بدیعالزمان همدانی
ابوالفضل احمد بن حسین همدانی ملقب به بدیعالزمان همدانی زادهٔ سال ۳۵۸ هجری قمری، در شهر همدان بود. او در حافظه و احاطه بر لغت، شعر و ادب اعجوبهٔ زمان خود بود. گویند حافظهٔ او به قدری قوی بود که قصائد ۵۰ بیتی را به یکبار شنیدن حفظ میکرد. وی در نظم و نثر عربی هر دو استاد بود و دیوان اشعار و مجموعهٔ رسائل او باقی است و مهمترین تألیف او همان مقامات است که در فن مقامهنویسی قدیمیترین کتاب میباشد.[۱]
محتویات |
زندگینامه [ویرایش]
در همدان تحصیل کرد و علوم ادب عرب را نزد ابن فارس رازی آموخت. در سال ۳۸۰ قمری در سن ۲۲ سالگی به ری و به محضر صاحب بن عباد درآمد.[۲] سپس به گرگان و سپس در سال ۳۸۲ به نیشابور رفت و شهرتش منتشر شد. در آنجا با ابوبکر خوارزمی ملاقات کرد و منازعهٔ آنها به مفاخرت کشید و در این وقت شهرتش عالمگیر شد، و چون خوارزمی وفات یافت یکه تاز میدان شد. در سال ۳۸۳ از نیشابور بیرون رفت و مدتی در شهرهای مختلف خراسان به مدح امیران و بزرگان پرداخت.[۳]
بدیع الزمان پس از سیاحت در بلاد خراسان به سیستان رفت و در آنجا نزد خلف بن احمد مقام شامخی کسب نمود و از رسائل بدیعالزمان چنین استنباط میشود که این امیر دانشمند و با تدبیر بوده و شخصیت ممتازی داشتهاست و شاید همین امر موجب گشتهاست که بدیع الزمان شش مقامه بر مقامات خویش بیافزاید و در آنها از فضل و کمال این امیر سخن بگوید، با این همه بدیع الزمان از این امیر نیز ملول شد و از او اجازت خواست که به هرات مسافرت کند. پس بدیعالزمان در هرات که آن زمان تابع دولت غزنوی بود، رحل اقامت افکند و چه بسا از این راه میخواست بدرگاه محمود غزنوی صاحب فتوحات درخشان در هند راه یابد و در شمار نویسندگان و خواص او درآید و چنانکه ثعالبی گفتهاست وی به نزد محمود غزنوی رفت و در قصیده او را مدح گفت. بدیعالزمان دربار محمود را نیز برای نیل به آمال خود چندان مناسب ندید و بارگاه سلطان غزنوی نتوانست او را پایبند کند به همین جهت پس از مدتی وی به هرات بازگشت و در آنجا با دختر مردی دختر یکی از ثروتمندان شهر بنام (الخشنامی) ازدواج کرد و صاحب چند فرزند شد. بدیعالزمان باقی عمر کوتاه خود را در هرات ساکن شد.
در کیفیت وفات وی محققان و دانشمندان از متقدمین و متأخرین اختلاف نظر دارند، برخی برآنند که وی را مسموم نمودند و شاید این قول اصح باشد زیرا وی چنانکه میدانیم فحاش و بیپروا بود و در سراسر عمر خود بسیاری از امراء و فضلات و قضات را هجو گرفت و از این راه دشمنان بیشماری پیدا کرد و بعید نیست که به نیرنگ یکی از همین دشمنان مسموم شدهاست. عدهای دیگر معتقدند که بدیعالزمان پیش از مرگش مدفون گردید. باین نحو که او سکته نمود و مردم او را به گمان اینکه مردهاست، به خاک سپردند ولی چون شب فرا رسید، صدای او را از گور شنیدند اما هنگامیکه قبر را شکافتند، بدیعالزمان در حالیکه ریشش را بر دست گرفته بود، درگذشته بود. مرگ وی در سال ۳۹۸ هجری قمری در هرات بودهاست.[۴]
اعتقادات [ویرایش]
گرایش ضد شعوبی داشت و تألیفات خود را به زبان عربی مینوشت.[۵]
آثار [ویرایش]
بدیعالزمان مبتکر مقامهنویسی است و در این فن در زبانهای عربی و فارسی و ترکی و عبری مقلدان بسیار داشت که از مشهورترین آنها ابو محمدالقاسم حریری، صاحب مقامات حریری است. در کتاب مقامات او که آمیزهای از طنزپردازی و بدیههسازی و تمثیلآفرینی است، قهرمان حکایتها که مردی فاضل و جهان دیده و فهمیدهاست به سبب قدرنشناسی مردم و نادرست بودن نظام اجتماعی به کلاشی و اخاذی و حیلهگری روزگار میگذراند.[۶] از بدیع الزمان سه اثر بشرح ذیل باقی ماندهاست:
- دیوان شعر بدیعالزمان مشتمل بر اشعار عربی و ملمعات که در قاهره به سال ۱۳۲۱ هجری (۱۹۰۳ میلادی) به چاپ رسیدهاست.
- رسائل بدیعالزمان که تعداد آنها ۲۳۳ رسالهاست و از مجموع آنها نسخ خطی متعدد باقی ماندهاست و فضلاء برای اطلاع از آنها میتوانند به جلد دوم از تاریخ ادبیات عربی، تألیف کارل بروکلمان مراجعه نمایند. رسائل بدیعالزمان چندین بار بچاپ رسیده از جمله در بیروت بسال ۱۹۲۱ میلادی و در سال ۱۲۹۸ قمری در استانبول چاپ شدهاست.
- مهمترین اثرش به عربی مقامات است که اول بار به همراه شرح آن، در سال ۱۸۸۹ میلادی در بیروت به طبع رسید. تعداد آنها ۵۱ مقامهاست. از مقامات بدیعالزمان نسخ خطی متعدد در کتابخانههای مختلف دنیا مانند فرانسه، آلمان، ترکیه باقی ماندهاست و آن چندین بار در نقاط مختلف جهان به چاپ رسیدهاست، از جمله در سال ۱۸۸۹ در بیروت با شرح شیخ محمد عبده و یکبار هم در ایران بسال ۱۲۹۵ قمری با چاپ سنگی به چاپ رسیدهاست.[۷]
پانویس [ویرایش]
- ↑ معین، فرهنگ فارسی، جلد ششم، ۲۲۹۸.
- ↑ صفا، تاریخ ادبیات ایران (جلد اول)، ۱۵۵.
- ↑ اصفهانی، نوادر، ۴۷۳.
- ↑ حریرچی، ماهنامه وحید، ۸۴۳.
- ↑ شریفی، فرهنگ ادبیات فارسی، ۲۷۷.
- ↑ شریفی، فرهنگ ادبیات فارسی، ۲۷۷.
- ↑ حریرچی، ماهنامه وحید، ۸۴۷.
منبع [ویرایش]
- شریفی، محمد. محمدرضا جعفری. فرهنگ ادبیات فارسی. تهران: فرهنگ نشر نو و انتشارات معین، ۱۳۸۷. شابک ۸-۴۱-۷۴۴۳-۹۶۴-۹۷۸.
- اصفهانی، راغب. نوادر. چاپ اول. تهران: سروش، ۱۳۷۱.
- صفا، ذبیحالله. تاریخ ادبیات ایران (جلد اول). چاپ بیستم. تهران: ققنوس، ۱۳۸۱.
- معین، محمد. فرهنگ فارسی، جلد ششم. چاپ سوم. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۵۸.
- حریرچی، فیروز. ماهنامه وحید، ش. ۳۴ (مهر ۱۳۴۵).
|
||||||||||