احمد صبحی منصور

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
احمد صبحی منصور
زادروز ۱ مارس ۱۹۴۹(۱۹۴۹-03-0۱) ‏(۶۵ سال)
کفر صقر, استان شرقیه, مصر
محل زندگی ویرجینیای شمالی
ملیت مصر مصری
تبار عرب
از دانشگاه الازهر

لقب شیخ دکتر
دین اسلام


احمد صبحی منصور (به انگلیسی: Ahmed/Ahmad Subhy Mansour) یکی از برجسته ترین اسلام شناسان معاصر[نیازمند منبع] و متخصص در تاریخ، فرهنگ، تمدن و کلام اسلامی[نیازمند منبع] و رییس مرکز جهانی قرآن (IQC) است. او در حال حاضر، به خاطر کوچ اجباری در ایالات متحده به سر می‌برد. شیخ منصور سالها به عنوان فعال حقوق بشر و دموکراسی در مصر فعالیت می‌کرد تا اینکه از سوی فقهای رادیکال طرد و مورد آزار حکومت قرار گرفت. او بازداشت شد و به خاطر اعتقادات سیاسی، دینی و اجتماعیش مدتی را در زندانهای مصر سپری کرد.[۱]

زندگینامه[ویرایش]

احمد صبحی منصور متولد مارس ۱۹۴۹ در منطقه الشرقیة کشور مصر است. تحصیلات متوسطه خود را در سال ۱۹۶۴ پایان برد و در آزمون سراسری سال ۱۹۶۴ با کسب رتبه دوم، به دبیرستان دوم الازهر در منطقه الشرقیة وارد شد. منصور در سال ۱۹۶۹ پس از کسب رتبه چهارم کل کشور در جامعه الازهر قاهره پذیرفته شد. جامعه الازهر قاهره، معتبرترین دانشگاه جهان اسلام در دنیای اهل سنت است. منصور در گرایش تاریخ اسلام به سال ۱۹۷۳، با معدل الف لیسانس گرفت و با کسب مدرک فوق لیسانس در ۱۹۷۵ و P.H.D با رتبه ممتاز در سال ۱۹۸۰، مدارج علمی خود را کامل کرد. او از سال ۸۰-۱۹۷۳ به عنوان استادیار و سخنران و از ۱۹۸۰ ـ ۱۹۸۷ در کسوت دانشیار دانشکده ادبیات عرب الازهر به تدریس مشغول بود. به خاطر افکار و عقایدش در می ۱۹۸۵ از تدریس کنار گذاشته شد. الازهر او را به دشمنی با اسلام محکوم کرد و در ۱۹۸۷ در دادگاه ویژه الازهر محاکمه و در ۱۹۸۸ به زندان محکوم شد.[۲][۳]

در ۹۲-۱۹۹۱ به همراه فرج فوده حزب «المستقبل» را بنیان نهاد ولی طولی نکشید که فوده به دست گروههای بنیادگرای اسلامی در ژوئن ۱۹۹۲ ترور شد.[۱] در ۹۶-۱۹۹۴ او از اعضای اصلی انجمن حقوق بشر مصر بود. منصور از ۱۹۹۶ کنفرانسهای هفتگی را در مرکز جهانی ابن خلدون- به ریاست سعد الدین ابراهیم- بر‌گزار می‌کرد و در این کنفرانسها پیرامون دگمهای اسلامی و ریشه‌های عقیدتی ترور و خشونت گفتگو می‌شد تا اینکه در سال ۲۰۰۰ مرکز ابن خلدون تعطیل شد و ابراهیم از سوی حکومت مصر بازداشت شد.[۲] منصور پس از آن، فعالیتهای خود را در خارج مصر پیگیری کرد و به همراه پسرش، مرکز جهانی قرآن را در ویرجینیای شمالی تاسیس کرد که با آدرس www.ahl-alquran.com و به دو زبان عربی و انگلیسی مقالات و کتب او را انتشار می‌دهد. از زمان حضورش در آمریکا یعنی از سال ۲۰۰۲، همواره به تدریس و تحقیق در مراکز علمی مشغول بوده از جمله در سال ۲۰۰۳ از سوی برنامه مطالعاتی حقوق بشر دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد به همکاری دعوت شد و تاکنون به عنوان استاد مدعو دانشگاه هاروارد مشغول به تدریس است.[۴] در سال ۲۰۰۷ روزنامه واشنگتن تایمز گزارش کرد که از آغاز تدریس منصور در امریکا، ۱۲ فتوای قتل او به حکم ارتداد از سوی فقهای سنتی صادر شده است. همچنین او در کنار پروفسور دانیل هیل استاد کالج بوستون، از بنیانگذاران مرکز جهانی صلح و تسامح به شمار می‌آید.[۱]

افکار و عقائد[ویرایش]

بعضاً او را با مارتین لوتر [متفکر اصلاح طلب مسیحی] مقایسه می‌کنند.[۵][چه کسی؟] ولی او، خود را خادم محض قرآن می داند و معتقد است ندای بازگشت به قرآن و ترک خرافاتی که هیچ ریشهٔ قرآنی نداشته و یا حتی اغلب مخالف با تعالیم قرآن است سالها قبل از او توسط محمد عبده به صدا درآمد هرچند که شاگردان بزرگش مثل رشید رضا در نهایت به دامان سلفیت و وهابیت کشیده شدند و ادامه دهنده راه استاد خود نبودند.[۶]

قلم صبحی منصور تامل برانگیز[نیازمند منبع] و استدلالهای قرآنیش که ضمیمه معلومات مثال زدنی در تاریخ اسلام شده بسیار چالش برانگیز[نیازمند منبع] و قابل توجه‌[نیازمند منبع]است. در صحت این سخن همین بس که در کشور سعودی به عنوان خاستگاه اصلی تفکر تقلیدی- تعصبی سلفی و وهابیت، با وجود هزاران سایت و مرکز تبلیغی و شبکه‌های مختلف تلویزیونی، تنها[نیازمند منبع] وب‌گاه صبحی منصور و جامعه قرآنیون www.ahl-alquran.com فیلتر است.[۷]

او معتقد است بسیاری از احکام فقهی هیچ ریشه قرآنی نداشته و توسط راویان حدیث در عصر سرنوشت ساز عباسی ساخته و پرداخته شده‌اند. دوران عباسی در واقع تاریخ انعقاد تفکر [ارتدکسی] اسلامی و تشکیل مدارس کلامی و فقهی و حدیثی بوده که زیر سایه‌ای از تقدس و ابهام به عنوان زمانه سلف صالح از کندوکاوهای نقادانه تاریخی به دور مانده‌است.[۸] زمانه زایش احادیث ضد و نقیض که هر طایفه‌ای برای مشروعیت خود به آنها تشبث می‌کردند و آغاز مهجور شدن قرآن به عنوان منبع اصلی تشریع و اینکه نبی اسلام تابع قرآن بوده و نه بالعکس و اینکه چگونه از ابوحنیفه که به گواهی محدثان و مورخان اهتمامی به حدیث نداشته و به روایت ابن خلدون تنها به ۱۷ حدیث معتقد بوده تا احمد بن حنبل که حدود ۱۰۰ سال بعد از ابوحنیفه نزدیک ۳۰۰۰۰ حدیث را در مسند خود رو می‌کند تا تاریخ تقدس صحیح بخاری و صحیح مسلم صرفاً به دلیل اجماع و اینکه علم جرح و تعدیل راویان حدیث، علمی ۱۰۰٪ بشری و ظنی است همه و همه گوشه‌هایی از تاریخ ارتدکسی اسلامی است که به مرور زمان تبدیل به خطوط قرمز مسلمانان شد.[۸] احمد صبحی منصور به عنوان محقق تاریخ اسلام دست به نقد این تاریخ نامقدس و زدودن خرافات غیرقرآنی از دامان اسلام زده‌است. او مورد هجمه‌های بسیاری خارج و داخل مصر قرار گرفته، تکفیر و تفسیق شده[نیازمند منبع] و مانند استاد معنوی خود[نیازمند منبع] مرحوم شیخ محمد عبده و سید جمال الدین اسدآبادی در تبعید به سر می‌برد.

بسیاری از احکام خرافی، امروزه جزیی از دین شناخته شدند از جمله حکم قتل مرتد یا مجازات سنگسار که در هر دو مورد نوشته‌های مستدلی[نیازمند منبع] را به رشته تحریر درآورده‌است.[۹][۱۰]

منصور پس از انکار حدیث از الازهر اخراج شد. او معتقد است که سنت فعلی پیامبر بدون نیاز به کتابت و به صورت تواتر و قبل از تدوین کتب حدیث شناخته شده بوده و پیامبر و بزرگان صحابه از کتابت غیرقرآن نهی کردند. مسائلی مانند کیفیت نماز یا حج به شکل تواتر و ارثی و بدون نیاز به حدیث ادامه داشته و اعراب معاصر پیامبر نسبت به این مسائل ناآگاه نبوده‌اند.[۱۱][۱۱][۱۰]

قرآن به عنوان تنها مصدر تشریع اسلام، به شکل فرازمانی و فرامکانی کامل و جامع است و هیچ نیازی به حدیث ندارد[۱۲] چراکه پیغمبر فقط وظیفه تبلیغ را بر عهده داشته و تشریع در محدوده اختیارات خداوند است.[۱۲]

شیخ منصور وجود پدیده‌ای به نام ناسخ و منسوخ در قرآن را موهن دانسته و معتقد است نسخ به معنای کتابت آمده و نه حذف.[۱۳]

او معتقد است معنای مفاهیمی مثل ایمان و کفر و شرک در قرآن متفاوت از این معنا در کتب فقهی می‌باشد. کفر و ایمان در دو معنای عقیده‌ای با دلالت «آمَنَ بـ» و در معنای سلوکی و رفتاری با دلالت «آمَنَ لـ» در قرآن آمده‌اند.[۱۴] پس اسلام در ذات خود با معنای صلح و سلام تؤام است و مسلمان سلوکی یعنی کسی که مردم از جانب او در امان باشند و در تعامل با خلق الله مسلمان باشد اما در مورد مسلمان عقیده‌ای این قضیه در روز قیامت روشن می‌شود و قضاوت درباره عقیده انسانها در این دنیا کاری خدایی و محرف است.[۱۴] در حالی که خود قرآن اکثر مردمان را دارای ایمانی ناقص و تؤام با شرک می داند (وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِکُونَ ـ یوسف۱۰۶) چگونه انسانها اجازه دارند درباره کفر و ایمان عقیده‌ای در این دنیا پیرامون خود قضاوت کنند و حکم به مرگ و زندگی صادر کنند.

صبحی قضاوت خدایی درباره اعتقادات انسانها در این جهان را، از مصادیق شرک دانسته و بنا بر دهها آیه قرآن (البقرة۱۱۳)(النساء۱۴۱)(النحل۱۲۴)و.. معتقد است که قضاوت نهایی درباره معتقدات دینی مردمان فقط در محدوده اختیارات خداوند (مالک یوم الدین) و موکول به «یوم الدین» است و بنابراین هیچکدام از ابنای بشر شایسته چنین کار خدایی نیست. مبنای ما در این دنیا ظاهر افراد است و اسلام ظاهری یا سلوکی در رفتار شخص با مردم ظاهر می‌شود و کاری به عقیده ندارد. اساساً قرآن مفاهیمی مثل جهاد را در حالت دفاع در برابر متجاوز تشریع کرده و به انسان بی آزاری که القای صلح و سلام می‌کند فارغ از هر عقیده‌ای که دارد نمی‌توان تجاوز کرد (لا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین).[۱۴]

در میان مشایخ الازهر، شیخ جمال طاهر با او هم نظر است[۱] و در میان شخصیتهای برجسته خارج از الازهر، کسانی مثل استاد جمال البنا با افکار او قرابت دارند.[۱۵][۱۶]

خود منصور بارها متذکر شده که اندیشه‌های اصلاحیش ادامه مدرسه امام محمد عبده است.[۱۷]

سخنان[ویرایش]

«جریان سلفیت و وهابیت برای بقا نیاز دارد تا مفاهیمی مثل جهاد را از بافت اصلی خود خارج کرده و خشونت را باز تولید کند»

«قتل مردم فقط به خاطر اینکه مسلمان نیستند. آنها برای اینکار حدیث دارند، آنها برای قتل مسلمانی مثل من بعد از اتهام ارتداد حدیث دارند، آنها برای آزار و اذیت یهودیان هم حدیث دارند. این رویه با آیات قرآن ناسازگار است. ما معتقدیم اسلام همان قدر به آزادی بیان، عدالت، عشق، انسانیت، مدارا و صلح اهمیت داده که اینک در غرب وجود دارد. این دیدگاه قرآن است و ما برای اثباتش از خود قرآن استدلال داریم»

[۱]

صبحی منصور، جهاد را فقط در حالت دفاع از نفس مورد تأیید قرآن می داند و همواره از حقوق تمام اقلیتهای مورد ستم و به خصوص حقوق فلسطین دفاع به عمل آورده است[۵]

پاسخ به نقدها و اعتراضات بر تفکر قرآن محور[ویرایش]

دکتر صبحی منصور به مانند بسیاری از اسلاف فکریش مثل امام ابوحنیفه، شیوخ متقدم معتزله، امام محمد عبده، استاد شیخ احمد امین، شیخ علی عبدالرازق و.. با موجی از حملات و سیل تکفیر و تفسیق مواجه شده است. منصور در دو کتاب «القرآن و کفی»، و «الصلاة بین القرآن الکریم والمسلمین» به این انتقادات مفصلاً پاسخ داده است:

در مورد حجیت حدیث و اینکه چرا حدیث نمی‌تواند منبع تشریع قرار بگیرد منصور به دهها آیه قرآن استناد می‌کند که تشریع را از آن خدا دانسته و تنها وظیفه پیامبراسلام را تبلیغ می داند نه تشریع:(آل عمران۲۰)(الشوری۴۸)(النور۵۴).. او در مقاله «الاسناد فی الحدیث» می‌نویسد:[۸] ((به پیامبراسلام سندهایی را متصل می‌کنند که ایشان در امور تشریعی فتوا داده است و این با حقایق قرآن در تناقض است چرا که آن بزرگوار هرگاه مورد سؤال قرار می‌گرفت منتظر اجابت از ناحیه وحی می‌ماند تا اینکه وحی بر او نازل می‌گشت (یسألونک عن ... : از تو درباره... می‌پرسند) با تدبر درباره موضوعاتی که از ایشان پرسیده می شده می‌توان دریافت که در بعضی موارد ممکن بوده که پیامبراسلام با استفاده از معلومات خود جواب دهد مانند: «یَسْأَلُونَکَ عَنِ الأهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَوَاقِیتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ: از تو درباره هلالهای ماه می‌پرسند، بگو آن شاخص سنجش وقت مردم و [موسم] حج است»(البقرة ۱۸۹) در حالی که پیامبراسلام از معلومات خود جواب نداده و منتظر وحی الهی شد و مانند این سؤالات در موضوع یتیمان از ایشان پرسیده شده است در حالی که آیات متعددی درباب تشویق به رعایت حال یتیمان وجود دارد. با این وجود مردم درباره یتیمان سؤال کرده‌اند و پیامبراسلام در این حالت هم باز متظر اجابت الهی بوده است: «یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْیَتَامَی قُلْ إِصْلاَحٌ لَّهُمْ خَیْرٌ وَإِنْ تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُکُمْ: از تو درباره یتیمان می‌پرسند، بگو پرداختن به اصلاح کار آنان بهتر است و اگر با آنان همزیستی کنید برادران شما هستند»(البقرة۲۲۰) در موضوع ظهار زنی اصرار می‌کند که پیامبراسلام برای او فتوا دهد و در این کار عجله دارد ولی نبی اسلام نمی‌پذیرد و منتظر وحی الهی باقی می‌ماند: «قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِی تُجَادِلُکَ فِی زَوْجِهَا وَتَشْتَکِی إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ یَسْمَعُ تَحَاوُرَکُمَا إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ: خدا گفتار [زنی] را که در باره شوهرش با تو گفتگو و به خدا شکایت می‌کرد شنید و خدا گفتگوی شما را می‌شنود زیرا خدا شنوای بیناست»(المجادلة۱) زن عجولانه با پیامبراسلام مجادله می‌کند و از او طلب حکم می‌کند و وقتی مأیوس می‌شود به خداوند شکایت برده و وحی نازل می‌شود. این چنین بود که از محمد علیه السلام استفتاء می‌کردند ولی ایشان فتوا نمی‌داد تا اینکه منتظر وحی الهی می‌شد: «وَیَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسَاء قُلِ اللّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ: و از تو درباره زنان نظرخواهی می‌کنند، بگو خداوند در باره آنان فتوا می‌دهد»(النساء۱۲۷) در این آیه لفظ (قل افتیکم= بگو من فتوا می‌دهم) نیامده بلکه (قل الله یفتیکم= بگو خداوند فتوا می‌دهد) آمده است یعنی این خداوند است که فتوا می‌دهد و تشریع می‌کند نه رسول خدا: «یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللّهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلاَلَةِ: از تو [در باره کلاله] فتوا می‌طلبند بگو خدا در باره کلاله فتوا می‌دهد»(النساء۱۷۶)))(پایان نقل قول)

هیچ احدی به مانند خدا حق تشریع حلال و حرام را ندارد و حتی پیامبراسلام به همین خاطر مورد ملامت قرار گرفته است:(ای پیامبراسلام چرا برای خشنودی همسرانت آنچه را خدا برای تو حلال گردانیده حرام می‌کنی خدا[ست که] آمرزنده مهربان است ـ التحریم۱)همچنین: (یونس۵۹-۶۰)

در مورد اینکه آیات قرآن مجمل است و حدیث باید آنها را تفصیل دهد منصور به آیاتی از قرآن استناد می‌کند که خلاف چنین چیزی را می‌گویند: (أَفَغَیْرَ اللّهِ أَبْتَغِی حَکَمًا وَهُوَ الَّذِی أَنَزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتَابَ مُفَصَّلًا وَالَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِّن رَّبِّکَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ)(یعنی: پس آیا داوری جز خدا جویم با اینکه اوست که این کتاب را به تفصیل به سوی شما نازل کرده است و کسانی که کتاب [آسمانی] بدیشان داده‌ایم می‌دانند که آن از جانب پروردگارت به حق فرو فرستاده شده است پس تو از تردیدکنندگان مباش)(الانعام۱۱۴) همچنین:(یونس۳۷)(یوسف۱۱۱)(الاعراف۵۲)(هود۱)و..

استدلال دیگر صبحی منصور این است که اگر حدیث واقعاً جزیی از دین بود می‌بایستی به مانند قرآن در زمان پیامبراسلام مکتوب می‌شد چرا که منطقی نیست خدا و رسولش دین را ناقص رها کرده تا عده‌ای در بحرانها و فتنه‌های اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم هجری و پس از گذشت ۲۰۰سال از فوت پیامبراسلام دین خدا را با کتابت حدیث کامل کنند. ضمن اینکه علم جرح و تعدیل راویان حدیث، علمی ۱۰۰٪ ظنی و غیریقینی بوده و چه بسا راویانی که از سوی عده‌ای ذم و از سوی عده دیگری تحسین شده باشند و این در حالی است که قرآن از پیروی ظن و گمان برحذر می‌دارد: (وَمَا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًا إَنَّ الظَّنَّ لاَ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا إِنَّ اللّهَ عَلَیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ: و بیشترشان جز از گمان پیروی نمی‌کنند [ولی] گمان به هیچ وجه [آدمی را] از حقیقت بی‌نیاز نمی‌گرداند آری خدا به آنچه می‌کنند داناست)(یونس۳۶) همچنین: (الانعام۱۱۶)(النجم۲۸)..

منصور استدلال می‌کند احکام خرافی مثل سنگسار، قتل مرتد و.. که با جان انسانها بازی می‌کند هیچ ریشه قرآنی ندارند و تماماً فراورده همین ظنها بوده و به همین دلیل است که مثلاً فقهایی چون ابراهیم بن سیار معتزلی(قرن دوم و سوم) مخالف حکم سنگسار بوده‌اند.

چرا کیفیت نماز در قرآن وجود ندارد؟[ویرایش]

مخالفان منصور از وهابیت و سلفیه نقد دیگری وارد می‌کنند که اگر قرآن کامل است پس چرا کیفیت نماز در آن وجود ندارد. دکتر منصور در کتاب (الصلاة بین القرآن الکریم والمسلمین)[۶] به طور مفصل و فقط با استناد به آیات قرآن به این اعتراض جواب داده است:

اولاً)تا قبل از مکتوب شدن کتب [حدیث] و در فاصله‌ای ۲۰۰ساله، مسلمانان از ایران و عراق گرفته تا مصر و شام همگی نماز می‌خواندند در حالی که کتب حدیث وجود نداشت.

ثانیاً)پیامبراسلام مخترع نماز نبود که بخواهد تفصیلات آن را بیان کند بلکه نماز میراث دین حنیف ابراهیم بوده است و این به هیچ وجه معقول نیست که پیامبران قبلی نماز نخوانند!! قرآن به روشنی بیش از ده بار از مسجدالحرام نام می‌برد و این نشان می‌دهد که مسجدالحرام قبل از پیامبراسلام وجود داشته و به همین نام (مسجد الحرام) خوانده می شده است. سؤال این است که اعراب قبل از پیامبراسلام در [مسجدالحرام] چه می‌کردند و چرا چنین مسجدی بنا شد و چه کسی آن را بنا کرد؟؟ جواب این است که اعراب معاصر پیامبراسلام، هم با نماز آشنا بودند و هم می‌دانستند در مسجد چه کنند. خانه کعبه و مراسم حج هم درست همین وضعیت را داشته و آنها خیلی قبل تر از میلاد پیامبراسلام معلوم و مشخص بودند زیرا حج و نماز از مواریث دین ابراهیم حنیف به شمار می‌رفت. (بگو آری پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده است دینی پایدار آیین ابراهیم حق‌گرای و او از مشرکان نبود* بگو در حقیقت نماز من و [سایر] عبادات من و زندگی و مرگ من برای خدا پروردگار جهانیان است)(الانعام۱۶۱ ـ ۱۶۲) مکان کعبه حتی قبل از ابراهیم مشخص بوده و قرآن درباره مناسک حج و نماز می‌فرماید: (و چون خانه کعبه را برای مردم محل اجتماع و [جای] امنی قرار دادیم [و فرمودیم] در مقام ابراهیم نمازگاهی برای خود اختیار کنید و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که خانه مرا برای طواف‌کنندگان و معتکفان و رکوع و سجودکنندگان پاکیزه کنید* چون ابراهیم گفت پروردگارا این [سرزمین] را شهری امن گردان و مردمش را هر کس از آنان که به خدا و روز بازپسین ایمان بیاورد از فراورده‌ها روزی بخش فرمود و[لی] هر کس کفر بورزد اندکی برخوردارش می‌کنم سپس او را با خواری به سوی عذاب آتش [دوزخ] می‌کشانم و چه بد سرانجامی است* و هنگامی که ابراهیم و اسماعیل پایه‌های خانه [کعبه] را بالا می‌بردند [می‌گفتند] ای پروردگار ما از ما بپذیر که در حقیقت تو شنوای دانایی* پروردگارا ما را تسلیم [فرمان] خود قرار ده و از نسل ما امتی فرمانبردار خود [پدید آر] و آداب دینی ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشای که تویی توبه‌پذیر مهربان)(البقرة۱۲۵ ـ ۱۲۷ ترجمه فولادوند) بنابراین آداب دینی (طریقه نماز و حج) از مواریث ابراهیم بوده و آیات دیگری از قرآن نشان می‌دهد که مشرکین کاملاً با نماز آشنا بودند: (مشرکان را نرسد که مساجد خدا را آباد کنند در حالی که به کفر خویش شهادت می‌دهند آنانند که اعمالشان به هدر رفته و خود در آتش جاودانند)(التوبة۱۷) مخاطب این آیات سوره التوبة مشرکین مکه‌اند که با علم به نماز و کیفیت آن، شرک و کفر ورزیده و در همین حال مساجد خدا را هم آباد می‌کردند. آنها همچنین با حج هم آشنا بودند: (آیا سیراب ساختن حاجیان و آباد کردن مسجد الحرام را همانند [کار] کسی پنداشته‌اید که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و در راه خدا جهاد می‌کند [نه این دو] نزد خدا یکسان نیستند و خدا بیدادگران را هدایت نخواهد کرد)(التوبة۱۹) همچنین قرآن در آیه ۳۵ سوره الانفال نماز مشرکین را مورد انتقاد قرار داده و آن را فقط حرکاتی بیهوده می داند که با بازداشتن مؤمنان از مسجدالحرام و جنگ با آنها توأم شده است: (چرا خدا [در آخرت] عذابشان نکند با اینکه آنان [مردم را] از [زیارت] مسجدالحرام باز می‌دارند در حالی که ایشان سرپرست آن نباشند چرا که سرپرست آن جز پرهیزگاران نیستند ولی بیشترشان نمی‌دانند* نمازشان در خانه [خدا] جز سوت کشیدن و کف زدن نبود پس به سزای آنکه کفر می‌ورزیدید این عذاب را بچشید* بی‌گمان کسانی که کفر ورزیدند اموال خود را خرج می‌کنند تا [مردم را] از راه خدا بازدارند پس به زودی [همه] آن را خرج می‌کنند و آنگاه حسرتی بر آنان خواهد گشت‌سپس مغلوب می‌شوند و کسانی که کفر ورزیدند به سوی دوزخ گردآورده خواهند شد)(الانفال۳۴ ـ ۳۶) مشرکان با آداب حج نیز کاملاً آشنا بوده بلکه آن را با اعمال مشرکانه و انحرافی آمیخته بودند. قرآن می‌فرماید: (إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِ أَن یَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَن تَطَوَّعَ خَیْرًا فَإِنَّ اللّهَ شَاکِرٌ عَلِیمٌ: در حقیقت صفا و مروه از شعایر خداست [که یادآور اوست] پس هر که خانه [خدا] را حج کند یا عمره گزارد بر او گناهی نیست که میان آن دو سعی به جای آورد و هر که افزون بر فریضه کار نیکی کند خدا حق شناس و داناست)(البقرة۱۵۸) در اسباب نزول این آیه چنین آمده که بخاری و مسلم و دیگران از عاصم بن سلیمان روایت کرده‌اند: از انس در مورد صفا و مروه پرسیدم. گفت: چون اسلام آمد ما سعی بین صفا و مروه را از امور جاهلیت پنداشته ترک کردیم. پس خدا ﴿إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ اللّهِ ﴾ را نازل کرد (لباب النقول فی اسباب النزول سیوطی) خود این مطلب گواهی بر این است که آداب حج در زمان قبل از اسلام هم وجود داشته و اساساً خانه کعبه به همین خاطر ساخته شد اما مشرکین بعضی از آداب حج را منحرف و با اعمال کفرآمیز آمیخته بودند. بنابراین کیفیت نماز چیز ناشناخته‌ای نبوده بلکه اعراب با آن کاملاً آشنا بوده و به صورت تواتر و بدون نیاز به کتابت، نسل در نسل به ارث می‌بردند درست مانند امروز که مسلمانان بدون نیاز به خواندن حدیث، طریقه نماز را از پدران خود به ارث می‌برند و حتی افراد بی سواد و کم سواد هم می دانند چگونه نماز بخوانند چون آن را از پدران خود فراگرفته‌اند.

ثالثاً) بسیاری از موارد دیگر هم وجود داشته که اعراب زمان محمد به مانند نماز از کیفیت آن مطلع بودند مثل ماههای حرام. قرآن می‌فرماید: (یَسْأَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِیهِ قُلْ قِتَالٌ فِیهِ کَبِیرٌ: از تو درباره ماهی که کارزار در آن حرام است می‌پرسند بگو کارزار در آن گناهی بزرگ است)(البقرة۲۱۷) در صورتی که نامی از ماههای حرام در قرآن نیامده و اعراب عهد محمدکاملا با آن آشنا بودند و حتی در مورد این ماهها مرتکب «نسیء» می‌شدند یعنی برای توجیه کشتارهای خود تعدادی از روزهای یک ماه حرام را حلال کرده و آن را در ماه دیگری جبران می‌کردند که این عمل آنها توسط قرآن مورد تخطئه قرار گرفت.

همچنین در مورد ماههای حج، قرآن می‌فرماید: (الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ)(البقرة۱۹۷) یعنی حج در ماههای معلوم و مشخصی انجام می‌شود که اعراب با آن آشنایند و نیازی نیست در قرآن نام این ماهها یا ماههای حرام آورده شود درست به مانند کیفیت نماز و اوقات آن.

رابعاً)ممکن است این سؤال پیش بیاید که با وجود نماز قبل از پیامبراسلام آیا سوره فاتحة الکتاب که در نمازها خوانده می‌شود قبل از ایشان نازل شده بود؟ پاسخ قرآن به این سؤال واضح و روشن است. قرآن بعضی از آیات را چند بار تکرار کرده است.

خامساً)اعتراض دیگر اهل حدیث به تفکر قرآن محور این است که وظیفه تبیین رسول که در آیات ۶۴و۴۴ سوره النحل بیان شده مربوط به حدیث است. در حالی که تبیین از ریشه «بَیَّنَ» به معنای خواندن و آشکار کردن آمده و مفسران برجسته‌ای چون سید مرتضی و ابن جزّی مالکی هم چنین نظری دارند.(مصطفی حسینی طباطبایی در مقاله «قرآن بدون حدیث هم قابل فهم است» به طور مبسوط در این باره سخن گفته است) ضمن اینکه منصور تفسیر دیگری از این آیه ارائه می‌دهد.

اما یکی از محکم ترین دلایل منصور در اثبات اینکه حدیث جزیی از دین نیست بر این پایه شکل گرفته که هیچ گاه حدیث به مانند قرآن مکتوب و محفوظ نماند و پیدایش اسناد یا سند حدیث خود گواهی بر شفاهی بودن صنعت حدیث تا ابتدای قرن سوم هجری دارد در حالی که قرآن هیچگاه چنین وضعی نداشته و در زمان خود پیامبر اسلام به طور کامل مکتوب و محفوظ شد و بعدها در زمان خلفای راشدین نسخه‌های متعددی از آن به شهرهای مختلف فرستاده شد تا جایی که بعضی از نسخ قطعی قرآنهای قرون اول و دوم هجری در موزه‌های جهان وجود دارد اما مثلاً قدیمی ترین نسخه قطعی صحیح بخاری مربوط به صد و پنجاه سال بعد از فوت بخاری می‌باشد تا جایی که مورخان و محدثان متقدم مسلمان مثل قاضی ابن العربی مالکی(۴۶۸هـ) و ابن کثیر(۷۷۴هـ) از اختلافهای نسخه‌های مختلف بخاری سخن گفته‌اند و نه یک کتاب واحد (البدایة و النهایة۴/۴۰۱ و ۷/۳۰۰ ـ دار إحیاء التراث العربی الطبعة الاولی ۱۴۰۸ هـ)(أحکام القرآن لإبن العربی ۲/۳۳۲ـ دارالکتب العلمیة) بنابراین احتمال تحریف حتی در منابع حدیثی مکتوب قرن سوم نیز به شدت وجود داشته است. ضمن اینکه بر اساس خود منابع روایی و حدیثی، پیامبراسلام و بزرگان صحابه از کتابت حدیث به شدت منع می‌کردند و حتی تابعان نیز از این کار کراهت داشتند و اگر حدیث جزیی از دین بود نمی‌بایستی پیامبراسلام و کبار صحابه او از کتابت و نشر آن منع کنند بلکه باید چون قرآن مکتوب و محفوظ می‌ماند. حتی خود بخاری به این نکته معترف است که پیامبر سوای قرآن، کتاب دیگری را به جا نگذاشت.

تمجید از جایگاه علمی احمد صبحی منصور توسط محمد الغزالی[ویرایش]

تبلیغات رسانه‌ای و شبکه‌ای و فیلتر شدن تنها سایت منصور در عربستان سعودی و بحرین، نشان واهمه از قدرت قلم و استدلالات او داشته و کسانی در صدد پاسخگویی به او بر آمده‌اند. از جمله شخصی به نام عبدالستار سیرت در شبکه فارسی زبان نور که مبلغ جریان اهل حدیث و سلفیه است در برنامه «پاسخ به شبهات قرآنیون»، با استناد به آیات ابتدایی سوره النجم (و ما ینطق عن الهوی) حدیث را وحی می داند. در حالی که مفسران و عربی دانان برجسته‌ای چون یحیی بن یزید فرّا طبری فخر رازی (تفسیر کبیر ذیل آیات سوم و چهارم النجم)، زمخشری(الکشاف ۵/۶۳۶ مکتبة العبیکان الطبعة الاولی)، شیخ طوسی(التبیان ۹/۴۲۱ دار إحیاء التراث العربی)، عبدالقاهر الجرجانی(دلائل الاعجاز)، محمد بن عاشور شیخ جامع الزیتونیه تونس(التحریر و التنویر ج۲۷ ص۹۳ ـ دار سحنون للنشر والتوزیع تونس۱۹۹۷م) و.. همچنین قرآن شناسان معاصری چون محمد الشحرور(«فقه المرأة» باب کیف نفهم السنة النبویة)، حامد ابوزید(التفکیر فی زمن التکفیر ص۱۶۵ مکتبة المدبولی) و مصطفی خرمدل(تفسیر نور آیات ابتدایی سوره النجم) و... در ذیل تفسیر آیات ابتدایی النجم به صراحت دلالت آیه را در مورد قرآن روشن کرده و چنین استدلالاتی حاکی از سطحی بودن مطالعات اسلامی و قرآنی این قبیل افراد دارد. ضمن اینکه وحی قرآنی بری از اشتباه بوده در حالی که خود اهل حدیث در حدیث صحیح مسلم نقل کرده‌اند که پیامبراسلام در مورد تلقیح درختان خرما اشتباه کرد و اینکه پیامبراسلام در آیاتی مثل (التحریم۱) مورد ملامت قرار گرفته است. و اساساً خود قرآن به روشنی وحی را در قرآن خلاصه می‌کند:(و اگر در آنچه بر بنده خود نازل کرده‌ایم شک دارید پس اگر راست می‌گویید سوره‌ای مانند آن بیاورید)(البقرة۲۳)(یونس۳۸) یعنی تنها وحی نازل شده بر پیامبراسلام همان سوره‌های قرآن است.

محمد الغزالی یکی از متفکران و شیوخ الازهر و از رهبران معنوی اخوان المسلمین در کتاب (تراثنا الفکری/فصل اعادة کتاب التاریخ/ص۱۰۸ـ۱۱۳ دارالشروق) درباره احمد صبحی منصور می‌نویسد: «دکتر احمد صبحی منصور این فصل گرانبها را در نقد ذاتی تاریخ اسلامی نوشته که ما آن را نقل کرده و خوشفکری و هوشمندی نویسنده اش را تحسین می‌کنیم.» محمد الغزالی دهها صفحه از کتاب «تراثنا الفکری»(ترجمه شده با عنوان ارزیابی میراث فکری مسلمانان/نشراحسان) را به بحث ظنی بودن اخبار آحاد اختصاص داده و پس از ذکر این نکته که تواتر تنها در قرآن و نمازهای پنجگانه و تعداد رکعات آنها وجود دارد می‌نویسد: «خبر آحاد موجب یقین نیست بلکه فقط تواتر یقین آور است»

هر چند خود غزالی با نوشتن کتاب جنجالی (السنة النبویة بین أهل الفقه وأهل الحدیث) با ترجمه فارسی (نگرشی نو در فهم احادیث نبوی/انتشارات احسان) به مانند شیخ منصور مورد غضب بسیاری از فقهای وهابی و اهل حدیث قرار گرفت و در اواخر عمر خود رنجهای بسیاری را از این جریان متحمل شد. لازم به ذکر است که تا قبل از دادگاه محاکمه قاتل فرج فوده، رابطه نزدیکی بین شیخ الغزالی و شیخ صبحی منصور در جریان بوده و شیخ الغزالی بسیاری از آرای منصور را در کتاب(السنة النبویة بین أهل الفقه وأهل الحدیث) تأیید کرده و رسماً با تفکر حدیثی خداحافظی می‌کند. موقف شیخ غزالی درباره اخبار آحاد را باید تیر خلاصی بر پیکر تفکر ظنی ـحدیثی دانست. به خصوص که کتاب (السنة بین اهل الفقه و اهل الحدیث) مورد استقبال بسیاری از متفکران مستقل علوم اسلامی قرار گرفت و حتی ترجمه فارسی آن به چاپ چندم رسید.

امام محمد عبده، امام ابوحنیفه و تجدید مدرسه معتزله[ویرایش]

دکتر صبحی منصور در مصاحبه با نشریه (الوطن الکویتیة) به تاریخ۲۰۰۷-۰۷-۰۲ تفکر خود را ادامه جریان امام ابوحنیفه و در عصر حاضر امام محمد عبده می داند.[۷] او خود را در ادامه تفکری می داند که به مدرسه (العودة الی القرآن)(بازگشت به قرآن) مشهور است و شامل تعدادی از شیوخ برجسته الازهر و متفکرین خارج الازهر می‌شود. صبحی منصور ضمن احترام به جریان معتزله خود را نومعتزلی نمی‌نامد هرچند منهج قرآنی و استقلال فکری و تقلیدستیزی آنها را تحسین می‌کند. شیخ صبحی منصور به مانند شیخ غزالی معتقد است که مسلمانان با مهجور کردن قرآن روی به تدبر در آیات آن نیاورده و با تقلید کورکورانه از تراث و تفاسیر گذشتگان ابواب معرفتی قرآن را نمی‌گشایند.

منصور به خاطر داشتن همین تفکر مستقل و به خاطر دفاع از اقلیتهای عقیدتی تحت فشار در مصر مانند: متفکران قرآنی، نواندیشان سکولارـ مسلمان مانند حامد ابوزید، شیعیان و قبطیهای مسیحی، مورد فشار رژیم حسنی مبارک و فقهای وهابی قرار گرفت

ردپای آرای صبحی منصور در تاریخ مسلمانان[ویرایش]

تفکر قرآنی هرچند تفکر غالب نبوده اما هیچ گاه به طور کامل محو نشده و اشخاصی چون ابوحنیفه و بزرگان دیگری را در دل خود پرورانده است. انتقادهای دکتر منصور بر اهل حدیث در مورد تقدیس صحیح بخاری و تفکر خرافی چون معصوم پنداشتن بخاری ابداً چیز جدیدی نبوده و حتی محدثان برجسته‌ای از متقدمین مثل ابوزرعة الرازی، دار قطنی و... بر بخاری اشکالاتی را وارد کرده‌اند.

صبحی منصور می‌نویسد:

در میان اختراع احادیث و تفسیر، راه چاره برای علاج شکاف بین منطق قرآن و بعضی اعمالی که مسلمانان عصر عباسی به آن اعتقاد داشتند به وجود آمد. یعنی هر آنچه از خواسته هایشان که با قرآن متفق نبود را با دعوی«منسوخ» تعطیل و برای اضافات هم احادیث منسوب به پیامبراسلام را اختراع کردند یا به تفسیر و تأویل روی آوردند تا معانی آیات را تغییر دهند. به مرور زمان آرای مفسرین به عنوان معیار و محک کلام الله شناخته شد و هیچ آیه قرآنی به تنهایی به عنوان دلیل مورد استناد قرار نمی‌گرفت مگر اینکه کلام مفسرین را به عنوان مؤید همراه داشته باشد و این رویه‌ای است که تا به حال هم زائل نشده و اعتقاد رایج بر این قرار گرفته که قرآن به تنهایی برای هدایت کافی نیست و باید در کنار آن از کتب ائمه حدیث یا تفسیر هم استفاده کرد تا از خلال آنها به معنای کلام الهی پی برد ولو اینکه بر خلاف صریح آیات قرآن باشد.

الازهر و منکرین حدیث[ویرایش]

شیخ محمد الغزالی بعد از حمله به حکم خرافی و ضد قرآنی قتل مرتد در کتاب (السنة النبویة بین أهل الفقه وأهل الحدیث)(ترجمه شده با عنوان نگرشی نو در احادیث نبوی/انتشارات احسان) درباره اخبار آحادی چون قتل مرتد یا سنگسار می‌نویسد: این گمان که خبر آحاد مانند اخبار متواتر مفید یقین است نوعی گزافه گویی مردود است.

شیخ غزالی در ادامه تأکید می‌کند که جان و مال و آبروی انسان‌ها چیزی نیست که مورد بازی احکام احادیث آحاد قرار بگیرد.

رابطه محمد غزالی و احمد صبحی منصور[ویرایش]

صبحی منصور در افتتاحیه کتاب شاهکار «حدالردة»[مجازات مرتد] می‌نویسد: «قبل از ماجرای دادگاه قاتل شهید فرج فوده، رابطه خوبی بین من و غزالی برقرار بود. او در ابتدا در جلسات خصوصی که دوستان من در آنها حضور داشتند به من حمله می‌کرد. دوستانم به من گفتند که غزالی مقاله‌ای تحت عنوان «اغلمة العلم»(غلام علم) در ذم من نوشته است. لکن تلاش دوستان مشترک بین من و غزالی، باعث شد تا او بعضی از کتابها و مقالات من را که در نشریات چاپ شده بود بخواند و این طور شد که دیدگاه غزالی درباره من تغییر کرد. حتی به من گفتند که غزالی آینده روشنی را برای الازهر متصور بوده و امید داشته که مشکلات بین من و سایر مشایخ الازهر حل شود و من دوباره بتوانم در الازهر تدریس کنم و مدرسه قرآنی امام محمد عبده را ادامه دهم. شیخ عبدالله المشد رییس لجنة الفتوی الازهر هم چنین نظری داشت و او جزء آخرین شیوخ بزرگوار الازهر بود. دیدگاه مثبت غزالی نسبت به من، وقتی عمیق تر شد که او بسیاری از اجتهادات من را در کتاب مشهور (السنة بین اهل الفقه و اهل الحدیث)(ترجمه شده با عنوان «نگرشی نو در احادیث نبوی» انتشارات احسان) تأیید کرد تا بدین وسیله بتواند بستر را برای قبول تفکرات فقهی من در الازهر آماده کند.»

دکتر صبحی منصور در مصاحبه‌ای که نشریه مصری «الیوم السابع» به مناسبت درگذشت شیخ الازهر طنطاوی در سال ۲۰۱۰ با او انجام داده درباره شیخ محمد الغزالی می‌گوید: «..شیخ غزالی از ویژگی یک محقق برخوردار بود و به همین خاطر حاضر بود تا نظر جدیدی را بپذیرد ولو اینکه این نظر جدید از زبان پژوهشگری خارج شود که سن و سال فرزند او را داشته باشد. این ویژگی از خصوصیات نادری است که در میان شیوخ دینی بسیار به ندرت دیده می‌شود لکن مرحوم غزالی چنین شخصیتی داشت.. شخصیت شیخ غزالی با بسیاری از بزرگان فعلی الازهر، فرق داشت و این تفاوت فقط به سبب آزاداندیشی و تقلید ستیزی او نبود... »[۱۸]

دعوت به مناظره[ویرایش]

دکتر صبحی به روش گفتگوی قرآنی و مناظره معتقد بوده و همواره مخالفانش را به این امر فرا می‌خواند. حتی در اولین سالهای ایجاد اختلاف با شیوخ تندرو و سلفی در الازهر، او با برقراری یک مناظره به صورت آزاد موافق بود و بعدها دکتر عویضة از مسؤلین الازهر، نیز خواستار ایجاد یک مناظره بین صبحی منصور و شیوخ مخالف او بود اما آنها هیچگاه حاضر به مناظره با احمد صبحی منصور نشدند.[۸]

او بارها اعلام کرده، حاضر است با هر یک از فقیهان تراثی در هر موضوعی که آنها مایل باشند، در یکی از مجامع دانشگاهی و یا شبکه‌های تلویزیونی به صورت عمومی و رودررو وارد مناظره شود لکن همواره با امتناع و فرار از مناظره آنها مواجه شده است[۹]

صبحی منصور و متفکران سکولار[ویرایش]

علیرغم نقد وهابیت و سلفیت،[۱۹] اندیشه‌های اصلاحی دکتر صبحی منصور، با نواندیشانی معاصری چون دکتر نصر حامد ابوزید، محمد ارکون و یا حسن حنفی تفاوت بنیادی دارد. او ضمن احترام به اصل قرآنی آزادی بیان و عقیده، معتقد است که تفکرات امثال ابوزید در حصار مفاهیم تراثی محصور بوده و نهایتاً با دست به دامن شدن تأویل، اندیشه تاریخیت را به نص قرآن تسری می‌دهد. عمده اشکال صبحی منصور بر این نحله فکری، کم اطلاع بودن آنها از تاریخ سه قرن نخست اسلام است که موجب شده محصولات بشری این قرون را جزیی از نص پنداشته و نهایتاً با محصور شدن در چهارچوب همان گفتمان رایج تراثی، حکم به تاریخیت آن صادر کنند. هرچند همیشه از آزادی بیان آنها دفاع کرده و در قضیه حکم ارتداد نصر حامد ابوزید به شدت از او حمایت کرد.[۲۰] او منتقد نظرات ابوزید درباره وحی، تأویل و ماهیت تشریعات اسلام است.[۲۱] منصور در یادداشتی به مناسبت درگذشت نصر حامد ابوزید چنین می‌نویسد:

((۱- تفاوت بین دیدگاههای من و مرحوم ابو زید، چیزی نیست که قابل کتمان باشد. او معتقد بود که قرآن و تشریعاتش فقط برای عصر نزول صلاحیت دارند و تاریخی هستند و این چکیده نظریه سکولار است. ولی ما جماعت اهل قرآن به صلاحیت فرا زمانی و فرا مکانی قرآن معتقدیم به شرط اینکه قرآن را با مصطلاحات خودش فهم کنیم و نه با مصطلحات عصر خود یا میراث به جا مانده از گذشته. باید روش قرآن در تشریع و در قصص را بفهمیم و متدبرانه با قرآن زیست کنیم. باید علم دقیق به جزییات میراث گذشته و سیر تطور زبان عربی و گوناگونی ایجاد مصطلاحات بین مسلمین و فرقه‌های مختلف آنها را کسب کنیم.

۲ـ با وجود این اختلاف فکری، هرآینه به شدت از او دفاع کرده‌ام. در مورد اتهامش به کفر و حکم جدایی او از همسرش، مقالات متعددی را در «الاهالی»، «الاحرار» و مجله «القاهرة»- به هنگام سردبیری دکتر غالی شکری- در دفاع از او نوشتم. به عنوان سخنران در کنفرانسها و میتینگهایی که به خاطر او تشکیل می‌شد شرکت کرده و در دفاع از او کتاب «حِسبة بین القرآن و التراث» را نوشتم که این کتاب باعث تحریک نمایندگان مجلس ملی در تعدیل این قانون شد و نهایتاً قانون حسبة[قانون مربوط به محاکمه عقاید] به شکل جزیی تعدیل شد.

۳ـ اختلاف دیگری نیز بین ما وجود داشت. او و استادش دکتر حسن حنفی به عنوان سردمداران تفکر سکولار در مواجه با جریان سلفی و اخوانی بودند از این رو تمام جریانهای سکولار از او پشتیبانی کردند دچار مشقت کمی شد که نهایتاً منجر به شهرت و حمایت بین‌المللی و استادی دانشگاه در هلند گردید. ستم و ظلم حکومت شامل حال او نشد چرا که تاخیر در ترقی درجه دانشگاه، روال دانشگاه قاهره است و به مجرد فتوای تکفیر و محاکمه اش به شهرتی رسید که هیچ استاد ادبیات دانشگاه قاهره از زمان دکتر طه حسین به چنین شهرتی نرسیده بود. او مانند من ۲سال درون الازهر محاکمه نشد، او مانند من بعد از اخراج از الازهر زندانی نشد و با انواع ستمهای مختلف در دهه نود روبرو نگشت. خانواده اش مثل خانواده من مورد تعرض قرار نگرفتند (تعرضی که تا الان هم ادامه دارد) نفوذ سعودی در مصر او را با خطر مواجه نکرد چرا که خطر ابوزید برای آنها کمتر بود زیرا آنها از همان ابتدا حکم به کفر او دادند و خیلی آسان است که او را کافر بخوانند و او را به آسانی کافر خواندند. بنابراین وضعیت او با من فرق داشت. سکولارهایی که من همواره از حریت فکر و حقوق انسانیشان دفاع کرده‌ام، در قضیه مواجه من با مشایخ اصولگرا، بلا استثنا در حق من اجحاف کردند. بعضی از آنها به خاطر استدلالات قرآنیم بر من تنگ گرفتند و بیشترشان از من کراهت داشتند چرا که من از اسلام دفاع می‌کنم و آنها از اسلام کراهت داشتند و می‌خواهند اسلام را در ذیل اعمال آلوده بن لادن و وهابیت قرار دهند. ولی همه این جریانهای سکولار علی‌رغم اختلافات فکری و سیاسی از دکتر ابو زید حمایت کردند. آنها ظلمی را که به من شد به فراموشی سپردند در حالی که من به همراهشان از ابوزید و فرج فوده و سید القمنی و اقباط مسیحی مصر دفاع کرده‌ام چون به حقوق انسان بنا بر اسلام و قرآن معتقدم. وضعیت ما متفاوت بود. وقتی که دانشگاه قاهره – یا حداقل قسمت عاقل آن- طرف ابوزید را گرفتند همانها بر ضد من موضعگیری کردند همچنین مسلمانانی که من همواره در راه اصلاح صلح آمیز آنها و رهاییشان از دست مصیبت وهابیت حریص بودم، بعضیشان الازهر را تایید کردند و بعضی هم بی تفاوت ماندند.

۴- در نهایت حامد ابوزید به مانند نقطه روشنی در عصر ما بود که در زیر هاله‌ای از ابرها پنهان شد. خداوند او را رحمت کند.»[۲۲]

همچنین او در می ۲۰۱۲ درباره مرحوم فرج فوده می‌نویسد:

((در اولین سالگرد فوت مرحوم فرج فوده گفتم که همانا فرج فوده هیچگاه به عنوان یک قربانی، فراموش نخواهد شد بلکه او برای همه متفکران به عنوان الگو و نمادی از یک شخصیت مجاهد است که فقط با قلمش، به مواجهه طغیانگران و متجاوزانی رفت که هیچ حجتی در مقابل او نداشتند الا اینکه با گلوله تفنگ به او پاسخ دهند. در مقالات قبلی که در مصر به چاپ رساندم از رابطه خود با مرحوم فوده گفتم، در سال ۱۹۸۷زمانی که او از من دفاع کرد، من در زندان بودم و ما درباره تأسیس حزب المستقبل با هم مشارکت کردیم و این قضیه، عامل صدور فتوای قتل او و من شد. ترور ناجوانمردانه فرج فوده، لکه ننگی در تاریخ سلفیه، اخوان المسلمین و تمام گروههای تندرویی است که عملکردشان با شعارهای تبلیغیشان، تناسبی ندارد. آنها به محض اینکه نتوانند مخالف بی آزار و غیرمسلح خود را قانع کنند، او را به قتل می رسانند. خون مرحوم فرج فوده دامنشان را گرفت و آنها را مجبور کرد تا درباره قتل من سکوت اختیار کنند در حالی که من در دسترسشان بودم. من در منطقه المطریه قاهره زندگی می‌کنم که یکی از پایگاههای آنهاست و در اطراف خانه من، چهار مسجد وجود دارد که در هجوم بر من از هم پیشی می‌جویند. تذکر دادم که مرحوم فرج فوده، در یک سال آخر زندگیش، روزانه با تهدیدات جانی، ربودن پسرش و از خواب پریدنهای شبانه به سبب بیماری همسرش روبرو بود که تا صبح بیدار می‌ماند. مدتی قبل از قتل، آنها پسرش احمد را ربودند و پلیس او را نجات داد. تمام این مصائب او را خوفناک نکرد بلکه ددمنشی و دژخیمی بیشتر شد تا جایی که بابت این صراحت کلامش، نگران شده و او را به تخویف نصیحت کردم. او به من گفت که از اوضاع مصر نگران است و مصر از بد به سمت بدتر گذار می‌کند. می‌گفت که هرآن منتظر قتلش است و از وزارت کشور مصر خواست که محافظانش را مرخص کند. او می‌گفت چه بسا ترورش در رسوایی و نمایاندن زشتی کردار مخالفانش، مؤثر بیفتد و این اوضاع زشت و فاسد را تغییر دهد. او ـ رحمه الله ـ برای قتل خود ثانیه شماری می‌کرد، نه تنها ترسی نداشت بلکه با کمال شجاعت منتظر آن لحظه بود. او فقط با قدرت قلمش آنها را نقد می‌کرد لکن، آنها در کمال فرومایگی و ترس، او را ترور کردند. خداوند بزرگ مرتبه، فرج فوده را قرین رحمت خود کند. او شخصیتی شجاع، بخشنده، قدرتمند در استدلال و صاحب سبک در نوشتار عربی بود. به شدت، صلح طلب بود و با مردم متواضعانه برخورد می‌کرد. خداوند استعدادی را در وجود او نهاده بود که بعد از چند دقیقه هر شنونده‌ای را به دوست خود تبدیل می‌کرد. او هیچ مشکلی نمی دید که موارد شخصیش را برای هر شنونده‌ای مطرح کند. چیزی برای پنهان کردن نداشت. آنها او را متهم می‌کردند که از خارج مصر، مساعدت مالی دریافت می‌کند و به قدری درباره این تهمت تبلیغ می‌کردند که خود من در ابتدا این افترا را باور کردم در حالی که من به گمراهی آنها آگاه بودم و آنها به من نیز چنین اتهاماتی می‌بستند. بعدها وقتی با فرج فوده دوست شده و وارد خانه اش شدم، زندگی متوسطش را دیدم لکن بخشش او و آراستگی ظاهرش، باعث شده بود تا دیگران فکر کنند او میلیونر است! اما اصلاً چنین نبود بلکه حتی وضعیت مالیش با مشکل مواجه بود چرا که از بیشتر حقوقش به سبب تبلیغات اخوان المسلمین، کاسته شد و او مجبور بود برای گشایش دفترکار مربوط به فعالیتهای سیاسیش از پس اندازش خرج کند و به همین مناسبت سیل اتهامات دروغ و افترائات از سوی دروغگویان به سوی او جاری شد.[۲۳]

مقالات و کتب[ویرایش]

بیش از ۵۰۰ مقاله در روزنامه‌ها و نشریات معتبر از جمله «الاهرام»، «الاخبار» و... حاصل فعالیت علمی اوست. همچنین نزدیک به ۳۰عنوان کتاب از او به زبان عربی و انگلیسی چاپ شده است.[۲۴][۲۵]

منابع[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ [۱]
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ Books page
  3. [۲]
  4. [۳][۴]
  5. لست مارتن لوثر
  6. مدرسة الإمام محمد عبده بین مصر و
  7. بیان من المرکز العالمی للقرآن الکریم
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ ۸٫۲ الاسناد فی الحدیث
  9. حد الردة المزعوم
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ أکذوبة الرجم فی الاحادیث
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ الصلاة بین القرآن الکریم والمسلمین ج1
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ القران و کفی
  13. لا ناسخ ولا منسوخ فی القرآن الکریم
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ ۱۴٫۲ الاسلام دین السلام .. ولکن المسلمین... ؟؟
  15. ÏÚæÉ ÇáÇÍíÇÁ - ÇáÞÑÂäíæä (1 ÜÜ 2) ÇáÚÏÏ (1130)
  16. جمال البنا - المقالات - قرآنیون.. ومحمدیون أیضاً
  17. إصلاح الأزهر
  18. http://www.ahewar.org/debat/show.art.asp?aid=207114
  19. جذور الارهاب فی العقیدة الوهابیة السعودیة والاخوان المسلمون
  20. التأویل
  21. بینی وبین الاستاذ الراحل نصر حامد أبو زید
  22. بینی وبین الاستاذ الراحل نصر حامد أبو زید
  23. http://www.ahl-alquran.com/site/arabic/show_article.php?main_id=9660
  24. السیرة العلمیة للدکتور احمد صبحی منصور باللغة العربیة - Books page
  25. Sheikh Dr. Ahmed Subhy Mansour, Board Member | Free Muslims

پیوند به بیرون[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]