یاقوت حموی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

یاقوت حموی متولد ۵۷۴ه ق.وی جغرافی‌دان و تاریخ‌نویس مشهور قرن هفتم هجری قمری است. نام کامل وی :( شهاب الدین ابی عبدالله یاقوت بن عبدالله الحموی الرومی البغدادی )، و ملقب به «الشیخ الامام» است.

وی از پدر و مادری یونانی متولد می‌شود و در کودکی به اسارت مسلمانان افتاده و همراه بردگان به بازار برده فروشی به بغداد آورده شده‌است. یک تاجر بغدادی که بنام «عسکر ابی نصر ابرهیم الحموی» اورا خرید نمود.سپس او را به مکتب خانه برد تا خواندن ونوشتن بیاموزد تا اینکه بتواند از سواد نوجوان در تجارت خود استفاده نماید، زیرا تاجر مذکور «عسکر الحموی» چیزی از خواندن ونوشتن نمی‌دانست، اما تاجری با تجربه بود. بعد از فراگیری تعلیم اساسی وقررات آن دوران، مولایش عسکر الحموی، یاقوت را در تجارت خانهٔ خود به کار گماشت. از اینجا بود که یاقوت لقب «الحُمَوی» گرفت نسبت به تاجر بغدادی که اورا خریده بود.

یاقوت و سفر و تجارت[ویرایش]

یاقوت در سنین جوانی بدستور اربابش تاجر بغدادی، بقصد تجارت راه سفر در پیش گرفت و به کیش و عمان و شام و دیگر مناطق سفر کرد. بعد از بازگشت از این سفر تجارتی که با موفقیت همراه بود، تاجر بغدادی اورا از بردگی آزاد نمود. از اینجا بود که یاقوت دربازار «وراقین» بغداد کار جدیدی پیشه گرفت. ودر همین‌جا راه مطالعه را آغاز نمود. در سال ۵۹۶ هجری قمری دوباره بقصد تجارت به کیش می‌رود. ولی در بازگشت، یاقوت یامرگ مولایش واربابش تاجر بغدادی رو برو می‌شود. یاقوت از اینجا راه سفر و گردشگری و تجارت به سایر مناطق جهان را آغاز می‌کند و در ابتدا از دمشق دیدن می‌کند. سپس ادامهٔ سفر می‌دهد ودرسال ۶۱۳ هجری قمری به موصل می‌رسد، از آنجا به اربیل وسپس خراسان، مرو، نسا، خوارزم. در آنجا بود که خبر مغول وحملهٔ خونین آنان درسال ۶۱۶ هجری قمری آغاز می‌شود. یاقوت دوباره از آنجا به موصل می‌رود.سپس به سنجار و سپس به حلب می‌رسد، و درسال ۶۲۶ هجری قمری در حلب فوت می‌کند.

نوشته‌های دیگران درباره وی[ویرایش]

درباره زندگی و آثار یاقوت حموی فراوان نوشته‌اند. از آن جمله‌اند ابو البرکات بن احمد مستوفی اربلی (متوفای ۶۳۷) در تاریخ اربل، و ابن نجّار محبّ الدین محمد بن محمود بغدادی (متوفای ۶۴۳) در ذیل تاریخ بغداد و جمال الدین علی بن یوسف قفطی، معروف به القاضی الاکرم (متوفای ۶۴۶) در إنباه الرواة علی أنباء النّحاة و ابن شعار موصلی مبارک بن احمد (متوفای ۶۵۴) در قلائد الجمان و عبد العظیم المنذری (متوفای ۶۵۶) در التّکملة لوفیات النّقله و ابن خلّکان (متوفای ۶۸۱) در وفیات الاعیان و شمس الدین ذهبی (متوفای ۷۸۴) در تاریخ الاسلام و نیز در سیر اعلام النبلاء و العبر فی خبر من غبر و یافعی عبد الله بن اسعد (متوفای ۷۶۸) در مرآة الجنان و ابن عماد حنبلی ابو الفلاح (متوفای ۱۰۸۹) در شذرات الذهب. شماری از اینان با یاقوت معاصر بوده‌اند یا با او مراوده داشته‌اند. قفطی کسی است که یاقوت پس از گریختن از مغولان به او نامه نوشته و ابن خلکان در وفیات الاعیان و یافعی در مرآة الجنان از آن نامه مطالبی را برگزیده‌اند. یاقوت ابن خلکان را رو در رو ندید زیرا وقتی وارد حلب شد دو ماه و چند روز از وفات او گذشته بود.

کودکی[ویرایش]

یاقوت شرح حال خود را در معجم الادباء آورده بوده ولی این شرح حال با برخی دیگر از مطالب معجم الادبا مفقود شده. ابن شعار این شرح حال را دیده و از آن روایت کرده‌است. چنین بر می‌آید که (عبد الله) پدر یاقوت را رومیان اسیر کرده بودند و او مدتی در آن دیار زیست و یاقوت در روم زاده شد و در نبردی دیگر که عرب بر لشکر روم غلبه یافت و یاقوت را با خیل اسیران به بغداد آوردند او را که هنوز کودکی خردسال بود در بغداد فروختند، کسی که او را خریده یا آن که او را فروخته او را یاقوت نامید. و بردگان را نامهایی از این قبیل می‌دادند. از این نام بر می‌آید که نام گذارنده او را دوست می‌داشته و او را به نام گوهری گرانبها نامیده.

یاقوت در کودکی از پدر باز ماند. چون نام پدرش را نمی‌دانستند او را عبد الله نامیدند (بنده‌ای از بندگان خدا).

هنگامی که یاقوت را به بغداد آوردند کودکی پنج یا شش ساله بود. در بغداد تاجری از مردم حماة، به نام عسکر بن ابی نصر حموی، او را خرید و به حماة برد. از این رو، لقب حموی هم بر نام او افزوده شد. چون بالیده شد ابوعبدالله کنیه گرفت و به شهاب الدین ملقب شد.

یاقوت در سالهای بعد تا نام زمان بردگیش را از یادها ببرد خود را یعقوب نامید ولی نام یاقوت همچنان بر او بماند. بعدها به حدس سال ولادت او را تعیین کردند. ۵۷۴ یا ۵۷۵ هجری. همچنین او را یاقوت رومی خواندند زیرا در روم متولد شده بود ولی در کدام شهر دانسته نیست.

از اموری که حدود سال ولادت او را به حدس تعیین می‌کند، یکی این است که یاقوت درباره ابو طالب کرخی که در سال ۵۸۵ وفات یافته گوید که ابو طالب کرخی را درک کرده ولی به سبب خرد سالی خود او را ندیده زیرا این سالها به کارهای دیگری جز طلب علم اشتغال داشته‌است.

یک یا دو سال بعد، که سرورش او را خرید، در بغداد به مکتب خانه‌اش فرستاد، زیرا خود در کار بازرگانی بود و خواندن و نوشتن نمی‌دانست. یاقوت را به مکتب خانه فرستاد تا سوادی بیاموزد و امور حساب و دفتر او را بر عهده گیرد. یاقوت به نیروی حافظه و هوش سرشارش به زودی این آرزو را برآورد. عسکر بازرگانی توانگر بود و دخت یکی از رؤسای بغداد را به زنی داشت و از او صاحب پسرانی شد که همه پیشه بازرگانی گرفتند.

نوجوانی و جوانی[ویرایش]

یاقوت با جدیت تمام درس خواندن گرفت و در همان اوان نوجوانی کتاب می‌خواند و از کتابها نسخه بر می‌داشت. سرورش، افزون بر مکاتبات تجارتخانه و نگه داشتن حسابها، او را تا حدّ یک بازرگان که می‌توانست به سفرهای تجاری برود فرا برد. عسکر، هم در دریا سفر می‌کرد و هم در خشکی. پایان سفر دریاییش جزیره کیش بود. یاقوت بارها به کیش سفر کرد و نیز بارها به مصر و شام. یاقوت در کیش با اهل علم و ادب آشنا شد. نخستین بار که برای تجارت به کیش وارد شد سال ۵۹۴ بود. در این هنگام بیست سال یا کمی بیشتر از عمر او رفته بود. یاقوت سفری هم به آمد کرد. این سفر دو سال مدّت گرفت.

در سال ۵۹۶ عسکر از خدمت برده خود بی‌نیاز شد و او را آزاد کرد. یاقوت از آن پس به استنساخ کتب پرداخت و از مزدی که می‌گرفت زندگی خود را می‌گذراند. میان سالهای ۵۹۶ تا ۶۰۳، یعنی به مدت هفت سال، سیصد جلد کتاب استنساخ کرد. همین امر سبب شد که از بغداد بیرون نرود و با شمار کثیری از دوستداران علم و کتاب آشنا شود.

پس از چندی بار دیگر با سرور پیشین خود عسکر دست دوستی داد. در این اوان دیگر برده نبود، از هفت سال پیش آزاد شده بود. باز میان کیش و شام و مصر به تجارت پرداخت. در سال ۶۰۶، که از سفر کیش باز آمد، عسکر از جهان رخت بر بسته بود. یاقوت از سودی که حاصل کرده بود سهم زن و فرزند عسکر را ادا کرد. از این پس خود به تجارت مشغول شد. کالای او کتاب بود که از جایی به جای دیگر می‌برد. در یکی از این سفرها صور الاقالیم ابو زید احمد بن سهل بلخی را به همراه داشت. یاقوت در پی یافتن فرمانروای صاحب جاهی بود که به هر قیمت که خود بر کتاب می‌نهد آن را بخرد.

سر انجام کتاب را الملک الظاهر غازی بن صلاح الدین خرید ولی یاقوت سودی را که انتظار داشت حاصل نکرد. اما با القاضی الاکرام علی بن یوسف قفطی وزیر فرمانروای حلب آشنا شد. وی دوستدار کتاب بود. دوستی میان او و قفطی به پایه‌ای رسید که قفطی به خانه او به دیدارش می‌آمد. در آن جا میان او و قفطی بحث بر سر این در گرفت که جوهری در چه سالی وفات کرده. حتی از مسافران نیشابور هم سخن پرسید. و کس پاسخ درستی نمی‌داد. تا آنگاه که بر نسخه‌ای از دیوان الادب به خط جوهری دست یافت که تاریخ ۳۸۳ را داشت و نسخه‌ای از صحاح را دید که جوهری به خط خود نوشته بود به تاریخ ۳۹۶؛ پس به سال وفات تقریبی او نزدیک شد.

در سال ۶۱۲ یاقوت را در مصر می‌یابیم. در این سفر به دیدار دوستش مرهف بن اسامة بن منقذ رفت. مرهف پیری ۹۲ ساله بود، زمینگیر ولی چشمش به خوبی می‌دید. هر چند به گوش گران بود ولی عشقش به کتاب همچنان بر جای بود.

یاقوت از مصر رهسپار دمشق شد. در این سفر آن چه ذهن او را مشغول می‌داشت شرح زندگی ابو احمد و ابو هلال عسکری بود، همچنانکه پیش از این ذهنش را جوهری به خود مشغول داشته بود. در تکاپوی یافتن شرح حال آن دو بود که حافظ اسماعیل بن عبد الله انماطی را در دمشق دید و او از چیزی که سلفی در باب آن دو املا کرده بود آگاهش نمود. در دمشق با بسیاری از علما آشنا شد. از جمله در حلقه درس کسانی چون شاغوری که نحو تدریس می‌کرد و نیز فخر الدین ابن ساعاتی، طبیب و موسیقی دان که خطی خوش داشت، شرکت جست. مخصوصا از خرمن دانش ابو الیمن تاج الدین کندی که حتی الملک المعظم فرمانروای شام به خانه‌اش می‌رفت تا نحو بیاموزد، خوشه‌ها چید. یاقوت در سال ۶۱۳ از دمشق به حلب رفت و در مدرسه زجاجیه مأوا گرفت.

میانسالی و پیری[ویرایش]

یاقوت از شام راهی مشرق گردید و در شادیاخ نیشابور رحل اقامت افکند. اکنون به سنّ چهل سالگی رسیده بود. یاقوت در این مرحله از حیات خویش به شعر روی آورد.

در سال ۶۱۴ رهسپار مرو شاهجان شد. در مرو گویی گمشده خود را یافته بود، زیرا با کتابخانه‌ها و انبوهی از کتب رو به رو گردید چون کتابخانه عزیزیه، منسوب به عزیز الدین زنجانی با دوازده هزار جلد کتاب، این کتابخانه در مسجد جامع مرو بود. آن را کتابخانه فقّاعیّه هم می‌گفتند. زیرا زنجانی واقف آن، مسئول حاضر کردن فقّاع (آبجو) برای سلطان سنجر بوده‌است. دیگر کتابخانه کمالیه و دیگر کتابخانه شرف الملک مستوفی ابو سعد محمد بن منصور، که محل آن در مدرسه‌ای بود هم به نام او، یاقوت در کتابخانه فقاعیه کتابی دیده در چند جلد. این کتاب در همه کتابخانه‌های مرو یکتا بود و در عراق و مصر شناخته نبود، متأسفانه نام کتاب را ذکر نکرده‌است. چهارم، کتابخانه نظام الملک بود، در مدرسه او، پنجم و ششم دو کتابخانه از آن سمعانیها. در یکی از آنها نسخه‌ای به خط ازهری دید، آن را استنساخ کرد و با خود به حلب برد و قفطی را از وجود آن مطلع ساخت. هفتم کتابخانه مدرسه عمیدیه بود و هشتم کتابخانه وزیر مجد الملک. نهم کتابخانه خاتونیه در مدرسه خاتونیه و کتابخانه ضمریّه در یکی از خانقاههای شهر.

یاقوت از این کتابخانه‌ها کتاب به عاریه می‌گرفت، بدون سپردن ودیعه، گاه دویست جلد کتاب در نزد خود داشت. وی در نوشتن کتاب معجم البلدان و دیگر آثار خود از آنها سود می‌برد.

یاقوت در مرو با جماعتی از علما و ادبای خراسان آشنا شد. هنگام اقامت در مرو از شهر بیرون می‌آمد و برای تحقیق به شهرها و روستاهای اطراف می‌رفت که خود گونه‌ای تحقیق جغرافیایی بود. یاقوت از سال ۶۱۴ تا ۶۱۶ در مرو درنگ کرد. سپس عازم خوارزم شد بدین آهنگ که باز به مرو بازگردد و تا پایان عمر از آن جا دور نشود، ولی حوادثی رخ داد که به این آرزو جامه عمل نپوشید.

طلایع سپاه مغول آشکار شد و خراسان و ماوراء النهر در معرض حمله آن قوم قرار گرفت. یاقوت چون دیگر مردمان که می‌گریختند به جانب مغرب گریخت. در سال ۶۱۷ در اردبیل بود و پس از اندک زمانی از اردبیل رهسپار اربل شد. در اربل بر شرف الدین مستوفی اربلی فرود آمد و بخشهایی از کتاب خود ارشاد الالبّاء را به او نمود.

آنگاه عزم موصل کرد. از موصل نامه‌ای را، که حاکی از قدرت ادبی اوست، به قفطی نوشت و در آن خراسان را بسیار ستود و لقب الاکرمی را هم بر نام خود افزود یعنی بنده قاضی الاکرم قفطی است. چندی در موصل درنگ کرد، سپس راهی حلب شد و به دیدار قاضی الاکرم نایل آمد. قاضی از آمدنش شادمان شد و گفت که زندگی خود را با او تقسیم می‌کند. قاضی دیناری چند در کفش نهاد و کتابخانه خود را هم به او سپرد. یاقوت در ضمن تحقیق و تألیف به استنساخ و فروش کتب نیز اشتغال داشت. دو کتاب بزرگ خود، معجم الادبا و معجم البلدان، را به پایان آورد و نسخه‌ای از معجم البلدان را به کتابخانه قفطی هدیه داد و مقدمه را به نام قاضی زینت بخشید.

ابن شعار، مؤلف کتاب قلائد الجمان، یاقوت را در میان سالی در موصل دیده و با او طرح دوستی افکنده‌است. وی را در کتاب خود چنین وصف می‌کند:

مردی است با چهره‌ای گلگون و چشمانی آبی و مویی طلایی

او را به ضنّت و بخل علمی متصف می‌سازد که به آثار خود دلبسته بود و کسی را اجازه نمی‌داد که از کتابهایش نسخه بردارد.

می‌گفت آن چه در این کتابها گرد آمده حاصل رنج فراوان اوست که برای گرد آوردن آنها سفرها کرده و بر در سرای این و آن رفته و سخن پرسیده، پس تا زمانی که کتاب به بیاض نرفته و مهذب و پالوده نشده به کس اجازه نگریستن در آن را نخواهد داد. مردم در قفایش عیب می‌گرفتند که آن کتابها چیزی جز تصنیف برده‌ای رومی نیست.

درگذشت[ویرایش]

یاقوت هنگامی که از آخرین سفرش از مصر، که برای تجارت و خرید و فروخت به آن جا رفته بود، به حلب در آمد بیمار شد و در بیستم ماه رمضان سال ۶۲۶ در کاروانسرایی در بیرون شهر وفات کرد. مدت عمرش کمی بیشتر از پنجاه سال بود و مردم همواره ثناگوی او بودند. کتابخانه خود را به مسجد زیدی در بغداد وقف نمود.

آثار[ویرایش]

عمده تألیفات یاقوت در تاریخ و جغرافیاست. او را در نحو و دیگر فنون ادب نیز آثاری است که چندان مورد توجه نیستند.

آثار تاریخی او عبارتند از: المبدأ و المآل که ابن شعار در قلائد الجمان و ابن خلکان در وفیات الاعیان و ذهبی در تاریخ الاسلام و سیر اعلام النبلاء و ابن عماد در شذرات الذهب و حاجی خلیفه در کشف الظنون از آن نام برده‌اند. یاقوت در معجم الادبای خود ذکر این کتاب آورده‌است. در جایی فقط به التاریخ بسنده کرده و در جایی دیگر آن را المبدأ فی التاریخ نامیده‌است.

و دیگر کتاب الدّول است که ابن شعار و ابن خلکان و ذهبی و ابن عماد و حاجی خلیفه بدان اشارت کرده‌اند. گویا با کتاب پیشین فرقش در این بوده که آن بر حسب سالها مرتب شده و این بر حسب دولتها. کتاب المبدأ و المآل را ابن نجار کتاب السّنین نامیده‌است. یاقوت را دو گونه کتاب است یکی کتابهایی که ترتیب آنها بر حسب حروف الفباست چون معجم البلدان و المشترک وضعا و المفترق صقعا و اخبار الشعراء و معجم الادباء. دیگر کتابهایی که بر این سیاق نیستند.

مؤلفات او در نحو عبارتند از مجموع کلام ابی علی الفارسی که ابن شعار و ابن خلکان و ابن عماد از آن یاد کرده‌اند ولی ما را بدان دسترسی نبوده‌است و دیگر کتاب الابنیه که ابن شعار نام آن آورده شاید کتاب الابنیه فی اللّغه باشد. نیز کتاب اوزان الاسماء و الافعال. قفطی از این کتاب یاد کرده‌است. دیگر کتاب الرّدّ علی ابن جنّی عند کلامه فی الهمزة و الألف من سرّ الصناعة. این کتاب را نیز قفطی یاد کرده. اثر دیگرش معجم الادباء یا ارشاد الاریب فی معرفة الادیباست،کتابی در شرح احوال و اخبار و آثار و انساب و اشعار از علمای نحویون و لغت شناسان و قراء مشهور، مورخان، نویسندگان معروف و اصحاب وسایل و خطاطان و هر صنفی از ادب، به زبان عربی در این کتاب، تاریخ ولادت، وفات، آثار افراد و در بعضی قسمت ها اشعاری از شعرا آمده است و نسب افراد تا جائی که برای نویسنده ممکن بوده آمده است. عنوانها در کتاب، به ترتیب حروف هجا آمده، اگر چه این ترتیب، به دقت گاهی رعایت نشده، و گاهی مثلا شرح حال شعرا و زمره شرح حال ادبا آمده است. در کتاب، منبع روایات آمده که نزدیک به 250 منبع است، ولی به جهت ایجازمطلب، سند روایات حذف شده است. شرح حال بعضی افراد در کتاب، بطور مفصل آمده مثل شرح حال صاحب بن عباد، ابوحیان توحیدی، ابوالفتح بن عمید و وزیر،مهلبی، محمدبن جریر طبری و شافعی. ولی شرح حال بسیاری مختصر گفته شده است.

یاقوت برخی کتابهای مفصل را مختصر کرده، از این قرار:

مختارات کتاب الاغانی. این کتاب گزیده‌ای است از الاغانی، تألیف ابوالفرج اصفهانی. یاقوت بر کتاب الاغانی سخت اهتمام می‌ورزیده و آن را فراوان ستوده‌است و گوید که خود نسخه‌ای از آن را در ده مجلد نوشته‌است. وی مطالبی از آن را در اخبار الشعراء و معجم الادباء نقل کرده‌است. دیگر کتاب المقتضب فی النّسب، یا کتاب انساب العرب که ابن شعار و ابن خلکان و ذهبی از آن یاد کرده‌اند. کتاب المقتضب یاقوت مختصر کتاب جمهره ابن الکلبی است و هم از آثار ادبی او اخبار المتنبّی و کتاب ضرورات الشعراست.

منابع[ویرایش]

  • الحموی، یاقوت، ابوعبدالله ، (مُعجَم اَلبُلدان) ، دار الکتب العلمیة، بیروت، لبنان، جلد یکم، چاپ سال ۱۹۹۰ مبلادی به (عربی).