پرش به محتوا

سید علی‌محمد باب

صفحه نیمه‌حفاظت‌شده
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از سید علی محمد شیرازی)

باب
سید علی‌محمد شیرازی
آرامگاه سید علی‌محمد باب (مقام اعلی)
زادهٔ۲۷ مهر ۱۱۹۸، ۱ محرم ۱۲۳۵
۲۰ اکتبر ۱۸۱۹
درگذشت۱۸ تیر ۱۲۲۹، ۲۸ شعبان ۱۲۶۶
۹ ژوئیهٔ ۱۸۵۰ (۳۰ سال)
تبریز، ایران
علت مرگتیرباران
آرامگاهمقام اعلی (حیفا، اسرائیل)
ملیتایرانی
دیگر نام‌هاحضرت نقطه - نقطه اولی - شمس حقیقت - حضرت اعلی
شهروندیایرانی
پیشهتاجر
سال‌های فعالیت۱۸۴۴ تا ۱۸۵۰ میلادی
شناخته‌شده
برای
پیشوایی مذهبی - شارع آیین بابی
آثارقیوم الاسماء - کتاب بیان فارسی - بیان عربی - دلائل سبعه و…
دورهمحمد شاه - ناصرالدین شاه
جنبشبابی
مخالفروحانیون مسلمان - قوای دولتی
اتهام جزاییارتداد
مجازات‌های جزاییحبس و اعدام
همسرخدیجه بیگم
فرزنداناحمد
والدینمحمدرضا - فاطمه بیگم
خویشاوندانسید علی (خال اعظم)

سید علی‌محمد شیرازی (۲۷ مهر ۱۱۹۸ هـ. ش / ۲۰ اکتبر ۱۸۱۹ – ۱۸ تیر ۱۲۲۹ هـ. ش / ۹ ژوئیهٔ ۱۸۵۰)، مشهور به باب، پیشوای دینی ایرانی و بنیان‌گذار آیین بابیه است. او در آثار خود به‌تدریج مقام خویش را آشکار ساخت.[۱][۲] او ابتدا خود را «باب» به معنای «دروازه» معرفی کرد؛ واژه‌ای که در تشیع برای نمایندهٔ امام غایب به‌کار می‌رفت، اما آن را در مفهومی نو به‌کار گرفت.[۳][۴] چند سال بعد، ادعای مهدویت و سپس پیامبری کرد و شریعتی نو بنیاد نهاد.[۵] او هدف رسالت خود را آماده‌سازی جهانیان برای ظهور پیام‌آوری برتر و موعود ادیان بزرگ اعلام کرد و از او با عنوان «من یظهره‌الله» یاد نمود.[۶] باب در نگاه پیروانش «دروازه‌ای» به‌سوی این موعود بود که پیامش در آینده گسترش خواهد یافت.[۷]

باب در ۲۰ اکتبر ۱۸۱۹ در شیراز زاده شد، در خانواده‌ای از سادات حسینی که بیشتر آنان در شیراز و بوشهر به پیشهٔ بازرگانی اشتغال داشتند. او خود نیز در همین پیشه فعالیت می‌کرد.[۸] باب در بیست و پنج سالگی، رسماً دعوت خود را آغاز کرد. در شش سالِ پس از آن، آثار فراوانی نگاشت و در آن‌ها احکام اسلامی را نسخ کرد و نظامی دینی و اجتماعی نو بنیاد نهاد.[۹][۳][۱۰]

آثار و آموزه‌های سید علی‌محمد باب بر تعالی مطلق خداوند، ناتوانی انسان از شناخت ذات الهی، و نقش پیامبران به‌عنوان جلوه‌های الهی تأکید دارد.[۱۱] باب از مفهومِ ظهورِ تدریجیِ وحی سخن می‌گوید؛ مفهومی که بر استمرار ظهورات الهی، و تجدید دین دلالت دارد.[۱۲] او ادیان را پدیده‌هایی زنده، تکاملی و وابسته به نیازهای تاریخی بشر می‌داند و ظهور هر پیامبر جدید را «ارتفاع» و مرحله‌ای والاتر از دین پیشین معرفی می‌کند.[۱۳][۱۴] بر اساس این نگاه، قیامت و معاد نه رویدادهای جسمانی، بلکه پایان یک دورهٔ دینی و آغاز ظهور پیامبر تازه‌ای برای تداوم هدایت بشر است.[۱۵] از دید باب، بهشت و دوزخ نیز مفاهیمی روحانی‌اند و در ایمان، شناخت الهی و شکوفایی یا محرومیت معنوی معنا می‌یابند. او اسلام را دینی الهی می‌داند اما دورهٔ آن را پایان‌یافته تلقی می‌کند و آثار بسیاری در شرح و تأویل آیات قرآن می‌نویسد.[۱۵][۱۵]

باب در حوزهٔ اجتماعی و اخلاقی بر کرامت ذاتی انسان، بررسی مستقل مسائل دینی بدون نیاز به وجود قشر روحانیت و الغای مقام پیشوای روحانی تأکید دارد.[۱۶] او مجموعه‌ای از اصلاحات مهم در زمینهٔ آموزش‌وپرورش، اخلاق فردی و نظم اجتماعی پیشنهاد می‌کند و به‌ویژه از ارتقای جایگاه زنان در اجتماع دفاع می‌نماید.[۱۷][۱۸] طاهره قرةالعین به‌عنوان برجسته‌ترین پیرو زن آیین بابی، نقش محوری در گسست این دین از سنت‌های گذشته داشت و پیوسته مورد تأیید باب بود.[۱۷][۱۸] باب نظام آموزشیِ نو، پاکیزگی، هنرورزی، حفاظت از طبیعت و نرمی و مهربانی در معاشرت را از ارکان تمدن انسانی می‌دانست.[۱۹] او هدف ادیان را تربیت روحانی بشر و ایجاد جامعه‌ای مبتنی بر وحدت، محبت و خدمت معرفی می‌کرد و معیار حقانیت پیامبران را نیز در خلاقیت معنوی و قدرت دگرگون‌سازی کلام آنان می‌دید نه درآوردن معجزه.[۲۰]

در آثار باب، به‌ویژه در کتاب بیان که متن محوری شریعت بابی است، محور اصلی تعالیم نه خود او بلکه «مَن یُظهرهُ الله» ــ موعودی بزرگ‌تر و برتر از خویش ــ معرفی می‌شود. باب همهٔ احکام و ظهور خویش را در پرتو آمدن این موعود تفسیر می‌کند و هدف اساسی رسالتش را آماده ساختن مردم برای ظهور او می‌داند. وی پیروانش را به تحقیق مستقل برای شناخت این شخصیت دعوت می‌کند و هشدار می‌دهد که مبادا با تمسک به نوشته‌های خود او، از پذیرش موعود محروم شوند؛ همان‌گونه که پیروان ادیان پیشین با استناد به کتاب‌های خود، پیامبر بعدی را انکار کردند.[۲۱][۲۲][۲۳]

باب در میان طبقات فرودست جامعه، پیشه‌وران، بازرگانان و برخی روستاییان محبوبیت یافت، اما با مخالفت شدید روحانیت و حکومت روبه‌رو شد،[۲۴] در میانهٔ مخالفت روحانیت و دولت قاجار بازداشت و در سی‌ویک سالگی در تبریز به فرمان امیرکبیر تیرباران شد.[۲۵] گزارش‌ها از جزئیات رویداد متفاوت‌اند، اما همگی تأیید می‌کنند که نخستین تیرباران به مرگ او نیانجامید.[۲۶] پیکر او سال‌ها به‌طور پنهانی نگهداری شد تا آنکه در سال ۱۹۰۹ در آرامگاهی بر دامنهٔ کوه کرمل—که به دستور عبدالبهاء ساخته شده بود—به خاک سپرده شد.[۲۷]

در نظر بهائیان، باب نقشی همانند الیاس در یهودیت یا یحیی تعمیددهنده در مسیحیت دارد؛ پیشاهنگ و زمینه‌ساز ظهور دین جدید.[۲۸] امروز، تعالیم او در قالب دیانت بهائی—که نزدیک به هشت میلیون پیرو در سراسر جهان دارد—تداوم یافته است.[۲۹] بهاءالله، بنیان‌گذار این آیین، در سال ۱۸۶۳ ادعا کرد که همان «من یظهره‌الله» یا موعود باب است. بیشتر پیروان باب تا پایان سدهٔ نوزدهم به آیین بهائی گرویدند.[۳۰] بهائیان، باب را همچون آدم، ابراهیم، موسی، زرتشت، کریشنا، بودا، عیسی، محمد و بهاءالله، یکی از مظاهر ظهور می‌شمارند.[۳۱]

زندگی

گاهشمار زندگی باب
رویدادهای مهم در زندگی باب
۱۱۹۸ تولد
۱۲۲۳ دیدار با بشرویه‌ای
۱۲۲۴ بازگشت از سفر حج
۱۲۲۵ عزیمت به اصفهان
۱۲۲۶ تبعید به ماکو
۱۲۲۷ شروع سلطنت ناصرالدین شاه
۱۲۲۹ درگذشت

دوران کودکی و جوانی

سیّد علی‌محمد شیرازی پیش از سحر اول محرم ۱۲۳۵ در محله بازار مرغ، شیراز به دنیا آمد. پدرش میرزا محمدرضا پسر میرزا ابوالفتح و مادرش فاطمه بیگم بودند. پدر باب که بزاز بود و در محله بازار وکیل شیراز حجره داشت، در نخستین سال‌های زندگی باب درگذشت و او در خانه دایی‌اش -علی‌محمد- که وصی پدرش نیز بود، بزرگ شد.[۳۲][۳۳] علی‌محمد او را در ۵ یا ۶ سالگی برای یادگیری مقدمات فارسی به مکتب‌خانه فرستاد. معلم مکتب مشهور به «شیخ عابد» و شیخی بود.[۳۴][۳۵] باب بعد از ۶ یا ۷ سالی تحصیل در آن مکتب خانه محلی، در سن پانزده سالگی تجارت خانوادگی را پی گرفت. او در این زمان به همراه دایی‌اش به بوشهر رفت.[۳۲] او مدتی در بوشهر شاگرد تجارتخانه دایی‌اش بود. تقریباً ۲۰ ساله بود که جهت زیارت به عراق سفر کرد و نزدیک یک سال (۱۸۳۹–۱۸۴۰) را در آن جا و اکثراً در کربلا گذراند و در طول آن مدت در کلاس‌های سید کاظم رشتی -پیشوای مکتب شیخیه- شرکت کرد. وی کمی بعد، به اصرار خانواده‌اش به شیراز بازگشت.[۳۲] باب دست کم در دو جا در آثار خود، از رشتی با عنوان «معلم من» (معلمی) یاد می‌کند.[۳۶] باب در سن بیست و دو سالگی ازدواج کرد و به واسطهٔ این ازدواج فرزندی به نام احمد داشت که در نوزادی درگذشت.[۳۷]

شروع جنبش بابی

در سال ۱۷۹۰ میلادی در ایران، احمد احسایی مکتب جدیدی را بنیان نهاد که به شیخیه معروف است. پیروان او که شیخی نامیده می‌شدند، مثل اکثر شیعیان منتظر قیام مهدی یا امام دوازدهم بودند. بعد از مرگ احمد احسایی، رهبری شیخیه به یکی از شاگردان او به نام سید کاظم رشتی (۱۷۹۳ میلادی - ۱۸۴۳ میلادی) واگذار شد.[۳۸] سید کاظم رشتی قبل از مرگ، به شاگردانش سفارش کرده بود که به دنبال «حق» بگردند. او به شاگردانش گفته بود که قائم به زودی ظهور خواهد کرد. وی برای خود جانشینی تعیین نکرده بود و کمی قبل از فوتش به شاگردانش گفته بود «آیا نمی‌خواهید من بروم تا «حق» ظاهر شود؟»[۳۹] در میان شاگردانش فردی بود به نام ملا حسین بشرویه ای.[۳۹] سید کاظم او را مأمور کرده‌بود که برای مذاکره با سید شفتی و میرزا عسکری (از روحانیون برجسته آن روزگار) به اصفهان و خراسان برود بعد از برگشت او از ایران، استاد او دیگر در قید حیات نبود. از نظر ملا حسین بشرویه‌ای نه میرزا محیط کرمانی و نه میرزا حسن گوهر، هیچ‌کدام نمی‌توانستند پیشوائی باشند که او انتظار داشت. بدین جهت مطابق شریعت اسلام به مدت ۴۰ روز به حال اعتکاف در مسجد کوفه به سر برد. در این زمان یکی دیگر از علمای شیخی به نام ملا علی بسطامی با عده‌ای دیگر به مسجد وارد می‌شوند و آن‌ها هم در اعتکاف شرکت می‌کنند. بعد از خاتمه ۴۰ روز ملاحسین که زودتر اعتکاف را شروع کرده بود با دوستان خود عازم ایران می‌شود. ملا حسین بشرویه ای در تاریخ ۲۳ مه ۱۸۴۴ به شیراز می‌رسد[۴۰] و در آن جا با باب دیدار می‌کند.[۴۱]

ملاحسین در دیدار با سید علی‌محمد شیرازی به او می‌گوید که طبق دستورها و راهنمایی‌های استاد فقید خود به دنبال قائم موعود است و علائم قائم را طبق گفته‌های استادش برای سید علی‌محمد شیرازی بازگو می‌کند.[۴۲] سید علی‌محمد شیرازی در پاسخ می‌گوید که این نشانه‌ها در او هویداست.[۴۲] باب موفق می‌شود تا بشرویه‌ای را متقاعد نماید که او قائم موعود است. بعد از چند سؤال و جواب و نزول سریع کتابِ «قَیّوم الاسماء» (تفسیر سوره یوسف) توسط سید علی‌محمد شیرازی، ملاحسین بشرویه‌ای به او[۴۳] ایمان می‌آورد.[۴۲] به دنبال او عده‌ای دیگر از شیخیان به شیراز می‌آیند، به باب ایمان آورده و از حروف حی (حواریون باب) محسوب می‌شوند.[۳۲]

حروف حی

حروف حَی، لقبی است که به ۱۸ نفر از اولین ایمان آورندگان به سید علی‌محمد باب اطلاق می‌شود. حرف در آثار باب، در معنای وجود انسانی به کار رفته است.[۴۴] برای مثال، منظور از حروف انجیل و حروف فرقان در آثار او، مؤمنین به ظهور مسیح و محمد هستند.

لفظ «حی» بدون احتساب تشدید از لحاظ ارزش عددی در حساب ابجد برابر با هجده است و لذا عبارت «حروف حی» بمعنای هجده تن مؤمنین اولیه می‌باشد. همچنین باب، خود و هجده نفر حروف حی را «واحد اول شریعت بیان» نامیده است؛ واحد به حساب ابجد برابر با عدد ۱۹ است و معنی یگانگی و وحدت می‌دهد.[۴۵] حروف حی مأمور بودند که پیام بابیت[۴۶] آیین بیان را تبلیغ و منتشر کنند.[۴۷]

لوح حروف حی به خط سید علی‌محمد باب

حروف حی عبارتند از:

  • ملاحسین بشرویه‌ای، اولین کسی که به باب ایمان آورد.[۴۸] پس از ایمان آوردن او تا مدت ۵ ماه، ۱۷ نفر دیگر نیز به باب ایمان آوردند. این ۱۸ نفر از پیروان اولیهٔ او حروف حی نامیده می‌شوند.[۴۷][۴۹]
  • میرزا محمد حسن بشرویه ای، برادر کوچک ملاحسین بشرویه ای[۴۷][۴۹]
  • میرزا محمد باقر بشرویه ای، خواهرزاده ملاحسین بشرویه ای[۴۷][۴۹]
  • ملا علی بسطامی (دوم من آمن) عالم مشهوری که برای تبلیغ به دو قطب عالم شیعه یعنی کربلا و نجف فرستاده شد.[۵۰] او در نجف نامه‌ای از طرف باب به شیخ محمد حسن نجفی رهبر برجسته شیعه آن دوره رساند. بسطامی به دلیل تبلیغ آئین جدید در عراق تکفیر و محاکمه شد و بعد از انتقال به استامبول در آنجا زندانی شد. او کمی بعد در اواخر سال ۱۸۵۶ در زندان درگذشت.[۵۰][۵۱]
  • ملا خدابخش قوچانی ملقب به ملا علی[۴۷][۴۹]
  • ملا حسن بجستانی[۴۷][۴۹] که بعد از کشته شدن باب در اعتقادات بابی تردید نمود و در نهایت از این اعتقاد برگشت.[۵۲]
  • سید حسین یزدی[۴۷][۴۹]
  • میرزا محمد روضه خوان یزدی[۴۷][۴۹]
  • شیخ سعید هندی[۴۷][۴۹]
  • ملا محمود خوئی[۴۷][۴۹]
  • ملا جلیل ارومی[۴۷][۴۹]
  • ملا احمد ابدال مراغه ای[۴۷][۴۹]
  • ملا باقر تبریزی[۴۷][۴۹]
  • ملا یوسف اردبیلی[۴۷][۴۹]
  • میرزا هادی قزوینی، برادر بزرگتر ملا محمدعلی قزوینی[۴۷][۴۹]
  • میرزا محمّد علی قزوینی، شوهر خواهر طاهره قرّةالعین[۴۷][۴۹]
  • زرین تاج برغانی (طاهره قرةالعین)، که تنها زن در میان حروف حی بود و بعداً به او لقب «طاهره» داده شد.[۵۳] وی همچنین هیچگاه نتوانست باب را حضوری ملاقات کند.[۵۴][۵۵]
  • ملامحمدعلی بارفروشی (ملقب به قدوس)، زاده ۱۲۳۸ هجری قمری و از شاگردان سیدکاظم رشتی، که آخرین فرد از حروف حی بود. بارفروشی در ماجرای بدشت، نقش مخالف قرةالعین را داشت. طاهره اما سرانجام توانست نظر قدوس را در نسخ قوانین اسلامی به‌دست‌آورد.[۵۴] سرانجام بارفروشی در سن ۲۷ سالگی پس از پایان واقعه شیخ طبرسی و انتقال به بابل در تاریخ ۲۳ مه ۱۸۴۹ در آنجا اعدام شد.[۵۶]

بعد از اینکه تعداد حروف حی به ۱۸ نفر رسید، سید علی‌محمّد شیرازی به همراه محمدعلی بارفروشی (هجدهمین حرف حی) برای زیارت خانهٔ کعبه عازم شد و پس از ۹ ماه دوباره به بوشهر در تاریخ ۱۵ مه ۱۸۴۵ بازگشت و تا اواسط ژوئیه در آنجا ماند.[۵۷] در میان اسامی حروف حی، اختلافاتی در منابع بهائی نقل شده است.

دستگیری

حکومت و روحانیون ابتدا توجه زیادی به حرکت بابی نکردند اما در اواخر تابستان ۱۸۴۵ میلادی وقتی از گسترش سریع آن آگاه شدند، تصمیم به کنترل آن گرفتند؛ باب در این زمان تازه از مکه به بوشهر آمده بود.[۵۸][۵۹]

به همین خاطر حاکم فارس عده‌ای از مأموران خود را از شیراز عازم کرد تا هرکجا که می‌توانند او را بیابند و توقیفش کنند. مأموران در بین راه بوشهر و شیراز باب را دستگیر و به شیراز آوردند.[۶۰] او در برابر حاکم توسط سر دسته روحانیون مورد بازپرسی قرار گرفت و توسط وی مرتد اعلام شد و دستور داده شد که او باید با فلک تنبیه شود و در خانه عبد الحمید خان داروغه محبوس شود.[۵۸] بعد از آن، سید علی‌محمد شیرازی به ضمانت دایی خود به منزل او رفت.

از وقایع مهم قبل از ورود باب به شیراز حضور و فعالیت‌های بعضی از پیروان اولیه باب در شیراز بود. یکی از پیروان او به اسم ملّا صادق خراسانی که از شاگردان سید کاظم رشتی بود و به مقام اجتهاد رسیده بود طبق دستور باب،[۶۱] این جمله را در شیراز به اذان اضافه کرد: أشهد أن علیاً قبل نبیل باب بقیةالله، یعنی شهادت می‌دهم که علی‌محمد، باب بقیةالله است.[۶۲][۶۳] علمائی که در اول صف نماز بودند برآشفتند و خواستار تنبیه مسبب واقعه شدند.[۶۴] حاکم شیراز، حسین خان آجودان باشی، ملّا صادق را دستگیر کرد، او را هزار تازیانه زد. قدوّس نیز که قسمت‌هایی از «قیوم الاسماء» را که خطاب به سلطان و صدر اعظم و ملوک و ابناء ملوک بود بر سر منبر خوانده بود مورد غضب حاکم قرار گرفت. حسین خان ملّاصادق، قدوّس و یکی دیگر از پیروان باب به اسم ملّا علی اکبر اردستانی را شکنجه و از شیراز اخراج کرد.[۶۵]

عزیمت به اصفهان

پس از مدتی، بیماری وبا در شهر شیراز مُسری شد و در همین حین باب را آزاد کردند به شرط آنکه از شیراز خارج شود.[۳۲] وی در تاریخ سپتامبر ۱۸۴۶ به اصفهان عزیمت کرد.[۶۶] در ابتدا در اصفهان در منزل امام جمعهٔ آن شهر ساکن شد.[۳۲] حاکم اصفهان در آن موقع منوچهرخان معتمدالدوله بود و او علی‌محمد باب را با احترام پذیرفت و مدت یک سال از او مهمانداری و حمایت کرد.[۶۷] ادوارد براون در این خصوص می‌نویسد: داروغه شیراز در این امر همراهی کرد در غیر اینصورت انتقال زندانیش به همراه دو تن از پیروانش به شهر ثانی (اصفهان) محال بود. این واقعه حدوداً در ماه مه ۱۸۴۶ رخ داد. به مدت تقریباً یک سال باب در اصفهان ماند. او تحت حمایت قویترین اشراف آن زمان بود که هم قادر و هم خواهان پشتیبانی و حمایت او از کینه‌ورزی‌های دشمنانش بودند که در بین آن‌ها روحانیون خطرناک‌ترین بودند. اما در اوایل سال ۱۸۴۷ حامی او فوت کرد و گرگین خان که جانشین دولت اصفهان شد حس مشابهی با حاکم قبلی نداشت و فوراً باب را تحت یک همراهی مسلحانه به تهران که در آن زمان تحت حکومت محمد شاه و وزیرش میرزا آقاسی بود فرستاد.[۶۸]

تبعید به ماکو

بازمانده‌های قلعه ماکو در سال ۱۳۸۷

باب پس از مدتی و در ژانویه ۱۸۴۷ به دستور محمّد شاه قاجار به سمت تهران حرکت کرد. اما صدر اعظم او حاجی میرزا آقاسی از حضور سید علی‌محمد باب در تهران نگران شد و با شاه تصمیم گرفتند بدون این که باب وارد تهران شود او را به ماکو، واقع در شمال غربی ایران بفرستند.[۶۷] به همین دلیل سید علی‌محمد شیرازی بعد از گذراندن مدت زمانی در خارج از شهر تهران و بدون آنکه بتواند با شاه ملاقات داشته باشد، بنا بر نامه‌ای از طرف شاه به تبریز تبعید شد و سپس در قلعهٔ ماکو در منطقه‌ای به همین نام زندانی شد. آن مکان به گمان حاجی میرزا آقاسی از این جهت مناسب بود که اکثر مردم آنجا سنی مذهب و ترک‌زبان بودند و محصور میان دول روس و عثمانی و بعید از همه جا بود و در نتیجه کسی به سوی باب جذب نمی‌شد؛ ولی حتی در ماکو هم نتوانستند مانع تماس باب با طرفدارانش شوند و در آنجا نیز نامه‌هایی به باب می‌رسید یا طرفدارانش به ملاقات او می‌آمدند.[۶۷] علی‌خان در آن زمان فرماندار ماکو بود و به‌زودی بعد از رسیدن او به ماکو، باب به تبریز احضار شد و دوباره در ارتباط با تعالیمش توسط برخی از روحانیون ارشد مورد بازجویی قرار گرفت. باب حدود شش ماه در ماکو ماند و سپس دولت که فهمید پیروانش هنوز در دستیابی به او موفق هستند، او را برای حبسی شدیدتر به قلعه چهریق فرستاد.[۶۸]

گردهمایی بدشت

در فاصلهٔ ژوئن تا ژوئیهٔ ۱۸۴۸ - کمی بعد از اینکه باب در قلعه چهریق زندانی شده بود[۶۹] - و طی دوره‌ای نزدیک به سه هفته، گروهی از رهبران بابی در روستای بدشت[۷۰] در کنفرانسی حضور یافتند که بخشی از آن به ابتکار و با پشتیبانی مالی بهاءالله سازماندهی شده بود و بر نقش محوری طاهره و قدّوس تمرکز داشت. این گردهم‌آیی سرآغازی برای ظهور علنی و گسترش آیین بابی به‌شمار می‌آید.[۷۱]

حدود هشتاد تن از مردان بابی همراه با طاهره در این کنفرانس شرکت داشتند. این رویداد نزد بابیان و بهائیان نقطهٔ عطفی قلمداد می‌شود که بر اساس آن، احکام شریعت اسلامی منسوخ‌شده و جای خود را به قوانین بابی سپرده بود.[۷۲][۷۳] افزون بر این، کنفرانس بدشت به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین نمونه‌ها در جهت ارتقای موقعیت اجتماعی زنان شناخته می‌شود.[۷۴] به گفتهٔ ریچارد فولتز، این طاهره بود که در تهران اندیشهٔ تشکیل جلسه‌ای با حضور همهٔ بابیان سرشناس را مطرح کرد. بزرگان بابی دعوت او را پذیرفتند و در ربیع‌الثانی سال ۱۲۶۴ هجری قمری، هم‌زمان با محاکمهٔ سیدعلی‌محمد باب در آذربایجان، این اجتماع در روستای بَدَشت از توابع شاهرود[۷۵][۷۶] ــ روستایی در تقاطع راه تهران–مشهد و مسیر مازندران–هزارجریب–شاهرود ــ تشکیل شد.[۷۷]

دربارهٔ اهداف این گردهم‌آیی، افسانه نجم‌آبادی بر این باور است که رهبران بابی در واکنش به شدت گرفتن سرکوب بابیان در بدشت جمع شدند تا دربارهٔ جهت‌گیری آیندهٔ آیین نو تصمیم بگیرند.[۷۸] ماریون وودمن هدف اصلی کنفرانس را اعلام جدایی و استقلال کامل آیین باب از اسلام دانسته است.[۷۹] طاهره در اجتماع بدشت سخنرانی کرد و با حضور بدون حجاب، حاضران را بسیار شگفت‌زده نمود. او آشکارا جدایی دین بابی از اسلام و نسخ احکام و سنن پیشین را اعلام کرد.[۸۰]

انتقال به تبریز و عودت به چهریق

حدوداً همزمان با گردهمایی بدشت، باب را از چهریق به تبریز بردند تا در برابر گروهی از علمای بلندپایه به اتهام ارتداد محاکمه کنند. در مسیر تبریز، او ده روزی را در ارومیّه توقّف کرد؛ شهری که تنها تصویر شناخته‌شده از وی به‌دست یک هنرمند محلّی در همان ایّام ترسیم گردید. در جریان محاکمه در تبریز، زمانی که در حضور ولیعهد (ناصرالدین میرزا) و جمعی از علمای برجستهٔ شهر از مقامش سؤال شد، باب اعلام کرد که همان موعود اسلام است؛ و بدین‌سان، صریح و علنی بر ادّعایی صحّه گذاشت که پیش‌تر به‌طور ضمنی—و گاه نیز به‌صراحت—در آثارش خطاب به اصحاب و مخالفان خود بیان داشته بود، به این مفهوم که جایگاه او جایگاه پیامبری مستقل و از جانب خداوند بود؛ پیامبری که ظهورش با قدرتِ انزال آیات و بنیان‌گذاری احکام، نسخ شریعت اسلام و آغاز دوره‌ای نو در عرصهٔ دین و تمدّن همراه بود.[۸۱]

در تأیید این ادّعا، باب با آرامش به تلاوت آیات پرداخت، امّا سخنانش با پرسش‌های تحقیرآمیز و نامربوط، که برخاسته از تصوّرات سنّتی از دانش بود، گسسته شد.[۸۱] او از پاسخ‌گویی به چنین جسارت‌هایی اِبا ورزید.[۸۱] در پایان محاکمه، حکم به اجرای تعزیر دادند و جراحاتی بر پای و چهره باب وارد شد. پیش از بازگرداندن او به چهریق، پزشکی ایرلندی‌الاصل به نام ویلیام کورمیک (درگذشتهٔ ۱۸۷۷ میلادی)، که یگانه تبعهٔ غربی بود که با باب ملاقات کرد، به معالجهٔ وی پرداخت و مشاهدات خود را ثبت نمود. کورمیک، باب را چنین توصیف کرده است:

او مردی بسیار آرام و ظریف‌چهره بود، با قامتی نسبتاً کوتاه و پوستی به‌طور غیرمعمول روشن برای یک ایرانی، و صدایی خوش‌آهنگ و نرم که تأثیر زیادی بر من گذاشت. در حقیقت، چهره و رفتار او چنان بود که هر بیننده‌ای را به سوی او متمایل می‌کرد.[۸۲]

محل برگزاری جلسه علما با سید علی‌محمد شیرازی در تبریز که اکنون به نام مسجد صاحب‌الامر شناخته می‌شود.
بازمانده‌های قلعه چهریق در سال ۲۰۰۸ میلادی که در کنار رودخانه زولا در شهرستان سلماس قرار دارد
بازمانده‌های سنگچین‌های قلعه چهریق (محل زندان سید علی‌محمد شیرازی) در سال ۱۳۹۰

مجلس محاکمه باب در تبریز به امید توبه وی و از بین بردن جنبش بابی با وعد و وعید تشکیل شده بود.[۸۳][۸۴] اما باب در این مجلس بی پرده ادعای قائمیت خود را علنی کرد و تا آخر با وجود فشار علماء در تبریز دست از عقیده خویش نکشید.[۸۴] به گفته عباس امانت، استاد تاریخ دانشگاه ییل، با وجود فشار زیادی که بر روی باب برای توبه و از بین بردن جنبش بابی بود وی حاضر به توبه نشد و تا آخر بر عقیده خود ثابت ماند.[۸۵] ازین روی او را در ملأ عام در میدان سربازخانه تبریز تیرباران کردند تا هم جنبش بابی خاموش شود و هم اقتدار حکومت قاجار به صدارت وزیر جدید به نمایش گذاشته شود.[۸۵] پسر ملاّ محمّد ممقانی نیز که پدرش حکم قتل باب را بعد از مجلس محاکمه وی در تبریز داده بود بر عدم توبه وی با وجود اصرار پدر تأکید می‌کند.[۸۶][۸۷]

ادوارد براون دربارهٔ محاکمه باب در تبریز می‌نویسد:[۶۸]

باب از قلعه چهریق به تبریز برده شد و یک بار دیگر در برابر قضاتی که حکمشان نتیجه قطعی بود مورد بازخواست قرار گرفت. محکمه‌ای که او اکنون به آن تن درداده بود چیزی جز یک سری اهانت‌ها و بی‌احترامی‌های مکرر نبود. به هر حال شکنجه‌گران او دنبال گرفتن یک نتیجه بودند و آن اینکه رسماً باب را وادار کنند از تعالیمی که می‌آموزد صرف نظر کند. اما آن‌ها قادر به انجام آن نشدند.

مقامات دولتی تبریز کمی بعد از محاکمه باب برای بی‌اعتبار کردن وی و خشنود کردن شاه سندی بی مهر و امضا جعل کردند که در آن باب از دعاوی خود دست کشیده است.[۸۸] این سند بعدها به توبه نامه باب شهرت پیدا کرد.[۸۸]

ناصرالدین میرزا، ولیعهد آن زمان پس از محاکمه تبریز حس کرد یا می‌باید در برابر روحانیون قدرتمند تبریز بایستد یا از آن خطرناک‌تر منتظر ناآرامی از طرف پیروان باب باشد. در این بین مشاوران وی تدبیری پیشنهاد کردند که پزشکان خود را بفرستد تا باب را معاینه کنند. آن‌ها با نظری دایر بر جنون باب، خواستند جان باب را نجات دهند. ویلیام کورمیک، یکی از پزشکان مخصوص ناصرالدین میرزا، سال‌ها بعد نوشت: «گزارش ما در آن موقع به شاه به گونه‌ای بود که جان او [یعنی باب] را نجات دهد.»[۸۹] به‌گفته مک ایون باب به‌صورت غیررسمی در مجلس علما از سوی بسیاری از علمای حاضر محکوم به مرگ شد. اما رأی بر جنون در آن زمان مطرح شد تا مانع اعدام باب شود.[۳۲] محمد ترابیان در این خصوص می‌نویسد: «اینکه در برخی کتاب‌ها نوشته‌اند سید باب مخبط و مجنون بوده است از انصاف و عدالت دور است زیرا همهٔ آثار او حکایت از یک مجذوب فریفته به افکار خود دارد و در همه موارد به مقدسات اسلامی جداٌ احترام می‌گذارد و به اصول و نوامیس اخلاقی و اجتماعی کاملاً متوجه است و مطلقاً علایم جنون در آثار وی دیده نمی‌شود.»[۹۰]

باب که اکنون بیش از سه سال در حبس شدید بود عملاً نمی‌توانست به‌طور مستقیم مسئول گرایش پیروانش به دفاع مسلحانه باشد. با این وجود دولت او را سرچشمه آن تعالیمی می‌دانست که کل امپراتوری ایران را دچار تشنج کرده بود و تصمیم به مرگ او گرفت. آنان تصور می‌کردند که با مرگ او جنبش بابی از هم خواهد پاشد.[۶۸]

اعدام

محل تیرباران باب در سربازخانه تبریز؛ تصویر یکسال پس از اعدام وی گرفته شده است.

میرزا تقی‌خان امیرکبیر که در زمان ناصرالدین شاه، صدر اعظم دولت ایران بود نتوانسته بود از گسترش آئین بابی جلوگیری کند و تبعید باب را در کوه‌های آذربایجان بی‌نتیجه و بی‌اثر می‌دید،[۹۱] به شاه پیشنهاد اعدام باب را داد.[۶۷] بدین ترتیب از سوی شاه به تبریز دستور داده شد که باب را از زندان خارج کنند و او را حسب الظاهر محاکمه کنند و سپس به قتل برسانند. بنا به این دستور ناصرالدین شاه، باب را از چهریق به تبریز آورده، چند ساعت در کوچه و بازار تبریز با پای برهنه گرداندند و قبل از غروب آفتاب او را به محل اعدام بردند.[۹۲] یکی از پیروان پرشور او، میرزا محمدعلی زنوزی، ملقب به انیس (به‌معنای «همدم»)، خود را به پای باب انداخت و از نگهبانان خواست تا اجازه دهند همراه او باشد.[۶۷] اعضای خانوادهٔ انیس کوشیدند او را از این تصمیم بازدارند و حتی کودک دو ساله‌اش را به سربازخانه آوردند تا او را از ایمانش به باب منصرف کنند، اما انیس با پایداری و وفاداری کامل از باور خود دست نکشید و از کناره‌گیری از باب خودداری کرد.[۲۷]

در نهم ژوئیهٔ ۱۸۵۰ میلادی، باب در سن سی و یک سالگی به‌همراه انیس در تبریز تیرباران شد. به نظر می‌رسد که علنی بودن این اعدام با هدف نشان دادن اقتدار حکومت و نیز جلوگیری از گمانه‌زنی دربارهٔ زنده‌بودن او انجام گرفته بود. هنگی متشکل از ۷۵۰ سرباز تحت فرماندهی سرهنگ سام‌خان از هنگ مسیحیان ارومیه در سه صف قرار گرفت و دستور شلیک هم‌زمان صادر شد.[۲۷] هنگامی که دود ناشی از گلوله‌ها فرو نشست، تماشاگران با شگفتی دریافتند که باب ناپدید شده است. گلوله‌ها طناب‌هایی را که باب به‌وسیلهٔ آن‌ها بسته شده بود پاره کرده بودند، اما به او آسیبی نرسانده بودند. باب ساعتی بعد در سلول خود یافت شد، در حالی‌که گفت‌وگویی خصوصی را که پیش‌تر با کاتبش داشته و قطع شده بود، به پایان می‌برد.[۲۷] سپس هنگ دومی به فرماندهی آقا جان‌خان خمسه‌ای فراخوانده شد و این بار، رگبار گلوله پیکر باب و انیس را تکه‌تکه کرد. گفته می‌شود هر دو هنگ از ۷۵۰ سرباز تشکیل شده بودند، هرچند برخی منابع شمار تیراندازان را بیشتر ذکر کرده‌اند. حاجی معین‌السلطنه، که در پژوهش خود دربارهٔ اعدام باب با بیش از صد نفر از شاهدان عینی در تبریز گفت‌وگو کرده است، می‌نویسد که سام‌خان هنگ هزارنفری خود را در سه صف منظم کرد و دستور داد تا یکی پس از دیگری به سوی باب آتش بگشایند.[۲۷]

پیکر باب و انیس، که بر اثر گلوله‌ها چنان درهم آمیخته بود که جداسازی آن‌ها ممکن نبود، به‌طور پنهانی از کنار خندقی در بیرون شهر تبریز، که اجساد در آن افکنده شده بودند، با تلاش سلیمان‌خان به تهران منتقل شده و موقتاً در امامزاده حسن دفن شد. پس از ۵۰ سال اختفا، بقایای پیکر باب و انیس به دستور بهاءالله و سپس عبدالبهاء به سرزمین فلسطین عثمانی منتقل گردید.[۲۷] در آن‌جا عبدالبهاء آرامگاهی بر دامنهٔ کوه کرمل در بندر حیفا بنا کرد و در مارس ۱۹۰۹ میلادی پیکر باب و انیس در آن آرامگاه به خاک سپرده شد. بیش از چهل سال بعد، با گسترش جامعهٔ بهائی در دوران رهبری عبدالبهاء و جانشین او شوقی افندی، امکانات مالی لازم برای ساخت سازه‌ای بزرگ‌تر بر فراز آرامگاه فراهم شد. این بنای جدید در سال ۱۹۵۳ میلادی تکمیل و افتتاح گردید.[۲۷][۳۲][۹۳]

طرح دیگری که به ابتکار بیت‌العدل اعظم برای ساخت هجده باغ پلکانی در بالا و پایین آرامگاه باب آغاز شده بود، در سال ۲۰۰۱ میلادی به پایان رسید. از سال ۱۹۰۹ تاکنون، آرامگاه باب یکی از مراکز اصلی زیارت پیروان آیین بهائی و شناخته‌شده‌ترین نماد شهر حیفا به‌شمار می‌رود.[۲۷]

سرکوب بابیان

در اکتبر سال ۱۸۴۷ میلادی محمد شاه، پادشاه ایران درگذشت. پس از به سلطنت رسیدن ناصرالدین شاه، علماء که از مهار اختیارات خود توسط میرزا آقاسی و عدم شدّت عمل او در برابر بابیان در سال‌های پایانی حکومت محمد شاه خشمگین بودند[۹۴] اینک با همراهی وزیر جدید، امیرکبیر، به قلع و قمع بابیان پرداختند.[۹۵]

در شهرهای دور افتاده جمیع طعمه شمشیر شدند و از قتل و غارت جان سالم بدر نبردند ولی در شهرهایی که جمعیت بابیان بالنسبه زیاد بود مثل یزد، نیریز، زنجان و ولایت مازندران بابیان اقدام به دفاع کردند.[۹۶][۸۴] در واقعه زنجان، چیزی نمانده بود که تمام قوای دولتی ایران از بابیان شکست بخورند.[۶۷]

تقابلِ بین امیرکبیر و بابیان، مقابله بین دو بینش روشنفکرانه و تجددطلب بود.[۹۷] درحالی‌که امیرکبیر خواهان اصلاحات غیرمذهبی و اقتدارگرایانه بود، بابیان از نوگرایی همه جانبهٔ دینی که توسط باب ارائه شده[۹۸] و در همهٔ آموزه‌های نوین او نظیر، استمرار ظهورات الهی، تجدید دین،[۹۹] الغای مقام پیشوای روحانی، بررسی مستقل مسائل دینی بدون نیاز به وجود قشر روحانیت[۱۰۰] و ارتقای جایگاه زنان در اجتماع،[۱۰۱] به وضوح به چشم می‌خورد، حمایت می‌کردند.[۹۸]

بابیان طرفدارِ انقلابی مردمی برای ایجاد تحوّل در آموزه‌های دینی و درمان دردهای جامعهٔ مذهبی و پاک نمودن آن از وجود قشر روحانیت بودند.[۱۰۲] حال آنکه امیرکبیر بر آن بود تا هرگونه دگراندیشی مذهبی را سرکوب نموده و در عین حال در تلاشی ناموفق سعی داشت تا طبقه روحانیت را وادار به اطاعت از اقتدار دولت و حکومت نماید.[۱۰۲] اندیشهٔ اروپاییِ جدایی دین از سیاست که الهام‌بخش اصلاحاتِ امیرکبیر بود، در تضاد با بازنگری جدی اصول دینی قرار داشت.[۱۰۲] دولت قاجار با کشتار بابیان و تلاش در نابودی آنان، روحانیت را به عنوان تنها داورِ بی رقیبِ هنجارهای دینی تأیید نمود.[۱۰۲] با سرکوب نهضت بابی، فرصت مناسب برای پا گرفتنِ جنبشِ بومی اصلاحات، برای دهه‌ها، از میان رفت و امیرکبیر ناخواسته راه را برای تثبیت قدرت روحانیون تا پایان قرن نوزدهم و حتّی پس از آن، هموار نمود.[۱۰۳]

به گفته هما ناطق امیرکبیر از سرکوب بابیان طرفی نبست و دست تنها ماند. او که به دنبال اصلاح و نوآوری بود باید برای مبارزه با استبداد دینی و حکومت قاجار حمایت نواندیشان چون بابیان را جلب می‌کرد. بابیان دستکم در ابتدا برای ترویج آرمانهای خود به دولتیان روی آورده بودند.[۱۰۴]

برخوردِ شدید امیرکبیر با دگراندیشی مذهبی و سیاسی، البتّه سوای آنانی که توسط خود او انجام شده بود، راه را بر نوگرایی‌ها بست و سبب شد تا نهضت بابیّه که جریانی مذهبی با پیامی صریح و در جهت نوسازی جامعه بود؛ علیرغم نفوذ گستردهٔ مردمی، به عنوان شورشی بدعت‌آمیز که بنیان دولت و مذهب را تهدید می‌کند، تلقّی گردد و به انزوا کشانده شود.[۱۰۵] شاید بتوان گفت امیرکبیر با شکست سیاسی بابیّه و اعدام سید علی‌محمد باب که منادی انقلابی مردمی برای ایجاد تحوّل در آموزه‌های دینی و پاک نمودن آن از وجود قشر روحانیون بودند،[۱۰۶] فرصت مناسب برای پا گرفتنِ جنبشِ بومی اصلاحات را برای دهه‌ها از میان برد و ناخواسته راه را برای تثبیت قدرت روحانیون تا پایان قرن نوزدهم و حتّی پس از آن، هموار نمود.[۱۰۵]

مقام اعلی آرامگاه سید علی‌محمد باب
مقام اعلی؛ مقبره باب در حیفا.[۱۰۷]
سلیمان‌خان شمع‌آجین، از امرای برجسته و از پیروان باب بود که در تهران به دستور ناصرالدین‌شاه قاجار شمع آجین شد و به شکلی بی‌رحمانه به قتل رسید.

آموزه‌های باب

دعاوی

باب دعاوی خود را به تدریج، طی چند مرحله ظاهر می‌کند. در آغاز خود را باب یا واسطه امام غائب می‌خواند، بعد اعلام می‌کند که خود مهدی موعود است و در نهایت اظهار می‌دارد که پیامبری جدید است از جانب خداوند که دیانتی تازه آورده تا مردم را برای ظهور موعودی جهانی که از او با عنوان «مَن یُظهرُه الله» (کسی که خداوند او را ظاهر خواهد ساخت) یاد می‌کند، آماده کند.[۱۰۸] دلیل اینکه او از ابتدا ادعای نهائی خود را آشکار نکرد به گفته وی آماده کردن مردم برای پذیرش دعوتش بوده است تا به تدریج مردم با آموزه‌ها و دیانت جدید آشنا شوند و آن را بپذیرند،[۱۰۹] چه که گسست ناگهانی آئین جدید از اسلام می‌توانست منجر به اضطراب شدید مردم و روی گرداندن از آن شود.[۱۰۹] باب در آثار اولیه اش خود را باب (وسیله ارتباط) و نائب (نماینده) امام غایب شیعیان دوازده امامی می‌خواند.[۱۱۰] لقب دیگری که به کار می‌برد، ذکر یا ذکرالله الاعظم بود.[۱۰۹] در ابتدا ادعایش این بود که از طرف امام غایب فرستاده شده تا فرارسیدن ظهورش را اعلان کند.[۱۱۰] باب بعدتر در دوران زندانی بودنش در ماکو با صراحتی بیشتر ادعایش را فراتر از نیابت یا جانشینی امام اعلام می‌کند و خود را شخص مهدی موعود می‌خواند.[۱۱۰] در دادگاهی که کمی بعد از ورودش به چهریق در تبریز برگزار شد، همین ادعا را علنی می‌کند و از سوی شماری از علمای حاضر محکوم به مرگ می‌شود.[۳۲] در سال ۱۸۴۷ میلادی در مهم‌ترین اثر خود به نام بیان فارسی به پایان دوره اسلام اشاره می‌کند، خود را «مظهر الهی» و پیامبری جدید می‌خواند که احکام و تعالیم تازه ای به نام آئین بیان آورده است. در همین اثر به کرّات سخن از موعودی جهانی می‌راند که نتیجه و ثمره آئین جدیدِ بیان باید ایمان به وی باشد، وی از این موعود با عنوان «مَن یُظهرُه الله» یاد می‌کند.[۱۱۱]

با اینکه باب دعوتش را بتدریج ظاهر کرد اما در عین حال از همان ابتدا می‌توان از لابلای آثارش دعوی رسالت و وحی را به وضوح دید. وی آثار خود را وحی از سوی خداوند و مترادف با قرآن می‌داند. در آثار محمد کریم خان کرمانی پیشوای مکتب شیخیه (شعبه رکنیه) که با باب مخالفت شدید می‌کرده، به این دعوی باب اشاره شده است.[۱۱۲] به نظر کریم خان از همان اثر نخستین باب به نام قیوم الاسماء برمی آید که باب ادعای رسالت داشته است.[۱۱۲] در همان زمان در کربلا نیز عده‌ای از علمای شیعی و سنی و شماری از پیشوایان شیخیه و اهل تصوف در فتوایی دست جمعی به همین نتیجه رسیده بودند.[۵۰]

خداوند و پیامبران

نوشته‌های باب بر تعالی مطلق خداوند و رد هرگونه تصوری انسان گونه از او تأکید دارد. از نظر باب، از آنجایی که حقیقت خدا برای جهان غیرقابل دسترس است، خداوند از روی محبت خود، خود را از طریق پیامبران برای مخلوقاتش تعریف و توصیف می‌کند تا او را بشناسند.[۱۱] بنابراین پیامبران تجلی اعظم خداوند در جهان و خود-توصیفی الهی هستند و با شناخت آنهاست که خداوند شناخته می‌شود. به گفته باب همه پیامبران یکی هستند. آنها به آینه‌های صاف و پاکی می‌مانند که در عین گوناگونی، یک خورشید (استعاره از خداوند واحد) را در خود منعکس می‌کنند. به عقیده باب ظهور وحی، پیامبران و ادیان را پایانی نیست.[۱۱]

تداوم و سیر تکاملی ادیان

یکی از آموزه‌های اساسی باب تداوم و تکامل ادیان است.[۱۳] با پیشرفت انسان در طول تاریخ، تجلی الهی به تدریج در ادیان ظاهر می‌شود و جلوه ای کاملتر و جامعتر از خود به منصّه ظهور می‌گذارد.[۱۱۳] هر دینی در زمان خود و به نسبت به گذشته کامل است و در عین حال کمالِ بالقوه اش ظهور دیانتِ بعد است که شکوفایی کمالات بالقوه دیانت و مدنیت قبل در آن ممکن می‌شود.[۱۱۴] مثلاً کمالِ تورات، انجیل و کمالِ انجیل، قرآن است و اکنون کمالِ قرآن به صورت بیان و در آئینی که باب آورده، ظاهر شده است.[۱۱۴] بر اساس همین منطق، هیچ دینی به گفته باب آخرین دین نیست،[۶۸][۱۱۳] بلکه برای نیازهای دوره ای محدود از تاریخ بشر ظهور یافته است.[۶۸][۱۱۳] بر اساس همین اصلِ تکامل و شکوفایی ادیان، باب نتیجه می‌گیرد که نتیجه و ثمره آیین او باید شناخت و ایمان به «مَن یُظهره الله» موعود آئین بیان باشد.[۱۱۵]

باب همچنین، عدل الهی را مستلزم اختیار بشر و نیز استمرار فیض هدایت الهی بر طبق تکامل وقفه ناپذیر انسان و جامعه می‌داند و در نتیجه اعتقاد به انتهای نبوت و رسالت نفی کامل عدل الهی است.[۱۱۶]

در آثار باب دین تبدیل به یک پدیده دیالکتیکی می‌شود. دین تحمیل ابدی و الزام‌آور اراده خداوند بر انسانها نیست، بلکه محصول تعامل اراده خداوند با مرحله تاریخی تکامل بشریت است. از آنجایی که انسان‌ها تاریخی و در حال تغییر هستند، دین نیز یک واقعیت پویا و مترقی است. یکی از برجسته‌ترین و محوری‌ترین بیان این مفهوم دیالکتیکی و تاریخی، استفاده باب از اصطلاح «ارتفاع» است که هم معنای الغاء می‌دهد و هم معنای اعتلاء. از نظر باب، هر دین جدید، ارتفاع دین قبلی است. دین جدید از یک سو دین قبلی را نسخ و الغاء می‌کند و از سوی دیگر آن را اعتلاء می‌بخشد. دین جدید همان دین قبلی است که به شکلی والاتر و متعالی‌تر ظاهر شده است. از این رو باب ارتفاع را برای بیان وحدت دو معنای متضاد به کار می‌برد. اصطلاح «ارتفاع» همان مفهوم آف هه بونگ هگل را می‌رساند. از دیدگاه باب قیامت پایان تاریخ نیست بلکه روز بعثت پیامبر جدیدی است که مرحله جدیدی از توسعه تاریخ بشر را آغاز می‌کند.[۱۴]

به گفتهٔ باب کلام الهی زنده و پویاست و می‌خواهد به موازات تکامل بشر آن هم به صورت نوین خود ظاهر گردد و از اینکه سّنت پرستان مذهبی از روی علاقه به کتاب آسمانی خود مانع تکامل همان کتاب شده و به طرد ظهور نوین همان کتاب می‌شوند عمیقاً تاسف می‌خورد.[۱۱۷]

قیامت، معاد، بهشت و دوزخ

به باور باب، آثار وی برای اولین بار حقایق نهفته و باطنی مفاهیم اسلامی و آیات قرانی را آشکار می‌کند، حقایقی که به عقیده او با باور رایج میان مسلمانان تفاوت بسیار دارد.[۱۱۸][۱۱۹] مفهوم قیامت و معاد از نظر باب نه پایان تاریخ بلکه پایان یک مرحله از تکامل بشر یعنی پایان دوران یک دین و آغاز ظهور دین بعدی است.[۱۵][۱۲۰] پس قیامت مسیحیت با ظهور پیامبر اسلام به وقوع پیوست و قیامت اسلام در سال ۱۲۶۰ هجری قمری با ظهور باب اتفاق افتاد.[۱۵]

بهشت و دوزخ نیز از دیدگاه باب نه محلی برای شکنجه ابدی برخی مردم یا محلی برای تمتّع جسمی و جنسی برخی دیگر است بلکه معانی روحانی دارد. بهشت شناخت و رضای خدا از طریق ایمان به فرستاده خداوند و عمل به ارزش‌های نوین او برای شکوفایی کمالات روحانی است و دوزخ محرومیت از این تکامل.[۱۲۰]

اسلام

باب با احترام از اسلام یاد می‌کند ولی بر اساس اصل تکامل و تداوم ادیان، باب دوره اسلام را هزار سال می‌داند[۱۲۱] که با ظهور او در سال ۱۲۶۰ هجری قمری، یعنی هزار سال بعد از درگذشت حسن عسکری، به پایان رسیده است.[۱۵][۱۲۱] شماری از نوشته‌های باب به صورت تفسیر سوره‌های قرانی نوشته شده است و معانی باطنی و عرفانی آن آیات را آشکار می‌سازد.[۱۱۹] در زمان اقامت باب در اصفهان، منوچهر خان معتمد الدوله حاکم مقتدر آنجا، که پیشینه مسیحی داشت و قلباً به پیامبر اسلام ایمان نداشت، در حضور علماء از باب خواهش نمود که در اثبات نبوت پیامبر اسلام رساله ای بنویسد.[۱۲۲] باب بلافاصله و بدون درنگ رساله مفصلی در همان جمع بنگاشت.[۱۲۳] نام این نوشته رساله اثبات نبوت خاصه است.[۱۲۳] این اثر چنان منوچهر خان را متأثر نمود که نه تنها به پیامبر اسلام بلکه به باب نیز ایمان یافت و در جرگه پیروان او درآمد.[۶۷][۱۲۲]

بهبود وضعیت زنان

اکثر روایتهای معاصر از جنبش بابی بر این نکته اتفاق نظر دارند که یکی از اصلی‌ترین تأثیرات اجتماعی این جنبش بهبود وضعیت زنان بوده است.[۱۷] باب جدای از دفاع از حقوق زنان در آثار خود، در عمل هم با حمایت‌های گسترده از طاهره قرةالعین، برجسته‌ترین پیرو زن خود و یکی از شخصیت‌های اصلی آئین بابی، برای بهبود وضعیت زنان تلاش می‌کرد. فعالیتهای ساختارشکنانه طاهره در کشف حجاب، پیشبرد دعاوی باب، و گسست آئین بابی از اسلام که بعضاً با اعتراض و شکایت بعضی از بابیان همراه بود همیشه مورد تأیید و ستایش باب قرار می‌گرفت.[۱۷][۱۸] کمی پس از گردهمایی بدشت که طاهره در آن نقشی محوری ایفا نمود باب در نوشته‌ای از مقام او تجلیل نمود و او را به تنهایی با مجموع هفده نفر دیگر از حروف حی برابر شمارد. حروف حّی، که طاهره یکی از ایشان بود، اولین هیجده نفری بودند که به باب ایمان آوردند و به همین جهت آنان در تاریخ بابی دارای بالاترین مقام روحانی هستند.[۱۲۴]

احکام آئین بابی به‌طور کلی بر برابری جنسیتی تأکید دارد.[۱۷] باب به‌طور خاص در چندین مورد محدودیت‌ها و فشارهای قوانین اسلامی بر روی زنان را بهبود می‌بخشد. به عنوان مثال، او طلاق را با وضع تأخیری دوازده‌ماهه دشوار می‌سازد، محدودیت‌های شدیدِ حاکم بر روابط اجتماعی زنان را کاهش می‌دهد و به مردان دستور می‌دهد که باعث آزار زنان نشوند و با نهایت محبت با زنان رفتار کنند.[۱۷] باب همچنین ازدواج موقت (صیغه)، ازدواج اجباری دختران، رابطه جنسی مرد با همسر بدون رضایت او، و طلاق یک طرفه زن از طرف مرد را ممنوع می‌کند.[۱۲۵] در بعضی موارد، حتی باب زنان را بر مردان ترجیح می‌دهد. به عنوان مثال، او مجازاتی برای کسی که موجبات اندوه دیگری را فراهم کند تعیین می‌کند؛ این مجازات برای افرادی که سبب حزن زنان شوند دو برابر است.[۱۷]

دریکی از آثار اوّلیهٔ خود باب «احسن سبیل محّبت» را قاعده و شاخص رفتار با زنان توصیف نموده و می‌نویسد آزار زنان حّتی به اندازهٔ یک چشم برهم زدن نیز تعدّی از فرمان خداست.[۱۲۶]

کرامت انسانی

باب انسانها را موجودات شریفی می‌داند که دارای ظرفیت ذاتی برای اندیشیدن هستند و از این رو، موظف به تحری مستقل حقیقت می‌باشند. این بدان معناست که هیچ انسانی نباید برای بررسی حقایق معنوی به دیگران وابسته باشد. دو جلوه عمده این عقیده در آثار باب، حذف مرجعیت روحانیت و جایگزینی برهان معجزه به جای کلام وحی است.[۱۶]

باب، نهاد روحانیت را حذف و ارتقاء بر منبر را تحریم می‌کند.[۱۶] بالانشینی روحانیون بر منبر و همچنین نشستن مردم در پایین منبر را توهین به کرامت انسان‌ها می‌داند و آن را نهی می‌کند. وی همچنین نماز جماعت را که مستلزم پیروی از پیشوای روحانی است، حرام اعلام می‌کند.[۱۶] از نظر باب، عبادت خدا نیازی به وساطت انسان ندارد و هر کس می‌تواند باید با قلبی پاک در خلوت خود به دعا بپردازند. حتی زمانی که باب نماز جماعت برای میت را مستثنی می‌کند، تأکید می‌کند که هیچ‌کس نباید جلوتر از دیگران بایستد.[۱۶] همه باید در ردیف‌های مساوی به احترام متوفی بایستند. باب همچنین تأکید می‌کند که برای شناسایی پیامبر باید همگان خود دست به تحقیق بزنند و نه آنکه از یک روحانی یا کس دیگر استفتاء یا کسب نظر کنند.[۱۶] باب بیان می‌دارد که سبب اصلی آزار همهٔ پیامبران در زمان ظهورشان این بود که مردم به‌جای جستجوی مستقّلانهٔ حقیقت به کسانی گوش می‌دادند که دانش خود آنان نیز دانشی اقتباسی و یادگرفته از دیگران بوده است و نه آنکه از خود پیامبر و کلام او آموخته باشند. به عبارت دیگر ضرورت اندیشیدن فرد فرد آدمیان در بارهٔ همه چیز از جمله در مورد دین با حضور دستگاهی به نام روحانیون و منبرگرایان در تضاّد است.[۱۶]

از مهمّترین باورهای باب اینست که معجزه یعنی درهم شکستن قوانین طبیعت به هیچوجه ربطی به وظیفهٔ پیامبر و دین، یعنی تربیت اخلاقی و روحانی انسان ندارد و در نتیجه دلیل حقانیت یک پیامبر نیست. باب دستاویزی به معجزه را با پیشرفت فرهنگ و جامعه در جهت خردگرایی و تجربه گرایی ورشد علم درتضاّد می‌یابد و می‌خواهد که هم عرصهٔ دین را از خرافات ومنطِق جادو-محور پاک نماید وهم آنکه آدمیان را به سوی احترام به قوانین طبیعت و کاربرد خرد سوق دهد. از نظر باب دلیل و گواه حضور خدا در هستی، قوانین طبیعت و نظام پرشکوه هستی است و نه حوادث عجیب و غریبی که طرد آن نظام باشد. از طرف دیگر از دیدگاه باب معجزه با عدالت خدا نیز در تضاّد است.[۱۱۸] معجزه حّتی اگر حقیقت داشته باشد فقط برای کسانی‌که در همان لحظه شاهد آن بوده‌اند معتبر است.[۱۱۸] باب تنها و تنها یک عامل را دلیل و میزان راستی یک پیامبر می‌شمارد و آن کلام پیامبراست که با خّلاقّیت خویش گویای اقتضاء زمان است و فرهنگ و ارزشها و معانی نوینی را برای مردم به بار آورده و آنان را درجهت شکوفایی کمالات انسانی یاری می‌رساند.[۲۰]

اهمیت تربیت

باب بر خردورزی، علم و آموزش کارآمد تأکید می‌کند.[۱۹] به گفته او آموزش باید به خوبی سازماندهی شود و دانش به شیوه‌ای سیستماتیک به کودکان منتقل شود. جامعه مترقی مبتنی بر رویکرد آموزشی کارآمد و مدارسی است که به خوبی سازماندهی شده‌اند و موضوعاتی کلیدی نظیر اهمیت مسائل اخلاقی، نسبیت معنویت، رهایی از خرافات گذشته، شرافتِ نقشِ بشر در پیشبردِ تمدن جهانی و ارتقاءِ نقش زنان در جامعه را لحاظ می‌کنند. باب علوم طبیعی را مهم می‌داند و بر مدرن‌سازی آموزش و پرورش و اعمال اصلاحات اساسی در آن تأکید می‌کند، از جمله حذف موضوعات منسوخی مانند فقه و احکام اسلامی و علوم دینی، حذف استفاده از کلمات پیچیده و آسان‌تر کردن زبان، و تشویقِ معلمان به استفاده از بازی در فرایند آموزش. باب نظم و انضباط را در مدارس مهم می‌داند، اما استفاده از تنبیه بدنی کودکان را منع می‌کند و معلمان را به برقراری ارتباطی صبورانه و بدون خشونت با کودکان تشویق می‌کند. باب احترام به معلمان و آموزش مهربانی به کودکان را از وظایف والدین می‌داند. به اعتقاد باب، هدف اصلی تمدن، همزیستی مسالمت‌آمیز است و تنها با استفاده از مهربانی و رواج رفتار و آداب در جامعه می‌توان به آن دست یافت.[۱۹]

اخلاق

بخش اعظمِ کتابِ بیان فارسی به تبیین و تشریحِ این اصل کلّی اخلاقی می‌پردازد که، حتی اگر مردم به شما ظلم می‌کنند، شما باید بخشنده و مهربان باشید و به آنها نیکی کنید. درست به همانگونه که خداوند با کسانی که ناسپاسانه او را انکار می‌کنند، رفتار می‌نماید. به‌طور خلاصه، باب مردم را به جهادی درونی در راستای تحوّلی معنوی و روحانی دعوت می‌نماید و تأکید می‌کند که انسان باید راضی به رضای پروردگار خود بوده، با طیب خاطر از قوانین الهی پیروی نماید و همچنان‌که از والدین خود خرسند است، از خویشتن نیز راضی باشد.[۱۲۷] باب از طرق گوناگون، بشر را به سوی پاکی و کمال دعوت می‌کند: از زلال و پاکیزه نگاه داشتن آب نهرها و رودخانه‌ها و حفظ محیط زیست و آسیب نرساندن به طبیعت گرفته[۱۲۸][۱۲۷] تا کوشش در تولید صنایع دستی و کالاهای مرغوب. از خلق هنرهای زیبا گرفته تا ایجاد شاهکارها معماری و ساخت منازلی با درهای بلند، بطوری‌که حتی بلندقدترین افراد هم بتوانند به راحتی به آن خانه‌ها وارد شوند. از دقت در نظافت و استحمام مرتّب گرفته تا پوشیدن البسهٔ پاکیزه و بدون لک. از گسترش رفاه جمعی گرفته تا رعایت ساده‌ترین آداب اجتماعی مثلاً در نوشیدنِ چای. از طرف دیگر باب، آزردن دل و ایجاد غم و اندوه برای دیگران را به‌شدت نهی کرده و در رعایت این امر، خصوصاً در هنگام رفتار با زنان «تأکید مضاعف» نموده که این خود حاکی از اعطای حقوقِ جدید به زنان در جامعه می‌باشد. همچنین ایشان، تنبیه بدنی و تحقیر کودکان را اکیداً ممنوع کرده و اعمال پسندیده را جلوه‌ای از جمال و جلالِ خداوند در زندگی افراد بشر دانسته و عبادت خدا می‌داند. در نهایت می‌توان گفت که باب در پی آن بود که به درک افراد از جهان پیرامون‌شان وجهی روحانی بدهد. در این راستا می‌توان به توصیفِ نمادین ایشان از مفهوم زمان اشاره کرد که از طریق تدوین و معرّفی تقویمی جدید بر مبنای نوزده ماهِ نوزده روز می‌باشد. در گاه‌شمارِ بدیع، هر یک از روزها و ماه‌های سال به نام یکی از اسماء و صفات الهی نامگذاری شده است. به‌طور خلاصه، باب در پی ایجاد جامعه‌ای نوین متمرکز بر وحدت، عشق و خدمت به دیگران بود. فضایی که در آن ردِّ پایی از خشونت دیده نمی‌شود مگر در موارد خاصّ در مهار جنایتکاران و مجرمان.[۱۲۷]

آثار باب

دست خط باب
یکی از الواح به دستخط سید علی‌محمد باب

آثار اصلی

سید علی‌محمد شیرازی در بیان فارسی در باب یازده از واحد ششم آثار خود را مشتمل بر ۵۰۰٬۰۰۰ آیه برآورد کرده است.[۳۶] از آنجا که بیان فارسی در سال چهارم (۱۸۴۷–۱۸۴۸ میلادی) از رسالت شش ساله باب نگاشته شده مقدار آثار وی باید بیشتر از این مقدار باشد باشد.[۱۲۹][۱۳۰] نادر سعیدی استاد دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس در کتاب «باب الفؤاد» که به بررسی جامع آثار باب می‌پردازد آثار وی را به سه دسته کلی تقسیم می‌کند که این تقسیم‌بندی تا حدودی ترتیب زمانی آن آثار نیز بوده است.[۱۳۱] اولین مرحله از آثار باب بیشتر معطوف به تفسیر سوره‌ها یا آیات قرانی است.[۱۱۹] مشهورترین این آثار تفسیر سوره یوسف است که از طریق آن باب اول بار دعوی خود را آشکار نمود و آئین بابی متولد گردید.[۱۱۹] بهاءالله از این اثر به عنوان اولین و بزرگ‌ترین کتاب‌ها یاد می‌کند و شوقی افندی آن را قرآن دوران بابی می‌داند.[۳۶] اما این اثر اولین نوشته باب نیست بلکه اولین نوشته او پس از آغاز دعوتش است.[۱۳۲] به عنوان مثال قبل از آن باب نوشتن تفسیری بر سوره بقره را آغاز کرده بود.[۱۳۲] اما این تفسیر از دو بخش تشکیل می‌شود که بخش اول از آغاز سال ۱۲۶۰ هجری قمری شروع و در انتهای سال به پایان رسیده است درحالی‌که بخش دوم همگی پس از آغاز دعوتش بوده است.[۱۳۲] دسته دوم بیشتر آثار فلسفی است که در آن به بحث‌های مابعدالطبیعه و الهیات تأکید می‌گردد.[۱۳۳] از مهم‌ترین این آثار صحیفه عدلیه، توقیع میرزا سعید (جواب سؤال‌های ثلاثه)، تفسیر هاء، فی الغناء، شرح دعاء غیبت، و اثبات نبوت خاصه است.[۱۳۳] برخی از تفاسیر باب نیز مانند تفسیر کوثر و والعصر که در این مرحله نوشته شده‌اند به این نوع مباحث تأکید می‌کنند.[۱۳۳] آثار دو مرحله اول بیشتر در سه سال اول رسالت باب نوشته شده‌اند.[۱۳۴] مرحله سوم آثار باب مرحله تشریع است که در آن تعالیم اجتماعی و احکام بابی به عنوان یک دیانت نوین مورد بررسی قرار می‌گیرد.[۱۳۵] بیان فارسی، بیان عربی، دلائل سبعه، لوح خطاب به ملا باقر، کتاب الاسماء و کتاب پنج شأن جزو این گروه هستند.[۱۳۵] کتاب بیان فارسی ام‌الکتاب آئین بابی است، که باب در آن خود را موعود اسلام و پیامبری جدید معرفی می‌کند، شریعت اسلام را منسوخ اعلام می‌کند و قوانین و احکام جدیدی وضع می‌کند با این هدف که مردم برای پذیرش موعودی جهانی که پس از وی می‌آید آماده شوند، وی از این موعود با نام من یظهره الله یاد می‌کند.[۱۳۵] کتاب بیان عربی که اکثراً در زندان ماکو نوشته شده نسخه خلاصه شده بیان فارسی است. این کتاب بسیار کوتاه‌تر از کتاب بیان فارسی است و دارای ۱۱ واحد کامل است.[۱۳۶] باب این دو اثر را به اتمام نبرد و تکمیل آنها را به من یظهره الله سپرد.[۱۳۷] کتاب ایقان را تکمیل کننده کتاب بیان فارسی دانسته‌اند.[۱۳۸] براون معتقد است که بخشی از بیان فارسی توسط میرزا یحیی تکمیل شده است.[۱۳۹]

پس آثار باب از سه مرحله تشکیل می‌شود: اول تنزیل به عنوان تفسیر، دوم تنزیل به عنوان تبیین فلسفی، و سوم تنزیل به عنوان تشریع.[۱۳۴] بعضی از مهترین آثار باب عبارتند از:

سبک نگارش

به‌گفتهٔ جان والبریج، استاد دانشکده فرهنگ و زبان‌های خاور نزدیک دانشگاه ایندیانا در بلومینگتون، بسیاری از آثار باب -از جمله آثاری که به سبک قرآن نوشته شده، آثاری دربارهٔ الهیات و علم حقوق، تفاسیری بر قرآن و از این دست- به زبان عربی نوشته شده است. آثار عربی باب نه تنها به خاطر پیچیده بودن آن‌ها، بلکه به خاطر لغات و ساختمان پیچیده جملاتش، بسیار مشکل‌ساز است. دشمنان باب دستور زبان او را مورد انتقاد قرار می‌دادند و او را متهم می‌کردند که ابتدایی‌ترین قوانین عربی را نیز نمی‌داند.

در حقیقت مسئله این بود که باب نمی‌خواست محدودیت‌های قراردادی دستور زبان عربی و سبک آن را بپذیرد و بارها از مشتقات غیر مستعمل لغات استفاده می‌کرد. عملاً تعداد اندکی از لغات متعددی که به‌طور نظری از هر ماده (ریشه) عربی قابل اشتقاق است مستعملند (استفاده می‌شود). باب بسیاری از مشتقات نامتداول عربی را نیز مورد استفاده قرار می‌داد. (مثلاً در لوحی مشهور، از بیشتر لغاتی که از ماده «بهاء» قابل اشتقاقند استفاده کرده است) در نتیجه سبکش سخت، نامتعارف، چالش‌برانگیز و گاهی مبهم است. خود باب ادعا می‌کرد که آیات او و زیبایی‌شان گواهی بر راستی وحیش بوده است.[۱۴۰]

دنیس مک‌ایون در دانشنامه ایرانیکا، دستور زبان عربی باب را دائماً بد می‌داند[۳۲] که فهم برخی متن‌ها در آثار باب را مشکل کرده است.[۱۴۱] مک‌ایون دلیل این ناسازگاری را سرعت قابل ملاحظه باب در تصنیف (یا نزول) آثارش می‌داند، امری که باب نشانه الهی بودن آثارش می‌داند.[۱۴۱] مک‌ایون با اینکه فهم آثار باب را سخت می‌داند ولی معتقد است تلاش برای درک آن‌ها خواننده را با ایده‌ها و تصاویر جذاب و بسیار بکری آشنا می‌کند که نشان از یک نبوغ غیرمعمول دارد.[۱۴۱] نخستین ماه‌های شروع ادعاهای باب ملا جواد که بعدها بین بابیان به خوار (صدای) گوساله طلایی معرف شد (و به نوعی از نخستین پیمان شکنان بابیست) ناسازگاری عبارات قیوم الاسماء (از آثار نخستین باب) و سخت فهم بودن متون او را از دلایل دست کشیدنش از پیروی از او دانست.[۱۴۲] برخی این احتمال را مطرح کرده‌اند که این غلطها اشتباه نساخ باشد اما در نسخه‌های موجود به خط باب هم این اشتباهات یافت می‌شود.[۱۴۳] بابیان انحراف از دستور زبان عربی را از اختیارات یک پیامبر می‌دانند در حالی که این نکته اغلب در انتقادات مسلمانان از باب ذکر شده است.[۳۲] زمانی که از خود باب در این زمینه سؤال شد، او این غلط‌ها را «غیرمهم» خوانده و گفت که کتاب خداوند نیازی به پیروی از قوانین وضع شده توسط عربی‌دانان ندارد و این اعتراض‌ها به غلط‌های دستور زبانی در واقع باعث انحراف از مسائل مهم و اساسی تر می‌شود.[۱۴۴]

صفحه نخست کتاب قیوم الاسماء

حفاظت آثار

باب در مورد حفظ آثار خود بسیار تأکید کرده و در مورد نظم و جمع آوریشان بر اساس پنج شأن کلام الهی مطالب بسیاری مخصوصاً در بیان فارسی حکم کرده است.[۱۴۵] خود باب در دو مرحله فهرستی از آثارش که تا بدان زمان نوشته است را مکتوب می‌دارد.[۱۴۵] این دو اثر یکی کتاب «الفهرست» و دیگر ی «خطبه ذکریه» نام دارند.[۱۴۵] در دوران ماکو و چهریق، باب کاتب خود ملا عبدالکریم قزوینی را مأمور استنساخ، جمع‌آوری، تنظیم و حفظ آثارش نمود و بدین جهت به او دستور داد که باید خود را محافظه نماید.[۱۴۶] به‌علاوه باب به میرزا یحیی ازل هم وظیفه داد که به جمع و حفظ آثارش بپردازد.[۱۴۷] وی اظهار می‌دارد که بیان (که در اینجا احتمالاً مراد همه آثار اوست) باید هنگام ظهور من یظهره الله به او سپرده شود، اما ابتدا باید همه (آثار) اش جمع‌آوری شده، حتی یک نامه از قلم نیفتد.[۱۴۷] باب در همه نوشته‌هایش از جمله بیان فارسی (۲:۱۹) تمامی آثار خود را تحفه ای برای موعود یعنی «من یظهره الله» برمی‌شمارد. مراد اصلی از حفظ آثار باب این بود که در ظهور موعود آن نوشته‌ها باو تقدیم گردد به این منظور که مؤمنان به باب همگی به موعود ایمان بیاورند و از آثار باب به عنوان ابزاری برای احتجاب از موعود استفاده نکنند.[۱۴۸]

موعود آئین بیان

من‌یظهره‌الله

مَن یُظهِرُهُ الله (به معنی: کسی که خدا ظاهرش می‌کند) به باور بابیان و بهائیان، فردی است که بنا به کتاب بیان فرستاده خدا است و خداوند بعد از سید علی‌محمد شیرازی او را به پیامبری برخواهد گزید تا راهنمای بشر و نجات گر عالم باشد. به اعتقاد بهائیان، مَن یُظهِرُهُ الله، همان بهاءالله، شارع دیانت بهائی است.[۱۴۹]

از اساسی‌ترین آموزه‌های سید علی‌محمد باب این نکته است که نتیجه و ثمره آیین او باید شناخت و ایمان به «مَن یُظهره الله» باشد.[۱۱۵] باب به کرّات در آثار خود به ظهور «مَن یُظهره الله» اشاره می‌کند[۱۵۰] و از پیروان خود می‌خواهد که شناخت و ایمان خود را به تصدیق هیچ‌کس حتی خود باب و هیجده حوّاری اولیه وی (حروف حی) مشروط نکنند و موعود را از آثار و صفات خود او بشناسند و نه از اشاره و دلالت دیگران.[۱۴۸] باب حتی پیروانش را برحذر می‌دارد که مبادا مانند ادیان قبل که با استدلال به کتاب آسمانی خود از پیامبر بعدی محروم شدند با استدلال به آثار باب از ایمان به «مَن یُظهره الله» محروم شوند،[۱۴۸] مقام موعود به گفته باب بالاتر از آنست که حتی آثار خود باب لیاقت اشاره به وی را داشته باشد.[۱۴۸] باب در آثارش از نزدیکی ظهور موعود می‌گوید و برای زمان ظهور او به سال نه و سال نوزده اشاره می‌کند.[۱۵۱] اندکی پس از یک دهه از آغاز دعوت باب در سال ۱۸۴۴، یعنی چند سال پس از اعدام وی در سال ۱۸۵۰، بیش از ۲۵ نفر ادعای من یظهره‌اللهی کردند.[۱۵۲][۱۵۳] دنیس مک‌ایون نام بیست نفر از مدعیان را فهرست کرده است.[۱۴۷]میرزا اسدالله خویی دیّان یکی از اولین کسانی بود که چنین ادعایی کرد و قبل از این که طرفداران قابل توجهی کسب کند در بغداد احتمالاً با توطئه صبح ازل به قتل رسید.[۱۵۴] یک منبع ازلی با گلایه از افرادی که مدعی من یظهره اللهی شدند مدعی می‌شود که باب ظهور این افراد را پیش‌بینی کرده بود.[۶۸] نوزده سال بعد از دعوت باب، بهاءالله در سال ۱۸۶۳ در جمع یارانش و بعدتر در سال ۱۸۶۶ به صورت عمومی تر ادعای من یظهره اللهی کرد[۱۵۳] و عموم بابیان به وی ایمان آوردند.[۴۵][۱۵۵] گروه اندکی که به طرفداری از میرزا یحیی ازل بابی باقی ماندند ازلی نام گرفتند. ازلیان ظهور من یظهره الله را در فاصله ای خیلی دور پیش‌بینی می‌کردند و معتقد بودند ظهور موعود زودتر از دست کم ۲۰۰۰ سال از ظهور باب و قبل از مورد قبول گرفتن دین باب در بسیاری از کشورها رخ نخواهد داد.[۱۵۶] با این وجود ازلیان در پی تبلیغ و جهانگیر کردن آئین بابی بر نیامدند و با تقیه و پنهان کردن هویت دینی خود عملاً در جامعه اسلامی حل شدند.[۱۵۷] ادوارد براون مفهوم کلیدی ظهور «مَن یُظهرُه الله» در آئین بابی را چنین خلاصه می‌کند:[۶۸]

او (باب) اعلام کرد که صرفاً دروازه و راهی که به مهدی ختم می‌شود نیست بلکه او خود امام است و عملاً موعود و حقیقت آغازینی است که بار دیگر برای بشر آشکار شده است، آنچه در ظهورات قبلی به‌طور تاریک بیان شده و به صورت معما درآمده بود حال او آن را به‌طور باز و آشکار بیان می‌کند. در عین حال او پایانی را برای ظهورش قائل نیست و رسماً و علناً اعلام می‌کند که بعد از او فردی بزرگ و مهم‌تر برای تکمیل آنچه او شروع کرده ظاهر خواهد آمد (کسی که او من یظهره الله می خواندش). در کتاب‌ها و آثار باب درک این موضوع شگرف است که او نگران دین خود نیست، بلکه نگران درک پیروانش از فردیست که خداوند او را ظاهر می‌کند. بارها و بارها، تقریباً در هر صفحه از آثارش، باب از مسلمانان استدعا می‌کند که در ظهور بعدی آنگونه که در این ظهور رفتار کردند، عمل نکنند و به یاد داشته باشند که هیچ ظهوری آخرین ظهور نیست، بلکه فقط میزانی از حقیقت است که وضعیت پیشرفت انسان او را قادر به درک آن کرده است.

باب در تکاپوی عرضه کردن مذهب خویش به دو طریق بود که هر دو نشان استقلال از شخصیت وی را داشت. اول اینکه، او اعلام کرد که این مذهب را اصلاً پایانی نیست و ظهور «من یظهره الله»، را پیش‌بینی کرده بود که برای کامل کردن مذهبی که باب آن را بنیان نهاده بود خواهد آمد. ثانیاً باب صلاحیت معنوی را حتی طی دوران زندگی خود به تنهایی روی خودش متمرکز نکرده بود و پیشوایی دینی را به واحد اول بیان که شامل خود او و هیجده حواری اولیه وی، حروف حی، بود سپرده بود.[۶۸]

در کتاب تنبیه النائمین و هشت بهشت به نام برخی از این افراد که مدعی مقام من یظهره الله بودند اشاره شده است.

نبیل زرندی قبل از اینکه جزو حواریون بهاءالله باشد خودش یکبار ادعای من یظهره اللهی نموده بود.[۱۵۸] ابو القاسم افنان در کتاب عهد اعلی آورده: «بعد از شهادت حضرت باب ۲۵ نفر ادعا کردند که مظاهر حقند یعنی هر یک من یظهره الله موعود می‌باشند…» سپس نام آن‌ها را به شرح زیر می‌آورد: ۱- شیخ اسماعیل ۲- سید بصیر هندی ۳- میرزا اسدالله خویی ۴- ملا شیخ علی ملقب به عظیم ۵- سید علّا ۶- میرزا عبدالله متخلص به غوغا ۷- میرزا حسین قطب نیریزی ۸- میرزا موسی قمی ۹- حاجی ملا هاشم کاشی ۱۰- حسین میلانی ۱۱- ملا محمد نبیل زرندی و غیره[۱۵۸]

جانشین

باب در آثارش به نزدیکی ظهور مَن یُظهِرُهُ الله، کسی که نتیجه و ثمره آئین بابی باید شناخت و ایمان به او باشد، اشاره می‌کند.[۱۱۵] وی همچنین از بابیان می‌خواهد که در شناسایی و ایمان خود کاملاً مستقل عمل کنند و موعود را به خود او بشناسند و نگذارند افراد دیگر، حتی خود باب و حروف حیّ، یا آثار باب مانع شناسایی آنان شوند.[۱۴۸] از این رو در آئین بابی وصیّ (جانشین) و مفسّر آثار به آن مفهوم که در سایر ادیان هست وجود ندارد و جانشینی که باب تعیین کرد در واقع رهبر اسمی جامعه بابی بعد از وی بود.[۱۱۵]

کمی قبل از اعدام سید علی‌محمد باب عبدالکریم قزوینی، یکی از کاتبان باب توجه او را به اهمیت تعیین جانشین جلب کرد و باب تعداد مشخصی لوح نوشته آن‌ها را به عبدالکریم داد تا به دست میرزا یحیی و بهاءالله برساند.[۱۴۶] بعدها ازلیان و بهائی‌ها هر دو به این لوح‌ها به نفع خود استناد کردند.[۱۴۶][۱۵۹][۱۶۰]

باب در زندان با بهاءالله و صبح‌ازل در تماس بود، که پس از کشته‌شدن بسیاری از پیروان برجستهٔ باب به‌عنوان محتمل‌ترین رهبران بابی مطرح شده بودند.[۱۶۱] بهاءالله در این زمان ۳۳ ساله و شخصیتی برجسته و شناخته‌شده بود و انتظار می‌رفت که رهبر بابیان شود. اما به صورتی عجیب، به‌نظر می‌رسد که باب صبح ازل، برادر کوچک‌تر و ناتنی بهاءالله، را که در آن زمان ۱۸ ساله بود برای رهبری، حداقل اسماً و به صورت تشریفاتی انتخاب کرد.[۱۶۱][۱۶۲] به دلیل آوازه بهاءالله و اینکه حداقل یک بار فرمان قتل او توسط محمد شاه صادر شده بود، تلاش شده بود که بهاءالله به عنوان رهبر بابیان مورد توجه انظار قرار نگیرد. حتی نامه‌های باب به بهاءالله به اسم برادر کوچکش صبح ازل می‌آمد. بهاءالله، صبح ازل و یکی از منشیان باب به این توافق رسیده بودند که برای حفظ بهاءالله برادر کوچکتر به عنوان یکی از «مرایا» معرفی شده و به عنوان مقام تشریفاتی رهبری بابیان شناخته شود و در عین حال برای اینکه از گزند آسیب در امان باشد خود را مخفی نگه دارد. با این راه حل بهاءالله می‌توانست آزادانه تر به فعالیتهای خود ادامه دهد.[۱۶۳][۱۶۴] به گفته امانت بسیار بعید به نظر می‌رسد که میرزا یحیی، نو جوانی که در ۱۲۲۹ خورشیدی (۱۸۵۰م) بیش از ۱۸ سال نداشته، توانسته باشد مستقیماً محل توجه باب واقع شده باشد، به‌ویژه در شرایطی که باب در حبس ماکو و چهریق از ارتباط با پیروان خود ممنوع بوده است.[۱۶۵] باب در کتاب بیان فارسی[۱۶۶] تأکید کرده بود که چهرهٔ آخرالزمانی دیگری به نام «من یظهره‌الله»، عظیم‌تر از خود باب[۱۶۷] ظهور خواهد کرد.[۱۶۱] عصاره و هدف از رسالت باب همان‌طور که خود او همیشه بر آن تأکید داشت آماده کردن مردم برای این ظهور دوم و عظیم‌تر بود،[۱۶۷] ظهوری که به کرات آثار باب به آن اشاره می‌کند.[۱۶۸]

بهاءالله در سال ۱۸۶۳، و بعد از یک دهه تبعید در عراق و در آستانه تبعید به استامبول، دعوی من یظهره اللهی کرد و عموم بابیان به وی ایمان آوردند.[۱۵۳] گروه اندکی که به طرفداری از میرزا یحیی ازل بابی باقی ماندند ازلی نام گرفتند.[۱۵۷] منابع ازلی بعد از واحد بیان و باب، میرزا یحیی را دارای بالاترین مقام می‌دانند.[۶۸] ازلیان با تقیه و پنهان کردن هویت دینی خود عملاً در جامعه اسلامی حل شدند.[۱۵۷]

جدا شدن بابیان (ازلیان) و بهائیان

پس از تیرباران سید علی‌محمد باب در سال ۱۸۵۰، پیروانش که به «بابی»، مشهور بودند، بر پایهٔ گفتهٔ باب در کتاب بیان، در پی موعود آیین بابی-که در کتاب بیان با عنوان «من یظهره الله» از او شده است-می‌گشتند.[۱۶۹] در سال ۱۸۶۳ بهاءالله، برادر بزرگ‌تر میرزا یحیی نوری، خود را «من‌یظهره‌الله»، موعود کتاب بیان، معرفی کرد؛[۱۷۰] بیشتر بابیان به او باورمند شده و بهائی نامیده شدند؛[۱۷۱] با این حال، گروه اندکی که به پیروی از میرزا یحیی نوری (معروف به صبح ازل) بابی ماندند، ازلی نام گرفتند. ازلیان با پنهان کردن هویت دینی خود، عملاً در جامعه اسلامی، حل شدند.[۱۷۲] به اعتقاد بالیوزی گروه کوچک سومی نیز وجود داشت که از بهاءالله یا میرزا یحیی پیروی نکردند، غیرفعال و کناره‌گیر بودند و خود را بیانی می‌نامیدند.[۱۷۳]

میراث

مسجد بیت‌المهدی که در محل قبلی منزل سید علی‌محمد باب در شیراز ساخته شده است.

بعد از تیرباران سید علی‌محمد باب و یکی از پیروانش، پیکر آنها که با طناب آویزان شده بود تا غروب آفتاب در سبزه‌میدان تبریز باقی ماند و بعد از گرداندن در کوچه و بازار در خندق خارج از دروازه شهر افکنده شد تا خوراک سگ‌های ولگرد شود. اما بابی‌ها شبانه بقایا را ربودند و در صندوقی نگهداری و پنهان کردند. بعد از دهه‌ها جابجایی پنهانی، این اجساد در سال ۱۹۱۵ در حیفا، واقع در اسرائیل، به خاک سپرده شد.[۱۷۴]

خانهٔ باب، از زیارت‌گاه‌های بهائی در سال ۱۳۵۸ در شیراز تخریب شد.[۱۷۵][۱۷۶]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. Lawson, Todd; Ghaemmaghami, Omid (2012). A Most Noble Pattern: Collected Essays on the Writings of the Báb. Oxford: George Ronald. p. 15. ISBN 978-0-85398-556-3.
  2. Stockman, Robert H. (2020). The Bahá'í Faith, Violence, and Non-Violence. Cambridge Elements. Cambridge & New York: Cambridge University Press. pp. 2–3. ISBN 978-1-108-70627-8.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ de Bellaigue, Christopher (2018). The Islamic Enlightenment: The Modern Struggle Between Faith and Reason. London: Vintage. pp. 135, 141. ISBN 978-0-09-957870-3.
  4. Hatcher, W.S.; Martin, J.D. (1998). The Baháʼí Faith: The Emerging Global Religion. San Francisco: Harper & Row. pp. 7. ISBN 0-87743-264-3.
  5. Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran (به انگلیسی). Ithaca: Cornell University Press. pp. 332–368. ISBN 0-8014-2098-9.
  6. Lawson, Todd; Ghaemmaghami, Omid (2012). A Most Noble Pattern: Collected Essays on the Writings of the Báb. Oxford: George Ronald. p. 19. ISBN 978-0-85398-556-3.
  7. Hatcher, W.S.; Martin, J.D. (1998). The Baháʼí Faith: The Emerging Global Religion. San Francisco: Harper & Row. pp. 25. ISBN 0-87743-264-3.
  8. MacEoin, Denis (2012b). "Báb, ʿAli Moḥammad Širāzi". Encyclopædia Iranica. Retrieved 2022-12-14.
  9. Hartz, Paula (2009). World Religions: Baha'i Faith. New York: Chelsea House Publishers. pp. 24. ISBN 978-1-60413-104-8.
  10. Stockman, Robert H. (2020). The Bahá'í Faith, Violence, and Non-Violence. Cambridge Elements. Cambridge & New York: Cambridge University Press. p. 5. ISBN 978-1-108-70627-8.
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ ۱۱٫۲ Saiedi, Nader (2021-11-26), "The Writings and Teachings of the Báb", The World of the Bahá'í Faith (به انگلیسی) (1 ed.), London: Routledge, p. 34, doi:10.4324/9780429027772-5, ISBN 978-0-429-02777-2, retrieved 2022-10-27
  12. Saiedi, Nader (2021). The Writings and Teachings of the Báb. The World of the Bahá'í Faith. London: Routledge. p. 34. doi:10.4324/9780429027772-5. ISBN 978-0-429-02777-2. {{cite book}}: |url-access= requires |url= (help)
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran (به انگلیسی). Ithaca: Cornell University Press. p. 245.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ Saiedi, Nader (2021-11-26), "The Writings and Teachings of the Báb", The World of the Bahá'í Faith (به انگلیسی) (1 ed.), London: Routledge, p. 34, doi:10.4324/9780429027772-5, ISBN 978-0-429-02777-2, retrieved 2022-10-27
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ ۱۵٫۲ ۱۵٫۳ ۱۵٫۴ ۱۵٫۵ Saiedi, Nader (2008). Saiedi, Nader. Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به انگلیسی). . Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 254–255.
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ ۱۶٫۲ ۱۶٫۳ ۱۶٫۴ ۱۶٫۵ ۱۶٫۶ Saiedi, Nader (2021-11-26), "The Writings and Teachings of the Báb", The World of the Bahá'í Faith (به انگلیسی) (1 ed.), London: Routledge, p. 36, doi:10.4324/9780429027772-5, ISBN 978-0-429-02777-2, retrieved 2022-10-27
  17. ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ ۱۷٫۲ ۱۷٫۳ ۱۷٫۴ ۱۷٫۵ ۱۷٫۶ Moojan Momen (December 2012). "WOMEN iv. in the works of the Bab and in the Babi Movement". Encyclopædia Iranica. Vol. Online. Retrieved 1 May 2010.{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ و سال (link)
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ ۱۸٫۲ Milani, Farzaneh (1992). Veils and Words the Emerging Voices of Iranian Women Writers (به انگلیسی). Syracuse, N.Y: Syracuse University Press. p. 85.
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ ۱۹٫۲ Abdolmohammadi, Pejman (2024-02-02). "The Social and Political Thought of Sayyed ʿ⁠Ali Moḥammad Širāzi, the Bāb". Eurasian Studies. 21 (1): 102–126. doi:10.1163/24685623-20230144. ISSN 2468-5623.
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ The Bab and the Babi community of Iran. Farīdūn Vahman (1 ed.). Sūʼid. 2020. pp. 101–102. ISBN 978-91-85463-91-6. OCLC 1244823587.{{cite book}}: نگهداری CS1: سایر موارد (link)
  21. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb. Canada: Wilfrid Laurier University Press. p. 344. ISBN 978-1-55458-056-9.
  22. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb. Canada: Wilfrid Laurier University Press. p. 1. ISBN 978-1-55458-056-9.
  23. Smith, Peter, November 27- (2000). A concise encyclopedia of the Baha'i faith. Oxford: Oneworld. p. 180. ISBN 1-85168-184-1.
  24. Stockman, Robert H. (2020). The Bahá'í Faith, Violence, and Non-Violence. Cambridge & New York: Cambridge University Press. p. 7. ISBN 978-1-108-70627-8.
  25. Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran (به انگلیسی). Ithaca: Cornell University Press. pp. 400–404. ISBN 0-8014-2098-9.
  26. Hartz, Paula (2009). World Religions: Baha'i Faith. New York: Chelsea House Publishers. pp. 35. ISBN 978-1-60413-104-8.
  27. ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ ۲۷٫۲ ۲۷٫۳ ۲۷٫۴ ۲۷٫۵ ۲۷٫۶ ۲۷٫۷ Ghaemmaghami, Omid (2021-11-26), "The Life of the Báb", The World of the Bahá'í Faith (به انگلیسی) (1 ed.), London: Routledge, pp. 24–25, doi:10.4324/9780429027772-4, ISBN 978-0-429-02777-2, retrieved 2025-11-11
  28. Ghaemmaghami, Omid (2022). "Ch. 2: The Life of the Báb". In Robert H. Stockman (ed.). The World of the Bahá'í Faith. Oxfordshire: Routledge. p. 17. ISBN 978-1-138-36772-2.
  29. Smith, Peter (2021). "Ch. 41: The History of the Bábí and Bahá'í Faiths". In Robert H. Stockman (ed.). The World of the Bahá'í Faith. Oxfordshire: Routledge. p. 509. ISBN 978-1-138-36772-2.
  30. de Bellaigue, Christopher (2018). The Islamic Enlightenment. London: Vintage. p. 140. ISBN 978-0-09-957870-3.
  31. Smith, Peter (2000). A Concise Encyclopedia of the Baháʼí Faith. Oneworld Publications. p. 231. ISBN 978-1-78074-480-3. Manifestations of God
  32. ۳۲٫۰۰ ۳۲٫۰۱ ۳۲٫۰۲ ۳۲٫۰۳ ۳۲٫۰۴ ۳۲٫۰۵ ۳۲٫۰۶ ۳۲٫۰۷ ۳۲٫۰۸ ۳۲٫۰۹ ۳۲٫۱۰ MacEoin, ‎D. M., "BAYĀN", Encyclopedia of Iranica (به انگلیسی){{citation}}: نگهداری یادکرد:نام‌های متعدد:فهرست نویسندگان (link) Retrieved on 2009-09-05.
  33. Balyuzi, Hasan (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days (به انگلیسی). Oxford, UK: George Ronald. p. 32. ISBN 978-0-85398-054-4.,Page 32
  34. Balyuzi, Hasan (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days (به انگلیسی). Oxford, UK: George Ronald. p. 34. ISBN 978-0-85398-054-4.Page34,
  35. JUAN R. I. COLE, Mideast & N. Africa Encyclopedia, "Al-Bab"
  36. ۳۶٫۰ ۳۶٫۱ ۳۶٫۲ «Interpretation as Revelation: The Quran Commentary of the Bab, Todd Lawson. Published in the Journal of Bahai Studies, vol.2, number4(1990)» (PDF). بایگانی‌شده از اصلی (PDF) در ۱۸ اوت ۲۰۱۶. دریافت‌شده در ۲۵ مارس ۲۰۱۹.
  37. Stenstrand'S, August J; Browne, Edward G (2006). "BABISM". In al-Ahari, Muhammad Abdullah (ed.). THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN (به انگلیسی). Daltaban Peyrevi. Chicago: Magribine Press. p. 20.
  38. * Browne, E.G (1890). "Babism". Religious Systems of the World: A Contribution to the Study of Comparative Religion (به انگلیسی). London: Swann Sonnenschein. p. 336.
  39. ۳۹٫۰ ۳۹٫۱ * Browne, E.G (1890). "Babism". Religious Systems of the World: A Contribution to the Study of Comparative Religion (به انگلیسی). London: Swann Sonnenschein. pp. 334–336.{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ و سال (link)
  40. BALYUZI، HASAN (۱۹۷۳). The Bab Herald of the Day of Days. 46 High Street, Kidlington, Oxford, OX5 2DN: George Ronald. صص. ۱۵. شابک ۹۷۸۰۸۵۳۹۸۰۴۸۳.
  41. بالیوزی، ص. ۱۳
  42. ۴۲٫۰ ۴۲٫۱ ۴۲٫۲ A., Bausani,. "BĀB". Encyclopaedia of Islam, Second Edition (به انگلیسی). doi:10.1163/1573-3912_islam_com_0079. Retrieved 2018-12-01.{{cite web}}: نگهداری CS1: نقطه‌گذاری اضافه (link)
  43. Bausani, A. (1999). "Bāb". Encyclopedia of Islam. Leiden, The Netherlands: Koninklijke Brill NV.{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ و سال (link)
  44. Afnan, Muhammad (2001). ""Point" and "Letter" in the Writings of the Báb". Lights of Irfan. Book 2 (به انگلیسی). Wilmette, IL: Irfan Colloquia: 149-150.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ و سال (link)
  45. ۴۵٫۰ ۴۵٫۱ * Balyuzi, Hasan (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days (به انگلیسی). Oxford, UK: George Ronald. ISBN 978-0-85398-054-4.
  46. Effendi، Shoghi. The Dawn-Breakers. Wilmette, Illinois: Bahá'í Publishing Trust.
  47. ۴۷٫۰۰ ۴۷٫۰۱ ۴۷٫۰۲ ۴۷٫۰۳ ۴۷٫۰۴ ۴۷٫۰۵ ۴۷٫۰۶ ۴۷٫۰۷ ۴۷٫۰۸ ۴۷٫۰۹ ۴۷٫۱۰ ۴۷٫۱۱ ۴۷٫۱۲ ۴۷٫۱۳ ۴۷٫۱۴ ۴۷٫۱۵ Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran (به انگلیسی). Ithaca: Cornell University Press. p. 176.
  48. Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran (به انگلیسی). Ithaca: Cornell University Press. pp. 153–166.
  49. ۴۹٫۰۰ ۴۹٫۰۱ ۴۹٫۰۲ ۴۹٫۰۳ ۴۹٫۰۴ ۴۹٫۰۵ ۴۹٫۰۶ ۴۹٫۰۷ ۴۹٫۰۸ ۴۹٫۰۹ ۴۹٫۱۰ ۴۹٫۱۱ ۴۹٫۱۲ ۴۹٫۱۳ ۴۹٫۱۴ Amanat, Abbas (1981), The Early Years of the Babi Movement. University of Oxford, p. 178.
  50. ۵۰٫۰ ۵۰٫۱ ۵۰٫۲ Moojan Momen (1982). "The Trial of Mullá 'Alí Bastámí: A Combined Sunní-Shí'í Fatwá against The Báb". Iran: Journal of the British Institute for Persian Studies, 20, pages 113-143 (به انگلیسی).
  51. D. M. MacEoin (2011). "Ali Bastami". Encyclopædia Iranica. Vol. Online. p. 860. Retrieved 24 October 2020.{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ و سال (link)
  52. Amanat, Abbas (1981), The Early Years of the Babi Movement. University of Oxford, p. 163.
  53. M. Momen (May 2011). "BADAŠT". Encyclopædia Iranica. Vol. Online. p. 364. Retrieved 24 October 2020.{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ و سال (link)
  54. ۵۴٫۰ ۵۴٫۱ Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal. Ithaca, New York, US: Cornell University Press. p. 328. ISBN 0-8014-2098-9.
  55. Administrator. «Letters of the Living». www.bahai-encyclopedia-project.org (به انگلیسی). دریافت‌شده در ۲۰۱۸-۰۷-۲۹.
  56. D. M. MacEoin (December 1988). "BĀRFORŪŠĪ, MOḤAMMAD-ʿALĪ". Encyclopædia Iranica. Vol. Online. p. 794. Retrieved 24 October 2020.{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ و سال (link)
  57. D. M. MacEoin (August 2011). "BĀB, ʿAli Moḥammad Širāzi". Encyclopædia Iranica. Vol. Online. pp. 278–284. Retrieved 24 October 2020.{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ و سال (link)
  58. ۵۸٫۰ ۵۸٫۱ Stenstrand'S, August J; Browne, Edward G (2006). "BABISM". In al-Ahari, Muhammad Abdullah (ed.). THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN (به انگلیسی). Daltaban Peyrevi. Chicago: Magribine Press. p. ۲۴.
  59. A YEAR AMONGST THE PERSIANS by EDWARD GRANVILLE BROWNE CAMBRIDGE AT THE UNIVERSITY PRESS MCMXXVII ,CHAPTER II FROM ENGLAND TO THE PERSIAN FRONTIER, p. 66.
  60. D. M. MacEoin (August 2011). "BĀB, ʿAli Moḥammad Širāzi". Encyclopædia Iranica. Vol. Online. pp. 278–284. Retrieved 1 October 2020.{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ و سال (link)
  61. Vahid Rafati (May 2016). "ḴORĀSĀNI, MOLLĀ ṢĀDEQ". Encyclopædia Iranica. Vol. Online. Retrieved 1 October 2020.{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ و سال (link)
  62. عبدالکریم موسوی اردبیلی (۱۳۴۸). «نقطه اولی جمال ابهی». جهان. ص. ۱۰. بایگانی‌شده از اصلی در ۹ آوریل ۲۰۱۹. دریافت‌شده در ۲۹ آوریل ۲۰۱۹.
  63. عبدالکریم موسوی اردبیلی (۱۳۴۸). نقطه اولی جمال ابهی. جهان. ص. ۱۰.
  64. نصرت‌الله محمد حسینی. حضرت باب. مؤسسه معارف بهائی. ص. ۲۵۰-۲۵۵.
  65. محمد جعفر امامی (۱۳۸۳). پای سخنان پدر. اسوه.
  66. William McElwee Miller. The Baha'i Faith: Its History and Teachings. William Carey Library. ص. ۲۰.
  67. ۶۷٫۰ ۶۷٫۱ ۶۷٫۲ ۶۷٫۳ ۶۷٫۴ ۶۷٫۵ ۶۷٫۶ یکسال در میان ایرانیان، ادوارد براون، ترجمه ذبیح‌الله منصوری، صفحه ۷۸–۷۶
  68. ۶۸٫۰۰ ۶۸٫۰۱ ۶۸٫۰۲ ۶۸٫۰۳ ۶۸٫۰۴ ۶۸٫۰۵ ۶۸٫۰۶ ۶۸٫۰۷ ۶۸٫۰۸ ۶۸٫۰۹ Stenstrand'S, August J; Browne, Edward G (2006). "BABISM". In al-Ahari, Muhammad Abdullah (ed.). THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN (به انگلیسی). Daltaban Peyrevi. Chicago: Magribine Press. p. ۲۴–۲۵.
  69. Ghaemmaghami, Omid (2021-11-26), "The Life of the Báb", The World of the Bahá'í Faith (به انگلیسی) (1 ed.), London: Routledge, p. 23, doi:10.4324/9780429027772-4, ISBN 978-0-429-02777-2, retrieved 2025-12-10
  70. "Badasht". "B"s. bahaiglossary.org. Archived from the original on 2012-05-09. Retrieved 2012-03-04.
  71. Milani, Farzaneh (1992). Veils and words: the emerging voices of Iranian women writers. Contemporary issues in the Middle East (illustrated ed.). I.B.Tauris. pp. 295, esp. 3, 8, 27, 49, 53, 61, 63, 77–82, 90. ISBN 978-1-85043-574-7.
  72. Momen, Moojan; Lawson, B. Todd (2004). "Táhirih". In Jestice, Phyllis G. (ed.). Holy People of the World: A Cross-cultural Encyclopedia. Santa Barbara, CA: ABC-CLIO. ISBN 1-57607-355-6.
  73. Maneck, Susan (1994). "Religion and Women". Albany: SUNY Press.
  74. Momen, Moojan (May 1983). "The Social Basis of the Babi Upheavals in Iran (1848–53): A Preliminary Analysis". International Journal of Middle East Studies. Cambridge University Press. 15 (2): 157–183. doi:10.1017/s0020743800052260. JSTOR 162988. S2CID 162465531.
  75. Fathi, Asghar (1985). Women and the family in Iran (به انگلیسی). Leiden, the Netherland: Brill. p. 81.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ و سال (link)
  76. Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
  77. Kazembeyki, Mohammad Ali (2001). Society, politics and economics in Mazandaran, Iran, 1848-1914. Routledge: Royal Asiatic Society books. p. 432. ISBN 978-0-7007-1504-6.
  78. Afsaneh Najmabadi (2003). Encyclopedia of Women & Islamic Cultures: Family, law, and politics. Vol. 2. BRILL. pp. 15–16. ISBN 90-04-12818-2.
  79. Woodman, Marion (1989). "The Role of the Feminine in the New Era" (PDF). Journal of Baháʼí Studies. 2 (1). Archived from the original (PDF) on 22 March 2012.
  80. Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
  81. ۸۱٫۰ ۸۱٫۱ ۸۱٫۲ Ghaemmaghami, Omid (2021-11-26), "The Life of the Báb", The World of the Bahá'í Faith (به انگلیسی) (1 ed.), London: Routledge, p. 23, doi:10.4324/9780429027772-4, ISBN 978-0-429-02777-2, retrieved 2025-12-10
  82. Ghaemmaghami, Omid (2021-11-26), "The Life of the Báb", The World of the Bahá'í Faith (به انگلیسی) (1 ed.), London: Routledge, p. 24, doi:10.4324/9780429027772-4, ISBN 978-0-429-02777-2, retrieved 2025-11-11
  83. Ross, E. Denison (1901). "Babism". The North American Review. 172 (533): 606–622.
  84. ۸۴٫۰ ۸۴٫۱ ۸۴٫۲ Melton, J. Gordon (2011). Religious Celebrations: L-Z (به انگلیسی). ABC-CLIO. p. 74.
  85. ۸۵٫۰ ۸۵٫۱ Amanat, Abbas (2017). Iran: A Modern History (به انگلیسی). Yale University Press. pp. 244–245.
  86. میرزا محمد تقی مامقانی، حسن مرسلوند (۱۳۷۴). گفت و شنود سید علی محمد شیرازی با روحانیون تبریز. تاریخ ایران. صص. ۵۸–۵۹.
  87. Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran (به انگلیسی). Ithaca: Cornell University Press. pp. 399–400.
  88. ۸۸٫۰ ۸۸٫۱ Amanat, Abbas. Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran. Cornell University Press, 1989. 392
  89. عباس امانت (۱۳۸۳)، «اندرزی برای شاهزادگان»، قبله عالم، نشر کارنامه، ص. ۱۴۳
  90. ترابیان فردوسی، محمد (۱۳۸۳). حالات و مقالات استاد شهاب فردوسی (به پارسی). ایران: صحیفه خرد. ص. ۴۱۳.
  91. Terry, Peter (2012). A Most Noble Pattern: Collected Essays on the Writings of the Báb (به انگلیسی). Oxford: George Ronald. p. 248.
  92. یکسال در میان ایرانیان، ادوارد براون، ترجمه ذبیح‌الله منصوری، صفحهٔ ۱۱۳
  93. مهدی پرپنچی (۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶). «"دین ایرانی" در کوه کَرمَل». بی‌بی‌سی فارسی. دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۰۳-۲۵.
  94. A. Amanat (August 2011). "ĀQĀSĪ". Encyclopædia Iranica. Vol. Online. pp. 183–188. Retrieved 29 October 2020.{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ و سال (link)
  95. Smith, Peter (2000). Amir Kabir, Mirza Taqi Khan (به انگلیسی). Oxford: One World Publications. p. 38.
  96. Walbridge, John. "The Babi uprising in Zanjan: causes and issues". Iranian Studies (به انگلیسی). 29 (3–4): 339–362. doi:10.1080/00210869608701854. ISSN 0021-0862.
  97. Amanat, Abbas (1989). Resurrection and renewal: the making of the Babi movement in Iran, 1844 - 1850 (1. publ ed.). Ithaca, N.Y.: Cornell University Press. pp. 405-406. ISBN 978-0-8014-2098-6.
  98. ۹۸٫۰ ۹۸٫۱ Amanat, Abbas (1989). Resurrection and renewal: the making of the Babi movement in Iran, 1844 - 1850 (1. publ ed.). Ithaca, N.Y.: Cornell University Press. pp. 405-406. ISBN 978-0-8014-2098-6.
  99. Amanat, Abbas (1989). Resurrection and renewal: the making of the Babi movement in Iran, 1844-1850. Ithaca: Cornell University Press. p. 245. ISBN 0-8014-2098-9. OCLC 18256692.
  100. Saiedi, Nader (2021-11-26), "The Writings and Teachings of the Báb", The World of the Bahá'í Faith (به انگلیسی) (1 ed.), London: Routledge, p. 36, doi:10.4324/9780429027772-5, ISBN 978-0-429-02777-2, retrieved 2023-01-27
  101. Moojan Momen (December 2012). "WOMEN iv. in the works of the Bab and in the Babi Movement". Encyclopædia Iranica. Vol. Online. Retrieved 1 May 2010.{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ و سال (link)
  102. ۱۰۲٫۰ ۱۰۲٫۱ ۱۰۲٫۲ ۱۰۲٫۳ Amanat, Abbas (1989). Resurrection and renewal: the making of the Babi movement in Iran, 1844 - 1850 (1. publ ed.). Ithaca, N.Y.: Cornell University Press. pp. 405-406. ISBN 978-0-8014-2098-6.
  103. Amanat, Abbas (2008). The Pivot of the Universe: Nasir al-Din Shah Qajar and the Iranian Monarchy (Repr ed.). London: Tauris. p. 168. ISBN 978-1-84511-828-0.
  104. Vahman, Farīdūn (2020). The Bab and the Babi community of Iran (1 ed.). Sūʼid: Nashr-i Bārān. pp. 395–396. ISBN 9789185463916.
  105. ۱۰۵٫۰ ۱۰۵٫۱ Amanat, Abbas (2008). The Pivot of the Universe: Nasir al-Din Shah Qajar and the Iranian Monarchy (Repr ed.). London: Tauris. p. 168. ISBN 978-1-84511-828-0.
  106. Amanat, Abbas (1989). Resurrection and renewal: the making of the Babi movement in Iran, 1844 - 1850 (1. publ ed.). Ithaca, N.Y.: Cornell University Press. pp. 405-406. ISBN 978-0-8014-2098-6.
  107. *D. M. MacEoin (1988). "BĀB, ʿAli Moḥammad Širāzi". Encyclopædia Iranica. Retrieved 2010-05-01.
  108. "Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb". Nova Religio (به انگلیسی). Waterloo, Ont. : Wilfrid Laurier Press. 2010.
  109. ۱۰۹٫۰ ۱۰۹٫۱ ۱۰۹٫۲ Momen, Moojan (2007). "Momen Messianic Concealment and Theophanic Disclosure". OJBS (به انگلیسی).
  110. ۱۱۰٫۰ ۱۱۰٫۱ ۱۱۰٫۲ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb (به انگلیسی). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 83–110.
  111. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb (به انگلیسی). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 241–242.
  112. ۱۱۲٫۰ ۱۱۲٫۱ کرمانی، محمد کریم (۱۸۴۵). ازهاق الباطل. کرمان، ایران: مکتبة السعادة.
  113. ۱۱۳٫۰ ۱۱۳٫۱ ۱۱۳٫۲ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart Understanding the Writings of the Bab (به انگلیسی). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 243–245.
  114. ۱۱۴٫۰ ۱۱۴٫۱ Saieidi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به انگلیسی). Canada: Wilfrid Laurier University Press. p. 256.
  115. ۱۱۵٫۰ ۱۱۵٫۱ ۱۱۵٫۲ ۱۱۵٫۳ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به انگلیسی). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 344–351.
  116. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به انگلیسی). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 220–221.
  117. Vahman, Farīdūn (2020). The Bab and the Babi community of Iran (1 ed.). Sūʼid: Nashr-i Bārān. p. 95. ISBN 9789185463916.
  118. ۱۱۸٫۰ ۱۱۸٫۱ ۱۱۸٫۲ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به انگلیسی). Canada: Wilfrid Laurier University Press. p. 227.
  119. ۱۱۹٫۰ ۱۱۹٫۱ ۱۱۹٫۲ ۱۱۹٫۳ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به انگلیسی). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 30–32.
  120. ۱۲۰٫۰ ۱۲۰٫۱ Saiedi, Nader (2000). Logos and Civilization: Spirit, History, and Order in the Writings of Baha'u'llah (به انگلیسی). University Press of Maryland. pp. 68–69.
  121. ۱۲۱٫۰ ۱۲۱٫۱ ترابیان فردوسی، محمد (۱۳۸۳). حالات و مقالات استاد شهاب فردوسی (به پارسی). ایران: صحیفه خرد. ص. ۴۱۱.
  122. ۱۲۲٫۰ ۱۲۲٫۱ Amanat, Abbas (2017). Iran: A Modern History (به انگلیسی). Yale University Press. p. 238.
  123. ۱۲۳٫۰ ۱۲۳٫۱ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به انگلیسی). Canada: Wilfird Laurier University Press. p. 34.
  124. Vahman, Farīdūn (2020). The Bab and the Babi community of Iran (1 ed.). Sūʼid: Nashr-i Bārān. pp. 107–109. ISBN 9789185463916.
  125. Zabihi-Moghaddam, Siyamak (2023). "The Bāb on the Rights of Women". Religions (به انگلیسی). 14 (6): 705. doi:10.3390/rel14060705. ISSN 2077-1444.
  126. Vahman, Farīdūn (2020). The Bab and the Babi community of Iran (1 ed.). Sūʼid: Nashr-i Bārān. p. 107. ISBN 9789185463916.
  127. ۱۲۷٫۰ ۱۲۷٫۱ ۱۲۷٫۲ Stockman, Robert H. (2020). The Bahá'í faith, violence, and non-violence. Cambridge elements. Cambridge New York (N.Y.): Cambridge University Press. p. 9. ISBN 978-1-108-70627-8.
  128. Abdolmohammadi, Pejman (2024-02-02). "The Social and Political Thought of Sayyed ʿ⁠Ali Moḥammad Širāzi, the Bāb". Eurasian Studies. 21 (1): 102–126. doi:10.1163/24685623-20230144. ISSN 2468-5623.
  129. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart Understanding the Writings of the Bab (به انگلیسی). Canada: Wilfrid Laurier University Press. p. 35.
  130. MaxEoin, Denis (1988). "BAYĀN (2)". Encyclopaedia Iranica (به انگلیسی). Vol. 3. p. 878-882. electricpulp.com. "BAYĀN (2) – Encyclopaedia Iranica". www.iranicaonline.org (به انگلیسی). Retrieved 2018-08-04.
  131. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به انگلیسی). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 27–28.
  132. ۱۳۲٫۰ ۱۳۲٫۱ ۱۳۲٫۲ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به انگلیسی). Canada: Wilfrid Laurier University Press. p. 30.
  133. ۱۳۳٫۰ ۱۳۳٫۱ ۱۳۳٫۲ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به انگلیسی). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 32–35.
  134. ۱۳۴٫۰ ۱۳۴٫۱ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به انگلیسی). Canada: Wilfrid Laurier University Press. p. 29.
  135. ۱۳۵٫۰ ۱۳۵٫۱ ۱۳۵٫۲ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به انگلیسی). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. 35–36.
  136. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb. Canada: Wilfrid Laurier University Press. p. 35. ISBN 978-1-55458-056-9.
  137. Smith, Peter (2000). "Bayán". A concise encyclopedia of the Baháʼí Faith. Oxford: Oneworld Publications. p. 91. ISBN 1-85168-184-1.
  138. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb. Canada: Wilfrid Laurier University Press. p. 241. ISBN 978-1-55458-056-9.
  139. Johnson, Vernon Elvin (1974). AN HISTORICAL ANALYSIS OF CRITICAL TRANSFORMATIONS IN THE EVOLUTION OF THE BAHA’I WORLD FAITH (به انگلیسی). Waco, Texas: Baylor University. p. 152.
  140. John Walbridge (۲۰۰۲)، «Appendices»، Essays and Notes on babi and Bahai History، H-Bahai Digital Library
  141. ۱۴۱٫۰ ۱۴۱٫۱ ۱۴۱٫۲ Denis MacEoin, The sources for early Bābī doctrine and history: a survey, p. ۱۲, Brill
  142. The Messiah of Shiraz: Studies in Early and Middle Babism (Iran Studies Denis Martin MacEoin, 2009, p. 310.
  143. Arabic Grammar of the Bab, by William McCants
  144. Mangol Bayat, Mysticism and dissent: socioreligious thought in Qajar Iran, p. ۱۰۰, Syracuse University Press, 1982
  145. ۱۴۵٫۰ ۱۴۵٫۱ ۱۴۵٫۲ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Bab (به انگلیسی). Canada: Wilfird Laurier University Press. p. 22.
  146. ۱۴۶٫۰ ۱۴۶٫۱ ۱۴۶٫۲ Amanat, Abbas (1989). Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran. Ithaca: Cornell University Press p.384
  147. ۱۴۷٫۰ ۱۴۷٫۱ ۱۴۷٫۲ Denis MacEoin, "Divisions and Authority Claims in Babism (1850-1866)," Studia Iranica 18:1 (1989), p. 94-101
  148. ۱۴۸٫۰ ۱۴۸٫۱ ۱۴۸٫۲ ۱۴۸٫۳ ۱۴۸٫۴ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb (به انگلیسی). Canada: Wilfrid Laurier University. pp. 290–291.
  149. Hutter, Manfred (2005). "Bahā'īs". In Lindsay Jones (ed.). Encyclopedia of Religion. Vol. 2 (2nd ed.). Detroit: Macmillan Reference USA. pp. 737–740. ISBN 0-02-865733-0.
  150. BÁBISM By Edward G. Browne.p۳۳۸
  151. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart Understanding the Writings of the Bab (به انگلیسی). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. ۳۴۸–۳۵۷.
  152. محمود صدری، استاد دانشگاه تگزاس، به نقل از دانشنامه جهان اسلام، مدخل بهائیت
  153. ۱۵۳٫۰ ۱۵۳٫۱ ۱۵۳٫۲ Smith, Peter (2000). "He whom God shall make Manifest". A concise encyclopedia of the Bahá'í Faith. Oxford: Oneworld Publications. pp. 180–181. ISBN 1-85168-184-1.
  154. Smith, Peter (2000). "Dayyan". A concise encyclopedia of the Bahá'í Faith. Oxford: Oneworld Publications. pp. 118. ISBN 1-85168-184-1.
  155. Amanat, Abbas (2017). Iran: A Modern History (به انگلیسی). Yale University Press. p. 246.
  156. Hierarchy, Authority and Eschatology in Early Bábí Thought by Denis MacEoin published in In Iran: Studies in Bábí and Bahá'í History vol. 3,p۱۲۹٬۱۳۰
  157. ۱۵۷٫۰ ۱۵۷٫۱ ۱۵۷٫۲ Amanat, Abbas (2017). Iran: A Modern History (به انگلیسی). Yale University Press. p. 330.
  158. ۱۵۸٫۰ ۱۵۸٫۱ افنان، ابوالقاسم. عهد اعلی. ص. ۴۷۸- ۴۸۸-۴۷۹.
  159. `Abdu'l-Bahá (1886). Browne, E.G. (Tr.) (ed.). A Traveller's Narrative: Written to illustrate the episode of the Bab (2004 reprint, with translator's notes ed.). Los Angeles, USA: Kalimát Press. ISBN 90 6022 316 0.
  160. Taherzadeh, A. (1992). The Covenant of Bahá'u'lláh. Oxford, UK: George Ronald. ISBN 0-85398-344-5.
  161. ۱۶۱٫۰ ۱۶۱٫۱ ۱۶۱٫۲ Juan Cole (August 2011). "BAHĀʾ-ALLĀH". Encyclopædia Iranica. Vol. Online. pp. 422–429. Retrieved 29 October 2020.{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ و سال (link)
  162. Momen, Moojan (2007). Baha'u'llah: a short biography. Oxford: Oneworld. ISBN 978-1-85168-469-4. Pp.22-23 OCLC 70128560.
  163. Momen, Moojan (2021-11-26), "Bahá'u'lláh", The World of the Bahá'í Faith (به انگلیسی) (1 ed.), London: Routledge, pp. 40–50, doi:10.4324/9780429027772-6, ISBN 978-0-429-02777-2, retrieved 2023-03-17
  164. Cole, Juan Ricardo (1998). Modernity and the millennium: the genesis of the Baha'i faith in the nineteenth-century Middle East. New York: Columbia University Press. p. 28. ISBN 0-231-11080-4. OCLC 37884893.
  165. امانت، عباس؛ وهمن، فریدون (۱۳۹۸). «از طهران تا عکا: بابیان و بهائیان در اسناد دوران قاجار». ص ۱۵. نشر باران، سوئد
  166. Momen, Moojan (2019) Central Figures of the Baha'i Faith. https://www.bl.uk/sacred-texts/articles/central-figures-of-the-bahai-faith بایگانی‌شده در ۲۳ اکتبر ۲۰۲۰ توسط Wayback Machine
  167. ۱۶۷٫۰ ۱۶۷٫۱ Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart: Understanding the Writings of the Báb (به انگلیسی). Canada: Wilfrid Laurier University. p. 1.
  168. BÁBISM By Edward G. Browne.p۳۳۸
  169. MacEoin, ‎D. M., "BAYĀN", Encyclopedia of Iranica (به انگلیسی){{citation}}: نگهداری یادکرد:نام‌های متعدد:فهرست نویسندگان (link) Retrieved on 2009-09-05.
  170. MacEoin, Dennis (1989). "Azali Babism". Encyclopædia Iranica.
  171. Balyuzi, Hasan (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days (به انگلیسی). Oxford, UK: George Ronald. ISBN 978-0-85398-054-4.
  172. Amanat, Abbas (2017). Iran: A Modern History (به انگلیسی). Yale University Press. p. 330.
  173. Johnson, Vernon Elvin (1974). AN HISTORICAL ANALYSIS OF CRITICAL TRANSFORMATIONS IN THE EVOLUTION OF THE BAHA’I WORLD FAITH (به انگلیسی). Waco, Texas: Baylor University. p. 82.
  174. کالبد شکافی مرده آزاری در ایران معاصر، از باب تا خاوران، بی‌بی‌سی فارسی
  175. جنازه‌های بی‌تشییع؛ از احمد کسروی و بیژن جزنی تا مریم فیروز و هاله سحابی، بی‌بی‌سی فارسی
  176. بهائیان و تشدید سرکوب‌ها پس از انقلاب، بی‌بی‌سی فارسی

منابع

پیوند به بیرون