انقلاب مشروطه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
انقلاب مشروطه
سردر ساختمان مجلس شورای ملی واقع در میدان بهارستان
از رویدادهایجنبش مشروطه ایران
مدتهفت ماه
زمان شروعبیست و یکم آذر آذر ۱۲۸۴
زمان پایانسیزدهم مرداد ۱۲۸۵
نتیجهصدور فرمان مشروطیت، تدوین قانون اساسی، تشکیل مجلس شورای ملی
چهره‌هامظفرالدین شاه قاجار، سید محمد طباطبایی، سید عبدالله بهبهانی، سید جمال‌الدین واعظ، احمدخان علاءالدوله

انقلاب مشروطه یا انقلاب مشروطیت یکی از پی آمد های جنبش مشروطه‌خواهی در ایران است که پس از کوشش‌ها و رویدادهایی منجر به امضا کردن فرمان مشروطه در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ به دست مظفرالدین شاه قاجار شد.

پیش‌زمینه[ویرایش]

سال‌های پس از ۱۲۷۰ خورشیدی، برای حکومت ایران، سال‌های تشدید مشکلات اقتصادی بود. از یک سو تورم شدید باعث کاهش ارزش مالیات بر زمین شد و از سوی دیگر کاهش ارزش جهانیِ نقره، ارزش قران در برابر پوند استرلینگ را به شدت کاهش داد. این مشکلات، دربار ایران را وادار کرد که در سال‌های ۱۲۷۹ و ۱۲۸۱ به ترتیب دو میلیون و یک میلیون پوند از دولت روسیه وام بگیرد. پادشاهی ایران که در پی افزایش درآمدهای خود بود، با استخدام ژوزف نوز توانست درآمدهای گمرکی خود را از ۲۰۰ هزار پوند استرلینگ در سال ۱۲۷۷ به ۶۰۰ هزار پوند در سال ۱۲۸۳ افزایش دهد.[۱] در سال ۱۲۸۴ خورشیدی، بحران اقتصادی، ایران را فرا گرفت. شیوع وبا، برداشت بدِ محصولات کشاورزی و ازرونق‌افتادنِ تجارت در مناطق شمالی به دلیل وقوع جنگ روسیه و ژاپن و متعاقب آن، انقلاب روسیه، زمینه‌ساز این بحران بود. قیمت مواد غذایی به سرعت افزایش یافت؛ چنان که در شهرهای تهران، تبریز، رشت و مشهد، در سه‌ماههٴ نخست این سال، قند و شکر ۳۳ درصد و گندم ۹۰ درصد گران‌تر شد، درآمد گمرک کاهش یافت و با درخواست‌های دولت برای دریافت وام‌های جدید موافقت نشد. دولت ناچار شد تعرفه‌های وضع‌شده بر بازرگانان را افزایش دهد و بازپرداخت دیون محلی را به تعویق اندازد. این نابسامانی‌ها، به بروز سه اعتراض عمومی منجر شد و نهایتاً به انقلاب مرداد ۱۲۸۵ و صدور فرمان مشروطیت انجامید.[۲]

اعتراضات تهران[ویرایش]

نخستین اعتراض، راهپیمایی آرام حدود ۲۰۰ نفر از بازاریان در جریان عزاداری ماه محرم بود. معترضان، خواستار عزل ژوزف نوز و بازپرداخت وام‌هایشان به دولت بودند. آنها با انتشار تصاویری از نوز در حال رقصیدن با لباس روحانی، به سوی حرم شاه عبدالعظیم حرکت کردند. این اعتراضات، پس از دو هفته و با قول مظفرالدین‌شاه مبنی بر برکناری نوز، بازپرداخت بدهی‌ها و تشکیل کمیته‌ای متشکل از تجار در وزارت تجارت پس از بازگشت از سفر اروپا، پایان یافت. اما این وعده‌ها هیچگاه عملی نشد.[۳]

اعتراض دوم، در ۲۱ آذر ۱۲۸۴ و در زمانی رخ داد که علاءالدوله، حاکم تهران در تلاش برای پایین آوردن قیمت شکر، دو تن از تاجران خوشنام را فلک کرد.[۴] یکی از این دو نفر، تاجر ۷۹ ساله‌ای بود که هزینهٴ تعمیر بازار مرکزی تهران و هزینهٴ ساخت سه مسجد را تقبل کرده بود.[الف] با انتشار این خبر در روز ۲۲ آذر، صاحبان کسب و کار، مغازه‌ها و کارگاه‌ها را تعطیل کردند و در مسجد شاه گرد آمدند. در هنگام سخنرانی سید جمال‌الدین واعظ، طرفداران ابوالقاسم امام جمعه به تجمع‌کنندگان حمله کردند و مجلس را بر هم زدند.[۶] دو روز بعد، دو هزار تن از کسبه و طلاب به رهبری سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی در حرم شاه عبدالعظیم بست نشستند و خواسته‌های خود را چنین اعلام کردند: برکناری حاکم تهران، برکناری نوز، اجرای شریعت و تاسیس عدالتخانه.[ب] دولت در ابتدا با خواسته‌های معترضان مخالفت ورزید و سعی کرد اعتصاب را در هم بشکند. اما سرانجام، پس از یک ماه تسلیم شد و معترضان در بازگشت به تهران، با استقبال جمعیت زیادی مواجه شدند که شعار می‌دادند «زنده باد ملت ایران». ناظم‌الاسلام کرمانی در خاطرات خود نوشته‌است که عبارت «ملت ایران» را تا پیش از آن در تهران نشنیده بود.[۸]

ناتوانی شاه در تاسیس عدالتخانه و برکناری نوز، زمینهٴ شروع دوبارهٴ اعتراضات را فراهم کرد. در محرم سال ۱۲۸۵، به‌دنبال بازداشت واعظی که در حال سخنرانی علیه دولت بود، مرحله سوم اعتراضات شروع شد. گروهی از طلاب در مقر پلیس گرد آمدند و در پی درگیری‌ها، یکی از طلاب به ضرب گلوله کشته شد. روز بعد، در حالی که جمعیت زیادی از تجار، اصناف و طلاب برای تشییع پیکر وی از بازار به‌سوی مسجد جامع در حال حرکت بودند، درگیری دیگری بین قزاق‌ها و معترضان رخ داد و بنا به گفتهٴ آبراهامیان، ۲۲ نفر کشته و بیش از ۱۰۰ نفر زخمی شدند. در پی این خشونت‌ها، طباطبایی، بهبهانی و دیگر شخصیت‌های مذهبی تهران را به مقصد قم ترک کردند و تعدادی از تاجران و روحانیان نیز در سفارت انگلستان در باغ قلهک بست نشستند. سفیر وقت انگلیس در یادداشتی به وزارت خارجه این کشور، شمار این عده را بیش از ۱۴ هزار نفر اعلام کرد.[۹] ناظم الاسلام می‌گوید که با پیوستن دانشجویان دارالفنون به بست‌نشینان، سخنرانی‌های متعددی در مورد نظام‌های مشروطه در اروپا انجام می‌شد و این تجمع به یک مدرسهٴ باز علوم سیاسی تبدیل شد.[۱۰]

سازماندهی جمعیت بست‌نشینان در سفارت انگلیس را کمیته‌ای مرکب از بزرگان اصناف بر عهده داشت. این کمیته محل استقرار اصناف مختلف را تعیین می‌کرد و بر ورود تازه‌واردان به جمع متحصنان، نظارت داشت. کمیته، به‌منظور حفظ نظم و مراقبت از اموال، ضوابطی را تعیین کرده بود. در پی توصیهٴ اعضایی که تحصیلات جدید داشتند، کمیته، تاسیس مجلس شورای ملی را جایگزین خواستهٴ اولیهٴ معترضان مبنی بر تاسیس عدالتخانه کرد.[۱۱]

سرانجام[ویرایش]

دربار، نخست از پذیرش خواسته‌ها سر باز زد، اما با تداوم یافتن اعتصاب عمومی و سرازیر شدن پیام‌های حمایت‌آمیز از سوی ایالات، تلاش کرد معترضان را به تشکیل یک «مجلس اسلامی» کمتر دموکراتیک قانع کند. در نهایت، سه هفته پس از شروع تحصن در سفارت انگلیس، مظفرالدین شاه، فرمان مشروطیت را امضا کرد و یکی از دولتمردان آزادی‌خواه، مشیرالدوله را به نخست‌وزیری برگزید.[۱۲] تاریخ این رویداد، ۱۳ مرداد ۱۲۸۵ برابر با ۱۴ جمادی الثانی ۱۳۲۴ بود.[۱۳]

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. تهرانی نام این تاجر را «سید هاشم قندی» گزارش کرده‌است.[۵]
  2. تهرانی خواسته‌های معترضان را هشت مورد گزارش کرده‌است: «اول عزل علاءالدوله از حکومت طهران، دوم عودت میرزا محمدرضای کرمانی از رفسنجان به کرمان، سوم عزل مسیو نُز، چهارم الغای امتیاز اصغر گاریچی از راه قم، پنجم برگرداندن تولیت مدرسه مروی به آشتیانی، ششم عودت موقوفاتی که توقیف از طرف شده به متصدیان اولیه، هفتم موقوف کردن تومان دهشاهی کسر از مواجب و مستمریات، هشتم معدلت‌خانه که مرجع تظلم عمومی باشد.»[۷]

پانویس[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • آبراهامیان، یرواند (۱۳۷۷). ایران بین دو انقلاب. ترجمهٔ احمد گل‌محمدی؛ محمدابراهیم فتاحی ولیلایی. تهران: نشر نی. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۳۱۲-۳۶۳-۵.
  • تهرانی (کاتوزیان)، محمدعلی (۱۳۷۹). مشاهدات و تحلیل اجتماعی و سیاسی از تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران: شرکت سهامی انتشار. شابک ۹۶۴-۳۲۵-۰۵۳-۹.
  • یزدانی، سهراب (۱۳۸۸). مجاهدان مشروطه. تهران: نشر نی. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۱۸۵-۰۸۳-۰.
  • Martin, Vanessa (1992). "CONSTITUTIONAL REVOLUTION ii. Events". In Yarshater, Ehsan. Encyclopædia Iranica. VI/2. New York City: Bibliotheca Persica Press. pp. 176–187.