سوفسطائیان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو
تاریخ فلسفه
ریشه‌های اندیشه فلسفی
بر پایهٔ تمدن و مکان:
فلسفه شرقی
فلسفه هندی
فلسفه چینی
فلسفه ایرانی
فلسفه اسلامی
فلسفه یهودی
فلسفه مسیحی
فلسفه کره‌ای
فلسفه یونان
بر پایهٔ دوره و زمان:
فلسفه پیشاسقراطی
فلسفه دوران باستان
فلسفه قرون وسطی
فلسفه عصر نوزائی
سدهٔ هفده: عصر خرد
سدهٔ هجده: عصر روشنگری
سدهٔ نوزده: آرمان‌گرایی، ماده‌گرایی
فلسفه مدرن
فلسفه معاصر


سوفسطائی در واژه به معنی استاد، دانشور، زبردست است. کسی که در امور زندگی هوشمند و زيرک است[۱]

فهرست مندرجات

[ویرایش] پیشینه

در اواخر سده پنجم پیش از ميلاد جماعتی از اهل نظر در يونان پيدا شدند که جستجوی کشف حقيقت را ضروری نمی‌دانستند‚ بلکه آموزگاری فنون را بر عهده گرفته‚ شاگردان خويش را در فن جدل و مناظره ماهر می ساختند تا در هر مقام، خاصه در مورد مشاجرات سياسی بتوانند بر خصم غالب شوند. اين جماعت به واسطه تتبع و تبحر درفنون مختلف که لازمه معلمی بود به سوفیست (sophiste)، معروف شدند یعنی دانشور، و چون برای غلبه بر مدعی در مباحثه به هر وسيله‌ای متَشَبِّث می‌شدند‚ لفظ سوفيست، که ما آنرا سوفسطايی گوئيم، علم شد برای کسانی که به جدل می‌پردازند و شيوه ايشان سفسطه (sophisme)، ناميده شده است. افلاطون و ارسطو در تقبيح سوفسطاييان و رد مطالب ايشان بسيار کوشيده اند‚ وليکن در ميان اشخاصی که به اين عنوان شناخته شده‌اند مردمان دانشمند نيز بوده اند‚ از آن جمله افروديقوس (Priodikos) است و او از حکمای بدبين بود يعنی بهره انسان را در دنيا، درد و رنج و مصائب و بليات يافته بود و چاره آن را شکيبايی و استقامت و بردباری و فضيلت و متانت اخلاقی می‌دانست. ديگری جورجياس (Gorgias)است که با استدلالاتی شبيه به مباحثات زنون (Zenon) و برمانيدس (Parmenide)، مدعی بود که وجود موجود نيست و نمونه آن اين است که: کسی نمی‌تواند منکر شود که عدم، عدم است (يا به عبارت ديگر لاوجود لاوجود است). وليکن همين که اين عبارت را گفتيم و تصديق کرديم، ناچار تصدیق کرده ایم به این که عدم موجود است، پس یکی تصدیق کرده ایم که عدم موجود است و جای ديگر ثابت کرده ايم که عدم موجود نيست؛ بنابراين محقق می‌شود که ميان وجود و عدم (لاوجود) فرقی نيست، پس وجود موجود نیست. جورجياس به همين قسم مغالطات دو قضيه ديگر را هم مدعی بود‚ يکی اينکه فرضأ وجود موجود باشد قابل شناختن نيست‚ ديگر اينکه اگر هم قابل شناختن باشد معرفتش از شخصی به شخص ديگر قابل افاضه نخواهد بود.[۲]

[ویرایش] فرقه‌ها

ابن حزم اندلسی در فِصَل گفته است که: ایشان سه صنف‌اند صنفی همه حقایق را نفی کرده‌اند و صنفی در آنها شک کرده‌اند و صنفی گفته‌اند که آنها در نزد کسی که حق پنداشت حق است و کسی که باطل انگاشت باطل است.[۳]

[ویرایش] نظر ابن سینا درمورد سوفسطائیها

از سوفسطائی می‌پرسیم که درباره انکار خودتان چه می‌گویید؟ آیا می‌دانید انکار شما حق است، یا باطل است یا شاکّید؟ اگر از روی علم خودشان به یکی از این امور سه‌گانه حکم کردند پس به حقّیّت اعتقادی اعتراف کرده‌اند خواه اینکه این اعتقاد، اعتقاد حقّیّت قولشان به انکار قول حق باشد، یا اعتقاد بطلان آن یا اعتقاد شکّ در آن، پس انکارشان حق را مطلقاً،ساقط است.

و اگر بگویند ما شک داریم، به آنان گفته می‌شود که آیا می‌دانید که شک دارید یا به شک خودتان انکار دارید، و آیا از گفتارها به چیز معینی علم دارید؟ پس اگر اعتراف کردند که شاکّ‌اند یا منکرند و به شئ معینی از اشیا عالمند، پس به علمی و حقی اعتراف دارند.

و اگر گفتند:ما ابداً چیزی را نمی‌فهمیم و نمی‌فهمیم که نمی‌فهمیم، و در همه چیزها حتی در وجود و عدم خودمان شاکّیم و در شکّ خودمان نیز شاکّیم و همه اشیا را انکار داریم حتی انکار به آنها را نیز انکار داریم،شاید از روی عناد زبانشان بدین حرفها گویا است؛پس احتجاج با ایشان ساقط است و امید راه جستن از ایشان نیست.

پس چارهٔ ایشان جز این نیست که ایشان را تکلیف به دخول نار کرد زیرا که نار و لانار نزدشان یکی است و ایشان را کتک زد زیرا که اَلَم و لااَلَم برایشان یکی است.[۴]

[ویرایش] پانویس

  1. لغتنامه دهخدا
  2. علامه حسن زاده آملی. دروس معرفت نفس. چاپ سوم، قم: الف.لام.میم، ۱۳۸۵، ISBN 964-93307-6-3، ‏صفحه ۷-۸.
  3. همان، صفحه ۱۴
  4. همان، صفحه ۱۳

[ویرایش] جستارهای وابسته