مکس ارنست
| مکس ارنست | |
| زادهٔ | ۲آوریل ۱۸۹۱ برول، آلمان |
| درگذشت | ۱ آوریل ۱۹۷۶ پاریس، فرانسه |
| ملّیت | [آلماني] |
| حوزهٔ فعالیت | نقاش و مجسمه ساز و شاعر |
| جنبش | دادا سوررئالیسم |
| سبک | دادائیسم و سوررئالیسم |
| گفتاورد | ارنست درباره خود نوشت؛مکس ارنست در اول اوت ۱۹۱۴مرد. در ۱۱نوامبر۱۹۱۸در قالب جوانی که میخواست جادوگر شودو اسطوره کانونی عصر خویش را پیدا کند به زندگی بازگشت. |
| امضا | |
مکس ارنست (به فرانسوی: Max Ernst) (۲ آوریل ۱۸۹۱- ۱ اوریل ۱۹۷۶) نقاش آلمانی و در جنبشهای سوررئالیسم و دادائيسم فعالیت داشت.
زندگی نامه [ویرایش]
در ۱۸۹۱در شهر برول، در راینلاند در غرب آلمان چشم به جهان گشود و در ۱۹۷۶در پاریس عمرش به پایان رسید. در دانشگاه بن به تحصیل فلسفه و روانشناسی پرداخت و بی آنکه درس نقاشی خوانده باشد، نقاشی را آغاز کرد. ضمن دیداری از پاریس در ۱۹۱۳، با نوگرایانی چون'''دلند،ماكه،آپلینر،وآرپ''' آشنا شد و با ماکه و هنرمندان دیگر نمایشگاهی ترتیب داد. عمیقا تحت تاثیر جنگ جهانی اول (۱۹۱۴-۱۹۱۸) قرار گرفت. بعد ازجنگ، در ۱۹۱۹رهبری گروه دادای کلن را بر عهده گرفت. در۱۹۲۰نمایشگاهی در پاریس برپا کرد و در۱۹۲۲در آن شهر سکونت گزید. با برتون متحد شد، کسی که در جهت گسترش نظریه سوررئالیستی خودکاری (اتوماتیسم) گام بر میداشت و هنر را وسیله ابراز حالات خیالی و رؤیایی معرفی میکرد. وی در۱۹۲۴ به سورئالیستها پیوست و با سوررئالیستها نمایشگاه برگزار کرد و اسلوب مالش کاری و دیگر شیوه های نیمه - خودکاری را پروراند. در ۱۹۴۱به نیویورک مهاجرت کرد. بعد از جنگ جهانی دوم، بیشتر اوقات خود را در کالیفرنیا وفرانسه گذراند. نقاشی ارنست بعد از بازگشت به فرانسه، یعنی از ۱۹۴۹به بعد، بیش از پیش تغزلی و انتزاعی شد. وی همچنین در سال ۱۹۶۱کتابی تحت عنوان زندگی غیر رسمی ماکس ارنست نوشت.
اشارهای به جنبش دادا [ویرایش]
در زمان جنبش دادای برلین، جنبش دادائیستی مشابهی در کلن زیر نفوذ شخص عجیبی چون ماکس ارنست جریان داشت. اودر بن، که فاصلهٔ زیادی باکلن نداشت آموزش فلسفه، ونه هنر، گرفته بود. از رهگذر دوستی با مارک در سال ۱۹۱۱و آرپ در سال ۱۹۱۴با کار و ایده های'' سوارآبی'' تماس برقرار کرده بود. ''ماكه'' را نیز که در بن زندگی میکرد میشناخت. نمایشگاه زوندربونت{دارودسته عجایب}که در سال ۱۹۱۲در کلن تشکیل شد تصویر فوق العاده جامعی از هنرمندان را عرضه کرد. سپس جنگ واقع شد. ارنست درباره خود نوشت:((ماکس ارنست در اول اوت ۱۹۱۴مرد. در ۱۱نوامبر ۱۹۱۸در قالب جوانی که میخواست جادوگر شود و اسطوره کانونی عصر خویش را پیدا کند، به زندگی بازگشت.))در سال ۱۹۱۶در برلین باگروس و ویلانت هرتسفلده در گالری((توفان))آشنا شد. آرپ در سال ۱۹۱۹در کلن اقامت گزید و تا سال ۱۹۲۱که به پاریس رفت، تقریبا به طور پیوسته در آن شهر ماندگار شد. در سال ۱۹۱۹ ارنست، آرپ و شاعرونقاش هوادار کمونیسم، یوهانس بارگلد (بارگلد در آلمانی به معنی پول نقد است.)در انتشار ادواریهای موقت و پرخاشگر، و مقابله با رخدادهای فرهنگی ارتجاعی، همکاری میکردند. این رخدادها محلی بودند ولی ادواریها ماهیت بین المللی داشتند و نویسندگانی از برلین وپاریس اغلب با آنها همکاری میکردند – و ارتش اشغالگر انگلیس خواهان توقف انتشار آنها بود. کلن، یک شهر آلمانی کاتولیک مذهب که درنزدیک ترین نقطه به خاک فرانسه قرارگرفتهاست، سالی یک با در جریان کارناوال ماقبل چلهٔ روزه اعمال و صحنههای عجیب و غریبی را تجربه میکند. فعالیت گروه دادای کلن گوشهای از برنامههای این سنت را منعکس میکردند. آنها در سال ۱۹۲۰در حیاط یک آبجو فروشی، نمایشگاهی ترتیب دادند که روی درش به شکل پاکیزهای نوشته شده بود: «آقایان». آن موفقیت بزرگی بود. از بازدیدکنندگان خواسته میشد که با آلات و ابزاری که در اختیارشان قرار میگرفت، اشیا به نمایش در آمده را تخریب کنند، و پلیس که نمایشگاه را به دلیل ابتذال آن تعطیل کرد، علتش صرفا آن بود که شیء مشکل آفرین باسمهٔ «آدم و حوای» آلبرشت دورربودهاست. همان سال، ارنست با نمایشگاه دادای برلین همکاری کرد و یک نمایشگاه انفرادی در پاریس ترتیب داد. او در سال۱۹۲۲ کلن و آلمان را به قصد پاریس ترک کرد. گفت: «سی سال زندگیس در آلمان کافی بود». پدرش او را به دلیل بی حرمت کردن نام خانوادگی شان لعن کرد. منتقدان کلن با نام خانوادگی او بازی میکردند«ارنست» در آلمانی به معنی جدیت و اهمیت است. و ضمن مغایر دانستن آن با کارهایش، وی را یک عیاش اصلاح ناپذیر معرفی میکردند. در پاریس'' تریستان تسارا، آندره برتون، و پل الوار ''(که هرسه نویسنده بودند)ازمدتها قبل علاقه مند کارهای ارنست شده بودند.
ارنست یکی از چهرههای برجسته سورئالیسم [ویرایش]
ارنست رفته رفته به یکی از چهرههای برجسته و پر اثر جنبش سوررئالیسم تبدیل شد، با این همه، هیچ تغییر مهم و نظرگیری در ماهیت و جهت گیری کار او صورت نگرفت. کلاژ، بخش مهم کار او را تشکیل میدادوشاید هم برخی بگویند که علاقهٔ وی به این نوع کار ناشی از فقدان آموزش نقاشی اش بودهاست. ولی ارنست بین سالهای ۱۹۰۹و ۱۹۱۹ تابلوهای زیادی با سبکهای مختلف کشید که بازتابندهٔ آشنایی هرچه بیشتر وی بانقاشی مدرن بودند. برخی از این تابلوها، به ویژه آبرنگهای ماهی و پرندهٔ سال ۱۹۱۷، به نحو فوق العاده روشنی، کارهای پخته تر سوررئالیستی بعدی او را وعده میدهند. با این همه، بهره گیری خاص از تصاویر ونقشهای حاضر آماده، رفته رفته وجه مشخصهٔ کار او شد.
مقایسه و تاثیر پذیری اثری از ارنست با اثری از پیکابیا [ویرایش]
ویژگی بهره گیری خاص از تصاویر و نقشهای حاضر آماده در ((طراحیهای ماشینی)) او که در سال ۱۹۱۹ساخته شدهاند دیده میشود، که در آنها از شکلهای چاپ شدهٔ بدون سایه که در چاپ خانهها یافت میشود استفاده کرده و با قلم یا قلم مو چیزهایی بر آنها افزودهاست. ارنست در ساختن این مجموعهٔ خاص احتمالا تحت تاثیر آن تصاویر طنزآمیز ماشینها بوده که پیکابیا پدید آوردهاست، منتهی تصاویر ارنست فریبندگی کمتری دارندوپیامدهی شان بیشتر از طریق فرایند به کار گرفته شده صورت میگیرد تا از راه اشارات شوخی آمیز به اعمال انسانی. او همچنین با استفاده از روش مدادسایی از باسمههای چوبی بزرگ، تصویر میگرفت. در حوالی سال ۱۹۲۰تصادفا یکی از دلخواه ترین راهکارهایش را کشف کرد، وآن مونتاژ و دگر سازی نقشهای برگرفته از آگهیهای چاپ شده، کاتالوگهای فروش محصولات و تصاویر دیگری از این قبیل بود. این تکنیک نه تنها، هنگامی که مصالح ناهمگنی را با هم ترکیب میکرد، وی را قادر میساخت که به تاثیر برانگیزی ومعنا رسانی شگفت انگیزی دست یابد، بلکه آن معنای تحیر برانگیزی که ناشی از درهم ریختگی گذرا را، همراه خصوصیتی یگانه و حضور بصری نظر گیر، در محتوای اثر جا میداد. نقل است که ارنست دربارهٔ این کلاژها گفتهاست که آنها بهره گیری سیستماتیک از تلاقی تصادفی یا سنجیدهٔ دو یا چند واقعیت ذاتا ناسازگار روی صفحهای اند که بسیار برای چنین منظوری ناکارآمد است)) وتاثیربرانگیزیشانهمچون جرقهٔ شاعرانهای ست که در شکاف میان واقعیتها، هنگامی که به هم نزدیک میشوند، زده میشود. همین جرقهٔ شاعرانهاست که برترین کارهای ارنست را، با هر واسطهٔ هنری و هر روش آفرینشگری، از کارهای اغلب کلاژ سازهای دادائیست و سپس سوررئالیست، ممتاز میکند.
استفاده ارنست از کلاژ و تاثیر پذیری وی از دکریکو [ویرایش]
مکس ارنست هنگامی که در۱۹۲۰به پاریس گام نهاد به پختگی کامل رسیده بود. کار او دو عنصر را باهم تلفیق میکرد که به ویژه ازنظربرتون بسیار جذاب بودند:جهان رؤیایی دکیریکوو کلاژ. برتون، کلاژ را، به حق، اهدای اصلی مدرنیسم به سوررئالیسم دانست، و ارنست از آن به عنوان شیوه اصلی کارخود بهره میگرفت. کلاژ نوعی همجوارسازی برانگیزانده بود که نمونهٔ ادبی آن را لوترئامون در شعر خود به دست داده بود. دکیریکو که درآن اواخر بیش از پیش به نقش مایههای کلاسیک میپرداخت، از نظر برتون، راه راستین خود را گم کرده بود. برتون هنرمند ایدئال خود را درارنست، جوانی که اهل کلن بود میدید(ارنست فقط سه سال از دكيريكو جوان تر بود ولی همیشه روحیهٔ جوان داشت و فصاحت دلپذیرش از هرگونه قید و بند آموزشهای هنری آزاد بود). در روابط آنها مسائلی وجود داشت، ولی برتون همیشه احترام بالایی برای ارنست قائل بود. در سال۱۹۲۹درباره او نوشت که ((والاترین مغزی که امروز در کار است)) به ارنست تعلق دارد. ارنست متقابلا نه تنها معادلهای بصری اتوماتیسم ادبی و تصاویری از ناپیوستگی ثمر بخش را میآفرید که با نوشتارهای سوررئالیستی قابل قیاس بودند، بلکه همچنین در فرصتهایی تابلوهای رؤیایی پر تفصیلی را میکشید و تحرک قابل توجهی راازخود نشان میداد، وبی هرگونه وقفهای، برگسترهٔ آفرینشهای خویش و سوررئالیسم تجسمی میافزود. برداشت اولیه ارنست از دکیریکو به نوبه خود توجه برانگیز بود. بخشی از جاذبهٔ خاص تابلوهای نقاشان ایتالیایی به خاطره انگیزی نافذ آنها مربوط میشد. نقاشیهای دکیریکو در گذشته به سر میبرند، وما آنها را همچون خاطراتی حزن انگیزدریافت میکنیم. ارنست در نخستین مجموعه -ی چاپهای سنگی خود با عنوان فیات مدز از فضاها و پرسوناژهای دکیریکو استفاده میکند، و در عین حال که از ویژگیهای لباسها به عنوان استعارات تمسخرآمیز هنر بهره میگیرد، جلوههای زمانی دکیریکورا به نزاع بین دیروز و امروز تبدیل میکند. در یکی از چاپ نقشهای ارنست به سبک دکیریکو، خطوط ژرفانمایی به گونهٔ ابهام آمیزی به سیمها یا کابلهای یک ساختمان تبدیل میشوند، ضمن آنکه یک تصویر کوچک تر، که بی هیچ منطقی گنجانده شدهاست، یک صحنهٔ وارونه را نشان میدهد. ارنست ماهیت تلخ و شیرین دل مشغولیهای دکیریکو را را قبول ندارد. چاپنقشهای او، نقادانهاند حال آنکه تابلوهای نقاش ایتالیایی سهل گیرانه به نظر میآیند. ارنست در سالهای ۱۹۲۱-۱۹۲۲ به تجربهٔ مالش کاری(یا فروتاژ) دست زد، یعنی از تختههای کفپوش و دیگر صفحات، نقوش سایشی بر میداشت تا از طریق بافت آْنها، تصور کشف انگارههای جدیدی را در مخاطب برانگیزد. او چند سال از این شیوه استفاده کرد و به تدریج شگردهای دیگری را به آن افزود که میتوانستند همچون نقاشی، قوهٔ تخیل مخاطب را برانگیزد.
اثری از ارنست [ویرایش]
ارنست در سال۱۹۲۴که از آن پس در پاریس بود. یک تابلوی با نقش برجسته را ساخت که دو کودک به وسیلهٔ یک بلبل تحدید میشوند نام داشت. بخش نقاشی آن، هر چند رمز گونه و رؤیایی است به وضوح رنسانس را تداعی میکند. او فقط عنصر دادایی مونتاژ بی قاعده را به آن میافزاید. تاثیر برانگیزی این تابلو این است که هر گونه تعبیر عقلانی نمایش تصویری آن را با شک و تردید روبرو میسازد وآن ترفند کوبیستی را اعمال میکند که مخاطب را به تقلای آزاردهندهای برای کشف واقعیتهای مختلف مکتوم در یک اثر وامی دارد. عنوان تابلو، که به طور دیمی در زیر کادر داخلی نوشته شدهاست، بر بی ضابطگی اثر میافزاید. حتی هنجارهارا به زیر سؤال میبرد:آیا بدین گونه باید عنوان یک اثرهنری را مشخص کرد؟ آیا آن درکوچک اسباب بازی که با بی ظرافتی نصب شدهاست میتواند مناسب کادر تابلو باشد؟ آیا مجموعهٔ کار، ارزش قرار گرفتن در یک کادر را دارد؟ چه بسا فراموش کنیم که از خود بپرسیم که چگونه یک بلبل میتواند دو((کودک)) را تهدید کند، و پرسوناژ سوم کیست. خود این هنرمند درباره ترتیب کار سوررئالیسم با موضوع آثارش چنین میگوید:
اوهیچ گاه عنوان خاصی را برنقاشی اش تحمیل نمیکند، به انتظار مینشیند تا عنوانی، خودرا بر نقاشی تحمیل کند. اما در این مورد عنوان پیش از آفریده شدن این نقاشی وجود داشت.
این هنرمند پیشتر شعری سروده بود که بیتی از آن، عنوان شعر بود وقتی عنوان پیداشد، تابلو فقط حادثهای است که رخ میدهد.
چاپ نقشهایی از گراوور کلاژ [ویرایش]
ارنست دررمانهای تصویری خود- یعنی ردیف چاپنقشهایی که ازکلاژ گراوورهای قبلی پل گوگن ساخته شده اند- بر شکهای ما در جهات متعددی میافزاید. هنرمندان دیگری قبلا به ساخت رمانهای تصویری، با کیفیتی عالی و تا حدی احساساتی، دست زده بودند که در آنها، تصاویر متوالی، داستان قابل فهمی را بیان میکردند. در کار ارنست هیچ داستانی وجود ندارد. هر صفحهای که ورق میخورد تکانی به ما میدهد. ذهنمان تلاش و تقلا میکند که جرقههای معنایی را برباید و آنها را به هم پیوند دهد. بدیهی است که معناها، بر مدار دلمشغولیهای همیشگی انسانها، یعنی مسائل جنسی، مرگ و بی هویتی، میچرخند. ارنست با دستکاری عکسهایی که در مجلات و کاتالوگهای فروش قرن نوزدهم مییافت، تصاویر لازم برای این گونه رمانها را تهیه میکرد. فراوردههای پیوندی که بدین وسیله به دست میآمدند از تکههای زیادی تشکیل میشدند. اغلب یکی دو تکه روی تصویر موجود چسبانده میشد. نتیجهٔ کار همیشه شگفتی آور است. تصاویر، عادتهای معمول قرائت مارامختل میکنند. اندکی نمیگذرد که خود را، حتی نسبت به دادههای سر راستی که طراحان اصلی با دقت برای مان باز نمایی کردهاند، ناباور احساس میکنیم.
ارنست درنقاشیهایش انتزاعی تر کار میکرد و هر چه بیشتر ازمنابع و شگردهای متنوعی بهره میگرفت، که استفاده از عکسهای اولیهای که جریان هوارا نشان میدادند و رنگ چکاندن روی بوم به وسیلهٔ قوطی رنگی که روی آن تاب داده میشد، از آن جمله بودند. تابلوهایش اغلب گویی که مکالمهٔ خلاقی را بین نقاش و موضوعات بصری و مادی او ثبت میکنند. کار ازنست، در دید کلی، شبیه گردباد است. اگر در انواع مختلف تصاویر پر شماری که در اطراف خود میبینیم به دنبال انسان یا روح حاکم بر رفتار او بگردیم، راه به جایی نخواهیم برد. نقل است که دربارهٔ زنان گفتهاست:
برای آنها مشکل است که نرمش و ملایمت بیان ارنست را با خشونت آرامش بخشی که ذاتی اندیشهٔ اوست، وفق دهند. آنها به سادگی میتوانند آن را با یک زمین لرزهٔ ملایم مقایسه کنند که کاری بیش از لرزاندن مبل و صندلی انجام نمیدهد و همه چیز را به سرعت زیرو رو نمیکند. آنچه به ویژه برای آنها، نا مطبوع و تحمل ناپذیر است این است که تقریبا به هیچ وجه نمیتوانند در تضادهای فاحشی که بین رفتارخود جوش اوواعمال سنجیده وآگاهانه اش وجود دارد هویت وی را کشف کنند.
این، هنرمند پر بار، ولی فرار و ناگرفتنی، در سال ۱۹۴۰عازم آمریکا شد. از پایان جنگ جهانی دوم به این سو، ارنست وآثارآفریده اش به جهان تعلق یافتند و به ویژه در فرانسه، آمریکا، و زادگاهش آلمان، با استقبال فراوانی روبرو شد.
نمایشگاهها، مرور برآثار گذشته خود [ویرایش]
ارنست چندین نمایشگاه مرور آثار گذشته خود را تشکیل داد که از آْن جملهاند:
نمایشگاه پاریس ۱۹۰۹
نیویرک و لندن۱۹۶۱
اشتوتگارت۱۹۷۰
مونیخ و برلین ۱۹۷۹
برخی از آثار ارنست [ویرایش]
زنده باد مه، مرگ بر هنر[حدود ۱۹۱۹]
یک مرد لوله کش [۱۹۲۰]
تیک تاک صدای قطره اشک کوچک [۱۹۲۰]
از این آدمها چیزی نمیتوان فهمید.[۱۹۲۳]
دوکودک به وسیلهٔ یک بلبل تهدید میشوند [۱۹۲۴]
زن، خاکستری، آبی [۱۹۲۴]
قایق رانی (چاپ نقش از گراوور کلاژ) [۱۹۲۹]
انقلاب شبانه[۱۹۳۳]
آدمها در کوپه قطار(چاپ نقش از گراوور کلاژ) [۱۹۳۴]
مجسمه زن پاریسی[۱۹۵۰]
قرن بیستم[۱۹۶۱]
| این یک نوشتار خُرد پیرامون افراد است. با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید. |
پانویس [ویرایش]
ماکس ارنست با جنبش دادائیسم آغاز به کار کرد و سپس به سوررئالیسم روی آورد، وبعد از بازگشت از فرانسه آثارش بیش از پیش تغزلی و انتزاعی شد.
منابع [ویرایش]
- نوربرت،لینتن. هنر مدرن. ترجمهٔ رامین، علی. چاپ چهارم. تهران: نشر نی، ۱۳۸۸. شابک ۹۶۴۳۱۲۶۶۷۶.
- پاكباز، روئين. دايره المعارف هنر. چاپ پنجم. تهران: نشرفرهنگ معاصر، ۱۳۸۵.
- گاردنر، هلن. هنر در گذر زمان. ترجمهٔ فرامرزي، محمد تقي. چاپ هفتم. تهران: نشر آگاه ونشر نگاه، ۱۳۸۵.
| در ویکیانبار پروندههایی دربارهٔ مکس ارنست موجود است. |
|