عملیات بارباروسا

این یک مقالهٔ خوب است. برای اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنید.
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

عملیات بارباروسا
بخشی از جبهه شرقی در جنگ جهانی دوم
Operation Barbarossa Infobox.jpg
ساعت‌گرد از بالا سمت چپ: پیشروی سربازان آلمانی در شمال روسیه، یک گروه شعله‌افکن آلمانی در شوروی، هواگردهای شوروی برفراز مواضع نیروهای آلمانی در نزدیکی مسکو، اسیران شوروی در حال انتقال به اردوگاه‌های اسرا، سربازان ارتش سرخ درحال شلیک توپخانه
تاریخ۲۲ ژوئن – ۵ دسامبر ۱۹۴۱
(۵ ماه، ۱ هفته و ۶ روز)
موقعیت
نتایج
  • تصرف اراضی وسیعی از غرب شوروی توسط ورماخت
  • وارد آمدن تلفات و خسارات بالا به ارتش سرخ و انهدام تعداد زیادی از یگان‌های آن
  • شکست نیروهای محور در رسیدن به اهداف عملیاتی انهدام کامل ارتش سرخ و تسخیر شهرهای کلیدی لنینگراد و مسکو
  • آغاز ضد حمله زمستانی ارتش سرخ
طرف‌های درگیر
 اتحاد جماهیر شوروی
فرماندهان و رهبران
واحدهای درگیر
قوا

هنگام آغاز عملیات:

  •  آلمان:
    • بیش از ۳٬۰۰۰٬۰۰۰ نفر[۳]
      (۱۵۱ لشکر نیروی زمینی و ۴ ناوگان هوایی)
    • ۶۰۰٬۰۰۰ خودرو[۴]
    • ۶۲۵٬۰۰۰ اسب[۴]
    • ۳٬۳۵۰ تانک[۵]
    • ۲٬۷۷۰ هواگرد رزمی[۵]
    • ۷٬۱۴۶ قطعه توپ[۶]:

      • ۴٬۷۶۰ قطعه توپ سبک[۶]
      • ۲٬۲۵۲ قطعه توپ سنگین[۶]
      • ۱۰۲ توپ ضدهوایی نیروی زمینی[۶]
      • ۳۰ توپ فوق سنگین[۶]
متحدان آلمان:
    • فنلاند ۴۷۵٬۰۰۰ نفر[۱]
      (۷ سپاه شامل ۱۶ لشکر و ۳ تیپ)
      • ۳۰۰ هواگرد[۷]
    • پادشاهی رومانی ۳۲۵٬۰۰۰ نفر[۸]
      (۲ ارتش)
      • ۳۵۰ هواگرد[۷]
    • پادشاهی ایتالیا ۶۴٬۰۰۰ نفر[۹]
      (۱ سپاه شامل ۳ لشکر پیاده‌نظام)
      • ۸۰ هواگرد[۷]
    • Slovak Republic (1939–45) ۴۵٬۰۰۰ نفر[۸]
      (۲ لشکر پیاده‌نظام)
    • پادشاهی مجارستان ۲۴٬۰۰۰ نفر[۱]
      (۱ سپاه شامل ۲ تیپ موتوریزه و ۱ تیپ سواره‌نظام)
      • ۵۰ هواگرد[۷]

هنگام آغاز عملیات:

  • ۵٬۳۷۳٬۰۰۰ نفر[۱۰]:
    • ۲٬۶۰۰٬۰۰۰ نفر در مناطق غربی[۱۱]
  • ۲۴٬۰۰۰ تانک[۴]
  • ۲۷۲٬۶۰۰ خودرو[۱۲]
  • ۳۲٬۱۰۰ هواگرد[۱۳]:
    • ۱۹٬۰۰۰ هواگرد رزمی[۴]:
      • ۷٬۱۰۰ هواگرد در مناطق غربی[۱۴]
  • ۹۱٬۰۰۰ قبضه توپ[۴]
  • ۳۱ اوت:
    ۶٬۸۸۹٬۰۰۰ نفر[۱۰]
    ۳۱ دسامبر:
    حدود ۸٬۰۰۰٬۰۰۰ نفر[۱۰]
تلفات و ضایعات

مجموع تلفات نظامی:

  • حدود ۸۳۰٬۰۰۰ نفر[۱۵]
تفکیک شده:
  • تلفات:
    • تا ۳۰ سپتامبر: ۵۵۱٬۰۰۰ نفر[۱۶]
    • شامل ۲۶٬۷۰۰ افسر[۱۷]
    • ۱۶۷٬۰۰۰ کشته
    • ۶۰۰٬۰۰۰ مجروح
    • ۳۴٬۵۰۰ مفقود
    • ۱۱٬۰۰۰ اسیر

    • ۲٬۵۱۰ هواگرد[۱۳]:
      • ۲٬۱۸۰ هواگرد در نبرد[۱۳]
      • ۳۳۰ هواگرد دلایل دیگر[۱۳]
    • ۲٬۷۳۵ تانک (تا ۳۱ دسامبر)[۱۸]

مجموع تلفات نظامی:

  • ۴٬۴۷۳٬۰۰۰ نفر[۲۰]
تفکیک شده:
  • تلفات:
    • ۸۰۲٬۰۰۰ کشته[۲۰]:
      • ۴۶۵٬۰۰۰ در میدان نبرد
      • ۱۰۱٬۰۰۰ در اثر جراحات در بیمارستان
      • ۲۳۵٬۰۰۰ به دلایل غیر رزمی[۲۰]
    • ۱٬۳۳۶٬۰۰۰ بیمار یا مجروح[۲۰]:
    • ۲٬۳۳۵٬۰۰۰ مفقود در میدان نبرد[۲۰]
    • ۳٬۳۵۰٬۰۰۰ اسیر[۲۱]

    • ۲۱٬۲۰۰ هواگرد[۱۳]:
      • ۱۷٬۹۰۰ هواگرد رزمی[۱۳]:
        • ۱۰٬۳۰۰ در نبرد(۵۱۰۰ جنگنده و ۵۲۰۰ بمب‌افکن و هواگرد تهاجمی)[۱۳]
        • ۷٬۶۰۰ در اثر سانحه یا بمباران دشمن[۱۳]
      • ۳٬۶۰۰ هواگرد آموزشی و ترابری[۱۳]
    • ۲۰٬۵۰۰ تانک[۲۲]:
    • ۱۰۱٬۱۰۰ توپ و خمپاره‌انداز[۲۲]
    • ۱۵۹٬۰۰۰ خودرو[۲۳]
    • ۶٬۲۹۰٬۰۰۰ تفنگ[۲۲]

عملیات بارباروسا (به آلمانی: Unternehmen Barbarossa) که با عنوان تهاجم آلمان به اتحاد جماهیر شوروی نیز شناخته می‌شود، اسم رمز یورش ورماخت (نیروهای مسلح آلمان) و برخی متحدانش در نیروهای محور به اتحاد جماهیر شوروی در جریان جنگ جهانی دوم بود که به عنوان بزرگترین و گسترده‌ترین یورش نظامی تاریخ در روز یکشنبه ۲۲ ماه ژوئن سال ۱۹۴۱ آغاز شد.

این عملیات قصد داشت هدف ایدئولوژیک آلمان برای تصرف سرزمین‌های غربی شوروی به عنوان فضای حیاتی و جای دادن نژاد آلمانی در آن را به منصه اجرا بگذارد. هدف آلمانی‌ها از طرح جامع برای شرق به‌دست آوردن منابع نفتی قفقاز و همچنین اراضی کشاورزی سرزمین‌های مختلف شوروی بود.

در دو سال منتهی به جنگ، دولت‌های آلمان و شوروی معاهدات سیاسی و اقتصادی با اهداف راهبردی میان خود به امضاء رسانده بودند. در پی حصول فراغت از جبهه غربی پس از پیروزی بر فرانسه در ماه مه سال ۱۹۴۰، فرماندهی عالی ورماخت ماه ژوئیه همان سال آغاز به طرح‌ریزی یک تهاجم به شوروی کرد که در نهایت در ۱۸ دسامبر ۱۹۴۰ با صدور فرمان شماره ۲۱ پیشوا نهایی شد. در طول عملیات بارباروسا، حدود سه میلیون نیروی مهاجم (بزرگترین نیروی تهاجمی در تاریخ نظامی) در جبهه‌ای به‌طول ۲۹۰۰ کیلومتر با قریب به ۶۰۰ هزار خودرو و ۶۲۵ هزار اسب، به اتحاد جماهیر شوروی حمله بردند. این تهاجم نقطه اوج جنگ دوم جهانی به‌لحاظ جغرافیایی و نظامی بود. آغاز این عملیات موجب گشوده شدن جبهه شرقی جنگ برای آلمان گردید؛ جبهه‌ای که بیشترین شمار نیروها نسبت به هر جبهه دیگری در تاریخ را به خود دید و تأثیر بسزایی بر سیر جنگ جهانی دوم و تاریخ سده بیستم داشت.

در جریان این عملیات نیروهای آلمانی با جلوداری چهار گروه زرهی قدرتمند زیر چتر پشتیبانی هوایی لوفت‌وافه، با غافلگیر کردن ارتش سرخ و در هم شکستن دفاع مرزهای غربی شوروی، در مجموعه‌ای از حملات چشمگیر متوالی، در عرض مدت زمانی کوتاه و شگفت‌انگیزِ کمتر از شش ماه، پیشروی سریعی در سه محور راهبردی شمالی، مرکزی و جنوبی در عمق ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ کیلومتری تا حومه لنینگراد، مسکو و روستوف-نا-دونو صورت دادند. در محور مرکزی، آلمانی‌ها با دو انبر شمالی و جنوبی گروه ارتش مرکز، تا پایان ماه نخست سه ارتش میدانی شوروی را در غرب مینسک به محاصره درآوردند و منهدم کردند. تا پایان ماه بعد محاصره مشابه دیگری توسط این گروه ارتش این بار در ناحیه شمال اسمولنسک حول سه ارتش دیگر شوروی پدید آمد. در همین حال، دو گروه ارتش شمالی و جنوبی ورماخت نیز موفقیت‌های تقریباً همسانی کسب کردند. در این زمان در یک تصمیم سرنوشت‌ساز در اواخر ماه ژوئیه، آلمانی‌ها با به تعویق انداختن تهاجم به سمت مسکو، بر اراضی شمالی و جنوبی، با اهمیت اقتصادی، صنعتی و سیاسی، متمرکز شدند. در پی این انحراف، پیروزهای خارق‌العاده‌ای در جنوب با محاصره و انهدام تمامی نیروهای جبهه جنوب غربی شوروی در ناحیه شرق کی‌یف و در شمال با تکمیل محاصره لنینگراد حاصل گشت اما تهاجم به مسکو برای یک ماه به تأخیر افتاد تا فرصت کمتری برای ورماخت جهت پایان دادن موفقیت‌آمیز به عملیات پیش از فرا رسیدن زمستان باقی بماند.

در بعد تاکتیکی-عملیاتی، نیروهای آلمانی پیروزی‌های قابل‌توجهی کسب کرده، برخی از مهم‌ترین مراکز اقتصادی و سیاسی شوروی به‌ویژه در اوکراین را تصرف نموده و با وجود متحمل شدن تلفاتی سنگین، با اجرای نبردهای محاصره‌ای[یادداشت ۱] به دشمن خود مقدار بیشتری تلفات و خسارات وارد آوردند. نیروهای آلمانی با اجرای تاکتیک جنگ برق‌آسا در اعماق خطوط دفاعی دشمن در مجموع بیش از سه میلیون سرباز ارتش سرخ شوروی را به اسارت گرفتند. با وجود موفقیت‌های اولیه، تهاجم آلمان به مشکلات عدیده‌ای هم‌چون معضلات ترابری و تدارکاتی، کاستی‌های طراحی عملیاتی و زمستان روسیه گرفتار شد. در پایان این عملیات در ماه دسامبر سال ۱۹۴۱، نیروهای آلمانی با شکست در نبرد مسکو و ضدحمله زمستانی شوروی از حومه پایتخت به عقب رانده شدند. آلمانی‌ها با اطمینان بالایی انتظار فروپاشی سریع ساختار حاکمیت و مقاومت در شوروی همانند لهستان و فرانسه را داشتند اما حکومت شوروی و ارتش سرخ با نجات از تهاجم اولیه، دشمن را وارد یک جنگ فرسایشی نمودند؛ جنگی که آلمان با محدودیت در منابع مادی و انسانی به هیچ وجه مهیای آن نبود. نیروهای فرسوده ورماخت با از دست دادن ابتکار عمل، دیگر قادر به رسوخ به عمق سرزمین‌های شوروی نبودند و در نهایت متحمل شکست قطعی شدند.

نام‌گذاری[ویرایش]

این عملیات نام فریدریش یکم، پادشاه آلمان و امپراتور مقدس روم (رایش نخست) را که به سبب ریش سرخ «بارباروسا» لقب گرفته بود، بر خود داشت. فریدریش یکم کسی بود که در سال ۱۱۸۹ میلادی و در جریان جنگ صلیبی سوم در راس قوای صلیبی برای بازپس‌گیری اورشلیم به جنگ مسلمانان به رهبری صلاح‌الدین ایوبی رفت. آدولف هیتلر، پیشوای «رایش سوم» که جنگ خود با شوروی را نوعی جنگ صلیبی، این بار علیه بلشویسم تلقی می‌کرد، لقب فریدریش یکم یعنی «بارباروسا» را بر عملیات تهاجم به شوروی گذاشت.[۲۴][۲۵][۲۶]

پیش‌زمینه[ویرایش]

روابط آلمان و شوروی[ویرایش]

با روی کار آمدن کمونیست‌ها در روسیه، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سیاست توسعه‌طلبانه‌ای اتخاذ کرد. در نخستین دهه از حاکمیت کمونیست‌ها، این کشور در تلاش بود ایده «انقلاب بلشویکی» خود را به سرتاسر جهان از جمله آلمان صادر کند.[۲۷] در همین زمان، آلمان و شوروی دو پیمان راپالو در سال ۱۹۲۲ و برلین در سال ۱۹۲۶ را با یکدیگر منعقد کردند.[۲۸] آلمان و شوروی همچنین از میانه دهه ۱۹۲۰ جهت توسعه مبانی نظری و رشد ظرفیت تجهیزات نظامی خود همکاری‌هایی سرّی صورت دادند تا آلمان بتواند ضمن دور زدن محدودیت‌های پیمان ورسای، فرصتی جهت بازسازی توان نظامی خود بیاید. هر دو طرف با دستیابی به مقدار زیادی دانش نظری و عملی، منفعت بالایی از این همکاری حاصل کردند و به کمک تجربیات کسب‌شده، در آینده نزدیک به قدرت‌های برتر در زمینه جنگ‌افزارهای زرهی و هوایی بدل شدند.[۲۹]

با این وجود، روابط دو طرف بر اثر واگرایی نظام‌های اجتماعی و سیاسی آن‌ها به سرعت به سمت تضاد کشیده شد.[۳۰] با به قدرت رسیدن آدولف هیتلر در سال ۱۹۳۳ تنش در روابط دو کشور شتاب گرفت.[۳۱] اختلافات ایدئولوژیک، با جانبداری از دو جبهه مخالف، حتی موجب تقابل عیان نظامی بین آلمان و شوروی در جنگ داخلی اسپانیا در سال ۱۹۳۶ شد.[۳۲]

پیمان مولوتوف–ریبنتروپ[ویرایش]

یوآخیم فن یبنتروپ، وزیر خارجه آلمان در ۲۳ اوت ۱۹۳۹ در حال امضای پیمان عدم تجاوز با شوروی، ژوزف استالین و ویاچسلاو مولوتف، وزیر خارجه شوروی در پشت ایستاده‌اند

با پیش‌گرفته‌شدن سیاست مماشات توسط قدرت‌های غربی در قبال آلمان، شوروی در نهایت وادار شد با آلمان وارد معامله شود. شوروی به تلاش بریتانیا و فرانسه برای دفع خطر آلمان از خود و تشویق آن به توسعه به سمت شرق، مظنون شده و حتی نگران بود در نهایت آلمان و بریتانیا با هم‌دستی یکدیگر جنگی علیه شوروی کمونیست به پا کنند. در طرف دیگر، تضمین استقلال لهستان توسط بریتانیا، جایگاه آلمان در اروپا را به چالش کشید. همین موضوع محرکی برای آلمان جهت خنثی‌سازی تهدید شوروی با رسیدن به توافق با آن، برای اجتناب از گرفتاری در جنگ دو جبهه‌ای شد.[۳۳]

مذاکرات بین طرفین از ماه آوریل سال ۱۹۳۹ آغاز شد. روز ۲۳ ماه اوت، یواخیم فن ریبنتروپ، وزیرخارجه آلمان وارد مسکو شد. توافق نهایی در طی چند ساعت حاصل گردید و روز بعد یعنی ۲۴ ماه اوت سال ۱۹۳۹ به امضا رسید.[۳۴] منعقدکنندگان این پیمان که به پیمان مولوتوف–ریبنتروپ معروف شد، امیال متفاوتی داشتند اما با پروتکل‌های مخفی علاوه‌بر لهستان، بخش‌های دیگر شرق اروپا از جمله کشورهای حوزه دریای بالتیک، رومانی و فنلاند را بین یکدیگر تقسیم کردند و آلمان مجال پیدا کرد بدون نگرانی از جناح شرقی، به لهستان و سپس فرانسه حمله کند.[۳۵] به هر حال هر دو طرف کاملاً آگاه بودند که این توافق چیزی بیش از یک پیوند موقت تا زمانی که منافع آن‌ها را تأمین می‌کند، نیست و شکی وجود نداشت که آلمان در اولین فرصت چرخشی ضد طرف مقابل خواهد داشت.[۳۵]

این پیمان همچنین موجب همکاری‌های پراهمیت اقتصادی بین دو کشور گردید.[۳۵] آلمان قصد داشت از شوروی به عنوان منبع تدارکات جنگی استفاده نماید. از این رو روز ۱۱ فوریه سال ۱۹۴۰ یک توافقنامه اقتصادی بین دو کشور منعقد شد. محموله‌های ارسالی توسط شوروی از اهمیت تعیین‌کننده‌ای در امور جنگی آلمان برخوردار بود.[۳۶]

انگیزه‌ها، اهداف و دلایل حمله آلمان به شوروی[ویرایش]

اهداف ایدئولوژیک[ویرایش]

نقشه سکونت‌های جدید مهاجران آلمانی، تهیه شده توسط دانشگاه هومبولت برلین

در کتاب نبرد من، آدولف هیتلر، پیشوای آلمان مهم‌ترین وظیفه سیاست خارجی «حکومت مردم»[یادداشت ۲] را امنیت‌بخشی به بقای نژاد آن ملت می‌داند و این امر را از طریق برقراری «نسبتی سالم و طبیعی» بین مقدار جمعیت و رشد آن بر اساس ضروریات حیاتی مردم و متناسب با گستردگی جغرافیایی و منابعِ سرزمینی که در آن ساکن هستند، میسر می‌شمارد. به عقیده او ابعاد این سرزمین نه تنها از منظر تأمین مواد غذایی و مواد خام اهمیت دارد بلکه از نظر سیاسی و نظامی نیز مهم است. او نسبت جمعیت آلمان به مساحت آن را «حزن‌انگیز» می‌خواند که باعث شده این کشور از اهمیتی برخوردار نباشد. هیتلر در ادامه می‌نویسد اگر مردم آلمان در چنین اراضی محدودی «زندانی» شوند، در آینده با «بدبختی» روبه‌رو خواهند شد. او جنبش ناسیونال سوسیالیست را با به دست آوردن اراضی جدید، ناجی مردم آلمان از نابودی یا به بردگی درآمدن، معرفی می‌نماید. هیتلر در این راه بازیابی اراضی امپراتوری آلمان در سال ۱۹۱۴ و حتی هر دوره دیگری در تاریخ این کشور را کافی نمی‌بیند. هیتلر توسعه استعماری در سایر قاره‌ها را مشکل‌گشا نمی‌داند و بر لزوم سلطه بر اراضی بیشتر در خاک قاره اروپا تأکید می‌کند. او در نهایت اذعان می‌دارد که آلمانی‌ها بدین منظور باید نظر به شرق و مشخصا روسیه و کشورهای وابسته هم‌مرز آن بیفکنند.[۳۷]

هیتلر قوام‌دهنده حکومت‌های پیشین روسیه را هسته‌ای از «روشن‌فکران آلمانی» در طبقه حاکمان آن می‌داند که هم‌اینک جای خود را به «یهودیان» داده‌اند. یهودیانی که پایدار نگاه داشتن این حکومت برایشان ممکن نیست و امپراتوری عظیم روسیه را به سمت انحلال پیش می‌برند. به عقیده او این انحلال موجب از میان رفتن کشور روسیه می‌گردد. هیتلر می‌پندارد «یهودیت بین‌المللی» به عنوان «مجرمان خون‌آلود و خون‌آشام» و «انگل‌های نمایشگر فریب و خدعه» در لباس «بلشویسم روسی» به دنبال آن است که علاوه بر روسیه بر تمامی جهان از جمله آلمان سلطه استبدادی یابد و موجب از بین رفتن این کشور گردد. هیتلر تنها عامل بازدارنده را به‌کارگیری قوه قهریه بیرونی توسط نیرویی قدرتمندتر علیه آن‌ها برمی‌شمارد تا تلاش عناصر «یهودی–بلشویکی» برای سلطه بر جهان به همراه خودشان نابود شود.[۳۸]

تمکین بریتانیا[ویرایش]

پس از آغاز جنگ جهانی دوم، هیتلر معتقد بود می‌تواند بدون نیاز به تهاجم به این کشور، با بریتانیا از در صلح وارد شود و با آن به توافقی برسد که در آن آلمان بر بدنه اصلی خاک اروپا مسلط می‌شود و بریتانیا با دست کشیدن از مناطق تحت سلطه آلمان، امپراتوری جهانی خود را حفظ می‌کند. هیلتر اما دلیل مقاومت و حاضر نبودن بریتانیا به صلح را امید آن به شوروی می‌دانست و استالین را در حال تحریک این کشور برای ادامه جنگ به دنبال معطل نگاه داشتن آلمان جهت خرید زمان برای خود می‌دید. از این رو، به زعم هیتلر از میان برداشتن شوروی امید بریتانیا را نقش بر آب می‌کرد و آلمان را بر اروپا حاکم می‌نمود.[۳۹][۴۰][۴۱][۴۲][۴۳]

مسئله نفت و سایر مواد اولیه[ویرایش]

در پی اعمال محاصره دریایی توسط بریتانیا، امکان واردات نفت برای آلمان از طریق دریا از میان رفت و این کشور کاملاً به میدان‌های نفتی رومانی با تولیدات محدود که همواره زیر خطر بمب‌افکن‌های دشمن قرار داشت، وابسته شده بود.[یادداشت ۳] با وجود این که فتوحات سال ۱۹۴۰ موقتاً ذخایر نفت آلمان را تقویت کرد، با توجه به این که بار نیاز مناطق تصرف‌شده و متحدان آلمان به نفت نیز بر دوش این کشور افتاده بود، پیش‌بینی می‌شد با وجود تولید مقدار قابل توجهی سوخت ترکیبی، این ذخایر تا ماه اکتبر سال ۱۹۴۱ به پایان برسد. از این رو پیشنهاد تهاجم و تسلط سریع بر میدان‌های نفتی شوروی در قفقاز مطرح شد که اگر صورت نمی‌گرفت، عواقب وخیمی در عملیات‌های نظامی پس از ماه سپتامبر سال ۱۹۴۱ در پی داشت. به این ترتیب، پیروزی برق‌آسا بر شوروی و سلطه بر منابع نفتی آن یک ضرورت مطلق تلقی می‌شد.[۴۴][۴۵] از طرفی با بسیج مقدار زیادی از نیروی انسانی آلمان برای مقاصد جنگی، این کشور با کمبود نیروی کار در بخش کشاورزی نیاز شدیدی به واردات مواد غذایی جهت تغذیه ملت خود پیدا کرده بود. به نقل از پریت بوتار (En)، تاریخ‌دان بریتانیایی، با یادآوری شرایط نزدیک به قحطی آلمان در اثر محاصره دریایی بریتانیا در جنگ جهانی اول، روی‌آوری به شرق مخصوصاً اوکراین، به منظور دستیابی به منابع غذایی اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسید.[۴۶]

به نقل از کرگ لوتر، تاریخ‌دان آمریکایی، به صورت کلی هیتلر می‌پنداشت غنائم حاصل از فائق آمدن بر شوروی، به آلمان خودبسندگی[یادداشت ۴] خواهد بخشید و این امر امنیت آلمان را تضمین خواهد کرد.[۴۷] از همین رو بسیاری از ژنرال‌های آلمانی نیز با وجود این که عملیات بارباروسا به عنوان تهاجم غیر مستقیم به بریتانیا را زیر سؤال می‌بردند، مشتاق مصون ساختن رایش سوم از محاصره به این طریق بودند.[۴۸]

سایر دلایل[ویرایش]

از جمله دلایل دیگری که تاریخ‌نگاران برای تهاجم آلمان به اتحاد جماهیر شوروی در جریان عملیات بارباروسا ذکر کرده‌اند، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • دیوید استاهل:
    • تمایل تاریخی روس‌ها به برقراری هژمونی در مناطق بالتیک و بالکان که هم‌اینک در حال تأمین منابع حیاتی برای پیشبرد اقتصاد آلمان بودند[یادداشت ۵]
    • از میان بردن شوروی امکان متمرکز ساختن تمام توان ژاپن بر ایالات متحده و جلوگیری از دخالت آن در جنگ در اروپا را فراهم می‌آورد[۵۰]
  • جیمز المن:
    • کودتا در یوگسلاوی که تصور می‌شد توطئه‌ای از جانب شوروی برای تهدید منافع آلمان است
    • درگیری ایدئولوژیک حزب ناسیونال سوسیالیست حاکم بر آلمان و حزب کمونیست حاکم بر شوروی
    • نگرانی از ورود نهایی ایالات متحده به جنگ و در نتیجه ترغیب شوروی به حمله به آلمان
    • تهدید حاصل از نیروهای در حال تجمیع ارتش سرخ در مرز جدید میان دو کشور با دربرگرفتن آرایش‌ها و یگان‌های ویژه عملیات‌های تهاجمی
    • رشد روزافزون تولیدات تسلیحاتی و گسترش پرشتاب ارتش سرخ و در نتیجه تغییر سریع توازن قدرت نظامی به نفع شوروی
    • پیش‌دستی آلمان در امر تهاجم قبل از تهاجم احتمالی شوروی و کشاندن این جنگ اجتناب‌ناپذیر به خاک طرف مقابل[۵۱]
  • کرگ لوتر:
    • حفظ ابتکار عمل در قاره اروپا پیش از آن که ایالات متحده وارد جنگ شود
    • به چالش کشیدن قدرت هوایی و دریایی بریتانیا و ایالات متحده[۵۲]

نیروهای طرفین[ویرایش]

آلمان[ویرایش]

محل استقرار و حوزه عملیاتی سه گروه ارتش آلمان

نبردهای پیشین، با وجود این که باعث از بین رفتن مقدار زیادی از تجهیزات (عموما منسوخ) آلمانی شده بود، تلفات نسبتاً سبکی به ورماخت وارد آورده و آن را دست نخورده باقی گذاشته بود.[۵۳] تقریباً تمامی افسران و درجه‌داران نیروی زمینی آلمان میدان نبرد را در لهستان و جبهه غربی تجربه کرده بودند.[۵۴] ورماخت با برتری‌های خیره‌کننده در سال‌های ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰ در اوج قدرت خود به نظر می‌رسید.[۵۵]

آلمانی‌ها در فاصله بین دو جنگ دکترین نظامی «بلیتس‌کریگ»[یادداشت ۶] را توسعه داده بودند.[۵۶] در این روش تجهیزات متحرک رزمی با حمله متمرکز به بخش‌های کوچکی از خط مقدم، خطوط دشمن را می‌شکستند و خود را به پشت این نیروها می‌رساندند و سپس با برهم زدن مسیر تدارکات و فرماندهی آن‌ها، بخش بزرگی از نیروهای دشمن را به محاصره درمی‌آمدند. سپس نیروهای پیاده‌نظام یگان‌های در محاصره را منهدم می‌کردند.[۵۵] به هر حال، همانند تجربه‌هایی در نبردهای جبهه غربی، گاهی ممکن بود با تأخیر پیاده‌نظام در پیشروی برای بستن حلقه محاصره، نیروهای دشمن موفق به گریز از آن شوند. این مسئله در اثر ناکافی بودن همیشگی تجهیزات موتوری نیروهای پیاده‌نظام آلمان بروز می‌نمود؛ چرا که معمولاً تنها بخش کوچکی از آن‌ها به تجهیزات موتوری دسترسی داشتند و اکثریت گسترده‌ای از قوای نیروی زمینی آلمان را پیاده‌نظام با یگان‌های اسب‌کشنده توپخانه و تدارکات تشکیل می‌دادند.[۵۵]

با توجه به اهمیت حیاتی نیروهای زرهی در دکترین تهاجمی آلمان، پیش از آغاز عملیات بارباروسا، آلمانی‌ها با کاهش تعداد تانک‌های هر لشکر، تعداد بیشتری لشکر زرهی ایجاد نمودند.[۵۷] نسبت افزایش دوازده لشکر زرهی به بیست و چهار لشکر زرهی با مقدار افزایش تعداد تانک‌ها در ورماخت همخوانی نداشت و باعث کاهش میانگین تعداد تانک‌های هر لشکر زرهی از نزدیک به ۳۰۰ دستگاه در سال ۱۹۴۰، به کمتر از ۱۶۰ دستگاه در هنگام آغاز عملیات بارباروسا شد.[۵۸]

بر خلاف افسران ارتش سرخ شوروی، تمامی رده‌های افسران آلمانی آموزش دیده بودند تا به ابتکار خود دست به عمل بزنند و هنگام عدم دریافت فرمان از رده‌های بالاتر با تفکرات خود به مسیر ادامه دهند. اقدام مستقلانه در چارچوب کلی برنامه در دکترین تاکتیکی نیروهای مسلح آلمان با عنوان «تاکتیک‌های ماموریت»[یادداشت ۷] مسئله‌ای پذیرفته‌شده و پسندیده به حساب می‌آمد.[۵۹]

به عنوان بزرگ‌ترین نیروی تهاجمی تاریخ،[۶۰] آلمان برای عملیات بارباروسا، در مجموع بیش از ۳ میلیون نفر از نیروهای خود را در قالب ۱۵۱ لشکر شامل ۱۹ لشکر زرهی و ۱۵ لشکر پیاده‌نظام موتوریزه در مناطق شرقی متمرکز کرد. این نیروها در مجموع مقداری بالغ بر ۳۳۵۰ تانک و ۷۲۰۰ قبضه توپ در اختیار داشتند. به عنوان نیروهای متحد یا متفق آلمان، فنلاند با ۱۴ لشکر و رومانی نیز با ۴ لشکر و ۶ تیپ با پشتیبانی ۹ لشکر و ۲ تیپ دیگر، در عملیات بارباروسا حضور داشتند.[۶۱] هدایت تمامی نیروهای محور در اختیار فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان[یادداشت ۸] بود. ورماخت جنگ با شوروی را مجموعاً با ۶۰۰ هزار وسیله موتوری آغاز کرد که تعداد زیادی از آن‌ها ساخت چک و فرانسه بودند. علاوه بر این قریب به ۶۲۵ هزار اسب نیز برای کشیدن موارد مختلف از جمله قطعات توپخانه به کار گرفته شده بود.[۶۲]

تانک‌های پنزر ۱ و پنزر ۲ آلمانی در جبهه غربی، ۱۹۴۰

نزدیک به ۲۷۷۰ فروند هواگرد برای این عملیات در نظر گرفته شده بود. حدود ۶۵ درصد از این هواگردها در خط مقدم مستقر بودند.[۵] درحالیکه هواگردهای مسرشمیت ب‌اف ۱۰۹اف جنگنده‌های فوق‌العاده‌ای بودند، مابقی انواع مدل‌های نیروی هوایی آلمان به سرعت رو به کهنگی می‌رفتند.[۶۳] به هر صورت در مقابل جنگنده‌های منسوخ و قدیمی شوروی در سال ۱۹۴۱، این هواگردها همچنان مؤثر واقع می‌شدند.[۶۴] لوفت‌وافه، نیروی هوایی رایش سوم، در سال ۱۹۴۱، با توجه به عملیات هوایی بر فراز بریتانیا، قریب به ۲۰۰ بمب‌افکن کمتر از از فصل بهار پیشین در اختیار داشت. در حقیقت، لوفت‌وافه با این تجهیزات یک نیروی هوایی تاکتیکی با قابلیت حمایت از عملیات‌های تهاجمی زمینی کوتاه‌مدت به حساب می‌آمد و توانایی انجام عملیات هوایی عمیق را نداشت.[۶۳]

در مجموع به صورت کلی با باقی گذاشته شدن ۵۵ لشکر و ۱۵۰۰ هواگرد در مناطق دیگر، ۷۳٫۶ درصد از نیروی زمینی و ۵۸٫۳ درصد از نیروی هوایی آلمان در هنگام آغاز عملیات بارباروسا بدین منظور به‌کار گرفته شدند.[۶۵]

متحدان آلمان[ویرایش]

آلمان برای نخستین بار پس از آغاز جنگ جهانی دوم در طرح عملیاتی بارباروسا اذعان به نیاز و تمایل به دریافت یاری از سوی متحدان خود در نیروهای محور در برنامه‌های جنگی خود کرد. یکی از مقاصد آلمان در متوسل شدن به این متحدان، امنیت‌بخشی به جناحین به‌خصوص در جنوب و حصول اطمینان از ادامه یافتن جریان مواد اولیه ضروری از جمله نفت رومانی بود. با این وجود، بر خلاف آلمان، هیچ‌کدام از متحدان آن بهره چندانی از توان صنعتی نداشتند و اقتصاد آن‌ها دچار عقب‌ماندگی بود. فقدان تقریباً کامل صنعت تسلیحاتی و ناتوانی اقتصادی در تأمین نیازهای خط مقدم گریبان‌گیر این کشورها بود.[۶۶]

به خواست هیتلر، آلمان از مطلع ساختن متحدان خود، به‌جز رومانی، از زمان دقیق آغاز عملیات تا پیش از لحظات آخر خودداری کرد. همکاری با اسلواکی و مجارستان تنها به جهت امور تدارکاتی در نظر گرفته شده بود.[۶۷] با این حال گفته می‌شود بدون مجوز پیشوا، مذاکراتی با مجارستان جهت استقرار نیروهای آلمانی در خاک این کشور برای پشتیبانی از سایر نیروها از کوه‌های کارپات، صورت گرفته‌است.[۶۸]

  • رومانی: نقطه ضعف نیروی زمینی این کشور، نبود تسلیحات سنگین و ترابری موتوری بود. در هر یک از ۳۵ لشکر آن تنها ۵۲ توپ اسب‌کشنده و ۴۰ توپ ضد تانک وجود داشت که بیشتر آن‌ها نیز با کالیبر پایین و مربوط به پیش از جنگ جهانی اول بودند. سواره‌نظام همچنان قوه اصلی به حساب می‌آمد. رومانی به کمک تانک‌های ساخت فرانسه و چکسلواکی یک تیپ زرهی ایجاده کرده بود که شامل دو هنگ کوچک می‌شد. این تیپ با فاصله پیشرفته‌ترین یگان تمام نیروی زمینی به حساب می‌آمد.[۶۹] پس از آن که دولت رومانی آمادگی خود برای مشارکت فعالانه و مهاجمانه در جنگ را اعلام کرد، فرماندهی ظاهری نیروهای رومانیایی و آلمانی مستقر در رومانی به ایون آنتونسکو، نخست‌وزیر این کشور سپرده شد؛ با این حال، ارتش یازدهم ورماخت در حقیقت مسئولیت طرح‌ریزی و نظارت بر اجرای عملیات‌های این نیروها را بر عهده داشت.[۷۰] رومانی بیشترین نیرو را در بین متحدان آلمان به عملیات بارباروسا اختصاص داده بود که شامل ارتش‌های سوم و چهارم و قوای زرهی آن می‌شد.[۷۱]
  • فنلاند: نیروی زمینی کوچک دوران صلح فنلاند تنها ۹ لشکر در قالب سه سپاه در اختیار داشت. با توجه به اتکای این کشور به سیاست بی‌طرفی و شرایط جغرافیایی خود، تانک، توپخانه و هواگرد به ندرت در نیروهای مسلح آن یافت می‌شد. هنگامی که جنگ زمستان موجب بطلان تصور عدم نیاز به نیروهای مسلح گسترده‌تر شد، فنلاند با یک بسیج عمومی گسترده ۴۰۰ هزار نفر (۱۰ درصد از کل جمعیت کشور) را در قالب ۷ سپاه سازمان داد و هر تسلیحات سنگینی را که از شوروی به غنیمت گرفته بود یا می‌توانست از خارج بخرد، به‌کار برد.[۷۲] این نیرو هنگام آغاز عملیات بارباروسا بسیار بهتر از جنگ زمستان تجهیز شده بود.[۷۳]
  • ایتالیا: نیروهای مسلح ایتالیا از وضعیت مناسبی برخوردار نبودند. نیروهای ایتالیایی به آموزش توجه چندانی نمی‌کردند و ظرفیت مالی زیادی برای تهیه مهمات و تجهیزات نداشتند. این وضعیت موجب بی‌تجربگی افسران و درجه‌داران آن و عدم آمادگی برای رزم شده بود. با کمبود ادوات موتوری، بیشتر ادوات و تجهیزات نیروی زمینی ایتالیا را اسب‌ها می‌کشیدند.[۷۴]
    با وجود عدم دخالت در طرح‌ریزی، رهبران ایتالیا از ماه مه سال ۱۹۴۱ از قصد آلمان در تهاجم به شوروی مطلع شده بودند. این رهبران به دنبال منافع سیاسی، ایدئولوژیک و اقتصادی، خواهان مشارکت در این عملیات بودند اما آلمانی‌ها با آگاهی از شرایط نیروهای مسلح این کشور، در آن تردید داشتند. به هر صورت در نهایت ۳۰ مه مقرر شد یک سپاه از طرف ایتالیا در این عملیات حضور داشته باشد. محدود ساختن مشارکت ایتالیا به جهت تضمین توانایی آن در تأمین تدارکاتی نیروهای خود در میدان‌های نبرد به خصوص در ارتباط با ادوات موتوری و سوخت آن‌ها بود. این سپاه تحت عنوان «سپاه اعزامی ایتالیا در روسیه» از سه لشکر پیاده‌نظام با مجموعاً ۶۲ هزار نفر از نیروهای خبره، ۵ هزار خودرو، ۴۶۰۰ اسب، ۲۲۰ توپ و ۹۲ توپ ضد تانک متشکل می‌شد و چند یگان مهندسی و یک یگان کوچک با ۸۳ هواگرد از آن پشتیبانی می‌نمود.[۷۵]
  • مجارستان: با محدودیت‌های اعمال شده بر این کشور در اثر پیمان تریانون نیروی زمینی آن تنها می‌توانست ۳۵ هزار نفر در اختیار داشته باشد؛ اما همانند آلمان، مجارستان نیز به سرعت شروع به نقض محدودیت‌ها کرده بود. فقدان تسلیحات سنگین و تحرک در نیروهای مسلح این کشور نیز وجود داشت. مجارستان با خرید و تولید تحت لیسانس تانک‌های خارجی در رقابت با رومانی، مقداری نیروی زرهی برای خود ایجاد نموده بود. نیروی هوایی این کشور با شش هزار خدمه و بیش از ۳۰۰ هواگرد در وضعیت بهتری به سر می‌برد. به هر صورت مسئله آموزش و نگهداری در بین نیروهای مجارستانی در سطح مناسبی قرار نداشت.[۷۶]
  • کرواسی: دولت مستقل کرواسی تنها چند ماه پیش از آغاز عملیات بارباروسا و در پی تهاجم آلمانی‌ها به یوگسلاوی تشکیل شده بود. این کشور به منظور مشارکت در «جنگ صلیبی علیه بولشویسم» هنگ تقویت‌شده ۳۶۹ پیاده‌نظام را به کمک ۳ هزار داوطلب کروات و بوسنیایی تشکیل داد. این هنگ به عنوان تنها یگان خارجی، در جریان عملیات بارباروسا بخشی از نیروی زمینی آلمان به حساب می‌آمد. یک لژیون هوایی از کرواسی نیز با دریافت یک اسکادران جنگنده ب‌اف ۱۰۹ و یک اسکادران بمب‌افکن متوسط دورنیه دو ۱۷ در عملیات حضور داشتند.[۷۷]
  • امپراتوری ژاپن: با وجود این که امپراتوری ژاپن مدتی پیش از آغاز عملیات از قصد آلمان در تهاجم به شوروی مطلع شده بود، درخواستی برای مشارکت این کشور در این عملیات مطرح نگشت. تنها پس از آغاز عملیات از این کشور تقاضا شد از رسیدن کمک به شوروی از طریق بندر ولادیوستوک جلوگیری کند.[۶۷] تنها اقدام ژاپن که نهایتاً بر عملیات نیروهای آلمانی در شوروی تأثیر غیر مستقیم گذاشت، وعده اختلال‌آفرینی زیردریایی‌های ژاپنی در خطوط تدارکاتی متفقین در خلیج فارس بود.[۷۸]
  • بلغارستان: با وجود این که این کشور به عضویت نیروهای محور درآمده و در نهایت به بریتانیا و ایالت متحده اعلان جنگ نمود اما با در پیش گرفتن سیاست احتیاط، هیچگاه با شوروی وارد جنگ نشد و در عملیات بارباروسا مشارکت نکرد.[۷۹]

شوروی[ویرایش]

از اواخر دهه ۱۹۳۰ نیروهای مسلح شوروی رشد چشمگیری داشتند؛ به وجهی که شمار آنان از ۱٫۵ میلیون نفر در سال ۱۹۳۷ با افزایش بیش از ۳ برابری به ۵٫۲ میلیون نفر در ماه ژوئن سال ۱۹۴۱ رسید. اما این رشد شدید کمّی به صورت متوازن، با رشد کیفی همراه نشد و به کاهش قابلیت رزمی ارتش سرخ انجامید.[۸۰] سال ۱۹۴۱ حدود دو سوم از نیروهای ارتش سرخ در مناطق غربی، نخستین سال از خدمت خود را می‌گذراندند و نیمی از آن‌ها تقریبا هیچ آموزشی ندیده بودند.[۸۱] بر روی کاغذ، ارتش سرخ بزرگترین و مجهزترین ارتش جهان به حساب می‌آمد اما پیشینه پر نوسان و عملکرد آن در تعدادی از جنگ‌های کوچک باعث شده‌ بود توانمندی نظامی اندکی برای آن فرض شود. پاکسازی بزرگ در سال ۱۹۳۷ رده افسران شوروی را مضمحل کرد و تعداد آن‌ها را از بیش از صدهزار نفر به نصف کاهش داد.[۸۲] این نیرو با وجود بزرگی در اندازه، فاقد مهارت و ساختار اداری لازم جهت مدیریت تحرکات پیچیده بود.[۸۳] گسترش سریع ارتش سرخ در کنار پاکسازی افسران ارشد و نیروهای باتجربه، سبب شد افسران بی‌تجربه با دریافت ترفیع درجه به مناصب بالاتر از سطح کیفی خود منصوب شوند. از طرفی با توجه به برچسب خوردن افسران و فرماندهان پیشین به عنوان خائن و «دشمن خلق»، بسیاری از افراد حاضر در ارتش سرخ به فرماندهان کنونی خود نیز اعتماد نداشتند و این مسئله به نوبه خود موجب کاهش شدید نظم و آمادگی رزمی نیروهای مسلح شوروی می‌شد.[۸۴]

در سال ۱۹۴۰، با چرخش ناگهانی در مسیری که از سال ۱۹۳۷ آغاز شده بود، ارتش شوروی برای مدرن‌سازی اقدام کرد که موجب نابسامانی و سردرگمی گسترده شد.[۸۵] مکانیزه‌سازی گسترده و مجدد این نیرو به اندازه‌ای سریع بود که تجهیزات و نفرات لازم برای آن تا آغاز جنگ مهیا نشد. اغلب ادوات زرهی ارتش سرخ از انواع قدیمی و تعداد بسیاری از آن‌ها نیازمند تعمیر بودند. از مجموع قریب به ۲۴ هزار تانک ارتش سرخ در ماه ژوئن سال ۱۹۴۱،[یادداشت ۹] تنها اندکی بیش از ۱۸۰۰ دستگاه، تانک‌های جدید کی‌وی و تی-۳۴ بودند. همین تعداد نیز با خدمه‌ای با آموزش اندک و بدون ذخایر کافی سوخت و مهمات بودند. سایر رسته‌های نیروی زمینی نیز شرایط مشابهی داشتند.[۸۷] بخش قابل توجهی از ادوات و تجهیزات موجود در انبارهای ارتش سرخ، در ربع نخست سده بیستم میلادی تولید شده بود.[۸۸] این نیروها نیز همانند هم‌نوعان آلمانی خود با افزایش تعداد یگان‌های زرهی و مکانیزه، خودروها و کامیون‌های خود را برای تکمیل یگان‌های تازه، از دست دادند و به این ترتیب در بسیاری موارد قادر به تحرک موثر نبودند.[یادداشت ۱۰]

با وجود این که نیروی هوایی شوروی بزرگ‌ترین نیروی هوایی جهان به حساب می‌آمد، هشتاد درصد از مجموع ۱۹٬۶۰۰ فروند هواگرد آن از مدل‌های قدیمی و فرسوده بودند. البته مدل‌های جدیدتر هواگردهای شوروی[یادداشت ۱۱] از بهار سال ۱۹۴۱ پا به عرصه گذاشت. هنگام آغاز جنگ قریب به ۷٬۱۰۰ فروند هواگردها از انواع مختلف در مناطق مرزی قرار داشت اما تنها نزدیک به ۶ هزار خدمه آموزش‌دیده برای به پرواز درآوردن آن‌ها در اختیار بود. هنگام آغاز تهاجم آلمان، تجربه بسیاری از خلبانان خط مقدم شوروی در استفاده از هواگرد خود تنها در حد چند ساعت بود.[۱۴] پس از اشغال اراضی جدید توسط شوروی در شرق اروپا، با وجود برنامه پرشتاب و گسترده ساخت‌وساز، تعداد اندکی پایگاه هوایی در این مناطق به عنوان سرحدات جدید، وجود داشت. با وجودی که مطابق استاندارد هر پایگاه هوایی می‌بایست برای یک هنگ هوایی در نظر گرفته می‌شد، به دلیل کمبود فضا، ۱۴ پایگاه هوایی در این مناطق، ۲ یا ۳ هنگ را در خود جا داده بودند. همان پایگاه‌های هوایی موجود نیز بیشترشان به مرز آلمان بودند بسیار نزدیک و به شدت در معرض خطر بودند.[۹۱]

طرح عملیاتی[ویرایش]

ارتشبد فرانتس هالدر، رئیس ستاد کل نیروی زمینی آلمان روز ۳ ژوئیه سال ۱۹۴۰ از ستاد عملیات‌های فرماندهی عالی نیروی زمینی خواست «ملزومات یک دخالت نظامی که روسیه را وادار به به‌رسمیت شناختن جایگاه مسلط آلمان در اروپا می‌کند» را بررسی نماید.[۹۲] هالدر روز ۴ ژوئیه ارتش هجدهم را موظف به آماده‌سازی یک طرح دفاعی برای محافظت از اراضی شرقی کرد. پس از حصول پیروزی مقتدرانه بر فرانسه در ماه مه سال ۱۹۴۰،[۹۳] هیتلر در جلسه ۲۱ ژوئیه در صدارت عظمای رایش، به تشریح مواضع خود دربارهٔ جنگ با شوروی پرداخت. هیتلر در این ملاقات اعلام کرد آماده است در صورت لزوم تصمیم دربارهٔ برنامه تهاجم به بریتانیا را تا بهار سال بعد به تعویق بیندازد تا جنگ علیه شوروی از پاییز همین سال آغاز شود. بر اساس نتایج تحلیل انجام شده توسط ستاد عملیات‌های فرماندهی عالی ورماخت مسائل ترابری به تنهایی حمله به شوروی در پائیز آن سال را غیرممکن ساخته بود.[۹۴] در نهایت هیتلر مجاب شد عملیات را به تعویق بیندازد[۹۵] و به فرماندهی عالی ورماخت دستور در اولویت قرار گرفتن گسترش ظرفیت ریلی در مناطق شرقی را بدهد.[۹۶]

با دریافت گزارش جلسه صدارت عظمی توسط هالدر، برنامه‌ریزی اولیه با تحقیق در سازمان اطلاعات نظامی ارتش‌های خارجی شرق در ارتباط با توان ارتش سرخ در دستور کار قرار گرفت.[۴۸] برنامه‌ریزان آلمانی از اثر پاکسازی استالین در شرایط نظامیان شوروی آگاهی داشتند و سرویس‌های اطلاعاتی آلمانی ساختار فرماندهی و پشتیبانی شوروی را حجیم، واکنش آن به حوادث را کند و غیر آماده برای انطباق با تغییرات سریع شرایط تاکتیکی برآورد می‌کردند.[۹۷]

دو هفته پس از آغاز آماده‌سازی‌های دفاعی توسط ارتش هجدهم، اهداف این طرح‌ریزی که توسط اریش مارکس، رئیس ستاد این ارتش صورت می‌گرفت، به شرایط تهاجمی تغییر یافت.[۹۸] مارکس طرح خود را تحت عنوان «پیش‌نویس عملیاتی شرق[یادداشت ۱۲]» تا ۵ اوت تکمیل کرد.[۹۹] طرح مارکس پایه برنامه‌ریزی‌های ستادی با جزئیات بیشتر را شکل داد.[۱۰۰] مارکس به صورت کلی، نیروهای مهاجم را به دو بدنه اصلی در شمال و جنوب منطقه مردابی تقریباً غیرقابل عبور پریپیات با هدف نهایی مسکو تقسیم کرد. طرح مارکس به صورت کلی شامل سه مرحله:

  1. پیشروی سه هفته‌ای تا رودهای دوینا و دنیپر به طول ۴۰۰ کیلومتر
  2. توقف تدارکاتی دو تا چهار هفته‌ای با امکان پیشروی ۱۶۰ کیلومتری دیگر
  3. پیشروی نهایی به مدت سه تا شش هفته به سمت لنینگراد، مسکو و عمق اوکراین

می‌شد. با فرض پیروزی در جنگ در مرحله سوم، در قالب مرحله چهارم، ماه آخر نیز صرف برقراری استحکامات دفاعی زمستانی در طول رود ولگا می‌گردید.[۱۰۱] طبق این طرح، عملیات مجموعاً ۹ تا ۱۷ هفته به طول می‌انجامید. مأموریت اصلی نیروی زمینی در طرح مارکس، انهدام نیروهای ارتش سرخ با یک یورش قدرتمندانه از ناحیه شمالی منطقه مردابی پریپیات بود.[۱۰۰] هدف نهایی دستیابی به خطی بود که از روستوف-نا-دونو در جنوب آغاز می‌شد و با گذر از گورکی در شرق مسکو تا آرخانگلسک در کرانه دریای سفید در شمال کشیده می‌شد.[۱۰۲]

با وجود برنامه‌ریزی‌های فرماندهی عالی نیروی زمینی، هیتلر همچنان هیچ اعلام رسمی از تصمیم خود صورت نداده و هیچ فرمانی در این ارتباط صادر نکرده بود.[۱۰۳] نهایتاً روز ۳۱ ژوئیه، در کنفرانس بزرگ «شرایط کلی جنگ» در اقامتگاه برگهوف، هیتلر فرماندهان عالی نظامی را از تصمیم جدید خود مبنی آغاز یورش در بهار سال بعد مطلع ساخت و ضمن تشریح دلایل و اهداف آن، خواهان شروع آماده‌سازی‌ها شد. هیتلر ماه مه سال ۱۹۴۱ را «تاریخ موقت» آغاز تهاجم معین ساخت.[۹۶] به این منظور طرحی از جانب فرماندهی عالی ورماخت با عنوان «آماده‌سازی شرق[یادداشت ۱۳]» تا ۸ اوت مهیا شد.[۱۰۱]

هدف نهایی ورماخت دستیابی به خط فرضی آستراخان–آرخانگلسک، موسوم به خط آ-آ، بود که از آستراخان در دهانه رود ولگا در جنوب تا آرخانگلسک در کرانه دریای سفید در شمال کشیده می‌شد.

روز ۳ دسامبر خلاصه‌ای از برنامه‌ریزی‌ها و شبیه‌سازی‌های فرماندهی عالی نیروی زمینی به هیتلر ارائه گردید که وی ضمن تأکید بر این مسئله که «مسکو خیلی مهم نیست»، طرح پایه را مورد تأیید قرار داد.[۱۰۴] در جلسه دیگری در ۵ دسامبر، هالدر در یک گزارش شفاهی به شرح جزئیات طرح پرداخت. هالدر پیشنهاد تشکیل سه گروه ارتش، دو گروه ارتش در شمال و سومی در جنوب منطقه مرداب‌های پریپیات که به سمت لنینگراد، مسکو و کی‌یف پیش خواهند رفت، را مطرح ساخت. او هدف نهایی عملیات را خط ولگا–آرخانگلسک دانست و مجموع نیروهای آلمانی در این عملیات را ۱۰۵ لشکر پیاده‌نظام و ۳۲ لشکر زرهی و موتوریزه با دو ارتش در جایگاه ذخیره خواند.[۱۰۵] هیتلر در این جلسه بر به محاصره درآوردن نیروهای دشمن در منطقه بالتیک و لزوم تأمین نیروی کافی برای گروه ارتش مرکز جهت امکان چرخش بخش بزرگی از آن به جانب شمال تأکید نمود. او همچنین به لزوم حرکت نیروی ثانویه‌ای از گروه ارتش مرکز به سمت رود دنیپر در نزدیکی کی‌یف و سپس چرخش به سمت جنوب شرقی جهت به محاصره درآوردن نیروهای دشمن در غرب اوکراین اشاره نمود.[۱۰۶]

فرمان شماره ۲۱ پیشوا (فرمان عملیاتی بارباروسا)

نتایج نهایی طرح‌ریزی‌ها روز ۱۷ دسامبر به هیتلر ارائه گردید. روز بعد، ۱۸ دسامبر سال ۱۹۴۰، هیتلر با صدور رسمی آن تحت عنوان «فرمان شماره ۲۱ پیشوا» به تشریح مواردی همچون نحوه عملکرد متحدان آلمان پرداخت. او در این فرمان با وجود اشاره به اهداف جغرافیایی متعدد از جمله مسکو، به روشنی هدف نهایی عملیات بارباروسا را انهدام توان نظامی شوروی دانست و میانه ماه مه سال ۱۹۴۱ را مهلت نهایی انجام باقیمانده آماده‌سازی‌ها مشخص ساخت.[۱۰۷] اسم رمز «بارباروسا» برای نخستین بار در این فرمان از سوی پیشوا به کار گرفته شد. پیش از این از اسم رمز «اوتو» و «فریتس» در این ارتباط استفاده می‌شد.[۲۶] هیتلر روز ۹ ژانویه سال ۱۹۴۱ در کنفرانسی در برگهوف اذعان داشت «هنگامی که این عملیات اجرا شود، اروپا نفس خود را حبس خواهد کرد.»[۱۰۸]

آخرین روز ماه آوریل، هیتلر زمان رسمی آغاز عملیات بارباروسا را ۲۲ ماه ژوئن سال ۱۹۴۱ تعیین نمود.[۱۰۹] از جمله عواملی که سبب شد آغاز عملیات از ۱۵ مه به ۲۲ ژوئن به تعویق بیفتد عدم اتمام تمهیدات تدارکاتی و زمستان نامعمول پر بارشی بود که باعث طغیان رودخانه‌های مرکز اروپا شد. از طرفی اگر عملیات زودتر آغاز می‌شد به راسپوتیتسا، فصل بارندگی برمی‌خورد که راه‌ها را بلااستفاده می‌نمود. دلیل دیگر این تأخیر تهاجم نیروهای آلمانی به بالکان (یوگسلاوی و یونان) دانسته شده‌است.[۱۱۰]

ترکیب یگان‌ها[ویرایش]

توزیع لشکرهای نیروهای محور در سه گروه ارتش نیروی زمینی آلمان، ۲۱ ژوئن ۱۹۴۱[۱۱۱]
گروه
ارتش
ارتش پیاده‌نظام پیاده‌نظام
موتوریزه
زرهی سواره‌نظام کوهستان امنیت مجموع
شمال
گروه زرهی ۴ ۱۰ ۳ ۳ ۰ ۰ ۱ ۳۰
هجدهم
شانزدهم ۱۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۲
ذخیره ۱ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰
مرکز
گروه زرهی ۲ ۱۸ ۴ ۵ ۱ ۰ ۲ ۵۱
چهارم
گروه زرهی ۳ ۱۲ ۳ ۴ ۰ ۰ ۱
نهم
ذخیره ۱ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰
جنوب
گروه زرهی ۱ ۱۱ ۳ ۵ ۰ ۰ ۱ ۴۳ آ
۱۴ ر
ششم
یازدهم ۷ آ – ۱۴ ر ۰ ۰ ۰ ۰ ۰
هفدهم ۷ ۰ ۰ ۰ ۴ ۲
ذخیره ۱ ۰ ۰ ۰ ۲ ۰
ارتش نروژ
سپاه ۳۶ ۱ آ – ۱ ف ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۳ آ – ۳ ف
سپاه کوهستان ۰ ۰ ۰ ۰ ۲ ۰
سپاه ۳ فنلاند ۲ ف ۰ ۰ ۰ ۰ ۰
ذخیره فرماندهی عالی
نیروی زمینی
۲۱ ۱ ۲ ۰ ۰ ۰ ۲۴
مجموع ۱۰۰ آ
۱۴ ر
۳ ف
۱۴ ۱۹ ۱ ۸ ۹ ۱۵۱ آ
۱۴ ر
۳ ف
ترکیب هواگردهای ناوگان‌های هوایی لوفت‌وافه، ۲۰ ژوئن ۱۹۴۱[۱۱۲]
ناوگان هوایی بمب‌افکن و
بمب‌افکن شیرجه‌ای
جنگنده شناسایی مجموع
ناوگان ۱ هوایی
(گروه ارتش شمال)
۲۷۰ ۱۱۰ ۵۰ ۴۳۰
ناوگان ۲ هوایی
(گروه ارتش مرکز)
۴۹۰ ۳۹۰ ۳۰ ۹۱۰
ناوگان ۴ هوایی
(گروه ارتش جنوب)
۳۶۰ ۲۱۰ ۳۰ ۶۰۰
ناوگان ۵ هوایی
(فنلاند)
۴۰ ۱۰ ۱۰ ۶۰
مجموع ۱۱۶۰ ۷۲۰ ۱۲۰ ۲۰۰۰

مخفی نگاه داشتن مقصود جابه‌جایی[ویرایش]

رهبران آلمان از این مسئله آگاه بودند که نمی‌توان تمرکز میلیون‌ها سرباز و جابجایی‌های زیاد ریلی را برای مدت زیادی مخفی نگه داشت. از این رو آلمان سعی کرد به جای مخفی نگاه داشتن حضور نیروهایش در مناطق مرزی، هدف خود را مخفی نگاه دارد و در توضیحی رسمی اعلام کرد هدف از تمرکز گسترده نیروها در مناطق شرقی لهستان، بازیابی، استراحت و آموزش نیروها جهت «تهاجم به انگلستان» دور از دسترس نیروی هوایی سلطنتی است. بدین صورت، عملیات بارباروسا به «بزرگترین عملیات فریب تاریخ نظامی» بدل شد که تا آخرین روز پیش از آغاز، هدفش نه شوروی؛ بلکه بریتانیا معرفی می‌شد. در این جهت، آماده‌سازی آموزشی «عملیات شیر دریایی» برای تهاجم به جزیره بریتانیا که ماه اکتبر سال ۱۹۴۰ لغو شده بود، به ظاهر، از بهار ۱۹۴۱ از سر گرفته شد. در کنار آموزش کاملاً آشکار نیروی‌ زمینی، نیروی هوایی آلمان هم با هدف جلب توجه، چندین پرواز شناسایی بر فراز انگلستان انجام داد.[۱۱۳]

در این میانه اقدام ناموفق رودلف هس در پرواز انفرادی برای برقراری صلح بین آلمان و بریتانیا، به یکباره در استالین که خیال می‌کرد این عمل نمی‌تواند بدون مجوز هیتلر اتفاق افتاده باشد، ظن توطئه آلمان و بریتانیا پشت سر شوروی را پدید آورد. در پی این اتفاق آلمانی‌ها و در راس آن‌ها یوزف گوبلس، وزیر تبلیغات رایش سوم اقدامات گسترده‌ای را شروع کردند تا نشان دهند بین آلمان و بریتانیا دشمنی شدیدی وجود دارد. حمله آلمان در ۲۰ مه به جزیره کرت در مدیترانه را می‌توان در این جهت دید.[یادداشت ۱۴] این تلاش‌ها نهایتاً باعث شد در بریتانیا و حتی در خود آلمان عده‌ای تصور کنند اقدامات آلمان در ظاهرسازی در آماده‌سازی برای تهاجم به شوروی در حقیقت عملی برای پوشاندن طرح حمله به بریتانیا است.[۱۱۵]

قصد دیگر آلمان در تمرکز کاملاً آشکار نیروها در مرزهای شرقی، تظاهر به اقداماتی احتیاطی در مقابل تهاجم احتمالی شوروی و همچنین ترغیب آن به اجتناب از هر گونه جابه‌جایی مخاطره‌آفرین نیروها، بود.[۱۱۶]

اقدامات نهایی[ویرایش]

لوفت‌وافه ماه ژانویه سال ۱۹۴۱ یک اسکادران شناسایی اختصاصی جهت جمع‌آوری اطلاعات از اراضی شوروی ایجاد نمود.[۱۱۷] در روزهای پیش از آغاز عملیات، هواگردهای ارتفاع‌ْبلندِ شناسایی آلمانی بیش از ۳۰۰ پرواز بر فراز خاک شوروی انجام دادند. این پروازها گاهی با اعتراضات دیپلماتیک طرف مقابل مواجه می‌شد، اما اقدامات دفاعی اندکی بر ضد آن صورت می‌گرفت.[۱۱۸] در دو مورد هنگامی که هواگردهای شناسایی آلمانی در اثر نقص فنی وادار به فرود در خاک شوروی شدند، شواهد غیرقابل انکاری به دست آمد که نشان می‌داد آنها مشغول جمع‌آوری اطلاعات بوده‌اند. در هر دو مورد از دوربین‌های نصب شده در هواگردهای آلمانی، تصاویر غیرقابل انکاری از تأسیسات نظامی و محورهای ارتباط جاده‌ای یافت شد.[۱۱۷] با این حال، پدافند هوایی شوروی از هدف قرار دادن این هواگردها منع شده بود و حتی در یک مورد، هواپیمایی که فرود اضطراری انجام داده بود، بلافاصله آزاد شد.[۱۱۹]

در بهار سال ۱۹۴۱ آلمان برای یافتن آثار باقی‌مانده از نظامیان کشته‌شده آلمانی در جنگ جهانی اول و جنگ با لهستان درخواست اجازه تفحص در مناطق مرزی شوروی را ارائه کرد که با آن موافقت شد. آلمانی‌ها در این جست‌وجو تمام تلاش خود را برای شناسایی زمینی منطقه کردند.[۱۲۰]

در همین حال عوامل اطلاعاتی آلمان و شورشی‌های اوکراینی مورد حمایت آن‌ها، در بهار سال ۱۹۴۱ باعث ایجاد نابسامانی در مناطق غربی شوروی شدند. در ماه مه سال ۱۹۴۱، آلمان شایعه کرد که امکان دارد از شوروی درخواست کند که سیاست‌هایش را تغییر دهد یا بر کمک‌هایش بیفزاید. این شایعه موجب شد بسیاری از فرماندهان ارتش سرخ تصور کنند که آلمان قبل از هرگونه تهاجم، ضرب‌الاجلی تعیین خواهد کرد یا نوعی هشدار دیپلماتیک خواهد داد.[۱۲۱] آلمان از ۱۶ ژوئن شروع به تخلیه تمامی پرسنل غیر ضروری سفارت خود در شوروی کرد و تا روز ۲۱ همان ماه هیچ کشتی تجاری آلمانی در بندرهای تحت کنترل شوروی باقی نمانده بود.[۱۲۲] روز ۱۲ ژوئن فیلدمارشال فن براوخیچ در دیداری که از نیروهای مستقر در مرزهای شرقی داشت، به اعضای ستاد ارتش چهارم گفت آماده به پا شدن «جنگ با هر وسیله ممکن» توسط دشمن باشند. به‌طور کلی آلمانی‌ها منتظر بودند شوروی در پاسخ به تهاجم آن‌ها «وحشی‌گری و خشونتی» بسیار فراتر از جنگ‌های پیشین نشان دهد. فن براوخیچ به فرماندهان خود اطلاع داد که انتظار می‌رود روس‌ها از تسلیحات شعله‌افکن و شیمیایی استفاده کنند و چاه‌ها و ذخایر تدارکات را آلوده نمایند.[۱۲۳]

سپهبد آلفرد یودل، رئیس بخش عملیات‌های فرماندهی عالی ورماخت، روز ۲۰ ژوئن با صدور اسم رمز از پیش تعیین شده «دورتموند»، تمام شاخه‌های نظامی را از آغاز عملیات بارباروسا طبق برنامه مطلع ساخت.[۱۲۴]

گزارش‌های اطلاعاتی از قصد آلمان[ویرایش]

دست نوشته استالین با عبارات توهین‌آمیز بر جلد گزارش مرکولوف در ارتباط با آماده‌سازی آلمان جهت تهاجم

سازمان‌های اطلاعاتی شوروی در تمامی سطوح اطلاعات زیادی از امیال خصمانه آلمان جمع‌آوری کرده بودند. فرماندهی عالی شوروی از منابع مختلفی اطلاعاتی از حمله احتمالی آلمان و زمان آغاز آن دریافت نموده بود.[۱۲۵] با وجود تلاش آلمان برای پوشاندن مقاصد و القای اطلاعات غلط به شوروی، بهار سال ۱۹۴۱ جریان مستمری از گزارش‌های اطلاعاتی در ارتباط با تهاجم قریب‌الوقوع آلمان به رهبران شوروی وصول می‌شد. موثق‌ترین اطلاعات از ریچارد زورگه، جاسوس آلمانی کمونیست از توکیو دریافت گردید. زورگه اطلاعات دقیقی که نشان‌گر تهاجم آلمان از میانه ماه ژوئن بود، به مسکو ارسال نمود. جواب رهبران شوروی به تمامی این اطلاعات تشکیک در صحت آن‌ها بود.[۱۲۶] روز ۲ ژوئن سال ۱۹۴۱، لاورنتی بریا، کمیسار خلق در امور داخلی هیئت دولت را از شواهد نگران کننده‌ای از «اقدامات جنگی» آلمان در تمامی طول مرز مشترک با شوروی مطلع ساخت. رهبران شوروی با وجود دریافت چنین اطلاعات هشدار دهنده‌ای، به قصد پرهیز از اقدامات تحریک‌آمیز، از دست زدن به تمهیدات ویژه و عمده خودداری می‌کردند.[۱۲۷]

استالین تصور می‌کرد این اطلاعات گمراه‌کننده توطئه‌ای از جانب دشمنان آلمان به‌ویژه بریتانیا برای کشاندن شوروی به جنگ است.[۱۲۸][۱۲۹] برآوردهای اطلاعاتی شوروی از مقیاس آماده‌سازی اولیه آلمان گمراه‌کننده و اغراق‌شده بود. در اشتباهی بنیادین، اطلاعات شوروی در ماه مه سال ۱۹۴۱ تصور می‌کرد آلمان ۲۸۶ تا ۲۹۶ لشکر دارد که تنها ۴۰ درصد از آن در مناطق شرقی است. درحالیکه در این زمان آلمان مجموعاً ۲۰۹ لشکر داشت که دو سوم از آن در مناطق شرقی بود.[۱۳۰] ممکن است سرویس اطلاعاتی شوروی اساساً گرفتار خدعه اطلاعاتی آلمانی‌ها شده باشد. تهاجم آلمان به یوگسلاوی و یونان که در ماه‌های آوریل و مه سال ۱۹۴۱ اتفاق افتاد، نقش بسزایی در پوشیده نگاه داشتن عملیات بارباروسا داشت. این تهاجم نه تنها بهانه خوبی برای استقرار بخش زیادی از نیروهای آلمانی در مناطق شرقی بود، بلکه با به تأخیر انداختن آغاز عملیات باعث غلط از آب درآمدن گزارش زمان اولیه آغاز آن در ۱۵ ماه مه سال ۱۹۴۱، توسط جاسوسان شوروی شد. با عبور این تاریخ بدون بروز هیچ حادثه‌ای، دیگر گزارش‌های مشابه هیچ اثر قدرتمندی بر استالین و اطرافیانش نداشت.[۱۱۶]

در آغاز تابستان ۱۹۴۱، ژوکوف و سیمیون تیموشنکو، کمیسار خلق در امور دفاع، مکرراً به استالین از این که اطلاعات آن‌ها نشان از جنگ قریب‌الوقوع می‌دهد، هشدار دادند و خواهان بسیج کامل نیروها شدند. در هر صورت، استالین نمی‌خواست باور کند که آلمان در آن زمان قصد حمله دارد.[۱۳۱] تصور می‌شد آلمان «تا گوش‌هایش» درگیر جنگ در غرب است و پیش از شکست بریتانیا «هیتلر ریسک ایجاد جبهه دوم برای خود با حمله به شوروی را نخواهد کرد.»[۱۳۲]

شب ۲۱ ژوئن سه سرباز فراری آلمانی به شکل جداگانه با عبور از مرز، تلاش کردند به شوروی هشدار دهند که حمله از سحرگاه روز بعد آغاز خواهد شد. با رسیدن خبر از این موارد به استالین او بار دیگر آن‌ها را تحریک‌آمیز دانست اما به هر حال با تأخیر پذیرفت نیروهای مرزی در حالت آماده باش قرار بگیرند.[۱۳۳] ۴۵ دقیقه پس از نیمه شب ۲۲ ژوئن منطقه نظامی غرب پیامی از جانب تیموشنکو و ژوکوف دریافت نمود که در آن خبر از امکان یک تهاجم غافلگیرانه از جانب آلمان در روزهای ۲۲ یا ۲۳ ماه ژوئن می‌داد و مأموریت اجتناب از هر گونه اقدام فعالانه و همزمان قرار دادن نیروهای مناطق نظامی در آمادگی کامل جهت مقابله با تهاجم غافلگیرانه آلمان را به آن داد. به هر صورت این هشدار ظاهراً متناقض بسیار دیر ارسال شد. هواگردهای ارتش سرخ با دریافت این هشدار در حالت آمادگی رزمی بر روی باند فرودگاه‌ها به خط شدند تا روز بعد به راحتی توسط بمب‌افکن‌های آلمانی بمباران شوند.[۱۳۴]

آغاز عملیات[ویرایش]

سربازان آلمانی در حال عبور از نشانگر مرز شوروی، ۲۲ ژوئن سال ۱۹۴۱

عملیات بارباروسا، بزرگ‌ترین عملیات نظامی تاریخ، ساعت ۳:۱۵ بامداد روز یکشنبه ۲۲ ژوئن سال ۱۹۴۱[۱۳۵] با گلوله‌باران شدید مواضع ارتش سرخ شوروی توسط ۶ هزار قبضه توپ، بمباران فرودگاه‌ها، مراکز ارتباطی، ذخایر سوخت و تأسیسات نظامی توسط هواگردهای لوفت‌وافه[۱۳۶] و تهاجم نیروهای زمینی آلمانی همراه متحدان رومانیایی خود با گذر از مرز مشترک با شوروی آغاز شد.[۱۳۷]

گوبلس همان هنگام در یادداشت‌های خود آورد:

هم‌اکنون توپخانه ما می‌غرد! خدا سلاح‌های ما را برکت دهد! ... می‌توانم صدای نفس کشیدن تاریخ را بشنوم. ... زمان شگفت‌انگیزی که رایش جدیدی زاده می‌شود. ... به سمت نور بالا برمی‌خیزد.[۱۳۸]

نیروهای عملیات‌های ویژه براندنبورگر آلمان با استفاده از پوشش خودروها و تسلیحات ارتش سرخ، با فرود آمدن با چتر یا نفوذ در مناطق پشت خط مقدم شوروی اقدام به قطع خطوط تلفن، تصرف پل‌های کلیدی و شیوع آشوب و آشفتگی کردند.[۱۳۹]

در این شرایط، فرامین مؤکد و مکرر فرماندهی عالی شوروی بر عدم تحریک آلمانی‌ها به اقدامات خصمانه، ابتکار عمل لازم را از نیروهای شوروی گرفت.[۱۴۰] شنود رادیویی آلمان مکرراً پیام‌های نیروهای ارتش سرخ که مستأصلانه به قرارگاه‌های فرماندهی خود مخابره می‌کردند: «ما زیر آتش قرار گرفته‌ایم؛ چه باید بکنیم؟» را رهگیری می‌کردند. استالین در ابتدا خیال می‌کرد حمله اولیه آلمان تنها تحریک شوروی برای ورود به جنگ است و بدین جهت از صدور فرمان مقابله‌ای خودداری می‌نمود. او حتی تصور می‌کرد ژنرال‌های آلمانی بدون اجازه هیتلر دست به چنین کاری زده‌اند.[۱۴۱] تنها وقتی گراف فن شولنبرگ، سفیر آلمان، به کاخ کرملین احضار شد و به مولوتف اذعان داشت که تمرکز قوای شوروی در مرز، آلمان را وادار به اقدام متقابل کرده‌است؛ استالین از آغاز جنگ بین دو کشور مطمئن شد.[۱۴۲] به منظور ترسیم تهاجم آلمان به عنوان اقدامی دفاعی در مقابل تجاوز شوروی، اعلامیه فن شولنبرگ به شکل عامدانه‌ای حالت اعلان جنگ نداشت. همزمان فن ریبنتروپ به ولادیمیر دکانوزوف، سفیر شوروی در آلمان، اعلام کرد: «آلمان، در برابر تهدید جدی با ماهیت سیاسی و نظامی از سوی روسیه شوروی، از صبح امروز اقدامات متقابل مناسبی را در حوزه نظامی به انجام رسانده است.»[۱۴۳]

ستونی از پیاده‌نظام ورماخت در شوروی

حضور ضعیف نیروهای شوروی در اغلب موارد در طول مرز و فعالیت نادر توپخانه‌های ارتش سرخ، در کنار عدم شناسایی هرگونه تحرک عمده در جهت خروج از برآمدگی بیاویستوک، موجب تعجب فرماندهان عالی‌رتبه آلمانی و بروز شک در بیش از واقع برآورد کردن توان قوای شوروی گردید.[۶۲] ویلهلم ریتر فن لیب، فرمانده گروه ارتش شمال و فرماندهان ارشد میدانی او به زودی به این نتیجه رسیدند که نیروهای آن‌ها عموماً با یگان‌های مرزبانی شوروی برخورد کرده‌اند و به نظر می‌رسد قوای اصلی دشمن حتی پیش از آغاز عملیات عقب کشیده شده‌اند. در همین شرایط اسناد ثبت وقایع جنگی ورماخت نشان از مقاومت شدید و شجاعانه نیروهای ارتش سرخ تا سر حد مرگ دارد و گزارشی از تمایل آن‌ها به تسلیم ارائه نمی‌کند.[۱۴۴] هالدر این شرایط را نتیجه دستپاچگی فرماندهان ارتش سرخ و ناتوانی آن‌ها در نشان دادن عکس‌العمل در سطح عملیاتی و در نتیجه مجبور شدن به دفاع در همان موضع می‌دید. تعداد اندک اسرا و فقدان قابل توجه توپخانه در یگان‌های ارتش سرخ نهایتاً هالدر را مقداری به نگرانی واداشت تا به این تصور روی آورد که بخش بزرگی از نیروهای ارتش سرخ، بیشتر از آنچه پنداشته می‌شد در مناطق شرقی مستقر هستند، اما اغلب این نیروها دورتر از مینسک نیستند و پس از الحاق گروه‌های زرهی ورماخت در جانب شرقی این شهر، شکاف ایجاد شده بین نیروهای دشمن و خط مقدم، به علاوه تلفات سنگین وارد شده به آن‌ها در این محاصره، آزادی کامل را به آلمانی‌ها خواهد بخشید.[۱۴۵] با این وجود، اندرو ناگورسکی در کتاب خود با استناد به منابع مختلف آلمانی و روسی، ادعای مقاومت سرسختانه این نیروها از روز نخست و عدم تمایل به تسلیم داوطلبانه را شایعات تبلیغاتی شوروی می‌خواند و گزارش از روحیه ضعیف نیروهای ارتش سرخ و تمایل آن‌ها به تسلیم شدن به صورت گسترده در روزهای اولیه می‌دهد.[۱۴۲] اون ماودزلی، تاریخ‌دان بریتانیایی نیز رده‌های ارتش سرخ در این زمان را «منبع ضعف» می‌خواند و گزارش مشابهی از تسلیم شدن «بسیاری از سربازان بی‌روحیه شوروی بدون مبارزه» می‌دهد.[۱۴۶]

ساعت ۹:۱۵ روز نخست عملیات، مارشال تیموشنکو دستور به اتخاذ حالت تهاجمی توسط قوای جبهه‌های شمال غربی، غربی و جنوب غربی شوروی داد. در همین حال، رسیدن گزارش‌هایی از گروه ارتش شمال ورماخت در منطقه بالتیک مبنی بر وضوح عدم تمایل دشمن در دفاع از لیتوانی و آمادگی آن‌ها برای عقب نشستن به سمت رود دوینا، آشفتگی فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان را در دریافت چگونگی طرح دفاعی ارتش سرخ افزون ساخت؛ به گونه‌ای که عده‌ای همچون ارتشبد گودریان این فرض را پیش کشیدند که شوروی از پیش از عملیات بارباروسا آگاهی داشته و اکنون در حال پیاده‌سازی برنامه‌ای پیچیده و گسترده‌است.[۱۴۷]

به هر حال، به جز منطقه نظامی کی‌یف که در آن مقداری آمادگی وجود داشت، آغاز تهاجم آلمان موجب غافلگیری کامل نیروهای شوروی در تمامی طول خط مقدم شد[۱۴۸] و هرج و مرج شدیدی بین نیروهای آن ایجاد کرد. این هرج و مرج در منطقه نظامی غرب که در مقابل گروه ارتش مرکزی ورماخت قرار داشت، عیان‌تر بود. در این موقعیت ساختار فرماندهی شوروی تقریباً از همان ابتدا با از دست رفتن نزدیک به تمامی ظرفیت ارتباطی، در تمامی سطوح تا حدود زیادی از کار افتاد. نابسامانی کامل از کسب آگاهی لازم از شرایط موجود از طراحی و اجرای واکنش هماهنگ جلوگیری می‌کرد. تصمیم فرماندهی عالی شوروی در پایبندی به طرح دفاعی پیش از جنگ و دستور به اجرای بلافاصله ضد حملات در کنار سردرگمی داخلی و فشار خارجی، شرایط منطقه نظامی غرب را به شکل پرشتابی به سمت فروپاشی می‌برد.[۱۴۹] بدی شرایط در روزهای نخستین در نزد حاکمان شوروی به اندازه‌ای بود که حتی گمانه‌زنی‌های مختصری در ارتباط با دستیابی به صلح از طریق واگذار کردن منطقه بالتیک، بلاروس و اوکراین به آلمان پدیدار گشت.[۱۵۰] شایعاتی نیز از فرار استالین به چین، ایران یا ترکیه پدید آمد.[۱۵۱]

فقدان اطلاعات از شرایط خط مقدم در اثر قطع یا مختل گشتن ارتباطات، باعث شده بود رهبران شوروی به یگان‌هایی دستور به ضد حمله بدهند که از پیش منهدم شده بودند یا به هیچ وجه قادر به اجرای آن نبودند.[۱۵۲] در این شرایط تبلیغات رسانه‌های شوروی در ابتدا مدعی شد مهاجمان آلمانی در طول مرز تنها «پیروزی‌های کوچک» کسب کرده‌اند و در بیشتر موارد «حملات با تلفات سنگین دشمن دفع شده‌است.»[۱۵۳] با این وجود، به ابتکار عده‌ای از افسران دوراندیش، برخی نیروهای ارتش سرخ در حین عقب‌نشینی با اتخاذ راهبرد زمین سوخته اقدام به تخریب تأسیسات، آتش زدن زاغه‌ها و سلاخی احشام و ماکیان یا انتقال آن‌ها به شرق کردند.[۱۵۴]

حملات هوایی اولیه[ویرایش]

هواگردهای منهدم‌شده شوروی در اثر حملات هوایی لوفت‌وافه

بر مبنای دکترین تاکتیکی بلیتس‌کریگ و جهت ایجاد برتری هوایی و مهیا ساختن شرایط لازم برای تهاجم زمینی، حمله آلمانی‌ها با یورش همه‌جانبه هواگردهای لوفت‌وافه به فرودگاه‌های دشمن آغاز شد. پس از انجام عملیات شناسایی توسط ۱۵۰ هواگرد و با جلوداری هواگردهای مسیریاب، موج نخست حمله دقایقی پس از ساعت ۳ بامداد با ۸۷۰ هواگرد صورت گرفت. اغلب هواگردهای شوروی در اثر کمبود فضای مسقف، در محیط باز و بدون استتار در ردیف‌های فشرده در کنار هم چیده شده بودند تا زیر آسمان صاف به سادگی مورد هدف قرار گیرند. هواگردهای نیروی هوایی رومانی نیز در این حملات مشارکت داشتند.[۱۵۵] در مجموع، حمله ۵۰۰ بمب‌افکن، ۲۷۰ بمب‌افکن شیرجه‌ای و ۴۸۰ جنگنده به ۶۶ فرودگاه خط مقدم ارتش سرخ[۱۳۹] در روز نخست ۱۴۸۹ هواگرد شوروی را بر روی زمین و ۳۲۲ هواگرد دیگر را در آسمان نابود کرد.[۱۵۶] بمب‌افکن‌های لوفت‌وافه با نفوذ در عمق خاک شوروی پایگاه نیروی دریایی این کشور در سواستوپول را نیز بمباران نمودند. نیروی هوایی شوروی به تازگی مجموعه‌ای از رزمایش‌های شبانه برگزار کرده بود و خلبانان آن هنگام آغاز تهاجم در خواب بودند و هواگردهایشان سوخت کافی نداشتند.[۱۴۸] از طرفی تهاجم در روز تعطیل یکشنبه اتفاق می‌افتاد و بسیاری از خلبانان مرخص شده بودند. واکنش شوروی به این حملات در اثر قطع شدن خطوط ارتباطی در اثر بمباران‌ها، پراکنده و ناهماهنگ بود.[۱۵۷]

در پی فرمان خوش‌باورانه ساعت هفت صبح روز نخست خطاب به نیروی هوایی شوروی جهت تهاجمِ بلافاصله هواگردهای این نیرو به عمق ۱۵۰ کیلومتری اراضی دشمن، تنها تعداد اندکی از هواگردهای شوروی توانستند از زمین برخیزند و با توجه به برتری هوایی آلمانی‌ها، میزان کمتری موفق شدند خود را به منطقه مرزی برسانند که آن هم نتیجه قابل توجهی نداشت[۱۵۸] و به از دست رفتن ۵۰۰ هواگرد دیگر شوروی انجامید. ناوگان دوم هوایی لوفت‌وافه در عرض دو روز تقریباً تمامی نیروهای هوایی شوروی در بخش مرکزی نابود را کرد. این نیرو در عرض یک هفته مجموعاً ۲۵۰۰ هواگرد شوروی را منهدم نمود. در مجموع در عرض سه روز آغازین شوروی ۲۰۰۰ هواگرد و تا پایان هفته اول ۴۰۰۰ هواگرد خود را از دست داد تا بزرگ‌ترین نیروی هوایی جهان به نیرویی بی‌تأثیر بدل شود. در حالیکه طبق ادعای فرماندهی عالی ورماخت، آلمان در این مدت تنها ۱۵۰ هواگرد خود را از دست داده بود تا نسب خسارات وارده به طرفین ۱ به ۲۷ برآورد شود.[۱۵۹]

پس از حصول برتری هوایی در عرض چند روز، لوفت‌وافه توجه خود را معطوف به پشتیبانی مستقیم یا غیر مستقیم نیروی زمینی کرد.[۱۶۰] حمله هواگردهای آلمانی تحرکات ریلی و تدارکاتی نیروهای شوروی را فلج کرد. بسیاری از یگان‌های شوروی که شتابان به خط مقدم گسیل می‌گشتند، پیش از رسیدن به مقصد توسط نیروی هوایی آلمان آسیب می‌دیدند.[۱۶۱]

مرحله نخست[ویرایش]

منطقه بالتیک[ویرایش]

پیشروی نیروهای آلمانی در منطقه بالتیک

در سمت شمالی جبهه، گروه ارتش شمال به فرماندهی فیلدمارشال ویلهلم ریتر فن لیب با پشتیبانی ۴۰۰ هواگرد ناوگان ۱ هوایی لوفت‌وافه، تهاجم خود به منطقه بالتیک را آغاز کرد. نیروهای زرهی گروه ارتش شمال تقریباً بدون مواجهه خاصی با دشمن از خط مرزی گذشتند و پیاده‌نظام نیز با سرعت زیادی پیشروی خود را آغاز کرد. یگان‌های معدود مستقر شده شوروی در طول خط مرزی در این ناحیه که متعلق به جبهه شمال غربی به فرماندهی فیودور کوزنتسوف بودند، در همان روز نخست منهدم شدند.[۱۵۸]

گروه زرهی ۴ تحت فرمان ارتشبد اریش هوپنر نقش سرنیزه زرهی این گروه ارتش را بر عهده داشت. در جناح شمالی این گروه زرهی، با اقدام به ضد حمله نیروهای مکانیزه ارتش سرخ، درگیری سنگینی از روز ۲۴ ژوئن بین تانک‌های طرفین در نبرد راسینیای درگرفت. نهایتاً سپاه ۴۱ موتوریزه موفق شد با ارسال نیروی کمکی، بیشتر نیروهای دشمن را در آن موضع به محاصره درآورد و منهدم کند. در جناح جنوبی گروه زرهی ۴، نیروی‌های سپهبد اریش فن مانشتاین در سپاه ۵۶ موتوریزه، موفقیت‌های بزرگ‌تری به دست آوردند.[۱۶۲] قوای این سپاه توانستند روز نخست ۸۰ کیلومتر و در عرض ۱۰۰ ساعت ۳۲۰ کیلومتر پیشروی کنند و در ۲۶ ژوئن بر دونابورگ در ساحل رود دوینا مسلط شوند. شکاف حاصل از عقب نشستن ارتش یازدهم شوروی به سمت اوپوچکا در شرق و حرکت ارتش هشتم آن به سمت ریگا در شمال، راه را کاملاً برای نیروهای آلمانی تا رود دوینا هموار ساخته بود.[۱۶۳] بدین ترتیب، نیروهای جلودار گروه ارتش شمال نیمی از راه لنینگراد را تنها در عرض ۵ روز طی کردند.[۱۶۴]

در جناح شمالی گروه ارتش شمال، ارتش هجدهم در عرض ۱۰ روز ۲۴۰ کیلومتر پیشروی کرده و لشکر شصت و یکم پیاده‌نظام آن با گذر از رود دوینا، یکم ماه ژوئیه با غلبه بر مقاومت حداقلی، ریگا، پایتخت لاتویا، را به سلطه خود درآورد. در این شرایط ارتش هشتم شوروی از سه طرف در جنوب شرقی ریگا در محاصره نیروهای گروه زرهی ۴ و ارتش هجدهم ورماخت قرار گرفته بود. ارتش هجدهم ورماخت سعی داشت با ایجاد یگان‌های پرسرعت، نیروهای دشمن را به محاصره کامل بیندازد که با نگرانی فرمانده آن از امکان از بین رفتن این گروه کوچک در مقابل نیروهای قدرتمندتر دشمن، قوای ارتش سرخ موفق شدند با عقب‌نشینی به سمت شرق از محاصره بگریزند. در جناح جنوبی گروه ارتش شمال، ارتش شانزدهم سعی داشت به شکل همزمان فاصله خود با نیروهای هوپنر در گروه زرهی ۴ را حفظ کند، از جناح راست گروه ارتش مراقبت نماید و ارتباط با گروه ارتش مرکز را برقرار نگاه دارد. لشکر صد و بیست و یکم پیاده‌نظام این ارتش در عرض دو روز خود را به شهر کاوناس، پایتخت پیشین لیتوانی، رساند.[۱۶۵] در این موقعیت ارتش شانزدهم موظف شد یک سپاه خود را در اتصال با ارتش نهم، جهت پوشش جناح راست گروه ارتش شمال به‌کارگیرد. از این رو انتظار نمی‌رفت بتواند با سرعت نیروهای زرهی را دنبال کند. بدین ترتیب، گروه ارتش شمال حرکت ارتش هجدهم به سمت استونی برای تصرف تالین را به تنها دو لشکر پیاده‌نظام محدود ساخت تا بیشتر قوای این ارتش بتوانند با فاصله کم یگان‌های زرهی را پس از رسیدن به اوستروف و پسکوف، تعقیب نمایند.[۱۶۶]

بیاویستوک–مینسک[ویرایش]

توپ تهاجمی اشتوگ ۳ در جریان عملیات بارباروسا، ژوئن ۱۹۴۱

گروه ارتش مرکز به فرماندهی فیلدمارشال فدر فن بک با پشتیبانی هوایی ۱۵۰۰ هواگرد[یادداشت ۱۵] ناوگان دوم هوایی لوفت‌وافه،[۱۶۷] به دنبال محاصره مناطق بین بیاویستوک و مینسک، پایتخت بلاروس شوروی بود. گروه زرهی ۳ به راهبری ارتشبد هرمان هوت در جناح شمالی در روز نخست موفق شد هر چهار گذرگاه بر روی رود نمان در منطقه عملیاتی خود را به شکل تخریب‌نشده تصرف کند. شکست ارتش سرخ در حفظ خط دفاعی رود نمان موجب تصرف سریع ویلنا، پایتخت لیتوانی شوروی توسط ورماخت در ساعات اولیه صبح ۲۴ ژوئن شد.[۱۶۸] همزمان در جناح راست، گروه زرهی ۲ به فرماندهی ارتشبد هاینتس گودریان با گذر از رود بوگ، از کنار قلعه برست عبور کرد. تمامی نیروهای لشکر چهل و پنجم پیاده‌نظام این گروه زرهی با پشتیبانی چندین توپ ریلی، با تحمل تلفات سنگین، به شدت درگیر پاکسازی این قلعه و فائق آمدن بر مقاومت مدافعان آن شده بودند.[۱۶۹] با پایداری شدید عناصر ارتش سرخ کار سلطه بر این موضع برای آلمانی‌ها تا روز ۱۲ ژوئیه به طول انجامید.[۱۷۰]

بیشتر نیروهای ارتش‌های سوم، چهارم و دهم شوروی که در جانب غربی منطقه محدب بیاویستوک متمرکز شده بودند، در بین مسیر پیشروی دو گروه زرهی ۲ و ۳ ورماخت قرار گرفتند. همین مسئله بخشی از دلیل برخورد ضعیف یگان‌های زرهی آلمانی در ساعات اولیه عملیات با نیروهای دشمن بود.[۱۳۵]

گروه زرهی ۳ از محدود شدن حرکت نیروهایش به یک ستون به جهت شرایط وخیم راه‌ها و کاهش سرعت کل نیروها به سرعت آهسته‌ترین خودروها خبر داد. راه‌های پیش روی گروه زرهی ۲ نیز غیرقابل عبور گزارش شدند. این شرایط به اندازه‌ای برای این نیروها تأخیر ایجاد کرد که از مجموع ۸۰ کیلومتر پیشروی تعیین شده برای روز نخست، تنها ۱۸ کیلومتر محقق شد. در ادامه سپاه ۴۷ موتوریزه اطلاع از کمبود سوخت در یگان‌های پیشین خود داد که حاصل از مشکل عبور خودروهای چرخ‌دار تدارکاتی از رود بوگ و ترافیک حاصل از آن در جانب غربی این رود بود.[۱۷۱]

جهت سلطه بر اراضی بین رودهای دوینا و دنیپر و ناحیه ویتبسکاورشا، هوت به نیروهای خود فرمان به حرکت به سمت شمال شرقی را صادر کرد. به هر حال، ۲۴ ژوئن فرماندهی گروه ارتش مرکز هوت را از تصمیم برای چرخش نیروهای زرهی تحت امر او از ویلنا به سمت جنوب به جانب مینسک مطلع ساخت. هوت و فن بک پاکسازی این منطقه را نسبت به سلطه بر اراضی بین دو رود دوینا و دنیپر پیش از سازماندهی نیروی کافی توسط ارتش سرخ برای برقراری دفاعی مستحکم، کمتر ضروری و آن را تأخیری غیر هوشیارانه می‌دیدند. با این حال و درحالی که ارتش نهم قصد داشت در همکاری با ارتش چهارم ورماخت، محاصره دیگری اطراف بیاویستوک ایجاد کند، فن بک ۲۵ ژوئن به ارتش نهم دستور داد یک سپاه کامل خود را به سمت ویلنا به منظور حمایت از پیشروی هوت، به سمت ویتبسک ارسال کند. بعد از ظهر همان روز، سرهنگ رودولف اشمونت، آجودان ارشد نظامی هیتلر، با پرواز به قرارگاه ارتش نهم و ابلاغ موافقت کامل پیشوا با قصد ارتش نهم، فرمان به چرخش تمام ارتش نهم به سمت جنوب را صادر کرد. پس از شکست در قانع کردن اشمونت جهت گسترش محاصره تا اسمولنسک،[۱۷۲] فن بک با نگرانی از امکان تصمیم برای بستن حلقه محاصره نیروهای زرهی در نووگرودوک و با تلاش برای هر چه بزرگ‌تر کردن محاصره، به نیروهای زرهی تحت امرش فرمان به حرکت به سمت مینسک داد.[۱۷۳]

تا این زمان، بزرگترین مشکل در ناحیه ارتش نهم ورماخت پدید آمده بود که در آن سپاه ۲۰ عصر ۲۴ ژوئن حوالی گرودنو از سه جهت زیر حمله تانک‌های ارتش سرخ قرار گرفت. این حملات در پی دستور دمیتری پاولوف، فرمانده جبهه غربی شوروی، به دو سپاه مکانیزه خود برای ضد حمله به وقوع پیوست. این نیروها در ابتدا مقداری موفقیت کسب نمودند اما حملات هوایی متعدد آلمانی‌ها اجازه برتری به آن‌ها نداد. نابودی تجهیزات ارتباطی ارتش سرخ در گرودنو توسط لوفت‌وافه، ادامه ضد حملات هماهنگ برای نیروی‌های پاولوف را غیرممکن ساخت.[۱۷۴] ضد حملات جبهه غربی شوروی با ناتوانی در آماده‌سازی و جهت دهی مناسب، با وجود تحمل خسارات و تلفات سنگین، بی‌تأثیر بود.[۱۴۹] ضدحمله پاولوف در جهت شمال، مینسک را بدون حفاظت زرهی رها کرد. در نتیجه، رخنه نیروهای هوت در ۲۶ ژوئن به سمت این شهر تا حدود زیادی بدون مانع صورت گرفت. با وجود نتایج بد تصمیمات پاولوف در نقاط دیگر، ضد حمله نیروهای مکانیزه او باعث افزایش پهنای شکاف بین نیروهای گروه زرهی ۳ و یگان‌های پیاده‌نظام پشت سر آن‌ها شد.[۱۷۵]

سرباز کشته شده روس، ۱۹۴۱

روز ۲۶ ژوئن نیروهای گودریان شهر سلوتسک در صد کیلومتری جنوب مینسک را به زیر سلطه خود درآوردند. همزمان نیروهای هوت به ۳۰ کیلومتری شمال مینسک رسیدند.[۱۷۶] به نقل از کریستا شرودر، یکی از منشی‌های پیشوا، روز ششم عملیات، هیتلر که از پیشروی سریع نیروهای خود به شدت مشعوف گشته بود در کنفرانسی در وولفشانتزه، اذعان داشت: «همه‌چیز بهتر از آنچه پیشبینی می‌شد، پیش می‌رود.»[۱۷۷] روز ۲۸ ژوئن مینسک بدون وجود هیچ مدافعی تصرف و محاصره پیاده‌نظام ورماخت حوالی بیاویستوک تکمیل گردید. روز بعد طلایه‌داران دو گروه زرهی با الحاق به یکدیگر حلقه بیرونی محاصره دیگری را در حومه شرقی مینسک در ۳۰۰ کیلومتری عمق خاک شوروی بستند[۱۷۸] تا سه ارتش کامل و بیشتر یک ارتش دیگر شوروی را به دام بیندازند.[۱۷۹] به هر صورت محاصره کاملاً موفقیت‌آمیز نبود و پیاده‌نظام نتوانست فاصله خود را با نیروهای زرهی حفظ کند. بدین ترتیب بخش‌هایی از چهار ارتش شوروی قادر شدند به سمت شرق عقب بنشینند.[۱۸۰] مقاومت شدید نیروهای در محاصره باعث ایجاد تأخیر در پیشروی نیروهای زرهی ورماخت شد.[۱۸۰] تقریباً نیمی از قوای گروه ارتش مرکز درگیر انهدام نیروهای درون محاصره بودند.[۱۸۱] گزارش ارتش چهارم به فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان این مقاومت را نه برای حفظ جان خود بلکه جهت خریدن زمان برای سایر نیروهای شوروی توصیف کرد.[۱۸۲]

ستون اسرای ارتش سرخ در مینسک

نهایتاً با پاکسازی مناطق تحت محاصره تا روز ۳ ماه ژوئیه، ۲۹۰ هزار نفر به اسارت درآمدند، قریب به ۳۳۰۰ دستگاه تانک و ۱۸۰۰ قبضه توپ ارتش سرخ منهدم گشته یا به غنیمت گرفته شد و دو ارتش آن به همراه بخش‌های زیادی از سه ارتش دیگر شامل ۲۲ لشکر تفنگ‌دار، ۷ لشکر تانک و ۶ تیپ مکانیزه کاملاً منهدم شدند.[۱۷۸] تمامی معدود یگان‌های ارتش سرخ که از نظر تسلیحاتی تماماً تأمین شده و در این مناطق مستقر گشته بودند، به محاصره دشمن درآمده و منهدم شدند. بسیاری از این تسلیحات در نهایت به عنوان غنیمت به دست آلمانی‌ها افتاد. در مجموع جبهه غربی شوروی در طی ۱۸ روز نبرد در شرق لهستان و غرب بلاروس، متحمل ۴۱۷ هزار نفر تلفات شد و ۹۴۰۰ توپ و خمپاره‌انداز، ۴۷۰۰ تانک و ۱۸۰۰ هواگرد خود را از دست داد تا به عنوان یک نیروی سازمان یافته کاملاً منهدم شده باشد.[۱۸۳]

مولداوی و غرب اوکراین[ویرایش]

در جانب جنوبی جبهه، گروه ارتش جنوب که در فضای تنگ بین مرداب‌های پریپیات و کوه‌های کارپات متمرکز شده بود،[۱۸۴] تحت فرمان فیلدمارشال گرت فن روندشتت با پشتیبانی هوایی ۷۷۰ هواگرد ناوگان چهارم هوایی لوفت‌وافه،[۱۸۵] با آغاز عملیات اوکراین را مورد هجوم قرار داد. این نیرو قوای جبهه جنوب غربی شوروی به فرماندهی سپهبد میخائیل کیرپونوس را در مقابل خود داشت. شوروی که در طرح‌ریزی دفاعی خود این محور را هدف اصلی تهاجم آلمانی‌ها پیشبینی کرده بود، بزرگترین تمرکز قوای خود را در این منطقه قرار داده بود؛ به گونه‌ای که بر طبق آمار شوروی، تانک‌های قوای جبهه جنوب غربی شش برابر و هواگردهای آن دو برابر گروه ارتش جنوب بود. علاوه بر قوای تحت امر کیرپونوس، نیروهای جبهه جنوبی ارتش سرخ به فرماندهی ایوان تیولنف نیز مقابل گروه ارتش جنوب ورماخت بودند تا در قسمت جنوبی جبهه مجموعاً قریب به ۸۰۰ هزار سرباز آلمانی با نزدیک به ۱٫۲ میلیون سرباز شوروی به پیکار بپردازند.[۱۸۶]

درحالیکه دو گروه ارتش شمال و مرکز در حال پیشروی با سرعت کافی بودند، شرایط در حوزه عملیاتی گروه ارتش جنوب به گونه دیگری در حال رقم خوردن بود. این نیرو با قوایی از دشمن برخورد کرده بودند که به تسلیحات بهتری مجهز بودند.[۱۸۷] نیروهای ارتش سرخ در این قسمت نیز دست به دفاعی شدید زدند و از جانب فرماندهان عالی موظف به اجرای بلافاصله ضد حملات گردیدند. نیروهای کیرپونوس در جبهه جنوب غربی به قیمتی گران، تنها نیروهای کل جبهات شوروی بودند که تا حدودی در مقابل مهاجمان به موفقیت‌هایی دست یافتند. موفقیت اولیه گروه ارتش جنوب آلمان را می‌توان در متوقف ساختن و دفع این ضد حملات نیروهای پرشمارتر شوروی دید. این نبردهای شدید هر دو طرف را متحمل خسارات و تلفات زیادی کرد. بدین ترتیب، با توجه به این درگیری‌های مرزی در ماه ژوئن، گروه ارتش جنوب از سایر نیروهای آلمانی در پیشروی عقب ماند.[۱۸۸]

نیروهای ورماخت در لویو

در نهایت ۳۰ ژوئن با رها شدن لویو توسط ارتش سرخ، این شهر به تصرف نیروهای ورماخت درآمد تا پس از اثبات بی‌ثمری ضد حملات خسارت بار،[۱۸۹] همان روز استاوکا، فرماندهی عالی ارتش سرخ به کیرپونوس فرمان دهد نیروهای خود را تا روز ۹ ژوئیه تا مواضع دفاعی جدید در طول مرز سال ۱۹۳۹ شوروی و لهستان موسوم به خط دفاعی استالین عقب بکشد.[۱۹۰] تا این زمان با از بین رفتن ۱۲۰۰ تانک ارتش سرخ توسط گروه زرهی ۱ ورماخت در عرض در حدود ۱۰ روز، برتری زرهی جبهه جنوب غربی متزلزل شده بود.[۱۹۱] خط استالین نیز با رسیدن نیروهای ورماخت به بردیچیف، روز ۷ ژوئیه شکسته شد تا یک شکاف بین ارتش پنجم و ششم شوروی ایجاد شود[۱۸۹] و جناح چپ جبهه جنوب غربی شوروی در معرض محاصره قرار گیرد.[۱۹۰] پس از تصرف ژیتومیر توسط نیروهای آلمانی در ۸ ژوئیه،[۱۹۲] با تزلزل خط دفاعی قوای ارتش سرخ نیروهای سپاه ۳ موتوریزه ورماخت در ۱۰ ژوئیه موفق شدند با شکستن خط دفاعی دشمن، راه کی‌یف را در پیش بگیرند.[۱۹۳]

در جناح جنوبی گروه ارتش جنوب، تهاجم ارتش یازدهم ورماخت از روز ۲ ژوئیه آغاز شد.[۱۹۴] فن روندشتت به دنبال به محاصره درآوردن نیروهای دشمن در جنوب اوکراین توسط ارتش یازدهم در همکاری با ارتش هفدهم بود. بر این اساس ارتش‌های سوم و چهارم رومانی نیز سواحل دریای سیاه را پاکسازی و اودسا را تصرف می‌کردند. ارتش یازدهم همان روز ۲ ژوئیه به رود پروت رسید. با مشاهده این وضعیت تیولنف، فرمانده جبهه جنوبی شوروی، مجوز عقب کشیدن نیروهای خود از رود پروت به مواضع دفاعی در طول رود دنیستر را از استاوکا دریافت کرد.[۱۹۵]

شمالِ دور[ویرایش]

با وجود تلاش فنلاند در بی‌طرفی، تنها چند ساعت پس از آغاز تهاجم آلمان به شوروی، نیروی هوایی شوروی شروع به بمباران اراضی فنلاند کرد. چندین مورد گلوله‌باران و گشودن آتش بر مواضع مرزی فنلاند نیز به وقوع پیوست. ساعت ۴ بامداد روز ۲۵ ژوئن بدون اعلان جنگ، شوروی شروع به بمباران اهداف غیرنظامی و مراکز تولیدی فنلاند کرد. بدین ترتیب مارشال کارل مانرهیم به قوای خود دستور داد اقدامات دشمن را با آتش خود پاسخ بگویند اما از خط مرزی عبور نکنند. همان شب، یوهان ویلهلم رانگل، نخست‌وزیر فنلاند در جلسه پارلمان گفت حملات شوروی موجب ابطال بی‌طرفی فنلاند شده و ملت او همینک مجدداً در جنگ است. مانرهیم خواهان پیشروی در داخل خاک شوروی جهت به دست آوردن مواضع بهتر و پس گرفتن اراضی از دست رفته پیشین شد. به هر صورت فرستاده نظامی آلمان درخواست کرد تهاجم اصلی فنلاند تا پس از آغاز یورش آلمانی‌ها از مرزهای شمالی، چند روز به تأخیر بیفتد.[۱۹۶]

محل استقرار نیروهای طرفین در شمال دور (مرز فنلاند و شوروی)

با وجود این که شوروی در دوره صلح موقت بین دو کشور خود را آماده تهاجم دیگری به فنلاند کرده بود، زمان‌بندی و شدت تهاجم نیروهای فنلاندی و آلمانی، ارتش سرخ را غافلگیر کرد. بیشتر نیروهای ذخیره و برخی از فرماندهان با تجربه شوروی از این ناحیه جهت مقابله با تهاجم آلمان به مرزهای غربی اعزام شده بودند. این مسئله موجب افزایش برتری نیروهای فنلاندی می‌گشت.[۱۹۷]

در بخش شمالی جبهه فنلاند، نیروهای ورماخت توسط سپاه کوهستان بدون مزیت غافلگیری با هدف سلطه بر مورمانسک از روز ۲۹ ژوئن شروع به پیشروی کردند و موفق شدند خود را به رود لیتسا برسانند.[۱۹۸] نیروهای آلمانی روزهای ۷ و ۸ ژوئیه از رود لیتسا عبور کردند اما با ضد حملات ارتش سرخ وادار به عقب‌نشینی شدند. با در نظر گرفتن شرایط جغرافیایی و مشکلات تدارکاتی، آلمانی‌ها ۱۲ ژوئیه حمله را سرگرفتند و روز بعد مجدداً از رود لیتسا گذر کردند؛ اما این بار ۱۴ ژوئیه نیروی دریایی شوروی بیش از ۱۳۰۰ نفر را پشت خط مقدم آن‌ها پیاده نمود. با عدم موافقت برای ارسال نیروی کمکی و افزایش مشکلات تدارکاتی، تهاجم یگان‌های ورماخت در این ناحیه مجدداً متوقف شد. هنگامی که سپاه کوهستان ورماخت آماده ادامه تهاجم می‌شد، زیردریایی‌های شوروی دو کشتی آلمانی حامل نیروی کمکی را غرق کردند. فشار نیروی دریایی بریتانیا نیز اعزام نیروی کمکی را برای چند هفته به تأخیر انداخت. سپاه کوهستان ورماخت حمله خود را دوباره از ۸ سپتامبر آغاز و مقداری پیشروی حاصل نمود. فرمانده سپاه روز ۲۱ سپتامبر فرمان به توقف حرکت و اتخاذ بهترین مواضع دفاعی داد. این سپاه در عرض دو و نیم ماه با دادن ۱۰ هزار نفر تلفات، مجموعاً تنها موفق به ۳۵ کیلومتر پیشروی گشت؛ درحالیکه همچنان بیش از ۵۰ کیلومتر با مورمانسک، هدف نهایی خود فاصله داشت.[۱۹۹]

در بخش مرکزی جبهه فنلاند، سپاه ۳۶ ورماخت سالا را از وجود عناصر دشمن پاکسازی کرد و به مرز سال ۱۹۳۹ فنلاند و شوروی رسید.[۱۹۸] این نیروها با پیشروی به جانب شمال شرقی، موفق شدند روز ۲۲ اوت دو لشکر شوروی را به محاصره بیندازند اما شرایط آب و هوایی و کمبود نیرو از جمله پشتیبانی ضعیف زرهی و هوایی، سبب گریختن یگان‌های دشمن از محاصره شد. در این قسمت از جبهه نیروهای مشترک آلمانی و فنلاندی ۱ سپتامبر آلاکورتی در صد کیلومتری شرق سالا را به تصرف درآوردند.[۲۰۰]

نتایج مرحله نخست[ویرایش]

در سه هفته آغازین عملیات بارباروسا، ورماخت موفق به پیشروی ۴۸۰ کیلومتری، تصرف بلاروس، منطقه بالتیک، بخش‌های بزرگی از اوکراین، رساندن خود به رود دنیپر و انهدام استحکامات و چندین آرایش بزرگ شوروی در طول مرز شد.[۲۰۱] در میانه ماه ژوئیه خط مقدم آلمانی‌ها در یک خط شمال به جنوب از ناروا در استونی تا دهانه رود دنیستر در دریای سیاه در جنوب کشیده شده بود.[۲۰۲] در این مدت تلفات وارد آمده به شوروی حیرت‌انگیز بود. تا میانه ماه ژوئیه قریب به یک میلیون نفر از نیروهای ارتش شوروی سرخ کشته، زخمی یا مفقود شدند، این کشور نزدیک به ۱۰ هزار تانک و ۴ هزار هواگرد خود را از دست داد و صرفاً ده درصد از قوای مکانیزه آن باقی‌ماند.[۲۰۳] حدود یک ماه پس از آغاز عملیات بارباروسا، بیشتر ارتش سرخ پیش از جنگ دیگر وجود نداشت.[۲۰۴] سرعت پیشروی نیروهای آلمانی به شکلی بر نظام تدارکاتی شوروی فائق آمد که در ماه نخست ۲۰۰ انبار تدارکات نظامی از مجموع ۳۴۰ انبار ارتش سرخ به سلطه مهاجمان درآمد.[۲۰۵] در طرف مقابل در همین مدت ۹۲ هزار نفر به ورماخت تلفات وارد آمده بود که یک چهارم از آن‌ها کشته شده بودند. به هر صورت، این آمار با وجود این که فاصله بسیار زیادی با تلفات دشمن داشت اما با توجه به شرایط نیروی انسانی آلمان، کم به حساب نمی‌آمد.[۲۰۶]

در این موقعیت پس از محقق شدن این پیروزی در قالب وارد آوردن شکستی پر خسارت به دشمن و تحمل خسارتی به مراتب کمتر، هیتلر می‌پنداشت استالین عملاً جنگ را باخته‌است و شوروی قادر نخواهد بود تانک‌ها و هواگردهای منهدم شده خود را جایگزین کند. تقریباً در همین زمان، هالدر نیز به همین ترتیب در یادداشت‌های جنگی خود اذعان کرد: «با نگاه کلی می‌توانیم بگوییم کارمان را در انهدام نیروی زمینی روسیه در این سوی رودهای دوینا و دنیپر به انجام رسانده‌ایم.» او به استناد اطلاعات به دست آمده از اوراق جنگی دشمن اطمینان داشت آلمانی‌ها در آن سوی این دو رود با چیزی غیر از «نیروهای جزئی»[یادداشت ۱۶] که قادر به برهم زدن اهداف عملیاتی مهاجمان نیستند، برخورد نخواهند کرد. هالدر حتی ادعا می‌کند: «اغراق نکرده‌ام اگر بگویم عملیات علیه روسیه در عرض دو هفته به پیروزی رسیده‌است.» به هر صورت هالدر در ادامه خاطر نشان می‌کند: «البته هنوز تمام نشده‌است» و «مقاومت سرسختانه دشمن با تمامی امکاناتش، ادامه دارد» و کار پاکسازی می‌تواند هفته‌ها به طول بینجامد.[۲۰۸] آرای هالدر با دریافت گزارش سرهنگ کینتسل که در آن اعلام شده بود از مجموع ۱۶۴ لشکر دشمن که تا این لحظه شناسایی شده‌است ۸۹ لشکر کاملاً یا تا حدودی منهدم گشته و تنها ۴۶ لشکر در مقابل خط مقدم ورماخت قرار دارد،[یادداشت ۱۷] مورد تأکید واقع گشت.[۲۰۹] با مشاهده این وضعیت، ناظران بین‌المللی نیز شانس چندانی برای شوروی برای خروج موفق از این درگیری قائل نبودند. بریتانیا و ایالات متحده سخن از انهدام عامدانه تأسیسات نفتی شوروی در قفقاز جهت جلوگیری از افتادن آن به دست آلمانی‌ها مطرح ساختند.[۲۱۰]

با این وجود که پیروزهای گروه ارتش مرکز در این مرحله خیره کننده بود، یکی از نگرانی‌های آن ایفای وظیفه دوگانه به اتمام رساندن نبردها در غرب مینسک و حرکت همزمان به سمت شرق بود. در طرف دیگر دستاوردهای دو گروه ارتش دیگر مشابهت تامی با گروه ارتش مرکز نداشت. درحالیکه گروه ارتش شمال موفق شده بود استحکامات جبهه شمال غربی شوروی را در هم بشکند، بسیاری از نیروهای آن را منهدم کند و مابقی را در حالتی آشفته عقب براند، نیروهای کمکی این جبهه، شوروی را قادر ساخت مقاومت مناسبی در طول رود دوینا ترتیب دهد و دست به ضد حملات قدرتمندی بزند. در بخش جنوبی نیز با وجود شکسته شدن خط دفاعی و متلاشی گشتن جبهه جنوب غربی شوروی در محور کی‌یف، نیروهای گروه ارتش جنوب با ضد حملات شدید و گسترده سپاه‌های مکانیزه دشمن مواجه گشته بودند. در این زمان فعالیت نیروهای باقیمانده از ارتش سرخ در پشت خطوط مقدم در قالب گروه‌های پارتیزانی در حال مشکل‌آفرینی بود[۲۱۱] و مقاومت نیروهای آن رفته‌رفته شدیدتر و پیشروی برای آلمانی‌ها دشوارتر می‌شد.[۲۱۲]

ضربه اولیه شدید ورماخت در بعد روانی و نظامی نشانه‌ای از فلج شدن یا فروپاشی درونی حاکمیت شوروی تولید نکرد. با وجود این که تلفات وارد آمده به مهاجمان در کوتاه مدت قابل تحمل بود، اما بیشتر از حد انتظار می‌نمود.[۲۱۳] آلمانی‌ها که دیگر عنصر غافلگیری و تحرک اولیه را از دست داده بودند، به مرور پیشبرد نیروها در سه محور جداگانه را پرزحمت‌تر می‌یافتند.[۲۱۴] چنین چالش‌هایی با فقدان تقریبی راه‌های قابل تردد، کمیابی ارتباطات ریلی و آغاز هشداردهنده نشانه‌هایی از کمبود نیروی انسانی، تشدید می‌گشت و هر یک مستعد خلق مشکلاتی در آینده بودند. پیشروی گروه ارتش‌های ورماخت کاملاً به فراتر از محدوده پایگاه‌های تدارکاتی آن‌ها رسیده بود که موجب پدیداری اختلال در امر باز تأمین نیازهای آن‌ها مخصوصاً در ارتباط با سوخت و مهمات می‌شد.[۲۱۵] نگران کننده‌تر از همه ناتوانی رهبران آلمانی در یافتن نقطه نظر مشترک در بعد راهبردی بود که موجب آغاز تنش درونی در بین آن‌ها می‌گشت.[۲۱۳] بدین شکل با توجه به نیاز به باز سازمان‌دهی نیروها و تصمیم‌گیری در ارتباط با راهبرد چگونگی پیشبرد عملیات در مرحله بعدی، با آگاهی کامل از بستگی نتایج نهایی جنگ به این تصمیمات، تا میانه ماه ژوئیه کارزار به نقطه حساسی برای آلمانی‌ها رسید.[۲۱۶]

مرحله دوم[ویرایش]

مرکز خط مقدم (غرب روسیه)[ویرایش]

در حالیکه هیتلر سلطه بر مناطق تحت محاصره و پاکسازی اراضی پشت سر نیروهای جلودار را لازمه ادامه کار می‌دید، هالدر به حفظ شدت پیشروی اولویت مطلق می‌داد.[۲۱۷] هیتلر روز ۲۹ ژوئن با ابراز نگرانی از عملیات‌های برد بلند نیروهای زرهی که موفقیت در مناطق بزرگ تحت محاصره را به خطر می‌انداخت، از گروه ارتش مرکز خواست اجازه پیشروی فرا تر از بابرویسک در ۱۵۰ کیلومتری جنوب شرقی مینسک, را به گودریان ندهد.[۲۱۸] با این وجود هالدر امیدوار بود «فرماندهان میانی بدون دریافت دستور صریح، به ابتکار خود کار درست را انجام دهند»[۲۱۹] و گروه زرهی ۲ خود را به رود دنیپر برساند. از آن‌جایی که هالدر دیگر از نبود هیچ قصدی در ارتش سرخ برای عقب‌نشینی مطمئن شده بود، می‌پنداشت پیشروی سریع به سمت گذرگاه‌های دنیپر برای به محاصره انداختن نیروهای دشمن، سلطه بر اسمولنسک و باز شدن راه مسکو ضروری است.[۲۲۰]

پیشروی پیاده‌نظام ورماخت، ژوئیه ۱۹۴۱

تجربه مرحله نخست عملیات به آلمانی‌ها نشان داد نمی‌توانند تصور کنند پیاده‌نظام قادر به حفظ فاصله با نیروهای زرهی خواهد شد.[۲۲۱] از این رو برای هماهنگی بیشتر بین نیروهای زرهی و قوای پیاده، دو گروه زرهی ۲ و ۳ به همراه ۲ سپاه دیگر تحت فرمان فیلدمارشال گونتر فن کلوگه و ستادش در ارتش چهارم قرار گرفتند تا «ارتش چهارم زرهی» را شکل دهند. مابقی نیروهای ارتش چهارم به ارتش دوم پیوستند. ارتش دوم از جایگاه ذخیره به این گروه ارتش ملحق شد و می‌بایست جهت آزاد کردن نیروهای زرهی، در کنار ارتش نهم، در کوتاه‌ترین زمان ممکن مناطق در محاصره بیاویستوک–مینسک را پاکسازی می‌کرد.[۱۸۰]

هالدر روز ۳۰ ژوئن به دو گروه زرهی ۲ و ۳ دستور داد هر چه سریع تر نواحی مجاور رود دنیپر را پاکسازی کنند. مهم‌ترین مأموریت دو ارتش دوم و نهم ورماخت تصرف پل خشکی دوینا–دنیپر (اراضی بین دو رودخانه) بین اورشا و ویتبسک بود.[۲۲۰] این دو ارتش همان روز موفق شدند کار پاکسازی محاصره کوچک‌تر بیاویستوک را به پایان برسانند و نخستین سپاه‌های پیاده‌نظام آن‌ها توانستند به طرف نیروهای زرهی حرکت کنند. این امر به سادگی صورت نمی‌گرفت و راه‌پیمایی اجباری شدید و مداومِ پیاده‌نظام زیر گرمای هوا و گرد و خاک غلیظ و نفس‌گیر برخواسته از جاده‌های شنی، آن را بسیار دشوار ساخته بود و فشار زیادی را بر نفرات و اسب‌ها وارد می‌کرد.[۲۲۲]

با آغاز این طرح مشخص شد ارتش سرخ فرصت کافی برای جمع‌آوری نیروی دفاعی از جمله قوای زرهی را یافته و حتی قادر است دست به ضدحملات شدیدی بزند. بدی آب و هوا در برخی محدوده‌ها و راه‌های غیرقابل عبور جابه‌جایی نیرو را برای آلمانی‌ها دچار مشکل کرده بود. در این شرایط، تنها لشکر نوزدهم زرهی ورماخت توانست از رود دوینا بگذرد.[۲۲۳]

در جناح جنوبی، ۵ ژوئیه جناح راست گروه زرهی ۲ موفق شد با گذر از رود برزینا، در نزدیکی روگاچف به رود دنیپر برسد. با این حال، روز بعد این گروه زرهی در جنوب روگاچف وادار به گرفتن موضع دفاعی در مقابل حملات ارتش سرخ از جانب شرقی دنیپر شد.[۲۲۴] روز ۷ ژوئیه سپاه ۳۹ موتوریزه ورماخت در شمال اورشا زیر ضد حمله ۲ سپاه مکانیزه ارتش سرخ قرار داشت. این ضد حملات بی‌ثمر در مجموع در عرض پنج روز بیش از ۸۳۰ تانک از مجموع ۲۰۰۰ تانک ارتش سی‌ام شوروی را از بین برد و راه را برای آلمانی‌ها برای پیشروی به سمت اسمولنسک باز کرد.[۲۲۵] در طرف دیگر، گروه زرهی ۳ نیز در جناح چپ خود حالت تدافعی گرفته و تمام حملاتش را بر ویتبسک در بخش مرکزی متمرکز کرده بود؛ که به تصرف آن در ۹ ژوئیه انجامید.[۲۱۷] قوای شوروی پیش از عقب‌نشینی، این شهر را به آتش کشیدند.[۲۲۶]

حرکت دو گروه زرهی ورماخت در قالب برنامه به محاصره درآوردن مجدد نیروهای دشمن در یک منطقه بزرگ این بار با بستن حلقه محاصره در شرق اسمولنسک صورت می‌گرفت.[۲۱۷] گودریان با جابه‌جایی نیروها قصد داشت بزرگ‌ترین تمرکز نیروهای شوروی در گذرهای اصلی را دور بزند و از ضعیف‌ترین قسمت خط دفاعی دشمن عبور کند. در این رویکرد مواضع قدرتمند دشمن بعداً توسط پیاده‌نظام پاکسازی می‌شدند. این عمل نه تنها تعداد زیادی از نیروهای دشمن را پشت سر گروه زرهی ۲ باقی می‌گذاشت، بلکه جناح جنوبی آن را نیز متحمل تهدید ضد حمله دشمن در شرق رود می‌کرد.[۲۲۷] با وجود درخواست نیروی کمکی از ارتش دوم و گسیل گشتن با عجله دو لشکر، گودریان قصد داشت با تانک‌های خود و بدون منتظر ماندن جهت رسیدن این لشکرها تهاجم را ادامه دهد.[۲۲۸]

با اطلاع فن کلوگه از این موضوع، اختلاف نظر بین این دو تن بروز کرد. گودریان با بی‌اعتمادی نسبت به فن کلوگه، مدعی شد اگر این حمله با موفقیت اجرا گردد کل عملیات بارباروسا در همین سال مختومه خواهد شد.[۲۲۹] نهایتاً با استناد گودریان به طرح عملیاتی پیش از جنگ و عدم دریافت دستور الزام‌آور دیگری، فن کلوگه همان روز با این حرکت موافقت نمود. تصمیم نهایی فن کلوگه در هماهنگی با اهداف هیتلر، پس از رسیدن هر دو گروه زرهی به مقاصدشان بنا بر طرح اولیه، گسیل کردن گروه زرهی ۳ جهت حرکت به سمت لنینگراد و چرخش گروه زرهی ۲ به سمت جنوب یا جنوب شرقی بود. درحالیکه فن بک و هوت خواهان تمرکز هر دو گروه زرهی بر پل خشکی اسمولنسک به جهت پیشروی به سمت مسکو بودند. در این شرایط، با توسل به عقیده هیتلر و ظاهراً خود هالدر در مورد این که اتمام کار نیروهای دشمن در اطراف اسمولنسک، آلمانی‌ها را به سادگی بر تمامی اراضی تا منطقه ولگای علیا بدون مقاومت جدی مسلط خواهد کرد، در نهایت حمله‌ای با استفاده از هر دو گروه زرهی به عنوان سرنیزه به قصد به محاصره درآوردن مقدار زیادی از نیروهای دشمن و شکستن خط مقدم آن با سلطه بر مثلث اسمولنسک–اورشا–ویتبسک طرح‌ریزی شود.[۲۳۰]

۱- محاصره و انهدام دو سپاه شوروی در ناحیه موگیلف (جنوب غربی) ۲- مرحله نهایی محاصره و انهدام نیروهای ارتش سرخ در ناحیه اسمولنسک (مرکز تصویر) ۳- ایجاد منطقه محدب یلنیا توسط گروه زرهی ۲ (پیکان زرد به سمت شرق در مرکز) ۴- محاصره و انهدام ارتش بیست و هشتم شوروی در ناحیه روسلافل (جنوب شرقی)

در بخش جنوبی طبق برنامه، روزهای ۱۰ و ۱۱ ژوئیه عبور نیروهای گودریان در گروه زرهی ۲ از رود دنیپر با موفقیت حاصل گشت و موگیلف و اورشا پشت سر نهاده شدند.[۲۳۱] تا روز ۱۲ ژوئیه تمامی لشکرهای گروه زرهی ۳ نیز از رود دوینا غربی عبور کردند و همه لشکرهای پیاده‌نظام ارتش نهم ورماخت خود را به این رود رساندند.[۲۳۲] با فشار هیتلر برای سرعت بخشیدن به عملیات در جناحین، ۱۲ ژوئیه هالدر پذیرفت به جای حرکت مستقیم به سمت مسکو، دو گروه زرهی برای به محاصره درآوردن نیروهای بیشتری از دشمن به جناحین منحرف شوند؛ به شرط آن که در ابتدا آزادی حرکت به سمت شرق را به دست آورند. روز ۱۳ ژوئیه، مطابق انتظار، جناح راست گروه زرهی ۲ در جانب شرقی دنیپر به شدت از سمت ناحیه گومل در جنوب شرقی مورد حمله قرار گرفت و با یورش‌هایی در ناحیه موگیلف و اورشا در جناح داخلی همراه شد.[۲۳۳] ضد حمله شوروی به مواضع نیروهای آلمانی در نزدیکی روگاچف و ژلوبین، موجب عقب رانده شدن موقت آن‌ها به سمت غرب گشت.[۲۳۴] ضدحملات قدرتمند در جناح راست گروه زرهی ۲ و علیه ارتش دوم که جانب جنوبی را پوشش می‌داد، موجب کاهش قابل توجه سرعت بازوی جنوبی برای محاصره درآوردن نیروهای ارتش سرخ شد. در این حال، گروه زرهی ۳، روز ۱۳ ژوئیه خود را به دمیدوف و ولیژ رساند. سپاه ۵۷ موتوریزه به نفل دست یافت و به حرکت خود را به سمت ولیکیه لوکی ادامه داد. هوت می‌بایست ادامه پیشروی نیروهای خود را که موجب انحراف آن‌ها از هدف اصلی تهاجمی گروه ارتش مرکز می‌شد، متوقف و بر محاصره اسمولنسک مترکز می‌شد. به هر حال این انحراف با نظر هیتلر مبنی بر حمایت از تهاجم به لنینگراد با کاهش فشار بر گروه ارتش شمال که درگیر نبردهای سنگین بود، مطابقت داشت.[۲۳۵]

با وجود این که برآورد روز ۸ ژوئیه آلمان تمامی نیروهای جبهه غربی شوروی را تنها ۱۱ لشکر می‌دانست، در حقیقت گروه ارتش مرکز با ۶۶ لشکر ارتش سرخ در این بخش از خط مقدم مواجه بود. روز ۱۳ ژوئیه نیروهای آلمانی به اسنادی دست یافتند که استاوکا به تیموشنکو فرمان می‌داد خط از پیش رها شده دوینا–دنیپر را حفظ کند و اقدام به ضد حمله نماید. این مسئله خبر خوبی برای هیتلر و هالدر به حساب می‌آمد؛ چرا که نشان‌گر نبود هیچ قصدی در ارتباط با عقب‌نشینی به اراضی داخلی توسط نیروهای شوروی بود.[۲۳۶]

نبرد در خط آهن اسمولنسک–مسکو، اوت ۱۹۴۱

در نهایت ۱۶ ژوئیه با تصرف یارتسفو در شمال شرقی اسمولنسک توسط گروه زرهی ۳ و خود اسمولنسک توسط گروه زرهی ۲، دومین محاصره عمده عملیات بارباروسا در شرف اتمام بود.[۲۳۷] اسمولنسک پیش این طبق سیاست زمین سوخته استالین به «شهر ارواح» بدل شده بود.[۲۳۸] همین روز یاکوف جوگاشویلی، فرزند استالین به عنوان افسر یکی از لشکرهای تانک ارتش سرخ، در نزدیکی ویتبسک به اسارت نیروهای آلمانی درآمد.[۲۳۹] در این شرایط ۲ سپاه شوروی در حال دفاع از این شهر، از ۱۷ ژوئیه به شکل جداگانه، در منطقه موگیلف به محاصره آلمانی‌ها افتادند. مقاومت این نیروها تا ۲۷ ژوئیه ادامه پیدا کرد. در نهایت مجموعا بیش از ۳۵ هزار نفر نیروهای ارتش سرخ در این موضع به اسارت آلمانی‌ها درآمدند.[۲۴۰] در همین حال، در ۲۱ ژوئیه مسکو برای نخستین بار مورد هدف بمب‌افکن‌های آلمانی قرار گرفت.[۲۴۱]

در این موقعیت گودریان تصمیم گرفت به جای چرخش سپاه ۴۶ موتوریزه به طرف شمال جهت اتصال به نیروهای گروه زرهی ۳ و تکمیل محاصره، به منظور به دست آوردن موضع مناسبی جهت یورش به مسکو، به سمت یلنیا در ۸۰ کیلومتری جنوب شرقی اسمولنسک حرکت کند. یلنیا شب ۱۹ ژوئیه در مقابل مقاومت شدید نیروهای شوروی، به تصرف ورماخت درآمد. این مسئله موجب پدید آمدن برآمدگی یلنیا در خط مقدم ورماخت شد.[۲۴۲] در پی ضد حمله ارتش سرخ در این ناحیه، با وجود تحمل خسارات انسانی و تجهیزاتی سنگین برای حفظ شرقی‌ترین نقطه دست یافته شده در مسیر مسکو، تسلط آلمانی‌ها بر منطقه محدب یلنیا حفظ شد.[۲۳۱] شدت درگیری‌ها بر سر ناحیه یلنیا به اندازه‌ای شدید بود که برخی از افسران مسن‌تر آن را با تجربیات در وردون در سال ۱۹۱۶ مقایسه کردند. نبردهای اطراف یلنیا خسارت‌بارترین درگیری نیروی زمینی آلمان از سال ۱۹۱۸ تا به این زمان به حساب می‌آمد.[۲۴۳]

به هر ترتیب، حفره شرق اسمولنسک تا ۲۴ ژوئیه بسته شد تا سه ارتش شانزدهم، نوزدهم و بیستم شوروی به محاصره بیفتند. این بار نیز آلمانی‌ها نتوانستند از خروج و عقب‌نشینی به موقع بخشی از نیروهای دشمن مخصوصاً یگان‌های موتوریزه آن از محاصره جلوگیری کنند.[۲۳۷] در نهایت با پاکسازی منطقه تحت محاصره اسمولنسک تا روز ۸ اوت، ۳۴۷ هزار نفر از قوای ارتش سرخ به اسارت ورماخت درآمدند و ۳۴۰۰ تانک و بیش از ۳۰۰۰ توپ آن‌ها منهدم شده یا به غنیمت گرفته شد.[۲۴۴] در همین زمان حمله ناگهانی نیروهای گودریان از روز ۱ اوت به سمت جنوب و شرق علیه مواضع ارتش بیست و هشتم شوروی که به شدت به دنبال شکستن محاصره اسمولنسک بود، در نهایت به تسخیر روسلافل، انهدام تعداد زیادی از نیروهای ارتش سرخ و به اسارت درآمدن بیش از ۳۸ هزار نفر دیگر از آن‌ها انجامید.[۲۴۵]

جنوب خط مقدم[ویرایش]

مرکز اوکراین (کی‌یف)[ویرایش]

نقشه پیشروی ورماخت تا ۲۵ اوت ۱۹۴۱

اوایل ماه ژوئیه فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان قصد داشت پس از پایان نبرد اسمولنسک، در ادامه عملیات، از آغاز ماه سپتامبر با گروه ارتش مرکز از سه محور تهاجم به سمت مسکو را آغاز کند.[۲۴۶] با این وجود، ارتش پنجم شوروی تا میانه ماه ژوئیه همچنان مواضع پیشین خود در مرداب‌های پریپیات را حفظ کرده و این مسئله موجب ایجاد یک خط مقدم بیش از ۲۵۰ کیلومتری اضافه در جناحین باز جنوبی و شمالی دو گروه ارتش مرکز و جنوب ورماخت گشته بود. با توجه به این شرایط[۲۰۲] و در پی مقاومت شدید نیروهای شوروی در اطراف اسمولنسک، فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان از اواسط ماه ژوئیه راهبرد خود برای ادامه عملیات را تغییر داد.[۲۴۷] فرمان شماره ۳۳ پیشوا روز ۱۹ ژوئیه ضمن انتقاد از عملکرد جناح شمالی گروه ارتش جنوب در مقابله با ارتش پنجم شوروی، نیروهای آلمانی را موظف ساخت «از گریز مقادیر زیادی از قوای دشمن با گذر از رود دنیپر به عمق خاک روسیه جلوگیری کنند و آن‌ها را منهدم نمایند».[۲۰۲] والتر فن براوخیچ توصیه کرد گروه زرهی ۱ از گروه ارتش جنوب پیش از رسیدن به کی‌یف بلافاصله به سمت جنوب چرخش کند تا ضمن محاصره نیروهای دشمن در منطقه‌ای کوچک، یک دیوار دفاعی در غرب این شهر ایجاد گردد. با این حال هیتلر ترجیح می‌داد ابتدا کی‌یف تصرف شود و سپس به کمک گروه ارتش مرکز تهاجمی برای محاصره دشمن در ناحیه‌ای بزرگ‌تر تا رود دنیپر آغاز گردد. با اشاره به مشکلات تدارکاتی چنین عملیاتی، فن براوخیچ پیشنهاد نمود پس از اجرای موفق محاصره کوچک، در مرحله بعدی اقدام به محاصره بزرگ‌تر گردد.[۲۴۸]

فرمان شماره ۳۴ پیشوا ۳۰ ژوئیه از گروه ارتش مرکز خواست ضمن اتخاذ حالت تدافعی در بهترین مواضع، در سریع‌ترین زمان ممکن دو گروه زرهی خود را برای بازسازی و تسلیح مجدد به منظور انتقال به جناحین از خط مقدم عقب بکشد. هدف از چنین فرامینی در متوقف ساختن گروه ارتش مرکز، به جهت افزایش مقاومت دشمن در محور مسکو، تمرکز بر لنینگراد در شمال و کی‌یف و اوکراین در جنوب بود.[۲۴۹] از طرفی نبرد پاکسازی منطقه تحت محاصره اسمولنسک و ضد حملات متعاقب جبهه غربی ارتش سرخ، ذخایر سوخت و مهمات گروه ارتش مرکز را به پایان رسانده بود؛ درحالیکه امکان انتقال تدارکات کفایت‌بخش برای آن وجود نداشت.[۲۵۰]

با وجود مقاومت سرسختانه نیروهای ارتش سرخ و بارندگی شدید غیرمنتظره، ارتش هفدهم از گروه ارتش جنوب موفق به رخنه در ناحیه وینیتسا در ۲۰۰ کیلومتری جنوب غربی کی‌یف گشت و ارتش یازدهم آن تا رود دنیستر پیش رفت. نیروهای شوروی ضمن اجرای اقدامات تأخیرآفرین، سعی در اجتناب از گرفتاری در محاصره مهاجمان داشتند.[۲۵۱] به هر صورت، با چرخش گروه زرهی ۱ به سمت جنوب و تکمیل محاصره ناحیه اومان در ۱۹۰ کیلومتری جنوب کی‌یف، در ۴ اوت و گرفتار شدن ارتش‌های ششم و دوازدهم شوروی در آن، ارتش پنجم جبهه جنوب غربی شوروی از همان روز به تنهایی دست به ضد حمله زد اما با دست‌آوردهای ناچیز و تحمل تلفات سنگین روز ۸ اوت متوقف شد و به سمت کی‌یف عقب نشست.[۲۵۲] با وجود انهدام دو ارتش در ناحیه اومان، شوروی موفق شد فعلاً از انهدام کامل جبهه جنوب غربی خود جلوگیری کند و گروه ارتش جنوب ورماخت را از برنامه زمانی خود عقب بیندازد.[۲۵۳] در همین شرایط نیروهای جلودار ارتش ششم ورماخت ۶ اوت خود را به حومه کی‌یف رساندند اما توسط ارتش سرخ متوقف گشتند. دو روز بعد، ارتش ششم ورماخت وادار به گرفتن حالت تدافعی و با ضد حمله دشمن از روز ۱۲ اوت از برخی مواضع پیشین عقب رانده شد. همان روز هیتلر به گرت فن روندشتت فرمان داد تهاجم به کی‌یف را متوقف کند.[۲۵۴]

با آغاز اجرای فرمان ۳۴ پیشوا از روز ۶ اوت توسط گروه ارتش مرکز، نیروهای ارتش دوم و سپاه ۲۴ موتوریزه گروه زرهی ۲ با چرخش ۹۰ درجه‌ای به سمت جنوب به سمت گومل یورش بردند. نیروهای گودریان با پس زدن قوای ارتش سرخ، نیروهای دشمن را در معرض ایجاد یک شکاف بین قوای جبهه جنوب غربی در حوالی کی‌یف و یگان‌های جبهه غربی و جبهه ذخیره در شرق اسمولنسک قرار دادند. استاوکا کوشید ۱۴ اوت با تشکیل جبهه بریانسک به منظور پر کردن این شکاف، جلوی آلمانی‌ها را بگیرد. به هر صورت تا ۱۸ اوت نیروهای زرهی گودریان و پیاده‌نظام نظام ارتش دوم ورماخت خود را به حومه گومل رساندند. روز ۲۱ اوت فرمان به چرخش تمامی یگان‌های گروه زرهی ۲ به سمت جنوب در عمق اوکراین داده شد. گروه زرهی ۲ حرکت خود را از ۲۵ اوت آغاز کرد و با تهاجم از طریق گومل به جبهه مرکزی شوروی، آن را با آشفتگی به سمت رود دسنا عقب راند.[۲۵۵]

تا این زمان رهبران شوروی تصور می‌کردند حرکت گودریان به سمت جنوب با هدف اصلی تهاجم به جانب بریانسک و سپس مسکو است. از همین رو جبهه بریانسک عموماً موظف به دفاع از محور مسکو از جانب جنوب غربی شده بود و مسئولیتی در قبال جلوگیری از رخنه ورماخت در جناح شمالی جبهه جنوب غربی نداشت. با این وجود، بر خلاف انتظار ارتش سرخ، گودریان با غافلگیر کردن دشمن تقریباً بدون هیچ مزاحمتی به یورش به سمت جنوب ادامه داد.[۲۵۶] همان روز استاوکا به جبهه بریانسک فرمان به اجرای ضد حملات متمرکز جهت دفع تهاجم گودریان داد. روز ۲۶ اوت استاوکا از این جبهه خواست نیروهای گودریان را به محاصره درآورده و منهدم کند. چنین دستوری در حالی صادر می‌شد که تشکیل جبهه بریانسک هنوز تکمیل نشده بود و اجرای آن سبب کاربرد تکه‌تکه قوای ارتش سرخ می‌گردید. به هر صورت استاوکا بر ادامه این ضد حملات بی‌ثمر اصرار داشت.[۲۵۷]

تسلیم شدن نیروهای ارتش سرخ به ورماخت

در این شرایط گروه ارتش جنوب ورماخت با نگرانی از گریز نیروهای شوروی در اطراف کی‌یف به جانب شرق، ۳۱ اوت با پیاده‌نظام خود گذرگاهی بر دنیپر در ۲۳۰ کیلومتری جنوب شرقی کی‌یف تصاحب و تا روز ۱۰ سپتامبر از آن عبور نمود. نیروهای زرهی این گروه ارتش نیز ضمن گسترش گذرگاه، از روز ۱۱ سپتامبر شروع به گذر از دنیپر نمودند.[۲۵۸]

پس از ایجاد یک شکاف بزرگ بین جبهه بریانسک و جبهه جنوب غربی شوروی در ۶ سپتامبر و عدم حصول موفقیت در اجرای ضد حمله جبهه جنوب غربی در هماهنگی با جبهه بریانسک شوروی،[۲۵۹] تانک‌های گودریان ۱۰ سپتامبر از روز دسنا عبور کردند و به پیشروی در عمق اراضی پشت خط مقدم جبهه جنوب غربی شوروی به سمت جنوب ادامه دادند. در حالیکه آلمانی‌ها به وضوح قصدی جهت تهاجم به کی‌یف از غرب نداشتند، فرماندهی عالی شوروی ضمن منع انتقال قدرتمندترین نیروها از کی‌یف، اعلام کرد جبهه جنوب غربی خواهد توانست با یگان‌هایی از خط رود دنیپر جلوی گودریان را بگیرد. در این شرایط استاوکا ۱۲ سپتامبر در فرمانی خوش‌باورانه، جبهه بریانسک را موظف ساخت با سازمان مجدد نیروها، جناح چپ گودریان را یک بار دیگر هدف بگیرد تا شکاف ایجاد شده را پوشش داده و به یگان‌های جبهه جنوب غربی متصل گردد. این تمهیدات بسیار دیر صورت گرفت. همان روز نیروهای زرهی گروه ارتش جنوب ورماخت با درهم کوبیدن دفاع شوروی، با حرکت ۵۰ کیلومتری از گذرگاه رود دنیپر به جانب شمال به لوبنی رسیدند. در نهایت روز ۱۵ سپتامبر با اتصال سرنیزه‌های زرهی دو گروه زرهی ۱ و ۲، حلقه محاصره در ۱۲۰ کیلومتری جنوب شرقی کی‌یف تکمیل شد و ارتش بیست و یکم و تمامی نیروهای جبهه جنوب غربی شوروی شامل سه ارتش پنجم، بیست و ششم و سی و هفتم داخل آن گرفتار گردیدند.[۲۶۰]

استالین که در ابتدا با رها کردن کی‌یف مخالفت کرده بود، ۱۷ سپتامبر دستور به تخلیه جبهه جنوب غربی از منطقه داد. این فرمان بسیار دیر صادر شد و در اثر قطع شدن ارتباطات هیچگاه به اطلاع مدافعان کی‌یف نرسید. ارتشبد کیرپونوس، فرمانده این جبهه که هنگام تلاش برای گریختن از محاصره به کمین نیروهای آلمانی افتاد، زخمی و در اثر انفجار مین کشته شد.[۲۶۱] با پاکسازی این منطقه تا پایان ماه سپتامبر چهار ارتش شوروی منهدم شدند و حدود ۶۶۵ هزار نفر از نیروهای ارتش سرخ به اسارت گرفته شده و ۸۲۴ تانک، ۴۱۸ توپ ضد تانک و ۳ هزار قطعه توپخانه منهدم گشتند. پیروزی در کی‌یف یکی از پیش‌شرط‌های پیشروی گروه ارتش مرکز به سمت مسکو به حساب می‌آمد تا فرماندهی عالی نیروی زمینی و فرماندهی عالی ورماخت با بازگرداندن تمرکز خود به بخش مرکزی جبهه، تهاجم در آن را از سربگیرند.[۲۶۲]

به هر صورت، عده‌ای از تاریخ‌نگاران با استدلال این که نبرد کی‌یف پیشروی آلمانی‌ها به سمت مسکو را برای یک ماه به تأخیر انداخت معتقدند این نبرد نتایج مثبتی نیز برای شوروی به همراه داشت و در نهایت برای ورماخت بسیار گران تمام شد. با این حال در طرف مقابل، می‌توان اذعان داشت آلمان با انهدام نیروهای زیادی از شوروی در اوکراین که ارتش سرخ می‌توانست بعداً از آن‌ها در دفاع از مسکو بهره ببرد، با تأمین جناح جنوبی گروه ارتش مرکز، مسیر خود را به سمت مسکو هموارتر ساخت. از طرفی انهدام جبهه جنوب غربی شوروی راه پیشروی گروه ارتش جنوب به سمت شرق اوکراین را نیز کاملاً باز کرد.[۲۶۳] ورای مسائل عملیاتی، در بعد راهبردی نیز تصور می‌شد آلمان با موفقیت در جناحین ممکن است بتواند پای ترکیه را به نفع خود به جنگ باز کند و فنلاند را متقاعد به مشارکت بیشتر نماید.[۲۶۴]

جنوب اوکراین[ویرایش]

پس از اتمام کار در ناحیه اومان، گروه ارتش جنوب همچنان نتوانسته بود نیروهای شوروی را در غرب رود دنیپر کاملاً پاکسازی کند و جبهه جنوبی شوروی هنوز در ساحل شمالی دریای سیاه در مقابل ارتش یازدهم آلمان و نیروهای رومانیایی قرار داشت. در این شرایط درگیری‌های گذشته، راه‌های بد و فواصل طولانی فرسایش زیادی متحمل نیروهای ورماخت ساخته و توان گروه زرهی ۱ را تنها به نیمی از مقدار اولیه آن کاهش داده بود. با این حال اتمام نبرد محاصره‌ای اومان گروه زرهی ۱ و ارتش هفدهم ورماخت را جهت پیشروی آزاد ساخت. تهاجم به طرف جنوب شرقی در محل پیچش رود دنیپر علیه جناح باز شمالی جبهه جنوبی ارتش سرخ می‌توانست ارتش‌های نهم و هجدهم شوروی را نیز در حصر آلمانی‌ها بیندازد.[۲۶۵] از این رو، روز ۱۲ اوت فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان به فن روندشتت دستور داد نیروهای دشمن بین زاپوروژه و دهانه رود دنیپر را منهدم کند تا ارتش‌های نهم و هجدهم شوروی را بین خود و دریای سیاه به محاصره درآورد.[۲۶۶] با آگاهی از این تهدید، استاوکا مجوز عقب‌نشینی بلند تیولنف به سمت جنوب رود دنیپر را صادر نمود که با موفقیت اجرا شد و با نجات دادن ارتش‌های جبهه جنوبی، موجب قرار گرفتن آن در مواضع دفاعی بسیار قدرتمندتری گشت. تنها ارتش ساحلی شوروی به فرماندهی ژنرال سوفرونوف پشت سر باقی گذاشته شد تا از اودسا دفاع کند.[۲۶۵]

ارتش چهارم رومانی با داشتن برتری عددی، از روز ۱۰ اوت اقدام به تهاجم به اودسا نمود اما در مقابل مقاومت شدید دفاع آماده ارتش سرخ دستاورد اندکی حاصل کرد تا این تلاش پس از ۵ روز متوقف گردد. با از سرگیری تهاجم از روز ۲۰ اوت، رومانیایی‌ها پس از یک ماه نبرد همچنان ۱۵ کیلومتر با این شهر فاصله داشتند.[۲۶۷] تهاجم رومانیایی‌ها در نهایت با اجرای ضد حمله غافلگیرانه ارتش سرخ و پیاده‌سازی‌های موفق آبی-خاکی آن متوقف و سپاه ۵ رومانی روز ۲۲ سپتامبر وادار به عقب‌نشینی ۸ تا ۱۰ کیلومتری شد. خط مقدم در این قسمت به نبردهای موضعی بدل گشت. به اذعان هیتلر رومانیایی‌ها در جبهه اودسا در حال استفاده از «تاکتیک‌های جنگ جهانی اول» بودند.[۲۶۸] نیروهای ارتش چهارم رومانی که از ادوات و آموزش کافی جهت به انجام رساندن مأموریت سلطه بر اودسا برخوردار نبودند، در طول ماه اوت متحمل ۲۷۳۰۰ نفر تلفات شدند که بیش از مجموع تلفات این ارتش و ارتش سوم رومانی در جریان آزادسازی اراضی پیشین خود (بیسارابیا و بوکوفینای شمالی) بود.[۲۶۹]

شرق اوکراین و کریمه[ویرایش]

روز ۱۲ اوت هیتلر با صدور تکمله‌ای بر فرمان شماره ۳۴ پیشوا، گروه ارتش جنوب را مأمور به تصرف شبه‌جزیره کریمه و سلطه بر منطقه دونتس و ناحیه صنعتی اطراف خارکوف کرد.[۲۷۰] بر این مبنا، در روزهای پایانی اتمام کار در کی‌یف، گروه ارتش جنوب پیشروی به سمت شرق را ادامه داد. در جناح جنوبی، نیروهای ارتش یازدهم ورماخت تحت امر سپهبد فن مانشتاین با پیشروی آهسته اولیه، روز ۱۷ سپتامبر با رسیدن به دریای آزوف مسیر زمینی شبه‌جزیره کریمه را قطع[۲۷۱] و با تصرف پرکوپ، روز ۲۶ سپتامبر تلاش برای ورود به آن را آغاز کردند.[۲۷۲] استاوکا اواخر ماه سپتامبر جهت تقویت دفاع از کریمه فرمان به تخلیه نیروهای حاضر در اودسا و انتقال آن‌ها به سواستوپل داد.[۲۷۳] این تخلیه در حالی اتفاق می‌افتاد که ارتش چهارم رومانی در حال آماده‌سازی جهت تهاجم نهایی به اودسا بود. رومانیایی‌ها از ۲ اکتبر دست به تلاش مجدد دیگری برای ورود به اودسا زدند. یگان‌های رومانیایی تا روز ۸ اکتبر خط دفاعی اصلی شهر را شکستند. ارتش سرخ، پس تحمل ۱۰۲ هزار نفر تلفات در اودسا، با آغاز تخلیه دریایی از شب ۱۵ اکتبر، ۱۲۱ هزار نفر از نیروهای خود را، با احتیاط بیشتری جهت جلوگیری از تکرار فاجعه تخلیه تالین، از اودسا خارج کرد.[۲۷۴] ارتش چهارم رومانی در جریان نبرد دوماهه بر سر اودسا متحمل ۹۸ هزار نفر تلفات شد که معادل حدود ۳۰ درصد از توان اولیه آن بود.[۲۷۵] برخی لشکرهای رومانیایی این زمان تا هشتاد درصد از نفرات خود را از دست داده بودند.[۲۷۶]

در این حال ارتش سوم رومانی جناح طولانی چپ ارتش یازدهم ورماخت را پوشش می‌داد. حمله ۱۰ تا ۱۳ لشکر تفنگ‌دار جبهه جنوبی شوروی در روزهای پایانی ماه سپتامبر به این جناح، یک شکاف ۱۵ کیلومتری بین مواضع ارتش سوم رومانی باز کرد. به دستور فن مانشتاین سپاه ۴۹ کوهستان با چرخش ۱۸۰ درجه‌ای رو به شمال شرقی آورد تا اوضاع را به‌سامان کند. با وجود گل‌آلود بودن راه‌ها و کندی حرکت نیروهای فن مانشتاین، مقاومت آلمانی‌ها و ناهماهنگی در نهایت پیشروی نیروهای شوروی را متوقف کرد. فن روندشتت روز ۲۵ سپتامبر به سپاه‌های ۳ و ۱۴ موتوریزه گروه زرهی ۱ فرمان به یورش از گذرگاه رود دنیپر در دنیپروپتروفسک به جنوب به سمت دریای آزوف داد. این دو سپاه با حرکت از روز ۱ اکتبر، خطوط ارتباطی جبهه جنوبی شوروی را قطع و پس از تصرف ملیتوپول در ۳ اکتبر، با وجود اقدام به عقب‌نشینی قوای ارتش سرخ، در نهایت روز ۷ اکتبر در بردیانسک در ساحل شمالی دریای آزوف به نیروهای فن مانشتاین متصل شدند تا ارتش‌های نهم و هجدهم شوروی را به محاصره بیندازند. با انهدام منطقه تحت محاصره، ۱۰۶ هزار نفر از نیروهای شوروی به اسارت درآمدند.[۲۷۷]

کار گذر ارتش یازدهم ورماخت از باریکه پرکوپ روز ۱۸ اکتبر به پایان رسید تا نیروهای فن مانشتاین با ورود به کریمه حملات خود را در جهت سواستوپل متمرکز نمایند. قسمتی از نیروهای ارتش یازدهم ورماخت یگان‌های در حال عقب‌نشینی شوروی را به سمت شبه‌جزیره کرچ در شرق کریمه تعقیب کردند. تا روز ۱۶ نوامبر با تخلیه نیروهای شوروی به سمت کوبان در شمال قفقاز، شبه‌جزیره کرچ توسط سپاه ۴۲ ورماخت از عناصر ارتش سرخ پاکسازی گشت.[۲۷۲] با تصرف بندر فئودوسیا توسط سپاه ۴۲ ورماخت، بخشی از نیروهای ارتش سرخ در جنوب شبه‌جزیره قادر به عقب‌نشینی نشدند تا حدود ۱۰۰ هزار نفر از آن‌ها به اسارت درآیند. در همین زمان مابقی نیروهای ارتش یازدهم ورماخت با توانی نیم طرف مقابل، ارتش پنجاه و یکم شوروی را به درون سواستوپل در جنوب غربی شبه‌جزیره عقب رانده و با قطع ارتباط آن با شرق شبه‌جزیره، از اواسط ماه نوامبر شهر را به محاصره درآوردند. مقاومت مدافعان در استحکامات دفاعی چند لایه و گسترده با بهره‌مندی از تدارکات رسانی دریایی، به فن مانشتاین که نیروی زرهی و موتوریزه در اختیار نداشت و پشتیبانی هوایی آن راهی ناحیه مسکو شده بود، اجازه سلطه بر شهر را نداد. بدین ترتیب با درگیر بودن در سواستوپل، امکان گذر نیروهای ورماخت از شبه‌جزیره تامان به قفقاز پدید نیامد.[۲۷۸]

ورود نیروهای آلمانی به روستوف-نا-دونو

در جناح شمالی گروه ارتش جنوب، ارتش ششم ورماخت با وارد آوردن تلفات سنگین به جبهه جنوب غربی شوروی، استاوکا را وادار به صدور مجوز عقب‌نشینی و رها کردن ناحیه دونتس نمود. گروه زرهی ۱ روز ۱۱ اکتبر خود را به رود میوس رساند اما بارندگی و مقاومت در حال تشدید دشمن موجب توقف آن گشت.[۲۷۹] ارتش ششم ورماخت پس از ۵ روز مبارزه سنگین با عقب راندن ارتش سی و هشتم شوروی، خارکوف را ۲۵ اکتبر به تصرف درآورد. پس از یک توقف کوتاه جهت بازیابی، با ادامه تهاجم نیروهای فن کلایست در گروه زرهی ۱ از روز ۵ نوامبر، روستوف-نا-دونو پس از ۴ روز مبارزه، ۲۰ نوامبر به تصرف آلمانی‌ها درآمد.[۲۸۰] روز بعد در فرمانی بلندپروازانه از طرف فرماندهی گروه ارتش جنوب، فن کلایست موظف شد به سمت رود ولگا پیشروی و مایکوپ، نزدیک‌ترین میدان نفتی شوروی در شمال قفقاز را به سلطه خود درآورد.[۲۸۱] ارتش‌های ششم و هفدهم ورماخت نیز به ترتیب مأمور به سلطه بر ووراشیلوفگراد و استالینگراد شدند.[۲۸۲] با این حال با اجرای ضد حملات ارتش سرخ از دو جهت و پدیداری خطر گرفتاری در محاصره، ۲۸ نوامبر فن روندشتت دستور به بازگشت ۸۰ کیلومتری نیروها به رود میوس داد. هیتلر این فرمان را لغو کرد تا فن روندشتت در اعتراض استعفا دهد. فیلدمارشال والتر فن رایشناو جانشین او در مقام فرماندهی گروه ارتش جنوب گردید. برای فن رایشناو نیز روشن بود که حفظ روستوف-نا-دونو امکان‌پذیر نیست. با اجرای ضد حمله دیگری توسط ارتش سرخ، هیتلر به‌ناچار در نهایت به نیروهای آلمانی اجازه عقب نشستن به رود میوس را داد.[۲۷۹]

شمال خط مقدم[ویرایش]

استونی[ویرایش]

پس از مدتی توقف جهت سازمان‌دهی مجدد نیروها، ارتش هجدهم ورماخت ورود به استونی را از روز ۲۲ ژوئیه آغاز کرد. با رسیدن نیروهای ورماخت به دریاچه پیپوس، سه لشکر ارتش سرخ به محاصره افتادند. اقدام مکرر نیروهای شوروی برای خروج از محاصره به جایی نرسید تا در نهایت ۲۷ ژوئیه ۸۸۰۰ نفر از عناصر باقیمانده آن وادار به تسلیم گشتند. پیشروی قوای ورماخت به سمت شمال استونی از روز ۲۹ ژوئیه ادامه پیدا کرد. نیروهای آلمانی روز ۷ اوت خود را به ساحل خلیج فنلاند رساند و سپس به سمت ناروا پیش رفتند. سه لشکر ورماخت به آهستگی به ناروا نزدیک و در ۱۶ اوت بر آن مسلط گشتند. در جانب غرب سه لشکر دیگر ورماخت حوالی تالین مستقر شدند. مدافعان شهر شامل سپاه ۱۰ تفنگ‌دار شوروی متشکل از بقایای سه لشکر تفنگ‌دار و چندین گردان از تفنگ‌داران دریایی بودند. نبرد تالین روز ۱۹ اوت آغاز شد. کشتی‌های جنگی شوروی در سواحل دریای بالتیک با توپ‌های خود در امر دفاع مشارکت داشتند. مهاجمان روز پنجم نبرد خود را به ۱۰ کیلومتری مرکز تالین رساندند و روز بعد درگیری به داخل شهر کشیده شد. بدون امیدی برای خروج از محاصره به جانب شرق، مدافعان شروع به آماده‌سازی جهت تخلیه از طریق دریا کردند. آلمانی‌ها که از این مسئله آگاه شده بودند، به کمک فنلاندی‌ها سواحل تالین را به شدت مین‌ریزی نمودند. روز ۲۸ اوت تخلیه دریایی نیروهای شوروی از تالین آغاز شد. مین‌های دریایی و حملات لوفت‌وافه تلفات سنگینی به کاروان‌های دریایی شوروی وارد آورد. شش ناوشکن، دو زیردریایی، چهار مین‌ریز و چندین کشتی ترابری شوروی غرق شدند که در اثر آن ۱۲ هزار نفر جان باختند. حدود ۱۲ هزار نفر از نیروهای شوروی که در تالین باقی‌مانده بودند، وادار به تسلیم گشتند. جهت تکمیل سلطه آلمان بر دریای بالتیک، ورماخت از ۸ سپتامبر در عملیات بئوولف شروع به تسخیر جزایر سواحل استونی کرد. با حضور نیروهای قابل ملاحظه‌ای از شوروی در این جزایر، درگیری‌ها تا ۵ اکتبر ادامه پیدا نمود. روز ۱۲ اکتبر نیروهای آلمانی وارد آخرین جزیره منطقه شدند و تا ۲۱ اکتبر آن را پاکسازی کردند. از مجموع ۲۳ هزار نیروی شوروی در این جزایر نزدیک ۵ هزار تن کشته شدند و مابقی به اسارت درآمدند.[۲۸۳]

شمال غربی روسیه (لنینگراد)[ویرایش]

پیشروی نیروهای آلمانی در شمال غربی روسیه، ۱۰ ژوئیه — ۲۶ اوت

سپاه ۵۶ موتوریزه گروه زرهی ۴ از گروه ارتش شمال، با شش روز توقف در دونابورگ و در هم شکستن ضد حملات دشمن، ۲ ژوئیه مجوز پیشروی مجدد را دریافت نمود.[۲۸۴] این توقف سپاه ۵۶ موتوریزه فرصت عقب‌نشستن نیروهای ارتش سرخ به آن سوی رود دوینا را فراهم آورد.[۲۸۵]

در این شرایط با مشاهده پیش‌روی سریع قوای گروه ارتش شمال ورماخت در منطقه بالتیک، شورای نظامی لنینگراد شروع به ایجاد استحکامات دفاعی جدیدی حول شهر کرد. بدین منظور رود لوگا به عنوان بهترین محل جهت متوقف ساختن یورش آلمانی‌ها شناسایی گردید. با توجه به تعداد اندک و تأخیر نیروهای اعزامی استاوکا، بسیج نیروهای غیرنظامی نقشی کلیدی در آماده‌سازی‌های دفاعی لنینگراد بازی کرد.[۲۸۶]

گروه زرهی ۴ پس از ورود به خاک روسیه، روز چهارم ماه ژوئیه اوستروف و روز بعد آن پسکوف را تصرف و تا ۱۴ ژوئیه به گذرگاهی بر روی رود لوگا دست پیدا کرد. بدین ترتیب نیروهای جلودار گروه ارتش شمال پس از طی ۷۵۰ کیلومتر در عرض سه هفته، تا لنینگراد تنها صد کیلومتر فاصله داشتند. این نیروها در این موضع مجبور به توقف سه و نیم هفته‌ای شدند تا پیاده‌نظام به نیروهای جلودار برسد.[۲۸۷] پیشوا ۲۳ ژوئیه با صدور فرمانی گروه زرهی ۳ از گروه ارتش مرکز را جهت مشارکت در امر سلطه بر لنینگراد به گروه ارتش شمال انتقال داد. پیشروی نیروهای ورماخت به سمت لنینگراد از روز ۸ اوت از سر گرفته شد.[۲۸۸] استاوکا در مواجه با از سرگیری تهاجم آلمانی‌ها، فرمان به اجرای تعدادی ضد حمله داد تا با انهدام نیروهای دشمن در نواحی سولتسی، استارایا روسا و دنو، اقدام ورماخت در پیشروی به سمت لنینگراد با اختلال مواجه شود. به هر حال پیش‌دستی آلمانی‌ها در تهاجم به سمت نووگورود و شرق سولتسی از ۱۰ اوت و ضعف فرماندهی در بین نیروهای شوروی موجب شد ضد حمله ارتش سرخ از ۱۲ اوت موفقیت ارضی چندانی حاصل نکند. به هر صورت با وجود این که ارتش سرخ در این ضد حملات متحمل تلفات سنگین شد، پیشروی آلمانی‌ها به سمت لنینگراد را برای ۱۰ روز به تأخیر انداخت.[۲۸۹]

نیروهای گروه ارتش شمال روز ۱۱ اوت خط آهن کینگیسپ–لنینگراد را قطع کردند. تصرف خود کینگیسپ موجب عقب‌نشینی نیروهای ارتش هشتم شوروی از ناروا به سمت رود لوگا شد تا نیروهای فن لیب موفق به انهدام آن‌ها نشوند. در جناح راست با سلطه آلمانی‌ها بر نووگورود و رسیدن آن‌ها به وولخوف، خط آهن مسکو–لنینگراد نیز سد شد.[۲۹۰]

هیلتر تحت تأثیر آرای هالدر مبنی بر اهمیت مسکو، روز ۱۲ اوت در تکمله فرمان شماره ۳۴ پیشوا، لزوم قرار گرفتن گروه زرهی ۳ تحت کنترل گروه ارتش شمال را کنار نهاد و صرفاً از گروه ارتش مرکز خواست جناح چپ خود را به سمت شمال حرکت دهد تا این امکان برای گروه ارتش شمال فراهم آید که پیاده‌نظام بیشتری به جانب لنینگراد گسیل دارد. با این حال همچنان تلاش‌هایی جهت انتقال چند لشکر به گروه ارتش شمال صورت گرفت.[۲۹۱] بدین ترتیب سپاه ۳۹ موتوریزه ۱۵ اوت جهت پیوستن به گروه ارتش شمال از گروه زرهی ۳ جدا شد. سپاه ۵۷ موتوریزه نیز از ۲۳ اوت جهت ایجاد اتصال با گروه ارتش شمال، یورش خود به سمت ولیکیه لوکی در جانب شمال را آغاز کرد. نبرد بر سر ولیکیه لوکی تا ۲۶ اوت به طول انجامید و به محاصره‌ای دیگر با انهدام هفت لشکر ارتش سرخ و اسارت ۳۰ هزار نفر بدل گشت. سپاه ۵۷ موتوریزه تا روز ۹ سپتامبر به گروه ارتش شمال متصل شد.[۲۹۲]

در همین حین، پس از انتقال شبانه ۲۵۰ کیلومتری سپاه ۵۶ موتوریزه به جناح شرقی گروه ارتش شمال، ضد حمله غافلگیر کننده این سپاه از روز ۱۹ اوت به سمت استارایا روسا، در همراهی با چند لشکر پیاده‌نظام دیگر، تا روز ۲۳ اوت به محاصره و انهدام پنج لشکر ارتش سرخ انجامید. در این موقعیت ۱۸ هزار نفر از قوای شوروی به اسارت و ۳۰۰ توپ و ۲۰۰ تانک آن‌ها به غنیمت آلمانی‌ها درآمدند.[۲۹۳]

گروه ارتش شمال اواخر ماه اوت با تمرکز نیروها تهاجم نهایی به سمت لنینگراد را آغاز کرد.[۲۹۰] گروه زرهی ۴ روز ۲۹ اوت لیوبان را به سلطه خود درآورد و اوایل ماه سپتامبر به پیشروی به سمت شمال شرقی و شمال غربی جهت به محاصره درآوردن لنینگراد ادامه داد. سقوط مگا آخرین اتصال ریلی لنینگراد با دنیای خارج را نیز قطع نمود. فرمان شماره ۳۵ پیشوا در ۶ سپتامبر، از گروه ارتش شمال خواست از تهاجم خسارت‌بار مستقیم به شهر اجتناب نماید اما در عین حال خواهان تصرف سریع آن پس از تکمیل محاصره شد. همین هنگام فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان به فیلدمارشال فن لیب اطلاع داد که ملزم است گروه زرهی ۴ و سپاه ۸ هوایی را جهت مشارکت در تهاجم به مسکو، به گروه ارتش مرکز بسپارد. این امر موجب تأخیر در ادامه برنامه یورش آلمانی‌ها به لنینگراد شد. بدون این یگان‌ها، فن لیب احساس کرد نیروهای تحت امرش قادر به ادامه تهاجم نیستند و به محاصره بسنده نمود. سرانجام با یورش نهایی سپاه ۳۹ موتوریزه ارتفاعات سینیاوینو روز ۷ سپتامبر و شلیسلبورگ رو بعد از آن به تصرف آلمانی‌ها درآمد تا آخرین اتصال زمینی لنینگراد با سایر نواحی نیز به‌طور کامل سد گردد.[۲۹۴]

فن لیب تصمیم گرفت به امید شکستن مقاومت مدافعان، آخرین یورش به سمت لنینگراد را نیز صورت دهد. به هر حال تنها سپاه ۴۱ موتوریزه و سپاه‌های ۲۸ و ۵۰ پیاده‌نظام به منظور تهاجم نهایی به لنینگراد در اختیار او بودند. تهاجم نیروهای گروه زرهی ۴ از صبح روز ۹ سپتامبر آغاز شد. کراسنویه سلو روز ۱۲ سپتامبر به سلطه ورماخت درآمد و سرنیزه موتوریزه آن تا شامگاه همان روز تا ارتفاعات پولکوفو پیش رفت. از این موقعیت، در فاصله ۱۲ کیلومتری از لنینگراد، نیروهای آلمانی برای نخستین بار قادر به مشاهده این شهر بودند. یگان‌های پیاده‌نظام ورماخت در جناحین نیروهای گروه زرهی ۴، با برخورد به حضور متراکم مدافعان، پیشروی بسیار آهسته‌تری انجام دادند و به تدریج متوقف گشتند. هر اندازه نیروهای آلمانی به لنینگراد نزدیک‌تر می‌شدند مقاومت طرف مقابل نیز شدت بیشتری می‌گرفت.[۲۹۵]

استالین ژنرال ژوکوف را جهت تقویت امور دفاعی به لنینگراد اعزام نمود. ژوکوف روز ۱۳ سپتامبر با هواپیما وارد لنینگراد شد و روز ۱۷ سپتامبر به تمامی فرماندهان محلی اعلام کرد هر کس اقدام به عقب‌نشینی از موضع خود بکند به همراه خانواده‌اش اعدام خواهد شد. نیروهای آلمانی با شکستن خط دفاعی ارتش چهل و دوم شوروی، روز ۱۶ سپتامبر خود را در نزدیکی پترهوف به خلیج فنلاند رساندند و ارتش هشتم شوروی که قادر به ضد حمله نبود، را نیز در ناحیه اورانینباوم در غرب لنینگراد بین خود و دریا به محاصره انداختند. ژوکوف به ارتش پنجاه و چهارم فرمان داد با یورش به مواضع سپاه ۳۹ موتوریزه آلمان و تصرف مجدد سینیانووا، حصر لنینگراد را بشکند. به هر حال این قدام برای این ارتش که بهترین لشکر آن تنها ۲ هزار نفر در اختیار داشت، غیرممکن بود و تهاجم آن به راحتی توسط آلمانی‌ها دفع شد. گروه زرهی ۴ بین روزهای ۹ تا ۱۶ سپتامبر خود را به ۶ تا ۱۰ کیلومتری محدوده جنوبی لنینگراد رسانده و ۲۵ هزار نفر از نیروهای دشمن را به اسارت گرفته بود. [۲۹۶]

نیروهای آلمانی در حومه لنینگراد، سپتامبر ۱۹۴۱

پس از یک تأخیر کوتاه، گروه زرهی ۴ از ۱۸ سپتامبر شروع به ترک گروه ارتش شمال کرد تا فیلدمارشال فن لیب به مابقی نیروهای خود دستور به برقراری خطوط محاصره حول لنینگراد بدهد. در این شرایط ارتش هجدهم آلمان با سه لشکر حصر ناحیه اورانینباوم و با چهار لشکر خط مقدم از اوریتسک تا شلیسلبورگ در جنوب لنینگراد را حفظ کرده بود و ارتش شانزدهم در جبهه وولخوف استقرار داشت. چهار ارتش هشتم، بیست و سوم، چهل و دوم و پنجاه و پنجم شوروی شامل بیست لشکر مجموعاً با ۳۰۰ هزار نفر نیرو به همراه قریب به ۳ میلیون غیرنظامی درون حلقه محاصره در لنینگراد و ناحیه اورانینباوم قرار گرفته بودند.[۲۹۷]

کارلیا[ویرایش]

در قسمت جنوبی با آغاز حمله مانرهیم از ۱۰ ژوئیه، فنلاندی‌ها در عرض ۶ روز تا شمال دریاچه لادوگا پیش رفتند و شروع به حرکت به سمت جنوب شرقی کردند. با مقاومت نیروهای ارتش سرخ، تهاجم مانرهیم تا پایان ماه در نیمه راه رسیدن به مرز سال ۱۹۳۹ متوقف شد. مرحله دوم عملیات نیروهای فنلاندی متوجه ویپوری گردید. حمله مانرهیم از ۳۱ ژوئیه دو لشکر شوروی را غرب دریاچه لادوگا به محاصره انداخت.[۱۹۸] به هر صورت بیشتر این نیروهای شوروی که جزو ارتش هفتم آن بودند و تمایلی به تسلیم شدن نداشتند، تا اواخر ماه اوت به کمک ناوگان دریاچه لادوگا شوروی تخلیه شدند.[۲۹۸] از روز ۲۳ اوت حرکت فنلاندی‌ها به سمت ویپوری آغاز شد. چهار روز بعد نیروهای مانرهیم جاده اصلی و خط آهن این شهر به لنینگراد را قطع کردند. با سپرده شدن تهاجم به ویپوری به آلمانی‌ها، سه لشکر فنلاندی راهی مرز سال ۱۹۳۹ گشتند.[۱۹۸] با گریز سه لشکر ارتش سرخ از محاصره به سمت جنوب، ویپوری روز ۲۹ اوت به تصرف نیروهای سپاه ۴ فنلاند درآمد. با عقب‌نشینی ارتش بیست و سوم شوروی به سمت لنینگراد و رسیدن نیروهای فنلاندی به ۸ کیلومتر فراتر از مرز سال ۱۹۳۹، خط مقدم برای سه سال آینده در همین موضع تثبیت شد. حضور نیروهای فنلاندی در شمال لنینگراد مکمل محاصره این شهر از جانب جنوبی توسط آلمانی‌ها بود؛ با این حال باقی ماندن ناحیه‌ای نسبتاً بزرگ در شمال لنینگراد، موجب فراهم آمدن فضای تنفس برای مدافعان آن گشت. در این نقطه، با رد درخواست آلمانی‌ها، مانرهیم اعلام کرد فنلاند به هیچ وجه قصدی جهت مشارکت در تهاجم به لنینگراد ندارد؛ با این حال پذیرفت به پیشروی در کارلیا تا رود سویر ادامه دهد. با آغاز تهاجم از روز ۴ سپتامبر فنلاندی‌ها در عرض ۳ روز خود را به رود سویر رساندند و خط آهن مورمانسک در آن قسمت را قطع کردند.[۲۹۹] تا روز ۹ سپتامبر تمامی اهداف فنلاند در جنگ محقق گردید. در جریان این عملیات‌ها تا پایان سال ۲۵ هزار نفر نیروهای فنلاندی کشته و بیش از ۵۰ هزار نفر دیگر از آن زخمی شدند. فنلاند همچنین ۴۷ هزار نفر از قوای شوروی را به اسارت گرفت.[۱۹۸] شوروی تقریباً بدون هیچ فشاری از سمت فنلاند، هانکو را روز ۳ دسامبر تخلیه نمود.[۳۰۰]

نتایج مرحله دوم[ویرایش]

نقشه پیشروی ورماخت تا ۹ سپتامبر ۱۹۴۱

تا پایان مرحله دوم ورماخت به شکل غیرقابل انکاری پیروزی‌های خیره‌کننده‌ای حاصل کرده و تا ۳۰ سپتامبر ۸۰۰ کیلومتر در خط مقدمی به طول ۱۶۵۰ کیلومتر، در عمق اراضی شوروی پیش رفته بود. در فرایند این پیشروی، دو جبهه غربی و جنوب غربی شوروی کاملاً منهدم و ضربه سختی به سه جبهه شمال غربی، جنوبی و بریانسک آن وارد شد. در این مدت آلمانی بر شهرهای کلیدی اسمولنسک و کی‌یف سلطه یافتند و لنینگراد را به محاصره درآوردند و آماده تهاجم به سمت مسکو بودند.[۳۰۱] با همه این‌ها جدول زمانی شش تا هشت هفته‌ای مطرح شده برای اتمام کار شوروی به پایان رسیده و هیچ نشانه‌ای از خاتمه جنگ وجود نداشت. سه ماه از آغاز عملیات بارباروسا گذشته بود اما هیچ‌یک از اهداف مهم آن محقق نشده بود. اوایل ماه اکتبر برخلاف انتظار پیشین آلمانی‌ها، ارتش سرخ شوروی همچنان در حال مبارزه بود، یک خط مقدم یکپارچه را حفظ کرده، ارتش‌های بیشتری می‌ساخت و از اوایل ماه اوت تا میانه ماه سپتامبر ابتکار عمل تهاجمی را از گروه ارتش مرکز گرفته بود.[۳۰۲] در این زمان آنچه عیان بود افزایش شدت مقاومت نیروهای ارتش سرخ و عدم وجود هیچ نشانه‌ای از فرسودگی در توان رزمی آن بود.[۲۳۷] در این شرایط جناحین طولانی نیروهای آلمانی هدف ضد حملات شدید ارتش سرخ قرار داشتند و کمبود مهمات و تدارکات در کنار ضعف جسمانی حاصل از راهپیمایی اجباری در گرمای تابستان روسیه، قوای مهاجمان را تحلیل برده، تلفات سنگینی به آن‌ها وارد آورده و موجب کاهش سرعت پیشروی گشته بود.[۳۰۳]

با این حال هیتلر همچنان با اعتماد به نفس معتقد بود با ضربه سختی که ورماخت به شوروی وارد آورده، ارتش سرخ نخواهد توانست خود را بازیابی کند. این درحالی بود که نیروهای آلمانی در این زمان در شمال بهترین فرصت برای تصرف سریع لنینگراد را در طول ماه سپتامبر از دست دادند و در جنوب در روستوف-نا-دونو متوقف شده و به عقب رانده شدند. فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان از ماه اکتبر به این باور رسید که جنگ در روسیه در سال ۱۹۴۱ به پایان نخواهد رسید. در این شرایط ورماخت اگر فعلاً گرفتار یک «بحران راهبردی» نگشته بود، دست کم وضعیتش از ماه گذشته بدتر شده و زمستان روسیه در حال فرا رسیدن بود.[۳۰۴]

نیروهای آلمانی تا روز ۲۶ سپتامبر ۵۳۵ هزار نفر تلفات داده بودند[یادداشت ۱۸] که معادل ۱۵ درصد کل نیروهای اختصاص یافته به عملیات بارباروسا بود؛ در حالی که ارتش جایگزینی نیروی زمینی تنها ۳۸۵ هزار نفر در اختیار داشت و این موجب کمبود ۱۵۰ هزار نفری و ایجاد خلأ در بین رده‌های یگان‌های ورماخت می‌شد.[۳۰۶] نگران کننده‌تر این که فرماندهی عالی نیروی زمینی ۲۱ لشکر از ۲۴ لشکر ذخیره خود را جهت تقویت گروه ارتش‌ها صرف کرده بود و تقریباً دیگر نیروی ذخیره‌ای نداشت.[۳۰۷] پیشروی در اراضی وسیع شوروی تا این زمان خسارات پرشماری به لشکرهای زرهی و موتوریزه آلمانی وارد آورده و تحرک و توان آتش آن‌ها را کاهش داده بود.[۳۰۸] در این زمان صرفاً ۴۷ درصد از تانک‌های این یگان‌ها عملیاتی باقی مانده بود و مابقی منهدم شده، از کار افتاده یا برای مدت طولانی منتظر تعمیر بودند.[۳۰۷] در همین زمان ۱۶۰۰ هواگرد لوفت‌وافه منهدم و ۱۰۰۰ هواگرد دیگر آن آسیب دیده بودند.[۳۰۹] روز ۶ سپتامبر از مجموع قریب به ۳ هزار هواگرد هنگام آغاز عملیات، تنها ۱۰۰۵ هواگرد عملیاتی برای لوفت‌وافه باقی مانده بود.[۳۱۰] از همین رو، نیروی هوایی آلمان وادار گردید برخی یگان‌های خود را به جهت تلفات شدید عقب بکشد که با وجود دریافت نیروی کمکی از غرب اروپا، مسلماً بر مأموریت‌های پشتیبانی نزدیک هوایی اثر زیادی می‌گذاشت.[۳۰۹]

خط مقدم در منطقه عملیاتی در شوروی رفته‌رفته افزایش یافته و در نتیجه ورماخت در ماه اکتبر خط مقدمی طولانی‌تر از روز نخست عملیات را با نفرات و تجهیزات کمتری حفظ می‌کرد و توان آن در متمرکز ساختن نیروها تقلیل پذیرفته بود. متعاقباً با کند شدن تیغ عملیاتی آلمانی‌ها، سرعت تهاجم کاهش یافته و نقاط بیشتری از جبهه به رزمگاه‌های موضعی بدل گشته بود. شدت این فرسایش تا جایی برای آلمان قابل تحمل بود که جنگ بر طبق برنامه تا پایان تابستان به اتمام می‌رسید؛ درحالیکه نبرد تصرف مسکو که خط مقدم را گسترده‌تر می‌کرد و خود قطعاً در بردارنده تلفات می‌بود، همچنان در پیش بود. بدین ترتیب در ادامه اگر عملیات سلطه بر مسکو با موفقیت پیش نمی‌رفت و نمی‌توانست مقاومت شوروی را از بین ببرد ورماخت با لشکرهایی به شدت آسیب دیده و بدون نیروی ذخیره در خط مقدمی فراخ با یک نبرد زمستانه مواجه می‌گشت.[۳۱۱]

مرحله سوم، نبرد مسکو[ویرایش]

پیش از پایان نبرد کی‌یف، روز ۶ سپتامبر هیتلر با صدور فرمان شماره ۳۵ تهاجم بزرگ دیگری توسط گروه ارتش مرکز را برای اواخر ماه سپتامبر کلید زد. آلمانی‌ها تصور می‌کردند همچنان امکان اجتناب از جنگ زمستانه وجود دارد و این تهاجم بزرگ در نهایت شوروی را به زیر خواهد کشید.[۳۱۲] این برای نخستین بار در تهاجم به شوروی بود که ورماخت نیروهای اصلی خود در جبهه شرقی را تنها در یک جهت یعنی محور مسکو متمرکز می‌نمود.[۳۱۳] تهاجم پاییزه ورماخت به مسکو تحت عنوان «عملیات تایفون»، از روز ۲ اکتبر سال ۱۹۴۱ آغاز شد. هدف این عملیات که بخش عظیمی از لشکرهای متحرک ورماخت در جبهه شرقی نقش سرنیزه زرهی را در آن بر عهده داشتند، انهدام سه جبهه در حال محافظت از مسکو و سپس پیشروی و به محاصره درآوردن پایتخت بدون مدافع دشمن بود. شمار لشکرهای زرهی گروه ارتش مرکز در این تهاجم به ۱۴ لشکر و تعداد لشکرهای موتوریزه آن به ۸ لشکر افزایش یافت تا به بزرگ‌ترین تمرکز قوای متحرک آلمان در طول جنگ جهانی دوم بدل شود. این گروه ارتش برای تهاجم به مسکو در مجموع قریب به دو میلیون نفر نیرو و ۱۲۰۰ تانک در اختیار داشت. به هر صورت این نیروها تا این نقطه از جنگ آسیب شدیدی دیده بودند و از مشکلات جدی تدارکاتی از جمله کمبود سوخت و مهمات رنج می‌بردند. ذخایر فراهم گشته برای این عملیات توسط آلمانی‌ها بسیار محدود بود.[۳۱۴]

در طرف مقابل، جبهه‌های غربی، بریانسک و ذخیره ارتش سرخ، مجموعاً با توان ۱٫۲۵ میلیون نفر، مسئولیت دفاع از محور مسکو را بر عهده داشتند. خسارات پیشین یگان‌های متحرک این جبهه‌ها را به تنها ۱ لشکر و ۱۳ تیپ تانک مجموعاً با ۷۷۰ تانک و ۲ لشکر موتوریزه کاهش داده بود.[۳۱۵] بیشتر لشکرهای شوروی در این ناحیه توانی به اندازه نصف میزان اولیه داشتند و با کمبود ادوات ضروری روبرو بودند.[۳۱۶]

نیروهای آلمانی در کالینین، اکتبر ۱۹۴۱

با آغاز تهاجم، نیروهای گودریان در گروه زرهی ۲ توانستند در عرض دو روز ۲۱۰ کیلومتر پیشروی کرده و به اریول برسند. سه ارتش جبهه بریانسک شوروی تا روز ۶ اکتبر به کمک ارتش دوم ورماخت به محاصره این مهاجمان درآمدند که با وجود گریز بخشی از آن‌ها، به اسارت ۵۰ هزار نفر از نیروهای ارتش سرخ انجامید. روز ۱۰ اکتبر گئورگی ژوکوف توسط استالین به فرماندهی جبهه غربی منصوب گشت. بلافاصله یگان‌هایی با توان ۹۰ هزار نفر از یگان‌های ذخیره یا قسمت‌های دیگر به این جبهه منتقل شدند. روز ۱۷ اکتبر جبهه کالینین نیز با سه ارتش ایجاد گردید. با اتصال ارتش‌های سوم و چهارم زرهی ورماخت در شهر ویازما به یکدیگر ۴۵ لشکر شوروی در منطقه‌ای بسیار بزرگ در غرب این شهر به محاصره افتادند. پس از تصرف کالینین و کالوگا در ۱۸ اکتبر، پاکسازی این منطقه تا روز ۱۹ اکتبر منجر به اسارت ۶۷۳ هزار نفر دیگر از قوای شوروی گردید.[۳۱۷] بدین ترتیب در طی دو محاصره در مناطق ویازما و بریانسک، ۷ ارتش از مجموع ۱۵ ارتش شوروی در محور مسکو منهدم شدند و ارتش سرخ قریب به یک میلیون نفر از قوا و ۸۳۰ تانک خود را از دست داد تا آلمانی‌ها به این باور برسند که تا این زمان به تمامی اهداف خود رسیده‌اند و رسماً اعلام پیروزی کنند.[۳۱۸]

ستونی از نیروهای آلمانی در حال پیشروی به سمت مسکو، اکتبر ۱۹۴۱

ضربه سخت مرحله نخست عملیات تایفون به مدافعان شوروی، یک شکاف بیش از ۳۰۰ کیلومتری در بین مواضع آن‌ها در مقابل مسکو باز کرده[۳۱۹] و تعداد بسیار اندکی از نیروهای آماده رزم شوروی بین خط دفاعی ویازما و مسکو باقی گذاشته بود. نزدیک شدن قوای ورماخت به پایتخت موجب به پا شدن هرج و مرج چند روزه در این شهر شد. استالین ۱۵ اکتبر فرمان به تخلیه گسترده مسکو داد.[۳۱۸] شهر نه به دست آلمانی‌ها بلکه توسط مردم وحشت‌زده برای مدتی تقریباً از تسلط استالین خارج گردید. با وجود این که خود او همچنان در پایتخت بود،[۳۲۰] هزاران تن از ساکنان آن آواره شدند. روز ۱۸ اکتبر موژائیسک در ۱۰۰ کیلومتری مسکو به تصرف آلمانی‌ها درآمد. روز ۱۹ اکتبر «شرایط محاصره» در مسکو اعلام گردید.[۳۲۱] در این شرایط مجدداً شایعات و گزارش‌هایی نقل شده که استالین از طریق بلغارستان در تلاش برای دستیابی به آتش‌بس بوده‌است. هیچ مدرکی از جانب آلمان وجود ندارد که چنین تماسی برقرار شده باشد.[۳۲۲]

نیروهای آلمانی در حال بیرون کشیدن یک تانک پنزر ۴ گیر کرده در برف، دسامبر ۱۹۴۱

فرایند پاکسازی مناطق تحت محاصره موجب کاهش سرعت عملیات تایفون گردید.[۳۲۳] در این موقعیت بارش برف که از ۶ اکتبر آغاز شده و ۹ اکتبر با بارش مداوم و سنگین باران پاییزه (راسپوتیتسا) همراه گشته بود، نیز به شدت گریبان‌گیر مهاجمان گشت.[۳۲۴] این بارندگی بزرگ‌ترین مزیت آلمانی‌ها یعنی «تحرک» را از آن‌ها گرفت و بلیتس‌کریگ، رزم برق‌آسای ورماخت را زمین‌گیر کرد.[۳۲۵] گل‌ولای حاصل از این بارندگی موجب فرورفتن و گیر کردن خودروها و ادوات اسب‌کشنده می‌شد. این شرایط وخامت اوضاع تدارکاتی ورماخت را افزایش داده و مکرراً باعث پایان یافتن ذخیره جیره و مهمات نیروی‌های آن می‌شد. با وجود این که شرایط آب‌وهوایی مشکلات مشابهی برای نیروهای شوروی ایجاد کرده بود، اما کاهش هر چه بیشتر سرعت مهاجمان و به‌خصوص بی‌تحرک گشتن تانک‌های آن‌ها، به نفع مدافعان تمام شد.[۳۲۶] گل‌ولای و بارندگی توانایی تحرک سریع را از لشکرهای موتوریزه ورماخت گرفته و تمامی حملات را به یورش‌های مستقیم پر خسارت بدل ساخته بود. مسیر پیشروی نیروهای زرهی و موتوریزه گروه ارتش مرکز به تعداد اندکی از راه‌های قابل تردد محدود شده بود که این مسئله به ارتش سرخ اجازه می‌داد منابع ناچیز خود را برکند ساختن آن‌ها متمرکز نماید. با این حال که آلمانی‌ها هر چهار شهر مستحکم دفاعی در مسیر مسکو شامل وولوکولامسک، موژائیسک، مارویاروسلاوتس و کالوگا را تا پایان ماه اکتبر تصرف نموده بودند، اما این نبردها موجب مستهلک شدن آرایش‌های رزمی و ته کشیدن ادوات زرهی آن‌ها گشت.[۳۲۳]

در این شرایط عدم موفقیت نیروهای گودریان در دستیابی به شهر راهبردی تولا در ۳۰ اکتبر شکستی حساس به آلمانی‌ها وارد کرد. اوایل ماه نوامبر و چند هفته پس از پایان کار در ویازما–بریانسک، ورماخت هنوز نتوانسته بود مسکو را تصرف نماید.[۳۲۷] در پی این اوضاع، بسیاری از افسران خواهان یک توقف عملیاتی به جهت رسیدن تدارکات و نفرات به خط مقدم و همچنین سفت شدن سطح زمین با نخستین یخبندان زمستانه به منظور پیگیری پیشروی بودند. بدین ترتیب به دستور فیلدمارشال فن بک عملیات تایفون انتهای ماه اکتبر متوقف شد.[۳۲۸] کاهش هر چه بیشتر دما از میانه ماه نوامبر با وجود منجمد کردن گل و لای و تسهیل و افزایش سرعت پیشروی آلمانی‌ها، مشکلات دیگری پدیدآورد.[۳۲۶] عدم دریافت به موقع اقلام تدارکاتی نظیر ضدیخ برای خودروها و البسه زمستانی بار مشکلات آلمانی‌ها را تشدید ساخت. ارتشبد گودریان در خاطرات خود دمای هوا در روز ۱۲ نوامبر را ۱۵– درجه سانتیگراد، روز بعد آن ۲۲– درجه سانتیگراد و روز ۴ دسامبر ۳۵– درجه سانتیگراد و در کمترین میزان ۵۰– درجه سانتیگراد ثبت کرده‌است و اضافه نموده در این شرایط سربازان همچنان البسه سبک به تن داشتند.[۳۲۹]

تهاجم ورماخت با نیروهایی از رمق افتاده و منابعی اندک، از ۱۵ نوامبر مجدداً از سر گرفته شد. در حالیکه ارتش چهارم ورماخت مسئول درگیر نگاه داشتن دشمن در مرکز خط مقدم بود، نیروهای زرهی می‌بایست مسکو را از شمال و جنوب به محاصره درمی‌آوردند. در جنوب، گودریان ۶۵ کیلومتر دیگر پیش رفت و ونیوف را تصرف نمود؛ درحالیکه در شمال گروه زرهی ۳ ورماخت با پیشروی ۳۰ کیلومتری به کلین دست یافت. موفقیت تهاجم آلمانی‌ها وابسته به فروپاشی سریع دفاع شوروی بود، اما ارتش سرخ با تحمل حملات دشمن همچنان پایداری می‌کرد و با اجرای ضدحملات برخی دستاوردهای ورماخت را از بین برد.[۳۳۰]

پیشروی نهایی ورماخت در عملیات بارباروسا، ۵ دسامبر ۱۹۴۱

تا اواخر نوامبر، عملیات تایفون به اندکی بیش از درگیری‌های پراکنده بدون انسجام راهبردی بدل گشت. رسیدن به مسکو آخرین ذخایر نیروهای ورماخت را نیز به پایان رساند. در این موقعیت ورماخت در عمق ۱۰۰۰ کیلومتری اراضی شوروی متوقف شده و جنگ تحرک آن در باتلاق‌های دروازه مسکو گیر کرد.[۳۳۱] روز ۱ دسامبر فیلدمارشال فن بک، فرمانده گروه ارتش مرکز با ارسال پیامی به قرارگاه فرماندهی عالی نیروی زمینی، ضمن تشریح شرایط سخت نیروهای خود از جمله فرسودگی آن‌ها و کاهش شدید دما، از آن خواست یا برای او نیروی کمکی و تدارکات ارسال نموده تا به پیشروی ادامه دهد یا در غیر این صورت گروه ارتش مرکز وادار خواهد شد جهت دستیابی به خط مقدمی کوتاه‌تر و قابل دفاع‌تر عقب بنشیند. هالدر در پاسخ با وجود ابراز همدلی، از او خواست فشار خود بر دشمن را حفظ کند و به آن در شرایطی دشوار فرصت بازیابی ندهد. در این زمان پیاده‌نظام فن بک در ارتش چهارم در گذرگاه رود نارا در نارو-فومینسک در غرب شهر، ۷۰ کیلومتر و یگان‌های زرهی آن در گروه زرهی ۴ در کراسنایا پولیانا در شمال شهر ۳۲ کیلومتر همچنان با مرکز مسکو فاصله داشتند.[۳۳۲]

ضد حمله ارتش سرخ

در ماه نوامبر، شوروی به کمک جاسوسان خود از قصد امپراتوری ژاپن در تهاجم به سمت جنوب و عدم تمایل آن به درگیر شدن با شوروی در شمال مطلع شد؛ بنابراین، استالین شروع به انتقال نیروهای ارتش سرخ از شرق روسیه به مناطق غربی کرد.[۳۳۳] در تمامی مدتی که سایر نیروهای شوروی در مناطق غربی متحمل شکست‌ها و خسارت فراوانی شدند، نیروهای خاور دور آن دست نخورده باقی مانده بودند. این نیروها در شرایط بد جوی آب‌دیده بودند و با تسلیح متناسب، به رزم در سخت‌ترین سرما عادت داشتند.[۳۳۴] درحالیکه فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان تصور می‌کرد ارتش سرخ بدون داشتن ذخیره چندان، قادر به اجرای ضد حمله در برابر گروه ارتش مرکز نیست،[۳۳۵] ترکیب این قوا و آرایش‌های تازه تشکیل شده، تا انتهای ماه نوامبر نیروی ذخیره‌ای با ۵۸ لشکر برای شوروی ایجاد نمود. در این زمان با ضد حملات جزئی شوروی، ضعف آلمانی‌ها در برابر دشمن هویدا شد تا ضد حمله گسترده ارتش سرخ از روز ۵ دسامبر آغاز شود. شوروی در این ناحیه تانک و هواگرد کمتری نسبت به گروه ارتش مرکز ورماخت در اختیار داشت اما نیروهای آن تازه‌نفس و دارای تجهیزات مناسب زمستان و وضعیت تدارکاتی بهتری بودند. با مبارزه سنگین یک‌ماهه قوای ارتش سرخ موفق شدند دشمن را ۱۰۰ تا ۲۴۰ کیلومتر عقب برانند و پایتخت را از سایه تهدید آن‌ها خارج سازند.[۳۳۶]

نتایج و پیامدها[ویرایش]

نقشه محاصره‌های عمده پدید آمده توسط ورماخت در جریان عملیات بارباروسا

در عرض حدود شش ماه ورماخت ۱۲۰۰ کیلومتر در خط مقدمی به پهنای ۱۰۰۰ کیلومتر در عمق اراضی شوروی پیشروی نمود و با تسخیر ۱٫۵ میلیون کیلومتر مربع از خاک آن، ۴۰ درصد از جمعیت و ۳۵ درصد از ظرفیت تولیدی شوروی[یادداشت ۱۹] را زیر سلطه خود درآورد.[۳۳۸] این نیرو با ایجاد بیست محاصره عمده از بیاویستوک تا بریانسک در عرض پنج ماه پیروزی‌های بزرگی به دست آورد.[۳۳۹] تقریباً در هر جنگ دیگری هر یک از این نبردهای محاصره‌ای به تنهایی می‌توانست ضربه خرد کننده‌ای به دشمن وارد آورد و نتیجه جنگ را تعیین کند؛ کما اینکه عملیات بارباروسا در توالی پرسرعتی همه آن‌ها را بر شوروی تحمیل نمود و این تصور را پدید آورد که دشمن در معرض شکست کامل است.[۳۴۰]

نبردهای محاصره‌ای عمده عملیات بارباروسا
ردیف محل تاریخ
(تکمیل محاصره – انهدام محاصره)
اسیر
۱ بیاویستوک ۲۸–۳۰ ژوئن ۲۹۰٬۰۰۰
۲ مینسک ۲۹ ژوئن – ۳ ژوئیه
۳ موگیلف ۱۷ ژوئیه – ۲۷ ژوئیه ۳۵٬۰۰۰
۴ اسمولنسک ۲۶ ژوئیه – ۸ اوت ۳۴۷٬۰۰۰
۵ اومان ۳–۸ اوت ۱۰۳٬۰۰۰[۳۴۱]
۶ روسلافل ۶–۹ اوت ۳۸٬۰۰۰
۷ کریچف ۱۲–۱۴ اوت ۱۶٬۰۰۰[۳۴۲]
۸ ژلوبین ۱۵–۱۸ اوت ۵۰٬۰۰۰[۳۴۳]
۹ گومل ۱۸–۲۱ اوت ۵۰٬۰۰۰
۱۰ تالین ۱۹–۲۸ اوت ۱۲٬۰۰۰
۱۱ استارایا روسا ۲۰–۲۳ اوت ۱۸٬۰۰۰
۱۲ ولیکیه لوکی ۲۴–۲۶ اوت ۳۰٬۰۰۰
۱۳ لوگا ۲۵ اوت - میانه سپتامبر ۲۵٬۰۰۰
۱۴ لنینگراد ۸ سپتامبر – ناتمام -
۱۵ کی‌یف ۱۶–۲۶ سپتامبر ۶۶۵٬۰۰۰
۱۶ دریای آزوف ۷–۱۱ اکتبر ۱۰۶٬۰۰۰
۱۷ بریانسک ۸–۲۰ اکتبر ۵۰٬۰۰۰
۱۸ ویازما ۶۷۳٬۰۰۰
۱۹ جنوب کریمه ۳–۱۶ نوامبر ۱۰۰٬۰۰۰
۲۰ سواستوپول میانه نوامبر - ناتمام -

تا نبرد ویازما–بریانسک، نیروهای آلمانی هر کجا را به عنوان «نقطه تمرکز»[یادداشت ۲۰] برگزیدند، در آن بر دشمن فائق آمدند. با این حال عایدی ورماخت تا این لحظه تنها موفقیت‌های سطح عملیاتی بود؛ درحالیکه آلمان برای ساقط کردن حاکمیت شوروی به پیروزی سطح راهبردی نیاز داشت.[۳۴۴] در طول سه هفته بین ۱۴ نوامبر تا ۵ دسامبر ورق بر ضد ورماخت چرخش کرد و تهاجم آن در تمامی طول خط مقدم متوقف گشت.[۳۴۵] ورماخت با تحمل تلفات سنگین قادر به تصرف مسکو نشد تا با وجود ادامه جنگ، تلاش آلمان برای یک پیروزی سریع در مقابل شوروی شکست بخورد و عملیات بارباروسا عملاً به هدف اصلی خود در انهدام ارتش سرخ و ساقط ساختن رژیم شوروی نرسد. نبرد مسکو نخستین شکست عمده ورماخت در نبرد زمینی و نقطه پایانی بر بلیتس‌کریگ به حساب می‌آمد. در طول عملیات بارباروسا ارتش سرخ تلفات و خسارات بسیار گسترده‌ای متحمل شد اما در نهایت همچنان در حال فعالیت و رزم بود و سعی در ترمیم کاستی‌ها داشت. هنگام توقف پیشروی، از سه هدف جغرافیایی اصلی عملیات، تنها کی‌یف به سلطه آلمانی‌ها درآمد. تلفات آلمانی‌ها بسیار کمتر بود اما این کشور ظرفیت جایگزینی چندانی نداشت.[۳۴۶]

شوروی پس از بازپس‌گیری روستوف-نا-دونو در ماه نوامبر، شروع به در دست گرفتن ابتکار عمل ابتدا در مقابل گروه ارتش مرکز و سپس در طول تمامی خط مقدم کرد.[۳۴۷] ارتش سرخ ضمن اصلاح برخی از کاستی‌ها و اشتباهات پیشین خود، با پیروزی در نبرد مسکو و اجرای ضد حمله گسترده در زمان و محورهایی مناسب با بازگرداندن روحیه به شوروی، ابتکار عمل راهبردی را نیز لااقل برای مدتی از آلمانی‌ها گرفت و با برهم ریختن برنامه‌ریزی‌های راهبردی آن، دشمن را گرفتار یک جنگ فرسایشی کرد که آلمان با موفقیت از عهده آن برنمی‌آمد.[۳۴۸] اینک جنگی بلند مدت در مقابل ورماخت بود که با صدمات متحمل شده نه از منظر نظامی مهیای آن بود و نه پشتیبانی اقتصادی لازم برای آن را داشت.[۳۴۹] خسارت حاصل از شکست در عملیات بارباروسا به اندازه‌ای برای آلمان بزرگ تصور می‌شود که حتی موجب تفسیر آن به عنوان از دست رفتن آخرین فرصت این کشور جهت خروج موفقیت‌آمیز از جنگ جهانی دوم شده‌است.[۳۵۰]

در شرایطی که توان رزمی نیروهای ورماخت همچنان در حال تقلیل بود و هیچ امیدی برای دریافت به موقع نیروی جایگزین وجود نداشت، در مواجهه با حملات اولیه دشمن، جهت قرار گرفتن در مواضع زمستانی و کاهش تلفات،[۳۵۱] فیلدمارشال فن بک از ۵ دسامبر شروع به کار در مورد طرحی جهت عقب‌نشینی به مواضع دفاعی بهتر کرد. روز بعد هیتلر با اکراه با این عقب‌نشینی که پیش‌بینی می‌شد دو روز به طول بینجامد، جهت «کوتاه‌تر کردن خط مقدم» موافقت نمود.[۳۳۵] روز ۸ دسامبر هیتلر با صدور فرمان شماره ۳۹ پیشوا با اشاره به «زمستان زود هنگام» و مشکلات تدارکاتی حاصل از آن، بر لزوم پایان عملیات تهاجمی و گرفتن حالت تدافعی اذعان نمود. هدف این فرمان پیشوا حفظ اراضی دارای اهمیت عملیاتی و اقتصادی ضمن فراهم آوردن فرصتی برای نیروها جهت تجدید قوا بود.[۳۵۲] بر این اساس مأموریت از بین بردن توان نظامی شوروی همچنان پا بر جا بود و به پس از زمستان موکول شد.[۷۸]

عدم آمادگی ورماخت برای چنین شرایطی در این زمان کاملا عیان بود. هنگام تخلیه مواضع، بسیاری از مجروحان در اثر کمبود پتو جان باختند. عقب‌نشینی‌های محلی میانه ماه دسامبر که به خسارات سنگین در تسلیحات و تجهیزات ورماخت انجامید، هیتلر را به تغییر در آرای خود واداشت. او که یک عقب‌نشینی کلی را غیرقابل قبول می‌دانست، روز ۱۸ دسامبر هر گونه عقب‌نشینی عمده بیشتر را ممنوع اعلام کرد. روز ۱۹ دسامبر هیتلر با استعفای فن براوخیچ موافقت نمود و خود شخصاً فرماندهی کل نیروی زمینی را بر عهده گرفت. علاوه بر آثار سوء حیثیتی چنین عقب‌نشینی، پیشوا نگران بود رزم متحرک در شرایط زمستانی عواقب فاجعه‌باری در پی داشته باشد چرا که در این زمان نیروهای ورماخت بدون تجهیزات کافی زمستانی، از تحرک‌پذیری اندکی برخوردار بودند و هیچ موضع دفاعی پشت سر آن‌ها وجود نداشت. هیتلر از نیروهای آلمانی خواست تا هنگام رسیدن نیروی کمکی از غرب مقاومت متعصبانه نشان دهند. از این رو به ارتش چهارم ورماخت در مرکز خط مقدم فرمان داده شد حتی یک قدم بیشتر عقب ننشیند و مقرر گردید سیزده و نیم لشکر از اروپای غربی و آلمان به عنوان نیروی کمکی به جبهه شرقی منتقل شود.[۳۵۳]

با حصول موفقیت در این ضد حمله، استاوکا به شکلی بلندپروازانه در عرض تنها چند هفته ضد حملات ابتدایی و محدود را به حملات بسیار گسترده‌تر در تمامی طول خط مقدم جنگ با آلمان، از لنینگراد در شمال تا دریای سیاه در جنوب، بدل ساخت.[۳۵۴] به هر صورت، همین میزان عقب‌نشینی خطوط ارتباطی ورماخت را کوتاه‌تر کرد و برخی مشکلات تدارکاتی آن را بهبود بخشید.[۳۵۵] با وجود موفقیت‌های عمده تاکتیکی و رخنه در مواضع دفاعی ورماخت در برخی نقاط، ارتش سرخ قادر به حصول هدف راهبردی نهایی خود در محاصره و انهدام ارتش مرکزی ورماخت نشد.[۳۵۶] در پی فرمان هیتلر بر «استواری» و با افزایش مقاومت نیروهای آلمانی، تا اواخر ماه ژانویه سال ۱۹۴۲، شوروی به مرور دست بالا را از دست داد و تهاجم آن، با گرفتاری به مشکلات فرماندهی و تدارکاتی، رفته‌رفته در نهایت متوقف شد[۳۵۷] و گروه ارتش مرکز ورماخت خط مقدم خود را بسیار شرق‌تر از حدود پیش‌بینی شده توسط شوروی، تثبیت کرد.[۳۵۸] در پی موفقیت در متوقف ساختن این ضد حمله شوروی، جز چند مورد، هیتلر در تمامی موقعیت‌های دفاعی در ادامه جنگ متوسل به این رویکرد دفاعی برای حفظ هر سانتی‌متر از اراضی شد.[۳۵۹]

پیشروی ورماخت در تابستان سال ۱۹۴۲ در اراضی جنوبی شوروی
ضد حمله زمستان و بهار ۴۳–۱۹۴۲ ارتش سرخ، پس‌گرفته‌شدن اراضی و محاصره نیروهای ورماخت در استالینگراد

با از دست رفتن امید برای دستیابی به یک پیروزی سریع در مقابل شوروی، تنها راه آلمان یافتن راه‌حلی برای پیروزی در بلندمدت بود.[۳۶۰] با توجه به فرسایش و تلفات وارد آمده به ورماخت، نیروی زمینی آلمان دیگر قادر به تهاجم راهبردی در تمامی طول جبهه شرقی نبود. از این رو تنها گزینه واقع‌بینانه برای آلمان، تهاجم صرفاً از یک بخش جبهه بود.[۳۶۱] از این رو آلمان تصمیم گرفت این تهاجم را به دنبال دستیابی به منابع نفتی، متوجه بخش‌های جنوبی شوروی بکند تا موجب قطع منابع نفتی شوروی و تأمین نیاز شدید آلمان به این ماده گردد.[۳۶۲] با وجود این که تاکتیک «جنگ برق‌آسا» در ناحیه مسکو در نهایت متوقف شد اما آلمانی‌ها در ادامه جنگ همچنان از آن در نبردهای حوزه رود دن در تابستان سال ۱۹۴۲ استفاده کردند.[۳۶۳] آلمانی‌ها با این تهاجم جدید خود را تا رود ولگا در شمال قفقاز رساندند اما در این موقعیت نیز خطوط مقدم آن‌ها بسیار گسترده شد و به فاجعه در نبرد استالینگراد انجامید. با شکست در سومین تهاجم تابستانه در سال ۱۹۴۳ تنها در عرض چند روز، آلمان ابتکار عمل راهبردی را به صورت کامل از دست داد. از این نقطه تا پایان جنگ در جبهه شرقی، آلمان تماماً در موضع یک جنگ دفاعی قرار داشت.[۳۶۴]

نبرد دریایی[ویرایش]

کریگسمارینه، نیروی دریایی آلمان به شکل کاملی در طرح عملیاتی بارباروسا دخیل نشده بود چرا که اقدامات همه‌جانبه دریایی ضروری به نظر نمی‌رسیدند. آلمانی‌ها از ۱۲ ژوئن شروع به مین‌ریزی خلیج فنلاند و ریگا کردند. وظایف دیگر کریگسمارینه شامل جلوگیری از گریز نیروی دریایی شوروی از دریای بالتیک و ممانعت از اجرای عملیات‌های آبی خاکی توسط آن می‌شد. در جنوب، نیروی دریایی آلمان اساساً هیچ حضوری در دریای سیاه نداشت.[۳۶۵]

در طرف مقابل با دریافت فرمان آماده‌باش در بالاترین سطح پیش از آغاز تهاجم آلمانی‌ها توسط تمامی یگان‌های نیروی دریایی شوروی، هیچ کشتی این نیرو در اثر حملات اولیه هوایی لوفت‌وافه آسیب ندید و هیچ هواگرد دریایی آن منهدم نشد. بسیاری از ملوانان نیروی دریایی شوروی در این درگیری به عنوان پیاده‌نظام به کار گرفته شدند. شوروی در سال ۱۹۴۱ بیشتر از هر کشور دیگری زیردریایی در اختیار داشت اما این ادوات نتوانستند تأثیرگذاری چندانی داشته باشند. شناورهای سطحی وظیفه حفاظت از جناح ساحلی نیروهای زمینی را بر عهده داشتند. ناوگان دریای بالتیک شوروی با از دست دادن پایگاه‌های خود در هفته‌های آغازین، وادار به عقب کشیدن کشتی‌های سطحی خود به سمت لنینگراد شد. با مین‌ریزی خلیج فنلاند توسط آلمانی‌ها و یخ زدن آب‌ها در ماه‌های زمستان، این ناوگان دیگر قادر به جابه‌جایی نبود اما می‌توانست با توپ‌های خود مواضع دشمن را گلوله‌باران نماید. ناوگان دریای سیاه شوروی به مدافعان اودسا و سواستوپل تدارکات رساند و در نهایت اقدام به تخلیه آن‌ها کرد، اما نتوانست تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر نبردهای انجام گرفته در طول کرانه دریای سیاه بگذارد یا جلوی گذر آلمانی‌ها از شبه‌جزیره کریمه به قفقاز از طریق تنگه کرچ را بگیرد.[۳۶۶]

نقش دیگر متحدان آلمان[ویرایش]

مشارکت تمامی متحدان آلمان در نیروهای محور شامل رومانی، مجارستان، اسلواکی و ایتالیا، در عملیات بارباروسا که با اهداف سیاسی و سرزمینی مختلفی صورت می‌پذیرفت، در قالب گروه ارتش جنوب انجام گرفت. خصومت مجارستان با رومانی و اسلواکی سبب شده بود آلمانی‌ها ناگزیر از قرار دادن این نیروها در کنار یکدیگر اجتناب کنند و همواره حائلی مانند نیروهای ایتالیایی یا آلمانی بین آن‌ها وجود داشته باشد.[۳۶۷]

  • مجارستان: مجارستان روز ۲۷ ژوئن یک روز پس از بمباران نقاطی از آن توسط نیروی هوایی شوروی رسماً وارد جنگ شد. سپاه ۸ مجارستان در محور عملیاتی گروه ارتش جنوب ورماخت روز ۲ ژوئیه با گذر از رود دنیستر در نزدیکی استانیسلاو وارد خاک شوروی شد. این نیروها نخستین بار روز ۹ ژوئیه نبرد را تجربه کردند. نقش مجارستانی‌ها رفته‌رفته کم‌رنگ گردید تا این که دولت این کشور اوایل ماه سپتامبر خواهان بازگرداندن نیروهای خود شد اما با مخالفت آلمانی‌ها مواجه گشت[یادداشت ۲۱]. به هر صورت تسلیحات منسوخ، تلفات سنگین و نبود اشتیاق به ادامه نبرد، موجب عقب‌کشیده شدن سپاه اعزامی مجارستان از خط مقدم شد.[۳۶۸] هنگام بازگرداندن آن‌ها، فیلدمارشال ویلهلم کایتل، رئیس ستاد فرماندهی عالی ورماخت، در مقابل رئیس ستاد کل مجارستان، نیروهای مجارستانی در جریان این عملیات را بی‌نظم و همواره در حال «تاراج و غارت‌گری هر جا که می‌روند»، توصیف نمود.[۳۶۷]
  • ایتالیا: ورود نیروهای ایتالیایی از ماه اوت به میدان، در سایه همکاری و اقدامات مشترک متفقین از جمله اشغال ایران، جنبه نشان دادن اتحاد بین نیروهای محور را داشت. با وجود آگاهی از نبود حرفه‌ای‌گری و ادوات موتوریزه در بین یگان‌های آن، اعتراض فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان مبنی بر افزون شدن فشار بر نظام تدارکاتی محدود ورماخت و اذعان هیتلر بر نبود توان رزمی در بین ایتالیایی‌ها، هدف از به‌کارگیری آن‌ها ارتقا روحیه دانسته شده است.[۳۶۹] سپاه اعزامی ایتالیا در روسیه زیر فرمان ارتش یازدهم ورماخت و نیروهای هوایی آن تحت امر پایگاه‌های محلی لوفت‌وافه بودند.[۳۷۰] ایتالیا میانه ماه اوت یک گروه جنگنده با ۵۲ هواگرد، یک گروه شناسایی-بمب‌افکن با ۳۲ هواگرد و یک اسکادران ترابری با ۱۰ هواگرد برای پشتیبانی از نیروهای خود عازم خط مقدم نمود.[۳۷۱] نیروهای ایتالیایی در جریان عملیات بارباروسا مجموعاً متحمل بیش ۸۷۰۰ تن تلفات شدند که نیمی از آن‌ها جان خود را از دست دادند.[۳۷۰]

دلایل عمده ناکامی تحقق اهداف عملیات بارباروسا[ویرایش]

  • مشکلات تدارکاتی:
    • عدم بسیج اقتصادی آلمان برای جنگ[۳۷۲]
    • وابستگی به واردات مواد اولیه از شوروی و قطع این جریان پس از آغاز جنگ[۳۷۳]
    • عدم کفایت فعالیت‌های اقتصادی آلمان جهت تأمین نیازهای جنگ با شوروی[۳۷۴]
    • محقق نشدن بلافاصله منافع مورد انتظار حاصل از کشورگشایی[۳۷۵]
    • کمبود ذخایر فراورده‌های نفتی از جمله سوخت که موجب اختلال در تحرکات نظامی به‌خصوص برای یگان‌های موتوریزه و زرهی می‌شد[۳۷۲]
    • کمبود ادوات، تسلیحات، مهمات[۳۷۶] و ظرفیت جایگزینی[۳۷۷]
    • فواصل بسیار طولانی خطوط مقدم از مراکز تدارکاتی که موجب تأخیر در تدارکات‌رسانی و افزایش مصرف سوخت می‌گشت[۳۷۸]
    • بیشتر از پیشبینی بودن مصرف سوخت و سایر اقلام از جمله مهمات[۳۷۹]
  • زیرساخت‌های منطقه عملیاتی:
    • کمبود جاده مناسب و خطوط آهن در مناطق کمتر توسعه‌یافته شوروی که باعث کاهش سرعت پیشرفت عملیات و ایجاد محدودیت‌های ترافیکی و ترابری می‌شد[۳۷۲]
    • تفاوت عرض خطوط آهن شوروی با عرض استاندارد اروپای غربی که با توجه به کمبود یا از بین رفتن ادوات متناسب با آن موجب بلااستفاده شدن آن‌ها می‌گشت[۳۸۰]
    • عدم تناسب ادوات آلمانی با شرایط راه‌های اراضی شوروی و افزایش میزان کندی حرکت و خسارات[۶۲]
    • ایجاد گرد و غبار شدید در شرایط عادی و گل‌آلود شدن راه‌ها هنگام بارندگی که موجب افزایش خسارت و کندی در تجهیزات می‌شد و «جنگ برق‌آسا» را مختل می‌نمود[۳۸۱]
  • ضعف طرح عملیاتی:
    • عدم وجود یک هدف راهبردی وحدت بخش[۱۱۰]
    • راهبرد انهدام نیروهای دشمن به عنوان اهدافی متحرک به جای پیگیری مقاصد جغرافیایی[۱۱۰]
    • عدم شفافیت در زمینه چگونگی تحقق راهبرد انهدام ارتش سرخ[۳۸۲]
    • اختلاف نظر در فرماندهی عالی آلمان بر سر گزینش اهداف[۳۸۳]
    • تعلق گرفتن تنها یک بازو زرهی به گروه ارتش‌های شمال و جنوب و در نتیجه عدم موفقیت آن‌ها در محاصره قوای مقابل خود[۳۸۴]
  • برآورد ضعیف:
    • ناتوانی پیش از جنگ سرویس اطلاعاتی آلمان در برآورد صحیح شمار نیروهای شوروی و محل استقرار آن‌ها[۴۸]
    • غفلت نسبت به مشکلات احتمالی حاصل از اقدامات متقابل شوروی و دست کم گرفتن وسعت و تاب‌آوری اقتصادی آن[۳۸۵]
    • عدم استفاده صحیح از اطلاعات جمع‌آوری شده به عنوان مبنای تصمیمات و جمع‌آوری اطلاعاتی که توجیه‌گر تصمیمات از پیش گرفته شده بود[۳۸۶]
  • پیشبینی اشتباه
    • وجود تصور برتری اغراق‌شده نژادی و نظامی آلمانی‌ها بر دشمنان[۳۸۷]
    • تصور غلط فائق آمدن بر ارتش سرخ در مدتی کوتاه با به‌کارگیری نزدیک به ۱۶۰ لشکر؛ عدم کفایت این مقدار نیرو با گسترش جبهه و افزایش تلفات و در نتیجه ایجاد شکاف‌هایی در خطوط نیروهای آلمانی و تقلیل توان ورماخت در نقاط حیاتی[۳۸۸]

تهاجم متفقین به ایران[ویرایش]

در پی شکست‌های گسترده ارتش سرخ در جریان عملیات بارباروسا و تصمیم متفقین غربی در کمک‌رسانی به شوروی، ایجاد و باز نگاه داشتن مسیر انتقال تدارکات به شوروی مخصوصاً استفاده از شبکه راه‌آهن آن، یکی از دلایل تهاجم متفقین به ایران در ۲۵ اوت سال ۱۹۴۱ و اشغال تهران در ۱۶ سپتامبر همان سال بود. در نهایت قریب به یک چهارم از تمامی محموله‌های ارسالی متفقین غربی به شوروی از مسیر ایران انتقال یافت.[۳۸۹]

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. kesselschlacht
  2. Volksstaat
  3. در سال ۱۹۴۰، بیش از ۹۰ درصد واردات نفت آلمان از رومانی صورت می‌گرفت و همین مقدار نیز تنها نیمی از نیاز آلمان را تأمین می‌کرد.
  4. Autarkie
  5. قریب به ۵۰ درصد از غلات و دام، ۴۵ درصد از بوکسیت، ۹۰ درصد از قلع، ۴۰ درصد از روی و ۱۰ درصد از مس آلمان از بالکان تأمین می‌شد.[۴۹]
  6. blitzkrieg
  7. Auftragstaktik
  8. Oberkommando des Heer
  9. بیش از مجموع تمام تانک‌های تمام کشورهای جهان[۸۶]
  10. بسیاری از یگان‌های ارتش سرخ همچون آتشبارهای توپخانه آن حتی کمبود اسب نیز داشتند.[۸۹]
  11. همانند جنگنده‌های میگ-۳، لاگگ-۳ و یاک-۱ و هواگرد تهاجمی ایل-۲[۹۰]
  12. Operationsentwurf Ost
  13. Aufbau Ost
  14. این تهاجم برای لوفت‌وافه بسیار خسارت بار بود و این نیرو نیمی از ناوگان هواگردهای ترابری خود را در آن از دست داد.[۱۱۴]
  15. بیش از نیمی از ۲۷۷۰ هواگرد اختصاص یافته به کل عملیات
  16. او این میزان را ۱۵ تا ۲۰ لشکر پیاده‌نظام و حدود ۶ لشکر زرهی شوروی در شمال مرداب‌های پریپیات می‌داند.[۲۰۷]
  17. طبق این گزارش ۱۴ لشکر در برابر فنلاندی‌ها و ۴ لشکر در قفقاز بودند و مکان ۱۱ لشکر دیگر مشخص نبود.
  18. بیشتر تلفات نیروهای آلمانی مربوط به اوقات توقف آن‌ها بود که زیر ضد حملات دشمن قرار می‌گرفتند؛ در حین پیشروی تلفات آن‌ها به شکل قابل ملاحظه‌ای کمتر بود.[۳۰۵]
  19. شامل ۳۸ درصد از کل تولیدات گندم شوروی[۳۳۷]
  20. Schwerpunkt
  21. دلیل عمده این درخواست تشدید تنش بین این کشور و رومانی و میل مجارستان در به‌کارگیری نیروهای خود در مقابل آن بود.[۳۶۷]

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ Kirchubel 2013, p. 84.
  2. Nenye 2016, p. 41.
  3. Fritz 2011, p. 77.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ ۴٫۴ Fritz 2011, p. 78.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ Glantz 2001, p. 14.
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ ۶٫۳ ۶٫۴ Stahel 2009, p. 119.
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ ۷٫۳ Kirchubel 2013, p. 78.
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ Kirchubel 2013, p. 89.
  9. Scianna 2019, p. 88.
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ ۱۰٫۲ Stahel 2009, p. 226.
  11. Tucker-jones 2017, p. 48.
  12. Ellman 2019, p. 100.
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ ۱۳٫۲ ۱۳٫۳ ۱۳٫۴ ۱۳٫۵ ۱۳٫۶ ۱۳٫۷ ۱۳٫۸ Mawdsley 2011a, p. 52.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ Glantz 2001, p. 27.
  15. Glantz 2001, p. 188.
  16. Stahel 2013, p. 40.
  17. Blau 1955, p. 101.
  18. Jentz 1997, p. 209.
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ Kirchubel 2013, p. 86.
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ ۲۰٫۲ ۲۰٫۳ ۲۰٫۴ ۲۰٫۵ ۲۰٫۶ Krivosheev 1997, p. 96.
  21. Stahel 2012, p. 32.
  22. ۲۲٫۰ ۲۲٫۱ ۲۲٫۲ Glantz 2001, p. 210.
  23. ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ ۲۳٫۲ ۲۳٫۳ Mawdsley 2011a, p. 41.
  24. Glantz 2001, p. 13.
  25. Tucker-jones 2017, p. 22.
  26. ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ Stahel 2009, p. 40.
  27. Ellman 2019, p. 15.
  28. Buttar 2013, p. 27–28.
  29. Kamenir 2009, p. 17–18.
  30. Fugate 1984, p. 20.
  31. Buttar 2013, p. 28.
  32. Kamenir 2009, p. 19.
  33. Gorodetsky 1999, p. 3–6.
  34. Buttar 2013, p. 29–30.
  35. ۳۵٫۰ ۳۵٫۱ ۳۵٫۲ Luther 2019, p. 2.
  36. Klink 1998, p. 19.
  37. Hitler 1939, p. 491–500.
  38. Hitler 1939, p. 500–501 & 505–506.
  39. Luther 2019, p. 7–9.
  40. Tucker-jones 2017, p. 23.
  41. Klink 1998, p. 14.
  42. Gorodetsky 1999, p. 49.
  43. Stahel 2009, p. 38.
  44. Fritz 2011, p. 83.
  45. Stahel 2012, p. 53–54.
  46. Buttar 2013, p. 55.
  47. Luther 2019, p. 12.
  48. ۴۸٫۰ ۴۸٫۱ ۴۸٫۲ Kirchubel 2013, p. 38.
  49. Stahel 2009, p. 140.
  50. Stahel 2009, p. 72.
  51. Ellman 2019, p. 76–81.
  52. Luther 2019, p. 12–13.
  53. Stahel 2012, p. 48.
  54. Buttar 2013, p. 61.
  55. ۵۵٫۰ ۵۵٫۱ ۵۵٫۲ Glantz 2001, p. 19.
  56. Ellman 2019, p. 18.
  57. Glantz 2001, p. 20.
  58. Kamenir 2009, p. 7.
  59. Mitcham 2008, p. 464.
  60. Overy 1998, p. 63.
  61. Glantz 2001, p. 14 & 20.
  62. ۶۲٫۰ ۶۲٫۱ ۶۲٫۲ Fugate 1984, p. 101.
  63. ۶۳٫۰ ۶۳٫۱ Glantz 2001, p. 21.
  64. Bergström & Mikhailov 2000, p. 12.
  65. Jukes 2005, p. 18.
  66. Trigg 2013, p. 6 & 11.
  67. ۶۷٫۰ ۶۷٫۱ Cecil 1975, p. 135.
  68. Stahel 2009, p. 81–82.
  69. Trigg 2013, p. 12–13 & 22.
  70. Klink 1998, p. 548.
  71. Tucker-jones 2017, p. 37.
  72. Trigg 2013, p. 19.
  73. Nenye 2016, p. 40.
  74. Trigg 2013, p. 16–17.
  75. Scianna 2019, p. 87–89.
  76. Trigg 2013, p. 15–16.
  77. Trigg 2013, p. 20–21.
  78. ۷۸٫۰ ۷۸٫۱ Blau 1955, p. 94.
  79. Tucker-jones 2017, p. 38.
  80. Kamenir 2009, p. 9.
  81. Mawdsley 2011a, p. 27.
  82. Tucker-jones 2017, p. 1.
  83. Stahel 2012, p. 26.
  84. Kamenir 2009, p. 12 & 15.
  85. Stahel 2012, p. 28.
  86. Kamenir 2009, p. 25.
  87. Stahel 2012, p. 28–29.
  88. Stahel 2012, p. 36.
  89. Kamenir 2009, p. 28.
  90. Bergström & Mikhailov 2000, p. 13–15.
  91. Hooton 2016, p. 9.
  92. Klink 1998, p. 21.
  93. Kirchubel 2013, p. 37 & 40.
  94. Luther 2019, p. 8–9.
  95. Kirchubel 2013, p. 37.
  96. ۹۶٫۰ ۹۶٫۱ Luther 2019, p. 9.
  97. Kamenir 2009, p. 6–7.
  98. Kirchubel 2013, p. 40.
  99. Fugate 1984, p. 63–65.
  100. ۱۰۰٫۰ ۱۰۰٫۱ Luther 2019, p. 16.
  101. ۱۰۱٫۰ ۱۰۱٫۱ Kirchubel 2013, p. 41.
  102. Stahel 2009, p. 41.
  103. Stahel 2009, p. 37.
  104. Kirchubel 2013, p. 44.
  105. Fugate 1984, p. 76.
  106. Luther 2019, p. 18–19.
  107. Kirchubel 2013, p. 45.
  108. Cecil 1975, p. 126.
  109. Cecil 1975, p. 134.
  110. ۱۱۰٫۰ ۱۱۰٫۱ ۱۱۰٫۲ Kirchubel 2013, p. 47.
  111. Blau 1955, p. 38–40.
  112. Blau 1955, p. 41.
  113. Kamenir 2009, p. 52.
  114. Kirchubel 2013, p. 75.
  115. Kamenir 2009, p. 52–53.
  116. ۱۱۶٫۰ ۱۱۶٫۱ Glantz 2001, p. 31.
  117. ۱۱۷٫۰ ۱۱۷٫۱ Kamenir 2009, p. 60.
  118. Glantz 2001, p. 28.
  119. Jukes 2005, p. 13.
  120. Kamenir 2009, p. 60–61.
  121. Glantz 2001, p. 28 & 31.
  122. Ellman 2019, p. 28.
  123. Stahel 2009, p. 25.
  124. Luther 2019, p. 40.
  125. Glantz 1998, p. 233.
  126. Overy 1998, p. 61.
  127. Gorodetsky 1999, p. 275–277 & 52.
  128. Glantz 2001, p. 30.
  129. Fritz 2011, p. 79.
  130. Mawdsley 2011, p. 30–31.
  131. Tucker-jones 2017, p. 53.
  132. Mawdsley 2011a, p. 43.
  133. Nagorski 2019, p. 47.
  134. Tucker-jones 2017, p. 54.
  135. ۱۳۵٫۰ ۱۳۵٫۱ Stahel 2009, p. 153.
  136. Mitcham 2008, p. 459–460.
  137. Klink 1998, p. 525.
  138. Luther 2019, p. 43.
  139. ۱۳۹٫۰ ۱۳۹٫۱ Glantz 2001, p. 35.
  140. Kamenir 2009, p. 77.
  141. Fritz 2011, p. 85.
  142. ۱۴۲٫۰ ۱۴۲٫۱ Nagorski 2019, p. 48.
  143. Gorodetsky 1999, p. 312.
  144. Luther 2019, p. 136 & 210.
  145. Fugate 1984, p. 102.
  146. Mawdsley 2011a, p. 29.
  147. Fugate 1984, p. 99 & 102.
  148. ۱۴۸٫۰ ۱۴۸٫۱ Mitcham 2008, p. 459.
  149. ۱۴۹٫۰ ۱۴۹٫۱ Stahel 2009, p. 156.
  150. Anderson, Clark & Walsh 2001, p. 26.
  151. Kirchubel 2013, p. 371.
  152. Kirchubel 2013, p. 104.
  153. Nagorski 2019, p. 50.
  154. Clark 2001, p. 49.
  155. Bergström & Mikhailov 2000, p. 6 & 29–30 & 39.
  156. Bergström & Mikhailov 2000, p. 47.
  157. Bergström & Mikhailov 2000, p. 33–34.
  158. ۱۵۸٫۰ ۱۵۸٫۱ Buttar 2013, p. 75–76.
  159. Mitcham 2008, p. 460–462.
  160. Mitcham 2008, p. 462.
  161. Buttar 2013, p. 79.
  162. Buttar 2013, p. 76–79.
  163. Kirchubel 2013, p. 140–141.
  164. Citino 2007, p. 36.
  165. Kirchubel 2013, p. 141–143.
  166. Klink 1998, p. 540.
  167. Glantz 2010, p. 31.
  168. Fugate 1984, p. 103–104.
  169. Stahel 2009, p. 155–156 & 164.
  170. Overy 1998, p. 75.
  171. Stahel 2009, p. 155–158.
  172. Fugate 1984, p. 104–106 & 108.
  173. Stahel 2009, p. 162.
  174. Fugate 1984, p. 103–107.
  175. Fugate 1984, p. 107.
  176. Fritz 2011, p. 86.
  177. Tucker-jones 2017, p. 57.
  178. ۱۷۸٫۰ ۱۷۸٫۱ Mitcham 2008, p. 466.
  179. Glantz 2010, p. 32.
  180. ۱۸۰٫۰ ۱۸۰٫۱ ۱۸۰٫۲ Klink 1998, p. 527.
  181. Fritz 2011, p. 87.
  182. Stahel 2009, p. 158.
  183. Tucker-jones 2017, p. 54 & 62.
  184. Kirchubel 2013, p. 51.
  185. Kamenir 2009, p. 4.
  186. Stahel 2012, p. 67–69.
  187. Fugate 1984, p. 103.
  188. Stahel 2012, p. 69.
  189. ۱۸۹٫۰ ۱۸۹٫۱ Cumins 2011, p. 24.
  190. ۱۹۰٫۰ ۱۹۰٫۱ Glantz 2001, p. 52.
  191. Kirchubel 2013, p. 168.
  192. Murray & Millet 2001, p. 124.
  193. Stahel 2012, p. 77.
  194. Cumins 2011, p. 25.
  195. Glantz 2001, p. 53.
  196. Nenye 2016, p. 41–43.
  197. Nenye 2016, p. 47.
  198. ۱۹۸٫۰ ۱۹۸٫۱ ۱۹۸٫۲ ۱۹۸٫۳ ۱۹۸٫۴ Tucker-jones 2017, p. 67.
  199. Kirchubel 2013, p. 171–175.
  200. Kirchubel 2013, p. 174–175.
  201. Fritz 2011, p. 89.
  202. ۲۰۲٫۰ ۲۰۲٫۱ ۲۰۲٫۲ Clark 2001, p. 69.
  203. Fritz 2011, p. 89–90.
  204. Kirchubel 2013, p. 228.
  205. Overy 1998, p. 67.
  206. Cumins 2011, p. 27.
  207. Stahel 2009, p. 197.
  208. Ellman 2019, p. 90 & 100.
  209. Fugate 1984, p. 123–124.
  210. Ellman 2019, p. 100–102.
  211. Glantz 2010, p. 40–41 & 33 & 53.
  212. Mitcham 2008, p. 471.
  213. ۲۱۳٫۰ ۲۱۳٫۱ Stahel 2009, p. 169.
  214. Anderson, Clark & Walsh 2001, p. 33.
  215. Glantz 2010, p. 41 & 135.
  216. Glantz 2010, p. 135.
  217. ۲۱۷٫۰ ۲۱۷٫۱ ۲۱۷٫۲ Klink 1998, p. 532.
  218. Fugate 1984, p. 115.
  219. Stahel 2009, p. 179.
  220. ۲۲۰٫۰ ۲۲۰٫۱ Klink 1998, p. 530.
  221. Glantz 2010, p. 42.
  222. Glantz 2010, p. 61–62.
  223. Klink 1998, p. 530–531.
  224. Klink 1998, p. 531.
  225. Tucker-jones 2017, p. 62.
  226. Glantz 2010, p. 74.
  227. Fugate 1984, p. 118–119.
  228. Glantz 2010, p. 69–70.
  229. Fugate 1984, p. 119.
  230. Klink 1998, p. 532–534.
  231. ۲۳۱٫۰ ۲۳۱٫۱ Klink 1998, p. 534.
  232. Glantz 2010, p. 79.
  233. Klink 1998, p. 535–536.
  234. Glantz 1999, p. 19.
  235. Klink 1998, p. 534–536.
  236. Kirchubel 2013, p. 195–202.
  237. ۲۳۷٫۰ ۲۳۷٫۱ ۲۳۷٫۲ Klink 1998, p. 536.
  238. Kirchubel 2013, p. 201.
  239. Irving 2002, p. 451.
  240. Kirchubel 2013, p. 203.
  241. Cumins 2011, p. 30.
  242. Fugate 1984, p. 128–133.
  243. Fugate 1984, p. 129 & 133.
  244. Jukes 2005, p. 24.
  245. Glantz & House 2015, p. 89.
  246. Blau 1955, p. 54.
  247. Glantz 2001, p. 83.
  248. Blau 1955, p. 46.
  249. Glantz 2001, p. 83–84.
  250. Murray & Millet 2001, p. 126–127.
  251. Blau 1955, p. 48.
  252. Glantz 1999, p. 71.
  253. Kirchubel 2013, p. 217.
  254. Glantz 2001, p. 123—125.
  255. Glantz 2001, p. 85–87.
  256. Fugate 1984, p. 252.
  257. Glantz 2001, p. 90–91.
  258. Glantz 2001, p. 128–130.
  259. Fugate 1984, p. 254.
  260. Glantz 2001, p. 94 & 130.
  261. Overy 1998, p. 80.
  262. Murray & Millet 2001, p. 130.
  263. Glantz 2001, p. 135–136.
  264. Kirchubel 2013, p. 373.
  265. ۲۶۵٫۰ ۲۶۵٫۱ Stahel 2012, p. 95.
  266. Glantz 2001, p. 125.
  267. Tucker-jones 2017, p. 68.
  268. Stahel 2012, p. 136 & 138.
  269. Stahel 2012, p. 94.
  270. Blau 1955, p. 64.
  271. Kirchubel 2013, p. 285.
  272. ۲۷۲٫۰ ۲۷۲٫۱ Tucker-jones 2017, p. 69.
  273. Glantz 2001, p. 135.
  274. Kirchubel 2013, p. 286–287.
  275. Glantz & House 2015, p. 96.
  276. Stahel 2012, p. 138.
  277. Kirchubel 2013, p. 317–319.
  278. Kirchubel 2013, p. 322–324.
  279. ۲۷۹٫۰ ۲۷۹٫۱ Jukes 2005, p. 36–37.
  280. Glantz 2001, p. 157.
  281. Glantz & House 2015, p. 107.
  282. Kirchubel 2013, p. 367.
  283. Buttar 2013, p. 98–101.
  284. Mitcham 2008, p. 463.
  285. Stahel 2009, p. 171.
  286. Forczyk 2009, p. 12.
  287. Citino 2007, p. 37 & 42.
  288. Glantz 2001, p. 83 & 103.
  289. Glantz 1999, p. 51–56.
  290. ۲۹۰٫۰ ۲۹۰٫۱ Glantz 2001, p. 104.
  291. Klink 1998, p. 589.
  292. Kirchubel 2013, p. 250 & 240.
  293. Kirchubel 2013, p. 237 & 239.
  294. Forczyk 2009, p. 11 & 29–30.
  295. Forczyk 2009, p. 32.
  296. Forczyk 2009, p. 32–36.
  297. Forczyk 2009, p. 36–37.
  298. Kirchubel 2013, p. 221.
  299. Kirchubel 2013, p. 223–224.
  300. Kirchubel 2013, p. 224.
  301. Glantz 2001, p. 139.
  302. Stahel 2015, p. 16–17.
  303. Overy 1998, p. 76.
  304. Mawdsley 2011, p. 29.
  305. Kirchubel 2013, p. 369.
  306. Stahel 2013, p. 24.
  307. ۳۰۷٫۰ ۳۰۷٫۱ Murray & Millet 2001, p. 129.
  308. Stahel 2013, p. 25.
  309. ۳۰۹٫۰ ۳۰۹٫۱ Bergström & Mikhailov 2000, p. 192.
  310. Glantz & House 2015, p. 98.
  311. Stahel 2013, p. 24–26.
  312. Stahel 2015, p. 18–20.
  313. Mawdsley 2011, p. 34.
  314. Stahel 2013, p. 17–21.
  315. Jukes 2005, p. 27.
  316. Glantz 2001, p. 142.
  317. Jukes 2005, p. 28–32.
  318. ۳۱۸٫۰ ۳۱۸٫۱ Mawdsley 2011, p. 35.
  319. Citino 2007, p. 44.
  320. Overy 1998, p. 85.
  321. Jukes 2005, p. 30 & 32.
  322. Overy 1998, p. 84.
  323. ۳۲۳٫۰ ۳۲۳٫۱ Stahel 2015, p. 21.
  324. Jukes 2005, p. 30.
  325. Glantz 2001, p. 158.
  326. ۳۲۶٫۰ ۳۲۶٫۱ Jukes 2005, p. 32.
  327. Mawdsley 2011, p. 36.
  328. Stahel 2015, p. 21–22.
  329. Ellis 2015, p. 33–36.
  330. Anderson, Clark & Walsh 2001, p. 46.
  331. Citino 2007, p. 45–46.
  332. Mawdsley 2011, p. 30–33.
  333. Jukes 2005, p. 34.
  334. Tucker-jones 2017, p. 30.
  335. ۳۳۵٫۰ ۳۳۵٫۱ Glantz 2001, p. 189.
  336. Jukes 2005, p. 34–35.
  337. Mawdsley 2011a, p. 47.
  338. Glantz 2001, p. 185 & 210.
  339. Citino 2007, p. 48.
  340. Stahel 2009, p. 447.
  341. Kirchubel 2013, p. 213.
  342. Fugate 1984, p. 192.
  343. Fugate 1984, p. 196.
  344. Kirchubel 2013, p. 363 & 352.
  345. Blau 1955, p. 86.
  346. Jukes 2005, p. 37–38.
  347. Blau 1955, p. 97.
  348. Glantz 2001, p. 208–209.
  349. Stahel 2012, p. 97.
  350. Stahel 2009, p. 440.
  351. Klink 1998, p. 702–703.
  352. Klink 1998, p. 704.
  353. Blau 1955, p. 98–101 & 103.
  354. Glantz 2001, p. 203.
  355. Anderson, Clark & Walsh 2001, p. 54.
  356. Klink 1998, p. 903.
  357. Citino 2007, p. 47.
  358. Fugate 1984, p. 296.
  359. Glantz & House 2015, p. 111.
  360. Stahel 2009, p. 441.
  361. Roberts 2002, p. 49 & 51.
  362. Roberts 2002, p. 49.
  363. Fugate 1984, p. 281.
  364. Stahel 2009, p. 443–444.
  365. Kirchubel 2013, p. 80.
  366. Jukes 2005, p. 20 & 23.
  367. ۳۶۷٫۰ ۳۶۷٫۱ ۳۶۷٫۲ Stahel 2012, p. 93.
  368. Kirchubel 2013, p. 84–85 & 168.
  369. Stahel 2012, p. 135–136.
  370. ۳۷۰٫۰ ۳۷۰٫۱ Kirchubel 2013, p. 85.
  371. Bergström & Mikhailov 2000, p. 42.
  372. ۳۷۲٫۰ ۳۷۲٫۱ ۳۷۲٫۲ Glantz 2001, p. 22.
  373. Nagorski 2019, p. 10.
  374. Stahel 2012, p. 51.
  375. Fritz 2011, p. 59.
  376. Fritz 2011, p. 11.
  377. Stahel 2012, p. 58.
  378. Ellman 2019, p. 101.
  379. Glantz 2010, p. 53.
  380. Glantz 2001, p. 23.
  381. Stahel 2012, p. 76.
  382. Fritz 2011, p. 84.
  383. Luther 2019, p. 17.
  384. Glantz 2010, p. 40.
  385. Stahel 2009, p. 50.
  386. Stahel 2009, p. 51.
  387. Stahel 2012, p. 66.
  388. Stahel 2012, p. 49.
  389. Kirchubel 2013, p. 177.

منابع[ویرایش]

  • Anderson, Duncan; Clark, Lloyd; Walsh, Stephen (2001). The Eastern Front. MBI Publishing Company. ISBN 0-7603-0923-X.
  • Bergström, Christer; Mikhailov, Andrey (2000). Black Cross Red Star: The Air War Over The Eastern Front Volume 1 Operation Barbarossa. Pacifica Military History. ISBN 978-0-935553-48-2.
  • Blau, George E. (1955). The German Campaign In Russia; Planning And Operations (1940-1942). Department of the Army. ISBN 978-1-5061-5221-9.
  • Buttar, Prit (2013). Between Giants: The Battle For The Baltics In World War II. Osprey Publishing. ISBN 978-1-4728-0288-0.
  • Cecil, Robert (1975). Hitler's Decision To Invade Russia 1941. David Mckay Company. ISBN 0-679-50715-9.
  • Citino, Robert M. (2007). Death Of The Wehrmacht: The German Campaigns Of 1942. ISBN 978-0-7006-1531-5.
  • Clark, Alan (2001). Barbarossa: The Russian-German Conflict, 1941-1945. W&N. ISBN 978-0-304-35864-9.
  • Cumins, Keith (2011). Cataclysm: The War On The Eastern Front 1941-1945. Hellion & Company. ISBN 978-1-907677-23-6.
  • Ellman, James (2019). Hitler’s Great Gamble: A New Look At German Strategy, Operation Barbarossa, And The Axis Defeat In World War II. Stackpole Books. ISBN 978-0-8117-6848-1.
  • Ellis, Frank (2015). Barbarossa 1941: Reframing Hitler's Invasion Of Soviet Empire. University Press Of Kansas. ISBN 978-0-7006-2146-0.
  • Forczyk, Robert (2009). Leningrad 1941–44: The Epic Siege. Osprey Publishing. ISBN 978-1-84908-107-8.
  • Fritz, Stephen G. (2011). Ostkrieg: Hitler’s War of Extermination in the East. The University Press Of Kentucky. ISBN 978-0-8131-3417-8.
  • Fugate, Bryan (1984). Operation Barbarossa: Strategy and Tactics on the Eastern Front, 1941. Presidio Press. ISBN 0-89141-197-6.
  • Glantz, David (1998). Stumbling Colossus: The Red Army On The Eve Of World War. University Press Of Kansas. ISBN 0-7006-0879-6.
  • Glantz, David (1999). Forgotten Battles of the German-Soviet War (1941-1945). vol. 1 The Summer-Fall Campaign (22 June-4 December 1941).
  • Glantz, David (2001). Barbarossa: Hitler's Invasion of Russia 1941. Tempus Publishing Inc. ISBN 978-0-7524-1979-4.
  • Glantz, David (2010). Barbarossa Derailed: The Battle For Smolensk 10 July –10 September 1941 Volume 1. Hellion & Company. ISBN 978-1-906033-72-9.
  • Glantz, David; House, Jonathan (2015). When Titans Clashed: How the Red Army Stopped Hitler. University Press of Kansas. ISBN 978-0-7006-2121-7.
  • Gorodetsky, Gabriel (1999). Grand Delusion: Stalin and the German Invasion of Russia. Yale University Press. ISBN 0-300-07792-0.
  • Hitler, Adolf (1939) [1925-1926]. Mein Kampf. Translated by James Murphy. Houghton Mifflin Company. ISBN 978-0-395-92503-4.
  • Hooton, Adolf (2016). War Over The Steppes: The Air Campaign On The Eastern Front 1941-45. Osprey Publishing. ISBN 978-1-4728-1563-7.
  • Irving, David (2002). Hitler’s War. Focal Point Publication. ISBN 1-872197-10-8.
  • Jentz, Thomas L. (1997). panzertruppen: The Complete Guide To The Creation & Control Of Germany’s Tank Force 1933-1942. Schiffer. ISBN 978-0-88740-915-8.
  • Jukes, Geoffrey (2005). The Second World War: The Eastern Front 1941-1945. Taylor & Francis. ISBN 0-203-49887-9.
  • Kamenir, Victor J. (2009). The Bloody Triangle: The Defeat of Soviet Armor in the Ukraine, June 1941. Zenith Press. ISBN 978-0-7603-3434-8.
  • Kershaw, Ian (2009). Hitler, the Germans, and the Final Solution. Yale University Press.
  • Kirchubel, Robert (2013). Operation Barbarossa: The German Invasion of Soviet Russia. Osprey Publishing. ISBN 978-1-78200-408-0.
  • Klink, Ernst (1998). Germany and the Second World War: The Attack on the Soviet Union. Oxford University Press. ISBN 0-19-822886-4.
  • Krivosheev, G. F. (1997). Soviet Casualties and Combat Losses in the Twentieth Century. Greenhill Books. ISBN 978-1-85367-280-4.
  • Luther, Craig (2019). The First Day on the Eastern Front: Germany Invades the Soviet Union, June 22, 1941. Stackpole Books. ISBN 978-0-8117-6765-1.
  • Mawdsley, Evan (2011). December 1941: Twelve Days that Began a World War. Yale University Press. ISBN 978-0300154450.
  • Mawdsley, Evan (2011a). Thunder In The East: The Nazi-Soviet War 1941-1945. Bloomsbury. ISBN 978-1-4725-0756-3.
  • Merridale, Catherine (2005). Ivan's War: 1939–1945. Faber And Faber. ISBN 978-0-571-21809-7.
  • Mitcham, Samuel (2008). The Rise Of The Wehrmacht: The German Armed Forces And The World War II Volume 1. Greenwood Publishing Group. ISBN 978-0-275-99659-8.
  • Murray, Williamson; Millet, Alan (2001). A War To Be Won: Fighting the Second World War. Harvard University Press. ISBN 978-0-674-00680-5.
  • Nagorski, Andrew (2019). 1941: The Year Germany Lost The War. Simon & Schuster. ISBN 978-1-5011-8112-2.
  • Nenye, Vesa (2016). Finland At War: The Continuation And Lapland War 1941–1945. Osprey Publishing. ISBN 978-1-4728-1526-2.
  • Overy, Richard (1998). Russia's War. Allen Lane. ISBN 978-0-7139-9223-6.
  • Roberts, Geoffrey (2002). Victory at Stalingrad: The Battle that Changed History. Longman. ISBN 0-582-77185-4.
  • Porter, David (2009). Order Of Battle The Red Army In WWII. Amber Books. ISBN 978-1-906626-52-5.
  • Scianna, Bastian Matteo (2019). The Italian War On The Eastern Front, 1941–1943: Operations, Myths And Memories. Palgrave Macmillan. ISBN 978-3-030-26524-3.
  • Stahel, David (2009). Operation Barbarossa And Germany’s Defeat In The East. Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-76847-4.
  • Stahel, David (2012). Kiev 1941: Hitler Battle For Supremacy In The East. Cambridge university press. ISBN 978-1-107-01459-6.
  • Stahel, David (2013). Operation Typhoon: Hitler's March On Moscow, October 1941. Cambridge university press. ISBN 978-1-107-03512-6.
  • Stahel, David (2015). The Battle for Moscow. Cambridge University Press. ISBN 978-1-107-08760-6.
  • Trigg, Jonathan (2013). Death On On The Don: The Destruction Of Germany’s Allies On The Eastern Front, 1941-44. The History Press. ISBN 978-0-7509-5189-0.
  • Tucker-jones, Anthony (2017). Slaughter on the Eastern Front: Hitler And Stalin's War 1941-1945. The history press. ISBN 978-0-7509-6770-9.

مطالعهٔ بیشتر[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]