امپراتوری فرانک
امپراتوری فرانکها | |||||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| ۴۸۱ میلادی–۸۴۳ میلادی | |||||||||||||
گسترش امپراتوری فرانک | |||||||||||||
| پایتخت | تورنه (۴۳۱–۵۰۸) پاریس (۵۰۸–۷۶۸) آخن (۷۹۵–۸۴۳) | ||||||||||||
| زبان(های) رایج | فرانکی باستان، لاتین | ||||||||||||
| دین(ها) | کلیسای کاتولیک | ||||||||||||
| حکومت | کنفدراسیون | ||||||||||||
| پادشاه امپراتوری فرانک | |||||||||||||
• ۴۸۱–۵۱۱ | کلوویس یکم | ||||||||||||
• ۶۱۳–۶۲۹ | کلوتار دوم | ||||||||||||
• ۶۲۹–۶۳۹ | داگوبرت یکم | ||||||||||||
• ۷۵۱–۷۶۸ | پپن کهتر | ||||||||||||
• ۷۶۸–۸۱۴ | شارلمانی | ||||||||||||
| دوره تاریخی | قرون وسطی | ||||||||||||
• بنیانگذاری | ۴۸۱ میلادی | ||||||||||||
| ۸۴۳ میلادی | |||||||||||||
| واحد پول | دنیه | ||||||||||||
| |||||||||||||
| امروز بخشی از | |||||||||||||
امپراتوری فرانکها یا پادشاهی فرانکها یا کنفدراسیون فرانک (به لاتین: regnum Francorum)، قلمرویی تحت سلطهٔ فرانکها بود که کنفدراسیونی از قبایل ژرمن در قرون وسطی بهشمار میرفت.
نظام حکمرانی
[ویرایش]امپراتوری فرانکها یک نظام حکومتی چند مرکزی بود که در آن مجموعهای از بخشهای در هم تنیده و دارای روابط متقابل توسط منافع شخصی اشراف محلی به یکدیگر اتصال داشتند. در حقیقت این اشراف محلی بودند که انسجام این دستگاه حکومتی را حفظ میکردند. در غیاب زیرساخت اداری نهادینهشده امپراتوری روم غربی، تفویض اختیار از ردههای بالاتر ناگزیر منجر به تقسیم قدرت میشد.[۱] با محوریت مالکیت زمین، امپراتوری فرانکها یک نظام سیاسی مالیاتپایه نبود. نیروهای نظامی پادشاه را اشراف محلی تأمین میکردند؛ از این رو پادشاه برای حکومت به رضایت این اشراف نیازمند بود. با این وجود پادشاه نقش فعالی در تمامی قلمروی خود داشت و در امور سیاسی فرا تر از مرکز نیز دخالت میکرد. راهبردهای سیاسی طبقه اشراف، هر آن اندازه خود محورانه هم که بود، اساساً حول جایگاه پادشاه صورت میگرفت؛ چرا که پادشاه به عنوان ثروتمندترین شخص امپراتوری از آنها حمایت مالی میکرد و مشروعیت میبخشید. در این شرایط پادشاه و حاکمان محلی بهطور معمول دنبال حصول توافقهای جمعی از طریق شوراها بودند.[۲]
سقوط امپراتوری روم غربی
[ویرایش]پادشاهی فرانکها در دوران مهاجرت قبایل ژرمن از شمال اروپا که تحت تسلط امپراطوری روم غربی نبودند ظهور کرد. پس از سقوط امپراتوری روم غربی در اواخر دوران باستان، این پادشاهی در اوایل قرون وسطی تحت سلطه سلسلههای مروونژی و کارولنژی به قدرتی بزرگ تبدیل شد و بیش از سه قرن بر بخشهای بزرگی از اروپای غربی، مرکزی و جنوبی تسلط داشت. کارولنژیها به عنوان شهرداران کاخ (کاخ بان یا کنت کاخ) پادشاهان مروونژی، از اواخر قرن هفتم، قبل از اینکه خود در سال ۷۵۱ سلطنت را به دست بگیرند، قدرت سیاسی واقعی را اعمال میکردند. پادشاهی فرانکها در زمان سلطنت شارلمانی (۷۶۸-۸۱۴) به اوج قدرت و وسعت خود رسید. پس از تقسیم شدن در قرن نهم، نیمه شرقی پادشاهی به فرانک خاوری که بعد به امپراتوری مقدس روم تبدیل شد و نیمه غربی آن به پادشاهی فرانک باختری که بعد به پادشاهی فرانسه تبدیل شد و در وسط این دو، به پادشاهی فرانک میانی تبدیل شد. نام کشور فرانسه از نام پادشاهی فرانکها که در فارسی معادل « فرنگ» می باشد، گرفته شده است.
مروونژی ها
[ویرایش]در سال ۴۸۶/۸۷، کلوویس اول[۳] پسر شیلدریک[۴]، سیاگریوس[۵] سردار رومی را (که قسمتهایی باقی مانده سرزمین گل از امپراطوری روم غربی را پس از سقوط) در دست داشت، شکست داد و قلمرو او را فتح کرد و فرماندهی نیروهای رومی باقی مانده را به دست گرفت. این امر مرز حوزه نفوذ مروونژیها را به رودخانه لوار[۶] تغییر داد. کلوویس، که پیش از این تنها یکی از چندین فرمانده جنگی فرانکی بود،[5] سپس از فرصت استفاده کرد تا سایر پادشاهیها باقی ماند از امپراطوری روم غربی را از بین ببرد و یک پادشاهی ژرمنی-رومی تأسیس کند. او به طور متوالی، از جمله شاه سیگیبرت کلن و راگناروک[۷] را از بین برد و در سال ۴۹۶/۵۰۶ جنگهای موفقیتآمیزی علیه آلامان ها انجام داد. در سال ۵۰۷، کلوویس ویزیگوتها را در نبرد وویله[۸] (یا وولون) شکست داد و پس از آن تقریباً آنها را به طور کامل از گل بیرون راند.
گسترش پادشاهی فرانکها
[ویرایش]اموال آن دسته از زمینداران رومی که در طول فتوحات فرانکها کشته یا اخراج شدند، به دست حاکم افتاد. کلوویس از این اموال برای تأمین مالی لشکرکشیهای بعدی خود و تقویت قدرت خود استفاده کرد. او به تدریج به بزرگترین زمیندار تبدیل شد. او از طریق اعطای زمین، اشراف دیگر را به وابستگی مستقیم خود درآورد، که طبق تحقیقات قدیمیتر، فئودالیسم ممکن است از آن توسعه یافته باشد -

فرضیهای که اکنون بسیار بحثبرانگیز است. با گذشت زمان، جایگاه رکس[۹] فرانکها به طور فزایندهای به جایگاه یک پادشاه واقعی تبدیل شد.
ورود کلیسا به قدرت
[ویرایش]کلوویس، که دغدغه اصلیاش تأمین معاش جنگجویانش بود، تا حد امکان، دستگاه اداری و مالی روم باستان متأخر را (که هسته اصلی آن، به ویژه در جنوب، از شهرنشینان[۱۰] تشکیل میشد) به کار گرفت. قدرت اسقفهای محلی، که بعد از سقوم روم غربی اغلب وظایف اداری شهرنشینان را بر عهده داشتند و نقش حیاتی ایفا می کردند، تحت کنترل خود در آورد به طوری که کلیسا به ستون دیگری از قدرت برای حاکمیت تبدیل شد. کلوویس، که ظاهراً تحت تأثیر کرودشیلد[۱۱] بورگوندی ، به مسیحیت کاتولیک گروید.[۱۲] او با غسل تعمید خود (شاید 496/98 یا 508؛ تاریخ مورد اختلاف است) حمایت مسیحیان رومی را جلب کرد و بدین ترتیب راه را برای همزیستی بین جنگجویان فرانکی و جمعیت غیرنظامی گالو-رومی هموار کرد. در حدود اواسط قرن ششم، دوره گذار باستان متأخر در گال به پایان رسید و قرون وسطای جدید به آرامی شروع به شکلگیری کرد. مقامات محلی (کنتها و اسقفها) وظیفه اجرای احکام کلوویس را بر عهده داشتند. علاوه بر این، در اولین شورای فرانکها در سال ۵۱۱، کلوویس نفوذ قابل توجهی برای پادشاهان فرانکها در انتصاب اسقفها به

دست آورد و تلاش کرد تا یک قانون کلیسایی یکپارچه برای پادشاهی فرانکها ایجاد کند. در اوایل قرن ششم (پس از سال ۵۰۷)، قانون سالیک، مجموعهای از قوانین فرانکها، گردآوری شد. با این حال، در تحقیقات جدید دیگر این قانون را نه بعنوان قانون قبیلهای ژرمنی باستان، بلکه به قانون نظامی روم غربی متاخر نسبت میدهند.
مقدمات آمدن کاروانژی ها
[ویرایش]پس از مرگ کلوویس (۵۱۱)، پادشاهی بر اساس الگوی امپراتوری روم متأخر (و نه آنطور که قبلاً تصور میشد، بر اساس سنت ژرمنی) بین چهار پسرش تقسیم شد. با این حال، وحدت رسمی پادشاهی، که هرگز رسماً از بین نرفت، بارها توسط جانشینان کلوویس احیا شد (تئودبرت اول[۱۳] به ویژه از اهمیت بالایی برخوردار بود، زیرا او سیاست توسعهطلبانهای را در ایتالیا دنبال میکرد). از ۵۵۸ تا ۵۶۱، کلوتار اول[۱۴] موفق به احیای وحدت شد، اما او دوباره پادشاهی را به چهار پسرش که در آن زمان هنوز زنده بودند، واگذار کرد. حداکثر تا سال ۶۲۳، جنبش رهاییبخشی اشراف در بخش شرقی پادشاهی، که اکنون با نام اوسترازیا شناخته میشود، آغاز شد. این جنبش خواستار یک پادشاه فرعی جداگانه از کلوتار دوم در شخص پسرش داگوبرت اول[۱۵] بود. داگوبرت آخرین پادشاه مهم مروونژی شد. اما از آن پس، قدرت واقعی در دست شهردار کاخ، آئگاس[۱۶]، و بیوه مکداک[۱۷] بود.
شهرداران کاخ اکنون نیز آرزوی قدرت کامل در قلمرو را داشتند. با این حال، مشخص نیست که آیا پادشاهان مروونژی پس از داگوبرت به طور مداوم به همان اندازه که منابع طرفدار کارولنژی بعدی آنها را به تصویر میکشند، ضعیف بودهاند یا خیر. اخیراً، مورخانی مانند ایان ان. وود، برنهارد یوسن و یوهانس فرید به طور فزایندهای در مورد اعتبار روایتهای جانبدارانه از دوره کارولنژی در این مورد ابراز تردید کردهاند.[۱۸]

در سالهای 657 تا 662، وقفهای رخ داد که طی آن پسر شهردار کاخ، گریمولد[۱۹]، که در تاریخ با نام شیلدبرتوس آداپتیووس[۲۰] ثبت شده است، توسط سیگیبرت سوم[۲۱]، از مروونژیها، به فرزندی پذیرفته شد و در این سالها بر تخت سلطنت نشست. در نبرد ترتری[۲۲] (687)، شهردار استرازیایی کاخ، پیپین دوم، سرانجام حاکم قانونی پادشاهی فرانکها را شکست داد و بدین ترتیب راه را برای ظهور بیشتر آرنولفینگها و بعدها کارولنژیها هموار کرد. با این حال، پس از تلاش ناموفق گریمولد[۲۳] برای کودتا، پیپین[۲۴] هنوز جرات ادعای تاج و تخت برای خود را نداشت، زیرا تفکر پادشاهی سلسلهای بسیار ریشهدار بود، زیرا سنتهای باستانی متأخر معتقد بودند که فقط یک خانواده حق حکومت دارد.
شارل مارتر
[ویرایش]در سال ۷۱۴، پس از مرگ پیپین، مبارزات قدرت آغاز شد که در آن پسر نامشروع او، شارل مارتر[۲۵]، در سال ۷۱۹ پیروز شد. شارل که به خاطر سرسختی و قاطعیتش شناخته میشد، با چالشهای دشوار سیاست داخلی و خارجی روبرو شد. چندین رهبر از خانوادههای اشرافی امپراتوری قدیمی در پادشاهی فرانکها بارها تلاش کردند تا علیه حکومت او شورش کنند. سال ۷۳۲ نقطه عطفی بود. در نبرد تور و پواتیه، شارل به همراه دشمن سابقش اودو از آکیتن[۲۶] و با حمایت لومباردها، اعراب مسلمان را شکست دادند. به همین دلیل، او به عنوان ناجی غرب مورد تجلیل قرار گرفت. حکومت او با نبردهایی علیه فریسیها، ساکسونها، باواریاییها و آلامانیها بیشتر تثبیت شد. او همچنین از کارهای تبلیغی اسقف بونیفاس[۲۷] در این مناطق حمایت میکرد. از سال ۷۳۷ به بعد، پس از مرگ تئودریک چهارم[۲۸]، پادشاه مروونژیها، او مانند پدرش، بدون عنوان پادشاه، به تنهایی بر پادشاهی فرانکها حکومت میکرد. شارل مارتل، اندکی قبل از مرگش، به پیروی از سنت فرانکها، پادشاهی را بین پسرانش، شارلمان[۲۹] و پپین کوتاهقد[۳۰]، تقسیم کرد.
پادشاهی فرانکها تحت حکومت کارولنژیها
[ویرایش]پیپین سوم[۳۱] پس از ورود برادرش شارلمان به صومعه، به تنها حاکم تبدیل شد. در سال ۷۵۱، پس از توافق با پاپ زاخاری[۳۲]، او آخرین پادشاه

مروونژی، شیلدریک سوم[۳۳]، را برکنار کرد و سپس خود را طبق سنت عهد عتیق به عنوان پادشاه مسح کرد. سه سال بعد، پاپ استفان دوم برای دومین بار او را مسح کرد. در پیمان کویرزی (۷۵۴)، پیپین قول داد که راونا، را به عنوان یک قلمرو سکولار یا دنیوی به پاپ منتقل کند (هدیه پیپین)؛ در عوض، پاپ کارولنژیها را به عنوان پادشاهان پادشاهی فرانکها مشروعیت بخشید. در اوایل سال ۷۵۵، پادشاه فرانکها درخواستی برای رعایت این پیمان دریافت کرد. پیپین تا زمان مرگش، دو لشکرکشی موفق علیه لومباردها انجام داد و سرزمینهای فتح شده را به پاپ هدیه داد. بنابراین پیپین سوم بنیانگذار ایالات پاپی محسوب میشود. او در زمان مرگش در سال ۷۶۸، برای پسرانش کارل و کارلومان امپراتوریای به جا گذاشت که هنوز از نظر سیاسی و اقتصادی در حال توسعه بود.
گسترش قلمرو کارولنژی ها
[ویرایش]کمی بعد (۷۷۱)، کارلومان درگذشت و کارل ( کارل کبیر:در فارسی او را شارلمانی می نامند) تنها حاکم شد. کارل کبیر به موجب پیمانی که پدرش با او بسته بود، به پاپ وابسته بود. از آنجایی که لومباردها هدیه پپین به پاپ را به رسمیت نمیشناختند، کارل کبیر یا (شارلمانی در فارسی) به جنگهای خود علیه آنها ادامه داد و در سال ۷۷۴ پادشاهی آنها را فتح کرد. در کنار لشکرکشیهای او به لومباردها، کار تبلیغ مذهبی در شرق نیز پیشرفت کرد. جنگها علیه ساکسونها، به ویژه، تا سال ۷۸۵ بر سیاستهای شارلمانی غالب بود، تا اینکه ویدوکیند[۳۴] سرانجام تسلیم پادشاه

فرانکها شد. جنگهای ساکسون تا سال ۸۰۴ (آخرین لشکرکشی فرانکها به شمال البیا[۳۵]) ادامه یافت. در سال ۸۱۱، رودخانه آیدر[۳۶] به عنوان مرز بین قلمرو فرانکها و دانمارک تعیین شد؛ این پایان گسترش فرانکها به سمت شمال بود.
فئودالیتت
[ویرایش]جنگهای متعدد منجر به فئودالی شدن تدریجی، تقویت ثروتمندان و افزایش تعداد دهقانان وابسته به زمینهای فئودالی شد. در نتیجه این تحول، داراییها و قدرت اربابان فئودال، به ویژه پادشاه (و بعدها امپراتور) و دوکها، افزایش یافت. کلیسا نیز توانست قدرت خود را تثبیت کند. شارلمانی با ایجاد منطقه های مرزی، قدرت دولت را در خارج از کشور تثبیت کرد. این مرزها به عنوان دژی برای دفاع از امپراتوری و زمینهسازی برای جنگهای تهاجمی عمل میکردند. او مرزبانانی را برای اداره آنها منصوب کرد که از حقوق ویژهای برخوردار بودند، زیرا این مرزها مستقیماً بخشی از امپراتوری نبودند و بنابراین خارج از قانون اساسی امپراتوری وجود داشتند. قلعههایی در این مرزها ساخته شد و جمعیت دهقانی که جنگجو بودند در آنجا مستقر شدند. مرزهای شرق امپراتوری از اهمیت ویژهای برخوردار بودند: مرزهای آوار (همچنین به مرزهای شرقی مراجعه کنید) و مرزهای کارانتانیا[۳۷]، که بعداً اتریش از آنها پدید آمد (همچنین به مرزهای شرقی مراجعه کنید).
اصلاحات اداری و تثبیت قدرت
[ویرایش]شارلمانی برای تثبیت قدرت داخلی خود، حدود سال ۷۹۳ از طریق اصلاحات اداری، اقتدار سلطنتی را متمرکز کرد. قدرت سلطنتی بر دربار سلطنتی، دربار پالاتین و دفترخانه استوار بود. در داخل قلمرو، کنتها املاک سلطنتی (کاخها) را اداره میکردند. کنتهای پالاتین و مارگراف تحت نظارت فرستادگان سلطنتی (میسی دومینیچی)[۳۸] بودند و قانون سلطنتی را اجرا میکردند. آخن در زمان شارلمانی به کاخ امپراتوری و مرکز پادشاهی فرانکها تبدیل شد.
شارلمانی در ۲۵ دسامبر ۸۰۰ با تاجگذاری به عنوان امپراتور روم به اوج قدرت خود رسید. با این اتفاق، پادشاهی فرانکها - در کنار امپراتوری بیزانس و خلافت عباسی - اکنون به طور قطعی به عنوان یک قدرت بزرگ شناخته میشد.
زوال امپراتوری فرانکها
[ویرایش]شارلمانی پس از ۴۶ سال سلطنت، در سال ۸۱۴ در آخن درگذشت. پسرش، لویی پرهیزگار[۳۹]، جانشین او شد. برخلاف سنت فرانکها که تقسیم ارث را در نظر داشت و همانطور که شارلمانی در قانون تعیین سلطنت[۴۰] سال ۸۰۶ نیز تصریح کرده بود، لویی تلاش کرد تا وحدت امپراتوری را حفظ کند و در سال ۸۱۷ قانون تقسیم سلطنت[۴۱] را صادر کرد. از این گذشته، شأن امپراتوری نیز غیرقابل تقسیم تلقی میشد. بنابراین، لویی پسرش لوتار[۴۲] را به عنوان امپراتور مشترک با خودش تعیین کرد. این قانون تصریح میکرد که پسر ارشد امپراتور همیشه عنوان امپراتور مقدس روم را به ارث میبرد. لویی ایده وحدت امپراتوری را

انتخاب کرد، البته تحت تأثیر کلیسا که وحدت امپراتوری را معادل وحدت کلیسا میدانست. در نتیجه، اسقفها نقش سیاسی ویژهای ایفا کردند: آنها با پسران امپراتور که طرفدار تقسیم امپراتوری بودند، مخالفت کردند. از سال ۸۲۹ به بعد، این تنشها منجر به درگیریهای نظامی بین امپراتور با پسرانش شد.
نزاع بر سر قدرت
[ویرایش]هنگامی که لویی در سال ۸۴۰ درگذشت، لوتار اول امپراتور شد، اما در سال ۸۴۳، پسران پس از سه سال جنگ و درگیری در پیمان وردون توافق کردند که پادشاهی فرانکها را تقسیم کنند. بعدها، این پادشاهی با پیمان پروم[۴۳] (۸۵۵) و پیمانهای مرسن[۴۴] (۸۷۰) و ریبمونت[۴۵] (۸۸۰) بیشتر تقسیم شد. وحدت پادشاهی هرگز احیا نشد، مگر به طور خلاصه در زمان کارل سوم[۴۶] (۸۸۵-۸۸۷). بخشهای مختلف، آداب و رسوم، سنتها و زبانهای مختلفی را توسعه دادند و در نتیجه به کشورهای مستقل تبدیل شدند. مدتی صحبت از پادشاهی فرانکهای غربی و شرقی بود، تا اینکه این اشاره به منشأ مشترک یک قرن بعد ناپدید شد. فقط بخش غربی پادشاهی قدیمی فرانکها نام "فرانسه" را پذیرفت. امپراتوری مقدس روم، که از پادشاهی فرانکهای شرقی پدید آمد و بعداً آلمان از آن پدید آمد، سنت امپراتوری روم را ادامه داد. دوکنشین فرانکونیا در اوایل قرون وسطی نتوانست خود را در آنجا مستقر کند و تقسیم شد. با این حال، نام فرانکی تا دوران مدرن در منطقه فرانکونیا، که شامل بخش کوچک یا بزرگی از ایالتهای بادن-وورتمبرگ، بایرن، تورینگن و هسن است، همچنان پابرجا مانده است، همانطور که استفاده از کلمه "فرانک" در برخی از گروههای گویشی: فرانکونیایی سفلی، فرانکونیایی میانه، فرانکونیایی راین، فرانکونیایی جنوبی و فرانکونیایی شرقی نیز وجود دارد.[۴۷]
پانویس
[ویرایش]- ↑ Innes 2000, p. 165.
- ↑ Wickham 2016, p. 37–38.
- ↑ .Chlodwig I
- ↑ Childerich
- ↑ Syagrius
- ↑ Loire
- ↑ rex Sigibert von Köln sowie Ragnachar
- ↑ Schlacht von Vouillé
- ↑ rex
- ↑ civitates سیویتاس، که به معنای واقعی کلمه "شهروندی" است، کلمه لاتین برای یک واحد اداری نیمه خودمختار در سطح متوسط است. سیویتاتها همیشه از یک مرکز شهری و منطقه اطراف آن تشکیل میشدند و معمولاً به نام شهر اصلی یا قبیلهای که به آن تعلق داشتند، نامگذاری میشدند.
- ↑ Chrodechild
- ↑ Ulrich Knefelkamp: Das Mittelalter. Geschichte im Überblick. Paderborn 2002, S. 40.
- ↑ .Theudebert I
- ↑ .Chlothar I
- ↑ .Dagobert I
- ↑ Hausmeier Aegas
- ↑ Dagoberts
- ↑ Vgl. Johannes Fried: Das Mittelalter. München 2008, S. 53.
- ↑ Grimoald
- ↑ Childebertus adoptivus
- ↑ Sigibert III
- ↑ Schlacht bei Tertry
- ↑ Grimoalds
- ↑ Pippin
- ↑ Karl Martell
- ↑ Eudo von Aquitanien
- ↑ Bischofs Bonifatius
- ↑ .Theuderich IV
- ↑ Karlmann
- ↑ .Pippin III
- ↑ .Pippin III
- ↑ Zacharias زکریا از سال ۷۴۱ تا ۷۵۲ میلادی پاپ کلیسای کاتولیک بود.
- ↑ زکریا از سال ۷۴۱ تا ۷۵۲ میلادی پاپ کلیسای کاتولیک بود.
- ↑ Widukind
- ↑ Widukind
- ↑ Eider
- ↑ eine wehrhafte Bauernbevölkerung angesiedelt
- ↑ missi dominici
- ↑ Ludwig der Fromme
- ↑ Divisio Regnorum
- ↑ Ordinatio imperii
- ↑ .Lothar I
- ↑ Prümer Teilung (855)
- ↑ die Verträge von Meerssen (870)
- ↑ Ribemont (880)
- ↑ Karl III. (885–887)
- ↑ "Fränkisches Reich". Wikipedia (به آلمانی). 2025-11-10.