یاجوج و ماجوج
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
یاجوج و ماجوج نام قوم یا اقوام اسطورهای، در ادیان یهودیت، مسیحیت و اسلام است، که درقرآن و تورات از آنها ذکر شدهاست.
[ویرایش] قرآن و عهد عتیق
در قرآن در دو سوره از یاجوج و ماجوج سخن به میان آمده است، اول در سوره کهف آیات ۹۳ تا ۹۸، و دیگربار در سوره انبیاء آیهٔ ۹۶. آیـات قـرآن بـه خـوبـی گـواهی میدهند که این دو نام متعلق به دو قبیله وحشی خونخوار بوده است، که مزاحمت شدیدی برای ساکنان اطراف مرکز سکونت خود داشته اند.
در تورات در كتاب حزقيل فـصـل سـی و هـشـتـم و فـصـل سـی و نـهـم، و در کـتـاب رؤيـاى يـوحـنـا فـصـل بیستم، از آنها به عنوان گوگ و ماگوگ یاد شده است، که معرب آن یاجوج و ماجوج میباشد. بـه گـفـتـه مفسر قرآن علامه طباطبایى در الميزان، از مجموع گفته های تورات استفاده مـی شـود کـه ماجوج یا یاجوج و ماجوج، گروه یا گروه های بزرگی بودند که در دوردست ترین نقطه شمال آسیا زندگی داشتند مردمی جنگجو و غارتگر بودند. بـعـضـی مـعـتـقـدنـد ایـن دو کـلمـه عـبـری اسـت، ولی در اصل از زبان یونانی به عبری منتقل شده است و در زبان یونانی گاگ و ماگاگ تلفظ مـی شـده، کـه در سـایـر لغـات اروپـایی نـیـز بـه هـمـیـن صـورت انتقال یافته است.
در اصحاح دهم از سفر تکوین تورات: «اینان فرزندان دودمان نوح اند: سام و حام و یافث که پس از طوفان برای هر یک فرزندانی شد، فرزندان یافث عبارت بودند از جومر و ماجوج و مادای و باوان و نوبال و ماشک و نبراس».
در کتاب حزقیال اصحاح سی و هشتم آمده: «خطاب سخن رب به من شد که میگفت: ای فرزند آدم روی خود متوجه جوج سرزمین ماجوج رئیس روش ماشک و نوبال، کن، و نبوت خود را اعلام بدار و بگو آقا و سید و رب این چنین گفته: ای جوج رئیس روش ماشک و نوبال، علیه تو برخاستم، تو را برمی گردانم و دهنههایی در دو فک تو میکنم، و تو و همه لشکرت را چه پیاده و چه سواره بیرون میسازم، در حالی که همه آنان فاخرترین لباس بر تن داشته باشند، و جماعتی سترگ و با سپر باشند همه شان شمشیرها به دست داشته باشند، فارس و کوش و فوط با ایشان باشد که همه با سپر و کلاه خود باشند، و جومر و همه لشکرش و خانواده نوجرمه از اواخر شمال با همه لشکرش شعبههای کثیری با تو باشند». میگوید: «به همین جهت ای پسر آدم باید ادعای پیغمبری کنی و به جوج بگویی سید رب امروز در نزدیکی سکنای شعب اسرائیل در حالی که در امن هستند چنین گفته: آیا نمیدانی و از محلت از بالای شمال میآیی».
در اصحاح سی و نهم داستان پیشین را دنبال نموده میگوید: «و تو ای پسر آدم برای جوج ادعای پیغمبری کن و بگو سید رب اینچنین گفته: اینک من علیه همراهای جوج ای رئیس روش ماشک و نوبال و اردک و اقودک، و تو را از بالاهای شمال بالا میبرم، و به کوههای اسرائیل میآورم، و کمانت را از دست چپت و تیرهایت را از دست راستت میزنم، که بر کوههای اسرائیل بیفتی، و همه لشکریان و شعوبی که با تو هستند بیفتند، آیا میخواهی خوراک مرغان کاشر از هر نوع و وحشیهای بیابان شوی؟ بر روی زمین بیفتی؟ چون من به سخن سید رب سخن گفتم، و آتشی بر ماجوج و بر ساکنین در جزائر ایمن میفرستم، آنگاه است که میدانند منم رب...».
در خواب یوحنا در اصحاح بیستم میگوید: «فرشتهای دیدم که از آسمان نازل میشد و با او است کلید دوزخ و سلسله و زنجیر بزرگی بر دست دارد، پس میگیرد اژدهای زنده قدیمی را که همان ابلیس و اهریمن باشد، و او را هزار سال زنجیر میکند، و به جهنمش میاندازد و درب دوزخ را به رویش بسته قفل میکند، تا دیگر امتهای بعدی را گمراه نکند، و پس از همه شدن هزار سال البته باید آزاد شود، و مدت اندکی رها گردد». آنگاه میگوید: «پس وقتی هزار سال تمام شد اهریمن از زندانش آزاد گشته بیرون میشود، تا امتها را که در چهار گوشه زمینند جوج و ماجوج همه را برای جنگ جمع کند در حالی که عددشان مانند ریگ دریا باشد، پس بر پهنای گیتی سوار شوند و لشکرگاه قدیسین را احاطه کنند و نیز مدینه محبوبه را محاصره نمایند، آنگاه آتشی از ناحیه خدا از آسمان نازل شود و همه شان را بخورد، و ابلیس هم که گمراهشان میکرد در دریاچه آتش و کبریت بیفتد، و با وحشی و پیغمبر دروغگو بباشد، و به زودی شب و روز عذاب شود تا ابد الا بدین». از این قسمت که نقل شده بهره گیری میشود که «ماجوج» و یا «جوج و ماجوج» امتی و یا امتهائی سترگ بودهاند، و در قسمتهای بالای شمال آسیا از آبادیهای آن روز زمین میزیستهاند، و مردمانی جنگجو و سرشناس به جنگ و تاراج بودهاند.
[ویرایش] اقوام تاتار و خَزر
دلایل فـراوانـی از تـاریـخ در دسـت اسـت کـه در مـنـطـقـه شـمـال شـرقـی زمـیـن در نواحی مغولستان در زمانهای گذشته گویی چشمه جوشانی از انـسـان (ظاهراً اقوام بدوی تاتار) وجـود داشـتـه است. مـردم ایـن مـنـطـقه به سرعت زاد و ولد میکردند، و پس از کثرت و فـزونـی بـه سـمـت شـرق یـا جـنـوب سـرازیـر مـی شـدنـد، و هـمـچـون سـیـل روانی این سرزمینها را زیر پوشش خود قرار میدادند، و تدریجا در آنجا ساکن میگشتند. برای حرکت سیل آسای این اقوام، دورانهای مختلفی در تاریخ آمده است، که یکی از آنها دوران هجوم این قبایل وحشى در قرن چهارم ميلادى تحت زمامداری آتيلا بود که تمدن امپراتورى روم را از میان بردند. در قرن دوازدهم میلادی هجومی به سـرپـرسـتـی چنگيز خان بر ممالک اسلامی صورت گرفت و بسیاری از شهرها از جمله بغداد ویران شـدنـد.
در حـدود پانصد سال قبل از میلاد، در عـصـر كوروش نـیـز هـجـومـی از نـاحـیـه آنـهـا اتـفـاق افـتـاد، ولی در این تاریخ، حکومت متحد ماد و فارس به وجود آمد و اوضـاع تـغـیـیـر کـرد و آسـیـای غـربـی از حـمـلات ایـن قبائل آسوده شد. بـه ایـن تـرتـیـب نـزدیـک بـه نـظـر مـیـرسـد کـه یـاجـوج و مـاجـوج از هـمـیـن قـبـائل وحـشـی بـوده انـد کـه مـردم قـفـقـاز بـه هـنـگام سفر کورش به آن منطقه تقاضای جلوگیری از آنها را از وی نمودند، و او نیز اقدام به کشیدن سد معروفِ ذوالقرنين نمود.
چون در قرون اولیهٔ اسلام، مسلمانان باور داشتند که «یاجوج و ماجوج»، نیاکانِ خزرها هستند، امروزه گروهی از محققین، اشکنازیها را نوادگان «یاجوج و ماجوج» مینامند که ذوالقرنین آنها را در پشت کوههای قفقاز محسور نمود. آنها مهاجرت گستردهٔ اشکنازیها از اروپا را برآوردهشدنِ ابلاغِ حزقیال در تصرفِ اسراییل توسط «یاجوج و ماجوج»، و همچنین انجام آیات ۹۶ و ۹۷ سورهٔ انبیاء قرآن میدانند.(۱)
همچنین بعضی از مورخین گفتهاند که یاجوج و ماجوج امتهائی بودهاند که در قسمت شمالی آسیا از تبت و چین گرفته تا اقیانوس یخبسته شمالی و از ناحیه غرب تا بلاد ترکستان زندگی میکردند این قول را از کتاب «فاکهة الخلفاء و تهذیب الاخلاق» ابن مسکویه، و رسائل اخوان الصفاء، نقل کردهاند.
[ویرایش] منابع
- تفسیر نمونه، جلد ۱۲، صص ۵۵۶ و ۵۵۲، ناصر مکارم شیرازی.
- قاموس قرآن، ج ۶، صص ۲۳۷ و ۲۳۸، سید علی اکبر قرشی، دار الکتب الاسلامیه.
- تطبیقی پیرامون کیستی ذوالقرنین

