شمس تبریزی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
محمد بن علی بن ملک‌داد تبریزی
Shamse Tabrizi.jpg
زادروز۵۸۲ هجری قمری
تبریز
درگذشت۶۴۵ هجری قمری
آرامگاهآذربایجان غربی، خوی ۳۸°۳۳′۲۱٫۴۹″ شمالی ۴۴°۵۶′۵٫۷۱″ شرقی / ۳۸٫۵۵۵۹۶۹۴°شمالی ۴۴٫۹۳۴۹۱۹۴°شرقی / 38.5559694; 44.9349194
محل زندگیتبریز، قونیه، خوی
ملیتایرانی
تأثیرپذیرفتگانمولوی
لقبشمس الدین تبریزی، شمس تبریزی
مخالفاناهل شریعت
دیناسلام
مکتبتصوف و عرفان
آثارمقالات شمس
شمس تبریزی در یکی از مینیاتورهای ایرانی

محمد بن علی بن ملک‌داد تبریزی ملقب به شمس‌الدین یا شمس تبریزی (زاده ۵۸۲ – درگذشته ۶۴۵ هجری قمری)[۱] از صوفیان ایرانی[۲][۳][۴][۵] مسلمان[۶] مشهور سدهٔ هفتم هجری است. سخنان وی را که در مجالس مختلف بر زبان آورده، مریدان گردآوری کرده‌اند که به نام «مقالات شمس تبریزی» معروف است.

پیشینه[ویرایش]

از زندگی شمس تبریزی و احوال شخصی او تا آنگاه که مقالات شمس کشف شد خبر مهمی در دست نبود. قدیمی‌ترین مدارک دربارهٔ شمس تبریزی، ابتدانامه سلطان ولد و رساله سپهسالار است که گفته «هیچ آفریده‌ای را بر حال شمس اطلاعی نبوده چون شهرت خود را پنهان می‌داشت و خویش را در پرده اسرار فرو می‌پیچید».[۷] در کتاب مقالات اگر چه شمس تبریزی به شرح احوال و معرفی پیشینه خود نپرداخته‌است اما می‌توان او را از میان توصیفات و خاطرات بازشناخت، توصیفاتی که او به مناسبت‌های گوناگون دربارهٔ افراد و اقوال مطرح می‌کند.

دربارهٔ پدر و مادر شمس تبریزی آن قدر می‌دانیم که او در مقالات آن‌ها را به نازک‌دلی و مهربانی توصیف می‌کند و اینکه آن‌ها شمس تبریزی را نازپرورده کرده بودند: «این عیب از پدر و مادر بود که مرا چنین به ناز برآوردند.» شمس تبریزی در جایی دربارهٔ پدر خود می‌گوید: «نیک مرد بود… الا عاشق نبود، مرد نیکو دیگر است و عاشق دیگر…»[۸] «پدر از من خبر نداشت. من در شهر خود غریب، پدر از من بیگانه، دلم از او می‌رمید. پنداشتمی که بر من خواهد افتاد. به لطف سخن می‌گفت، پنداشتم که مرا می‌زند، از خانه بیرون می‌کند»[۹]

شمس تبریزی در محضر استادانی چون شمس خونجی تحصیل می‌کرده‌است. او سپس به سیر و سلوک پرداخت و در نزد پیران طریقت، بزرگانی چون پیر سله‌باف و شیخ رکن الدین محمد سُجاسی معروف به پیر سُجاسی، به کسب معرفت پرداخت. شمس تبریزی چنان‌که از مقالات او بر می‌آید از برخی از بزرگان زمان خود نیز تأثیر پذیرفته بود، و از آن میان نام‌های شهاب هریوه (اندیشمند خردگرا)، فخر رازی، اوحدالدین کرمانی و محی‌الدین ابن عربی در مقالات شمس آمده‌است.[۱۰]

شمس تبریزی و مولانا[ویرایش]

شمس تبریزی عاشق سفر بود و عمر را به سیر و سیاحت می‌گذرانید و در یک جا قرار نمی‌گرفت، آنچنان که به روایت افلاکی «جماعت مسافران صاحبدل او را پرنده گفتندی جهت طی زمینی که داشته‌است.»[۱۱] شمس تبریزی در ۲۶ جمادی‌الثانی ۶۴۲ (معادل ۶ دسامبر ۱۲۴۴ میلادی و ۱۶ آذر ۶۲۳ هجری خورشیدی) به قونیه رسید. با مولوی ملاقات کرد و با شخصیت نیرومند و نفس گرمی که داشت مولانا را دگرگون کرد. تا پیش از دیدار شمس تبریزی، مولوی از عالمان و فقیهان و اهل مدرسه بود. در آن زمان به تدریس علوم دینی مشغول بود، و در چهار مدرسهٔ معتبر تدریس می‌کرد و اکابر علما در رکابش پیاده می‌رفتند.[۱۲]

با دیدار شمس تبریزی، مولوی لباس عوض کرد، درس و وعظ را یکسو نهاد و اهل وجد و سماع و شاعری شد. برای مردم قونیه مخصوصاً پیروان مولانا تغییر احوال او و رابطهٔ میان او و شمس تبریزی تحمل ناکردنی بود. عوام و خواص به خشم آمدند، مریدان شوریدند، و همگان کمر به کین او بستند. شمس تبریزی بعد از شانزده ماه در ۲۱ شوال ۶۴۳ بی‌خبر قونیه را ترک کرد. اندوه و ملال مولوی در آن ایام بی‌کرانه بود.

سرانجام نامه‌ای از شمس تبریزی رسید و معلوم گشت که او در شام است. مولوی فرزند خود سلطان ولد را با بیست تن از یاران برای بازآوردن او فرستاد. شمس تبریزی در ۶۴۴ با استقبال باشکوه به قونیه بازگشت. محفل مولوی غرق شور و شادی و وجد و سماع شد.

اما شادمانی‌ها دیری نپایید. باز آتش کینه و تعصب بالا گرفت و رنج‌ها و آزارها به شمس تبریزی رسید. او با همه عشق و علاقه‌ای که به صحبت مولانا داشت تصمیم به ترک قونیه گرفت. به مولانا می‌گفت: «سفر کردم آمدم و رنج‌ها به من رسید که اگر قونیه را پر زر کردندی به آن کرا نکردی، الا دوستی تو غالب بود… سفر دشوار می‌آید، اما اگر این بار رفته شود چنان مکن که آن بار کردی»[۱۳] به سلطان ولد فردها می‌گفت:

خواهم این بار آنچنان رفتن که نداند کسی کجایم من
همه گردند در طلب عاجز ندهد کس نشان ز من هرگز
سال‌ها بگذرد چنین بسیارکس نیابد ز گرد من آثار

شمس و زبان پارسی[ویرایش]

شمس در مقالاتش می‌گوید: زبان پارسی را چه شده‌است؟ بدین لطیفی و خوبی، که آن معانی و لطافت که در زبان پارسی آمده‌است و در تازی نیامده است.[۱۴]

مزار شمس تبریزی[ویرایش]

دربارهٔ مقصد واپسین سفر شمس تبریزی از قونیه، در منابع چیزی نیامده است، اما از اینکه در منابع قدیمی مزار او را در شهر خوی، نشان داده‌اند معلوم می‌شود که او مستقیماً یا به‌طور غیر مستقیم به خوی رفته‌است. قدیم‌ترین جایی که از وجود مدفن شمس تبریزی در خوی ذکری رفته در مجمل فصیحی (تألیف شده در ۸۴۵) است که در حوادث سال ۶۷۲ می‌نویسد: «وفات مولانا شمس‌الدین تبریزی مدفوناً به خوی.» اما گزارش معتبر دیگر در اینباره، در منشآت‌السلاطین فریدون بیک است که در گزارش لشکرکشی سلیمان اول سلطان عثمانی به ایران در بازگشت او از تبریز به دیار روم آورده‌است که در سه روزی که در تابستان ۹۴۲ در خوی گذرانیده سلطان عثمانی «با حضرت سرعسکر سوار شدند و به زیارت مزار شریف حضرت شمس تبریزی مشرف گردیدند.».[۱۵] با گذشت قرن‌ها آرامگاه شمس تبریزی ویران گردید و از آن منار آجری به نام شمس تبریز بر جای مانده بود.

محمدعلی موحد مدفون بودن شمس در خوی را به دلیل وجود مقبره‌ای با یک مناره در خارج از شهر خوی که از آغاز سدهٔ پانزدهم میلادی به «منارهٔ شمس تبریزی» معروف بوده، معتبر می‌داند. بر اساس سفرنامه‌های سیاحان اروپایی که از آذربایجان دیدن کرده‌اند، مقبره پیشتر دو مناره داشته که همین اواخر یکی از آن دو بر اثر عوامل طبیعی فرو ریخته‌است.[۱۶] محمد امین ریاحی هم در کتابش دربارهٔ تاریخ شهر خوی به شرح دیدار سلطان سلیمان قانونی و وزیر اعظمش از خوی و زیارت مقبرهٔ شمس می‌پردازد و می‌گوید که عثمانیان به روایت افلاکی در مناقب‌العارفین مبنی بر دفن شمس در قونیه اعتقاد نداشته‌اند هرچند امروزه صنعت گردشگری جمهوری ترکیه قویاً از موضع افلاکی دفاع می‌کند.[۱۷]

از میان محققان ایرانی، بدیع‌الزمان فروزانفر و محمدعلی تربیت منکر دفن شمس در خوی‌اند.[۱۸]

فرانکلین لوئیس با توجه به کثرت روایات متضاد و متناقض، شناسایی مدفن شمس به گونه‌ای مطمئن و دقیق را بعید می‌داند. به گفتهٔ او اگرچه مدرکی قانع‌کننده دال بر صحت دفن شمس در خوی وجود ندارد، اما مدرکی هم در رد آن موجود نیست. او با توجه به قدیمی بودن منار مقبرهٔ شمس در خوی که سابقهٔ آن حداقل به سال ۱۴۰۰ میلادی بر می‌گردد و با نظر به عدم وجود هرگونه مدرک ناقض آن، خوی را آخرین اقامتگاه شمس در نظر می‌گیرد.[۱۹]

علیرضا مقدم، عضو هیئت علمی گروه عرفان دانشنامهٔ اسلام، به دست‌نوشته‌ای از کتابخانهٔ حسن پاشا در چوروم ترکیه برخورده که «گمان می‌برد یکی از کهن‌ترین نشانه‌های حضور شمس تبریزی در خوی و بلکه کهن‌ترین آن‌ها باشد». در این نسخهٔ خطی آمده که خواجه علاءالدین علی، از مشایخ طریقت صفوی، چون مرگ خود را نزدیک دید خواست خلیفه‌ای برگزیند و ابوحامد حمیدالدین آقسرایی، معروف به سومونجو بابا، را مناسب یافت. پس حلقهٔ مریدان و درویشانش را به «مکانی که در قصبه خوی به مقام شمس تبریزی معروف و زیارتگاه و تفرجگاه آنان بود» برد و پس از سه روز ذکر، ابوحامد را به عنوان خلیفهٔ خود روانهٔ روم ساخت. علیرضا مقدم نتیجه می‌گیرد که حدود ۱۰۰ سال پس از غیبت شمس در خوی مکانی وجود داشته که محل تجمع و رقص و سماع صوفیان بوده و به نام مقام شمس تبریزی معروف بوده‌است.[۲۰]

مزار شمس تبریزی در خوی در دهه‌های اخیر مورد توجه قرار گرفت و برای بازسازی آن اقدام شد.[۲۱]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. لغت‌نامهٔ دهخدا
  2. Manouchehr Mortazavi. Zaban-e-Dirin Azerbaijan (On the Old language of Azerbaijan). Bonyat Moqoofaat Dr. Afshar. 2005(1384). منوچهر مرتضوی، زبان دیرین آذربایجان، بنیاد موقوفات دکتر افشار، 1384. pg 49, see comments on the old language of Tabriz as well as زبان آذری
  3. Claude Cahen, "Pre-Ottoman Turkey: a general survey of the material and spiritual culture and history, c. 1071-1330", Sidgwick & Jackson, 1968. pg 258: "He may also have met the great Persian mysitic Shams al-Din Tabrizi there, but it was only later that the full influence of this latter was to be exerted on him."
  4. Everett Jenkins, "Volume 1 of The Muslim Diaspora The Muslim Diaspora: A Comprehensive Reference to the Spread of Islam in Asia, Africa, Europe, and the Americas, Everett Jenkins", McFarland, 1999. pg 212: "The Persian mystic Shams al-Din Tabrizi arrived in Konya (Asia Minor)". ISBN 0-7864-0431-0, 9780786404315
  5. Siavash Lornejad, Ali Doostzadeh "On the Modern Politicization of the Persian Poet Nezami Ganjavi", Edited by Victoria Arakelova, YEREVAN SERIES FOR ORIENTAL STUDIES (Editor of the Series Garnik Asatrian), Caucasian Centre for Iranian Studies, Yerevan, 2012. pg 162: "In a poem from Rumi, the word buri is mentioned from the mouth of Shams Tabrizi by Rumi. Rumi translates the word in standard Persian as biyā (the imperative “come”). This word is also a native word of the Tabrizi Iranian dialect which is mentioned by Persian Sufi, Hafez Karbalaie in his work Rawdat al-Jenān. In the poem of Baba Taher, the word has come down as bura (come) and in the NW Iranian Tati dialects (also called Azari but should not be confused with the Turkish language of the same name) of Azerbaijan, in Harzandi Tati it is biri and in Karingani Tati it is bura (Kiya 1976). It should be noted that Shams Tabrizi was an Iranian Shafi‖ite Muslim like the b" pg 167: The Shafi‖ite mazhab was followed by such Iranians as Shams Tabrizi, Shaykh Mahmud Shabistari, Shāhab al-Din Suhrawardi, Bābā Faraj Tabrizi, Hafez Hossein Karbalai and most of the notable Muslims figures in Iranian Azerbaijan and adjacent areas before the Safavids. It should be noted that historically(and even today), Turks overwhelmingly follow the Hanafite mazhab. Western Iranians mainly followed the Shafi‖ite mazhab, while the Hanafi doctorine was followed by the majority of Iranian in Khurasan as well as some of them in the Caucasus. The Shārvanshahs and parts of Shārvan were possibly Hanafis: e.g. , Nezami mentions that wine is legal for the king of Shārvan.
  6. Ibrahim Gamard, Rumi and Islam: Selections from his stories and poems, Pg Introduction xix
  7. محمدعلی موحد، شمس تبریزی، تهران ۱۳۷۵
  8. مقالات، ۱۱۹
  9. مقالات، ۷۴۰
  10. شمس تبریزی، محمدعلی موحد، ص ۸۳–۱۰۵
  11. مناقب‌العارفین، ج ۲، ص ۶۱۵
  12. مناقب‌العارفین، ج ۲، ص ۶۱۸
  13. مقالات شمس، ج ۲ ص ۲۶۷
  14. مقالات شمس تبریزی. به تصحیح محمدعلی موحد، انتشارات خوارزمی، تهران ۱۳۶۹ خورشیدی
  15. محمدامین ریاحی، تربت شمس تبریز کجاست؟، چهل گفتار در ادب و تاریخ و فرهنگ ایران، ص ۲۷۶
  16. لوئیس، مولوی، ۲۷۴.
  17. لوئیس، مولوی، ۵–۲۷۴.
  18. لوئیس، مولوی، ۲۷۵.
  19. لوئیس، مولوی، ۲۷۵.
  20. «نگاهی به قدیمی‌ترین سند دربارهٔ وجود مقبرهٔ شمس در خوی». خوی‌آنلاین. ۲۹ آبان ۱۳۸۹.
  21. مجموعه فرهنگی شمس تبریز در خوی نویسنده: دکتر محمدامین ریاحی[پیوند مرده]

منابع[ویرایش]

Shams-e-Tabrīzī
Shamse Tabrizi.jpg
Born1185
Died1248 (aged 62–63)
Resting placeKhoy, Iran
OccupationWeaver, Poet, Philosopher, Teacher,

Shams-i-Tabrīzī (Persian: شمس تبریزی‎) or Shams al-Din Mohammad (1185–1248) was a Persian[1] poet,[2] who is credited as the spiritual instructor of Mewlānā Jalāl ad-Dīn Muhammad Balkhi, also known as Rumi and is referenced with great reverence in Rumi's poetic collection, in particular Diwan-i Shams-i Tabrīzī (The Works of Shams of Tabriz). Tradition holds that Shams taught Rumi in seclusion in Konya for a period of forty days, before fleeing for Damascus. The tomb of Shams-i Tabrīzī was recently nominated to be a UNESCO World Heritage Site.

Life

Bowl of Reflections, early 13th century. Brooklyn Museum.

According to Sipah Salar, a devotee and intimate friend of Rumi who spent forty days with him, Shams was the son of the Imam Ala al-Din. In a work entitled Manāqib al-‘arifīn (Eulogies of the Gnostics), Aflaki names a certain ‘Ali as the father of Shams-i Tabrīzī and his grandfather as Malikdad. Apparently basing his calculations on Haji Bektash Veli's Maqālāt (Conversations), Aflaki suggests that Shams arrived in Konya at the age of sixty years. However, various scholars have questioned Aflaki’s reliability.[3]

Shams received his education in Tabriz and was a disciple of Baba Kamal al-Din Jumdi. Before meeting Rumi, he apparently traveled from place to place weaving baskets and selling girdles for a living.[4] Despite his occupation as a weaver, Shams received the epithet of “the embroiderer” (zarduz) in various biographical accounts including that of the Persian historian Dawlatshah. This however, is not the occupation listed by Haji Bektash Veli in the Maqālat and was rather the epithet given to the Ismaili Imam Shams al-din Muhammad, who worked as an embroiderer while living in anonymity in Tabriz. The transference of the epithet to the biography of Rumi's mentor suggests that this Imam's biography must have been known to Shams-i Tabrīzī's biographers. The specificities of how this transference occurred, however, are not yet known.[3]

Shams’ first encounter with Rumi

On 15 November 1244, a man in a black suit from head to toe came to the famous inn of Sugar Merchants of Konya. His name was Shams Tabrizi. He was claiming to be a travelling merchant. As it was said in Haji Bektash Veli's book, "Makalat", he was looking for something which he was going to find in Konya. Eventually he found Rumi riding a horse.

One day Rumi was reading next to a large stack of books. Shams Tabriz, passing by, asked him, "What are you doing?" Rumi scoffingly replied, "Something you cannot understand." (This is knowledge that cannot be understood by the unlearned.) On hearing this, Shams threw the stack of books into a nearby pool of water. Rumi hastily rescued the books and to his surprise they were all dry. Rumi then asked Shams, "What is this?" To which Shams replied, "Mowlana, this is what you cannot understand." (This is knowledge that cannot be understood by the learned.)

A second version of the tale has Shams passing by Rumi who again is reading a book. Rumi regards him as an uneducated stranger. Shams asks Rumi what he is doing, to which Rumi replies, "Something that you do not understand!" At that moment, the books suddenly catch fire and Rumi asks Shams to explain what happened. His reply was, "Something you do not understand."[5]

Another version of the first encounter is this: In the marketplace of Konya, amid the cotton stalls, sugar vendors, and vegetable stands, Rumi rode through the street, surrounded by his students. Shams caught hold of the reins of his donkey and rudely challenged the master with two questions. “Who was the greater mystic, Bayazid [a Sufi saint] or Muhammad?” Shams demanded. "What a strange question! Muhammad is greater than all the saints," Rumi replied. "So, why is it then that Muhammad said to God, ‘I didn’t know you as I should have,’ while Bayazid proclaimed, ‘Glory be to me! How exalted is my Glory! [that is, he claimed the station of God himself]?" Rumi explained that Muhammad was the greater of the two, because Bayazid could be filled to capacity by a single experience of divine blessings. He lost himself completely and was filled with God. Muhammad's capacity was unlimited and could never be filled. His desire was endless, and he was always thirsty. With every moment he came closer to God, and then regretted his former distant state. For that reason he said, “I have never known you as I should have.” It is recorded that after this exchange of words, Rumi felt a window open at the top of his head and saw smoke rise to heaven. He cried out, fell to the ground, and lost consciousness for one hour. Shams, upon hearing these answers, realized that he was face to face with the object of his longing, the one he had prayed God to send him. When Rumi awoke, he took Shams's hand, and the two of them returned to Rumi's school together on foot.

After several years with Rumi in Konya, Shams left and settled in Khoy. As the years passed, Rumi attributed more and more of his own poetry to Shams as a sign of love for his departed friend and master. In Rumi's poetry Shams becomes a guide of Allah's (Creator) love for mankind; Shams was a sun ("Shams" means "Sun" in Arabic) shining the Light of Sun as guide for the right path dispelling darkness in Rumi's heart, mind, and body on earth. The source of Shams' teachings was the knowledge of Ali ibn Abu Talib, who is also called the father of sufism.[6][7]

Tomb of Shams Tabrizi
Tomb of Shams Tabrizi

Death

According to contemporary Sufi tradition, Shams Tabrizi mysteriously disappeared: some say he was killed by close disciples of Mowlana Jalaluddin Rumi who were jealous of the close relationship between Rumi and Shams, but according to many certain evidences, he left Konya and died in Khoy where he was buried. Sultan Walad, Rumi's son, in his Walad-Nama mathnawi just mentions that Shams mysteriously disappeared from Konya with no more specific details.[8][9]

Shams Tabrizi's tomb in Khoy, beside a tower monument in a memorial park, has been nominated as a World Cultural Heritage Center by UNESCO.[10]

Discourse of Shams Tabrīzī

The Maqalat-e Shams-e Tabrizi (Discourse of Shams-i Tabrīzī) is a Persian prose book written by Shams.[11] The Maqalat seems to have been written during the later years of Shams, as he speaks of himself as an old man. Overall, it bears a mystical interpretation of Islam and contains spiritual advice. Some excerpts from the Maqalat provide insight into the thoughts of Shams:

  • Blessing is excess, so to speak, an excess of everything. Don't be content with being a faqih (religious scholar), say I want more – more than being a Sufi (a mystic), more than being a mystic – more than each thing that comes before you.
  • A good man complains of no-one; he does not look to faults.
  • Joy is like pure clear water; wherever it flows, wondrous blossoms grow…Sorrow is like a black flood; wherever it flows it wilts the blossoms.
  • And the Persian language, how did it happen? With so much elegance and goodness such that the meanings and elegance that is found in the Persian language is not found in Arabic.[12]

An array of mystical poetry, laden with devotional sentiments and strong ‘Alid inclinations, has been attributed to Shams-i Tabrīzī across the Persian Islamic world. Scholars such as Gabrielle van den Berg have sometimes questioned whether these were really authored by Shams-i Tabrīzī. However later scholars have pointed out that it may instead be a question of whether the name Shams-i Tabriz has been used for more than one person. Van den Berg suggests that this identification is the pen name of Rumi. However she acknowledges that, despite the large number of poems attributed to Shams, that comprise the devotional repertoire of the Ismailis of Badakhshan, an overwhelming majority of these cannot be located in any of the existing works of Rumi. Rather, as Virani observes, some of these are located in the "Rose Garden of Shams" (Gulzār-i Shams), authored by Mulukshah, a descendant of the Ismaili Pir Shams, as well as in other works.[13]

See also

References

  1. ^
    • Murtaz̤avī, pizhūhish va nigārish-i Manūchihr (2004). Zabān-i dīrīn-i Āz̲arbāyijān (Chāp-i 2. ed.). Tihrān: Bunyād-i Mawqūfāt-i Duktur Maḥmūd Afshār. p. 49. ISBN 964-6053-61-0.
    • Jones-Williams, transl. from the French by J. (1968). Pre-Ottoman Turkey : a general survey of the material and spiritual culture and history c. 1071-1330 (1. publ. ed.). London: Sidgwick & Jackson. p. 258. ISBN 9780283352546. He may also have met the great Persian mystic Shams al-Din Tabrizi there, but it was only later that the full influence of this latter was to be exerted on him.
    • Jenkins, Everett (1998). The diaspora : a comprehensive reference to the spread of Islam in Asia, Africa, Europe, and the Americas, Vol 1. Jefferson, N.C.: McFarland. p. 212. ISBN 978-0-7864-0431-5. The Persian mystic Shams al-Din Tabrizi arrived in Konya (Asia Minor)
    • Arakelova, Victoria; A. Doostzadeh; S. Lornejad (2012). On the modern politicization of the Persian poet Nezami Ganjavi. Yerevan: Caucasian Centre for Iranian Studies. p. 162. ISBN 978-99930-69-74-4. In a poem from Rumi, the word buri is mentioned from the mouth of Shams Tabrizi by Rumi. Rumi translates the word in standard Persian as biyā (the imperative “come”). This word is also a native word of the Tabrizi Iranian dialect which is mentioned by Persian Sufi, Hafez Karbalaie in his work Rawdat al-Jenān. In the poem of Baba Taher, the word has come down as bura (come) and in the NW Iranian Tati dialects (also called Azari but should not be confused with the Turkish language of the same name) of Azerbaijan, in Harzandi Tati it is biri and in Karingani Tati it is bura (Kiya 1976). Shams Tabrizi was an Iranian Shafi’ite like the bulk of the Iranian population of Azerbaijan during the pre-Mongol and post-Mongol era.
  2. ^ Ibrahim Gamard, Rumi and Islam: Selections from his stories and poems, Pg Introduction xix
  3. ^ a b Virani, Shafique N. The Ismailis in the Middle Ages: A History of Survival, A Search for Salvation (New York: Oxford University Press), 2007, p. 51.
  4. ^ A History of Persian Philosophy, Vol II; M.M. Sharif. Page 824
  5. ^ [1] Franklin Lewis, Rumi, Past and Present, East and West, pp. 154–161.
  6. ^ http://www.spiritualfoundation.net/fatherofsufism.htm[permanent dead link]
  7. ^ "Hazrat Ali -The Father of Sufism". wordpress.com. 19 December 2009. Retrieved 24 July 2017.
  8. ^ "Shams Tabrizi". Iran Territory. 22 July 2016. Retrieved 24 August 2018.
  9. ^ "Rumi: Mystical Friendship - Humanity Healing Network". Humanity Healing Network. 22 July 2016. Retrieved 24 August 2018.
  10. ^ "Archived copy". Archived from the original on 11 October 2007. Retrieved 4 November 2007.CS1 maint: archived copy as title (link) 3 Timurid Skeletons Discovered near Minaret of Shams-e Tabrizi
  11. ^ Franklin Lewis, Rumi Past and Present, East and West, Oneworld Publications, 2000
    Shams al-Din Tabrizi, Maqalat-e Shams-e Tabrizi, ed. Mohammad-Ali Movahhed (Tehran: Sahami, Entesharat-e Khwarazmi, 1990) Note: This is a two-volume edition
  12. ^ Shams al-Din Tabrizi, Maqalat-e Shams-e Tabrizi, ed. Mohammad-Ali Movahhed (Tehran: Sahami, Entesharat-e Khwarazmi, 1990). Note: This is a two volume edition. Actual quote: زبان پارسی را چه شده است؟ بدین لطیفی و خوبی، که آن معانی و لطافت که در زبان پارسی آمده است و در تازی نیامده است»
    Also found in: William Chittick, "Me and Rumi: The Autobiography of Shams-i Tabrīzī", Annotated and Translated. (Louisville, KY: Fons Vitae, 2004)
  13. ^ Virani, Shafique N. The Ismailis in the Middle Ages: A History of Survival, A Search for Salvation (New York: Oxford University Press), 2007, p. 52.

Further reading

  • Browne, E.G. A Literary History of Persia. Cambridge: University Press, 1929.
  • Tabrizi, Shams-i. Me & Rumi: The Autobiography of Shams-i Tabrīzīi, edited by William C. Chittick. Louisville: Fons Vitae, 2004.
  • Maleki, Farida. Shams-e Tabrizi: Rumi's Perfect Teacher. New Delhi: Science of the Soul Research Centre, 2011. ISBN 978-93-8007-717-8
  • Rypka, Jan. History of Iranian Literature, edited by Karl Jahn. Dordrecht: Reidel, 1968.

External links