محمودصالح

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از محمود صالح)
پرش به: ناوبری، جستجو
محمود صالح
کل جمعیت
نواحی با بیشترین جمعیت
زبان‌های رایج
گویش بختیاری
ادیان و مذاهب
شیعه

محمودصالح (محمدصالح)، یکی از پنج بابِ زیرمجموعهٔ چهارلنگ بختیاری است. محمود صالح (یا محمدصالح)، در گویشِ بختیاری، مم صالح خوانده می‌شود.[۱][۲] ایل بختیاری از دو شاخه چهارلنگ و هفت لنگ تشکیل می‌شود[۳] و بر پایه نمودار اجتماعی ایل بختیاری،[۴] که پیشینهٔ آن به میانهٔ قرنِ پانزدهم میلادی بازمی‌گردد،[۵] هفت‌لنگ از چهار باب[۶] و چهارلنگ از پنج باب تشکیل شده‌است.

نام‌شناسی و پیشینه[ویرایش]

بنا به روایتی، محمودصالح واژه‌ای برآمده از نام دو شخص حقیقی بنام‌های "محمود" (یا در برخی منابع و روایات"محمد") و "صالح" از نسل شخص صاحب منصبی به نام اردشیر بوده‌اند که دراوایل سلطنت صفویان می‌زیستند. در دوره حکومت صفویان، محمودآقا به‌عنوان نیا و جد طایفهٔ محمودصالح که معاصر با شاه اسمائیل صفوی، سیادت بعضی طوایف (چهارلنگ) بختیاری را برعهده داشت، از طرف حکومت صفوی به منصب خانی در این طوایف رسید (دربرخی کتب تاریخ بختیاری محمود راباپسوند خان خطاب کرده‌اند). بر این اساس، محمودصالح؛ به‌معنای محمود، پسرِ صالح است.

اما روایت سینه به سینه دیگری در بین بختیاری و همچنین منابع مکتوبی چون کتاب «تاریخ اصفهان» نوشته جلال الدین همایی وجود دارد که، «صالح» را لقبی دانسته‌اند که (به احتمال قوی در اوایل دوره صفویان، سادات علوی از نسل امام هشتم)، بخاطر شایستگی و درستکاری به «محمود» داده بودند. همچنین این روایت، محمود را فرزند (یا نواده) «اردشیر» می‌داند، وبا توجه به قرائن و اسناد، منظور از اردشیر، همان اردشیر شبانکاره آخرین اتابک از ملوک شبانکاره می‌باشد، چرا که بعد از شکست سلسله اتابکان شبانکاره از «آل‌مظفر» دراواسط قرن هشتم هجری قمری(۷۶۵ه‍. ق)، ملک اردشیر فرزند ملک تاج الدین جمشید شبانکاره، آخرین اتابک از این ملوک، سرزمین فارس را به قصد سرزمین «لربزرگ» ترک می‌کند. بعداز استقرار ملک اردشیر و سپس وفات او در ولایت لربزرگ، اولاد وی در میان لربزرگ (بختیاری) به «خانه اردشیر» مشهور بودند، چراکه در نسخه نخستین تذکره امامزاده شاه قطب الدین که در قرن نهم ه‍.ق نوشته شده بود، در ذکر نام مریدان شاه قطب الدین، از «خانه اردشیر» نام برده شده‌است. با این توضیحات، «محمود آقا» جد اعلای طایفه «محمودصالح» نیز، از همین خاندان ملک اردشیرشبانکاره (خانه اردشیر) می‌باشد.

چنان‌که در قدیم و در بین بختیاری، گاهی اصطلاح شبانکاره (که در زبان محلی شبون کاره یا شوانکاره گفته می‌شد) در پسوند نام طایفه محمودصالح بکار می‌رفت که همین پسوند شبانکاره در زبان بختیاری به مرور زمان (چون بسیاری از اسامی رایج دیگر) صیقل یافته و دچار تغییر شد و از شبانکاره به> شبون کاره>شون کور> و نهایتاً شوکور (همان صیقل یافته شبانکاره) مبدل شد، (مثالهایی از این قبیل می‌توان از نام شهرها یا طوایفی چون: آتروپاتگان که به>آذرابادگان>آذربایگان و نهایتاً به آذربایجان صیقل یافت/، ویا شهر: گندوپارس>گندو هارس>گندهار که به قندهار (نام یکی از شهرهای افغانستان) تبدیل شد/ ویا نام طایفه بابا احمدی در بختیاری که به مرور زمان صیقل یافته و به بامدی تبدیل شد، اشاره کرد. حال این اصطلاح در پسوند نام طایفه محمودصالح، و دیگر قرائن ذکر شده، نشان می‌دهد که نسب و نژاد طایفه محمودصالح به شخص اتابک اردشیر و به طبع، اتابکان شبانکاره پارس باشد.

طبق منابع و نسخ کهن، حکومت اتابکان شبانکاره از _اواسط قرن پنجم ه، ق آغاز وتا اواسط قرن هشتم ه، ق_ به مدت سه قرن طول کشید، که در بخشهایی از فارس و کرمان حکومت کردند. در ذکر نسب ملوک شبانکاره اکثر مورخان عهدقدیم اتفاق نظر داشتند که، اتابکان شبانکاره از نسل اردشیر بابکان (سرسلسله شاهنشاهی ساسانی) می‌باشند.[۷][۸][۹][۱۰] نام شبانکاره در پسوند سلسله اتابکان شبانکاره نیز، به دلیل شغل گله داری و کوچ نشینی قبایل تحت نفوذ این اتابکان بود.[۱۱]

تاریخچه[ویرایش]

در زمان شکل‌گیری طایفهٔ محمودصالح (محمدصالح)، هنوز ایل بختیاری به دو شاخهٔ چهارلنگ و هفت لنگ، تقسیم نشده بود، لذا بر خلاف تمامی باب‌های بختیاری، که طوایف زیرمجموعه آنها نیای مشترکی با هم ندارند، ولی تیره‌های زیرمجموعه محمودصالح از یک ریشه می‌باشند.

اما، برخی از قبایلی که به طایفه محمودصالح پیوستندو بعداً محمودصالح باب خوانده شدند، در واقع چهارلنگانِ متحدِ علیمردان خان بودند، که علیمردان خان از سوی نادرشاه، فرماندهی آنان وطوایفی دیگر ازبختیاری را بر عهده داشت که با مرگ نادر، برای جدایی و سرپیچی از جانشین وی، یعنی عادل شاه، علیمردان خان را رهبر خود ساختند.[۱۲]

محمودصالح بزرگ‌ترین باب ایل چهارلنگ بختیاری به‌شمار می‌رود و بر اساس نظام طبقاتی ایلی در بختیاری در رده «بزرگ طوایف ایل چهارلنگ» نیز محسوب می‌شود. این طایفه در تاریخ ایل بختیاری نقش بسزایی داشته و در دوره‌هایی نیز ریاست ایل بختیاری برعهده سران این طایفه بوده‌است و حتی نقش بزرگان این طایفه در برخی از رخدادهای سیاسی در سطح ملی نیز پررنگ وتاثیرگذار بود. معمولاً رهبری بیشتر قیامهای ایل بختیاری به منظور تصاحب تاج و تخت یا مبارزه علیه ظلم وستم برخی شاهان بر عهده بزرگان وخوانین این طایفه بوده و بطوریکه می‌توان این طایفه را درتاریخ بختیاری، طایفه ای استبدادستیز قلمداد کرد.

در اواخر قرن دوازدهم هجری (در فاصلهٔ دو سلسهٔ افشار و زند) علیمردان خان چهارلنگ فرزند (عالی)علی حیدرآقا «ناظر بختیاری»[۱۳] (از طایفه محمودصالح) یکی از سرکردگان ایل بختیاری، پس از تصرف غرب، مرکز ایران و جنوب تا خلیج فارس، حاکمیت کشور را تا قبل از روی کار آمدن کریم خان زند در دست داشت.[۱۴] کریم خان زند که از ابتدا بعد از پیروزی‌های متعدد در همدان و کسب شهرت با علیمردان خان بختیاری متحد شد و بنا بر پیشنهاد علیمردان خان، تصمیم گرفتند که با حکومت افشاریه بجنگند و به ابوالفتح خان بختیاری حاکم اصفهان که منصوب شاهرخ‌میرزا افشار بود، حمله کرده و او را شکست دهند. متحدین توانستند ابوالفتح‌خان و نیروهای شاهرخ شاه افشار را شکست دهند، و اصفهان را متصرف شوند. پس از تسخیر اصفهان، با وساطت برخی بزرگان از قتل ابوالفتح خان و سلیم خان افشار و موسی خان افشار و دیگر سرداران درگذشتند. علیمردان خان بختیاری و کریم خان زند ودیگر بزرگان بعد از این پیروزی پیمان اتحادی منعقد نمودند تا برای نجات ایران از هرج و مرج چاره‌ای بیندیشند. متحدین ابوتراب نوهٔ مادری شاه سلطان حسین را با نام شاه اسماعیل سوم بر تخت نشاندند و خطبه وسکه به نام او زدند و مناصب را بین خود تقسیم کردند. علیمردان خان به علت سن کم شاه جدید، نایب السلطنه او شد و به مختار الدوله ملقب گشت (که تقریباً دوسال نائب السلطنه ایران بود و حکمرانی کرد)، کریم خان زند سردار کل سپاه و زکریا خان کزازی به وزارت کشور منصوب شد.[۱۵] اما مدتی پس از آن اختلافاتی بین علیمردان خان نایب السلطنه و ابوالفتح خان ایجاد شد که علیمردان خان، ابوالفتح خان را مقتول نمود، سپس علیمردان خان مختار الدوله، کریم خان زند را برای سرکوب شورشهای همدان، قزوین و تصرف غرب کشور با سپاهی روانه کرد. پس از این، عموزاده اش حاجی باباخان بختیاری را حاکم اصفهان کرد و خود عازم دفع صالح‌خان بیات حاکم فارس شد. در واقع علیمردان خان پادشاه واقعی ایران بود و شاه اسماعیل سوم تحت‌الامر او قرار داشت.

کریم خان زند بعد از تصرف مناطق شمال غرب و غرب، چون در نهان دنبال تصاحب قدرت از علیمردان خان بود با ارتباطاتی که سلیم خان افشار با وی داشت از غیبت علیمردان خان از اصفهان فرصت جسته، در یک شورای مشورتی با سرداران خود تصمیم گرفت که اصفهان را متصرف و با علیمردان‌خان بجنگد. او با ۳۰٬۰۰۰ سپاهی به اصفهان حمله برد و شهر را تصرف کرد. علیمردان‌خان نیز که فارس، بنادر و مناطق بحرین و عمان را متصرف و درصدد اخذ مالیاتهای شهرهای جنوب بود، در شیراز مستقر شد که بعد از اطلاع از این وقایع برای رویاروی با کریم خان زند به سوی اصفهان حرکت کرد که در حین حرکت نیز بسیاری از نیروهای او از سپاهش فرار کرده و به سپاهیان کریم خان زند می‌پیوستند.[۱۶] کریم خان زند نیز با سپاه خود راهی جنوب شد. در چهارمحال و بختیاری دو سپاه رو به روی هم صف آراستند. در آن نبرد، علیمردان خان مغلوب شد.[۱۷] اما این جنگ پایانِ کار علیمردان خان نبود پس از این نبرد، علیمردان خان برای تهیه سپاه و تجدید قواه به خوزستان وسپس کرمانشاه روانه شد، وی که توانسته بود به نبرهای سنگینی با کریم خان زند بپردازد، ناگهان در منطقه دربند لرستان توسط محمد خان زند (نیروی نفوذی کریم خان) که ظاهراً از دست کریم خان زند فرار نموده و هم پیمان علیمردان خان شده بود، غافلگیرانه ترور شد.

بختیاریها بخاطر اختلافات داخلی وعدم اتحاد نتوانستند حاکمیت را از زندیه تصاحب کنند و پس از مرگ علیمردان خان پسرش حیدرخان چهارلنگ (محمودصالح) به نبردهای پراکنده‌ای در کوهستانهای بختیاری علیه کریم خان زند پرداخت که حکومت زندیه از سرکوب و شکست وی عاجز ماند، تا اینکه پس از مدتی جنگ و جدال با وساطت علی محمدخان زند، سردارسپاه کریم خان، وبا دادن تضمین به هم به اختلافات پایان دادند.[۱۸]

یکی دیگر از خوانین محمودصالح، ابدال خان عموزاده و داماد علیمردان خان (مختارالدوله)، هم عصر زندیه و اوایل تشکیل حکومت قاجاریه بود، که با اتحاد کردن تمام طوایف بختیاری علیه آقامحمدخان قاجار شورید و دعوی حکومت نمود؛ وی در ابتدا شکستهای سنگینی به سپاهیان آقامحمدخان قاجار وارد کرد و آنها را تا به تهران متواری نمود،[۱۹][۲۰][۲۱] سپس توانست گلپایگان و خوانسار را متصرف شود. او عده ای از بزرگان گلپایگان، خوانسار و فراهان را نیز با خود برای کارزار مهیا کرد.[۲۲] اما در جنگی دومی که در منطقه عسگران (واقع در اصفهان) بین بختیاریها به فرماندهی ابدال خان و سپاه اقامحمد خان قاجار، رخ داد، علی‌رغم استقامت و دلاوریهای ابدال خان در جنگ، به دلایلی چون اختلاف و تفرقه در سپاه بختیاری توسط آقامحمدخان قاجار که با تطمیع کردن برخی سران سپاه ابدال خان بوقوع پیوست، وهمچنین تجهیزات نظامی و انبوه سپاه قاجار، درنهایت ابدال خان و برخی از نیروهای او پس از نبرد در مقابل سپاه آقامحمدخان قاجار، کشته شدند و پیروزی نصیب آقامحمدخان قاجارشد.[۲۰][۲۱][۲۳] این شکست که بر اثر خیانت برخی به ابدال خان صورت گرفته بود، برای ایل بختیاری گران تمام شد، چنان‌که بعداز آن آقامحمدخان قاجار دستور قتل و غارت ایل بختیاری را داد که بسیاری از احشام و اموال بختیاریها به غارت رفت. طایفه محمودصالح نیز به خاطر کشته شدن ابدال خان و محمدتقی خان و دیگر سران این طایفه درجنگ و همچنین تبعید محمدحسن خان و محمدحسین خان و پراکندگی برخی دیگر، تا مدتها نتوانستند قدرت اولیه خود را بازیابی کنند.

اما در عصر ناصرالدین شاه قاجار، براثر ظلم و فشار شاهزاده احتشام الدوله حاکم لرستان و خوزستان و برادرش ایلدرم میرزا، نسبت به ایلات و طوایف، محمدعلی خان (اول) محمودصالح در سالهای ۱۲۶۷ ه. قمری، الی ۱۲۷۰ ه. قمری، اوامر حکومت قاجار را پشت پا زده و در سردشت دزفول به سلسله نبردهای با ابراهیم میرزا فرزند احتشام الدوله پرداخت که پس از چند جنگ در پای دژ سردشت (موصوف به دژ محمدعلی خان (اول)،)چون حکومت قاجاری از شکست وی ناتوان شد، حاجی شیخ جعفرمجتهد که نافذالکلمه بود از طرف دولت به رفع اختلافات و نزاع فی‌مابین محمدعلی خان (اول) محمودصالح و ابراهیم میرزا حاکم خوزستان نمود.[۲۴][۲۲]

ازدیگر تحرکات سیاسی سران طایفه محمودصالح درسطح ملی و در قرن گذشته، می‌توان به حضور مبارزان این طایفه در قیام مشروطه خواهان بختیاری به فرمانده‌ای علیقلی خان سردار اسعد که علیه استبداد محمدعلی شاه قاجار بپا خواستند، اشاره نمود و همچنین، قیام مسلحانه علیمردان خان (دوم) محمودصالح درسال ۱۳۰۸ ه‍. ش، علیه رژیم دیکتاتوری پهلوی که بعد از نبردهایی بین علیمردان خان بختیاری و قوای دولتی در چهارمحال و میانکوه بختیاری، سرانجام به وساطت برخی خوانین درباری و با قید قسمنامه توسط سرهنگ صادق خان فرستاده رضاشاه، منجر به آتش‌بس و دستگیری علیمردان خان و سپس اعدام او وچند تن از همراهانش به سال۱۳۱۳ ه‍.ش در زندان قصر تهران شد، نام برد.

طوایف[ویرایش]

براساس پژوهش‌ها، طایفه محمود صالح فقط منحصر به ۶ تیره به نامهای: اورش، آدگار، عالی داود (آل دویت)، قلی، کافلی و محمدجلال الدین (ممجلاردین)، است که نیای این تیره‌ها به «شش پسر» محمودآقا صالح مشهور بودند؛ و بقیهٔ طوایف وابسته به طایفه محمودصالح، ابوابِ جمعی و متحد این طایفه هستند که با توجه به تفاوت‌های تبارنامه‌ها، طوایف موصوف بر ۵۸ طایفه وتیره بالغ اند[۲۵] اما در نمودارهای تقسیم‌بندی طوایف به غلط برخی تش‌ها، تیره محسوب شده یا طی خلط‌های به وجود آمده در دسته‌بندی‌ها برخی تیره‌های مستقل به عنوان زیر مجموعه تیره‌های دیگر درج شده‌اند یا به حساب نیامده‌اند یا آن‌که تیره‌های متعلق به طوایف دیگر چهارلنگ ولی خارج از طایفه محمودصالح بوده‌اند.[۲۵] طایفه کیانرسی (کیان ارثی) و مشخصا اولاد زمان خان (جد محمدتقی خان کیانرسی ایلخانی بختیاری درعصر فتحعلیشاه و محمدشاه قاجاریه)، قرابت سببی و هم نسبی با طایفه محمودصالح دارند (از یک تبار بوده‌اند) که در دوران افشاریه از باب محمودصالح جدا و از منطقه فریدن اصفهان به مالمیر و قلعه تل کوچ نمودند و پس از ملحق شدن طوایفی دیگر مانند: مکوندی، جانکی، سه هونی به ایشان، باب مستقلی از ایل چهارلنگ را تشکیل دادند.

تقسیماتِ طایفه محمودصالح (محمدصالح)[ویرایش]

طایفه محمودصالح از۶ تیره شامل: ۱:اورش، ۲:آدگار، ۳: محمدجلال الدین ،۴: کافلی ،۵ :عالی داوود ،۶: قلی،تشکیل شده‌است.

مردمان این طایفه اکثراً با نامهای خانوادگی: صالحی، صالح پور، پورصالحی، محمودصالحی، الهیاری، یادگارصالحی، جلال الدین صالحی، محمدی (کافلی)، فریدونی (آدِگار)، حسن پور، چراغی، اورش صالحی، صدرانی (قلی)، رشیدی (کافلی)، گودرزی یا گودرزی نژاد (عالی داوود)، شجاعی، مردانی، داوودی (عالی داوود)، ساعدی، کرم پور، امیری، محمودپور، ضرغامی، آقاخانی، ابدالی، نامداری، نادری و… می‌باشند.

محل زندگی[ویرایش]

سردسیر[ویرایش]

سردسیر ایل محمود صالح حدود یکصد روستا در اطراف و بخش مرکزی شهرستان‌های فریدن و فریدونشهر، چادگان، همچنین شهرهای، فولادشهر، شاهین شهر، خمینی شهر، یزدان‌شهر، امیرآباد، ویلا شهر، زرین شهر، نجف آباد، جوی‌آباد، اصفهان در استان اصفهان و کوهرنگ در استان چهارمحال و بختیاری.

گرمسیر[ویرایش]

گرمسیر آن‌ها در روستاهای حومه شهرستان‌های گتوند و مسجد سلیمان و شوشتر، دزفول و جلگهٔ سردشت در استان خوزستان است.

برخی از افراد سرشناس[ویرایش]

  • (عالی) علی حیدرآقا ناظربختیاری: از سردمداران بختیاری در عهد صفویه که از طرف حکومت صفوی به منصب «ناظر» ی (از القاب و مشاغل سیاسی بلندپایه در دربار صفویان) منصوب شد. وی پدر علی مردان خان نایب السلطنه بود.
  • میرزاحسین بختیاری (محمودصالح) یکی از سران بختیاری درجنگ علیه شورش محمود افغان، در عصر شاه سلطان حسین صفوی.
  • علیمردان خان چهارلنگ: نایب السلطه ایران بعد از مرگ نادرشاه افشار تا قبل از به قدرت رسیدن کریم خان زند.
  • حیدرخان چهارلنگ بختیاری (محمودصالح): پسر علی مردان خان و رهبر مبارزات ایل بختیاری علیه کریم خان زند
  • القاص آقای محمود صالح از پهلوانان و سران ایل چهارلنگ درعصر شاه سلطان حسین صفوی و نادرشاه افشار.
  • ابدال خان بختیاری (محمود صالح): فرمانده ایل بختیاری در جنگ با آقا محمدخان قاجار.
  • محمدتقی خان فرزند ابدال خان: که در جنگهای ابدال خان با آقامحمدخان قاجار، رشادتها و دلاوریهای زیادی از خود نشان داد و در جنگ عسگران نیز کشته شد.
  • محمدعلی خان (اول) فرزند الله کرم خان محمودصالح، از سران بختیاری که در سالهای ۱۲۶۷ الی ۱۲۷۰ هجری قمری به نبردهایی با شاهزاده احتشام الدوله قاجار (حاکم لرستان و خوزستان) پرداخت.
  • محمد مهدی خان بختیاری (محمود صالح): ایلخانی چهارلنگ بعد از محمدتقی خان کیانرسی چهارلنگ
  • الهیار خان محمودصالح: از خوانین سرشناس و دلاور محمودصالح در عصر قاجار.
  • کربلایی غفور اورش محمودصالح: یکی از کلانتران طایفه محمودصالح در عصرقاجار.
  • علی مردان خان (دوم) مردانی یاعلیمردان خان (معاصر): رهبر قیام بختیاری علیه سلطنت پهلوی در سال ۱۳۰۸.
  • آ ابراهیم صالحی (ممجلاردین) از سرداران و همرزمان علیمردانخان مردانی که در جنگ سفید دشت کشته شد.
  • آ فتح‌الله یادگارصالحی: از مبارزان مؤثر و همرزم شیرعلیمردان خان بختیاری در قیام علیه حکومت پهلوی
  • محمد ولی خان برد شاهی (محمودصالح): از سواران بختیاری در فتح تهران.
  • چراغ علی خان چهارلنگ: رهبر ایل چهارلنگ درعصر ناصرالدین شاه (پیش از تفکیک منصب ایلخانی چهارلنگ از هفت لنگ).
  • محمودخان ساعدلشکر بختیاری (محمودصالح): از سران ایل چهارلنگ در قیام مشروطه خواهان بختیاری.
  • محمد علی خان (دوم) مردانی: ایل بیگ چهارلنگ بختیاری واز سران قیام بختیاری علیه حکومت پهلوی.
  • محمدتقی خان شجاع‌الممالک بختیاری: ایلخان طوایف چهارلنگ درعصر پهلوی.
  • کربلایی (کلی) امیر محمود صالح:سرکوبگر برخی از راهزنان و یاغیان اطراف و اکناف ایران در عصر قاجار که خسرو خان سردار ظفر در کتاب خاطراتش وی را مورد ستایش قرار داده‌است.
  • آ فتاح یادگارصالحی: یکی از کلانتران و مبارزین طایفه محمودصالح در جنبش مشروطه خواهان بختیاری و فتح تهران و از همرزمان علیمردان خان بختیاری در جنگ علیه رژیم پهلوی.
  • محمدجواد خان سالار شجاع: آخرین ایلخانی طوایف چهارلنگ.
  • امیر خان محمود صالح: از سرداران بختیاری در انقلاب مشروطه[۲۶][۲۷]
  • آمحمدباقر محمودصالحی:از کلانتران ایل چهارلنگ در عصر پهلوی.
  • آیاور (کربلایی یاور) محمودصالحی: از کلانتران ارشد طایفه محمودصالح.

منابع[ویرایش]

  1. «Iran Almanac and the Book of Facts». Echo of Iran، 1970. 
  2. Carl Skutsch. «Encyclopedia of the World's Minorities page.176». 
  3. «Bakhtyārī». Encyclopædia Britannica. بازبینی‌شده در 3-25-2014. 
  4. «نمودار اجتماعی طوایف بختیاری». دانشنامه ایرانیکا. 
  5. Arash Khazen. «Tribes and Empire on the Margins of Nineteenth-Century Iran p.22». دانشگاه واشینگتن، ۲۰۰۹. بازبینی‌شده در ۲۰۱۴. 
  6. «BAḴTĪĀRĪ TRIBE». Encyclopaedia Iranica. بازبینی‌شده در ۸ ژانویه ۲۰۱۴. 
  7. ابن بلخی، فارسنامه.. 
  8. وصاف، تاریخ وصاف. 
  9. شبانکاره ای، محمد :مجمع الانساب. 
  10. نطنزی، معین الدین : منتخب التواریخ معینی. 
  11. فارسنامه ابن بلخی. 
  12. قنبری سردار اکبری، مهرزاد. سرگذشت ایل چهارلنگ صفحهٔ ۷۳
  13. سیدعبدالله جزایری؛ تذکره شوشتر. 
  14. سرگذشت ایل چهارلنگ صفحهٔ ۶۶
  15. گلستانه، عبدالحسین؛ مجمل التواریخ گلستانه. 
  16. گلستانه، ابوالحسن بن محمد :مجمل التواریخ. 
  17. رجبی، کریم خان زند و زمان او، ۲۰–۴۴.
  18. آصف، محمدهاشم/رستم التواریخ. 
  19. گرنت واتسون، روبرت/تاریخ سیاسی، اجتماعی بختیاری《ترجمه مهراب امیری》. 
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ سردار اسعد - لسان السلطنه سپهر، عبدالحسین/تاریخ بختیاری.. 
  21. ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ همایی، جلال الدین/تاریخ اصفهان. 
  22. ۲۲٫۰ ۲۲٫۱ اعتمادالسلطنه، محمدحسن:تاریخ منتظم ناصری،. 
  23. گرنت واتسون، روبرت/تاریخ سیاسی و اجتماعی بختیاری《ترجمه مهراب امیری》. 
  24. سرداراسعد ولسان السلطنه سپهر؛ تاریخ بختیاری. 
  25. ۲۵٫۰ ۲۵٫۱ سرگذشت ایل چهارلنگ صفحات ۶۸–۷۰
  26. قنبری، مهرزاد. سرگذشت ایل چهارلنگ، صفحه۸۸تا۹۹
  27. سواران بختیاری ص۱۱۲تا۱۴۰