ابوحنیفه نعمان بن ثابت
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
برای موارد دیگر نام ابوحنیفه، ابوحنیفه (ابهامزدائی) را ببینید.
مجموعه مقالههای |
|
|---|---|
| اصول | |
| اصول خاص تشیع | |
| فروع | |
| فروع خاص تشیع | |
| منابع اسلامی | |
| شخصیتها | |
|
محمد |
|
| مذهبها | |
| مذاهب فقهی | |
| مذاهب کلامی | |
| علوم اسلامی | |
| تاریخ اسلام | |
|
امویان • عباسیان |
|
| جغرافیای اسلام | |
|
مکه • مدینه |
|
ابوحنیفه، نعمان بن ثابت (۸۰ ــ ۱۵۰ هجری قمری/۶۹۹-۷۶۷م)، فقیه ومتکلم نامدار کوفه وپایه گذار مذهب حنفی از مذاهب چهارگانة اهل سنت است. اهل سنت او را «امام اعظم» و «سراج االائمه» لقب دادهاند.پیروان ابوحنیفه را حنفی مینامند.
بیشتر منابع، اصل او را کابل میدانند. در برخی منابع هم ترمذ یا نسا به عنوان محل سرزمین اجدادش نام برده شدهاست.[۱] میگویند جد وی از موالی بود. وی در سال ۸۰ هجری قمری در شهر کوفه متولد شد. وی در نزد اهل سنت یکی از بزرگترین فقها بشمار میرود. ابو حنیفه چون منصب قضا را که از سوی خلیفه منصور عباسی پیشنهاد شده بود نپذیرفت به امر خلیفه به زندان افکنده شد و شکنجه گردید. در سال ۱۵۰ هجری در زندان در اثر مسمومیت در گذشت. مذهب حنفی برهفت اصل استوار است که عبارتاند از: -۱قرآن -۲سنت -۳ قول صحابه -۴ قیاس و رای -۵ استحسان -۶ اجماع -۷ عرف
فهرست مندرجات |
[ویرایش] مکتب کلامی ابو حنیفه
ابو حنیفه را یکی از فقهای اصلاحگر میدانند. وی در راه استخراج احکام فقهی روشی غیر از دیگر فقها در پیش گرفت. نقل است که میگفت: «اگر رسولالله در زمان ما میزیست همینها را میگفت که من میگویم». پیروان ابوحنیفه، مذهب و روش او را اهل رای مینامند زیرا ابوحنیفه قائل به رای است چنانکه بعد از صدور هر فتوایی و حکمی عنوان میکرد «این سخن ما رأی است و بهترین سخنی است که بر آن دست یافتهایم، پس هر که بهتر از سخن ما آورد، او از ما به صواب نزدیکتر است»[۲] او با اهل حدیث مخالف بود وتنها در شرایطی اقدام به قبول احادیث متواتر میکرد که از اصحاب نقل شده باشد و حدیث و خبر مفرد را قبول نداشت. به نقل از ابن خلدون میگویند که از مجموع احادیث منتسب به پیامبر او فقط به درستی ۱۷ حدیث باور داشتهاست. این شیوه او میتواند بخاطر متکلم بودن او و تأثیرش در روش فقهی وی باشد. همچنین او قیاس و استحسان را هم بهعنوان اصول در اجتهاد پذیرفت. درکنار آن دسته از شاگردان ابوحنیفه که عمده همت خودرا در ترویج فقه ابوحنیفه مصروف داشتهاند، گروه دیگری نیز بودند که اورا بعنوان یک متفکر دینی مطرح میساختند. قراینی در دست است که نشان میدهد حماد فرزند ابوحنیفه. بدون این که در تاریخ، شخصیت پرجنجالی از خودبرجای نهاده باشد، عامل انتقال افکار ابوحنیفه بوده وشاید خودنیز تفسیرها وافزودههایی برآن افکار داشتهاست، چنانکه میتوان به قرارگرفتن نام حماد در سند روایات الفقه الا کبر [۳]و مهم تر از آن به ردة یمان بن رئاب متلکم خارجی برحماد بن ابی حنیفه اشاره کرد [۴]. ابو معاویه ضریر، قدیدبن جعفر وابراهیم بن طهمان از دیگر شاگردان ابوحنیفه در مذهب، «مرجی» دانسته شدهاند واز آن میان قدید آثاری در کلام داشتهاست [۵]. به هر روی عقاید حنفی مخالف اصحاب حدیث هرگز در عراق ودرمغرب آن دیار شکوفا نگردید ورونق آن در مشرق، به ویژه در بلخ باید جستجو کرد. مردم خراسان که در زمان حیات ابوحنیفه از مهمترین دوستداران ومراجعان او بودند[۶]، پس از درگذشت وی همچنان هواداری خودرا حفظ نمودند. به گفته صفی الدین بلخی [۷] رابطه سه گانه بین ابوحنیفه، مذهب ارجاء ومردمان بلخ به حدی نزدیک بود که بلخ را از آن رو که کانون دوستداران ابوحنیفه و پیروان او بود، مرجی آباد میخواندند. ابوبکر خوارزمی نیز [۸] از عشق مفرط بلخیان به ابوحنیفه شکوه نمودهاست. گفتهاند که بسیاری از طالبان بلخی در عراق ملازمت مجلس ابوحنیفه را داشتند[۹]ودرزمره آنان باید ابو مطیع بلخی، قاضی بلخ، سلم بن سالم بلخی، از بزرگان صاحب نفوذ در خراسان وابواسحاق زَیات بلخی را برشمرد که همگی از سوی اصحاب حدیث «مرجی» لقب یافته اند[۱۰] ابو حنیفه در این میان ابومطیع بلخی نظریه پرداز شاخص این مکتب بوده و اطلاعاتی که در منابع گوناگون دربارة عقاید وی به دست داده شدهاست، میتواند چهرة کلی این مکتب را در دورة آغازین خود ترسیم نماید. از آن جمله باید به نزدیکی ابومطیع با معتزله در مسألة قدر [۱۱] و عقیدة او به فناپذیری بهشت و دوزخ [۱۲] اشاره کرد. همچنین در کنار ابومطیع باید از ابومقاتل حفص بن سلم سمرقندی، یکی از شاگردان خراسانی ابوحنیفه نام برد که راوی نخستینِ کتاب العالم و المتعلم است. کتابی که ابومطیع بلخی آن را از ابومقاتل روایت کرده و مندرجات آن با تعالیم مکتب حنفی عدلگرا سازگار است [۱۳].
[ویرایش] مکتب فقهی ابو حنیفه
در سدههای دوم و سوم هجری قمری، در خراسان مکتبی در حال شکل گرفتن بود که نظام اعتقادی خود را بر گرفته از آراء ابوحنیفه میدانست و برخی شاگردان عراقی او چون ابویوسف، محمدبن حسن، زفربن هذیل و حسنبن زیاد لؤلؤی را به عنوان پیشگامان مکتب خود قلمداد میکرد. صرفنظر از تفکر ارجاء و ثمرات اعتقادی آن، در دیگر مسائل اعتقادی اختلاف ویژهای با اصحاب حدیث نداشت. مهمترین کانون رواج این مکتب سرزمین ماوراءالنهر و به ویژه دو شهر سمرقند و بخارا بود و اوج شکوفایی آن به دورة سامانیان (۲۶۱ـ۳۸۹ ق/ ۸۷۵ـ۹۹۹م) باز میگشت. این احتمال دور نیست که محیط سنتگرای مرو، زیستگاه ابنمبارک، یکی از کانونهای نخستین برای پای گرفتن مکتب حنفی اهل سنت و جماعت بوده باشد. در این مورد علاوه بر هواداری ابنمبارک از ابوحنیفه، حضور ابوعصمه نوحبن ابیمریم از شاگردان میانهروِ ابوحنیفه که به عنوان قاضی شهر به مرو آمده بود، میتوانست نقش مؤثری ایفا نماید. گفتنی است که یکی از کهنترین اعتقادنامههای این مکتب متن کوتاهی به روایت نوحبن ابیمریم از ابوحنیفهاست. به علاوه همو بود که سعی داشت حنفیان را متقاعد کند که ابوحنیفه در مورد جواز قرائت غیر عربی در نماز از فتوای خود عدول نمودهاست.[۱۴] گروهی از حنفی مذهبان در ری حضور داشتند که در اصول و فروع پیرو ابوحنیفه بودند و کانون مذهبی آنان در ری مسجد طغرل بود.[۱۵] روایتهایی است که دیدار ابوحنیفه با امام باقر را تصریح میکند که در آن دیدار که در مدینه انجام شدهاست امام باقر روش قیاس ابوحنیفه را تحریف دین محمد میداند.[۱] در باب ایمان و کفر، ابوحنفیه معتقد به زیاد و کم بودن آنها نیست و اصل ایمان و کفر را تصدیق و انکار میداند.
وی همچنین در بحث جبر و اختیار به آزادی عمل انسان معتقد است و فعل آدمی را در مصدرش مدنظر قرار میدهد با استناد به این جمله او: «اعمال بشر نسبت به قضا و قدر مانند شعاعهای خورشید است به خود خورشید.»
از ویژگیهای ابوحنفیه که جمیع محققین و فقها بر آن اتفاق نظر دارند صراحت و بی باکی او در دادن فتوی است و تسامح و اغماض از خصایص فتاوای او میباشد.
او شاگردان زیادی داشت از جمله: زفربن هذیل، داوود طائی، ابویوسف قاضی، ابومطیع بلخی، محمد بن حسن شیبانی، اسدبن عمرو بجلی، حسنبن زیاد لؤلؤی و پسرش حمٌادبن ابی حنیفه عبدالله بن مبارک و جارود نیشابوری و عبدالکریم جرجانی و ابونعیم و وکیع.
[ویرایش] آزادی فردی
ابوحنیفه در فقه خود تکیة خاصی بر آزادیهای فردی در امور مختلف اجتماعی، چون ازدواج و معاملات دارد، تا آنجا که گاه این آزادی را بهسان قاعدهای در تعارض با منابع نقلی ضعیف ترجیح دادهاست. آشکارترین نمونه، نظر او در مورد آزادی زن در عقد ازدواج است. او ازدواج یک زن بالغ و عاقل را به رضای خویش جایز دانسته و صدور عقد از جانب ولی و حتی اذن ولی را در صحت عقد شرط نشمردهاست. وی با ابراز این نظر در واقع با رأی مشهور مخالفت ورزیدهاست و حتی شاگردان او، ابویوسف و محمدبنحسن در این رأی از وی پیروی نکردهاند. [۱۶]از نمونههای تکیه او بر آزادی فردی در معاملات، دیدگاه وِی دربارة «حجر» است که بر خلاف مشهور، عواملی چون افلاس، دین و حتی سفه و فسق را از موجبات حجر ندانسته، صاحبان این صفات را در تصرف در اموال خویش بر وفق صلاح و تدبیر خود آزاد شمردهاست.[۱۷] نمونةدیگر، نظر وی در مورد تصرف بیمورد و غیرضروری از جانب پدر در اموال فرزند است که ابوحنیفه در این موارد به حفظ حق حاکمیت فرزند بر اموال خود رأی داده و در صورت خسارت، پدر را ضامن شمردهاست.[۱۸] سهلگیری او در مورد صلح و توافقهای حقوقی نیز ریشه در همین دیدگاه او دارد. [۱۹]
[ویرایش] مخالفت با دستگاه حکومت و مرگ
ابوحنیفه، پس از درگذشت استادش حماد بن ابی سلیمان (۱۲۰ ق) به عنوان برجسته ترین شاگرد حلقه او مرجع صدور فتوا وتدریس فقه در کوفه گردید واز جایگاه اجتماعی ویژهای برخوردار گشت.[۲۰] در فاصله سالهای ۱۲۱-۱۳۲ ق که حکومت اموی واپسین سالهای خودرا میگذراند، ابوحنیفه به عنوان فقیهی مخالف با فساد دستگاه حکومت، با دیدگاههای اعتقادی خاص خود، بسیار مورد توجه جناحهای مخالف حکومت، غیر از خوارج، قرار گرفت.[۲۱] در سالهای ۱۲۹ ق امویان از وی خواستند که مسند قضا را بپذیرد، وی در خواست هبیره را با وجود فشاری که بر وی وارد آوردند رد نمود، و به مکه فرار نمود، در سالهای پایانی حاکمیت امویان وی در مکه زیست و به گسترش آراء فقهی خود پرداخت. با پیروزی عباسیان به کوفه بازگشت و با حیلهای لفظی از بیعت با خلیفه سرباز زد.
مخالفت خاموش ابوحنیفه، زمانی آشکار شد که در ۱۴۵ ق ابراهیم بن عبدالله حسنی از امامان زیدی در بصره برضد خلافت منصور قیام کرد و ابوحنیفه نفوذ خودرا در تأیید این قیام به کار گرفت. با سرکوب آن قیام توسط منصور رجال با نفوذی چون ابو حنیفه از تعرض مصون ماندند. در سالهای پایانی عمر ابوحنیفه، منصور پذیرفتن منصب قضا را بر وی الزام کرد، اما وی از پذیرش منصب قضا ابا ورزید. پافشاری منصور براینکه ابوحنیفه را به امور دیوانی بکشاند، ممکن است واکنشی در برابر پیشینه سیاسی وی بوده باشد.
دنبال قیام حسان بن مجالد خارجی در نزدیکی موصل، منصور که از موصلیان به خشم آمده بود، ابوحنیفه ودو فقیه دیگر از کوفیان را احضار کرد تا بر نقض عهدنامه سابق خلیفه با موصلیان مهر تأیید نهاده، اورا در سرکوب ایشان برصواب شمارند، ولی ابوحنیفه رأیی برخلاف میل خلیفه ابراز داشت وخلیفه ناچار شد که عهدنامه مزبور را پای برجا شمارد[۲۲]. درآخرین روزهای زندگانی ابوحنیفه، منصور او را به بغداد فراخواند و به دلیلی که دقیقاً روشن نیست، به حبس افکند وابوحنیفه پس از روزی چند در حبس درگذشت [۲۳]. زفربن هذیل برآن بود که ابوحنیفه رادرزندان زهر خورانیده اند[۲۴].پیکر ابوحنیفه، پس از آنکه حسن بن عُماره بجلی، محدث کوفی برآن نماز گزارد، در مقبره خیزران بغداد مدفون گردید[۲۵]. برمدفن وی در ۴۵۹ق قبه ومدرسهای برپا گردید واکنون محلهای که مقبره درآن واقع است، به نام«حی الاعظمیه»خوانده میشود.
[ویرایش] آثار
- کتاب «مسند» در حدیث که جمعآوری شاگردان او است
- «المخارج» در فقه که روایت ابویوسف از او است.
برخی به غلط کتابهائی را به او نسبت دادهاند از جمله «فقهالاکبر»؛ که عقاید اصیل ابوحنیفه را نشان میدهد؛ «العالم و المتعلٌم»؛ «فقهالابسَط».
در فقه او اولین امام از ائمهٔ چهارگانهٔ اهل سنت در ترتیب زیر است.
- ابوحنیفه نعمان بن ثابت
- مالک ابن انس
- محمد ادریس شافعی
- احمد ابن حنبل
[ویرایش] شیوخ ابوحنیفه
- عکرمه مولی عبدالله بن عباس متوفی ۱۰۴ هجری قمری.
- عطاء بن ابی رباح متوفی ۱۱۴ هجری قمری.
- نافع مولی ابن عمر متوفی ۱۱۷ هجری قمری.
- حماد بن ابی سلیمان متوفی ۱۲۰ هجری قمری.
[ویرایش] شاگردان
از شاگردان سرشناس ابوحنیفه میتوان از افراد زیر نام برد:
- زفر بن الزهیل متوفی ۱۵۸ هجری قمری.
- ابویوسف یعقوب بن ابراهیم الانصاری متوفی ۱۸۲ هجری قمری.
- محمد بن الحسن الشیبانی متوفی ۱۸۹ هجری قمری.
- داوود الطائی.
- أسد بن عمرو.
- الحسن بن زیاد اللؤلؤی الکوفی متوفی ۲۰۴ هجری قمری.
[ویرایش] منابع
- «ابوحنیفه»، دانشنامهٔ ایرانیکا
- احمد پاکتچی، «ابوحنیفه»، دایره المعارف بزرگ اسلامی
- دکتر: فؤاد، عبدالنبی، محمد. (اَللُؤلُؤ وَالمُرجان) ، دار احیاء الکتب العربیة، چاپ دمشق، سال انتشار ۱۹۵۵ میلادی به (عربی).
- دکتر: الشکعة، مصطفی. (الأئمة الأربعة) ، دار الکتاب اللبنانی، چاپ بیروت، سال انتشار ۱۹۸۵ میلادی به (عربی).
- فهرست ابن ندیم
- کردری, مناقب الامام الاعظم
- خطیب بغدادی, تاریخ بغداد, جلد ۱۳.
[ویرایش] پانویس
- ↑ ایرانیکا
- ↑ خطیب، ۱۳/۳۵۲
- ↑ (نک: GAS,I/۴۱۲)
- ↑ (نک : ابن ندیم، ۲۳۳)
- ↑ (نک : ابن سعد، ۶/۲۷۳-۲۷۴؛ ابن ندیم، ۲۵۸ ؛ خطیب، ۱۳/۴۲۳)
- ↑ (صفی الدین، ۲۸-۲۹؛ نیزنک : ابی عبدالبر، ۱۵۴)
- ↑ همانجا
- ↑ یکی از رسائل خود (ص ۴۲)
- ↑ (صفیالدین، همانجا)
- ↑ (نک : ابن سعد، ۷ (۲) / ۱۰۵-۱۰۹ ؛ابن ابی حاتم ۱ (۲) /۱۲۲).
- ↑ (ابوالقاسم بلخی، ۱۰۴ـ۱۰۵)
- ↑ (احمد بن حنبل، ۳/۲۹۹ـ۳۰۰)
- ↑ (نک: العالم و المتعلم، ۷۴، جم)
- ↑ علاءالدین بخاری، ۱/۲۵)
- ↑ (نک: قزوینی رازی، ۵۵۱ – ۵۵۲، جم)
- ↑ (نک: همو، ۳/۸ ؛ طوسی، همان، ۲/۲۰۴)
- ↑ (قدوری، ۲/۶۸ به بعد؛ طوسی، همان، ۲/۷۲ ـ۷۴؛ ابویوسف، همان، ۱۰۴؛ برای احادیث، نک: ابن حجر، همان، ۱۷۶ـ۱۷۸)
- ↑ (ابویوسف، همان، ۱۰۶ـ۱۰۷)
- ↑ همان، ۱۱۲ـ۱۱۳
- ↑ (نک: صمیری، ۲۱-۲۲)
- ↑ دایره المعارف بزرگ اسلامی
- ↑ (نک: ابن اثیر، عزالدین، ۵/۵۸۵)
- ↑ (نک: خطیب، ۱۳/۳۲۷-۳۳۰؛ العیون، ۲۶۱ ؛ نیز نک: ابن سعد، ۶/۲۵۶)
- ↑ (نک: خطیب، ۱۳۳۲۹-۳۳۰)
- ↑ (ابن ندیم، ۲۵۵-۲۵۶ ؛ خطیب، ۱۳/۳۲۴)
| ائمهٔ اهل سنت (ویرایش) |
| ابوحنیفه نعمان بن ثابت •مالک ابن انس•محمد ادریس شافعی• احمد ابن حنبل |

