پیمان ورسای

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
نسخه انگلیسی معاهده ورسای
امضای معاهده صلح ورسای

پیمان ورسای قرار دادی است که در ۲۸ ژوئن سال ۱۹۱۹ میلادی در کاخ ورسای واقع در حومه پاریس به امضا دولتهای پیروز (انگلیس، روسیه، فرانسه و آمریکا) در جنگ جهانی اول و متحدین شکست خورده (آلمان، عثمانی، ایتالیا، اتریش-مجارستان)، رسید و رسماً به نخستین جنگ جهانی خاتمه داد هرچند که آتش جنگ در ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸ خاموش شده بود. این معاهده در تاریخ ۱۰ ژانویه ۱۹۲۰ به مرحله اجرا گذاشته شد. این قرارداد از مشهورترین قراردادهای تاریخ است و با توجه به پیامدهایی که داشت می‌توان آنرا در زمره تاثیرگذارترین و سرنوشت‌سازترین قراردادهای تاریخ به‌حساب آورد، در این معاهده امپراتوری آلمان باید خلع سلاح می‌شد و به متفقین خسارت می‌پرداخت.

مذاکرات صلح ورسای که با شرکت ۲۷ کشور از ۱۲ ژانویه تا ۲۸ ژوئن ۱۹۱۹ جریان یافت از یک طرف شاهد کشمکش بین فاتحان و مغلوبین و از طرف دیگر شاهد نزاع ما بین خود فاتحان بود که بیشتر اختلاف آنها ناشی از ایدئالیسم و یلسنی و اشتهای فرانسه برای به چنگ آوردن غنائم بیشتر وهمچنین ناشی از خواسته فرانسه مبنی بر تضعیف آلمان از یک طرف و ترس انگلستان از تفوق فرانسه از طرف دیگر بود.[۱]

کشورهای شرکت­ کننده و اهدافشان[ویرایش]

چون شرکت تمام کشورها در تصمیم‌گیری میسر نبود در ۱۲ ژانویه کنفرانسی مرکب از ده عضو تشکیل گردید و چون کارهای محوله زیاد بود کمیسیون‌های متعددی (۵۲ کمیسیون) که هر یک بررسی یک موضوع را به عهده داشتند بوجود آمد؛ ولی بالاخره از ماه مارس به بعد تصمیمات نهائی خارج از شورای ده نفره به وسیله چهارنفر رؤسای نمایندگی‌های رسمی قدرت‌های بزرگ یعنی ژرژ کلمانسو نخست‌وزیر فرانسه، دیوید لوید جرج نخست‌وزیر انگلستان، توماس وودرو ویلسون رئیس جمهور آمریکا و «اورلاتدو» نخست‌وزیر ایتالیا اتخاذ می‌گردید و نمایندگی ژاپن فقط در مورد مسائل خاوردور مورد مشورت قرار می‌گرفت.[۲]

هر یک از کشورهای شرکت کننده با ادعاها و برنامه‌های متفاوتی وارد کنفرانس شدند و تنها آمریکا که زمینه آینده منافع خود را می‌چید ادعای تصرف هیچ سرزمینی را نداشت و با ادعاهای توسعه طلبانه فاتحین نیز مخالفت می‌کرد. ویلسن خواهان اجرای اعلامیه خود و ایجاد نظمی براساس قدرت جامعه ملل بود. انگلستان که خواهان فروپاشی نیروی دریایی آلمان بود و به مقصود خود رسیده و راضی به نظر می‌رسید و در ادامه به دنبال اهداف اقتصادی قصد تسلط بر بازارهای آلمان را داشت و می‌کوشید تا از فشارهای فرانسه بر آلمان که زوال همگانی این کشور را به دنبال داشت بکاهد؛ و از طرف دیگر چون از خطر بلشویسم و تفوق فرانسه بر قاره اروپا نگران بود تا حدی یا سیاست آمریکا همگام شده و جلو فرانسه می‌ایستاد. فرانسه که پیش از همه از جنگ لطمه دیده بود قبل از همه چیز به فکر تحکیم امنیت خود و گرفتن تضمینی در مقابل خطر احتمالی آلمان بود و از طرف دیگر بر احیاء اوضاع اقتصادی خود و همچنین تضعیف اقتصادی آلمان و برگرفتن غرامت هر چه بیشتر از آلمان اصرار داشت. ایتالیا بر عکس به علت نقش اندکی که در پیروزی داشت زیاد به بازی گرفته نمی‌شد. با این وجود از نظر ادعاهای ارضی تا حدی به مقصود خود رسید ولی پیوسته خواهان اجرای مفاد عهدنامه لندن(۱۹۱۵) بود.[۳]

مسئله ارمنی در کنفرانس صلح ورسای[ویرایش]

ارمنیان برای طرح خواسته‌های خود دو هیئت نمایندگی به پاریس فرستاده بودند. اولی هیئت نمایندگانی از طرف دولت اولین جمهوری ارمنستان به ریاست آوتیس آهارونیان و دومی هیئت ملی ارمنی به نمایندگی از سوی ارمنی‌های عثمانی و مهاجرنشینان به ریاست بوغوس نوبار پاشا برای امضای توافقنامه مکرر و منضم در مورد حقوق اقلیت‌ها و تجارت.[۴]در این کنگره نوبار پاشا به نمایندگی از ارمنیان طی سخنانی به روابط دیرینه ارمنیان با دولت‌های ائتلاف اشاره می‌کند و ابراز می‌دارد، ارمنیان از آغاز جنگ در صفوف دول ائتلاف فعالانه در جبهه‌های جنگ علیه عثمانی‌ها و متحدین مبارزه کردند.[۵]

ارامنه‌ای که از نسل‌کشی جان سالم به در برده بودند و در سال ۱۹۱۹ میلادی به کیلیکیه برگشته بودند فکر می‌کردند که ممکن است کیلیکیه تبدیل به کشور خودمختار تحت قیومیت فرانسه شود. اینان درواقع چنین راه حلی را می‌خواستند، اما مظهر اصلی مسئله ارمنی همان جمهوری ارمنستان و مطالبات آن نسبت به شهرها و شش ولایت ارمنی بود.

ای. بنسن، مؤلف کتاب (هلال و صلیب آهنین-۱۹۱۸ میلادی، لندن)، در حین انعقاد عهدنامهٔ ترک مخاصمه گفته بود:[۶]

«چون ارمنیان از تمام ملت‌های دیگر تابع امپراتوری عثمانی جسورتر و ستم دیده تر و رنج کشیده تر هستند متفقین کار آزادسازی خود را از آنان شروع خواهند کرد و اول به آنان خواهند پرداخت.»

اما اینچنین نشد. در تمامی طول سال ۱۹۱۹ میلادی، قدرت‌های بزرگ نسبت به متحدین خود، که در بحرانی‌ترین لحظات جنگ در کنارشان بودند، بی علاقگی نشان دادند. ارمنیان می‌خواستند که استقلال دولتشان را به رسمیت بشناسند و تسلیحاتشان را تأمین کنند اما هیچ‌کدام از اینها تحقق نیافتند و در تمامی طول سال ۱۹۱۹ میلادی تنها گندم آمریکایی آن هم از سوی بنیاد کمک‌رسانی خاور نزدیک به ارمنستان ارسال شد و هیچ دولتی کمترین کمکی به کشور نوپای ارمنستان ارسال نکرد.[۷]

با توجه به مفاد اعلامیه ویلسون در خصوص تحت‌الحمایگی کشورهای ناتوان و کوچک برای احراز شرایط استقلال فرانسه و انگلیس هم در سال ۱۹۱۹ میلادی تحت‌الحمایگی ارمنستان را به آمریکا دادند و بدبن ترتیب کمیته آمریکایی استقلال ارمنستان تحت ریاست ویلسون تشکیل شد. به دنبال آن کنگره ایالات متحده آمریکا در سال ۱۹۱۹ میلادی یک هیئت ۵۰ نفری به ریاست ژنرال جیمس هاربرد، به منطقه قفقاز، خاور نزدیک و میانه فرستاده شد تا دربارهٔ شرایط آن مناطق که برای آمریکا قابل توجه بود تحقیق کنند و به کنگره گزارش دهد. در این گزارش ذکر شده بود که برای تأمین شرایط تحت‌الحمایگی حداکثر تا دویست هزار سرباز ضروری بود و پیشنهاد می‌شد که ۲ لشکر (۵۹ هزار سرباز) به ارمنستان فرستاده شود.[۸]اما مجلس سنای ایالات متحده آمریکا و کنگره آمریکا پیرو سیاست‌های انزواطلبانه خود از هر گونه دخالت نظامی در امور ارمنیتان با اعزام سرباز تن زدند.[۹]

کنفرانس سانرمو[ویرایش]

نوشتار اصلی: کنفرانس سانرمو

این کنفرانس که از ۱۹ تا ۲۶ آوریل ۱۹۲۰ میلادی در شهر سانرمو، ایتالیا با حضور، نخست وزیران، انگلستان، فرانسه و ایتالیا (دیوید لوید جورج، میلران و فرانچسکو نیتی)، و نمایندگانی از ژاپن، یونان و بلژیک تشکیل شد، به مطالعه مفاد قرارداد صلح با عثمانی پرداخت.[۱۰][۱۱]

مسئله ارمنی در کنفرانس سانرمو[ویرایش]

در مورد مسئله ارمنستان تصمیم به ایجاد یک دولت ارمنی شامل قسمتی از شش ولایت ارمنی ترکیه گرفتند. این طرح در یازدهم ماه مه همان سال به هیئت نمایندگی عثمانی در وزارت امور خارجه فرانسه تسلیم شد. به انضمام آن متفقین یادداشتی به امضای میلران به این مضمون برای هیئت عثمانی فرستادند:

«ارمنیان در شرایط توحش و بی رحمی بی‌سابقه‌ای قتل‌عام شده‌اند. به هنگام جنگ هنرنمایی‌های دولت عثمانی اعم از کشتار و تبعید و بدرفتاری با زندانیان از هنرنمایی‌های سابقش در این گونه تبهکاری‌ها نیز فراتر رفته است. برآورد می‌شود که از سال ۱۹۱۴ میلادی به این طرف دولت عثمانی تحت عنوان بی اساس شورش؛ بیش از یک میلیون نفر ارمنی را از زن و مرد و کودک قتل‌عام و بیش از دویست هزار یونانی و بیش از دویست هزار نفر ارمنی دیگر را نیز تبعید و یا از خانه و کاشانه‌شان آواره کرده است. دولت ترکیه نه تنها به سرپیچی از انجام وظیفه خود که حمایت از اتباع غیر تُرک امپراتوری در برابر غارت و ستم و تعدی و قتل نفس باشد اکتفا نکرده، بلکه دلایل متعددی در دست است که ثابت می‌کند خود او مسئولیت رهبری و سازماندهی وحشیانه‌ترین حملات به توده‌هایی را که وظیفه حمایت از آنان را بر عهده داشته به گردن گرفته است. به همین دلیل متفقین نمی‌توانند هیچ تغییری در مورد قرارداد مربوط به ایجاد یک ارمنستان آزاد بدهند.[۱۲]»

لذا لوید جرج نخست وزیر انگلستان در پیامی به ویلسون خواستار ترسیم حدود ارمنستان شد و ویلسون هم حدود ارمنستان از ارزروم، ارزنجان تا ترابزون امتداد داد تا ارمنستان به دریای سیاه هم راه داشته باشد. در کنفرانس سانرمو این حدود مورد تأیید قرار گرفت.[۱۳] متن مورد توافق در سانرمو به طور قطعی در ۱۰ اوت ۱۹۲۰ میلادی در قالب معاهده سور به امضای دولت عثمانی رسید.

بندهای قرارداد[ویرایش]

مفاد این عهدنامه در ۴۴۰ ماده و ۱۵ بخش تنظیم شد. قسمت اعظم معاهده مربوط به جدا کردن بخش‌هایی از سرزمین آلمان بود. آلزاس و لرن به فرانسه باز گردانده شد. ناحیه اوپن – مالمدی به بلژیک و «پزناتی» به لهستان داده شده که از طریق کریدور لهستان به دریا راه می‌یافت. شهر گدانسک زیر نظر جامعه ملل قرار گرفت و اجرای سیاست خارجی و گمرکی آن به عهده لهستان واگذار شد.[۱۴]

تعیین سرنوشت شلزویگ و سلیسیای علیا موکول به برگزاری همه‌پرسی شد و عاقبت نیز طبق همه‌پرسی که در سال ۱۹۲۱ به عمل آمد شلزویگ به دانمارک منضم گردید و سلیسیا که ۶۰ درصد مردم به الحاق به آلمان و ۴۰ درصد به الحاق به لهستان رأی دادند طبق تصمیم جامعه ملل یک سوم آن به لهستان و بقیه به آلمان منضم گردید.[۱۵]

بندر ممل و کرانه‌های آن به لیتوانی، هولشتین به چکسلواکی واگذار شد. اتحاد آلمان با اتریش منع گردید. سار تحت کنترل جامعه ملل درآمد و راین‌لند غیرنظامی­ گردید.[۱۶] علاوه بر این آلمان تمامی مستعمرات خود را از دست داد. کامرون و قسمتی از توگو به فرانسه و آفریقای شمالی و جنوب غربی آفریقا به انگلستان و جزایر پاسفیک (اقیانوس آرام) به ژاپن واگذار گردید تا زیر قیومیت آنها اداره شوند. براساس ماده ۲۲ منشور جامعه ملل قرار شد که اداره این مستعمرات از طرق جامعه ملل به بعضی از قدرت‌های صاحب تجربه سپرده شود تا ضمن اداره، مقدمات استقلال آنها را نیز فراهم نمایند.

برخی بندهای قرارداد صلح ورسای:

با وجود این قرارداد آلمان ۵۵ درصد از منابع سنگ آهن، ۴۵ درصد از منابع زغال سنگ، ۷۵ درصد از منابع روی و ۵۷ درصد از منابع سرب خود را از دست داد

منابع[ویرایش]

  1. نقیب‌زاده، احمد؛ تحولات روابط بین‌الملل، تهران، قومس، ۱۳۷۸، ص ۱۶۴
  2. هیوز، استوارت؛ تاریخ معاصر اروپا، ترجمه علی اکبر بامداد، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۱، ص ۱۰۳
  3. نقیب‌زاده، احمد؛ پیشین، ص ۱۶۵
  4. suleyman beyoglu:sevr ve lozan'da ermeni sorunu,p.126
  5. salahi r.sonyel:turk - ermeni iliskileri,p.747-748
  6. کتاب: (هلال و صلیب آهنین-۱۹۱۸ میلادی، لندن)
  7. فصلنامه فرهنگی پیمان - شماره ۳۳ - سال نهم - پاییز ۱۳۸۴
  8. ژنرال جیمس هاربرد، تحقیقات در ترکیه و ماورای قفقاز، کارهای جهانی در مجله ارمنی مورخ ۱۹۵۱–۱۹۵۲
  9. م. پطروسیان؛ مسئله شرق و دیپلماسی بین‌المللی، نگارش تاریخی و کوتاه، ترجمه:ادیک باغداساریان، صفحه:۸
  10. اکرم زعیتر؛ سرگذشت فلسطین با کارنامه سیاه استعمار، ترجمه:اکبر هاشمی رفسنجانی، صفحه:۱۱۱
  11. استنفورد جی شا؛ تاریخ امپراتوری عثمانی و ترکیه جدید، ترجمه:محمود رمضان زاده، جلد دوم. صفحه:۵۵۹
  12. فصلنامه فرهنگی پیمان - شماره ۳۳ - سال نهم - پاییز ۱۳۸۴
  13. suleyman beyoglu:sevr ve lozan'da ermeni sorunu,p.127,128
  14. قیشر؛ هریرت؛ تاریخ اروپا، ترجمه وحید مازندرانی، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۴۶، ص ۴۹۱
  15. نقیب‌زاده، احمد؛ پیشین، ۱۶۶
  16. علی بابائی، غلامرضا؛ فرهنگ سیاسی، تهران، انتشارات، آشتیان، ۱۳۸۲، ص ۳۹۱

جستارهای وابسته[ویرایش]