ابوحنیفه نعمان بن ثابت
:برای موارد دیگر نام ابوحنیفه، ابوحنیفه (ابهامزدائی) را ببینید.
| عالم مسلمان |
|
|---|---|
| نام: | ابوحنیفه |
| عنوان: | امام اعظم |
| زادروز: | ۸۰هـ/۶۹۹م |
| درگذشت: | ۱۵۰هـ/۷۶۷م، بغداد |
| نژاد: | ایرانی |
| مذهب: | حنفی |
| زمینههای فعالیت: | فقه |
| ایدههای قابلذکر: | فقه حنفی |
| تأثیرپذیران: | قتده بن النعمان, علقمه بن قيس |
| تأثیرگذاران: | محمد بن حسن شيبانی, ابو يوسف
مالك بن أنس, الطحاوی,أحمد سرهندی, شاه ولی الله دهلوی |
ابوحنیفه نعمان بن ثابت (۸۰ - ۱۵۰ هجری قمری/۶۹۹-۷۶۷م) فقیه و متکلم نامدار کوفه و پایهگذار مذهب حنفی از مذاهب چهارگانهٔ اهل سنت است. اهل سنت او را «امام اعظم» و «سراج الائمه» لقب دادهاند. پیروان ابوحنیفه را حنفی مینامند.
بیشتر منابع، اصلیت او را از کابل میدانند. در برخی منابع هم ترمذ یا نسا به عنوان محل سرزمین اجدادش نام برده شدهاست.[۱] میگویند جد وی از موالی و ایرانی بود. وی در سال ۸۰ هجری قمری در شهر کوفه متولد شد.ابوحنیفه علاوه بر فقیه بودن در زمان خود بازرگان موفقی نیز بود. وی در نزد اهل سنت یکی از بزرگترین فقها به شمار میرود. ابو حنیفه چون منصب قضاوت را که از سوی خلیفه منصور عباسی پیشنهاد شده بود نپذیرفت به امر خلیفه به زندان افکنده شد و شکنجه گردید. در سال ۱۵۰ هجری در زندان در اثر مسمومیت یا شلاق درگذشت. مذهب حنفی بر هفت اصل استوار است که عبارتاند از: -۱قرآن -۲سنت -۳ قول صحابه -۴ قیاس و رأی -۵ استحسان -۶ اجماع -۷ عرف
محتویات |
[ویرایش] مکتب کلامی ابوحنیفه
| بخشی از مجموعه مقالههای: |
| اسلام |
| اصول |
| عدل |
| فروع |
|
نماز · روزه · زکات · حج · جهاد خاص تشیع: خمس · امر به معروف · نهی از منکر · تولی · تبری |
| منابع اسلامی |
| سنت (حدیث) |
| شخصیتها |
|
محمد · علی · فاطمه · اهل بیت · خلفای راشدین · امامان شیعه · صحابهٔ محمد |
| مذاهب |
| تصوف |
| علوم |
|
حدیث · تفسیر · فقه · کلام · فلسفه · عرفان |
| تاریخ |
|
امویان · عباسیان · فاطمیان · مملوکان · عثمانیان · صفویان · آخرالزمان |
| جغرافیا |
|
مکه · مدینه · بیتالمقدس · کوفه · نجف · کربلا · سامرا · کاظمین · مشهد · بغداد · دمشق · جهان اسلام(کشورهای اسلامی) · |
| فرهنگ و جامعه |
| درگاه اسلام |
ابوحنیفه را یکی از فقهای اصلاحگر میدانند. وی در راه استخراج احکام فقهی روشی غیر از دیگر فقها در پیش گرفت. نقل است که میگفت: «اگر رسولالله در زمان ما میزیست همینها را میگفت که من میگویم». پیروان ابوحنیفه، مذهب و روش او را اهل رأی مینامند زیرا ابوحنیفه قائل به رأی است چنان که بعد از صدور هر فتوایی و حکمی عنوان میکرد «این سخن ما رأی است و بهترین سخنی است که بر آن دست یافتهایم، پس هر که بهتر از سخن ما آورد، او از ما به صواب نزدیکتر است»[۲] او با اهل حدیث مخالف بود و تنها در شرایطی اقدام به قبول احادیث متواتر میکرد که از اصحاب نقل شده باشد و حدیث و خبر مفرد را قبول نداشت. به نقل از ابن خلدون میگویند که از مجموع احادیث منتسب به پیامبر او فقط به درستی ۱۷ حدیث باور داشتهاست. این شیوهٔ او میتواند به خاطر متکلم بودن او و تأثیرش در روش فقهی وی باشد. همچنین او قیاس و استحسان را هم به عنوان اصول در اجتهاد پذیرفت. در کنار آن دسته از شاگردان ابوحنیفه که عمدهٔ همت خود را در ترویج فقه ابوحنیفه مصروف داشتهاند، گروه دیگری نیز بودند که او را به عنوان یک متفکر دینی مطرح میساختند. قراینی در دست است که نشان میدهد حماد فرزند ابوحنیفه بدون این که در تاریخ، شخصیت پرجنجالی از خود بر جای نهاده باشد، عامل انتقال افکار ابوحنیفه بوده و شاید خود نیز تفسیرها و افزودههایی بر آن افکار داشتهاست، چنان که میتوان به قرار گرفتن نام حماد در سند روایات الفقه الا کبر [۳] و مهمتر از آن به ردهٔ یمان بن رئاب متلکم خارجی بر حماد بن ابی حنیفه اشاره کرد [۴]. ابو معاویه ضریر، قدید بن جعفر و ابراهیم بن طهمان از دیگر شاگردان ابوحنیفه در مذهب، «مرجی» دانسته شدهاند و از آن میان قدید آثاری در کلام داشتهاست [۵]. به هر روی عقاید حنفی مخالف اصحاب حدیث هرگز در عراق و در مغرب آن دیار شکوفا نگردید و رونق آن در مشرقزمین، به ویژه در بلخ در ایران و ترکستان باید جستوجو کرد. مردم خراسان که در زمان حیات ابوحنیفه از مهمترین دوستداران و مراجعان او بودند[۶]، پس از درگذشت وی همچنان هواداری خود را حفظ نمودند. به گفتهٔ صفی الدین بلخی [۷] رابطهٔ سهگانه بین ابوحنیفه، مذهب ارجاء و مردمان بلخ به حدی نزدیک بود که بلخ را از آن رو که کانون دوستداران ابوحنیفه و پیروان او بود، مرجیآباد میخواندند. ابوبکر خوارزمی نیز در [۸] از عشق مفرط بلخیان به ابوحنیفه شکوه نمودهاست. گفتهاند که بسیاری از طالبان بلخی در عراق ملازمت مجلس ابوحنیفه را داشتند[۹] و در زمرهٔ آنان باید ابو مطیع بلخی، قاضی بلخ، سلم بن سالم بلخی، از بزرگان صاحبنفوذ در خراسان و ابواسحاق زَیات بلخی را برشمرد که همگی از سوی اصحاب حدیث «مرجی» لقب یافتهاند[۱۰] ابوحنیفه در این میان ابومطیع بلخی نظریهپرداز شاخص این مکتب بوده و اطلاعاتی که در منابع گوناگون دربارهٔ عقاید وی به دست داده شدهاست، میتواند چهرهٔ کلی این مکتب را در دورهٔ آغازین خود ترسیم نماید. از آن جمله باید به نزدیکی ابومطیع با معتزله در مسألهٔ قدر [۱۱] و عقیدهٔ او به فناپذیری بهشت و دوزخ [۱۲] اشاره کرد. همچنین در کنار ابومطیع باید از ابومقاتل حفص بن سلم سمرقندی، یکی از شاگردان خراسانی ابوحنیفه نام برد که راوی نخستینِ کتاب العالم و المتعلم است. کتابی که ابومطیع بلخی آن را از ابومقاتل روایت کرده و مندرجات آن با تعالیم مکتب حنفی عدلگرا سازگار است [۱۳].
[ویرایش] حدیث ستیزی ابوحنیفه
در مورد ابوحنيفه جستجوي موجزي در كتب تراجم و جرح و تعديل محدثان، حديث ستيزي او را به روشني معلوم مي كند. علامه ابن خلدون مي نويسد كه ابوحنيفه تنها به هفده حديث اعتقاد داشت(مقدمه ابن خلدون، ج2/علم حدیث)
متأخران محدثين و فقها به خصوص از قرن چهارم و پنجم به بعد با دگرگوني مدرسه فقهي ابوحنيفه سعي در توجيه ضديت او با حديث نموده اند كه البته اين توجيهات با خود شواهد مکرر تراثی هيچ سنخيتي ندارد. نگاهي گذرا به كتب محدثان تا قرن چهار و پنج حقايق ديگري را در مورد امام ابوحنيفه ثابت مي كند:
محمد بن سعد(230هـ)، ابوحنیفه را «ضعيفا في الحديث» مي خواند(طبقات كبري 6/369 و 7/322).
محدث مشهور، خطيب بغدادي(463هـ) ذيل تذكره طولاني ابوحنيفه از محدّث عبد الرزاق الصنعاني(211هـ) روايت مي كند كه تنها در حدود بيست حديث از ابوحنيفه نقل شده است(تاريخ بغداد 13/448 ـ دارالكتب العلمية بيروت)
محدثحاكم نيشابوري(405هـ) از محدث بزرگ مكه، «سفيان بن عُيَيْنَة الهلالي»(متوفي 198هـ) نقل مي كند: «يا أصحاب الحديث تعلموا فقه الحديث لا يقهركم أصحاب الرأي ما قال أبو حنيفة شيئا إلا ونحن نروى فيه حديثا أو حديثين: اي اصحاب حديث به تعليم حديث مشغول باشيد مبادا كه اهل رأي[لقب اصحاب ابوحنیفه] بر شما چيره شوند. ابوحنيفه چيزي نگفته مگر اينكه ما درباره آن، يك حديث يا دو حديث روايت كرده ايم»(معرفة علوم الحديث، ص66 ـ دارالآفاق بيروت الطبعة الرابعة)
محدث و فقيه برجسته حنبلي، ابن جوزي(597هـ)، ذيل تذكره ابوحنيفه مي نويسد: «فأما المسائل التي خالف فيها الحديث فكثيرة: و اما مواردي كه احاديث در آن موارد با نظرات ابوحنيفه مخالفند، بسيار است» و سپس حدود سي مورد از مشهورترين اختلافات آرای ابوحنيفه نسبت به احاديث صحيح بخاري و صحیح مسلم را نقل مي كند(المنتظم في تاريخ الملوك و الامم، ج8 ذكر متوفيان سال 150هـ) ابن جوزي در كتاب ديگرش پس از بيان جرحهاي وارد بر ابوحنيفه مي نويسد: «و ليس من اهل الحديث: او از اهل حديث نيست»(الضعفاء و المتروكين لإبن الجوزی، ش3539)
كساني مانند ابن خلدون سعي در دفاع از ابوحنيفه در برابر محدثان و نقل نكردن سخنان مخالفانش بوده اند اما محدث نامدار ابن حِبّان البُستي(متوفي 354هـ)، امام ابوحنيفه را بدعتگزار خوانده و مي نويسد: «كان داعيا إلى الارجاء والداعية إلى البدع لا يجوز أن يحتج به عند أئمتنا قاطبة لاأعلم بينهم فيه خلافا على أن أئمة المسلمين وأهل الورع في الدين في جميع الامصار وسائر الاقطار جرحوه وأطلقوا عليه القدح إلا الواحد بعد الواحد: او[ابوحنیفه] از داعیان تفکر ارجاء و دعوت کنندگان به بدعت بود. قاطبه ائمه ما اجازه نداده اند که به [اقوال]ابوحنیفه احتجاج شود. کسی را در میان ائمه حدیث نمی شناسم که مخالف باشد، پيشوايان اسلام و اهل ورع در تمام شهرهاي بزرگ و كوچك، ابوحنيفه را جرح كرده و در او طعن زده اند الا تعدادي انگشت شمار»(المجروحين،3/64 ـ دارالباز مكة) همچنين ابن حبان از سفيان ثوري(161هـ) يكي از قله هاي حديثي معاصر ابوحنیفه، نقل مي كند كه: «استتيب أبو حنيفة من الكفر مرتين: ابوحنيفه را دو بار از كفر توبه دادند»(المجروحين، 3/64)
محدث محمد بن ابی حاتم الرازی(متوفي327هـ) در كتاب معروف «الجرح و التعديل» مي نويسد: «كان أبو حنيفة يحدثنا فإذا فرغ من الحديث قال هذا الذي سمعتم كله ريح وباطل.. كان أبو حنيفة مسكينا في الحديث: ابوحنيفه براي ما حديث مي گفت و هرگاه از اين كار فارغ مي شد مي گفت: چيزهايي كه شنيديد همگي باد هوا و باطل است.. ابوحنیفه در حدیث مسکین بود»(الجرح و التعديل ذيل ترجمة ابوحنيفه، ج8 ش2602 ـ دار إحياء التراث العربي)
اهل حدیث در اتهام تکفیر و تفسیق ابوحنیفه از هم پیشی می جستند. از مالك بن انس(179هـ) پيشواي فقهاي مالكيه نقل شده: «مالك بن أنس يقول إن أبا حنيفة كاد الدين ومن كاد الدين فليس له دين: مالك بن انس مي گفت كه ابوحنيفه در دين فريبكاري مي كند و هر كس در دين فريبكاري كند دين ندارد»(الضعفاء الكبير العقيلي4/281 دارالكتب العلمية بيروت)
پسر احمد بن حنبل، یعنی عبد الله بن أحمد بن حنبل(290هـ) که خود او نیز از ارکان و قله های اهل حدیث می باشد از محدث کوفه «حمّاد بن أبی سلیمان»(120هـ) نقل می کند: «سمعت سفيان الثوري يقول قال لي حماد بن أبي سليمان إذهب إلى الكافر يعني أبا حنيفة فقل له إن كنت تقول أن القرآن مخلوق فلا تقربنا: از سفیان ثوری نقل شده که حماد بن ابی سلیمان به من گفت: به نزد کافر برو ـ منظورش از کافر ابوحنیفه بود ـ و به او بگو اگر معتقدی قرآن مخلوق است به ما نزدیک نشو!»(کتاب السنة لعبدالله بن احمد/ش239)
محدث ابونعيم الاصبهاني(متوفي430هـ) ابوحنيفه را متهم مي كند كه چندين بار كافر شده است: «الرديء غير مرة»(كتاب الضعفاء لأبی نعیم، تذكره نعمان بن ثابت ش255) در حالي كه يكي از معروفترين روايات چنددهگانه جعلي مسند ابوحنيفه كه بعد از سيصد سال به او منسوب شده متعلق به خود ابونعيم اصفهاني است.
ابن قتیبه(276هـ) پس از بیان اعلان نفرت اهل حدیث و لعنت خداوند بر ابوحنیفه، از فقیه و مفتی معروف رژیم اموی الأوزاعي(158هـ) ـ مخترع مجازات مرتد ـ نقل می کند که می گفت: «كان الأوزاعي يقول إنا لا ننقم على أبي حنيفة أنه رأى كلنا يرى ولكننا ننقم عليه أنه يجيئه الحديث عن النبي صلى الله عليه وسلم فيخالفه إلى غيره: اوزاعی می گفت ما به خاطر رأی و نظر از ابوحنیفه کینه نداریم بلکه کینه ما از او به این خاطر است که حدیث نبی(ص) به ابوحنیفه می رسد ولی او مخالف حدیث را می پذیرد»(تأویل مختلف الحدیث، ص52 ـ دارالکتب العلمیة بیروت)(کتاب السنة، ش251)
همچنین عبد الله بن احمد بن حنبل از الأوزاعي نقل می کند: «عن الأوزاعي قال ما ولد في الإسلام مولد أشر من أبي حنيفة: در اسلام هیچ مولودی شرورتر از ابوحنیفه متولد نشده است!»(کتاب السنة، ش248)
در واقع خصومت اهل حديث و حشویه با ابوحنيفه يا امام اعظم، چيزي نيست كه قابل كتمان باشد. تمام متقدمان اهل حديث و در رأس آنها كساني چون بخاري، احمد بن حنبل، سفيان ثوري، ابن عَدي جرجانی، ابن حبان و.. در او طعن زده اند(«تاريخ كبير» بخاري ج8)(«الكامل في ضعفاء الرجال» ابن عدي، ج7 صفحه6 به بعد ـ دارالفكر بيروت ط3)
اما شاید بزرگترین معاند ابوحنیفه، احمد بن حنبل(241هـ) است که در تثبیت آرای حشویه نقش بسزایی داشت و حتی مدرسه فقهی حنابله به او منتسب گشته است هرچند بزرگانی چون ابن جریر طبری، اساسا احمد حنبل را فقیه نمی دانستند بلکه صرفا او را محدث و راوی قلمداد می کنند. طعنهای احمد بن حنبل بر ابوحنیفه در تراث روایی به وفور وجود دارد:
عبد الله بن احمد حنبل نقل می کند از پدرش درباره «اسد بن عمرو» سؤال كرده و احمد حنبل چنين پاسخ مي دهد: «كان صدوقا ولكن كان من أصحاب أبى حنيفة لا ينبغي ان يروى عنه شيء: او[اسد بن عمرو] صدوق است ولي جزء اصحاب ابوحنيفه بوده و شايسته نيست چيزي از او نقل شود»(الجرح و التعديل ج2 ش1279)
احمد حنبل مي گويد: «أصحاب الرأي وهم مبتدعة ضلال أعداء للسنة والأثر يبطلون الحديث.. ويتخذون أبا حنيفة و من قالب قوله إماما: اصحاب رأي آنها بدعتگزار، گمراه، دشمن سنت و حديث هستند. آنها حديث را باطل مي كنند.. و ابوحنيفه و امثال او را امام مي دانند»(طبقات الحنابلة، 1/71 ـ تحقيق: عبدالرحمن العُثيمين/جامعة ام القري مكة المكرمة)
عبد الله بن احمد بن حنبل از امام حدیث برجسته نیشابور «إسحاق بن منصور الکَوسَج»(251هـ) نقل می کند: «عن إسحاق بن منصور الكوسج قال قلت لأحمد بن حنبل يؤجر الرجل على بغض أبي حنيفة وأصحابه قال أي والله: از اسحاق بن منصور نقل شده که به احمد حنبل گفت آدمی از بغض و کینه نسبت به ابوحنیفه و اصحابش اجر می برد و ابن حنبل گفت: والله که چنین است»(کتاب السنة، ش228)
سخنان تند احمد حنبل درباره ابوحنيفه مشهور است. از جمله: «ذكر أبو حنيفة عند أحمد بن حنبل فقال رأيه مذموم: نزد احمد حنبل نامي از ابوحنيفه آمد و او گفت: نظراتش مذموم است»(الجرح و التعديل ج8 ش2062)
«سمعت احمد بن حنبل يقول ما قول أبي حنيفة والبعر عندي إلا سواء: از احمد حنبل شنيدم كه مي گفت سخنان ابوحنيفه و نعره شتر در نزد من يكي هستند»(تاريخ بغداد 13/439)(کتاب السنة، ش230)
«سألت أبا عبد الله وهو احمد بن حنبل عن أبي حنيفة وعمرو بن عبيد فقال أبو حنيفة أشد على المسلمين من عمرو بن عبيد لأن له أصحابا: از احمد حنبل درباره ابوحنيفه و عمرو بن عبيد [از شيوخ بزرگ معتزله] سؤال كردم. احمد بن حنبل گفت: خطر ابوحنيفه براي مسلمين بيشتر از عمرو بن عبيد است چون ابوحنيفه اصحاب دارد»(تاريخ بغداد 13/437،438)
موارد فوق تنها گوشه اي از حجم انبوه طعن ها و مذمت هاي وارد شده بر ابوحنيفه است وگرنه كتب تراجم و جرح و تعديل سرشار از جرح فقهاي حديث بر ابوحنيفه مي باشد به طوري كه خطيب بغدادي بيش از پنجاه صفحه را فقط به ذكر اقوال علما در طعن و ذم ابوحنيفه اختصاص داده است(تاريخ بغداد جلد13 صص399 ـ 453دارالكتب العلمية بيروت)
تمام اين طعنها، جرح ها، اتهامات و كنايه ها به خاطر اين بود كه ابوحنيفه، حديث را به رسميت نمي شناخت هرچند فقه حنفي با گذشت زمان و به تدریج محصول افكار شاگردان او شد نه خود ابوحنيفه. چنانكه كساني مانند أحمد بن يحيى بن زهير العقيلي(424هـ)، فقيه حنفي قرن چهارم و پنجم كتابي را با نام «الخلاف بين أبي حنيفة وأصحابه وما انفرد به عنهم» درباره اختلافات فقهي ابوحنيفه با شاگردانش تألیف کرده است.(الأعلام1/268)
[ویرایش] مکتب فقهی ابوحنیفه
در سدههای دوم و سوم هجری قمری، در خراسان مکتبی در حال شکل گرفتن بود که نظام اعتقادی خود را بر گرفته از آراء ابوحنیفه میدانست و برخی شاگردان عراقی او چون ابویوسف، محمد بن حسن، زفر بن هذیل و حسن بن زیاد لؤلؤی را به عنوان پیشگامان مکتب خود قلمداد میکرد. صرف نظر از تفکر ارجاء و ثمرات اعتقادی آن، در دیگر مسائل اعتقادی اختلاف ویژهای با اصحاب حدیث نداشت. مهمترین کانون رواج این مکتب سرزمین ماوراءالنهر و به ویژه دو شهر سمرقند و بخارا بود و اوج شکوفایی آن به دورهٔ سامانیان (۲۶۱-۳۸۹ ق/ ۸۷۵-۹۹۹م) باز میگشت. این احتمال دور نیست که محیط سنتگرای مرو، زیستگاه ابنمبارک، یکی از کانونهای نخستین برای پای گرفتن مکتب حنفی اهل سنت و جماعت بوده باشد. در این مورد علاوه بر هواداری ابنمبارک از ابوحنیفه، حضور ابوعصمه نوح بن ابیمریم از شاگردان میانهروِ ابوحنیفه که به عنوان قاضی شهر به مرو آمده بود، میتوانست نقش مؤثری ایفا نماید. گفتنی است که یکی از کهنترین اعتقادنامههای این مکتب متن کوتاهی به روایت نوح بن ابیمریم از ابوحنیفه است. به علاوه همو بود که سعی داشت حنفیان را متقاعد کند که ابوحنیفه در مورد جواز قرائت غیرعربی در نماز از فتوای خود عدول نمودهاست.[۱۴] گروهی از حنفیمذهبان در ری حضور داشتند که در اصول و فروع پیرو ابوحنیفه بودند و کانون مذهبی آنان در ری مسجد طغرل بود.[۱۵] روایتهایی است که دیدار ابوحنیفه با امام محمد باقر عليه آلاف تحيه وسلام را تصریح میکند که در آن دیدار که در مدینه انجام شدهاست باقر ع روش قیاس ابوحنیفه را تحریف دین محمدص میداند.[۱] در باب ایمان و کفر، ابوحنفیه معتقد به زیاد و کم بودن آنها نیست و اصل ایمان و کفر را تصدیق و انکار میداند.
وی همچنین در بحث جبر و اختیار به آزادی عمل انسان معتقد است و فعل آدمی را در مصدرش مد نظر قرار میدهد با استناد به این جملهٔ او: «اعمال بشر نسبت به قضا و قدر مانند شعاعهای خورشید است به خود خورشید.»
از ویژگیهای ابوحنفیه که جمیع محققین و فقها بر آن اتفاق نظر دارند صراحت و بیباکی او در دادن فتوی است و تسامح و اغماض از خصایص فتاوای او میباشد.
او شاگردان زیادی داشت از جمله: زفر بن هذیل، داوود طائی، ابویوسف قاضی، ابومطیع بلخی، محمد بن حسن شیبانی، اسد بن عمرو بجلی، حسن بن زیاد لؤلؤی و پسرش حمٌاد بن ابیحنیفه عبدالله بن مبارک و جارود نیشابوری و عبدالکریم جرجانی و ابونعیم و وکیع.
اما تعدادی از برجسته ترین متفکران مسلمان معتقدند که مذهب خود ابوحنیفه با چیزی که امروز با نام فقه حنفی خوانده می شود تفاوت دارد. استاد سابق تاریخ و تمدن اسلامی دانشگاه الازهر قاهره، احمد صبحی منصور می نویسد: «شیبانی و ابویوسف مشهورترین شاگردان ابوحنیفه بودند لکن روش ابوحنیفه را منحرف کردند. ابوحنیفه به رد احادیث و امتناع از سرسپردگی به قدرت معروف بود ولی ابویوسف و شیبانی به کسوت قاضیان رژیم عباسی درآمده و به سیاستهای عباسی در نقل حدیث پایبند شدند و به شوکت و قدرت لبیک گفتند و این در حالی بود که استاد آن دو یعنی ابوحنیفه مورد تعذیب رژیم عباسی قرار گرفت سپس در سال150 هجری توسط سم و به دستور منصور عباسی به قتل رسید»[۲]
احمد صبحی منصور معتقد است، که فقه حنفی به مرور زمان در ثوابت فقهی شافعی و مالک بن انس محصور شد و در واقع فقه ابوحنیفه روش فقهی شاگردان اوست که بعدها به اهل حدیث پیوستند. این سخن احمد صبحی منصور با توجه به حجم عظیم نقدها و بعضا تکفیر اهل حدیث بر ابوحنیفه، منطقی به نظر می آید.
دکتر محمد عابد جابری می نویسد: «آنچه مناقشه ناپذیر است این است که شافعی بزرگترین قانونگذار عقل عربی است، پیش از او ـ به ویژه با ابوحنیفه ـ «رأی» آزاد بود.. نزد ابوحنیفه و به طور کلی اهلِ رأی، قانونگذار عقل است ابوحنیفه در شریعت، مانند معتزله در عقیده[کلام] است ولی نزد شافعی برای عقل، قانون نهاده می شود و عقل، خود قانونمند می گردد. اگر بدانیم که همه مذاهب فقهی(به استثنای منکران قیاس، شیعه و ظاهریه) با اختلافهای نسبی، قواعد شافعی را پذیرفته و مبنا گرفته اند درخواهیم یافت که قواعد شافعی در پژوهش سازه ها و سمت دهنده های عقل عربی چه اهمیت و ارزشی دارند.»(برگرفته از کتاب تکوین العقل العربی/مجله نقد و نظر سال سوم، شماره چهارم ترجمه: مهدی خلجی)
[ویرایش] آزادی فردی
ابوحنیفه در فقه خود تکیة خاصی بر آزادیهای فردی در امور مختلف اجتماعی، چون ازدواج و معاملات دارد، تا آنجا که گاه این آزادی را بهسان قاعدهای در تعارض با منابع نقلی ضعیف ترجیح دادهاست. آشکارترین نمونه، نظر او در مورد آزادی زن در عقد ازدواج است. او ازدواج یک زن بالغ و عاقل را به رضای خویش جایز دانسته و صدور عقد از جانب ولی و حتی اذن ولی را در صحت عقد شرط نشمردهاست. وی با ابراز این نظر در واقع با رأی مشهور مخالفت ورزیدهاست و حتی شاگردان او، ابویوسف و محمدبنحسن در این رأی از وی پیروی نکردهاند.[۱۶] از نمونههای تکیه او بر آزادی فردی در معاملات، دیدگاه وِی دربارة «حجر» است که بر خلاف مشهور، عواملی چون افلاس، دین و حتی سفه و فسق را از موجبات حجر ندانسته، صاحبان این صفات را در تصرف در اموال خویش بر وفق صلاح و تدبیر خود آزاد شمردهاست.[۱۷] نمونةدیگر، نظر وی در مورد تصرف بیمورد و غیرضروری از جانب پدر در اموال فرزند است که ابوحنیفه در این موارد به حفظ حق حاکمیت فرزند بر اموال خود رأی داده و در صورت خسارت، پدر را ضامن شمردهاست.[۱۸] سهلگیری او در مورد صلح و توافقهای حقوقی نیز ریشه در همین دیدگاه او دارد.[۱۹]
[ویرایش] مخالفت با دستگاه حکومت و مرگ
ابوحنیفه، پس از درگذشت استادش حماد بن ابی سلیمان (۱۲۰ ق) به عنوان برجستهترین شاگرد حلقه او مرجع صدور فتوا وتدریس فقه در کوفه گردید واز جایگاه اجتماعی ویژهای برخوردار گشت.[۲۰] در فاصله سالهای ۱۲۱-۱۳۲ ق که حکومت اموی واپسین سالهای خودرا میگذراند، ابوحنیفه به عنوان فقیهی مخالف با فساد دستگاه حکومت، با دیدگاههای اعتقادی خاص خود، بسیار مورد توجه جناحهای مخالف حکومت، غیر از خوارج، قرار گرفت.[۲۱] در سالهای ۱۲۹ ق امویان از وی خواستند که مسند قضا را بپذیرد، وی در خواست هبیره را با وجود فشاری که بر وی وارد آوردند رد نمود، و به مکه فرار نمود، در سالهای پایانی حاکمیت امویان وی در مکه زیست و به گسترش آراء فقهی خود پرداخت. با پیروزی عباسیان به کوفه بازگشت و با حیلهای لفظی از بیعت با خلیفه سرباز زد.
|
|
|
|---|---|
|
جنبشهای فکری اهل سنت |
|
| ارکان دین اسلام |
|
|
سعید بن زید · زبیر · طلحه |
|
|
صحیح بخاری · صحیح مسلم · سنن نسائی |
|
|
مکانهای مقدس |
|
مخالفت خاموش ابوحنیفه، زمانی آشکار شد که در ۱۴۵ ق ابراهیم بن عبدالله حسنی از امامان زیدی در بصره برضد خلافت منصور قیام کرد و ابوحنیفه نفوذ خودرا در تأیید این قیام به کار گرفت. با سرکوب آن قیام توسط منصور رجال با نفوذی چون ابو حنیفه از تعرض مصون ماندند. در سالهای پایانی عمر ابوحنیفه، منصور پذیرفتن منصب قضا را بر وی الزام کرد، اما وی از پذیرش منصب قضا ابا ورزید. پافشاری منصور براینکه ابوحنیفه را به امور دیوانی بکشاند، ممکن است واکنشی در برابر پیشینه سیاسی وی بوده باشد.
دنبال قیام حسان بن مجالد خارجی در نزدیکی موصل، منصور که از موصلیان به خشم آمده بود، ابوحنیفه ودو فقیه دیگر از کوفیان را احضار کرد تا بر نقض عهدنامه سابق خلیفه با موصلیان مهر تأیید نهاده، اورا در سرکوب ایشان برصواب شمارند، ولی ابوحنیفه رأیی برخلاف میل خلیفه ابراز داشت وخلیفه ناچار شد که عهدنامه مزبور را پای برجا شمارد[۲۲]. درآخرین روزهای زندگانی ابوحنیفه، منصور او را به بغداد فراخواند و به دلیلی که دقیقاً روشن نیست، به حبس افکند وابوحنیفه پس از روزی چند در حبس درگذشت [۲۳]. زفربن هذیل برآن بود که ابوحنیفه رادرزندان زهر خورانیده اند[۲۴].پیکر ابوحنیفه، پس از آنکه حسن بن عُماره بجلی، محدث کوفی برآن نماز گزارد، در مقبره خیزران بغداد مدفون گردید[۲۵]. برمدفن وی در ۴۵۹ق قبه ومدرسهای برپا گردید واکنون محلهای که مقبره درآن واقع است، به نام«حی الاعظمیه»خوانده میشود.
[ویرایش] آثار
- کتاب «مسند» در حدیث که جمعآوری شاگردان او است
- «المخارج» در فقه که روایت ابویوسف از او است.
برخی به غلط کتابهائی را به او نسبت دادهاند از جمله «فقهالاکبر»؛ که عقاید اصیل ابوحنیفه را نشان میدهد؛ «العالم و المتعلٌم»؛ «فقهالابسَط».
در فقه او اولین امام از ائمهٔ چهارگانهٔ اهل سنت در ترتیب زیر است.
- ابوحنیفه نعمان بن ثابت
- مالک ابن انس
- محمد ادریس شافعی
- احمد ابن حنبل
[ویرایش] شیوخ ابوحنیفه
- عکرمه مولی عبدالله بن عباس متوفی ۱۰۴ هجری قمری.
- عطاء بن ابی رباح متوفی ۱۱۴ هجری قمری.
- نافع مولی ابن عمر متوفی ۱۱۷ هجری قمری.
- حماد بن ابی سلیمان متوفی ۱۲۰ هجری قمری.
جعفر بن محمّد به مدّت دو سال استاد ابوحنیفه بود.
[ویرایش] شاگردان
از شاگردان سرشناس ابوحنیفه میتوان از افراد زیر نام برد:
- زفر بن الزهیل متوفی ۱۵۸ هجری قمری.
- ابویوسف یعقوب بن ابراهیم الانصاری متوفی ۱۸۲ هجری قمری.
- محمد بن الحسن الشیبانی متوفی ۱۸۹ هجری قمری.
- داوود الطائی.
- أسد بن عمرو.
- الحسن بن زیاد اللؤلؤی الکوفی متوفی ۲۰۴ هجری قمری.
[ویرایش] منابع
- «ابوحنیفه»، دانشنامهٔ ایرانیکا
- احمد پاکتچی، «ابوحنیفه»، دایره المعارف بزرگ اسلامی
- دکتر: فؤاد، عبدالنبی، محمد. (اَللُؤلُؤ وَالمُرجان) ، دار احیاء الکتب العربیة، چاپ دمشق، سال انتشار ۱۹۵۵ میلادی به (عربی).
- دکتر: الشکعة، مصطفی. (الأئمة الأربعة) ، دار الکتاب اللبنانی، چاپ بیروت، سال انتشار ۱۹۸۵ میلادی به (عربی).
- فهرست ابن ندیم
- کردری، مناقب الامام الاعظم
- خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، جلد ۱۳.
[ویرایش] جستارهای وابسته
[ویرایش] پانویس
- ↑ ایرانیکا
- ↑ خطیب، ۱۳/۳۵۲
- ↑ (نک: GAS,I/۴۱۲)
- ↑ (نک : ابن ندیم، ۲۳۳)
- ↑ (نک : ابن سعد، ۶/۲۷۳-۲۷۴؛ ابن ندیم، ۲۵۸؛ خطیب، ۱۳/۴۲۳)
- ↑ (صفی الدین، ۲۸-۲۹؛ نیزنک : ابی عبدالبر، ۱۵۴)
- ↑ همان جا
- ↑ یکی از رسائل خود (ص ۴۲)
- ↑ (صفیالدین، همانجا)
- ↑ (نک : ابن سعد، ۷ (۲) / ۱۰۵-۱۰۹؛ ابن ابی حاتم ۱ (۲) /۱۲۲).
- ↑ (ابوالقاسم بلخی، ۱۰۴-۱۰۵)
- ↑ (احمد بن حنبل، ۳/۲۹۹-۳۰۰)
- ↑ (نک: العالم و المتعلم، ۷۴، جم)
- ↑ علاءالدین بخاری، ۱/۲۵)
- ↑ (نک: قزوینی رازی، ۵۵۱ – ۵۵۲، جم)
- ↑ (نک: همو، ۳/۸؛ طوسی، همان، ۲/۲۰۴)
- ↑ (قدوری، ۲/۶۸ به بعد؛ طوسی، همان، ۲/۷۲ -۷۴؛ ابویوسف، همان، ۱۰۴؛ برای احادیث، نک: ابن حجر، همان، ۱۷۶-۱۷۸)
- ↑ (ابویوسف، همان، ۱۰۶-۱۰۷)
- ↑ همان، ۱۱۲-۱۱۳
- ↑ (نک: صمیری، ۲۱-۲۲)
- ↑ دایره المعارف بزرگ اسلامی
- ↑ (نک: ابن اثیر، عزالدین، ۵/۵۸۵)
- ↑ (نک: خطیب، ۱۳/۳۲۷-۳۳۰؛ العیون، ۲۶۱؛ نیز نک: ابن سعد، ۶/۲۵۶)
- ↑ (نک: خطیب، ۱۳۳۲۹-۳۳۰)
- ↑ (ابن ندیم، ۲۵۵-۲۵۶؛ خطیب، ۱۳/۳۲۴)
|
|||||
|
|||||||||||||||||||