پرش به محتوا

دیادوخوی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
دیادوخوی
بخشی از عصر هلنیستی
تقسیم قلمرو امپراتوری اسکندر میان دیادوخوی، رنگ‌ها نشان‌دهندهٔ پادشاهی بطلمیوسی (بنفش)، امپراتوری سلوکی (زرد)، قلمرو کاساندر (سبز)، قلمرو لوسیماخوس (نارنجی) و اپیروس (صورتی) است.
تاریخ۳۲۳–۲۷۵ پ. م
با نام دیگرعصر جانشینان اسکندر
نوعدورهٔ تاریخی
علتمرگ ناگهانی اسکندر مقدونی بدون تعیین جانشین
انگیزهتلاش سرداران اسکندر برای تصاحب قدرت
نخستین گزارشگردیودوروس سیسیلی، پلوتارک
نتیجهتجزیهٔ امپراتوری اسکندر و شکل‌گیری پادشاهیهای هلنیستی
پرونده:Diadochi0.png
امپراتوری اسکندر در لحظهٔ مرگ (۳۲۳ پ. م)

دیادوخوی (یونانی باستان: διάδοχοι diádochoi، به معنای «جانشینان») اصطلاحی است که از سدهٔ نوزدهم برای اشاره به سرداران و فرماندهان اسکندر مقدونی به‌کار می‌رود که پس از درگذشت او در ۳۲۳ پیش از میلاد، بر سر تصاحب امپراتوری پهناور وی وارد ستیز شدند. به فرزندان و نسل دوم این فرمانروایان نیز اپیگون‌ها (Epigonen) گفته می‌شود.[۱] مجموعهٔ نبردهایی که میان این سرداران از ۳۲۲ تا ۲۷۵ پ. م درگرفت، به جنگ‌های دیادوخوی معروف است. این کشمکش‌ها در نهایت به فروپاشی امپراتوری یکپارچهٔ اسکندر انجامید و زمینه‌ساز پیدایی دولت‌های بزرگ هلنیستی گردید که تا چیرگی جمهوری روم و اشکانیان در سده‌های دوم و یکم پ. م دوام آوردند.

مهم‌ترین دیادوخوی‌ها عبارت بودند از آنتیگون یکم، بطلمیوس یکم سوتر، سلوکوس یکم و لوسیماخوس که هر یک دودمانی پادشاهی را بنیان نهادند. کاساندر نیز در مقدونیه به قدرت رسید. این دوره، سرآغاز عصر هلنیستی به شمار می‌رود که در آن فرهنگ یونانی با تمدن‌های شرقی درآمیخت.

واژهٔ یونانی διάδοχος (diádochos) به معنای «جانشین» و «پذیرنده» از فعل diadéchesthai (دریافت کردن، جانشین شدن) مشتق شده است.[۲] این واژه در اصل برای کسی به‌کار می‌رفت که انتظار می‌رود چیزی را به ارث ببرد یا جانشین شخص دیگری شود. یوهان گوستاو درویزن، مورخ آلمانی، نخستین بار این واژه را برای اشاره به سرداران اسکندر که پس از مرگ او برای تصاحب قدرت جنگیدند، مصطلح کرد.[۳]

اطلاعات ما دربارهٔ دوران دیادوخوی عمدتاً برگرفته از نوشته‌های مورخان رومی است که چندین سده پس از آن رویدادها می‌زیستند. مهم‌ترین منابع باستانی عبارت‌اند از:

منبع اصلی این نویسندگان، کتاب تاریخ هیرونیموس کاردیایی (حدود ۳۶۰–۲۷۲ پ. م) بود که خود شاهد عینی و مشاور نظامی ائومنس، آنتیگون یکم و دمتریوس یکم بود. هرچند که متن کامل آن امروزه از میان رفته و تنها پاره‌هایی از آن باقی مانده است.[۴]

علاوه بر منابع روایی، اسناد باستان‌شناختی، کتیبه‌ها، پاپیروس‌های مصری (مانند پاپیروس‌های اکسی‌رینخوس) و متون میخی بابلی (از جمله گاه‌شماری بابلی دیادوخوی) نیز در روشن‌سازی تاریخ این دوره اهمیت فراوان دارند.[۵]

تترادراخمای مقدونی ضرب‌شده در دورهٔ اسکندر و پس از او، که هرکول را با پوست شیر نشان می‌دهد.

اسکندر مقدونی در ۱۰ ژوئن ۳۲۳ پ. م در بابل در سن ۳۲ سالگی درگذشت و امپراتوری عظیمی از مقدونیه و یونان تا سند و مصر برجای گذاشت. پیش از مرگ، گفته می‌شود که اسکندر مُهر خود را به پردیکاس داد و اعلام کرد که «امپراتوری را به قدرتمندترین فرد واگذار می‌کند».[۶] مرگ ناگهانی او بلافاصله سبب بروز اختلاف میان فرماندهانش بر سر جانشینی شد.

پیاده‌نظام مقدونی به رهبری ملئاگروس از برادر ناتنی اسکندر، فیلیپ آریدائوس (که بعداً فیلیپ سوم نام گرفت) حمایت کرد، در حالی که پردیکاس، فرمانده سواره‌نظام، خواهان آن بود که پسر روشنک، همسر سغدی اسکندر، که هنوز زاده نشده بود، به پادشاهی برسد. سرانجام توافقی حاصل شد که فیلیپ سوم و پسر روشنک (که اندکی بعد اسکندر چهارم نام گرفت) به صورت مشترک پادشاه شوند و پردیکاس به عنوان نایب‌السلطنه ادارهٔ امپراتوری را به دست گیرد.[۷]

پس از آن، پردیکاس دیگر سرداران را به ساتراپی‌های گوناگون گماشت: بطلمیوس مصر، لائومدون سوریه، ائومنس کاپادوکیه، آنتیگون فریگیهٔ بزرگ، لوسیماخوس تراکیه، سلوکوس فرماندهی سواره‌نظام هم‌رکاب، و آنتیپاتر و کراتروس ادارهٔ مقدونیه و یونان را بر عهده گرفتند. این تقسیم‌بندی، که به «پیمان بابل» معروف است، هنوز رسماً وحدت امپراتوری را حفظ می‌کرد، اما بذر چندپارگی را نیز در خود داشت.[۸]

نخستین کشمکش‌ها

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در ۳۲۱ پ. م، بطلمیوس با ربودن پیکر اسکندر و انتقال آن به مصر، آتش نخستین جنگ دیادوخوی را شعله‌ور ساخت. پردیکاس به مصر لشکر کشید اما در گذر از نیل شکست خورد و به دست افسران خود، از جمله سلوکوس، کشته شد. در پی آن، سرداران در کنفرانس تریپارادیسوس (۳۲۰ پ. م) بار دیگر قدرت را تقسیم کردند: آنتیپاتر به عنوان نایب‌السلطنهٔ کل امپراتوری برگزیده شد و آنتیگون فرماندهی بخش بزرگی از آسیا را بر عهده گرفت.

مرگ آنتیپاتر در ۳۱۹ پ. م، فصل تازه‌ای از نبردها را گشود. او به جای پسرش کاساندر، سردار سالخورده پلی‌پرخون را به جانشینی خود منصوب کرد. کاساندر که خود را وارث شایسته‌تر می‌دانست، با آنتیگون و بطلمیوس متحد شد و جنگی داخلی در مقدونیه و یونان به راه انداخت. در این میان، المپیاس، مادر اسکندر، نیز به صحنه بازگشت و فیلیپ سوم و همسرش ائورودیکه را به قتل رساند (۳۱۷ پ. م)، اما سرانجام خود به دست کاساندر کشته شد. کاساندر سپس اسکندر چهارم و مادرش روشنک را در ۳۱۰ پ. م به قتل رساند تا آخرین بازماندگان دودمان آرگید را از میان بردارد.[۹][۱۰][۱۱]

جنگ‌های دیادوخوی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
نقشهٔ ساتراپی‌های امپراتوری اسکندر پس از تقسیم بابل (۳۲۳ پ. م).

مجموعه نبردهایی که میان ۳۲۲ تا ۲۷۵ پ. م میان سرداران اسکندر درگرفت، به «جنگ‌های دیادوخوی» شهرت دارد. این جنگ‌ها را می‌توان به چهار مرحلهٔ اصلی تقسیم کرد:

  • جنگ نخست (۳۲۲–۳۲۰ پ. م): پردیکاس در برابر ائتلاف بطلمیوس، آنتیپاتر و آنتیگون.
  • جنگ دوم (۳۱۹–۳۱۶ پ. م): آنتیگون در برابر ائومنس و دیگر وفاداران به دودمان آرگید.
  • جنگ سوم (۳۱۵–۳۱۱ پ. م): آنتیگون در برابر بطلمیوس، سلوکوس و کاساندر.
  • جنگ چهارم (۳۰۷–۳۰۱ پ. م): ائتلاف همگانی بر ضد آنتیگون و پسرش دمتریوس.

نبرد ایپسوس (۳۰۱ پ. م)

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

نبرد سرنوشت‌ساز ایپسوس در ۳۰۱ پ. م به وقوع پیوست. در این نبرد، ائتلافی متشکل از سلوکوس، لوسیماخوس و کاساندر در برابر آنتیگون و پسرش دمتریوس صف‌آرایی کردند. سلوکوس با استفاده از ۵۰۰ فیل جنگی که از چاندراگوپتا مائوریا، امپراتور مائوریای هند، دریافت کرده بود، توانست سواره‌نظام آنتیگون را در هم بشکند. آنتیگون در میدان نبرد کشته شد و این رویداد عملاً پایان هرگونه تلاش برای یکپارچه نگاه‌داشتن امپراتوری اسکندر را رقم زد.[۱۲]

نبرد کوروپدیون (۲۸۱ پ. م) و پایان عصر دیادوخوی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

آخرین بازماندهٔ بزرگ دیادوخوی، سلوکوس، در ۲۸۱ پ. م با لوسیماخوس در نبرد کوروپدیون رویارو شد و او را شکست داد. سلوکوس اندکی بعد، به هنگام گذر به اروپا برای تصاحب مقدونیه، به دست بطلمیوس کرائونوس، پسر مطرود بطلمیوس یکم، ترور شد. با استقرار آنتیگون دوم گوناتاس در مقدونیه (۲۷۶ پ. م)، عصر دیادوخوی به پایان رسید و جهان هلنیستی شکل نهایی خود را یافت.[۱۳][۱۴]

دیادوخوی اصلی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

چهار سردار برجسته‌ای که امپراتوری اسکندر را میان خود تقسیم کردند و دودمان‌های پادشاهی بزرگ را بنیان نهادند، عبارت بودند از:

آنتیگون یکم

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
پرونده:Antigonus I of Macedon.jpg
سکهٔ آنتیگون یکم، ملقب به «یک‌چشم»، که تا واپسین دم رؤیای یکپارچگی امپراتوری را در سر می‌پروراند.

آنتیگون، ملقب به «یک‌چشم»، از کهن‌سال‌ترین سرداران اسکندر بود. او پس از حذف ائومنس، بخش بزرگی از آسیای صغیر و سوریه را به چنگ آورد و در ۳۰۶ پ. م به همراه پسرش دمتریوس، عنوان پادشاهی را برگزید. جاه‌طلبی او برای احیای امپراتوری یکپارچه، سرانجام به تشکیل ائتلافی از دیگر دیادوخوی بر ضد او انجامید و به مرگش در نبرد ایپسوس منجر شد. با این حال، نوه‌اش آنتیگون دوم گوناتاس بعدها دودمان آنتیگونی را در مقدونیه پایه‌گذاری کرد.[۱۵]

بطلمیوس یکم

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
بطلمیوس یکم سوتر، بنیانگذار دودمان بطلمیوسی در مصر.

بطلمیوس، پسر لاگوس، از معتمدان اسکندر بود و پس از مرگ او ساتراپی مصر را به دست گرفت. او با انتقال پیکر اسکندر به اسکندریه، پایه‌های قدرت خود را تحکیم کرد. بطلمیوس یکم سیاستی محتاطانه در پیش گرفت و با توسعهٔ نیروی دریایی و تثبیت مرزهای مصر، دودمان بطلمیوسی را بنیان نهاد که تا کلئوپاترا هفتم و فتح مصر به دست آگوستوس (۳۰ پ. م) دوام یافت.[۱۶]

سلوکوس یکم نیکاتور، که امپراتوری پهناور سلوکی را در آسیا بنیاد گذاشت.

سلوکوس، که در نبرد ایپسوس نقشی کلیدی ایفا کرد، پس از آن نبرد، سوریه و بخش‌های وسیعی از آسیای غربی و شرقی را به قلمرو خود افزود و امپراتوری سلوکی را بنیان نهاد. او با چاندراگوپتا مائوریا پیمان صلح بست و در ازای ۵۰۰ فیل جنگی، بخش‌هایی از مرزهای شرقی را به او واگذار کرد. سلوکوس سرانجام در ۲۸۱ پ. م به دست بطلمیوس کرائونوس کشته شد.[۱۷]

سکهٔ لوسیماخوس، که بر تراکیه و بخش‌هایی از آسیای صغیر فرمان راند.

لوسیماخوس، از محافظان اسکندر، ساتراپی تراکیه را به دست آورد و به تدریج بر آسیای صغیر و مقدونیه نیز چیره شد. او در نبرد ایپسوس علیه آنتیگون شرکت کرد و در نهایت در نبرد کوروپدیون به دست سلوکوس کشته شد و قلمروش میان سلوکیان و دیگر قدرتها تقسیم گردید.[۱۸]

ساختار اجتماعی و فرهنگی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

دوران دیادوخوی سرآغاز عصر هلنیستی بود که در آن فرهنگ یونانی با تمدن‌های شرقی درآمیخت. پادشاهان دیادوخوی خود را «خداگونه» و «ناجی» می‌نامیدند و آیین‌های پرستش فرمانروا را رواج دادند. آنان با استخدام انبوه یونانیان به عنوان سرباز، دیوانسالار و مهاجر، شهرهای جدیدی ساختند که به مراکز فرهنگ یونانی‌مآبی تبدیل شدند.[۱۹]

نظام اداری و حکومت

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

دیادوخوی حکومت خود را بر دو پایه استوار کردند: ادعای جانشینی اسکندر و حمایت ارتش. شاه نه «پادشاه ِکشور» بلکه «پادشاه ِدر سرزمین» بود و دولت عملاً ملک شخصی او به‌شمار می‌رفت، تا جایی که می‌توانست آن را از طریق وصیت به روم واگذار کند. آنان با بهره‌گیری از سنت هخامنشی و فرعونی، دستگاه دیوانی گسترده‌ای پدید آوردند و مشاغل عالی را به یونانی‌ها و مقدونی‌ها اختصاص دادند.[۲۰]

ارتش و شیوه‌های جنگی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

ارتش در دولت‌های دیادوخوی همزمان نقش نیروی دفاعی، شورای جانشینی و دادگاه عالی را ایفا می‌کرد. شمار سپاهیان به ده‌ها هزار تن می‌رسید و سلوکوس یکم نخستین کسی بود که از فیل‌های جنگی هندی برای درهم‌کوبیدن سواره‌نظام دشمن استفاده کرد. همچنین دمیتریوس یکم با ساختن کشتی‌های غول‌پیکر شانزده‌پارویی، فنّاوری دریایی را به اوج خود رساند.[۲۱]

اقتصاد و زیرساخت‌ها

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

کشاورزی ستون فقرات اقتصادی بود. بطلمیوسیان با مدیریت دقیق کشت و برداشت غلات، مصر را به انبار غلّهٔ مدیترانه تبدیل کردند و اسکندریه به بزرگ‌ترین مرکز تجاری جهان باستان بدل شد. دولت‌ها با وضع تعرفه‌های گمرکی تا ۵۰٪ و ضرب سکه و بانکداری در انحصار شاه، درآمدهای عظیمی به دست آوردند.[۲۲]

جامعه و طبقات اجتماعی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

شکاف عمیقی میان یونانیان و بومیان وجود داشت. یونانیان شهروند درجهٔ یک به‌حساب می‌آمدند و ازدواج میان آنان و شرقیان ممنوع بود. با این حال، به تدریج فرایند «هلنی‌سازی» به آمیزش فرهنگی انجامید و زبان یونانی (کوینه) به زبان میانجی شرق مدیترانه بدل شد. در همین دوره، زنان از حقوق بیشتری برخوردار شدند و می‌توانستند در دادگاه‌ها اقامهٔ دعوی، کسب‌وکار و حتی در شهرهایی چون دلفی مقامات عالی را بر عهده گیرند.[۲۳]

دین و آیین‌ها

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
اسکندریه، مرکز اقتصادی و فرهنگی جهان هلنیستی.

دیادوخوی به پرستش خدایان محلی آزادی نسبی می‌دادند، اما آیین‌های جدیدی نیز پدید آوردند. بطلمیوس یکم با ترکیب خدایان مصری (اوسیریس و آپیس) و یونانی (زئوس)، آیین سراپیس را بنیان نهاد که تا دوران روم محبوبیت داشت. هم‌چنین آیین پرستش فرمانروا (حاکم‌خدایی) از این دوره رواج یافت و برای شاهان معابدی ساخته شد.[۲۴]

علم و فرهنگ

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
مناندر، نمایش‌نامه‌نویس کمدی نوین آتن.

اسکندریه با کتابخانهٔ عظیم و موزه (Museion) خود به مرکز علمی جهان باستان بدل شد. اقلیدس، ارشمیدس، اراتوستن و هروفیلوس از جمله دانشمندانی بودند که زیر حمایت بطلمیوسیان به پژوهش پرداختند. در ادبیات، کمدی نوین با چهره‌ای چون مناندر شکوفا شد و در فلسفه، مکتب‌های رواقی و اپیکوری شکل گرفتند. این تحولات علمی و فلسفی، به همراه شکوفایی هنر و معماری هلنیستی، میراث ماندگار عصر دیادوخوی را تشکیل می‌دهد.[۲۵]

پیامدها و میراث

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

پایان عصر دیادوخوی، جهان یونانی را برای همیشه دگرگون ساخت. سه دودمان بزرگ — بطلمیوسی، سلوکی و آنتیگونی — تا زمان چیرگی جمهوری روم و اشکانیان بر صحنهٔ تاریخ باقی ماندند و فرهنگ هلنیستی را در سراسر خاورمیانه، آسیای مرکزی و مدیترانه شرقی گسترش دادند. اهمیت این دوره را می‌توان چنین خلاصه کرد:

  • پایان دولت‌شهرها: پولیسهای یونانی استقلال سیاسی خود را از دست دادند و به اجزایی از پادشاهی‌های بزرگتر تبدیل شدند.
  • جهانی‌شدن فرهنگ یونانی: زبان، هنر، فلسفه و علم یونانی به دورترین نقاط جهان باستان راه یافت.
  • توسعهٔ اقتصاد و تجارت: شبکه‌های بازرگانی گسترده‌ای از هند تا اسپانیا شکل گرفت.
  • پیدایش حکومت‌های متمرکز: دیادوخوی، با الهام از نظام ساتراپی ایرانی و سنت مقدونی، نخستین دولت‌های بزرگ و چندملیتی مغرب‌زمین را پدید آوردند.
  1. ↑ درویزن, یوهان گوستاو (1836). Geschichte des Hellenismus (in German). هامبورگ: فریدریش پرتس.
  2. ↑ «Das Online-Lexikon von Gottwein». دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۸-۲۶.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  3. ↑ درویزن, یوهان گوستاو (1836). Geschichte der Nachfolger Alexanders (in German). هامبورگ: فریدریش پرتس.
  4. ↑ هورنبلور، جین (۱۹۸۱). Hieronymus of Cardia. آکسفورد: انتشارات دانشگاه آکسفورد. شابک ۰-۱۹-۸۱۴۷۱۷-۱.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  5. ↑ بوی، تام (۲۰۰۷). Between High and Low. A Chronology of the Early Hellenistic Period. برلین: انتشارات آنتیک. شابک ۹۷۸-۳-۹۳۸۰۳۲-۲۰-۶.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  6. ↑ پلوتارک. «XI». Alexander.
  7. ↑ پلوتارک. «IX». Alexander.
  8. ↑ دیودوروس سیسیلی. «XVIII». Bibliotheca historica.
  9. ↑ دیودوروس. «XVIII–XX». Bibliotheca historica.
  10. ↑ یوستین. «XIII–XIV». Historiarum Philippicarum.
  11. ↑ پلوتارک. Eumenes.
  12. ↑ پولیبیوس. «V, ۶۷–۶۸». Histories.
  13. ↑ ممنون. FGrH ۴۳۴.
  14. ↑ آپیان. «۶۲». Syriaca.
  15. ↑ بیلوز، ریچارد آ. (۱۹۹۷). Antigonos the One-Eyed and the Creation of the Hellenistic State. برکلی: انتشارات دانشگاه کالیفرنیا. شابک ۰-۵۲۰-۲۰۸۸۰-۳.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  16. ↑ کارولی، کریستیان آ. (۲۰۰۷). Ptolemaios I. Soter. Herrscher zweier Kulturen. کنستانتس: باداوی. شابک ۹۷۸-۳-۹۳۸۸۲۸-۰۵-۲.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  17. ↑ گرینجر، جان دی. (۱۹۹۰). Seleukos Nikator. Constructing a Hellenistic Kingdom. لندن/نیویورک: راتلج. شابک ۰-۴۱۵-۰۴۷۰۱-۳.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  18. ↑ لوند، هلن اس. (۱۹۹۲). Lysimachus. A Study in Early Hellenistic Kingship. لندن/نیویورک: راتلج. شابک ۰-۴۱۵-۰۷۰۶۱-۹.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  19. ↑ دمانت، الکساندر (۱۹۹۵). Antike Staatsformen. Eine vergleichende Verfassungsgeschichte der Alten Welt. برلین: آکادمی. ص. ۲۹۱–۳۲۰. شابک ۳-۰۵-۰۰۲۵۴۱-۷.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  20. ↑ گهرکه، هانس-یواخیم (۲۰۰۸). Geschichte des Hellenismus (ویراست ۴). مونیخ: اولدنبورگ. شابک ۹۷۸-۳-۴۸۶-۵۸۷۸۵-۲.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  21. ↑ آنسون، ادوارد (۲۰۱۴). Alexander's Heirs: The Age of the Successors. ماساچوست: وایلی-بلکول. شابک ۹۷۸-۱-۴۴۴۳-۳۹۶۲-۸.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  22. ↑ گرین، پیتر (۱۹۹۰). Alexander to Actium. The Historical Evolution of the Hellenistic Age. برکلی: انتشارات دانشگاه کالیفرنیا. شابک ۰-۵۲۰-۰۵۶۱۱-۶.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  23. ↑ شیپلی، گراهام (۲۰۰۰). The Greek World After Alexander, ۳۲۳–۳۰ BC. لندن/نیویورک: راتلج. شابک ۰-۴۱۵-۰۴۶۱۸-۱.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  24. ↑ شمیث، هاتو هـ. (۲۰۰۵). Lexikon des Hellenismus. ویسبادن: هراسویتس. شابک ۳-۴۴۷-۰۴۸۴۲-۵. {{cite book}}: پارامتر |firstنام۲= بدون |lastنام۲= در نام۲ وارد شده‌است (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  25. ↑ گرین، پیتر (۱۹۹۰). Alexander to Actium.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • آنسون، ادوارد (۲۰۱۴). Alexander's Heirs: The Age of the Successors. ماساچوست: وایلی-بلکول. شابک ۹۷۸-۱-۴۴۴۳-۳۹۶۲-۸.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • بنگتسون، هرمان (۱۹۸۷). Die Diadochen. Die Nachfolger Alexanders (۳۲۳–۲۸۱ v. Chr.). مونیخ: س. اچ. بک. شابک ۳-۴۰۶-۳۲۰۶۸-۶.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • بیلوز، ریچارد آ. (۱۹۹۷). Antigonos the One-Eyed and the Creation of the Hellenistic State. برکلی: انتشارات دانشگاه کالیفرنیا. شابک ۰-۵۲۰-۲۰۸۸۰-۳.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • کارولی، کریستیان آ. (۲۰۰۷). Ptolemaios I. Soter. Herrscher zweier Kulturen. کنستانتس: باداوی. شابک ۹۷۸-۳-۹۳۸۸۲۸-۰۵-۲.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • دمانت، الکساندر (۱۹۹۵). Antike Staatsformen. Eine vergleichende Verfassungsgeschichte der Alten Welt. برلین: آکادمی. شابک ۳-۰۵-۰۰۲۵۴۱-۷.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • درویزن, یوهان گوستاو (1836). Geschichte der Nachfolger Alexanders (in German). هامبورگ: فریدریش پرتس.
  • گهرکه، هانس-یواخیم (۲۰۰۸). Geschichte des Hellenismus (ویراست ۴). مونیخ: اولدنبورگ. شابک ۹۷۸-۳-۴۸۶-۵۸۷۸۵-۲.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • گرینجر، جان دی. (۱۹۹۰). Seleukos Nikator. Constructing a Hellenistic Kingdom. لندن/نیویورک: راتلج. شابک ۰-۴۱۵-۰۴۷۰۱-۳.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • گرین، پیتر (۱۹۹۰). Alexander to Actium. The Historical Evolution of the Hellenistic Age. برکلی: انتشارات دانشگاه کالیفرنیا. شابک ۰-۵۲۰-۰۵۶۱۱-۶.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • لوند، هلن اس. (۱۹۹۲). Lysimachus. A Study in Early Hellenistic Kingship. لندن/نیویورک: راتلج. شابک ۰-۴۱۵-۰۷۰۶۱-۹.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • شمیث، هاتو هـ. (۲۰۰۵). Lexikon des Hellenismus. ویسبادن: هراسویتس. شابک ۳-۴۴۷-۰۴۸۴۲-۵. {{cite book}}: پارامتر |firstنام۲= بدون |lastنام۲= در نام۲ وارد شده‌است (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • زایبرت، یاکوب (۱۹۸۹). Das Zeitalter der Diadochen (ویراست ۲). دارمشتات: انتشارات علمی. شابک ۳-۵۳۴-۰۴۶۵۷-۹.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • شیپلی، گراهام (۲۰۰۰). The Greek World After Alexander. لندن/نیویورک: راتلج. شابک ۰-۴۱۵-۰۴۶۱۸-۱.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

پیوند به بیرون

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]