وشمگیر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
وُشمگیر پسر زیار
دوران ۳۱۳ تا ۳۴۶ خورشیدی برابر ۹۳۵ تا ۹۶۷ میلادی
لقب(ها) ظهیرالدوله ابومنصور[۱]
زادگاه دیلم
مرگ ۱ محرم ۳۵۷
۹۶۷ میلادی
محل مرگ گرگان
پیش از بیستون
پس از مرداویج
دودمان زیاریان
پدر زیار
مادر دختر تیدای پادوسپان
فرزندان لنگر، سالار، بیستون و قابوس
دین اسلام

وُشمگیر پسر زیار دومین فرمانروای زیاریان است که پس از کشته شدن برادرش مرداویج به حکومت رسید. وی پیش از مرگ مرداویج، از جانب او فرمانروای ری بود. وشمگیر پس از بر تخت نشستن دچار درگیری با سامانیان و بوییان شد. در این درگیری‌ها و نبردها سرزمین‌های ری، گرگان و اصفهان از دست او بیرون رفت و تنها طبرستان برای وی باقی ماند. وشمگیر از سامانیان درخواست کرد که او را کمک کنند تا با آل‌بویه بجنگد ولی سامانیان درخواست او را نپذیرفتند و او خود نیز نتوانست کاری از پیش برد. وی در سال ۳۵۶ هجری درگذشت و پسرش بیستون به جای او نشست.

نام و نسب[ویرایش]

درباره زیاریان نوشته‌اند که ایشان از اهالی گیلان بوده‌اند و نسبت خاندانشان به آغش وهادان می‌رسد که در زمان کیخسرو حاکم گیلان بوده. همچنین عده‌ای وردانشاه گیلانی را جد زیار می‌دانند. گویا همسر زیار نیز دختر «تیدای پادوسپان» بوده و دایی او استندار هروسندان، حاکم پادوسبانی، بوده‌است.[۲]

وُشمگیر نامی ترکیب شده از «وُشم» و «گیر» می‌باشد. وشم در زبان گیلکی تلفظی از وشوم است که در فارسی به معنای بلدرچین می‌باشد و به همراه ماده مضارع فعل «گرفتن»، یعنی «گیرندهٔ بلدرچین». احتمال دارد که به جهت علاقه و مهارت وی در شکار بلدرچین، وشمگیر لقب نهاده بودندش.[۳][۴] وشمگیر برادر کوچک‌تر مردآویج، ابتدا کشاورزی ساده بود که توسط برادرش به کارهای حکومتی رسیده و در زمان مرگ او والی شهر ری بود.[۴]

رسیدن به حکومت[ویرایش]

Faravahar background
ایران بزرگ
Until the rise of modern nation-states
Pre-modern

پس از مرگ مرداویج، در سال ۳۲۳ هجری در اصفهان، لشکریان او جنازه‌اش را به سمت ری بُردند و وشمگیر پابرهنه به پیشباز آن‌ها رفته و پس از دفن مرداویج، با لشکریان بیعت نمود. پس از رسیدن وشمگیر به حکومت زیاریان، مخالفین و دشمنان او از همه سو به قصد تصاحب حکومت آماده مبارزه شدند. سپاهیان دیلمی خوزستان نظیر «شیرج بن لیلی»، «بلقسم بن بانجین» و «ابن وهبان» نیز نیز وشمگیر رفته و او ابن وهبان قصبانی را به وزارت برگزیده و دو تن دیگر را برای نگهداری گرگان و طبرستان فرستاد.[۵]

جنگ‌ها[ویرایش]

لشکرکشی سامانیان و بوییان[ویرایش]

ابتدا نصر بن احمد سامانی دستور داد که سپهسالار خراسان، محمد بن مظفر چغانی، از نیشابور به قومس حمله کند و به ماکان دستور داد از کرمان به لشکر چغانی بپیوندد تا با همدیگر گرگان و ری را نیز فتح کنند. ماکان زودتر از چغانی به دامغان رسید و به جنگ بلقسم بن بانجین شتافت ولی شکست خورده و پس از بازگشت چغانی با هم به نیشابور بازگشتند؛ در آنجا امیر سامانی او را حاکم نیشابور نمود.[۵]

پس از به حکومت رسیدن وشمگیر، حسن بویه، که نزد مرداویج به عنوان گروگان بود، از ری گریخت و نزد برادرش در شیراز رفت، سپس با لشکر مجهزی به اصفهان و همدان دیگر شهرهای جبال حمله کرده و یکی یکی آن‌ها را برای دودمان بوییان فتح نمود. از سوی دیگر وشمگیر با آماده سازی لشکری به مقابله با او شتافت و نبردهایی در شهرهای اصفهان، همدان، کاشان، قم، کرج، ری، قزوین و… رخ داد. علی بویه نیز خلیفهٔ عباسی را مجبور کرد که سپاهیان بصره را برای مقابله با وشمگیر راهی میدان نبرد کند.[۶]

اتحاد با ماکان[ویرایش]

در سال ۳۲۴ قمری بلقسم که حاکم گرگان بود، در میدان گوی بازی درگذشت و «ابراهیم بن کوشیار» برتخت وی تکیه زد. در این زمان وشمگیر با فرستادن نامه‌ای به ماکان، حکومت گرگان و طبرستان را به او پیشنهاد کرد. ماکان که سال‌های بسیاری را در انتظار حکومت بر این شهر گذرانده بود، مخفیانه با وشمگیر توافق کرده و در سال ۳۲۵ به حکومت گرگان نشست.[۶]

قیام ابوموسی بن بهرام[ویرایش]

در دیلم شخصی به نام ابوموسی بن بهرام علیه وشمگیر بن زیار شورید. وشمگیر نیز لشکریان طبرستان را به «ابی داود اسفاهی بن آخُریار» سپرد تا با ابوموسی مقابله کند؛ او نیز به کمک «ابوجعفر محمد بن احمد الناصر» رفته و به همراهی او راهی میدان کارزار شد. پس از شکست شورشیان، وشمگیر حکومت دیلمان و چالوس و مناطق اطراف را به «احمد بن سالار» سپرده و به ترتیب محمد بن احمد الناصر و ابی داود را حاکمان شرع آمل و ساری کرد؛ از قضا در همین سال با تغیان رودخانهٔ تجن شهر ساری ویران شد.[۷]

قضیهٔ آذربایجان[ویرایش]

در سال ۳۲۶ «لشکری بن مردی» که از عوامل وشمگیر در جبال بود، با سپاه بزرگی به آذربایجان حمله کرد و «دیسیم بن ابراهیم کُرد»، حاکم آذربایجان، را شکست داده و اردبیل که پایتختش بود را تصرف نمود. دیسیم پس از شکست‌های متوالی نزد وشمگیر رفته و کمک خواست. وشمگیر نیز حاضر شد در مقابل پرداخت صد هزار دینار خراج سالانه و تغییر خطبه به نام زیاریان و بازفرستادن سپاهیان و تأمین هزینه‌شان، به او کمک کند. پس از حاصل شدن توافق آن‌ها، دیسیم توانست لشکری را کشته و سپاهش را در ارمنستان شکست دهد.[۷]

نبرد با بوییان در اصفهان و سامانیان در گرگان[ویرایش]

پس از آن که وشمگیر توانست اوضاع گرگان و شرق ایران را آرام کند و آذربایجان را مطیع سازد، به مقابله با بوییان شتافت و توانست در سال ۳۲۷ هجری آل‌بویه را شکست داده و اصفهان را فتح کند و با اخراج حسن بویه، خطبه به نام خود کند. وی پس از این پیروزی لشکریان را به قلعه الموت فراخواند و با فتح آن استحکامات، حکومت خود را پابرجا کرد.

پس از خیانت ماکان به دربار سامانیان، امیر سامانی در سال ۳۲۸ هجری ابوعلی چغانی (سپهسالار خراسان) را به سوی گرگان گسیل داشت و چغانی بدون خبر یافتن ماکان توانست تا نزدیکی گرگان پیشروی کند و با محاصره هفت ماهه گرگان، ماکان را مجبور نمود تا از وشمگیر کمک بخواهد. وشمگیر سرداران خود، ابی‌داود سفاهی و شیرج بن لیلی، را به کمک او فرستاد اما شیرج بن لیلی که ناکام مانده بود، واسطهٔ صلح طرفین شده[۸] و اجازه گرفت تا ماکان از شهر خارج شود و به طبرستان برود و در عوض چغانی گرگان را گرفته و برای امیر سامانی، نصر بن احمد، فتح‌نامه بفرستد. با اعزام تمام لشکریان زیاری به گرگان، شهر اصفهان نیز خالی از سپاهیان شد. این مسئله طمع بوییان را برانگیخت و حسن بویی بار دیگر بدون مقاومتی توانست حکومت شهر را بدست گیرد.[۹]

اتحاد مخالفان؛ فتوحات عمادالدوله دیلمی[ویرایش]

از مجموعه مقاله‌های:
Gold cup kalardasht.PNG

تاریخ طبرستان

درگاه طبرستان P Tabaristan.svg ویکی‌پروژه طبرستان
 ن  ب  و 

ابوعلی چغانی مدتی در گرگان مانده و ویرانی‌های حاصله از جنگ را بازسازی کرد سپس «ابراهیم بن سیمجور» را به جای خود نشاند. از طرفی عمادالدوله علی بن بویه به چغانی نامه‌ای نوشته و از خواست تا با حمله مشترکانه به شهر ری، کار حکومت وشمگیر را یک‌سره کنند. پس از این اتحاد، چغانی به سمت دامغان و علی بن بویه به سمت ری حرکت کردند.[۹] وشمگیر با آگاهی از این اتحاد، لشکریانش را گردآوری نموده و ماکان، که در ساری فرمان می‌راند، را از طبرستان نزد خود خواند؛ ماکان حسن بن فیروزان را جای خویش نشانده و به ری رفت. از سوی دیگر چغانی و علی بویه در نزدیکی ری به هم پیوستند. سرانجام دو لشکر در محرم سال ۳۲۹ به مصاف هم رفتند و در این جنگ ابوعلی چغانی موفق شد قلب سپاه وشمگیر را محاصره کند و در فرصت پیش آمده، ماکان بن کاکی، که در قلب سپاه بود، کشته شد. وشمگیر از معرکه گریخته و از لاریجان به آمل رفت. چغانی هم سر ماکان و دیگر سران سپاه وشمگیر را به بخارا فرستاد. گفته شده که تلفات لشکریان وشمگیر در این نبرد شش هزار نفر بوده‌است.[۱۰]

پس از شکست وشمگیر و فرار او به طبرستان، عمادالدوله علی بویه ابتدا به ری رفت و تا پایان زمستان آنجا ماند سپس توانست از دور بودن مقر حکومت سامانیان استفاده کرده و زنجان، ابهر، قزوین، قم، کرج، اراک، همدان، نهاوند، دینور و تا مرز حلوان را گشوده و بر همه جا عامل و حاکمی مقرر کرده و باج گرفت.[۱۰] ولیکن بدان جهت که بوییان توان نبرد با سپاه سامانی را در خود نمی‌دیدند، به قلمروشان تعرضی نمی‌کردند و نتیجتاً سامانیان هم با مشکل چندانی روبرو نشدند.

ماجراهای حسن فیروزان[ویرایش]

پس از آن‌که وشمگیر از معرکهٔ جنگ گریخت، به طبرستان رفت تا پس از تجدید قوا به ری بازگردد. حسن بن فیروزان، که پسر عموی ماکان بن کاکی بود، به همراه عدهٔ دیگری وشمگیر را عامل قتل ماکان خوانده و از پذیرفتن وی امتناع کردند. وشمگیر نیز در پاسخ شیرج بن لیلی را به ساری فرستاد و پس از فرار حسن فیروزان به گرگان وشمگیر به این شهر رفته و حسن فیروزان را ناگزیر به عراق کشاندند. حسن فیروزان در عراق به ابوعلی چغانی پیوست و او را تحریک کرد تا به گرگان لشکر کشد. در سال ۳۳۱ هجری قمری، با لشکرکشی چغانی به گرگان، وشمگیر به ساری عقب‌نشینی کرده و چغانی هم این شهر را چندین ماه در محاصره قرار داد ولی با رسیدن فصل زمستان دو گروه متخاصم تصمیم به صلح گرفته و وشمگیر فرزند خود، سالار بن وشمگیر، را به عنوان گروگان به ابوعلی سپرده و خطبه به نام امیر سامانی کرد. پس از این ماجرا ابوعلی چغانی، حسن فیروزان و سالار وشمگیر به سمت خراسان روانه شدند.[۱۱]

در همین زمان امیر نصر دوم سامانی در بخارا درگذشت و حسن فیروزان، که از اتفاقات پیش‌آمده ناراضی بود، فرصت را غنیمت شمرده و با غارت تجهیزات و وسایل ابوعلی به همراه سالار وشمگیر به گرگان رفت و گرگان، دامغان و سمنان را فتح کرد. از طرفی وشمگیر از بازگشت ابوعلی چغانی بهره بُرده و توانست بار دیگر شهر ری را فتح نماید. بدین ترتیب حسن فیروزان و وشمگیر متحد شده و سالار نزد پدرش بازگشت.[۱۲]

دورهٔ جدید جنگ‌های آل‌بویه با وشمگیر و ایجاد اتحاد زیاری-سامانی[ویرایش]

در ادامهٔ سال ۳۳۱ هجری، رکن‌الدوله حسن بویه بار دیگر از اصفهان به قزوین رفته و قصد کرد تا با استفاده از ضعف وشمگیر، ری را تسخیر نماید. وشمگیر که توان مقابله با بوییان را نداشت، دوباره به سمت طبرستان گریخت. چند تن از سردارانش به نام‌های «شیرمرد» و «گردگیر» به لشکر بوییان پیوستند و حسن بویه با اعمال شکنجه از عمال وشمگیر مال طلب کرد. از این جمله افراد نام «ابوعلی کاتب»، «احمد بن محمد العمری»، «ابوعمرو زریزادی» و «ابولحسن مامطیری» در تاریخ آمده‌است.[۱۲]

وقتی وشمگیر به طبرستان بازگشت، با خیانت مجدد حسن فیروزان روبرو شد و در نبردی از او شکست خورد. وی که تنها راه چاره را دربار سامانی می‌دید، از طریق جبال قارن نزد اسپهبد شهریار بن شروین، فرمانروای باوندیان، رفت و سپس با خانواده و متعلقات خود به سمت بخارا حرکت کرد. در راه با ابوعلی چغانی برخورد کرده و چغانی که مأمور فتح ری شده‌بود به راه خود ادامه داد و او را به بخارا گسیل داشت ولی خود چغانی در نزدیکی ری با خیانت یارانش روبرو شده و گریخت.[۱۳]

نوح بن نصر، امیر جدید سامانیان، در بخارا از وشمگیر استقبال کرده و وشمگیر برای تجدید قوا مدتی در آنجا ماند. در طبرستان نیز حسن فیروزان توانست اسفاهی، سردار وشمگیر، را بکشد و با ایجاد پیوند زناشویی با دربار آل بویه، متحد آنان گردد. سرانجام در سال ۳۳۳ هجری، نوح سامانی یکی از سرداران تُرک خود به نام «منصور بن قراتکین» را با وشمگیر همراه کرد تا با سی هزار نفر بتواند دروازهٔ گرگان را بگشاید.[۱۳] ابوعلی چغانی که به نیشابور رفته بود نیز در این زمان دستور یافت که به کمک قراتکین برود. با این اوصاف وشمگیر توانست گرگان را از حسن بن فیروزان بستاند و علی‌رغم بازگشت قراتکین به بخارا، ابوعلی چغانی ری را فتح کرده و تا ناحیهٔ جبال پیش رفت. در این هنگام نوح سامانی به شکلی ناگهانی چغانی را عزل کرده و ابراهیم بن سیمجور را به جایش نشاند. ابوعلی چغانی از این عمل آزرده شده و به دربار بوییان رفت و در آنجا با استقبال حسن بویه مواجه شد.[۱۴]

با فتح بغداد توسط آل‌بویه در سال ۳۳۴ هجری و همراهی خلیفهٔ عباسی با آنان، برادران بویه به اقتدار بیشتری دست یافتند. آن‌ها در سال ۳۳۵ هجری به ری و سراسر جبال چیره شدند و در سال ۳۳۶ هجری[۱۴] با کمک حسن فیروزان به گرگان لشکرکشی کرده و سپاهیان وشمگیر به دشمن پیوسته و شهر را به آل بویه تقدیم کردند. وشمگیر نیز برای بار دوم به خراسان رفته[۱۵] و گرگان در اختیار حسن فیروزان درآمد. در سال ۳۳۷ نوح سامانی بار دیگر منصور بن قراتکین را فرمان داد تا پس از آرام کردن شورش‌های انجام گرفته در نیشابور، به گرگان نیز یورش بَرَد. وشمگیر در این هنگام توانست یکی از فرزندان حسن فیروزان را گروگان گرفته و او را وادار به صلح کند اما در این زمان کدورتی که بین امیر نوح سامانی و منصور قراتکین پیش آمد باعث شد که او پس از بازگرداندن گروگانی که نزدش بود به پدر؛ به نیشابور برگردد. وشمگیر به گرگان رفته و حسن فیروزان در زوزن ماند. در این هنگام حسن بویه به سمت گرگان لشکر آراست و وشمگیر به چالوس گریخت. حسن بویه زمانی که در حال تعقیب و گریز وشمگیر بود، خبر مرگ برادرش، علی بویه، را شنید و از آنجا که می‌دانست لشکریان احتمالاً علیه فرزند او شورش می‌کنند، به سمت فارس بازگشت.[۱۶]

منصور قراتکین از این غیبت حسن بویه بهره بُرده و به ری، کرمانشاه و تا اصفهان حمله کرده و پس از انتخاب والی در آن مناطق به نیشابور بازگشت اما مدتی نگذشت که در آنجا درگذشت. وشمگیر نیز با ثائر بالله علوی، حاکمان علویان طبرستان، متحد شده و آمل را به او سپرد اما فرماندهان این دو علیه ثائر توطئه کردند و ثائر از شهر فرار کرد تا آن‌ها شهر را غارت کنند. رکن‌الدوله نیز از شیراز به ری بازگشت و به وشمگیر حمله کرده و وشمگیر از راه ابیورد به دربار سامانیان بازگشت. نوح سامانی این بار ابوعلی چغانی را دوباره در سال ۳۴۰ سپهسالار خراسان نامیده و دو سال بعد به جنگ حسن بویه در ری فرستاد. چغانی با حسن بویه صلح کرده و قراری تعیین شد تا در ازای حکومت بر ری بوییان هرساله دویست هزار دینار به بخارا بفرستند. امیر سامانی و وشمگیر از این صلحنامه رضایت نیافتند و چغانی از منصبش عزل شد.[۱۷] چغانی بار دیگر به این بهانه به حسن بویه پیوست و در سال ۳۴۳ هجری این دو از دو سمت به طبرستان تاختند تا وشمگیر دوباره ناگریز به مشهد برود. حسن بویه در این زمان از خلیفهٔ عباسی منشور امارت خراسان را خواستار شد و منشور را به نام ابوعلی چغانی نوشتند.[۱۸]

دورهٔ آرامش[ویرایش]

با مرگ امیر نوح دوم سامانی، فرزند او، عبدالملک بن نوح، بر مسند سامانیان تکیه زد. در همین زمان ابوعلی چغانی که به تازگی امارت خراسان را از خلیفه گرفته بود، وفات یافت. در زمان فرمانروایی عبدالملک سامانی، وشمگیر توانست طبرستان و گرگان را فتح کرده و مدت شش سال را به آرامی حکومت کند تا آن‌که در ۳۵۱ هجری حسن بویه برای چندمین بار با سه هزار نفر به طبرستان یورش بُرد. این بار وشمگیر به گیلان رفت و با سر و سامان دادن لشکریانش توانست دوباره طبرستان و گرگان را فتح کند.[۱۸]

«لنگر پسر وشمگیر»[پاورقی ۱] در این دوره از جانب پدرش در گیلان امارت داشت؛ با مرگ «سیاه گیل بن هروسندان»، پسردایی وشمگیر که از خاندان پادوسبانی بود، او دست به گسترش قلمروش زده و «ابوالقاسم حسین الثائر بالله» را اسیر کرده و پس از کور کردنش[۱۸]، او را نزد پدر فرستاد. حسن بویه پس از این اتفاق شخصی به نام «ابومحمد الحسن الناصر» را به مبارزه علیه لنگر فراخواند. لشکریان ابومحمد توانستند هوسم را فتح کرده و در ۳۵۳ هجری لنگر را در یک نبرد بکشند.[۱۹]

شورش مهدی زیدی[ویرایش]

در سال‌های ۳۵۵ و ۳۵۶ هجری، فردی به نام «ابوعبدالله المهدی‌الدین الله زیدی» توانست حمایت مردمان گیلان و دیلمان را جلب کرده و با صدور حکم جهاد علیه وشمگیر و کشیدن مردم عراق به این معرکه، منطقهٔ گیلان را از چنگ زیاریان بیرون بکشد. او حتی دایعهٔ حکومت بر طبرستان را نیز داشت که موفق بدین عمل نشد.[۱۹]

آخرین طمع وشمگیر و افسانهٔ مرگش[ویرایش]

وشمگیر خیالش بابت طبرستان راحت شد ولی هنوز در آرزوی حکومت بر ری بود. بزرگترین مانع او حسن بویه بود. وشمگیر در این زمان شکایت‌نامه‌هایی علیه آل‌بویه برای منصور یکم سامانی[پاورقی ۲] می‌فرستاد و از طرفی با فتح کرمان توسط یکی از پسران بویه، حاکم پیشین آن شهر با رفتن به بخارا، امیر سامانی را تحریک به مبارزه علیه آل‌بویه می‌نمود. سرانجام امیر سامانیان، با لشکری که مرکب از چند سردار بود، تصمیم گرفت به ری حمله کند و از وشمگیر دعوت به همکاری کرد. وشمگیر فرماندهی لشکری که منصور گسیل داشته بود را برعهده گرفت. در جبههٔ مقابل نیز حسن بویه از دیگر بزرگان خاندان بویه کمک خواسته و خود اهل و عیالش را به اصفهان فرستاد. عضدالدوله دیلمی از کرمان به سوی خراسان حرکت کرد و در عقب لشکر سامانی به سمت ری رفت. وشمگیر نیز این هنگام در گرگان لشکرش را آمادهٔ نبرد می‌کرد.[۱۹]

روایت مرگ وشمگیر چنین است که در روز ۱ محرم سال ۳۵۷ هجری قمری[پاورقی ۳] عده‌ای از منجمان او را از سوار بر اسب شدن منع کردند. او آن روز هنگام نماز پیشین، برای دیدن هدایای ارسالی توسط امیر سامانی رفته بود که اسبی زیبا را یافته و هوس کرد سوار آن شود. او هنگام تاختن با اسب، در نیزاری با یک گراز زخمی مواجه شد؛ آن گراز به اسب حمله کرده و وشمگیر با سر به زمین افتاده و درگذشت.[۲۰]

پس از وشمگیر[ویرایش]

تبارنامه[ویرایش]

 
 
 
 
وردان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
زیار
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مرداویج زیاری
فرمانروائی ۳۰۷ تا ۳۱۳ خورشیدی
 
 
 
وشمگیر
فرمانروائی ۳۱۳ تا ۳۴۶ خورشیدی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
فرهاد
 
بیستون پسر وشمگیر
فرمانروائی ۳۴۶ تا ۳۵۵ خورشیدی
 
قابوس بن وشمگیر
فرمانروائی ۳۵۵ تا ۳۹۱ خورشیدی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
منوچهر پسر قابوس
فرمانروائی ۳۹۱ تا ۴۱۰ خورشیدی
 
دارا
 
اسکندر
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
انوشیروان پسر منوچهر
فرمانروائی ۴۱۰ تا ۴۲۲ خورشیدی
 
 
 
 
 
کیکاووس پسر اسکندر
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
جستان
 
 
 
 
 
گیلانشاه
 


جستارهای وابسته[ویرایش]

وشمگیر
پادشاه دودمان زیاریان
درگذشتهٔ: ۱ محرم ۳۵۷ هجری قمری
اسپهبدان طبرستان
پیشین:
مرداویج
امیر زیاری پسین:
بیستون


پاورقی‌ها[ویرایش]

  1. لنگر احتمالاً همان سالار است. وی بزرگترین پسر وشمگیر بود.
  2. با مرگ پدرش در شوال ۳۵۰ هجری بر تخت نشست.
  3. ابن مسکویه، ابن‌اسفندیار، مرعشی، خواندمیر و ابن‌اثیر این رخداد را در یکم محرم ۳۵۷ دانسته و میرخواند و گردیزی ۳۵۶ هجری را زمان وفات وشمگیر خواندند.

پانویس[ویرایش]

  1. ملک‌زاده بیانی، ۳۴.
  2. مفرد، ۸۰-۸۱.
  3. یاداشتی در مورد بلدرچین حسن تاجبخش، وب‌گاه بلدرچین میبد
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ مفرد، ۹۰-۹۱.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ مفرد، ۹۱.
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ مفرد، ۹۲.
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ مفرد، ۹۳.
  8. مفرد، ۹۴.
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ مفرد، ۹۵.
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ مفرد، ۹۶.
  11. مفرد، ۹۷.
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ مفرد، ۹۸.
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ مفرد، ۹۹.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ مفرد، ۱۰۰.
  15. زرین‌کوب، ۱۰۴.
  16. مفرد، ۱۰۱.
  17. مفرد، ۱۰۲.
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ ۱۸٫۲ مفرد، ۱۰۳.
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ ۱۹٫۲ مفرد، ۱۰۴.
  20. مفرد، ۱۰۵.

منابع[ویرایش]

  • زرین‌کوب، عبدالحسین. تاریخ مردم ایران. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۷. 
  • مفرد، محمدعلی. ظهور و سقوط آل‌زیار. تهران: انتشارات رسانش، ۱۳۸۶. شابک ‎۹۶۴-۷۱۸۲-۹۴-۵. 
  • ملک‌زاده بیانی، بانو. سکه‌های زیاری (۲). مجلهٔ معارف اسلامی، ۱۳۵۳. 

برای مطالعه[ویرایش]

  • صفا، ذبیح‌الله. تاریخ ادبیات ایران. ج. یکم. چاپ هفدهم. تهران: انتشارات فردوسی. 
  • R. N. Frye (1975). The Cambridge History of Iran, Volume Four: From the Arab Invasion to the Saljuqs. ISBN 0-521-20093-8