پرش به محتوا

شورش مکابی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
شورش مکابیان
تاریخ۱۶۷-۱۶۰ پیش از میلاد
موقعیت
نتایج بنیادگذاری پادشاهی حشمونی
تغییرات
قلمرو
بازگشت کنترل سرزمین‌های یهودی به دست خودشان
طرف‌های درگیر
یهودیان یهودیه سلوکیان
فرماندهان و رهبران
متاتیاس
یهودای مکابی
یوناتان مکابی
آنتیوخوس چهارم
لوسیاس
گورگیاس
نیکانور
اورشلیم و یهودیه بعد از شورش مکابی

شورش مکابی (به عبری: מרד החשמונאים) به رویدادهایی که به استقلال یهودیه انجامید گفته‌ می‌شود.

در هنگام پادشاهی آنتیوخوس چهارم در ۱۷۵ (پیش از میلاد) یونانی‌گرایی دیرزمانی بود که در یهودیه پاگرفته‌بود. آنتیوخوس کوشش نمود تا باورهای یونانی را جایگزین یهودیت سازد. در ۱۶۷ (پیش از میلاد) فرمان منع آیین‌های یهودی را داد و خدایان یونانی و نیایشگاه‌های ایشان را جایگزین آنِ یهود نمود. در این زمان یک کاهن یهودی به نام متاتیاس از دودمان حشمونی با رد پرستش خدایان یونانی آتش شورش را افروخته ساخت. با گریختن متاتیاس و همسرش به بیابان‌های یهودیه و مرگ او، فرزندش یهودای مکابی رهبری شورش را در دست گرفت. لشکر بزرگی برای سرکوبی شورش فرستاده شد، ولی با مرگ آنتیوخوس به سوریه بازگشت. لوسیاس سپهسالار سلوکی با توجه به آشفتگی‌های درونی سلوکیان، آزادی دینی یهود را پذیرفت.

پس از بازگشایی نیایشگاه و آزادی دینی خاندان مکابی خواسته‌هایی افزونتر از خواست‌های دینی را طرح کردند و خیزش خویش را پی‌گرفتند. هنگامی که یهودا در ۱۶۰ (پیش از میلاد) و در زمان دمتریوس یکم سلوکی به دست فرماندهٔ سپاه سلوکی باکیدس کشته شد. برادرش یونانتان مکابی جای او را گرفت. با مرگ او نیز شمعون مکابی آخرین برادر یعنی #ماتیاسیاهو در ۱۴۲ (پیش از میلاد) جایگزین برادر شد. در این زمان دیمتریوس دوم پادشاه سلوکی استقلال کامل یهود را بدیشان واگذار کرد و شمعون هم دودمان حشمونیان را پایه‌گذاری نمود. یهودیان تا ۶۳ (پیش از میلاد) که پومپه سپهسالار رومی اورشلیم را به قلمروی روم افزود، استقلال داخلی خود را نگاه داشتند.

هرساله یهودیان در آیین حنوکا یاد پیروزی یهودای مکابی بر سلوکیان را گرامی می‌دارند.

پیش زمینه

[ویرایش]

از سال ۳۳۸ پیش از میلاد، اسکندر بزرگ آغاز به حمله به امپراتوری پارس کرد. در سال‌های ۳۳۳–۳۳۲ پیش از میلاد، نیروهای مقدونی اسکندر سرزمین‌های شام، از جمله سر زمین اسراییل، را فتح کردند. در آن زمان، یهودیه محل زندگی بسیاری از یهودیان بود که به لطف کوروش بزرگ و پارسی‌ها از تبعید در بابل به خانه اجدادی خود بازگشته بودند. پس از مرگ اسکندر در سال ۳۲۳ پیش از میلاد، امپراتوری او تقسیم شد و پس از جنگ‌های دیادوخی، این سرزمین در سال‌های ۳۰۲–۳۰۱ پیش از میلاد به مصر بطلمیوسی تعلق گرفت.[۱] یکی دیگر از دولت‌های جانشین یونانی، امپراتوری سلوکی، در خلال سلسله‌ای از کمپین‌ها در سال‌های ۲۳۵–۱۹۸ پیش از میلاد، یهودیه را از مصر فتح کرد. در دوران حکومت بطلمیوسی‌ها و سلوکی‌ها، بسیاری از یهودیان زبان یونانی کُوئینه را آموختند، به ویژه یهودیان طبقه بالا و اقلیت‌های یهودی در شهرهای دورتر از اورشلیم که ارتباط بیشتری با شبکه‌های تجاری یونانی داشتند.[۲] ایده‌های فلسفی یونانی نیز در سراسر منطقه گسترش یافت. یک ترجمه یونانی از کتب مقدس، هفتادگانی، نیز در قرن سوم پیش از میلاد ایجاد شد.[۳] بسیاری از یهودیان نام‌های دوگانه‌ای با هر دو نام یونانی و عبری اتخاذ کردند، مانند یاسون و یوشع.[۴][۵] با این حال، بسیاری از یهودیان به صحبت کردن به زبان آرامی ادامه دادند، زبانی که از آنچه در دوران تبعید بابل صحبت می‌شد، منشعب شده بود.[۶]

آنتیوخوس چهارم در حال نیایش.


به طور کلی، سیاست حاکم یونانی در این دوره این بود که به یهودیان اجازه دهند امور خود را مدیریت کنند و در مسائل مذهبی به طور آشکار مداخله نکنند. نویسندگان یونانی در قرن سوم پیش از میلاد که درباره یهودیت می‌نوشتند، عمدتاً دیدگاه‌های مثبت داشتند.[۷][۸] تغییرات فرهنگی رخ داد، اما عمدتاً از سوی خود یهودیان که از ایده‌های خارجی الهام گرفته بودند، پیش رفت؛ حکام یونانی برنامه‌های خاصی برای هِلنیزه‌سازی اجباری اتخاذ نکردند. آنتیوخوس چهارم اپیفانیز در سال ۱۷۵ پیش از میلاد به تخت سلوکیان رسید و این سیاست را تغییر نداد. به نظر می‌رسد که او در ابتدا اقدام خاصی برای برانگیختن مردم منطقه نکرد و یهودیان به طور کلی تحت حکومت او راضی بودند. یکی از عواملی که بعدها به برجستگی رسید، جایگزینی آنتیوخوس چهارم کاهن اعظم، اونیاش سوم، با برادرش یاسون بود، بعد از آنکه یاسون مبلغی کلان به آنتیوخوس پیشنهاد کرد.[۹] یاسون همچنین درخواست و اجازه‌ای برای تبدیل اورشلیم به یک شهر "پولیس" خودگردان گرفت، گرچه او قادر بود فهرست‌های شهروندی را کنترل کند و تصمیم بگیرد که چه کسانی حق رأی و تصدی مناصب سیاسی را داشته باشند. این تغییرات بلافاصله به نظر نمی‌رسید که اعتراض خاصی از سوی اکثریت شهروندان اورشلیم به دنبال داشته باشد و احتمالاً او همچنان قوانین و اصول اصلی یهودی را حفظ کرده بود.[۹][۱۰]سه سال بعد، فردی به نام منیلاوس رشوه‌ای بزرگتر از یاسون به آنتیوخوس چهارم برای موقعیت کاهن اعظم پیشنهاد داد. یاسون که از این موضوع ناراضی بود، علیه آنتیوخوس چهارم ایستاد؛ علاوه بر این، شایعه‌ای پخش شد که منیلاوس آثار طلایی معبد را برای کمک به پرداخت رشوه فروخته بود، که باعث نارضایتی، به ویژه در میان شورای شهری که یاسون تأسیس کرده بود، شد. این اختلاف عمدتاً سیاسی بود تا فرهنگی؛ در این نقطه، همه طرف‌ها "هلنیزه" شده بودند، از حکومت سلوکیان راضی بودند و عمدتاً به خاطر فساد و هتک حرمت‌های احتمالی منیلاوس تقسیم شده بودند.[۲][۶]

در سال‌های ۱۷۰–۱۶۸ پیش از میلاد، جنگ ششم سوریه بین سلوکیان و مصریان بطلمیوسی آغاز شد. آنتیوخوس چهارم ارتشی را برای حمله به مصر رهبری کرد. پس از موفقیت در این کمپین، در بازگشت از مصر و عبور از اورشلیم، کاهن اعظم منیلاوس ظاهراً آنتیوخوس را به داخل معبد دوم دعوت کرد (که خلاف قوانین یهودی بود) و او خزانه معبد را غارت کرد و ۱۸۰۰ تالنت برداشت.[۱۱] تنش‌ها با دودمان بطلمیوسی ادامه یافت و آنتیوخوس دوباره در سال ۱۶۸ پیش از میلاد برای کمپین به راه افتاد.[۱۲] یاسون شایعه‌ای شنید که آنتیوخوس کشته شده است و دست به کودتای علیه منیلاوس در اورشلیم زد. آنتیوخوس که زنده بود، به نظر می‌رسید که این درگیری‌های جناحی را به عنوان شورشی علیه اقتدار شخصی خود تفسیر کرد و ارتشی برای سرکوب توطئه‌گران یاسون فرستاد. از ۱۶۸–۱۶۷ پیش از میلاد، این درگیری‌ها از کنترل خارج شد و سیاست‌های دولت به طور رادیکالی تغییر کرد. هزاران نفر در اورشلیم کشته شدند و هزاران نفر دیگر به بردگی گرفته شدند؛ شهر دو بار مورد حمله قرار گرفت؛ فرمانداران جدید یونانی فرستاده شدند؛ دولت زمین‌ها و اموال حامیان یاسون را تصاحب کرد؛ و معبد اورشلیم به محل یک گروه مذهبی یونانی-یهودی هم‌آمیز تبدیل شد، که در نظر یهودیان متدین آن را آلوده کرد.[۱۳] یک قلعه جدید به نام آکرا که توسط یونانی‌ها و یهودیان طرفدار سلوکی‌ها گارد شده بود، در اورشلیم ساخته شد. آنتیوخوس چهارم فرمان‌هایی صادر کرد که به طور رسمی مذهب یهود را سرکوب می‌کرد؛ از مردم خواسته شد گوشت خوک بخورند و قوانین غذایی یهودی را نقض کنند، در روز شنبه یهودی کار کنند، ختنه پسران خود را متوقف کنند و غیره. سیاست تحمل عبادت یهودی به پایان رسید.[۲][۱۴]

نقشه‌ای از دولت‌های جانشین دیادوخی در سال ۱۸۸ پیش از میلاد. تا سال ۱۶۷ پیش از میلاد، زمان آغاز شورش، پادشاهی آنتیگونیان مقدونیه (که در سال ۱۸۸ پیش از میلاد مستقل بود) به طور کامل نابود شده و عمدتاً توسط جمهوری روم تسخیر شده بود. پادشاهی پرگامون، که مستقیماً در مرز سلوکیان قرار داشت، متحد نزدیک روم بود. رودس در سال ۱۶۴ پیش از میلاد به "متحدین دائمی" روم تبدیل شد.

متن در بالا

قیام و شورش

[ویرایش]

متیاتیا آغاز شورش را در سال ۱۶۷ پیش از میلاد آغاز کرد.

[ویرایش]

برای آنتیوخوس، فتح غیرمنتظره‌ی شهر (اورشلیم)، غارت و کشتار گسترده کافی نبود. تمایل روانی او با تنفر از هزینه‌هایی که محاصره برایش داشت تشدید شد و او تلاش کرد یهودیان را مجبور کند تا قوانین سنتی خود را نقض کنند و پسران نوزاد خود را ختنه نکرده رها کرده و خوک‌ها را بر روی مذبح قربانی کنند. این دستورها به طور کامل نادیده گرفته شد و آنتیوخوس برجسته‌ترین مخالفان را سر برید.

—  یوسف فلاوی، جنگ یهودیان، کتاب ۱.۳۴–۳۵[۱۵]

متاتیاهو از قربانی کردن به بت امتناع می‌کند.


پس از صدور فرمان‌های آنتیوخوس چهارم مبنی بر ممنوعیت انجام مراسم مذهبی یهودیان، یک کمپین مصادره زمین‌ها همراه با ساخت معبدها و مذبح‌ها در نواحی روستایی یهودیه آغاز شد.[۱۶] یک کاهن یهودی روستایی از مودئین، متیاتیا (عبری: متتیاهو) از خانواده حسمونی، شورش علیه امپراتوری سلوکی را با امتناع از پرستش خدایان یونانی در مذبح جدید مودئین آغاز کرد. متتیاهو یهودی را که برای جایگزینی او در قربانی کردن به بت پیشقدم شده بود و همچنین افسر یونانی که برای اجبار به قربانی فرستاده شده بود، کشت. سپس مذبح را نابود کرد.[۱۷] پس از آن، او و پنج پسرش به کوه‌های نزدیک فرار کردند که درست در کنار مودئین قرار داشتند.[۱۸]

کمپین چریکی (۱۶۷–۱۶۴ پیش از میلاد)

[ویرایش]

پس از مرگ متاتیاهو تقریباً یک سال بعد در ۱۶۶ پیش از میلاد، پسرش یهودا مکابی (عبری: یهودا مکابی) گروهی از مخالفان یهودی را رهبری کرد که در نهایت گروه‌های دیگری که مخالف حکومت سلوکی بودند را جذب کرده و به ارتشی تبدیل شدند. در حالی که در ابتدا قادر به ضربه زدن مستقیم به قدرت سلوکیان نبودند، نیروهای یهودا توانستند به مناطق روستایی حمله کرده و یهودیان هلنیزه‌شده، که تعدادشان زیاد بود، را مورد حمله قرار دهند. مکابی‌ها مذبح‌های یونانی را در روستاها نابود کرده، پسران را به زور ختنه کرده، روستاها را به آتش کشیده و یهودیان هلنیزه‌شده را از زمین‌هایشان بیرون کردند.[۱۷][۱۹] لقب یهودا "مکابی"، که اکنون برای توصیف جنگجویان یهودی به کار می‌رود، احتمالاً از کلمه "چکش" (آرامی: ماقابا؛ عبری: مَکبِت) گرفته شده است؛ واژه "مکابی" یا "مکابیوس" بعدها به عنوان لقب برای برادران یهودا نیز استفاده شد.[۲۰]

نقش قیام مکابی در افکار ملت یهود.


کمپین یهودا در مناطق روستایی به شورشی تمام‌عیار تبدیل شد. نیروهای مکابی از تاکتیک‌های چریکی با تأکید بر سرعت و تحرک استفاده کردند. در حالی که کمتر آموزش‌دیده و از تجهیزات کمتری برای جنگ‌های رو در رو برخوردار بودند، مکابی‌ها قادر بودند نبردهایی را که می‌خواستند انتخاب کرده و در صورت تهدید به مناطق بیابانی عقب‌نشینی کنند. آن‌ها دو نیروی کوچک سلوکی را در نبرد صعود لبنانا در ۱۶۷ پیش از میلاد و نبرد بت حورن در ۱۶۶ پیش از میلاد شکست دادند. در اواخر تابستان ۱۶۵ پیش از میلاد، آنتیوخوس چهارم به سوی بابل در نیمه شرقی امپراتوری خود رفت و لیسیاس را به عنوان نایب‌السلطنه در نیمه غربی امپراتوری منصوب کرد. کمی بعد، مکابی‌ها در نبرد اماؤس پیروزی قابل توجهی به دست آوردند. جناح‌ها تلاش کردند توافقی را برای مصالحه انجام دهند، اما موفق نشدند؛ ارتش بزرگی از سلوکیان برای سرکوب شورش فرستاده شد. پس از نبرد بت زور در ۱۶۴ پیش از میلاد و همچنین خبر مرگ آنتیوخوس چهارم در ایران، نیروهای سلوکی به سوریه بازگشتند.[۲۱] مکابی‌ها با پیروزی وارد اورشلیم شدند. آن‌ها معبد دوم را به‌طور رسمی تطهیر کردند و عبادت سنتی یهودی را در آنجا از نو برقرار کردند؛ ۲۵ کسلو، تاریخ تطهیر در تقویم عبری، بعدها به تاریخی تبدیل شد که جشن حنوکا از آن روز آغاز می‌شود. لیسیاس، که مشغول امور داخلی سلوکیان بود، با مصالحه سیاسی موافقت کرد که حکم آنتیوخوس چهارم مبنی بر ممنوعیت مراسم مذهبی یهودی را لغو کند. این تصمیم هوشمندانه‌ای بود: بسیاری از یهودیان هلنیزه‌شده به دلیل سرکوب مذهبشان به طور محتاطانه از شورش حمایت کرده بودند.[۲۲] با لغو این ممنوعیت، اهداف مذهبی آنان تحقق یافت و یهودیان هلنیزه‌شده می‌توانستند دوباره به راحتی به وفاداران سلوکی تبدیل شوند. با این حال، مکابی‌ها اهداف خود را تمام‌شده نمی‌دانستند و کمپین خود را برای فاصله‌گیری بیشتر از تأثیر یونانیان و استقلال سیاسی کامل ادامه دادند. به دنبال این تصمیم، شورشیان از حمایت معتدل‌ها دست کشیدند.[۲۲][۲۳]

مبارزه ادامه‌دار (۱۶۳–۱۶۰ پیش از میلاد)

[ویرایش]

با کنترل شورشیان بر بیشتر اورشلیم و اطراف آن، مرحله دوم شورش آغاز شد. این شورش منابع اضافی داشت، اما همچنین مسئولیت‌های بیشتری نیز به همراه داشت. به جای این که قادر به عقب‌نشینی به کوه‌ها باشند، شورشیان حالا باید از سرزمین‌هایی که در اختیار داشتند دفاع می‌کردند؛ ترک شهرها باعث می‌شد وفادارانشان در معرض انتقام‌جویی قرار گیرند اگر نیروهای طرفدار سلوکی مجدداً کنترل را به دست می‌آوردند. به همین دلیل، آن‌ها تمرکز خود را بر توانایی در پیروزی در نبردهای آشکار گذاشتند، با نیروهای پیاده‌نظام سنگین آموزش‌دیده اضافی. یک مبارزه داخلی با خشونت‌های کم‌مقدار، انتقام‌جویی‌ها و قتل‌ها در نواحی روستایی به ویژه در مناطق دوردست که یهودیان در آن‌ها اقلیت بودند، شکل گرفت.[۲۴] یهودا به این مناطق حاشیه‌ای یهودیه لشکرکشی کرد تا با ایدومیان غیر یهودی، آمونی‌ها و جلیلی‌ها مبارزه کند. او یهودیان متدین را استخدام کرده و به یهودیه فرستاد تا متحدان خود را در جایی متمرکز کند که بتوانند محافظت شوند، هرچند این سیل پناهندگان به زودی مسائل کمبود مواد غذایی را در سرزمین‌هایی که مکابی‌ها کنترل می‌کردند ایجاد کرد.[۲۵]

نبردها در دوران شورش مکابی‌ها. دایره‌ها نشان‌دهنده نبردها علیه سلوکیان در یهودیه هستند، و مثلث‌ها شهرهای حاشیه‌ای هستند که توسط مکابی‌ها مورد حمله قرار گرفته‌اند.


در سال ۱۶۲ پیش از میلاد، یهودا محاصره طولانی قلعه مستحکم آکرا در اورشلیم را آغاز کرد که هنوز تحت کنترل یهودیان وفادار به سلوکیان و یک گارد یونانی بود. لیسیاس، که با رقبای خود در آنتیوخوس برخورد کرده بود، به یهودیه بازگشت و با ارتشی برای کمک به نیروهای سلوکی وارد شد. سلوکیان به محاصره بت‌زور پرداختند و بدون هیچ مقاومتی آن را گرفتند، زیرا سال محصولی نبود و ذخایر غذایی اندک بود.[۲۶] سپس در نبرد بت زکریا، سلوکیان با نیروهای یهودا در نبردی آشکار مواجه شدند که در آن سلوکیان موفق به شکست مکابی‌ها شدند. برادر کوچک‌تر یهودا، ألعازار أواران، در نبرد کشته شد پس از آن که با شجاعت به فیل جنگی حمله کرده و زیر دست و پای آن فیل له شد.[۲۶] ارتش لیسیاس سپس اورشلیم را محاصره کرد. با کمبود ذخایر غذایی در هر دو طرف و گزارش‌هایی مبنی بر بازگشت یک رقیب سیاسی از استان‌های شرقی به آنتیوخوس، لیسیاس تصمیم گرفت با شورشیان توافقی امضا کند و لغو فرمان‌های ضد یهودی را تأیید کند؛ شورشیان نیز در عوض محاصره آکرا سلوکی را رها کردند. لیسیاس و ارتشش سپس به آنتیوخوس بازگشتند و استان به طور رسمی در صلح بود، اما نه یهودیان هلنیزه‌شده و نه مکابی‌ها سلاح‌های خود را زمین نگذاشتند.[۲۵]

العازار آواران زیر دست و پای فیل جنگی له شده است (تصویرسازی توسط گوستاو دوره در ۱۸۶۶)


در بازه زمانی ۱۶۳–۱۶۲ پیش از میلاد، لیسیاس دستور اعدام کاهن اعظم منفور، منیلاوس، را به عنوان یک گام دیگر برای آشتی با یهودیان صادر کرد.[۲۷] کمی بعد، هم لیسیاس و هم پادشاه ۱۱ ساله آنتیوخوس پنجم پس از شکست در نبرد جانشینی با دمیترینوس اول سوتر، که پادشاه جدید سلوکی شد، اعدام شدند. در زمستان اواخر ۱۶۲ پیش از میلاد تا اوایل ۱۶۱ پیش از میلاد، دمیترینوس اول یک کاهن اعظم جدید به نام آلسیماس را برای جایگزینی منیلاوس منصوب کرد و ارتشی به رهبری ژنرال باکیدس فرستاد تا مقام آلسیماس را تحمیل کند. یهودا به نبرد نپرداخت، شاید هنوز در حال بازسازی پس از شکست خود در نبرد بت زکریا بود.[۲۸] آلسیماس وارد اورشلیم شد و در جلب حمایت هلنیست‌های معتدل به نفع جناح طرفدار سلوکی موفق‌تر از منیلاوس عمل کرد. با این حال، تنش‌های خشونت‌آمیز بین مکابی‌ها و یهودیان هلنیزه‌شده ادامه یافت.[۲۹] باکیدس به سوریه بازگشت و ژنرال جدیدی به نام نیکانور به عنوان فرمانده نظامی یهودیه منصوب شد. یک آتش‌بس کوتاه بین نیکانور و مکابی‌ها برقرار شد، اما به زودی شکسته شد.[۳۰] نیکانور پس از انتشار گزارش‌هایی مبنی بر اینکه او در معبد به هتک حرمت پرداخته و تهدید کرده که آن را به آتش خواهد کشید، باعث خشم مکابی‌ها شد. نیکانور نیروهای خود را به میدان نبرد برد و ابتدا با مکابی‌ها در کفرسلاما و سپس در نبرد آدسا در اواخر زمستان ۱۶۱ پیش از میلاد مبارزه کرد. نیکانور در اوایل نبرد کشته شد و باقی‌مانده ارتشش پس از آن فرار کردند.[۳۱]

یهودا با امپراتوری روم در حال مذاکره بود و توافقی مبهم برای حمایت بالقوه به دست آورد. در حالی که این امر در درازمدت باعث نگرانی برای امپراتوری سلوکی می‌شد، در کوتاه‌مدت نگرانی خاصی ایجاد نمی‌کرد، زیرا روم‌ها بعید بود در صورتی که شورش یهودیه به طور قطعی سرکوب شود، وارد عمل شوند.[۳۲]

نبرد اَلاسَ (۱۶۰ پیش از میلاد)

[ویرایش]

در ۱۶۰ پیش از میلاد، پادشاه سلوکی، دمیترینوس اول، به شرق رفت تا با تیمارخوس شورشی مبارزه کند. او ژنرال خود باکیدس را برای اداره قسمت غربی امپراتوری به جای خود گذاشت.[۳۲] باکیدس ارتشی متشکل از ۲۰,۰۰۰ پیاده‌نظام و ۲,۰۰۰ سواره‌نظام را به یهودیه فرستاد تا در یک عملیات دوم، قصد داشت استان ناآرام را پیش از آنکه به خودمختاری عادت کند، دوباره تسخیر کند. اندازه ارتش شورشیان مقابل آن‌ها مورد اختلاف است؛ در کتاب مکابیان اول به طور غیرقابل باور ادعا می‌کند که ارتش یهودا در اَلاسَ کوچک بود، با ۳,۰۰۰ نفر که تنها ۸۰۰–۱,۰۰۰ نفر از آن‌ها وارد نبرد شدند. تاریخ‌نگاران مشکوک هستند که تعداد واقعی بزرگ‌تر بوده و احتمالاً تا ۲۲,۰۰۰ سرباز بوده است، و نویسنده قدرت آن‌ها را کم اهمیت جلوه داده تا شکست را توضیح دهد.[۳۳]

قهرمانان اسرائیل: یهودا مکابی


ارتش سلوکی پس از انجام یک کشتار در جلیل به سمت یهودیه حرکت کرد. این تاکتیک یهودا را مجبور می‌کرد تا در نبردی آشکار پاسخ دهد، چرا که در غیر این صورت شهرتش با بی‌عملی آسیب می‌دید و جناح آلسیماس با ادعای اینکه او بهتر از یهودا قادر به محافظت از مردم در برابر قتل‌های آینده است، قدرت می‌گرفت. باکیدس به سمت اورشلیم پیشروی کرد، در حالی که یهودا در زمین‌های ناهموار اَلاسَ اردو زد تا ارتش سلوکی را متوقف کند. یهودا تصمیم گرفت به جناح راست ارتش سلوکی حمله کند و امیدوار بود که فرمانده را کشته و مانند پیروزی بر نیکانور در آدسا، شکست دیگری رقم بزند. سواره‌نظام‌های نخبه در جناح راست عقب‌نشینی کردند و شورشیان آن‌ها را تعقیب کردند. اما ممکن است این یک تاکتیک از سوی باکیدس بوده باشد تا ضعف خود را نشان داده و مکابی‌ها را به جایی بکشاند که بتوانند آن‌ها را محاصره کرده و شکست دهند و خودشان را از مسیر عقب‌نشینی بیندازند. فارغ از اینکه این اقدام عمدی بوده یا نه، سلوکیان توانستند ترتیب نیروهای خود را بازیابی کنند و ارتش شورشیان را با جناح چپ خود محاصره کردند. در نهایت یهودا کشته شد و باقی‌مانده یهودیان فرار کردند.[۳۲]ارتش سلوکی پس از انجام یک کشتار در جلیل به سمت یهودیه حرکت کرد. این تاکتیک یهودا را مجبور می‌کرد تا در نبردی آشکار پاسخ دهد، چرا که در غیر این صورت شهرتش با بی‌عملی آسیب می‌دید و جناح آلسیماس با ادعای اینکه او بهتر از یهودا قادر به محافظت از مردم در برابر قتل‌های آینده است، قدرت می‌گرفت. باکیدس به سمت اورشلیم پیشروی کرد، در حالی که یهودا در زمین‌های ناهموار اَلاسَ اردو زد تا ارتش سلوکی را متوقف کند. یهودا تصمیم گرفت به جناح راست ارتش سلوکی حمله کند و امیدوار بود که فرمانده را کشته و مانند پیروزی بر نیکانور در آدسا، شکست دیگری رقم بزند. سواره‌نظام‌های نخبه در جناح راست عقب‌نشینی کردند و شورشیان آن‌ها را تعقیب کردند. اما ممکن است این یک تاکتیک از سوی باکیدس بوده باشد تا ضعف خود را نشان داده و مکابی‌ها را به جایی بکشاند که بتوانند آن‌ها را محاصره کرده و شکست دهند و خودشان را از مسیر عقب‌نشینی بیندازند. فارغ از اینکه این اقدام عمدی بوده یا نه، سلوکیان توانستند ترتیب نیروهای خود را بازیابی کنند و ارتش شورشیان را با جناح چپ خود محاصره کردند. در نهایت یهودا کشته شد و باقی‌مانده یهودیان فرار کردند.[۳۲]

سلوکیان دوباره اقتدار خود را در اورشلیم تثبیت کردند. باکیدس شهرها را در سراسر سرزمین مستحکم کرد، یهودیان هم‌پیمان با یونانیان دوست را در فرماندهی اورشلیم گمارد و اطمینان حاصل کرد که فرزندان خانواده‌های برجسته به عنوان گروگان به منظور تضمین رفتار خوب نگهداری شوند. برادر کوچک‌تر یهودا، یوناتان اپفوس (عبری: یوناتان) به رهبر جدید مکابی‌ها تبدیل شد. یک تراژدی جدید به خانواده حسمونی وارد شد زمانی که برادر یوناتان، یحیی گادی در حین مأموریتی در نبطه دستگیر شده و کشته شد. یوناتان مدتی با باکیدس و نیروهایش جنگید، اما در نهایت دو طرف برای آتش‌بس توافق کردند. سپس باکیدس در سال ۱۶۰ پیش از میلاد به سوریه بازگشت.[۳۴]

خودمختاری (۱۶۰–۱۳۸ پیش از میلاد)

[ویرایش]

اگرچه مکابی‌ها کنترل شهرها را از دست داده بودند، به نظر می‌رسد که از ۱۶۰–۱۵۳ پیش از میلاد یک حکومت رقیب در نواحی روستایی ساختند. مکابی‌ها از درگیری مستقیم با سلوکیان اجتناب کردند، اما جنگ داخلی یهودی ادامه داشت: شورشیان یهودیانی را که به اندازه کافی ضد یونانی نبودند، آزار می‌دادند، تبعید می‌کردند و می‌کشتند.[۳۵] طبق کتاب مکابیان اول، "بدین ترتیب شمشیر از اسرائیل فرونشست. یوناتان در میخماش اقامت گزید و آغاز به قضاوت بر مردم کرد؛ و بی‌خدایان را از اسرائیل نابود کرد."[۳۶] مکابی‌ها فرصت مناسبی پیدا کردند زیرا سلوکیان وارد درگیری‌های داخلی در یک سلسله جنگ‌های داخلی به نام جنگ‌های دودمانی سلوکی شدند. مدعیان رقیب سلطنت سلوکی به نیروهای خود در دیگر نقاط نیاز داشتند و همچنین قصد داشتند تا متحدان احتمالی را از سایر مدعیان بگیرند، که این امر به مکابی‌ها اهرم فشاری داد. در ۱۵۳–۱۵۲ پیش از میلاد، توافقی بین یوناتان و دمیترینوس اول انجام شد. پادشاه دمیترینوس در حال مقابله با چالش الکساندر بالاس بود و موافقت کرد که نیروهای سلوکی را از شهرها و پادگان‌های مستحکم در یهودیه خارج کند، به جز بت‌زور و اورشلیم.[۳۵] گروگان‌ها نیز آزاد شدند. کنترل سلوکیان بر یهودیه تضعیف شد و سپس بیشتر تضعیف شد؛ یوناتان بلافاصله پس از آنکه الکساندر بالاس پیشنهاد بهتری داد، دمیترینوس اول را خیانت کرد. یوناتان عنوان کاهن اعظم و استراتیگوس را از سوی الکساندر دریافت کرد، که در واقع به این معنی بود که جناح مکابی‌ها متحد مهم‌تری برای رهبران سلوکی بالقوه از جناح هلنیزه‌شده بود.[۳۰] نیروهای یوناتان با دمیترینوس اول جنگیدند، که در نبردی در ۱۵۰ پیش از میلاد کشته شد.[۳۵]

سرزمینی که تحت کنترل شمعون قرار داشت.


از ۱۵۲–۱۴۱ پیش از میلاد، شورشیان به نوعی خودمختاری غیررسمی دست یافتند که شبیه به سلطه‌گری بود.[۳۷] این سرزمین از نظر قانونی بخشی از امپراتوری سلوکی بود، اما جنگ‌های داخلی ادامه‌دار به مکابی‌ها خودمختاری قابل توجهی داد. یوناتان اختیار رسمی برای ساخت و نگهداری ارتشی در ازای کمک‌هایش دریافت کرد. در این دوره، ارتش‌های مشروع یوناتان در جنگ‌های داخلی و درگیری‌های مرزی شرکت کردند تا حمایت رهبران سلوکی هم‌پیمان را حفظ کنند.[۳۸] سلوکیان در این دوره ارتشی را دوباره به یهودیه فرستادند، اما یوناتان از آن اجتناب کرد و از نبرد امتناع ورزید تا سرانجام ارتش سلوکی به سرزمین اصلی سلوکیان بازگشت.[۳۹] در ۱۴۳ پیش از میلاد، نایب‌السلطنه دیودوتوس تریفون، شاید به‌دنبال بازپس‌گیری کنترل بر استان ناآرام، یوناتان را به یک کنفرانس دعوت کرد. این کنفرانس یک دام بود؛ یوناتان گرفتار شد و اعدام شد، با اینکه برادر یوناتان، شمعون، باج مورد درخواست را جمع‌آوری کرده و گروگان‌ها را ارسال کرده بود. این خیانت به اتحاد میان رهبر جدید مکابی‌ها، شمعون حسمونی (عبری: شمعون)، و دمیترینوس دوم نیکاتور، رقیب دیودوتوس تریفون و مدعی سلطنت سلوکیان منجر شد. دمیترینوس دوم یهودیه را از پرداخت مالیات در ۱۴۲ پیش از میلاد معاف کرد، که عملاً استقلال آن را به رسمیت می‌شناخت.[۳۷] استقرار و پادگان سلوکی در اورشلیم، آکرا، در نهایت تحت کنترل شمعون قرار گرفت، به‌طور مسالمت‌آمیز، همانطور که پادگان باقی‌مانده سلوکی در بت‌زور نیز تحت کنترل او درآمد. شمعون در حدود ۱۴۱ پیش از میلاد به عنوان کشیش اعظم منصوب شد، اما این کار را از طریق تصدیق مردم یهودی و نه از طریق انتصاب توسط پادشاه سلوکی انجام داد.[40][۳۷][۴۰]هم یوناتان و هم شمعون ارتباط دیپلماتیک با جمهوری روم را حفظ کرده بودند؛ به‌رسمیت‌شناسی رسمی از سوی روم در ۱۳۹ پیش از میلاد به دست آمد، زیرا رومی‌ها مشتاق بودند تا دول یونانی را تضعیف و تقسیم کنند. این اتحاد جدید هسمونیان-روم نیز قوی‌تر از توافق مبهم یهودا مکابی ۲۲–۲۳ سال قبل بود. درگیری‌های ادامه‌دار میان حکام رقیب سلوکی پاسخ دولت به استقلال رسمی دولت جدید را دشوار ساخت. آنتیوخوس هفتم سیدتس، پادشاه جدید سلوکی، در حالی که در حال تعقیب دشمن مشترک خود دیودوتوس تریفون بود، از پیشنهاد کمک ارتش شمعون امتناع کرد و درخواست‌هایی برای پرداخت مالیات و برای اینکه شمعون کنترل شهرهای مرزی یافا و غزاره را واگذار کند، مطرح ساخت. آنتیوخوس هفتم ارتشی به یهودیه بین ۱۳۹ و ۱۳۸ پیش از میلاد تحت فرماندهی ژنرالی به نام کندبئوس فرستاد، اما این ارتش شکست خورد.[۳۸]

رهبران حسمونیان بلافاصله خود را "پادشاه" نخواندند و سلطنتی تأسیس نکردند؛ شمعون تنها خود را "ناسی" (در عبری، "شاهرگ" یا "رئیس") و "اتنارخ" (در یونانی کُوئینه، "استاندار") نامید.[[۴۱][۴۲][۴۳]

پیامدها

[ویرایش]

در ۱۳۵ پیش از میلاد، شمعون و دو پسرش (متاتیاهو و یهودا) توسط دامادش، بطلمیوس پسر ابوبوس، در یک جشن در اریحا کشته شدند. حالا همه پنج پسر متاتیاهو از بین رفته بودند و شمعون به جمع برادرانش در مرگ پیوست، رهبری به نسل بعدی منتقل شد. پسر سوم شمعون، یحیی یرقانوس یا هورکانوس، به کاهن اعظم تبدیل شد.[۴۴] پادشاه آنتیوخوس هفتم در ۱۳۴ پیش از میلاد شخصاً به اورشلیم حمله کرده و آن را محاصره کرد، اما پس از آنکه یحیی یرقانوس با پرداخت مبلغی به عنوان فدیه و واگذاری شهرهای یافا و غزاره، سلوکیان را به صلح واداشت، آن‌ها به طور مسالمت‌آمیز رفتند. درگیری متوقف شد و یرقانوس و آنتیوخوس هفتم با هم اتحاد بستند، به طوری که آنتیوخوس یک قربانی محترمانه در معبد اهدا کرد. به خاطر این بخشش و هدیه، آنتیوخوس هفتم توسط مردم سپاسگزار به عنوان "یوسبیس" (پیوستار) نامیده شد.[۴۵] با بازگشت مختصر سلطه‌گری، یهودیه به ارتش آنتیوخوس هفتم در کمپین‌هایش در ایران کمک فرستاد. پس از مرگ آنتیوخوس هفتم در ۱۲۹ پیش از میلاد، حسمونیان از ارائه کمک یا مالیات به بازماندگان امپراتوری سلوکی که در حال افول بود، خودداری کردند.[۴۶] یحیی یرقانوس و فرزندانش بیشتر از شمعون قدرت را متمرکز کردند. پسر یرقانوس، آریستوبولوس اول، خود را "باسیلیوس" (پادشاه) خواند و دیگر ادعا نکرد که کاهن اعظم که امور سیاسی را مدیریت می‌کند، تنها یک ترتیب موقتی است.[۴۷] [۴۸]حسمونیان رهبران شورای مشورتی یا گرزیایی که احساس می‌کردند ممکن است تهدیدی برای قدرتشان باشند را تبعید کردند.[۴۹] شورای بزرگان – که برخی آن را پیش‌درآمدی برای سنهدرین می‌دانند – دیگر به عنوان یک چک مستقل بر سلطنت عمل نکرد.[۴۲][۵۰][۵۱][۵۲]

نقشه توپوگرافی سرزمین اسرائیل در آغاز دودمان حسمونی.


پس از موفقیت شورش مکابی‌ها، رهبران دودمان حسمونی همچنان به فتح مناطق اطراف یهودیه ادامه دادند، به ویژه تحت رهبری الکساندر یاناوس. امپراتوری سلوکی آنقدر درگیر بی‌ثباتی داخلی بود که نمی‌توانست جلوی این پیشروی‌ها را بگیرد و مصر بطلمیوسی روابط عمدتاً دوستانه‌ای را حفظ کرد.[۵۳] دربار حسمونی در اورشلیم شکافی جدی از فرهنگ و زبان هلنی نداشت و همچنان ترکیبی از سنت‌های یهودی و یونانی را ادامه داد.[۵۴] [۵۵]آن‌ها به استفاده از نام‌های یونانی ادامه دادند، از هر دو زبان عبری و یونانی در سکه‌های خود استفاده کردند و مزدوران یونانی استخدام کردند، اما همچنین یهودیت را به جایگاه اصلی خود در یهودیه بازگرداندند و حس جدیدی از ملی‌گرایی یهودی را که در دوران شورش رشد کرده بود، پرورش دادند.[۷]

دودمان حسمونی تا سال ۳۷ پیش از میلاد ادامه یافت، زمانی که هرود بزرگ با استفاده از حمایت قوی روم، آخرین حاکم هسمونی را شکست داده و به پادشاهی وابسته به روم تبدیل شد.

میراث

[ویرایش]

جشن یهودی حنوکا به بازسازی معبد پس از پیروزی یهودا مکابی بر سلوکیان اشاره دارد.[۵۶] طبق سنت ربانی، مکابی‌های پیروز تنها یک کوزه کوچک روغن پیدا کردند که به دلیل مهر به طهارت باقی مانده بود، و با اینکه این روغن تنها برای روشن نگه داشتن منورا برای یک روز کافی بود، به طور معجزه‌آسا برای هشت روز باقی ماند و در این مدت روغن بیشتری تهیه شد. در دوران پادشاهی حسمونی، حنوکا به طور برجسته‌ای جشن گرفته می‌شد؛ این روز به عنوان "روز استقلال حسمونیان" برای گرامی‌داشت موفقیت شورش و مشروعیت حاکمان هسمونی برگزار می‌شد.[۵۷] یهودیان دیاسپورا نیز آن را جشن می‌گرفتند و حس هویت جمعی یهودی را تقویت می‌کرد: این روزی برای آزادی همه یهودیان بود، نه تنها یهودیان یهودیه.[۵۸] به این ترتیب، حنوکا از دوران سلطنت حسمونیان باقی ماند، هرچند اهمیت آن با گذشت زمان کاهش یافت. حنوکا در قرن بیستم دوباره برجسته شد و علاقه به ریشه‌های آن در مکابی‌ها دوباره زنده شد.[۵۹]

پیروزی یهودیان در نبرد آدسا نیز به جشن سالانه‌ای منجر شد، هرچند این جشن از حنوکا کمتر برجسته و به یاد ماندنی است. شکست ژنرال سلوکی نیکانور در ۱۳ آدار به عنوان روز نیکانور (یوم نیکانور) جشن گرفته می‌شود.[۶۰][۶۱]

مجسمه‌ای به یاد شورش مکابی‌ها اثر بنو الکان؛ بخشی از منوره کنست.


آزار و شکنجه یهودیان تحت حکومت آنتیوخوس، و واکنش مکابی‌ها، باعث شد تا روندهای جدیدی در تفکر یهودی در مورد پاداش‌ها و کیفرهای الهی ایجاد شود. در آثار یهودی پیشین، دیانت به خدا و پایبندی به قانون منجر به پاداش‌ها و کیفرهایی در زندگی می‌شد: افراد دیندار شکوفا می‌شدند و نافرمانی منجر به فاجعه می‌شد. آزار و شکنجه آنتیوخوس چهارم به طور مستقیم با این آموزش مغایر بود: برای اولین بار، یهودیان دقیقاً به دلیل اینکه از نقض قانون یهودی امتناع کردند، در رنج بودند، و به این ترتیب، دیندارترین و مراقب‌ترین یهودیان بیشترین رنج را می‌بردند. این امر منجر به ادبیاتی شد که پیشنهاد می‌کرد کسانی که در زندگی زمینی خود رنج می‌برند، پس از مرگ پاداش خواهند گرفت، مانند کتاب دانیال که از رستاخیز آینده مردگان سخن می‌گوید، یا مکابیان دوم که به تفصیل شهادت یک زن و هفت پسرش تحت حکومت آنتیوخوس را توصیف می‌کند، اما آن‌ها پس از مرگ‌شان پاداش خواهند گرفت.[۶۲][۶۳]

به عنوان پیروزی "اندک بر بسیاری"، شورش مکابی‌ها الهام‌بخش جنبش‌های مقاومت یهودی آینده مانند زیلوت ها شد.[۶۴]معروف‌ترین این شورش‌ها نخستین جنگ یهودی-رومی در ۶۶–۷۳ میلادی (که به "شورش بزرگ" نیز معروف است) و شورش بار کوخبا از ۱۳۲ تا ۱۳۶ میلادی هستند.[۶۵][۶۶] پس از شکست این شورش‌ها، تفسیر یهودیان از شورش مکابی‌ها بیشتر به جنبه‌های معنوی گرایش پیدا کرد؛ به جای تمرکز بر برنامه‌های عملی برای یک دولت یهودی مستقل با پشتیبانی قدرت نظامی، بیشتر بر داستان‌های حنوکا و معجزه روغن خداوند متمرکز شد. مکابی‌ها همچنین با گذشت زمان کمتر مورد بحث قرار گرفتند؛ آن‌ها تنها به ندرت در مشناه، نوشته‌های تنائیم، پس از این شکست‌های یهودی، ظاهر می‌شوند.[۶۷] [۶۸][۶۹]نارضایتی ربانی‌ها از حکومت حسمونی‌ها پس از شورش نیز به این امر کمک کرد؛ حتی زمانی که داستان‌ها به طور صریح در دوران مکابی‌ها تنظیم می‌شد، اشاره به نام یهودا به طور صریح حذف می‌شد تا از قهرمان‌پرستی خط هسمونی جلوگیری شود.[۷۰] کتاب‌های مکابیان در سنت یهودی کم‌اهمیت و به حاشیه رانده شد و در تنخ یهودی (کتاب مقدس عبری) گنجانده نشد؛ این مسیحیان بودند که در دوران قرون وسطی هنر و ادبیات بیشتری تولید کردند که به مکابی‌ها اشاره داشت، زیرا کتاب‌های مکابیان در قانون کتاب مقدس کاتولیک و ارتدکس گنجانده شده بودند.[۷۱] مسیحیان قرون وسطی در دوران کارولنژی مکابی‌ها را به عنوان نمونه‌های اولیه شجاعت و شوالیه‌گری ارزیابی کردند و مکابی‌ها در قرون وسطی به عنوان جنگجویان مقدس در طول جنگ‌های صلیبی به امثال خود ارجاع داده شدند.[۷۲][۷۳] در قرن چهاردهم، یهودا مکابی به جمع "نه شجاع" (Nine Worthies) افزوده شد، که نمونه‌های قرون وسطایی شجاعت بودند که شوالیه‌ها می‌توانستند رفتار خود را بر اساس آن‌ها مدل‌سازی کنند.

هواداران تیم مکابی در کشور اسرائیل.


کم‌اهمیت دادن به مکابی‌ها توسط یهودیان قرن‌ها بعد در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به چالش کشیده شد، زیرا نویسندگان و هنرمندان یهودی مکابی‌ها را به عنوان نمونه‌هایی از استقلال و پیروزی معرفی کردند.[۷۴] حامیان ملی‌گرایی یهودی در آن دوره، رویدادهایی چون شورش مکابی‌ها را به عنوان پیشنهادی امیدوارکننده برای آنچه ممکن است، دیدند که بر جنبش صهیونیستی نوپا تأثیر گذاشت. یک سازمان صهیونیستی بریتانیایی که در ۱۸۹۶ تشکیل شد، نام خود را "سازمان مکابیان باستانی" گذاشت و سازمان ورزشی یهودی "اتحاد جهانی مکابی" نام خود را از آن‌ها گرفته است.[۷۵] شورش مکابی‌ها در نمایشنامه‌های نویسندگانی چون آهرون اشمن ، یعقوب کهن، و موشه شمیر نیز مطرح شده است. سازمان‌های مختلف در دولت مدرن اسرائیل خود را به نام مکابی‌ها و حسمونی‌ها می‌نامند یا به نوعی آن‌ها را گرامی می‌دارند.

جستارهای وابسته

[ویرایش]

منابع

[ویرایش]
  1. Grabbe 2008, p. 278-281
  2. 1 2 3 Grabbe 2010, p. 10–16
  3. Grabbe 2008, p. 65-68; 305-306
  4. Hengel 1973, p. 64
  5. Grabbe 2008, p. 144-146
  6. 1 2 Cohen 1988, p. 46–53
  7. 1 2 Regev 2013, p. 17–25
  8. https://en.wikipedia.org/wiki/Bezalel_Bar-Kochva
  9. 1 2 Hengel 1973, p. 277
  10. Tcherikover 1959, p. 170–190
  11. Daniel R. Schwatz 2001). "Antiochus IV Epiphanes in Jerusalem". Historical Perspectives: From the Hasmoneans to Bar Kokhba in Light of the Dead Sea Scrolls. Leiden, The Netherlands: Brill. p. 45–57.
  12. Grainger 2012, p. 25–29
  13. Hengel 1973 p. 280–281; 286–297.
  14. Cohen 1988, p. 37–39
  15. Josephus, Flavius (2017) [c. 75]. The Jewish War. Translated by Hammond, Martin. Oxford: Oxford University Press. p. 7.
  16. Honigman 2014, p. 388–389. Honigman downplays strongly the claims of actual religious persecution, however.
  17. 1 2 Grainger 2012, p. 32–36
  18. Bar-Kochva 1989, p. 194–198.
  19. Honigman 2014, p. 282–284
  20. Grainger 2012, p. 17
  21. Bar-Kochva 1989, p. 276–282.
  22. 1 2 Grabbe 2010, p. 67–68
  23. Mendels 1997, p. 119–129
  24. Regev 2013, p. 273–274
  25. 1 2 Bar-Kochva 1989, p. 342–346
  26. 1 2 Bar-Kochva 1989, p. 335–339
  27. Mendels 1997, p. 129
  28. Bar-Kochva 1989, p. 348–350
  29. Scolnic 2004, p. 12–36
  30. 1 2 Tcherikover 1959, p. 230–233
  31. Bar-Kochva 1989, p. 359–361
  32. 1 2 3 4 Bar-Kochva 1989, p. 376–402
  33. Bar-Kochva 1989, p. 47–62
  34. Schürer 1896, p. 235–238
  35. 1 2 3 Schürer 1896, p. 239–242
  36. https://bible.oremus.org/?passage=1%20Maccabees%209:73&version=nrsvae
  37. 1 2 3 Tcherikover 1959, p. 236–240
  38. 1 2 Mendels 1997, p. 174–179
  39. Schürer 1896, p. 251
  40. Honigman 2014, p. 163
  41. Schürer 1896, p. 265
  42. 1 2 Spiro, Ken (2001). "History Crash Course #29: Revolt of the Maccabees". Aish HaTorah. Retrieved October 8, 2021.
  43. Regev 2013, p. 115–117. Regev translates "Nasi" as "King", however, and credits Simon with less restraint than other authors, though he acknowledges the different terms.
  44. Schürer 1896, p. 271–273
  45. Alternate location:  Rajak hypothesizes a Roman intervention to explain Antiochus VII's seeming change of heart.
  46. Mendel 1997, p. 180–181
  47. Regev 2013, p. 165–172
  48. Mendels 1997, p. 62
  49. https://www.jewishencyclopedia.com/articles/6633-gerusia
  50. "GOVERNMENT - JewishEncyclopedia.com". jewishencyclopedia.com.
  51. Cohen 1988, p. 123–125
  52. Note that Mantel himself is skeptical of the claimed connection between the gerusia and the Sanhedrin, and attributes it to Salomo Sachs and Elias Bickerman.
  53. Tcherikover 1959, p. 246–255
  54. Martin Engel (1980) [1976]. Jews, Greeks and Barbarians: Aspects of the Hellenization of Judaism in the pre-Christian Period.
  55. Seth Schwartz (2001). Imperialism and Jewish Society, 200 B.C.E. to 640 C.E. Princeton and Oxford: Princeton University Press. p. 33–36.
  56. https://books.google.com/books?id=wusmEAAAQBAJ
  57. Regev 2013, p. 50–57
  58. Regev 2013, p. 278–279
  59. Harrington 1988, p. 131
  60. Bar-Kochva 1989, p. 372
  61. Farmer 1956, p. 145–155
  62. Cohen 1988, p. 105–108
  63. Grabbe 2010, p. 94
  64. Farmer 1956, p. 175–179; 203
  65. Hengel 1973, p. 306
  66. Mendels 1997, p. 371–376
  67. Stemberger, Günter (1992). "The Maccabees in Rabbinic Tradition". The Scriptures and the Scrolls: Studies in Honour of A.S. van der Woude on the Occasion of his 65th Birthday. E. J. Brill. p. 192–203.
  68. Bickerman 1937, p. 100
  69. Farmer 1956, p. 126–128
  70. Vered Noam (2018). Shifting Images of the Hasmoneans: Second Temple Legends and Their Reception in Josephus and Rabbinic literature. Translated by Ordan, Dena. Oxford University Press. p. 219–221.
  71. Harrington 1988, p. 131
  72. Gabriela Signori (2012). Dying for the Faith, Killing for the Faith: Old-Testament Faith-Warriors (1 and 2 Maccabees) in Historical Perspective. Brill. p. 12–20.
  73. Jean Dundabin (1985). "The Maccabees as Exemplars in the Tenth and Eleventh Centuries". Studies in Church History: Subsidia. 4: 31–41
  74. https://jewishreviewofbooks.com/uncategorized/4832/in-memory-of-judah-maccabee/
  75. https://jewishreviewofbooks.com/uncategorized/4832/in-memory-of-judah-maccabee/

Wikipedia contributors, "Maccabean Revolt," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Maccabean_Revolt&oldid=210558853 (accessed June 15, 2008).