ایل بچاقچی
| کل جمعیت | |
|---|---|
| نامشخص | |
| مناطق با جمعیت چشمگیر | |
| بخش بلورد در استان کرمان | |
| زبانها | |
| ترکی بچاقچی، فارسی | |
| دین | |
| اسلام | |
بچاقچی، یا همان بیچاقچی یکی از بزرگترین ایلات در جنوب ایران و به ویژه در استان کرمان است. بچاقچی از ایلات ترک استان کرمان است. ایشان در گذشته از منطقه آذربایجان به جنوب تبعید شده و به گویش قرهداغی از زبان ترکی صحبت میکردند ولی امروزه اکثراً به فارسی صحبت میکنند. مهمترین طوایف اصلی این ایل شامل ۶ طایفه ترک زبان همچون ساره سعدلو (نادری نسب ، حیدری )و قره سعدلو (شجاع پور، اسفندیار پور) عباسلو و خرسلو (اسدی پور، خان آقایی، خالویی ) ، ارشلو ( شهسواری ، غضنفرپور ، حلوایی ، جهانشاهی ) و انکلو ( آذرپیکان ، زینلی ، بنیات پور، پورحسینعلی ) و همچنین طوایف دیگر غیر ترک زبان که به ایل پیوسته اند مانند ؛ معصومی ( پورمعصومی ، اکبری نسب ، پاشیب ) و رایئنی ( قاسمی نژاد ، محبی ، موسی پور ، عوض پور ) و دیگر طوایف می باشند .
پیشینه
[ویرایش]بچاقچیها در گذشته به دامپروری و پرورش اسب مشغول بودند و در سوارکاری شهره بودند. حتی در دورهٔ رضاشاه واحدهای سوارهنظام ارتش در کرمان را تشکیل میدادند. امروزه اما به واسطه نبوغ و استعداد و هوش ذاتی ، بسیاری از پست ها ومناسب اداری و دولتی را دارا می باشند و افراد تحصیل کرده بسیاری از این ایل در سراسر کشور به عنوان استاد دانشگاه ، پزشک و مهندس مشغول بکار می باشند .در روستا مردان به دامپروری و باغداری و کار در معادن مشغولاند و زنها قالی، جاجیم و گلیم میبافند. غیر از آن بز معروف فارسی راینی نیز پرورش میدهند. ایشان به تدریج شهرنشین شدهاند و امروزه بیشترشان در شهرستان سیرجان و همچنین شهرهای بافت و بردسیر و حاجیآباد هرمزگان ساکن میباشند. در سال ۱۹۱۶ در جریان جنگ جهانی اول بچاقچیها به رهبری حسینخان بچاقچی با انگلیسیها جنگیدند و با نیروهای پلیس جنوب درگیر شدند. وی در سال بعد به آلمانیهایی که از دست ژنرال سایکس گریخته بودند پناه داد. در تابستان سال ۱۳۲۴ اختلاف بین حسین خان و یکی از افراد ایل بنام جهانگیر که یاغی گردیده بود منجر به مداخله قشون دولتی و جنگ میان ایلی شد که در اثر آن دو نفر کشته و بقیه همراهان جهانگیر دستگیر و به زندانهای طویل مدت محکوم گردیدند. جهانگیر موفق به فرار شد و کوهیار از طایفه خرسلو به دست رحمت از طایفه لک کشته شد، ابراهیم (نادری)جوانی از طایفه سارسعدلو پایش تیر میخورد و دستگیر میشود، پدر ابراهیم، امیرقلی نادری که از نزدیکان حسین خان بود چون موفق به آزادی پسر خود نمیشود حسین خان را مقصر دانسته و به تهران رفته و چون در آن زمان کشور در اشغال نیروهای روس و انگلیس بود در دادگاه نظامی علیه حسین خان کیفر خواست صادر میشود داستان این جنگ و نزاع بین ایلی حتی در قالب شعر به زبانهای ترکی و فارسی هنوز دربین مردم ایل رواج دارد.
جستارهای وابسته
[ویرایش]منابع
[ویرایش]- خسروی، خسرو. «جبال بارزی». [[دانشنامه جهان اسلام]]. دریافتشده در ۲۹ مارس ۲۰۱۳. تداخل پیوند خارجی و ویکیپیوند (کمک)