ابوحنیفه نعمان بن ثابت
:برای موارد دیگر نام ابوحنیفه، ابوحنیفه (ابهامزدائی) را ببینید.
| عالم مسلمان |
|
|---|---|
| نام: | ابوحنیفه |
| عنوان: | امام اعظم |
| زادروز: | ۸۰هـ/۶۹۹م |
| درگذشت: | ۱۵۰هـ/۷۶۷م، بغداد |
| نژاد: | ایرانی |
| مذهب: | حنفی |
| زمینههای فعالیت: | فقه |
| ایدههای قابلذکر: | فقه حنفی |
| تأثیرپذیران: | قتده بن النعمان, علقمه بن قيس |
| تأثیرگذاران: | محمد بن حسن شيبانی, ابو يوسف
مالك بن أنس, الطحاوی,أحمد سرهندی, شاه ولی الله دهلوی |
ابوحنیفه نعمان بن ثابت (۸۰ - ۱۵۰ هجری قمری/۶۹۹-۷۶۷م) فقیه و متکلم نامدار کوفه و پایهگذار مذهب حنفی از مذاهب چهارگانهٔ اهل سنت است. اهل سنت او را «امام اعظم» و «سراج الائمه» لقب دادهاند. پیروان ابوحنیفه را حنفی مینامند.
بیشتر منابع، اصلیت او را از کابل میدانند. در برخی منابع هم ترمذ یا نسا به عنوان محل سرزمین اجدادش نام برده شدهاست.[۱] میگویند جد وی از موالی و ایرانی بود. وی در سال ۸۰ هجری قمری در شهر کوفه متولد شد.ابوحنیفه علاوه بر فقیه بودن در زمان خود بازرگان موفقی نیز بود. وی در نزد اهل سنت یکی از بزرگترین فقها به شمار میرود. ابو حنیفه چون منصب قضاوت را که از سوی خلیفه منصور عباسی پیشنهاد شده بود نپذیرفت به امر خلیفه به زندان افکنده شد و شکنجه گردید. در سال ۱۵۰ هجری در زندان در اثر مسمومیت یا شلاق درگذشت. مذهب حنفی بر هفت اصل استوار است که عبارتاند از: -۱قرآن -۲سنت -۳ قول صحابه -۴ قیاس و رأی -۵ استحسان -۶ اجماع -۷ عرف
محتویات |
[ویرایش] مکتب کلامی ابوحنیفه
| بخشی از مجموعه مقالههای: |
| اسلام |
| اصول |
| عدل |
| فروع |
|
نماز · روزه · زکات · حج · جهاد خاص تشیع: خمس · امر به معروف · نهی از منکر · تولی · تبری |
| منابع اسلامی |
| سنت (حدیث) |
| شخصیتها |
|
محمد · علی · فاطمه · اهل بیت · خلفای راشدین · امامان شیعه · صحابهٔ محمد |
| مذاهب |
| تصوف |
| علوم |
|
حدیث · تفسیر · فقه · کلام · فلسفه · عرفان |
| تاریخ |
|
امویان · عباسیان · فاطمیان · مملوکان · عثمانیان · صفویان · آخرالزمان |
| جغرافیا |
|
مکه · مدینه · بیتالمقدس · کوفه · نجف · کربلا · سامرا · کاظمین · مشهد · بغداد · دمشق · جهان اسلام(کشورهای اسلامی) · |
| فرهنگ و جامعه |
| درگاه اسلام |
ابوحنیفه را یکی از فقهای اصلاحگر میدانند. وی در راه استخراج احکام فقهی روشی غیر از دیگر فقها در پیش گرفت. نقل است که میگفت: «اگر رسولالله در زمان ما میزیست همینها را میگفت که من میگویم». پیروان ابوحنیفه، مذهب و روش او را اهل رأی مینامند زیرا ابوحنیفه قائل به رأی است چنان که بعد از صدور هر فتوایی و حکمی عنوان میکرد «این سخن ما رأی است و بهترین سخنی است که بر آن دست یافتهایم، پس هر که بهتر از سخن ما آورد، او از ما به صواب نزدیکتر است»[۲] او با اهل حدیث مخالف بود و تنها در شرایطی اقدام به قبول احادیث متواتر میکرد که از اصحاب نقل شده باشد و حدیث و خبر مفرد را قبول نداشت. به نقل از ابن خلدون میگویند که از مجموع احادیث منتسب به پیامبر او فقط به درستی ۱۷ حدیث باور داشتهاست. این شیوهٔ او میتواند به خاطر متکلم بودن او و تأثیرش در روش فقهی وی باشد. همچنین او قیاس و استحسان را هم به عنوان اصول در اجتهاد پذیرفت. در کنار آن دسته از شاگردان ابوحنیفه که عمدهٔ همت خود را در ترویج فقه ابوحنیفه مصروف داشتهاند، گروه دیگری نیز بودند که او را به عنوان یک متفکر دینی مطرح میساختند. قراینی در دست است که نشان میدهد حماد فرزند ابوحنیفه بدون این که در تاریخ، شخصیت پرجنجالی از خود بر جای نهاده باشد، عامل انتقال افکار ابوحنیفه بوده و شاید خود نیز تفسیرها و افزودههایی بر آن افکار داشتهاست، چنان که میتوان به قرار گرفتن نام حماد در سند روایات الفقه الا کبر [۳] و مهمتر از آن به ردهٔ یمان بن رئاب متلکم خارجی بر حماد بن ابی حنیفه اشاره کرد [۴]. ابو معاویه ضریر، قدید بن جعفر و ابراهیم بن طهمان از دیگر شاگردان ابوحنیفه در مذهب، «مرجی» دانسته شدهاند و از آن میان قدید آثاری در کلام داشتهاست [۵]. به هر روی عقاید حنفی مخالف اصحاب حدیث هرگز در عراق و در مغرب آن دیار شکوفا نگردید و رونق آن در مشرقزمین، به ویژه در بلخ در ایران و ترکستان باید جستوجو کرد. مردم خراسان که در زمان حیات ابوحنیفه از مهمترین دوستداران و مراجعان او بودند[۶]، پس از درگذشت وی همچنان هواداری خود را حفظ نمودند. به گفتهٔ صفی الدین بلخی [۷] رابطهٔ سهگانه بین ابوحنیفه، مذهب ارجاء و مردمان بلخ به حدی نزدیک بود که بلخ را از آن رو که کانون دوستداران ابوحنیفه و پیروان او بود، مرجیآباد میخواندند. ابوبکر خوارزمی نیز در [۸] از عشق مفرط بلخیان به ابوحنیفه شکوه نمودهاست. گفتهاند که بسیاری از طالبان بلخی در عراق ملازمت مجلس ابوحنیفه را داشتند[۹] و در زمرهٔ آنان باید ابو مطیع بلخی، قاضی بلخ، سلم بن سالم بلخی، از بزرگان صاحبنفوذ در خراسان و ابواسحاق زَیات بلخی را برشمرد که همگی از سوی اصحاب حدیث «مرجی» لقب یافتهاند[۱۰] ابوحنیفه در این میان ابومطیع بلخی نظریهپرداز شاخص این مکتب بوده و اطلاعاتی که در منابع گوناگون دربارهٔ عقاید وی به دست داده شدهاست، میتواند چهرهٔ کلی این مکتب را در دورهٔ آغازین خود ترسیم نماید. از آن جمله باید به نزدیکی ابومطیع با معتزله در مسألهٔ قدر [۱۱] و عقیدهٔ او به فناپذیری بهشت و دوزخ [۱۲] اشاره کرد. همچنین در کنار ابومطیع باید از ابومقاتل حفص بن سلم سمرقندی، یکی از شاگردان خراسانی ابوحنیفه نام برد که راوی نخستینِ کتاب العالم و المتعلم است. کتابی که ابومطیع بلخی آن را از ابومقاتل روایت کرده و مندرجات آن با تعالیم مکتب حنفی عدلگرا سازگار است [۱۳].
[ویرایش] مکتب فقهی ابوحنیفه
در سدههای دوم و سوم هجری قمری، در خراسان مکتبی در حال شکل گرفتن بود که نظام اعتقادی خود را بر گرفته از آراء ابوحنیفه میدانست و برخی شاگردان عراقی او چون ابویوسف، محمد بن حسن، زفر بن هذیل و حسن بن زیاد لؤلؤی را به عنوان پیشگامان مکتب خود قلمداد میکرد. صرف نظر از تفکر ارجاء و ثمرات اعتقادی آن، در دیگر مسائل اعتقادی اختلاف ویژهای با اصحاب حدیث نداشت. مهمترین کانون رواج این مکتب سرزمین ماوراءالنهر و به ویژه دو شهر سمرقند و بخارا بود و اوج شکوفایی آن به دورهٔ سامانیان (۲۶۱-۳۸۹ ق/ ۸۷۵-۹۹۹م) باز میگشت. این احتمال دور نیست که محیط سنتگرای مرو، زیستگاه ابنمبارک، یکی از کانونهای نخستین برای پای گرفتن مکتب حنفی اهل سنت و جماعت بوده باشد. در این مورد علاوه بر هواداری ابنمبارک از ابوحنیفه، حضور ابوعصمه نوح بن ابیمریم از شاگردان میانهروِ ابوحنیفه که به عنوان قاضی شهر به مرو آمده بود، میتوانست نقش مؤثری ایفا نماید. گفتنی است که یکی از کهنترین اعتقادنامههای این مکتب متن کوتاهی به روایت نوح بن ابیمریم از ابوحنیفه است. به علاوه همو بود که سعی داشت حنفیان را متقاعد کند که ابوحنیفه در مورد جواز قرائت غیرعربی در نماز از فتوای خود عدول نمودهاست.[۱۴] گروهی از حنفیمذهبان در ری حضور داشتند که در اصول و فروع پیرو ابوحنیفه بودند و کانون مذهبی آنان در ری مسجد طغرل بود.[۱۵] روایتهایی است که دیدار ابوحنیفه با امام محمد باقر عليه آلاف تحيه وسلام را تصریح میکند که در آن دیدار که در مدینه انجام شدهاست باقر ع روش قیاس ابوحنیفه را تحریف دین محمدص میداند.[۱] در باب ایمان و کفر، ابوحنفیه معتقد به زیاد و کم بودن آنها نیست و اصل ایمان و کفر را تصدیق و انکار میداند.
وی همچنین در بحث جبر و اختیار به آزادی عمل انسان معتقد است و فعل آدمی را در مصدرش مد نظر قرار میدهد با استناد به این جملهٔ او: «اعمال بشر نسبت به قضا و قدر مانند شعاعهای خورشید است به خود خورشید.»
از ویژگیهای ابوحنفیه که جمیع محققین و فقها بر آن اتفاق نظر دارند صراحت و بیباکی او در دادن فتوی است و تسامح و اغماض از خصایص فتاوای او میباشد.
او شاگردان زیادی داشت از جمله: زفر بن هذیل، داوود طائی، ابویوسف قاضی، ابومطیع بلخی، محمد بن حسن شیبانی، اسد بن عمرو بجلی، حسن بن زیاد لؤلؤی و پسرش حمٌاد بن ابیحنیفه عبدالله بن مبارک و جارود نیشابوری و عبدالکریم جرجانی و ابونعیم و وکیع.
[ویرایش] آزادی فردی
ابوحنیفه در فقه خود تکیة خاصی بر آزادیهای فردی در امور مختلف اجتماعی، چون ازدواج و معاملات دارد، تا آنجا که گاه این آزادی را بهسان قاعدهای در تعارض با منابع نقلی ضعیف ترجیح دادهاست. آشکارترین نمونه، نظر او در مورد آزادی زن در عقد ازدواج است. او ازدواج یک زن بالغ و عاقل را به رضای خویش جایز دانسته و صدور عقد از جانب ولی و حتی اذن ولی را در صحت عقد شرط نشمردهاست. وی با ابراز این نظر در واقع با رأی مشهور مخالفت ورزیدهاست و حتی شاگردان او، ابویوسف و محمدبنحسن در این رأی از وی پیروی نکردهاند.[۱۶] از نمونههای تکیه او بر آزادی فردی در معاملات، دیدگاه وِی دربارة «حجر» است که بر خلاف مشهور، عواملی چون افلاس، دین و حتی سفه و فسق را از موجبات حجر ندانسته، صاحبان این صفات را در تصرف در اموال خویش بر وفق صلاح و تدبیر خود آزاد شمردهاست.[۱۷] نمونةدیگر، نظر وی در مورد تصرف بیمورد و غیرضروری از جانب پدر در اموال فرزند است که ابوحنیفه در این موارد به حفظ حق حاکمیت فرزند بر اموال خود رأی داده و در صورت خسارت، پدر را ضامن شمردهاست.[۱۸] سهلگیری او در مورد صلح و توافقهای حقوقی نیز ریشه در همین دیدگاه او دارد.[۱۹]
[ویرایش] مخالفت با دستگاه حکومت و مرگ
ابوحنیفه، پس از درگذشت استادش حماد بن ابی سلیمان (۱۲۰ ق) به عنوان برجستهترین شاگرد حلقه او مرجع صدور فتوا وتدریس فقه در کوفه گردید واز جایگاه اجتماعی ویژهای برخوردار گشت.[۲۰] در فاصله سالهای ۱۲۱-۱۳۲ ق که حکومت اموی واپسین سالهای خودرا میگذراند، ابوحنیفه به عنوان فقیهی مخالف با فساد دستگاه حکومت، با دیدگاههای اعتقادی خاص خود، بسیار مورد توجه جناحهای مخالف حکومت، غیر از خوارج، قرار گرفت.[۲۱] در سالهای ۱۲۹ ق امویان از وی خواستند که مسند قضا را بپذیرد، وی در خواست هبیره را با وجود فشاری که بر وی وارد آوردند رد نمود، و به مکه فرار نمود، در سالهای پایانی حاکمیت امویان وی در مکه زیست و به گسترش آراء فقهی خود پرداخت. با پیروزی عباسیان به کوفه بازگشت و با حیلهای لفظی از بیعت با خلیفه سرباز زد.
|
جنبشهای فکری اهل سنت |
|
| ارکان دین اسلام |
|
|
سعید بن زید · زبیر · طلحه |
|
|
صحیح بخاری · صحیح مسلم · سنن نسائی |
|
|
مکانهای مقدس |
|
مخالفت خاموش ابوحنیفه، زمانی آشکار شد که در ۱۴۵ ق ابراهیم بن عبدالله حسنی از امامان زیدی در بصره برضد خلافت منصور قیام کرد و ابوحنیفه نفوذ خودرا در تأیید این قیام به کار گرفت. با سرکوب آن قیام توسط منصور رجال با نفوذی چون ابو حنیفه از تعرض مصون ماندند. در سالهای پایانی عمر ابوحنیفه، منصور پذیرفتن منصب قضا را بر وی الزام کرد، اما وی از پذیرش منصب قضا ابا ورزید. پافشاری منصور براینکه ابوحنیفه را به امور دیوانی بکشاند، ممکن است واکنشی در برابر پیشینه سیاسی وی بوده باشد.
دنبال قیام حسان بن مجالد خارجی در نزدیکی موصل، منصور که از موصلیان به خشم آمده بود، ابوحنیفه ودو فقیه دیگر از کوفیان را احضار کرد تا بر نقض عهدنامه سابق خلیفه با موصلیان مهر تأیید نهاده، اورا در سرکوب ایشان برصواب شمارند، ولی ابوحنیفه رأیی برخلاف میل خلیفه ابراز داشت وخلیفه ناچار شد که عهدنامه مزبور را پای برجا شمارد[۲۲]. درآخرین روزهای زندگانی ابوحنیفه، منصور او را به بغداد فراخواند و به دلیلی که دقیقاً روشن نیست، به حبس افکند وابوحنیفه پس از روزی چند در حبس درگذشت [۲۳]. زفربن هذیل برآن بود که ابوحنیفه رادرزندان زهر خورانیده اند[۲۴].پیکر ابوحنیفه، پس از آنکه حسن بن عُماره بجلی، محدث کوفی برآن نماز گزارد، در مقبره خیزران بغداد مدفون گردید[۲۵]. برمدفن وی در ۴۵۹ق قبه ومدرسهای برپا گردید واکنون محلهای که مقبره درآن واقع است، به نام«حی الاعظمیه»خوانده میشود.
[ویرایش] آثار
- کتاب «مسند» در حدیث که جمعآوری شاگردان او است
- «المخارج» در فقه که روایت ابویوسف از او است.
برخی به غلط کتابهائی را به او نسبت دادهاند از جمله «فقهالاکبر»؛ که عقاید اصیل ابوحنیفه را نشان میدهد؛ «العالم و المتعلٌم»؛ «فقهالابسَط».
در فقه او اولین امام از ائمهٔ چهارگانهٔ اهل سنت در ترتیب زیر است.
- ابوحنیفه نعمان بن ثابت
- مالک ابن انس
- محمد ادریس شافعی
- احمد ابن حنبل
[ویرایش] شیوخ ابوحنیفه
- عکرمه مولی عبدالله بن عباس متوفی ۱۰۴ هجری قمری.
- عطاء بن ابی رباح متوفی ۱۱۴ هجری قمری.
- نافع مولی ابن عمر متوفی ۱۱۷ هجری قمری.
- حماد بن ابی سلیمان متوفی ۱۲۰ هجری قمری.
جعفر بن محمّد به مدّت دو سال استاد ابوحنیفه بود.
[ویرایش] شاگردان
از شاگردان سرشناس ابوحنیفه میتوان از افراد زیر نام برد:
- زفر بن الزهیل متوفی ۱۵۸ هجری قمری.
- ابویوسف یعقوب بن ابراهیم الانصاری متوفی ۱۸۲ هجری قمری.
- محمد بن الحسن الشیبانی متوفی ۱۸۹ هجری قمری.
- داوود الطائی.
- أسد بن عمرو.
- الحسن بن زیاد اللؤلؤی الکوفی متوفی ۲۰۴ هجری قمری.
[ویرایش] منابع
- «ابوحنیفه»، دانشنامهٔ ایرانیکا
- احمد پاکتچی، «ابوحنیفه»، دایره المعارف بزرگ اسلامی
- دکتر: فؤاد، عبدالنبی، محمد. (اَللُؤلُؤ وَالمُرجان) ، دار احیاء الکتب العربیة، چاپ دمشق، سال انتشار ۱۹۵۵ میلادی به (عربی).
- دکتر: الشکعة، مصطفی. (الأئمة الأربعة) ، دار الکتاب اللبنانی، چاپ بیروت، سال انتشار ۱۹۸۵ میلادی به (عربی).
- فهرست ابن ندیم
- کردری، مناقب الامام الاعظم
- خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، جلد ۱۳.
[ویرایش] پانویس
- ↑ ایرانیکا
- ↑ خطیب، ۱۳/۳۵۲
- ↑ (نک: GAS,I/۴۱۲)
- ↑ (نک : ابن ندیم، ۲۳۳)
- ↑ (نک : ابن سعد، ۶/۲۷۳-۲۷۴؛ ابن ندیم، ۲۵۸؛ خطیب، ۱۳/۴۲۳)
- ↑ (صفی الدین، ۲۸-۲۹؛ نیزنک : ابی عبدالبر، ۱۵۴)
- ↑ همان جا
- ↑ یکی از رسائل خود (ص ۴۲)
- ↑ (صفیالدین، همانجا)
- ↑ (نک : ابن سعد، ۷ (۲) / ۱۰۵-۱۰۹؛ ابن ابی حاتم ۱ (۲) /۱۲۲).
- ↑ (ابوالقاسم بلخی، ۱۰۴-۱۰۵)
- ↑ (احمد بن حنبل، ۳/۲۹۹-۳۰۰)
- ↑ (نک: العالم و المتعلم، ۷۴، جم)
- ↑ علاءالدین بخاری، ۱/۲۵)
- ↑ (نک: قزوینی رازی، ۵۵۱ – ۵۵۲، جم)
- ↑ (نک: همو، ۳/۸؛ طوسی، همان، ۲/۲۰۴)
- ↑ (قدوری، ۲/۶۸ به بعد؛ طوسی، همان، ۲/۷۲ -۷۴؛ ابویوسف، همان، ۱۰۴؛ برای احادیث، نک: ابن حجر، همان، ۱۷۶-۱۷۸)
- ↑ (ابویوسف، همان، ۱۰۶-۱۰۷)
- ↑ همان، ۱۱۲-۱۱۳
- ↑ (نک: صمیری، ۲۱-۲۲)
- ↑ دایره المعارف بزرگ اسلامی
- ↑ (نک: ابن اثیر، عزالدین، ۵/۵۸۵)
- ↑ (نک: خطیب، ۱۳/۳۲۷-۳۳۰؛ العیون، ۲۶۱؛ نیز نک: ابن سعد، ۶/۲۵۶)
- ↑ (نک: خطیب، ۱۳۳۲۹-۳۳۰)
- ↑ (ابن ندیم، ۲۵۵-۲۵۶؛ خطیب، ۱۳/۳۲۴)
|
|||||
|
|||||||||||||||||||