عزیزخان مکری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از سردار عزیز خان مکری)
پرش به: ناوبری، جستجو
عزیزخان مکری
AzizkhanMukri.jpg
شناسنامه
نام کامل عزیزخان مکری
معروف به سردارکل، سردار مکری، سردار مکری کردستانی
زادگاه نستان از توابع شهرستان سردشت،  ایران
تاریخ مرگ ۱۲۴۹ خورشیدی
محل مرگ تبریز،
همسر(ان) حوریزادخانم
تیلکوی
امیرزاده‌خانم
فرزندان علی خان سرهنگ
حسین خان
سیف الدین خان مکری
خویشاوندان سرشناس قباد بیگ مکری
امیرکبیر
بداق سلطان
دین مسلمان سنی مذهب
اطلاعات سیاسی
سمت سرهنگ فوج ششم تبریز(۱۲۵۳–۱۲۵۴ قمری)
آجودان باشی(۱۲۶۴ قمری)
سردارکل (۱۲۶۹–۱۲۷۳ قمری)
ریاست ادارهٔ دارُالفُنون (۱۲۶۹ قمری)
وزیرجنگ (۱۲۸۴–۱۲۸۵ قمری)
پیشکار آذربایجان (۱۲۸۷ قمری)
فعالیت‌ها مدرس مدرسه نظامی
مأمور دفع شورش زنجان و فارس
ریاست فوج چهارم حکومت تبریز و مازندران
امضاء Azizkhan sing.jpg
عزیزخان از رجال سیاستمدار کُرد در دورهٔ ناصرالدین شاه قاجار بود که در سال ۱۲۸۷ قمری برابر با ۱۲۴۹ خورشیدی در تبریز به علت بیماری و کهولت سن درگذشت.

عزیزخان مکری (به کردی: عەزیزخانی موکری) (۱۱۷۱ حومهٔ سردشت، ۱۲۴۹ هجری شمسی در تبریز) او در حکومت ناصرالدین شاه قاجار؛ سمت‌های سردارکُل عساکر منصوره و فرماندهی کل قوا ایران، ریاست ادارهٔ دارُالفُنون، وزیر جنگ، آجودان باشی و پیشکار آذربایجان را به عهده داشت. عزیزخان داماد میرزا تقی خان فراهانی و همچنین از بیگزاده‌گان سرشناس کُرد نیز بود که در اواسط سلطنت محمدشاه قاجار به علت داشتن سواد و خط خوش وارد خدمت به دولت شد.[۱] عزیزخان مکری بیش از سی سال در پُست‌های مختلف دولتی فعالیت کرد و در سال ۱۲۴۹ شمسی به علت بیماری و کهولت سن در تبریز درگذشت.[۲]چهار راه عزیزخان در خیابان حافظ و آب سردار در تهران به نام او نامگذاری شده است.[۳]حسنعلی خان مشهور به امیرنظام گروسی یکی از نزدیکان عزیزخان مکری بود.[۴] سردار مکری غیر از زبان کردی به زبان‌های فارسی، ترکی و عربی مسلط بوده‌است.[۵]

در سال ۱۲۶۷ قمری، ناصرالدین شاه به همراه امیرکبیر عازم اصفهان شد. در این سفر، عزیزخان مکری که در آن زمان آجودانباشی کل عساکر ایران بود، برای نظم قشون شهر و ارگ در تهران ماند و به گونهٔ که اختیار تمام کارهای کشوری و لشکری در دست او قرار گرفته بود.[۶]

سردارکل در اعدام برخی از سران غائله بابیه نظیر قره العین و سید حسین یزدی (کاتب مشهور باب) دخالت داشته است. اعدام قره العین به دستور مستقیم او و توسط غلامش صورت گرفت که منابع بهائی از این غلام با عنوان «سیاه خونخوار» یاد کرده‌اند.[۷]

عزیزخان با امیرزاده خانُم فراهانی یکی از دختران امیرکبیر ازدواج کرد و پسرانش علی خان، حسین‌خان نام داشتند. در اواخر پیری نیز یکی از همسران دیگر عزیزخان پسری دیگر به نام سیف الدین خان برای او به دنیا آورد.

زندگی[ویرایش]

نسب عزیزخان که فرزند محمد سلطان مکری است به «قبادخان مکری» یکی از بیگزاده‌گان ایل مکری می‌رسد. سردارکل در سال ۱۱۷۱ هجری شمسی در روستای نستان منطقهٔ گورک، یکی از روستاهای توابع شهرستان سردشت به دنیا آمد. او از کُردهای اهل سنت بود که بیش از ۳۰ سال برای حکومت قاجار خدمت نمود. عزیزخان پس از رسیدن به سن بلوغ در اوج گمنامی به سرد می‌برد و بیشتر اوقات خود را به شکار کبک سپری می‌کرد و از این طریق امرارمعاش می‌کرد و حتی مدتی به عزیز کبک گیر (علاقهٔ خاصی به شکار کبک داشت) (به کردی: عه‌زیز که‌وگر) مشهور بود. در دوران ایل خلکی با این ایل ارتباط پیدا می‌کند و با رئیس ایل (علی مردان بیگ) رفت و آمد بیشتری داشت و بارها در روستاهای اینگیجه و قاجر و بوکان چندین روز مهمان بیگ زاده‌گان این منطقه می‌شد و به تفریح و شکار می‌پرداخت.[۸]او به واسطهٔ مرتضی خان خلکی و برادر زاده‌اش سرتیپ فرخ خان با درجهٔ یاوری در فوج ششم تبریز وارد خدمت نظام می‌شود و بعد از مدتی که لیاقت خود را نشان داد در تهران به مقام آجودان باشی رسید. در کنترل قبایل و عشایر کُرد او با خرید شش دانگ بوکان و اراضی آن در سال ۱۲۲۸ هجری شمسی، تسلط بیشتری بر کُردهای مکری پیدا کرد و با ساخت ساختمانی برروی تپهٔ که در مرکز خانه‌ها و در چند قدمی بوکان بود بر مردمان ولایت مکری قدرتش روز به روز افزایش می‌یافت. عزیزخان و خانواده اش از این ساختمان بعنوان مرکز اجرای سیاست‌های دولتی در مناطق کردنشین آذربایجان استفاده می‌کردند.[۹]

در زمانی که امیرکبیر چون به صدارت رسید، وارث مشکلات فراوانی از دورهٔ صدارت حاج میرزا آقاسی شد و برای حل این مشکلات از درایت و نبوغ برخی از افراد همچون عزیزخان استفاده کرد. عزیزخان را به تهران احضار کرد و او را به سمت آجودان باشی منصوب کرد. سردارکُل روز به روز در دستگاه امیر کبیر عزیز تر می‌شد و در مقامی که امیرکبیر به او بخشیده بود، آجودان‌باشی کل لشکر امیرکبیر، سمت امارت نظام و فرماندهی کل قوا را داشت. به همین جهت امیرکبیر غالباً در پیشامدهای مهم، نظام مسئولیت کار را بر عهده عزیزخان می‌گذاشت. هرگاه شاه و امیر به جایی می‌رفتند عزیزخان تمام امورات کشور را به دست می‌گرفت. از آن‌جمله سفر شاه و امیرکبیر به اصفهان که مدت ۵ ماه و هشت روز طول کشید و در این مدت کلیهٔ امور در دست عزیزخان بود.[۱۰] امیرکبیر در دم مرگ هنگامی که حاج علی خان صاحب الدوله قاتل وی به دستور شاه می‌خواست رگش را بزند اینگونه وصیت کرد:

در لشکرکشی محمدشاه قاجار به هرات به سال ۱۲۵۳–۱۲۵۴ قمری، عزیزخان از جمله سران سپاهی بوده که به محاصره هرات رفته بود، در آن زمان او رتبهٔ سرهنگی فوج ششم تبریز را داشت. در ۱۵ رمضان سال ۱۲۵۳ قمری که هرات در محاصره لشکریان محمدشاه بود از جانب او پی درپی به قلعه شهر حمله می‌شد، یار محمدخان وزیر کامران میرزا امیر یاغی هرات از محمدشاه امان خواست و تقاضا کرد که کسی از جانب شاه به داخل هرات برود تا محصورین تسلیم او شوند. به دستور محمدشاه، عزیزخان سرهنگ به داخل شهر رفت و دور روز با یار محمدخان و کامران میرزا مشغول گفتگو بود.[۱۱]

در سال ۱۲۶۹ قمری با تشریفات خاصی بفرمان ناصرالدین شاه به عزیزخان مقام سردارکل عساکر منصوره داده شد و از این تاریخ به بعد عزیزخان بعنوان سردارکل معرفی شد. در سال ۱۲۷۳ قمری با دسیسه‌های میرزا آقاخان شاه سردارکل را عزل و همه مناصب دولتی و مسئولیت‌ها را از او گرفتند و میرزا داودخان جانشین عزیزخان شد. میرزا آقاخان نوری دشمن دیرینهٔ او شد و در تدارک قتل عزیزخان مکری بود که موفق نشد[۱۲] در سال ۱۲۷۴ عزیزخان بر اثر توطئه‌چینی‌های میرزا آقاخان نوری صَدراَعظَم، متهم شد به استقلال کردستان و جدا کردن آن از خاک ایران با دولت‌های روس و انگلیس، زد و بنده کرده‌است. به‌همین دلیل عزیزخان مورد خشم شاه قرار گرفت و برسر املاک خود در بوکان بازگشت.[۱۳][۱۴] سال ۱۲۷۵ قمری میرزا آقا خان نوری و جمیع افراد او از کار و امور دولتی برکنار شدند و به حکم شاه شش وزارتخانه تأسیس شد و عزیزخان را به تهران فراخواند و وزارت جنگ و سپهسالاری (سردارکل سپاه) را به عهده او گذاشت.[۱۵]

سردارکل

ایستویک کاردار سفارت انگلیس که عزیزخان را به تاریخ ۱۴ ربیع الاول ۱۲۷۷ قمری در تبریز ملاقات کرده است در کتاب خود (سه سال اقامت در ایران) عزیزخان را چنین توصیف می‌کند:

[۱۶]

یاکوب ادوارد پولاک نیز در صفحهٔ ۲۴ سفرنامه ایران و ایرانیان در مورد او چنین نوشته است:

مرگ[ویرایش]

عزیزخان در سال ۱۲۸۷ قمری به پیشکاری آذربایجان نایل شد و به تبریز رفت اما پیری و کهولت سن او را درامان نگذاشت و در اواخر همان سال در تبریز درگذشت و در محله سرخاب و در کنار مقبره سید حمزه دفن شد.

ناصر الدین شاه در سفرنامهٔ کربلا در مورد مرگ او چنین نوشته است:

[۱۷] (ناصرالدین شاه، سفرنامهٔ کربلا، صفحه ۲۱۸)

خانواده[ویرایش]

یکی از زنان عزیزخان مکری؛ حوریزادخانم نام داشته که ساکن روستای در نزدیکی بوکان به نام کهریزه بوده است.[۱۸] زن دوم او خانم تیلکوی بوده است که از طایفه تیلکو ازعشایر اطراف دیواندره بوده در اواخر عمر؛ پسری بنام سیف الدین برای او به دنیا آورد.[۱۹] عزیزخان با امیرزاده‌خانم، دومین دختر امیر کبیر اتابک اعظم وخواهر تنی احمدخان ساعد الملک نیز ازدواج کرد.[۲۰]آرامگاه نواده‌گان و خانواده عزیزخان در پارک عمومی ملت شهر بوکان واقع شده‌است.

پانویس[ویرایش]

  1. موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامی. «عزیزخان مکری». دانشنامه جهان اسلام. بازبینی‌شده در ۲۰ مرداد ۱۳۹۴ (فارسی). 
  2. افخمی ابراهیم، تاریخ و ادب و فرهنگ مکریان، ۱۷۲.
  3. افخمی ابراهیم، تاریخ و ادب و فرهنگ مکریان، ۱۷۰.
  4. افخمی ابراهیم، تاریخ و ادب و فرهنگ مکریان، ۱۵۱.
  5. ابراهیم افخمی، تاریخ و ادب و فرهنگ مکریان، ۱۶۲.
  6. علی بیگدلی، رسول پیروتی. «نقش سردار عزیزخان در سیاست داخلی و خارجی». سامانه نشریات و مجلات علمی دانشگاه تهران، تابستان ۱۳۹۳. بازبینی‌شده در ۱۰ مرداد ۱۳۹۴ (فارسی). 
  7. «بیا تا عزیزت کنم». بازار کتاب دیجیتالی. بازبینی‌شده در ۲۰ مرداد ۱۳۹۴ (فارسی). 
  8. محمدبهرام بیگی، ایل فراموش شده، ۴۶ (فارسی).
  9. علیار، ناصر. ڕه‌خنه له‌سه‌ر کتێتبی بۆکان له‌سه‌دهٔ بیستم دا. ۱۳۹۰ (کردی). 
  10. «عزیزخان مکری». بانک اطلاعات رُجال. بازبینی‌شده در ۱۰ مرداد ۱۳۹۴ (فارسی). 
  11. سید محمدصمدی، تاریخ مهاباد، ۳۱۴ (فارسی).
  12. افخمی ابراهیم، تاریخ و ادب و فرهنگ مکریان، ۱۵۵ (فارسی).
  13. حکیم زاده، ساوجبلاغ مکری، ۶۷۸.
  14. علیار، ناصر. ڕه‌خنه له‌سه‌ر کتێتبی بۆکان له‌سه‌دهٔ بیستم دا صفحهٔ ۴ تا ۱۰. ۱۳۹۰ (کردی). 
  15. سید محمدصمدی، تاریخ مهاباد، ۳۱۵ (فارسی).
  16. محمدبهرام بیگی، ایل فراموش شده، -۴۸–۴۷ (فارسی).
  17. سید محمدصمدی، تاریخ مهاباد، ۳۱۶.
  18. یاکوب. ادوارد پولاک، (ایران و ایرانیان)، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران، انتشارات خوارزمی، صفحهٔ ۲۴
  19. افخمی ابراهیم، تاریخ و ادب و فرهنگ مکریان، ۱۶۳.
  20. احمدخان ساعد الملک پسر امیرکبیر چون پس از قتل پدرش کسی را نداشت سال‌ها بی‌کار وخانه نشین بود تا آنکه به کمک سردار کل که پیشکار مظفرالدین‌میرزا بود، سرتیپ فوج آذربایجان شده ساعد الملک لقب گرفت و بدین گونه جواب محبت‌های امیر را داد. علی شعبانی، ۱۰۰۰ فامیل، پیشین، صفحهٔ ۵۸

یادداشت[ویرایش]

  1. عزیزخان از طبقهٔ اشراف و دولت مردان نبوده است.

منابع[ویرایش]

فارسی[ویرایش]

  • بهرام بیگی، محمد. ایل فراموش شده. چاپ اول. بوکان: آراس، ۱۳۹۲. شابک ‎۹۷۸۶۰۰۵۸۵۶۷۲۹. 
  • افخمی، ابراهیم. تاریخ و فرهنگ و ادب مکریان. چاپ اول. سقز: محمدی، ۱۳۶۴. 
  • صمدی، سیدمحمد. ضمیمه کتاب نگاهی بخ تاریخ مهاباد. چاپ اول. مهاباد: رهرو، ۱۳۸۰–۱۳۸۱. شابک ‎۹۶۴۶۸۰۶۳۰۹. 
  • حکیم زاده، فریدون. ساوجبلاغ مکری (مهاباد در آیینهٔ اسناد تاریخی). مهاباد: مرکز نشر فرهنگی هیوا، ۱۳۸۸. شابک ‎۹۷۸۹۶۴۷۹۷۰۳۲۷. 

کردی[ویرایش]