مردم لک

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از لک (طایفه))
پرش به: ناوبری، جستجو
لکی
گویشگاه‌ها: ایران و بخشی از عراق
شمار گویشوران:
خانواده: هندواروپایی
زبان هند و ایرانی
زبان ایرانی
   زبان ایرانی غربی
    شمال غربی
     کردی‌تبار[۱][۲]
      لکی
کد زبان
ISO 639-1: هیچ
ISO 639-2:
ISO 639-3: lki

لک‌های طوایفی هستند که در غرب ایران ساکن بوده و حدود یک‌ونیم میلیون نفر شامل یک میلیون نفر با زبان مادری لکی (۲۰۰۲) سخن می‌گویند. و مذهب اکثر آنان شیعه است.[۳]

برخی نظریات[ویرایش]

برخی زبانشناسان[نیازمند منبع] لکی را در شاخه گویش‌های جنوبی کردی طبقه‌بندی می‌کنند،[۴][۵][۶][۷] اتنولوگ آن را یک زیرشاخه چهارم کردی طبقه‌بندی می‌کند.[۸] و برخی آنها را قومی مابین کردها و لرها نامیده‌اند و برخی لک‌ها را یک شاخه مستقل از اقوام ایرانی میدانند[۹]

لک‌ها جنوبی‌ترین گروه از طوایف کرد ایران هستند.[۱۰][۱۱] و چون در آغاز پیدایی و تجمع خود حدودأ صد هزار خانه بوده‌اند، آنها را «لک»؛ یعنی، «صد هزار» نامیدند.[۱۰] مهمترین طوایف لک ایران عبارتند از کاوشوند و زردلان،[۱۲] جلالوند، عثمانوند،ایل مافی , ایل باجلان و ایل بیرانوند که در نواحی ایلام و کرمانشاه و لرستان ماوا داشته‌اند.[۱۳]

طوایف لک که در لرستان زندگی می‌کنند غیر از طوایف لر هستند.<[۱۰] شاه عباس اوّل در دورهٔ صفویه لک‌ها را به لرستان منتقل کرد و درآنجا سکونت داد و طایفهٔ سلسله که قبلاً در منطقهٔ مایدشت کرمانشاه ساکن بود و طایفهٔ دلفان در قرن سوم تیولی در شمال لرستان داشته‌اند و طایفهٔ باجلان از منطقهٔ موصل آمده‌است.[۱۰]

در زمان نادر شاه بخشی از سپاه نادر را لک‌ها تشکیل می‌دادند. در دوره قاجار، به علت انتقام گیری از زندیه، بسیاری از طوایف لک، منقرض و به نقاط مختلف پراکنده شده‌اند.[۱۰] در زمان مشروطیت هم لک‌ها به فرماندهی یارمحمدخان کرمانشاهی نقشی ایفا کردند وبه قول کسروی، یار محمد خان یکی از سمبل‌های مشروطه بوده. و در نهضت جنگل هم لک‌ها نقش بسزایی داشتند.

تبارشناسی[ویرایش]

منابع گوناگون نظرهای گوناگونی را در مورد تبار لک‌ها ارائه می‌دهند. زبانشناسان لکی را در شاخه گویش‌های جنوبی کردی طبقه‌بندی می‌کنند،[۱۴][۱۵][۱۶][۱۷] اتنولوگ آن را یک زیرشاخه چهارم کردی طبقه‌بندی می‌کند.[۸] برخی لک‌ها را قومی مابین کردها و لرها نامیده‌اند و برخی لک‌ها را یک شاخه مستقل از اقوام ایرانی میدانند[۱۸]

چنین به نظر می‌رسد که روند اخذ هویت کردی که از سده‌ها پیش مردم گوران مناطق اردلان (به مرکزیت سنندج) و سرزمین کرمانشاه در بر گرفت،[۱۹] در منطقه لک‌نشین تکمیل نشده و باعث مناقشه‌آمیز بودن موضوع تعلق قومیتی لک‌ها شده‌است. نتیجتاً چنین به نظر می‌رسد که لکی از هر دو زبان کردی‌تبار و لری‌تبار عناصری داراست. اما با دقت در آن می‌توان دریافت که قرابت بسیار زیادی با کردی کلهری دارد[۱۹]

نظریه کردی‌تبار[ویرایش]

گویش‌های جنوبی کردی یا (جنوب شرقی) شامل تعداد زیادی لهجه‌های منفرد و متفاوت[۲۰] نظیر (کرمانشاهی، کلهری، سنجابی، لکی[۲۱][۲۲] فیلی[۲۳][۲۴]) در استانهای کرمانشاه، کردستان، ایلام و لرستان در غرب ایران و نیز در شرق عراق می‌باشند.[۲۵]

دانشنامه بریتانیکا لک‌ها را از اقوام کرد نام می‌برد.[۲۶] و شماری دیگر از منابع نیز لک‌ها را در شاخه اقوام کردی از شاخه زبان‌های ایرانی‌تبار غربی قرار داده‌اند.[۲۷][۲۸][۲۹][۳۰][۳۱][۳۲][۳۳][۳][۳۴][۳۵] در کتاب "دائرةالمعارف اسلام" آمده‌است که: در لرستان قدیم برخی اقوام کرد (قبایل لک در شمال و همچنین در بین فیلیها، ایل محکی) زندگی می‌کنند.[۳۶]

دهخدا در مورد لک‌ها و لهجه لکی می‌نویسد: کردهای لکی در لرستان ساکن و خوش هیکل و تنومندند. رنگ آنها گندمی و مویشان سیاه یا خرمایی تیره‌است. لهجه لکی؛ لهجه‌ای از زبان کردی که مردم هرسین و توابع بدان سخن گویند. [۳۷] دائرةالمعارف بزرگ اسلامی نیز، لکی را لهجه‌ای از زبان کردی دانسته‌است؛[۳۸] زبانشناس کانادایی آنونبی نیز در مورد لکی نوشته‌است که نظر فتاح را قبول دارد که لکی را در میان زبان‌های کردی طبقه بندی کرده‌است.[۳۹]

ساختار اصلی دستوری و افعال ربان مردمان لک «همانند دیگر لهجه‌های کردی» در زمره زبان‌های شمال غربی ایرانی قرار می‌گیرد. این ارتباط همچنین با مشاهده بقایای ساختار کنایی (ارگاتیو) در لکی تصدیق می‌شود. در گویش لکی مانند سورانی و کرمانجی ویژگی ارگاتیو مشاهده می‌شود، بنابراین زبان لکی شبیه به کردی و از لری متفاوت است.[۴۰][۴۱] ولی در لرستان ترکیب و واژه‌های لکی به شکل گسترده‌ای به سوی لری تغییر کرده‌اند.

نظریه لری‌تبار[ویرایش]

۷۰ درصد واژگان لکی با زبان فارسی مشترک است. ۷۸ درصد با لری خرم‌آبادی و ۶۹ درصد با لری شمالی.[۴۲] لک‌های پیشکوه قویاً خود را لر می‌دانند و لک‌های پشتکوه پیوندهای قوی فرهنگی هم با لرها و هم با کردها نشان می‌دهند.[۴۳]

مقایسه زبانهای لکی با دیگر زبانها. به عنوان مثال: در زبان فارسی: بیا به خانه برویم- درزبان لری: به‌جه ره‌یم هونه- در زبان کردی: بو بچیمه مال- در زبان لکی: بوری بچیمه مال. برخی منابع لکی را در پیوستار تدریجی فارسی-لری-کردی در میان لری و گورانی قرار داده ولی همانندی‌های آن بیشتر به سمت لری می‌دانند.[۴۴][۴۵][۴۶] برخی زبان‌شناسان هم لکی را کاملاً در دستهٔ لری طبقه‌بندی کرده‌اند.[۴۷]

زین‌العابدین شیروانی نویسنده کتاب تاریخی بستان‌السیاحه در سدهٔ نوزدهم، لک‌ها به عنوان یکی از ایل‌های لر می‌نامد.[۴۸] در دوران معاصر نیز ح. ایزدپناه نویسنده فرهنگ لکی، کرد دانستن لک‌ها را یک «سوءتفاهم» و ناشی از استفاده واژه کرد از قدیم در معنی مردمان کوچ‌نشین ایرانی‌تبار در سراسر منطقه می‌داند.[۴۹]

در لرستان جایگزینی زبانی به سوی لری در میان گویشوران لکی در جریان است و گویشوران لری نیز به نوبه خود گرایش به استفاده بیشتر از فارسی معیار دارند.[۵۰]

محل زندگی گویشوران[ویرایش]

محل زندگی گویشوران لکی

حوزه گسترش گویش لکی عبارت است از:[۵۱]

۱- بخش بیراوند یا هرو در شرق لرستان با ایل بزرگ بیرانوند.

۲- شهرستان سلسله یا الشتر در شمال شرقی.

۳- شهرستان دلفان یا نورآباد لرستان در شمال غربی. با طایفه‌هایی همچون نور علی، میربگ، اتیوند، کولیوند، اولاد قباد و کاکاوند.

۴- شهرستان کوهدشت در غرب لرستان با طایفه‌هایی همچون آزادبخت، نورعلی، اتیوند، اولادقباد، گراوند و شاهیوند و بخش رومشگان در جنوب کوهدشت با طوایف امرایی، پادروند.

۵- شرق استان‌های کرمانشاه و کردستان و استان ایلام شهرستانهای دره شهر، شهرستان شیروان چرداول دربخشهای چرداول هلیلان. مهمترین روستاهای شهرستان شیروان چرداول شامل دهستان بیجنوند وشله کش می‌باشد که از روستاهای معروف آن روستای زیرتنگ بیجنوند با تیره‌های بزرگ باباخانی واسدی وتیره کوچکی بنام دارابی می‌باشد ۶- جنوب استان همداننهاوند، ملایر.

۷- بخش‌هایی دیگر از طوایف لک در کردستان عراق، کرکوک و خانقین سکونت دارند. در کردستان عراق تعداد گویشوران لک بیشتر از ایران است.[۵۲]

۸- گروههای زیادی از لکها در طول تاریخ از مناطق خود کوچانده و تبعید شده‌اند از جمله گروهی که ساکن شمال ایران هستند و به کردهای تبعیدی معروفند و گروهی دیگر که توسط عثمانیها به اطراف آنکارا (شهر هایمانا یا هیمنا) کوچانده شدند به لکهای "شیخ بزینی" یا کردهای هیمنه‌ای معروفند که هنوز فرهنگ و هویت خود را کمابیش حفظ کرده‌اند.

معمولاً لک‌های جنوب استان همداننهاوند، ملایر لر دانسته می‌شوند.

در تاریخ‌های گذشتگان از جمله تاریخ گزیده نوشته حمدالله مستوفی از شانزده ولایت به عنوان کردستان یاد شده‌است. حمدالله مستوفی در سال ۷۴۰ هجری نخستین کسی بود که اسم کردستان و شانزده ولایت آن را آورده‌است:

کردستان و آن شانزده ولایت است و حدودش به ولایات عرب و خوزستان و عراق عجم و اذربایجان و دیاربکر پیوسته‌است. آلانی، الیشتر، بهار، خفتیان، دربند، تاج خاتون، دربند رنگی، دزبیل، دینور، سلطان اباد، چمچمال، شهر زور، کرمانشاه (قرمیسین) هرسین، وسطام. [۵۳]

در اسناد تاریخی قرن شانزده میلادی نیز طوایف لک را بخشی از طوایف کرد میدانند نظیر کتاب شرفنامه شرف‌خان بدلیسی که به فارسی نوشته شده‌است.

بخش‌هایی دیگر از مردم قوم لک در کرکوک و خانقین عراق سکونت دارند. در عراق تعداد گویشوران لک را بیشتر از ایران حدس زده‌اند.[۵۴]

طوایف استان لرستان خود سه بخش اصلی هستند، لر بختیاری، لر بالا گریوه‌ای یا خرم آبادی، و لک. لک‌ها را پشتکوهی نیز می‌خوانند که ساکن بخش‌های شمالی لرستان هستند.

با این حال دکتر پرویز ناتل خانلری زبان لری و بختیاری را همخانواده با کردی میداند..[۵۵] در کوهستان بختیاری و قسمتی از مغرب استان فارس ایلهای بختیاری و ممسنی و بویراحمدی به گویشهایی سخن می‌گویند که با کردی خویشاوندی دارد، اما با هیچیک از شعبه‌های آن درست یکسان نیست، و میان خود آنها نیز ویژگیها و دگرگونیهایی وجود دارد که هنوز با دقت حدود و فواصل آنها مشخص نشده‌است. اما معمول چنین است که همه گویشهای بختیاری و لری را جزو یک گروه بشمارند..[۵۶]

مذهب[ویرایش]

بیشتر لک‌های ایران مسلمان و شیعه هستند و تعدادی هم پیرو آیین یارسان هستند.

ادبیات[ویرایش]

از ویژگی‌های لک‌ها، داشتن فرهنگ غنی مکتوب است. برخی آثار سرایندگان لک در تذکره به همت مرحوم اسفندیارخان غضنفری تحت عنوان «گلزار ادب لرستان» گردآوری شده‌است. شاعران برجسته‌ای از حوزه کولیوند (الشتر) مانند ملا پریشان، ملا منوچهر و ملا حف‌علی و اخیراً رضا حسنوند و عزیز بیرانوند (خم گرین) و کیومرث امیری کله جویی معروف به لک امیر شعرهایی به این زبان سروده‌اند.[نیازمند منبع]

از دیگر آثار مکتوب می‌توان به سروده‌های اهل حق نظیر: کلام خان الماس، نامه سرانجام، هفتوانه پهلویانه عسگری عالم و خم گرین عزیز بیرانوند اشاره کرد. دیگر اثر مشهور شاهنامه لکی است که اخیراً انتشارات اساطیر آن را منتشر کرده‌است.[نیازمند منبع]

آواها[ویرایش]

لکی a e ê i î o ó ô = ü u û
فارسی آ (مثل آرام) ا (مثل اشک) ای کوتاه (در فارسی معادل ندارد) ا (مثل امروز) ای (مثل ایلام) ا (مثل اردک) (در فارسی معادل ندارد) (در فارسی معادل ندارد) او کوتاه (در فارسی معادل ندارد) او (مثل دوست)
مثال Agir (آتش) Esp (اسب) Sê (سیاه) Esir (اشک) Fîl (فیل) Non (نان) Sór (سرخ) Sôr (عروسی) Kurd (کرد) Dûs (دوست)
  • ا (مثل اردک) از لری وارد لکی شده‌است و برخی از لک‌ها این آوا را ندارند (لرها معمولاً "آ" را به "و" تبدیل می‌کنند).

دستور[ویرایش]

ضمایر شخصی[ویرایش]

مفرد جمع
م (من) ئیمه
تۊ هامه
ئیو ئیوان
  • ضمیر انعکاسی در لکی "وژ" است.

ضمایر اشاره[ویرایش]

حالت مفرد جمع
نزدیک یه(-وه) یه‌وه نه
دور ئه‌وه ئه‌وانه

حالت مجهولی[ویرایش]

  • پسوند مجهول ساز در لکی "-ریا" است.
فارسی لکی
کشته شده کوشریا
خورده شده هوه‌ریا
خوانده شده خوه‌نریا

افعال[ویرایش]

  • حال ساده فعل "خوردن":
مفرد جمع
مه‌رم مه‌ریمن
مه‌رین مه‌رینان(-ون)
مه‌رێ مه‌رن

مثال: ئاوه مه‌هوارد.(آب خوردم)

  • ماضی ساده فعل "خوردن":
مفرد جمع
هواردم هواردمان(-ون)
هواردت هواردتان(-ون)
هواردێ هواردان(-ون)

مثال: ئاوت هوارد.(آب خوردی)

  • ماضی استمراری فعل "خوردن":
مفرد جمع
مه‌هواردم مه‌وواردمان(-ون)
مه‌هواردت مه‌هواردتان(-ون)
مه‌هواردێ مه‌هواردان(-ون)

مثال: ئه‌وانه مه‌هووارد.(آب می‌خوردند)

  • ماضی نقلی فعل "خوردن":
مفرد جمع
هواردمه هواردمانه(-ونه)
هواردته هواردتانه(-ونه)
هواردیه هواردیانه(-ونه)

مثال: ئاومان هواردیه.(آب خورده‌ایم)

  • ماضی بعید فعل "خوردن":
مفرد جمع
هواردۊیم هواردۊیمان(-ون)
هواردویت هواردۊیتان(-ون)
هواردۊیتێ هواردۊیان(-ون)

مثال: ئاوتان هواردۊی.(آب خورده بودید)

ویژگی‌های دستوری[ویرایش]

  • در گویش لکی مانند سورانی و کورمانجی ویژگی ارگاتیو مشاهده می‌شود:
فارسی ملایری خرم آبادی کرمانشاهی لکی سورانی
آب خوردم اِو خوردِم او هه‌ردم ئاو خواردم ئاوم هوارد ئاوم خوارد
چی گفتی؟ شی گفتی؟ چی گوتی؟ چه وتی؟ چهت وت؟ چیت گوت؟
  • اضافه کردن فتحه، "ه"، قبل از فعل در زمان‌های استمراری:
فارسی بروجردی خرم آبادی کلهری لکی سورانی
آب می‌خورم اِو مُخورِم او مۆهۆرم ئاو خوه‌م ئاوه مه‌رم ئاو ده‌خۆم
کتاب می‌خواندم کتاو مُخُنِّم کتاو مێهه‌نم کتاو خوه‌نیام کتاومه مه‌خوه‌ن کتاوم ده‌خۆێند

واژگان[ویرایش]

ساختار و واژگان در تقسیم بندی زبان‌ها نقش مهمی ایفا می‌کنند. در زیر تعدادی از واژگان فارسی رایج به همراه معادل‌های آنها در برخی گویش‌ها و زبانهای رایج در غرب کشور آورده شده‌است.

فارسی بروجردی خرم آبادی کلهری لکی سورانی کورمانجی هورامی
آب اِو آو، اُوْ ئاو ئاو ئاو av -
باران بارو بارو، رفت، شوف واران واران، وه شت باران، وه رشت baran واران
چشم چِش چَش، تیئه چاو چه م چاو chav چه م
اینجا اینجِه، اینجُ ایچه ئێره ئێره ئێره li vê derê -
فراوان فراوان فراوان فره فره زۆر zor,pir,gelek,zaf فره
داماد داماد دوما زاوا زوما زاوا zava, zaba -
رهگذر رهگذر رهگوذر ڒێویار ڒێویار ڒێبوار rêwî -
اتاق اتاق اتاق دێ دێ دێ، ژوور jûr, oda, olî -
خانه خونه هونه ماڵ ماڵ ماڵ، خانوو mal, xanî -
با وا، واردِ وا گه رد گه رد گه ڵ gel -
بچه بَچَه بچه مناڵ ئایل منداڵ zarok -
کلیه کلیه، گُردالَه گورداڵه گورداڵه گورداڵه گورداڵه gurchik -
سهم، بخش سهم بر به ش به ش به ش besh -
نمک نمک نمک نمه ک خووا خووا xo -
چیز شی، چی چی چێشت چێ شتێ tisht -
روز روز، رو رو ڒووژ ڒووژ ڒۆژ roj ڒوژ
شب شِو شِو، شوگار شو شو شو shev -
خوش خوش خُؤش خوه ش خوه ش خۆش xwosh وه ش
شما شما شوما ئیوه هومه ئێوه hûn شمه
زن زن زن، زێنه ژن ژه ن ژن jin -
مرد مرد پیا پێا پێا پێا، مێرد mêr -
پدر، بابا بابا، بوئَه بُووَه باوگ باوه باب bav -
مادر نِنَه، مامان دا، دایَه داێک دأ داێک، داێه dayîk -
پسر پسر کُر کور کور کُر kur -
دختر دُختَر دُختِر دوت دت، ئافره ت کچ، کنیشک kech, dot -
نفس نفس نفس، هناسه هناسێگ هناسێ هناسێ bêhn, henase -
غروب ایواره ایواره ئیوواره ئیوواره ئێوواره êvar -

افعال و ترکیبات[ویرایش]

فارسی بروجردی (لری ثلاثی) لری فیلی کلهری لکی سورانی کورمانجی هورامی
آب خوردم اِو خوردِم او هَه ردم ئاو خوواردم ئاوم هووارد ئاوم خووارد min avê veduxard -
خودم خویِم خوم خوه م وژم خۆم ez bi xwe وێم
من هم! مَنَم! مه هم! منیش! منیژ! منیش! ez jî / min jî منیش!
رفتم رفتِم ره تم چم چم چووم، ڒۆیشتم ez chûm -
آمدم آمایِم اۆمام هاتم هه تم هاتم ez hatim -
برو بَرو رو بچو بچو ده چو bichû? -
خواستن خواسَن هاستن خوازین گِستِن ویستن xwestin -
می‌کنم مُکُنِم مێ کم که م (ئه که م) مه که م ده که م ez dikirim مه که رو
انداختن اِناختن ونن خستن ئاشتن هاۆێشتن avêtin -
لازم بودن لازم بین لازم بین لازم بین ئه گره ک بین له گره ک بوون le lazmatî (îhtiyac) bûn -
آمده بودم آمیه بی یِم اۆمایه بیم هاتویم هه تویم ها ته بووم ez hatibûm -
آمده‌ام آمی یَم اۆمامه هاتومه هه تمه ها توومه ez hatim -
افتادن اِفتی یَن اۆفتاێن، گلیس که فتن که تن که وتن ketin -

رنگ‌ها در لکی[ویرایش]

فارسی لکی الفبای لاتین
سفید سِفید، چه رمێ sefed, charmê
سیاه ڒه ش، سێ resh, sê
آبی کاوو kaû
قرمز، سرخ سور sor
سبز سه وز siwz
قهوه‌ای بوور، bûr,
خاکستری خاکی xakî
زرد زه رد zerd
بلوند هویل hoîl

گاهشماری به لکی[ویرایش]

ماه ایرانی ماه لکی (مانگ له کی) الفبای لاتین
فروردینگان په نجه pence
اردوبهشت مێرێان mêrêan
خرداد گاکوور gakûr
تیر ئاگرانی agranî
مرداد مردار mirdar
شهریور ماڵه ژێر male jêr
مهر ماڵه ژێر دوماێنه male jêr domaêne
آبان تویل ته کن toîl tekin
آذر مانگه سێه mange sêe
دی نورووژ niwrûj
بهمن خاکه لێه xake lêe
اسفندگان مانگ ئێد mang êd

مقایسه لکی با برخی گویش‌های کردی[ویرایش]

Lekî Feylî Kelhurî Soranî Kurmancî Hewramî Zazakî English
 wehar, vihar wehar wehar behar, wehar bihar, behar wehar wesar, wisar spring
 tawsan tawsan tawsan hawîn, hamîn, tawsan havîn hamna, hamîn hamnan summer
 payîz payîz payîz payîz pehîz, payîz payîz payîz fall
 varan, waran, veşt waran waran baran, waran, verişt baran - varan rain
 çem çaw çaw çaw çav çem çim eye
 dit, afiret dut dut kiç keç, dot - kêna girl
 kur kur kur kur kur, law - laj boy
 gurdale gurdale gurdale gurdale gurçik - velke, gurçike kidney
 rêvêar rêwêar rêwêar rêbwar rêwî - raywan stranger
 ayîl minal minal mindal zarok - eyel child
 wijim xwem xwem xom ez bi xwe wêm ez bi xo myself
 ketin keftin keftin kewtin ketin - kewten to fall
 aîtin, aîştin xistin xistin hawêştin avêtin - eşten to throw
 mi hetim mi hatim mi hatim min hatim ez hatim - ez ameya I came
 mi merim/mexwim mi xwem/xwerim mi xwem/dixwem min exwem/dexom ez dixwim min meweru ez wena I eat
 mi nanim hward mi nan xwardim mi nan xwardim min nanim xward min nan xward - mi nan werd I ate the meal
 mi nane merim/mexwim mi nan xwem mi nan xwem min nan dexwim ez nanê dixwim - ez nan wena I am eating the meal
 mi nanme mehward mi nan xwardisim mi na xwardêam min nanim dexward min nan dixward - mi nan werdêne I was eating the meal
 mi hetime mi hatime mi hatime min hatûme ez hatime - ez ameya I have come
 mi hetüm mi hatüm mi hatüm min hatibûm ez hatibûm - ez amebîya I had come

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. Language family of Laki on Ethnologue
  2. Kurdish language - Britannica Online Encyclopedia
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ Ethnologue report for language code:lki
  4. Windfuhr, G. (۲۰۰۹). The Iranian Languages, Routledge, p. ۵۸۷
  5. Rüdiger Schmitt: Die iranischen Sprachen in Gegenwart und Geschichte. Wiesbaden (Reichert) ۲۰۰۰.
  6. Rüdiger Schmitt (Hg.): Compendium Linguarum Iranicarum. Wiesbaden (Reichert) ۱۹۸۹.
  7. V. Minorsky, “Lak”, Encyclopaedia of Islam.
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ Ethnologue report for Laki
  9. Lakī and Kurdish Author: Shahsavari, Faramarz Source: Iran and the Caucasus, Volume 14, Number 1, 2010 , pp. 79-82(4) [۱]
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ ۱۰٫۲ ۱۰٫۳ ۱۰٫۴ غ. مصاحب. دائرةالمعارف فارسی. ذیل واژهٔ لک
  11. عبدالله شهبازی. مقدمه‌ای بر شناخت ایلات و عشایر. تهران: ۱۳۶۹ ص. ۱۳۴
  12. رستم رحیمی. بومیان دره مهرگان. کرمانشاه:۱۳۷۸ ص. ۱۴۶
  13. عبدالله شهبازی. مقدمه‌ای بر شناخت ایلات و عشایر. تهران: ۱۳۶۹ ص. ۶۷
  14. Windfuhr, G. (۲۰۰۹). The Iranian Languages, Routledge, p. ۵۸۷
  15. Rüdiger Schmitt: Die iranischen Sprachen in Gegenwart und Geschichte. Wiesbaden (Reichert) ۲۰۰۰.
  16. Rüdiger Schmitt (Hg.): Compendium Linguarum Iranicarum. Wiesbaden (Reichert) ۱۹۸۹.
  17. V. Minorsky, “Lak”, Encyclopaedia of Islam.
  18. Lakī and Kurdish Author: Shahsavari, Faramarz Source: Iran and the Caucasus, Volume 14, Number 1, 2010 , pp. 79-82(4) [۲]
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ آکوپف، گ. ب. ، حصارف، م. ا. ؛ ترجمه سیروس ایزدی، کردان گوران، مسئله کرد در ترکیه: از آغاز جنبش کمالیان تا کنفرانس لوزان، تهران: انتشارات زوار، ۱۳۸۶/۲۰۰۷، صص۸۸-۹۱.
  20. Rüdiger Schmitt: Die iranischen Sprachen in Gegenwart und Geschichte. Wiesbaden (Reichert) ۲۰۰۰, P.۷۷,.
  21. I. Kamandar Fattah, Les Dialectes kurdes méridionaux: étude linguistique et dialectologique. Louvain, Peeters, 2000, p. ۵۵-۶۲
  22. G. Windfuhr, The iranian Languages, Routledge, 2009, P. ۵۸۷
  23. G. Windfuhr, The iranian Languages, Routledge, 2009, P. ۵۸۷
  24. دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد دهم، تهران ۱۳۸۰، س. ۵۴۸-۵۴۹
  25. I. Kamandar Fattah, Les Dialectes kurdes méridionaux: étude linguistique et dialectologique. Louvain, Peeters, 2000, p. ۵۵-۶۲
  26. Kurdish language - Britannica Online Encyclopedia
  27. دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد دهم، تهران ۱۳۸۰، س. ۵۴۸-۵۴۹
  28. لغت‌نامهٔ دهخدا، لکی
  29. Rüdiger Schmitt: Die iranischen Sprachen in Gegenwart und Geschichte. Wiesbaden (Reichert) ۲۰۰۰,.
  30. Rüdiger Schmitt (Hg.): Compendium Linguarum Iranicarum. Wiesbaden (Reichert) ۱۹۸۹,
  31. Ethnologue report for laki
  32. Kurdish language - Britannica Online Encyclopedia
  33. آیت محمدی. سیری در تاریخ سیاسی کرد. انتشارات پرسمان. ۱۳۸۲
  34. زبان‌ها و گویش‌های ایران. منبع: کتاب تاریخ زبان فارسی نویسنده: دکتر پرویز ناتل خانلری
  35. فرهنگ کردی کرمانشاهی، علی اشرف درویشیان، (کردی به فارسی)، نشر سهند، تهران، ۱۳۷۵
  36. The Encyclopaedia of Islam By Sir H. A. R. Gibb, Volume V, page ۸۲۳
  37. لغت‌نامهٔ دهخدا، لکی
  38. دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد دهم، تهران ۱۳۸۰، س. ۵۴۸-۵۴۹
  39. لری چند زبان است؟
  40. Kurdish Academy of Language: Laki
  41. The Kurds: a concise handbook By Mehrdad R. Izady, pages: ۱۷۴-۱۷۵
  42. Ethnologue report for language code: lki
  43. Anonby, Erik John, Kurdish or Luri? Laki’s disputed identity in the Luristan province. بازدید: مه ۲۰۱۰. (PDF)
  44. Anonby, Erik John, Kurdish or Luri?
  45. Laki’s disputed identity in the Luristan province. ص. ۱۵، بازدید: آوریل ۲۰۰۹. (پی‌دی‌اف)
  46. نقل منابع از ایزدپناه، ح. : فرهنگ لکی، موسسه فرهنگی جهانگیری، تهران ۱۳۶۷خ، ص ۱۱.
  47. B. Grimes, (ed.), Luri, in Ethnologues (۱۳th edition), Dallas 1996, p.۶۷۷
  48. شیروانی، زین‌العابدین، بستان‌السیاحه، تهران: کتاب‌خانهٔ سنایی، حدود ۱۹۸۰.
  49. ایزدپناه، ح. : فرهنگ لکی، موسسه فرهنگی جهانگیری، تهران ۱۳۶۷خ، ص ده (مقدمه).
  50. Anonby, Erik John, Kurdish or Luri? Laki’s disputed identity in the Luristan province. بازدید: آوریل ۲۰۰۹. (پی‌دی‌اف)
  51. آیت محمدی. سیری در تاریخ سیاسی کرد. ا نتشارات پرسمان. ۱۳۸۲
  52. آیت محمدی. سیری در تاریخ سیاسی کرد. ا نتشارات پرسمان. ۱۳۸۲
  53. رشیدیاسمی (کُرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او. ص ۱۷۲-۱۸۱)
  54. آیت محمدی. سیری در تاریخ سیاسی کرد. انتشارات پرسمان. ۱۳۸۲
  55. زبانها و گویش‌های ایران. منبع: کتاب تاریخ زبان فارسی نویسنده: دکتر پرویز ناتل خانلری
  56. زبانها و گویش‌های ایران. منبع: کتاب تاریخ زبان فارسی نویسنده: دکتر پرویز ناتل خانلری

پیوند به بیرون[ویرایش]