بلیتس‌کریگ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

بلیتسکریگ یک واژه آلمانی به معنای جنگ برق آسا می‌باشد که در جنگ جهانی دوم تبدیل به واژه‌ای فراگیر شد. بلیتس‌کریگ در مفهوم اختصاصی به گونه‌ای از دکترین نظامی و تاکتیک عملیات رزمی اشاره دارد. در سطح تاکتیکی بلیتس‌کریگ صورتی از نبرد است که در آن با تهاجم متمرکز نیروهای زرهی و مکانیزه با پشتیبانی گسترده هوایی و توپخانه نقاط خاصی از خط مقدم دشمن هدف قرار می‌گیرد تا پس از شکسته شدن آن با اجرای پیشروی‌های عمیق در پشت مواضع دشمن نظام فرماندهی و تدارکاتی آن با اختلال مواجه شود و مقادیر زیادی از نیروهای آن به محاصره درآمده و منهدم شوند تا یک پیروزی سریع حاصل گردد. در سطح راهبردی بلیتس‌کریگ حالتی از جنگ است که در آن شکاف بین اهداف جنگی و پتانسیل ناکافی قدرت در فائق آمدن بر دشمنان از طریق شکست دادن آن‌ها یکی پس از دیگری در قالب مجموعه‌ای از لشکرکشی‌های انفرادی، پشت سر هم و کوتاه مدت پوشش داده می‌شود.

پیشینه کاربرد واژه[ویرایش]

تاریخچه اولیه کاربرد واژه بلیتس‌کریگ در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. عده‌ای معتقدند این واژه نخستین بار توسط آدولف هیتلر به کار برده شده‌است درحالیکه عده دیگری آن را مربوط به یوزف گوبلس دانسته‌اند. برخی به اشتباه آغاز کاربرد این واژه را به پس از موفقیت‌های شگفت‌آور ورماخت در روزهای آغازین جنگ جهانی دوم نسبت داده‌اند درحالیکه بررسی دقیق تالیفات نظامی نشان‌گر این است که این واژه پیش از جنگ جهانی دوم نیز در آلمان شناخته‌شده بود. واژه بلیتس‌کریگ در مقاله‌ای از گاه‌نامه نظامی دویچه‌ور در سال ۱۹۳۵ دیده می‌شود. تحلیل جزئی‌تری از این واژه نیز در هفته‌نامه میلیته‌ووخن‌بلات در سال ۱۹۳۸ به چشم می‌خورد. با این حال برگزیدن چنین واژگانی در ادبیات نظامی آلمان پیش از جنگ جهانی دوم نادر بود. به هر صورت از واژه بلیتس‌کریگ عملاً هیچگاه در واژگان نظامی رسمی ورماخت در طول جنگ جهانی دوم نیز استفاده نشد و تنها اهمیت آن به روزنامه‌نگاری تبلیغاتی مربوط می‌شد. مخصوصاً پس از پیروزی فوق‌العاده سریع آلمان بر فرانسه در تابستان سال ۱۹۴۰، روزنامه‌های آلمانی پر از آن شدند.[۱]

با آغاز افول اقبال نیروهای آلمانی اواخر سال ۱۹۴۱ در شوروی و شکست کاربرد این تاکتیک، کاربرد واژه بلیتس‌کریگ نیز رو به کاهش نهاد و ایجاد آن هم جهت رفع اتهام باورهای غیر واقع‌بینانه، به بریتانیایی‌ها نسبت داده شد. همزمان استفاده از مشتقات این واژه متداول گشت. به عنوان مثال به سربازان آلمانی بلیتسر و به حملات هوایی آلمان به لندن بلیتس اطلاق گردید.[۲]

از این واژه همچنین برای طبقه‌بندی لشکرکشی‌های نظامی پس جنگ جهانی دوم نیز استفاده شد. برای مثال از تهاجم غافلگیرانه ناموفق عراق به ایران در سال ۱۹۸۰، در برخی رسانه‌ها با عنوان نسبتاً کنایه‌آمیز «آهسته‌ترین بلیتس‌کریگ تاریخ» یاد شده‌است.[۲]

تعریف[ویرایش]

تعریف یگانه و وحدت‌بخشی برای بلیتس‌کریگ وجود ندارد به شکلی که از آن به «آشفتگی در تعبیر» یاد شده‌است.[۲] با این حال می‌توان برداشت‌ها از آن را به دو بخش تقسیم کرد:

  1. عملیاتی-تاکتیکی: واژه بلیتس‌کریگ در تالیفات نظامی آلمانی پیش از جنگ جهانی دوم و در هنگام آن، بنا بر قاعده در بستر نظامی محض و به عنوان مفهومی عملیاتی-تاکتیکی به کار برده می‌شد. بر این اساس می‌توان آن را به صورت «به‌کارگیری متمرکز نیروهای زرهی و هوایی برای سردرگم کردن دشمن با غافل‌گیری و سرعت جهت به محاصره درآوردن آن پس از شکستن موفق خط مقدم از طریق تهاجم‌های عمیق با هدف شکست سریع دشمن» تعریف کرد.[۳]
  2. راهبردی: مفهوم بلیتس‌کریگ به شکلی بسیاری جامع‌تری نیز تعبیر شده‌است. یکی از ویژگی‌های اصلی این تعبیر اتصال نزدیک آن به اقتصاد نظامی رایش سوم است که بسیاری از آن با عنوان "اقتصاد بلیتس‌کریگ" یاد کرده‌اند. این فرضیه بلیتس‌کریگ را «راهبرد آلمان برای پوشش دادن شکاف عمیق بین اهداف دور دست جنگی و پتانسیل ناکافی قدرت در فائق آمدن بر دشمنان، از طریق شکست دادن آن‌ها یکی پس از دیگری در قالب مجموعه‌ای از لشکرکشی‌های انفرادی، پشت سر هم و کوتاه مدت» تعریف می‌کند.[۴] این مفهوم در بعد راهبردی اهداف متعددی را دنبال می‌کرد:
    1. سیاست خارجی: منزوی کردن کشور هدف و محدود ساختن حوزه درگیری جهت اجتناب از گرفتاری در یک جنگ طولانی، کش‌دار و چند جبهه‌ای فرسایشی
    2. سیاست داخلی: تشویق مردم به جنگ و اجتناب از یک جنگ طولانی که فشار زیادی بر پایداری مردم وارد آورد
    3. اقتصادی: بسیج پتانسیل قدرت کشور در بستر امکان یک تسلیح سریع در عرض (در مقابل تسلیح در عمق) جهت ایجاد یک ظرفیت راهبردی در تهاجم اولیه برای برتری تسلیحاتی لااقل موقت بر دشمنی که به شکل غافل‌گیرانه مورد تهاجم قرار خواهد گرفت
    4. نظامی: غلبه بر دشمن پس از حصول عنصر غافل‌گیری از طریق به‌کارگیری نیروهای سریع مکانیزه با پشتیبانی هوایی و به محاصره درآوردن قوای دشمن در قالب عملیات‌های محاصره گسترده جهت کسب یک پیروزی سریع و تعیین‌کننده[۴]

پیشینه مفهومی[ویرایش]

مفهوم بلیتس‌کریگ پیش از آن که چنین واژه‌ای به آن اطلاق گردد مطرح شده بود. ریشه این مفهوم را می‌توان در تفکرات نظامی هلموت فن مولتکه و آلفرد فن شلیفن، دو تن از روسای ستاد کل نیروی زمینی امپراتوری آلمان در نیمه دوم سده نوزدهم یافت. با نگاه به شرایط راهبردی آلمان با قرار گرفتن در مرکز اروپا در محاصره دشمنان بالقوه و بالفعل، فن مولتکه به این نتیجه رسید که تنها گزینه برای آلمان کسب پیروزی سریع بر یکی از دشمنان، مشخصا فرانسه و سپس تمرکز تمام قوا بر دیگری، مشخصا روسیه، است. از این طریق از جنگ در دو حبهه اجتناب می‌شد و آلمان با منابع محدود همزمان در مقابل دو دشمن قدرتمند قرار نمی‌گرفت. به هر حال افزایش مداوم بزرگی ارتش‌های مدرن و توسعه تسلیحات جدید دستیابی به چنین اهدافی را دشوار می‌کرد. فن شلیفن جهت حل این مشکل با گسترش نبرد محاصره‌ای (Kesselschlacht) از نقطه نظر تاکتیکی به سطح عملیاتی، طرح گسترده‌ای را آماده کرد.[۵] طرح فن شلیفن بر پایه ریسک زیاد اما محاسبه‌شده‌ای قرار گرفته بود. او برآورد می‌کرد بسیج روسیه برای جنگ شش هفته بیش از آلمان و فرانسه به طول خواهد انجامید. بر این اساس ارتش فرانسه در عرض آن شش هفته شکست داده می‌شد و آلمان سپس رو به شرق می‌آورد و روسیه را نیز شکست می‌داد.[۶] ایده فن شلیفن برای فرانسه در یک محاصره بزرگ به دو قسمت تقسیم گشته بود. در بخش نخست بیشتر نیروهای دشمن در اراضی گسترده شمالی به محاصره درمی‌آمدند و در بخش دوم به مابقی فرانسه پرداخته می‌شد.[۷]

پس از شکست طرح شلیفن در جنگ جهانی اول، تغییر عمیق ماهیت جنگ‌ها تدریجا در حال عیان شدن بود.[۸] جنگ‌های سده‌های هجدهم و نوزدهم با تفنگ‌هایی با برد مؤثر ۱۰۰ متر و توپ‌هایی با برد مؤثر ۱۰۰۰ متر اتفاق می‌افتاد. در نتیجه، مهاجمان می‌توانستند توده کافی از نیروهای دارای برتری عددی را خارج از برد تسلیحاتی مدافعان متمرکز نماید و با شدت عمل لازم به موفقیت دست یابند. پیشرفت‌های فناورانه از میانه سده نوزدهم موجب تغییر تدریجی این شرایط شد. با افزایش برد تسلیحات مدافعان می‌توانستند در فاصله‌ای دورتر و زودتر با مهاجمان درگیر شوند و تلفات بیشتری به آن‌ها وارد کنند. تسلیحات ته‌پر جای تسلیحات سر پر را گرفت تا هم نرخ آتش افزایش پیدا کند و هم امکان بارگزاری و شلیک از پشت جان‌پناه فراهم آید. در نهایت اختراع مسلسل و خشاب برای تفنگ‌ها وزنه مزیت را در نبردگاه هر چه بیشتر به سمت مدافعان برد.[۹] به سبب افزایش تاثیر تسلیحات، توان آتش بر تحرکات رزمی سلطه یافته بود. در این شرایط عملیات‌های برد بلند اغلب پیش از آغاز زیر آتش گسترده مسلسل‌ها و توپخانه در نطفه خفه شده و به یک جنگ کش‌دار در نبردهای موضعی می‌انجامیدند.[۸]

بن‌بست رزم سنگری در جنگ جهانی اول کابوسی بود که با وجود همه تلاش‌ها جهت اجتناب از آن، آلمان با آن مواجه گردید. آلمانی‌ها تلاش کردند با رخنه‌های عمیق و بزرگ در خطوط دشمن، این بن‌بست را بشکنند؛ با این حال، این اقدامات تقریبا همواره فاجعه‌بار بودند و تلفات سنگینی به بار آوردند.[۱۰] در این شرایط تصور می‌شد عامل تعیین‌کننده از میدان‌های نبرد به کارخانه‌ها منتقل گشته و تقابل کشورها به شکل جنگ‌های طولانی‌مدت اقتصادی درآمده است.[۸] آلمان نمی‌توانست امیدی به پیروزی در این جنگ فرسایشی داشته باشد. اقدام قدرت‌های دریایی غربی در قطع دسترسی آلمان به منابع غذا و مواد اولیه از طریق محاصره آن در این بستر صورت گرفت.[۱۰]

ستاد کل نیروی زمینی آلمان با فراگیری از تجربیات جنگ جهانی اول، دیگر بر این باور نبود که در عصر هواپیما و نیروهای زرهی امکان حصول پیروزی‌های سریع بر دشمنان قدرتمندتر وجود دارد. سال ۱۹۳۷، دریابد بزرگ اریش ریدر با طرح سناریویی در تبیین نگاه ورماخت در ارتباط با ماهیت جنگ آینده اذعان داشت:"پیروزی نصیب کشوری خواهد شد که جمعیت بیشتر و دسترسی نامحدود به مواد و غذا دارد." از این رو، او نسبت به تلاش در جهت رسیدن به نتیجه از طریق یک عملیات بزرگ هشدار داد.[۸]

کاربرد میدانی[ویرایش]

پیش از جنگ جهانی دوم[ویرایش]

استفاده آلمانی‌ها از تحرک در میدان نبرد برای غافلگیر کردن دشمن سابقه‌مند است. فریدیش کبیر در نبرد لوترن در ماه دسامبر سال ۱۷۵۷ در ابتدا سپاه خود را به سمت جناح راست اتریشی‌ها پیش برد؛ سمس با تغییر جهت یورش مخربی به جناح چپ آن‌ها صورت داد. پیروزی حاصل به اندازه‌ای خیره‌کننده بود که ناپلئون آن را "شاهکار تحرک" نامید. صد سال بعد هلموت فن مولتکه، ژنرال پروسی با بسیج سریع نیروهای ذخیره، تمرکز غافلگیرکننده مقدار زیادی نیرو با ایجاد خطوط همگرای راهپیمایی برای آن‌ها و استفاده تاکتیکی از خطوط آهن برای تحرکات و تدارکات موفق به دستیابی به پیروزی‌های بزرکی علیه دانمارکی‌ها، اتریشی‌ها و فرانسوی‌ها شد. در جنگ سال ۱۸۷۰ با فرانسه، فن مولتکه ۴۷۵ هزار نفر را در ۴ ارتش گرد آورد و یک حرکت چرخشی بزرگ برای قرار گرفتن در پشت فرانسوی‌ها اجرا کرد. این تهاجم به اندازه‌ای موفقیت‌آمیز بود که پروسی‌ها قادر شدند ارتش‌های فرانسه را از هم جدا کنند و تک‌به‌تک شکست دهند تا در نهایت بر جنگ پیروز شوند.[۶]

جنگ جهانی دوم[ویرایش]

پس از جنگ جهانی دوم[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • ایمیس، مارتین (۱۳۸۲). استالین مخوف:خنده و بیست میلیون. ترجمهٔ حسن کامشاد. تهران: نشر نی.
  • جی. پی. تیلر، ای (۱۳۷۴). جنگ جهانی دوم. ترجمهٔ بهرام فرداد امینی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.