عبدالله بن عباس

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از ابن عباس)
پرش به: ناوبری، جستجو

عبدالله بن عباس (مختصراً ابن عباس) ملقب به ابوالعباس، حبر الامة (دانشمند امت) یا بحر (اشاره به علم زیادش از حدیث) از بزرگترین محققان نسل اول امت اسلامی است. وی پدر علم تفسیر قرآنی است. با پیدا شدن ضرروت نوشتن قرآن و تغییر و دگرگونی در ساختار امت اسلامی، وی یکی از مهمترین و متخصص ترین کاتبان قرآن بود که مامور به انجام این کار گردید.[۱]

دوران کودکی و جوانی[ویرایش]

عبدالله سه سال قبل از هجرت و زمانی که خاندان هاشمی در شعب ابوطالب بودند به دنیا آمد و همانند مادرش که قبل از هجرت مسلمان شده بود، وی نیز مسلمان شده بود.[۱]

از دورانی جوانی، عبدالله به علم بویژه علوم قرآنی ، علاقه ای وافر نشان داد و به این فکر افتاد که با سوال کردن از صحابه محمد، در مورد محمد اطلاعات جمع آوری کند. وی با وجودی که خیلی جوان بود و خیلی ها در آن دوره مشتاق فراگیری این علم بودند، در این زمینه به درجه استادی رسید. او بر مبنای علمش که تنها به حافظه متکی نبود بلکه بر کتب فراوانی استوار بود، سخنرانی ها و کلاسهایی به طور منظم در روزهای هفته تشکیل می داد. این جلسات موضوعات مختلفی داشت، مانند تفسیر قرآن، پرسشهای شرعی، غزوات محمد، تاریخ قبل از اسلام و ادبیات باستانی عرب مطرح می گشت. وی عادت داشت که از ادبیات باستانی عرب جملاتی در توضیح و تبیین آیات قرآن بیان کند و از این رو در بین محققان عرب بسیار مورد توجه قرار گرفته است. او در بین اعراب اعتبار علمی زیادی داشت و از وی درخواست می شد که در مورد مسائل شرعی فتوا دهد. مثلاً وی صیغه متعه را جایز می شمرد و از آن دفاع می کرد. تفسیرهای قرآنی ابن عباس توسط شاگردان بدون واسطه اش به صورت مدون در آمد. فتواهای وی نیز جمع آوری گردیده است. امروزه بسیاری نسخه های خطی در مورد تفسیر که به وی منسوب است موجود است که البته نمی توان در مورد صحت و سقم این انتساب نظری داد، چون هنوز این موضوع مورد تحقیق قرار نگرفته است.[۱] ابن عباس علاوه بر علوم قرآنی برعلوم ریاضی ، ادبیات ، شعر، تاریخ، جغرافی و انساب نیز تسلط کامل داشت. بطوریکه هر کسی از هر علمی سوال کننده بود او را با پاسخش قانع می کرد و همه بر آگاهیش معترف بودند.

دوران خلفای راشدین[ویرایش]

دانشنامه اسلام درباره ابن عباس می نویسد میزان تاثیر گذاری ابن عباس در سیاست و لشکر کشی های نظامی توسط برخی تاریخ نگاران مسلمان مورد بزرگ نمایی و اغراق قرار گرفته و دلیل این مطلب این است که وی جد خلفای عباسی بوده است. با این حال او در لشکرکشی های متعددی حضور داشته است، به مصر بین سالهای ۱۸ تا ۲۱ هجری، به آفریقا در سال ۲۷ هجری، به گرگان و طبرستان در سال ۳۰ هجری، فرماندهی یکی از بالهای سپاه علی در جنگهای جمل (۳۶ هجری) و صفین (۳۷ هجری) و در دوران معاویه در سال ۴۹ هجری، به قسطنطنیه به فرمان یزید و به همراه افرادی چون عبدالله بن عمر. فعالیتهای مشاوره ای و دیوانی نیز از وی در تاریخ ذکر شده است. ابوبکر و عمر از مشاوره های او بسیار استقبال می کردند حال آنکه علی و حسن این چنین عمل نمی‌کردند. با این وجود تا زمان پس از خلافت علی، ابن عباس چندان وارد سیاست نشد و حداکثر سه یا چهار سال فعالیت سیاسی داشت. تنها ماموریت رسمی ای که تا این دوران داشته، انتساب به سالاری حج از سوی عثمان بود که در همان سال عثمان در مدینه تحت محاصره شورشیان قرار گرفت. بنابراین ابن عباس نمی توانسته در دوران قتل عثمان در مدینه بوده باشد. چند روز پس از قتل عثمان به مدینه بازگشت و با علی بیعت نمود. از آن پس عهده دار ماموریتهای مهمی از سوی علی گردید و پس از فتح بصره پس از جنگ جمل در سال ۳۶ هجری، والی آنجا گردید. وی پس از جنگ صفین در ۳۷ هجری، یکی از امضا کنندگان پیمان حکمیت مبنی بر حل و فصل اختلاف بین علی و معاویه به دست حکمین بود و هنگام تجمع اعتراض آمیز خوارج در حرورا، تضمین کرد که کمک کند تا حکمیت بر مبنای شرع باشد.[۱]

تیره شدن روابط علی با عبدالله بن‌عباس[ویرایش]

همزمان با روی گردانیدن بسیاری از طرفداران علی از وی و مدتی پس از سقوط مصر، روابط ابن عباس والی بصره نیز با وی تیره می شود. مادلونگ این موضوع را به اختلاف میان زیاد بن ابیه عامل خراج وی و ابوالاسود دؤلی نسبت می دهد. ابن عباس جانب زیاد را می گیرد و ابوالاسود به علی شکایت می کند. در پی آن علی از ابن عباس درخواست می کند گزارشی از وضعیت اموال عمومی تحت کنترلش شامل خراج و جزیه و مخارج بدهد. اما ابن عباس برخورد علی را توهین آمیز قلمداد می کند و به اعتراض منصب ولایت بصره را رها می کند. وی اموالی از بیت المال را به عنوان سهم خود می برد، لذا علی او را در قبال دست اندازی به بیت المال بشدت مؤاخذه و تهدید می کند. مادلونگ دلیل تصاحب بیت المال را، نه صرفا اعتراض وی به علی، بلکه مخالفتش با سیاست تقسیم مساوی فیء می داند. [۲] واله یری می نویسد، ابن عباس منصب فرمانداری بصره را ترک می کند و بخشی از بیت المال آن را برای خود برداشته و به حجاز می رود. دلیل این عمل ابن‌عباس در برخی منابع به این صورت آمده که ابن‌عباس به خاطر مواخذه‌ای که علی از وی به اتهام اختلاس مالیات بصره ترتیب داده بود رنجیده شد و اختلاس را رد کرد و بیان داشت که تنها وظیفه دولتی اش را انجام داده است. اما وچیا واله یری بر این باور است که این امر به دلایلی دیگر رخ داده است مانند کشتار خوارج در نهروان که بر طبق روایات معتبر، ابن‌عباس این کار را نادرست شمرده بود و اعتقاد وی مبنی بر «موضع گیریهای نادرست علی» و اصرارش برماندن به عنوان خلیفه، با اینکه در قضیه حکمیت رای بر این نهاده شده بود که علی دیگر خلیفه نیست.[۱] اما مادلونگ ضمن بررسی موضع ابن عباس در خصوص کشتار نهروان، این احتمال را که علت اختلاف بین وی و علی این نبرد بوده باشد رد می کند.[۳]

سال وقوع این واقعه در منابع به سالهای ۳۸، ۳۹ یا ۴۰ هجری گزارش داده شده که وچیا واله یری به دلیل که بعد از سال ۳۸، ابن‌عباس را فاقد فعالیت سیاسی مهمی می‌داند، این سال را به عنوان سال وقوع حادثه می‌پذیرد. وی روایاتی که در آنها ابن‌عباس تا زمان کشته شدن علی به حکومتش وفادار مانده را رد می‌کند. [۱] واله یری می‌نویسد پس از این دوران عملی از سوی ابن‌عباس روایت شده که ممکن است قضاوت بسیار بدی از وی را به دنبال داشته باشد و جزئیات این واقعه هنوز معلوم نیست. او مدتی پس از رفتنش به مکه دوباره به بصره بازگشت و اموال مالیاتی بصره را با خود برد. این غصب کردن اموال از سوی وی جای بحث و بررسی دارد. واله یری بر این باور است که می‌توان برای این عمل توجیهی منطقی آورد و دیدگاه کسانی که این عمل را کم‌کننده از شان ابن‌عباس در بین امت نمی‌بینند، را منطقی می‌داند.[۱]

در مقابل مادلونگ تصریحا دیدگاه کائتانی و واله یری درباره رابطه ابن عباس و علی را رد می کند می گوید هرچند ابن عباس اموالی را از بیت المال بصره به عنوان سهم خود با خود برد، اما بعدا مجددا روابط حسنه وی با علی برقرار شد و احتمالا بخشی از اموال را نیز برگرداند. همچنین علی کسی را به جایش بر مسند زمامداری بصره منصوب نکرد و وی بعد از مدتی به عنوان والی به بصره بازگشت. [۴]

دوران پس از کشته شدن علی[ویرایش]

فعالیتهایی که پس از شهادت علی ابن ابی طالب از ابن عباس سر زده دقیقاً مشخص نیست. امام حسن مجتبی از وی دعوت کرد که فرمانده سپاهش شود، اما وی با معاویه رابطه برقرار کرد. به دعوت امام حسن یا میل خود ابن عباس، ممکن است خود او یکی از بانیان صلح بین امام حسن و معاویه بوده باشد. ابن عباس بیان داشت که معاویه به علت قدردانی از کارهای وی، حق وی در غصب اموال مالیات بصره (که بخشی از خزانه بصره بود) را به رسمیت می شناسد. دانشنامه اسلام بر این باور است که روایاتی که این تدبیر و حیلت ابن عباس را بیان می کنند، با شان ابن عباس در تناقض است. به همین علت این ماجرا آشکارا به اشتباه به گردن برادرش عبیدالله بن عباس انداخته شد. در زمان خلافت معاویه، ابن عباس در حجاز زندگی می کرد و مکرراً برای دفاع از حقوق بنی هاشم (که شامل حقوق خودش نیز می شد) به شام می رفت.[۱]

وقایع سخت و بد دوران پس از مرگ معاویه و یزید، باعث شد که ابن عباس شاید علی‌رغم میل باطنی اش دوباره پایش به سیاست کشیده شود. گرچه دانسته های ما از این دوران ناقص است، اما آنچه بر می آید این است که عبدالله بن زبیر که در مکه قیامی راه انداخته بود و خود را خلیفه نامید ولی ابن عباس و محمد حنفیه وی را به عنوان خلیفه به رسمیت نمی‌شناختند که با برخورد شدید ابن زبیر مواجه شدند و از مکه بیرون رانده شدند. پس از محاصره این شهر در سال ۶۴ هجری، این دو دوباره به مکه بازگشتند اما باز هم با ابن زبیر مخالف بودند که این بار ابن زبیر این دو را زندانی کرد. مختار ثقفی از وضعیت این دو مطلع شد و سپاهی به کوفه فرستاد که لشکریان عبدالله بن زبیر را غافل گیر کردند و این دو را نجات دادند اما ابن عباس با تدبیرش مانع از خون ریزی در شهر مکه (حرم امن الهی) گردید. تحت مراقبت سپاه مختار، ابن عباس و محمد حنفیه به منا و طائف رفتند و ابن عباس چندی بعد در سال ۶۸ هجری/۸-۶۸۶ میلادی در آنجا درگذشت.[۱]

دانشنامه اسلام بر این باور است که گرچه قضاوتهایی که کائتانی و لامنز در مورد ابن عباس می کنند، با جایگاه و شانش در امت اسلامی در تناقض است، اما از دیدگاه منطق هم می توان دیدگاه این دو را رد نمود (بین تاریخ اسلامی- مسیحی و روایات منسوب به محمد که حدیث نامیده می شوند، تفاوت وجود دارد) و همین اشکالات را می توان به دیدکاه لامنز نیز گرفت.[۱]

پانویس[ویرایش]

منابع[ویرایش]