ابن عساکر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

ابو القاسم علی بن حسن بن هبة الله شافعی معروف به ابن عساکر یکی از ائمه حدیث و علمای مشهور است. وی در محرم سال ۴۹۹ متولد شد و در یازدهم رجب سال ۵۷۱، در سن هفتاد و دو سال و شش ماه و ده روز، وفات کرد. ملک الناصر صلاح الدین یوسف بن ایّوب، رحمه الله، بر جنازه او در میدان حاضر شد و نماز جنازه به جای آورد.

عماد گوید[۱]:

آن سال باران نمی‌بارید و چون جنازه او برداشتند باریدن گرفت گویی آسمان در مرگ او می‌گریست. در سال ۵۲۰ به عراق سفر کرد و پنج سال در آنجا ببود و از ابو القاسم بن حصین و جز او علم آموخت. در سال ۵۲۱ رهسپار حج شد و به مکه و منی و مدینه و کوفه و اصفهان قدیم و یهودیه و مرو شاهجان و نیشابور و هرات و سرخس و ابیورد و طوس و بسطام و ری و زنجان سفر کرد و شهرهای بسیاری را که ذکرشان به درازا می‌کشد از عراق و خراسان و جزیره و شام و حجاز دید. شمار شیوخ او به هزار و سیصد می‌رسد از مردان و از زنان هشتاد و اند زن. در بغداد و مکه و نیشابور و اصفهان درس گفت و جماعتی از حافظان، که به سال از او بیش بودند، در درسش حاضر می‌شدند. ابو سعد بن سمعانی از او روایت می‌کند و در باره او گوید که چون به بغداد درآمد در مدت اقامتش در نظامیه تحصیل علم کرد و در نزد شیخ ابو سعد اسماعیل بن ابی صالح کرمانی، مسائل خلاف را بحث کرد. و از مصاحبت جدّش ابو الفضل در نحو و ادب عرب بهره گرفت.

آثار[ویرایش]

عماد گوید[۲]:

کتابهایی گرد آورد و نوشت، از آن جمله بود: کتاب تاریخ مدینة دمشق{که کتابی تاریخی است و در ان از احادیث ضعیف و مجهول زیاد استفاده شده و از نظر حدیث و رجال سند بسیار ضعیف است}و اخبارها و اخبار من حلّها، این کتاب در اصل پانصد و هفتاد جزء بود و نسخه جدید آن در هشتصد جزء. دیگر کتاب الموافقات علی شیوخ الائمة الثقات، در هفتاد و دو جزء، کتاب الاشراف علی معرفة الاطراف، در چهل و هشت جزء، کتاب تهذیب الملتمس [۲] من عوالی مالک بن انس، در سی و یک جزء، کتاب مجموع الرغائب مما وقع من احادیث مالک الغرائب، در ده جزء، کتاب المعجم، در باب کسانی که از او سماع کرده‌اند یا به آنها اجازت داده‌است، در ده جزء، کتابی در باره زنانی که از او سماع کرده‌اند، در یک مجلد، کتاب مناقب الشبّان، در پنج جزء، کتاب فصل اصحاب الحدیث، در یازده جزء، کتاب تبیین کذب المفتری علی الاشعری، در ده جزء، کتاب المسلسلات در ده جزء، کتاب تشریف یوم الجمعه، در هفت جزء، کتاب المستفید فی الاحادیث السّباعیة الاسانید، در چهار جزء، کتاب السّداسیّات، در یک جزء، کتاب الاحادیث الخماسیّات و اخبار ابی الدنیا، در یک جزء، کتاب تقویة المنّه علی انشاء دارالسنّه، در سه جزء، کتاب الاحادیث المتخیره فی فضائل العشره، کتاب من وافقت کنیته کنیة زوجته، در چهار جزء، کتاب الاربعین الطّوال، در سه جزء، کتاب اربعین حدیثا عن اربعین شیخا من اربعین مدینة، در دو جزء، کتاب الاربعین فی الجهاد، در یک جزء، کتاب الجواهر و اللآلی فی الابدال العوالی، در سه جزء، کتاب فضل عاشوراء و محرّم، در سه جزء، کتاب الاعتزاز بالهجره، در یک جزء، کتاب المقالة الفاضحه للرسالة الواضحه، در یک جزء که کتابی است ضخیم، کتاب رفع التخلیط عن حدیث الاطیط، در یک جزء، کتاب الجواب المبسوط لمن ذکر حدیث الهبوط، در یک جزء، کتاب القول فی جملة الاسانید فی حدیث المؤیّد، در سه جزء، کتاب طرق حدیث عبد الله بن عمر، در یک جزء. کتاب من لا یکون مؤتمنا لا یکون مؤذّنا، در یک جزء، کتاب ذکر البیان عن فضل، کتابة القرآن، در یک جزء، کتاب دفع التّثریب علی من فسّر معنی التثویب، در یک جزء، کتاب فضل الکرم علی اهل الحرم در یک جزء، کتاب الاقتداء فی الصادق فی حفر الخندق، در یک جزء، کتاب الانذار بحدوث الزلازل، در سه جزء، کتاب الصبر علی المصاب بالولد، در دو جزء، کتاب معنی قول عثمان «ما تغنّیت و لا تمنّیت»، در یک جزء، کتاب مسلسل العیدین، در یک جزء، کتاب حلول المحنه بحصول الابنه، در یک جزء، کتاب ترتیب الصحابه فی مسند احمد، در یک جزء، کتاب ترتیب الصحابة الذی فی مسند ابی یعلی، در یک جزء، کتاب معجم الشیوخ النبلاء، در یک جزء، کتاب ما وقع للاوزاعی من العوالی، در یک جزء، کتاب اخبار ابی محمد سعد بن عبد العزیز و عوالیه، در یک جزء، کتاب عوالی حدیث سفیان الثوری و خبره، در چهار جزء، کتاب اجابة السؤال فی حدیث شعبه، در یک جزء، کتاب روایات ساکنی داریّا، در شش جزء، کتاب من سکن المزّه و حدّث بها، در یک جزء، کتاب احادیث جماعة من کفر سوسیه، در یک جزء، کتاب احادیث صنعاء الشام در دو جزء، کتاب احادیث ابی الاشعث الصّنعانی، در سه جزء، کتاب احادیث حنش و المعطم و حفص الصنعانیین، در یک جزء، کتاب فضل الربوه و النیرب و من حدّث بها در یک جزء، کتاب حدیث اهل قریة الحمیریین و قبیبات، در یک جزء، کتاب حدیث اهل فذایا و بیت ارانس و بیت قوقا، در یک جزء، کتاب حدیث اهل قریة البلاط، در یک جزء، کتاب حدیث مسلمة بن علی الخشنی البلاطی، در دو جزء، و من حدیث یسرة بن صفوان و ابنه و ابن ابنه، در یک جزء، من حدیث سعد بن عباده، در یک جزء، من حدیث اهل زبدین و جسرین، در یک جزء، من حدیث اهل بیت سوا، در یک جزء، من حدیث رومه و مسرابا و قصر، در یک جزء، من حدیث اهل کفر بطنا، در یک جزء، من حدیث اهل دقانیه و جخرا و عین توما و جدیا و طرمیس، در یک جزء، من حدیث جماعة من اهل جوبر، در یک جزء، من حدیث جماعة من اهل بیت لهیا، در یک جزء، من حدیث یحیی بن حمزة البتلهی و عوالیه، در یک جزء، مجموع من حدیث محمد بن یحیی بن حمزه الحضرمی البتلهی، در دو جزء، فضائل مقام ابراهیم، من حدیث اهل برزه در یک جزء، من حدیث ابی بکر بن محمد بن رزق الله المنینی المقری، در یک جزء، مجموع من حدیث جماعة من اهل بعلبک، در دو جزء.

حافظ ابو القاسم بن عساکر شعر نیز می‌سرود ولی در این صناعت نیرومند نبود. شعرش را ابو الیمن زید بن حسن کندری نحوی و لغوی شنید و گفت این شعر کسی است که شیطانش را گم کرده‌است. از اوست[۳]:

ایا نفس ویحک جاء المشیب فما ذا التّصابی و ما ذا الغزل
تولّی شبابی کان لم یکن و جاء مشیبی کأن لم یزل
فیا لیت شعری فیمن اکون و ما قدر الله لی فی الازل

و نیز گوید[۴]:

لا قدّس الله نیسابور من بلد ما فیه من صاحب یسلی و لا سکن
لو لا الجحیم الذی فی القلب من حرق لفرقة الاهل و الاحباب و الوطن
لمتّ من شدة البرد الذی ظهرت آثار شدّته فی ظاهر البدن
یا قوم دوموا علی عهد الهوی و ثقوا انّی علی العهد لم اغدر و لم اخن
و لا تدبّرت عیشی بعد بعدکم الّا تمثّلت بیتا قیل من زمن
فان اعش فلعلّ الله یجمعنا و ان امت فقتیل الهمّ و الحزن

پانویس[ویرایش]

  1. الخریده ۱: ۲۷۸
  2. همان
  3. ترجمه: ای نفس وای بر تو، پیری فرا رسید. زین پس تو را با عشق و غزل چه کار. جوانیم چنان رفت که گویی هیچگاه نبوده‌است و پیری من فرا رسید که آمدنش همیشگی است. ای کاش می‌دانستم که سرنوشت من چه خواهد شد و خداوند برای من در ازل چه مقدر کرده‌است.
  4. ترجمه: خداوند نیشابور را پاکیزه نسازد. شهری که در آن مصاحبی که مرا از غم تسلی دهد و دل بدو آرام گیرد نیافتم. اگر آتش درون قلبم نبود، آتشی که از فراق زن و فرزند و دوستان و وطنم در دلم شعله می‌کشد، از شدت سرمایی که آثار آن در جسمم نمودار است می‌مردم. ای یاران عهد مودت مرا بر دوام دارید و مطمئن باشید که من بر عهد خویشتن پایدارم نه بی وفایی می‌کنم و نه خیانت. پس از دوری از شما به تدبیر زندگیم نپرداخته‌ام و اگر زنده مانده‌ام بدین امید است که خدا شما را و مرا به هم رساند و اگر مردم کشته غم و اندوه باشم.

منابع[ویرایش]