غازان خان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
غازان محمود
هفتمین ایلخان مغول
GhazanConversionToIslam.JPG
اسلام آوردن غازان‌خان
دوران ایلخانان
تاجگذاری ۶۹۴ ه‍. ق، تبریز - شنب غازان
نام کامل سلطان محمود غازان‌خان
زادروز ۲۹ ربیع‌الثانی ۶۷۰ ه‍. ق
۱۱ نوامبر ۱۲۷۱ م.
زادگاه مازندران - جزیرهٔ آبسکون
درگذشت جمعه ۱۱ شوال ۷۰۳ ه‍. ق
۵ می ۱۳۰۴ م.
محل درگذشت فشگلدره
آرامگاه تبریز - شنب غازان
پیش از الجایتو
پس از بایدو
همسران

بلغان خاتون
کوکاچین خاتون
آشیل خاتون

کرامون خاتون
کاخ عادلیه - شنب غازان
پدر ارغون
مادر قولتاق خاتون
فرزندان اولجو - اولجای قتلغ
دین اسلام (اوایل بودایی)

سلطان محمود غازان‌خان معروف به غازان‌خان یکی از ایلخانان مغول است که در ۲۹ ربیع‌الثانی سال ۶۷۰ هجری در آبسکون به دنیا آمد. او از سه سالگی نزد پدرش اباقا زندگی می‌کرد. به دستور اباقا او را به بخشیان سپردند تا تعلیمات بودایی را به خوبی فراگیرد. غازان‌خان در سال ۶۸۴ هجری قمری / ۱۲۸۵ میلادی عهده‌دار ولایات خراسان، مازندران و قومس شد؛ امیر نوروز نیز نیابت او در خراسان را به عهده داشت. امیر نوروز در ذی‌الحجه سال ۶۸۷ هجری علیه غازان دست به شورش زد و عده‌ای از بزرگان را نیز با خود همراه ساخت و نبردی علیه غازان ترتیب داد؛ وی در آغاز پیروز شد اما هنگامی که متوجه لشکریان بایدو و دیگر سرداران مغول شد بهتر دید که صلح کند و دست از جنگ بردارد و سلطان نیز او را عفو کرد.

در رجب سال سال ۶۹۴ هجری غازان جنگی را با بایدو آغاز کرد که به پیروزی رسید و بایدو در ۲۳ ذی‌القعده سال ۶۹۴ به دست امیر نوروز در شهر نخجوان کشته شد و در همین حال بود که سلطان مسلمان شد و از پی او بسیاری از مغولان حدود ۱۰۰۰۰۰ نفر نیز مسلمان شدند. سلطان پس از اسلام آوردن دستور داد معابد بودا و آتشکده‌ها و کلیساها را ویران کنند. وی برای مسیحیان و یهودیان پوششی خاص وضع کرد تا از دیگران تشخیص داده‌شوند. به‌طور کلی در این زمان اقلیت‌های اسماعیلی، مزدکی، مانوی، زرتشتی و… که قدرت بسیار یافته‌بودند از رونق افتادند.

غازان‌خان در ۲۳ ذی‌حجه سال ۶۹۴ هجری به تخت سلطنت نشست؛ اما مسلمان شدن سلطان باعث شد شاهزادگان و بزرگان مغول مشکلاتی را برای این ایلخان ایجاد کنند. به هرحال غازان توانست به خوبی این آشوب‌ها را پشت سر بگذارد. وی در ۶ ذی‌الحجه سال ۶۹۵ هجری قمری به نکاح بلغان خاتون درآمد.

غازان‌خان در دوران فرمانروایی خود نبردهایی با ممالک مصر و شامات داشت و روابط دوستانه‌ای نیز با پادشاهان ارمنستان، گرجستان، هتوم دوم و امپراطوری روم شرقی برقرار کرد. در این نبردها ابتدا پیروزی نصیب مغولان شد اما با اتحاد نیروهای مصر و شامات غازان‌خان شکست خورد و عده‌ای علت مرگ او را نیز همین شکست می‌دانند.

غازان‌خان هنگامی که به سلطنت رسید اصلاحات بسیاری را در حکومت به وجود آورد و باعث شد اوضاع مملکت بهبود یابد. وی در ۱۱ شوال ۷۰۳ هجری قمری در نزدیکی قزوین درگذشت و در شنب‌غازان دفن شد.

ریشهٔ نام[ویرایش]

مغولان مانند سایر اقوام ابتدایی، برای نام‌گذاری اهمیت مذهبی قائل بودند. اسم نوزاد را از روی نخستین شیء که پس از تولد وی وارد خانه می‌شد، یا نخستین واقعه مهمی که رخ می‌داد،انتخاب می‌کردند. نام غازان‌خان، سلطان ایلخانی، از همین طریق انتخاب شد این شی یک «کتری» بود که به مغولی «قزغان» گفته می‌شد. تغییر نام بسیار معمول بود. این کار در چند حالت صورت می‌گرفت: حالت اول آن بود که شخص یا به عارضه‌ای سخت یا اتفاقی ناگوار دچار می‌شد، در این حال نام او را عوض می‌کردند. دوم این که اگر یکی از بزرگان پیش از سن کهولت درمی‌گذشت، نه تنها نام او را بر فرزندان نمی‌گذاشتند، بلکه کسانی که همنام او بودند اسم خود را تغییر می‌دادند. حالت سوم، پس از آن که شاهزادگان به دین مسیحیت، اسلام و… درمی‌آمدند، نام خود را تغییر می‌دادند. غازان‌خان پس از اسلام آوردن، نام خود را محمود گذاشت.[۱]

غازان‌خان در آغوش ارغون در کنار اباقا

کودکی[ویرایش]

غازان‌خان پسر بزرگ ارغون در سحرگاه روز جمعه ۲۹ ربیع‌الثانی سال ۶۷۰ هجری قمری در قصبه آبسکون در «سلطان دوین» در مازندران به دنیا آمد. به علت علاقهٔ بسیار اباقا به غازان‌خان، وی از سه سالگی نزد پدربزرگش زندگی می‌کرد. اباقای بودایی، نوه‌اش را در سن پنج سالگی به بخشیان سپرد تا او را تعلیم دهند و خط ایغوری، علوم و آداب بخشیان و مناسک دین بودا را به وی بیاموزند و در مدت پنج سال آن‌ها را به خوبی فراگرفت و به کمال رسید. به همین دلیل به وضوح می‌توان دید که چون سلطان از کودکی تحت تعالیم بوداییان قرار گرفته، این مذهب در تکوین شخصیت وی تأثیر بسیار نهاده‌است. وی همواره در دوران حکومت خود مدارای بودایی و سازندگی اسلام را با هم به کار گرفت و باعث شکوفایی سرزمین خود شد.[۲][۳][۴][۵]

دوران پیش از سلطنت[ویرایش]

پس از آن که جلوس ارغون رسماً در قوریلتای بهار یا تابستان سال ۶۸۴ هجری قمری / ۱۲۸۵ میلادی از طرف خان بزرگ تصویب گردید؛ ولایات خراسان و مازندران و قومس و ری را به پسرش غازان‌خان سپرد، در واقع غازان‌خان از طرف پدر مأمور ادارهٔ این مناطق گردید. ارغون شاهزاده کینشو را به معاونت غازان و نوروز را به امارت خراسان منصوب کرد، پس امیر نوروز[پ ۱] نیابت غازان را برعهده داشت.[۶][۷][۸]

خصومت و طلب عفو امیر نوروز[ویرایش]

حکومت خراسان چنان‌که گفتیم از طرف ایلخان به پسر او غازان‌خان سپرده شده‌بود و نیابت غازان را در این مقام امیر نوروز برعهده داشت؛ او که به تازگی مسلمان شده‌بود به بهانهٔ مرگ بوقا به دلیل تحریک سعدالدوله و دیگران به این امر و دوستی نزدیکی که با وی داشت در ذی‌الحجهٔ سال ۶۸۷ هجری قمری به بهانهٔ سرکشی به اردوی خود و تهیهٔ حملهٔ به ماوراءالنهر غازان را در مرو گذاشته به قشلاق خود در خراسان رفت و بسیاری از امرای آن ناحیه را برضد غازان با خود همدست کرد و در ۲۷ ربیع‌الاول سال ۶۸۷ هجری قمری که غازان در حدود کشف رود اقامت داشت بر سر او تاخت و شاهزاده را به طرف مازندران منهزم کرد. غازان پس از گردآوری سپاهیان خود در ربیع‌الثانی همان سال به جنگ با او پرداخت ولی این بار هم در نواحی رادگان از امیر نوروز شکست خورد و امیر نوروز موفق شد غنایم و اسرای بسیاری را از آن خود کند. پس از وصول خبر طغیان امیر نوروز و شکست غازان ارغون چند نفر از سرداران و امرای خود را که یکی از آنان شاهزاده بایدو بود به مبارزه با وی فرستاد. امیر نوروز چون دید تاب مقاومت ندارد به ترکستان گریخت و غازان به هرات آمد و در سال ۶۸۹ هجری قمری بر خراسان استیلا یافت. امیر نوروز در ترکستان به خدمت قیدوخان رسید و او را به گرفتن خراسان تشویق نمود و لشکریانی فراوان در حدود ۳۰۰۰۰ نفر از او گرفت و در سال ۶۹۰ هجری به خراسان آمد و غازان از پیش این سپاه عقب کشید ولی چون لشکریان قیدو به مردم خراسان صدمات بسیار زدند اهالی به وسیلهٔ دستبرد و تعرض شبانه بسیاری از آن جمع را کشتند و همین مسئله باعث بروز کدورت بین امیر نوروز و سران مغولی آن اردو گردید و چون ارغون نیز در این ایام وفات یافت امیر نوروز صلاح خود را در طلب عفو از غازان دید.[۹]

بنابراین نوروز سایتلمش را نزد غازان فرستاد و پیغام داد «اگر شاهزاده گذشته را فراموش کند، به خدمت شتابم». غازان که پیوستن نوروز را به خود باعث فتح و کامیابی می‌دید؛ بوقا ایلچی را با پیام دلجویی به نزد او فرستاد. نوروز نزدیک قصبهٔ یغشو که مغولان آن را مری شبورغان می‌خوانند با غازان‌خان دیدار کرد. شاهزاده به خوبی با او رفتار کرد و بی‌واسطهٔ دیگری به گفتگو نشستند. نوروز عهده‌دار شد که تا زنده است و قدرت و امکان دارد خدمتگزاری کند به شرط این که شاهزاده به دین اسلام درآید و نیت کند که در پیشبرد شعار دین و متابعت نصایح نوروز که موجب نظام کار ملک و ملت است کوشا باشد. غازان در برابر او بسیار مهربان بود و لشکر وی را که در جنگ با یساؤر شکست خورده و پیاده مانده بود خلعت، اسب و آذوقه داد. می‌توان بیان داشت که «وحشت و دوری گزیدن آن‌ها از یکدیگر جای خود را به انس و دوستی داد.»[۱۰]

درگیری با بایدو[ویرایش]

نبرد میان بایدو و غازان‌خان

جلوس بایدو مقارن شد با قیام غازان پسر ارغون خان که از ابتدای جلوس پدر خود به ایلخانی به همراهی امیرنوروز بر خراسان حکومت داشت. پس از جلوس بایدو غازان به تحریک امیر نوروز ظاهراً به عنوان ملاقات ایلخان جدید و باطناً به قصد برانداختن او به آذربایجان حرکت کرد. بایدو بسیار تلاش کرد تا با پیشنهادهای مختلف او را به خراسان برگرداند، امیر نوروز نگذاشت. در ۵ رجب ۶۹۴ هجری قمری در یکی از روستاهای مراغه بین طرفین جنگ شد و بایدو که احساس مغلوبیت در سپاه خود نمود غازان را به صلح خواند و طرفین برای مذاکرهٔ شرایط آشتی و تقسیم ممالک ایلخانی، به مذاکره مشغول شدند و غازان که به صفای نیت امرای بایدو اطمینان نداشت به خراسان برگشت و چندی بعد امیر نوروز هم بعد از مواضعات محرمانه با طغاجار و امرای دیگر به تدبیر خود را از پیش بایدو نجات داده به غازان پیوست. در سال ۶۹۴ هجری قمری غازان‌خان به تشویق امیر نوروز مسلمان شد و نام خود را محمود گذاشت و به پیروی او ۱۰۰۰۰۰ تن از مغولان دیگر نیز اسلام آوردند و این پیش‌آمد نیز دشمنی میان او و بایدو را شدت داد تا آن که در اواخر سال ۶۹۴ هجری قمری به بهانه نرسیدن عایدات ملک فارس که بایدو آن را ضمیمه قلمرو غازان کرده بود به آذربایجان لشکر کشید و صدرجهان زنجانی هم که از عزل خود از وزارت به توسط بایدو راضی نبود به اردوی غازان‌خان ملحق شد و سپاهیان او را به آذربایجان برد و طغاجار و امرای دیگر هم که قبلاً به غازان مایل شده بودند جانب بایدو را رها کردند و بایدو چاره‌ای جز فرار ندید لیکن در نزدیکی نخجوان اسیر امیر نوروز شد و او ایلخان را به دشت اوجان پیش غازان فرستاد و غازان بایدو را در ۲۳ ذی‌القعدهٔ سال ۶۹۴ هجری قمری کشت.[۱۱][۱۲][۱۳][۱۴]

مسلمان شدن غازان‌خان[ویرایش]

غازان‌خان دریافت که تنها با تغییر مذهب و دین آبا و اجدادی‌اش و پذیرش اسلام می‌تواند در قدرت خود پایدار بماند و دشمنان داخلی و خارجی خود را با حربهٔ دین نابود کند و در شورایی که غازان با حضور امیرنوروز بر پا کرده بود امیرنوروز گفت که منجمین، علما، اهل زهد و ورع چنین پیشگویی کرده‌اند:

این بیانات به مزاج غازان خوش آمد و چون پیش از آن هم به امیر نوروز وعده داده‌بود که مسلمان می‌شود؛ در اوایل شعبان سال ۶۹۴ هجری قمری به حضور صدرالدین ابراهیم حمویی رفت و با حضور تمام امرا کلمه توحید گفت و عده زیادی مسلمان شدند. در آن ماه جشن‌هایی برپا کردند. غازان‌خان جماعت سادات، ائمه و مشایخ را مورد لطف قرار داد و صدقات بسیاری داد. غازان‌خان از میان فرقه چهارگانهٔ اسلام دین حنفی را برگزید و مسلمانان با شنیدن این خبر به جشن، سرور و شادمانی پرداختند که تا مدتی ادامه یافت. بزرگان بر پای تخت او درم و دینار افشاندند و به وی لقب «محمود، ملک العراقین و خراسان و فارس و الجزیره و روم» دادند. سلطان خود در همان روز روحانیان را انعام بخشید و رسولانی به اطراف و اکناف فرستاد تا همهٔ ایالات و ممالک اسلامی، از مسلمانی وی آگاه شوند. در مورد اسلام آوردن مغولان و اطرافیان غازان عدد کلانی ذکر شده‌است. در منابع تا ده هزار مغول را برشمرده‌اند که به تبع سلطان و به مصداق «الناس علی دین ملوکهم» به اسلام روی آوردند.[۱۷][۱۸][۱۹][۲۰]

غازان‌خان در حال قرائت قرآن

غازان‌خان در روز به تخت نشستن خود فرمانی صادر کرد مبنی بر این که همهٔ مغولان مسلمان شده به انجام مراسم دینی بپردازند و کفر را از کشور بزدایند و کافران و مشرکان همه باید به دین اسلام بگروند یا سر از تنشان جدا گردد. اهل ذمه اگر جزیه می‌دادند و لباس مخصوص خود را می‌پوشیدند در امان می‌بودند. در واقع در این ایام عیسویان جز با علامت زنار یا وصله‌ای بر لباس خود نمی‌توانستند در معابد ظاهر شوند و یهودیان نیز برای تشخیص از مسلمین، کلاهی مخصوص بر سر می‌گذاشتند. سپس دستور داد تا مجسمه‌های بودا و بت‌ها را شکستند؛ آتشکده‌ها، معابد، کلیساها و کنیسه‌ها را ویران کردند. به دستور ارغون‌خان صورت غازان‌خان را بر روی دیوار یکی از معابد بودائی نقش کرده بودند؛ به امر وی آن تصاویر و نقوش و حتی تصویر پدر او را نیز خراب و محو کردند. غازان همچنین فرمانی دیگر به دست مأمورینی مخصوص به بلاد اطراف فرستاد که کلیساها و صومعه‌ها را ویران کنند و این اجازه فرصتی به دست جماعتی نفع پرست داد که به این بهانه از مردم غیر مسلمان پول هل بگیرند و معابد ایشان را خراب کرده، نفایس آن‌ها را به غارت ببرند و این کار در اربل، موصل، بغداد، مراغه و بلاد ارمنستان به شدت تعقیب شد و با این کار به عیسویان صدمات بسیار وارد گردید.[۲۱][۲۲][۲۳][۲۴] غازان‌خان می‌دانست رهبانان بودایی میل به اسلام ندارند، پس دستور داد هر کس از آنان خواست، اسلام بیاورد و بقیه به ممالک خود بازگردند. گروهی مسلمان شدند و بقیه که اکثریت با آنان بود، راه دیار خویش در پیش گرفتند و ایران از گروه رهبانان پاک شد. به بخشیان مسلمان شده اخطار داد که اگر از آنان کوچکترین عملی حاکی از بوداییگری سر زند، به قتل خواهند رسید. گذشته از این بوداییان ،زرتشتیان و گروه بازماندهٔ اسماعیلی نیز که به دنبال ضعف مسلمانی قدرتی یافته بودند از میان برداشته شدند؛ البته گروهی از آن‌ها گریختند و مخفی شدند و بار دیگر اعمال خود را پنهانی از سر گرفتند.[۲۵][۲۶][۲۷][۲۸][۲۹][۳۰]

مهر پیشین غازان‌خان

به‌طور کلی اقلیت‌های مذهبی چون بازماندگان مزدکی، مانوی، اسماعیلی و زرتشتی که در دورهٔ بوداییگری نیروی مناسبی کسب کرده بودند، صدمهٔ کامل دیدند و کارشان از رونق افتاد. همچنین غازان‌خان دستور داد مهرها مانند گذشته مدور ساخته شود و نام خدا و رسول به خط فارسی بر آن‌ها نقش بندد. بر سر نوشته‌ها و مراسلات سلطنتی و دیوانی نیز کلمات «الله اعلی» نوشته شد. در پی این تحولات، دین اسلام در تشکیلات اداری رسمیت یافت. امیرنوروز مرد بزرگ، مقتدری بود که موجب مسلمان شدن غازان‌خان و بر تخت نشستن او شد. غازان‌خان در کار اسلام دوستی و تقویت قوانین اسلامی سعی بیشتری از خود نشان داد؛ تاج از سر برداشت و به جای آن عمامه گذاشت و به همهٔ اطرافیان و درباریان دستور داد که لباس روحانیت به تن کنند. برای جلب قلوب ایرانیان، فرمانی صادر کرد مبنی بر این که از آن پس هیچ ایرانی مجبور نباشد کلاه مغولی به سر بگذارد. وی یک سال پس از جلوس بر تخت سلطنت به بغداد رفت. به تقلید خلفا روز جمعه در مسجد جامع شهر نماز جماعت خواند و به زیارت آرامگاه ابوحنیفهٔ کوفی رفت. در واقع پس از مسلمانی، علقه‌های سنتی آبا و اجدادی وی گسست گشت.[۳۱][۳۲][۳۳][۳۴][۳۵][۳۶][۳۷]

سلطنت غازان‌خان و آشوب‌های حکومت[ویرایش]

غازان از تبریز به مغان آمد و امیر نوروز نیز پس از دو هفته به او پیوست. در قراباغ اران همهٔ خاتونان، شاهزادگان، امیران و بزرگان دولت گرد آمدند و بر پادشاهی وی اتفاق نظر کردند و در وفاداری خود به او موچلکا دادند. خواجه صدرالدین زنجانی که در این ایام قدرتی فوق‌العاده حاصل کرده‌بود به استقبال او شتافت و به همراه او بسیاری از سادات، علما و ائمه آن شهر جلوتر از غازان از تبریز بیرون رفتند و در روز یکشنبه بیست و سوم ذیحجه سال ۶۹۴ هجری قمری او را بر تخت نشاندند و غازان وارث تاج و تخت مملکت هلاکو گردید. اولین یرلیغی که به دست غازان در همان روز جلوس صادر شد فرمانی بود دایر بر قبول مذهب اسلام برای مغول، اجرای آداب دینی و رعایت جانب عدالت، منع امرا و اکابر از ظلم به زیر دستان. غازان‌خان، خواجه صدرالدین احمد خالدی چاویان زنجانی را به وزارت،[پ ۲] شرف‌الدین سمنانی را به سمت اولغ بیتکچی[پ ۳] و امیر نوروز را به منصب امیرالامرائی تعیین نمود. اسلام آوردن غازان جایگاه او را در جامعهٔ ایرانی مسلمان تقویت کرد، اما بسیاری از شاهزادگان مغول این کار را نمی‌پسندیدند و برای از میان برداشتن او تلاش می‌کردند از این رو، در آغاز سلطنت او شورش‌ها و توطئه‌هایی سر گرفت که همه به سختی سرکوب شد. به گفته مؤلف تاریخ حبیب‌السیر در طول یک ماه بیش از پنج تن از شاهزادگان و سی و هفت تن از امیران مغول به فرمان غازان و امیرنوروز کشته شدند. غازان‌خان پادشاهی قهار بود و سلطنت او چنان‌که هوراث اشاره می‌کند سراسر آکنده از ذکر سیاست کردن‌ها و خون‌ریزی‌ها است. دسون نیز می‌گوید که در شرح پادشاهی این ایلخان در تألیف رشیدالدین فضل‌الله کمتر صفحه‌ای است که اشاره به قتل و اعدام یکی از ارکان دولت در آن نباشد. غازان طغاجار نویان را هم برای دور داشتن از اردو و جلوگیری از دخالت‌های احتمالی او به رهبری اردوی مقیم بلاد روم فرستاد و چندی بعد یک نفر ایلچی دنبال او فرستاد و دستور داد او را بکشند. سپس به سرکوبی شاهزادگان مخالف خود پرداخت؛ از آن جمله پسر ارشد گیخاتو خان یعنی آلافرنگ را دستگیر کرده و سپس عفو کرد. توکان پسر بایدو را که در گرجستان قدرتی بهم رسانده بود از میان برداشت و امرایی که در قتل گیخاتو خان دست داشتند را از دم تیغ گذراند.[۳۸][۳۹][۴۰]

GhazanOnHorse.JPG

در ماه صفر سال ۶۹۵ هجری قمری خبر رسید که مغولان ماوراءالنهر که در این تاریخ تحت امر اوجای پسر براق‌خان بودند از انقلابات خراسان و نبودن قوایی در آنجا استفاده کرده، پس از عبور از جیحون به خراسان حمله‌ور شده‌اند و تا مازندران پیش تاخته‌اند. غازان‌خان دستور داد که از تمام نقاط کشور لشکر عازم بلاد شرقی شود و امیرنوروز را به فرماندهی آن‌ها معین کرد؛ ولی چون کمتر از یک سال، سه بار تخت ایلخانی دستخوش تغییر شده و لشکریان مختلف از مردم مالیات بسیار گرفته بودند؛ خزانه جهت پرداخت حقوق قشون جدید وجهی نداشت. امیرنوروز در تبریز به زحمت چند تومان زر از این و آن قرض کرد و به جنگ لشکریان اوجای رفت.[۴۱][۴۲]

مغولان تورانی از جلوی سپاهیان امیرنوروز گریختند و امیرنوروز در نزدیکی هرات به ایشان رسیده در آنجا جمعی از آن طایفه را کشت و تا کنار جیحون مابقی آن‌ها را تعقیب کرد و پس از آن که خراسان را از شر تعرض ایشان خلاص کرد در هر قسمت نایبی از جانب خود منصوب کرد و موفق و پیروز نزد غازان‌خان بازگشت. پس از مراجعت از خراسان امیر نوروز خواجه صدرالدین زنجانی را به اتهام این که در اموال دیوانی بدون اجازه تصرف می‌کند و از پیش خود یرلیغ و فرمان صادر می‌نماید از وزارت عزل کرد و جمال‌الدین دستجردانی را به جای او گماشت. وی حل و عقد امور دیوانی و تهیهٔ مایحتاج لشکریان را به عهدهٔ برادر خود حاجی بیک گذاشت؛ صحه و امضای فرمان‌ها را نیز به برادر دیگر خویش ناصرالدین سایتلمش سپرد و به این ترتیب زمام تمام مشاغل مهمهٔ لشکری و کشوری را در دست خود گرفت. چون امور خراسان بی‌حضور امیر نوروز صورت انتظام نمی‌گرفت غازان بار دیگر امر کرد که امیر نوروز با چند نفر از شاهزادگان و امرا به خراسان حرکت کنند. از جمله همراهان امیر نوروز یکی شاهزاده سوکای، پسر یشموت[پ ۴] بود که با دو نفر از رؤسای لشکری یعنی برلا و ارسلان اوغول[پ ۵] طرح اتحاد ریخته‌بود. این جماعت که از اسلام امیر نوروز و غازان ناراضی بودند مصمم شدند که به همراهی هم اساس دولت نوروزی و غازانی را برچیدند و بر اثر آن بار دیگر معابد بودایی را تجدید کرده شوکت اسلام و مسلمین را در هم بشکنند.[۴۳][۴۴]

شاهزادگان سوکای و برلا که به عنوان مقدمهٔ سپاهیان امیر نوروز عازم خراسان شده‌بودند تصمیم گرفتند راه را بر امیر نوروز ببندند و او را بکشند اما پیش از انجام این کار رسولی پیش شاهزاده طایجو[پ ۶] فرستادند و او را هم به طرف خود خواندند. طایجو ظاهراً دعوت ایشان را پذیرفت ولی فوراً امیر نوروز را از توطئه سوکای و برلا باخبر ساخت. نقشهٔ امرای عاصی این بود که سوکای و برلا امیر نوروز را در خراسان به قتل برسانند و ارسلان و یکی از پسران قونغرتای غازان را از میان بردارند. امیر نوروز که از قصد شبیخون مخالفین آگاه شده‌بود شبانه خیمهٔ خود را خالی گذاشت و در کمین نشست و پس از آن که توطئه‌کنندگان بر خیمهٔ او وارد شدند امیر نوروز از کمین بیرون آمده به آن‌ها حمله کرد، برلا کشته شد و سوکای گریخت ولی به زودی به دست هرقداق[پ ۷] دستگیر و کشته شد. ارسلان و یاران او نیز که به قصد غازان سپاهیان خود را آماده کرده‌بودند به زودی مغلوب گردیدند و غازان و امیر نوروز تمام مخالفین را به دست آورده و کشتند. همچنین جمعی از دشمنان صدرجهان، وی را نیز به همدستی با یاغیان متهم کرده و عده‌ای از اعضای دیوان هم به مجرمیت صدرجهان شهادت دادند. پس حکم شد که خواجه را بگیرند و پس از آزار و عذاب بسیار فرمان قتل او نیز صادر گردید؛ دو تن را موکل کردند که او را مقید و برهنه در بیشه‌ایی برده به قتل برسانند. اتفاقاً خواجه در عهد گیخاتو خان در حق این دو موکل انعام و اکرام کرده‌بود. ایشان صدرجهان را تا شب در آن بیشه نگاه داشتند. در این میان امیر هرقداق که از انجام کار سوکای فراغت یافته بود به اردو بازگشت و از حال خواجه پرسید؛ پس ماجرا را برای او شرح دادند. فوراً دو سوار فرستاد و دستور داد که تا صبح دست نگه‌دارند. روز بعد فهرستی از اسامی مخالفین به حضور غازان‌خان آوردند و اسم صدرجهان جزء آن نبود؛ چیزی نگذشت که خواجه از طرف غازان مورد عفو قرار گرفت و مقرر گردید که در مجاورت اردو زندگی نماید. غازان‌خان امیر هرقداق را پس از فیصل دادن ماجرای سوکای به حکومت فارس منصوب نمود و او در تاریخ ۷ جمادی‌الثانیی سال ۶۹۵ هجری شمسی به فارس وارد شد و به رفع اختلالات و جمع‌آوری مالیات‌ها پرداخت. در ششم ذی‌الحجه سال ۶۹۵ هجری قمری غازان، خواجه جمال‌الدین دستجردانی را به قتل رساند و در اول محرم سال ۶۹۶ هجری قمری خواجه احمد زنجانی، صدرجهان را مورد توجه قرار داده بار دیگر به مقام صاحب دیوانی برگزید و این انتخاب و قتل خواجه جمال‌الدین برخلاف میل امیر نوروز بود و می‌فهماند که قدرت او رو به زوال است و ایلخان تصمیم دارد که خود و دیوان را از چنگ او و عمالش خلاصی بخشد.[۴۵][۴۶]

ازدواج[ویرایش]

غازان و همسرش در دربار

غازان در ۶ ذی‌الحجه ۶۹۵ هجری قمری تبریز را به قصد اران ترک کرد تا زمستان را در آن ناحیه قشلاق کند. در منازل اولیهٔ سفر برای انجام مراسم ازدواج مطابق سنت اسلامی با بلغان خاتون[پ ۸] چنان‌که طوغان نشان داده‌است، رسم ازدواج پسر با بیوگان پدر غیر از مادر خودش، در سراسر تاریخ خلق‌های آلتایی مرسوم بوده‌است. پدر و نیا و نیای بزرگ غازان با بیوهٔ پدرشان ازدواج کرده‌بودند و دوقوز خاتون معروف، زوجهٔ مسیحی هلاکو، قبلاً همسر پدرش تولوی بود. این که یک روحانی حاضر شده‌باشد خطبهٔ چنین ازدواجی را بخواند تقریباً باور نکردنی می‌نماید، و این که نو مسلمانی، ظاهراً صادق دست به وصلتی بزند که صراحتاً در قرآن ممنوع گردیده نشان می‌دهد که سنن قدیم هنوز در میان مغولان ریشه‌های استواری داشته‌است.[۴۷][۴۸]

مرگ امیر نوروز[ویرایش]

نورین آقا از قوم قیات نزد غازان‌خان محترم و مورد اعتماد بود، و اویراتای برادر امیر نوروز در دستگاه او بود، و نورین چندان به وی اعتماد نمی‌کرد. پس چون نوروز به حدود خراسان رسید، گناه غلبه یافتن شورشیان را به گردن نورین انداخت، همگان از او رنجیدند و این آغاز شکست وی بود. نوروز چون به خبوشان رسید، لشکریان را آماده ساخت و در پی شورشیان رفت، اما پس از چند روز لشکریان را رها کرد و به بهانهٔ بیماری همسرش روانهٔ آذربایجان شد؛ همچنین به فرمان غازان‌خان گناهکارانی فرستاده شده‌بودند تا در وقت جنگ در مقدمهٔ لشکر قرار گیرند اما همه در پی نوروز روانه شدند و صحنه نبرد را ترک کردند. امیرنوروز در میان راه بی‌اجازهٔ پادشاه بر سر امیری شورشی تاخت. پس به فرمان غازان به خراسان احضار شد اما از اطاعت آن سر باز زد. نوروز در بیست و یکم شعبان ۶۹۵ هجری قمری در صاین به حضور وی آمد. پادشاه با این که قتلغ‌شاه، نویان و چند امیر دیگر گفتند که رفتن دوباره نوروز به خراسان صلاح نیست، باز او را به اعزاز روانه داشت و نظام‌الدین یحیی را نیز به اسم نیابت حکومت با او همراه ساخت. تمام این دلایل سبب خشم و بدبینی غازان به امیر نوروز شد؛ اما علت اصلی آن نبود.[۴۹][۵۰][۵۱][۵۲]

صدرجهان چون بار دیگر بر مسند وزارت نشست درصدد برآمد که انتقام خود را از امیر نوروز که در عزل او دست داشت، بگیرد و به همین خیال با دشمنان او همدست شد و آن‌ها در سرنگون کردن دولت امیر نوروز کوشیدند. صدرجهان و برادرش قطب جهان از زبان امیرنوروز و برادر او مراسلاتی خطاب به سلطان مصر ساختند به این مضمون که «با وجود اسلام غازان چون امرای او هنوز به این شرف نایل نیامده‌اند، برای لشکرکشی به ایران و قلع ریشهٔ کفر سلطان را فرصتی مناسب فراهم است و امیر نوروز و برادران او جهت قیام به کمک لشکریان مصری حاضرند به علاوه در آن نامه ذکر فرستادن چند ثوب جامهٔ گران بها را از طرف امیر نوروز به عنوان هدیه برای سلطان گنجاندند.» افشای این مسئله باعث خشم غضب غازان‌خان شد؛ ایلخان که در این تاریخ در همدان بود، به عجله از آن جا به سمت شهر وان حرکت کرد و به قدری خشمناک بود که در یک روز قریب سی فرسخ راه را پیمود و در جمادی‎الاولی سال ۶۹۶ هجری قمری به شهر وان رسید و در آنجا دستور داد که برادران امیر نوروز را بدون محاکمه و پرسش به قتل برسانند. غازان‌خان مأمورینی را فرستاد که کسان و پسران امیر نوروز و هشت برادر او را در هر جا باشند به یاسا رسانند؛ وی برادر خود خدابنده را که با لشکری عازم خراسان بود و امیر قتلغ‌شاه و هرقداق را با دو تومان لشکر و امیر چوپان و چند تن دیگر از امرا را از نقاط مختلف کشور احضار کرد و همگی را به دستگیری امیر نوروز مأمور کرد. امیر نوروز در نیشابور از اوضاع اطلاع یافت و با وجود مخالفت سران لشکری خود و جدا شدن آن‌ها از او با چهارصد نفر به جانب هرات فرار کرد تا به پناه ملک فخرالدین کرت که با دختر برادر او ازدواج کرده‌بود، برود؛ ولی ملک فخرالدین، امیر نوروز را تسلیم سپاهیان قتلغ‌شاه کرد و قتلغ‌شاه او را در ۲۲ ذی‌القعده ۶۹۶ هجری قمری کشت و سر او را نزد غازان‌خان فرستاد.[۵۳][۵۴][۵۵][۵۶]

قتل صدرالدین زنجانی[ویرایش]

پس از قتل امیر نوروز در ۲۲ ذی‌القعده ۶۹۶ هجری قمری، خواجه صدرالدین احمد زنجانی، صدر جهان را که یک عده از عمال دیوانی و امرای غازانی به تصرف در اموال متهم کرده بودند از نظر انداخت.[۵۷] صدرجهان گمان کرد رشیدالدین فضل‌الله طیب همدانی نیز در این توطئه شرکت کرده و برضد او سخنانی به غازان گفته‌است؛ پس صدرجهان به پادشاه شکایت برد، ولی غازان به او گفت که رشیدالدین سخنی برضد خواجه نگفته‌است. در این میان امیر قتلغ‌شاه که برای سرکوبی پادشاه گرجستان رفته بود در کنار شط کورا (کر) به اردوی غازان آمد و شنید که صدرجهان نزد ایلخان بدگویی اطرافیان و اقوام او را کرده‌است و همچنین قتل و غارت بسیار به آن‌ها نسبت داده‌است و چون مورد خشم غازان قرار گرفت. قتلغ‌شاه از خواجه پرسید: «که علت این خشم و سرزنش چیست چه کسی نزد غازان از او به بدی یاد کرده‌است؟»[۵۸][۵۹][۶۰] صدرجهان در این ماجرا خواجه رشیدالدین فضل‌الله را مقصر معرفی کرد و به همین خاطر قتلغ‌شاه هم بر رشیدالدین متغیر گردید و رشیدالدین که از اوضاع بی‌اطلاع بودنزد غازان‌خان شکایت کرد. غازان پس از احضار قتلغ‌شاه دانست که ماجرا از چه قرار است و این صدرجهان است که رشیدالدین را متهم کرده‌است به همین جهت بر صدرجهان خشمناک شده و دستور داد او را در تاریخ ۱۷ رجب سال ۶۹۷ هجری قمری مورد محاکمه قرار دهندو پس از آن صدرجهان را برای مجازات به قتلغ‌شاه سپردند. قتلغ‌شاه خواجه را در ۲۲ رجب سال ۶۹۷ هجری قمری از میان دو نیم کرد و به این ترتیب دورهٔ حیات صدرجهان خاتمه یافت. در اواخر سال ۶۹۷ هجری قمری موقعی که غازان از تبریز به عزم قشلاق به طرف بغداد می‌رفت در اوجان سمت وزارت و صاحب دیوانی را به خواجه سعدالدین محمد مستوفی ساوجی و نیابت وزارت را به عهدهٔ رشیدالدین فضل‌الله طیب همدانی گذاشت و این دو نفر به کمک یکدیگر به اداره ممالک غازانی مشغول شدند[۶۱][۶۲][۶۳][۶۴][۶۵]

نبرد با ممالیک مصر و شام[ویرایش]

حملات مغولان در سال‌های (۶۹۸–۶۹۹ ه‍. ق)

غازان‌خان پس از به حکومت رسیدن در صدد برآمد تا همچون پدران خود جنگ با ممالیک مصر و شام را ادامه دهد و دلایلی این چنینی برای این امر بیان داشت:

  • سلاطین و حاکمان مناطق مصر و شامات مسلمانانی واقعی نیستند پس باید شخصی حاکم شود که مسلمانی راستین باشد.[۶۶]
  • چون غازان‌خان حاکم مسلمانی بود پس تکیهٔ او بر مسند خلیفه به وی امر می‌کرد از اسلام دفاع کند.[۶۷]
  • حاکمان مناطق مصر و شامات غلام‌زاده‌اند و اصل و نسبی ندارند، اما نیای غازان به چنگیز می‌رسد.[۶۸]
  • هلاکوخان از رود فرات گذشته‌است و بر شامات نیز تسلط پیدا کرده‌بود پس این سرزمین‌ها تا این حد و حدود متعلق به ایلخانان بود.[۶۹]

غازان‌خان ابتدا از روم شروع کرد؛ چون آن‌ها وضع آشفته‌تری داشتند و این اوضاع به خاطر فرماندهان مغولی بود که با رفتار ناپسند خود مردم را عاصی کرده‌بودند. سلطان غیاث‌الدین مسعود که حاکم روم بود در این زمان نزد غازان بود و به خاطر احتمال شورش و اعلام استقلال اجازهٔ سفر به روم را نداشت. سلطان در سال ۶۹۸ هجری قمری، شاهزاده‌ای مغولی به نام سولامیش را انتخاب کرد و او امیرالامرای روم شد و وضع رو به بهبودی رفت. در این زمان غازان‌خان درحال آماده‌سازی امکانات برای حمله به شامات بود و سولامیش وظیفه داشت پس از آرام ساختن حکومت رومیان، سپاهی مشتمل بر ۲۵ هزار نفر آماده سازد و از طریق ارمنستان صغیر و شهر سیس به محض شروع نبرد توسط غازان‌خان لشکریان خود را حرکت دهد اما او این فرمان را اجرا نکرد و علیه حکومت مرکزی شورش کرد. این چنین بود که کار نیمه تمام ماند.[۷۰][۷۱]

پس از اسلام آوردن غازان‌خان، این ترس در دل مسیحیان ایجاد شد که آیا از این پس ایلخانان منجی مسیحیان نیستند؟ جواب منفی است؛ چون سلطان برای سرکوبی شامات و مصر به آن‌ها نیاز داشت. پس غازان تماس‌هایی با ارمنستان صغیر و مسیحیان برقرار کرد و سیاست تسامح را در داخل و خارج کشور پیش گرفت تا از کمک آن‌ها بهره ببرد. او به هتوم دوم نامه‌ای فرستاد؛ با این مضمون که برای رهایی‌بخشی فلسطین از دست مصر و شامات آماده است و اگر او سپاهیانش را در اختیار سلطان بگذارد وی فلسطین را به آن‌ها خواهد داد. پس هتوم با رضایت تمام سپاهیانش را در اختیار غازان‌خان قرار داد. گرجیان نیز سپاهیانی برای پیشاپیش صفوف لشکریان او آماده ساختند. امید بسیاری در دل مسیحیان روشن شده‌بود که باعث شده‌بود در سال ۷۰۰ هجری قمری / ۱۳۰۰ میلادی هتوم دوم کتابی بنویسد؛ با این مضمون که غازان‌خان ارضی موعود را از مسلمانان خواهد گرفت و آن را به مسیحیان می‌سپارد. این اخبار آنچنان گسترش یافت که مردم در بیزانس گمان می‌کردند غازان اورشلیم را فتح کرده‌است و به این مناسبت لوح یادبودی ساختند که همچنان موجود است.[۷۲]

فرمان غازان به هتوم دوم برای همراهی لشکریان قتلغشاه (حمله به دمشق)

غازان‌خان به رغم کمک گرفتن از مسیحیان به تهاجم خود به شامات رنگ مذهبی بخشید؛ غازان از اماکن مذهبی عراق دیدن کرد، نذوراتی بسیار برای آن‌ها در نظر گرفت و نهری را به جانب نجف جاری ساخت. از طرفی دیگر حنفی مذهب بود و قصد داشت این فرقه را بین ۳ فرقهٔ دیگر به برتری رساند. وی از جانبی دیگر به شیعیان وعده داد که حقوق از دست رفته خاندان علی را باز خواهد گرداند. غازان‌خان در ابتدا سیاستی مسالمت‌آمیز با مصر در پیش گرفت تا بتواند نقشهٔ مناسبی طراحی کند، بزرگان داخلی و خارجی که با مسلمان شدن او مخالف بودند را سرجای خود بنشاند و اسلام دوستی خود را به اثبات برساند. پس به سلطان مصر که الملک‌العادل زین‌الدین کیتو بوغا نام داشت، نامه‌ای دوستانه نوشت تا اسلام دوستی خود را به اثبات برساند وی متذکر شد اگر پدرانش به این حدود لشکر می‌کشیدند از برای تعارضات دینی بوده اما غازان‌خان خواهان روابط دوستانه و بازرگانی است و به آن‌ها پیشنهاد داد شخصی را حاکم کنند که نسل در نسل پادشاه بوده تا این درگیری‌ها و جنگ‌های داخلی نیز به پایان برسد. زمانی که نامه به دست سلطان رسید از لحن غازان به شدت عصبانی شد اما به دلیل مشکلات حکومتی با روابط بازرگانی موافقت کرد. باید به این نکته توجه داشت که باوجود این نامه‌ها هیچگاه دو طرف به خواسته‌هایشان نرسیدند و این چنین بود که جنگ آغاز شد.[۷۳] در سال ۶۹۶ هجری قمری سلطان مصر خلع شد و الملک المنصور حسام‌الدین لاچین المنصوری السلحداری جایگزین او شد. ۵ تن از سرداران سلطان پیشین از مصر گریختند و نزد غازان‌خان آمدند. در بین این ۵ نفر، نایب‌السلطنه شام نیز بود؛ آن‌ها سلطان را از اوضاع نامناسب مصر آگاه ساختند و او را تشویق کردند تا نبرد را آغاز کند. در سال ۶۹۸ هجری قمری حسام‌الدین لاچین کشته شد و دوباره الملک الناصر به حکومت رسید؛ اما غازان فرصتی نداد که او پایه‌های حکومتی خود را محکم کند و سریع به الملک الناصر حمله کرد. سلطان از تبریز به راه افتاد و تا حلب پیش آمد. الملک الناصر نیز از قاهره راه افتاد. غازان در مجمع‌المروج راه بر مصریان بست و در این نبرد ۹ نفر از سرداران مصری و شامی کشته شدند. این نبرد از صبح تا غروب ادامه داشت و با شکست سرداران مصری و شامیان به اتمام رسید.[۷۴][۷۵]

هنگامی که سلطان نزدیک حمص رسید اهالی تسلیم شدند و خزانهٔ سلطان مصر را نیز تقدیم کردند. این چنین راه دمشق باز شد مردم شهر که دچار هراس فراواان شده‌بودند تصمیم گرفتند امان نامه‌ای برای غازان بفرستند؛ پس غازان‌خان امان‌نامه را پذیرفت و در نماز جماعت روز جمعه شرکت کرد و سرانجام بر شامات مشروعیت یافت. غازان‌خان به علت وجود رقبا، دشمنان داخلی، الوس جوجی و جغتای در شرق و شمال‌شرقی کشور نمی‌توانست مدت مدیدی از پایتخت دور بماند؛ وی می‌دانست که رها کردن این مناطق نتیجهٔ خوبی دربرندارد اما مجبور شد که بازگردد. پس قتلغشاه را که از بزرگترین و بهترین یارانش بود را مأمور کرد و خود راهی تبریز شد. با فتح مجمع‌المروج نور امیدی در دل مسیحیان تابیدن گرفت و روابط بین شرق و غرب دوباره آغاز شد. جمهوری ونیز نامه‌ای به دربار غازان فرستاد و خواستار فرستادن سفیر نزد او شد و به دنبال آن در سال ۷۰۰ هجری قمری جیمز دوم، پادشاه آراگن نامه‌ای برای سلطان فرستاد؛ در آن نامه غازان مقتدرترین و بزرگترین ایلخان خوانده‌شده‌بود و آن‌ها بیان کرده‌بودند که خواهان زیارت فلسطین‌اند و حاضرند در کنار غازان‌خان بجنگند. به گفتهٔ بعضی از مورخان مسیحی، سلطان بعضی از نواحی فلسطین را در ازای روابط و اتحاد بین سلاطین اروپا و حکومت ایلخان در اختیار آن‌ها گذاشت.[۷۶][۷۷][۷۸][۷۹][۸۰]

شکست نهایی غازان‌خان[ویرایش]

پس از مدتی وضع شامات بسیار آشفته بود و اجحافات مغول در دمشق مردم را عاصی کرده‌بود؛ قلاوون وضع را مناسب دید و به امرای شام که دست نشاندهٔ مغولان بودند پیشنهاد داد با یکدیگر متحد شوند. پس اختلافات داخلی را کنار گذاشتند و زیر پرچم سلطان مصر متحد شدند. پس از سفر سلطان به دمشق دوباره خطبه به نام سلطان مصر و خلیفه حاکم بأمرالله خوانده‌شد. صد روز بود که این کار ادامه داشت و قلاوون حاکمان پیشین را بر سر کار خود بازگرداند. زمانی که این اخبار به غازان رسید در سال ۷۰۰ هجری قمری تصمیم گرفت به کار آن‌ها پایان بخشد. غازان تا حلب رسید اما به مدت ۴۰ روز برف و باران شدیدی بارید که مصریان و غازان را مجبور ساخت عقب‌نشینی کنند و کار بدون نتیجه باقی ماند.[۸۱][۸۲][۸۳]

غازان‌خان تصمیم گرفت مسئله را از طریق اقدامی سیاسی برطرف کند. وی هیئتی مشتمل بر ۲۰ نفر همراه با نامه‌ای به مصر فرستاد. غازان‌خان گذشته از آنچه در نامه مطرح کرده بود، خواستار ضرب سکه با نام او و ارسال خراج از سمت حاکم مصر شده‌بود و اما جواب سلطان به این خواسته‌ها آنچنان تند و خشن بود که منابع فارسی از ذکر آن خودداری کرده‌اند حتی رشیدالدین فضل‌الله همدانی نیز آن را بیان نکرده و تنها از خشم غازان و تصمیم او برای ادامه جنگ صحبت شده به علاوه این که همراه نامه صندوقچه‌ای پر از اسلحه ارسال شده‌است و نشان از جنگ طلبی حاکم مصر بوده‌است. در این زمان سلطان درحال آماده شدن برای جنگ بود که از جانب فاسیلیوس، امپراتور روم شرقی تحفه‌ها و هدایای فراوانی رسید، آن‌ها خواستار اتحاد با غازان‌خان بودند و امپراتور حتی دختر خود را نیز به نزد او فرستاده بود. ایلخان از این اتحاد بسیار خشنود شد. ارمنستان نیز سپاهیان خود را در اختیار غازان‌خان گذاشت. در همین حال هیئت دیگری از جانب اولوس جوجی وارد شد که خواستار دریافت خراجی بود که از زمان هلاکوخان برای حدود آذربایجان و اران مشخص شده‌بود. غازان‌خان نمی‌خواست وارد مشکلات جدید شود و خطری برای خود ایجاد کند پس هدایای بسیاری فرستاد.[۸۴][۸۵][۸۶][۸۷] غازان جنگ خود را از طریق بغداد آغاز کرد و در همین روزها حاکم بأمرالله درگذشت و المستکفی بالله جانشین او شد. غازان‌خان در این زمان به جانب شمال می‌رفت و بدون مانع مسیر را طی می‌کرد تا در سال ۷۰۲ هجری قمری در رحبه اردو زدند و با بررسی اوضاع جنگ، روحیهٔ قوی سپاهیانش و روحیه‌س ضعیف مردم تصمیم گرفت به پایتخت بازگردد و جنگ را به فرماندهانش بسپارد. پس قتلغشاه و امیر چوپان خود به دمشق رفتند. سلطان مصر تصمیم گرفت شخصاً جنگ را هدایت کند و قلاوون نیز همراه با حمایت خلیفه و فرمانروایان شامات حرکت کرد؛ در رمضان سال ۷۰۲ هجری قمری در غزه مرج‌الصفر جنگ شکل گرفت ابتدا پیروزی از آن مغولان شد و موفق شدند به خزانه محمد قلاوون دست پیدا کنند اما پس از مدتی شکست عایدشان شد؛ بسیاری با اسب‌های خود در باتلاق‌ها فرو رفتند و ۱۰ هزار مرد و ۲۰ هزار اسب به دست شامیان افتاد و آن‌ها با پیروزی به دمشق بازگشتند. قتلغشاه با عده‌ای از سپاهیان خود به تبریز بازگشت و هنگامی که غازان‌خان اخبار جنگ را شنید بسیار مغموم گشت و به گفتهٔ منابع چنان آهی کشید که خون از دماغش جاری شد و از آن پس غضبناک و خشمگین شد و حتی طی محکمه‌ای که برای بررسی این شکست تشکیل داده‌بودند وی قصد داشته دستور قتلغشاه را صادر کند که اطرافیانش او را از این عمل منصرف می‌کنند. به مدت ۲ ماه در سراسر حکومت به احترام خانواده‌های سربازان و کشته‌شدگان عزای عمومی اعلام شد و در همین حین پادشاه روم که ادعای دوستی کرده‌بود به پشتوانهٔ مصر و شامات دست به خودسری زد. غازان شورش او را سرکوب کرد و غیاث‌الدین مسعود جانشینش شد. علاءالدین را به اصفهان فرستادند، که در سال ۷۰۲ هجری قمری در همان‌جا به قتل رسید و تا حدی خیال حکومت آسوده گشت.[۸۸][۸۹][۹۰][۹۱]

مرگ غازان‌خان[ویرایش]

مینیاتوری از مقبرهٔ غازان خان

در شورایی که غازان پس از شکست مرج‌الصفر در اوجان تشکیل داد بعد از تنبیه سران سپاهی دست به بذل و بخشش گشود و هر یک از سرداران را خلعت‌ها و انعام‌های گزاف داد و به مدت پانزده روز در چادری نشسته، به دست خود خزانه و حاصل مالیات ولایات را که به اسم استمداد لشکر قبلاً به تعدی از مردم وصول شده بود به باد می‌داد و کاری کرد که هیچ‌یک از ایلخانان سابق نکرده بود. پس از اتمام قوریلتای اوجان غازان به تبریز آمد و مشغول تهیهٔ لشکر جهت حرکت به شام و کشیدن نقشه‌ای برای جبران شکست مرج‌الصفر برآمد اما ناگهان دچار درد چشم شد و اطبای چینی به معالجهٔ او مشغول شدند. کمی بعد به اوجان برگشت و به عزم گذراندن زمستان به طرف بغداد حرکت کرد؛ اما به خاطر برف و باران شدید موفق به انجام این کار نشد و مصمم شد در کنار قزل‌اوزن زمستان را به پایان برساند. غازان که پس از شکست مرج‌الصفر دائم غمگین و رنجور بود در سفر قشلاقی خود سخت مریض شد و هر قدر او را مداوا کردند، نتیجه نداد. ناچار در اوایل بهار از حوالی قزل‌اوزن به طرف ساوه حرکت کرد و خواجه سعدالدین در این مکان که موطن او بود از ایلخان پذیرائی شایانی کرد. در ساوه اندکی حالت مزاج غازان بهبود یافت، ولی چون از آن جا به ری حرکت نمود مرضش به شدت عود کرد و ناچار چند روز در ری ماند و از آن جا عازم قزوین شد. غازان‌خان در یکشنبهٔ ۱۱ شوال سال ۷۰۳ هجری قمری در حوالی قزوین پس از قریب به نه سال سلطنت به سن ۳۳ سالگی وفات یافت و جنازهٔ او را از آنجا به تبریز بردند. رسم مغولان به این صورت بود که جسد ایلخانان را در محلی مخفی و دور از آبادی و زراعت به خاک می‌سپردند و آنجا را از مردمان مخفی نگاه می‌داشتند؛ اما غازان‌خان که به دین اسلام گرویده‌بود خواست از عمل بزرگان دینی و سلاطین اسلامی بهره بگیرد پس در حیات خویش مقبره‌ای بنا کرد و اوقافی جهت آن قرار داد تا عابدان، صالحان و زاهدان از طریق آن روزگار بگذرانند. نام این بارگاه شنب غازان بود و او را در این مکان به خاک سپردند.[۹۲][۹۳][۹۴]

غازان باوجود عمر کم و سلطنت کوتاه به واسطهٔ اصلاحات و اقداماتی که انجام داده‌بود و ابنیه، قواعد و قوانینی که به جای گذاشته‌بود می‌توان او را بزرگ‌ترین پادشاه سلسلهٔ ایلخانان دانست، اما باید به خاطر سپرد که یک قسمت عمده از این افتخار، عظمت و بلند نامی که مشمول حال غازان‌خان شده از برکت وجود وزیر کاردان و فاضلی مثل خواجه رشیدالدین فضل‌الله همدانی است که از یک طرف با تدبیر و هنر و سیاست ممالک وسیعهٔ غازانی را اداره می‌کرده و از طرف دیگر در ترفیع حال رعایا، اصلاح امور مالی، ساخت ابنیه و آثار خیریه با غازان‌خان شرکت داشته. خواجه همچنین با قلم شیوای خود ذکر وقایع و اتفاقات ایام را به ثبت رسانده‌است.[۹۵][۹۶][۹۷]

اخلاق و صفات غازان‌خان[ویرایش]

سلطان محمود ایلخان پس از قبول مذهب اسلام از مؤمنین و مشوقین جدی آن آیین گردید و در تمام عمر در رعایت مراسم و آداب دین حنفی و اقامهٔ شعایر آن می‌کوشید. غازان شخصی رشید و جنگ آزموده بود، مخصوصاً قبل از رسیدن به مقام ایلخانی یعنی در دورهٔ حکومت خراسان به واسطهٔ حملات پی در پی مغولان ماوراءالنهر به این مملکت به خوبی فنون لشکرکشی و مقابلهٔ با دشمن را فرا گرفته‌بود و اسرار این کار را آموخته بود. وی از مرگ هیچ ترسی نداشت و تمام وقت سپاه خود را به حقیر شمردن عمر و نداشتن باک از دشمن تشویق می‌کرد؛ غالباً مثل چنگیز خان سرداران خود را احضار می‌کرد و آن‌ها تعلیمات به خصوصی می‌داد و مانند آن مرد مدبر جهان‌گشا به ایشان توصیه می‌نمود که در لشکرکشی‌ها از راه‌داران و راهنمایان بیش از همه استفاده کنند و پیش از حرکت در تأمین وسایل، آذوقه، کسب اطلاع از احوال و روحیه دشمن به کمک جاسوس‌ها بکوشند.[۹۸][۹۹] در رعایت انضباط لشکریان بسیار تلاش می‌کرد و در این راه نیز مقلد چنگیز بود و می‌گفت:

غازان علاوه‌بر زبان مغولی و فارسی کمی عربی، چینی، تبتی و لاتینی نیز می‌دانست و به دانستن تاریخ، آداب و اخلاق سلاطین مخصوصاً پادشاهان معاصر خود علاقهٔ بسیاری داشت؛ و هر وقت به یکی از مردم ممالک خارجی برمی‌خورد، در این باب از او می‌پرسید ولی بیش از همه به دانستن تاریخ آباء و اجداد مغولی خود علاقه داشت و هیچ‌یک از امرا و شاهزادگان مغول به اندازهٔ او بر احوال و اسامی و وقایع مغول مطلع نبودند. خواجه رشیدالدین یک مقدار از اطلاعات نفیسی را که در جامع‌التواریخ ضبط کرده‌است، شخصاً از دهان غازان‌خان شنیده‌است. غازان‌خان گذشته از این‌ها مردی هنرمند بود و به بعضی از صنایع‌دستی و حرفه‌های مختلف مثل بنایی، نقاشی، آهنگری و اسلحه‌سازی آشنایی داشته و مقداری از عمر خود را هم به طلب کیمیا، اشتغال به رمل، ستاره‌شناسی و تحصیل نباتات عجیب به عادت مغول صرف کرده‌است.[۱۰۱][۱۰۲]

وی همچنین خیال بنای رصدخانه‌ای در نزدیکی تبریز را نیز در سر داشت و البته نمونه‌ایی از آن را در شام بنا کرده‌بود. غازان‌خان به اهل ادب، حکمت و فضل علاقه داشت و غالباً با آن‌ها نشست و برخاست می‌کرد و در محضر آن جماعت سوالاتی طرح می‌نمود. از ادیان، مذاهب و ملل و نحل اطلاعات کافی داشت و اکثر اوقات با فرق مذهبی مختلف به مناظره می‌پرداخت. در تشخیص میزان لیاقت و کفایت اشخاص نیز خبره بود و هرکس را به اندازهٔ فضل و کار آمدگی که دارا بود به مقامی که در خورش بود می‌گماشت و کمتر به غرض مغرضین و سعایت سخن‌چینان توجه می‌کرد. او در سیاست و تنبیه خطاکاران فوق‌العاده سخت‌گیر و بی‌رحم بود و در صورتی که از کارگزاران، زیردستان و سران‌سپاهی ظلم یا تجاوزی صورت می‌گرفت آن‌ها را به شدت مجازات می‌کرد. او زمام نفس خود را در دست داشت و هیچ حرکتی که نشان از شهوت‌رانی باشد از او دیده نشده؛ وی کسانی را که مرتکب این قبیل گناهان می‌شدند را به شدت مورد بازخواست قرار می‌داد.[۱۰۳][۱۰۴]

ابنیه غازانی[ویرایش]

غازان‌خان جز سلاطینی است که به آبادانی و عمران بسیاری پرداخته‌است. وی در محل شام تبریز که بعدها شنب غازان یا شام غازان خوانده شد و در سه ربع فرسخی جنوب تبریز قرار داشت، بقعه‌ای ساخت که از عجایب ابنیهٔ اسلامی است. این بارگاه بزرگترین و عظیم‌ترین قبه‌ای است که تا آن تاریخ در ممالک اسلامی ساخته شده‌بود. بنای بارگاه در سال سوم سلطنت غازان شروع و در سال ۷۰۲ هجری قمری به انتها رسید. ضخامت دیوارها برابر با سی و سه آجر چسبیده به یکدیگر بوده‌است و هر کدام از آن آجرها نیز ده من وزن داشته‌است؛ ۱۴۰۰۰ کارگر که ۱۳۰۰۰ نفر از آن‌ها مستمراً و ۱۰۰۰ نفر دیگر به عنوان کمک استخدام شده‌بودند در ساختن این بنا مشارکت داشتند. ارتفاع قبه ۱۲۰ گز، طول دیوارها ۸۰ گز، کتیبه و شرفات بارگاه ۱۰ گز، طاس آن ۴۰ گز و محیط آن ۱۵۳۰ گز بوده‌است. این بارگاه شکل دوازده ضلعی داشته و بر هر ضلع آن صورت برجی را نقش کرده‌بودند. کتیبه‌هایی در آن به کار رفته‌است و داخل و خارجش با طرح‌ها و خطوط بسیار زیبا و ۳۰۰ کیلو لاجورد تزیین شده‌است. در این قبه ۸۰ قندیل طلا و نقره که وزن هر کدام برابر با ۱۵ کیلوگرم بوده‌است استفاده شده. پس از تکمیل این بنا غازان‌خان در ایران و عراق املاک خصوصی را وقف آن کرد و نگهداری آنجا را به خواجه سعدالدین ساوجی و خواجه رشیدالدین فضل‌الله سپرد؛[۱۰۵][۱۰۶] سپس در اطراف بارگاه این بناها را نیز افزود:

«مسجد جامع»، «مدرسه شافعیه»، «مدرسه حنفیه»، «خانقاه جهت دراویش» ،»دارالسیاده جهت اقامت سادات»، «رصدخانه»، «دارالشفاء»، «بیت الکتب»، «بیت القانو، جهت گذاردن دفاتر و قوانینی که غازان‌خان وضع کرده‌بود»، «بیت المتولی که یک نفر متولی در آنجا مأمور تدبیر منزل و ترتیب مصالح مردم و منزل دادن ایشان بود»، «حکمتیه جهت اقامت حکما و تعلیم حکمت»، «بستان و قصر عادلیه»، «حوضخانه و حمام». غازان‌خان از برای مقبره چند نفر حافظ قرآن، برای دارالسیاده، خانقاه، حوضخانه و حمام خدام، برای دارالکتب چند نفر کتابدار، برای مدارس، حکمتیه و رصدخانه استادان و مدرسین متعدد، و برای دارالشفا اطبا و چشم‌پزشکانی را منصوب کرد. وی دستور داد که صبح و شب فقرا و دردمندان را در خانقاه‌ها غذا دهند و همچنین در هر ماه دو نوبت صوفیان گرد یکدیگر جمع شوند و به رقص و شادمانی مشغول شوند. عایدات اوقاف املاکی که غازان وقف این ابنیه و اماکن کرده‌بود در سال به صد تومان مغولی می‌رسید و او دیوان خاصه را جهت وصول این عایدات ترتیب داده‌بود؛ وی ادارهٔ آن را به عهدهٔ قورتیمور و ترنفای سپرده‌یود. غیر از ابنیهٔ فوق غازان‌خان تمام شهر اوجان را در سال ۶۹۸ هجری قمری از نو بنا کرد و بازارها و حمام‌های جدیدی در آنجا ساخت. او خانقاهی نیز در همدان بنا کرد و در اطراف دو شهر تبریز و شیراز دیوار کشید؛ قلعهٔ تبریز را نیز در سال ۷۰۲ هجری قمری تعمیر نمود. طول باروی تبریز ۵۴۰۰۰ قدم (قریب چهار فرسخ و نیم) و عرض آن ۱۰ گز و نیم بود و پنج دروازهٔ کوچک داشت.[۱۰۷][۱۰۸]

اصلاحات غازان‌خان[ویرایش]

بیانات غازان‌خان به اشرافیت نظامی و مغول:

من جانب رعیت تازیک نمی‌دارم! اما آنچه شما ایشان می‌زنید و می‌رنجانید اندیشه باید کرد که زنان و فرزندان ما چگونه عزیزاند و جگرگوشه از آن ایشان نیز همچنین باشد و ایشان نیز آدمیان‌اند.

«
»

غازان‌خان برای بهبود حال رعیت‌ها، وصول منظم مالیات، رفع ظلم و تعدی و بهبود شرایط حکومت قواعدی را وضع کرده‌است. وی بسیاری از آداب و مراسمی را که پیش از آن معمول بود و اجرا می‌شد را به دلیل منافات با عدل منسوخ کرد و اصلاحات جدیدی را به وجود آورد که نمونه‌ای از آن‌ها به شرح زیر است.[۱۰۹][۱۱۰][۱۱۱]

  • پیش از ایام غازان‌خان مالیات ولایات به صورت کامل به عهدهٔ حکام بود؛ این حکام که اکثراً مردمانی ظالم و طمع ورز بودند گاهی ۱۰ تا ۲۰ بار در سال از مردم مالیات مطالبه می‌کردند. این مالیات می‌بایست صرف مخارج جاری ولایت و پرداخت به اشخاصی می‌شد که دیوان حواله اسامی آن‌ها را می‌فرستاد ولی حکام دائماً با تراشیدن خرج‌های گزاف بیشتر این عواید را تلف می‌کردند. کارگزاران دیوانی هیچ‌گاه عایدات ولایات را تحت تفتیش قرار نمی‌دادند و از مقدار وصول شدهٔ آن اطلاعی نداشتند و بدون کمترین ملاحظه برات‌هایی برای حکام صادر می‌کردند؛ بین حکام و صاحب دیوان علائمی رمزی وجود داشت که اگر صاحب دیوان آن علائم را در برات نمی‌گذاشت، حکام از پرداخت آن برات خودداری می‌کردند. مردمی که از این عمل حکام و مالیات‌های گزاف خسته شده‌بودند و تاب مقاومت نداشتند، آبادی‌های خود را ترک کرده و به سوی وطن می‌رفتند و در نتیجه خرابی شهرها و دهات راه فرا می‌گرفت. عمال دیوانی از این اوضاع به خوبی آگاهی داشتند، اما چون با حکام همکار بودند و از راه سود بسیار می‌بردند؛ هیچ وقت درصدد رفع مظالم برنمی‌آمدند. عموم صاحب دیوانان و وزرای مغول کم و بیش در این ظلم شرکت داشتند و مسئول آن اوضاع بودند، ولی از میان آن‌ها مسئولیت خواجه صدرالدین خالدی زنجانی از همه بیشتر است، چرا که او این وضع ناگوار را در نتیجه بذل و بخشش‌های فراوان به سر حد افتضاح رساند و کار صدور برات و حواله‌جات در عهد او به نهایت خود رسید. غازان‌خان از این اوضاع سخت متأثر شد و درصدد برآمد که قبل از همه وضع وصول مالیات را مرتب و دست عمال و حکام را کوتاه و عامه را از این بابت آسوده‌خاطر کند، به همین جهت حکم کرد که هیچ ولایتی را به مقاطعه ندهند و در طول سال بیش از ۱ بار از مردم مالیات نگیرند و همچنین به هر ولایتی یک نفر مستوفی مخصوص فرستاد تا مالیات دریافتی، املاک شخصی، املاک خالصه و اوقاف را ثبت کند و نزد غازان‌خان بفرستد و اسامی اشخاصی را که در سی سال اخیر مسلماً از عایدات آن‌ها بهره می‌برند یادداشت کند؛ اصطلاحاً مال هر ولایت را مشخص گردانند. پس از آن که این اسناد به دیوان رسید و اشتباهات آن رفع شد، عمال دیوانی از روی آن‌ها خلاصه عایداتی که باید هر سال مطالبه شود از دیگر مطالب جدا می‌کنند و سپس در دیوان به ثبت می‌رسد. وی امر کرد صورت مالیات هر آبادی را کارگزاران دیوانی مهر کنند و سلطان نیز آن‌ها را بررسی می‌نمود. غازان‌خان دستور داد از آن تاریخ به بعد دیگر حکام و مستوفیان اصلاً برای رعایا برات ننویسند و اگر کسی برخلاف این حکم عمل می‌کرد، حاکمی را که برات داده‌بود، مجازات می‌کرد و دستان نویسنده‌ای که نوشته‌بود را می‌برید. پس از انجام این موارد و گذشت سه سال ولایات رو به آبادانی رفت و تمام اموال خزانه عاید دیوان شد و دست تعدی حکام و مستوفیان و ایلچیان به کلی کوتاه شد.[۱۱۲][۱۱۳][۱۱۴][۱۱۵]
  • قبل از غازان‌خان رسم بود که برای انتقال اخبار آبادی‌ها و شهرها از اشخاصی به نام ایلچی استفاده کنند؛ این رسم از زمان چنگیز معمول بود اما در دوره‌های بعد تعبیر ناشایستی از آن شد؛ شاهزاده‌خانم‌ها، امرا، فرماندهان سپاهی و شاهزادگان نوکران خود را برای انجام این امور روانه می‌ساختند و به آن‌ها نام ایلچی می‌دادند. دیگر این که در هر یامخانه پانصد اسب بود، اما گاهی برای سواری ایلچیان کافی نبود و ایلچیان به گله اسب هرکس که می‌رسیدند، هرچقدر که می‌خواستند از آن برمی‌داشتند. کار تعدی ایلچیان به آن جا رسید که جمعی از راهزنان نیز خود را ایلچی نامیدند و به این اسم به تصرف گله مردم می‌پرداختند و هر آنچه می‌خواستند در راه خود برمی‌داشتند. غازان‌خان برای بهبود این اوضاع دستور داد به فاصلهٔ سه فرسخ یک بار شروع به ساخت یامخانه کنند و در آن‌ها ۱۵ سر اسب قرار دهند. هر ایلچی می‌بایست نشانی مهر کرده از سلطان در دست داشته‌باشد؛ وی دستور داد به هیچ‌کس بیشتر از ۴ اسب ندهند مگر این که خبری فوری داشته باشد که در این حالت حاکم باید کاغذ را مهر کند تا ایلچی بتواند بیش از آنچه مقرر شده اسب دریافت کند. ایلچیان هر روز ۶۰۰ فرسنگ طی می‌کردند، مثلاً فاصلهٔ بین تبریز و شیراز را در ۳ یا ۴ روز طی می‌کردند. غازان‌خان علاوه‌بر این دستور داد که به هر ایلچی مخارج راهش را بدهند و در شهر منازلی به اسم ایلچی‌خانه جهت اقامت آن‌ها بسازند. غیر از ایلخان و نواب درگاه او هیچ‌کس حق فرستادن ایلچی نداشت؛ به علاوه در هر یامخانه دو پیک مأمور کرد که اخبار یامخانه‌ها را به یکدیگر برسانند و این پیک‌ها روزی سی فرسخ طی می‌کردند.[۱۱۶][۱۱۷][۱۱۸][۱۱۹]
  • غازان‌خان در شعبان سال ۶۹۸ هجری قمری یرلیغی به تمام بلاد ایلخانی فرستاد و به موجب آن منفعت دادن پول را اکیداً غدغن نمود و دستور داد که داروغگان و حکامی که این فرمان را اطاعت نکنند را مجازات کنند.[۱۲۰][۱۲۱]
سکه طلا ضرب‌شده در دوران غازان‌خان در شیراز
  • پیش از ایام ایلخانی غازان، حکام هر یک از ممالک روم، آذربایجان، فارس، کرمان، گرجستان و مازندران به عیارهای مختلف سکه می‌زدند و چون عیار سکه‌ها در تمام بلاد ایلخانی یکسان نبود باعث اختلال در معاملات می‌شد و موجب ضرر تجار می‌گردید. ارغون‌خان در ایام حکومت خود فرمانی صادر کرد و دستور داد در تمام ممالک ایلخانی عیار زر و سیم را ده، نه قرار دهند و گیخاتو خان هم عین این فرمان را اجرا کرد، ولی به واسطه عدم اقتدار ایلخانان کسی از آن اطاعت نمی‌کرد و هیچ وقت عیار زر و سیم از ده، هشت تجاوز نمی‌نمود. به امر غازان عموم سکه‌های مغشوش را در سراسر ممالک ایلخانی جمع‌آوری کردند، البته بجز مسکوکاتی که او فرمان داده‌بود ضرب شوند، سکه‌های جمع‌آوری شده را به ضراب‌خانه‌ها مب‌بردند، می‌شکستند و تمام عیار می‌ساختند.[۱۲۲][۱۲۳][۱۲۴][۱۲۵]
    دو سکه ضرب شده در زمان غازان، در تبریز: لا اله الا الله-محمد رسول‌الله-صل علیه و سلم
  • پیش از غازان مقیاس‌های وزن و کیل در هر ولایت به یک شکل خاص بود و وزن و کیل هر ده با ده دیگر تفاوت فاحش داشت و این مسئله همه وقت بین برات‌داران و محصلین مالیات و رعایا تولید اختلاف می‌کرد. این وضعیت باعث رکود تجارت و عدم رغبت مردم به حمل مال‌التجاره خود به سایر ولایات نیز شده‌بود و دائماً بین فروشنده و مشتری در این باب کشمکش بود و بیشتر اوقات معامله به ضرر فروشنده تمام می‌شد و همین امر موجب کمیابی بعضی اموال در ولایات بود. غازان‌خان برای یکسان‌سازی اوزان و پیمانه‌ها یرلیغی صادر کرد و آن را به عموم ولایات فرستاد و دو نفر مأمور تعیین نمود تا سنگ‌های معامله زر و سیم، اوزان بار و کیل را در همه جا مساوی کنند؛ آن‌ها را از آهن بسازند و مهر کنند.[۱۲۶][۱۲۷][۱۲۸][۱۲۹]
  • چون در نتیجه استیلای مغول، جنگ‌های دوره حکومت ایلخانان، ظلم و تعدی عمال دیوانی بیشتر روستاها و مزارع از بین رفته‌بود؛ غازان‌خان برای معموری ویرانه‌ها احکامی صادر کرد تا کسانی که به تجدید عمارت بنایی یا زراعت مزرعه ویرانی می‌پردازند اجزاء دیوان با ایشان چگونه معامله کنند و به نسبت عمل انجام شده به ایشان تخفیف مالیان بدهند. قبل از غازان‌خان املاک خاصه ایلخانی یعنی املاک اینجو به کلی ویران شده و حکام بذر آن را به اتمام رسانده‌بودند، غازان حکم کرد که از مالیات هر ولایت مبلغی را به عنوان قیمت بذر و مصارف زراعت دراختیار حکام قرار دهند و سال به سال حاصل آن را از ایشان مطالبه کنند. به حکم غازان املاک آن جماعت را دیوان تصرف کرد و در نتیجه بسیاری از آن املاک و زمین‌ها آباد شد.[۱۳۰][۱۳۱][۱۳۲][۱۳۳]
  • پیش از غازان راه‌های تجارتی به علت دستبرد راهزنان و کسانی که به عنوان رفیق قافله شریک دزدان بودند، ناامن و خطرناک بود و اموال مسافرین و کاروانیان همه وقت معرض خطر تعرض و غارت قرار می‌گرفت؛ این راهزنان با راهداران همدست بودند. غازان راه‌ها را امن و راهزنان را دستگیر کرد؛ آن‌ها را به سزای اعمال خود رساند و دستور داد در منازل خطرناک راهداران امین مأمور کنند. وی همچنین بیان داشت از هر چهارپائی مقداری معین راهداری بگیرند و راهداران مسئول راه باشند و اگر دزدی در راه واقع شود راهدار آن قسمت باید یا دزد را دستگیر کند یا از عهده مالی که به سرقت رفته برآید و بر سر راه‌ها میل‌هایی از سنگ یا گچ ترتیب دهند و بر روی لوحه‌هایی که بر آن میل‌ها باید نصب شود، عدد راهداران و مقداری که از هر چهارپایی باید بگیرند را بنویسند.[۱۳۴][۱۳۵][۱۳۶]
  • پیش از ایام سلطنت غازان، ملازمان، پیکان، ساربان و… به هر منطقه‌ای که می‌رسیدند برای خرج خود از مردم پول می‌گرفتند و غالباً در یک روز سه، چهار دسته از این نوع جماعت پی در پی ورد شهرها می‌شدند و به زور هرچه می‌خواستند از مردم می‌گرفتند. غازان اشخاصی را مأمور کرد تا در بازارهای شهرها ندا دهند که هیچ‌کس به ملازمان، پیک‌ها، ساربان و… هیچ چیزی ندهد و اگر متوجه می‌شد شخصی به ظلم آنچه می‌خواسته را از مردمان طلب کرده به ضرب چماق آن را از او می‌گرفت. از آن پس اشخاص و اردویشان در هر جایی که توقف می‌کردند مایحتاجشان را به همان نرخ معمول می‌خریدند.[۱۳۷][۱۳۸][۱۳۹]
  • غازان به موجب حکمی شرب شراب و بدمستی در ملأ عام را قدغن کرد و دستور داد که گناهکار را در گذرگاه‌ها بگردانند و بر درخت آویزان کنند؛ این چنین کسی جرئت نکرد در کوچه و خیابان شراب بنوشد.[۱۴۰][۱۴۱][۱۴۲]
  • ایلخان یرلیغ‌های بسیار به ولایات فرستاد و مردم را از تکلم به سخنان کفرآمیز منع فرمود و دستور داد که هیچ‌کس بعدها در پیشرفت‌هایی که نصیب شخص او یا اردویی که جزء آن است می‌شود کفایت و کاردانی خود را دخیل نشمارد، بلکه همه توفیق‌ها را از خداوند بداند و برخلاف هر شری را که از وجود او زاید آن را به کسی جز خود منسوب ندارد.[۱۴۳][۱۴۴]
  • غازان‌خان حکمی داد که براساس آن مهریهٔ عروس‌ها تنزل داده‌شود و آن را به نوزده دینار و نیم رساند تا اگر بین زن و شوهر توافق حاصل نشود؛ امر طلاق راحت‌تر به انجام رسد.[۱۴۵][۱۴۶][۱۴۷][۱۴۸]
  • یکی از بزرگ‌ترین اصلاحات غازان انتخاب قضات، شهود و نظم امور معاملات عرفی است که پیش از او به واسطه عدم توجه در انتخاب قضاوت و رشوه گرفتن آن‌ها در بازار تزویر و تقلب بسیاری رواج داشت. قضاوت مناصب را اجاره می‌دادند، قسم دروغ رواج داشت و همچنین ساختن قباله‌های تقلبی به شکلی عام گسترش یافته‌بود. غازان‌خان برای این امر ۴ فرمان صادر کرد:
    غازان درحال دادخواهی در نیشابور، نگاره‌ای از کتاب جامع التواریخ
    • فرمان اول در خصوص منصب قضات.[۱۴۹]
    • دوم در باب مرور زمان و نپرداختن به مرافعه‌ای که سی سال از تاریخ آن گذشته باشد.[۱۵۰]
    • سوم در خصوص اثبات مالکیت فروشنده قبل از خرید و فروش.[۱۵۱][۱۵۲][۱۵۳]
    • چهارم در باب تأکید سه حکم سابق و تکمیل آن‌ها.[۱۵۴][۱۵۵][۱۵۶]
  • پیش از غازان‌خان وظیفه و جیره سپاهیان به‌طور کامل مشخص نشده‌بود؛ تنها بعضی از سرداران از دیوان مقداری معین غله می‌گرفتند. غازان‌خان برای لشکریانی که مشغول خدمت بودند وجه جیره و معاشی مشخص کرد و به تدریج هر سال میزان آن را بالا می‌برد. پیش از آن برات‌هایی برای غلهٔ سپاهیان صادر می‌کردند اما هنگامی که این برات به ولایت می‌رسید، وصول نمی‌شد. غازان‌خان دستور داد که در هر یک از ولایات هنگام برداشت محصول، غله دیوانی را به اطلاع شحنه برسانند تا اگر براتی برسد فوری شحنه از آن غله حواله را بپردازد و برای رعایا مزاحمتی فراهم نشود. وی از سال ۷۰۳ هجری قمری یرلیغی صادر کرد و به موجب آن برای عموم سپاهیان اقطاعات مشخصی تعیین نمود.[۱۵۷][۱۵۸][۱۵۹][۱۶۰]
  • پیش از سلطنت غازان‌خان جماعتی از اسلحه‌سازان هر سال مقداری علوفه و مقرری می‌گرفتند تا برای سپاهیان اسلحه بسازند ولی به واسطهٔ هرج و مرج کارها به هیچ‌وجه آن مقدار اسلحه‌ای که باید در سال می‌ساختند را تحویل نمی‌دادند. غازان‌خان مستمری عموم آن‌ها را قطع کرد و دستور داد که از کمانگران، تیر تراشان و شمشیرسازان هر سال صد دست اسلحه تحویل دهند و به نرخ روز قیمت آن را بگیرند. وی مرد مورد اطمینانی را تعیین کرد که هر سال آن مقدار اسلحه را از آن‌ها بگیرد و مالیات هر ولایت را برای پرداخت وجوه اسلحه معین ساخت و به این تدبیر هر سال ۱۰۰۰۰ مرد مسلح حاضر می‌شد در صورتی که بیش از او دو برابر این وجه به مصرف می‌رسید حنی دو هزار نفر هم مسلح نمی‌شد.[۱۶۱][۱۶۲][۱۶۳][۱۶۴]
  • یکی دیگر از جمله اصلاحات غازانی ترتیب تاریخ ایلخانی یا تاریخ غازانی است و این کار را او برای تطبیق سنوات قمری با سنوات شمسی کرده چرا که به واسطهٔ عقب افتادن نوروز و پیدا شدن سیزده سال اختلاف بین سال‌های شمسی و قمری در عهد غازان، این پادشاه در ۱۳ رجب سال ۷۰۱ هجری قمری، سال قمری و شمسی را که از عهد معتضد خلیفه عباسی و دیالمه دیگر با یکدیگر تطبیق نشده‌بود، تطبیق کرد و روز فوق را ابتدای تاریخ جدید قرار داد، اما این تاریخ دوام نیافت و به زودی از میان رفت.[۱۶۵][۱۶۶][۱۶۷][۱۶۸]

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. حکمران خراسان
  2. صاحب دیوانی
  3. ریاست دیوان تمغا
  4. نوادهٔ هولاکو خان
  5. نواده جوجی پسر چنگیز
  6. پسر منگو تیمور
  7. یکی از سرداران غازانی
  8. خاتونی که در ابتدا زوجه پدرش ارغون بود

پانویس[ویرایش]

  1. بیانی، دین و دولت در ایران عهد مغول، ۱۶–۱۷.
  2. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۲.
  3. گروسه، امپراطوری صحرانوردان، ۶۱۹.
  4. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۲.
  5. Amitai-preiss, GAZAN KHAN,MAHMUD, 381-383.
  6. باسورث، تاریخ ایران کمبریج از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانان، ۳۴۶.
  7. Amitai-preiss, GAZAN KHAN,MAHMUD, 381–383.
  8. آل داوود، تاریخ جامع ایران، ۵۹۵.
  9. اقبال، تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ۳۴۰–۳۴۱.
  10. آل داوود، تاریخ جامع ایران، ۶۳۳–۶۳۴.
  11. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۰۹–۳۱۰.
  12. اقبال، تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ۲۵۲–۲۵۸.
  13. باسورث، تاریخ ایران کمبریج از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخان، ۳۵۳–۳۵۶.
  14. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۰۹–۲۱۰.
  15. آل داوودر، تاریخ جامع ایران، ۶۳۶.
  16. مرتضوی، تحقیق دربارهٔ دورهٔ ایلخانان ایران، ۲۳–۲۴.
  17. آل داوودر، تاریخ جامع ایران، ۶۳۶.
  18. مرتضوی، تحقیق دربارهٔ دورهٔ ایلخانان ایران، ۲۳–۲۴.
  19. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۰–۲۱۱.
  20. مرتضوی، دوره ایلخانان ایران، ۲۳–۲۹.
  21. اقبال، تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ۲۵۹–۲۶۳.
  22. مرتضوی، دوره ایلخانان ایران، ۲۳–۲۹.
  23. آل داوود، تاریخ جامع ایران، ۶۴۵–۶۴۷.
  24. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۰–۲۱۱.
  25. مرتضوی، دوره ایلخانان ایران، ۲۳–۲۹.
  26. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۳–۲۱۶.
  27. اقبال، تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ۲۵۹–۲۶۰.
  28. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۰.
  29. باسورث، تاریخ ایران کمبریج از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخان، ۳۵۵–۳۵۶.
  30. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۰–۲۱۵.
  31. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۳–۲۱۶.
  32. اقبال، تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ۲۵۹–۲۶۰.
  33. مرتضوی، دوره ایلخانان ایران، ۲۳–۲۹.
  34. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۰.
  35. باسورث، تاریخ ایران کمبریج از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخان، ۳۵۵–۳۵۶.
  36. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۰–۲۱۵.
  37. Amitai-preiss, GAZAN KHAN,MAHMUD, 381-383.
  38. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۶.
  39. اقبال، تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ۲۵۹–۲۶۳.
  40. آل داوود، تاریخ جامع ایران، ۶۴۵–۶۴۷.
  41. اقبال، تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ۲۵۹–۲۶۳.
  42. آل داوود، تاریخ جامع ایران، ۶۴۵–۶۴۷.
  43. اقبال، تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ۲۵۹–۲۶۳.
  44. آل داوود، تاریخ جامع ایران، ۶۴۵–۶۴۷.
  45. اقبال، تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ۲۵۹–۲۶۳.
  46. آل داوود، تاریخ جامع ایران، ۶۴۵–۶۴۷.
  47. باسورث، تاریخ ایران کمبریج از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانان، ۳۵۷–۳۵۸.
  48. Amitai-preiss, GAZAN KHAN,MAHMUD, 381-383.
  49. آل داوود، تاریخ جامع ایران جلد نهم، ۶۴۷–۶۵۱.
  50. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۱.
  51. اقبال، تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ۲۶۳–۲۶۵.
  52. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۵–۲۱۶.
  53. آل داوود، تاریخ جامع ایران جلد نهم، ۶۴۷–۶۵۱.
  54. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۱.
  55. اقبال، تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ۲۶۳–۲۶۵.
  56. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۵–۲۱۶.
  57. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۶.
  58. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۱–۳۱۲.
  59. آل داوود، تاریخ جامع، ۶۵۱–۶۵۲.
  60. اقبال، تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ۲۶۵–۲۶۶.
  61. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۱–۳۱۲.
  62. آل داوود، تاریخ جامع، ۶۵۱–۶۵۲.
  63. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۴۳.
  64. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۶–۲۱۷.
  65. اقبال، تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ۲۶۵–۲۶۶.
  66. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۳۲۳–۳۲۴.
  67. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۳۲۳–۳۲۴.
  68. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۳۲۳–۳۲۴.
  69. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۳۲۳–۳۲۴.
  70. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۳۲۳–۳۲۴.
  71. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۵۵–۶۶۰.
  72. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۳۲۵–۳۲۶.
  73. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۳۲۵–۳۲۶.
  74. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۳۲۵–۳۳۰.
  75. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۵۵–۶۶۰.
  76. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۲.
  77. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۳۲۵–۳۳۰.
  78. اقبال، تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ۲۶۶–۲۶۸.
  79. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۵۵–۶۶۰.
  80. آشتیانی، تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ۲۷۲–۲۷۸.
  81. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۳۳۰–۳۳۷.
  82. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۲.
  83. اقبال، تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ۲۶۶–۲۶۸.
  84. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۳۳۰–۳۳۷.
  85. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۲.
  86. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۵۵–۶۶۰.
  87. اقبال، تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ۲۶۶–۲۶۸.
  88. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۲.
  89. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۳۳۰–۳۳۷.
  90. اقبال، تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ۲۶۶–۲۶۸.
  91. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۵۵–۶۶۰.
  92. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۲–۳۱۳.
  93. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۲۹.
  94. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۸۶.
  95. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۲–۳۱۳.
  96. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۲۸.
  97. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۸۶.
  98. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۷۴–۶۷۵.
  99. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۴_۳۱۳.
  100. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۴_۳۱۳.
  101. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۴_۳۱۳.
  102. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۷۴–۶۷۵.
  103. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۴_۳۱۳.
  104. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۷۴–۶۷۵.
  105. اقبال، تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ۳۰۴_۳۰۷.
  106. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۸۶–۶۸۵.
  107. اقبال، تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، ۳۰۴_۳۰۷.
  108. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۸۶.
  109. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۴–۳۱۹.
  110. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۸–۲۱۹.
  111. پطروشفسکی، تاریخ اجتماعی - اقتصادی ایران در دوره مغول، ۱۶–۲۶.
  112. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۴–۳۱۹.
  113. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۸۰–۶۸۵.
  114. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۸–۲۱۹.
  115. پطروشفسکی، تاریخ اجتماعی - اقتصادی ایران در دوره مغول، ۱۶–۲۶.
  116. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۴–۳۱۹.
  117. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۸۰–۶۸۵.
  118. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۸–۲۱۹.
  119. پطروشفسکی، تاریخ اجتماعی - اقتصادی ایران در دوره مغول، ۱۶–۲۶.
  120. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۴–۳۱۹.
  121. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۸–۲۱۹.
  122. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۴–۳۱۹.
  123. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۸–۲۱۹.
  124. پطروشفسکی، تاریخ اجتماعی - اقتصادی ایران در دوره مغول، ۱۶–۲۶.
  125. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۸۰–۶۸۵.
  126. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۴–۳۱۹.
  127. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۸–۲۱۹.
  128. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۸۰–۶۸۵.
  129. پطروشفسکی، تاریخ اجتماعی - اقتصادی ایران در دوره مغول، ۱۶–۲۶.
  130. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۴–۳۱۹.
  131. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۸–۲۱۹.
  132. پطروشفسکی، تاریخ اجتماعی - اقتصادی ایران در دوره مغول، ۱۶–۲۶.
  133. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۸۰–۶۸۵.
  134. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۴–۳۱۹.
  135. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۸–۲۱۹.
  136. پطروشفسکی، تاریخ اجتماعی - اقتصادی ایران در دوره مغول، ۱۶–۲۶.
  137. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۴–۳۱۹.
  138. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۸۰–۶۸۵.
  139. پطروشفسکی، تاریخ اجتماعی - اقتصادی ایران در دوره مغول، ۱۶–۲۶.
  140. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۸–۲۱۹.
  141. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۴–۳۱۹.
  142. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۸۰–۶۸۵.
  143. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۴–۳۱۹.
  144. پطروشفسکی، تاریخ اجتماعی - اقتصادی ایران در دوره مغول، ۱۶–۲۶.
  145. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۴–۳۱۹.
  146. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۸–۲۱۹.
  147. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۸۰–۶۸۵.
  148. پطروشفسکی، تاریخ اجتماعی - اقتصادی ایران در دوره مغول، ۱۶–۲۶.
  149. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۴–۳۱۹.
  150. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۴–۳۱۹.
  151. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۴–۳۱۹.
  152. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۸–۲۱۹.
  153. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۸۰–۶۸۵.
  154. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۴–۳۱۹.
  155. پطروشفسکی، تاریخ اجتماعی - اقتصادی ایران در دوره مغول، ۱۶–۲۶.
  156. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۸۰–۶۸۵.
  157. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۴–۳۱۹.
  158. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۸–۲۱۹.
  159. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۸۰–۶۸۵.
  160. پطروشفسکی، تاریخ اجتماعی - اقتصادی ایران در دوره مغول، ۱۶–۲۶.
  161. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۴–۳۱۹.
  162. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۸–۲۱۹.
  163. پطروشفسکی، تاریخ اجتماعی - اقتصادی ایران در دوره مغول، ۱۶–۲۶.
  164. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۸۰–۶۸۵.
  165. اقبال آشتیانی، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۳۱۴–۳۱۹.
  166. بیانی، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، ۲۱۸–۲۱۹.
  167. پطروشفسکی، تاریخ اجتماعی - اقتصادی ایران در دوره مغول، ۱۶–۲۶.
  168. موسوی بجنوردی، تاریخ جامع ایران، ۶۸۰–۶۸۵.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]