عملیات بارباروسا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
عملیات بارباروسا
بخشی از جبهه شرقی در جنگ جهانی دوم
Operation Barbarossa Infobox.jpg
ساعت‌گرد از بالا سمت چپ: پیشروی سربازان آلمانی در شمال روسیه، یک گروه شعله‌افکن آلمانی در شوروی، هواپیماهای شوروی برفراز موقعیت نیروهای آلمان در نزدیکی مسکو، اسیران روسی در حال انتقال به کمپ‌های زندانیان آلمان، سربازان شوروی درحال شلیک توپخانه
تاریخ۲۲ ژوئن - ۵ دسامبر ۱۹۴۱
(۵ ماه، ۱ هفته و ۶ روز)
مکان
نتیجه

شکست نیروهای محور در رسیدن به اهداف عملیاتی در انهدام ارتش سرخ و تسخیر شهرهای کلیدی:

طرفین درگیر
 اتحاد جماهیر شوروی
فرماندهان و رهبران
واحدهای درگیر
قوا
هنگام آغاز عملیات[۱]:
بیش از ۳ میلیون نفر
۳٬۶۰۰ تانک
۲٬۵۰۰ هواپیمای جنگی
۷٬۰۰۰ قبضه توپ
هنگام آغاز عملیات[۱]:
بیش از ۵ میلیون نفر
۲۴٬۰۰۰ تانک
۱۹٬۰۰۰ هواپیمای جنگی
۹۱٬۰۰۰ قبضه توپ
تلفات

مجموع تلفات نظامی:
۸۰۰٬۰۰۰+

مجموع تلفات نظامی:
۴٬۰۰۰٬۰۰۰+

عملیات بارباروسا (به آلمانی: Unternehmen Barbarossa) که با عنوان تهاجم آلمان به اتحاد جماهیر شوروی نیز شناخته می‌شود، اسم رمز یورش نیروهای مسلح آلمان و برخی متحدانش در نیروهای محور به اتحاد جماهیر شوروی در جریان جنگ جهانی دوم بود که به عنوان بزرگترین و گسترده‌ترین یورش نظامی تاریخ بشریت در روز یکشنبه ۲۲ ماه ژوئن سال ۱۹۴۱ میلادی آغاز شد.

این عملیات قصد داشت هدف ایدئولوژیک آلمان برای تصرف سرزمین‌های غربی شوروی به عنوان فضای حیاتی[یادداشت ۱] و جای دادن نژاد آلمانی در آن را به منصه اجرا بگذارد. هدف آلمانی‌ها از طرح جامع برای شرق استفاده از ساکنان سرزمین‌های شکست‌خورده به عنوان نیروی کار و در عین‌حال به‌دست‌آوردن منابع نفتی قفقاز و همچنین اراضی کشاورزی سرزمین‌های مختلف شوروی بود.

در دو سال منتهی به جنگ، دولت‌های آلمان و شوروی معاهدات سیاسی و اقتصادی با اهداف راهبردی میان خود به امضاء رسانده‌بودند. در پی حصول فراقت از جبهه غربی پس از پیروزی بر فرانسه در ماه مه سال ۱۹۴۰، فرماندهی عالی ورماخت[یادداشت ۲] در ماه ژوئیه همان سال آغاز به طرح‌ریزی یک تهاجم به شوروی (تحت اسم رمز عملیات اوتو[یادداشت ۳]) کرد که در نهایت در ۱۸ دسامبر ۱۹۴۰ با صدور فرمان شماره ۲۱ به تصویب آدولف هیتلر، پیشوای آلمان رسید. در طول عملیات بارباروسا، حدود سه میلیون نیروی مهاجم (بزرگترین نیروی تهاجمی در تاریخ نظامی) در جبهه‌ای به‌طول ۲۹۰۰ کیلومتر با ۶۰۰ هزار خودرو و بیش از ۶۰۰ هزار اسب، به اتحاد جماهیر شوروی حمله‌بردند. این تهاجم نقطه اوج جنگ دوم جهانی به‌لحاظ جغرافیایی و نظامی بود.

این عملیات موجب گشوده شدن جبهه شرقی جنگ برای آلمان گردید؛ جبهه‌ای که بیشترین شمار نیروها نسبت به هر جبهه دیگری در تاریخ را به خود دید. این جبهه شاهد شماری از بزرگ‌ترین نبردها، شدیدترین جنایات جنگی و بالاترین شمار تلفات جنگ بود. تمامی این تحولات جریان جنگ دوم جهانی و نیز تاریخ سده بیستم را تحت‌تأثیر خود قرار داد. نیروهای آلمانی با دست زدن به رزم برق‌آسا در مجموع حدود پنج میلیون سرباز ارتش سرخ شوروی را به اسارت گرفتند. گفته می‌شود آلمانی‌ها عامدانه ۳٫۳ میلیون نفر از این اسرای جنگی و شمار زیادی از غیرنظامیان را به گرسنگی دچار کرده یا کشتند.

شکست عملیات بارباروسا ستاره اقبال رایش سوم را معکوس کرد. در بعد عملیاتی، نیروهای آلمان پیروزی‌های قابل‌توجهی کسب کرده و برخی از مهم‌ترین مراکز اقتصادی و سیاسی شوروی به‌ویژه در اوکراین را تصرف کردند و با وجود متحمل شدن تلفاتی سنگین، به دشمن خود مقدار بیشتری تلفات وارد آوردند. با وجود این موفقیت‌های اولیه، تهاجم آلمان در در اواخر سال ۱۹۴۱ با شکست نبرد مسکو دچار وقفه شد و ضدحمله زمستانی شوروی نیروهای آلمانی را از حومه پایتخت عقب راند. آلمانی‌ها با اطمینان، انتظار فروپاشی سریع ساختار حاکمیت و مقاومت در شوروی را داشتند اما ارتش سرخ شدیدترین ضربات را به ورماخت تحمیل کرد و آن را وارد یک جنگ فرسایشی نمود؛ جنگی که آلمان مهیای آن نبود. نیروهای فرسوده ورماخت دیگر نمی‌توانستند در سرتاسر جبهه‌شرقی حمله‌ای ترتیب دهند و عملیات‌های بعدی آن‌ها برای بازپس‌گیری ابتکار عمل و رسوخ به عمق سرزمین شوروی در نهایت به شکست انجامید؛ امری که خود به عقب‌نشینی ورماخت و اضمحلال آن منجر شد.

ارتش سرخ نهایتاً با بازیابی سازمان و توان خود و با بهره‌گیری از کمک‌های خارجی از جمله اطلاعات حاصل از شکستن رمزنگاری دستگاه انیگما توسط بریتانیایی‌ها و کمک‌های مالی و تجهیزاتی ایالات متحده در قالب قانون وام و اجاره، ابتکار عمل را به دست گرفت و علاوه بر آزادسازی کامل سرزمین‌های اشغالی خود، دشمن را تا درون مرزهای خودش عقب‌راند و با تسخیر پایتخت آن به شکل کامل شکست داد.

پیش‌زمینه[ویرایش]

سابقه تقابل[ویرایش]

دولت‌های حاکم بر آلمان و روسیه، بدون توجه به ایدئولوژی مسلط بر آن‌ها، با سیاست امپریالیستی و توسعه طلبانه از دیرباز با یکدیگر در تصادم بودند. با افزایش روحیه استقلال‌طلبانه قومیت‌ها و بروز پیوندهای ملی‌گرایانه بین کشورهای مختلف، پایان شرایط صلح آمیز اوایل قرن بیستم، مستعد یک جرقه بود.[۹] این جرقه با ترور ولیعهد امپراتوری اتریش-مجارستان در سال ۱۹۱۴ در سارایوو زده شد. بدین گونه دوره سی ساله‌ای از تلاش آلمان برای غالب شدن بر دشمنان خود از جمله روس‌ها برای بدل شدن به یک قدرت جهانی آغاز شد.[۱۰]

حضور نیروهای آلمانی در جریان جنگ جهانی اول در ریگا

با آغاز جنگ جهانی اول، رایش دوم آلمان شکست امپراتوری روسیه را اولویت نخست خود قرار داد. پس از حصول این پیروزی، عده‌ای در آلمان خواهان الحاق بخش‌های وسیعی از غرب روسیه به آلمان به عنوان اراضی جهت بهره‌برداری کشاورزی و صنعتی و استقرار جمعیت آلمانی[یادداشت ۴] در آن بودند.[۱۰] با امضای پیمان برست-لیتوفسک، آلمان به اهداف سرزمینی خود در شرق نائل آمد و فرصت یافت برای شکست کامل مابقی دشمنانش، یعنی بریتانیای کبیر و فرانسه، نیروهای این جبهه را به جبهه غربی منتقل نماید.[۱۱] به هر حال، با وجود پیروزی‌های اولیه، در نهایت ورود ایالات متحده به جنگ، بروز مشکلات معیشتی شدید بین جمعیت آلمان و شیوع همه‌گیری «آنفلوانزای اسپانیایی» بین قدرت‌های مرکز، آلمان را مجبور به پذیرش آتش‌بس کرد. با انعقاد پیمان صلح ورسای و پایان خونین‌ترین جنگ تاریخ تا آن برهه، این کشور با شکست در دستیابی به اهدافش، سیزده درصد از خاک بدنه اصلی خود و تمامی مستعمراتش را از دست داد و علاوه بر متحمل شدن محدودیت‌های نظامی، مجبور به پرداخت غرامتی کمرشکن به دشمنانش گردید.[۱۲]

دوره بین دو جنگ[ویرایش]

پس از پایان جنگ جهانی اول، با روی کار آمدن کمونیست‌ها در روسیه و با بازپس‌گیری تقریباً تمامی اراضی از دست رفته پیشین، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی نیز همان سیاست توسعه‌طلبانه پیشین را اتخاذ کرد. با وجود تحمل ویرانی شدید در اثر یک دهه جنگ مستمر، شوروی با بهره‌مندی از جمعیت و منابع طبیعی فراوان، از امکان صنعتی بالایی برخوردار بود که اگر محقق می‌شد هرگونه برتری آلمان را به خطر می‌انداخت. این حاکمیت نیز خواهان دستیابی به اراضی بیشتر در سرزمین‌های غربی و جنوب غربی خود از جمله مناطق حوزه دریای بالتیک و تنگه‌های ترکیه بود. علاوه بر این، در نخستین دهه از عمر سلطه کمونیست‌ها بر روسیه، حکومت این کشور در تلاش بود ایده «انقلاب بلشویکی» خود را به سرتاسر جهان از جمله آلمان صادر کند. همین اقدامات باعث به پا شدن شورش کارگران کمونیست موسوم به «جنبش مارس» در سال ۱۹۲۱ در آلمان شد که به شدت توسط نیروهای مسلح جمهوری وایمار سرکوب گردید.[۱۳]

با یک وقفه چند ساله در میانه دهه ۱۹۲۰ میلادی، رهبران شوروی برای مدتی با تغییر سیاست پیشین و توجه بیشتر به مسائل داخلی، سعی داشتند برای پدیدآوری فضایی جهت هم‌زیستی با سایر کشورها - عموماً به دلیل ضعف بنیه نظامی خود - با تحریک هم‌فکران و جمعیت طبقه کارگر در سایر کشورهای غربی با میل کمتری برای صدور انقلاب صرفاً آن‌ها را سرگرم خود نگاه دارند تا تهدیدی از جانب آن‌ها متوجه شوروی نباشد.[۱۴]

در همین زمان، آلمان و شوروی دو پیمان‌نامه با یکدیگر امضا کردند. نخست پیمان راپالو در سال ۱۹۲۲ که طرفین در آن هر گونه ادعای ارضی و مالی نسبت به یکدیگر را مردود دانستند و دوم پیمان برلین در سال ۱۹۲۶ که یک تواقف عدم تجاوز و بی‌طرفی پنج ساله بین دو کشور برقرار کرد.[۱۵]

در سال ۱۹۳۱ پیمان برلین تمدید شد اما تقریباً بلافاصله روابط دو کشور رو به تزلزل رفت که با به قدرت رسیدن هیتلر در سال ۱۹۳۳ این شرایط شدت بیشتری گرفت. بدین ترتیب، ماکسیم لیتوینوف، کمیسار شوروی در امور خارجه، آلمان را بزرگترین تهدید برای کشورش معرفی می‌کرد. او ترجیح می‌داد برای کنترل خطر آلمان، با فرانسه و بریتانیا یک پیوند قوی ایجاد کند. به هر حال، اصرار استالین بر مواردی چون استقرار نیروی ارتش سرخ در کشورهای حوزه بالتیک برای تأمین امنیت شهرهای مهم شوروی از جمله لنینگراد، چنین اتحادی را غیرممکن می‌ساخت.[۱۵]

توسعه‌طلبی آلمان و مماشات با آن[ویرایش]

دیپلماسی و پروپاگاندا بزرگترین سلاح‌های آلمان در دهه ۱۹۳۰ میلادی بودند. مهم‌ترین هدف دیپلماتیک هیتلر همان‌طور که به دفعات متعدد در تالیفات و سخنرانی‌های عمومی خود به آن اشاره می‌کرد، گسترش مرزهای آلمان به اندازه‌ای بسیار فراتر از حدود مرزهای سال ۱۹۱۴ این کشور بود. راینلند، اتریش، منطقه ممل و بخش‌هایی از چکسلواکی بدین طریق به زیر سلطه آلمان درآمدند.[۱۶]

اراضی ضمیمه شده به آلمان پیش از آغاز جنگ جهانی دوم

سیاست مماشات که از طرف قدرت‌های بزرگ در قبال آلمان در پیش گرفته شده بود، نتوانست جلوی این توسعه طلبی‌ها را بگیرد. رهبران بریتانیا و فرانسه می‌پنداشتند با مماشات کوچکی در مرزهای ترسیم شده در پیمان ورسای درسال ۱۹۱۹، می‌توانند آلمان راضی کنند؛ از همین رو آلمان موفق شد بدون شلیک حتی یک گلوله راینلند را بازپس‌گیرد، اتریش و نیمی از چکسلواکی را به خاک خود ضمیمه نماید و سپس رو به شرق کند.[۱۷]

یکی از دلایل پیش گرفتن سیاسیت مماشات در ارتباط با آلمان، استفاده از آلمان در مقابله با صدور انقلاب‌های کمونیستی از سوی شوروی بود.[۱۷] از طرف دیگر، بریتانیا اروپای شرقی را جزو منافع حیاتی خود تلقی نمی‌کرد و می‌پنداشت اگر بتواند به خوبی به مسئله آلمان رسیدگی کند، خواهد توانست آلمان را به تهدید کوچک‌تری علیه منافع خود مبدل سازد. فرانسه نیز با عقب‌نشینی از راینلند، انفعال در مقابل بازنظامی‌سازی آن و احداث خط دفاعی ماژینو به روشنی نشان داد که تنها در فکر یک مقابله دفاعی با آلمان است و قصد دفاع از متحدان خود در اروپای شرقی را ندارد.[۱۸]

پیمان مولوتوف-ریبنتروپ[ویرایش]

پیش‌زمینه و مذاکرات[ویرایش]

سیاست خارجی شوروی از اواخر دهه ۱۹۲۰ میلادی با فروکش کردن روحیه انقلابی و سپرده شدن نقش دفع تهدیدات به ارتش سرخ، رو به همکاری بیشتر با سایر کشورها جهت ایجاد «امنیت جمعی» و برقراری «توازن قدرت» آورد. به عقیده برخی وقتی با پیش‌گرفته‌شدن سیاست مماشات توسط قدرت‌های غربی در قبال آلمان، طرح امنیت جمعی و توازن قدرت شوروی شکست خورد، این کشور وادار شد با آلمان وارد معامله شود. از دیگر سو، برخی صاحب‌نظران می‌پندارند که شوروی با ادامه همان سیاست پیشین، با این کار سعی داشت با تحریک و تقویت آلمان، کشورهای امپریالیستی غربی را به جان یکدیگر بیندازد تا خود در این میانه بدون آسیب، مقتدرانه به توسعه‌طلبی بپردازد.[۱۴]

البته این فرض نیز محتمل است که با مشاهده باز گذاشته شدن دست آلمان در مسئله چکسلواکی و عدم دعوت از شوروی به کنفرانس مونیخ در سال ۱۹۳۸، شوروی به تلاش بریتانیا و فرانسه برای دفع خطر آلمان از خود و تشویق آن به توسعه به سمت شرق، مظنون شده و حتی نگران بود در نهایت با مسئله دعاوی آلمان نسبت به لهستان نیز مماشات شود و آلمان و بریتانیا با هم‌دستی یکدیگر جنگی علیه شوروی کمونیست به پا کنند.[۱۹]

از طرفی تضمین استقلال لهستان در ۳۱ ماه مارس سال ۱۹۳۹ توسط بریتانیا، به قصد کشاندن هیتلر به پای میز مذاکره، جایگاه آلمان در اروپا را به چالش کشید. همین موضوع محرکی برای آلمان جهت خنثی‌سازی تهدید شوروی با رسیدن به توافق با آن، برای اجتناب از گرفتاری در جنگ در دو جبهه شد.[۲۰]

در این میان یهودی‌تبار بودن لیتفینوف مذاکرات بین آلمان و شوروی را دچار اختلال می‌کرد و این یکی از دلایل عزل او در ماه مه سال ۱۹۳۹ بود. ویاچسلاو مولوتف، یک بلشویک دیرین جایگزین او در این مقام شد. استاین از او خواست سایر یهودیان کمیساریای امور خارجه را نیز پاکسازی کند.[۲۱]

مذاکرات بین طرفین از ماه آوریل سال ۱۹۳۹ آغاز شد. با وجود تشدید تنش‌ها با امضای پیمان عدم مخاصمه بین آلمان و لاتویا، توافق در کلیات روابط اقتصادی در ماه ژوئیه حاصل شد اما به هر صورت پیشرفت اندکی در مسائل جدی دیپلماتیک صورت گرفت.[۲۱] خواسته‌های استالین چیزی فراتر از یک پیمان عدم تجاوز با آلمان بود. او علاوه بر آن، خواهان آزاد گذاشتن دست شوروی در استقرار نیروهایش در استونی و لاتویا نیز بود. در طرف دیگر هیتلر که به دنبال رسیدن به توافق با شوروی بود، هیچ نگرانی در تقسیم حوزه نفوذ با همسایه شرقی خود نداشت.[۲۲]

انعقاد پیمان[ویرایش]
یوآخیم فن یبنتروپ، وزیر خارجه آلمان در حال امضای پیمان عدم تجاوز با شوروی، استالین و مولوتف ایستاده در پشت

روز ۱۵ ماه اوت سال، گراف فن شولنبرگ، سفیر آلمان در مسکو به مولوتف اطلاع داد فن ریبنتروپ، وزیرخارجه آلمان خواهان ملاقاتی در جهت رسیدن به توافقی در برگیرنده یک پیمان عدم تجاوز و تقسیم حوزه نفوذ طرفین در اروپای شرقی، است. چهار روز بعد مولوتف با احضار فن شولنبرگ، پیش‌نویسی از پیمان عدم تجاوز مورد نظر شوروی را به او ارائه نمود. روز ۲۳ ماه اوت، وزیر خارجه آلمان وارد مسکو شد و با استالین و مولوتف دیدار کرد. کلیات گسترده‌ای از توافق در طی چند ساعت حاصل شد. توافق نهایی با طول زمانی ده ساله روز بعد یعنی ۲۴ ماه اوت به امضا رسید و همان روز علنی شد.[۲۲]

امضای این پیمان عدم تجاوز بین دو دولت تمامیت‌خواه آلمان و شوروی که به معروف پیمان مولوتوف-ریبنتروپ شد، ناظران بین‌المللی را به تحیر انداخت. پیمانی که با وجود امیال متفاوت منعقد کنندگان آن، با پروتکل‌های مخفی علاوه‌بر لهستان، بخش‌های دیگر اروپای شرقی را نیز بین دو طرف تقسیم کرد و به آلمان امکان تهاجم به لهستان و سپس فرانسه را بخشید. این پیمان همچنین موجب همکاری‌های پراهمیت اقتصادی بین دو کشور گردید. در حقیقت، ۶۵ درصد از کرومیت، ۵۵ درصد از منگنز، ۴۰ درصد از نیکل و ۳۵ درصد از نفت خام وارداتی آلمان از این طریق از شوروی تأمین شد. چندان دور از واقعیت نیست که گفته شود همین کمک‌های شوروی به آلمان بود که نیروهای مسلح این کشور را سر پا نگاه داشت.[۲۳]

موضوع لیتوانی مورد اختلاف طرفین قرار داشت که در نهایت با صرف نظر استالین از لوبلین که در جریان تهاجم به لهستان به تصرف نیروهای ورماخت درآمده بود، آلمان اواخر ماه سپتامبر پذیرفت به استثنای بخشی‌هایی از جنوب غربی این کشور، مابقی لیتوانی به شوروی سپرده شد.[۲۴] به هر حال در نهایت با پیوستن کشورهای حوزه بالتیک به شوروی، آلمان با دریافت ۷٫۵ میلیون دلار طلا مجاب شد از آن قسمت نیز چشم بپوشد.[۲۵]

آغاز جنگ جهانی دوم[ویرایش]

رژه سربازان آلمانی در پاریس پس از پیروزی بر فرانسه، ۱۹۴۰

جنگ جهانی دوم نهایتا با حمله و اشغال لهستان توسط آلمان در ماه سپتامبر سال ۱۹۳۹ آغاز شد. نیروهای آلمانی علاوه بر لهستان، موفق شدند کشورهای دانمارک و نروژ را در ماه فوریه و کشورهای هلند، بلژیک و فرانسه را نیز در ماه‌های مه و ژوئن سال ۱۹۴۰ به اشغال خود درآورند و نیروهای بریتانیایی را از بدنه اصلی خاک اروپا بیرون کنند.[۲۶] در این زمان، هیتلر و نیروهایش کاری را در جبهه غربی در عرض تنها شش هفته به انجام رساندند که قوای امپراتوری آلمان طی چهار سال خونین از پس آن برنیامده بودند.[۲۷]

انگیزه‌ها و اهداف[ویرایش]

نظرات پیش از هیتلر[ویرایش]

مدت‌ها پیش از آن که هیتلر در آلمان به قدرت برسد، اتحادیه پان‌ژرمن عبارت «فضای حیاتی» را رواج داده بود که دهه‌ها به هدف ملی‌گرایان آلمانی بدل شد.[۲۸]

نبرد من[ویرایش]

نقشه سکونت‌های جدید مهاجران آلمانی، تهیه شده توسط دانشگاه هومبولت برلین ،۱۹۴۲

در کتاب نبرد من، آدولف هیتلر، پیشوای آلمان مهم‌ترین وظیفه سیاست خارجی «حکومت مردم[یادداشت ۵]» را امنیت بخشی به بقای نژاد آن می‌داند و این امر را از طریق برقراری «نسبتی سالم و طبیعی» بر اساس ضروریات حیاتی مردم، بین مقدار جمعیت و رشد آن با گستردگی جغرافیایی و منابعِ سرزمینی که در آن ساکن هستند، میسر می‌شمارد.[۲۹] او می‌افزاید عاملان این سیاست نباید نقش مدافع سایر ملل را بازی کنند و نبایست مسیر «میهن‌پرستی جهان وطنانه» را دنبال نمایند.[۳۰] به عقیده او ابعاد این سرزمین نه تنها از منظر تأمین مواد غذایی و مواد خام اهمیت دارد بلکه از نظر سیاسی و نظامی نیز مهم است. طبق نظر هیتلر امنیت ملی یک حکومت به «قدرت سیاسی» آن و قدرت سیاسی نیز به نوبه خود به شرایط نظامی که ریشه در موقعیت جغرافیایی دارد، وابسته است.[۲۹]

هیلتر معتقد است آلمان یا باید «قدرت جهانی[یادداشت ۶]» بشود یا اصلاً وجود نداشته باشد.[۳۰] او علاوه بر این که آلمانِ دوره جمهوری وایمار را قدرت جهانی نمی‌داند، حتی فرض قدرت جهانی بودن امپراتوری آلمان را نیز مردود تلقی می‌کند. او نسبت جمعیت آلمان به مساحت قریب به پانصد هزار کیلومتر مربعی آن زمان آن را «حزن‌انگیز» می‌خواند که باعث شده این کشور از اهمیتی برخوردار نباشد.[۳۱] هیتلر با اشتباه دانستن اقدامات قبلی، جنبش ناسیونال سوسیالیست را با به دست آوردن اراضی جدید، ناجی مردم آلمان از نابودی یا به بردگی درآمدن، معرفی می‌نماید[۳۲]، ریخته شدن مجدد خون مردمش در راه این هدف را نزد خدا و اعقاب مردم آلمان، مشروع می‌داند[۳۳] و به دست آوردن اراضی بیشتر را وعده‌ای از جانب «قدرتی مافوق» تصور می‌نماید.[۳۴]

هیتلر در این راه بازیابی اراضی سال ۱۹۱۴ آلمان و حتی هر دوره دیگری در تاریخ این کشور را کافی نمی‌بیند.[۳۵] چرا که در پنداشت او مرزهای سال ۱۹۱۴ نتوانسته بود از آلمانی‌ها دفاع کند و در آینده نیز نمی‌توانست این کار را بکند. به عقیده او رسیدن به آن مرزها نیاز مردم آلمان را برطرف نمی‌ساخت و جایگاه این ملت را در برابر سایر قدرت‌ها ارتقا نمی‌داد و از طرفی دستیابی به آن نیازمند اندازه‌ای از خونریزی بین مردم آلمان بود که امکان توسعه بیشتر در آینده را که لازمه بقای این ملت بود، از آن‌ها می‌گرفت.[۳۳] هیتلر در ادامه می‌نویسد اگر مردم آلمان در چنین اراضی محدودی «زندانی» شوند در آینده با «بدبختی» روبه‌رو خواهند شد.[۳۴]

هیتلر توسعه استعماری در سایر قاره‌ها را مشکل‌گشا نمی‌بیند و بر لزوم سلطه بر اراضی بیشتر در خاک قاره اروپا تأکید می‌کند.[۳۴] او این عمل را گسترش سرزمین مادری توصیف می‌نماید که علاوه بر در مجاورت یکدیگر نگاه داشتن ساکنان سرزمین‌های جدید و ساکنان سرزمین مادری، مزیت اتحاد این مردمان در قالب یک واحد سیاسی را نیز تضمین می‌کند. هیتلر غلبه بر فرانسه را بی‌تاثیر در نتایج کلی اهداف سیاست خارجی آلمان می‌شمارد و اهمیت آن را صرفاً در پوشش دادن جناح این کشور خلاصه می‌کند. او در نهایت اذعان می‌دارد آلمانی‌ها باید به حرکت دائمی به سمت جنوب و غرب پایان دهند و نظر به شرق و مشخصا روسیه و کشورهای وابسته هم‌مرز آن «که ششصد سال پیش آن‌جا را ترک کرده‌اند[یادداشت ۷]»، بیفکنند.[۳۰]

او قوام دهنده حکومت‌های پیشین روسیه را هسته‌ای از «روشن‌فکران آلمانی» در طبقه حاکمان آن می‌داند که هم‌اینک جای خود را به یهودیان داده‌اند. یهودیانی که پایدار نگاه داشتن این حکومت برایشان ممکن نیست[۳۰] و امپراتوری عظیم روسیه را به سمت انحلال پیش می‌برند. به عقیده او این انحلال موجب از میان رفتن کشور روسیه می‌گردد.[۳۶] هیتلر می‌پندارد «یهودیت بین‌المللی» به دنبال آن است که علاوه بر روسیه بر تمامی جهان از جمله آلمان سلطه استبدادی بیابد.[۳۷]

شکست بریتانیا[ویرایش]

پس از آغاز جنگ جهانی دوم هیتلر خارج از عقاید ایدئولوژیک خود، معتقد بود می‌تواند بدون جنگ از در صلح با بریتانیا وارد شده و با این کشور به توافقی برسد که در آن آلمان بر بدنه اصلی خاک اروپا مسلط می‌شود و بریتانیا با دست کشیدن از مناطق تحت سلطه آلمان، امپراتوری جهانی خود را حفظ می‌کند. هیلتر اما دلیل مقاومت و حاضر نبودن بریتانیا به صلح را امید آن به شوروی می‌داند و استالین را در حال تحریک این کشور برای ادامه جنگ به دنبال معطل نگاه داشتن آلمان جهت خرید زمان برای خود می‌بیند.[۳۸] بدین رو، به زعم هیتلر از میان برداشته‌شدن شوروی امید بریتانیا را نقش بر آب کرده و آلمان را بر اروپا حاکم خواهد کرد.[۳۹]

مسئله نفت[ویرایش]

در پی اعمال محاصره دریایی توسط بریتانیا، امکان واردات نفت برای آلمان از طریق دریا از میان رفته بود و این کشور کاملاً به میدان‌های نفتی رومانی وابسته شده بود. از این رو آلمانی‌ها همواره از میان رفتن تأسیسات نفتی رومانی با بمباران بریتانیا یا شوروی نگران بودند. با وجود این که فتوحات سال ۱۹۴۰ موقتاً ذخایر نفت آلمان را تقویت کرد، با توجه به این که بار نیاز مناطق اشغالی و متحدان آلمان به نفت نیز بر دوش این کشور افتاده بود، پیشبینی می‌شد این ذخایر تا ماه اکتبر سال ۱۹۴۱ به پایان برسد. از این رو پیشنهاد تهاجم و تسلط سریع بر میدان‌های نفتی شوروی در قفقاز مطرح شد که اگر صورت نمی‌گرفت عواقب وخیمی در عملیات‌های نظامی پس از ماه سپتامبر سال ۱۹۴۱ در پی داشت. به این ترتیب، پیروزی برق‌آسا بر شوروی و سلطه بر منابع نفتی آن یک ضرورت مطلق تلقی می‌شد.[۴۰]

نامگذاری[ویرایش]

این عملیات نام فریدریش یکم، پادشاه آلمان و امپراتور مقدس روم (رایش نخست) را که به سبب ریش سرخ «بارباروسا» لقب گرفته بود، بر خود داشت. فریدریش یکم کسی بود که در سال ۱۱۸۹ میلادی و در جریان جنگ صلیبی سوم در راس قوای صلیبی برای بازپس‌گیری اورشلیم به جنگ مسلمانان به رهبری صلاح‌الدین ایوبی رفت. هیتلر، پیشوای «رایش سوم» که جنگ خود با شوروی را نوعی جنگ صلیبی این بار علیه بلشویسم تلقی می‌کرد، لقب فریدریش یکم یعنی «بارباروسا» را بر عملیات تهاجم به شوروی گذاشت.[۲۶]

نیروهای طرفین[ویرایش]

آلمان[ویرایش]

شرایط نیروهای مسلح[ویرایش]

قدرت حقیقی آلمان در نیروی زمینی آن بود.[۴۱] با وجود از بین رفتن تعداد زیادی از تجهیزات آلمانی (بسیاری منسوخ)، نبردهای پیشین در جنگ جهانی دوم تلفات نسبتاً سبکی به این نیرو وارد آورده[۴۲] و آن را دست نخورده باقی گذاشته بود. از این رو نیروی زمینی آلمان تا پیش از آغاز عملیات بارباروسا جهت تأمین نیروی کار بسیار مورد نیاز صنعت تسلیحات، کاملاً بسیج نشده بود.[۴۱]

هیتلر حمایت شدیدی از جانب نظامیان در ارتباط با بازستانی افتخار و اراضی از دست رفته در جنگ جهانی اول دریافت می‌کرد.[۱۶]

تسلیح مجدد[ویرایش]

پیش از آن که حزب ناسیونال سوسیالیست قدرت را به دست بگیرد، نیروهای مسلح آلمان شروع به نقض مخفیانه پیمان ورسای نموده بودند. دو سال پس از رسیدن آدولف هیتلر به قدرت، آلمان در سال ۱۹۳۵ یعنی تنها شش سال پیش از آغاز جنگ با شوروی، برنامه تسلیح مجدد خود را علنی ساخت.[۱۶]

دکترین نظامی[ویرایش]

دکترین تهاجمی[ویرایش]
تانک‌های پنزر ۱ و پنزر ۲ آلمانی در جبهه غربی، ۱۹۴۰

آلمانی‌ها در فاصله بین دو جنگ دکترین نظامی «بلیتس‌کریگ[یادداشت ۸]» یا «جنگ رعدآسا» را توسعه داده بودند. این دکترین نظامی ریشه در دکترین‌های قدیمی‌تر «جنگ حرکت»[یادداشت ۹] و «رزم ترکیبی»[یادداشت ۱۰] در نیروی زمینی پروس داشت. در این روش تجهیزات متحرک رزمی با حمله متمرکز به بخش‌های کوچکی از خط مقدم، خطوط دشمن را شکسته و خود را به پشت این نیروها می‌رساندند و سپس با برهم زدن مسیر تدارکات و فرماندهی آن‌ها، بخش بزرگی از نیروهای دشمن را به محاصره درمی‌آمدند. به دنبال آن نیروهای پیام‌نظام یگان‌های در محاصره را منهدم می‌کرد تا نیروهای زرهی به نفوذ خود در عمق اراضی دشمن ادامه دهند.[۴۳] در این دکترین نظامی جدید یگان‌های بزرگ زرهی، اسکادران‌های بمب‌افکن‌های شیرجه‌ای، آتشبارهای توپخانه و پیاده‌نظام سنتی در کنار یکدیگر و به عنوان مکمل هم عمل می‌نمودند و میدان نبرد را به سلطه خود درمی‌آوردند.[۱۶]

به هر حال، گاهی ممکن بود با تأخیر پیاده‌نظام در پیشروی برای پاکسازی منطقه تحت محاصره، نیروهای دشمن موفق به گریز از حلقه محاصره شوند یا سرنیزه زرهی مجبور به توقف شود تا یگان‌های پشتیبانی به آن برسدند. این مسئله در اثر ناکافی بودن همیشگی تجهیزات موتوری نیروهای پیاده‌نظام آلمانی بروز می‌نمود.[۴۴]

دکترین تدافعی[ویرایش]

از آنجایی که عملیات‌های نیروهای آلمانی در سال ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰ غالباً تهاجمی بودند، دکترین تدافعی آن‌ها بیشتر بر مبنای روش‌های سال ۱۹۱۸ بنیان نهاده شده بود. پیاده‌نظام مدافع آلمان بر مواضع دفاعی عمیق و دقیق از پیش‌آماده متکی بود، بیش‌تر نیروهای خود را در حالت ذخیره نگاه می‌داشت و بر دفاع کشسان و ضدحملات سریع برای شکست مهاجمان تکیه می‌نمود. این دکترین تدافعی سه پیش فرض داشت.

  1. همواره پیاده‌نظام کافی برای برقراری دفاع در عمق موجود باشد.
  2. تهاجم اصلی دشمن با پیاده‌نظام غیر سواره صورت بگیرد.
  3. فرماندهان اجازه یابند موضع دفاعی را تعیین کنند و مجاز باشند در صورت لزوم دفاعی منعطفانه ارائه کنند.[۴۵]

یگان‌ها[ویرایش]

اکثریت گسترده‌ای از قوای نیروی زمینی آلمان را پیاده‌نظام و یگان‌های اسب‌کشنده توپخانه و تدارکات تشکیل می‌دادند.[۴۳]

با توجه به اهمیت حیاتی نیروهای زرهی در دکترین تهاجمی آلمان، پیش از آغاز عملیات بارباروسا، آلمانی‌ها با کاهش تعداد تانک‌های هر یگان تعداد بیشتری یگان زرهی ایجاد نمودند.[۴۴] با این حال، نسبت افزایش دوازده لشکر زرهی آلمانی به بیست و چهار لشکر زرهی با مقدار افزایش تعداد تانک‌ها در ورماخت همخوانی نداشت. در سال ۱۹۴۰، بخش متحرک لشکرهای زرهی آلمانی از دو تیپ زرهی و یک تیپ پیاده‌نظام موتوریزه تشکیل میافت. کمبود تانک در اثر دو برابر شدن تعداد لشکرهای زرهی، این آرایش را به یک تیپ زرهی در کنار دو تیپ پیاده‌نظام موتوریزه در سال ۱۹۴۱ تغییر داد.[۴۶] در سال ۱۹۴۱، دو لشکر زرهی و یک لشکر پیاده‌نظام موتوریزه یک سپاه موتوریزه زرهی را شکل می‌دادند؛ دو تا چهار سپاه موتوریزه نیز به نوبه خود یک گروه زرهی را ایجاد می‌کردند. در جریان عملیات بارباروسا، چندین گروه زرهی با الحاق سپاه‌های پیاده‌نظام به آن‌ها، به ارتش زرهی تغییر نام دادند.[۴۴] از گردان‌های توپ‌های تهاجمی خودکششی نیر در سطح سپاه استفاده می‌شد که در جهت انجام ماموریت‌های خاص در اختیار لشکرها قرار می‌گرفتند.[۴۷]

آلمان برای از بین بردن ارتش سرخ، ۱۵۱ لشکر شامل ۱۹ لشکر زرهی و ۱۵ لشکر پیاده‌نظام موتوریزه را در مناطق شرقی متمرکز کرده بود. به عنوان نیروهای متحد یا متفق آلمان، فنلاند با ۱۴ لشکر و رومانی با ۴ لشکر و شش تیپ در عملیات بارباروسا حضور داشتند. این نیروها به سه گروه ارتش شمال، مرکز و جنوبی به همراه چهار گروه زرهی تقسیم شده بودند. ارتش نروژ نیز در اسکاندیناوی حضور داشت. یک ناوگان هوایی اختصاصی از هر یک از این گروه ارتش‌ها به علاوه ارتش نروژ حمایت می‌کرد.[۴۸]

تجهیزات[ویرایش]

نیروهای حاضر در عملیات بارباروسا مقداری بالغ بر ۳۳۵۰ تانک و ۷۲۰۰ قبضه توپ در اختیار داشتند.[۴۸] تعداد اندکی از گردان‌های پیاده‌نظام موتوریزه لشکرهای زرهی آلمانی به نفربرهای زرهی نیز مجهز شده بودند.[۴۴] محدودیت ظرفیت صنعتی در تولید تانک، سبب شده بود افزایش تعداد لشکرهای زرهی میانگین تعداد تانک‌ها را در هر لشکر زرهی از نزدیک به ۳۰۰ دستگاه در سال ۱۹۴۰، به کمتر از ۱۶۰ دستگاه در هنگام آغاز عملیات بارباروسا کاهش دهد.[۴۶]

از آن‌جایی که توپ‌های ۳۷ میلی‌متری ضدتانک آلمانی با وجود این که به نوبه خود به شدت در برابر مدل‌های سبک‌تر و قدیمی‌تر مؤثر بودند[۴۷]، در مقابل تانک‌های سنگین بریتانیایی و فرانسوی نامناسب برآورد شده بود، لشکرهای پیاده‌نظام آلمان را بر آن داشت در عملیات بارباروسا از توپ‌های ۱۰۰ و ۱۰۵ میلی‌متری و توپ‌های ضدهوایی ۸۸ میلی‌متری خود علیه‌های تانک‌های دشمن استفاده کنند.[۴۵]

ورماخت جنگ را مجموعاً ۶۰۰ هزار وسیله موتوری آغاز کرد که تعداد زیادی از آن‌ها ساخت چک و فرانسه بودند. علاوه بر این قریب به ۶۲۵ هزار اسب نیز برای کشیدن موارد مختلف از جمله قطعات توپخانه به کار گرفته شده بود.[۴۹]

نیروی هوایی[ویرایش]

نزدیک به ۲۷۷۰ فروند هواگرد نیز برای این عملیات در نظر گرفته شده بود.[۴۸] شصت و پنج درصد از این هواگردها در خط مقدم مستقر بودند. هواگردهای دورنیه دو ۱۷ و یونکرس یو ۸۸ به عنوان بمب‌افکن‌های اصلی و هواگرد یونکرس یو ۵۲ به عنوان هواگرد عمده ترابری آلمان از برد و ظرفیت بارگیری کافی برخوردار نبودند. با توجه به عدم آمادگی صنایع آلمان برای جبران خسارات حاصل از نبرد هوایی بریتانیا، لوفت‌وافه در سال ۱۹۴۱ قریب به ۲۰۰ بمب‌افکن کمتر از از فصل بهار پیشین در اختیار داشت. با توجه به این کمبودها و استفاده از فرودگاه‌های آنی‌ساخت در خط مقدم، کار ایجاد برتری هوایی مؤثر و حملات تهاجمی برای خلبانان در اراضی گسترده روسیه بسیار سخت شده بود. در حقیقت، لوفت‌وافه با این تجهیزات یک نیروی هوایی تاکتیکی با قابلیت حمایت از عملیات‌های تهاجمی زمینی کوتاه‌مدت به حساب می‌آمد و توانایی انجام عملیات هوایی عمیق و مؤثر را نداشت.[۴۵]

شوروی[ویرایش]

پیشینه و شرایط[ویرایش]

پیش از آغاز تهاجم آلمان، پیشینه پر نوسان و عملکرد ارتش سرخ شوروی در تعدادی از جنگ‌های کوچک باعث شده‌بود بسیاری از تحلیلگران توانمندی نظامی اندکی برای آن فرض کنند و آن‌ها را به این نتیجه رسانده بود که بزرگی ارتش سرخ به معنای قدرت حقیقی آن نیست.[۵۰] تهاجم بی‌نظم شوروی به لهستان در ماه سپتامبر سال ۱۹۳۹ و صحنه مواجهه ارتش سرخ و نیروهای فنلاندی در جنگ زمستان که با وجود برتری عددی و پیروزی نهایی قوای شوروی، شاهد شکست‌های متعدد حیرت‌آوری برای این کشور بود، دانش و تجربه چندانی به سران ارتش سرخ نیفزود و حرکت رو به عقب در مدرن‌سازی در پاییز همان سال ادامه پیدا کرد و حتی به انحلال کامل واحدهای مکانیزه انجامید. [۵۱] با این حال که درگیری‌های مرزی با امپراتوری ژاپن در شرق دور تجربه‌های ارزشمندی از اجرای نبرد زرهی نصیب برخی فرماندهان ارتش سرخ ساخت اما این تجربه‌ها نیز نادیده گرفته شدند.[۵۲]

با وجود این که حاکمیت همچنان مصرانه اجازه تغییرات بنیادی را نمی‌داد اما نهایتاً مشاهده موفقیت خیره‌کننده نیروهای زرهی آلمان در تهاجم به فرانسه، فرماندهی عالی ارتش سرخ را وادار به ملاحظاتی نسبت به کاستی‌ها نمود. اقدام برای مدرن‌سازی در سال ۱۹۴۰ با چرخش ناگهانی در مسیر آغاز شده از سال ۱۹۳۷، موجب نابسامانی و سردرگمی گسترده گردید.[۵۱]

فرماندهی و سازمان[ویرایش]

بر خلاف پاکسازی‌های گذشته در اواخر دهه ۱۹۲۰ و اواسط دهه ۱۹۳۰ میلادی[۵۳]، پاکسازی بزرگ در سال ۱۹۳۷ رده افسران شوروی را مضمحل کرد، تعداد آن‌ها را از بیش صدهزار نفر به نصف کاهش داد[۵۴] و به عقیده بسیاری، ارتش سرخ را به یک «ببر کاغذی» بدل ساخت.[۵۵] تقریباً تمامی اعضای فرماندهی عالی شوروی به همکاری در یک توطئه سیاسی-نظامی آلمان یا دولت‌های خارجی دیگر از جمله بریتانیا[۵۶] متهم شدند و هشتاد تا نود درصد ژنرال‌ها و افسران رده بالا از میان رفتند. ۵۷ تن از ۸۵ فرمانده سپاه‌ها و ۲۲۰ تن از ۴۰۶ فرمانده تیپ‌ها کشته و قریب به ۴۰ هزار تن دیگر از افسران میان و پائین رده از جایگاه خود عزل، اعدام و زندانی شدند یا به اردوگاه‌های کار اجباری تبعید گشتند.[۵۷] نیروی دریایی شوروی نیز از این پاکسازی در امان نماند و در حقیقت آسیب بیشتری دید. بدین ترتیب چهار تن از پنج فرمانده ارشد آن از جمله دریابد ولادیمیر اورلوف، فرمانده نیروی دریایی اعدام شدند.[۵۶] این نیرو با وجود بزرگی در اندازه، دیگر فاقد مهارت و ساختار اداری لازم جهت مدیریت تحرکات پیچیده بود. این پاکسازی علاوه بر حذف تعداد زیادی از افسران، بر همان افراد باقیمانده نیز تأثیر گذاشت.[۵۵] حضور افسران سیاسی در یگان‌های سطح لشکر و بالاتر از آن مجدداً برقرار شد.[۵۸] اطاعت حزبی جای تمامی ملاحظات دیگر را گرفت و هر گونه کوتاهی و تخطی از این مسئله، موجب زیر سؤال رفتن وفاداری شخص می‌گشت.[۵۵]

با از میان رفتن فرماندهان کلیدی[۵۹]، تسلط بر ده منطقه نظامی موظف به دفاع از نواحی مرزی، فروپاشید.[۵۷] با این حال که در مواجهه با نیاز مستاصلانه به افسران باتجربه، تلاش شد با بازگرداندن قریب به ۴ هزار افسر برگزیده که هنوز محکوم یا معدوم نشده بودند، از بازداشتگاه‌ها یا اردوگاه‌های کار اجباری به جایگاه‌های پیشین، جلوی آشفتگی گرفته شود[۶۰]، اثرات این وضعیت روزهای نخست تهاجم آلمانی‌ها با از دست رفتن سلطه بر بخش‌های بزرگی از جبهه تشدید شد و فرماندهان محلی را مجبور ساخت با ابتکار خود دست به اقدام بزنند. برخی فرماندهان ارتش سرخ تا آخرین نفر به مقاومت متعصبانه ادامه می‌دادند؛ درحالیکه فرماندهان دیگری خود را به همراه تمامی نفراتشان تسلیم دشمن می‌ساختند. این وضعیت تناقضی بین وظیفه‌شناسی ایثارگرانه و ناکارآمدی ساختاری و سازمانی پدیدآورده بود.[۵۵]

میخائیل توخاچفسکی، یکی از ارشدترین نظامیان ارتش سرخ از میان رفته در پاکسازی بزرگ

پاکسازی بزرگ با وجود اینکه ضربه بزرگی به گروه افسران وارد آورد، ظاهراً سعی داشت به جوانان و فرماندهان ترقی‌اندیش میدان دهد.[۶۱] در بسیاری از موارد (قریب به صد هزار نفر) افسران بی‌تجربه با دریافت ترفیع درجه[۶۲]، در جایگاهی یک یا دو رده بالاتر از میزان آموزش و تجربه خود قرار گرفته بودند.[۶۱] در بهار سال ۱۹۴۰ بیش از سی درصد فرماندهان دسته‌ها و گروهان‌های ارتش سرخ دوره پنج‌ماهه لازم را نگذرانده بودند و در تابستان همان سال ۷۵ درصد افسران کمتر از یک سال بود که در جایگاه خود قرار داشتند.[۵۶] این پاکسازی علاوه بر افراد، افکار آن‌ها را نیز مورد هدف قرار داد. هنگامی که میخائیل توخاچفسکی، بانی نظریه «عملیات در عمق»[یادداشت ۱۱] و کسی که از او با عنوان «با استعدادترین ژنرال استالین» یاد می‌شود[۵۹]، از صحنه حذف شد، تمامی آرا و اقدامات او در پیشبرد ارتش سرخ به سمت یک نیروی مکانیزه مدرن نیز با عنوان «ایده‌های ضدانقلاب که تجهیزات را بر انسان‌ها برتری می‌دهد» از میان رفت.[۵۵] افسرانی نیز که زیر نظر توخاچفسکی آموزش دیده بودند و ممکن بود بتوانند اصلاحات جدید را راهبری کنند، همگی پاکسازی شدند. ارتش سرخ پر از افراد «بله قربان گو» شده بود که نه آموزش لازم را جهت اجرای اصلاحات دیده بودند و نه قابلیت فردی لازم جهت طرح‌ریزی و اقدام مستقلانه داشتند. همین افراد از پیوستن به جریان اصلاحات جدید نیز در واهمه بودند چرا که می‌ترسیدند ورق دوباره بازگردد و حامیان تغییر به یکباره مجدداً برچسب «ضدانقلاب» بخورند.[۵۱]

با این وجود، همچنان امکان دارد هیتلر و سرویس اطلاعاتی آلمان در کنار ان‌کاوه‌ده در واقع با جعل مدارک و سرنخ‌ها در حال تأمین خوراک برای پارانویای استالین بوده باشند تا شوروی به دست خود ارتش سرخ را تضعیف نماید.[۶۳]

آشفتگی در ساختار فرماندهی ارتش سرخ به اندازه‌ای عمیق بود که در روزهای نخست جنگ، نیروهای مکانیزه با تغییر مکرر فرامین، جابه‌جایی‌های طولانی و خسارت‌باری انجام دادند به وجهی که در برخی موارد تا ۵۰ درصد خودروها بدون این که حتی یک گلوله از جانب آلمانی‌ها به سمت آن‌ها شلیک شود، بلااستفاده شدند.[۶۱]

مجموعه این مسائل برای تاریخ‌دانان کافی بود تا بزرگ‌ترین دشمن ارتش سرخ را نه آلمانی‌ها بلکه رهبران شوروی و در راس آن‌ها ژوزف استالین[۵۴] در انتخاب بدترین زمان برای پاکسازی[۵۶] و خود ارتش سرخ معرفی نمایند.[۶۱] نظر به این شرایط پیروزی نهایی ارتش سرخ مقابل آلمانی‌ها بسیار قابل ملاحظه‌تر خواهد بود.[۵۴]

با جان به در بردن از پاکسازی و ارتقا جایگاه تنی چند از فرماندهان سواره‌نظام همچون سیمیون بودیونی، سیمیون تیموشنکو و گئورگی ژوکوف[۶۴]، با وجود اقدام برای احیای نیروهای مکانیزه، آرایش سواره‌نظام همچنان مورد توجه رهبران ارتش سرخ بود و حتی سعی می‌شد بین این دو رسته صورتی از همکاری ایجاد شود. با برتری این فرماندهان، هنگام آغاز جنگ با آلمان، سیزده لشکر سواره‌نظام در ارتش سرخ موجود بود و تا شرایط تا مدت‌ها بعد نیز باقی ماند.[۶۵]

نفرات و تجهیزات[ویرایش]

شوروی در ضمن برنامه‌های پنج‌ساله، از سال ۱۹۲۸ شروع به نوسازی ارتش خود به خصوص در زمینه تجهیزات نمود. این ارتش تا سال ۱۹۳۵ ده هزار تانک در اختیار داشت که آن را به قدرتمندترین ارتش‌های جهان مانند ارتش فرانسه مشابه ساخته بود.[۵۳] بر روی کاغذ، ارتش سرخ بزرگترین و مجهزترین ارتش جهان به حساب می‌آمد.[۵۰] تابستان سال ۱۹۴۰ یعنی تنها یک سال پیش از آغاز تهاجم آلمان، نخستین نیروهای مکانیزه در قالب ۹ سپاه دوباره در ارتش سرخ پدیدار گشتند و ۲۰ سپاه دیگر در ماه‌های فوریه و مارس سال بعد به آن‌ها اضافه شدند. مکانیزه‌سازی گسترده و مجدد این نیرو به اندازه‌ای سریع بود که تجهیزات و نفرات لازم برای آن تا هنگام آغاز جنگ مهیا نشد. حتی همان ۹ سپاه مکانیزه نخست نیز کمبودهای عمده‌ای در بحث آموزش نیروها، تجهیزات پشتیبانی (همچون ادوات رادیویی)، تدارکات و امور پایه فرماندهی داشتند. مابقی سپاه‌ها نیز در شرایط بدتری بودند. برای مثال تنها ۵۳ درصد از تانک‌های مورد نیاز این نیروها فراهم شده بود. اغلب ادوات زرهی ارتش سرخ از انواع قدیمی و تعداد بسیاری از آن‌ها (برآورد ۷۳ درصدی) نیازمند صورتی از تعمیرات بودند.[۵۱] از مجموع قریب به ۲۴ هزار تانک ارتش سرخ در ۲۲ ژوئن سال ۱۹۴۱، پانزده هزار دستگاه شامل مدل قدیمی تی-۲۶ و سری تانک‌های بی‌تی[۶۶] و تنها اندکی بیش از ۱۸۰۰ دستگاه شامل تانک‌های جدید کی‌وی و تی-۳۴ می‌شد. همین تعداد نیز با خدمه‌ای با آموزش اندک و بدون ذخایر کافی سوخت و مهمات بودند.[۶۱] یکی از دلایل سلطه و استفاده وسیع از سواره‌نظام در ارتش سرخ که آن را به بزرگترین نیروی سواره جهان بدل ساخته بود، همین عدم کفایت تولید تانک و خودروهای‌زرهی دانسته شده‌است.[۶۷] نبود یگان‌های مشابه ارتش‌ها یا گروه‌های زرهی آلمانی در ارتش سرخ که بتواند در عمق اراضی دشمن به عملیات بپردازد نیز یکی از ناکارآمدی‌های سازمانی این نیرو به حساب می‌آمد.[۶۸]

سایر رسته‌های نیروی زمینی نیز شرایط نگران کننده مشابهی داشتند. لشکرهای پیاده‌نظام بی‌سازمان و رنجور از کمبود تدارکات و ادوات ارتباطی بودند.[۶۱] بخش قابل توجهی از ادوات و تجهیزات موجود در انبارهای ارتش سرخ، در ربع نخست سده بیستم میلادی تولید شده بود؛ به وجهی که تولید قسمتی از ادوات توپخانه، تفنگ‌ها و مسلسل‌ها به پیش از جنگ جهانی اول بازمی‌گشت.[۶۶]

هشتاد درصد از مجموع ۱۵۶۰۰ فروند هواگرد نیروی هوایی شوروی از مدل‌های قدیمی شامل هواگردهای دوباله با اتاقک روباز[۶۶] بودند. هنگام آغاز جنگ قریب به ۷۱۰۰ فروند از این هواگردها در مناطق مرزی قرار داشتند اما تنها نزدیک به ۶ هزار خدمه آموزش‌دیده برای به پرواز درآوردن آن‌ها در اختیار بود.[۶۱]

آماده‌سازی‌ها[ویرایش]

آلمان[ویرایش]

فیلد مارشال والتر فون براوخیچ و هیتلر درحال بررسی نقشه‌ها در روزهای اولیه جنگ

برنامه‌ریزی[ویرایش]

برآورد دشمن[ویرایش]

هنگامی که برنامه‌ریزی برای عملیات بارباروسا آغاز شد تقریباً یک سال کامل بود که آلمان در وضعیت جنگ قرار داشت.[۲۶] برنامه‌ریزی اولیه با تحقیق چهار روزه و عجولانه ستاد سرهنگ دوم ابرهارد کینتسل در سازمان اطلاعات نظامی «ارتش‌های خارجی شرق» در ارتباط با توان ارتش سرخ آغاز شد. تمامی برنامه‌ریزی‌های بعدی بر اساس اطلاعات ناقص و ناکافی حاصل از تحقیقات ضعیف این ستاد کوچک و پرمشغله، صورت گرفت.[۶۹] گشتاپو نیز به عنوان مسئول اطلاعات سیاسی، با پیشبینی فروپاشی حاکمیت شوروی در عرض چند هفته، لایه دیگری از نادرستی به تمامی این برآوردها افزود.[۷۰]

سازمان‌های اطلاعاتی آلمان با وجود رصد ده‌ساله، آگاهی اندکی نسبت به دشمن آینده خود به دست آورده بودند. عناصر اطلاعاتی آلمانی در شوروی اندازه کلی ارتش سرخ را کمتر و تعداد واحدهای مستقر در مناطق نظامی غربی را بیشتر از آنچه بود، برآورد نمودند[۶۹] و به‌طور کلی از استقرار نیروهای ذخیره شوروی در شرق رود دنیپر بی‌اطلاع بودند.[۷۱]

به هر حال، طبیعت بسته جامعه اتحاد جماهیر شوروی مانع فوق‌العاده‌ای در مسیر برنامه‌ریزی آلمانی‌ها ایجاد کرده بود. مقدار بازدید گردشگران غربی از شوروی عملاً صفر بود و این مسئله امکان کاوش ظرفیت‌های دفاعی و صنعتی در اراضی داخلی کشور وسیع چون شوروی را برای آلمانی‌ها نفی می‌کرد. از این رو حتی دسترسی به ساده‌ترین نقشه‌ها از شوروی نیز با دشواری صورت می‌گرفت. در این حال، سرزمین‌های تازه به تصحیل شده شوروی در اروپای شرقی، تعداد زیادی افراد محلی در خود داشت که در هم‌دلی با آلمان یا در دشمنی با شوروی اطلاعات تاکتیکی دقیقی از نواحی مرزی در اختیار سرویس‌های اطلاعاتی آلمانی قرار دادند.[۷۲]

در کنار همه این مسائل، سرگرد رودولف لوتفِد-هاردِگ، یکی از افسران لوفت‌وافه نیز مأمور گردآوردی اطلاعات و برآورد توان نیروی هوایی شوروی شد. او در نهایت مجموع توان هوایی شوروی را ۱۴ هزار هواگرد که عمدتاً مدل‌های قدیمی هستند، گزارش نمود.[۷۳]

سال ۱۹۴۰، سپهبد ارنست-آگوست کوسترینگ، فرستاده نظامی آلمان در مسکو گزارش کرد که پیشبینی می‌کند چهار سال زمان خواهد برد تا ارتش سرخ پس از پاکسازی، شرایط مناسب خود را بازیابد.[۶۴]

طرح عملیاتی[ویرایش]

فکر حمله به شوروی پیش از غلبه نهایی بر فرانسه به سر هیتلر افتاده بود.[۶۹] پس از پیروزی مقتدرانه بر فرانسه در ماه مه سال ۱۹۴۰، هیتلر خواهان آغاز تهاجم به شوروی از پائیز این سال شد که با مخالفت فرماندهان نیروهای مسلح مواجه گشت.[۷۴] سپهبد آلفرد یودل، فرمانده ستاد عملیات‌های فرماندهی عالی نیروهای مسلح، ضمن تشکیک در امکان انتقال نیروی زمینی از غرب و استقرار آن در شرق در عرض تنها چند ماه، قول بررسی مسئله را به پیشوا داد. یودل چند روز بعد نتایج تحلیل انجام شده توسط ستاد عملیات‌ها را به هیتلر ارائه کرد. طبق این تحلیل مسائل ترابری حمله به شوروی در پائیز آن سال را غیرممکن می‌ساخت.[۳۹] در پی این اختلاف نظر و ضعف تدارکاتی، هیتلر مجاب شد عملیات را تا بهار سال بعد به تعویق بیندازد.[۷۴] و دستور به در اولویت قرار گرفتن گسترش ظرفیت ریلی در مناطق شرقی بدهد.[۳۹]

طرح مارکس (فرماندهی عالی نیروی زمینی)[ویرایش]

پس از دیده شدن تمهیدات تدافعی در پیش‌گیری از غافلگیری توسط شوروی با انتقال پانزده لشکر پیاده‌نظام، شش لشکر زرهی و سه لشکر موتوریزه به همراه قرارگاه ارتش هجدهم از مناطق غربی به مناطق شرقی[۷۵] و دو هفته پس از آن که در ۴ ژوئیه، در حین تمرکز بر نبرد فرانسه، دستور طرح‌ریزی دفاعی در مرزهای شرقی توسط ارتشبد فرانتس هالدر، رئیس ستاد کل نیروی زمینی به سپهبد گئورگ فن کوشلر، فرمانده ارتش هجدهم و اریش مارکس، رئیس ستاد این ارتش صادر شده بود، اهداف این طرح‌ریزی به شرایط تهاجمی تغییر یافت. با پرواز مارکس به مقر هالدر در فونتن‌بلو در پنجاه کیلومتری جنوب شرقی پاریس، رئیس ستاد کل نیروی زمینی موفق شد نظر مارکس را جهت تغییر تمرکز عملیات از اوکراین به مسکو با خود همراه کند. مارکس طرح خود را تنها پنج روز بعد تحت عنوان «پیش‌نویس عملیاتی شرق» در پنجم اوت تکمیل کرد.[۷۰] او به صورت کلی، نیروهای مهاجم را به سه گروه ارتش در دو بدنه اصلی در شمال و جنوب منطقه مردابی تقریباً غیرقابل عبور[۷۱] پریپیات با هدف نهایی مسکو تقسیم کرد. طرح مارکس شامل سه مرحله:

  1. پیشروی سه هفته‌ای تا رودهای دوینا و دنیپر به طول ۴۰۰ کیلومتر
  2. توقف تدارکاتی دو تا چهار هفته‌ای با امکان پیشروی ۱۶۰ کیلومتری دیگر
  3. پیشروی نهایی به مدت سه تا شش هفته به سمت لنینگراد، مسکو و عمق اوکراین

می‌شد. با فرض پیروزی در جنگ در آن نقطه، در قالب مرحله چهارم، ماه آخر نیز صرف مرتب‌سازی جبهه و برقراری استحکامات دفاعی زمستانی در طول رود ولگا می‌گردید.[۷۶] طبق این طرح، عملیات مجموعاً ۹ تا ۱۷ هفته به طول می‌انجامید.[۷۷]

مأموریت نهایی نیروی زمینی در طرح مارکس، انهدام نیروهای ارتش سرخ بود. او برای عملی شدن این طرح استفاده از ۱۴۷ لشکر از جمله ۲۴ لشکر زرهی و ۱۲ لشکر موتوریزه را پیشنهاد کرده بود. ۶۸ لشکر از مجموع این نیروها به همراه بیشتر قوای زرهی (۱۵ لشکر زرهی و ۲ لشکر موتوریزه) به قسمت شمالی عملیات تعلق می‌گرفت. در حالیکه ۳۷ لشکر در جنوب و ۴۴ لشکر شامل چهار لشکر زرهی و چهار لشکر موتوریزه در جایگاه ذخیره قرار داشتند.[۷۷] این طرح بیش از آنکه بر برتری عددی اندک مهاجمان تأکید بورزد، بر مزیت آموزشی، تجربی و کیفیت تسلیحاتی آن‌ها تکیه داشت.[۷۸]

افزایش تحرکات شوروی در اوکراین، در زمستان سال ۱۹۴۰، موجب نگرانی آلمانی‌ها در خصوص عملیات در جنوب شد.[۷۹] از این رو طرح‌ریزان ستاد عملیاتی فرماندهی عالی نیروی زمینی خواهان توجه بیشتر به گروه ارتش جنوب برای مقابله با تمرکز شوروی بر مناطق جنوبی بودند. با این حال نظر بسیاری از رهبران نیروی زمینی و در راس آن‌ها فرانتس هالدر، معطوف به مسکو بود[۷۹]؛ چرا که این شهر و مناطق پیرامون آن علاوه بر اهمیت سیاسی و روانی، یکی مراکز عمده صنعتی و ارتباط ریلی به حساب می‌آمد.[۷۷]

طرح فن لوسبرگ (فرماندهی عالی ورماخت)[ویرایش]

هیتلر که خواهان ورود فرماندهی عالی ورماخت در این موضوع بود، ۲۹ ژوئیه، از آلفرد یودل خواست طرحی در رابطه با برنامه آغاز یورش در بهار سال بعد ارائه کند. سرهنگ دوم برنارد فن لوسبرگ طرحی به ابتکار خود و مقداری مشارکت یودل، از جانب فرماندهی عالی ورماخت آماده ساخت. او در این طرح رومانی را بیشتر دخیل ساخته و دفاع شدیدی از جانب شوروی در خط مقدم پیشبینی نموده بود که به مبارزه در حین عقب‌نشینی به سبک سال ۱۸۱۲، منجر می‌شد. نقش اصلی لوسبرگ روشن ساختن تفکرات هیتلر در مراحل نهایی عملیات بارباروسا به‌خصوص در انعطاف‌پذیری عملیات‌های متعاقب آن بود.[۷۶]

بدین گونه برنامه‌ریزی بزرگ‌ترین تهاجم تاریخ، بر عهده یک سرتیپ و دو سرهنگ دوم نهاده شد که همگی طرح خود را بر پایه همان اطلاعات سؤال برانگیز و بدون تحقیق مستقلانه خویش قرار دادند و هیچ‌کدام شکی در زمینه پیروزی در عرض شش تا ده هفته[۷۹] و توانایی ورماخت در ساقط‌سازی موفقیت‌آمیز حاکمیت شوروی نداشتند.[۷۶]

فرض فرماندهی‌های عالی ورماخت و نیروی زمینی هر دو بر انهدام بخش عمده نیروهای شوروی در مرحله نخست عملیات و تأکید بر مسکو، پایتخت شوروی بود.[۷۶] برنامه‌ریزان آلمانی قصد داشتند از نامناسب بودن راه‌های روسیه استفاده کنند تا به قوای ارتش سرخ پیش از به محاصره درآمدن، اجازه تجمیع یا عقب‌نشینی ندهند.[۷۱]

پس از فرمان هیتلر برای ارتقای زیرساخت‌ها در مناطق شرقی، فیلدمارشال کایتل هشتم اوت دستور عملیاتی موسوم به «آماده‌سازی شرق» را خطاب به فرماندهی عالی نیروهای مسلح صادر کرد.[۷۷]

اصلاحات پائولوس[ویرایش]

سوم سپتامبر، هالدر ضمن برگزیدن فریدریش پائولوس به عنوان معاون رئیس ستاد عملیات‌های فرماندهی عالی نیروی زمینی، وظیفه اختلاف‌زدایی از فرماندهی‌های عالی ورماخت و نیروی زمینی و توسعه بیشتر طرح مارکس را به او محول ساخت. کار بر روی طرح ابتدایی پائولوس برای جایگیری نیروهای آلمانی در شرق با عنوان «استقرار در شرق» تا میانه ماه سپتامبر به اتمام رسید.[۷۸] او طرح نهایی خود را در عرض تنها دو هفته به پایان رساند و آن را تحت عنوان «بنیان‌های عملیات روسیه» در پایان ماه اکتبر ارائه کرد. او اصرار داشت یازده لشکر را در موقعیت ذخیره قرار دهد. همچنین یک سپاه پیاده‌نظام را به هر گروه زرهی اختصاص داده بود تا در عملیات‌های نفوذ یاری‌گر آن‌ها باشند.[۷۹] او با اتکا به گزارش‌های اطلاعاتی ستاد ارتش‌های خارجی شرق، از نظر هیتلر مبنی بر عدم نیاز به به‌کارگیری بیش از ۱۲۸ لشکر برای شکست روسیه حمایت می‌کرد؛ چرا که بنابر آن اطلاعات ارتش سرخ بیش از ۵۰ تا ۷۵ «لشکر خوب» در اختیار نداشت.[۷۸]

هیتلر چهاردهم نوامبر، دستور به احداث یک قرارگاه میدانی برای این عملیات در جنگل‌های پروس شرقی در نزدیکی راستنبورگ داد که در نهایت آشیانه گرگ نام گرفت.[۸۰] مقر فرماندهی عالی نیروی زمینی نیز در ماوروالت در نظر گرفته شد.[۸۱]

شبیه‌سازی‌های عملیاتی که از ۲۸ نوامبر تا ۷ دسامبر به میزبانی پائولوس برگزار شد[۷۹]، نشان داد که پاکسازی کشورهای حوزه بالتیک زمان‌برخواهد بود و این مسئله بر عملیات‌های گروه ارتش مرکز اثر خواهد گذاشت.[۸۲] این شبیه‌سازی‌ها برای نیروهای شمالی لزوم توجه به جناح راست در ولیکیه لوکی یا دریاچه ایلمن جهت آماده‌سازی تهاجم به لنینگراد را نشان داد و امکان واگذاری موقت بخش‌هایی از یگان‌های زرهی گروه ارتش مرکز به گروه ارتش شمال به منظور تصرف این شهر را تأیید می‌نمود.[۸۳] در این گردهمایی مجدداً بر تمرکز بر مسکو و مراحل طرح مارکس نیز تأکید شد.[۷۹]

فیلدمارشال والتر فون براوخیچ، فرمانده نیروی زمینی و ارتشبد هالدر خلاصه‌ای از نتایج این شبیه‌سازی را سوم دسامبر به هیتلر ارائه کردند که ضمن تأکید بر این مسئله که برای او «مسکو خیلی مهم نیست»، مورد تأیید هیتلر قرار گرفت.[۸۲] هیتلر همچنین در جلسه پنجم ماه دسامبر خود با براوخیچ و هالدر بر به محاصره درآوردن نیروهای دشمن در منطقه بالتیک و لزوم تأمین نیروی کافی برای گروه ارتش مرکز جهت امکان چرخش بخش بزرگی از آن به جانب شمال تأکید نمود.[۸۳] بدینگونه، طی ۹ ماه آینده، هیتلر مداوما بر انهدام ارتش سرخ در مقابل تسخیر مسکو تأکید داشت.[۸۲]

در دیدی واقع‌بینانه‌تر، احتمال پدیداری مشکل تدارکاتی و موضوع گستردگی اراضی عملیاتی نیز در نظر گرفته شده بود و بدین منظور هالدر از تمامی نیروها خواست در همکاری با یکدیگر اقدام به حل این مسائل کنند.[۷۲] از این رو و با تجربه مشکلات تدارکاتی در نبرد فرانسه، ورماخت اصلاحات جدی در این بخش را برای عملیات بارباروسا ضروری می‌دید. انجام شبیه شبیه‌سازهای دیگر از ۱۷ تا ۲۰ دسامبر، لزوم توقف تدارکاتی در رودخانه‌های دوینا و دنیپر را مورد تأیید قرار داد و البته این مسئله را نیز روشن ساخت که اگر توان نظامی شوروی پیش از آن از بین نرود، وضعیت بد زیرساختی مناطق شرقی این خط امکان موفقیت را حتی در مواجهه با مقاومت ضعیف، از نیروهای آلمانی خواهد گرفت.[۸۴] از این رو ورماخت یا باید یک پیروزی سریع به دست می‌آورد یا کلا شکست می‌خورد[۸۵] و این اساساً جنگ با شوروی را برای آلمان به یک قمار همه یا هیچ بدل ساخته بود.[۸۶]

فرمان عملیاتی نهایی[ویرایش]
فرمان شماره ۲۱ پیشوا (فرمان عملیاتی بارباروسا)

پیش‌نویس اولیه فرمان فرمان شماره ۲۱ پیشوا در ارتباط با عملیات بارباروسا، دوازدهم دسامبر توسط فن لوسبرگ نوشته شد و لوفت‌وافه جزئیات خود را در شانزدهم همان ماه بدان افزود. دو روز بعد در هجدهم ماه دسامبر سال ۱۹۴۰، هیتلر با صدور رسمی این فرمان به تشریح مواردی همچون اهداف جغرافیایی متعدد عملیات و نحوه عملکرد متحدان آلمان پرداخت. او در این فرمان هدف نهایی عملیات را انهدام توان نظامی شوروی دانست و پانزدهم ماه مه سال ۱۹۴۱ را مهلت نهایی انجام باقیمانده آماده‌سازی‌ها مشخص ساخت.[۸۴] هیتلر از ورماخت خواست حتی پیش از پایان جنگ با انگلستان، خود را برای شکست سریع روسیه شوروی آماده سازد. او در این فرمان پیش‌بینی کرد با توجه به این که بخش عمده نیروهای ارتش سرخ در مناطق مرزی مستقر هستند، سرنیزه زرهی ورماخت با عملیات نفوذ در عمق خواهد توانست آن‌ها را منهدم کند و به مابقی نیروهای دشمن که همچنان قادر به ادامه نبرد هستند اجازه ندهد به داخل خاک شوروی عقب بنشینند.[۵۴]

بدین شکل راهبرد عملیاتی آلمانی‌ها به جای پیگیری مقاصد جغرافیایی، متوجه نیروهای دشمن شد. در این صورت مهاجمان در تعقیب اهداف متحرکی می‌بودند که قضاوت در رابطه با موفقیت آن را سخت می‌کرد.[۸۷]

به نشانه اعتماد به توانایی نظامی خود و اهمیت درگیری ایدئولوژیک با کمونیسم، هیتلر همانند هیچ‌یک از عملیات‌های قبلی، توجه ویژه‌ای صرف جزئیات عملیاتی بارباروسا نمود.[۶۹] از این رو برنامه‌ریزی برای این عملیات به عنوان طولانی‌ترین برنامه‌ریزی از نوع خود در ارتش آلمان، یازده ماه به طول انجامید.[۷۴] از طرفی با وجود دید تحقیرآمیز به ظرفیت رزمی و فرماندهی ارتش سرخ، برنامه‌ریزان آلمانی از برتری عددی طرف مقابل آگاهی داشتند، بدین سبب از تمامی ظرفیت این کشور در این مسیر استفاده کردند.[۷۲]

فرماندهی عالی نیروی زمینی ۳۱ ژانویه سال ۱۹۴۱ فرمان عملیاتی خود را تحت عنوان «فرمان استقرار شرق» صادر کرد. پس از آن که فرمان شماره ۲۱ پیشوا راهبردهای کلی عملیات را تعیین نمود، فرمان فرماندهی عالی نیروی زمینی به جزئیات آن پرداخت. دستورالعمل این فرمان عملیاتی بدون این که مسکو را هدف اصلی گروه ارتش مرکز بداند، شکسته شدن مقاومت در شمال روسیه را لازمه معطوف شدن توجه این نیرو به مسکو دانسته بود.[۸۴]

جزئیات طرح عملیاتی نهایی[ویرایش]

بر اساس این برنامه پس از پایان نبردهای مرزی، سه گروه ارتش می‌بایستی در محورهای واگرا به سمت لنینگراد، مسکو و کیف پیش می‌رفتند.

گروه ارتش مرکز که دو گروه زرهی ۲ و ۳ را نیز شامل می‌شد، به فرماندهی فیلدمارشال فدر فن بک بار اصلی تهاجم را عهده‌دار شده بود. این گروه ارتش می‌بایستی به سرعت در جناحین منطقه محدب بیاویستوک پیشروی می‌کرد و دو گروه زرهی آن در شرق مینسک به یکدیگر ملحق می‌شدند تا نخستین حلقه محاصره عمده را به وجود آورند.[۷۱] این دو گروه زرهی که ارتشبد هاینتس گودریان و ارتشبد هرمان هوت فرماندهی آن‌ها را بر عهده داشتند، پس از حصول هدف اولیه، می‌بایستی به سرعت به ترتیب با گذر از رود دنیپر به سمت ویتبسک و در شمال رود دوینا به سمت اسمولنسک پیش می‌رفتند تا از ایجاد دفاعی منسجم با استفاده از این دو رود توسط ارتش سرخ جلوگیری به عمل آورند. دو ارتش چهارم به فرماندهی فیلدمارشال گونتر فن کلوگه و نهم به فرماندهی ارتشبد آدولف اشتراوس مربوط به این گروه ارتش، نیز وظیفه داشتند به ترتیب در جناحین جنوبی و شمالی در نزدیک‌ترین فاصله ممکن، دو گروه زرهی را دنبال کنند و پس از تکمیل محاصره، مناطق بین بیاویستوک و مینسک را پاکسازی نمایند.[۸۸] ارتش چهارم همچنین مسئولیت حفاظت از بخش میانی منطقه محدب بیاویستوک جهت جلوگیری از نفوذ دشمن به سمت غرب، را بر عهده داشت. لشکر یکم سواره‌نظام به عنوان تنها لشکر از نوع خود در ورماخت، نیز مسئولیت پیشروی در حاشیه منطقه مردابی پریپیات و دفاع از جناح جنوبی گروه ارتش مرکز در مقابل حملات ارتش سرخ را داشت.[۸۹]

در جناح شمالی، گروه ارتش شمال می‌بایستی از طریق منطقه بالتیک خود را به لنینگراد می‌رساند و پایگاه ناوگان دریایی شوروی را تصرف می‌نمود. مارکس بدین منظور محور دونابورگ-پسکوف-لنینگراد را پیشبینی نموده بود. فن لوسبرگ نیز این مسئله را تأیید و بر محاصره نیروها ارتش سرخ در جانب غربی رود دوینا در این منطقه تأکید داشت. او همچنین در این طرح از نیروهای آلمانی در نروژ و قوای فنلاندی می‌خواست با قطع خط ریلی مورمانسک، در محاصره لنینگراد به گروه ارتش شمال یاری برسانند. در نهایت دستور عملیاتی فرماندهی عالی نیروی زمینی نیز تقدم محاصره نیروهای ارتش سرخ در غرب رود دوینا را تأیید کرد و مسیر تمرکز نهایی را محور دونابورگ-اوپوچکا-لنینگراد مشخص نمود. بدین ترتیب چهار هدف گروه ارتش شمال به ترتیب انهدام نیروهای ارتش سرخ در منطقه بالتیک، خنثی سازی ناوگان دریایی شوروی در کرونشتات، تصرف لنینگراد و در نهایت الحاق به نیروهای فنلاندی بود. به منظور رسیدن به لنینگراد در عمق ۸۰۰ کیلومتری، گروه زرهی ۴ تحت امر ارتشبد اریش هوپنر می‌بایست با شکستن خط دفاع مرزی خود را به گذرگاه بر روی رود دوینا در دونابورگ می‌رساند و از آنجا به سمت اوپوچکا می‌رفت. سپس بنا بر شرایط دفاعی لنینگراد، راه شمال یا شمال شرقی را پیش می‌گرفت. ارتش هجدهم نیز می‌بایست منطقه بالتیک را پاکسازی و جزایر نزدیک ساحل استونی را تصرف می‌کرد. ارتش شانزدهم هم وظیفه تأمین مرز با گروه ارتش مرکز را بر عهده داشت.[۸۳]

در جناح جنوبی، گروه ارتش جنوب با ۴۱ لشکر و پشتیبانی هوایی ناوگان چهارم هوایی لوفت‌وافه در خط مرزی به طول هشتصد کیلومتر طبق برنامه می‌بایستی اوکراین را به تسلط خود درمی‌آورد. این نیروها در آرایشی فشرده و با تراکم ۵ کیلومتر برای هر لشکر در کنار هم در طول مرز قرار گرفته بودند.[۹۰] قوای زرهی این نیرو می‌بایستی با پیشروی از شمال و جنوب و نفوذ ۶۵۰ کیلومتری در عمق اراضی شوروی خود را به رود دنیپر می‌رساندند و عمده نیروهای ارتش سرخ در اوکراین را در غرب این رود به محاصره درمی‌آوردند. در جانب شمالی این نیرو ارتش‌های ششم و هفدهم با جلوداری گروه زرهی ۱ قرار داشتند. درحالیکه ارتش هفدهم در شمال منطقه لووف به عملیات می‌پرداخت، ارتش ششم می‌بایست با شکستن خط دفاعی مرزی، راه را برای گروه زرهی ۱ باز می‌کرد و به سمت کیف، پایتخت اوکراین شوروی پیش می‌رفت. جناح جنوبی گروه ارتش جنوب شامل ارتش یازدهم در رومانی قرار داشت.[۹۱] در ابتدا ارتش دوازدهم در در این موضع قرار گرفته بود اما با به‌کارگیری این ارتش در تهاجم به یوگسلاوی، ارتش یازدهم جای آن را گرفت.[۹۲] این نیرو در ابتدا موظف شده بود به منطقه نظامی اودسا شوروی حمله ببرد اما در نهایت به تصمیم لحظات پایانی هیتلر با حفظ همان موضع تنها مسئولیت دفاع در مقابل ضد حمله احتمالی شوروی به جانب رومانی و مخصوصاً میدان‌های نفتی این کشور را یافت. ارتش‌های سوم و چهارم رومانی نیز بخشی از گروه ارتش جنوب به حساب می‌آمدند.[۹۱] فاصله موجود بین دو جناح شمالی و جنوبی گروه ارتش جنوب در کوه‌های کارپات توسط نیروهای مجارستانی پوشش میافت.[۹۰] این شکاف بین دو قسمت گروه ارتش جنوب مشکلات عدیده از منظر امنیتی، تدارکاتی و فرماندهی برای آلمانی‌ها ایجاد کرده بود.[۹۳] با این وجود تکیه تام فرماندهی عالی نیروی زمینی در جنوب تنها بر نیروهای آلمانی بود.[۹۰] در همین حال، فن روندشتت خواهان تشکیل نیروی مشترک آلمانی-مجاری در قالب ارتش هفدهم بود اما هیتلر با بی‌اعتمادی نسبت به مجارستانی‌ها، هر گونه اتصال رسمی بین دو نیرو را منع کرد.[۹۳] عدم مشارکت ارتش یازدهم در تهاجم، جناح شمالی گروه ارتش مرکز را وادار به یک حمله رو در رو صرفاً از یک طرف ساخته بود.[۹۲] بدین ترتیب، این بخش از نیروها می‌بایست خود را به رود دنیپر می‌رساندند و سپس با چرخش به سمت جنوب، نیروهای ارتش سرخ را بین خود و دریای سیاه به محاصره درمی‌آوردند. هدف نهایی این نیروها میدان‌های نفتی قفقاز بود.[۹۴]

هالدر که می‌پنداشت استحکامات مرزی شوروی قوی‌تر از برآوردها است، طرح هماهنگی گروه‌های زرهی و ارتش‌های پیاده‌نظام را داده بود تا قوای توپخانه و پیاده‌نظام در نفوذ اولیه مؤثر باشند و توان قوای زرهی جهت بهره‌گیری بعدی از آن‌ها هنگام بهم ریختگی خط دفاعی دشمن، حفظ شود. درحالیکه گودریان خواهان اجتناب از قرار دادن پیاده‌نظام در صف پیشین نیروهای زرهی بود؛ چرا که معتقد بود ستون آهسته نیروهای پیاده و تجهیزات اسب‌کشنده در جاده‌های مناسب اندک شوروی راه را بر قوای زرهی خواهد بست.[۸۸]؛ مسئله‌ای که در فرانسه نیز موجب تأخیر در حرکت سریع تانک‌ها شده بود.[۹۵]

لوفت‌وافه نیز طرح برنامه عملیاتی خود را ۲۰ فوریه به پایان رساند. مطابق دکترین اصلی رزمی نیروی هوایی آلمان، در این عملیات برتری هوایی اولویت نخست قرار داده شده بود. لوفت‌وافه به دنبال نابودی نیروی هوایی شوروی (به‌خصوص تجهیزات مدرن آن) و عملیات‌های پشتیبانی زمینی دشمن نیز بود. رهبران این نیرو به کمک پروازهای غیرنظامی هواپیمایی لوفت‌هانزا بر فراز شوروی، اطلاعات بسیار خوبی از مواضع طرف مقابل به دست آورده بودند. به هر حال، با توجه به محدودیت برد و بارگیری، لوفت‌وافه نمی‌توانست به شکل مؤثری به صنایع هوایی شوروی حمله کند. پس از حصول برتری هوایی، لوفت‌وافه قصد داشت توجه عملیاتی خود را به پشتیبانی هوایی نزدیک از نیروی زمینی تغییر دهد.[۹۶]

در یک اصلاح بزرگ، ۸ مارس، به دستور هیلتر تمامی نیروهای ذخیره راهبردی عملیات بارباروسا، تحت فرماندهی ارتش دوم در جایگاه ذخیره گروه ارتش مرکز قرار گرفتند که در حقیقت به بخشی از آن بدل شدند. به هر صورت، دست زدن به چنین اقدامی، در آغاز عملیاتی همچون بارباروسا بدون نیروی ذخیره راهبردی، کاری پر ریسک بود.[۹۴]

آخر ماه آوریل، هیتلر زمان رسمی آغاز عملیات بارباروسا را ۲۲ ژوئن تعیین نمود.[۹۶] عاملی که سبب شد آغاز عملیات از ۱۵ مه به ۲۲ ژوئن به تعویق بیفتد عدم اتمام تمهیدات تدارکاتی و زمستان نامعمول پر بارشی بود که باعث طغیان رودخانه‌های مرکز اروپا شد. از طرفی اگر عملیات زودتر آغاز می‌شد به راسپوتیتسا، فصل بارندگی برمی‌خورد که راه‌ها را بلااستفاده می‌نمود.[۸۷]

پیشبینی[ویرایش]

برنامه‌ریزان آلمانی از اثر پاکسازی استالین در شرایط، توانایی‌ها و روحیه نظامیان شوروی کاملاً آگاهی داشتند[۷۲] و سرویس‌های اطلاعاتی آلمانی به درستی ساختار فرماندهی و پشتیبانی شوروی را حجیم و دست و پاگیر، واکنش آن به حوادث را کند و غیر آماده برای انطباق با تغییرات سریع شرایط تاکتیکی برآورد کرده بودند.[۴۶] هیتلر به استناد همین شرایط آشفته ارتش سرخ شوروی، گمان می‌برد ورماخت خواهد توانست تا پایان تابستان سال ۱۹۴۱ دشمن را به زانو درآورد.[۵۴] او و سران ورماخت جنگ با شوروی را سریع[۷۴] و حتی در قیاس با فرانسه، آسان‌تر می‌پنداشتند[۹۷]. آلمانی‌ها تصور می‌کردند آن‌ها که امپراتوری بسیار قوی‌تر تزاری را در جنگ جهانی اول شکست داده بودند، این کار را با شوروی راحت‌تر خواهند کرد.[۹۸] پیروزی بر فرانسه موجب خود بزرگ‌بینی رئیس ستاد نیروی زمینی شده بود و این موضوع تمام ورماخت را متأثر از خود ساخته بود.[۷۹] این پیروزی به هیتلر حس نامیرایی و شکست‌ناپذیری داده بود.[۹۷]

فرض فرماندهی‌های عالی ورماخت و نیروی زمینی آلمان هر دو امکان انهدام بخش عمده نیروهای شوروی در مرحله نخست عملیات[۷۶] پیش از آن که بتواند نیروهای ذخیره خود را بسیج کند،[۴۸] بود. فرماندهی عالی نیروی زمینی آلمان پیشبینی می‌نمود پس از آغاز تهاجم آلمان، ارتش سرخ اقدام به عقب‌نشاندن با عجله تمامی نیروهای خود از خط مقدم و سازمان‌دهی خط دفاعی دیگری در مناطق شرقی که در آن سوی رودهای دوینا و دنیپر فرض می‌شد، خواهد کرد و نیروهای زرهی آلمانی با نفوذ در اعماق خاک شوروی خواهد توانست آن‌ها از بین ببرد.[۹۵] در شبیه‌سازی‌های عملیاتی اوایل ماه دسامبر سال ۱۹۴۰ به میزبانی پائولوس، فن براوخیچ به حاضران گفت که این عملیات یک «مبارزه سنگین مرزی» به طول چهار هفته خواهد بود و پس از آن در مقابل «مقاومتی ضعیف» مابقی شوروی به اشغال درخواهد آمد.[۷۹]

با وجود پیروزی شوروی مقابل ژاپنی‌ها، یکی دیگر از عواملی که تأثیر بسیاری بر تصمیم هیتلر در حمله به شوروی داشت عملکرد ضعیف ارتش سرخ در مقابل فنلاندی‌ها در جنگ زمستان بود.[۵۲]

با وجود این که باور عمومی بر این است که استالین با پاکسازی ارتش سرخ باعث تضعیف آن گشت و این موضوع هیتلر را به تهاجم به شوروی ترغیب کرد اما واقعیت این است که هیتلر احتمالاً بدون وقوع این موضوع نیز شوروی را مورد حمله قرار می‌داد.[۶۷]

استقرار نیروها[ویرایش]

استقرار نیروهای آلمانی در مرزهای شرقی از ماه فوریه سال ۱۹۴۱ با انتقال هفت لشکر پیاده‌نظام و یک لشکر موتوریزه به کمک قطار از مناطق غربی به این مناطق آغاز شد. در مجموع قریب به ۲٫۵ میلیون نفر در نواحی مرزی مستقر گردیدند که اندکی بیش از ۱٫۱ میلیون نفر از آن‌ها به گروه ارتش مرکز تعلق داشتند.[۸۱]

رهبران آلمان از این مسئله که تمرکز میلیون‌ها سرباز و تحرکات بالای ریلی برای مدت چندان درازی نمی‌تواند از دیدها پنهان بماند، آگاه بودند. از این رو همان‌طور که در فرمان شماره ۲۱ پیشوا به پوشیده نگاه داشتن قصد این کشور برای تهاجم به شوروی تصریح شده بود، آلمان سعی کرد به جای مخفی نگاه داشتن حضور نیروهایش در مناطق مرزی، قصد آن‌ها را مخفی نگاه دارد. بدین ترتیب در توضیح رسمی تمرکز گسترده نیروها در مناطق شرقی لهستان، بازیابی، استراحت و همچنین آموزش نیروها جهت «تهاجم به انگلستان» دور از دسترس نیروی هوایی سلطنتی به عنوان علت بیان می‌شد. بدین صورت عملیات بارباروسا به «بزرگترین عملیات فریب تاریخ نظامی» بدل شد که تا آخرین روز پیش از آغاز، هدف خود را نه شوروی بلکه بریتانیا معرفی می‌کرد.[۹۹]

در این جهت، آماده‌سازی آموزشی «عملیات شیر دریایی» برای تهاجم به جزیره بریتانیا که ماه اکتبر سال ۱۹۴۰ لغو شده بود، ظاهراً مجدد از بهار سال ۱۹۴۱ از سر گرفته شد. در کنار آموزش کاملاً آشکار نیروی‌های زمینی، نیروی هوایی آلمان چندین پرواز شناسایی بر فراز انگلستان صرفاً با هدف جلب توجه انجام داد.[۹۹]

نقشه قوای حاکم بر اروپا و نواحی اطراف آن هنگام آغاز عملیات بارباروسا

در این میانه اقدام ناموفق رودلف هس در پرواز انفرادی و فرود با چتر در اسکاتلند برای برقراری صلح بین آلمان و بریتانیا، به یک باره در استالین که خیال می‌کرد این عمل نمی‌تواند بدون مجوز هیتلر اتفاق افتاده باشد[۹۹]، ظن توطئه آلمان و انگلستان پشت سر شوروی را پدیدآورد. آلمانی‌ها و در راس آن‌ها یوزف گوبلس، وزیر تبلیغات رایش سوم که نمی‌خواستند تمام نقشه‌هایشان نقش بر آب شود، شروع به اقدامات گسترده‌ای جهت نشان داشتن دشمنی شدید بین آلمان و بریتانیا کردند. حمله آلمان در بیستم ماه مه به جزیره کرت یونان در مدیترانه را می‌توان در این جهت دید. این تلاش‌های سران آلمان نهایتاً باعث شد عده‌ای در بریتانیا و حتی در خود آلمان تصور کنند اقدامات آلمان در ظاهرسازی در آماده‌سازی برای تهاجم به شوروی در حقیقت عملی برای پوشاندن طرح حمله به بریتانیا است.[۱۰۰]

شوروی[ویرایش]

پیش‌بینی تقابل با آلمان[ویرایش]

ماه اوت سال ۱۹۳۹ یعنی پیش از آغاز تهاجم آلمان به لهستان، استالین خطاب به شورای پولیتبورو، مسئله احتمال تقابل با آلمان در صورت پیروزی آن کشور بر لهستان، فرانسه و انگلستان، را محتمل دانست و ضمن تأیید خطر نسبی، وقوع بسیار نزدیک آن را رد و با فرض تضعیف آلمان پس این جنگ‌ها و مشغول بودن آن به تجدید قوا، وقوع آن را دست کم پس از بیش یک دهه پیشبینی نمود.[۱۰۱] استالین معتقد بود آلمان منابع کافی برای جنگ در دو جبهه را در اختیار ندارد و هیتلر چنین ریسکی نخواهد کرد.[۱۰۲] در عین حال، استالین امیدوار بود آلمان در باتلاق جنگ فرسایشی در فرانسه گرفتار شود.[۲۷]

به هر صورت با وجود این که انعقاد پیمان مولوتف-ریبنتروپ استالین را امیدوار به به‌تعویق افتادن حمله آلمان به شوروی کرده بود، شوروی تلاش کرد با اشغال شرق لهستان و کشورهای حوزه بالتیک، یک منطقه حائل بین خود و آلمان ایجاد کند.[۱۰۳] در همین حال، پیروزی خیره‌کننده آلمان در مقابل فرانسه و تسخیر پاریس توسط ورماخت، باعث دستپاچگی رهبران شوروی گردید. ضمن دست نزدن به هیچگونه اقدام تحریک‌آمیز، مولوتف، وزیرخارجه این کشور در اقدامی مستاصلانه جهت نرم کردن آلمانی‌ها، به تعویق انداختن روی آوردی آن‌ها به شرق و البته همراه ساختن آن‌ها در موضوع بیسارابیا و کشورهای حوزه بالتیک، این «موفقیت باشکوه ورماخت» را به شولنبرگ، سفیر آلمان در مسکو تبریک گفت.[۱۰۴]

بهار سال ۱۹۴۱، استالین نگران بود با نفاق بریتانیا یا صلح ناگهانی بین آلمان و این کشور، پای شوروی در نهایت به جنگ کشیده شود. پرواز رودلف هس به انگلستان ظن وقوع چنین صلحی را در او افزایش داد.[۱۰۲]

طرح دفاعی[ویرایش]

تقسیم اروپای شرقی بین آلمان و شوروی باعث تماس مستقیم بین دو طرف و در نتیجه تجدید نظر بنیادین در برنامه‌های ستاد کل ارتش سرخ در ارتباط با تقابل احتمالی با آلمان شد.[۱۰۳] البته این مسئله با وجود از میان برداشتن منطقه حائل بین دو کشور که پیش از این نیاز دفاعی شوروی را تأمین می‌کرد، با ارتقا موقعیت راهبردی این کشور باعث رفع خطر استفاده از کشورهای بالتیک به عنوان پلی جهت تهاجم به شهرهای مهم لنینگراد و مینسک گردید[۱۰۴] و با سلطه شوروی بر بیسارابیا، این کشور را به میدان‌های نفتی رومانی که منبع حیاتی امور جنگی آلمان به حساب می‌آمد، نزدیک‌تر ساخت.[۱۰۵] پیروزی درخشان آلمان بر فرانسه موجب پدیداری احساس خطر در رهبران شوروی گردید تا با بازگرداندن طرح مرخص کردن عده زیادی از سربازان، از بیست و دوم ماه مه سال ۱۹۴۰ مجدداً فرمان به بسیج عمومی و با مشاهده نقش نیروهای زرهی در پیروزی آلمان، به افزایش سرعت تولید تانک‌های تی-۳۴ جهت جایگزینی ذخایر متعدد تانک‌های منسوخ پیشین خود بدهند.[۱۰۶] بدین ترتیب از ماه ژوئیه همان سال، ستاد کل ارتش سرخ شروع به تنظیم برنامه‌های جدیدی بر اساس تعیین آلمان به عنوان خطرناک‌ترین تهدید و محور شمال رود پریپیات به عنوان محمل‌ترین مسیر تهاجم آلمانی‌ها کرد. به هر حال، استالین با مخالفت با این فرضیه، ماه اکتبر همان سال از ستاد کل ارتش سرخ خواست طرح جدیدی بر اساس فرض تهاجم آلمان از محور جنوب رود پریپیات به منطقه اقتصادی حیاتی اوکراین طرح‌ریزی کند.[۱۰۳] استالین با این پندار که آلمان علاوه بر این که خواهان سلطه بر منابع طبیعی اوکراین است، بلکه قصد دارد تا جای ممکن بین ارتش سرخ و میدان‌های نفتی رومانی فاصله بیندازد، پیشبینی می‌کرد تلاش اصلی مهاجمان از جانب جنوب صورت خواهد گرفت.[۷۹] با این حال او موضوع امکانات ارتباطی بسیار ضعیف در رومانی و جنوب لهستان و ناامنی بالکان را که امکان پشتیبانی از تمرکز بخش اصلی نیروهای آلمانی در آن را فراهم نمی‌آورد، را در نظر نگرفته بود.[۱۰۷]

به هر صورت، انجام شبیه‌سازی‌های عملیاتی در ماه‌های دسامبر سال ۱۹۴۰ و ژانویه سال ۱۹۴۱ نیز بر اولویت مناطق جنوبی تأکید کرد. چهاردهم ژانویه سال ۱۹۴۱، گئورگی ژوکوف به فرمان استالین به عنوان رئیس ستاد ارتش سرخ برگزیده شد. ژوکوف هنگامی به این منصب رسید که تنها ۵ ماه تا آغاز تهاجم آلمان، برای تغییر راهبرد دفاعی شوروی به طرحی واقع‌بینانه‌تر فرصت داشت. در طرح جدیدی که توسط او در طول ماه آوریل تهیه شد، شوروی ۳۴۴ لشکر با مجموعاً ۷٫۸۵ میلیون سرباز ایجاد می‌کرد که ۶٫۵ میلیون نفر از آن‌ها در مقابل آلمانی‌ها قرار می‌گرفتند. طرح ژوکوف نیز مانند طرح پیشین، بر حفظ خط مرزی با دفاع فعالانه تأکید داشت و دنباله آن را ضد حملات در نظرگرفته بود. در طرح او به تانک‌های آلمانی اجازه داده می‌شد که به مناطق شرقی نفوذ کنند و سپس هر سرنیزه زرهی به تنهایی منهدم می‌شد.[۱۰۸] طرح ژوکوف تحت عنوان «طرح دفاع از مرزهای کشور» ماه پیش از آغاز عملیات بارباروسا ارائه و به نیروها ابلاغ شد. این طرح، دفاعی بود که با حمله به اراضی داخلی آلمان ادامه پیدا می‌کرد.[۱۰۹]

طرح ژوکوف به طرح اصلی عملیات جنگی و بسیج ارتش سرخ بدل شد. طرح مورد نظر با وجود این که از منظر راهبردی حالتی تدافعی داشت اما ذاتاً از طبیعتی تهاجمی برخوردار بود. در نهایت بر اساس این طرح و طرح بسیج مرتبط به آن، شوروی ۲۳۷ لشکر از مجموع ۳۰۳ لشکر خود را در سه منطقه ویژه دفاعی در غرب و یک ارتش میدانی مجزا مستقر می‌ساخت؛ که در صورت آغاز جنگ چهار جبهه را تشکیل می‌دادند. به صورت کلی ۱۸۶ لشکر از این نیروها به چهار جبهه عملیاتی اختصاص می‌یافتند و مابقی ۵۱ لشکر در غالب پنج ارتش در اختیار فرماندهی عالی (استاوکا) قرار داشتند. هر یک از چهار جبهه عملیاتی می‌بایستی قوای خود را به شکل سه کمربند پشت‌سرهم آرایش می‌دادند. پنج ارتشی که در نهایت شامل ۵۷ لشکر می‌شدند و در طول رودهای دوینا و دنیپر مستقر شده بودند، عملاً از چشم سرویس‌های اطلاعاتی آلمانی مخفی بودند. وظیفه این نیروها اجرای ضد حمله در هماهنگی با ضد حملات نیروهای خط مقدم بود.[۱۰۳]

ارتش سرخ با آگاهی از جدا افتادن بخشی از نیروهای آلمانی در رومانی، طرحی نیز برای تهاجم به این متحد آلمان پس از متوقف کردن تهاجم اولیه این کشور آماده کرده بود که شامل حمله هوایی به میدان‌های نفتی رومانی در پلویشت و تهاجم آبی-خاکی به جزایر دلتای رود دانوب می‌شد.[۱۱۰]

به هر روی، شوروی با تمرکز نیروهایش در مناطق مرزی سعی داشت حالتی بازدارنده در مقابل آلمان ایجاد کند. هنگامی که ماه آوریل سال ۱۹۴۱ سرویس اطلاعاتی شوروی خبر از استقرار ۷۲ لشکر آلمانی در مناطق مرزی داد، استالین به اتکای بیش از ۳۰۰ لشکر ارتش سرخ در این سوی مرز گفت: «بگذار تلاششان را بکنند.» مولوتف، وزیرخارجه شوروی نیز در اظهار نظری مشابه اذعان داشت: «تنها یک احمق به ما حمله می‌کند.» با توجه به چنین سخنانی می‌توان متوجه شد رهبران شوروی با وجود آگاهی از آماده‌سازی نظامی آلمان، کشورشان را در جایگاه قدرت می‌دیدند و توانش را بیش از مهاجمان فرض می‌کردند.[۱۱۱]

به هر صورت مشکلات بسیج نیرو در اوایل سال ۱۹۴۱، سبب شد این طرح به شکل کامل اجرا نشود و تا هنگام آغاز تهاجم آلمان، هیچ‌یک از دو بخش عمده یعنی نیروهای مناطق دفاعی و نیروهای پنج ارتش فرماندهی عالی بر اساس طرح بسیج و استقرار، به صورت کامل در جایگاه خود قرار نگیرند.[۱۰۳]

خط مولوتف

ارتش سرخ همچنین با رهاسازی تقریباً کامل استحکامات دفاعی خط مرزی پیش از سال ۱۹۳۹ با لهستان (خط استالین) و برچیدن آن، سعی در ایجاد استحکامات دفاعی دیگری (خط مولوتوف) در غرب مناطق ویژه نظامی در مرزهای جدید خود داشت.[۶۸] تجربه ارتش سرخ نشان از مؤثر بودن این گونه خط دفاعی‌های ثابت در هنگام به‌کارگیری آن توسط فنلاندی‌ها علیه این کشور داشت. از این رو، آن‌ها شکست خط دفاعی ماژینو را در اثر ضعف فرانسوی‌ها می‌دیدند.[۹۲] در هر صورت با وجود اقدامات فراوان، کار ساخت این استحکامات جدید نیز در هنگام آغاز تهاجم آلمان ناتمام بود.[۶۸]

در کنار این‌ها، استالین همچنین تصور می‌کرد همانند قربانیان پیشین آلمان، هر گونه اقدام نظامی از جانب آلمانی‌ها در ابتدا با یک ضرب‌الاجل همراه خواهد بود و این موضوع به شوروی زمان لازم جهت عکس‌العمل را خواهد داد.[۱۰۲] از طرفی او با آگاهی نسبی از برنامه‌ریزی یازده‌ماهه ورماخت برای عملیات، پیشبینی می‌کرد آماده‌سازی نهایی آلمان برای آغاز حمله ۱۰ تا ۱۵ روز طول خواهد کشید و این فرصت بیشتری برای شوروی برای آماده‌سازی فراهم خواهد آورد.[۱۰۷]

گذر زمان ثابت کرد طرح‌ریزان شوروی اساساً شرایط را به اشتباه قضاوت کرده بودند و نه تنها نیروهایشان را بیش از حد در مناطق پیشین خط مقدم متمرکز نموده بودند بلکه فرض آن‌ها بر تأکید اصلی حمله آلمانی‌ها از جنوب پریپیات نیز غلط از آب درآمد.[۱۰۳]

تهاجم پیش‌دستانه شوروی به آلمان[ویرایش]

پس از پایان جنگ با لهستان و فنلاند، نهم ماه مه سال ۱۹۴۰، ارتش شرخ شروع به پایان دادن به بسیج عمومی نیروهای ذخیره کرد. به جز تعداد معدودی از یگان‌ها مابقی نیروها در تمامی رسته‌ها از جمله قوای زرهی و سواره‌نظام با مرخص کردن نیروهای خود، به وضعیت شرایط صلح بازگشتند. در این اقدام قریب به ۶۸۶ هزار نفر از مجموع ۳٫۲ میلیون سرباز ارتش سرخ از خدمت مرخص شدند. این مسئله نشان‌گر آن است که شوروی دست کم در مراحل آغازین جنگ جهانی دوم هیچ برنامه عمده‌ای جهت بهره‌گیری از شرایط موجود برای اقدام پیش‌دستانه علیه آلمان نداشته‌است.[۱۱۲] از این رو، استالین پیشنهاد تیموشنکو و ژوکوف در میانه ماه مه سال ۱۹۴۱ برای حمله پیش‌دستانه را نیز رد کرد.[۱۱۱]

ترکیب یگان‌ها[ویرایش]

آلمان[ویرایش]

آرایش نیروهای طرفین هنگام آغاز عملیات

گزارش‌های اطلاعاتی و آماده‌سازی ارتش سرخ[ویرایش]

دوم ماه ژوئن سال ۱۹۴۱، لاورنتی بریا، وزیر امور داخلی شوروی هیئت دولت را از شواهد نگران کننده‌ای از «اقدامات جنگی» آلمان در تمامی طول مرز مشترک با شوروی مطلع ساخت. در این گزارش موقعیت دقیق نیروهای آلمانی و نحوه استقرار آن‌ها در مناطق مرزی نیز ذکر شده بود. کمیساریای خلق در امور امنیت کشور (ان‌کاگ‌ب) از مناطق بالتیک و اوکراین گزارش‌های دقیق و محکمی مبنی بر مشاهده انتقال گسترده ادوات و یگان‌های آلمانی از جمله به کمک خط آهن به سمت مناطق مرزی می‌داد. این گزارش‌ها همچنین اطلاعاتی از آماده‌سازی تدارکاتی با نوسازی فرودگاه‌ها و آشیانه‌های مناطق مرزی و ایجاد ذخایر مهمات و سوخت در این ناحیه‌ها ارائه می‌کرد. به دنبال این گزارش‌ها اطلاعات دقیقی نیز از بسیج نیروهای ذخیره در فنلاند مخابره شد. یک مأمور مخصوص ان‌کاگ‌ب در مسیر بازگشت از بریتانیا، هنگام گذر از لهستان، مناطق مرزی را پر از یگان‌های آلمانی که بسیاری از آن‌ها در جنگل‌ها مخفی بودند، توصیف می‌کند و اذعان می‌دارد آلمان به شکل گسترده در حال تغییر ریل‌های مناطق در عمق ۲۰۰ کیلومتری مرز با شوروی با ریل‌های عرض آلمانی و ترمیم جاده‌های راهبردی است. این مأمور همچنین مشاهدات خود مبنی بر استحکام‌بخشی به پل‌ها و محافظت از آن‌ها[۱۱۳] و حرکت یک ستون «بیست کیلومتری» کامیون‌های بزرگ به سمت مرز را گزارش می‌کند. در همین وضعیت موارد متعددی از نقض حریم هوایی شوروی توسط هواگردهای شناسایی آلمانی و دستگیری عناصر اطلاعاتی این کشور هنگام عبور غیرقانونی از مرز شوروی نیز اتفاق می‌افتد.[۱۱۴]

در کنار آغاز مجدد طرح بسیج عمومی از میانه ماه مه سال ۱۹۴۰، رهبران شوروی با وجود دریافت چنین اطلاعات هشدار دهنده‌ای، به قصد پرهیز از اقدامات تحریک‌آمیز که ممکن بود شرایط را به سرعت از کنترل خارج سازد، از دست زدن به تمهیدات ویژه اجتناب می‌کردند.[۱۱۵] استالین تصور می‌کرد این اطلاعات توطئه‌ای از جانب بریتانیا برای کشاندن شوروی به جنگ است و با آگاهی از ضعف ارتش سرخ سعی در اجتناب از آن داشت.[۱۰۲] گزارش‌های فیلیپ گولیکوف، رئیس اداره اصلی اطلاعات شوروی در این ارتباط نیز توسط رهبران سیاسی کم‌اهمیت طلقی می‌شد؛ چرا که بیشتر آن‌ها جنبه تاکتیکی داشت و قسمت راهبردی آن اندک و با یکدیگر ناسازگار بود.[۱۱۳]

با وجود این که بهار سال ۱۹۴۱ ژوکوف موفق شده بود موافقت استالین برای احضار ۵۰۰ هزار نفر از نیروهای ذخیره ارتش سرخ را جلب کند و آن‌ها را مستقیماً به یگان‌های خط مقدم بفرستد[۱۱۶]، در آغاز تابستان همان سال، او و تیموشنکو مکرراً به استالین از این که اطلاعات آن‌ها نشان از جنگ قریب‌الوقوع می‌دهد، هشدار دادند و خواهان بسیج کامل نیروها شدند. در هر صورت، استالین نمی‌خواست باور کند که آلمان در آن زمان قصد حمله دارد و حتی به اطلاعاتی که از جاسوس شوروی در لوفت‌وافه در ارتباط با این مسئله رسیده بود، نیز بی‌توجهی کرد. سیزدهم ماه ژوئن، در جلسه فرماندهان نظامی در وزارت دفاع، تیموشنکو مجدداً از استالین خواست مجوز قرار دادن مناطق نظامی مرزی در آمادگی جنگی را صادر کند. استالین تا چهار روز پس از این جلسه دستور استقرار لشکرهای لایه دوم خط دفاعی در مناطق مرزی را صادر نکرد. هجدهم ماه ژوئن، رهبر شوروی با کوچک شمردن آن‌ها، ژوکوف و تیموشنکو، دو فرمانده عالی‌رتبه نظامی خود را به جنگ‌افروزی از راه تحریک آلمان متهم کرد. اقدامات این دو به شکل مشابهی میان اعضای شورای پولیتبورو که نمی‌خواستند در مخالفت با استالین دست به عمل بزنند، نیز حمایتی نیافت[۱۱۷] و این شرایط تا هنگام آغاز تهاجم آلمان ادامه داشت.[۱۱۸]

با این حال، ۴۵ دقیقه پس از نیمه شب ۲۲ ژوئن، دمیتری پاولوف، فرمانده منطقه نظامی غرب پیامی از جانب تیموشنکو و ژوکوف دریافت که در آن خبر از امکان یک تهاجم غافلگیرانه از جانب آلمان در تمامی طول مرزهای غربی در روزهای ۲۲ یا ۲۳ ماه ژوئن می‌داد و مأموریت اجتناب از هر گونه اقدام فعالانه و همزمان، قرار دادن نیروهای مناطق نظامی در آمادگی کامل رزمی جهت مقابله با تهاجم غافلگیرانه آلمان یا متحدانش را به او داد. به هر صورت این هشدار ظاهراً متناقض بسیار دیر ارسال شد. هواگردهای ارتش سرخ با دریافت این هشدار در حالت آمادگی رزمی بر روی باند فرودگاه‌ها به خط شدند تا روز بعد به راحتی توسط بمب‌افکن‌های آلمانی بمباران شوند. چنین فرامینی در حالتی صادر می‌شد که لشکرهای دریافت کننده آن عموماً از تجهیزات، مهمات، سوخت و ادوات ترابری لازم جهت اجرای آن برخوردار نبودند.[۱۱۸]

عملیات[ویرایش]

سربازان آلمانی در حال عبور از مرز شوروی، ۲۲ ژوئن سال ۱۹۴۱

عملیات بارباروسا ساعت ۳:۱۵ بامداد روز یکشنبه ۲۲ ژوئن سال ۱۹۴۱ با گلوله‌باران شدید مواضع دشمن توسط توپخانه[۱۱۹]، بمباران فرودگاه‌ها، مراکز ارتباطی و تأسیسات نظامی توسط هواگردهای لوفت‌وافه[۱۲۰] و تهاجم نیروهای زمینی آلمانی همراه متحدان رومانیایی خود با گذر از مرز مشترک با شوروی آغاز شد.[۱۲۱]

حمله بیش از ۲۰۰ هواگرد آلمانی به فرودگاه‌های ارتش سرخ تنها در روز نخست بیش از هزار هواگرد شوروی را اغلب بر روی زمین نابود کرد.[۱۲۲]

در این شرایط، فرامین مؤکد و مکرر فرماندهی عالی شوروی بر عدم تحریک آلمانی‌ها به اقدامات خصمانه ابتکار عمل لازم را از نیروهای شوروی گرفت.[۱۲۳] استالین در ابتدا خیال می‌کرد حمله اولیه آلمان تنها تحریک شوروی برای ورود به جنگ است و بدین جهت از صدور فرمان مقابله‌ای خودداری می‌نمود. او حتی تصور می‌نمود ژنرال‌های آلمانی بدون اجازه هیتلر دست به چنین کاری زده‌اند.[۱۲۲]

گزارش‌هایی از سلطه آلمانی‌ها بر برخی پل‌ها بر روی رود بوگ از جمله پل شهر اوستیلوه، از طریق استفاده از پوشش، خودروها و تسلیحات ارتش سرخ برای فریب طرف مقابل و غافل‌گیری آن‌ها مخابره شده‌است. گفته می‌شود این لباس‌ها و تسلیحات را فنلاندی‌ها که در جنگ زمستان آن‌ها را به غنیمت گرفته بودند، در اختیار آلمانی‌ها گذاشته بودند.[۱۲۰]

نقشه مراحل عملیات بارباروسا تا ۹ دسامبر سال ۱۹۴۱

گروه ارتش شمال[ویرایش]

مسیر پیشروی نیروهای گروه ارتش شمال

محاصره لنینگراد[ویرایش]

گروه ارتش مرکز[ویرایش]

آغاز تهاجم آلمان هرج و مرج شدیدی بین نیروهای شوروی ایجاد کرد که در منطقه نظامی غرب که در مقابل گروه ارتش مرکز ورماخت قرار داشت، عیان‌تر بود. در این موقعیت ساختار فرماندهی شوروی تقریباً از همان ابتدا با از دست رفتن نزدیک به تمامی ظرفیت ارتباطی که در بسیاری موارد به جای رادیو از طریق خطوط زمینی اتفاق می‌افتاد[۱۱۸]، در بیشتر سطوح فرماندهی، تا حدود زیادی از کار افتاد. نابسامانی کامل از کسب آگاهی لازم از شرایط موجود و در نتیجه طراحی و اجرای واکنش هماهنگ، جلوگیری می‌کرد. تصمیم اشتباه فرماندهی عالی شوروی در پایبندی به طرح دفاعی پیش از جنگ و دستور به اجرای بلافاصله ضد حملات در کنار سردرگمی داخلی و فشار خارجی شرایط منطقه نظامی غرب را به شکل پر شتابی به سمت فروپاشی می‌برد.[۱۲۴]

حضور ضعیف نیروهای شوروی در اغلب موارد در طول مرز و فعالیت نادر توپخانه‌های ارتش سرخ در کنار عدم شناسایی هرگونه تحرک عمده در جهت خروج از منطقه محدب بیاویستوک توسط لوفت‌وافه در روزهای نخستین، موجب تعجب فرماندهان عالی‌رتبه آلمانی و بروز شک در بیش از واقع برآورد کردن توان قوای شوروی گردید.[۴۹] هواگردهای شناسایی لوفت‌وافه در این مدت تنها یک آتشبار توپخانه مشاهده کرده بودند.[۱۲۵] در این میان ارتشبد آدولف اشتراوس، فرمانده ارتش نهم سخن از احتمال استقرار بخش عمده نیروهای ارتش سرخ در مناطق شرقی به میان آورد. با این وجود، هالدر این شرایط را نتیجه دستپاچگی فرماندهان ارتش سرخ و ناتوانی آن‌ها در نشان دادن عکس‌العمل در سطح عملیاتی و در نتیجه مجبور شدن به دفاع در همان موضع می‌دید. تعداد اندک اسرا و فقدان قابل توجه توپخانه در یگان‌های ارتش سرخ نهایتاً هالدر را مقداری به نگرانی واداشت تا به این تصور روی آورد که بخش بزرگی از نیروهای ارتش سرخ بیشتر از آنچه پنداشته می‌شد در مناطق شرقی مستقر هستند اما اغلب این نیروها دورتر از مینسک نیستند و پس الحاق گروه‌های زرهی ۲ و ۳ در جانب شرقی این شهر، شکاف ایجاد شده بین نیروهای دشمن و خط مقدم به علاوه تلفات سنگین وارد شده به آن‌ها در این محاصره، آزادی کامل را به گروه ارتش مرکز خواهد بخشید.[۱۲۶] به هر حال در همین شرایط نیز اسناد ثبت وقایع جنگی گروه زرهی ۳ نشان از مقاومت شدید و شجاعانه نیروهای ارتش سرخ در صورت برخورد با آن‌ها دارد و اضافه می‌کند از هیچ موضعی گزارشی از تمایل آن‌ها به تسلیم دریافت نشده‌است.[۱۲۵]

نبرد قلعه برست[ویرایش]

سپاه ۱۲ مسئولیت حمله به قلعه برست را عهده‌دار بود[۸۹] و لشکر چهل و پنجم پیاده‌نظام این سپاه با پشتیبانی توپخانه ریلی موظف به شکستن مقاومت در آن و به پاکسازی قلعه شد.[۱۲۷] قلعه برست دردسر بزرگی برای نیروهای آلمانی ایجاد کرد.[۱۲۵]

محاصره بیاویستوک-مینسک[ویرایش]

گروه ارتش مرکز به فرماندهی فیلد مارشال فدر فن بک به دنبال کشیدن دیواری مستحکم به دور مناطق بین بیاویستوک و مینسک بود. گروه زرهی ۳ به راهبری ارتشبد هرمان هوت در جناح چپ (شمال) در روز نخست موفق شد هر چهار گذرگاه بر روی رودخانه نمان در منطقه عملیاتی خود یعنی سه پل پراهمیت در شهر اولیتا و پل چهارم در مرکینه[۱۲۸] را به شکل تخریب نشده تصرف کند. با تلاش شدید لشکرهای صد و بیست و ششم تفنگدار و پنجم زرهی ارتش سرخ برای دفاع از این پل‌ها، لوفت‌وافه تأثیر بالای خود در مقابله با تانک‌های دشمن را ثابت کرد. با وجود این که فرصت زیادی برای انهدام این پل‌ها وجود داشت اما فرماندهان یگان‌های کرانه غربی رود اجازه این کار را به مهندسان ندادند و مهندسان نیز آمادگی لازم برای چنین اقدامی نداشتند تا در نهایت نیروهای آلمانی قادر به گذر از آن شوند.[۱۲۹] گروه زرهی ۳ با گذر سریع از این رود بالقوه مشکل آفرین، امکان پیشروی با سرعت به سمت دریاچه ناراچ و شهر مالاژکنا و نزدیک شدن از جانب شمال غربی به مینسک را میافت. شکست ارتش سرخ در حفظ خط دفاعی رود نمان موجب تصرف سریع ویلنا، پایتخت جمهوری لیتوانی شوروی توسط لشکر هفتم زرهی از سپاه ۳۹ زرهی ورماخت در ساعات اولیه صبح ۲۴ ژوئن شد.[۱۳۰] همین روز گروه زرهی ۳ از محدود شدن حرکت نیروهایش به یک ستون به جهت شرایط وخیم راه‌ها و کاهش یافتن سرعت کل نیروها به سرعت آهسته‌ترین خودروها خبر داد که در صورت گیر کردن کامیون‌ها با بار سنگین در گل اوضاع را بدتر می‌کرد و افزود تمام آنچه در آن منطقه «جاده» خوانده می‌شود مسیرهایی خاکی و شنی هستند که مورد رسیدگی قرار نگرفته‌اند.[۱۳۱]

در جناح راست (جنوب)، گروه زرهی ۲ به فرماندهی ارتشبد هاینتس گودریان با گذر از رود بوگ، از کنار قلعه برست-لیتوفسک عبور کرد.[۸۹] در همین حال، راه‌های پیش روی سپاه ۲۴ زرهی غیرقابل عبور گزارش شدند و دو لشکر سوم و چهارم زرهی آن وادار گشتند از یک راه مشترک با امکان پیشروی بسیار سخت برای وسیله‌های چرخ دار استفاده کنند. این شرایط و از دست رفتن پل بر روی رود موشاویک به اندازه‌ای برای این نیروها تأخیر ایجاد کرد که از مجموع ۸۰ کیلومتر پیشروی تعیین شده برای روز نخست تنها ۱۸ کیلومتر محقق شد.[۱۲۴] تصرف پل ناحیه برست بر روی رود بوگ تا ظهر به طول انجامید و گذر از آن برای سپاه ۴۷ زرهی با توجه به باتلاقی شدن راه‌ها با مشکل مواجه شد.[۱۲۵] در ادامه این سپاه اطلاع از کمبود سوخت در یگان‌های پیشین خود داد که حاصل از مشکل عبور خودروهای چرخ‌دار تدارکاتی از بوگ و ترافیک حاصل از آن در جانب غربی این رود بود.[۱۳۱]

بیشتر نیروهای ارتش‌های سوم، چهارم و دهم شوروی که بر طبق طرح دفاعی این کشور می‌بایست حمله اولیه نیروهای آلمانی را دفع می‌کردند و در جانب غربی منطقه محدب بیاویستوک متمرکز شده بودند، در بین مسیر پیشروی دو گروه زرهی ۲ و ۳ ورماخت قرار گرفتند. همین مسئله بخشی از دلیل برخورد ضعیف یا عدم برخورد یگان‌های زرهی آلمانی در ساعات اولیه عملیات با نیروهای دشمن بود.[۱۱۹] از طرفی پیش از آغاز جنگ، کشنده‌های توپ‌های ارتش سرخ برای به‌کارگیری در ساخت خط دفاعی جدید در مرزهای غربی، از آن‌ها جدا شده بودند و در نتیجه این ادوات دیگر قادر به جابه‌جایی و مشارکت در نبرد نبودند.[۱۱۸]

جهت سلطه بر اراضی بین رودهای دوینا و دنیپر و ناحیه ویتبسک-اورشا، ارتشبد هوت به سپاه‌های ۵۸ و ۳۹ زرهی فرمان تصرف مالاژکنا و ادامه حرکت به سمت گلوبوکو را صادر کرد. این عمل تنها دو لشکر پیاده‌نظام موتوریزه چهاردهم و بیستم را در جانب شمالی منطقه بیاویستوک-مینسک جهت جلوگیری از خروج نیروهای ارتش سرخ از محاصره باقی می‌گذاشت.[۱۳۰]

به هر حال، ۲۴ ژوئن فرماندهی گروه ارتش مرکز هوت را از تصمیم براوخیچ[۱۳۰] برای چرخش نیروهای زرهی تحت امر او از ویلنا به سمت جنوب و شرق به جانب مینسک به جای حرکت در جهت شمال و شرق مطلع ساخت. درحالیکه هوت پاکسازی این منطقه را نسبت به سلطه بر اراضی بین دو رود دوینا و دنیپر پیش از سازماندهی نیروی کافی توسط ارتش سرخ برای برقراری دفاعی مستحکم، کمتر ضروری و آن را تأخیری غیر هوشیارانه و تاکتیکی تلف کننده وقت می‌دید. اعزام سرهنگ دوم والتر فن هونرسدورف، رئیس ستاد گروه زرهی ۳ به مقر فرماندهی عالی نیروی زمینی در پروس شرقی نیز باعث تغییر این تصمیم نشد.[۱۳۲] فن بک، فرمانده گروه ارتش مرکز نیز همانند هوت، بستن حلقه محاصره را در مینسک تلف کننده زمان و منجر به عدم حصول یک موفقیت تعیین‌کننده می‌دانست و پیشروی نیروهای هوت به سمت منطقه ویتبسک-پولوتسک را موجب حفظ زمان و جلوگیری از استقرار یک نیروی سازمان یافته شوروی در جانب شرقی دو رود می‌پنداشت. او نیز تلاش کرد این بار از طریق براوخیچ باعث تغییر این تصمیم شود که در نهایت موفق نشد.[۱۳۱] اختلاف نظر فن بک و هوت با براوخیچ و هالدر و تلاش آن‌ها برای پیگیری ترجیحات خود، دقیقاً مشابه عمل خود براوخیچ و هالدر در تأکید بر مسکو در مخالف ضمنی با نظر هیتلر بود.[۱۳۳] با این وجود در حقیقت نظر هالدر با عقیده هوت و فن بک از منظر پیشروی به سمت ویتبسک-اورشا و در نهایت مسکو تفاوت بنیادی نداشت اما هالدر نیاز بیشتری به حفظ جانب احتیاط دربارهٔ مدیریت منطقه وسیع به محاصره درآمده حوالی مینسک می‌دید.[۱۳۲] به هر حال هالدر سعی کرد از حداقل نیروهای متحرک در این جهت استفاده نماید.[۱۲۸]

نهایتاً ۲۵ ژوئن با اعزام سرهنگ رودولف اشمونت، آجودان ارشد نظامی هیتلر به قرارگاه گروه ارتش مرکز و ابلاغ نگرانی پیشوا از گستردگی زیاد محاصره تا مینسک، فن بک با نگرانی از امکان تصمیم برای بستن حلقه محاصره در نوووگرودوک و با تلاش برای بزرگ‌تر کردن محاصره تا جای ممکن به نیروهای زرهی تحت امرش فرمان حرکت به سمت مینسک را داد.[۱۳۳] بدین ترتیب گروه زرهی ۳ مأموریت سلطه بر ارتفاعات شمال مینسک و همکاری با گروه زرهی ۲ در پاکسازی نیروهای در محاصره دشمن در این منطقه را یافت.[۱۳۲]

تا این زمان، بزرگترین مشکل در ناحیه ارتش نهم ورماخت پدید آمد بود که در آن سپاه ۲۰ عصر ۲۴ ژوئن در جانب شرقی رود لوسوسنا حوالی گرودنو بدون داشتن توان زرهی از سه جهت زیر حمله تانک‌های ارتش سرخ قرار گرفته بود. در همین نقطه ناکارآمدی توپ‌های ضد تانک ۳۷ میلی میلی‌متری کاملاً عیان و سپاه ۲۰ خواهان دریافت تسلیحات و مهمات بیشتر ضد تانک گردید که بخشی از آن توسط لوفت‌وافه تأمین گردید. روزهای ۲۴ و ۲۵ ژوئن سپاه هوایی ۸ لوفت‌وافه به فرماندهی سپهبد ولفرام فرایهر فن ریشتوفن با پاسخ سریع به درخواست کمک سپاه ۲۰، نقش به سزایی در جلوگیری از وارد آمدن آسیب جدی به جناح راست ارتش نهم بازی کرد.[۱۳۲]

سرباز کشته شده روس، ۱۹۴۱

حملات به ارتش نهم ورماخت در پی دستور ژنرال دمیتری پاولوف، فرمانده جبهه شمال غربی ارتش سرخ به دو سپاه مکانیزه ۶ و ۱۱ در جنوب و جنوب شرقی گرودنو برای ضد حمله به وقوع پیوست. پاولوف تصور می‌کرد جناح جنوبی گروه زرهی ۳ را هدف قرار داده‌است، درحالیکه با پیشروی سریع نیروهای هوت و گذر آن‌ها از رود نمان، تانک‌های ارتش سرخ ضمن برخورد نسبی با این نیرو در اسلونم[۱۳۴] غالباً با جناح راست ارتش نهم آلمان برخورد کرده بودند. این نیروها در ابتدا مقداری موفقیت کسب نمودند اما حملات هوایی متعدد آلمانی‌ها اجازه برتری به آن‌ها نداد. با نابودی تجهیزات ارتباطی ارتش سرخ در گرودنو توسط بمباران‌های لوفت‌وافه، ادامه ضد حملات هماهنگ برای نیروی‌های پاولوف غیرممکن شد.[۱۳۵] ضد حملات جبهه غربی شوروی که با تغییر تمرکز طرح دفاعی شوروی از مرکز به جنوب موقعیت و منابع لازم برای دفاع مؤثر از موضع خود در برابر محور اصلی تهاجم دشمن را از دست داده بود[۱۳۶]، با گرفتاری به ناتوانی در آماده‌سازی و جهت دهی مناسب به این اقدامات، با وجود تحمل خسارات و تلفات سنگین، بی تأثیر شده بود[۱۲۴] و آشفتگی حاکم بر نیروهای این جبهه اکثر اقدامات مقابله‌ای توسط آن را محکوم به شکست می‌ساخت.[۱۳۷] البته همین ضدحملات، نیروهای زرهی و پیاده آلمانی را مجبور به توقف و دفع آن‌ها می‌کرد.[۱۳۴]

ضدحمله پاولوف در جهت شمال، مینسک را بدون حفاظت زرهی رها کرد. در نتیجه، رخنه نیروهای هوت در ۲۶ ژوئن به مینسک از جانب مالاژکنا تا حدود زیادی بدون مانع صورت گرفت. چرا که پاولوف به اشتباه خیال می‌کرد تانک‌های هوت به جای پیشروی بیشتر به طرف شرق و مالاژکنا، به سمت جنوب و لیدا خواهند چرخید. او حتی به جای آماده‌سازی دفاعی کافی در مینسک، سپاه ۲۱ تفنگدار را از غرب این شهر به لیدا منتقل کرد. با وجود نتایج بد تصمیمات پاولوف در نقاط دیگر، ضد حمله نیروهای مکانیزه او باعث افزایش پهنای شکاف بین نیروهای گروه زرهی ۳ و یگان‌های پیاده‌نظام ارتش نهم ورماخت در پشت سر آن‌ها شد.[۱۳۵]

درحالیکه نیروهای آلمانی موفق شده بودند صدها هزار سرباز ارتش سرخ را در این منطقه به محاصره دربیاورند و از طرفی بسیاری از این نیروها قصد داشتند راه خود را به بیرون از منطقه باز کنند و این امر برای محاصره کنندگان مشکل بزرگی آفریده بود، فن بوک همچنان از مسئله زود بسته شدن حلقه محاصره ناخوشنود بود و این موضوع را در دیداری که براوخیچ در ۲۶ ژوئن از قرارگاه گروه ارتش مرکز داشت، به او ابراز نمود.[۱۳۸]

همان روز یگان‌هایی از نیروهای گودریان شهر سلوتسک در صد کیلومتری جنوب مینسک را به زیر سلطه خود درآوردند. همزمان نیروهای هوت به ۳۰ کیلومتری شمال مینسک رسیده بودند.[۱۳۹]

روز ۲۸ ژوئن دو گروه زرهی حلقه بیرونی محاصره را در حومه مینسک بستند.[۱۴۰] به هر صورت محاصره کاملاً موفقیت‌آمیز نبود و پیاده‌نظام نتوانست فاصله خود را با نیروهای زرهی حفظ کند. بدین ترتیب بخش‌هایی از چهار ارتش شوروی قادر شدند به سمت شرق عقب بنشینند.[۱۲۸] بدین جهت لشکر بیست و نهم پیاده‌نظام موتوریزه از گروه زرهی ۲ به ارتش چهارم پیوست تا این شکاف را پوشش دهد؛ با این وجود بخش‌های شرقی حلقه محاصره همچنان پرمنفذ بود.[۱۳۸] محاصره کوچک‌تر دیگری نیز توسط پیاده‌نظام کلوگه حوالی بیاویستوک ایجاد شده بود.[۱۳۹] در ادامه مقاومت شدید نیروهای در محاصره باعث ایجاد تأخیر در پیشروی نیروهای زرهی ورماخت شد.[۱۲۸] تقریباً نیمی از قوای گروه ارتش مرکز درگیر انهدام نیروهای درون محاصره بودند.[۱۴۱] گزارش ارتش چهارم به فرماندهی عالی نیروی زمینی این مقاومت را نه برای حفظ جان خود بلکه جهت خریدن زمان برای سایر نیروهای شوروی توصیف کرد.[۱۳۱]

ستون ارسای ارتش سرخ در مینسک

ضمن تلاش فرماندهی عالی نیروی زمینی در خلال بروز اختلاف نظر با فرماندهان عالی‌رتبه میدانی، برای تسلط کامل بر لشکرهای موتوریزه و زرهی از طریق خارج کردن دو گروه زرهی از کنترل فیلد مارشال فن بک[۱۴۲]، برای هماهنگی بیشتر بین نیروهای زرهی و قوای پیاده، دو گروه زرهی ۲ و ۳ به همراه ۲ سپاه دیگر تحت فرمان فیلد مارشال گونتر فن کلوگه و ستادش در ارتش چهارم قرار گرفتند تا ارتش چهارم زرهی را شکل دهند. مابقی نیروهای ارتش چهارم به ارتش دوم به فرماندهی ارتشبد ماکسیمیلیان فن وایخس پیوستند. در ادامه، ارتش دوم که پیش از این به عنوان نیروی ذخیره فرماندهی عالی نیروی زمینی پشت سر گروه ارتش مرکز قرار داشت، به این گروه ارتش ملحق شد و می‌بایست در کنار ارتش نهم جهت آزادسازی نیروهای زرهی، در کوتاه‌ترین زمان ممکن ارتباط منطقه در محاصره بیاویستوک-مینسک را با جهان بیرون کاملاً قطع و آن را پاکسازی می‌کرد.[۱۲۸] این فرمان در ۲۵ ژوئن صادر و در ۳ ژوئیه عملیاتی شد.[۱۳۸]

لشکر دوازدهم زرهی متعلق به گروه زرهی ۳ با عقب ماندن از مابقی نیروها همچنان درگیر محاصره بود؛ چرا که نیروهای در محاصره شوروی مقاومت جانانه‌ای از خود نشان می‌دادند و حتی توانستند تلفات سنگینی به نیروهای پیاده‌نظام ورماخت وارد آورند.[۱۴۳]

در حالیکه هیتلر سلطه بر مناطق تحت محاصره و پاکسازی اراضی پشت نیروهای جلودار را لازمه ادامه کار می‌دید، هالدر در دید عملیاتی خود تهدید جناحین و مناطق تحت محاصره دشمن در اراضی پشت سر را دارای اهمیت ثانویه طلقی می‌کرد و به حفظ شدت پیشروی اولویت مطلق می‌داد. با این حال، ظاهر فرامین فرماندهی عالی نیروی زمینی همواره نشان‌گر مقاصد هالدر نبود و درخواست‌های شفاهی هیتلر را نیز دربرمی‌گرفت که گاهی به بلاتکلیفی فرماندهان میانی منجر می‌شد.[۱۴۴] در کل تلاش افراد برای به دست آوردن حاکمیت بیشتر بر نیروها علاوه بر برملا کردن فرایند اسفناک برنامه‌ریزی و مقاصد مغشوش راهبردی آن، موجب دامن زدن به آشفتگی با وجود سلطه آلمان بر میدان نبرد می‌شد.[۱۳۸]

نهایتاً با پاکسازی مناطق تحت محاصره توسط نیروهای آلمانی، قریب به ۴۸۰۰ دستگاه تانک و ۹۴۰۰ قبضه توپ ارتش سرخ منهدم گشته یا به غنیمت گرفته شد و ۳۴۱ هزار نفر به اسارت درآمدند.[۱۴۵] تمامی معدود یگان‌های ارتش سرخ که از نظر تسلیحاتی کاملاً تأمین شده بودند، در این مناطق مستقر گشته بودند و به محاصره دشمن درآمدند. بسیاری از این تسلیحات در نهایت به عنوان غنیمت به دست آلمانی‌ها افتاد. همین مسئله موجب شد در ادامه بسیاری از نیروهای ذخیره ارتش سرخ بدون مطلقاً هیچ سلاحی به خط مقدم فرستاده شوند.[۱۱۸]

احتمال زیادی می‌رود که با اجازه دادن شدن به نیروهای زرهی آلمانی برای نفوذ در اراضی شرقی بر پایه طرح ژوکوف، او و استالین از ابتدا قصد داشته‌اند منطقه نظامی غرب را بدین گونه فدا کنند تا جبهه ذخیره را در طول خط استالین (مرز ۱۹۳۹ با لهستان) نیروی اصلی دفاعی در نظر بگیرند.[۱۳۶]

نبرد اسمولنسک[ویرایش]

گروه زرهی ۲ در ادامه پیشروی، رو به بابرویسک آورد. هالدر امیدوار بود این گروه زرهی خود را به روگاچف[یادداشت ۱۲] و موگیلف نیز برساند اما با نگرانی هیتلر از به خطر افتادن موفقیت محاصره منطقه بیاویستوک-مینسک، از صدور فرمان مستقیم اجتناب کرد. از آن‌جایی که هالدر از ۲۴ ژوئن دیگر از نبود هیچ قصدی در ارتش سرخ برای عقب‌نشینی و تصمیم آن‌ها بر مقاومت در همان محل، مطمئن شده بود، می‌پنداشت با پیشروی به سمت گذرگاه‌های دنیپر نیروهای دشمن به محاصره خواهند افتاد و پس از سلطه بر ویتبسک و اسمولنسک، راه به سمت مسکو باز خواهد شد.[۱۴۰]

روز ۳۰ ژوئن، هالدر به دو گروه زرهی ۲ و ۳ دستور داد هر چه سریع تر ناحیه بین پولوتسک تا روگاچف را پاکسازی کنند. این دستور روز بعد توسط فرماندهی گروه ارتش مرکز به آن‌ها ابلاغ و زمان آغاز آن سوم ژوئیه تعیین گردید. ارتش دوم نیز وظیفه یافت با قرار دادن بیشتر نیروهای خود در جناح جنوبی، با گذر از محور سلوتسک-مینسک به سمت رود دنیپر در محور موگیلف-اورشا پیش برود و از آن عبور کند. ارتش نهم هم می‌بایست از جنوب محور ویتبسک-پولوتسک به سمت رود دوینا یورش می‌برد. مهم‌ترین مأموریت هر دو ارتش تصرف پل خشکی دوینا-دنیپر (اراضی بین دو رودخانه) بین اورشا و ویتبسک بود.[۱۴۰] به منظور پیشبرد بهتر این اهداف فرماندهی عالی نیروی زمینی سپاه ۳۵ با عنوان «فرماندهی عالی‌تر» را با پنج لشکر پیاده‌نظام پس سر ارتش دوم و سپاه ۴۲ را با دو لشکر پیاده‌نظام پشت سر ارتش نهم قرار داد.[۱۴۳]

با آغاز این طرح مشخص شد ارتش سرخ فرصت کافی برای جمع‌آوری نیروی دفاعی از جمله قوای زرهی را یافته و حتی قادر است دست به ضدحملات شدیدی بزند. در نتیجه لازمه سلطه بر ویتبسک با یک حمله برق‌آسا غیرقابل بحث بود. با این حال، بدی آب و هوا در برخی محدوده‌ها و راه‌های غیرقابل عبور جابه‌جایی نیرو را برای آلمانی‌ها دچار مشکل کرده بود. گروه زرهی ۳ که نیروهایش به تجهیزات غنیمتی فرانسوی مجهز شده بودند، گزارش کرد برخی یگان‌هایش قادر به ادامه رزم نیستند. در این شرایط، تنها لشکر نوزدهم زرهی توانست در نزدیکی دریسا[یادداشت ۱۳] (ورخنیادزوینسک) از رود دوینا بگذرد.[۱۴۳]

پنجم ژوئیه جناح راست گروه زرهی ۲ موفق شد با گذر از رود برزینا بین بابرویسک و باریساو در نزدیکی روگاچف به رود دنیپر برسد. با این حال، روز بعد جناح راست سپاه ۲۴ زرهی این گروه زرهی در جنوب روگاچف وادار به گرفتن موضع دفاعی در مقابل حملات ارتش سرخ از جانب شرقی رود دنیپر شد.[۱۴۳] همزمان سپاه ۳۹ زرهی هم شمال اورشا زیر ضد حمله سپاه‌های ۶ و ۷ ارتش سرخ با قریب به ۷۰۰ تانک که به فرمان سیمون تیموشنکو صورت می‌گرفت، قرار داشت. این نیروهای ارتش سرخ بدون حمایت هوایی در تلاش برای رسیدن به شهر سنو، با لشکرهای هفدهم و هجدهم زرهی ورماخت درگیر شده بودند.[۱۴۶]

هفتم ژوئیه تلاش نیروهای گودریان در گروه زرهی ۲ با لشکر هفدهم زرهی برای پیشروی از جناح راست توسط نیروهای ارتش سرخ متوقف و زیر ضد حمله دفع شد. در طرف دیگر، گروه زرهی ۳ نیز در جناح چپ خود بین دریسا و پولوتسک حالت تدافعی گرفته و تمام حملاتش را بر ویتبسک در بخش مرکزی متمرکز کرده بود؛ که به تصرف آن به کمک چهار لشکر در نهم ژوئیه انجامید. در همین هنگام نیاز به لشکر دوازدهم زرهی در محاصره بیاویستوک-مینسک مرتفع شده و این لشکر می‌توانست در پیشروی قوای زرهی در عمق اراضی دشمن مشارکت کند.[۱۴۴]

حرکت این دو گروه زرهی در قالب برنامه به محاصره درآوردن مجدد نیروهای دشمن در یک منطقه بزرگ این بار با بستن حلقه محاصره در شرق اسمولنسک و در ادامه پیش‌روی سرنیزه زرهی با هدف مسکو صورت می‌گرفت. از این رو، گودریان هفتم ژوئیه لشکر هفدهم زرهی را که زیر حملات ارتش سرخ حالت تدافعی گرفته بود، به جانب غربی رود دنیپر عقب کشید تا از آن در حمله به اورشا استفاده کند.[۱۴۴]

در همین حال فرماندهی گروه ارتش مرکز که به جهت موفقیت عملیاتی اولیه گروه زرهی ۳، خواهان تقویت آن بود، از فیلدمارشال فن کلوگه خواست دستور به توقف گروه زرهی ۲ و کاهش فاصله آن با نیروهای پشت سر بدهد.[۱۴۷] با این وجود، کلوگه که در دادن چنین دستوری مردد بود، کاملاً بر عکس، فرمان به الحاق لشکر دوازدهم زرهی از گروه زرهی ۳ به جناح چپ گروه زرهی ۲ که در شرایط حساسی بود۰، داد.[۱۴۷]

گودریان از هفتم ژوئیه در حال آماده‌سازی برای گذر از دنیپر در ناحیه بین اورشا و ژلوبین بود. اطلاع کلوگه از این آماده‌سازی که نوعی عملیات واگرا نسبت به گروه زرهی ۳ به حساب می‌آمد، موجب اختلاف نظر بین این دو تن شد. نهایتاً کلوگه نهم ژوئیه با این حرکت موافقت نمود. به هر صورت این تصمیم موجب تضعیف برنامه آلمانی‌ها در تمرکز حمله بر منطقه شمال اسمولنسک به عنوان مستقیم‌ترین راه به طرف مسکو می‌شد. این درحالی بود که ظاهراً هیچ فرمان مرتبط با یکدیگری برای این دو گروه زرهی صادر نشده بود و آن‌ها با فرض این که ناحیه عملیاتی هر دو همچنان اسمولنسک و ویتبسک است، از قصد تاکتیکی یکدیگر آگاهی نداشتند. این شرایط از عدم وحدت فرماندهی در گروه ارتش مرکز ناشی می‌شد که بخشی از آن تحت کنترل کلوگه در ارتش چهارم زرهی بود و یک پیشروی نیرومندانه را غیرممکن می‌ساخت.[۱۴۷]

تصمیم کلوگه در هماهنگی با اهداف هیتلر، همان‌طور که در هشتم ژوئیه به اطلاع هالدر رسید، پس از رسیدن هر دو گروه زرهی به مقاصدشان بنا بر طرح اولیه، آماده بودن گروه زرهی ۳ جهت حرکت به سمت لنینگراد یا مسکو و چرخش گروه زرهی ۲ به سمت جنوب یا جنوب شرقی و همکاری با گروه ارتش جنوب بود. درحالیکه فیلدمارشال فن بوک و فرمانده گروه زرهی ۳ خواهان تمرکز هر دو گروه زرهی بر پل خشکی اسمولنسک به جهت پیشروی به سمت مسکو بودند.[۱۴۷]

در همین حال، هیتلر و ظاهراً هالدر بر این عقیده بودند که با تمام کردن کار نیروهای دشمن در اطراف اسمولنسک[۱۴۷]، آلمانی‌ها به سادگی خواهند توانست تمامی اراضی تا منطقه ولگای علیا را بدون مقاومت جدی تصاحب کنند.[۱۴۸]

در نهایت حمله‌ای با استفاده از هر دو گروه زرهی به عنوان سرنیزه به قصد به محاصره درآوردن نیروهای دشمن و شکستن خط مقدم در مثلث اسمولنسک-اورشا-ویتبسک طرح‌ریزی شد. در جناح جنوب، سپاه ۲۴ زرهی در جناح راست گروه زرهی ۲ می‌بایست بر جاده بین پروپویسک و روسلافل مسلط می‌شد، سپاه ۴۶ زرهی در مرکز در جهت محور هورکی-پوچینوک-یلنیا پیش‌روی می‌کرد و سپاه ۴۷ زرهی در جناح چپ در جنوب بزرگراه مینسک-اسمولنسک حرکت می‌نمود.[۱۴۸]

در بخش جنوبی طبق برنامه، رود دنیپر به راحتی پشت سرگذاشته شد و شهرهای موگیلف و اورشا به تصرف درآمدند. سیزدهم ژوئیه گروه زرهی ۲ به شدت از جانب ناحیه گومل مورد حمله قرار گرفت. این حملات با یورش‌هایی در ناحیه موگیلف و اورشا همراه بود. ضدحمله ارتش سرخ پیشروی سپاه ۲۴ زرهی ورماخت را با مشکل مواجه کرد؛ تا این نیروها نتواند بر چاووسی مسلط شود. با وجود تحمل خسارات انسانی و تجهیزاتی سنگین، کنترل آلمانی‌ها بر منطقه محدب یلنیا حفظ شد. در نهایت این ضدحملات موجب کاهش قابل توجه سرعت جناح جنوبی گروه زرهی ۲ در به محاصره درآوردن نیروهای ارتش سرخ شد.[۱۴۸]

گذر لشکر بیستم زرهی از سپاه ۳۹ از رود دوینا، ۹ ژوئیه

در جانب شمال گروه زرهی ۳ پیشروی خود به طرف مسکو را ادامه می‌داد. هدف این نیرو رسیدن به خط برزوفکا-ولیژ-نفل بود. حمله اصلی این گروه زرهی متوجه ارتفاعات بین نفل و اسمولنسک می‌شد. پس از حصول این نتیجه سپاه ۳۹ زرهی دشمن را به سمت ولیژ تعقیب کرد و سپاه ۵۷ زرهی به سمت نفل رفت. لشکرهای هفتم و دوازدهم زرهی مسئولیت پوشش محاصرهٔ در حال تکمیل در حوالی اسمولنسک و مراقبت از جناح جنوبی گروه زرهی ۳ جهت ممانعت از خروج نیروهای دشمن از منطقه به سمت شمال و شرق را یافتند. به هر حال، لشکر دوازدهم زرهی به دستور کلوگه معطوف اسمولنسک شد تا نتواند در پیشروی نیروهای هوت پس از شکستن خط مقدم دشمن، مشارکت کند. دو لشکر دیگر سپاه ۳۹ زرهی ۱۳ ژوئیه خود را به دمیدوف و ولیژ رساندند.[۱۴۸] سپاه ۵۷ زرهی با پیشروی از گذرگاه دریسا به نفل دست یافت و به حرکت خود را به سمت ولیکیه لوکی ادامه داد.[۱۴۹]

سیزدهم ژوئیه هوت می‌بایست پیشروی گروه زرهی ۳ به سمت شرق را که موجب انحراف نیروهایش از هدف اصلی تهاجمی گروه ارتش مرکز می‌شد متوقف و سپاه ۳۹ زرهی را به محاصره اسمولنسک از جانب شمال مترکز می‌ساخت. به هر حال این انحراف با نظر هیتلر مبنی بر حمایت از تهاجم به لنینگراد با کاهش فشار بر ارتش هجدهم از گروه ارتش شمال مطابقت داشت. در این جهت، لشکر نوزدهم زرهی که نزدیک‌ترین یگان به لنینگراد به حساب می‌آمد، می‌توانست به جانب شمال حرکت کند.[۱۴۹]

حرکت به جناحین[ویرایش]

با فشار هیتلر برای سرعت بخشیدن به عملیات جناحین قوای جبهه شرقی، هالدر پذیرفت به جای حرکت مستقیم به سمت مسکو، دو گروه زرهی برای به محاصره درآوردن نیروهای بیشتری از دشمن به جناحین منحرف شوند و پس از انهدام آن‌ها و به دست آوردن آزادی عمل رو به شرق آورند. فرمان صادر شده به رئیس ستاد عملیات، جزئیات بیشتری را مشخص کرد. با وجود فرمان اولیه برای حرکت به سمت شمال شرقی اسمولنسک، مقرر شد در شمال، راه نیروهایی از قوای دشمن که از برابر جناح راست گروه ارتش شمال عقب می‌نشینند، توسط یگان‌هایی از گروه زرهی ۳ که قادر به پیشروی به سمت ولیکیه لوکی و خولم هستند، سد شود. در جنوب نیز بخشی از نیروهای گروه زرهی ۲ می‌بایست به سمت روسلافل گسیل می‌شدند. این فرامین ۲۳ ژوئیه توسط هالدر به رئیس ستاد کل گروه ارتش مرکز ابلاغ شد. به هر حال، جهت به حداقل رساندن استفاده از گروه زرهی ۲ در مناطق جنوبی، هالدر اهمیت کمتری برای نیروهای ارتش پنجم شوروی قائل شده بود. این فرامین که موجب تقسیم شدن گروه‌های زرهی او می‌شد، اعتراض فیلدمارشال فن بوک، فرمانده گروه ارتش مرکز را برانگیخت. چرا که او معتقد بود نتیجه پیشروی به سمت مسکو بسیار سودمند خواهد بود اما لازمه آن استفاده از تمامی نیروهای در دسترس است. با این وجود، هالدر دستور به عدم اجازه به لشکر نوزدهم زرهی جهت پیشروی به سمت ولیکیه لوکی فراتر از نفل تا هنگام موفقیت ارتش شانزدهم در آن نقطه، داد. در نتیجه، با این حال که ولیکی لوکیه ۱۷ ژوئیه به تصرف لشکر نوزدهم زرهی درآمد اما روز بعد به دستور کلوگه رها شد.[۱۴۹]

نبرد مسکو[ویرایش]

ایلیوشین ایل-۲ شوروی در حال پرواز بر فراز مواضع آلمان در نزدیکی مسکو

شب بیست و یکم ماه ژوئیه، برای نخستین بار پس از آغاز جنگ، ۱۲۷ فروند بمب‌افکن لوفت‌وافه مسکو را با بیش از ۱۰۰ تن مواد منفجره و قریب به ۴۶ هزار بمب آتش‌زا در طی چهار موج و به مدت پنج و نیم ساعت بمباران کردند. نتیجه چندان مؤثر نبود و ۱۰ بمب‌افکن توسط توپ‌های ضدهوایی و دوازده بمب‌افکن دیگر توسط جنگنده‌های ارتش سرخ ساقط شدند. اصابت بمب‌های آتش‌زا به سقف کاخ کرملین نیز حاصلی نداشت. با توجه به اولویت‌های دیگر لوفت‌وافه آمار بمب‌افکن‌های فرستاده شده بر فراز مسکو به تدریج کاهش یافت؛ به شکلی که از مجموع هفتاد و شش بمباران هوایی مسکو در سال ۱۹۴۱، پنجاه و نه مورد تنها با سه تا ده بمب‌افکن صورت گرفت.[۱۵۰]

گروه ارتش جنوب[ویرایش]

گروه ارتش مرکز با در اختیار داشتن ۶۰۰ تانک و پشتیبانی هوایی ۷۷۰ هواگرد ناوگان چهارم هوایی لوفت‌وافه[۹۰]، در مقابل قوای جبهه جنوب غربی شوروی به فرماندهی سپهبد میخائیل کیرپونوس قرار گرفته بود.[۱۵۱] شوروی که در طرح‌ریزی دفاعی خود محور اوکراین را هدف اصلی تهاجم آلمانی‌ها پیشبینی می‌کرد، بزرگترین تمرکز قوای خود را در این منطقه قرار داده بود به گونه‌ای که بر طبق آمار شوروی، تانک‌های قوای جبهه جنوب غربی شش برابر و هواگردهای آن دو برابر گروه ارتش جنوب بود.[۱۵۲] علاوه بر قوای تحت امر کیرپونوس، نیروهای جبهه جنوبی ارتش سرخ به فرماندهی ایوان تیولنف نیز مقابل گروه ارتش جنوب ورماخت بودند تا در قسمت جنوبی جبهه مجموعاً قریب به ۸۰۰ هزار سرباز آلمانی با نزدیک به ۱٫۲ میلیون سرباز شوروی به پیکار بپردازند.[۱۵۳]

درحالیکه گروه ارتش‌های شمال و مرکز در حال پیشروی با سرعت کافی بودند، شرایط در گروه ارتش جنوب به گونه دیگری در حال رقم خوردن بود. این نیرو با قوایی از دشمن برخورد کرده بودند که به تسلیحات بهتری همچون تانک‌های تی-۳۴ و هواگردهای میگ-۳ مجهز بودند. در پی این تحولات، هیتلر به آلفرد یودل گفت این مقاومت شدید ارتش سرخ در اوکراین تأییدی بر اعتقاد او در قصد استالین به تهاجم به رومانی و بالکان و همچنین در اولویت بودن دفاع از آن برای شوروی است.[۱۲۹]

همانند مناطق دیگر جبهه، نیروهای ارتش سرخ در این قسمت نیز دست به دفاعی شدید زدند و از جانب فرماندهان عالی موظف به اجرای بلافاصله ضد حملات گردیدند. نیروهای کیرپونوس در جبهه جنوب غربی به قیمتی گران، تنها نیروهای کل جبهات شوروی بودند که تا حدودی در مقابل مهاجمان به موفق‌هایی دست یافتند. با این حال با وجود پیشروی‌های چشمگیر نیروهای آلمانی در بخش‌های شمالی و مرکزی جبهه، موفقیت اولیه گروه ارتش جنوب تحت فرماندهی فیلد مارشال گرد فن روندشتت را نیز می‌توان در متوقف ساختن و دفع این ضد حملات نیروهای دارای برتری عددی شوروی دید. این نبردهای شدید هر دو طرف را متحمل خسارات و تلفات زیادی کرد.[۱۵۳] مجدداً همانند مناطق شمالی جبهه مقاومت سرسختانه سربازان ارتش سرخ به شکل مکرر توسط نیروهای آلمانی گزارش و در آن اذعان به نبود هیچگونه تمایل در دشمن برای تسلیم، شده بود.[۱۵۴]

بدین ترتیب، با توجه به این درگیری‌های مرزی در ماه ژوئن، گروه ارتش جنوب از سایر نیروهای آلمانی در پیشروی عقب ماند.[۱۵۳]

نبرد کیف[ویرایش]

عمده‌ترین هدف آلمانی‌ها در نبرد کیف، محاصره و انهدام جبهه جنوبی ارتش سرخ تحت فرماندهی مارشال بودیونی بود. این عملیات از روز بیست و سوم اوت شروع و در بیست و ششم ماه سپتامبر ۱۹۴۱ به پایان رسید. بودیونی از استالین درخواست مجوز عقب‌نشینی کرد اما این درخواست توسط استالین رد شد. تقریباً تمام نیروهای جبهه جنوب غربی شوروی به تعداد ۶۶۵۰۰۰ نفر در این عملیات به محاصره آلمانی‌ها درآمدند. تعداد اندکی از یگان‌های ارتش سرخ و مارشال بودیونی و نیکیتا خروشچف توانستند از افتادن در محاصره نجات یابند. میخائیل کیرپونوس، فرمانده جبهه جنوب شرقی هنگام تلاش برای گریختن از محاصره به دست آلمانی‌ها کشته شد. استالین هنگامی دستور عقب‌نشینی داد که دیگر دیر شده بود. ششصد هزار سرباز اسیر شدند و قریب به ۴ هزار توپ و خمپاره انداز، یکصد و چهارده عراده تانک و صد و شصت و هفت هواگرد شوروی به غنیمت آلمانی‌ها درآمد.

سرانجام با الحاق لشکر ۲۴ زرهی گودریان و ارتش یکم زرهی فون کلایست دو لبه حلقه محاصره کاملاً به هم بسته شد. در ۱۹ سپتامبر کی‌یف به دست آلمانی‌ها افتاد.

نبرد سواستوپول[ویرایش]

جبهات دیگر[ویرایش]

فنلاند به آلمان اجازه داد از فرودگاه‌های آن کشور علیه روس‌ها استفاده کند. روز ۲۵ ژوئن دولت شوروی دست به بمباران سطحی شهرهای مهم فنلاند مثل تورکو و هلسینکی زد. به علاوه چندین زد و خورد مرزی بین طرفین صورت گرفت. دولت سوئد هم اجازه داد یک ارتش آلمانی با راه‌آهن از خاک این کشور عبور کنند و به فنلاند بروند.[نیازمند منبع]

در عرصه دریاها اوضاع آرام بود. در دریای بالتیک زد و خورد مهمی درنگرفت. تنها برخورد جدی در دریای سیاه بود که با تهاجم نیروی هوایی ارتش سرخ دو ناوچه اژدرافکن رومانی غرق شدند. این ناوها عازم باطوم و کریمه بودند.[نیازمند منبع]

نبردهای اومان و اودسا[ویرایش]

نبرد اومان در دهم ماه اوت ۱۹۴۱ آغاز شد که به شکست سخت ارتش سرخ و عقب‌نشینی آن به سمت اودسا منجر شد. آلمانی‌ها به یاری رومانیایی‌ها رفتند و حلقه محاصره در اودسا را تنگ‌تر کردند. وقتی قوای مارشال سیمیون بودیونی از سمت شمال غرب شهر به کیف عقب‌نشینی کردند، ارتباط شهر با خارج قطع شد. در این هنگام ناوگان دریای سیاه شوروی به کمک محاصره شدگان آمد و مهاجمان را زیر آتش گرفت. تا روز هفدهم ماه اوت مقاومت نیروهای ارتش سرخ کم و بیش در هم شکسته بود. مدافعان نهایتاً پس تخریب آنچه ممکن بود به کار آلمانی‌ها و رومانیایی‌ها بیاید، ایستگاه دریایی نیکولایف را تخلیه کردند. همزمان آلمانی‌ها سعی می‌کردند خود را به لنینگراد برسانند.

نیروهای محور در ناحیه گومل تلاش می‌کردند تا در خط دفاعی شوروی رخنه کرده و قوای مارشال سیمیون تیموشنکو و بودیونی را از هم مجزا سازدند. در روز بیستم ماه اوت بر اثر فشار مهاجمان، نیروهای ارتش سرخ به شرق دنیپر عقب نشستند. نتیجه اینکار تضعیف شدید ارتباط جبهه مرکزی و جنوبی شوروی بود. در این زمان هر لحظه بر فشار آلمان‌ها بر لنینگراد نیز افزوده می‌شد.

نبردهای جبههٔ شمال[ویرایش]

علاوه بر عملیات جنگی مهمی که در جبهه جنوبی به وقوع می‌پیوست در قسمت‌های شمالی ارتش مختلطی از آلمان و فنلاند در چهار نقطه مختلف به نیروهای شوروی حمله کردند. نخستین نقطه حمله کرلیا و ناحیه مابین دریاچه‌های لادوگا و انکا بود در این نقطه ارتش آلمان به پشتیبانی فنلاندی‌ها پرداخت.

دومین نقطه حمله در انتهای شمالی و در نقطه مقابل ورود به دریای سفید بود. سومین حمله نیز حمله به شمالی‌ترین بندر روسیه یعنی مورمانسک بود. فنلاند اگر چه آهسته حرکت می‌کرد ولی با پشتیبانی آلمان و کمک زرهی آن موفق به پیشروی قابل ملاحظه‌ای شد. سربازان فنلاندی دارای تجهیزات کاملی نبودند و به علاوه جنگ‌های زمستانی طوری آن‌ها را خسته نموده بود که به هیچ وجه قادر به انجام یک عملیات در مقیاس وسیع و گسترده در برابر دشمن نیرومندی مثل اتحاد جماهیر شوروی نبودند. این ضعف در حوالی ماه سپتامبر بیشتر در لشکرهای فنلاندی نمود پیدا می‌کرد ولی با این وصف حمله مشترک فنلاند و آلمان موفق به رسیدن به کانال لادوگا گردیدند و عملیات دیگری در شمال منحصر به محاصره لنینگراد شد.

در دومین نقطه حمله زمین به‌طوری جنگلی و نامساعد بود که فقط نیروی مختصری قادر به عملیات در آن بود.

ولی با وجود این فنلاندی‌ها موفق شدند خطوط راه‌آهن مورمانسک را قطع کنند چون نیروی مختصری در این جبهه مشغول عملیات بود لذا موفقیت‌های آنان در جنگ تأثیر چندانی نداشت و فنلاندی‌ها توصیه متحدان آلمانی خود تصمیم به بمباران نقاط کلیدی روسی گرفتند که این حملات هوایی هم خرابی‌های مختصری به بار آورد با این حال همین کار علاوه بر مشغول کردن گروه‌های پدافندی روسی در شمال شوروی روحیه سربازان فنلاندی را هم کمی بالا می‌برد.

در اواخر سپتامبر ماه مورمانسک مورد حمله شدیدی قرار گرفت ولی با وجود اینکه روس‌ها تلفات سنگینی دادند و از نظر آذوقه و مهمات هم در مضیقه بودند ولی مورمانسک کماکان در دست روس‌ها باقی‌مانده بود در این زمان یک عملیات بسیار مهم دیگر به‌طور مشترک و توسط نیروی هوایی و دریایی آلمان به جزایر داگو و اوزل بود که در این مورد کمتر سخن به میان رفته؛ در نخستین حمله آلمان‌ها با وجود تلفات سنگینی که به روس‌ها آوردند مجبور به عقب‌نشینی شدند در این موقع جزیره اوزل به شکل یک فرودگاه درآمده بود که هواپیماهای روسی به وسیله آن شهرهای فنلاندی را بمباران می‌کردند.

چندی بعد آلمانی‌ها به دو جزیره کوچک‌تر حمله بردند. این دو جزیره به نام‌های ورمز و مون در نزدیکی سواحل استونی قرار داشتند و به سرعت به اشغال آلمانی‌ها درآمدند. سپس آلمانی‌ها از جاده‌ای که از این جزایر به اوزل می‌رفت مشغول پیشروی شدند. از طرف دیگر یک لشکر آلمانی در قسمت جنوبی جزیره پیاده شد و در نتیجه این محاصره جزیره اوزل به دست آلمانی‌ها افتاد. جزیره داگو اندکی بعد سقوط کرد.

احساس سران نظامی آلمان رفته رفته از خشنودی به نگرانی تبدیل شد. ارتش سرخ بیش از دو میلیون سرباز را از دست داده بود اما سربازان جدید با سرعت و تعداد بیشتری جای سربازان از دست رفته را می‌گرفتند. در حالیکه برای تلفات سنگین ورماخت جایگزین مناسبی وجود نداشت. تا اواسط ژوئیه ورماخت قدرت تحرکش را از دست داده بود تلفات بیشتر از آنچه بود که مسئولان آلمانی بتوانند تصور کنند. تا پایان اوت نیروهای محور ۴۰۰ هزار سرباز از دست داده بودند و کامیون‌ها و تانکها بیش از حد پیش‌بینی شده آسیب دیده بودند.

هر سرباز بیست و پنج کیلو بار با خود حمل می‌کرد. زیر این بار سنگین سربازان پیاده به شدت خسته می‌شدند. در نتیجه میزان پیشروی شان در روز کمتر می‌شد. وضع خدمه تانک‌ها و زرهپوش‌ها از این هم بدتر بود. آنان تمام روز در محیط نامناسب خودروی شان می‌نشستند و گرما در داخل خودروهایشان بیشتر نمود پیدا می‌کرد.

دلایل عمده شکست آلمان[ویرایش]

مشکلات تدارکاتی[ویرایش]

مسئله اقتصاد[ویرایش]

بزرگ‌ترین ضعف نیروهای مسلح آلمان در جریان عملیات بارباروسا را می‌توان موضوع تدارکات آن‌ها دانست. بنیادی‌ترین آسیب‌پذیری تدارکاتی آلمان از عدم بسیج اقتصادی این کشور برای جنگ ناشی می‌شد؛ چرا که هیتلر و سایر رهبران آلمان جنگ با شوروی را یک درگیری کوتاه مدت فرض می‌کردند و آمادگی لازم برای طولانی شدن آن را نداشتند.[۸۵] از طرفی، پیشوای آلمان بنابر دلایلی خواهان حفظ اقتصاد غیرنظامی کالاهای مصرفی، در کنار تولیدات جنگی بود.[۱۵۵]

به هر صورت، فعالیت‌های اقتصادی آلمان به هیچ وجه پاسخگوی نیازهای این کشور در جنگ با شوروی نبود و مقابله با محدودیت‌های به وجود آمده برای آن غیرممکن می‌نمود.[۱۵۶] بدین ترتیب، کمبود ذخایر فرآورده‌های نفتی و سایر مواد اولیه باعث ایجاد محدودیت در تولید و ترابری در این کشور شده بود.[۸۵] همین کمبود نفت و فرآورده‌های آن از جمله بنزین، ورماخت را شدیداً به اسب‌ها جهت مقاصد ترابری وابسته کرده بود و این امر اختلاف فجیعی بین سرعت پیشروی نیروهای مکانیزه و سایر یگان‌ها ایجاد می‌کرد. از طرفی کمبود علیق و حیوانات جایگزین فشار زیادی بر تدارکات غیرنظامی انداخته بود.[۴۰] اقتصاد صنعتی آلمان پیش از آغاز جنگ با شوروی، به قریب به سه میلیون کارگر خارجی وابسته بود و همین کمبود کارگر با فراخوان‌های جدید برای سربازگیری شدت بیشتری میافت.[۸۵] پیش از آغاز جنگ جهانی دوم، آلمان و متحدانش در اتحاد سه‌گانه، قریب به تنها ۱۷ درصد تولیدات جهانی را انجام می‌دادند در حالیکه مجموع تولید اتحادیه دشمنانشان به ۷۰ درصد از تولیدات صنعتی جهان می‌رسید.[۱۵۶]

مسئله زیرساخت‌های اروپای شرقی[ویرایش]

با پیشروی هر چه بیشتر نیروهای آلمانی در عمق اراضی شوروی، طول خطوط تدارکاتی آن‌ها افزایش و در مقابل طول خطوط تدارکاتی دشمنشان کاهش میافت.[۶۸] این درحالی بود که تنها ۶۴ هزار کیلومتر راه تمام‌فصل با سطحی سخت و ۸۲ هزار کیلومتر راه‌آهن در شوروی وجود داشت. عرض همین خطوط آهن نیز بزرگ‌تر از عرض استاندارد خطوط آهن آلمانی و سایر کشورهای غربی بود. با وجود تلاش فراوان آلمانی‌ها هنگام پیشروی برای تغییر عرض این خطوط آهن، یگان‌های تدارکاتی مجبور بودند بیشتر تدارکات را به کمک هر تجهیزات ریلی که به غنیمت گرفته می‌شد و بر روی همان خطوط آهن اولیه انتقال دهند.[۸۵]

تنها در حدود ۳ درصد از راه‌های روسیه در سال ۱۹۴۱ دارای سطحی سخت بودند و این به معنای وارد آمدن فشار بالا به سازمان تدارکاتی آلمانی‌ها بود که می‌بایست تا هنگام تعمیر و تغییر خطوط آهن سرزمین‌های اشغالی، تقریباً تماما از وسایل نقلیه چرخ‌دار استفاده می‌کرد؛ درحالی‌که سیستم تعلیق ضعیف بسیاری از همین وسایل نقلیه که بخش اعظمی از آن‌ها را تجهیزات غنیمتی تشکیل می‌دادند، نیز تحمل شرایط راه‌های ضعیف روسیه را نداشت.[۴۹] با این حال که این خودروهای غنیمت گرفته شده مقدار زیادی از کمبود ادواتی آلمان را جبران کردند اما در حقیقت سیستم تعلیق آن‌ها متناسب با بزرگراه‌های اروپایی طراحی شده بود و کشش وضعیت راه‌های اروپای شرقی را نداشت.[۴۷]

عبور یک خودروی آلمانی از یک مسیر گل‌آلود

کامیون‌های آلمانی گاهی تنها چند متر می‌توانستند پیش بروند تا این که در پستی و بلندی‌های راه‌های نامناسب گیر می‌کردند و لازم می‌شد بیرون کشیده شوند. این شرایط مصرف سوخت و سایر موارد مصرفی همچون روغن موتور در این خودروها را نیز تا چندین برابر افزایش می‌داد؛ به گونه‌ای که امکان تدارکاتی تأمین آن وجود نداشت. وادار شدن آلمانی‌ها در استفاده از راه‌های مقداری مناسب‌تر نیز باعث حرکت نیروها تنها در یک ستون و ترافیک شدید در آن‌ها و در نتیجه پیشروی مشکل و بسیار آهسته نیروها حتی پیاده‌نظام شده بود که در آن شرایط به هیچ وجه امکان سبقت گرفتن برای آن‌ها وجود نداشت.[۱۳۴] طولانی‌تر شدن این ستون‌ها، شکافی غیرقابل اجتنابی بین سرنیزه زرهی و پیاده‌نظام کند ایجاد می‌کرد و بخش کمتر تسلیح شده تدارکاتی را در معرض حمله حتی گروه‌های کوچک سربازان دشمن قرار می‌داد.[۱۵۷]

کمبود ادوات و تسلیحات[ویرایش]

با وجود این که بیشتر تانک‌های چندین برابری شوروی از مدل‌های قدیمی بودند اما به هر حال لازم بود توسط نیروهای ورماخت از میان برداشته شوند و این موضوع مقادیر بسیار زیادی مهمات نیاز داشت که آلمان به راحتی از عهده تأمین آن برنمی‌آمد.[۹۸]

سایر موضوعات مرتبط[ویرایش]

از طرفی میلیون‌ها نفر از سربازان ارتش سرخ و برخی غیرنظامیان که به اسارت نیروهای آلمانی درآمده بودند، نیز بار سنگینی بر دوش آن‌ها بودند.[۶۸]

با وجود این که نظام تدارکاتی شوروی نیز در آشفتگی مشابهی به سرمی‌برد اما نیروهای ارتش سرخ دست‌کم در سرزمین خود در حال مبارزه بودند و نشان دادند که با مقدار بسیار کمتری از تدارکات نسبت به دشمنان خود می‌توانند طاقت بیاورند و به جنگ ادامه دهند.[۶۸]

مسئله تجهیزات[ویرایش]

نیروهای زرهی و موتوریزه آلمانی از ظرفیت نگهداری و تعمیرات کافی برای یک عملیات طولانی برخوردار نبودند. پیچیدگی مکانیکی تانک‌ها و نفربرهای زرهی و استفاده از مدل‌های متعدد با قطعاتی که در دیگر مدل‌ها قابل استفاده نبودند، نیز موجب به‌هم ریختگی افزون‌تر نظام تدارکاتی و نگهداری نیروهای آلمانی می‌شد. نبردهای قبل از عملیات بارباروسا ذخایر قطعات یدکی آلمان را مستهلک ساخته بود و این کشور از کمبود نیروهای آموزش‌دیده نگهداری نیز رنج می‌برد.[۸۵] ارتقا مداوم تسلیحات از پیش طراحی شده آلمانی نیازمند تغییر مکرر خط تولید بود و غالباً باعث کاهش خروجی می‌شد.[۱۵۸]

در حالی که در طرف مقابل تسلیحات شوروی ساخت بسیار ساده‌ای داشت و قطعات متعددی از آن‌ها در مدل‌های مختلف قابل استفاده بود. این مسئله علاوه بر آسان‌تر کردن کار تولید برای توده کارگران بی تجربه، فرایند آن را نیز سریع‌تر می‌کرد. شوروی همچنین تولید ادوات بزرگ و پرخرج مانند ناوها، بمب‌افکن‌های راهبردی و جنگنده‌های شبانه را که نیازمند منابع و نیروی کار زیادی بودند، در دو سال اول رها کرده و بر تولید تجهیزاتی همچون جنگنده‌هایی با سطح ارتفاع پرواز پایین و برد کوتاه و هواگردهای تهاجمی تمرکز نمود. پس از برگزیده شدن یک سلاح در شوروی، تأکید زیادی بر توسعه همان سلاح می‌گردید و از تعدد نمونه‌ها در طراحی و ساخت هر نوع تجهیزات و وسیله‌ای خودداری می‌شد تا استانداردسازی تولیدی ارزان، سریع و کارآمد حاصل کند. شوروی با کاربرد صحیح اصول مهم تولید انبوه در صنعت همچون خطوط بلند مدت تولید، بهره‌وری را به حداکثر رسانده بود.[۱۵۸]

ضعف طرح عملیاتی[ویرایش]

طرح عملیاتی آلمان برای عملیات با باروسا در دستیابی به شفافیت در زمینه چگونگی انهدام خواست و توانایی شوروی در ادامه دادن به جنگ، موفق نبود. برای برنامه‌ریزان دقیقاً مشخصا نبود این منظور با از بین بردن بخش اصلی نیروهای ارتش سرخ و سلطه بر پایتخت شوروی انجام خواهد گرفت یا با تصرف مناطق کلیدی نظامی-صنعتی آن محقق خواهد شد. در نتیجه هیچ هدف یگانه‌ای بر فرایند طرح‌ریزی حاکم نبود. پس از آغاز عملیات و بروز مشکلات جدی از جمله تاخیرهای ویرانگر در اثر انحراف مکرر از اهداف به دنبال مقاصد دیگر، تازه بحث و جدل بر روی مشکلات کلیدی انجام می‌گرفت. درحالیکه این مسائل باید پیش از آغاز برطرف می‌شدند.[۸۶]

این طرح درحالی تا حدود زیادی اساساً تمرکز اصلی خود را بر مسکو گذاشته بود که آلمان ملزم بود برای پیروزی در جنگ در سریع‌ترین حالت ممکن به میدان‌های نفتی قفقاز دست یابد. در همین وضعیت نیروهای زیادی از بخش مرکزی که متوجه مسکو بود، به اطراف گسیل شدند تا آلمان با سعی در دستیابی یکباره به همه چیز تقریباً در هیچ‌کدام به موفقیت نرسد.[۸۶] این درحالی بود که آلمان گرفتار جنگ در رو جبهه شده بود و شکست در تحقق اهدافش در جبهه شرقی برای این کشور به یک فاجعه راهبردی بدل گشت.[۱۲۲]

برآورد و پیشبینی اشتباه[ویرایش]

آلمان تصور می‌کرد با به‌کارگیری نزدیک به ۱۶۰ لشکر شامل بیشتر نیروهای زرهی و هوایی در کنار قریب به ۷۵۰ هزار سرباز قوای محور و متحدان آن، خواهد توانست به سرعت بر ارتش سرخ فائق آید. در عمل مشخص شد این مقدار نیرو برای اجرایی ساختن چنین مأموریتی ناکافی است. با گسترش جبهه و افزایش تلفات، شکاف‌هایی در خطوط نیروهای آلمانی پدیدار شد، جناحین آن‌ها بازماند و توان ورماخت در نقاط حیاتی تمرکز تضعیف شد. در این شرایط تحرک و توان آتش نیروهای زرهی آن‌ها به شکل نگران کننده‌ای تحلیل رفت به گونه‌ای که دیگر اتمام عملیات تا پایان تابستان سال ۱۹۴۱ ممکن نبود.[۴۱]

با این حال که تاکتیک عملیاتی «بلیتس‌کریگ» (جنگ برق‌آسا) برای عده‌ای چیزی همانند یک «شگفتی عملیاتی» به حساب می‌آمد و آلمانی‌ها برای ارتش سرخ هیچ شانسی در پایداری موفقیت‌آمیز در برابر آن قائل نبودند، درجه بالای پیچیدگی این تاکتیک و اتکای زیاد آن به حمایت نزدیک تسلیحاتی با نیاز فراوان به منابع، موجب می‌شد با اراضی دارای فواصل طولانی شوروی و زیرساخت‌های بدوی آن سازگاری نداشته باشد.[۱۵۹] چرا که پیروزی در نبردهای مرزی، مسکو، پایتخت شوروی را در عمق هزار کیلومتری بر خلاف پاریس در فرانسه، بلافاصله زیر تهدید قرار نمی‌داد و موجب آشوب در رهبران شوروی مانند هم نوعان فرانسوی آن‌ها نشد.[۱۶۰]

تمامی پیروزی‌های دیپلماتیک و نظامی پیشین آلمان در نتیجه استفاده از نقاط ضعف حریفان حاصل شده و این مسئله باعث تصور غیرواقعی از توان حقیقی ورماخت گشته بود؛[۲۶] از طرفی، پیروزهای نظامی آلمان در غرب اروپا در نواحی توسعه یافته با مساحتی محدود که در آن نیروهای مدافع از آمادگی لازم برای مقابله و تاب‌آوری در برابر «جنگ برق‌آسا» مهاجمان و همچنین اراده‌ای برای مبارزه و مقاومت نداشتند، اتفاق افتاده بود[۲۶] و حتی عده‌ای آن را از سر اقبال و در اثر اشتباهات تاکتیکی طرف مقابل دانسته‌اند.[۹۷] در مقابل عملیات بارباروسا شرایط کاملاً متفاوتی داشت. در این عملیات نیروهای آلمانی می‌بایستی در خط مقدمی به پهنای ۱۸۰۰ کیلومتر در مناطقی کم‌تر توسعه یافته دست به پیشروی ۱۷۵۰ کیلومتری می‌زدند.[۴۸] نیروهای زرهی آلمانی برای تکمیل مأموریت خود می‌بایست تا مینسک ۳۰۰ کیلومتر و تا اسمولنسک ۷۰۰ کیلومتر را از لب خط مرزی طی می‌کردند. در حالی که این فاصله در فرانسه برای به محاصره درآوردن نیروهای دشمن، ۳۰۰ کیلومتر تا دهانه رود سم بود.[۴۹]

این تصورات میزان سلطه استالین بر جمعیت شوروی و توانایی ارتش سرخ در بسیج نیروهای راهبردی ذخیره جهت جایگزینی نیروهای از دست رفته را نیز دست کم می‌گرفت.[۴۸] شوروی با برتری در تولیدات تسلیحات حیاتی جنگی، ذخایر نیروی انسانی و بسیج برای جنگ تمام‌عیار برخلاف پیشبینی آلمانی‌ها نه تنها از تهاجم اولیه آلمانی‌ها نجات یافت و «لگد اولیه به در شوروی» بر خلاف تصور هیتلر باعث «فروریختن ساختار شوروی» نشد[۹۸] بلکه این کشور در ادامه به دشمنی قدرتمندتر بدل شد.[۴۱]

پارتیزان‌های شوروی[ویرایش]

اغلب تلفات نیروهای آلمانی در این عملیات بیش از آن که مربوط به نبردهای عمده در درگیره‌های متعارف با نیروهای ارتش سرخ باشد، حاصل مجموعه‌ای از مقاومت‌های متعدد سازمان نیافته نیروهای دشمن در نقاط مختلف بود..[۱۳۴] در تاکتیک خام اما تأثیرگذار مورد استفاده نیروهای شوروی گروه‌های کوچکی از سربازان ارتش سرخ مواضع خاصی از نیروهای بی‌اطلاع آلمانی را هدف قرار می‌دادند و آن‌ها را مجبور به نبرد تن به تن می‌کردند که تا آن را زمان تجربه نکرده بودند. این نیروها با استفاده از جنگل‌های متراکم و مزارع با گیاهان بلند بر سر راه‌هایی که آلمانی‌ها به استفاده از آن وابستگی داشتند، کمین می‌گذاشتند و به آن‌ها حمله می‌بردند. این شرایط برابری بیشتری بین دو طرح حتی با وجود برتری هوایی و تسلیحاتی طرف آلمانی ایجاد می‌کرد و در کل بلافاصله گونه‌ای از مقاوت مؤثر پارتیزانی را آغاز کرد.[۱۵۷]

در یک مورد گروه زرهی ۳ زیر حملات پارتیزانی نیروهای دشمن، درخواست اعزام نیروهای ذخیره ارتش نهم برای پاکسازی جنگل‌ها را کرد. درحالیکه، گستردگی این مناطق و محدودیت در قوای ذخیره این امر را غیرممکن ساخته بود. بدین ترتیب در هیچ نقطه زمانی از جنگ، نیروهای امنیتی آلمانی موفق نشدند این مقاومت پارتیزانی را از بین ببرند؛ درحالیکه روز به روز تعداد و تأثیر این عملیات‌ها افزایش میافت.[۱۵۷]

جنگ فرسایشی[ویرایش]

شوروی با آگاهی از این که تنها فرصت آلمان برای پیشروی در تمامی طول جبهه تابستان سال ۱۹۴۱ است[۴۱]، جنگ را هر چه بیشتر به طرف نبردهای موضعی کشاند تا با درگرفتن نبردهای شدید تن به تن، خسارات و تلفات دامنه‌داری به تجهیزات و نفرات مهاجمان آلمانی بخورد؛ چرا که آلمان با توجه به محدودیت‌هایش قادر به تحمل یک جنگ فرسایشی شدید در مقابل یک حریف قدرتمند از منظر اقتصادی و نظامی که ظرفیت نیروی انسانی و تولیدات جنگی بیشتری داشت، نبود. بدین ترتیب، به محض این که ورماخت حداکثر توان عملیاتی خود را از دست داد و جنگ به جای نبردهای سریع با رزم وابسته به منابع جایگزین شد، ورق به شکل مهلکی بر ضد آلمان بازگشت و آلمان گرفتار شرایطی شد که از آن گریزان بود.[۱۵۵]

راهبرد زمین‌سوخته[ویرایش]

یکی از مهم‌ترین عوامل تضعیف روحیه نیروهای آلمانی و متحدانش اجرای راهبرد زمین سوخته توسط شوروی بود. مهاجمان روزانه به حداقل ۶۰۰ تن مواد غذایی و مهمات نیاز داشتند و می‌پنداشتند می‌توانند قسمتی از نیازهای خود را از سرزمین‌های اشغالی تأمین کنند. سران اتحاد جماهیر شوروی طبق تجربه گذشته، دست به نابودی مزارع، کارخانه‌ها و صنایع خود قبل از عقب‌نشینی زدند. این کار اگر چه منجر به مرگ هزاران غیرنظامی شد اما دشمن را هم از دستیابی به آن منابع حیاتی محروم ساخت.[نیازمند منبع]

گسترده‌ترین اجرای راهبرد زمین سوخته در نواحی نفتی قفقاز و انبارهای غذایی اوکراین نمود پیدا کرد. هر کجا که نیروی‌های ارتش سرخ نمی‌توانستند به موقع این منابع را نابود کند، نیروی هوایی این کار را انجام می‌داد؛ این راهبرد اگر چه در کوتاه مدت تأثیر خود را نشان نداد؛ در دراز مدت سبب اسباب زحمت آلمانی‌ها شد.[نیازمند منبع]

سرمای هوا[ویرایش]

سرمای طاقت‌فرسا روسیه نیز به دشمنی با ارتش آلمان برآمده بود. فرارسیدن فصل سرما نیروهای ورماخت را بیشتر از ارتش سرخ به زحمت می‌انداخت.[نیازمند منبع]

کمک‌های ایالات متحده و بریتانیا[ویرایش]

فرانکلین روزولت در حال امضای قانون وام و اجاره

ایالات متحده که در ابتدای جنگ با حالتی انزواطلبانه، اعلان بی‌طرفی کرده بود، از سال ۱۹۴۰ شروع به کمک‌رسانی محدود به بریتانیا به عنوان دشمن آلمان کرد. این کمک‌ها در ماه مارس سال ۱۹۴۱ با تصویب قانون وام و اجاره، شدت بسیار بیشتری یافت و تا تابستان و پاییز همان سال این کشور را تا لبه ورود مستقیم به جنگ پیش برد. تنها دو روز پس از آغاز تهاجم آلمان به شوروی، با وجود مخالفت جنبش بزرگی از انزواطلبان با حامیانی در کنگره و سنا، فرانکلین دلانو روزولت، رئیس‌جمهور ایالات متحده اعلام کرد کشورش «قصد دارد هر کمکی که می‌تواند به روسیه بکند». انزواطلبان که اساساً مخالف هر گونه دخالت ایالات متحده در جنگ بودند، تأکید زیادی بر کمونیست و آتئیست بودن رژیم حاکم بر شوروی داشتند و افرادی چون برتون ویلر معتقد بودند باید اجازه داد فاشیسم و کمونیسم با یکدیگر بجنگند و باید از این موضوع در جهت امنیت ایالات متحده استفاده کرد. عده‌ای نیز با ایجاد تشکیک در عملی بودن این اقدام، نگران افتادن کمک‌های مالی و نظامی ایالات متحده، پس از شکست احتمالی ارتش سرخ، در نهایت به دست آلمانی‌ها بودند. با این حال بسیاری از مشاوران نظامی و غیرنظامی روزولت با آگاهی از وخامت اضطراری اوضاع در اروپا، او را به صورت دادن اقدامی شدیدتر علیه آلمان تشویق می‌کردند.[۱۶۱] روزولت که گسترش قانون وام و اجاره برای دربرگرفتن شوروی را از منظر سیاسی خطرناک و نیازمند تأیید کنگره می‌دید، حمایت از شوروی را با قدم‌هایی موقت همچون آزادسازی ۳۹ میلیون دلار دارایی بلوکه شده این کشور در ایالات متحده آغاز کرد.[۱۶۲]

مسئله دیگر آگاهی از موارد مورد نیاز شوروی بود. سران اتحاد جماهیر شوروی بلافاصله در پاسخ لیست بلند بالایی از خواسته‌ها ارائه کردند که مشخصا بسیار فراتر توانایی ایالات متحده در تأمین آن‌ها بود. این موارد شامل ۱٫۸ میلیارد دلار کمک مالی، ۶ هزار هواپیما و ۲۰ هزار توپ ضدهوایی می‌شد. شوروی همچنین از بریتانیا نیز خواستار ۳ هزار جنگنده، ۳ هزار بمب‌افکن، اتصال به شبکه سونار و مواد خام مانند آلومینیوم و لاستیک بود. ارائه چنین درخواستی از جانب شوروی القا کننده شدت اضطرار این کشور در مواجهه با شرایط و بینش غیر واقع بینانه غربی‌ها در ارتباط با مقیاس درگیری در جبهه شرقی بود.[۱۶۲]

با عدم شمول شوروی در قانون وام و اجاره، ارسال کمک به هر صورت در معرض خطر بود و با اهدایی محسوب نشدن، شوروی را مجبور به خریداری آن‌ها می‌کرد. اعطای اعتبار و وام به شوروی نیز مشکلات قانونی برای دولت ایالات متحده به همراه داشت. بدین جهت بر روی انتقال این مبالغ به شوروی برچسب «پیش پرداخت» بابت مواد خامی که در آینده از شوروی دریافت خواهد شد، زده شد.[۱۶۲] در هر حال، تأخیر و سو مدیریت در رساندن این کمک‌ها به شوروی، باعث شد در شش هفته نخست تهاجم آلمان، تنها مقدار ناچیز شش و نیم میلیون دلار به شوروی صادر شود. اواخر ژوئیه سال ۱۹۴۱، روزولت با صدور یک فرمان ریاست جمهوری، تلاش کرد ارسال کمک‌ها را تسریع کند که با وجود راه‌گشایی نسبی، نتواست محدودیت‌های بنیادی در تأمین مالی یا کمبود اجناس را حل نماید.[۱۶۳]

حتی پس از آغاز ارسال کمک‌ها به شوروی و ایجاد حالتی از اتحاد بین این کشور و دولت‌های غربی، آگاهی کم و ترس زیادی در ارتباط با شرایط جنگی شوروی وجود داشت. این گمانه زنی‌ها نه تنها دربارهٔ توانمندی شوروی در مقابل آلمان، بلکه در ارتباط با امکان رسیدن به توافق دیگری بین هیتلر و استالین بدون مشورت با ایالات متحده و بریتانیا در صورت بالا بودن فشار بر شوروی بود. هری هاپکینز، مسئول ایالات متحده در کمک‌رسانی به شوروی، جهت بحث پیرامون این موضوع ۳۰ ژوئیه سال ۱۹۴۱ خود را به مسکو رساند و با استالین دیدار کرد. رهبر شوروی در این دیدار به نماینده غربی‌ها اطمینان داد با این حال که ارتش سرخ در برخی نقاط عقب‌نشینی‌هایی صورت داده‌است اما خواهد توانست تا زمستان مقاومت کند و اگر ضدهوایی‌ها و آلومینیومی را که درخواست کرده دریافت نماید، تا سه یا چهار سال آینده نیز قادر خواهد بود در مقابل آلمان تاب آورد. با شنیدن این سخنان هاپکینز گزارش کرد که ضمن وعده‌های استالین، متوجه اطمینان او از رسیدن خط مقدم تا کیف، مسکو و لنینگراد تا زمستان شده‌است. به هر حال با وجود اعتماد به نفس بیش از حد استالین در برخی مواقع، توقف آلمانی‌ها در شرق اسمولنسک و ضد حملات ارتش سرخ، باعث پدیداری این خوشبینی در او گشته بود.[۱۶۳] با این حال که این گونه اطمینان بخشی‌ها از جانب استالین جهت راضی کردن هاپکینز انجام می‌گرفت، جانب ناامیدی و میزان آمادگی او در مقابل شرایط را فاش می‌ساخت. استالین در نهایت از ایالات متحده خواست مستقیماً با آلمان وارد جنگ شود و در پیشنهادی بسیار شگفت‌انگیز از جانب شوروی، اذعان داشت در این صورت به نیروهای آمریکایی اجازه داده خواهد شد با استقلال فرماندهی، در هر نقطه از خاک شوروی که خواستند مستقر شوند.[۱۶۴]

هاپکینز مسکو را ترک کرد و به نیوفاندلند رفت تا در دیدار تاریخی وینستون چرچیل و روزولت بر عرشه نبردناو اچ‌ام‌اس پرنس ولز (۵۳) حضور یابد. در این گردهمایی مقرر شد با نوشتن نامه‌ای به استالین، سخنانی که هاپکینز ارائه کرده بود، رسماً از جانب رهبران دو کشور به شوروی مطرح و قرار یک کنفرانس سه جانبه نیز در مسکو ریخته‌شود.[۱۶۴]

با استقبال استالین از این پیشنهاد، کنفرانسی آخر ماه سپتامبر سال ۱۹۴۱ در مسکو برگزار گردید. در این کنفرانس که آورل هریمن از جانب ایالات متحده و لورد بیوِربروک از جانب بریتانیا در آن حضور یافته بودند، مقرر شد شوروی فوراً مورد حمایت قرار بگیرد. ۲۲ این توافق که روز یکم اکتبر سال ۱۹۴۱ به امضا رسید و با عنوان «پروتکل نخست» شناخته می‌شود، نخستین توافقنامه بین متفقین به حساب می‌آمد. بر اساس این توافق شوروی هر ماه ۴۰۰ هواگرد، ۵۰۰ تانک، ۱۰ هزار کامیون و طیف گسترده‌ای از سایر تدارکات دریافت می‌کرد.[۱۶۵]

مسیرهای انتقال تدارکات به شوروی از راه ایران

پایبندی به چنین وعده‌ای دیگر اجازه نادیده گرفتن تأمین مالی را نمی‌داد و به نظر می‌رسید تنها راه حل بلند مدت، شمول شوروی در قانون وام و اجاره است. با ارتقا عملکرد ارتش سرخ در میدان‌های نبرد و پدیداری چهره‌ای استوار از آن، افکار عمومی به سرعت شروع به چرخش به سمت حمایت از اتحاد جماهیر شوروی کرد. برای همراه کردن افکار مذهبی نیز نقل قولی از پاپ پیوس دوازدهم که «حمایت از شوروی معادل حمایت از کمونیسم نیست»، به کار گرفته شد. روزولت برای قابل پذیرش‌تر کردن طرح گسترش قانون وام و اجاره برای دربرگرفتن شوروی و سخت‌تر کردن امکان رد آن، لایحه تأمین مالی نیروی زمینی، نیروی دریایی و گارد ساحلی را به آن گره زد. نهایتاً این قانون ۲۴ اکتبر سال ۱۹۴۱ به تصویب رسید و چهار روز بعد توسط رئیس‌جمهور امضا شد.[۱۶۵]

بدین ترتیب زمینه ارسال حمایت‌های گسترده ایالات متحده به شوروی فراهم شد. مقدار این حمایت‌ها تا سال ۱۹۴۵ مجموعاً به عددی بالغ بر ۱۰ میلیارد دلار رسید. با این حال تا پایان پاییز سال ۱۹۴۱ تنها ۶۵ میلیون دلار از این کمک‌ها به دست شوروی رسید. روزولت با ارسال تلگرافی به استالین، به او اطلاع داد می‌تواند از اعتباری یک میلیارد دلاری بدون بهره و باز پرداخت پنج سال پس از پایان جنگ استفاده کند.[۱۶۵]

تولید تدارکات و ارسال آن‌ها زمان قابل ملاحظه‌ای می‌برد اما این اطمینان وجود داشت که ارتش سرخ با استفاده مناسب از آن‌ها، همواره جبهه فعالی برای به کار بردن آن دارد.[۱۶۶]

تانک بریتانیایی چرچیل ۴ (چپ) در خدمت ارتش سرخ، نبرد چهارم خارکوف

با توجه به این که کمک‌های ایالات متحده در طولانی مدت اهمیت میافت، کمک‌های بریتانیا به شوروی بر اساس پروتکل نخست، نه تنها از منظر عددی قابل توجه بود، بلکه در نبرد بر سر مسکو نقشی ارزشمند ایفا کرد. تا پایان سال ۱۹۴۱ بریتانیا موفق شد در مجموع ۶۹۹ هواگرد، ۴۶۶ تانک، ۸۶۷ خودرو و ۷۶ هزار تُن تدارکات دیگر به شوروی برساند. اوایل پاییز سال ۱۹۴۱ مستندات نظامی آلمانی برای نخستین بار از برخورد با تجهیزات بریتانیایی گزارش کردند. البته شوروی بعدها سعی کرد اغلب تجهیزات دریافتی از ایالات متحده و بریتانیا را کم کیفیت‌تر از تجهیزات خود نشان دهد. به هر حال منفعت ملموس این کمک‌ها در اوایل جنگ، در روحیه نیروهای ارتش سرخ قابل چشم‌پوشی نیست.[۱۶۶]

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. Lebensraum
  2. Oberkommando der Wehrmacht
  3. Unternehmen Otto
  4. Drang nach Osten؛ به معنای «حرکت به سوی شرق» یا «پیش به سوی شرق» در اواخر قرن ۱۹ برای اشاره به گسترش نژاد آلمانی به سوی سرزمین‌های اسلاوی اروپای شرقی ابداع شد و شعار جنبش ملی‌گرایی ژرمنی بود. این خط مشی فکری در کتاب «نبرد من» اثر آدولف هیتلر نیز دیده می‌شود.
  5. Volksstaat
  6. Weltmacht
  7. این عبارت در ترجمه سال ۱۹۳۹ جیمز مورفی وجود ندارد اما در نسخه‌های دیگر همچون ترجمه سال ۲۰۱۸ توماس دالتون دیده می‌شود.
  8. blitzkrieg
  9. Bewegungskrieg
  10. Kampfgruppen
  11. Deep Operation
  12. بلاروسی: Pагачо́ў, انگلیسی: Rogachev - Rahachow
  13. بلاروسی: Верхнядзві́нск, انگلیسی:Drissa - Verkhnyadzvinsk

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ Fritz 2011, p. ۷۸.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ "Heeresarzt 10-Day Casualty Reports per Theater of War, ۱۹۴۱".
  3. "Red Army and NKVD figures, ۱۹۴۱–۱۹۴۵".
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ Bergström 2007, p. ۱۱۷.
  5. Graham Royde-Smith.
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ ۶٫۳ Krivosheev 1997, pp. ۹۵–۹۸.
  7. "AOK POW Reports".
  8. Sharp 2010, p. ۸۹.
  9. Ellman 2019, p. ۱۰.
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ Ellman 2019, p. ۱۱.
  11. Ellman 2019, p. ۱۲.
  12. Ellman 2019, p. ۱۳.
  13. Ellman 2019, p. ۱۵.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ Gorodetsky 1999, p. ۳.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ Buttar 2013, p. ۲۸.
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ ۱۶٫۲ ۱۶٫۳ Ellman 2019, p. ۱۸.
  17. ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ Ellman 2019, p. ۱۹.
  18. Ellman 2019, p. ۲۰.
  19. Gorodetsky 1999, p. ۵.
  20. Gorodetsky 1999, p. ۴.
  21. ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ Buttar 2013, p. ۲۹.
  22. ۲۲٫۰ ۲۲٫۱ Buttar 2013, p. ۳۰.
  23. Luther 2019, p. ۲.
  24. Buttar 2013, p. ۳۳.
  25. Buttar 2013, p. ۴۶.
  26. ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ ۲۶٫۲ ۲۶٫۳ ۲۶٫۴ Glantz 2001, p. ۱۳.
  27. ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ Luther 2019, p. ۵.
  28. Ellman 2019, p. ۱۷.
  29. ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ Hitler 1939, p. ۴۹۱.
  30. ۳۰٫۰ ۳۰٫۱ ۳۰٫۲ ۳۰٫۳ Hitler 1939, p. ۵۰۰.
  31. Hitler 1939, p. ۴۹۲.
  32. Hitler 1939, p. ۴۹۴.
  33. ۳۳٫۰ ۳۳٫۱ Hitler 1939, p. ۴۹۸.
  34. ۳۴٫۰ ۳۴٫۱ ۳۴٫۲ Hitler 1939, p. ۴۹۹.
  35. Hitler 1939, p. ۴۹۶.
  36. Hitler 1939, p. ۵۰۱.
  37. Hitler 1939, p. ۵۰۵.
  38. Luther 2019, p. ۸.
  39. ۳۹٫۰ ۳۹٫۱ ۳۹٫۲ Luther 2019, p. ۹.
  40. ۴۰٫۰ ۴۰٫۱ Fritz 2011, p. ۸۳.
  41. ۴۱٫۰ ۴۱٫۱ ۴۱٫۲ ۴۱٫۳ ۴۱٫۴ Stahel 2012, p. ۴۹.
  42. Stahel 2012, p. ۴۸.
  43. ۴۳٫۰ ۴۳٫۱ Glantz 2001, p. ۱۹.
  44. ۴۴٫۰ ۴۴٫۱ ۴۴٫۲ ۴۴٫۳ Glantz 2001, p. ۲۰.
  45. ۴۵٫۰ ۴۵٫۱ ۴۵٫۲ Glantz 2001, p. ۲۱.
  46. ۴۶٫۰ ۴۶٫۱ ۴۶٫۲ Kamenir 2009, p. ۷.
  47. ۴۷٫۰ ۴۷٫۱ ۴۷٫۲ Kamenir 2009, p. ۸.
  48. ۴۸٫۰ ۴۸٫۱ ۴۸٫۲ ۴۸٫۳ ۴۸٫۴ ۴۸٫۵ Glantz 2001, p. ۱۴.
  49. ۴۹٫۰ ۴۹٫۱ ۴۹٫۲ ۴۹٫۳ Fugate 1984, p. ۱۰۱.
  50. ۵۰٫۰ ۵۰٫۱ Stahel 2012, p. ۲۶.
  51. ۵۱٫۰ ۵۱٫۱ ۵۱٫۲ ۵۱٫۳ Stahel 2012, p. ۲۸.
  52. ۵۲٫۰ ۵۲٫۱ Tucker-jones 2017, p. ۲۴.
  53. ۵۳٫۰ ۵۳٫۱ Tucker-jones 2017, p. ۷.
  54. ۵۴٫۰ ۵۴٫۱ ۵۴٫۲ ۵۴٫۳ ۵۴٫۴ Tucker-jones 2017, p. ۵.
  55. ۵۵٫۰ ۵۵٫۱ ۵۵٫۲ ۵۵٫۳ ۵۵٫۴ Stahel 2012, p. ۲۷.
  56. ۵۶٫۰ ۵۶٫۱ ۵۶٫۲ ۵۶٫۳ Tucker-jones 2017, p. ۱۲.
  57. ۵۷٫۰ ۵۷٫۱ Tucker-jones 2017, p. ۶.
  58. Tucker-jones 2017, p. ۸.
  59. ۵۹٫۰ ۵۹٫۱ Tucker-jones 2017, p. ۹.
  60. Tucker-jones 2017, p. ۲۳.
  61. ۶۱٫۰ ۶۱٫۱ ۶۱٫۲ ۶۱٫۳ ۶۱٫۴ ۶۱٫۵ ۶۱٫۶ Stahel 2012, p. ۲۹.
  62. Tucker-jones 2017, p. ۱۱.
  63. Tucker-jones 2017, p. ۱۰.
  64. ۶۴٫۰ ۶۴٫۱ Tucker-jones 2017, p. ۱۳.
  65. Tucker-jones 2017, p. ۱۴.
  66. ۶۶٫۰ ۶۶٫۱ ۶۶٫۲ Tucker-jones 2017, p. ۳۶.
  67. ۶۷٫۰ ۶۷٫۱ Tucker-jones 2017, p. ۱۵.
  68. ۶۸٫۰ ۶۸٫۱ ۶۸٫۲ ۶۸٫۳ ۶۸٫۴ ۶۸٫۵ Glantz 2001, p. ۲۳.
  69. ۶۹٫۰ ۶۹٫۱ ۶۹٫۲ ۶۹٫۳ Kirchubel 2013, p. ۳۸.
  70. ۷۰٫۰ ۷۰٫۱ Kirchubel 2013, p. ۴۰.
  71. ۷۱٫۰ ۷۱٫۱ ۷۱٫۲ ۷۱٫۳ Glantz 2001, p. ۱۵.
  72. ۷۲٫۰ ۷۲٫۱ ۷۲٫۲ ۷۲٫۳ Kamenir 2009, p. ۶.
  73. Kamenir 2009, p. ۵.
  74. ۷۴٫۰ ۷۴٫۱ ۷۴٫۲ ۷۴٫۳ Kirchubel 2013, p. ۳۷.
  75. Luther 2019, p. ۱۵.
  76. ۷۶٫۰ ۷۶٫۱ ۷۶٫۲ ۷۶٫۳ ۷۶٫۴ Kirchubel 2013, p. ۴۱.
  77. ۷۷٫۰ ۷۷٫۱ ۷۷٫۲ ۷۷٫۳ Luther 2019, p. ۱۶.
  78. ۷۸٫۰ ۷۸٫۱ ۷۸٫۲ Luther 2019, p. ۱۷.
  79. ۷۹٫۰ ۷۹٫۱ ۷۹٫۲ ۷۹٫۳ ۷۹٫۴ ۷۹٫۵ ۷۹٫۶ ۷۹٫۷ ۷۹٫۸ Kirchubel 2013, p. ۴۲.
  80. Luther 2019, p. ۱۱.
  81. ۸۱٫۰ ۸۱٫۱ Fugate 1984, p. ۹۵.
  82. ۸۲٫۰ ۸۲٫۱ ۸۲٫۲ Kirchubel 2013, p. ۴۴.
  83. ۸۳٫۰ ۸۳٫۱ ۸۳٫۲ Kirchubel 2013, p. ۴۸.
  84. ۸۴٫۰ ۸۴٫۱ ۸۴٫۲ Kirchubel 2013, p. ۴۵.
  85. ۸۵٫۰ ۸۵٫۱ ۸۵٫۲ ۸۵٫۳ ۸۵٫۴ ۸۵٫۵ Glantz 2001, p. ۲۲.
  86. ۸۶٫۰ ۸۶٫۱ ۸۶٫۲ Fritz 2011, p. ۸۴.
  87. ۸۷٫۰ ۸۷٫۱ Kirchubel 2013, p. ۴۷.
  88. ۸۸٫۰ ۸۸٫۱ Fugate 1984, p. ۹۸.
  89. ۸۹٫۰ ۸۹٫۱ ۸۹٫۲ Klink 1998, p. ۵۲۶.
  90. ۹۰٫۰ ۹۰٫۱ ۹۰٫۲ ۹۰٫۳ Kamenir 2009, p. ۴.
  91. ۹۱٫۰ ۹۱٫۱ Kamenir 2009, p. ۳.
  92. ۹۲٫۰ ۹۲٫۱ ۹۲٫۲ Kirchubel 2013, p. ۵۲.
  93. ۹۳٫۰ ۹۳٫۱ Kirchubel 2013, p. ۵۱.
  94. ۹۴٫۰ ۹۴٫۱ Kirchubel 2013, p. ۵۰.
  95. ۹۵٫۰ ۹۵٫۱ Fugate 1984, p. ۹۹.
  96. ۹۶٫۰ ۹۶٫۱ Kirchubel 2013, p. ۴۶.
  97. ۹۷٫۰ ۹۷٫۱ ۹۷٫۲ Luther 2019, p. ۶.
  98. ۹۸٫۰ ۹۸٫۱ ۹۸٫۲ Fritz 2011, p. ۸۱.
  99. ۹۹٫۰ ۹۹٫۱ ۹۹٫۲ Kamenir 2009, p. ۵۲.
  100. Kamenir 2009, p. ۵۳.
  101. Tucker-jones 2017, p. ۲۱.
  102. ۱۰۲٫۰ ۱۰۲٫۱ ۱۰۲٫۲ ۱۰۲٫۳ Fritz 2011, p. ۷۹.
  103. ۱۰۳٫۰ ۱۰۳٫۱ ۱۰۳٫۲ ۱۰۳٫۳ ۱۰۳٫۴ ۱۰۳٫۵ Glantz 2001, p. ۱۶.
  104. ۱۰۴٫۰ ۱۰۴٫۱ Gorodetsky 1999, p. ۱۱۹.
  105. Gorodetsky 2019, p. ۵.
  106. Gorodetsky 1999, p. ۱۲۰.
  107. ۱۰۷٫۰ ۱۰۷٫۱ Kirchubel 2013, p. ۵۴.
  108. Kirchubel 2013, p. ۵۵.
  109. Kirchubel 2013, p. ۵۶.
  110. Kirchubel 2013, p. ۵۹.
  111. ۱۱۱٫۰ ۱۱۱٫۱ Fritz 2011, p. ۸۰.
  112. Gorodetsky 1999, p. ۱۱۸.
  113. ۱۱۳٫۰ ۱۱۳٫۱ Gorodetsky 1999, p. ۲۷۶.
  114. Gorodetsky 1999, p. ۲۷۷.
  115. Gorodetsky 1999, p. ۲۷۵.
  116. Kirchubel 2013, p. ۵۷.
  117. Tucker-jones 2017, p. ۵۷.
  118. ۱۱۸٫۰ ۱۱۸٫۱ ۱۱۸٫۲ ۱۱۸٫۳ ۱۱۸٫۴ Tucker-jones 2017, p. ۵۸.
  119. ۱۱۹٫۰ ۱۱۹٫۱ Stahel 2009, p. ۱۵۳.
  120. ۱۲۰٫۰ ۱۲۰٫۱ Kamenir 2009, p. ۷۶.
  121. Klink 1998, p. ۵۲۵.
  122. ۱۲۲٫۰ ۱۲۲٫۱ ۱۲۲٫۲ Fritz 2011, p. ۸۵.
  123. Kamenir 2009, p. ۷۷.
  124. ۱۲۴٫۰ ۱۲۴٫۱ ۱۲۴٫۲ Stahel 2009, p. ۱۵۶.
  125. ۱۲۵٫۰ ۱۲۵٫۱ ۱۲۵٫۲ ۱۲۵٫۳ Stahel 2009, p. ۱۵۵.
  126. Fugate 1984, p. ۱۰۲.
  127. Stahel 2009, p. ۱۶۴.
  128. ۱۲۸٫۰ ۱۲۸٫۱ ۱۲۸٫۲ ۱۲۸٫۳ ۱۲۸٫۴ Klink 1998, p. ۵۲۷.
  129. ۱۲۹٫۰ ۱۲۹٫۱ Fugate 1984, p. ۱۰۳.
  130. ۱۳۰٫۰ ۱۳۰٫۱ ۱۳۰٫۲ Fugate 1984, p. ۱۰۴.
  131. ۱۳۱٫۰ ۱۳۱٫۱ ۱۳۱٫۲ ۱۳۱٫۳ Stahel 2009, p. ۱۵۸.
  132. ۱۳۲٫۰ ۱۳۲٫۱ ۱۳۲٫۲ ۱۳۲٫۳ Fugate 1984, p. ۱۰۶.
  133. ۱۳۳٫۰ ۱۳۳٫۱ Stahel 2009, p. ۱۶۲.
  134. ۱۳۴٫۰ ۱۳۴٫۱ ۱۳۴٫۲ ۱۳۴٫۳ Stahel 2009, p. ۱۵۹.
  135. ۱۳۵٫۰ ۱۳۵٫۱ Fugate 1984, p. ۱۰۷.
  136. ۱۳۶٫۰ ۱۳۶٫۱ Kirchubel 2013, p. ۵۸.
  137. Stahel 2009, p. ۱۶۵.
  138. ۱۳۸٫۰ ۱۳۸٫۱ ۱۳۸٫۲ ۱۳۸٫۳ Stahel 2009, p. ۱۶۳.
  139. ۱۳۹٫۰ ۱۳۹٫۱ Fritz 2011, p. ۸۶.
  140. ۱۴۰٫۰ ۱۴۰٫۱ ۱۴۰٫۲ Klink 1998, p. ۵۳۰.
  141. Fritz 2011, p. ۸۷.
  142. Stahel 2009, p. ۱۶۱.
  143. ۱۴۳٫۰ ۱۴۳٫۱ ۱۴۳٫۲ ۱۴۳٫۳ Klink 1998, p. ۵۳۱.
  144. ۱۴۴٫۰ ۱۴۴٫۱ ۱۴۴٫۲ Klink 1998, p. ۵۳۲.
  145. Tucker-jones 2017, p. ۶۱.
  146. Tucker-jones 2017, p. ۶۶.
  147. ۱۴۷٫۰ ۱۴۷٫۱ ۱۴۷٫۲ ۱۴۷٫۳ ۱۴۷٫۴ Klink 1998, p. ۵۳۳.
  148. ۱۴۸٫۰ ۱۴۸٫۱ ۱۴۸٫۲ ۱۴۸٫۳ Klink 1998, p. ۵۳۴.
  149. ۱۴۹٫۰ ۱۴۹٫۱ ۱۴۹٫۲ Klink 1998, p. ۵۳۵.
  150. Tucker-jones 2017, p. ۶۷.
  151. Stahel 2012, p. ۶۷.
  152. Stahel 2012, p. ۶۸.
  153. ۱۵۳٫۰ ۱۵۳٫۱ ۱۵۳٫۲ Stahel 2012, p. ۶۹.
  154. Stahel 2012, p. ۷۴.
  155. ۱۵۵٫۰ ۱۵۵٫۱ Stahel 2012, p. ۵۰.
  156. ۱۵۶٫۰ ۱۵۶٫۱ Stahel 2012, p. ۵۱.
  157. ۱۵۷٫۰ ۱۵۷٫۱ ۱۵۷٫۲ Stahel 2009, p. ۱۶۰.
  158. ۱۵۸٫۰ ۱۵۸٫۱ Stahel 2012, p. ۴۰.
  159. Stahel 2012, p. ۶۶.
  160. Fritz 2011, p. ۸۲.
  161. Stahel 2012, p. ۱۹.
  162. ۱۶۲٫۰ ۱۶۲٫۱ ۱۶۲٫۲ Stahel 2012, p. ۲۰.
  163. ۱۶۳٫۰ ۱۶۳٫۱ Stahel 2012, p. ۲۱.
  164. ۱۶۴٫۰ ۱۶۴٫۱ Stahel 2012, p. ۲۲.
  165. ۱۶۵٫۰ ۱۶۵٫۱ ۱۶۵٫۲ Stahel 2012, p. ۲۳.
  166. ۱۶۶٫۰ ۱۶۶٫۱ Stahel 2012, p. ۲۴.

منابع[ویرایش]

  • Stahel, David (2012). Kiev 1941: Hitler battle for supremacy in the east. New York: Cambridge university press. ISBN 978-1-107-01459-6.
  • Tucker-jones, Anthony (2017). Slaughter on the Eastern Front: Hitler and Stalin's War 1941-1945. The history press. ISBN 978-0-7509-6770-9.
  • Kirchubel, Robert (2013). Operation Barbarossa: The German Invasion of Soviet Russia. Osprey Publishing. ISBN 978-1-78200-408-0.
  • Ellman, James (2019). Hitler’s Great Gamble: A New Look at German Strategy, Operation Barbarossa, and the Axis Defeat in World War II. Stackpole Books. ISBN 978-0-8117-6848-1.
  • Hitler, Adolf (1939) [1925-1926]. Mein Kampf. Translated by James Murphy. Houghton Mifflin Company. ISBN 978-0-395-92503-4.
  • Glantz, David (2001). Barbarossa: Hitler's Invasion of Russia 1941. Tempus Publishing Inc. ISBN 978-0-7524-1979-4.
  • Gorodetsky, Gabriel (1999). Grand Delusion: Stalin and the German Invasion of Russia. Yale University Press. ISBN 0-300-07792-0.
  • Luther, Craig (2019). The First Day on the Eastern Front: Germany Invades the Soviet Union, June 22, 1941. Stackpole Books. ISBN 978-0-8117-6765-1.
  • Fugate, Bryan (1984). Operation Barbarossa: Strategy and Tactics on the Eastern Front, 1941. Presidio Press. ISBN 0-89141-197-6.
  • Klink, Ernst (1998). Germany and the Second World War: The Attack on the Soviet Union. Oxford University Press. ISBN 0-19-822886-4.
  • Stahel, David (2009). Operation Barbarossa and Germany’s Defeat in the East. Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-76847-4.
  • Fritz, Stephen G. (2011). Ostkrieg: Hitler’s War of Extermination in the East. The University Press Of Kentucky. ISBN 978-0-8131-3417-8.
  • Kamenir, Victor J. (2009). The Bloody Triangle: The Defeat of Soviet Armor in the Ukraine, June 1941. Zenith Press. ISBN 978-0-7603-3434-8.