ادموند اسپنسر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
ادموند اسپنسر
Edmund Spenser.jpg
پرتره‌ای از ادموند اسپنسر اثر هنری استفنسون
زمینهٔ کاری شاعر
زادروز حدود ۱۵۵۲
لندن
مرگ ۱۳ ژانویه ۱۵۹۹
لندن
ملیت انگلیسی
محل زندگی انگلستان، ایرلند
در زمان حکومت الیزابت اول
سبک نوشتاری غزل‌واره
دیوان سروده‌ها ملکه پریان
امضا Edmund Spenser Signature.svg

ادموند اسپنسر (به انگلیسی: Edmund Spenser) (۱۵۵۲ میلادی لندن – ۱۳ ژانویهٔ ۱۵۹۹ لندن) شاعر انگلیسی زبان قرن شانزدهم در دورهٔ الیزابت اول بود که بیشتر برای اثر منظوم بزرگش ملکه پریان (به انگلیسی: The Faerie Qveene) که در ایرلند سروده‌است معروف است.

زندگی‌نامه[ویرایش]

اسپنسر در حدود سال ۱۵۵۲ میلادی در لندن متولد شد. خانوادهٔ او جزو اشراف انگلستان نبودند ولی زندگی متوسطی داشتند. او پس از اتمام تحصیلاتش در جنگ انگلستان وایرلند شرکت کرد. در انگلستان تحت خدمت کنت لستر به ترجمهٔ آثار فرانچسکو پترارک پرداخت. سپس در سال ۱۵۷۹ دیوان شعری با نام گاهشمار چوپان (به انگلیسی: The Shepheardes Calender) منتشر کرد. در سال ۱۵۷۰ به ایرلند رفت و در آنجا شروع به سرودن منظومهٔ ملکهٔ پریان کرد که تا آخر عمر ادامه داشت. با موفقیت اشعارش به دربار انگلستان راه یافت ولی دوباره به ایرلند بازگشت. با حملهٔ شماری از مردم ایلند به زمین‌های اسپنسر —که در زمان سرکوب شورش‌های ایرلند به او رسیده بود— به لندن بازگشت و در سال ۱۵۹۹ در همان‌جا مرد.

آثار[ویرایش]

نمونه اثر[ویرایش]

One day I wrote her name upon the strand,
But came the waves and washed it away.
Again I wrote it with a second hand,
But came the tide, and made my pains his prey.
Vain man, said she, that dost in vain assay.
A mortal thing so to immortalize!
For I myself shall like to this decay;
And eek my name be wiped out likewise.
Not so (quoth I), let baser things devise,
To die in dust, but you shall live by fame.
My verse your virtues rare shall eternize,
And in the heavens write your glorious name.
Where, whenas death shall all the world subdue,
Our love shall live, and later life renew

نام او را بر سنگریزه‌ها نوشتم،
اما موج فرا آمد و نقش را شست.
دگر بار نامش را نقش کردم،
این بار مد، حاصل رنجم را شکار خود کرد.
معشوقه‌ام آواز داد که تلاشی عبث است،
جاودان ساختن نقشی بی‌ثبات،
که من نیز اینچنین فناپذیر باشم و نامم این‌سان زوال گیرد.
گفتم چنین نیست، بگذار که متاع کم ارزش خاک شود،
اما تو به آوازهٔ نامت جاودان باشی
و شعر من نیز خصال نادر تو را جاودان سازد
و نام پر فخر تو را بر افلاک نویسد.
آنگاه که اجل بر جهان چیره شود،
عشق ما جاودان ماند و زندگانی از سر گیرد.

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]