سلجوقیان روم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
سلجوقیان روم
سلطنتی
۱۰۷۷–۱۳۰۷
 

 

 

عقاب به عنوان نمادی از پرچم سلجوقیان روم مورد استفاده قرار گرفت

Expansion of the Sultanate in c. 1100–1240.
پایتخت ایزنیک
قونیه
سیواس
زبان‌(ها) فارسی
ترکی آناتولی باستانی
زبان یونانی
ساختار سیاسی سلطنتی
سلجوقیان روم
 - ۱۰۷۷–۱۰۸۶ سلیمان یکم
 - ۱۳۰۳–۱۳۰۸ Mesud II
تاریخچه
 - از امپراتوری سلجوقی تا امپراتوری سلجوقیان روم ۱۰۷۷
 - سلجوقیان روم ۱۳۰۷
مساحت
 - ۱۲۴۳ ۴۰۰۰۰۰کیلومترمربع (۱۵۴٬۴۴۱مایل‌مربع)
پیش از آن
به دنبال آن
امپراتوری سلجوقی
دانشمندیان
Mengujekids
بنی سلدق
آل ارتق
ملوک‌الطوائف ترکمن در آسیای کوچک
امپراتوری عثمانی
ایلخانان
پادشاهی ارمنی کیلیکیه
موقعیت سلاجقه روم در سال ۱۱۹۰ (میلادی)

امپراتوری سلجوقیان روم کشوری مسلمان که از سال ۱۳۰۷ تا ۱۳۷۷ میلادی در بخش‌هایی از سرزمین آناتولی (ترکیه کنونی) که توسط امپراتوری سلجوقی از امپراتوری بیزانس گرفته شده بود حمکرانی می‌کرد.

برآمدن سلجوقیان[ویرایش]

قبایل ترک نژاد از سده پنجم هجری به بعد کوچ‌های گسترده‌ای در آسیای مرکزی انجام دادند که به دنبال آن حکومت قراختاییان در ماوراءالنهر و سلجوقیان در ایران تأسیس شدند. دسته‌ای از این ترکان وارد ایران شدند. بدنهٔ اصلی این گروه تحت رهبری خاندان سلجوق قرار داشت. گروهی دیگر از ترکان از راه دریای سیاه به سوی شبه جزیرهٔ بالکان رهسپار شدند و گروهی هم که تعدادشان بسیار زیاد بود در منطقهٔ جیحون اسکان گزیدند و در همان‌جا ماندگار شدند.[۱]

اهمیت تاریخی سلجوقیان[ویرایش]

سلجوقیان چند دهه پس از آنکه بویهیان شیعی‌مذهب با اقتدار سیاسی و نظامی خود قدرت سیاسی و مذهبی خلفای عباسی را در بغداد تحت سلطهٔ خود درآورند، در صحنهٔ جهان اسلام ظاهر شدند. در این زمان اگرچه چندی از امارت‌نشین‌های کوچک اعراب در عراق، جزیره و شمال سوریه شیعی‌مذهب بودند، اما خطر اصلی در وجود فاطمیان، خلافت شیعی اسماعیلی شمال آفریقا و مصر و جنوب سوریه و رقیب خلافت عباسی نهفته بود که هنوز حالت نظامی و گسترش‌یابنده و پیش‌رو داشت و پایتخت آن از همان آغاز در قلمرو و شکوه فکری و مادی بر بغداد برتری داشت.[۲] استقرار سلجوقیان ترک‌نژاد در ایران، جزیره و شمال سوریه، سدی در برابر پیشروی بی‌امان سیاسی این تشیع روبه‌رشد ایجاد کرد و پیش از اینکه تشیع بتواند ترکیب‌بندی مذهبی بیشتر نواحی شمالی خاورمیانه، ایران و شرق آناتولی را به نفع خود برهم بزند سلجوقیان توانستند به مدت چهار سده بر این مناطق تسلط بیابند. سلجوقیان، سنی‌مذهب از نوع حنفی بودند و سر آن داشتند که جای قدرت‌های موجود ایران از جمله غزنویان و سلسله‌های شیعی دیلمی شمال و غرب ایران را بگیرند و خلافت عباسی را از زیر فشار آن‌ها برهانند و خود نیز از نتایج پیروزی‌های نظامی و سیاسی بهره‌مند شوند. این نکته که سلاجقه به دنبال این بودند که از نتایج پیروزی‌های سیاسی و نظامی منتفع بشوند در آینده سبب شد تا میان آن‌ها و خلافت تنش و اختلاف جدی شکل گیرد و با اینکه القائم در آغاز از ظهور طغرل‌بیک استقبال کرد، ولی بعدها رابطه بین عباسیان و سلجوقیان بزرگ تیره شد.[۳] خلفا هنگامی که در اواسط قرن هفتم هجری توانستند در مقابل سلجوقیان در حال ضعف و سقوط، استقلال عملی از خود نشان دهند به خود آمدند. با همزیستی ۱۳۰ساله عباسیان و سلجوقیان، شرایط مناسبی برای توسعه و تحول اسلام ایجاد شد و مفهوم «خلیفه ـ امام» در مقام رهبر روحانی و معنوی و مفهوم سلطان (در این مورد سلطان سلجوقی) به عنوان رهبر دنیوی و اجرایی برای شمار زیادی از مسلمانان مطرح شد.[۴] یورش سلجوقیان به سرزمین‌های اسلامی آغاز مهاجرت و حرکت دیرباز و طولانی اقوام آسیای مرکزی به خاورمیانه بود؛ حرکتی که تأثیرات بلندمدت اجتماعی ـ اقتصادی و سیاسی برجای گذاشت. از تأثیرات مضاعف رهبری سیاسی سلجوقیان بزرگ، استقرار و استحکام تسنن به عنوان مذهب برتر و فایق سرزمین‌های اسلامی بود.[۵] استقرار امپراتوری سلجوقی به لحاظ فرهنگی، زبان عربی را در مقام تنها زبان جوامع فرهیخته و ادبی خاورمیانه از صحنه بیرون راند. سلجوقیان با مهاجرت از ماوراءالنهر (که هنوز ایرانی و زبان فارسی بر آن حاکم بود) سرتاسر ایران را مال خود کردند؛ آن‌ها به لحاظ فرهنگی موقعیت و جایگاه بالایی نداشتند، از این‌رو زبان فارسی زبان دیوانی و فرهنگی آن‌ها در سرزمین‌های ایران و آناتولی شد. فرهنگ فارسی سلجوقیان روم در سطح بالایی قرار داشت و مدت‌ها طول کشید تا زبان ترکی به‌تدریج در زمینه‌های حکومتی و ادبی به جایگاه آن رسید؛ زبان فارسی در تمدن عثمانه چنان نفوذ کرد و ریشه دواند که تا قرن نوزدهم قدرت و صلابت خود را نگاه داشت.[۶] آناتولی از مهم‌ترین مناطق خاورمیانه بود که سلجوقیان وارد آن شدند و تأثیرات بی‌درنگ و عمیق و گسترده‌ای در آن برجای گذاشتند، طوری‌که آثار عمیق و گستردهٔ سیاسی، مذهبی و فرهنگی آن‌ها هنوز هم محسوس و قابل مشاهده است. در این منطقه (آناتولی) سلطنت سلجوقیان روم با مرکزیت قونیه و سایر امارت‌نشین‌های ترک‌نژاد شمال و شرق آناتولی بر بخش بزرگ مناطق امپراتوری بیزانس و ارمنستان آسیای صغیر تسلط یافت.[۷]

خاستگاه و پیشینهٔ سلجوقیان[ویرایش]

سلجوقیان شاخه‌ای از قوم ترک اوغوز بودند. توقوز اوغوز یا «قبایل نه‌گانه اوغوز» بخشی از امپراتوری نخستین گوک تورک را در اوایل سدهٔ هشتم میلادی شکل می‌دادند و در کتیبه‌های اورخون، سالنامه‌های سلطنتی این امپراتوری بارها از آن‌ها نام برده شده‌است. هنگامی که این امپراتوری در سال ۷۴۱ م فروپاشید، سرکردهٔ اوغوزها سرانجام در جناج راست اردوی ترکان غربی به مقام نظامی یبغو دست یافت. اوغوزها از راه استپ‌های سیبری به طرف جنوب غرب تا دریاچهٔ آرال و سرحدات ماوراءالنهر، و از طرف شرق تا ولگا و جنوب روسیه دست به مهاجرت زدند. اوغوزها در اواخر سدهٔ چهارم هجری در سرحدات و حواشی شمالی امارت سامانی ظاهر شدند و از اینجا به بعد حضوری شفاف و روشن در تاریخ اسلام یافتند.[۸] ایل حاکم بر قوم اوغوز ایل قنیق بود و خاندان سلجوق (که ظاهراً از گروه‌های بزرگ اجتماعی نیز به حساب نمی‌آمدند) از ایل قنیق بودند. بعدها که سلجوقیان در ایران صاحب قدرت و شوکت شدند درصدد برآمدند تا به این خانواده پیشینهٔ باشکوهی قائل شوند؛ از این‌رو ابوالعلاءبن حسول (متوفی ۴۵۰ ه. ق) دبیر رسمی طغرل‌بیک آن‌ها را به افراسیاب، شاه افسانه‌ای ترکان پیوند داد. طبق شواهد متقن تاریخی، چنین می‌نماید که سرکردهٔ سلجوقیان (با نام سلجوق‌بن دقاق‌بن تمور یلیغ «آهنگین کمان») در سدهٔ چهارم هجری در کنار منصب یبغو، مقام سوباشی یا فرماندهی نظامی را نیز به دست آورده‌است. سلجوقیان به حکم غلبه و تنگی چراگاه و مرتع با خدم و حشم خود به جند در سفلای سیر دریا رفتند و در اینجا سلجوق درگذشت و خانواده و پیروان او به اسلام گرویدند. دشمنی و خصومت دو تیره ایل قنیق (اوغوز و سلجوق) تا سال ۴۳۳ ه. ق ادامه داشت و در این زمان سلجوقیان با پیروزی‌هایی که در خراسان و خوارزم کسب کرده بودند، ملک‌شاه فرزند و جانشین نهایی یبغو علی را از خوارزم راندند.[۹] در این روزگار سلجوقیان و سایر گروه‌های غزان در حواشی خوارزم و ماوراءالنهر به خدمت سامانیان که در این ایام دچار مشکلات زیادی بودند، درآمدند و در نهایت جانشین نهایی آنان در شمال جیحون، قراختاییان و حکام محلی خوارزم که از حواشی استپ به این مناطق و قراقوم (جمهوری ترکستان امروزی) وارد شده بودند، شدند. سرکردگان سلجوقیان در آغاز سه فرزند سلجوق، موسی، میکائیل و ارسلان (و احتمالاً چهارمین فرزند او یوسف) بودند و از نسل بعد دو فرزند میکائیل، طغرل‌بیک محمد و چغری‌بیک داود رهبری آن‌ها را بر عهده گرفتند.[۱۰] در سال ۴۲۶ ه. ق مسعود غزنوی از سلجوقیان و پیروان آنها، مناطق نسا، فراوه، سرخس و چراگاه‌های حاشیه شمالی خراسان را درخواست کرد. سلجوقیان در چند سال بعد به خراسان رخنه کردند و به طرف غرب تا شمال ایران هجوم آوردند و جنگجویان سبک‌سلاح و چابک آن‌ها در مقابل سپاه مجهز ولی کم‌تحرک غزنوی به پیروزی رسیدند و پس از شکست دادن مسعود غزنوی در دندانقان در سال ۴۳۱ ه. ق توانستند خراسان را به دست بیاورند و سپس نواحی دیگر ایران را مال خود کنند.[۱۱] طغرل هنگامی که برای نخستین بار و به‌طور موقت نیشاپور را در دست گرفت (۴۲۹ ه. ق) راه استقلال در پیش گرفت و خطبه به نام خود خواند (گرچه شاید در کنار نام سلطان مسعود غزنوی) و لقب سلطان معظم را به خود داد و این عنوان سرانجام روی سکه‌های او نقش بست.[۱۲] پس از مرگ طغرل در سال ۴۵۵ ه. ق آلپ ارسلان رهبری امپراتوری سلجوقی را در درست گرفت. تمامی حاکمان بعدی سلجوقیان بزرگ و حاکمان سلجوقی عراقی و غرب ایران از بازماندگان آلپ ارسلان هستند. پس از آلپ ارسلان و ملکشاه که جانشین او شد بر سر مسئلهٔ جانشینی صحبت‌های زیادی به میان آمد. پیشتر در زمان سلطنت طغرل، ابراهیم ینال و دو تن از برادرزادگان وی علیه طغرل شوریدند (۴۵۱ ه. ق) ولی شورش آن‌ها ناکام ماند. هنگامی که آلپ ارسلان به قدرت رسید (۴۵۵ ه. ق) عمویش، قلتمش، در ساوه شورش کرد (۴۵۶ه. ق) و مسئلهٔ ارشدیت خانوادگی را پیش کشید. هنگامی که ملکشاه در سال ۴۶۵ ه. ق به جای پدر نشست عموی او، قاورد، شورش کرد ولی با دخالت نظام‌الملک به قتل رسید. آلپ ارسلان به منظور جبران داعیه سلطنت قلتمش، فرزند او، اسماعیل، را به همراهی ترکمانانی که احتمال سرپیچی از آن‌ها می‌رفت و از تمرکز قدرت نیز چندان راضی نبودند به طرف غرب و درون سرزمین‌های آناتولی فرستاد و ورود آن‌ها به این سرزمین موجبات گسترش سلجوقیان و پیروزی آن‌ها را بر بیزانسی‌ها در سال ۴۶۳ ه. ق در نبرد ملازگرد فراهم ساخت. از همین اقدام بود که بعدها سلطنت سلجوقیان روم در قونیه شکل گرفت.[۱۳]

نخستین ارتباط‌های ترکان با عالم اسلام[ویرایش]

ترکان سلجوقی که یکی از دوران‌های بسیار مهم تاریخ ایران را به خود اختصاص داده‌اند، در روزگاری ظهور کردند که خلافت عباسی رو به سستی می‌رفت، زیرا حکومت یکپارچهٔ آن‌ها به دولت‌های بسیاری بخش شده بود. سلاجقه به زودی داری چنان قدرتی شدند که توانستند در جریانات منطقه مداخله کنند. آن‌ها در بیشتر موارد به عنوان هم‌پیمان سامانیان ضد دشمنان آن‌ها وارد جنگ با آن‌ها می‌شدند.[۱۴]

از سدهٔ پنجم هجری به این‌سو شمار دودمان‌های ترک که در عالم اسلام به حکومت می‌رسیدند رو به افزایش می‌رفت، به‌طوری‌که در سرزمین‌های دوردستی نظیر الجزایر و بنگال فرمانروایانی بودند که اصلیت ترکی داشتند. در عصر بویهیان دیلمی، در مالکیت و بهره‌برداری از زمین در ایران دگرگونی‌های بسیاری به وجود آمده بود؛ اما ظهور سلجوقیان دگرگونی‌های بیشتری را به بار آورد. در جمعیت موجود ایران، رقم صحراگردانی که از دشت‌ها می‌آمدند، زیاد نبود و ترکان سلجوقی مدت‌ها در میان دشمن بالقوه که اکثریت غیرترک بودند، گروه کوچکی را تشکیل می‌دادند تا اینکه عالی‌ترین قدرت سیاسی به دست آن‌ها افتاد و همان‌گونه که پیش از این اشاره شد آن‌ها تأثیر به سزایی در معادلات سیاسی و اجتماعی جهان اسلام به دنبال داشتند.[۱۵]

جغرافیای تاریخی آسیای صغیر[ویرایش]

آسیای صغیر (شبه جزیرهٔ آناتولی) شبه جزیرهٔ بسیار پهناوریست که از سوی شمال به دریای سیاه و تنگهٔ بسفر و دریای مرمره و تنگهٔ داردانل، از جانب مغرب به دریای اژه و بخشی از دریای مدیترانه، از سوی جنوب به دریای مدیترانهٔ شرقی و سوریه و عراق، از شرق به ایران، و از شمال شرقی به ارمنستان و گرجستان محدود است. امروزه همهٔ آسیای صغیر جزء بخش آسیایی خاک ترکیه به حساب می‌آید.[۱۶] وسعت سرزمینی که سلاجقهٔ روم بر آن حکومت می‌کردند در زمان‌های مختلف تغییر پیدا می‌کرد و با زیاد و کم شدن قدرت امپراتوری روم شرقی و پیشرفت دولت ارمنستان صغیر مسیحی و اوضاع کشورهای مسلمان‌نشین مجاور که برخی به دست صلیبیون مغلوب شدند و فرمان‌روایی رعایای مسلمانان آن نواحی به دست رومیان افتاد ارتباط داشت. اسامی بلاد مهمی که در سال ۵۸۷ ه. ق در زیر فرمان‌روایی سلاجقهٔ روم بود از ترتیبی که قلیچ‌ارسلان دوم کشور خود را بین یازده نفر پسران خود در آن تقسیم کرد به دست می‌آید. قونیه پایتخت کل مملکت بود و قیصریه شهر دوم آن مملکت محسوب می‌شد و ملیطه مهم‌ترین ولایت شرقی در ساحل فرات بود.[۱۷]

سلجوقیان روم[ویرایش]

تاریخ سیاسی[ویرایش]

دقاق تیمور یالیغ
سلجوق بیگ
ارسلان اسرائیلمیکائیلموسی
ابراهیم ینال
  سلیمان یکم
  منصور
سلیمانقرا ارسلان قاورد
تتشتکشارسلان ارغوان
  داود
  سلیمان‌شاه
  محمد دوم
  کیقباد دوم
  قلیچ ارسلان چهارم
  کیخسرو سوم
موقعیت جغرافیایی سلاجقه روم در قرن ۱۱ میلادی

پس از فتح ملازگرد، آلپ ارسلان پسرعم خود سلیمان‌بن قلتمش را به آسیای صغیر فرستاد، سلیمان به همراه برادرانش در آناتولی به کوشش و جهاد پرداختند تا اینکه سلیمان سلطنت سلجوقیان روم را در مرکز آناتولی با پایتختی قونیه بنا نهاد و بلاد روم در حوزهٔ ممالک اسلامی درآمد.[۱۸] طبق منابع در حقیقت به نظر می‌رسد که فرزندان قلتمش از همان آغاز تحت نظارت و فرمان سلجوقیان بزرگ بوده‌اند و پس از مرگ آلپ ارسلان در مرزهای غیرقابل مهار آناتولی به فعالیت برخاسته و درصدد این برآمدند تا خود را از زیر سلطهٔ سلجوقیان بزرگ بیرون بکشند؛ ولی ملکشاه بر آن‌ها پیروز شد و حتی منصوربن قلتمش را به قتل رساند و با اینکه سلیمان فرار کرد؛ اما بعدها در جنگی با تتش کشته شد.[۱۹] باید گفت که با آنکه سلیمان در ظاهر از دولت مرکزی سلجوقی و سلطان ملکشاه سلجوقی فرمان می‌برد، اما با استفاده از دوری مسافت از مرکز سلجوقیان بزرگ، دعوی استقلال داشت و خود را سلطان (سلیمانشاه) نامیده بود. سلیمان در سال ۴۶۷ ه. ق شهر ازنیق (نیقیه یا نیکیا) در آسیای صغیر را به عنوان پایتخت خویش برگزید. بدین ترتیب، سلیمان را باید بنیان‌گذار سلسلهٔ سلجوقیان روم دانست زیرا که در آینده حکومت در آسیای صغیر در خاندان او موروثی شد.[۲۰] در این دوران گروه‌هایی از ترکمانان در داخل آسیای صغیر رخنه کرده و تا سواحل مرمره و اژه دست به غارت زدند و سلیمان تا «نیکیه یا ازنیق» در نقطهٔ شمال غربی این سرزمین رسید و از این زمان به بعد می‌توان شاهد آغاز حکومت سلجوقیان روم در سرزمین آناتولی بود.[۲۱]

سلطان قلیچ اول که پس از مرگ پدرش، سلیمان، در زندان ملکشاه بود، با مرگ ملکشاه در سال ۴۸۵ ه. ق با استفاده از کشمکش بر سر جانشینی آن سلطان، توانست از زندان بگریزد و به آسیای صغیر بازگردد و در ازنیق برتخت سلطنت بنشیند. وی به سازماندهی دستگاه حکومت پرداخت و پایتخت را نوسازی کرد و برای نواحی مختلف فرمانروایانی برگزید. واقعهٔ مهم در زمان او شروع جنگ‌های صلیبی بود. با آنکه وی و سپاهیانش در نبردهای سنگین با صلیبیان رشادت‌های بسیار نشان دادند، سرانجام ازنیق به دست صلیبیان افتاد و قلیچ‌ارسلان قونیه را به پایتختی برگزید. وی سپس با امپراتور بیزانس، آلکسیوس، پیمان اتحاد بست و موفق شد قلمرو خود را گسترش دهد و سرداران استقلال‌طلب را به اطاعت وادار کند. قلیچ‌ارسلان در سال ۵۰۰ ه. ق پس از اینکه در نبرد با ملک‌رضوان (پسر تتش‌بن آلب ارسلان) شکست خورد، هنگامی فرار در رودخانه افتاد و غرق شد.[۲۲]

پس از مرگ قلیچ‌ارسلان پسر وی ملکشاه دستگیر و به نزد سلطان‌محمد سلجوقی فرستاده شد؛ اما وی پس از اندکی از زندان گریخت و به آسیای صغیر بازگشت و با لقب شاهنشاه به حکومت رسید. در حالی که در این دوران اوضاع آسیای صغیر آشفته بود و سران ترک بر سر کسب قدرت مبارزه داشتند، ملکشاه با لشکریان امپراتور بیزانس به نبرد پرداخت اما وی در سال ۵۱۰ ه. ق طی توطئه‌ای کشته شد.[۲۳]

سلطان مسعود اول پادشاه بعدی بود؛ وی برادر ملکشاه بود که پس مرگ او به حکومت رسید. سلطان‌مسعود یکی از قدرتمندترین فرمان‌روایان سلجوقی روم بود که در دوران او ثبات و پیشرفت آناتولی آغاز شد. وی در ایام سلطنت طولانی خود با دوراندیشی و بردباری دولت سلجوقی روم را از نابودی نجات داد. سلطان‌مسعود در سال ۵۵۱ ه. ق به‌طور طبیعی از دنیا رفت.[۲۴]

عزالدین قلیچ ارسلان دوم فرزند مسعود اول بود که پس از مرگ پدر به حکومت رسید. از وقایع مهم دوران وی می‌توان به جنگ با سلسلهٔ دانشمندیه و امپراتور بیزانس اشاره کرد. وی توانست به قلمرو دانشمندیه یورش ببرد و بسیاری از مناطق آن را تصرف کند، در زمان او سلسلهٔ دانشمندیه در سال ۵۷۱ ه. ق فروپاشید. عزالدین در نبردهایی که با بیزانسی‌ها داشت توانست پیروزی‌های بزرگی به دست آورد و پس از پیروزی بر مانوئل کمننسوس، امید بیزانسی‌ها را برای بازپس‌گیری آناتولی برای همیشه پایان دهد.[۲۵]

رکن‌الدین پس از مرگ پدر، قلیچ‌ارسلان دوم، توانست زمام امور بیشتر قلمرو پدر را در دست بگیرد. وی ارزن‌روم را از دست یک سلسلهٔ محلی به نام آل سلتوق خارج کرد؛ اما در لشکرکشی به گرجستان ناکام ماند. رکن‌الدین از فرمان‌روایان بزرگ سلاجقهٔ روم بود و از خلیفه الناصر لدین‌الله عباسی نیز لقب السلطان‌القاهر دریافت کرد. وی در اواخر عمر به کشتن برادرش مسعود و تصرف قلمرو آن، آنقره، اقدام کرد؛ اما خود نیز کمی بعد در سال ۶۰۱ ه. ق درگذشت.[۲۶]

قلیچ‌ارسلان سوم فرزند رکن‌الدین سلیمان بود که پس از مرگ پدر، از سوی سرداران به حکومت برگزیده شد اما با مخالفت و دشمنی عموی خود غیاث‌الدین کیخسرو روبه‌رو شد که در نهایت این غیاث‌الدین بود که توانست برادرزادهٔ خود را کنار بزند و به قدرت برسد. تاریخ آغاز حکومت غیاث‌الدین سال ۶۰۱ ه. ق بود. از وقایع دوران حکومت او می‌توان به تصرف انطاکیه اشاره کرد. غیاث‌الدین در سال ۶۰۷ ه. ق پس از نبردی سخت و موفقیت‌آمیز که به هواداری الکسیوس سوم ضد لاسکاریس (داماد الکسیوس) انجام داد، ناگهان به قتل رسید.[۲۷]

پس از غیاث‌الدین، پسرش عزالدین کیکاوس اول به حکومت رسید و پس از پیروزی بر مدعیان سلطنت خویش، درصدد بازپس‌گیری انطاکیه که از دست سلجوقیان خارج شده بود، برآمد. وی همچنین با پادشاه ارمنستان، لئوی دوم، جنگید و مناطقی از قلمرو سلاجقه را که در دست پادشاه ارمنستان بود پس گرفت. عزالدین در سال ۶۱۶ ه. ق از دنیا رخت بر بست.[۲۸]

فتوحات دریایی و زمینی کیقباد اول

کیقباد اول در رقابتی که بر سر قدرت با برادرش، کی‌فریدون، داشت، توانست با حمایت برخی از نظامیان پیروز شود و حکومت را به دست گیرد. کیقباد در زمان حکومتش نواحی بسیاری را به قلمرو سلجوقیان افزود و پادشاه ارمنستان را خراج‌گزار خویش کرد. دورهٔ سلطنت وی از درخشان‌ترین ادوار سلجوقیان روم است. وی پادشاهی شایسته، باهوش و هنرمند و دانشمند بود. در زمان فرمان‌روایی کیقباد، آناتولی از جهت فرهنگی بسیار پیشرفت کرد. از رویدادهای مهم دوران وی نبرد با سلطان جلال‌الدین خوارزمشاه بود که نهایتاً هر دو پادشاه متعهد شدند که از تجاوز به یکدیگر خودداری کنند. کیقباد در سال ۶۳۰ ه. ق سفیری را نزد اوکتای فرستاد و ابراز اطاعت کرد و خان مغول نیز متقابلاً سلطنت وی را به رسمیت شناخت. سلطان علاءالدین کیقباد در سال ۶۳۶ ه. ق مسموم شد و در گذشت.[۲۹]

پس از کیقباد پسرش غیاث‌الدین کیخسرو دوم که پادشاهی عشرت‌دوست بود به پادشاهی رسید. در زمان پادشاهی کیخسرو دوم مغولان به رهبری بایجو نویان به قلمرو کیخسرو دوم یورش آوردند و بخش‌هایی از سرزمین وی را تصرف کردند. کیخسرو در سال ۶۴۰ ه. ق در محلی به نام کوسه داغ با سپاه مغول روبه‌رو شد و پس از تحمل شکستی سخت به قونیه فرار کرد. شکست کوسه داغ که آغاز انحطاط و بدبختی در تاریخ سلاجقهٔ روم بود، باعث تبعیت غیاث‌الدین کیخسرو دوم از مغولان و پرداخت خراج به آنان شد. پس از این وقایع، در آسیای مرکزی آشفتگی حاکم شد و کیخسرو نیز در سال ۶۴۴ ه. ق به طریقی مرموز کشته شد.[۳۰]

پس از غیاث‌الدین کیخسرو، بر سر جانشینی او میان سه پسرش اختلاف و درگیری درگرفت. در این میان مغولان از نفوذ خود استفاده کردند و نخست، فرمان‌روایی را به عزالدین و رکن‌الدین واگذار کردند، اما پس از چندی هلاکوخان دستور داد که هر سه برادر به اشتراک حکومت کنند. این حکومت مشترک یازده سال ادامه یافت تا اینکه مجدد آتش اختلافات شعله‌ور شد. عزالدین کیکاوس که به دربار برکای (خان قبیلهٔ جوجی) پناهنده شده بود در سال ۶۸۲ ه. ق درگذشت.[۳۱]

پس از فرار عزالدین، برادرش رکن‌الدین با عنوان قلیچ‌ارسلان چهارم زمام قدرت را بر دست گرفت؛ اما وی تنها نامی از سلطنت را داشت و قدرت واقعی در دست وزیر او، سلیمان معین‌الدین پروانه، بود. معین‌الدین که مردی باتدبیر و عالم‌پرور بود، از سوی مغولان ادارهٔ تمام امور حکومت سلجوقیان روم را بر عهده داشت. وی پس از اینکه متوجه مخالفت رکن‌الدین با خود شد دستور داد تا او را مسموم کنند و پسر خردسال آن سلطان را به سلطنت بگمارند.[۳۲]

همان‌گونه که گفته شد کیخسرو سوم که پسر رکن‌الدین بود به دستور معین‌الدین به سلطنت رسید. پس از آنکه معین‌الدین پروانه به دلیل اقدامات خود به قتل رسید زمام امور حکومت به دست کیخسرو سوم افتاد، البته در عمل قلمرو سلجوقیان روم به دست گیخاتو بود که پس از معین‌الدین، از طرف ارغون، به فرمان‌روایی آسیای صغیر برگزیده شد بود. از جمله رویدادهای مهم دوران کیخسرو سوم شورشی شخصی به نام جمری بود که در نهایت سپاهیان کیخسرو او را دستگیر کرده و کشتند. سلطان غیاث‌الدین کیسخرو در ذیقعده سال ۶۸۲ ه. ق در ارزن‌رون چشم از جهان فروبست.[۳۳]

خاندان سلاطین سلجوقی روم بیش از دو قرن؛ یعنی از حدود سال ۴۷۰ ه. ق تا دههٔ اول ۷۰۰ ه. ق دوام داشت؛ اما باید گفت که چراغ دولت ایشان در سال ۶۵۵ ه. ق که مغول‌ها قونیه را فتح کردند کم‌کم‌رو به خاموشی رفت.[۳۴] در سال ۶۳۴ ه. ق لشکریان مغول سلطنت سلاجقه را درهم شکستند، و چهار نفر از آخرین سلاطین سلاجقهٔ روم در واقع عمال و دست‌نشاندگان ایلخانان بودند[۳۵] تا اینکه نهایتاً غازان‌خان در سال ۷۰۲ ه. ق علاءالدین سوم سلطان صغیر سلجوقی را به قتل رسانید و سلطنت سلجوقیان روم به پایان خود رسید (۷۰۷ ه. ق). پس از اینکه ایلخانان چندی بر آناتولی حکم راندند این سرزمین با سرکردگان آل چوپان وارد عصر بیلک‌ها شد و مانند اسپانیای مسلمان سده پنجم هجری در هر گوشهٔ آن طایفه‌ای به حکومت برخاست.[۳۶] با زوال استقلال سیاسی سلاجقه و مهاجرت ترکان عثمانی به آسیای صغیر، قلمرو سلاجقهٔ روم به دست امرای مستقل محلی افتاد و چندی بعد با قدرت یافتن عثمانیان بقایای این قبیل حکومت‌ها تا زمان سلطان سلیم اول از میان رفتند.[۳۷] ذکر این نکته لازم است که از سال ۵۶۷ ه. ق که سلجوقیان روم به مغولان اظهار فرمان‌برداری کردند، مغولان در امور حکومت روم بنای دخالت گذاشتند و هرکسی را که می‌خواستند در آنجا به سلطنت برمی‌گزیدند. اظهار اطاعت سلجوقیان روم نسبت به مغولان قلمرو آنان را از آسیب حملات مغولان در امان نگاه داشت و این وضعیت موجب آن شد که حکومت سلاجقهٔ روم پناهگاهی برای دانشمندان ایرانی شود.[۳۸] در کنار هجوم مغولان از مهم‌ترین عوامل سقوط سلجوقیان روم، به علت ذاتی و وجودی آنها؛ یعنی قدرت ایلات و بعدها اقطاعدارن و مالکان بزرگی که از میان آن‌ها برخاستند می‌توان اشاره کرد.[۳۹]

تاریخ نظامی[ویرایش]

اگر بخواهیم تاریخ نظامی سلاجقه را در آسیای صغیر از فتح ملازگرد تا نیسه بررسی کنیم، آن را می‌توان به چهار مرحله تقسیم کرد:

  • روابط نظامی یا صلح‌جویانه با نظامیان بیزانس. سپس پس از استقرار صلیبیون و تشکیل دولت امپراتوری لاتین در شرق با یونانیانی ترابوزان و نیسه.
  • در جنگ ضد صلیبیون، زیرا یکی از راه‌هایی که به سرزمین بیت‌المقدس می‌رسید، آسیای صغیر بود که در اختیار صلیبی‌ها قرار داشت.
  • جنگ و مبارزه علیه سلاجقهٔ بزرگ در شرق برای جلوگیری از نفوذ قدرت آنان و توسعهٔ اراضی و ضمناً برای ممانعت از پیشرفت مغولان.
  • جنگ‌های داخلی میان اقوام و طوایف ترک و تشکیل دولت ترک در زیر لوای فرمان‌روایی سلاجقهٔ آسیای صغیر.[۴۰]

یکی از مهم‌ترین رویدادها در عرصهٔ نظامی در جهان اسلام و آن هم در ارتباط با غرب، جنگ‌های صلیبیست؛ از آنجا که زمان این رویداد مقارن با تسلط ترکان به جهان اسلام و آسیای صغیر بوده‌است لازم است تا به نقش ترکان در این واقع بپردازیم. به باور پژوهشگران، از قرن هفتم میلادی که مسلمانان بیت‌المقدس را فتح کردند تا ظهور دورهٔ ترکان سلجوقی، برای رفت‌وآمد عیسویان و زوار ایشان به آن شهر هیچ‌گونه سختگیری نمی‌شد. این وضع تقریباً تا دورهٔ مورد بحث ادامه داشت. البته نمی‌توان منکر شد که هر از گاهی ظلم‌هایی از سوی حکام در حق عیسویان می‌شد. چنان‌که گذشت، هجوم ترکان به آسیای صغیر در پی فرمان آلب ارسلان صورت گرفت. آن‌ها پس از تصرف تقریباً اکثر شهرهای آسیای صغیر، از آن سوی بسفر چشم به خود شهر قسطنطنیه دوخته بودند. وقتی سلیمان‌بن قلتمش، نیقه را که از بلاد مسیحی آسیای صغیر بود به عنوان پایتختی برگزید موجب نگرانی دولت بیزانس شد. پس از آن نیز دیگر شهرها یکی پس از دیگری به چنگ ترکان درآمد. این ترکان که مسلمان متعصب حنفی بودند نسبت به رعایای مسیحی و اماکن متبرکه تعدی و بی‌حرمتی می‌کردند. البته برخی پژوهشگران متأخر غربی بر این باورند که والیان اورشلیم دشمن خاصی با عیسویان نداشتند. در این روزگار، در میان زائرانی که وارد بیت‌المقدس می‌شدند راهبی به نام «پطروس» بود که وقتی وارد بیت‌المقدس شد از تسلط مسلمانان (سلجوقیان) بر آنجا برآشفت و قسم یاد کرد تا آن را از چنگ کفار (مسلمانان) درآورد. وی در برگشت، نزد پاپ اوربانوس دوم رفت و از جانب پاپ دستور گرفت تا مردم را به جهاد ترغیب کند. به هر حال، تبلیغات پطروس، خطر هجوم و تسلط بیشتر سلاجقه و یاری‌طلبی رومیان از یک‌سو، و سخنان پاپ مذکور از سوی دیگر، عالم مسیحیت را به هیجان آورد و جنگ‌های بلندمدت صلیبی را موجب شد.[۴۱] سپاه سلجوقیان روم با اینکه متشکل از ترکمانی بود که از همان آغاز آناتولی را مورد حمله قرار دادند، ولی نیرویی چندملیتی به حساب می‌آمد؛ چون علاوه بر ارمنیان و یونانیان اسیر و غلام، برخی افراد خارجی با عنوان مبهم «فرنگی» را نیز دربرداشت. وضعیت اینان چندان روشن نیست؛ اما به احتمال زیاد جزو مزدوران بوده‌اند.[۴۲]

تشکیلات دیوانی[ویرایش]

به احتمال زیاد تشکیلات سلجوقیان آناتولی به وسعت و عملکرد تشکیلات سلجوقیان بزرگ نمی‌رسید. سلاطین سلجوقیان آناتولی از منشیان و مأموران سرزمین‌های شرق اسلامی وابسته به فرهنگ ایرانی ـ اسلامی بهره می‌گرفتند؛ چون مأموران یونانی یا ارمنیِ پیش از سلجوقیان، سررشته‌ای در کارهای عملی و زبان فارسی و عربی و به‌طور کلی در سنت دیوانی اسلامی نداشتند، از این‌رو امور دیوانی سلجوقیان روم همچون فرهنگ آن‌ها صبغهٔ شدید ایرانی داشت. البته امکان تأثیرات مستمر تمدن‌های پیشین همچون بیزانس را نیز در دورهٔ شکل‌گیری و پیشین این سلطنت نباید نادیده گرفت.[۴۳]

عالی‌ترین مأمور اجرایی سلطان، وزیر بود، ولی به نظر می‌رسد که وزرای آناتولی، آن قدرت و نفوذی را که وزرای سلجوقیان بزرگ، دست کم پیش از اوسط قرن هشتم برخوردار بودند، به دست نیاورده‌اند تا اینکه شخصیت مقتدری چون معین‌الدین پروانه سلیمان و سایر مأموران مقتدر به عرصه رسیده‌اند و بین سلاطین دست‌نشانده و اربابان مغولی آن‌ها حایل شده‌اند. در دیوان انشای قونیه برای مکاتبات از زبان فارسی استفاده می‌شد و زبان عربی هم برای مکاتبات با سلاطین سوریه، مصر و عراق به کار می‌رفت. از این‌ها گذشته برای ارتباط با تعداد روزافزون ترکان در جمعیت آناتولی به خصوص در میان شهرها و حومهٔ آن‌ها ضروری بود.[۴۴]

ایرانیان و دستگاه دیوانی[ویرایش]

مقایسهٔ اجمالی میان اصطلاحات مناصب تشکیلاتی سلجوقیان ایران و آناتولی، گستردگی و میزان اقتباس و همانندی این دو دستگاه را آشکارتر خواهد کرد. تشکیلات اداری و کشوری سلجوقیان ایران به پنج دیوان تقسیم می‌شد:

  1. وزارت یا دیوان اعلا
  2. دیوان استیفا
  3. دیوان طغرا که شامل دیوان انشا و رسایل
  4. دیوان عرض و دیوان اشراف[۴۵]

متولیان هر یک از این دیوان‌ها را به ترتیب وزیر، مستوفی، طغرایی، عارض و مشرف می‌گفتند که هر یک وظایفی داشتند. وزیر در رأس تشکیلات و امور جاری بود. مستوفی مدیر مالی و رئیس دیوان، طغرا ناظر بر مکاتبات و فرامین و غیره، مشرف عهده‌دار نظارت بر اخبار دربار و همچنین نظارت بر عملکرد کارکنان دولت به‌ویژه مأموران جمع‌آوری مالیات، و عارض نیز مأمور اداره امور نظامی کشور بود. در آناتولی هم، آنگونه که از اخبار مورخان آن دوران برمی‌آید، تمام این مناصب با همین عناوین و وظایف در پاره‌ای موارد با اندکی تفاوت وجود داشته‌است. آق سرایی مناصب موجود در آناتولی را در زمان غیاث‌الدین کیخسرو (۶۶۴ ه. ق) چنین برمی‌شمارد: «وزارت، پروانگی، نیابت سلطنت، استیفا، اشراف ممالک و بیگلربیگی.» مهم‌ترین موارد اختلاف منصب پروانگی بود که منشأ آن به درستی روشن نیست. در ایران این منصب تنها یک منصب جزء اداری بود که متصدی آن پروانه‌چی خوانده می‌شد. در هر حال پروانه یکی از یکی از مشاوران عالی سلطان بود که پیام‌های شخصی او را می‌رساند. اختلاف دیگری که وجود داشت مربوط به قدرت و اختیار وزیر بود. در آناتولی بنا به دلایل نامعلومی به‌ویژه تا پیش از حملهٔ مغول، از اقتداری که سایر همتایانشان داشتند، برخوردار نبودند و همواره صاحب‌منصبان دیگری همچون اتابکان، نواب و غیره با آنان در قدرت شریک بودند. علاوه بر مناصب گفته شده که در سطح کلان مطرح بودند، سلسله مراتب دستگاه دیوانی و نظامی سلجوقیان آناتولی نیز شباهت چشم‌گیری با همین سلسله مراتب در دستگاه سلجوقیان ایران و عراق داشت. اکثراً اسامی فارسی یا نیمه‌فارسی داشتند همان‌هایی بودند که در میان سلجوقیان ایران و عراق نیز به کار می‌رفتند. مناصبی نظیر امیر آخور که وظیفه‌اش نظارت بر نگهداری از اسب‌های دربار بود، امیر جاندار که در رأس نگهبانان بود یا محافظان بود. امیر سلاح یا سرکردهٔ سپاهیان، امیر مجلس که وظیفه‌اش ترتیب و تدارک مراسم جشن و نظایر آن بود. امیر شکار که وظیفه‌اش ترتیب تدارکات شکار سلطان بود. امیر عالم که وظیفهٔ تقدیم نامه‌های رسمی را داشت. پرده‌دار یا حاجب که نظارت بر ورود و خروج افراد به دربار را برعهده داشت. همچنین چاشنی‌گیر، شراب‌سالار، طشت‌دار، جامه‌دار و غیره. مشاغل نظامی و مناصب مرتبط با آن‌ها نیز در آناتولی وجود داشت، استفاده از اصطلاحات فارسی مانند سرهنگ، سر نفر، سرلشکر، سپه‌دار و نظایر آن برای نامیدن مناصب، مراتب و درجات نظامی که برخی از آن‌ها بعدها عیناً به ترکی ترجمه شدند نیز نشان‌دهندهٔ اقتباس سلجوقیان آناتولی از نظام سپاه در ایران است. دبیری و منشی‌گری از مشاغل مهم دیگری است که در دوران سلجوقی وجود داشت. منشیان متعددی وظیفهٔ نگارش مکاتبات اداری، فرمان‌ها، منشورها و حتی مکاتبات شخصی را بر عهده داشتند. این دبیران یا ایرانی بودند یا فارسی را به خوبی می‌دانستند. اغلب خود نیز ادیبانی بودند که نوشته‌هایشان از ارزش ادبی برخوردار بود. ادارهٔ دیوان طغرا عمدتاً بر عهدهٔ این منشیان، دبیران و کاتبان هنرور بود.[۴۶]

تاریخ اجتماعی[ویرایش]

عقیده تداوم یا عدم تداوم نهادها در سلطنت سلجوقیان روم و بهره‌گیری از نیروی جمعیت بومی در دستگاه دولتی ارتباطی تنگاتنگ با پیشرفت و روند اسلامی شدن فلات آناتولی و مشکلات برخاسته از آن داشت. اسلامی شدن آناتولی یک روند تدریجی بود؛ ولی سرعت پیشرفت آن و میزان شدت عمل و رفتار خشونت‌آمیز با جمعیت بومی از مسائلی بود که بارها مورخان آن‌ها را بررسی کرده‌اند. تردیدی نیست که یونانیان و ارمنیان از حملات ترکمانان بسیار لطمه دیده بودند و نکتهٔ مهم اینکه خود ترکمانان هم به‌طور کامل با فرهنگ اسلامی انس نگرفته بودند؛ ترکمانان کودکان بومی را به بردگی می‌گرفتند. کلیساها و صومعه‌ها از عایدات پیشین خود محروم شدند و به فقر افتادند. به‌طور کلی جمعیت مسیحی مرکز آناتولی به حواشی دریایی و اراضی کوهستانی عقب نشستند.[۴۷] آنچه در پی ورود ترکان و ترکمانان به آناتولی پس از پیروزی سلجوقیان در نبرد ملازگرد روی داد مبدأ تحولات شگرفی در زمینه‌های گوناگون بود. بدون شک «گسترش اسلام در آناتولی و ترک‌نشین کردن این سرزمین از جمله حوادث مهم و تعیین‌کنندهٔ تاریخی است.» پس از چیرگی ترکمانان بر آناتولی، به مرور بافت نژادی آنجا متحول شد و آناتولی به سرزمینی ترک‌نشین تبدیل شد. از آنجا که نظامی اداری در حکومت سلجوقیان به دست کارگزاران ایرانی و فارسی‌زبان بود، در آناتولی زبان ترکی به صورت زبان محاوره رواج یافت اما برای مکاتبات، به‌ویژه در امور اداری، از زبان فارسی استفاده می‌شد. نقش ترکانی که به رهبری سلاجقه به آناتولی وارد شدند در تغییر مذهب اهالی آن سرزمین قابل توجه بود. در واقع آنان سرزمین مسیحی‌نشین آناتولی را به اقلیمی مسلمان‌نشین تبدیل و آنجا را ضمیمهٔ قلمرو جهان اسلام کردند.[۴۸] بین جمعیت پیشین آناتولی و ترکمانان تازه‌رسیده ازدواج‌های درون‌گروهی هم صورت گرفت چنان‌که در برخی منابع هم‌عصر یونانی از یک نسل مختلط به نامMixovarvoroi صحبت می‌شود که در میان نیروهای نظامی برخی از سلاطین ترک دیده می‌شدند. این نوع وصلت‌های درون‌گروهی برای غیرمسلمانانی که تحت ذمه حکومت‌های اسلامی بودند ضررهای اجتماعی و حقوقی در پی داشت و موجب شد بسیاری از آن‌ها به ناچار به اسلام گرایند؛ از این‌رو کاهش چشم‌گیری در شمار مسیحیان آناتولی رخ داده است.[۴۹] لازم است ذکر شود که در آینده با رشد شرایط اقتصادی و برقراری ثبات سیاسی حیات شهری از آن حالت فشردگی و بدبختی اواخر سدهٔ دوازدهم میلادی بیزانسی‌ها رهایی یافت و برج و باروهای جدیدی پیرامون بعضی از شهرها کشیده شد. با اینکه شهرهای سلجوقیان روم که تقریباً شباهت زیادی با شهرهای با شهرهای پیشین بیزانسی یا باستانی یا هر دوی آن‌ها داشتند، مستقل‌تر از سایر شهرهای جهان اسلام نبودند؛ ولی حیاتی پویا و سرزنده داشتند و اختلاف ادیان و اقوام بر پویندگی آن‌ها افزوده بود.[۵۰]

تاریخ اقتصادی[ویرایش]

حیات اقتصادی و بازرگانی در سرزمین‌های اصلی سلطنت سلجوقیان روم به‌ویژه از اوایل سده هفتم هجری شکوفا شد. تنها در نواحی مرزی بود که به دلیل جنگ‌های زیاد و تهاجمات، آشفتگی اقتصادی و اجتماعی رخ داد و نکتهٔ دیگر اینکه خود سلاطین علاقهٔ زیادی به شکوفایی کشاورزی نشان دادند. مالیات‌هایی که سلجوقیان بر جمعیت مسیحی می‌بستند کمتر از فشار نظامی مالی بیزانسی‌ها بود.[۵۱] سلاطین روم در نیمهٔ اول سدهٔ هفتم هجری به سواحل دریای مدیترانه و سیاه دست یافتند و حتی نفوذ خود را تا درون کریمه گستراندند؛ از این‌رو تحول چشم‌گیری در تجارت داخلی و خارجی آناتولی پدید آمد و نتیجهٔ آن برنامه‌های وسیع بنا سازی سلاطین شد و اعیان و اشراف، راه‌ها، پل‌ها، کاروان‌سراها و تسهیلاتی برای مسافران و تاجران ساختند. نخستین قرارداد بازرگانی با قدرت‌های اروپایی همچون ونیزی‌ها و با در نظر گرفتن دسترسی به تجارت مدیترانه از طریق آنتالیا منعقد شد.[۵۲]

نظام پولی[ویرایش]

سکه خسروشاه دوم

مسکوکات سلجوقیان روم از سلاجقهٔ بزرگ جدا بود، قدیمی‌ترین سکهٔ آن‌ها فَلس (Fals) مسی بود که رکن‌الدین مسعود اول‌بن قلیچ‌ارسلان (۵۱۰–۵۱ ه. ق) آن را ضرب کرد و این سکه از روی فُلیس (Follis) بیزانسی‌ها تقلید شده و نیم‌تنه تمام‌رخ سلطان بر روی آن و نام او در پشت آن نقش بسته بود.[۵۳] قلیچ‌ارسلان دوم در سال ۵۷۱ ه. ق دینارهای طلا و دراهم نقره کهن اسلامی را در آناتولی رواج داد. از سال ۵۷۳ ه. ق یک دینار طلای واحد دردست است در حالی که قدیمی‌ترین دینار نقره متعلق به دو سال پیش از آنست.[۵۴] پس از مرگ سلیمانشاه در سال ۶۰۰ ه. ق سرزمین‌های غربی سلجوقی تحت حکومت غیاث‌الدین کیخسرو اول درآمد. سکه‌های نقره او در قونیه، قیصریه و ملیطه ضرب می‌شد، وی آخرین حاکم سلجوقی است که سکه مسی با نقش سوار نیزه‌دار ضرب کرده‌است.[۵۵] پایان مسکوکات سلجوقیان روم در ابهام است. سلطنت در دهه‌های پایانی سدهٔ هفتم و سال‌های نخستین سدهٔ هشتم هجری در بین کیقباد سوم و مسعود دوم و فرزند او مسعود سوم دست به دست گشت؛ اما ضرب سکه‌های خام و نامرغوب آن‌ها ارائهٔ سال‌شماری درست و صحیح را بر اساس شواهد سکه‌شناسی ناممکن می‌سازد.[۵۶] در ربع پایانی سدهٔ هفتم سکه‌ها طلایی و نقره‌ای نایاب شد. ساختار درونی دولت از هم پاشید و حکام محلی برای اعتبار بخشیدن به سکه‌های خود از نام مسعود دوم و کیقباد سوم استفاده می‌کردند. سکه‌های کیقباد سوم از وزن معیار دراهم اسلامی تبعیت نمی‌کرد و وزن آن‌ها به ۲/۵ گرم رسیده بود؛ بنابراین بی‌نظمی در ضرب سکه و کاهش وزن سکه‌های نقره آناتولی به دورهٔ جانشینان آن‌ها یعنی بیلک‌ها نیز سرایت کرد و آن‌ها نخست به نام ایلخانان سکه ضرب کردند و سپس به نام خودشان سکه ضرب کردند و سکهٔ کوچک نقره‌ای آقچه را رواج دادند که در ربع دوم سدهٔ هشتم هجری واحد شمارش پول آناتولی برشمرده می‌شد.[۵۷]

تاریخ فرهنگی[ویرایش]

هنر و معماری[ویرایش]

مدرسه اینچه منارلی
مدرسه سیواس
تابوت کنده کاری از چوب متعلق به زمان سلجوقیان روم

بررسی عمومی هنر و معماری آناتولی در دورهٔ سلجوقیان الزاماً با سلطنت‌های قونیه (حدود سال۱۱۱۸–۱۳۰۸ م) و تختگاه‌های ایالتی آن‌ها و امارت‌نشین‌های ترکمانان وابسته بدان‌ها سروکار خواهد داشت و کمابیش حکومت‌های کیکاوس اول و کیقباد اول و سلسله‌هایی چون دانشمندیه، سلتوقی‌ها، منکوجیکی‌ها و اتحادیه ایوبی ـ ارتوقی‌ها را در بر می‌گیرد که کیقباد اول در جنگ «یسی‌چمن» (۱۲۳۰ م) این اتحادیه را درهم شکست. اما همهٔ این امارت‌نشین‌ها دارای سنت‌های خاص هنری بودند که اغلب ویژگی بومی داشتند. این نکته بررسی طولی و کامل هنر و معماری آن‌ها را پیچیده‌تر می‌کند.[۵۸] اگرچه تعداد اشیاء شناخته‌شده یا قابل انتساب به سلجوقیان آناتولی محدود است، همین شمار اندک هم سرشار از تازگی و کیفیتی بالاست. هنرهای تزیینی آناتولی در مقایسه با زهدورزی متداول معماری آن، که گسترهٔ غیرمتعارفی از آزمایش انواع بناهای موجود و تزیینات پیکره‌ای ناپیوسته روی مدخل‌های تزیینی نمایانگر آن است، بسیار برجسته و با کیفیت است. از آنجا که آناتولی پس از سال ۴۵۰ه. ق از دست بیزانسی‌ها خارج شد و پس از آن هم گروه‌های ناهمگونی از مسلمانان در آن سکنی گزیدند، این استحکام و انسجام سریع فرهنگی در این منطقه از دستاوردهای برجسته و عمده برشمرده می‌شود. تقریباً تمامی آثار باقی‌مانده متعلق به سدهٔ هفتم هجری است؛ در حقیقت چون مغولان پس از تسلط بر آناتولی در سال ۶۲۲ ه. ق در ابتدا نتوانستند در فرهنگ بومی این منطقه دخالتی بکنند، سبک سلجوقیان تا حدود سال ۶۷۹ ه. ق ادامه یافت.[۵۹] هنر آناتولی سلجوقیان روم از برخی جهات با هنر دیگر سلاجقه و دولت‌های بازماندهٔ آن‌ها فرق دارد. پیکره‌های انسانی در آن، به‌ویژه در ترکیب‌بندی‌های بغرنج «چندآوایی»، اهمیتی درخور ندارد: در آن بیشترین تأکید بر نقوش رسمی به‌خصوص اسلیمی‌ها و تا حدودی هم بر کتیبه‌نگاری شده‌است. طرح‌های حیوانات حتی در زمینه‌های مذهبی زیاد است و این نکته شاید بازتابی از مفاهیم توتمی و کیهان‌شناختی باشد که در نمادگرایی سلطنت سلجوقیان روم وجود داشت؛ طرح‌های مشابه که در آغاز از سازه‌های مذهبی جزیره اقتباس شده، به همین دلیل در آناتولی روزگار سلجوقیان و سلاطین وابسته رواج یافته‌است.[۶۰]

هنر آناتولی به دو بخش تقسیم می‌شود که عبارت است از معماری و هنرهای صناعی. معماری سلجوقیان آناتولی به لحاظ ریخت‌شناسی بسیار پرمایه و غنی است. این معماری نه تنها بناهایی چون مساجد، مدارس و خانقاه‌ها را در بر می‌گیرد، بلکه شامل بیمارستان‌ها و برج‌های تدفینی و سایر آرامگاه‌ها (تربت، گنبد) نیز هست و همچنین باید از بناهای غیرمذهبی همچون کاخ‌ها، قلعه‌ها، تعمیرگاه‌های کشتی، کاروان‌سراها، پل‌ها حمام‌ها و حتی تأسیسات حرارتی نام برد.[۶۱] معماری سلجوقیان آناتولی تفاوت چشم‌گیری با معماری سلجوقیان ایران داشت، چون کاربست مواد مختلف ساختمانی باعث تحولی شگرف در زیبایی‌شناسی ساختمان‌ها شد. سنگ بادبُر جای آجر را گرفت و برای اندرونی‌ها از چوب‌کاری‌ها استفاده شد و بعدها سنگ مرمر هم برای رویه‌کاری دیوارها به کار رفت. از این‌ها گذشته، اقلیم و آب و هوای متفاوت این سرزمین باعث تغییراتی در صحن باز ساختمان‌های ایرانی در این منطقه شد؛ در اینجا حیاط به شکل بسته درآمد و با بام مسطحی پوشانده شد.[۶۲]

علی‌رغم این واقعیت که الگوهای معماری ایران و بین‌النهرین و آناتولی در نگاه اول شبیه هم به نظر می‌رسند، بین معماری این مناطق در زمان سلجوقیان تفاوت‌های اساسی وجود دارد. دید زیبایی‌شناختی ایران از سبک غنایی مستمر و تعبیر وهمی و پنداری جدا نبود و بهره‌گیری تزیینی از آجر و رنگ و روکاری با کاشی آن را تقویت می‌کرد. معماری آناتولی در زمان سلجوقیان جلوهٔ رسمی کمتری داشت و دارای تناسب متوسط بود و بهره‌گیری از عناصر تزیینی را با تعلق آمیخته بود. بالاخره مجموعه آرایه‌ها گرچه غنی بود، ولی گیرایی کمتری داشت و از عناصری بهره گرفت که از سنن بسیار باستانی بومی مایه می‌گرفت و بیشتر یادآور میراث چادرنشینی و توتمی بود.[۶۳] با اینکه از کتیبه‌های بناها پیداست که بیشتر آن‌ها را امرا ساخته‌اند، ولی سلاطین سلجوقی نیز در واگذاری اراضی با صورت تملیک برای موقوفات به‌طور غیرمستقیم در آن‌ها دست داشته‌اند. یکی از پرکارترین و برجسته‌ترین اشخاص درزمینهٔ بنا سازی فخرالدین علی وزیر (صاحب عطا) بود. معین‌الدین پروانه سلیمان از دیگر مأموران عالی‌رتبه امپراتوری هم در ایالات دریای سیاه در بنا سازی کوشا بود. او در سینوپ، علاءالدین مدرسه (۶۴۴ ه. ق) و نیز یک مسجد (۶۶۷ ه. ق) و همچنین مسجدی در مرزیفون (۶۶۳ ه. ق) ساخت. مدارک آرشیوی حاکی از آن است که وی بیمارستانی هم در توقات در سال (۶۷۴ ه. ق) ساخته است.[۶۴]

هنرهای صناعی سلجوقیان روم شامل چوب‌کاری ساختمان، سفالینه و شیشه، فلزکاری، تذهیب و کتاب‌آرایی، سکه‌های پیکره‌ای و منسوجات می‌شود. سرزمین آناتولی در داشتن چوب بسیار غنی بود و کنده‌کاری روی چوب دوران سلجوقیان روم که اغلب بر روی چوب گردو اجرا شده از زیباترین کنده‌کاری‌های جهان اسلام است. از این فن نه تنها در منبرها و سایر وسایل مسجد، درها و پنجره‌های کرکره‌دار استفاده می‌کردند، بلکه برای مقابر یادبودی و رحل قرآن هم به کار می‌بردند.[۶۵] به غیر از ظروف شیشیه‌ای که در ارک قونیه یافت شده و امروزه در موزهٔ قونیه محفوظ است و احتمالاً به دست صنعت‌گران مهاجر رقه و دیگر سفال‌گران حوزهٔ فرات ساخته شده، بیشتر سفالینه‌های دورهٔ سلجوقی به ظروف مخطط چندرنگی تعلق دارد که در شرق مدیترانه از قبرس تا قفقاز و ماورای قفقاز و دریای سیاه تولید شده‌اند.[۶۶] تنها قطعهٔ شیشه‌ای سالم از دوران سلجوقیان آناتولی باید جزو ظروفی باشد که با سفارش خاص تولید شده‌است. این قطعه بشقاب زرین و مینایی است که در قبادآباد به دست آمده و از نظر نوع ساخت سوری است و به نام کخسرو دوم ساخته شده‌است.[۶۷] با اینکه از اشیای فلزی سلجوقیان آناتولی چیزی به دست نیامده ولی یافته‌های غنی از نوع قلاب کمرطلاکوبی و نقره‌کوبی و جام‌های فلزی از سدهٔ ۱۳–۱۴ ه. ق در مقبره‌های جنوب روسیه، کریمه و شمال قفقاز می‌رساند که آثار سیمین و زرین سلجوقیان آناتولی در بخش شمالی، سنتی را پدیدآورده که همچنان به‌خصوص توسط زرگران و جواهرسازان ارمنستان ادامه یافته‌است.[۶۸]

ادبیات[ویرایش]

فرهنگ فرهیخته و دیوان‌سالاری سلطنت سلجوقیان روم ذاتاً ایرانی بود و در زمینه‌های تاریخ‌نگاری و تصوف آثاری به زبان فارسی پدید آمد. در فضای شدید عرفانی و سنت صوفیانه این عصر، ادبیات متصوفانه و شاخه‌ای از ادبیات تراجم احوال دربارهٔ عرفاً و متصوفه (مناقب‌نامه‌ها) شکوفا شد. از شخصیت عالی‌مرتبه آن دوران مولوی است که در زمان اقامتش در قونیه دیوان شعر و شاهکارش مثنوی معنوی را سرود. فرزند او، سلطان ولد، در زبان فارسی و ترکی سرآمد بود و آثاری در این زبان‌ها پدیدآورد. دربارهٔ صوفیان برجستهٔ آناتولی دورهٔ سلجوقیان چندین مناقب‌نامه نوشته شد که مناقب‌نامه‌های صوفیان مولوی برجستگی خاصی داشت ولی اثر پرآوازه و نمونهٔ برجسته‌ای از این نوع آثار، مناقب‌العارفین شمس الدین افلاکی بود که در نیمهٔ اول سدهٔ هشتم هجری پدید آمد؛ یعنی روزگاری که دیگر سلجوقیان در میدان سیاست حضور نداشتند.[۶۹] در این دوره زبان عربی همچنان زبان آثار دینی، کلامی، فقهی و علمی بود و آناتولی به‌ویژه کانون تولید، انتقال و نسخه‌برداری متون فقه حنفی به حساب می‌آمد؛ ولی زبان عربی برای نگارش متون عرفانی هم به کار برده می‌شد چنان‌که آثار ابن‌عربی به زبان عربی تألیف یافته و او تعدادی از آن‌ها را در زمان اقامتش در قونیه و دیگر شهرهای آناتولی در اوایل سدهٔ هفتم هجری نوشت؛ از این‌رو وی اثر منظوم عرفانی خود ترجمان‌الاشواق را در قیصریه به رشتهٔ تحریر درآورد و شاگردش، صدرالدین قونیه، آثار معتبری دربارهٔ تفسیر قرآن، حدیث و اسماء نودونه‌گانهٔ خدا و آثاری دربارهٔ تصوف نظری به زبان عربی تألیف کرد.[۷۰] تمامی این آثار را محافل فرهیخته یا درباری سلجوقیان روم می‌نوشتند ولی نباید فراموش کرد که زبان روزمرهٔ مردم ترک، چه شهری و چه روستایی، زبان ترکی بود. با اینکه بهره‌گیری قرامانی‌ها از زبان ترکی برای دیوان‌های کشوری در قونیه کوتاه‌مدت بود، ولی این واقعیت را به ثبوت رسانید که استفاده از زبان ترکی در امور عمومی امکان‌پذیر است. با این وجود بهره‌گیری از زبان ترکی در قلمرو حکومت سلاجقهٔ روم در سطح ادبیات مردمی و عامیانه قرار داشت.[۷۱] اما هنگامی که زبان ترکی در مقام زبانی ادبی وارد صحنهٔ ادبیات شد، کشمکش بی‌امانی را آغاز کرد چون نویسندگانی که از این زبان استفاده می‌کردند متهم بودند به اینکه نمی‌توانند زبان فارسی و عربی را به کار بگیرند و لذا زبان ترکانِ بی‌ادراک را استفاده می‌کردند. مولوی در مثنوی خود از چندین شعر ترکی بهره جست و اقامت طولانی وی در قلمرو سلجوقیان روم بیانگر آشنایی کامل وی با زبان ترکی است؛ ولی فرزند او، سلطان ولد، را می‌توان یکی از نویسندگان چیره‌دست زبان ترکی دانست چون در آثار او دست‌کم ۳۶۷ بیت شعر ترکی وجود دارد که به احتمال زیاد برای ترویج و انتشار اندیشه‌های مولویه در میان مردم از آن‌ها بهره برده است.[۷۲]

زبان فارسی و سلجوقیان روم[ویرایش]

پس از گذشت نزدیک به یک قرن از شکل‌گیری سلطنت سلاجقهٔ روم، نقطه عطفی در تاریخ این دولت شکل گرفت. این نقطه عطف بر تخت نشستن سلطان قلیچ‌ارسلان دوم و پیروزی‌های مداوم وی مقابل دو دشمن دیرینهٔ سلجوقیان روم، یعنی دانشمندیان و امپراتوری بیزانس بود، به این ترتیب که سلطان در گام نخست دولت دانشمندیان سیواس را از میان برداشت و در دومین گام بیزانس را در سال ۵۷۲ ه. ق در نبردی سرنوشت‌ساز به سختی درهم کوبید از این زمان به بعد، تثبیت اوضاع سیاسی سلاجقهٔ روم از یک‌سو و علاقهٔ سلطان مذکور از سوی دیگر، باعث شد که دربار وی تبدیل به محلی برای حضور شعرا و ادبا شود. نه تنها دربار خود سلطان بلکه دربارهٔ هر یک از فرزندان وی نیز محلی امن و آرام برای حضور بزرگان و نویسندگان شد. لازم است ذکر شود که سلطان قلیچ‌ارسلان دوم پس از شکست دشمنان و ایجاد ثبات در قلمرو تحت استیلای خود، تصمیم گرفت این قلمرو را میان یازده پسر خود تقسیم کند. به این ترتیب و به دستور سلطان، به هر کدام از فرزندان ایالتی واگذار شد. آزادی و استقلال عمل هر یک از فرزندان در منطقهٔ خود بسیار زیاد بود. این استقلال عمل سبب شده بود تا هر یک از فرزندان سلطان مذکور برای خود دربار و درگاهی تشکیل دهد و برای حکم‌رانی بهتر، مقدم بزرگان، اندیشمندان و به‌طور کلی اهل علم و ادب به دربارهٔ خود را گرامی بدارد. به این ترتیب با ورود ادبا، شعرا و سایر اهل علوم و حرف نه تنها تحولی اساسی در اوضاع فرهنگی قلمرو هر یک از این شاهزادگان به وجود آمد، بلکه بعضاً برخی از این شاهزادگان خود به سرودن شعر فارسی روی آوردند یا با یادگیری دستور خط فارسی به خطاطی پرداختند و کتاب‌های نفیس از خود به یادگار گذاشتند. همراه شدن آرامش و ثبات سیاسی با عشق و علاقهٔ سلاطین ترکی همچون قلیچ‌ارسلان دوم و سلطان سلیمان‌شاه دوم به زبان و ادب فارسی، مقدمات حضور شعرا، ادبا، عرفاً و اندیشمندان فارسی‌زبان را به قلمرو و دربار سلاجقهٔ روم فراهم ساخت یا حداقل این بزرگان را بر آن داشت تا اشعاری را در ستایش سلاطین شعردوست سلجوقی روم بسرایند یا آثار خویش را به نام آن‌ها مزین کنند. عالمان و شاعرانی فارسی‌زبان همچون حبیش‌بن ابراهیم تفلیسی، نظامی گنجوی و ظهیرالدین فاریابی جایگاه ادب و زبان فارسی را در دربار سلجوقیان روم به اوج تعالی رساندند.[۷۳] افزون بر ادب‌دوستی سلاطین سلجوقی عامل دیگری که توانست آسیای صغیر را مرکز و مجمع مردان هنر و ادب اندیشهٔ ایرانی قرار دهد، حملهٔ سنگین مغول و آشوب پس از آن است. تاخت و تاز و کشتار هراس‌انگیز مغول خراسان بزرگ را که بیش از سه قرن کانون رشد و نمو زبان و ادب پارسی بود یک‌سره ویران ساخت و گروهی از اهل علم و ادب و هنر را به خاک و خون کشید. آنان که از حملات مغول، جان سالم به در برده بودند به کشورهای پیرامون از جمله آسیای صغیر پناه بردند. پناهندگان به آسیای صغیر از صنوف و قشرهای مختلف بودند که آنان را می‌توان در گروه‌ها زیر گنجاند: ۱ـ عرفاً و فتیان ۲ـ اهل علم و قلم ۳ـ هنرمندان ۴ـ بازرگانان.[۷۴]

مذهب[ویرایش]

ترکمانان آناتولی با ورود به آسیای صغیر نشانه‌هایی از گذشتهٔ شمنی و اعتقادات خود را وارد این سرزمین کردند، اما این ترکمانان نهایتاً از هواداران سرسخت یکی از مذاهب تسنن یعنی حنفی شدند. شایان ذکر است که در میان سلجوقیان روم تا سدهٔ هفتم هجری نوشته‌های خلاقی در زمینهٔ کلام و فقه پدید نیامد و ترکان آناتولی از میراث عظیم تحقیقات غنی و پربار حنفیان خراسان و ماوراءالنهر بهره بردند و این میراث را علمایی که در سدهٔ هفتم هجری از مقابل مغولان به طرف غرب فرار کردند همچون یوسف‌بن ابی‌سعید سجستانی در آناتولی رواج دادند.[۷۵] مؤسسات فرهنگی دین اسلام همچون مدارس و مساجد در آناتولی دیرتر به بار نشست. نخستین مساجد قلمرو سلجوقیان و سلسله‌های ترکمانی چون دانشمندیه، منکوجکی‌ها و سلتوقی‌ها پس از حدود سال ۵۵۰ ه. ق ایجاد شد و نخستین مدرسهٔ آناتولی که از کتیبهٔ سردر آن پیداست در سال ۵۸۹ ه. ق در قیصریه ساخته شد؛ درحالی که مدرسه در سرزمین‌های ایرانی و عربی حدود دو قرن پیش متدوال شده بود. مدارس و مساجد با تحکیم سلطنت سلجوقیان در سدهٔ هفتم در شهرهایی چون قونیه، قیصریه و چند شهر دیگر در آناتولی و از جمله در ماردین عهد ارتوقیا از شکوه و شکوفایی قابل توجهی برخوردار شد.[۷۶] پس از چندی که گذشت تصوف در آناتولی ریشه گرفت و انگیزهٔ خود را نه تنها از سرزمین‌هایی ایرانی بلکه از شخصیت برجسته و عارف بزرگی اندلسی، ابن‌عربی (متوفی ۶۳۸ ه. ق)، که به ملیطه و سیواس و قونیه سفر کرد، گرفت. زوار شمال آفریقا که از راه آناتولی رهسپار حج می‌شدند یا به زیارت قونیه می‌رفتند، مساجد کوچکی در این شهر ایجاد کردند. اما در سرزمین آناتولی بیش از هر چیز و مهم‌تر از همه سنت فرهنگی و معنوی ایران و زبان فارسی توسعه یافت و تأثیرات ایران در دیگر قلمروها، همچون امور دیوانی و درباری گسترش یافت. سلاطین سلجوقی از همان ابتدا تحت تأثیر حماسهٔ ملی ایران نام‌هایی ایرانی مانند کیکاوس، میخسرو کیقباد برای خود برگزیدند. این فرایند در سدهٔ هفتم هجری شتاب بیشتری گرفت و آن زمانی بود که بهاءالدین ولد و فرزندش جلال‌الدین از یک خاندان دین‌دار، عارف و کهن بلخ، وارد شهر قونیه شدند. سلطان کیقباد اول، بهاءالدین ولد را به پایتخت خود فراخواند، اما وی آنجا چندان نماند؛ در حالی که فرزندش جلال‌الدین بیشترین ایام خود را در قونیه سپری کرد و مثنوی معنوی خویش را در آنجا سرود. بدین ترتیب پایتخت سلجوقان روم؛ یعنی قونیه کانون طریقت مولویه شد و سلطان ولد فرزند مولوی به گسترش آن همت گماشت و آرامگاه جلال‌الدین رومی در این شهر کعبهٔ آمال و آرزوهای صاحبان زهد و عبادت شد.[۷۷] سنن و سلوک مذهبی یاد شده در بالا در شکل‌گیری تسنن رسمی و مسلط آناتولی تأثیر به سزایی داشت. اما در سطح عامیانه و نه چندان فرهیخته، عقایدی وجود داشت که از شمنیسم ترکان به‌ویژه ترکان حومهٔ شهرها مایه می‌گرفت و به احتمال زیاد با احساسات و عقاید شیعیانه که در اوایل دورهٔ عثمانی در میان ترکان شرق آناتولی کاملاً آشکار شد، تلفیق یافته بود. این نوع عقاید مذهبی در ایام فشارها و انقلابات سیاسی و اجتماعی آشکار می‌شد و صورت سیاسی خاصی پیدا می‌کرد.[۷۸] سرانجام کمی هم باید دربارهٔ ترکیب ادیان بزرگ در آناتولی به‌خصوص دو دین اسلام و مسیحیت صحبت کرد. دربارهٔ چنین موضوع مهم و حساسی نمی‌توان به نتایج قاطعی دست یافت؛ ولی چنین می‌نماید که برخی از سلاطین همچون کیقباد اول از سلاطین آسان‌گیر و روشن‌ضمیری بوده‌اند و از ترکیب ادیان و مذاهب در قلمرو حکومتی خویش آگاهی داشته‌اند. در قونیه ارمنیان و یونانیان زندگی می‌کردند و یونانیان در آنجا صومعه‌ای به نام سن چریتون داشتند؛ علاوه بر این‌ها می‌توان به حضور یهودیان در قونیه نیز اشاره کرد.[۷۹] از قرار معلوم رومی‌ها روابط تنگاتنگی با اهل ذمه داشته‌اند؛ در حالی که علمای مسلمان همواره در پی آن بوده‌اند که آنان را به دین اسلام درآورند. در سطح مردم آناتولی در تعدادی از اماکن مقدس مبادلات و مناسباتی میان مسیحیان و مسلمانان وجود داشت و گاه قدیسان طرفین همسنگ برشمرده می‌شدند و محل احترام بودند. یکی از نمونه‌های برجسته سن‌جرج است که همسنگ خضر محسوب می‌شد.[۸۰]

پانویس[ویرایش]

  1. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۹.
  2. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۰،۶۹.
  3. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۰.
  4. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۱،۷۰.
  5. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۱.
  6. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۲.
  7. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۲.
  8. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۶.
  9. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۷.
  10. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۸،۷۷.
  11. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۸.
  12. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۸.
  13. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۸۴،۸۳.
  14. حلوایی، روابط سیاسی سلاجقه روم با ایلخانان، ۲۶،۲۵.
  15. باسورث، غزنویان، ۲۰۷.
  16. حلوایی، روابط سیاسی سلاجقه روم با ایلخانان، ۱۹.
  17. لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی، ۱۵۱،۱۵۰.
  18. لسترنچ، جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی، ۱۴۹.
  19. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۱۳،۱۱۲.
  20. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۲۵۷،۲۵۶.
  21. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۱۳.
  22. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۲۵۸،۲۵۷.
  23. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۲۵۸.
  24. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۲۵۹،۲۵۸.
  25. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۲۶۰،۲۵۹.
  26. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۲۶۰.
  27. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۲۶۱،۲۶۰.
  28. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۲۶۱.
  29. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۲۶۳،۲۶۲.
  30. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۲۶۳،۲۶۲.
  31. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۲۶۳.
  32. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۲۶۴،۲۶۳.
  33. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۲۶۴.
  34. لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی، ۱۶۹.
  35. لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی، ۱۵۱.
  36. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۱۹.
  37. جلالی، تاریخ آل سلجوق در آناتولی، ۳۱.
  38. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۲۶۵.
  39. جلالی، تاریخ آل سلجوق در آناتولی، ۲۸.
  40. جلالی، تاریخ آل سلجوق در آناتولی، ۱۸.
  41. حلوایی، روابط سیاسی سلاجقه روم با ایلخانان، ۳۷–۴۲.
  42. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۵۳،۱۵۲.
  43. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۵۲،۱۵۱.
  44. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۵۲.
  45. لمبتون، تاریخ ایران کمبریج، جلد پنجم، ۲۴۸.
  46. فاطمه تقوایی، «ایرانیان در دیوانسالاری سلاجقه روم»، رشد آموزش تاریخ.
  47. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۵۳.
  48. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۴۷۶.
  49. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۵۴،۱۵۳.
  50. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۵۶،۱۵۵.
  51. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۵۵،۱۵۴.
  52. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۵۵.
  53. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۲۱۲،۲۱۱.
  54. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۲۱۲.
  55. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۲۱۳.
  56. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۲۱۷.
  57. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۲۱۷.
  58. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۷۰.
  59. اتینگهاوزن و گرابار، هنر و معماری (۱)، ۵۳۷،۵۳۶.
  60. اتینگهاوزن و گرابار، هنر و معماری (۱)، ۵۳۷.
  61. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۷۱.
  62. کاتلّی و هامبی، هنر سلجوقی و خوارزمی، ۲۲.
  63. کاتلّی و هامبی، هنر سلجوقی و خوارزمی، ۳۰.
  64. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۸۴،۱۸۳.
  65. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۸۷–۱۹۲.
  66. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۸۸.
  67. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۸۹.
  68. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۸۹.
  69. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۲۰۱،۲۰۰.
  70. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۲۰۱.
  71. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۲۰۲،۲۰۱.
  72. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۲۰۲.
  73. جمشید روستا، «بررسی زمینه‌های تاریخی ورود زبان و ادب فارسی به قلمرو سلاجقه روم»، نشریهٔ ادب و زبان دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید باهنر کرمان.
  74. فاطمه مدرسی، «زبان و ادب پارسی در آسیای صغیر»، نامه فرهنگستان.
  75. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۲۸.
  76. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۲۹،۱۲۸.
  77. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۳۰،۱۲۹.
  78. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۳۰.
  79. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۳۱.
  80. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۳۱.

منابع[ویرایش]

  • فروزانی، ابوالقاسم (۱۳۹۴). سلجوقیان از آغاز تا فرجام. تهران: انتشارات سمت.
  • اتینگهاوزن، ریچارد (۱۳۹۴). هنر و معماری اسلامی (۱). تهران: انتشارات سمت.
  • یوسفی حلوایی، رقیه (۱۳۸۱). روابط سیاسی سلاجقه روم با ایلخانان. تهران: انتشارات امیرکبیر.
  • کاتلی، مارگریتا (۱۳۸۴). هنر سلجوقی و خوارزمی. تهران: انتشارات مولی.
  • لسترنج، گای (۱۳۶۴). جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی. تهران: انتشارات علمی فرهنگی.
  • تاریخ آل سلجوق در آناتولی. تهران: میراث مکتوب. ۱۳۷۷.
  • بویل، جان اندرو (۱۳۹۵). تاریخ ایران کیمبریج. پنج. تهران: انتشارات امیرکبیر.
  • باسورث، ادموند کلیفورد (۱۳۸۰). سلجوقیان. ترجمهٔ یعقوب آژند. تهران: انتشارات مولی.
  • باسورث، ادموند کلیفورد (۱۳۸۱). تاریخ غزنویان. ترجمهٔ حسن انوشه. تهران: انتشارات امیرگبیر.
  • تقوایی، فاطمه، «ایرانیان در دیوان‌سالاری سلاجقهٔ روم». رشد آموزش تاریخ، دورهٔ سیزدهم شمارهٔ ۴۴. پاییز ۱۳۹۰
  • روستا، جمشید، «بررسی زمینه‌ها تاریخی ورود زبان و ادب فارسی به قلمرو سلجوقیان روم». نشریهٔ ادب و زبان دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید باهنر کرمان، سال هجدهم، شمارهٔ ۳۷، بهار و تابسان ۱۳۹۴
  • فاطمه، مدرسی، «زبان و ادب پارسی در آسیای صغیر». نامهٔ فرهنگستان، شمارهٔ ۲۵، بهار ۱۳۸۴

جستارهای وابسته[ویرایش]

Sultanate of Rum

Anadolu Selçuklu Devleti
سلجوقیان روم
Saljūqiyān-i Rūm
1077–1308
Expansion of the Sultanate c. 1100–1240
Expansion of the Sultanate c. 1100–1240
StatusSultanate
CapitalNicaea (İznik)
Iconium (Konya)
Sivas
Common languagesPersian (official, court, literature)[1][2]
Old Anatolian Turkish[3]
Greek (court/chancery)[4]
Religion
Sunni Islam (official)
Sultan 
• 1077–1086
Suleiman ibn Qutulmish
• 1303–1308
Mesud II
History 
• Division from the Seljuq Empire
1077
1243
• death of Mesud II
1308
1328
Area
1243400,000 km2 (150,000 sq mi)
Preceded by
Succeeded by
Seljuk Empire
Danishmends
Mengujekids
Saltukids
Artuqids
Anatolian beyliks
Ottoman Empire
Ilkhanate
Armenian Kingdom of Cilicia

The Sultanate of Rûm (also known as the Rûm sultanate (Persian: سلجوقیان روم‎, Saljuqiyān-e Rum), Anatolian Seljuk Sultanate, Sultanate of Iconium, Anatolian Seljuk State (Turkish: Anadolu Selçuklu Devleti) or Turkey Seljuk State (Turkish: Türkiye Selçuklu Devleti)[5] was a Turko-Persian[6][7][8][9] Sunni Muslim state established in the parts of Anatolia which had been conquered from the Byzantine Empire by the Seljuk Empire, which was established by the Seljuk Turks. The name Rûm was a synonym for Greek, as it remains in modern Turkish, although it derives from the Arabic name for Romans, الرُّومُ ar-Rūm, itself a loan from Greek Ῥωμαῖοι, "Romans"; ie. citizens superordinate to Latin-speakers.[10]

The Sultanate of Rum seceded from the Great Seljuk Empire under Suleiman ibn Qutulmish in 1077, following the Battle of Manzikert (1071), with capitals first at İznik and then at Konya. It reached the height of its power during the late 12th and early 13th century, when it succeeded in taking Byzantine key ports on the Mediterranean and Black Sea coasts. In the east, the sultanate absorbed other Turkish states and reached Lake Van. Trade from Iran and Central Asia across Anatolia was developed by a system of caravanserai. Especially strong trade ties with the Genoese formed during this period. The increased wealth allowed the sultanate to absorb other Turkish states that had been established in eastern Anatolia (Danishmends, Mengujekids, Saltukids, Artuqids).

The Seljuq sultans bore the brunt of the Crusades and eventually succumbed to the Mongol invasion in 1243 (Battle of Köse Dağ). For the remainder of the 13th century, the Seljuqs acted as vassals of the Ilkhanate.[11] Their power disintegrated during the second half of the 13th century. The last of the Seljuq vassal sultans of the Ilkhanate, Mesud II, was murdered in 1308. The dissolution of the Seljuq state left behind many small Anatolian beyliks (Turkish principalities), among them that of the Ottoman dynasty, which eventually conquered the rest and reunited Anatolia to become the Ottoman Empire.

History

Establishment

In the 1070s, after the battle of Manzikert, the Seljuk commander Suleiman ibn Qutulmish, a distant cousin of Malik-Shah I and a former contender for the throne of the Seljuk Empire, came to power in western Anatolia. In 1075, he captured the Byzantine cities of Nicaea (İznik) and Nicomedia (İzmit). Two years later, he declared himself sultan of an independent Seljuq state and established his capital at İznik.[12]

Suleiman was killed in Antioch in 1086 by Tutush I, the Seljuk ruler of Syria, and Suleiman's son Kilij Arslan I was imprisoned. When Malik Shah died in 1092, Kilij Arslan was released and immediately established himself in his father's territories.

Crusades

Seljuk Sultanate of Rum in 1190.

Kilij Arslan was defeated by soldiers of the First Crusade and driven back into south-central Anatolia, where he set up his state with capital in Konya. In 1107, he ventured east and captured Mosul but died the same year fighting Malik Shah's son, Mehmed Tapar.

Meanwhile, another Rum Seljuq, Malik Shah (not to be confused with the Seljuq sultan of the same name), captured Konya. In 1116 Kilij Arslan's son, Mesud I, took the city with the help of the Danishmends.

Upon Mesud's death in 1156, the sultanate controlled nearly all of central Anatolia. Mesud's son, Kilij Arslan II, captured the remaining territories around Sivas and Malatya from the last of the Danishmends. At the Battle of Myriokephalon in 1176, Kilij Arslan II also defeated a Byzantine army led by Manuel I Komnenos, dealing a major blow to Byzantine power in the region. Despite a temporary occupation of Konya in 1190 by the Holy Roman Empire's forces of the Third Crusade, the sultanate was quick to recover and consolidate its power.[13] During the last years of Kilij Arslan II's reign, the sultanate experienced a civil war with Kaykhusraw I fighting to retain control and losing to his brother Suleiman II in 1196.[13][14]

Süleymanshah II rallied his vassal emirs and marched against Georgia, with an army of 150,000-400,000[15] and encamped in the Basiani valley. Tamar of Georgia quickly marshaled an army throughout her possessions and put it under command of her consort, David Soslan. Georgian troops under David Soslan made a sudden advance into Basiani and assailed the enemy’s camp in 1203 or 1204.[15][15] In a pitched battle, the Seljuqid forces managed to roll back several attacks of the Georgians but were eventually overwhelmed and defeated. Loss of the sultan's banner to the Georgians resulted in a panic within the Seljuq ranks. Süleymanshah himself was wounded and withdrew to Erzurum. Both the Rum Seljuk and Georgian armies suffered heavy casualties, but coordinated flanking attacks won the battle for the Georgians.[15]

The Sultanate of Rûm and surrounding states, c. 1200.

Suleiman II (1196–1204) was routed by the Kingdom of Georgia in the Battle of Basian (1203) and died in 1204.[16] He was succeeded by his son Kilij Arslan III, whose reign was unpopular.[16] Kaykhusraw I seized Konya in 1205 reestablishing his reign.[16] Under his rule and those of his two successors, Kaykaus I and Kayqubad I, Seljuq power in Anatolia reached its apogee. Kaykhusraw's most important achievement was the capture of the harbour of Attalia (Antalya) on the Mediterranean coast in 1207. His son Kaykaus captured Sinop and made the Empire of Trebizond his vassal in 1214. He also subjugated Cilician Armenia but in 1218 was forced to surrender the city of Aleppo, acquired from al-Kamil. Kayqubad continued to acquire lands along the Mediterranean coast from 1221 to 1225.

In the 1220s, he sent an expeditionary force across the Black Sea to Crimea.[17] In the east he defeated the Mengujekids and began to put pressure on the Artuqids.

Mongol conquest

The sultanate expanded towards the east during the reign of Kayqubad I.

Kaykhusraw II (1237–1246) began his reign by capturing the region around Diyarbakır, but in 1239 he had to face an uprising led by a popular preacher named Baba Ishak. After three years, when he had finally quelled the revolt, the Crimean foothold was lost and the state and the sultanate's army had weakened. It is in these conditions that he had to face a far more dangerous threat, that of the expanding Mongols. The forces of the Mongol Empire took Erzurum in 1242 and in 1243, the sultan was crushed by Baiju in the Battle of Köse Dağ (a mountain between the cities of Sivas and Erzincan), and the Seljuq Turks were forced to swear allegiance to the Mongols and became their vassals.[11] The sultan himself had fled to Antalya after the 1243 battle, where he died in 1246, his death starting a period of tripartite, and then dual, rule that lasted until 1260.

The Seljuq realm was divided among Kaykhusraw's three sons. The eldest, Kaykaus II (1246–1260), assumed the rule in the area west of the river Kızılırmak. His younger brothers, Kilij Arslan IV (1248–1265) and Kayqubad II (1249–1257), were set to rule the regions east of the river under Mongol administration. In October 1256, Bayju defeated Kaykaus II near Aksaray and all of Anatolia became officially subject to Möngke Khan. In 1260 Kaykaus II fled from Konya to Crimea where he died in 1279. Kilij Arslan IV was executed in 1265, and Kaykhusraw III (1265–1284) became the nominal ruler of all of Anatolia, with the tangible power exercised either by the Mongols or the sultan's influential regents.

The declining Sultanate of Rûm, vassal of the Mongols, and the emerging beyliks, c. 1300

Disintegration

The Seljuq state had started to split into small emirates (beyliks) that increasingly distanced themselves from both Mongol and Seljuq control. In 1277, responding to a call from Anatolia, the Mamluk sultan, Baibars, raided Anatolia and defeated the Mongols, temporarily replacing them as the administrator of the Seljuq realm. But since the native forces who had called him to Anatolia did not manifest themselves for the defense of the land, he had to return to his home base in Egypt, and the Mongol administration was re-assumed, officially and severely. Also, the Armenian Kingdom of Cilicia captured the Mediterranean coast from Selinos to Seleucia, as well as the cities of Marash and Behisni, from the Seljuq in the 1240s.

Hanabad caravanserai in Çardak (1230)

Near the end of his reign, Kaykhusraw III could claim direct sovereignty only over lands around Konya. Some of the beyliks (including the early Ottoman state) and Seljuq governors of Anatolia continued to recognize, albeit nominally, the supremacy of the sultan in Konya, delivering the khutbah in the name of the sultans in Konya in recognition of their sovereignty, and the sultans continued to call themselves Fahreddin, the Pride of Islam. When Kaykhusraw III was executed in 1284, the Seljuq dynasty suffered another blow from internal struggles which lasted until 1303 when the son of Kaykaus II, Mesud II, established himself as sultan in Kayseri. He was murdered in 1308 and his son Mesud III soon afterwards. A distant relative to the Seljuq dynasty momentarily installed himself as emir of Konya, but he was defeated and his lands conquered by the Karamanids in 1328. The sultanate's monetary sphere of influence lasted slightly longer and coins of Seljuq mint, generally considered to be of reliable value, continued to be used throughout the 14th century, once again, including by the Ottomans.

Culture and society

The Seljuk dynasty of Rum, as successors to the Great Seljuqs, based their political, religious and cultural heritage on the Perso-Islamic tradition,[18] even to the point of naming their sons with Persian names.[19] Though of Turkic origin, Rum Seljuks patronized Persian art, architecture, and literature[20] and used Persian as a language of administration.[21] Moreover, Byzantine influence in the Sultanate was also significant, since Greek aristocracy remained part of the Seljuk nobility, and the local Greek population was numerous in the region.[22][23]

Kızıl Kule (Red Tower) built between 1221–1226 by Kayqubad I in Alanya.

In their construction of caravanserais, madrasas and mosques, the Rum Seljuks translated the Iranian Seljuk architecture of bricks and plaster into the use of stone.[24] Among these, the caravanserais (or hans), used as stops, trading posts and defense for caravans, and of which about a hundred structures were built during the Anatolian Seljuqs period, are particularly remarkable. Along with Persian influences, which had an indisputable effect,[25] Seljuk architecture was inspired by Christian and Muslim Armenians.[26] As such, Anatolian architecture represents some of the most distinctive and impressive constructions in the entire history of Islamic architecture. Later, this Anatolian architecture would be transmitted to Sultanate India.[27]

Ince Minaret Medrese, a 13th-century madrasa located in Konya, Turkey

The largest caravanserai is the Sultan Han (built in 1229) on the road between the cities of Konya and Aksaray, in the township of Sultanhanı depending the latter city, enclosing 3,900 m2 (42,000 sq ft). There are two caravanserais that carry the name "Sultan Han", the other one being between Kayseri and Sivas. Furthermore, apart from Sultanhanı, five other towns across Turkey owe their names to caravanserais built there. These are Alacahan in Kangal, Durağan, Hekimhan and Kadınhanı, as well as the township of Akhan within the Denizli metropolitan area. The caravanserai of Hekimhan is unique in having, underneath the usual inscription in Arabic with information relating to the edifice, two further inscriptions in Armenian and Syriac, since it was constructed by the sultan Kayqubad I's doctor (hekim) who is thought to have been a Christian by his origins, and to have converted to Islam. There are other particular cases like the settlement in Kalehisar (contiguous to an ancient Hittite site) near Alaca, founded by the Seljuq commander Hüsameddin Temurlu, who had taken refuge in the region after the defeat in the Battle of Köse Dağ and had founded a township comprising a castle, a madrasa, a habitation zone and a caravanserai, which were later abandoned apparently around the 16th century. All but the caravanserai, which remains undiscovered, was explored in the 1960s by the art historian Oktay Aslanapa, and the finds as well as a number of documents attest to the existence of a vivid settlement in the site, such as a 1463 Ottoman firman which instructs the headmaster of the madrasa to lodge not in the school but in the caravanserai.

Gök Medrese (Celestial Madrasa) of Sivas, periodic capital of the Sultanate of Rum

The Seljuk palaces, as well as their armies, were staffed with ghulams (plural ghilmân, Arabic: غِلْمَان‎), enslaved youths taken from non-Muslim communities, mainly Greeks from former Byzantine territories. The practice of keeping ghulams may have offered a model for the later devşirme during the time of the Ottoman Empire.[28]

Dynasty

Dirham of Kaykhusraw II, minted at Sivas 1240–1241 AD

As regards the names of the sultans, there are variants in form and spelling depending on the preferences displayed by one source or the other, either for fidelity in transliterating the Persian variant of the Arabic script which the sultans used, or for a rendering corresponding to the modern Turkish phonology and orthography. Some sultans had two names that they chose to use alternatively in reference to their legacy. While the two palaces built by Alaeddin Keykubad I carry the names Kubadabad Palace and Keykubadiye Palace, he named his mosque in Konya as Alâeddin Mosque and the port city of Alanya he had captured as "Alaiye". Similarly, the medrese built by Kaykhusraw I in Kayseri, within the complex (külliye) dedicated to his sister Gevher Nesibe, was named Gıyasiye Medrese, and the one built by Kaykaus I in Sivas as Izzediye Medrese.

Sultan Reign Notes
1. Qutalmish 1060–1064 Contended with Alp Arslan for succession to the Imperial Seljuq throne.
2. Suleiman ibn Qutulmish 1075-1077 de facto rules Turkmen around İznik and İzmit; 1077–1086 recognised Rum Sultan by Malik I Founder of Anatolian Seljuq Sultanate with capital in İznik
3. Kilij Arslan I 1092–1107 First sultan in Konya
4. Malik Shah 1107–1116
5. Masud I 1116–1156
6. 'Izz al-Din Kilij Arslan II 1156–1192
7. Giyath al-Din Kaykhusraw I 1192–1196 First reign
8. Rukn al-Din Suleiman II 1196–1204
9. Kilij Arslan III 1204–1205
Giyath al-Din Kaykhusraw I 1205–1211 Second reign
10. 'Izz al-Din Kayka'us I 1211–1220
11. 'Ala al-Din Kayqubad I 1220–1237
12. Giyath al-Din Kaykhusraw II 1237–1246 After his death, sultanate split until 1260 when Kilij Arslan IV remained the sole ruler
13. 'Izz al-Din Kayka'us II 1246–1260
14. Rukn al-Din Kilij Arslan IV 1248–1265
15. 'Ala al-Din Kayqubad II 1249–1257
16. Giyath al-Din Kaykhusraw III 1265–1284
17. Giyath al-Din Masud II 1284–1296 First reign
18. 'Ala al-Din Kayqubad III 1298–1302
Giyath al-Din Masud II 1303–1308 Second reign

See also

History of the Turkic peoples
History of the Turkic peoples
Pre-14th century
Turkic Khaganate 552–744
  Western Turkic
  Eastern Turkic
Khazar Khaganate 618–1048
Xueyantuo 628–646
Great Bulgaria 632–668
  Danube Bulgaria
  Volga Bulgaria
Kangar union 659–750
Turk Shahi 665–850
Türgesh Khaganate 699–766
Uyghur Khaganate 744–840
Karluk Yabgu State 756–940
Kara-Khanid Khanate 840–1212
  Western Kara-Khanid
  Eastern Kara-Khanid
Ganzhou Uyghur Kingdom 848–1036
Qocho 856–1335
Pecheneg Khanates
860–1091
Kimek confederation
743–1035
Cumania
1067–1239
Oghuz Yabgu State
750–1055
Ghaznavid Empire 963–1186
Seljuk Empire 1037–1194
  Sultanate of Rum
Kerait khanate 11th century–13th century
Khwarazmian Empire 1077–1231
Naiman Khanate –1204
Qarlughid Kingdom 1224–1266
Delhi Sultanate 1206–1526
  Mamluk dynasty
  Khalji dynasty
  Tughlaq dynasty
Golden Horde | [29][30][31] 1240s–1502
Mamluk Sultanate (Cairo) 1250–1517
  Bahri dynasty
Bengal Sultanate 1352–1487
  Ilyas Shahi dynasty

Notes

  1. ^ Grousset, Rene, The Empire of the Steppes: A History of Central Asia, (Rutgers University Press, 2002), 157; "...the Seljuk court at Konya adopted Persian as its official language."
  2. ^ Bernard Lewis, Istanbul and the Civilization of the Ottoman Empire, (University of Oklahoma Press, 1963), 29; "The literature of Seljuk Anatolia was almost entirely in Persian...".
  3. ^ ""Modern Turkish is the descendant of Ottoman Turkish and its predecessor, so-called Old Anatolian Turkish, which was introduced into Anatolia by the Seljuq Turks in the late 11th century ad."". Encyclopædia Britannica. Retrieved 30 September 2017.
  4. ^ Andrew Peacock and Sara Nur Yildiz, The Seljuks of Anatolia: Court and Society in the Medieval Middle East, (I.B. Tauris, 2013), 132; "The official use of the Greek language by the Seljuk chancery is well known".
  5. ^ [1][dead link]
  6. ^ Bernard Lewis, Istanbul and the Civilization of the Ottoman Empire, 29; "Even when the land of Rum became politically independent, it remained a colonial extension of Turco-Persian culture which had its centers in Iran and Central Asia","The literature of Seljuk Anatolia was almost entirely in Persian ..."
  7. ^ "Institutionalisation of Science in the Medreses of pre-Ottoman and Ottoman Turkey", Ekmeleddin Ihsanoglu, Turkish Studies in the History and Philosophy of Science, ed. Gürol Irzik, Güven Güzeldere, (Springer, 2005), 266; "Thus, in many of the cities where the Seljuks had settled, Iranian culture became dominant."
  8. ^ Andrew Peacock and Sara Nur Yildiz, The Seljuks of Anatolia: Court and Society in the Medieval Middle East, (I.B. Tauris, 2013), 71-72
  9. ^ Turko-Persia in Historical Perspective, ed. Robert L. Canfield, (Cambridge University Press, 1991), 13.
  10. ^ Alexander Kazhdan, "Rūm" The Oxford Dictionary of Byzantium (Oxford University Press, 1991), vol. 3, p. 1816. Paul Wittek, Rise of the Ottoman Empire, Royal Asiatic Society Books, Routledge (2013), p. 81: "This state too bore the name of Rûm, if not officially, then at least in everyday usage, and its princes appear in the Eastern chronicles under the name 'Seljuks of Rûm' (Ar.: Salâjika ar-Rûm). A. Christian Van Gorder, Christianity in Persia and the Status of Non-muslims in Iran p. 215: "The Seljuqs called the lands of their sultanate Rum because it had been established on territory long considered 'Roman', i.e. Byzantine, by Muslim armies."
  11. ^ a b John Joseph Saunders, The History of the Mongol Conquests, (University of Pennsylvania Press, 1971), 79.
  12. ^ Sicker, Martin, The Islamic world in ascendancy: from the Arab conquests to the siege of Vienna , (Greenwood Publishing Group, 2000), 63-64.
  13. ^ a b Anatolia in the period of the Seljuks and the "beyliks", Osman Turan, The Cambridge History of Islam, Vol. 1A, ed. P.M. Holt, Ann K.S. Lambton and Bernard Lewis, (Cambridge University Press, 1995), 244-245.
  14. ^ A.C.S. Peacock and Sara Nur Yildiz, The Seljuks of Anatolia: Court and Society in the Medieval Middle East, (I.B. Tauris, 2015), 29.
  15. ^ a b c d Alexander Mikaberidze, Historical Dictionary of Georgia, (Rowman & Littlefield, 2015), 184.
  16. ^ a b c Claude Cahen, The Formation of Turkey: The Seljukid Sultanate of Rum: Eleventh to Fourteenth, transl. & ed. P.M. Holt, (Pearson Education Limited, 2001), 42.
  17. ^ A.C.S. Peacock, "The Saliūq Campaign against the Crimea and the Expansionist Policy of the Early Reign of'Alā' al-Dīn Kayqubād", Journal of the Royal Asiatic Society, Vol. 16 (2006), pp. 133-149.
  18. ^ Saljuqs: Saljuqs of Anatolia, Robert Hillenbrand, The Dictionary of Art, Vol.27, Ed. Jane Turner, (Macmillan Publishers Limited, 1996), 632.
  19. ^ Rudi Paul Lindner, Explorations in Ottoman Prehistory, (University of Michigan Press, 2003), 3.
  20. ^ "A Rome of One's Own: Reflections on Cultural Geography and Identity in the Lands of Rum", Cemal Kafadar,Muqarnas, Volume 24 History and Ideology: Architectural Heritage of the "Lands of Rum", Ed. Gülru Necipoğlu, (Brill, 2007), page 21.
  21. ^ Ágoston, Gábor; Masters, Bruce Alan (2010). Encyclopedia of the Ottoman Empire. Infobase Publishing. ISBN 978-1-4381-1025-7., page 40
  22. ^ The Oriental Margins of the Byzantine World: a Prosopographical Perspective, / Rustam Shukurov, in Herrin, Judith; Saint-Guillain, Guillaume (2011). Identities and Allegiances in the Eastern Mediterranean After 1204. Ashgate Publishing, Ltd. ISBN 978-1-4094-1098-0., pages 181–191
  23. ^ A sultan in Constantinople:the feasts of Ghiyath al-Din Kay-Khusraw I, Dimitri Korobeinikov, Eat, drink, and be merry (Luke 12:19) - food and wine in Byzantium, in Brubaker, Leslie; Linardou, Kallirroe (2007). Eat, Drink, and be Merry (Luke 12:19): Food and Wine in Byzantium : Papers of the 37th Annual Spring Symposium of Byzantine Studies, in Honour of Professor A.A.M. Bryer. Ashgate Publishing, Ltd. ISBN 978-0-7546-6119-1., page 96
  24. ^ West Asia:1000-1500, Sheila Blair and Jonathan Bloom, Atlas of World Art, Ed. John Onians, (Laurence King Publishing, 2004), 130.
  25. ^ Architecture (Muhammadan), H. Saladin, Encyclopaedia of Religion and Ethics, Vol.1, Ed. James Hastings and John Alexander, (Charles Scribner's son, 1908), 753.
  26. ^ Armenia during the Seljuk and Mongol Periods, Robert Bedrosian, The Armenian People From Ancient to Modern Times: The Dynastic Periods from Antiquity to the Fourteenth Century, Vol. I, Ed. Richard Hovannisian, (St. Martin's Press, 1999), 250.
  27. ^ Lost in Translation: Architecture, Taxonomy, and the "Eastern Turks", Finbarr Barry Flood, Muqarnas: History and Ideology: Architectural Heritage of the "Lands of Rum, 96.
  28. ^ Rodriguez, Junius P. (1997). The Historical Encyclopedia of World Slavery. ABC-CLIO. ISBN 978-0-87436-885-7., page 306
  29. ^ Marshall Cavendish Corporation (2006). Peoples of Western Asia. p. 364.
  30. ^ Bosworth, Clifford Edmund (2007). Historic Cities of the Islamic World. p. 280.
  31. ^ Borrero, Mauricio (2009). Russia: A Reference Guide from the Renaissance to the Present. p. 162.

References

External links