بودن، یا نبودن

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

بودن، یا نبودن (انگلیسی: To be, or not to be‎) یکی از تأثیرگذارترین بندهای ادبی در ادبیات جهان است که ویلیام شکسپیر آن را در نمایش‌نامه هملت در پرده سوم، صحنه نخست نگاشته‌است. شاهزاده هملت در این بند از نمایش‌نامه کاملاً محزون گشته و در نظر دارد میان ماندن یا کشتن یکی را برگزیند. در این قسمت معشوقهٔ شاهزاده هملت، اوفلیا نیز حضور دارد.

این بند از نمایش‌نامه هملت دست‌مایهٔ ساخت بی‌شمار کارهای هنری و ادبی در تاریخ هنر و ادبیات شده‌است که از برجسته‌ترین آن‌ها در صد سال گذشته می‌توان به کمدی سوفسطایی بودن، یا نبودن ارنست لوبیش یا پادشاهی در نیویورک توسط چارلی چاپلین اشاره کرد.

محتوا[ویرایش]

این بخش از نمایش‌نامه در پرده سوم صحنه نخست (A III, S I) قرار دارد و با بیرون رفتن شاه و پولونیوس و ورود شاهزاده هملت به صحنه آغاز می‌شود.

بودن یا نبودن؟ مسئله این است.

آیا شریف تر آنکه تیر و تازیانهٔ بخت ستم پیشه را تاب آوردن،

یا تیغ برکشیدن در برابر دریای مصائب،

و با جانْ سختی به آن پایان دادن؟

مردن، خفتن، همین و بس!

و با خفتن، گفتن که به دل شکستگی‌ها و هزاران بلای طبیعی،

که میراث تن است پایان دادن؛

چنین فرجامی، سختْ آرزوست.

مردن، خوابیدن، خوابیدن و شاید خواب دیدن،

آه، مسئله همین است!

زیرا در آن خوابِ مرگ،

در آن رهایی از جسم فانی،

آن که چه رؤیاها پدید آید،

به تأمل وا می داردمان،

و همین مصلحت اندیشی است

که عمر مصیبت را چنین دراز می‌کند.

وگرنه کیست که نیش وتحقیر زمانه،

ظلم ظالم، اهانت متکبّر، رنج عشق خوار شده،

اهمال قانون، وقاحت صاحب منصبان،

و دست ردی که فرومایگان، بر سینهٔ شایستگان شکیبا می‌زنند

را تحمل کند؟

حال آن که می‌تواند با خنجری برهنه،

خود را به دستان خویش آسوده سازد.

کیست که این بارِ گران را تاب آورد،

و زیر زندگیِ ملال آور ناله کند و خون دل خورد؟

اما وحشت از آنچه پس از مرگ پیش آید،

آن سرزمین ناشناخته،

که از سرحدش هیچ مسافری بازنگردد،

عقل را حیران می‌کند

و وا می داردمان تا به تحمل مصیبت هایمان

تن در دهیم،

تا آنکه به مصائبی پناه بریم،

که از آن هیچ نمی‌دانیم.

چنین افکاری ست که ما را

بزدل می‌سازد،

و بدین سان، طرح بی‌رنگ اندیشه،

رنگِ نابِ عزم ما را بی جان می‌کند،

و نیت‌های والایمان،

هر زمان که با احتیاط درآمیزد،

فرومی‌نشیند و جامهٔ عمل برمی‌اندازد.

دیگر دم فرو بندم،

ای اُفیلیای عزیز، ای پری رو!

باشد که در نیایش‌هایت،

گناهان مرا نیز به یاد آری.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]