باوندیان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
باوندیان
باوندیون

 

 

۶۵۵۱۳۴۹
 

 

پایتخت ساری، فریم و آمل
زبان‌(ها) تبری
دین زرتشت و اسلام
دولت پادشاهی
اسپهبد
 - ۶۵۵ باو
 - ۱۱۱۳ شهریار چهارم
 - ۱۲۳۸ اردشیر دوم
تاریخچه
 - تأسیس ۶۵۵
 - شاخهٔ کیوسیه ۶۵۵-۱۰۰۰ میلادی
 - شاخهٔ کینخواریه ۱۲۳۸-۱۳۴۹ میلادی
 - انقراض ۱۳۴۹
از مجموعه مقاله‌های:
Gold cup kalardasht.PNG

تاریخ طبرستان

درگاه طبرستان P Tabaristan.svg ویکی‌پروژه طبرستان

باوندیان خاندانی ایرانی از امیران طبرستان بودند که در حدود ۷۰۰ سال، بیشتر در مناطق کوهستانی آن ناحیه، فرمان راندند. در طول این زمان، باوندیان سه بار فروپاشیدند. قلمرو آنان طبرستان، در جنوب دریای خزر، باختر گیلان و در خاور استرآباد، شامل شهرهای آمل، سارویه (ساریمهروان و آبسکون بوده ولی این تقسیم‌بندی در طول تاریخ دگرگون شده است.[۱]

شاخه‌های آل باوند[ویرایش]

سلسلۀ آل باوند از آغاز تا زوال به سه شاخه تقسيم می‌شود:[۲]

كيوسيه[ویرایش]

كه منسوب به كيوس-برادر انوشيروان بودند. او مردى با صلابت و شجاعت و بسيار بخشنده بود اهل ولايات با او آرام گرفتند و كيوس، بمظاهرت ايشان، جمله خراسان از تركان خالى كرد. سلطنت و حكومت كيوس و فرزندان او از سال  ۴۵  هجرى تا  ٣٩٧  طول كشيد.

اسپهبديه[ویرایش]

كه فرمانروايان آنان در طبرستان و گيلان و رى و قومس حكومت داشتند و شهر سارى پايتخت ايشان بود. پيدايى اين سلسله مربوط به سالهايى است كه خاندان علويان طبرستان منقرض شده بود. كوكب اقبال فرمانروايان اسپهبديه كه بسال  ۴۶۶  درخشيدن گرفت در سال  ۶٠۶  با ايلغار مغول به افول گراييد.

كينخواريه[ویرایش]

كه بر آمل و مازندران تسلط يافتند سرسلسلۀ ايشان حسام- الدولة بن اردشير بن كينخوار بن شهريار بن كينخوار بن رستم بن دارا ملقب به كينخوار بود و از سال  ۶٣۵  تا  ٧۵٠  هجرى قمرى بر طبرستان حكومت داشتند.

حکومت[ویرایش]

از جمله سلاله محلی که در زمان خلفای عباسی، هنوز حکومت‌های محدود و منطقه‌ای خود را حفظ کرده بودند، خاندان باوند بود که در این ایام، در فرمانروایان باوندی لقب اسپهبد داشتند و گاهی نیز ملوک‌الجبال خوانده می‌شدند و این به این دلیل است که گاهی با آنکه سیطره خود را در دشت‌ها از دست می‌دادند ولی قدرت خود را در در نواحی کوهستانی نگهداری می‌کردند. سه شاخه این سلسله شامل: شاخه کاؤسیه، شاخه اسپهبدان و شاخه کینخواریه است.[۳]. هر چند فرمانروایان این خاندان، بعدها برای حفظ قدرت موروثی خویش، ناچار به قبول آیین خلفا و اظهار اطاعت نسبت به آن‌ها شدند ولی تختگاه آن‌ها در جبال طبرستان تا مدت‌ها بعد همچنان کانون تشعشع روح ایرانی باقی‌ماند. از دوران خلافت مأمون هم، در حالی که، سالانه مبلغی به عنوان مال صلح به اعراب می‌دادند، آیین پدران خود را حفظ کردند. با آن که شورش مازیار در طبرستان، ادامه حکومت آنها را برای مدتی قطع کرد، اما در مدت زمان قیام علویان طبرستان، قدرت آن‌ها همچنان باقی بود و تا روی کار آمدن آل زیار نیز، این امر در همان تیره قدیم ادامه داشت. این سلسله تا پیش از روی‌کار آمدن صفویان میزیست تا در آن زمان توسط چلاویان نابود شد. [۴]

پیش از تاسیس[ویرایش]

پس از مرگ پیروز، که از شاهنشاهان ساسانیان بود، سه پسر وی با اسامی: بلاش، جاماسب و قباد بر سر تخت پدر به اختلاف رسیدند. ابتدا پسر نخست که بلاش نام داشت حکومت را به دست گرفت ولی نتوانست بیش از چهار سال توان بیاورد. سپس قباد با ارتش هیتالیان پایتخت را تصرف کرد و حکومت را بدست گرفت. ولی پس از مدتی بزرگترین مؤبد آن زمان را، که سوخرا نام داشت، به قتل رساند. بدین ترتیب عده‌ای از بزرگان دربار با کمک جاماسب (پسر دوم پیروز) قباد را زندانی کردند و بر اریکه قدرت نشستند. قباد نیز کمی بعد به کمک دوستانش آزاد شد و به نزد هیتالیان گریخت. سپس با ارتش هیتالیان به ایران هجوم آورد. جاماسب که تاب مقاومت نداشت، در برابر برادر کوچکش تسلیم شد و پس از برتخت نشستند قباد به سوی گیلان و ارمنستان گریخت و پسرانش در آنجا حکومت گاوباریان و پادوسبانیان را ساختند. در زمان پادشاهی قباد شخصی به نام مزدک ادعای پیامبری کرد و اکثر بزرگان به کیش وی درآمدند. با توجه به این احوال قباد نیز اعلام کرد که مزدک را پذیرفته است، ولی در قلب هنوز هم به زرتشت عشق می‌ورزید و این را از دیگران مخفی می‌کرد. ولی این واقعیت مدتی بعد فاش شد بدین گونه که؛ قباد سه فرزند داشت که بدین ترتیب بودند:

  1. کیوس: وی از مبلغان و شیفتگان مزدک بود و دین مزدک را قبول کرده‌بود.
  2. ژم : وی از خردسالی نابینا بود.
  3. انوشیروان: وی نیز دین زرتشت را رها نکرده بود و از خرد بالایی برخوردار بود.

قباد با اینکه کیوس فرزند نخست بود به خاطر اینکه از مزدک نفرت داشت، کیوس را ولیعهد ننمود و فرزند دوم خود را نیز به علت کوری سزاوار پادشاهی ندانست، بنابراین حکومت پس از خود را به انوشیروان سپرد.[۵] [۶]

تاسیس[ویرایش]

ایران در زمان ملوک الطوایفی
باوندیان در تبرستان دیده می‌شوند.

بدین ترتیب کیوس به طبرستان رفت و گوشه نشین شد. فرزند وی فیروز نام داشت و نوه‌اش را باو بود. باو در زمان خسرو پرویز همراه وی در جنگ با ارتش روم شرکت کرد و پس از پایان جنگ خسرو پرویز، که دلاوری‌های باو را دیده بود، وی را شاه آذربایجان نامید. ولی پس از قتل خسرو پرویز توسط پسرش، شیرویه، باو به جرم وفاداری به خسروپرویز به زندان می‌افتد. پس از مدت کوتاهی خواهر شیرویه که آزرمی دخت نام داشت با کشتن برادرش شهبانوی ایران می‌شود و زندانیان، که باو در بین آنان بود، را آزاد می‌کند. سپس به باو پیشنهاد فرماندهی ارتش ایران را به باو می‌دهد ولی باو که از زنان خوشش نمی‌آمد قبول نمی‌کند و در آتشکدهای گوشه‌گیر می‌شود. ولی پس از به حکومت رسیدن یزدگرد سوم دوباره به مقامات بالا می‌رسد. با هجوم اعراب به ایران، یزدگرد سوم قصد کرد تا بگریزد و باو نیز به همراه یزدگرد راهی شد ولی در راه باو به دلیل زیارت آتشکده کوسان، که کاووس آن را بنا نهاده بود، از یزدگرد جداشد و تصمیم بر این شد تا همدیگر را در گرگان ملاقات کنند. پس از این که باو به زیارت آتشکده کوسان رفت، خبر مرگ یزدگرد به طبرستان نیز رسید بنابراین باو که خود را مقصر و دخیل در مرگ پادشاه جوان می‌دانست، موی سر خود را تراشید سپس گوشه‌نشین شد و مشغول خدمت به آتشکده گردید. بیست و چهار سال‌بعد، همزمان با حکومت فرخان بزرگ در گیلان و دیلم در سنه 655میلادی، ترک‌هایی که هنوز قبیله‌ای شکل بودند، از سمت گرگان به طبرستان حمله نمودند. پس از مدتی مردم این دیار از باو خواهش کردند تا رهبری مردمان را بدست بگیرد و به ترکان متجاوز هجوم برد. ولی باو قبول نکرد و گفت قصد دارد تا مرگش در خدمت اهورامزدا باشد، ولی با دعوت مصرانه مردم بالاخره راضی شد تا پادشاه بلاد شرقی مازندران گردد ولی شرطی را مقرر کرد و آن شرط این بود که:

تمام مردان، زنان از کوچک تا بزرگ که در طبرستان زندگی می‌کنند همه باید سوگند وفاداری بخورند که باو را به رهبری انتخاب کرده‍اند و حاضرند جانشان را برای وی تسلیم کنند.

پس از اینکه مردم از باو اعلام حمایت کردند، باو با ارتشی که تشکیل داده بود به سوی ترکان حمله‌ور شد و تا زمان مرگش درگیر مسائلی همچون پکار با ترک‌ها یا دیگر دشمنان بود.[۵]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. دانشنامه جهان اسلام، "باوندیان"
  2. حکیمیان، ابوالفتح. علویان طبرستان. الهام، 1363. 
  3. کلیفورد ادموند بوسورث. سلسله‌های اسلامی. ترجمهٔ فریدون بدره‌ای. مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی(پژوهشگاه)، ۱۳۷۱. ص۱۳۶. 
  4. تاریخ باوندیان، نوشته:محمدرضاحبیبی کولائی، صفحه:۴
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ تاریخ باوندیان، نوشته:محمدرضاحبیبی کولائی، صفحه:۸تا۱۱
  6. تاریخ طبرستان، مولف:ابن اسفندیار، صفحه در چاپهای گوناگون متفاوت است.

الگو:همسنگ نه