رابرت ایمبری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
رابرت ایمبری
Robert Whitney Imbrie (1883 - 1924).jpg
نایب کنسول سفارت آمریکا در تهران
اطلاعات شخص
زاده رابرت ویتنی ایمبری
۲۳ آوریل ۱۸۸۳
، ایالات متحده
درگذشت ۱۸ ژوئیه ۱۹۲۴
تهران، ایران
آرامگاه آرامستان ملی آرلینگتون
ملیت  ایالات متحده آمریکا
شغل سیاستمدار
تخصص دیپلمات و نظامی
مذهب مسیحی
فعالیت‌ها دلال کمپانی نفتی آمریکایی سینکلر
خدمات نظامی
درجه ماژور

رابرت ویتنی ایمبری (به انگلیسی: Robert Whitney Imbrie) (زاده ۲۳ آوریل ۱۸۸۳ - درگذشته ۱۸ ژوئیه ۱۹۲۴)،[۱] نایب کنسول سفارت آمریکا در تهران و دلال کمپانی نفتی آمریکایی سینکلر بود.

قتل رابرت ایمبری[ویرایش]

قتل ماژور رابرت ایمبری (جمعه ۲۷ تیر ۱۳۰۳ / ۱۸ ژوئیه ۱۹۲۴) از حوادث مهم دوران رضا خان سردار سپه و از مقدمات انحلال سلسله قاجار و تأسیس سلسله پهلوی (آبان - آذر ۱۳۰۴) است. این قتل در زمانی که سردار سپه پایه‌های قدرت خود را استوار می‌کرد رخ داد.

ماژور (سرگرد) رابرت ایمبری نایب کنسول سفارت آمریکا در تهران و دلال کمپانی آمریکایی سینکلر بود. کمپانی نفتی سینکلر از خرداد ۱۳۰۰ ش. مذاکره با دولت قوام‌السلطنه، رقیب قدرتمند رضا خان، را برای اخذ امتیاز نفت شمال ایران آغاز کرده بود. این کمپانی به هری فورد سینکلر (۱۸۷۶–۱۹۵۶)، سرمایه‌دار کالیفرنیایی، تعلق داشت.

سینکلر تصوّر می‌کرد می‌تواند با غول‌های بزرگ نفتی، چون رویال داچ شل و استاندارد اویل وشرکت نفت ایران و انگلیس (بعدها بریتیش پترولیوم بی پی)، رقابت کند و حتی به حوزه‌های انحصاری آن‌ها وارد شود. ایران یکی از این مناطق ممنوعه بود.

زمانی که حکومت جدید شوروی قرارداد ۱۹۲۱ را با ایران منعقد کرد و تمامی امتیازات روسیه تزاری در ایران را بخشید، امیدی در دل رجال پدید آمد. کسانی مانند احمد قوام تصوّر کردند که می‌توانند استخراج نفت شمال ایران را به کمپانی‌های نفتی مستقل واگذار کنند و از این طریق به سلطه انحصاری انگلیسی‌ها بر نفت ایران پایان دهند. در این زمان حسین علاء، وزیر مختار ایران، و علیقلی خان ضرابی کاشی (نبیل‌الدوله)، کاردار سفارت ایران، و مورگان شوستر، مشاور غیررسمی سفارت ایران، دلالان نفت ایران در آمریکا به‌شمار می‌رفتند. در این ماجرا، آن‌ها بازی پردسیسه‌ای را آغاز کردند. با دلالی آن‌ها دو کمپانی رویال داچ شل و استاندارد اویل وارد بازی شدند. سرانجام، دولت ایران تصمیم گرفت امتیاز استخراج نفت شمال را به کمپانی استاندارد اویل واگذار کند ولی اندکی بعد معلوم شد که استاندارد اویل، برخلاف تمایل دولت ایران، نیمی از سهام امتیاز فوق را به کمپانی نفت انگلیس واگذار کرده‌است. روشن شد که انگلیسی‌ها، رویال داچ شل و استاندارد اویل سه رکن اصلی یک مافیای نفتی هستند.

در خرداد ۱۳۰۱، در دولت دوّم قوام‌السلطنه، کابینه ایران تصویب کرد که امتیازی پنجاه ساله به یک کمپانی صد در صد آمریکایی برای استخراج نفت شمال واگذار کند. سهم ایران نیمی از تمامی عواید این امتیازنامه پیش‌بینی شده بود. کمپانی آمریکایی استاندارد اویل، که با رویال داچ شل و انگلو پرشین اویل کمپانی زدوبندهای پنهان داشت، شروط ایران را نپذیرفت. در اینجا بود که کمپانی سینکلر مغرورانه وارد بازی شد، شروط ایران را پذیرفت و حاضر شد وامی ده میلیون دلاری در اختیار ایران قرار دهد. مذاکرات برای انعقاد قرارداد با سینکلر آغاز شد که به دلیل کارشکنی‌های مافیای نفتی تا اواخر سال ۱۹۲۳ ادامه یافت. در اوائل سال ۱۹۲۴ به‌نظر می‌رسید کار تمام شده‌است. در این زمان بود که به‌ناگاه ماجرای قتل رابرت ایمبری، دلال کمپانی سینکلر در تهران، رخ داد. اینک دوران ریاست وزرایی سردار سپه بود. رضا خان هر چند از قرارداد با سینکلر ابراز خوشحالی می‌کرد ولی در واقع تمایلی به این کار نداشت. در سال ۱۹۲۵، مصادف با تأسیس سلسله پهلوی، کمپانی سینکلر از ایران خارج شد.

ماجرای قتل[ویرایش]

شایعه‌ای بر سر زبان‌ها افتاد؛ که یکی از سقاخانه‌های تهران معجزه می‌کند. بر پایه این شایعات، مردی لنگ با نوشیدن آب این سقاخانه معروف به «آشیخ هادی» شفا یافته و یک بهایی نیز به دلیل نپرداختن صدقه به یکی از گدایان آن محل، نابینا شده بود! به زودی انبوهی از مردم، به خصوص مردمان لنگ، نابینا و کلاً «معلول» و «عاجز»، از چهار گوشه ایران روانه سقاخانه «آشیخ هادی» شدند.

روز ۱۸ ژوئیه ۱۹۲۴، در حالی که گفتگوهای دولت ایران با شرکت آمریکایی «سینکلر» برای بهره‌برداری نفت شمال ادامه داشت، «میجر رابرت ایمبری» که چهار ماهی پیشتر با سمت کنسولیار دفتر نمایندگی دیپلماتیک آمریکا در ایران، وارد تهران شده بود، همانند بسیاری دیگر، از سر کنجکاوی رهسپار سقاخانه معجزه گر «آشیخ هادی» شد. نشریه معتبر «نشنال جئوگرافیگ» آمریکا، دوربینی در اختیار «سرگرد ایمبری» گذاشته بود تا از ایران عکس بگیرد و برای انتشار در آن نشریه بفرستد.

کنسول یار تازه به ایران رسیده را، در بازدیدش از سقاخانه معجزه گر در تهران، آمریکایی دیگری به نام «ملوین سیمور» همراهی می‌کرد. «ملوین سیمور» بدون روادید وارد ایران شده و دفتر نمایندگی آمریکا تعهد کرده بود که تا روشن شدن پرونده او، از این آمریکایی قانون‌شکن، نگاهداری کند.

«رابرت ایمبری» و «ملوین سیمور» سوار بر درشکه به سقاخانه «آشیخ هادی» رسیدند. کنسولیار آمریکایی برای گرفتن عکس از سقاخانه با همراه آمریکاییش، از درشکه پیاده شد و پیش رفت. چند عکسی بیشتر نگرفته بود که خروش «الله اکبر» جمعیت به هوا خاست. همه دهان به دهان این خبر را گسترده بودند که «ایمبری» از بهائیان است و می‌خواهد آب سقاخانه معجزه گر و شفابخش را مسموم کند.

جمعیتی خشمگین به سوی کنسول یار آمریکا و همراه آمریکاییش هجوم بردند؛ و آنان را زیر رگبار مشت و لگد گرفتند. مأموران نظمیه یا شهربانی آن وقت، زمانی رسیدند که این دو آمریکایی غرقه در خون، نیمه جانی بیشتر نداشتند. «میجر» یا سرگرد «رابرت ایمبری» و همراهش «ملوین سیمور» را شتابان به نزدیکترین بیمارستان رساندند؛ در حالی که انبوه جمعیت خشمگین، در پی درشکه حامل آنان می‌دویدند.

در بیمارستان، «ایمبری» و «سیمور» را در اتاق‌های جداگانه بستری کردند. در حالی که عده‌ای از مردم خشمگین، نفس نفس زنان در پی این دو می‌گشتند، بر پایه روایتی به جای مانده از همین رویداد، این مردمان خشمگین و سرکش، کنسولیار آمریکا را سرانجام یافتند، و نوجوانی شانزده ساله با ضربات سنگ او را کشت. «ملوین سیمور»، به یاری بخت خوش و بستری بودن در اتاقی دیگر، جان به در برد. پنج روز پس از این حادثه مرگبار، «ملوین سیمور» شهادت داد که مردم خشمگین، چهل و پنج دقیقه تمام آن‌ها را زیر رگبار مشت و لگد گرفته، و حتی سربازان با قنداق تفنگ آن‌ها را کوبیده بودند.

مذاکرات و پرداخت خون بها[ویرایش]

دولت آمریکا نه تنها بر سر اعدام مسببین که بر دریافت خون بها هم اصرار می ورزید. بیوهٔ ایمبری، کاترین، مبلغ ۶۰ هزار دلار از این بابت دریافت کرد. علیرغم اینکه او از این میزان اظهار نارضایتی‌ کرده و دو برابر آن را درخواست کرده بود [۲]وزارت امور خارجه آمریکا، میزان پرداختی را منصفانه می دانست. دو سال بعد، کنگرهٔ آمریکا کاترین را محق به دریافت ۲۵ هزار دلار دیگر کرد.

ملوین سیمور، در این ماجرا تنها ۳ هزار دلار دریافت کرد که برای هزینۀ بازگشت او به آمریکا هم مکفی نبود. مجهز ترین ناو جنگی آمریکا برای بازگرداندن جسد ایمبری به واشنگتن، به ایران فرستاده شد. هزینهٔ این سفر دریایی بالغ بر ۱۱۰ هزار دلار بود که از سوی دولت ایران پرداخت شد. شارژ دافر آمریکا، والاس موری، پیشنهاد کرد که این مبلغ صرف ایجاد بورسی تحصیلی برای دانشجویان ایرانی‌ در آمریکا بشود. گرچه این طرح مورد استقبال وزارت امور خارجه آمریکا قرار گرفت لیکن در کنار مخالفت رضا خان (نخست وزیر) هرگز به مرحله اجرا نرسید. [۳] سفیر آمریکا در آن زمان، جوزف شائول کورنفلد بود. او اولین حاخامی در تاریخ آمریکاست که به عنوان سفیر به یک کشور خارجی اعزام شده بود.

منابع[ویرایش]