فمینیسم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از فمنیست)
پرش به: ناوبری، جستجو

محتویات

مقدمه [ویرایش]

یکی از لگوهای فمینیسم

فمینیسم مجموعهٔ گسترده‌ای از نظریات اجتماعی، جنبش‌های سیاسی، و بینش‌های فلسفی است که عمدتاً به وسیلهٔ زنان برانگیخته شده یا از زنان الهام گرفته شده، مخصوصاً در زمینهٔ شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن‌ها. به عنوان یک جنبش اجتماعی، فمینیسم بیش‌ترین تمرکز خود را معطوف به تهدید نابرابری‌های جنسیتی و پیش‌برد حقوق، علایق و مسایل زنان کرده‌است. فمینیسم عمدتاً از ابتدای قرن ۱۹ پدید آمد. زمانی که مردم به طور وسیع این امر را پذیرفتند که زنان در جوامع مرد محور، سرکوب می‌شوند.

در طی یک قرن و نیم، جنبش رو به رشد زنان هدف خود را تغییر ساختارهای اقتصادی-اجتماعی و سیاسی مبتنی بر تبعیض جنسیتی علیه زنان قرار داده‌است.

فمینیست‌های اولیه را به اصطلاح «موج اوّل فمینیسم» می‌نامند. نهضت‌های حق‌طلبانهٔ زنان تا سال ۱۹۶۰ جزو موج اوّل هستند. اولین آثار زنان در این موج از نقش محدود زنان انتقاد می‌کند، بدون این‌که لزوماً به وضعیت نامساعد آن‌ها اشاره کند و یا مردان را از این بابت سرزنش کند. موج اوّل فمینیستی با روشنگری‌های مری ولستون کرافت و بیانیهٔ ۳۰۰ صفحه‌ای‌اش در سال ۱۷۹۲ در انگلستان آغاز شد. یکی از کمپین‏های عموماً موفق فمینیست‏ها، جنبش دستیابی به حق رأی بود که به وسیلهٔ فعالانی چون املین پنکهرست رهبری می‏شد. پنکهرست جزو دسته‏ای از زنان بود که پیش از جنگ جهانی اول در کمپین بعضاً خشونت‏آمیزی برای دستیابی به حق رأی برای زنان فعالیت می‏کردند. زنان انگلیسی و آلمانی در پایان جنگ جهانی اول به حق رأی دست پیدا کردند، اما در فرانسه و ایتالیا، تا پایان جنگ جهانی دوم حق رأی نداشتند.

با این وجود، با استیفای حق رأی به زنان، بحث حضور زنان در حوزه‏ٔ عمومی پایان نیافت و مدت‏ها پس از این بود که زنان توانستند در عرصه‏ٔ عمومی (هم‌چون کار در ادارات دولتی) شرکتی فعال‏تر داشته‌باشند. در همین راستا و پس از موفقیت کمپین حق رأی زنان، برخی از زنان موج دومی را به راه انداختند که بر محدودیت‏های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی حاکم بر زنان تمرکز داشت. این مرحله از فمینیسم، به ویژه در فرانسه و انگلستان، به واسطه‏ٔ آثار سیمون دو بووار و ویرجینیا وولف تاثیرگذار بود. هر دوی این نویسندگان، زنان را به پیگیری حقوق فرهنگی خود، فراتر از صرف حقوق سیاسی، تشویق می‏کردند. در اواخر قرن بیستم، نویسندگانی چون جولیا کریستوا، لوس ایریگری و سایرین در موج سوم فمینیسم، نویسندگانی چون دو بووار را به خاطر نادیده گرفتن ساختارهای ژرف زبان و ناخودآگاه انسان که به باور موج سوم مانع آزادی زنان است، نقد کرده‏اند. این نویسندگان تأکید بیشتری بر زنانگی و ویژگی‏های بدن زنان دارند و بر این باورند که نویسندگان موج دوم، هم‌چنان مردان را مدل زنان قرار داده‏اند و ساختارهای مردانه‏ٔ زبان را به قدر کافی نکاویده‏اند. موج سوم در زمینه‏های متعددی بروز پیدا کرده است، اما هم‌چنان ملهم از تم‏های فمینیسم در موج‏های اول و دوم خود است.

فمینیسم سعی می‌کند تا ضمن درک دلایل نابرابری‌های موجود، تمرکز خود را به سیاست‌های جنسیتی، معادلات قدرت و جنسیت معطوف نماید.

موضوع‌های کلّی مورد توجه فمینیسم تبعیض، رفتار قالبی،و مردسالاری/پدرسالاری هستند. فعالان فمینیست به مواردی مانند برابری جنسیتی، حقوق تولیدمثلی، خشونت خانگی، برابری دستمزد، آزار جنسی، و تبعیض جنسیتی می‌پردازند.

جوهرهٔ فمینیسم آن است که حقوق، مزیت‌ها، مقام و وظایف نبایستی از روی جنسیت مشخص شوند. به رغم این‌که بسیاری از رهبران فمینیسم زنان بوده‌اند ولی این بدان معنا نیست که تمام فمینیست‌ها زن هستند.

تمام فمینیست‌ها به اصل موضوع تلاش برای احقاق حقوق زنان معتقد هستند، ولی در مورد علل این ستم‌دیدگی و روش‌های مبارزه با آن اختلاف وجود دارد و همین مسأله موجب همراهی فمینیسم با پسوندهای متفاوت شده‌است. [۱]

فمینیسم [ویرایش]

فمینیسم مجموعه ای از حرکات و ایدئولوژی ها برای ایجاد کردن بسترهای دفاع از حقوق برابر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی برای زنان و همچنین ایجاد فرصت های برابر برای زنان و دختران در آموزش و پرورش و اشتغال است.[۲] [۳] واژه "فمینیسم" و "فمینیست" برای اولین بار در فرانسه و هلند در سال 1872 ظاهر شد ، [۴] بریتانیا در 1890s، و ایالات متحده در سال 1910، [۵] [۶] و فرهنگ انگلیسی آکسفورد لیست 1894 را به عنوان سال ظهور برای اولین بار از "فمینیست" و 1895 برای "فمینیسم" استفاده کردند.[۷]

در اوایل قرن بيستم ميلادي و در جريان موج اول فمينيسم و تلاش براي کسب حق رأي، عده ي زيادي از زنان خود را فمينيست ناميدند. واژه اي که با آغاز دهه هاي شصت و هفتاد ميلادي و اوج گرفتن موج دوم جنبش های اجتماعی جاي خودش را در ادبيات، سياست، هنر، تاريخ، اقتصاد، حقوق، انسان شناسي و جامعه شناسي نيز باز کرد. در واقع فمينیسم در پي نقد همه ي انديشه ها بود.

عکسی از اعتراض زنان در سال 1935 در راستای اعطای حق رای به ایشان

در پاسخ به سؤالي در باره ي چيستي فمينيسم، پاسخي جامع نمي توان داد. گروهي آن را جنبشي سازمان يافته براي به دست آوردن حقوق زنان قلمداد مي کنند، گروهي آن را چشم اندازي در پي رفع کردن فرودستي، ستم، نابرابري ها و بي عدالتي ها عليه زنان مي دانند و گروهي نيز آن را يک ايدئولوژي مي پندارند که هدفش نه فقط برابري زنان و مردان که دگرگون سازي تمام ساختارهاي اجتماعي است. با وجود تعريف هاي گوناگون، فمينيست ها همگي معتقدند که به زنان به خاطر جنس شان (جنسيت شان) ظلم شده است. برخی از اشکال اولیه فمینیسم مورد انتقاد قرار داده شده است و این موضوع منجر به ایجاد اشکال قومی خاص و یا multiculturalist فمینیسم شده است. [۸]

گونه های مختلف فمینیسم در یک نگاه [ویرایش]

تعريف هايي که فمينيست ها از فمينيسم کرده اند تحت تأثير تربيت، ايدئولوژي يا طبقه ي آن ها شکل گرفته است. فمينيست هاي ليبرال بر لزوم برابري در عرصه ي عمومي تأکيد مي کنند. فمينيست هاي مارکسيست نظام سرمايه داري را عامل اصلي تبعيض جنسيتي بر مي شمارند. فمينيست هاي راديکال، مردسالاري در حوزه ي عمومي و خصوصي را زير سؤال مي برند و از نظريات روان کاوانه براي تفسير نابرابري سود مي برند و فمينيست هاي سوسياليست مردسالاري و سرمايه داري را با هم نقد مي کنند و راهکار ارائه مي دهند. فمينيسم سياه، اکوفمينيسم، فمينيسم پسااستعماري و پسافمينيسم نيز نمونه هايي از ديگر انواع فمينيسم است که در موج سوم فمينيسم پا به عرصه ي وجود گذاشته اند.

فمینیسم گفتمانی است مشتمل بر جنبش ها، نظریه ها و فلسفه های گوناگون که هدف غایی آن به مبارزه طلبیدن نظم موجود و احقاق حقوق زنان برای یک زندگی بهتر است. در حقیقت شاید بتوان گفت آرمان فمینیست ها در طول مبارزه ی تاریخی خود، تبدیل جهان به جای بهتری برای زندگی زنان است. با این حال متأثر از شرایط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و دیگر متغیرهای اثربخش، تلاش فمینیست ها با فراز و فرودهای بسیاری همراه بوده است که این موضوع را به خوبی می توان در دغدغه ها و خواسته های این گروه طی مقاطع مختلف مشاهده کرد.

خواسته‌های فمینیست‌ها در دوران‌های مختلف [ویرایش]

فمینیست‌های نخستین خواستار طیف وسیعی از حقوق قانونی، از جمله حق مالکیت، حق سرپرستی کودک و حق طلاق بودند. از زمان جنگ داخلی تا سال ۱۹۲۰، کم‌کم تمام توجهات به یک موضوع، یعنی حق رأی محدود شد. با تولد دوباره فمینیسم در دهه ۶۰، دامنه توجهات بارد دیگر وسعت یافت تا گستره بزرگتری از حقوق جنسی، حقوق اقتصادی و حقوق مدنی را دربرگیرد. اما در دهه ۷۰ و اوایل دهه۸۰ فمینیسم آمریکایی بار دیگر خود را محدود به یک خواسته کرد: لایحه حقوق برابر.

موج بعدی فمینیسم قرن نوزدهم هدف خود را منحصر به حق رأی نمود که مورد حمایت گسترده واقع شد. فمینیست‌ها مسئله حق رأی را مقوله سیاسی مشروع و مورد احترامی تلقی می‌کردند. نبرد برای تصاحب حق رأی بسیار پرهزینه بود و تا زمانی که این حق در سال ۱۹۲۰ اعطا گردید، کانالیزه کردن تمام انرژی فمینیست‌ها در جهت این هدف محدود، جنبش زنان را به رکود و خستگی کشانده بود، به طوری که بسیاری از فمینیست‌ها در این هنگام فراموش کردند که حق رأی به چه منظور بوده است.

احیای فمینیسم در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بار دیگر توجه همگان را به موضوع حقوق برابر برای زنان جلب کرد. این نهضت جدید در مراحل اولیه خود دارای دو بخش بود. بخش اول، شبکه‌ای از گروه‌های غیرمتمرکز بود که در اوایل دهه هفتاد اوج گرفت و هدفش افزایش آگاهی عمومی بود. این گروه‌ها نوعاً فاقد یک ساختار رسمی بودند و انرژی خود را بر روی روابط شخصی و امور جنسی متمرکز کرده بودند. بخش دوم جنبش، سازمان‌های ملی زنان را در بر می‌گرفت که شامل:

  • سازمان ملی زنان( NOW)
  • فراکسیون سیاسی ملی زنان( NWPC)
  • نیز اتحادیه جنبش عدالت‌طلب زنان (WEAL )، بود.

در برخی از شاخه های فمینیسم گرایش های سیاسی مانند لیبرالیسم و مارکسیسم و سوسیالیتی دیده می شود، حتی پیگیری و یا تمرکز بر روی محیط زیست هم جزو شاخه های فمینیسم است.

مروری کوتاه بر اندیشه های فمینیستی: [ویرایش]

Feminism symbol.svg
  • فمینیسم لیبرال:

فمینيسم ليبرال يکي از شناخته شده ترين گرايش هاي انديشه فمنيستي است، چهره معتدل يا رسمي فمنيسم را نشان مي دهد و به تبيين جايگاه زنان بر اساس حقوق برابر و موانع مصنوعي در برابر مشارکت زنان در عرصه عمومي که فراسوي خانواده و خانه داري واقع شده مي پردازد. فمنيستهاي ليبرال، در تبيين نابرابري جنسي به مواردي همچون تقسيم کار جنسي، جدايي عرصه عمومي و خصوصي (که مردان بيشتر در عرصه نخستين و زنان عرصه دوم جاي دارند)، و فرايند اجتماعي کردن کودکان بگونه اي که بتوانند در بزرگسالي نقشي متناسب با جنسيت شان ايفا کنند، اکتفا مي کنند.

به نظر فمينستهاي ليبرال، نظام ليبراليستي با برخورداري از نهادها و حقوق معين قانوني اش بيش از هر جامعه ديگري اجازه آزادي و برابري فردي مي دهد؛ اما حتي اينجا هم فرصتهاي برابر، با نژادپرستي و تبعيض جنسي مخدوش مي گردد. تبعيض جنسي مثل نژادپرستي انسانها را در قالب شخصيتي انعطاف ناپذير محبوس و اجتماع را از شکوفايي استعداد اعضاي آن محروم مي کند، از آنجا که زنان را دست کم مي گيرد از شکوفايي گرامي ترين ارزشهاي فرهنگي جلوگيري مي کند.

ليبرالها معتقدند به بيشتر انسانها مي توان آموزش داد تا منطقي بودن انتقاد فمنيسمي از روابط تبعيض آميز اجتماعي را درک کنند. برنامه هاي فمنيسم ليبرال براي از ميان برداشتن نابرابري جنسي عبارتند از :

  1. بسيج امکانات سياسي و قانوني که در حال حاضر براي تغيير وضع در دسترس اند.
  2. تامين فرصت هاي برابر اقتصادي.
  3. اصلاح نهادهاي خانواده، مدرسه، و رسانه هاي همگاني.


در مجموع، تمرکز فمنيسم ليبرال بر اصلاح جامعه است، نه تغيير انقلابي آن


  • فمينيسم مارکسيستي:

مباني و چارچوب نظري فمينيسم مارکسيستي برآمده از آراء مارکس و انگلس است. کتاب «منشاء خانواده، مالکيت خصوصي و دولت» انگلس، منبعِ کلاسيکِ فمينيست هاي مارکسيست است. بسياري از داده هاي انسان شناسانه اين رويکرد بر اساس نظريات مورگان طرح ريزي شده است. افرادي همچون اگوست ببل، کلارا زتکين، الکساندرا کولنتاي، ايولين ريد، و ليز واگل، صاحب نظران اصلي فمينيسم مارکسيستي به شمار مي آيند.

اين گرايش از انديشه فمينيستي بر اساس الگوي تحليلي انديشه مارکسيستي به تبيين چرايي موقعيت تحت ستم زنان مي پردازد و پس از آن توضيح مي دهد که براي تغيير اين وضعيت چگونه بايد مبارزه کرد. معتقدين به فمينيسم مارکسيستي بر اين نظرند که اساس ستمي که بر زنان روا مي رود ناشي از مالکيت خصوصي، تقسيم کار جنسيتي و در آخر نظام خانواده مردسالار است. از ديگر سو، نظام سرمايه داري را عامل اصلي بازتوليد اين نابرابري مي دانند. به بيان ديگر، دشمن اصلي فمينيست هاي مارکسيست، نظام طبقاتي (اقتصادي) است که زنان را در موقعيت فرودست جاي داده است. استراتژي پيشنهادي فمينيست هاي مارکسيست براي تغيير وضعيت موجود و رفع نابرابري هاي جنسيتي، تلاش براي تحقق انقلاب سوسياليستي و تاسيس جامعه کمونيستي است که تحت لواي آن موقعيت زنان با مردان برابر خواهد شد.

بدين ترتيب، جنبش فمينيستي بايد بر زنان کارگر متمرکز باشد و مبارزه اصلي خود را مبارزه طبقاتي بداند. حوزه عمل فمنيست هاي مارکسيست، عرصه عمومي است، و بيشتر بر طبقات فرودست جامعه تمرکز دارد. فمنيست هاي مارکسيست تلاش دارند تا زنانِ کارگر را به جمع نيروهاي خواهان انقلاب سوسياليستي ملحق کنند.

يکي از اصلي ترين تفاوت هاي فمينيسم راديکال با گرايش هاي فمينيستي متقدم بر آن، نشات نگرفتنش از دستگاه هاي ديگر انديشه است، دستگاه هايي که فمينيست هاي راديکال «مردانه» تلقي مي کنند. فمينيسم راديکال به زنانگي ارزش مثبتي بخشيده و زنان را به مثابه طبقه اي فرودست در برابر مردان قلمداد مي کند. شايد بتوان گفت عمده ترين مفهوم در اين جريان فمينيستي «ستم جنسي» به عنوان کهن ترين و شديدترين شکل نابرابري است، ستمي که زنان به واسطه زن بودن خود متحمل آن مي شوند. البته فمينيست هاي راديکال تنها به نقد ستمي که بر زنان روا داشته مي شود اکتفا نمي کند بلکه پيشتر رفته و تمامي اشکال سلطه و سرکوب را ناشي از تفوق مردانه اعلام مي دارد.

فمينيسم راديکال به رغم شباهت روش شناختي با جريان هاي سوسياليستي – مارکسيستي، از منتقدان جدي آنان به شمار مي رود. آنان به جاي مساله «کار و توليد»، بر احساسات جنسي و جامعه پذيري زنان تاکيد مي کنند و اعلام مي دارند که هر زني، فارغ از طبقه، نژاد، گروه سني و… منافع مشترکي با ديگر زنان دارد. توالي منطقي چنين تفکري، تلقي مردان به عنوان يک گروه دشمن و جدايي طلبي جنسيتي است؛ امري که خود به نقد «ناهمجنس گرايي» نيز منتهي مي شود.[۹] راديکال ها اگرچه سلطه طلبي مردانه را نه امري ذاتي، بلکه ساختاري اجتماعي تلقي مي کنند، اما از آن جا که ستم جنسي را عميقاً تثبيت شده مي دانند از مدلي انقلابي براي تغيير اجتماعي دفاع مي کنند.

  • فمينيسم روانکاوانه:

اصطلاح «روان کاوي» برگرفته از نظريه­اي است که فرويد در سه مقاله درباره ي نظريه ي جنسي از آن استفاده کرد و رشد زنانگي را بر اساس «رشک ورزي به آلت نرينه» در دختر، و رشد مردانگي را بر حسب «عقده ي اديپ» به مثابه ي نفي مادر دانست. با نقدهايي که فمينيست­ها، به خصوص موج دومي­ها، به فرويد وارد آوردند و نظريات روان کاوانه­ي او را داراي سوگيري جنسيتي دانستند، نظريه ­هاي روان کاوي جديدي شکل گرفتند که به نظريه هاي جنسيت معروف شدند.

فمينيست ها از نظريات روان کاوانه ي فرويد براي توضيح اين مسأله استفاده کردند که چه­طور آموزش­هاي دوران کودکي بر ناخودآگاه انسان اثر گذاشته و در دوران بزرگسالي سرباز مي کند. نانسي چودوروف، کارول گيليکان، کيت ميلت و ژوليت ميچل را مي توان جزء فمينيست هاي روانکاو به حساب آورد. به طور مثال {چودوروف} به نقش مادر در به آغوش کشيدن فرزند و هويت يابي جنسي فرزند از طريق مادر اشاره مي کند و توضيح مي دهد که چرا پسران زودتر مستقل شده و دختران علاقه­مند به برقراري ارتباط­هاي عاطفي هستند.

ژاک لاکان، يکي ديگر از مفسران روش فرويد و از تأثيرگذاران بر فمينيسم روان­کاوانه است که عدم برخورداري از آلت تناسلي را نمادي فرهنگي مي داند و از تعبيرات زيست شناختي فرويد فاصله مي گيرد. او در عين حال بر رابطه ي هويت يابي جنسي و يادگيري زبان تأکيد مي کند. ايريگاري، يکي از شاگردان و منتقدان لاکان است و در کنار هلن سيکسو از بانيان مکتب «نوشتار زنانه» شمرده مي شود. مکتبي که مي خواهد از موضع بدن زنان بنويسد و زنانه نوشتن را ترويج دهد.

  • فمينيسم سوسياليستي:
Soviet feminism

در نتيجه مجادلات ميان فمينيست هاي راديکال و فمينيست هاي مارکسيست، بر سر علتِ فرودستي زنان و چگونگي تغيير وضعيت در دهه 1970 رايج بود؛ نظريه هاي جديدي شکل گرفتند که به فمينيسم سوسياليستي شهرت يافتند. ژوليت ميشل، هايدي هارتمن، و آليسون جگر از جمله صاحب نظران اصلي اين گرايش نظري هستند. مقاله «ازدواج ناموفق فمينيسم و مارکسيسم»، اثر هايدي هارتمن، از جمله آثار کلاسيک اين جريان فکري است.

مسئله اصلي فمينيست هاي سوسياليست توضيح چگونگي ترکيب نظام سرمايه داري و نظام مردسالاري است. به بيان ديگر، آنها معتقدند که براي تحليل وضعيت فرودستي زنان و همچنين طراحي استراتژي مبارزاتي براي تغيير وضعيت نبايد صرفاً نگاهي تک بعدي داشت (صرفاً طبقاتي مانند مارکسيست ها و يا صرفاً روانکاوانه مانند برخي راديکال ها)؛ بلکه بايد مجموعه اي از شرايط و علل را در ايجاد موقعيت فرودست زنان بررسي نمود.

از اين رو، فمينيست هاي سوسياليست، معتقدند که براي تغيير وضعيت موجود در جهت رسيدن به جامعه برابر بايد مبارزه اي «همزمان» با نظام مردسالاري و سرمايه داري صورت پذيرد. بدين ترتيب، فضاي عمل و حوزه مبارزه از نظر فمنيست هاي سوسياليست محدود به کارخانه ها نيست، بلکه مجموعه حوزه هاي عمومي و خصوصي که زنان در آنها مورد تبعيض قرار دارند، مکاني براي مبارزه است. در واقع، شيوه عمل فمينيست هاي سوسياليست، شيوه چند جانبه است.


به طور کلی، نظریه فمینیستی هدف اصلی اش درک نابرابری جنسیتی و تمرکز بر سیاست های جنسیت، روابط قدرت و تمایلات جنسی است.


وضعیت فمینیسم و حقوق زنان در کشورهای در حال توسعه: [ویرایش]

زنان که تقریباً نیمی از جمعیت دنیا را تشکیل می دهند، حدود دو سوم از کارهای دنیا را انجام می دهند. با این حال، آن ها تنها ده درصد از درآمد جهانی را به دست می آورند و کمتر از یک درصد از دارایی جهان را در اختیار دارند. این موضوع نشان می دهد که بیشتر کار آن ها بی مواجب و اغلب در ارتباط با وظایف خانه داری مانند به دنیا آوردن و پرورش کودکان، نظافت و حفظ خانوار، نگهداری از سالمندان و بیماران است.( پارپارت 2007) علاوه بر کارهای روزمره خانگی، همچنین بسیاری از زنان کارهای خارج از خانه را تقریباً با دستمزد پایین انجام می دهند. [۱۰] قابل ذکر است که از یک ملیارد بی سواد در سطح جهان، دو سوم آنها زنان هستند و بیش از شصت درصد از کودکان محروم از آموزش ابتدایی (81 میلیون از 130 میلیون نفر) را دختران تشکیل می دهند. [۱۱] جیمز گرانت (james grant) مدیر وقت یونیسف می گوید: حق کار، حق امنیت اجنماعی، حق قانونی، حق مالکیت و حتی آزادی های سیاسی و مدنی به احتمال زیاد جملگی به یک کروموزوم سنگدل بستگی دارند که بین انسان مرد با زن تفاوت قائل می شود.[۱۲]

زنان و نظریه توسعه: [ویرایش]

در طی دهه های 1960 و 1970، بحث درباره توسعه بر نقش ها و موقعیت زنان در یک شیوه ی پایدار تمرکز یافت. رهیافت فمینیستی به نقش زنان در توسعه در سه دسته گسترده تعریف می شود:

  1. زنان در توسعه (Women in Development )
  2. زنان و توسعه (Women and Development)
  3. جنسیت و توسعه (Gender and Development)

گروه زنان در توسعه، از استنباط خود از نظریه ی نوسازی آگاهی می دهد؛ گروه زنان و توسعه، آگاهی ها را در تحلیل وابستگی ها می یابد؛ و توسعه چگونه مجدداً این روابط قدرت را شکل داده، مورد توجه ( جنسیت و توسعه) است.

زنان و سیاست های پسا توسعه: [ویرایش]

طی دهه 1990 و پس از گسترش نظریات توسعه، یک انتقاد پسا مدرنیستی فمینیستی از توسعه مطرح شد. رهیافت پسا توسعه برای تعدادی از فمینیست های علاقه مند، باب بحث های جدیدی را درباره ی توسعه گشود. تاکید بر تفاوت بود، موضوعی که به خصوص بسیاری از فمینیست ها را به پسا مدرنیسم جلب کرد، هرچند بدون این که در بسیاری از موارد چارچوب جنسیت و توسعه را رها کنند. از مدت های مدید، فمینیست ها آگاه بوده اند که زنان در دنیای مردانه ی فلسفه و علم و به طور گسترده تر در درون ساختارهای سنتی دانش و قدرت به عنوان دگر اجتماع ترسیم شده اند. نظریه پسا توسعه برای تعدادی از فمینیست ها در جهان در حال توسعه به خصوص آفریقا و آسیا فرصت هایی را پیش آورد تا هم منتقد فمینیست های غربی باشند و هم موضوع پیچیده ی هویت بر مبنای سیاست را بازبینی کنند که پیشتر اغلب توسط مناظرات ملی گرایان نادیده گرفته شده بود. به طور کلی، رهیافت پسا توسعه، فمینیست ها را در جهان در حال توسعه تشویق می کند تا به گونه ای آشکار بر موضوع تفاوت ها بین زنان در آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین متمرکز شوند. نگرش فمینیسم پسا مدرن با همه جذابیتی که دارد برخی از اندیشه ورزان فمینیست را نگران می کند که مبادا تاکید زیاده از حد بر تفاوت به از دست رفتن وحدت فکری و سیاسی بینجامد. بدون مبنایی برای موضع گیری فمینیستی طرح مدعیاتی که به صلاح زنان باشد دشوار می نماید. یکی از مهمترین چالش های پیش روی فمینیسم معاصر سازگار کردن فشار هواداران تفاوت و گوناگونی با تقاضای طرفداران تشابه و یگانگی است.

جستارهای وابسته [ویرایش]

منابع [ویرایش]

  1. «فمینیسم»(فارسی)‎. حرفه هنرمند. بازبینی‌شده در ۱۹ اوت ۲۰۰۸. 
  2. 1. "Feminism – Definition and More from the Free Merriam-Webster Dictionary" . merriam-webster.com . Retrieved 12 June 2011
  3. Goldstein 1982 , p.92. Goldstein, L (1982). "Early Feminist Themes in French Utopian Socialism: The St.-Simonians and Fourier", Journal of the History of Ideas , vol.43, No
  4. 5. Offen, Karen. "Les origines des mots 'feminisme' et 'feministe'". Revue d'histoire moderne et contemporaine . July–September 1987 34: 492-496
  5. 5. Offen, Karen. "Les origines des mots 'feminisme' et 'feministe'". Revue d'histoire moderne et contemporaine . July–September 1987 34: 492-496
  6. 6. Cott, Nancy F. The Grounding of Modern Feminism . New Haven: Yale University Press, 1987 at 13-5
  7. Oxford English Dictionary (2nd ed.). Clarendon Press. 1989
  8. Weedon Chris (2002). "Key Issues in Postcolonial Feminism: A Western Perspective" . Gender Forum
  9. Echols, Alice (1989). Daring to Be Bad: Radical Feminism in America, 1967–1975 . Minneapolis University of Minnesota Press. ص. 416. ISBN 0-8166-1787-2 .
  10. ekins. 1992
  11. یونیسف 1999
  12. به نقل از بریتانیا 1994

منابع برای مطالعه بیشتر [ویرایش]