بلوچستان
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
بَلوچـِستان نام بخش جنوبي و اعظم استان سيستان و بلوچستان ايران و همچنين بزرگترين استان کشور کنوني پاکستان است که در غرب اين کشور واقع شده و بدان بلوچستان پاکستان هم ميگويند. سرزمنني که اکنون به بلوچستان نام دارد به اسم "مکا" مشهور بوده که يونانيها آن را "گدروزيا" ناميدند. در زمان قديم در سرزمين بلوچستان باتلاق بسيار وجود داشت و "اراينا" در زبان سانسکريت به معني باتلاق است و برخي معتقدند از ترکيب اين دو کلمه با کلمه "مکا" کلمهاي پديد آمد که به مرور زمان به "مکران" تبديل شد. کلمه بلوچستان نيز از زماني اطلاق شد که بلوچها در آن سکونت کردند.
زبان مردم بلوچستان بلوچي است که جزو خانواده زبانهاي ايراني محسوب ميگردد , زبانهاي ايراني نيز يکي از زير خانوادههاي زبانهاي هند و اروپايي است . اين که اين زبان متعلق است به خانواده زبانهاي ايراني است هيچ شک و ترديدي وجود ندارد , اما اين که سير تحول آن چگونه بودهاست , هنوز به روشني معلوم نيست , يعني جد بزرگ اين زبان ايراني باستان است اما چطور از ايراني باستان به بلوچي امروز رسيدهايم مشخص نيست . نکتهاي که بايد به آن توجه نمود اين است که استان سيستان و بلوچستان ايران , از دو بخش تشکيل شدهاست , سيستان که شامل زابل و بخشهاي اطراف آن است و بلوچستان که زاهدان و ساير بخشهاي جنوبي استان را در بر ميگيرد. همان طور که ذکر شد زبان مردمان بلوچستان بلوچي است اما , زبان مردمان سيستان فارسي با گويش سيستاني ميباشد.
[ویرایش] تقسيم بلوچستان بين ايران و هند
تحولاتي که در قاره اروپا روي داد، موجب کشيده شدن ميدان رقابت کشورهاي اروپايي به ديگر قارهها به خصوص آسيا شد. يکي از سرزمينهايي که اهميت زيادي براي دولتهاي اروپايي داشت، هندوستان بود. در جريان رقابت اروپاييها براي تسلط بر هندوستان، سرزمينهاي مجاور آن به عنوان معابر دسترسي بر آن سرزمين، اهميت خاصي يافت . يکي از اين نواحي بلوچستان بود. انگليسيها که توانسته بودند، دست ديگر رقيبان خود را از هندوستان کوتاه نمايند، تصميم گرفتند براي امنيت بخشيدن به سرحدات آن، منطقه حايلي در مرزهاي شمال غربي تشکيل دهند و از اين زمان سياست انگليس، در بلوچستان آغاز شد.
با تأسيس حکومت قاجار، پادشاهان اين سلسله در تلاش بودند بلوچستان را تحت تسلط خويش قرار بدهند. توجه دولت انگليس به بلوچستان به عنوان کمربند دفاعي جنوب غربي هند و از طرف ديگر نگاه متمرکز شاهان قاجار به بلوچستان موجب تقابل سياست آنان شد. در اين زمان ديپلماسي قوي انگلستان در برابر ديپلماسي ضعيف قاجار قرار گرفت. انگليسيها براي رسيدن به اهداف خود دست به هر اقدامي زدند و نقشههاي گوناگوني را به اجرا در آوردند، تا اينکه در نهايت بلوچستان را به عنوان سپر دفاعي هندوستان بين هندوستان و ايران تقسيم کردند.
[ویرایش] هندوستان و رقابت کشورهاي اروپايي
سفر واسکودوگاما از کشور پرتغال در سال ۱۴۹۷ به هندوستان راه را براي ايجاد مستعمرات در اين سرزمين و ساير نواحي آسيا باز کرد (سپاهی، ۱۳۸۵: ۵۷). بعد از تسلط پرتغاليها بر هند در سال ۱۶۶۲ دولت پرتغال جزيره بمبئي را به چارلز دوم پادشاه انگليس هديه کرد و او نيز اين جزيره را به کمپاني هند شرقي منتقل کرد (نیکبختی، ۱۳۶۸: ۶۳).. امپراتوري بريتانياي کبير از نيمه قرن هفدهم به تدريج با زور و زر و خدعه هندوستان را از چنگ راجههاي ايالت و امپراتوران مغول هند خارج کردند کردند (بهزادی، ۶۶:۱۳۶۸).بدين ترتيب انگليسيها، پرتغاليها را از گردونه رقابت خارج کرده خود بر اوضاع مسلط شدند.
در اواخر 1600 کمپاني هند شرقي به موجب فرمان ملکه اليزابت تاسيس گرديد. کمپاني به تدريج توانست نفوذش را در هندوستان گسترش دهد و از ديگر رقباي خود پيشه گيرد (سپاهي: 58). به دنبال ظهور انقلاب صنعتي در اروپا توليد کالا به مراتب بيشتر از احتياج بازارهاي اروپايي بود. علاوه بر اين مواد اوليه بسياري از کارخانهها در اروپا وجود نداشت و کشورهاي اروپايي براي رفع اين نيازها، توجه بيشتري به سرزمينهاي ديگر نمودند (سپاهي: 58). يکي از اين سرزمينها که از قبل نيز مورد توجه کشورهاي اروپايي قرار گرفته بود، هندوستان بود. اين کشور با توجه به ويژگيهايي که داشت، مناسبترين سرزمين براي استعمار بود.
اروپاي آن روز ميدانست که امپراتوري بريتانيا به هندوستان زندهاست و اگر لندن مغز اين امپراتوري است، هند قلبي است که خون ثروت و رفاه و عظمت را در رگهاي بريتانيا جاري ميسازد. (بهزادي: 68). در چنين اوضاع و احوالي، انگليس که از سالهاي قبل بر هند مسلط شده بود و سعي در حفظ آن در مقابل رقيبان داشت، با رقابت ناپلئون که قصد داشت اين سرزمين را از دست آن کشور خارج کند مواجه شد (سپاهي:58).
[ویرایش] انگليس و دفاع از هندوستان
بعد از آنکه ناپلئون در اروپا به پا خواست، تمام معادلات قدرت و سياست جهاني به هم خورد. ناپلئون انگليس را بيش از همه دشمن خود ميپنداشت چرا که تمام اتحاديههاي نظامي عليه فرانسه توسط انگليس طراحي ميشد. ناپلئون به خوبي دريافته بود که شاهرگ حياتي انگليس، هندوستان است. وي در جست و جوي راهي براي فتح هندوستان بود و چون انگلستان فرمانرواي درياها بود، او راهي نداشت جز اينکه از طريق خشکي بر هند حمله ور شود و اين راه به ناچار از ايران وبعد ازآن از بلوچستان ميگذشت (بهزادي: 67). انگلستان خطر فرانسه را به خوبي دريافته بود. تصرف هندوستان از راه ايران، بلوچستان، افغانستان، سند و پنجاب مکرر در تاريخ ثبت شده بود و انگليسيها ميدانستند که اگر ميدان را باز بگذارند، فرانسويها به راحتي هندوستان را فتح خواهند کرد.
خطر حمله ناپلئون باعث توجه دولت انگليس و کمپاني هند شرقي به مناطق همجوار هندوستان، يعني راههايي شد که احتمال حمله ناپلئون از آن طريق وجود داشت. يکي از آن سرزمينهاي همجوار هندوستان، بلوچستان بود و در نتيجه اين رقابتهاي دول رقيب، اين ناحيه مورد توجه استعمارگران قرار گرفت و رقابت آنها در اين منطقه تا تقسيم شدن بلوچستان بين ايران و هندوستان و قرار گرفتن آن در کمربند حفاظتي هند و حتي پس از آن ادامه يافت (سپاهي: 59).
بعد از مکاتبه دولتمردان ايران با ناپلئون و آمدن نمايندگان او به ايران ميرزا رضاخان قزويني مأموريت يافت پيماني با ناپلئون منعقد نمايد. بنابراين پيمان فين کنشتاين در ۴ مه ۱۸۰۷/ ۲۵ صفر ۱۲۲۲ بين دو کشور بسته شد. از جمله مفاد اين پيمان، قطع رابطه ايران با دولت انگليس و اعلام جنگ با آن کشور بود. ايران همچنين در اين پيمان متعهد شد که هرگاه امپراتوري فرانسه قصد نمايد از خشکي قشوني را براي يورش به هند بفرستد، هرگونه امکاناتي را براي آنان فراهم نمايد (مجموعه عهدنامههاي تاريخي ايران از عهد هخامنشي تا عهد پهلوي،۱۳۵۰: ۱۵۲-۱۵۳).
با اعزام ژنرال گاردن از جانب ناپلئون به ايران حکومت بريتانيا در لندن وحشتزده شد و نمايندگاني را به دربار ايران مأموريت داد، از جمله اين نمايندگان سرجان مالکم بود که به خاطر رابطه دوستي بين ايران و فرانسه، از جانب دولت ايران پذيرفته نشد (سپاهي: 60).
[ویرایش] انگليس و بررسي سرزمينهاي همجوار هندوستان
خطر حمله ناپلئون از طريق ايران و بلوچستان به هندوستان و پذيرفته نشدن مالکم سفير انگليس از جانب دولت ايران موجب شد کمپاني هند شرقي و دولت انگليس به شناسايي و بررسي سرزمينهاي همجوار هندوستان بپردازند. يکي از اين سرزمينها بلوچستان بود که اين زمان وارد تاريخ جديد خود شد (سپاهي:62). انگليس ميبايست هندوستان را حفظ ميکرد و معابر لشکرکشي کشورهاي اروپايي به هندوستان و مرزهاي دفاعي شبه قاره را در اختيار خود ميگرفت از طرفي روسيه نيز از آغاز قرن هيجدهم بر درياهاي گرم جنوب و بيش از همه بر استانبول چشم طمع دوخته بود. روسيه ميبايست معابر لشکرکشي به هندوستان را در اختيار خود ميداشت تا لندن را لااقل به تسليم استانبول وا دارد (بهزادي:70). اين عوامل سبب شد انگليس براي دفاع از هندوستان به شناسايي سرزمينهاي غربي آن بپردازد که بلوچستان يکي از آنان به شمار ميرفت.
پذيرفته نشدن جان مالکم در دومين مأموريتش به ايران در سال ۱۸۰۸/۱۲۲۱ او را در تصميمش براي شناسايي سرزمينهاي مجاور هندوستان مصمم کرد (سپاهي: 61). چندين افسر مستعد براي اين منظور همراه مالکم بودند. نخستين شخص سروان گرانت بود، وي مأموريت يافت درباره بلوچستان غربي تحقيقاتي انجام دهد و نتيجه را گزارش دهد (سپاهي: 61). هدف از مأموريت او اين بود که آيا نيروهاي نظامي کشورهاي اروپايي ميتوانند از طريق سواحل جنوب بلوچستان همان مکران به درون هندوستان رخنه کنند يا نه؟ گرانت اولين غربي بود که تمام سرزمينهاي بين خليج گواتر و جاسک را شناسايي کرد و راه ورود به بلوچستان را براي ديگر هموطنان خود کشيد (سپاهي: 63). انگليسيها از طريق هنديان آموزش ديده در فنون نقشهبرداري که در لباس روحانيون مسلمان بودند و به طور کلي در هيئت سياح، تاجر، زاهد و درويش و ظاهر ميشدند(بهزادي: 70). و به شناسايي مرزهاي شرقي بلوچستان ميپرداختند.
از ديگر مأموران سياسي و نظامي انگليس که براي شناسايي بلوچستان رهسپار اين ديار شدند، سروان چارلز کريستي و ستوان پاتينجر بودند که مأمور شدند از راه خشکي، قدرت طبيعي، اقتصادي و مناطق سوق الجيشي بلوچستان کنند (سپاهي: 64). در نتيجه مسافرت پاتينجر و همکارش اطلاعات فراواني در مورد قبايل و سران آنها، شمار جنگجويان قبايل و اوضاع طبيعي بلوچستان به دست آمد که موجب آشنايي اروپاييان با بلوچستان و راهگشاي مأموران انگليسي به هنگام تقسيم بلوچستان شد.
[ویرایش] سياست ايجاد کمربند حايل
اهميت هندوستان براي امپراتوري انگليس به قدري بود که برخي سياستمداران بر اين عقيده بودند که امکان زيستن براي انگلستان بدون هندوستان وجود ندارد. لرد کرزن در اين باره مينويسد: «زماني که هند شناخته شدهاست، سرورانش همواره صاحب اختيار نيمي از جهان بودهاند». (سپاهي: 66).
دولت انگلستان در مييابد که بر خلاف تصورات قبلي، ايران به عنوان خط دفاعي هندوستان چندان قابل اعتماد نيست و روسيه نيز ميتوانست با عبور از شمال خراسان به خان نشينهاي آسياي مرکزي دست يابد. بنابراين، لندن و حکومت کمپاني در هندوستان بر آن شدند تا تلاش خود را در آسياي مرکزي به کار اندازند و ديوار دفاعي هند را ازبلوچستان به آسياي مرکزي تغيير دهند (بهزادي:172). به دنبال آن در دهه ۱۸۳۰/۱۲۵۰ق. در انگلستان اجماع فزايندهاي پديد آمد مبني بر اينکه، روسيه به زيان ايران، عثماني و آسياي مرکزي در حال توسعه بخشيدن به قلمرو خود ميباشد و از همين جا طرح «مسئله شرق» يا «بازي بزرگ» ريخته شد. در اين طرح، بلوچستان به عنوان سرزمين حايل در برابر پيشروي و توسعهطلبي فزاينده روسيه به هندوستان از اهميت استراتژيکي خاصي برخوردار شد (فوران،۱۳۷۸: ۱۷۲). در اين برهه زماني انگليس به دنبال سد دفاعي محکم و استواري ميگشت تا بتواند با خيال راحتتري به سلطه خود در هندوستان ادامه دهد. آنان سد دفاعي خود را در مناطق مرکزي بلوچستان يافتند که دولت مرکزي ايران بعد از تصرف آن سياست قاطعي براي تسلط کامل بر آن نداشت و اين همان چيزي بود که انگليسيها خواستار آن بودند چرا که به راحتي ميتوانستند مناطق استراتژيک را از همديگر جدا کرده به نقشه خود يعني ايجاد کمربند حايل دست يابند.
[ویرایش] ايران و توجه به مرزهاي شرقي
با پايان يافتن جنگهاي ايران و روسيه، دولتمردان ايران تصميم گرفتند بلوچستان را تحت تصرف خودشان درآورند اما انگليسيها تصور ميکردند که دولت ايران هر قدمي که به سمت هندوستان بر ميدارند به طور قاطع به اشاره دولت روس است (سپاهي:67). انگليس از اساس تفکر دولت و دربار ايران، درباره بلوچستان آگاه شده بود. ايران از آغاز سلطنت قاجاريه مرز طبيعي جنوب شرقي خود را با احتساب بلوچستان جزو متصرفات ايران، رود سند ميدانست. عباس ميرزا در خلال گفت و گوهاي دوستانه و خصوصي با مأمورين انگليس بارها به اين مطلب اشاره کرده بود و محمد شاه نيز بر همين عقيده بود (بهزادي:95). در نتيجه انگليسيها درصدد ممانعت از پيشروي ايران به طرف شرق بر آمدند که اولين مورد آن مسئله هرات و به دنبال آن تقسيم بلوچستان بود که با تعيين حدود مرزي اين مناطق، هم خط دفاعي هندوستان را کامل کردند و هم به پيشروي ايران به سمت شرق براي هميشه پايان دادند.
[ویرایش] بلوچستان در آغاز سلطنت ناصرالدين شاه
با آغاز سلطنت ناصرالدين شاه و توجه دولت مرکزي به بلوچستان برخي سرداران و حاکمان نواحي مختلف اين ناحيه، داوطلبانه اطاعت خود را از دولت اعلام نمودند (سپاهي:124). و اين بدان دليل است که اميرکبير صدراعظم ايران در آن زمان اهميت ويژهاي به بلوچستان ميداد و آن هم به خاطر آگاه بودن او از سياستهاي انگليس در بلوچستان بود.
در اين دوران نيز مبارزاتي در بلوچستان براي استقلال دوباره رخ داد اما با سياست هاي فاشيستي اميرکبير بلوچها به شدت سرکوب وعده زيادي از مردم بي گناه بلوچ قتل عام شدند و دوباره به اطاعت از ايران گردن نهادند (بهزادي:106). انگليسها از اين وضع نگران شدند، زيرا با گسترش مرزهاي شرقي ايران، ايران را به هند نزديکتر ميديدند. با توجه به چنين اوضاعي، دولت انگليس در سال ۱۸۵۳/۱۲۷۰ق. به منظور جلوگيري از گسترش نفوذ بيشتر ايران در بلوچستان، مأموراني از سند به بلوچستان اعزام کرد. جاسوسان انگليسي مردم بلوچ را تحريک به مبارزه عليه دولت ايران کرده بودند (سپاهي.ص124). دولت انگليس در اين سالها سعي ميکرد با ايجاد جو خودآگاهي در ميان مردمان بلوچ آنها را به مبارزه عليه دولت مرکزي وا دارد اما اقدامات آنها در اين زمان نتيجه دلخواه را نداد و انگليسيها درصدد برآمدند تا به ترفندهاي ديگر متوسل شوند.
[ویرایش] کشيدن خطوط تلگراف؛ زمينهساز تقسيم بلوچستان
بعد از معاهده پاريس و استقلال افغانستان، مشکلات انگليسيها در هند، براي چند سال، آنها را از دخالت علني در بلوچستان بازداشت، اما شورش هند در سال ۱۸۵۷/۱۲۷۴ق. انگليسيها را در تقسيم بلوچستان مصمم کرد (سپاهي:130). انقلاب هندوستان و خطري که در آن مقطع تاريخي متوجه امپراتوري بريتانيا شد، آثار و نتايج عميقي در ايران به جاي گذاشت. از جمله مهمترين اين آثار ارتباط تلگرافي هندوستان با اروپا و با انگليس و در نتيجه کشيده شدن خطوط تلگراف در ايران بود (بهزادي:119). براي ايجاد خطوط تلگرافي در بلوچستان، مذاکرات توسط افسران انگليسي با دولت ايران شروع شد، اما اين مذاکرات با مخالفت و مقاومت شديد در ايران مواجه شد (سپاهي:130). اولياي ايران به هيچ عنوان نميخواستند پاي مأموران انگليسي به نقاط تصرف شده، به خصوص نواحي جنوب به ويژه در ميان طوايف بلوچستان باز شود. انگليسيها سرهنگ اپستويک را براي حل اين مسئله به سمت سفارت تهران برگزيدند (بهزادي:۱۲۰-۱۱۹). سرانجام امتياز کشيدن خطوط در 24 جماديالاخر ۱۲۷۹ / ۱۷دسامبر ۱۸۶۲ با دولت ايران به امضا رسيد. در آن زمان صدارت ايران با امينالدوله بود که با انگليسيها رابطه صميمانهاي داشت.
انگليسيها در سال ۱۸۵۹/۱۲۷۵ق براي برقرار کردن رابطه مخابراتي مستقيم هند و اروپا يک رشته سيم بين اسکندريه و خليج فارس داير کردند. در سال۱۲۸۰ق. دولت انگليس گلداسميت را به منظور انجام تحقيقاتي در زمينه چگونگي امتداد اين خط تلگراف در طول صحراي مکران مأمور کرد. در در سال۱۲۸۰ق. کار کشيدن خط تلگراف تمام شد و آن خط را از کراچي به جاسک مربوط کردند (نيکبختي:?64).
مأموران انگليسي به هنگام مطالعه، براي کشيدن خطوط تلگرافي پي بردند که کشيده شدن خطوط تلگراف زميني در بخشي از نواحي ساحلي بلوچستان، براي کنترل و سرانجام جدايي اين نواحي مجاور، فرصت مناسبي ميتواند باشد (سپاهي:115). بنابراين تحقيق و بررسي از اين نواحي بر عهده سر فردريک گلداسميت گذاشته شد.
[ویرایش] انگليس و حفظ خطوط تلگرافي توسط سرداران بلوچ
با عبور سيم تلگراف از بلوچستان، دولت انگلستان گلداسميت را با چند افسر ديگر به بلوچستان فرستاد، اما آنها با مقاومت و مخالفت بلوچها مواجه شدند. افسران انگليسي به فرماندهي گلداسميت به اين نتيجه رسيدند که تنها از طريق کنار آمدن با سران طوايف و قبايل ميتوانند بر حاکميت خويش در بلوچستان تداوم بخشند. به همين خاطر عمده ي سران، خانها و سردارهاي بلوچ را با دادن اسلحه و مقرري فريب دادند و به بهانه عبور خط تلگراف در هر محل تلفنخانهاي برپا کردند و پرچم انگليس را بر فراز آن برافراشتند (نيکبختي:66). بدين سان انگليسيها در سرتاسر بلوچستان نفوذ کردند و از طريق محدود مقرري که به سرداران بلوچ ميدادند از آنها تعهد گرفتند تا از سيمهاي تلگرافي مراقبت نمايند.
در اين ميان عدهاي ديگر از بلوچها که بهرهاي نبرده بودند، دست به تحريکات زدند، در نتيجه سيمهاي تلگراف را قطع، و براي مأموران انگليسي مزاحمت ايجاد ميکردند و بعضي از کارکنان را کشته، برخي را اسير نمودند. اين پيشامدها سبب شد دولت انگليس از ايران بخواهد مرز بين ايران و هند در بلوچستان تعيين شود. دولت ايران با اين تقاضا موافقت ننمود. گلداسميت بلوچها را تحريک نمود تا دوباره مبارزات خودشان را آغاز کنند. ناصرالدين شاه متوجه اين خطر شد که چنانچه رضايت انگليس را فراهم نکند، ممکن است بلوچستان تصرف شده را از ايران مجزا نمايد. در سال ۱۲۸۸ق. انگلستان عدهاي سرباز هندي را به پنجگور فرستاد و خيال داشت تمامي بلوچستان را فتح کند. ناصرالدين شاه از اين نقشه باخبر شد و با سفير انگليس در تهران در اين باب مذاکره نمود (همت،۱۰۱:۱۳۷۰). سفير انگليس اظهار کرد که اگر دولت ايران خواهان دوستي با دولت انگليس است، بايد خطوط مرزي بلوچستان را با مرز هند تعيين نمايد. ناصرالدين شاه نيز اين پيشنهاد را پذيرفت. از طرف ايران وزير خارجه ميرزا سعيدخان و آصف الدوله حاکم کرمان و چند نفر ديگر معلوم شدند. از طرف انگلستان گلداسميت و دو افسر مهندس تعيين گرديدند، اما نتيجه مطلوبي حاصل نشد. در اين جلسه قرار شد دولت انگليس سالي سه هزار تومان جهت محافظت از تيرها و سيستم تلگرافي که در قسمت بلوچستان واقع ميشد پرداخت نمايد و تعيين مرزها به ملاحظاتي، نامعلوم و مسکوت ماند (همت:۱۰۲). در اين زمان انگليسيها با کاشتن تيرهاي تلگراف در گوشه گوشه? بلوچستان و گسترش نفوذ خود دراين سرزمين و در نهايت با تفرقه انداختن بين مردم بلوچستان کم کم به اهداف خود نزديکتر شدند.
[ویرایش] توافق ايران با انگليس در تشکيل کميسيون مرزي
در سال ۱۸۶۲م. در ديوار دفاعي هندوستان، تنها منطقهاي که ترتيب قطعي براي آن، مطابق نقشه انگلستان داده نشده بود، منطقه بلوچستان بود. (بهزادي:121). در آن هنگام خان کلات قسمتهاي شرقي بلوچستان را تحت اداره يا نفوذ خود داشت. انگلستان درصدد بود بلوچستان را دوباره به صورت کشوري مستقل درآورد.
اولين کميسيون براي تعيين مرزهاي شرقي ايران، بين دولت ايران و خان کلات به حکميت انگلستان تشکيل گرديد، انگليسيها به ظاهر نقش حکم را بازي ميکردند اما در واقع مدعي آنها بودند و مطرح نمودن خان کلات بهانهاي بود براي استقلال بلوچستان از ايران که البته بلوچستان توسط ايران تصرف شده بود. (سپاهي:144). بعد از شکست آقاخان محلاتي در مأموريتش براي استقلال بلوچستان، دولت انگليس بر آن شد که اين امر را توسط يکي از خوانين مقتدر محلي و با توسعه بخشيدن قلمرو او انجام دهد. مقتدرترين و مناسب ترين فرد براي اين منظور خان کلات بود (بهزادي:122). که انگليس آن را در سال ????م. تحت الحمايه خود کرد و بعد آن را جزء امپراتوري هند در آورد. (غراب، ۱۳۶۴: ۱۴-۱۳).
ايجاد روابط سياسي بين دولت انگليس و خان کلات باعث شد که از اغتشاشات بلوچستان جلوگيري شود و مقام حکمراني خان کلات استحکام پيدا کند، اما لازم بود ترتيبهاي تازه اتخاذ شود که سرحدات غربي اين مملکت از تجاوزات مصون بماند و از دولت ايران که قريب بيست سال بود به سرحدات کلات تجاوز ميکرد جلوگيري شود، و در بين يک حد و حدودي معين گردد. (بهزادي::۱۲۵). زماني که ابراهيم خان در اوايل دهه ۱۲۷۰ق. در حکومت بلوچستان مستقر شد دامنه فتوحات وي انگلستان را مضطرب کرد و به فکر چاره جويي انداخت (بهزادي:128). دولت انگليس ميپنداشت که در صورت عدم مداخله، ابراهيم خان تمامي حوزه حکومتي خان کلات را فتح خواهد کرد و مرزهاي شرقي ايران به هند نزديکتر ميشود. آنان درصدد برآمدند تا با تعيين حدود رسمي بين بلوچستان و کلات از پيشروي ابراهيم خان حاکم بلوچستان به سمت سرزمينهاي غربي هند جلوگيري کنند.
با شکايات متعدد دولت انگليس به دربار و دولت ايران، ايران تحت سرپرستي ميرزا حسين خان سپهسالار در سال ۱۸۷۱/۱۲۸۷ق. حاضر به تحديد رسمي مرزهاي ايران و کلات با حکميت دولت انگليس شد. سر فردريک گلداسميت به عنوان حکم انگليس تعيين گرديد (بهزادي:130). از طرف دولت ايران ميرزا معصوم خان انصاري به عنوان رئيس کميسيون مرزي انتخاب شد (سپاهي:149).
بر اساس موافقتنامه تعيين حدود مرزي کميسيونرها ي ياد شده آزادي خواهند داشت نقشهاي از متصرفات ايران در بلوچستان و متصرفات خان کلات با مرزهاي آن ترسيم کنند وآن را با خود به تهران بياورند، پس از آن مسئله با آگاهي دولت بريتانيا به گونهاي عادلانه تصميم گرفته ميشود. (سپاهي:156). نماينده ايران ميرزا معصوم خان در راه بازگشت به تهران به دولتمردان ايران مينويسد: « ... اين مأمور انگليسي ]گلداسيمد [جز حمايت و تقويت خان کلات و تحصيل سند که کيج و تمپ و بليده و مند و کوهک و اسپندار و بلکه بيشتر سرباز و دشت باهو تعلق به خان معزي اليه دارد و خيال ديگري ندارد ...» (سپاهي:164). به طوري که از نامه ميرزا معصوم خان بر ميآيد، انگليسيها در نقشه خود قصد داشتند، نواحي تمپ، کيج، بليده، مند، کوهک و اسپندار و حتي نواحي سرباز و دشت باهو را از بلوچستان تحت تصرف ايران جداوبه بلوچستان تحت تصرف انگليس و به خاک کلات بيفزايند.
تلاشهاي ميرزا معصوم خان براي قرار دادن کيج و مند در قلمرو ايران به جايي نرسيد ... (سپاهي:164). ناحيه ديگر که در اين زمان مورد اختلاف بين گلداسميت و ميرزا معصوم خان بود، ناحيه کوهک و اسپندار بود. (سپاهي۱۶۵- ۱۶۴). اما با همه تلاشهاي مأموران ايراني در افزايش سهم ايران از بلوچستان، دولت ايران در اوت سال ۱۸۷۱م/ جمادی الآخر ۱۲۸۸ق. پذيرفت که نقشهها و يافتههاي يکجانبه گلداسميت، مبناي صدور رأي نهايي قرار بگيرد ... (سپاهي:166).
بدين ترتيب مناطقي از بلوچستان تحت تصرف ايران جدا و به خان کلات داده شد که حاکم بلوچستان که از دست نشاندگان حکومت ايران بودو شاه ايران از اين امر ناراضي بودند. نارضايتيهاي حاکم بلوچستان و اقدام خودسرانه? او براي تصرف نواحي از دست رفته، بعد از کميسيون مرزي اول، سبب شد زمينههاي تشکيل کميسيون دوم مرزي نمايان شود.
[ویرایش] اختلاف بر سر کوهک
هر چند دولت ايران نقشه گلداسميت را براي تعيين حدود مرزي از خليج گواتر تا جالق قبول نمود، اما اختلاف بر سر کوهک و بخشي از دره ماشکيد همچنان باقي ماند (سپاهي: ۱۶۹). حاکم بلوچستان عصباني و ناراحت از اصل تشکيل کميسيون و تعيين رسمي سرحدات و به محض مراجعت هيئتهاي طرفين از بلوچستان خودسرانه به اشغال و تصرف کوهک پرداخت. (بهزادي:136). با تصرف کوهک توسط حاکم بلوچستان انگليسيها درصدد زير فشار گذاشتن دولت ايران به منظور دست کشيدن از کوهک بر آمدند.
وزير مختار انگليس در تهران، طي نامهاي به وزارت خارجه ايران، تقاضا کرده بود که با توجه به پذيرفتن نقشه گلداسميت توسط دولت ايران، مسئله کوهک حل و فصل شود. (سپاهي:171). با ادامه کنترل کوهک و اسپندک توسط دولت ايران، مأموران انگليسي به فکر افتادند اين مناطق را از دست ايران خارج نمايند. (سپاهي:173).
[ویرایش] کميسيون مرزي دوم
به دنبال تعيين حدود و علامتگذاري بخش اول از مرزهاي بلوچستان، در سال۱۲۹۰ق. تامسن وزير مختار انگليس، طي نامهاي به ايران خواستار تعيين حدود مرزي ايران و کلات از جالق تا ملک سياه کوه شد. (سپاهي:204). يکي از مهمترين عواملي که سبب شد انگليسيها دو سال بعد از کميسيون مرزي اول، تقاضاي تشکيل کميسيون ديگري بنمايند، بدون شک ترس آنها از تصرف قسمتهايي بود که تعيين حدود نشده بود. ترس انگليسيها از آن بود که با تصرف کوهک توسط حاکم بلوچستان امکان داشت کوهک و نواحي اطراف آن در قلمرو ايران داخل گردد. انگليسيها بعد از تصرف کوهک توسط ابراهيم خان به تلاشهاي خود براي استرداد اين ناحيه به خان کلات ادامه دادند.
در نامهاي که سفير انگليس به دولتمردان ايران نوشته بود، به خط مرزي گلداسميت استناد نموده بود. طبق اين نقشه، جالق و کله گان حدود مرزي ايران را تشکيل ميدادند. در ادامه تقاضا کرده بود که خط مرزي از جالق الي کوه ملک سياه در زمستان آينده تعيين شود (سپاهي:204). اما دولت ايران نواحي کوهک و ماشکيد را متعلق به خود ميدانست و با اين طرح مرزي جديد انگليس مخالف بودند.
بعد از آنکه سفارت انگليس با اصرار دولت ايران، بر تعلق کوهک و ماشکيد مواجه شد (سپاهي:۲۰۴) و در اين مورد با دولت ايران به نتيجه نرسيد، دولت هند بريتانيا نيروهايي در سال ۱۳۱۲ق/ ۱۸۹۴در پنجگور در نزديکي ايران مستقر کرد و در واقع ميخواست، از راه تهديد نظامي دولت ايران را وادار به قبول درخواستهاي خود بنمايد (سپاهي:۲۰۶-۲۰۵). ابتدا به دليل اهميت استراتژيکي شاه حاضر به واگذاري ماشکيد نشد، در نتيجه تعيين حدود مرزي منتفي شد. بعد از مخالفت سرداران بلوچ با تقسيم بلوچستان ومبارزات آنان، شاه مجبور شد دستور تشکيل هيئتي براي تعيين حدود مرزي از جالق تا کوه ملک سياه را صادر نمايد.
قرارداد تعيين حدود مرز ايران و کلات از کوهک تا کوه ملک سياه در ۹رجب ۱۳۱۳/ ۲۶ دسامبر ۱۸۹۵ به امضاي صدراعظم ايران، امينالسلطان و سفير انگليس در تهران رسيد و قرار شد طبق اين قرارداد، کميسيونر دولت انگليس به نمايندگي دولت تحت الحمايه کلات و نماينده ايران در دهم فوريه 1896 در کوهک حاضر شوند و کار تعيين حدود را شروع نمايند (سپاهي:212). سرحدات مزبور از قله مثلثاتي ملک سياه کوه شروع گرديده به طول متجاوز از ??? کيلومتر به سمت جنوب امتداد يافته به ساحل شمالي خليج گواتر خاتمه مييابد. در تمام مسير تعداد ??? علامت مرزي گذاشته شد. (جهانباني،۹رجب ۱۳۱۳/ ۲۶ دسامبر ۱۸۹۵ ).
اولين ستون مرزي در شرق کوهک تعيين شد و به اين ترتيب کوهک به طور رسمي به ايران داده شد، اما نخلستانهاي ماشکيد جنوبي که شامل لادگشت نيز بود به حاکم خاران واگذار شد (سپاهي:۲۱۴). يکي از مناطق مورد اختلاف در اين کميسيون مرزي، نخلستانهاي متعلق به طايفه ياراحمد زهي بود، که طبق حدود پيشنهادي در قلمرو خان کلات قرار گرفت، در حالي که اين طايفه در قلمرو خاک ايران زندگي ميکردند. در نهايت اين نخلستانها به ايران واگذار شد. (سپاهي:۲۱۴).
با حل اين اختلاف، تحديد و علامت مرزي در ۲۴ مارس۱۸۹۶ / ۹ شوال ۱۳۱۳ پايان يافت و موافقت نامهاي به امضا رسيد در نتيجه کار اين کميسيون، حاکميت ايران بر مناطق چون کوهک، کناربست، اسفندک، و غرب رود ماشکيد که از مدتها قبل در تصرف ايران بودند، تأييد شد، ولي بخش عمدهاي از ناحيه ماشکيد و از آن مهمتر ناحيه ميرجاوه و شهر آن و نقاط استراتژيک اين منطقه از ايران جدا شد. (سپاهي:714).
با جدايي اين مناطق از بلوچستان تحت تصرف ايران علاوه بر اينکه ديوار دفاعي هندوستان کامل شد، مقاصد سياسي انگليس و بهرهبرداري درازمدت استعمارگران را نيز براي ساليان دراز تأمين کرد به گونهاي که ما هم اکنون شاهد حوادث گوناگون در مرزهاي بلوچستان هستيم که همگي توسط انگليسيها وايرانيها از سالها پيش طراحي شدهاند.
[ویرایش] نتيجه گيري
رقابت دولتهاي فرانسه و انگليس بر سر هندوستان، انگليسها را برآن داشت تا کنترل بلوچستان را که يکي از معابر دسترسي به هندوستان بود، به دست بگيرد. انگليسيها براي تقسيم بلوچستان بين ايران وهندکه تحت تصرف خودش بود اقدامات گستردهاي براي شناسايي اين سرزمين انجام دادند. از جانب ديگر دولت ايران در تلاش بود اين مناطق را تصرف کند. در دوره ناصرالدين شاه، دولت مرکزي به بلوچستان حمله کرد وتا حدودي آن را تحت تصرف خودش درآورد. اين حرکات سبب شد تا انگليس سرحدي براي جلوگيري از پيشروي ايران تعيين نمايد. انگليس بعد از کشيدن خطوط تلگرافي، درخواست تعيين حدود متصرفي دولت ايران را در بلوچستان نمود، اما با مخالفت دولت ايران مواجه شد. ناصرالدين شاه که قدرت مقاومت در برابر سياست انگليسيها را نداشت، تن به تشکيل کميسيونهاي مرزي مشترک داد. نتيجه کار اين کميسيونهاي مرزي، واگذاري بخشهاي وسيعي از بلوچستان متصرف شده وتقسيم بلوچستان و تشکيل بخشي از منطقه? حايل براي هندوستان بود. همچنين انگليسيهاوايرانيها از اين تقسيم بلوچستان، مقاصد سياسي و استعمارگرانه درازمدت را در ساليان بعد در سر داشتند، به گونهاي که هم اکنون شاهد برخي ماجراها براي برهم زدن نظم سياسي منطقه هستيم و اين همان چيزي است که استعمار انگليس وشمونيزم ايراني از ساليان پيش خواهان آن بودهاست. و درنتیجه بلوچستان سرزمین خورشید بین ایران و پاکستان(قسمت غربی هند سابق) تقسیم شده وبلوچ ها باید یرای دیدن خویشاوندان خویش باید به آن سوی مرز بروند
[ویرایش] منابع:
- غراب، کمالالدين، بلوچستان يادگار مطرود قرون، تهران: کيهان، چ دوم، 1364.
- نيکبختي، سعيد، آهنگ بلوچستان، سفرنامه. بي جا، هامون،1374.
- سالار بهزادي، عبد الرضا، بلوچستان در سالهاي 1307 تا 1377 قمري. تهران: بنياد موقوفات دکتر محمود افشار، 1372.
- سپاهي، عبدالودود، بلوچستان در عصر قاجار. قم: گلستان معرفت، 1385.
- همت، محمود، تاريخ بلوچستان، بي جا: گلي، 1370.
[ویرایش] پيوند به بيرون
[ویرایش] جستارهای وابسته
| این نوشتار دربارهٔ درباره یک مکان جغرافیایی خُرد است. با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید. |