ساختارشکنی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو

ساختارشکنی یا واسازی (به فرانسوی: Déconstruction) از نظریات زبانی-فلسفی جدید آمده‌است که با حوزه فلسفهٔ پساساختارگرایی و پسا مدرنیته در ارتباط است. اصطلاح Déconstruction را فیلسوف معاصر فرانسه ژاک دریدا با مفهومی نه چندان صریح برساخت. این اصطلاح از قبل در زبان فرانسه بوده‌است و دریدا بسط و کاربردهای متفاوت‌تری برای آن ایجاد کرده که در بخش‌های دیگر این نوشته به مفهوم این اصطلاح و کارکرد زبانی-فلسفی آن اشاره خواهد شد.

نزد دریدا، ساختارشکنی که وجه دیگر نقدِ متافیزیک است، به معنای ضد- ساختارگرایی نیست. دریدا با «اوراق کردن» ساختارها، در حقیقت، می‌خواهد «کشف حجاب» کند (به مفهوم Alétheia یونانی – هایدگری) و در این مسیر، خاستگاه و نقش «مرکز» مقتدر، مسلط و متعالی را در ساختارمندی خودِ ساختار آشکار سازد. از این رو ساختار شکنی دریدایی هرگز مفهوم منفی نابود کردن و خراب کردن را با خود حمل نمی‌کند.

با همه‌گیری فلسفه پست مدرن اصطلاح ساختارشکنی از مراکز اولیه خود فاصله گرفت و حتی بر خلاف گفته‌ها و نظریات خود دریدا در مواردی تبدیل به یک سبک گردید. مثلاً در معماری ساختارشکنی یکی از سبکهای جدید به شمار می‌رود. در این سبک از معماری، معمار به شیئ تقریباً فاقد حجم مشخص طرحی معماری می‌دهد. مانند این که شما بخواهید از فرم کاغذ مچاله، یک ساختمان برای موزه هنرهای تجسمی خلق کنید.

[ویرایش] ترجمه‌ها

واژه ساختار قبلا در ترجمه Structure و در کلماتی مانند ساختارگرایی یا پساساختارگرایی به کار رفته بود. مطالعه کننده فارسی‌زبان باید دقت داشته باشد که کلمه ساختار در اصطلاح ساختارشکنی با این کلمه در اصطلاح ساختارگرایی و برخی اصطلاحات دیگر که در فلسفه Structuralism و Post-Structuralism به کار رفته‌اند، متفاوت است و با وجود نزدیکی‌ها و ریشه‌های نه چندان دور از هم، ساختار شکنی هرگز به معنی پساساختارگرایی نیست.

ترجمه‌های دیگر این اصطلاح در زبان فارسی عبارت‌اند از:

  • شالوده‌شکنی
  • بن‌فکنی
  • واسازی

[ویرایش] منبع



این نوشتار در زمینهٔ فلسفه خُرد است. با گسترش آن به ویکی‌پدیا کمک کنید.