انگلستان در قرون وسطی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
از بالا سمت چپ: جزئیات مربوط به قرن یازدهم میلادی، فرشینه بایو، نشانگر هارولد گادوینسن، قرن پانزدهم میلادی: شیشه‌های رنگی یورک مینستر، نشانگر بخشی از آخرالزمان، کلیسای جامع سالزبری، ساخته شده در قرن سیزدهم میلادی، کاسه اورمساید، مربوط به قرن نهم میلادی

انگلستان در قرون وسطی (انگلیسی: England in the Middle Ages) عنوان دوره‌ای است در تاریخ انگلستان که از اواخر قرن پنجم میلادی آغاز و تا اوایل سال ۱۴۸۵ ادامه می‌یابد. هنگامی که انگلستان از فروپاشی امپراتوری روم پدید آمد، اقتصاد بسیار فقیری داشت و اغلب شهرها به حال خود رها گردیده بودند. با گذشت چند قرن و مهاجرت آلمان‌ها، هویت و فرهنگ جدیدی پدیدار گشت. این هویت جدید باعث شد تا حاکمان محلی در جهت توسعه پادشاهی به قدرت و رقابت بپردازند. در همان زمان فرهنگی غنی تحت لوای آنگلوساکسون[و ۱] شکوفا گردید، فرهنگی که باعث به وجود آمدن اشعار حماسی همچون بیوولف[و ۲] و کشف پیچیدگی‌های فلزکاری گردید. آنگلوساکسون‌ها در قرن هفتم به مسیحیت گرویدند و شبکه‌ای از صومعه و کلیسا در سراسر انگلستان ساخته شد.

در قرن هشتم تا نهم میلادی، انگلستان مواجه با حملات شدید وایکینگ‌ها گردید. این حملات مُنجر به جنگ‌هایی گردید که برای چند دهه به طول انجامید. ایجاد وسکس[و ۳] یا همان پادشاهی ساکسون غربی به عنوان یک پادشاهی قدرتمند در همین برهه از زمان به همراه ترویج و رشد هویت انگلیسی، با وجود بحران‌های مکرر از جانشینی و تشنج دانمارکی‌های ژرمنی که یک قبیله ژرمنی شمالیِ ساکن جنوب اسکاندیناوی بودند سرآغازی بود بر ورود انگلستان به سده یازدهم، از ۱۰۶۰ میلادی انگلستان کشوری قدرتمند بود. دولتی قدرتمند، با یک ارتش قوی و اقتصادی موفق.

تهاجم نُرمَن‌ها به انگلستان در ۱۰۶۶ مُنجر به شکست و جایگزینی نُخبگان آنگلوساکسون با نُرمَن‌ها و اشراف فرانسه گردید که مشارکت حامیان خودشان را نیز در پی داشت. ویلیام فاتح[و ۴] و جانشینان وی بر سیستم دولتی موجود اشراف کامل داشتند. سرکوب شورش‌های محلی و کنترل جمعیت از طریق ایجاد یک شبکه از قلعه‌های نظامی میسر گردید. حاکمان جدید، یک رویکرد فئودالی انگلیسی را حاکم نمودند. هر چند عمل برده‌داری ریشه‌کن گردید با این حال به جای آن یک پیکره گسترده و تشکیلاتی از کارگران غیر آزاد به نام رعیت‌داری پدید آمد و معرفی گردید. موقعیت زنان قرون وسطی در جامعه، با توجه به قوانین مربوط به زمین و لردنشین قابل تغییر بود. جمعیت انگلستان در طول قرون ۱۲ تا ۱۳ میلادی تقریباً ۲ برابر گردید.

توسعه و گسترش شهرها زمینه‌ساز افزایش جمعیت در شهرها و شهرستان‌ها گردید که به دنبال آن گسترش تجارت را به همراه داشت. در کنار این موارد موج جدیدی از صومعه‌ها تأسیس گردید و راهبان بسیاری شروع به فعالیت نمودند. این در حالی بود که اصلاحات کلیسا که به نام گِریگوریان رِفورم شُهره بود، باعث دامن زدن تنش‌ها میان پادشاهان پی‌درپی و اسقف‌های اعظم گردید. با وجود توسعه حکومت انگلستان و نظام حقوقی، منازعه میان انگلیسی‌ها و نخبگان نُرمَن زمینه‌ساز جنگ‌های متعدد داخلی گردید که حاصل آن از دست رفتن نُرماندی بود.

در طول قرن چهاردهم، انگلستان شاهد قحطی بزرگ و مرگ سیاه[و ۵] بود. این اتفاقات حوادثی بسیار فاجعه‌بار بود که حدود نیمی از جمعیت انگلستان را از میان برداشت. در کنار آن، ویران شدن اقتصاد باعث تضعیف نظام سیاسی و یک هَرج و مَرج کامل گردید. ناآرامی‌هایِ اجتماعیِ حاصل از این رویداد در قالب شورش دهقانان[و ۶] در سال ۱۳۸۱ میلادی نمود پیدا کرد. تغییرات اقتصادی، زمینه‌ساز ظهور یک گروه از طبقه مُرفه و اشراف گردید که شروع به اعمال قدرت از طریق سازوکاری نوظهور به نام فئودالیسم حرامزادگی نمودند. دهقانانِ نزدیک به ۱۵۰۰ روستا در همین زمان روستاها را ترک نمودند که نتیجه آن خالی شدن این مناطق از سَکَنه گردید. زنان و مردان بسیاری در طلب فرصت‌های جدید به شهرها و شهرستان‌ها سرازیر شدند.

فناوری‌های جدید معرفی گردیدند و انگلستان زمینه‌ساز معرفی برخی از فلاسفه بزرگ قرون وسطی و دانشمندان علوم طبیعی گردید. پادشاهان سده چهاردهم و پانزدهم میلادی انگلستان مُدعی تاج و تخت فرانسه گشتند که نتیجه این ادعا شعله‌ور شدن جنگ‌های صد ساله[و ۷] بود. در آن برهه از زمان انگلستان از موفقیت نظامی بزرگی برخوردار گردید که مُبتنی بود بر اقتصاد شناور از عایدی و منافع تجارت بین‌المللی منسوجات و البسه. اما با آغاز سال ۱۴۵۰ میلادی کشور در یک وَرطه بحرانی فرورفت. یک رکود دامنه‌دار که حاصل از شکست نظامی در فرانسه بود. ناآرامی‌های اجتماعی اندک اندک نمود پیدا کرد. به دنبال این وقایع، تنش میان خاندان‌های اشرافی انگلیسی مُنجر به وقوع جنگ داخلی موسوم به جنگ رزها[و ۸] گردید. پیروزی هِنری هفتم در سال ۱۴۸۵ میلادی، پایانی بود بر دوران انگلستان قرون وسطی و ورود این کشور به دوران مُدرن نخستین.

اوایل قرون وسطی (۶۰۰–۱۰۶۶)[ویرایش]

کلاه‌خود آنگلوساکسون از مقبرهٔ مشهور به سوتون هو مربوط به قرن هفتم میلادی

با آغاز قرون وسطی، انگلستان بخشی از خاک بریتانیای روم[و ۹] و یک استان سابق از امپراتوری روم به حساب می‌آمد. اقتصاد بریتانیا تحت استیلای امپراتوری روم در جهت ایجاد یک تشکیلات نظامی بزرگ قرار گرفت که به نوبه خود حامی شبکه پیچیده‌ای از شهرها، جاده‌ها و ویلاهای رومی می‌گردید.[۱] با همه این احوال تا پایان قرن چهارم میلادی، اغلب نیروهای رومی از انگلستان خارج شده بودند و پس از آن اقتصاد انگلیسی فرو ریخت.[۲] در طول قرن پنجم مهاجرت آلمان‌ها به این منطقه رو به فزونی نهاد. مهاجرت آغازین آن‌ها مسالمت‌آمیز بود که منجر به ایجاد شهرک‌ها و مزارع کوچک گردید.[۳] هویت سیاسی و اجتماعی نوینی از بطن این مهاجرت پدید آمد که از جمله آن‌ها می‌توان به فرهنگ آنگل‌ها[و ۱۰] در شرق و فرهنگ ساکسون‌ها[و ۱۱] در جنوب انگلستان اشاره داشت که ضمن تلفیق با گروه‌های محلی باعث پایه‌گذاری بخش‌ها و قلمروهایی گردید که حکومت‌های کوچک اداره شده توسط خانواده‌های قدرتمند و اشخاص را شامل می‌گردید.[۴]از قرن هفتم، برخی از حاکمان منتسب به خاندان‌ها و خانواده‌هایی همچون وسکس، پادشاهی آنگلیای شرقی، اسکس، و کنت، ضمن تشکیل عمارت پادشاهی، به زندگی در ویلاهای شخصی و مراکز سلطنتی پرداخته و درهای بارگاه خود را به روی تابعین و خراج‌گذاران اطراف و اکناف قلمروهایشان گشودند. این شیوه از پادشاهی به هپتارچی یا حکومت هفت نفری در تاریخ انگلستان شهره گشت.[۵]

پادشاهی مرسیا[و ۱۲] در قرن هفتم میلادی، تحت رهبری و هدایت پادشاه پندا[و ۱۳] به بالندگی و شهرتی درخور دست یافت.[۶] مرسیا در همان زمان به سرزمین‌های مجاور یورش برد و این هجمه تا زمان از دست رفتن کنترل ۵۰ قلمرو ضمیمه انگلستان ادامه داشت.[۷] مرسیا و بازمانده پادشاهی، تحت رهبری جنگجویان برگزیده‌اش به رقابت و کشمکش بر سر قلمروها پرداختند که این کشمکش‌ها تا حدود سده هشتم میلادی ادامه یافت.[۸] استحکامت و سنگرهای عظیمی توسط اوفای مرسیا[و ۱۴] ایجاد گردید که از میان آن‌ها می‌توان به استحکامات دایک اشاره داشت. اغلب این استراتژی‌ها در جهت دفاع از مرزها و حمایت از شهرهای کلیدی بود. با همه این تفاسیر در ۷۸۹ میلادی نخستین حملات اسکاندیناوی در انگلستان آغاز گردید. این حملات وایکینگ‌ها در مقیاس و ابعاد متفاوتی ادامه داشت تا اینکه در ۸۶۵ میلادی قبیله ژرمنی دانمارکی‌ها به همراه ارتشی بزرگ، انگلستان را مورد تهاجم قرار داد. این تهاجم منتج به تسخیر یورک و شکست پادشاهی آنجلیای شرقی گردید.[۹] مرسیا و پادشاهی نورثامبریا در ۸۷۵ و ۸۷۶ سقوط کردند و آلفرد وسکس در ۸۷۸ گرفتار یک سرگشتگی و تبعید داخلی گردید.[۱۰]

با همه این احوال. در همان سال، آلفرد موفق به کسب یک پیروزی قاطع در نبرد ادینگتون علیه دانمارکی‌ها گردید. آلفرد، در عین حال با القای ترس از خطر تهاجم و تسلط وایکینگ‌ها توانست تعداد بسیار زیادی از مردان جنگی را بسیج نماید و با کمک یک زنجیره از شهرهای دفاعی به نام بُرْس به دفاع از قلمرو و صیانت از منابع سلطنتی پرداخت.[۱۱] آلفرد با نقش مهمی که در این زمان داشت، به سرکوب مخالفت‌های داخلی پرداخت. وی همچنین مهاجمان را به محوطه وسیع و بی‌انتهایی به نام دان‌لاو کشاند.[۱۲] در زمان پسر او مشهور به ادوارد پدر و نوه او، اتلستن، وسکس، به سمت شمال بسط و گسترش بیشتری یافت و مرزهای آن به مرسیا و دان‌لاو رسید. در سال ۹۵۰ میلادی و در زمان حکومت ادرد و ادگار، یورک مجدداً و به‌طور دائمی از دست وایکینگ‌ها پس گرفته و آزاد شد.[۱۳] با مرگ ادگار، موضوع جانشینی، تبدیل به مسئله‌ای مشکل ساز شد.[۱۴] اتلرد بدفهم، در سال ۹۷۸ پس از قتل برادرش ادوارد، قدرت را به دست گرفت اما پس از آن، انگلستان توسط اسون یکم، فرزند پادشاه دانمارک‌ها مورد تهاجم قرار گرفت.[۱۵] تلاش‌ها برای پرداخت رشوه به اسون بر پایهٔ مالیات دین‌گلد در جهت چشم پوشی از حمله با شکست مواجه شد و او تاج و تخت را در سال ۱۰۱۳ میلادی به دست گرفت.[۱۵] فرزند اسون، مشهور به کانوت بزرگ، پس از به دست گرفتن قدرت در سال ۱۰۱۶ میلادی، بسیاری از خانواده‌های قدیمی انگلیسی را به زعم تسویه حساب از میان برداشت.[۱۶] ادوارد خستو، فرزند اتلرد، از تبعید نرماندی جان سالم به در برد و در سال ۱۰۴۲ برای احقاق حق و نشستن بر تخت سلطنت بازگشت.[۱۶] ادوارد فرزندی نداشت و موضوع جانشینی مجدداً تبدیل به یک معضل اساسی گشت.[۱۶] انگلستان در همین زمان تحت تسلط خاندان گادوین قرار گرفت و عطف به کشتار دانمارکی‌ها، دستمایه‌ای شد برای به دست آوردن ثروتی عظیم توسط این خاندان. هنگامی که ادوارد در سال ۱۰۶۶ درگذشت، هارولد گادوینسن مدعی تاج و تخت گردید و هارالد هاردرادا، رقیب نروژی خود را در نبرد استمفورد بریج شکست داد.[۱۷]

قرون وسطای میانه[ویرایش]

بخشی از نقش‌نگارهای فرشینه بایو، نشانگر مراحل پایانی نبرد هیستینگز

در سال ۱۰۶۶، ویلیام، دوک نرماندی، از بحران موجود به واسطهٔ مسئله جانشینی استفاده کرد و انگلستان را مورد تهاجم قرار داد.[۱۸] ویلیام ارتشی به همراه داشت که مرکب از پیروان و مزدوران نورمن بودند و با کمک این ارتش توانست که هارولد را در نبرد هیستینگز شکست دهد و به سرعت جنوب انگلستان را تسخیر نماید.[۱۹] ویلیام با کمک شبکه‌ای از قلعه‌ها، کنترل مراکز عمدهٔ قدرت را به دست گرفت. او زمین‌های فراوانی را به پیروان اصلی و همراهان نورمن خود اختصاص داد و نخبگان آنگلوساکسون را به همکاری پذیرفت و تعدادی را هم از میان برداشت.[۲۰] برخی از لردهای نورمن، از انگلستان به عنوان سکوی پرتابی برای حمله به جنوب و شمال ولز استفاده نمودند و بدین وسیله سرزمین‌های جدید تحت حاکمیت خود را گسترش داده و اربابان قلمروهای تازه گشتند.[۲۱] در هنگام مرگ ویلیام به سال ۱۰۸۷، انگلستان متشکل از بزرگترین بخش امپراتوری آنگلو - نورمن گشته بود که توسط زنجیره‌ای از نجیب‌زاده‌ها در سراسر انگلستان، نرماندی و ولز حکمرانی می‌گردید.[۲۲]

ثروت رو به رشد انگلستان به پادشاهان نورمن اجازه داد تا برای اجرای قدرت در سراسر منطقه، از جمله کمک‌های مالی در امتداد مرزهای نورماندی اقدام نمایند.[۲۳] هنگامی که ویلیام دوم، پادشاهی را به ارث برد، با شورش‌هایی مواجه گردید که هدف آن‌ها جایگزینی وی با برادر بزرگترش رابرت یا حتی پسر عمویش، اسیون آومال بود.[۲۴] در سال ۱۱۰۰ میلادی، ویلیام دوم در حالی که در شکارگاه مشغول شکار بود، طی حادثه‌ای کشته شد. با وجود ادعاهای رابرت نسبت به تاج و تخت، با همه اینها برادر کوچکتر وی، هنری یکم بلافاصله قدرت را به دست گرفت.[۲۵] در ادامهٔ این ماجراها نبردی شکل گرفت که به شکست رابرت در تینچبری ختم گردید و متعاقب آن وی اسیر و زندانی گردید. هر چند فرزند وی ویلیام کلیتو از بند اسارت رست و برای شورش‌های تازه تا زمانی که در سال ۱۱۲۸ به قتل رسید، برنامه‌ریزی نمود.[۲۶] تنها فرزند قانونی هنری، موسوم به ویلیام آدلین، در اثر فاجعهٔ مشهور به کشتی سفید در سال ۱۱۲۰ جان خود را از دست داد که خود این موضوع، موجب بحران جانشینی جدیدی گردید. برادرزادهٔ هنری، استیون، در ۱۱۳۵ میلادی مدعی تاج و تخت گردید که ادعای وی توسط امپراتریس ماتیلدا، دختر هنری، مورد بحث قرار گرفت.[۲۷] به دنبال این موضوع، جنگ داخلی در سرتاسر انگلستان و نرماندی آغاز گردید. نتیجهٔ این مناقشات طولانی در تاریخ با نام هرج و مرج ثبت گردید. فرزند ماتیلدا، هنری، در نهایت به توافق حل و فصل وینچستر تمکین نمود و در سال ۱۱۵۴ به عنوان پادشاه برگزیده شد.[۲۸]

هنری دوم، نخستین فرمانروای پادشاهی آنژوین‌ها در انگلستان بود، به همین مناسبت گاهی با نام هنری آنژو نامیده می‌گردید. او همچنین، دارای عنوان کنت آنژو هم بود که منطقه‌ای در شمال فرانسه محسوب می‌گردید.[۲۹] هنری در عین حال به واسطهٔ ازدواج با الینور د آکیتن سرزمین‌های وسیعی از دوک‌نشین آکیتن را به دست آورد. انگلستان در همین زمان، نقشی اساسی در بخش‌های گسترده‌ای از سرتاسر اروپای غربی ایفا می‌نمود که بعدها با عنوان امپراتوری آنژوین نامیده گردید.[۳۰] هنری توانست قدرت و امور مالی سلطنتی را سر و سامان بخشد. در همان مقطع مداخلاتی در قالب تهاجم نورمن‌ها به ایرلند صورت گرفت که هدف از آن ترویج کوچ‌نشین‌سازی آنگلو-نورمن در آن کشور بود.[۳۱] این پادشاه همچنین مرزهای انگلستان با ولز و اسکاتلند را تقویت و از ثروت کشور برای تأمین بودجه طولانی مدت در جهت تقابل با رقبای فرانسوی استفاده نمود، اما ترتیبات جانشینی برای وی یک بار دیگر ثابت نمود که این مسئله موضوعی مشکل‌ساز است.[۳۲] چندین شورش مختلف توسط فرزندان هنری به وقوع پیوست که نشانگر اشتیاق آن‌ها برای به دست آوردن قدرت و زمین بود. این شورش‌ها در برخی مقاطع توسط فرانسه، اسکاتلند و شاهزادگان ولزی هم حمایت می‌شدند. در پایان این سلسله رویدادها و به دنبال نزاع نهایی میان هنری و فرزندانش؛ ریچارد یکم، سرانجام توانست در تاریخ ۱۱۸۹ به تخت سلطنت دست یابد.[۳۳]

ریچارد، تقریباً، تمام دوران پادشاهی خود را صرف حفاظت از اموال و املاکش در فرانسه و همچنین مشارکت در سومین دوره از جنگ‌های صلیبی نمود. برادر وی موسوم به جان، که با نام جان لکلند شهره بود، در سال ۱۱۹۹ بر اریکهٔ قدرت نشست. جان پس از چندین سال نبرد با فرانسه، نرماندی و اغلب سرزمین‌های آکیتن را از دست داد.[۳۴] او مجبور شد تا با انجام مبارزات متوالی، که به‌طور فزاینده‌ای گران و سنگین بودند و همین‌طور برخی کمپین‌ها، اموال از دست رفته را بازیابد.[۳۵] جان تلاش‌های بسیاری برای بالا بردن عایدی‌های سلطنتی ابراز می‌نمود و به واسطهٔ همین تلاش‌ها، روابط وی با بارون‌های انگلستان رو به تیرگی نهاد که در نهایت به مناقشه سال ۱۲۱۵ ختم گردید. بازگرداندن صلح از طریق امضای پیمان مگناکارتا یا منشور کبیر مرحمی کارساز بر زخم این تنش‌ها نبود و به دنبال آن نخستین نبرد بارون‌ها صورت پذیرفت.[۳۶] شورش بارون‌ها و پشتیبانی فرانسه از شورشیان، تا زمان مرگ جان ادامه داشت که تبدیل به یک موضوع لاینحل گردید. در همین زمان، قدرت سلطنتی، توسط بارون‌های وفادار به فرزند و وارث جان، هنری جوان، بازگردانده شد.[۳۷] ساختارهای قدرت انگلستان در آن مقطع ناپایدار بودند که این موضوع به اسارت موقت هنری به دست شورشیان انجامید، با آغاز دومین نبرد بارون‌ها در سال ۱۲۶۴. فرزند هنری، پرنس ادوارد، توانست در نبرد ایوشام، ضمن کشتن رهبر بارون‌های شورشی موسوم به سیمون دو مونتفورد، ششمین ارل لستر، گروه‌های شورشی را شکست داده و پدر را مجدداً به قدرت بازگرداند. تمام این جریانات در میان سال‌های ۱۲۶۵ تا ۱۲۶۷ صورت پذیرفت.[۳۸][۳۹]

اواخر قرون وسطی[ویرایش]

ریچارد دوم در جریان شورش دهقانان، وعدهٔ اصلاحات سیاسی و اقتصادی را می‌دهد.

ادوارد یکم پس از رسیدن به تخت پادشاهی، اقدام به بازسازی پایه‌های حکومت نمود. بسیاری از قلعه‌های ویران شده و کلیدی، در همین زمان بازسازی یا گسترش داده شدند و سپس مورد بهره‌برداری قرار گرفتند.[۴۰] شورش‌های شاهزادگان شمالی ولز، سبب گردید تا ادوارد ارتش بزرگی را بسیج نماید. با کمک این ارتش، وی توانست ولزی‌های را شکست داده و برنامه‌ای برای استعمار این منطقه به وسیلهٔ ایجاد کوچ‌نشین‌های متعدد و ساخت قلعه‌های مستحکم تدوین نماید.[۴۱] جنگ‌های بیشتری نیز در مناطق فلاندر و آکتین صورت پذیرفت.[۴۲] ادوارد همچنین در نبردها و لشکرکشی‌های اسکاتلند هم مشارکت داشت که منتج به اولین جنگ استقلال اسکاتلند گردید. این کمپین‌های نظامی برای انگلستان پیروزی استراتژیک در پی نداشت و به دنبال این موضوع، هزینه‌های ایجاد شده باعث تنش‌هایی گردید که منجر به جنگ داخلی شد.[۴۳] میراث جنگ با اسکاتلند، گریبان ادوارد دوم را نیز گرفت و در نتیجهٔ دلمشغولی‌های پادشاهی و ناکامی‌های نظامی، مخالفت‌هایی در راستای حکومت وی پدیدار گشت.[۴۴] جنگ‌ دسپنسر، که از سال ۱۳۲۱ تا ۱۳۲۲ به طول انجامید، باعث ایجاد بی‌ثباتی و به دنبال آن قتل ادوارد به دست همسر فرانسوی‌اش، ایزابلا و بارون شورشی، راجر مورتیمر گردید.[۴۵] پس از این اقدامات، ایزابلا و مورتیمر به حکومت پرداختند اما این دستاورد پایدار نبود و تنها برای چند سال تا پیش از وقوع کودتای سال ۱۳۳۰ میلادی، که توسط فرزند ایزابلا موسوم به ادوارد سوم صورت پذیرفت ادامه داشت.[۴۶]

ادوارد سوم، همانند پدربزرگش، اقداماتی را برای بازگرداندن قدرت و اعتبار سلطنتی آغاز نمود اما در دههٔ ۱۳۴۰، مرگ سیاه به انگلستان رسید.[۴۷] تلفات ناشی از همه‌گیری و به دنبال آن عود کردن‌های متوالی این طاعون، به‌طور قابل توجهی بر رویدادهای انگلستان در سال‌های آینده تأثیر گذاشت.[۴۸] در همین زمان، ادوارد، تحت فشار منطقهٔ فرانسوی آکیتن قرار گرفت که این موضوع باعث ایجاد یک چالش برای تاج و تخت پادشاهی فرانسه گردید.[۴۹] در طول قرن بعد، نیروهای انگلیسی، درگیر جنگ‌های طولانی مدت و فرساینده گردیدند که در طول تاریخ، از این سلسله جنگ‌ها با عنوان جنگ‌های صد ساله یاد می‌گردد.[۵۰] با وجود چالش‌هایی که به واسطهٔ ابهام در بازدهی پرداختی‌های کلان برای جنگ صورت گرفت، موفقیت‌های نظامی ادوارد، موجب هجوم ثروت غارت شده به بسیاری از نقاط انگلستان و تأثیر قابل توجه آن در ساخت و سازها توسط پادشاه گردید.[۵۱] بسیاری از نخبگان و برگزیدگان انگلستان، از جمله فرزند ادوارد مشهور به ادوارد، شاهزاده سیاه، به شدت در مبارزات انتخاباتی مناطق تسخیر شدهٔ فرانسه و ادارهٔ سرزمین‌های قلمرو جدید فعالیت می‌نمودند.[۵۲]

نوهٔ جوان ادوارد، موسوم به ریچارد دوم، با بحران‌های سیاسی و اقتصادی بسیاری مواجه شد که میراث مرگ سیاه بودند. از جملهٔ این بحران‌ها می‌توان به شورش دهقانان در سال ۱۳۸۱ اشاره داشت که سراسر جنوب انگلستان را در بر می‌گرفت. در طی دهه‌های بعد، ریچارد و گروهی از نجیب‌زادگان، توان سیاسی خود را معطوف به اعمال قدرت و تسلط بر فرانسه نمودند و این شیوه تا زمان به قدرت رسیدن هنری بولینگبروک به سال ۱۳۹۹ و تحت حمایت پارلمان ادامه داشت.[۵۳] بولینگبروک که اکنون با نام هنری چهارم سلطنت می‌نمود، قدرت را از طریق یک شورای سلطنتی مرکب و پارلمان به اجرا می‌گذاشت و در همین حال تلاش بسیاری برای برانگیختگی سیاسی و مذهبی مبذول داشت.[۵۴] فرزند او مشهور به هنری پنجم، موضوع جنگ با فرانسه را که برای مدت کوتاهی به محاق فراموشی سپرده شده بود به جریان انداخت و چیزی نمانده بود که در مدت زمان کوتاهی قبل از مرگش به سال ۱۴۲۲، به موفقیت استراتژیک دست یابد.[۵۵] پس از وی، هنری ششم، زمانی به پادشاهی رسید که ۹ ماه بیشتر نداشت و در همین زمان دو موضوع پیچیدهٔ نظام سیاسی انگلستان از طرفی، و وضعیت نظامی فرانسه از طرف دیگر رو به تجزیه و تحلیل گذاشتند.[۵۶]

جنگ خونین دیگری که در درون انگلستان به وقوع پیوست، بعدها با نام جنگ گل‌های رز شهرت یافت. شعله‌های این نزاع درونی به تاریخ ۱۴۵۵ زبانه کشید که دلیل آن بحران اقتصادی و گسترش بی‌لیاقتی و ضعف پادشاهی وقت بود.[۵۷] ادوارد چهارم، رهبری جناح یورک‌ها را بر عهده داشت و توانست که در سال ۱۴۶۱، هنری را از قدرت ساقط و به پادشاهی دست یابد اما در سال ۱۴۶۹، برادر ادوارد، جورج پلانتاژنه، نخستین دوک کلارنس، با کمک نجبا و حامیان فرانسوی مدعی تاج و تخت انگلستان گردید.[۵۸] در سال ۱۴۷۱، ادوارد از همهٔ این جریانات رسته و اغلب رقبای وی از میان برداشته شدند.[۵۸] با مرگ ادوارد، قدرت وی به برادرش ریچارد گلاستر منتقل گردید که در ابتدا، نقش نیابت سلطنت برای فرزند خردسال ادوارد و برادرزاده‌اش یعنی ادوارد پنجم را ایفا می‌نمود.[۵۸] سرانجام، هنری هفتم، با کمک سربازان فرانسوی و اسکاتلندی به انگلستان بازگشت و توانست که ریچارد را در نبرد بازورث فیلد به سال ۱۴۸۵ شکست دهد. این نبرد که به کشته شدن ریچارد هم ختم گردید، پایانی بود بر جنگ‌های داخلی آن دوران. شورش‌های مقطعی و کوچکی هم به وقوع پیوست با همهٔ این احوال، خاندان تودور توانست که برای سال‌ها به بقای خود ادامه دهد.[۵۹]

دولت و جامعه[ویرایش]

حکومت‌داری و ساختارهای اجتماعی[ویرایش]

اوایل قرون وسطی (۶۰۰ تا ۱۰۶۶ میلادی)[ویرایش]

پادشاهی آنگلوساکسون بر پایهٔ نوعی سازوکار جامع قشربندی بنا گردیده بود که ریشه‌های ساختاری آن متکی به پیوندهای وفاداری میان اربابان قدرتمند و زیردستان نزدیک آن‌ها بود.[۶۰]

هنرها[ویرایش]

هنر[ویرایش]

انگلستان در دوران قرون وسطی مُبدع هُنر به اَشکال مختلف بود که این اِبداعات به شکل نقاشی، حکاکی، کتاب، پارچه و بسیاری از اشیا کاربردیِ زیبای دیگر بود.[۶۱] طیف گسترده‌ای از موادی مُشتمل بر طلا، شیشه و عاج برای اِعتلای این هُنر مورد استفاده قرار می‌گرفت. هُنر، در این دوره توجهٔ دقیقی به مواد و متریال‌های مورد استفاده در طرح دارد.[۶۱] هنرمندان آنگلوساکسون، عاج‌های حکاکی‌شده، نسخه‌های خطی تذهیب‌شده، پارچه‌های نفیس قلاب‌دوزی شده، صلیب‌ها و مجسمه‌های سنگی بسیاری پدید آوردند که امروزه تعداد اندکی از آن‌ها تا همین دورهٔ مُدرن باقی مانده‌اند.[۶۲] آن‌ها طیف‌های متنوع و گسترده‌ای از ادوات مختلف از جمله؛ انواع قلاب‌ها و تسمه‌ها، سنجاق‌های سینه، شاخ‌نوش‌های مختلف و همینطور شمشیر را به وسیلهٔ فلزکاری و غالباً با استفاده از طلا و گارنت می‌ساختند که بسیاری از آن‌ها مزین به طرح‌های اختصاصی و شخصی بود.[۶۳] طرح‌های اولیه، از جمله بازمانده‌هایی که در گورستان سوتون هو کشف گردیدند، دارای یک سبک جانورسان بودند که به شدت متاثر از سبک‌های آلمانی بود که نشانهٔ بارز آنها، شکل و قوارهٔ مختلف حیوانات به صورت اشکال تحریف‌شده در کنار الگوهای هندسی می‌باشد.[۶۴]

منابع[ویرایش]

  1. Fleming, pp.  2–3.
  2. Fleming, p. 24.
  3. Fleming, pp. 30, 40.
  4. Fleming, pp.  76–77, 106-107.
  5. Fleming, p. 110.
  6. Fleming, p. 205.
  7. Fleming, pp.  205–207.
  8. Fleming, p. 208.
  9. Fleming, pp. 219–221.
  10. Fleming, p. 220; Williams, p. 327.
  11. Fleming, p. 270; Yorke, pp. 114, 122.
  12. Yorke, p. 122; Carpenter, p. 3.
  13. Fleming, p. 270.
  14. Fleming, p. 314.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ Fleming, pp.  314–315.
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ ۱۶٫۲ Fleming, p. 315.
  17. Fleming, p. 311; Huscroft, pp. 11, 13, 22-24.
  18. Carpenter, pp. 67, 72-73.
  19. Carpenter, pp.  72–74.
  20. Carpenter, pp.  74–77; Prior, pp.  225–228.
  21. Carpenter, pp.  110–112.
  22. Carpenter, pp.  125–126.
  23. Prestwich (1992b), pp.  70–71, 74.
  24. Carpenter, pp.  131–133.
  25. Carpenter, pp.  134–135.
  26. Huscroft, pp. 65, 69–71; Carpenter, pp. 124, 138-140.
  27. Chibnall, pp.  64–65, 75.
  28. Davis, p. 78; King (2010), p. 281; Review of King Stephen, (review no. 1038), David Crouch, Reviews in History, accessed 12 May 2011.
  29. Carpenter, p. 191.
  30. Carpenter, p. 191; Aurell (2003), p. 15.
  31. White (2000), pp.  2–7; King (2007), p. 40.
  32. Warren (2000), pp. 161, 561–562.
  33. Warren (2000), pp.  131–136, 619-622.
  34. Carpenter, pp. 245, 261-262, 265-268.
  35. Turner (2009), p. 107.
  36. Turner (2009), pp. 139, 173–174, 189.
  37. Turner (2009), p. 195; Barlow (1999), p. 357.
  38. Carpenter, pp. 369, 380.
  39. Carpenter, pp.  380–381.
  40. Carpener, pp.  468–469.
  41. Carpenter, pp.  495, 505–512.
  42. Carpenter, p.  477.
  43. Carpenter, pp.  477, 524; Prestwich (1988), pp.  412–415; 554.
  44. Rubin, pp.  31–34.
  45. Rubin, pp.  35–36, 52, 54.
  46. Mortimer (2008), pp.  80–83.
  47. Mortimer (2008), pp.  84–90; Rubin, pp.  89, 92–93.
  48. Rubin, pp.  63–67; Myers, pp.  23–24.
  49. Rubin, pp.  74–75; Mortimer (2008), pp.  134–136.
  50. Myers, p.  21.
  51. Rubin, pp.  78–80, 83; Steane, p.  110.
  52. Rubin, p.  96; 113–114.
  53. Rubin, pp.  168–172; Myers, pp.  30–35.
  54. Rubin, pp.  182–183, 186; Myers, p.  133.
  55. Rubin, pp.  213–214, 220–223; Myers, pp.  120–121.
  56. Rubin, pp.  224–227; Myers, pp.  122–125.
  57. Hicks, pp.  3–8.
  58. ۵۸٫۰ ۵۸٫۱ ۵۸٫۲ Hicks, p.  5.
  59. Hicks, pp.  8, 238–245.
  60. Whitelock, pp. 29–21, 33.
  61. ۶۱٫۰ ۶۱٫۱ Kessler, pp. 14, 19.
  62. Whitelock, pp. 224–225.
  63. Whitelock, p. 224.
  64. Whitelock, p. 224; Webster, p. 11.

واژگان[ویرایش]

  1. Anglo-Saxons
  2. Beowulf
  3. Wessex
  4. William the Conqueror
  5. Black Death
  6. Peasants' Revolt
  7. Hundred Years' War
  8. Wars of the Roses
  9. Roman Britain
  10. Angles
  11. Saxon
  12. Mercia
  13. Penda of Mercia
  14. Offa of Mercia

پیوند به بیرون[ویرایش]