سید علی‌محمد باب

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از علی‌محمد باب)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
باب
سید علی‌محمد
Siyyid Mírzá 'Alí-Muhammad Shirazi.jpg
زادروز ۱ محرم ۱۲۳۵
۲ اکتبر ۱۸۱۹

شیراز، ایران
درگذشت ۲۷ شعبان ۱۲۶۶
۸ ژوئیهٔ ۱۸۵۰ (۳۰ سال)
تبریز، ایران
علت مرگ تیرباران
آرامگاه امامزاده معصوم تهران یا حیفا در اسرائیل
محل زندگی شیراز - بوشهر - اصفهان - کربلا - ماکو - قلعه چهریق - تبریز
ملیت ایرانی
نام‌های دیگر حضرت نقطه - نقطه اولی - شمس حقیقت - حضرت اعلی
تابعیت ایرانی
استاد سید کاظم رشتی
سال‌های فعالیت ۱۸۴۴ تا ۱۸۵۰ میلادی
شناخته‌شده برای پیشوایی مذهبی - شارع آیین بیانی
تأثیرگذاران علمای شیخیه
دوره محمد شاه - ناصرالدین شاه
جنبش بابی
مخالفان روحانیون مسلمان - قوای دولتی
اتهام‌ها ارتداد
مجازات‌ها حبس و اعدام
آثار قیوم الاسماء - کتاب بیان فارسی - بیان عربی - دلائل سبعه و…
فرزندان احمد
والدین محمدرضا - فاطمه بیگم

سیّدعلی‌محمدشیرازی ملقب به باب، (۱ محرم ۱۲۳۵ هـ ق در شیراز - ۲۷ شعبان ۱۲۶۶ ـ هـ ق در تبریز) نویسنده و نظریه‌پرداز ایرانی و شارع آئین بابیه یا آئین بیان بود. با اتمام هزاره اول پس از وفات امام حسن عسکری امام یازدهم شیعیان در سال ۲۶۰ هـ ق،[۱] وی جنبش بابی را در ایران بنیان گذاشت و پیروانی از تمامی قشرها و اصناف جامعه و از مناطق مختلف ایران را به خود جذب کرد.[۲][۳]

او خود را مهدی موعود، پیامبری جدید و بشارت دهندهٔ دینی که قرار است پس از او توسط «من یُظهِره‌الله» (آنکه خداوند او را ظاهر خواهد ساخت)، ظاهر شود می‌خواند و بارها در آثار خود به ظهور او اشاره می‌کند.[۴][۵] پس از او افراد بسیاری ادعا کردند «مَن یُظهِرُه‌الله» اند.[۶][۷] به اعتقاد بهاییان، او مبشّر آیین بهائی است و «مَن یُظهِرُه‌الله» همان میرزا حسینعلی نوری است که او را بهاءالله می‌خوانند.[۸] باب شش سال بعد از آغاز جنبش بابی، در سن ۳۱ سالگی در تبریز به فرمان امیرکبیر تیرباران شد.[۹] از القاب وی می‌توان به «نقطه اولی» و «مبشر امرالله» و «سید ذکر» اشاره کرد.[۱۰]

بخش یک: زندگی

دوران کودکی و جوانی

باب پیش از سحر اول محرم ۱۲۳۵ در محله بازار مرغ، شیراز به دنیا آمد. پدرش محمدرضا پسر میرزا ابوالفتح و مادرش فاطمه بیگم بودند. پدر باب که بزاز بود و در محله بازار وکیل شیراز حجره داشت، در نخستین سال‌های زندگی باب وفات کرد. بعد از فوت پدرش در خانه دایی‌اش علی محمد که وصی پدرش نیز بود بزرگ شد.[۴][۱۱][۱۲] دایی‌اش او را در ۵ یا ۶ سالگی برای یادگیری مقدمات فارسی به مکتب‌خانه‌ای در قهوه اولیا فرستاد. معلم مکتب محمد نام داشت اما نزد مردم به «شیخ عابد» مشهور بود.[۱۱][۱۳] شیخ عابد معلم آغازین وی شیخی بود.[۱۴] باب بعد از ۶ یا ۷ سالی تحصیل در یک مکتب خانه محلی، در سن پانزده سالگی تجارت خانوادگی را پی گرفت. او در این زمان به همراه داییش به بوشهر رفت.[۴] و مدتی در بوشهر شاگرد تجارتخانه دایی‌اش بود. تقریباً ۲۰ ساله بود که جهت زیارت به عراق سفر کرد و نزدیک یک سال (۱۸۳۹ میلادی–۱۸۴۰ میلادی) را در آنجا و اکثراً در کربلا گذراند و در آن مدت در کلاسهای سید کاظم رشتی، پیشوای مکتب شیخیه، شرکت کرد. وی کمی بعد به اصرار خانواده‌اش به شیراز برگشت.[۴] باب دست کم در دو جا در آثارش از او با عنوان معلمی، یاد می‌کند.[۱۵] باب در سن بیست و دو سالگی ازدواج کرد و بواسطه این ازدواج فرزندی به نام احمد داشت که در نوزادی درگذشت.[۱۶]

مسجد بیت المهدی که در محل قبلی منزل سید علی محمد شیرازی در شیراز ساخته شده‌است

شروع جنبش بابی

در سال ۱۷۹۰ میلادی در ایران، شیخ احمد احسایی مکتب جدیدی را در زیر مجموعه شیعه بنیان نهاد که به شیخیه معروف است. پیروان او که شیخی نامیده می‌شدند، منتظر قیام مهدی موعود بودند. بعد از مرگ شیخ احمد احسایی، رهبری مذهب شیخیه به یکی از شاگردان او به نام سید کاظم رشتی (۱۷۹۳ میلادی - ۱۸۴۳ میلادی) واگذار شد.[۱۷] سید کاظم رشتی قبل از مرگ، به شاگردانش سفارش کرد تا دنبال قائم موعود بگردند. او می‌گفت که قائم موعود به زودی ظهور خواهد کرد. در میان شاگردانش فردی بود به نام ملا حسین بشرویه‌ای.[۱۸] سید کاظم او را مأمور کرده‌بود که برای مذاکره با سید شفتی و میرزا عسکری (از روحانیون برجسته آن روزگار) به اصفهان و خراسان برود بعد از برگشت او از ایران، استاد او دیگر در قید حیات نبود. از نظر ملا حسین بشرویه‌ای نه میرزا محیط کرمانی و نه میرزا حسن گوهر هیچ‌کدام نمی‌توانسته‌اند پیشوائی باشند که او انتظار داشته‌است. بدین جهت مطابق شریعت اسلام به مدت ۴۰ روز به حال اعتکاف در مسجد کوفه به سر برد. در این زمان یکی دیگر از علمای شیخی به نام ملا علی بسطامی با عده‌ای دیگر به مسجد وارد می‌شوند و آن‌ها هم در اعتکاف شرکت می‌کنند. بعد از خاتمه ۴۰ روز ملاحسین که زودتر اعتکاف را شروع کرده بود با دوستان خود عازم ایران می‌شود و در تاریخ ۲۲ مه ۱۸۴۴ به شیراز می‌رسد[۱۹] و در بدو ورود به شیراز با سید علی محمد شیرازی تصادفاً برخورد می‌کند.[۲۰]

ملا حسین به مانند سایر شیخی‌ها بدنبال جانشین احتمالی سید کاظم رشتی بود. باب در دیدار با ملاحسین به‌طور خصوصی به او اظهار می‌کند که او قائم موعود است. ملاحسین بشرویه ای به باب ایمان می‌آورد. به دنبال او عده ای دیگر از شیخیان به شیراز می‌آیند، به باب ایمان آورده و از حروف حی (حواریون باب) می‌شوند.[۴]

حروف حی

حروف حَی، لقبی است که به ۱۸ نفر از اولین مؤمنان به سید علی محمد باب اطلاق می‌شود. حرف در آثار باب، در معنای وجود انسانی به کار رفته‌است.[۲۱] به‌طور مثال، منظور از حروف انجیل و حروف فرقان در آثار او، مؤمنین به ظهور مسیح و محمد هستند.

لفظ «حی» بدون احتساب تشدید از لحاظ ارزش عددی در حساب ابجد برابر با هجده‌است و لذا عبارت «حروف حی» بمعنای هجده تن مؤمنین اولیه‌است. همچنین باب، خود و هجده نفر حروف حی را واحد اول شریعت بیان نامیده‌است، واحد به حساب ابجد برابر با عدد ۱۹ است و معنی یگانگی و وحدت می‌دهد.[۲۲][۲۳] حروف حی مأمور بودند که آیین بیان را تبلیغ و منتشر نمایند.[۲۴][۲۵]

لوح حروف حی به خط سید علی‌محمد باب

حروف حی عبارتند از:

  • ملاحسین بشرویه‌ای، اولین کسی بود که به باب ایمان آورد.[۱] پس از ایمان آوردن او تا مدت ۵ ماه، ۱۷ نفر دیگر نیز به باب ایمان آوردند. این ۱۸ نفر از پیروان اولیهٔ او حروف حی نامیده می‌شوند.[۲۶][۲۵]
  • میرزا محمد حسن بشرویه ای، برادر کوچک ملاحسین بشرویه ای[۲۶][۲۵]
  • میرزا محمد باقر بشرویه ای، خواهرزاده ملاحسین بشرویه ای[۲۶][۲۵]
  • ملا علی بسطامی (دوم من آمن) عالم مشهوری بوده که برای تبلیغ به دو قطب عالم شیعه یعنی کربلا و نجف فرستاده شد.[۲۷] مطابق تواریخ بابیه، ملا علی بسطامی اولین شخصی است که بواسطه اعتقاد به سید علی محمد شیرازی کشته شده‌است.[۲۸][۲۷]
  • ملاخدا بخش قوچانی ملقب به ملا علی[۲۶][۲۵]
  • ملا حسن بجستانی[۲۶][۲۵]
  • سید حسین یزدی[۲۶][۲۵]
  • میرزا محمد روضه خوان یزدی[۲۶][۲۵]
  • شیخ سعید هندی[۲۶][۲۵]
  • ملا محمود خوئی[۲۶][۲۵]
  • ملا جلیل ارومی[۲۶][۲۵]
  • ملا احمد ابدال مراغه ای[۲۶][۲۵]
  • ملا باقر تبریزی[۲۶][۲۵]
  • ملا یوسف اردبیلی[۲۶][۲۵]
  • میرزا هادی قزوینی، برادر بزرگتر ملا محمدعلی قزوینی[۲۶][۲۵]
  • میرزا محمّد علی قزوینی، شوهر خواهر طاهره قرّة العین[۲۶][۲۵]
  • زرین تاج برغانی (طاهره قرةالعین)، تنها زن در میان حروف حی بود و بعداً به او لقب «طاهره» داده شد.[۲۹] وی همچنین هیچگاه نتوانست باب را حضوری ملاقات کند.[۳۰][۳۱]
  • ملامحمدعلی بارفروشی (ملقب به قدوس و اسم‌الله الاخر)، زاده ۱۲۳۸ هجری قمری، معروف به قدوس و از شاگردان سیدکاظم رشتی، آخرین فرد از حروف حی بود. بارفروشی در ماجرای بدشت نقش مخالف قره‌العین را داشت. سرانجام بارفروشی در سن ۲۷ سالگی در سبزه‌میدان بابل اعدام شد.[۳۲] پیروان کتاب بیان اعتقاد دارند که قدوس در واقعه بدشت به صورت مصلحتی در زمان سخنرانی قرةالعین حضور نداشته و بعداً با یکدیگر مباحثه نموده صحت گفتار قرةالعین را تأیید نمودند.[۳۰]

بعد از اینکه تعداد حروف حی به ۱۸ نفر رسید، سید علی محمّد شیرازی به همراه قدوس (هجدهمین حرف حی) برای زیارت خانهٔ کعبه عازم شد و پس از مدتی دوباره به بوشهر بازگشت.[۳۳] کل مدّت سفر او ۹ ماه طول کشید.[۳۳]

دستگیری

حکومت و روحانیون ابتدا توجه زیادی به حرکت بابی نکردند اما در اواخر تابستان ۱۸۴۵ میلادی وقتی از گسترش سریع آن آگاه شدند، تصمیم به کنترل آن گرفتند؛ لذا باب که تازه از مکه به بوشهر آمده بود به شیراز برده شده و محبوس گردید.[۳۴][۳۵]

به همین خاطر حاکم فارس عده‌ای از مأموران خود را از شیراز عازم کرد تا هرکجا که می‌توانند او را بیابند و توقیفش کنند. هنگامی که باب از تصمیم حسین خان آگاه شد، بوشهر را به قصد شیراز ترک گفت. در بین راه به مأموران رسید و گفت من همان کسی هستم که برای یافتنش تلاش می‌کنید.[۳۶] او را نزد حاکم فارس بردند و حاکم نیز بسیار با او بدرفتاری کرد.[۳۷] او در برابر حاکم توسط سر دسته روحانیون مورد بازپرسی قرار گرفت وتوسط وی مرتد اعلام شد و دستور داده شد که او باید با فلک تنبیه شود و در خانه عبد الحمید خان داروغه محبوس شود.[۳۴] بعد از آن، سید علی محمد شیرازی به ضمانت دایی خود به منزل او رفت. قدوس که به دستور سید علی محمد شیرازی به شیراز رفته بود و یکی دیگر از بابیان را در آن شهر به دستور حاکم فارس دستگیر شدند و شکنجهٔ بسیار تحمل کرده[۳۸] و از شیراز تبعید شدند.

تبعید به اصفهان

پس از مدتی، بیماری وبا در شهر شیراز مُسری شد و در همین حین باب را آزاد کردند به شرط آنکه از شیراز خارج شد.[۴] وی در تاریخ سپتامبر ۱۸۴۶ به اصفهان تبعید شد. در ابتدا در اصفهان در منزل امام جمعهٔ آن شهر ساکن شد.[۴] حاکم اصفهان در آن موقع منوچهرخان معتمدالدوله بود و او علی‌محمد باب را با احترام پذیرفت و مدت یک سال از او مهمانداری و حمایت کرد.[۳۹] ادوارد براون در این خصوص می‌نویسد: داروغه شیراز در این امر همراهی کرد در غیر اینصورت انتقال زندانیش به همراه دو تن از پیروانش به شهر ثانی (اصفهان) محال بود. این واقعه حدوداً در ماه می۱۸۴۶ رخ داد. به مدت تقریباً یک سال باب در اصفهان ماند. او تحت حمایت قویترین اشراف آن زمان بود که هم قادر و هم خواهان پشتیبانی و حمایت او از کینه‌ورزی‌های دشمنانش بودند که در بین آن‌ها روحانیون خطرناک‌ترین بودند. اما در اوایل سال ۱۸۴۷ حامی او فوت کرد و گرگین خان که جانشین دولت اصفهان شد حس مشابهی با حاکم قبلی نداشت و فوراً باب را تحت یک همراهی مسلحانه به تهران که در آن زمان تحت حکومت محمد شاه و وزیر نابخردش حاجی میرزا آقاسی بود فرستاد.[۴۰]

تبعید به ماکو

بازمانده‌های قلعه ماکو در سال ۱۳۸۷

باب پس از مدتی و در ژانویه ۱۸۴۷ به دستور محمّد شاه قاجار به سمت تهران حرکت کرد. اما صدر اعظم او حاجی میرزا آقاسی از حضور سید علی‌محمد باب در تهران نگران شد و با شاه تصمیم گرفتند بدون این که باب وارد تهران شود او را به ماکو، واقع در شمال غربی ایران بفرستند.[۳۹]

به همین دلیل سید علی محمد شیرازی بعد از گذراندن مدت زمانی در خارج از شهر تهران و بدون آنکه بتواند با شاه ملاقات داشته باشد، بنا بر نامه‌ای از طرف شاه به تبریز تبعید شد و سپس در قلعهٔ ماکو در منطقه‌ای به همین نام زندانی شد. آن مکان به گمان حاج میرزا آغاسی از این جهت مناسب بود که اکثر مردم آنجا سنی مذهب و ترک‌زبان بودند و محصور میان دول روس و عثمانی و بعید از همه جا بود و در نتیجه کسی به سوی باب جذب نمی‌شد؛ ولی حتی در ماکو هم نتوانستند مانع تماس باب با طرفدارانش شوند و در آنجا نیز نامه هائی به باب می‌رسید یا طرفدارانش به ملاقات او می‌آمدند.[۳۹] علی خان که کاملاً دست نشانده و سرسپرده خواسته‌های وزیر بود، در آن زمان فرماندار ماکو بود. بزودی بعد از رسیدن او به ماکو، باب به تبریز احضار شد و دوباره در ارتباط با تعالیمش توسط برخی از روحانیون ارشد مورد بازجویی قرار گرفت. باب حدود شش ماه در ماکو ماند و سپس دولت که فهمید پیروانش هنوز در دستیابی به او موفق هستند، او را برای حبسی شدیدتر به قلعه چهریق فرستاد.[۴۱]

انتقال به تبریز و عودت به چهریق

محل برگزاری جلسه علما با سید علی محمد شیرازی در تبریز که اکنون به نام مسجد صاحب‌الامر شناخته می‌شود.
بازمانده‌های قلعه چهریق در سال ۲۰۰۸ میلادی که در کنار رودخانه زولا در شهرستان سلماس قرار دارد
بازمانده‌های سنگچین‌های قلعه چهریق (محل زندان سید علی محمد شیرازی) در سال ۱۳۹۰

باب را مجدّداً به تبریز فرستادند و به علما دستور داده شد تا حکم نهایی را در مورد او صادر نمایند. علما هم مجلسی با حضور ناصرالدین میرزا ولیعهد محمد شاه تشکیل دادند و در آن مجلس از باب سوالاتی در مورد ادعای او پرسیدند. ادوارد براون می‌نویسد:اقدام قانونی علیه باب تماماً با شرم آورترین بی انصافی‌ها و بی‌احترامی‌ها همراه بود. آن‌ها به او گفتند: " اگر تو دروازه دانش هستی البته باید قادر باشی به هر سؤالی که ما انتخاب می‌کنیم و می‌پرسیم جواب دهی ". و بلادرنگ شروع به پرسش دربارهٔ اصطلاحات و ریزه کاری‌های فنی طب، دستور زبان، فلسفه و منطق و امثال آن کردند.[۴۲] بگفته عباس امانت، استاد تاریخ دانشگاه ییل، ناصرالدین میرزا، ولیعهد آن زمان پس از محاکمه تبریز حس کرد یا می‌باید در برابر روحانیون قدرتمند تبریز بایستد یا از آن خطرناک‌تر منتظر ناآرامی از طرف پیروان باب باشد. در این بین مشاوران وی تدبیری پیشنهاد کردند که پزشکان خود را بفرستد تا باب را معاینه کنند. تشخیص آن‌ها قابل پیش‌بینی بود و به گفته ویلیام کورمیک، یکی از پزشکان مخصوص وی، تدبیری مصلحت‌آمیز برای نجات جان باب بود. آن‌ها با نظری دایر بر جنون باب، خواستند جان باب را نجات دهند. کورمیک سال‌ها بعد نوشت: «گزارش ما در آن موقع به شاه به گونه‌ای بود که جان او [یعنی باب] را نجات دهد.»[۴۳] بگفته مک ایون باب به صورت غیررسمی در مجلس علما از سوی بسیاری از علمای حاضر محکوم به مرگ شد. اما رای بر جنون در این زمان مطرح شد تا مانع اعدام باب شوند.[۴] محمد ترابیان در کتاب حالات و مقالات استاد شهاب فردوسی در این خصوص می‌نویسد:اینکه در برخی کتاب‌ها نوشته‌اند سید باب مخبط و مجنون بوده‌است از انصاف و عدالت دور است زیرا همهٔ آثار او حکایت از یک مجذوب فریفته به افکار خود دارد و در همه موارد به مقدسات اسلامی جداٌ احترام می‌گذارد و به اصول و نوامیس اخلاقی و اجتماعی کاملاً متوجه‌است و مطلقاً علایم جنون در آثار وی دیده نمی‌شود.[۴۴]

پروفسور ادوارد براون می‌نویسد:[۴۵]

به همین دلیل باب به زور از قلعه چهریق به تبریز برده شد و یک بار دیگر در برابر قضاتی که حکمشان نتیجه قطعی بود مورد بازخواست قرار گرفت. محکمه‌ای که او اکنون به آن تن درداده بود چیزی جز یک سری اهانت‌ها و بی‌احترامی‌های مکرر نبود. به هر حال شکنجه گران او نگران گرفتن یک نتیجه بودند و آن اینکه رسماً باب را وادار کنند از تعالیمی که می‌آموزد صرف نظر کند. اما آن‌ها قادر به انجام آن نشدند.

مسیو نیکلا منشی اول سفارت فرانسه در ایران می‌نویسد:[۴۶]

بنابر این معلوم می‌شود که باب بسختی در محبس می‌گذراند و شکایت دارد و نسبتاً مدت آنهم طولانی بوده‌است زیرا که برحسب مدارکی که ما شرح دادیم در سال ۱۲۶۴ به ماکو رفت و اجرای قتلش در ۲۷ شعبان ۱۲۶۶ واقع شد مطابق با ۸ ژوئیه ۱۸۵۰. ولی قبل از اجرای قتل محبس او را تغییر دادند و از ماکو به قلعه چهریق بردند.

در صفحه بعد از ۱۳۲کتاب نقطةالکاف که به همت پروفسور ادوارد براون منتشر گردیده‌است در ذیل تصویر این قلعه و رودخانه نوشته شده‌است.[۴۷]

قلعه چهریق در نزدیک ارومیه در آذربایجان که میرزا علی محمد باب قبل از اعدام درآنجا محبوس بوده و به جبل شدید از آن تعبیر می‌کند

در اینجا فقط با نامه‌ای مخفی شده در گردو یا نوشته‌هایی که به صورت ضدآب دوخته شده بودند و در شیر غوطه ور شده بودند و امثال اینها ارتباط بین باب و پیروانش ممکن بود. باب که اکنون محکوم به بیش از سه سال حبس شدید شده بود، عملاً نمی‌توانست به‌طور مستقیم مسئول گرایش پیروانش به دفاع مسلحانه باشد. با این وجود دولت او را سرچشمه آن تعالیمی می‌دانست که کل امپراطوری ایران را دچار تشنج کرده بود و تصمیم به مرگ او گرفت. آنان تصور می‌کردند که با مرگ او کل جنبش باید از هم بپاشد.[۴۸]

مرگ محمد شاه

در اکتبر سال ۱۸۴۷ میلادی محمد شاه، پادشاه ایران درگذشت. پس از به سلطنت رسیدن ناصرالدین شاه، علماء که از سوء مدیریت و عدم قاطعیت آقاسی در سالهای پایانی حکومت محمد شاه جسور شده[۴۹] بودند اینک با همراهی وزیر جدید به قلع و قمع بابیان پرداختند.[۵۰]

در شهرهای دور افتاده جمیع طعمه شمشیر شدند و از قتل و غارت جان سالم بدر نبردند [۴۹] ولی در شهرهایی که جمعیت بابیان بالنسبه زیاد بود مثل یزد، نیریز، زنجان و ولایت مازندران بابیان اقدام به دفاع کردند.[۵۱][۵۲] در واقعه زنجان، چیزی نمانده بود که تمام قوای دولتی ایران از بابیان شکست بخورند.[۳۹][۵۳] ادوارد براون زمان مرگ شاه را سپتامبر ۱۸۴۸ می‌داند.[۴۸]

واقعه بدشت

ادوارد براون می‌نویسد:ملاحسین بشرویه‌ای به سرعت به سمت روستای بدشت پیشرفت که در نزدیکی مرز استان مازندران قرار داشت و در آنجا با گروه دیگری از هم دینان خویش به رهبری ملا محمدعلی بارفروشی متحد شد. اصلاحات اجتماعی باب که زنان را در رتبه برابری با مردان بالا برد موجب گردید که زرین تاج دختر حاج ملا محمد صالح قزوینی که به نام قرةالعین معروف بود نیز به سمت تعالیم و آموزشهای باب جذب شود. اکنون در میان بابی‌ها در انجمن بدشت ظاهر شد. تصمیم گرفته شد و معین گردید که این زن خوش بیان، شجاع و زیبا متعهد به تشویق و ترغیب وفاداران شود.[۵۴] به گفته ریچارد فولتز، این طاهره بود که در تهران به فکر تشکیل جلسه‌ای با حضور همه بابی‌های سرشناس افتاد. برجستگان بابی دعوت او را پذیرفتند و در ربیع‌الثانی سال ۱۲۶۴ هجری قمری و هم‌زمان با محاکمه سیدعلی‌محمد باب در آذربایجان، این اجتماع در روستای بَدَشت از توابع شاهرود[۵۵][۵۶] که روستایی در تقاطع راه تهران-مشهد و راه مازندران-هزارجریب-شاهرود بود تشکیل شد.[۵۷] دربارهٔ اهداف تجمع بابیان در بدشت، افسانه نجم‌آبادی گفته‌است که بدنبال شدت گرفتن سرکوب بابیان، رهبران بابی در بدشت جمع شدند تا در مورد سمت و سوی آینده آئین جدید تصمیم بگیرند.[۵۸] از دیدگاه ئوآن کول، هدف از گردهم‌آیی بدشت آزادسازی سیدعلی‌محمد باب بود که در آن زمان در قلعه ماکو در زندان بود.[۵۹] ماریون وودمن هدف کنفرانس را اعلام جدایی و استقلال کامل آئین باب از اسلام دانسته‌است.[۶۰] طاهره در اجتماع بدشت سخنرانی نمود و با حاضر شدن بدون نقاب روبنده حاضرین را شوکه نمود. او همچنین جدائی دین بابی از دین اسلام و نسخ احکام و سنن قدیم را اعلام نمود.[۵۶] این اتفاق باعث افزایش نگرانی‌های دولتیان و علما در آن زمان شد.[۵۶]

مرگ

محل تیرباران باب در سربازخانه تبریز.

فرمان اعدام

میرزا تقی‌خان امیرکبیر که در زمان ناصرالدین شاه، صدر اعظم دولت ایران بود و با قتل و آزار بابیان نتوانسته بود از گسترش آئین بابی که به زعم وی موجب اشاعه کفر و وهن بر دستگاه دولت و روحانیت شده بود جلوگیری کند و تبعید باب را در کوه‌های آذربایجان بی‌نتیجه و اثر می‌دید،[۶۱] به شاه پیشنهاد اعدام باب را داد.[۳۹] بدین ترتیب از سوی شاه به تبریز دستور داده شد که باب را از زندان خارج کنند و او را حسب الظاهر محاکمه کنند و سپس به قتل برسانند. بنا به این دستور ناصرالدین شاه، باب را از چهریق به تبریز آورده، چند ساعت در کوچه و بازار تبریز گرداندند و نوکرهای حکومت و بعضی از مردم و طبقه روحانیون او را مورد انواع تحقیر قرار دادند و قبل از غروب آفتاب او را به محل اعدام بردند.[۶۲]

صبح روز ۲۸ شعبان ۱۲۶۶ مطابق ۹ ژوئیه ۱۸۵۰ میلادی در محل اعدام عده کثیری از ساکنین تبریز جمع شده‌بودند. برخی به خاطر علاقه به باب، برخی از روی خصومت با او و این که بتوانند مرگ او را ببینند و عده‌ای هم به خاطر کنجکاوی به آن جا آمده بودند.[۳۹] جمعی از تماشاچیان وقتی که جوانی باب را دیدند و مشاهده کردند که او خود را نباخته‌است به او علاقه‌مند شدند، با این که قبلاً نسبت به او بی‌اعتنا یا دشمن بودند.[۳۹]

باب را به همراه محمدعلی زنوزی ملقب به انیس، یکی از مریدانش، در فاصله چند قدمی یکدیگر آویزان نمودند. پس از شلیک تفنگ‌ها، دود چند لحظه آن دو نفر را از نظرها پنهان نمود. پس از متفرق شدن دود باروت مردم توانستند محل اعدام را مشاهده کنند، ندای حیرت و وحشت از مردم بلند شد، چون باب آنجا نبود؛[۳۹] زیرا گلوله‌ها فقط طناب‌ها را باز کرده بود و حتی به محمد علی زنوزی هم آسیبی نرسیده بود.[۳۹] باب را در اتاقی مشغول مذاکره با کاتبش یافتند و دوباره به محل اعدام آوردند و مثل سابق بستند. اما این بار سربازان از امر شلیک سرباز زدند.[۳۹] گروهی دیگر را آوردند و فرمان شلیک دادند و این بار باب و انیس هردو کشته شدند.[۳۹]

محل دفن

مقام اعلی؛ مقبره باب در حیفا.[۶۳]

جسد باب و انیس که با او تیرباران شده‌بود در خندقی انداخته شد. حتی گفته شد که سگ بدن آنان را خورده‌است. این کار جاستین شیل نماینده وقت انگلیس در ایران را بر این داشت که در نامه‌ای به نخست‌وزیر انگلستان این عمل را وحشیانه بنامد. در عین حال منابع بابی می‌گویند که جسد باب با تلاش سلیمان خان میلانی به تهران منتقل شده و در مکانی مخفی در امام زاده حسن دفن شد. ازلیان معتقدند جسدش در همان‌جا مانده‌است. از سوی دیگر منابع بهائی معتقدند باقی‌مانده‌های جسد با دستور بهاءالله از امامزاده حسن خارج شده و برای ۵۰ سال مخفیانه از جایی به جای دیگر برده شده و سرانجام در کوه کرمل در مقام اعلی دفن شده‌است.[۴]

معتقدین به کتاب بیان (بیانی‌ها) محل دفن پیکر سید علی محمد شیرازی و محمدعلی زنوزی را در امامزاده معصوم تهران می‌دانند و این مکان را یکی از اماکن زیارتی خویش می‌دانند.

پروفسورادوارد براون معتقد است که سلیمان خان و چند نفر از بابیان اجساد را از بیرون شهر برداشته و به تهران فرستادند. اجساد در تهران به دستور میرزا یحیی، جوانی بیست ساله که جانشین باب بوده، به امامزاده معصوم واقع در سر راه همدان، نزدیک رباط کریم منتقل شدند. بعد از ۱۷ یا ۱۸ سال بهائیان اجساد را به جایی دیگر منتقل کردند.[۶۴]

تصویری از متن توبه‌نامه منتسب به باب در کتابی از ادوارد براون
سلیمان خان یکی از پیروان کتاب بیان است که در تهران شمع آجین و به قتل رسید

بررسی توبه نامه باب

اوّلین بار ادوارد براون توبه نامه‌ای منسوب به باب را منتشر کرد. وی نوشت سندی بی امضا و بدون تاریخ و ظاهراً به دست خط باب موجود است که در آن هرگونه ادعایی را که مطرح کرده یا به نظر آمده که مطرح کرده‌است، انکار می‌کند. البته قرینه‌ای بر این که نامه خطاب به کیست وجود ندارد. وی نامه را هر چند خوش خط ولی چندان خوانا نمی‌داند و در انتساب نامه به باب تردید دارد.[۶۵]

عباس امانت معتقد است با وجود فشار زیادی که بر روی باب برای توبه و از بین بردن جنبش بابی بود وی توبه نکرد و تا آخر بر عقیده خود ثابت ماند.[۶۶] ازین روی او را در ملأ عام در میدان سربازخانه تبریز تیرباران کردند تا هم جنبش بابی خاموش شود و هم اقتدار حکومت قاجار به صدارت وزیر جدید به نمایش گذاشته شود.[۶۶]

دنیس مکین دربارهٔ سندی که بروان منتشر کرده می‌نویسد که ما سندی در دست داریم که در آن باب، پیامبر جوان، هر گونه ادعای الهی را پس می‌گیرد. این سند احتمالاً زمان کوتاهی پس از دادگاه تبریز نوشته شده و ظاهراً به خط باب است.[۶۷]

امانت اما این سند را که بی مهر، امضا و تاریخ است جعلی می‌داند و معتقد است با سبک نوشتاری باب همخوانی ندارد و توسط مقامات دولتی تبریز برای بی‌اعتبار کردن باب و خشنود کردن شاه جعل شده‌است.[۶۸] وی معتقد است در بهترین حالت، ممکن است سند توسط مقامات دولتی تهیه شده باشد ولی باب از مهر و امضای آن سرباز زده‌است.[۶۸]

پسر ملاّ محمّد ممقانی که پدرش حکم قتل باب را بعد از مجلس محاکمه وی در تبریز داده بود بر عدم توبه وی با وجود اصرار پدر تأکید می‌کند.[۶۹][۷۰]

در همین راستا دنیسِن رآس معتقد است مجلس محاکمه باب در تبریز به امید توبه وی با وعد و وعید تشکیل شده بود و از آنجا که او حاضر به توبه نشد فرمان مرگ وی صادر شد.[۷۱] همچنین منبع دیگری تأکید می‌کند که فشار زیادی بر روی باب بود تا توبه کند و از دعاوی و نوشته‌های خود تبری جوید.[۵۲] باب اما در عوض بی پرده ادعای قائمیت خود را در مجلس محاکمه تبریز علنی کرد و تا آخر با وجود فشار علماء در تبریز توبه نکرد.[۵۲]

اما در پژوهش تاریخی دیگری، وجود توبه نامه تایید شده‌است: «در ایام محمدرضا [شاه] مخلوع در میدان بهارستان اغتشاشی بر پا، بهائیان مجلس را به آتش کشیده که توبه نامه سوخته شود خساراتی وارد آمده اما توبه نامه محفوظ ماند» [۷۲]

با این حال، در کتاب «کشف الغطاء عن حیل الاعداء» که به تایید و دستور عبدالبهاء (از حامیان قیام بابیان) در پاسخ ادوارد براون (مقدمه نقطۀالکاف حاج میرزا جانی کاشانی) نوشته شده‌است، صورت عریضه ولیعهد به محمد شاه پس از مجلس مباحثه تبریز، به اين صورت آمده است:

«قربان خاک پای مبارکت شوم ... اول حاج ملا محمود پرسید که مسموع می‌شود که تو می‌گویی من نائب امام هستم و بابم و بعضی کلمات گفته‌ای که دلیل بر امام بودن بلکه پیغمبری توست. گفت: بلی حبیب من، قبله‌ی من، نائب امام هستم و باب امام هستم و آنچه گفته‌ام و شنیده‌ای راست است. اطاعت من برشما لازم است... به خدا قسم کسی که از صدر اسلام تاکنون انتظار او را می‌کشید، منم. آن که چهل هزار علما منکر او خواهند شد، منم. پرسیدند: این حدیث در کدام کتاب است که چهل هزار عالم منکر خواهند گشت؟ گفت: اگر چهل هزار نباشد چهار هزار که هست... بعد از آن پرسیدند که از معجزات و کرامات چه داری؟ گفت: اعجاز من این است که از برای عصای خود آیه نازل می کنم و شروع کرد به خواندن این فقره: «بِسمِ الله الرَّحمن الرَّحیم سُبحانَ اللهِ القُدّوسِ السُّبُّوحِ الَّذی خَلَقَ السَّماواتَ وَ الأرضَ کَما خَلَقَ هذِهِ العَصاآیَۀَ مِن آیاتِهِ» اعراب کلمات را به قاعده‌ی نحو غلط خوان، تاء سموات را به فتح خواند. گفتند مکسور بخوان، آنگاه ألارض را مکسور خواند. امیراصلان خان عرض کرد: اگر این قبیل فقرات از جمله آیات باشد، من هم توانم تلفیق کرد و عرض کرد: «الحَمدُللهِ الَّذی خَلَقَ العَصا کَما خَلَقَ الصَّباحَ و المَساءَ» باب بسیار خجل شد ... بعد از آن مسائلی چند از فقه و سایر علوم پرسیدند. جواب گفتن نتوانست ...چون مجلس گفتگو تمام شد، جناب شیخ الاسلام را احضار کرده، باب را چوب مضبوط زده، تنبیه معقول نمود و توبه و بازگشت و از غلط‌های خود انابه و استغفار کرد و التزام پا به مهر سپرد که دیگر این غلط‌ها نکند ... امر امر همایونی است. انتهی»[۷۳][۷۴]

گلپایگانی همچنین متن توبه نامه باب و پاسخ علما به او را نقل می‌کند و می‌نویسد: «چون در این عریضه انابه و استغفار کردن باب و التزام پا به مهر سپردن آن حضرت مذکور است مناسب چنین به نظر می‌آید که صورت همان دست خط مبارک را نیز محض تکمیل فایده در این مقام مندرج سازیم و .... به دقت نظر اولی الابصار واگذاریم.»[۷۵]

بخش دو:‌ آموزه های باب

دعاوی

باب دعاوی خود را به تدریج، طی چند مرحله ظاهر می‌کند. در آغاز خود را باب یا واسطه امام غائب می‌خواند، بعد اعلام می‌کند که خود مهدی موعود است و در نهایت اظهار می‌دارد که پیامبری جدید است از جانب خداوند که دیانتی تازه آورده تا مردم را برای ظهور موعودی جهانی که از او با عنوان «مَن یُظهرُه الله» (کسی که خداوند او را ظاهر خواهد ساخت) یاد می‌کند، آماده کند.[۷۶] دلیل اینکه او از ابتدا ادعای نهائی خود را آشکار نکرد به گفته وی آماده کردن مردم برای پذیرش دعوتش بوده‌است تا به تدریج مردم با آموزه‌ها و دیانت جدید آشنا شوند و آن را بپذیرند،[۷۷] چه که گسست ناگهانی آئین جدید از اسلام می‌توانست منجر به اضطراب شدید مردم و روی گرداندن از آن شود.[۷۷] باب در آثار اولیه اش خود را باب (وسیله ارتباط) و نائب (نماینده) امام غایب شیعیان دوازده امامی می‌خواند.[۷۸] لقب دیگری که به کار می‌برد، ذکر یا ذکرالله الاعظم بود.[۷۷] در ابتدا ادعایش این بود که از طرف امام غایب فرستاده شده تا فرارسیدن ظهورش را اعلان کند.[۷۸] باب بعدتر در دوران زندانی بودنش در ماکو با صراحتی بیشتر ادعایش را فراتر از نیابت یا جانشینی امام اعلام می‌کند و خود را شخص مهدی موعود می‌خواند.[۷۸] در دادگاهی که کمی بعد از ورودش به چهریق در تبریز برگزار شد، همین ادعا را علنی می‌کند و از سوی شماری از علمای حاضر محکوم به مرگ می‌شود.[۴] در سال ۱۸۴۷ میلادی در مهم‌ترین اثر خود به نام بیان فارسی به پایان دوره اسلام اشاره می‌کند، خود را «مظهر الهی» و پیامبری جدید می‌خواند که احکام و تعالیم تازه ای به نام آئین بیان آورده‌است. در همین اثر به کرّات سخن از موعودی جهانی می‌راند که نتیجه و ثمره آئین جدیدِ بیان باید ایمان به وی باشد، وی از این موعود با عنوان «مَن یُظهرُه الله» یاد می‌کند.[۷۹]

با اینکه باب دعوتش را بتدریج ظاهر کرد اما در عین حال از همان ابتدا می‌توان از لابلای آثارش دعوی رسالت و وحی را به وضوح دید. وی آثار خود را وحی از سوی خداوند و مترادف با قرآن می‌داند. در آثار حاجی محمد کریم خان کرمانی پیشوای مکتب شیخیه (شعبه رکنیه) که با باب مخالفت شدید می‌کرده، به این دعوی باب اشاره شده‌است.[۸۰] به نظر کریم خان از همان اثر نخستین باب به نام قیوم الاسماء برمی آید که باب ادعای رسالت داشته‌است.[۸۰] در همان زمان در کربلا نیز عده ای از علمای شیعی و سنی و شماری از پیشوایان شیخیه و اهل تصوف در فتوائی دست جمعی به همین نتیجه رسیده بودند.[۲۷]

برخی از آموزه‌های اساسی

یکی از آموزه‌های اساسی باب تداوم و تکامل ادیان است.[۸۱] با پیشرفت انسان در طول تاریخ، تجلی الهی به تدریج در ادیان ظاهر می‌شود و جلوه ای کاملتر و جامعتر از خود به منصّه ظهور می‌گذارد.[۸۲] هر دینی در زمان خود و به نسبت به گذشته کامل است و در عین حال کمالِ بالقوه اش ظهور دیانتِ بعد است که شکوفائی کمالات بالقوه دیانت و مدنیت قبل در آن ممکن می‌شود.[۸۳] مثلاً کمالِ تورات، انجیل و کمالِ انجیل، قرآن است و اکنون کمالِ قرآن بصورت بیان و در آئینی که باب آورده، ظاهر شده‌است.[۸۳] بر اساس همین منطق، هیچ دینی به گفته باب آخرین دین نیست،[۸۴][۸۲] بلکه برای نیازهای دوره ای محدود از تاریخ بشر ظهور یافته‌است.[۸۴][۸۲] بر اساس همین اصلِ تکامل و شکوفایی ادیان، باب نتیجه می‌گیرد که نتیجه و ثمره آیین او باید شناخت و ایمان به «مَن یُظهره الله» موعود آئین بیان باشد.[۸۵] به باور باب، آثار وی برای اولین بار حقایق نهفته و باطنی مفاهیم اسلامی و آیات قرانی را آشکار می‌کند، حقایقی که به عقیده او با باور رایج میان مسلمانان تفاوت بسیار دارد.[۸۶][۸۷]

مفهوم قیامت و معاد از نظر باب نه پایان تاریخ بلکه پایان یک مرحله از تکامل بشر یعنی پایان دوران یک دین و آغاز ظهور دین بعدی است.[۸۸][۸۹] پس قیامت مسیحیت با ظهور پیامبر اسلام به وقوع پیوست و قیامت اسلام در سال ۱۲۶۰ هجری قمری با ظهور باب اتفاق افتاد.[۸۸] دوزخ و بهشت نیز نه محلی برای شکنجه ابدی برخی مردم یا محلی برای تمتّع جسمی و جنسی برخی دیگر است بلکه معانی روحانی دارد. بهشت شناخت و رضای خدا از طریق ایمان به فرستاده خداوند و عمل به ارزشهای نوین او برای شکوفائی کمالات روحانی است و دوزخ محرومیت از این تکامل.[۸۹] باب، عدل الهی را مستلزم اختیار بشرو نیز استمرار فیض هدایت الهی بر طبق تکامل وقفه ناپذیر انسان و جامعه می‌داند و در نتیجه اعتقاد به انتهای نبوت و رسالت نفی کامل عدل الهی است.[۹۰] بعلاوه عدل الهی اقتضاء می‌کند که دلیل حقانیت یک پیامبر قابل دسترسی و تحقیق برای همگان باشد و در نتیجه تصور اینکه دلیل حقانیت پیامبران معجزات باشد با عدل الهی تضاد دارد چرا که در آنصورت دلیل پیامبر تنها برای کسانی قابل دسترسی می‌شود که در همان‌جا و همان زمان حاضر بوده باشند. پس عدل الهی مستلزم باور به حجیت کلام پیامبر است.[۸۶]

نظر باب راجع به اسلام

باب با کمال احترام از اسلام یاد می‌کند ولی بر اساس اصل تکامل و تداوم ادیان، باب دوره اسلام را هزار سال می‌داند[۹۱] که با ظهور او در سال ۱۲۶۰ هجری قمری، یعنی هزار سال بعد از وفات امام حسن عسکری، به پایان رسیده‌است.[۹۱][۸۸] شماری از نوشته‌های باب بصورت تفسیر سوره‌های قرانی نوشته شده‌است و معانی باطنی و عرفانی آن آیات را آشکار می‌سازد.[۸۷] در زمان اقامت باب در اصفهان، منوچهر خان معتمد الدوله حاکم مقتدر آنجا، که پیشینه مسیحی داشت و قلباً به پیامبر اسلام ایمان نداشت، در حضور علماء از باب خواهش نمود که در اثبات نبوت پیامبر اسلام رساله ای بنویسد.[۹۲] باب بلافاصله و بدون درنگ رساله مفصلی در همان جمع بنگاشت.[۹۳] نام این نوشته رساله اثبات نبوت خاصه است.[۹۳] این اثر چنان منوچهر خان را متأثر نمود که نه تنها به پیامبر اسلام بلکه به باب نیز ایمان یافت و در جرگه پیروان او درآمد.[۳۹][۹۲]

بخش سه: آثار باب

دست خط باب

آثار اصلی

سید علی محمد شیرازی در بیان فارسی در باب یازده از واحد ششم آثار خود را مشتمل بر ۵۰۰٬۰۰۰ آیه برآورد کرده‌است.[۱۵] از آنجا که بیان فارسی در سال چهارم (۱۸۴۷-۱۸۴۸ میلادی) از رسالت شش ساله باب نگاشته شده مقدار آثار وی باید بیشتر از این مقدار باشد باشد.[۹۴][۹۵]

دکتر نادر سعیدی استاد دانشگاه کالیفرنیا در لوس آنجلس در کتاب «باب‌الفؤاد» که به بررسی جامع آثار باب می‌پردازد آثار وی را به سه دسته کلی تقسیم می‌کند که این تقسیم‌بندی تا حدودی ترتیب زمانی آن آثار نیز بوده‌است.[۹۶] اولین مرحله از آثار باب بیشتر معطوف به تفسیر سوره‌ها یا آیات قرانی است.[۸۷] مشهورترین این آثار تفسیر سوره یوسف است که از طریق آن باب اول بار دعوی خود را آشکار نمود و آئین بابی متولد گردید.[۸۷] بهاءالله از این اثر به عنوان اولین و بزرگترین کتاب‌ها یاد می‌کند و شوقی افندی آن را قرآن دوران بابی می‌داند.[۱۵] اما این اثر اولین نوشته باب نیست بلکه اولین نوشته او پس از آغاز دعوتش است.[۹۷] به عنوان مثال قبل از آن باب نوشتن تفسیری بر سوره بقره را آغاز کرده بود.[۹۷] اما این تفسیر از دو بخش تشکیل می‌شود که بخش اول از آغاز سال ۱۲۶۰ هجری قمری شروع و در انتهای سال به پایان رسیده‌است در حالیکه بخش دوم همگی پس از آغاز دعوتش بوده‌است.[۹۷] دسته دوم بیشتر آثار فلسفی است که در آن به بحثهای مابعدالطبیعه و الهیات تأکید می‌گردد.[۹۸] از مهم‌ترین این آثار صحیفه عدلیه، توقیع میرزا سعید (جواب سؤالهای ثلاثه)، تفسیر هاء، فی الغناء، شرح دعاء غیبت، و اثبات نبوت خاصه است.[۹۸] برخی از تفاسیر باب نیز مانند تفسیر کوثر و والعصر که در این مرحله نوشته شده‌اند به این نوع مباحث تأکید می‌کنند.[۹۸] آثار دو مرحله اول بیشتر در سه سال اول رسالت باب نوشته شده‌اند.[۹۹] مرحله سوم آثار باب مرحله تشریع است که در آن تعالیم اجتماعی و احکام بابی به عنوان یک دیانت نوین مورد برسی قرار می‌گیرد.[۱۰۰] بیان فارسی، بیان عربی، دلائل سبعه، لوح خطاب به ملا باقر، کتاب الاسماء و کتاب پنج شأن جزو این گروه هستند.[۱۰۰] کتاب بیان فارسی ام‌الکتاب آئین بابی است، که باب در آن خود را موعود اسلام و پیامبری جدید معرفی می‌کند، شریعت اسلام را منسوخ اعلام می‌کند و قوانین و احکام جدیدی وضع می‌کند با این هدف که مردم برای پذیرش موعودی جهانی که پس از وی می‌آید آماده شوند، وی از این موعود با نام من یظهره الله یاد می‌کند.[۱۰۰] پس آثار باب از سه مرحله تشکیل می‌شود: اول تنزیل به عنوان تفسیر، دوم تنزیل به عنوان تبیین فلسفی، و سوم تنزیل به عنوان تشریع.[۹۹] بعضی از مهترین آثار باب عبارتند از:

سبک نگارش

بگفته جان والبریج، استاد دانشکده فرهنگ و زبان‌های خاور نزدیک دانشگاه ایندیانا در بلومینگتون، بسیاری از آثار باب -از جمله آثاری که به سبک قرآن نوشته شده، آثاری دربارهٔ الهیات و علم حقوق، تفاسیری بر قرآن و از این دست- به زبان عربی نوشته شده‌است. آثار عربی باب نه تنها به خاطر پیچیده بودن آن‌ها، بلکه به خاطر لغات و ساختمان پیچیده جملاتش، بسیار مشکل‌ساز است. دشمنان باب دستور زبان او را مورد انتقاد قرار می‌دادند و او را متهم می‌کردند که ابتدایی‌ترین قوانین عربی را نیز نمی‌داند.

در حقیقت مسئله این بود که باب نمی‌خواست محدودیت‌های قراردادی دستور زبان عربی و سبک آن را بپذیرد و بارها از مشتقات غیر مستعمل لغات استفاده می‌کرد. عملاً تعداد اندکی از لغات متعددی که به‌طور نظری از هر ماده (ریشه) عربی قابل اشتقاق است مستعملند (استفاده می‌شود). باب بسیاری از مشتقات نامتداول عربی را نیز مورد استفاده قرار می‌داد. (مثلاً در لوحی مشهور، از بیشتر لغاتی که از ماده «بهاء» قابل اشتقاقند استفاده کرده‌است) در نتیجه سبکش سخت، نامتعارف، چالش‌برانگیز و گاهی اوقات مبهم است. خود باب ادعا می‌کرد که آیات او و زیبایی‌شان گواهی بر راستی وحیش بوده‌است.[۱۰۱]

دنیس مکین در دانشنامه ایرانیکا، دستور زبان عربی باب را دائماً بد می‌داند[۴] که فهم برخی متن‌ها در آثار باب را مشکل کرده‌است.[۱۰۲] مکین دلیل این ناسازگاری را سرعت قابل ملاحظه باب در تصنیف (یا نزول)‌ آثارش میداند، امری که باب نشانه الهی بودن آثارش میداند.[۱۰۲] مکین با اینکه فهم آثار باب را سخت می داند ولی معتقد است تلاش برای درک آن‌ها خواننده را با ایده‌ها و تصاویر جذاب و بسیار بکری آشنا می‌کند که نشان از یک نبوغ غیر معمول دارد.[۱۰۲] نخستین ماه‌های شروع ادعاهای باب ملا جواد که بعدها بین بابیان به خوار (صدای) گوساله طلایی معرف شد (و به نوعی از نخستین پیمان شکنان بابیست) ناسازگاری عبارات قیوم الاسماء (از آثار نخستین باب) و سخت فهم بودن متون او را از دلایل دست کشیدنش از پیروی از او دانست.[۱۰۳] برخی این احتمال را مطرح کرده‌اند که این غلطها اشتباه نساخ باشد اما در نسخه‌های موجود به خط باب هم این اشتباهات یافت می‌شود.[۱۰۴] بابیان انحراف از دستور زبان عربی را از اختیارات یک پیامبر می‌دانند در حالی که این نکته اغلب در انتقادات مسلمانان از باب ذکر شده‌است.[۴] زمانی که از خود باب در این زمینه سؤال شد، او این غلط‌ها را «غیرمهم» خوانده و گفت که کتاب خداوند نیازی به پیروی از قوانین وضع شده توسط عربی‌دانان ندارد و این اعتراض‌ها به غلط‌های دستور زبانی در واقع باعث انحراف از مسائل مهم و اساسی تر می‌شود.[۱۰۵]

صفحه نخست کتاب قیوم الاسماء

حفاظت آثار

باب در مورد حفظ آثار خود بسیار تأکید کرده و در مورد نظم و جمع آوریشان بر اساس پنج شأن کلام الهی مطالب بسیاری مخصوصاً در بیان فارسی حکم کرده‌است.[۱۰۶] خود باب در دو مرحله فهرستی از آثارش که تا بدان زمان نوشته است را مکتوب می دارد.[۱۰۶] این دو اثر یکی کتاب «الفهرست» و دیگر ی «خطبه ذکریه» نام دارند.[۱۰۶] در دوران ماکو و چهریق، باب کاتب خود ملا عبدالکریم قزوینی را مأمور استنساخ، جمع آوری، تنظیم و حفظ آثارش نمود و بدین جهت به او دستور داد که باید خود را محافظه نماید.[۱۰۷] بعلاوه باب به میرزا یحیی ازل هم وظیفه داد که به جمع و حفظ آثارش بپردازد.[۷] وی اظهار می‌دارد که بیان (که در اینجا احتمالاً مراد همه آثار اوست) باید هنگام ظهور من یظهره الله به او سپرده شود، اما ابتدا باید همه (آثار) اش جمع‌آوری شده، حتی یک نامه از قلم نیفتد.[۷] باب در همه نوشته‌هایش از جمله بیان فارسی (۲:۱۹) تمامی آثار خود را تحفه ای برای موعود یعنی «من یظهره الله» بر می شمارد. مراد اصلی از حفظ آثار باب این بود که در ظهور موعود آن نوشته‌ها باو تقدیم گردد به این منظور که مؤمنان به باب همگی به موعود ایمان بیاورند و از آثار باب به عنوان ابزاری برای احتجاب از موعود استفاده نکنند.[۱۰۸]

بخش چهار: موعود آئین بیان

من‌یظهره‌الله

مَن یُظهِرُهُ الله (به معنی: کسی که خدا ظاهرش می‌کند) به باور بابیان و بهائیان، فردی است که بنا به کتاب بیان فرستاده خدا است و خداوند بعد از سید علی محمد شیرازی او را به پیامبری برخواهد گزید تا راهنمای بشر و نجاتگر عالم باشد. به اعتقاد بهائیان، مَن یُظهِرُهُ الله، همان بهاءالله، شارع دیانت بهائی است.[۱۰۹]

از اساسی‌ترین آموزه‌های سید علی محمد باب این نکته است که نتیجه و ثمره آیین او باید شناخت و ایمان به «مَن یُظهره الله» باشد.[۸۵] باب به کرّات در آثار خود به ظهور «مَن یُظهره الله» اشاره می‌کند[۱۱۰] و از پیروان خود می‌خواهد که شناخت و ایمان خود را به تصدیق هیچ‌کس حتی خود باب و هیجده حوّاری اولیه وی (حروق حی) مشروط نکنند و موعود را از آثار و صفات خود او بشناسند و نه از اشاره و دلالت دیگران.[۱۰۸] باب حتی پیروانش را برحذر می‌دارد که مبادا مانند ادیان قبل که با استدلال به کتاب آسمانی خود از پیامبر بعدی محروم شدند با استدلال به آثار باب از ایمان به «مَن یُظهره الله» محروم شوند،[۱۱۱][۱۰۸] مقام موعود به گفته باب بالاتر از آنست که حتی آثار خود باب لیاقت اشاره به وی را داشته باشد.[۱۰۸] باب در آثارش از نزدیکی ظهور موعود می‌گوید و برای زمان ظهور او به سال نه و سال نوزده اشاره می‌کند.[۱۱۲] اندکی پس از یک دهه از آغاز دعوت باب در سال ۱۸۴۴، یعنی چند سال پس از اعدام وی در سال ۱۸۵۰، بیش از ۲۵ نفر ادعای من یظهره‌اللهی کردند.[۶][۱۱۳] دنیس مکین نام بیست نفر از مدعیان را فهرست کرده‌است.[۷]میرزا اسدالله خویی دیّان یکی از اولین کسانی بود که چنین ادعایی کرد و قبل از این که طرفداران قابل توجهی کسب کند در بغداد احتمالاً با توطئه صبح ازل به قتل رسید.[۱۱۴] یک منبع ازلی با گلایه از افرادی که مدعی من یظهره اللهی شدند مدعی می‌شود که باب ظهور این افراد را پیش‌بینی کرده بود.[۵۴] نوزده سال بعد از دعوت باب، بهاءالله در سال ۱۸۶۳ در جمع یارانش و بعدتر در سال ۱۸۶۶ بصورت عمومی تر ادعای من یظهره اللهی کرد[۱۱۳] و عموم بابیان به وی ایمان آوردند.[۲۳][۱۱۵] گروه اندکی که به طرفداری از میرزا یحیی ازل بابی باقی ماندند ازلی نام گرفتند. ازلیان ظهور من یظهره الله را در فاصله ای خیلی دور پیش‌بینی می‌کردند و معتقد بودند ظهور موعود زودتر از دست کم ۲۰۰۰ سال از ظهور باب و قبل از مورد قبول گرفتن دین باب در بسیاری از کشورها رخ نخواهد داد.[۱۱۶] با این وجود ازلیان در پی تبلیغ و جهانگیرکردن آئین بابی بر نیامدند و با تقیه و پنهان کردن هویت دینی خود عملاً در جامعه اسلامی حل شدند.[۱۱۷]

پروفسور ادوارد براون مفهوم کلیدی ظهور «مَن یُظهرُه الله» در آئین بابی را چنین خلاصه می‌کند:[۱۱۸]

او (باب) اعلام کرد که صرفاً دروازه و راهی که به مهدی ختم می‌شود نیست بلکه او خود امام است و عملاً موعود و حقیقت آغازینی است که بار دیگر برای بشر آشکار شده‌است، آنچه در ظهورات قبلی بطور تاریک بیان شده و به صورت معما درآمده بود حال او آن را بطور باز و آشکار بیان می‌کند. در عین حال او پایانی را برای ظهورش قائل نیست و رسماً و علناً اعلام می‌کند که بعد از او فردی بزرگ و مهم‌تر برای تکمیل آنچه او شروع کرده ظاهر خواهد آمد (کسی که او من یظهره الله می خواندش). در کتاب‌ها و آثار باب درک این موضوع شگرف است که او نگران دین خود نیست، بلکه نگران درک پیروانش از فردیست که خداوند او را ظاهر می‌کند. بارها و بارها، تقریباً در هر صفحه از آثارش، باب از مسلمانان استدعا می‌کند که در ظهور بعدی آنگونه که در این ظهور رفتار کردند، عمل نکنند و به یاد داشته باشند که هیچ ظهوری آخرین ظهور نیست، بلکه فقط میزانی از حقیقت است که وضعیت پیشرفت انسان او را قادر به درک آن کرده‌است.

باب در تکاپوی عرضه کردن مذهب خویش به دو طریق، که هر دو نشان از استقلال از شخصیت خودش می‌داد، بود. اول اینکه، او اعلام کرد که این مذهب را اصلاً پایانی نیست و ظهور «من یظهره الله»، را پیش‌بینی کرده بود که برای کامل کردن مذهبی که باب آن را بنیان نهاده بود خواهد آمد. ثانیاً باب صلاحیت معنوی را حتی طی دوران زندگی خود به تنهایی روی خودش متمرکز نکرده بود و پیشوایی دینی را به واحد اول بیان که شامل خود او و هیجده حواری اولیه وی، حروف حی، بود سپرده بود.[۱۱۹]

در کتاب تنبیه النائمین و هشت بهشت به نام برخی از این افراد که مدعی مقام من یظهره الله بودند اشاره شده‌است.

نبیل زرندی قبل از اینکه جزو حواریون بهاءلله باشد خودش یکبار ادعای من یظهرالهی نموده بود دربارهٔ وی در کتاب هشت بهشت[۱۲۰] و تنبیه النائمین[۱۲۱] به دفعات گفته شده‌است.

ابو القاسم افنان در کتاب عهد اعلی آورده: «بعد از شهادت حضرت باب ۲۵ نفر ادعا کردند که مظاهر حق اند یعنی هر یک من یظهره الله موعود می‌باشند…» سپس نام آن‌ها را به شرح زیر می‌آورد: ۱- شیخ اسماعیل ۲- سید بصیر هندی ۳- میرزا اسدالله خویی ۴- ملا شیخ علی ملقب به عظیم ۵ - سید علّا ۶- میرزا عبدالله متخلص به غوغا ۷- میرزا حسین قطب نیریزی۸- حاجی میرزا موسی قمی ۹- حاجی ملا هاشم کاشی ۱۰- حسین میلانی۱۱- ملا محمد نبیل زرندی و…[۱۲۲]

جانشین

میرزا یحیی نوری ملقب به صبح ازل، ثمره، وحید

باب در آثارش به نزدیکی ظهور مَن یُظهِرُهُ الله، کسی که نتیجه و ثمره آئین بابی باید شناخت و ایمان به او باشد، اشاره می‌کند.[۸۵] وی همچنین از بابیان می‌خواهد که در شناسایی و ایمان خود کاملاً مستقل عمل کنند و موعود را به خود او بشناسند و نگذارند افراد دیگر، حتی خود باب و حروف حیّ، یا آثار باب مانع شناسایی آنان شوند.[۱۰۸] از این رو در آئین بابی وصیّ (جانشین) و مفسّر آثار به آن مفهوم که در سایر ادیان هست وجود ندارد و جانشینی که باب تعیین كرد در واقع رهبر اسمی جامعه بابی بعد از وی بود.[۸۵]

کمی قبل از اعدام سید علی‌محمد باب عبدالکریم قزوینی، یکی از کاتبان باب توجه او را به اهمیت تعیین جانشین جلب كرد و باب تعداد مشخصی لوح نوشته آن‌ها را به عبدالکریم داد تا به دست میرزا یحیی و بهاءالله برساند.[۱۰۷] بعدها ازلیان و بهائی‌ها هر دو به این لوح‌ها به نفع خود استناد کردند.[۱۰۷][۱۲۳][۱۲۴]

باب در لوحی که معمولاً به عنوان وصیت‌نامه باب از آن یاد می‌شود، میرزا یحیی به عنوان رهبر بابیان پس از بنیانگذار جنبش تعیین نمود.[۱۲۵][۱۲۶] در همین لوح به وی دستور داده شده‌است که از من یظهره‌الله در زمان ظهورش پیروی کند.[۱۲۷] دنیس مکین معتقد است بسیار غیر محتمل است که باب جانشینی تعیین نکرده باشد. او در آثارش فراوان به اهمیت وجود راهنمایی در دوره ظهور و بطون اشاره کرده‌است. وی در دوره حیاتش نیز مسئولیتهایی قدسی را به برخی پیروانش محول کرده‌بود.[۷] بعد از مرگ باب میرزا یحیی به عنوان شخصیت محوری جنبش مورد توجه قرار گرفت.[۱۲۸] دنیس مکین معتقد است دستخط باب در تنصیص میرزا یحیی و تعیین جایگاه او نیز موجود است.[۱۲۶] رهبری وی جنجال‌برانگیز بود. وی کمتر در میان بابی‌ها حاضر می‌شد. منوچهری ادعا می‌کند که دلیل در خفا ماندن او بخشی از وصیت‌نامه سید علی محمد شیرازی است که او را به محافظت از خویش توصیه کرده‌بود.[۱۲۷] براوان معتقد است رهبری میرزا یحیی در عراق رهبری اسمی بود و در عمل ساماندهی امور را بهاءالله، برادر ناتنی وی انجام میداد.[۱۲۹] دنیس مکین بر این نظر است که تعیین میرزا یحیی به عنوان جانشین رسمی باب، تنها برای حفظ بهاءالله از خطر و با پیشنهاد بهاءالله و عبدالکریم قزوینی و موافقت باب بوده‌است.[۷][۱۲۶] خطری که بهاءالله را تهدید می‌کرد از جانب امیر کبیر بود.[۱۳۰] به گفته سعیدی اگر امیر کبیر به نقش کلیدی بهاءالله در جامعه بابی پی می‌برد حتماً او را به قتل می‌رساند.[۱۳۰] این تحلیل اول بار توسط عباس افندی در «مقاله شخصی سیاح» مطرح شد.[۷] شوقی افندی نیز می‌گوید باب میرزا یحیی را به عنوان «مرجع اسمی» جامعه بابی انتخاب کرده بود و به نقل از «مقاله شخصی سیاح» تحلیلی مشابه تحلیل فوق ارائه می‌دهد.[۷]

بهاءالله در سال ۱۸۶۳، و بعد از یک دهه تبعید در عراق و در آستانه سرگونیش به استامبول، دعوی من یظهره اللهی کرد و عموم بابیان به وی ایمان آوردند.[۱۱۳] گروه اندکی که به طرفداری از میرزا یحیی ازل بابی باقی ماندند ازلی نام گرفتند.[۱۱۷] منابع ازلی بعد از واحد بیان و باب، میرزا یحیی را دارای بالاترین مقام می‌دانند.[۱۱۹] ازلیان با تقیه و پنهان کردن هویت دینی خود عملاً در جامعه اسلامی حل شدند.[۱۱۷]

بهائیان و بابیان

عکس میرزا حسینعلی نوری معروف به «بهاءالله»

پس از تیرباران باب، پیروانش که به «بابی» مشهور بودند بر طبق بیانات باب در کتاب بیان به دنبال مظهر ظهور بعدی که در این کتاب به «ظهور من یظهره الله» اشاره شده‌است، می‌گشتند.[۴] در سال ۱۸۶۳ بود که بهاءالله خود را من یظهره‌الله موعود کتاب بیان معرفی کرد. اکثر بابیان به او ایمان آورده و بهائی نامیده شدند.[۱۱۵][۲۳] برخی از بابیان به سنت موجود وفادار مانده و با پیروی از خلیفه باب، نابرادری کوچک او موسوم به میرزا یحیی صبح ازل، ازلیه یا بیانیه نام می‌گیرند، تعداد اینها اکنون اندک است.[۱۳۱]

پانویس

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ Amanat, Abbas. Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran. Ithaca: Cornell University Press, 1989. 153-166. ISBN ‎0-8014-2098-9. 
  2. Amanat, Abbas. Iran: A Modern History. Yale University Press, 2017. 240. ISBN ‎0300112548. 
  3. Amanat, Abbas. Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran. Ithaca: Cornell University Press, 1989. 332-368. ISBN ‎0-8014-2098-9. 
  4. ۴٫۰۰ ۴٫۰۱ ۴٫۰۲ ۴٫۰۳ ۴٫۰۴ ۴٫۰۵ ۴٫۰۶ ۴٫۰۷ ۴٫۰۸ ۴٫۰۹ ۴٫۱۰ ۴٫۱۱ ۴٫۱۲ MacEoin, ‎D. M.. BAYĀN(English). . Encyclopedia of Iranica.  Retrieved on 2009-09-05.
  5. BÁBISM, By Edward G. Browne.p338
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ محمود صدری، استاد دانشگاه تگزاس، به نقل از دانشنامه جهان اسلام، مدخل بهائیت
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ ۷٫۳ ۷٫۴ ۷٫۵ ۷٫۶ ۷٫۷ Denis MacEoin, "Divisions and Authority Claims in Babism (1850-1866)," Studia Iranica 18:1 (1989), p. 94-101
  8. «دین بهایی آیین فراگیر جهانی»، نوشتهٔ ویلیام هاچر و دوگلاس مارتین، ص ۴۵
  9. Amanat, Abbas. Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran. Ithaca: Cornell University Press, 1989. 400-404. ISBN ‎0-8014-2098-9. 
  10. «دین بهایی آیین فراگیر جهانی»، نوشتهٔ ویلیام هاچر و دوگلاس مارتین، ص ۳۳
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ نصرت‌الله حسینی، حضرت باب، مؤسسه معارف بهایی، صفحه ۱۳۴–۱۴۴
  12. Balyuzi, Hasan (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days (in English). Oxford, UK: George Ronald. p. 32. ISBN 978-0-85398-054-4. ,Page 32
  13. Balyuzi, Hasan (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days (in English). Oxford, UK: George Ronald. p. 34. ISBN 978-0-85398-054-4. Page34,
  14. JUAN R. I. COLE, Mideast & N. Africa Encyclopedia, "Al-Bab"
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ ۱۵٫۲ Interpretation as Revelation: The Quran Commentary of the Bab, Todd Lawson,2. the Shaykhi school, Published in the Journal of Bahai Studies, vol.2, number4(1990),2. the Shaykhi school
  16. Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ‎1-56316-953-3. 
  17. * Browne, E.G (2010). "Babism". Religious Systems of the World: A Contribution to the Study of Comparative Religion (in English). London: Swann Sonnenschein. p. 334.  Check date values in: |year= / |date= mismatch (help)
  18. *Browne, E.G (۱۸۹۰). "Babism". Religious Systems of the World: A Contribution to the Study of Comparative Religion. London: Swann Sonnenschein. p. ۳۳۶. Retrieved ۲۰۰۷-۰۲-۲۱.  Check date values in: |access-date=, |date= (help)
  19. BALYUZI، HASAN. The Bab Herald of the Day of Days. 46 High Street, Kidlington, Oxford, OX5 2DN: George Ronald، 1973. 15. شابک ‎۹۷۸۰۸۵۳۹۸۰۴۸۳. 
  20. بالیوزی، ص. ۱۳
  21. Afnan, Muhammad. «"Point" and "Letter" in the Writings of the Báb». Lights of Irfan. Book 2 (Wilmette, IL: Irfan Colloquia), 2001, 149-150. 
  22. کتاب حضرت باب، نصرت‌الله محمدحسینی، ناشر: مؤسسه معارف بهائی، صفحه ۱۹۰ پیوند به صفحه کتاب
  23. ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ ۲۳٫۲ * Balyuzi, Hasan (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days (in English). Oxford, UK: George Ronald. ISBN 978-0-85398-054-4. 
  24. زرندی، نبیل. مطالع الانوار. مرآت، ۱۹۹۱ میلادی. ۶۸. 
  25. ۲۵٫۰۰ ۲۵٫۰۱ ۲۵٫۰۲ ۲۵٫۰۳ ۲۵٫۰۴ ۲۵٫۰۵ ۲۵٫۰۶ ۲۵٫۰۷ ۲۵٫۰۸ ۲۵٫۰۹ ۲۵٫۱۰ ۲۵٫۱۱ ۲۵٫۱۲ ۲۵٫۱۳ ۲۵٫۱۴ ۲۵٫۱۵ Amanat, Abbas. Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran. Ithaca: Cornell University Press, 1989. 176. ISBN ‎0-8014-2098-9. 
  26. ۲۶٫۰۰ ۲۶٫۰۱ ۲۶٫۰۲ ۲۶٫۰۳ ۲۶٫۰۴ ۲۶٫۰۵ ۲۶٫۰۶ ۲۶٫۰۷ ۲۶٫۰۸ ۲۶٫۰۹ ۲۶٫۱۰ ۲۶٫۱۱ ۲۶٫۱۲ ۲۶٫۱۳ ۲۶٫۱۴ زرندی، نبیل. مطالع الانوار. دهلی نو، هندوستان: مرآت، ۱۹۹۱ میلادی. ۶۶. 
  27. ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ ۲۷٫۲ Moojan Momen. «The Trial of Mullá 'Alí Bastámí: A Combined Sunní-Shí'í Fatwá against The Báb». Iran: Journal of the British Institute for Persian Studies, 20, pages 113-143, 1982. 
  28. زرندی، نبیل. مطالع الانوار. دهلی نو، هندوستان: مرآت، ۱۹۹۱ میلادی. ۷۳. 
  29. گهرریز، هوشنگ. حروف حیّ. دهلی نو، هندوستان: مرآت، ۱۹۹۳ میلادی. ۱۰۲. 
  30. ۳۰٫۰ ۳۰٫۱ حروف حی، هوشنک گهرریز، مؤسسه چاپ و انتشارات مرآت، صفحه ۹۹ تا ۱۰۱
  31. Administrator. «Letters of the Living». www.bahai-encyclopedia-project.org. بازبینی‌شده در 2018-07-29. 
  32. محمدحسینی. ۱۳۹۰. ۴۶۱–۴۶۵. 
  33. ۳۳٫۰ ۳۳٫۱ زرندی، نبیل. مطالع الانوار. دهلی نو، هندوستان: مرآت، ۱۹۹۱ میلادی. ۱۰۹. 
  34. ۳۴٫۰ ۳۴٫۱ Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ‎1-56316-953-3. 
  35. A YEAR AMONGST THE PERSIANS by EDWARD GRANVILLE BROWNE CAMBRIDGE AT THE UNIVERSITY PRESS MCMXXVII ,CHAPTER II FROM ENGLAND TO THE PERSIAN FRONTIER, p. 66.
  36. تاریخ نبیل زرندی، صفحهٔ ۱۲۴
  37. تاریخ نبیل زرندی، صفحهٔ ۱۲۹
  38. تاریخ نبیل زرندی، صفحهٔ ۱۲۲
  39. ۳۹٫۰۰ ۳۹٫۰۱ ۳۹٫۰۲ ۳۹٫۰۳ ۳۹٫۰۴ ۳۹٫۰۵ ۳۹٫۰۶ ۳۹٫۰۷ ۳۹٫۰۸ ۳۹٫۰۹ ۳۹٫۱۰ ۳۹٫۱۱ یکسال در میان ایرانیان، پروفسور ادوارد براون، ترجمه ذبیح‌الله منصوری، صفحه ۷۸–۷۶
  40. Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ‎1-56316-953-3. 
  41. Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ‎1-56316-953-3. 
  42. Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ‎1-56316-953-3. 
  43. عباس امانت. «اندرزی برای شاهزادگان». در قبله عالم. نشر کارنامه، ۱۳۸۳. ۱۴۳. 
  44. ترابیان فردوسی, محمد. حالات و مقالات استاد شهاب فردوسی. ایران: صحیفه خرد, 1383. 505. ISBN ‎5-5-95414-946. 
  45. Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ‎1-56316-953-3. 
  46. Nicolas, Al M. «هفتم- باب در ماکو، قتل». در مذاهب ملل متمدنه - تاریخ -سیدعلی محمد معروف به باب. 1322. 536. 
  47. کاشانی, میرزاجانی. «حرکت دادن آنجنابرا از قلعه ماکو بقلعه چهریق». MS. SUPPL. PERSAN. در نقطةالکاف. لیدن هلند: E.J. BRILL, 1910. 297. 
  48. ۴۸٫۰ ۴۸٫۱ Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ‎1-56316-953-3. 
  49. ۴۹٫۰ ۴۹٫۱ ربانی، شوقی. قرن بدیع. موسسه معارف بهائی به لسان فارسی، ۱۹۹۲. ۱۰۳–۱۰۵. 
  50. Smith, Peter. Amir Kabir, Mirza Taqi Khan. Oxford: One World Publications, 2000. 38. ISBN ‎1-85168-184-1. 
  51. Walbridge, John. "The Babi uprising in Zanjan: causes and issues". Iranian Studies (in English). 29 (3-4): 339–362. doi:10.1080/00210869608701854. ISSN 0021-0862. 
  52. ۵۲٫۰ ۵۲٫۱ ۵۲٫۲ Melton, J. Gordon. Religious Celebrations: L-Z. ABC-CLIO, 2011. 74. ISBN ‎9781598842050. 
  53. تاریخ نبیل زرندی، (صفحه ۳۱۴ تا ۵۳۶)
  54. ۵۴٫۰ ۵۴٫۱ Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ‎1-56316-953-3. 
  55. Fathi Asghar. ۱۹۸۵. ۸۱. 
  56. ۵۶٫۰ ۵۶٫۱ ۵۶٫۲ Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
  57. Kazembeyki. ۲۰۰۳. ۴۳۲. 
  58. Najmabadi. ۲۰۰۳. ۱۵–۱۶. 
  59. Juan Cole. ۱۹۹۹. 
  60. Woodman Marion. ۱۹۸۹. ۲. 
  61. Terry, Peter. A Most Noble Pattern: Collected Essays on the Writings of the Báb. Oxford: George Ronald, 2012. 248. ISBN ‎0853985561. 
  62. یکسال در میان ایرانیان، پروفسور ادوارد براون، ترجمه ذبیح‌الله منصوری، صفحهٔ ۷۷
  63. *D. M. MacEoin (۱۹۸۸). "BĀB, ʿAli Moḥammad Širāzi". Encyclopædia Iranica. Retrieved ۲۰۱۰-۰۵-۰۱.  Check date values in: |access-date=, |date= (help)
  64. Browne, Edward G. «سوم». در یک سال در میان ایرانیان. ایران: کانون معرفت, 1888. 79. 
  65. ادوارد براون."پنج سند منتشر نشده مربوط به مجلس علما در سال ۱۸۴۸ در تبریز" در منابعی برای تحقیق دیانت بابی. دانشگاه کمبریج، ۱۹۱۸. ۲۵۶
  66. ۶۶٫۰ ۶۶٫۱ Amanat, Abbas. Iran: A Modern History. Yale University Press, 2017. 244-245. ISBN ‎0300112548. 
  67. The trial of the Bab: Shi'ite Orthodoxy Confronts its Mirror Image, Denis MacEoin, Research Fellow, Durham University.
  68. ۶۸٫۰ ۶۸٫۱ Amanat, Abbas. Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran. Cornell University Press, 1989. 392
  69. میرزا محمد تقی مامقانی، حسن مرسلوند. گفت و شنود سید علی محمد شیرازی با روحانیون تبریز. تاریخ ایران، ۱۳۷۴. ۵۸–۵۹. 
  70. Amanat, Abbas. Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran. Ithaca: Cornell University Press, 1989. 399-400. ISBN ‎0-8014-2098-9. 
  71. Ross, E. Denison (1901). "Babism". The North American Review. 172 (533): 606–622. 
  72. باب کیست و سخن او چیست؟، نورالدین چهاردهی، ص 266 و ۸۹ ـ۹۰
  73. کشف الغطاء عن حیل الاعداء، ابوالفضل گلپایگانی و میرزا مهدی گلپایگانی، صص 201-204
  74. http://bahailib.com/index3.php?code=449&name=%DA%A9%D8%B4%D9%81+%D8%A7%D9%84%D8%BA%D8%B7%D8%A7%D8%A1+
  75. منبع: کشف الغطاء عن حیل الاعداء، ابوالفضل گلپایگانی و میرزا مهدی گلپایگانی، صص 204و205
  76. «Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb». Nova Religio (Waterloo, Ont. : Wilfrid Laurier Press), 2010-08. 
  77. ۷۷٫۰ ۷۷٫۱ ۷۷٫۲ Momen, Moojan. «Momen Messianic Concealment and Theophanic Disclosure». OJBS, 2007. ISSN 1177-8547. 
  78. ۷۸٫۰ ۷۸٫۱ ۷۸٫۲ Saiedi, Nader. Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb. Canada: Wilfrid Laurier University Press, 2008. 83-110. ISBN ‎978-1-55458-035-4. 
  79. Saiedi, Nader. Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb. Canada: Wilfrid Laurier University Press, 2008. 241-242. ISBN ‎978-1-55458-035-4. 
  80. ۸۰٫۰ ۸۰٫۱ کرمانی، محمد کریم. ازهاق الباطل. کرمان، ایران: مکتبة السعادة، 1845 میلادی. 
  81. Amanat, Abbas. Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran. Ithaca: Cornell University Press, 1989. 245. 
  82. ۸۲٫۰ ۸۲٫۱ ۸۲٫۲ Saiedi, Nader. Gate of the Heart Understanding the Writings of the Bab. Canada: Wilfrid Laurier University Press, 2008. 243-245. ISBN ‎978-1-55458-056-9. 
  83. ۸۳٫۰ ۸۳٫۱ Saieidi, Nader. Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab. Canada: Wilfrid Laurier University Press, 2008. 256. ISBN ‎978-1-55458-056-9. 
  84. ۸۴٫۰ ۸۴٫۱ Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ‎1-56316-953-3. 
  85. ۸۵٫۰ ۸۵٫۱ ۸۵٫۲ ۸۵٫۳ Saiedi, Nader. Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab. Canada: Wilfrid Laurier University Press, 2008. 344-351. ISBN ‎978-1-55458-056-9. 
  86. ۸۶٫۰ ۸۶٫۱ Saiedi, Nader. Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab. Canada: Wilfrid Laurier University Press, 2008. 227. ISBN ‎978-1-55458-056-9. 
  87. ۸۷٫۰ ۸۷٫۱ ۸۷٫۲ ۸۷٫۳ Saiedi, Nader. Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab. Canada: Wilfrid Laurier University Press, 2008. 30-32. ISBN ‎978-1-55458-056-9. 
  88. ۸۸٫۰ ۸۸٫۱ ۸۸٫۲ Saiedi, Nader. Saiedi, Nader. Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab. . Canada: Wilfrid Laurier University Press, 2008. 254-255. ISBN ‎978-1-55458-056-9.. 
  89. ۸۹٫۰ ۸۹٫۱ Saiedi, Nader. Logos and Civilization: Spirit, History, and Order in the Writings of Baha'u'llah. University Press of Maryland, 2000. 68-69. ISBN ‎1-883053-63-3. 
  90. Saiedi, Nader. Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab. Canada: Wilfrid Laurier University Press, 2008. 220-221. ISBN ‎978-1-55458-056-9. 
  91. ۹۱٫۰ ۹۱٫۱ ترابیان فردوسی, محمد. حالات و مقالات استاد شهاب فردوسی. ایران: صحیفه خرد, 1383. 505. ISBN ‎5-5-95414-946. 
  92. ۹۲٫۰ ۹۲٫۱ Amanat, Abbas. Iran: A Modern History. Yale University Press, 2017. 238. ISBN ‎0300112548. 
  93. ۹۳٫۰ ۹۳٫۱ Saiedi, Nader. Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab. Canada: Wilfird Laurier University Press, 2008. 34. ISBN ‎978-1-55458-056-9. 
  94. Saiedi, Nader. Gate of the Heart Understanding the Writings of the Bab. Canada: Wilfrid Laurier University Press, 2008. 35. ISBN ‎978-1-55458-056-9. 
  95. MaxEoin, Denis. «BAYĀN (2)». در Encyclopaedia Iranica. ج. 3. 1988. 878-882.  electricpulp.com. “BAYĀN (2) – Encyclopaedia Iranica”. www.iranicaonline.org. Retrieved 2018-08-04. 
  96. Saiedi, Nader. Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab. Canada: Wilfrid Laurier University Press, 2008. 27-28. ISBN ‎978-1-55458-056-9. 
  97. ۹۷٫۰ ۹۷٫۱ ۹۷٫۲ Saiedi, Nader. Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab. Canada: Wilfrid Laurier University Press, 2008. 30. ISBN ‎978-1-55458-056-9. 
  98. ۹۸٫۰ ۹۸٫۱ ۹۸٫۲ Saiedi, Nader. Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab. Canada: Wilfrid Laurier University Press, 2008. 32-35. ISBN ‎978-1-55458-056-9. 
  99. ۹۹٫۰ ۹۹٫۱ Saiedi, Nader. Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab. Canada: Wilfrid Laurier University Press, 2008. 29. ISBN ‎978-1-55458-056-9. 
  100. ۱۰۰٫۰ ۱۰۰٫۱ ۱۰۰٫۲ Saiedi, Nader. Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab. Canada: Wilfrid Laurier University Press, 2008. 35-36. ISBN ‎978-1-55458-056-9. 
  101. John Walbridge. «Appendices». در Essays and Notes on babi and Bahai History. H-Bahai Digital Library. 
  102. ۱۰۲٫۰ ۱۰۲٫۱ ۱۰۲٫۲ Denis MacEoin, The sources for early Bābī doctrine and history: a survey, p. ۱۲, Brill
  103. The Messiah of Shiraz: Studies in Early and Middle Babism (Iran Studies Denis Martin MacEoin, 2009, p. 310.
  104. Arabic Grammar of the Bab, The by William McCants
  105. Mangol Bayat, Mysticism and dissent: socioreligious thought in Qajar Iran, p. ۱۰۰, Syracuse University Press, 1982
  106. ۱۰۶٫۰ ۱۰۶٫۱ ۱۰۶٫۲ Saiedi, Nader. Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab. Canada: Wilfird Laurier University Press, 2008. 22. ISBN ‎‎978-1-55458-056-9. 
  107. ۱۰۷٫۰ ۱۰۷٫۱ ۱۰۷٫۲ Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran. Ithaca: Cornell University Press p.384
  108. ۱۰۸٫۰ ۱۰۸٫۱ ۱۰۸٫۲ ۱۰۸٫۳ ۱۰۸٫۴ Saiedi, Nader. Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb. Canada: Wilfrid Laurier University, 2008. 290-291. ISBN ‎978-1-55458-056-9. 
  109. «دین بهایی آیین فراگیر جهانی»، نوشتهٔ ویلیام هاچر و دوگلاس مارتین، صفحهٔ ۴۵
  110. BÁBISM By Edward G. Browne.p۳۳۸
  111. ربانی، شوقی. قرن بدیع. کانادا: موسسه معارف بهائی، ۱۱۹۲. ۹۱. 
  112. Saiedi, Nader. Gate of the Heart Understanding the Writings of the Bab. Canada: Wilfrid Laurier University Press, 2008. 348–357. ISBN ‎978-1-55458-056-9. 
  113. ۱۱۳٫۰ ۱۱۳٫۱ ۱۱۳٫۲ Smith, Peter (۲۰۰۰). «He whom God shall make Manifest". A concise encyclopedia of the Bahá'í Faith. Oxford: Oneworld Publications. pp. 180–181. ISBN: 1-85168-184-1.
  114. Smith, Peter (2000). "Dayyan". A concise encyclopedia of the Bahá'í Faith. Oxford: Oneworld Publications. pp. 118. ISBN: 1-85168-184-1.
  115. ۱۱۵٫۰ ۱۱۵٫۱ Amanat, Abbas. Iran: A Modern History. Yale University Press, 2017. 246. ISBN ‎0300112548, 9780300112542. 
  116. Hierarchy, Authority and Eschatology in Early Bábí Thought by Denis MacEoin published in In Iran: Studies in Bábí and Bahá'í History vol. 3,p۱۲۹٬۱۳۰
  117. ۱۱۷٫۰ ۱۱۷٫۱ ۱۱۷٫۲ Amanat, Abbas. Iran: A Modern History. Yale University Press, 2017. 330. ISBN ‎0300112548. 
  118. Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ‎1-56316-953-3. 
  119. ۱۱۹٫۰ ۱۱۹٫۱ Stenstrand'S, August J and Edward G Browne. “BABISM”. Muhammad Abdullah al-Ahari. Daltaban Peyrevi. In THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Chicago: Magribine Press, 2006. 200. ISBN ‎1-56316-953-3. 
  120. Hasht Bihisht - Bayanic
  121. Awakening of The Sleepers - Bayanic
  122. افنان، ابوالقاسم. عهد اعلی. ۴۷۸- ۴۸۸-۴۷۹. 
  123. `Abdu'l-Bahá (۱۸۸۶). Browne, E.G. (Tr.), ed. A Traveller's Narrative: Written to illustrate the episode of the Bab (2004 reprint, with translator's notes ed.). Los Angeles, USA: Kalimát Press. ISBN ۱-۸۹۰۶۸۸-۳۷-۱ Check |isbn= value: invalid character (help).  Check date values in: |date= (help)
  124. Taherzadeh, A. (۱۹۹۲). The Covenant of Bahá'u'lláh. Oxford, UK: George Ronald. ISBN ۰-۸۵۳۹۸-۳۴۴-۵ Check |isbn= value: invalid character (help).  Check date values in: |date= (help)
  125. Nicolas, A.L.M (۱۹۳۳). Qui est le succeseur du Bab?. Paris: Librairie d'Amerique et d'Orient. p. ۱۵.  Check date values in: |date= (help)
  126. ۱۲۶٫۰ ۱۲۶٫۱ ۱۲۶٫۲ [Denis MacEoin Reviews Making the Crooked Straight H-Bahai, 2001 http://www.fglaysher.com/bahaicensorship/MacEoinRev.htm#_ftnref16]
  127. ۱۲۷٫۰ ۱۲۷٫۱ Manuchehri, S. (۲۰۰۴). "The Primal Point's Will and Testament". Research Notes in Shaykhi, Babi and Baha'i Studies. Vol. 7 (No. 2).  Check date values in: |date= (help)
  128. MacEoin, Dennis (1989). "Azali Babism". Encyclopædia Iranica.
  129. Browne, Edward. A Year Amongst the Persians. London, 1893. 64. ISBN ‎32044004437067. 
  130. ۱۳۰٫۰ ۱۳۰٫۱ Saiedi, Nader. Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab. Canada: Wilfrid Laurier University Press, 2008. 349. ISBN ‎978-1-55458-056-9. 
  131. Barrett, David. The New Believers. London, UK: Cassell & Co, 2001. 246. ISBN ‎0304355925. 

جستارهای وابسته

منابع

پیوند به بیرون

زندگی باب (پیوندی دیگر از زندگی سید علی محمد باب)

سید علی محمد باب (پیوندی دیگر از سید علی محمد باب)

آرامگاه باب

گزیده ای از آثار باب

مقدمه ای بر آثار حضرت باب

جنبش بابی (پیوندی دیگر از جنبش بابی)

کتابی جامع از زندگی، آثار و آموزه های باب