آمادئو مودیلیانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
آمادئو مودیلیانی
Amedeo Modigliani Photo.jpg
مودیلیانی در 1918
زادهٔ ۱۲ ژوئیه ۱۸۸۴ لیورنو، توسکانی، ایتالیا
درگذشت ۲۴ ژانویه ۱۹۲۰ (سن ۳۵ سالگی) پاریس، فرانسه
ملّیت پرچم ایتالیا ایتالیایی
حوزهٔ فعالیت نقاش
سبک هنر بدوی Primitive Art
امضا

آمادئو کلمنته مودیلیانی (به ایتالیایی: Amedeo Clemente Modigliani) نقاش و مجسمه‌ساز برجسته یهودی‌تبار ایتالیایی بود. بیشتر دوران کاری خود را در فرانسه گذراند. مودیلیانی متولد شهر لیورنو در شمال غربی ایتالیا بود. او قبل از رفتن به پاریس در سال ۱۹۰۶، تحصیلات هنری خود را در ایتالیا آغاز کرد. او در آغاز کارش را با هنر فیگوراتیو آغاز کرد اما به زودی در هنر مدرن طبع آزمایی کرد. شاخصه آثار مدرن او چهره های ماسک مانند پرتره هایی بود که درازی و لاغریشان اغراق شده بود. او در پاریس از مرض سل مننژیتی که نتیجهٔ فقر، کار بیش از حد و افراط در مصرف الکل و مواد مخدر بود، در ۳۵ سالگی درگذشت.

دوره جوانی[ویرایش]

آمادئو مودیلیانی ۱۲ ژوئیه ۱۸۸۴ در یک خانواده یهودی در شهر بندری لیورنو در توسکان متولد شد. لیورنویی که مودیلیانی می‌شناخت شلوغ‌ترین مرکز تجاری متمرکز دریانوردی و کشتی سازی بود، اما تاریخ این شهر گویای این است که لیورنو پناهگاهی بوده برای افرادی که به خاطر اعتقادات مذهبی شان مورد ازار و اذیت بوده‌اند. به همین جهت جمعیت یهودی قابل توجهی در لیورنو زندگی می کرده‌اند. جد مادری مودیلیانی نیز سلیمان گارسین یک یهودی بود که در قرن ۱۸ به عنوان پناهنده مذهبی به لیورنو مهاجرت کرده بود.

خانه محل تولد مودیلیانی در لیورنو

مودیلیانی فرزند فلامینیو مودیلیانی و همسرش یوجنیا گارسین بود. مادر مودیلیانی در مارسی به دنیا آمد و بزرگ شد. او از اعقاب خانواده ای از یهودیان سفاردیم بود که روشنفکری و حکمت در آن سابقه ای طولانی داشت. خانواده گارسین مردمانی تحصیل کرده بودند معمولاً به چند زبان صحبت می کردند و در مورد قوانین مذهبیشان اطلاعات کاملی داشتند. شجره این خانواده تا باروخ اسپینوزا فیلسوف هلندی قرن هفدهم قابل تعقیب است. ظاهراً شغل خانوادگی صرافی بود. موسسه صرافی آنها در لیورنو، لندن، تونس و مارسی شعبه داشت. اوضاع اقتصادی خانواده دچار فراز و نشیب فراوانی بود. گاه زندگیشان غرق بریز و بپاش بود و گاهی اعضای خانواده با اوضاع سهمگین مالی دست و پنجه نرم می کردند.
فلامینیو مودیلیانی پدر آمادئو، از خانواده ای می آمد که تاجران و کارآفرینان موفقی را پرورش داده بود. خانواده مودیلیانی برخلاف گارسین ها چندان دغدغه فرهنگ نداشت. دغدغه آنها تجارت و سرمایه گذاری بود، ثروت خانواده از استخراج معدن در ناحیه ساردنی در توسکانی و صادرات انواع سنگ معدن حاصل شده بود. هنگامی که دو خانواده نامزدی فرزندانشان را اعلام کردند، فلامینیو یک مهندس معدن ثروتمند و جوان بود که معدن خانوادگی در ساردنی و دارستان چند ده هزار جریبی خانواده را مدیریت میکرد. فلامینیو در مدیریت حرفه های جنگلداری و کشاورزی نیز توانمند بود. اما حرفه مودیلیانی در پی کاهش شدید قیمت فلزات به ورشکستی کشید. اینبار مادر خوش قریحه خانواده بود که از روابطش استفاده کرد تا مدرسه ای تأسیس کند. او با کمک دو خواهرش مدرسه را به یک مؤسسه فرهنگی سودآور تبدیل کرد.
مودیلیانی چهارمین فرزند خانواده بود او ارتباط نزدیک خاصی با مادرش داشت. یوجینیا تا۱۰ سالگیِ آمادئو، در خانه به او درس می‌داد. او بعد از یک حملهٔ ورم ریه در سن ۱۱ سالگی با مشکلات مزاجی درگیر بود و بعدها دچار تب تیفویید نیز شد. وقتی آمادئو تقریباً ۱۶ ساله بود دوباره دچار ورم ریه شد. در این زمان او به سل دچار شد. عاقبت همین مرض جان او را گرفت. هر بار مادر او بود که با مراقبت‌های بسیار شدید او را از این مرحله نجات می‌داد. بعد از اینکه مودیلیانی از دومین زورآزمایی با ورم ریه پیروز بیرون آمد، مادرش او را ابتدا به سفری به جنوب ایتالیا برد: ناپل، کاپری، رم و املفی. این سفر با دیدار از فلورانس و ونیز در شمال ایتالیا به پایان رسید. مادر به طرق مختلف در انتخاب هنر به عنوان شغل حرفه ای آمادئو نقش داشت. وقتی که او ۱۱ سال داست مادرش در یادداشتهای روزانه خود نوشت: شخصیت کودک هنوز اینقدر شکل نایافته‌است که من نمی‌توانم بگویم در مورش چه فکر میکنم. او مانند یک کودک لوس رفتار می‌کند اما از هوش چیزی کم ندارد. باید منتظر ماند و دید درون این شفیره چیست. شاید یک هنرمند؟

دوران تحصیل هنر[ویرایش]

مودیلیانی به عنوان کسی که خیلی زود نقاشی را شروع کرد، شناخته شده‌است، او خیلی زود خودش را «نقاش» می دانست، مادرش این را قبل از اینکه او هنر آموزی را به طور رسمی شروع کند نوشته. مادر معتقد بود هنر آموزی آمادئو بر سایر درس‌های او تاثیر خواهد داشت، با این وجود او به اشتیاق مودیلیانی جوان به مقوله هنر بهای فراوان می‌داد.
در ۱۴ سالگی آمادئو دچار تب حصبه‌ای بود. در هذیان های ناشی از تب او فراوان سخن می گفت. در آن وضعیت او بیشتر از هر چیز از رفتن به اوفیتزه و پالاتزو پیتی در فلورانس سخن می گفت. موزه محلی لیورنو آثار کمی از اساتید بزرگ رنسانس ایتالیایی را در اختیار داشت این حقیقت در کنار داستان هایی که او در مورد آثار بزرگی که در فلورانس نگه داری می‌شد، شنیده بود، موجب اندوه فراوان او در دوران سخت بیماریش بود. او میپنداشت هرگز نخواهد توانست آن آثار را از نزدیک ببیند. مادر به او قول داده بود به محض که به محض بهبودی او را با خود به فلورانس ببرد. او نه تنها به قولش عمل کرد بلکه قبول کرد که او را برای آموزش نزد بهترین نقاش لیورنو گوگلیلمو میچلی (Guglielmo Micheli) نام نویسی کند.

میچلی و گروه ماکیایولی[ویرایش]

مودلیانی از سال ۱۸۹۸ تا ۱۹۰۰ در مدرسه هنری میچلی مشغول به یادگیری بود. در اینجا اولین کارهای هنری او در فضایی مملو از مطالعه و تمرین شکل و سبک هنر ایتالیایی قرن ۱۹، شکل گرفتند. اثر این نوع طراحی و آموخته‌هایش در مورد هنر دوران رنسانس در کارهای اولیه او در پاریس، دیده می‌شود. هنر شکوفای او در پاریس به همان نسبت از هنر رنسانس ایتالیا تأثیر پذیرفته بود که از آثار نقاشانی نظیر هنری تولوز لوترک (Henri de Toulouse-Lautrec) و جیووانی بولدینی (Giovanni Boldini) مودیلیانی در دوران کار با میچلی استعداد زیادی از خود نشان می‌داد. او تنها تحت فشار سل دست از تمرین کشید. آمادئو در سال ۱۹۰۱، در حالیکه در رم بود، به کارهای دومینیکو مورلی(Domenico Morelli) علاقه‌مند شد. مورلی نقاش ملودراماتیکی بود که عمدتاً برای کتب مقدس و آثار فاخر ادبی تصویرسازی می کرد. احتمالاً آشنایی با کارهای مورلی و خود او باید مودیلیانی را شوکه کرده باشد. تناقض اینجا بود که مورلی الهام بخش گروهی از نقاشان بود که بعدها با نام ماکیایولی (Macchiaioli) شناخته شدند؛ نقاشانی هنجارشکن و سنت ستیز که نامشان را از ماکیا -به معنای تقریبی لکه رنگ- وام گرفته بودند. مودیلیانی به وضوح در معرض تأثیرات ماکیایولی ها قرار داشت. ماکیایولی ها جنبش محلی کوچکی در منظره سازی به راه انداخته بودند تا واکنشی به شیوه نقاشی آکادمیک هنرمندان بورژوا نشان دهند. ماکیایولی ها با امپرسیونیست های فرانسوی (Impressionism) همفکر و حتی به لحاظ تاریخی بر ایشان مقدم بودند اما هرگز موفق نشدند آن تأثیر گسترده‌ای را به وجود بیاورند که پیروان کلود مونه(Claude Monet) بر هنر بین‌المللی داشتند. امروزه در خارج از ایتالیا کمتر نامی از ماکیایولی برده میشود.
ارتباط او با این گروه از طریق اولین استادش یعنی میچلی به وجود آمد. میچلی نه تنها خودش عضو این گروه بود بلکه شاگرد جووانی فاتوری (Giovanni Fattori) معروف، بنیان‌گذار جنبش ماکیایولی نیز بود.
اما، به هرحال، کارهای میچلی بسیار معمولی و به لحاظ سبک به شدت متداول بود که مودیلیانی جوان برضد او عکس العمل نشان داد. او ترجیح داد شیفتگی استادش به نقاشی منظره-که نظیر امپرسیونیسم فرانسوی مشخصه اصلی سبک ماکیایولی بود- را نادیده بگیرد. میچلی شاگردانش تشویق می‌کرد تا در فضای باز نقاشی بکشند، اما مودیلیانی اشتیاقی برای این شیوه کار کردن نداشت. او در کافه‌ها طرح میزد اما بیشتر ترجیح می داد در استودیوی خودش کار کند. مودیلیانی حتی زمانی که مجبور بود نقاشی منظره بکشد (سه اثر منظره موجود است) بیشتر از کوبیسم‌های اولیه (Cubism)الگو می گرفت. نتیجه بیشتر به کارهای سزان (Paul Cézanne) شبیه بود تا میچلی.
زمانی که مودیلیانی هنوز شاگرد میچلی بود علاوه بر نقاشی منظره نقاشی پرتره، طبیعت بیجان، و نقاشی مدل های برهنه (Art nude) را تمرین کرده بود. همدوره ای های آمادئو به خاطر داشتند که او در طراحی پیکر برهنه استعداد خاصی داشت، ظاهراً این فقط نتیجه جدیت یک نوجوان در پیگیری تحصیلاتش نبود: وقتی آمادئو مشغول طراحی پیکر برهنه نبود مشغول اغوای خدمتکار خانه بود.
با وجود دوری او از سبک ماکیایولی، مودیلیانی به استادش علاقه داشت و او را ابرمرد خطاب می‌کرد. این اسم خودمانی نشان می‌داد که او نه تنها در هنر زبردست بود بلکه بیشتر اوقات عادت داشت از کتاب چنین گفت زرتشت نیچه (Friedrich Nietzsche) نقل قول کند. اغلب اوقات، فاتوری شخصاً غالباً کارگاه بازدید می‌کرد. او خلاقیت این شاگرد جوان را تأیید میکرد و می‌ستود.
در ۱۹۰۲ او در پی علاقه شدیدش به اندام نگاری (Figure drawing)، در آکادمی هنرهای زیبای فیرنزه (Accademia di Belle Arti) در فلورانس ثبت نام کرد تا در مدرسه آزاد مطالعات مدل برهنه (Scuola Libera di Nudo) دوره ببیند. یک سال بعد در حالیکه هنوز از سل رنج می‌برد به ونیز رفت و این بار در موسسهٔ هنرهای زیبا (Istituto di Belle Arti) ثبت نام کرد.
او در ونیز برای اولین بار حشیش مصرف کرد و به جای درس خواندن بیشتر وقتش را در محله‌های بدنام سپری می‌کرد. تاثیر این سبک زندگی بر روی سبک هنری در حال رشد او قابل پیش بینی است، هرچند به نظر می رسد این انتخاب سبک زندگی تنها ناشی از عصیانگری جوانی یا لذت گرایی (Hedonism) کلیشه‌ای و یا حتی سبک زندگی بوهمی (Bohemianism) که از هنرمندان آن دوران انتظار می‌رفت نبود. به نظر می رسد جستجوی او برای یافتن وجه تباه شده زندگی، ریشه در اعتقاد او به فلسفه های رادیکال دارد. نقش تفکرات نیچه در این زمینه قابل تأمل است.

تأثیر پذیری از ادبیات[ویرایش]

مودیلیانی از دوران نوجوانی تحت آموزش های پدربزگ مادری اش، اسحاق گارسین، با ادبیات فاخر فلسفی آشنا بود. آمادئو درادامه مسیر هنریش نیز به مطالعه آثار نویسندگانی نظیر نیچه، شارل بودلر (Charles Baudelaireکاردوچی (Giosuè Carducciلوترامو (Comte deLautréamont) و دیگران پرداخت. او از مجموعه مطالعاتش به این عقیده رسید که راه رسیدن به حقیقت خلاقیت پیروی از بی قاعدگی و بی نظمی می گذرد.
در ۱۹۰۱ آمادئو از کاپری به دوستش اسکار گی لیا (Oscar Ghiglia) نامه ای نوشت که عمق تأثیرپزیری او از نیچه را نشان میدهد. او دراین نامه به دوستش نصیحت می کند: «همه چیز را مقدس بدار که آگاهی تو را متعالی خواهد کرد.. و در طلب آن باش که این عقاید پربرکت را در خویش زنده و همیشگی کنی.. زیرا که می‌توانند آگاهی تو را به نهایت قدرت خلاقیت برسانند.»
در این دوره آثار لوترامو به اندازه نیچه بر او تاثیر گذار بود. شعر شاهکار لوترامو به نام آوازهای مالدورود (Les Chants de Maldoro) بذر آثار سورئالیستهای پاریسی معاصر مودیلیانی را کاشت. این کتاب به کتاب مورد علاقه مودیلیانی تبدیل شد، او این کتاب را از بر داشت. مشخصه اشعار لوترامو ترکیب کردن عناصر تخیلی و تصویرسازی های سادخویانه است. مودیلیانی در آغاز جوانی مفتون این کتاب بود و این حقیقت به خوبی ذائقه هنری در حال شد او را معرفی می کند.
در آن دوران هنرمندان جوان مجذوب بودلیر و دانزیو (Gabriele d'Annunzio) این هر دو شاعر در آثار خود به زیباییهای تباه شده می پرداختند. ابزار بیان شاعرانه در آثار ایشان از طریق خلق تصویرهای نمادگرایانه (Symbolism arts) بود.
هنگامی که مودیلیانی دوران نقاهتش را در کاپری می گذراند، در نامه ای برای اسکار گی لیا نوشت، این تأثیر پذیری را به تفصیل شرح می دهد. این نامه‌ها محکی بود که به جا انداختن ایده های خام و در حال شکل گیری مودیلیانی کمک می کرد. گی لیا هفت سال از آمادئو بزرگتر بود، این طور به نظر می‌رسد که او به مودیلیانی جوان محدودیت سطح فکری اش را گوش زد می‌کرده است. مثل سایر نوجوانان پیش رس، مودیلیانی به معاشرت با افراد بزرگتر از خودش علاقه نشان می‌داد. در رابطه بین این دو، در حالیکه مودیلیانی در تلاش بود خودش را پیدا کند، گی لیا نقش گوش همیشه شنوا را داشت. عمده این رابطه از طریق نامه نگاری های مفصل این دو ادامه داشت.
' دوست عزیزم , من مینویسم تا خودم بر تو نمایان سازم و خودم را نیز به خودم ثابت کنم. من قربانی نیروی عظیمی هستم که میخروشد و سپس متلاشی می‌شود... امروز یک بورژوا به من گفت – به من توهین کرد - که خودم یا حداقل مغزم بسیار تنبل است. این برای من خوب بود. خوب است این گونه اخطارها را هر صبح به هنگام برخاستن بشنوم:اما ایشان نه می‌توانند ما را بفهمند و نه زندگی را...

پاریس[ویرایش]

ورود[ویرایش]

پرتره، مودیلیانی، ۱۹۰۸

در ۱۹۰۶ مودیلیانی به پاریس، کانون هنر و ادبیات پیشرو (Avant-garde) وارد شد. در حقیقت ورود او به پاریس با ورود دو خارجی دیگر همزمان است که رد پای خود را در جهان هنر به جا گذاشتند: جینو سورینی (Gino Severini) و خوان گری (Juan Gris). مودیلیانی در باتو لاووا (Le Bateau-Lavoir) در مون مارتر (Montmartre) ساکن شد: جامعه ای از هنرمندان بی چیز از ملیت های مختلف. او یک کارگاه هم در ری کولانکور (Rue Caulaincourt) اجاره کرد. گرچه مشخصه این بخش از مونمارتر فقر عمومی بود. اما ظاهر مودیلیانی، حداقل زمانی در آغاز، همانگونه به نظر می رسید که از خانواده ای که تلاش دارد حفظ ظاهر کند، انتظار می رود: در کمدش لباس‌های شیکی داشت که البته خودنمایانه نبودند و کارگاهی که برای خود کرایه کرده بود متناسب شخصی بود که سلیقه‌ای عالی در تزئینات باشکوه و مجلل دوران رنسانس دارد. او خیلی زود سعی کرد تا ظاهری بوهیمین (کسانی که درزندگی یا کارخودبه رسم و قانون دیگران کاری ندارد) را به خود بگیرد. اما حتی وقتی روزگار سخت تری را می گذراند، با شلوار کبریتی قهوه‌ای، شال قرمز و کلاه بزرگ سیاه هم ظاهر کسی را داشت که موقتاً برای بازدید از محلات فقیرنشین آمده است.
وقتی که تازه به پاریس رسیده بود به طور مرتب برای مادرش نامه می‌نوشت، در آکادمی کولاروسی (Académie Colarossi) به طراحی بدن‌های برهنه مشغول بود و با رعایت اعتدال مشروب می نوشید. کسانی که او را می‌شناختند معتقد بودند مودیلیانی در آن دوران کم حرف و غیر اجتماعی بود. اشاره شده که او هنگام دیدار با [[پابلو پیکاسو|پیکاسو (Pablo Picasso) گفته بود این بود اینکه این مرد نابغه است عذری برای سر و وضع ژولیده او نمی‌شود. پیکاسو در آن زمان به عنوان لباس کار، لباس کارگری می پوشید؛ این نحوه لباس پوشیدن در آن دوره وجه مشخصه پیکاسو بود.

تحول[ویرایش]

بعد از یک سال زندگی در پاریس رفتار و شهرت او به شکل چشمگیری تغییر یافت. او از یک هنرآموز شیک به یک شاهزاده ولگرد تبدیل شده بود. شاعر و روزنامه نگار لوییز لاتورت (Louis Latourette) که قبلاً از کارگاه او بازدید کرده بود، متوجه زیر و رو شدن کارگاه شد. آثار دوران رنسانس از دیوارها برداشته شده بود و همه چیز وضع آشفته‌ای داشت. در این زمان مودیلیانی به الکل و

پرتره آنکا زبروسکا، مودیلیانی، 1918

مواد مخدر معتاد بود، این امر در ظاهر کارگاه هم تاثیر گذاشته بود. رفتار مودیلیانی در این دوره بر شکل گیری سبک هنری او سایه انداخته بود. در این میان کارگاه مودیلیانی قربانی نفرت وی از هنر آکادمیک شد. او زندگیش را از این نقطه به بعد تغییر داد. او نه تنها تمام نشانه‌های فرهنگ بورژوازی را از کارگاهش برداشت بلکه تصمیم گرفت بسیاری از کارهای اولیه‌اش را از بین ببرد. او در مورد این حرکت غیر طبیعی به یکی از همسایه شگفت زده‌اش گفت: اسباب بازی‌های بچگانه، وقتی یک بورژوای کثیف بودم ساختمشان.
انگیزه این نفرت از گذشته خود اثر یک دوره تفکرات عمیق است. از هنگام ورود به پاریس، مودیلیانی آگاهانه شخصیتی مضحک از خود ارائه می داد. به این ترتیب او زمینه ای فراهم آورد تا همه او را به عنوان یک الکلی مأیوس و معتادی که از مصرف مواد مخدر سیر نمی‌شود بشناسند. شاید این میزان مصرف مشروب و مواد مخدر راهی بود که او عوارض ابتلا به سل را از آشنایانش پنهان کند. عده کمی شرایط او را می دانستند. سل -که تا سال ۱۹۰۰ مهم ترین عامل مرگ و میر در پاریس بود- به شدت مسری بود، درمان نداشت. مسلولین معمولاً از اجتماع طرد می شدند، اغلب در ترس مدام زندگی می کردند یا مورد ترحم بقیه قرار می گرفتند. مصرف الکل و مواد مخدر، تجویز شخصی مودیلیانی برای تسکین دردهای بدنیش بود. به این ترتیب او می توانست ظاهر شادابی داشته باشد و حرفه‌اش به عنوان یک هنرمند را ادامه دهد.
اعتیاد مودیلیانی از ۱۹۱۴ به بعد شدیدتر شد. پس از سالها قدرت و ضعف بیماری، در همین دوران بود که سل در مودیلیانی بدتر شد. این هشدار می داد که بیماری به مرحله جدید و خطرناکی وارد شده است.
او با هنرمندانی نظیر اوتریلو (Maurice Utrillo) و سوتین (Chaim Soutine) معاشرت می کرد تا در میان سایر هنرمندان مقبولیت پیدا کند. سبک زندگی مودیلیانی حتی در میان سبک زندگی بوهیمین هنرمتدان پیرامون او نیز جلب توجه می کرد: او روابط عشقی موازی متعددی داشت، به شدت الکلی بود و حشیش و افسنطین مصرف می کرد. مودیلیانی گاه به هنگام مستی در جمع لخت میشد. او تبدیل به نمونه کاملی از یک هنرمند تراژیک شده بود، افسانه او پس از مرگ تقریباً به اندازه زندگی ونسان ون گوگ (Vincent van Gogh) معروف شد. در ۱۹۲۰، هنگامی که سوگواری برای حرفه و استعداد مودیلیانی آغاز شده بود و آندره سالومون (André Salmon) نظراتش را _این که مایه اصلی خلقت آثار مودیلیانی از مصرف مواد مخدر و مشروب به دست می آید _ منتشر کرده بود؛ عده ای که امیدوار بودند موفقیت های هنری او را تکرار کنند، سعی کردند سبک زندگی او را با گام گذاشتن در مسیر استفاده از مواد مخدر و افراط غیرمتعارف در نوشیدن تقلید کنند. سالمون – اشتباهاً – ادعا می کرد که مودیلیانی وقتی مست نیست از یک هنرمند خیابانی چیزی بیشتر ندارد: «از روزی که او خودش را در نوع خاصی از عیاشی محسور کرد، ناگاه نوری که هنر او را تغییر داد، بر او تابید. از آن روز به بعد او تبدیل به هنرمندی شد که باید جزو اساتید زنده هنر به حساب آید». چنین تبلیغاتی برای عده ای که تمایل رمانتیکی داشتند که به عنوان هنرمند تراژیک شناخته شوند، به عنوان سوت آغاز مسابقه تقلید سبک زندگی مودیلیانی عمل کرد. اما در حقیقت عادات مودیلیانی نتوانستند در هنرمندانی که بینش و تکنیک لازم در کارشان نداشتند، چنین کیفیت هایی خلق کنند. در حقیقت، تاریخ نویسان هنر، معتقدند که مودیلیانی اگر در عیاشی افراط نمی‌کرد، می‌توانست به مراحل عالی و بالاتر هنری برسد. تنها می‌توان تصور کرد مودیلیانی چه موفقیتی بدست می‌آورد اگر خود- ویرانگری را کنار میگذاشت.

دستاورد[ویرایش]

آنا(طرحی از آنا آخماتووا)، مودیلیانی، ۱۹۱۱

مودیلیانی در سال‌های ابتدایی حضور در پاریس، با ضرباهنگ سریعی کار می کرد، مدام طرح می‌زد و روزی تا صد نقاشی میکشید. بسیاری از کارهایش را خودش به سبب ضعیف بودن نابود کرد، بسیاری آثار در پی جا به جایی‌های مدام از بین رفتند یا در آدرس قبلی جا ماندند یا به معشوقه‌هایی داده شد که آنها را نگه نداشتند. مودیلیانی ابتدا تحت تاثیر آثار هانری تولوز لوترک بود، ولی در سال‌های ۱۹۰۷ او شیفته کارهای پل سزان شد. سرانجام او سبک مخصوص به خودش را بوجود آورد، سبکی که به سختی در کنار کارهای سایر هنرمندان طبقه بندی می شود.
آمادئو در سال ۱۹۱۰ و در ۲۶ سالگی با اولین عشق جدی زندگی اش آشنا شد: آنا آخماتووا (Anna Akhmatova) شاعر برجسته روس. هر دوی آنها در یک ساختمان کارگاه داشتند و با اینکه آنای ۲۱ ساله به تازگی ازدواج کرده بود، رابطه ای بین آنها شکل گرفت. آنا قد بلند بود -قد مودلیانی زیر ۱٫۶۵ متر بود - موهای تیره ای داشت (مثل موهای مودیلیانی) با پوستی رنگ پریده و چشمهایی خاکستری-سبز. او تجسم ایده‌آل زیبایی شناسی آمادئو بود و این زوج مجذوب هم شدند. هرچند در نهایت آنا بعد از یکسال به شوهر خویش بازگشت.

مجسمه‌سازی[ویرایش]

در ۱۹۰۹ مودیلیانی مریض و خسته از شیوه زندگی اش به خانه، یعنی لیورنو رفت. بزودی او دوباره در پاریس بود و اینبار کارگاهی در مونپارناس (Montparnasse) کرایه کرد. او خودش را در اصل یک مجسمه ساز می‌دانست تا نقاش و حالا علاقه‌مند بود تا با نگاهی به کارهای (Paul Guillaume) مجسمه سازی کند. یک دلال مشتاق آثار هنری هم به کارهای او علاقه‌مند شد و او را به کنستانتین برانکوزی (Constantin Brancusi) مجسمه ساز معرفی کرد. اگرچه یک سری از مجسمه های مودیلیانی در مسابقه سالن پاییز (Salon d'Automne) سال ۱۹۱۲ شرکت داده شدند، اما از ۱۹۱۴ او مجسمه سازی را کنار گذاشت و تنها روی نقاشی متمرکز شد. بر اثر جنگ تهیه مواد لازم برای مجسمه سازی مشکل شده بود و از سوی دیگر ضعف شدید بدنی اجازه مجسمه سازی را به او نمی داد. در جون ۲۰۱۰، تته (Tête) یکی از ۲۷ مجسمه شناخته شده‌ای که از مودلیانی به جا مانده است، در حراج کریستی پاریس به قیمت ۵۲٫۶ میلیون دلار فروخته شد. تته بین گرانترین مجسمه های خریداری شده در مکان چهارم قرار دارد. در کارهای مودیلیانی اثرپذیری او از هنر آفریقا و کامبوج قابل مشاهده است. ممکن است نمونه هایی از این هنرهای بومی خارجی را در موزه له اوم (de l'Homme) دیده باشد. اما سبکی که او خلق کرده بود تنها نتیجه محصور بودن او در مطالعات مجسمه سازی قرون وسطی در دوران تحصیلش در ایتالیا است. (هیچ سندی از مودیلیانی، مثل پیکاسو یا بقیه، مبنی بر اینکه او تحت تاثیر هنرهای قومی یا مجسمه ساز خاصی بوده، در دست نیست). البته علاقه مودیلیانی به اقوام افریقایی را در بعضی از نقاشی‌هایش قابل ملاحظه است. هم در نقاشی‌های و هم در مجسمه‌های مودیلیانی صورتها یادآور حجاری ها و نقاشی هایی است که از مصر باستان به جا مانده است: صورت‌های صاف و ماسک مانند، چشمهای بادامی، لبهای غنچه، بینی‌های کج و گردن‌های کشیده. این مشخصات در مجسمه های قرون وسطی نیز قابل مشاهده است.

سال‌های جنگ[ویرایش]

پاریسی ها او مودی صدا می زدند (maudit لغت فرانسوی به معنای نفرین شده) و دوستان و خانواده او را ددو (dedo) می نامیدند. مودیلیانی خوش قیافه بود و توجه زنان زیادی را به خود جلب می کرد.
زن‌ها در زندگی او می‌رفتند و می‌آمدند تا زمانی که بئاتریس هستینگز (Beatrice Hastings) وارد زندگیش شد. او برای دو سال کنار مودیلیانی ماند. بئاتریس که سوژه بسیاری از نقاشی‌های آمادئو بود، -مثل مادام پمپادور (Madame Pompadour)- بعدتر باعث مشروبخواری های او از سر عجز و ناتوانی شد.
هنگامی که نقاش انگلیسی (Nina Hamnett) در ۱۹۱۴ به مونپارناس وارد شد، در اولین روز حضورش مرد خندان میز کناری در کافه خودش را «مودیلیانی؛ نقاش و یهودی» معرفی کرد... آنها دوستان بسیار خوبی شدند.
در ۱۹۱۶ او با شاعر و فروشنده آثار هنری لهستانی، لئوپولد زبروسکی (Léopold Zborowski) و همسرش آنکا دوست بود.

پرتره ژان ایبوترن، مودیلیانی، ۱۹۱۹
پرتره ژان ایبوترن، عکاس و تاریخ نامعلوم

ژان[ویرایش]

در تابستان همان سال، مجسمه ساز روسی چنا اورلوف(Chana Orloff) مودیلیانی را به هنرآموز زیبا و ۱۹ ساله ای به نام ژان ایبوترن (Jeanne Hébuterne) معرفی کرد که مدل کارهای تسوگورا فوجیتا (Tsuguharu Foujita) بود. ژان از یک خانواده کاتولیک سنتی و بورژوا بود. خانواده خیلی زود او را به خاطر رابطه نامشروع با نقاشی که یک یهودی هرزه می دانستند، طرد کردند اما ژان با وجود نارضایتی خانواده‌اش، خیلی زود به خانه مودیلیانی نقل مکان کرد. در سوم دسامبر ۱۹۱۷ اولین نمایشگاه تک نفره مودیلیانی در گالری برث ویل (Berthe Weill Gallery) افتتاح شد. رئیس پلیس پاریس نمایش پیکره‌های عریان مودیلیانی را بی آبرویی دانست و تنها چند ساعت پس از گشایش نمایشگاه دستور به تعطیلی آن داد. بعد از اینکه مودیلیانی و ژان به نیس نقل مکان کردند، ژان باردار شد و دختری بدنیا آورد که او را هم ژان (۱۹۸۴-۱۹۱۸) نام نهادند.

شهر نیس[ویرایش]

لئوپولد زبروسکی سفری به نیس ترتیب داد، در این سفر مودیلیانی و چند نقاش دیگر سعی کردند آثار خود را به جهانگردان پولدار بفروشند. مودیلیان توانست تعداد محدودی از کارهایش را در ازای هر کدام تنها چند فرانک بفروشد. با این حال، در همین دوران بود که او توانست بهترین آثار خود را خلق کند. آثاری که بعدها محبوب‌ترین و با ارزش‌ترین کارهای مودیلیانی شدند. او در طول زندگیش، شماری از کارهایش را فروخت اما قیمت هیچکدام رقم قابل توجهی نبود. هر میزان سرمایه‌ای هم که از راه فروش آثار به دست آمد به زودی بخاطر عادات زندگی مودیلیانی از دست رفت. در می ۱۹۱۹ مودیلیانی به همراه ژان و دخترشان به پاریس بازگشتتند.

مرگ[ویرایش]

اگرچه مودیلیانی کماکان به نقاشی ادامه می داد اما وضع سلامتیش به سرعت رو به وخامت می رفت، حالا بیشتر پیش می آمد که او بر اثر نوشیدن بیش از حد الکل بیهوش شود.

سنگ قبر آمادئو مودیلیانی و ژان ایبوترن در پرلاشز

در ۱۹۲۰ همسایه طبقه پایین مودیلیانی متوجه سکوت چند روزه خانواده شد. او سری به خانه زد و آمادئو را در حالی یافت که در بستر و در آغوش ژان هذیان می گوید. در موقع ژان تقریباًَ ۹ ماهه باردار بود. کار زیادی از دست پزشکان بر نمی آمد زیرا مودیلیانی آخرین مرحله از بیماریش را تجربه می کرد؛ او از سل مننژیتی در حال مرگ بود. مودیلیانی در ۲۴ ژانویه ۱۹۲۰ در حالیکه تنها ۳۵ سال داشت جان سپرد. مراسم تشییع عظیمی بر‌گزار شد که بسیاری از افراد جوامع هنری مونمارتر و مونپارناس در آن حضور پیدا کردند. ژان را به خانه والدینش برگرداند، ژان که از مرگ آمادئو تسلی نمی یافت خود را از پنجره طبقه پنجم به پایین پرتاب کرد. به این ترتیب ژان و فرزند متولد نشده‌اش هر دو کشته شدند. مودلیانی در گورستان پرلاشز (Père Lachaise Cemetery) در پاریس به خاک سپرده شد و

برهنه نشسته بر نیمکت، مودیلیانی، ۱۹۱۷- رکورد دار قیمت در بین نقاشی های مودیلیانی

ژان را در گورستان بانیو (Cimetière de Bagneux) در نزدیکی پاریس دفن کردند. در ۱۹۳۰ خانواده ژان به سختی رضایت دادند تا جسد ژان به قبری کنار قبر مودیلیانی منتقل شود. یک سنگ هر دو گور را می پوشاند. روی این سنگ قبر به یاد مودیلیانی نوشته شده است: «قربانی مرگ در اوج درخشش». در اشاره به ژان هم نوشته شده: «همدمی وفادار تا بالاترین حد فداکاری».
مودیلیانی بی پول و مفلس از دنیا رفت. او در طول زندگیش تنها یک نمایشگاه بر‌گزار کرد، پیش می آمد که او آثارش را در رستوران با یک وعده غذا مبادله کند. اما بعد از مرگ، شهرت او به اوج رسید و ۹ رمان، یک نمایشنامه، یک فیلم مستند، یک فیلم سینمایی و سه برنامه تلویزیونی به یاد او تولید شد. در ۲۰۱۰ یکی از تابلوهای پیکره برهنه او که بخشی از برهنه نگاری های او در ۱۹۱۷ بود در یک حراجی در نیویورک، رکورد قیمت آثار مودیلیانی را شکست. این تابلو به قیمت ۶۸٫۹ میلیون دلار به فروش رفت. رکورد قبلی متعلق به تابلوی زنی با کلاه بود. این تابلو که یکی از نخستین پرتره هایی است که مودیلیانی از ژان کشیده بود، به قیمت ۱۹٫۱ میلیون دلار فروخته شده بود.

میراث[ویرایش]

مودیلیانی تحت تأثیر فرم های کشیده مجسمه سازی آفریقایی و انسانگرایی آشکار نقاشان دوران رنسانس بود. در دوران پررونق ایسم ها -کوبیسم، فوتوریسم، دادائیسم، سورئالیسم- مودیلیانی نپذیرفت که در هیچ یک از این عناوین سفت و سختِ تعریف کننده طبقه بندی شود. او غیرقابل طبقه بندی بود و سختگیرانه بر تفاوتش پای می فشرد. او نقاشی نبود که با نیت اعلام خشم یا تلاش برای غافلگیر کردن مخاطب قلم بر بوم بگذارد. تلاش او به سادگی، بیان چیزی بود که می دید. طی سالیان همواره علاقه به آثار مودیلیانی در میان کلکسیونداران بیشتر از منتقدین بوده است. شاید به این خاطر که برای مودیلیانی اهمیتی نداشت که در جهان هنر پیشرو آغاز سده بیستم، برای خود علمی برپا کند. شاید او به درستی اعتقاد ژان کوکتو (Jean Cocteau) باور داشت؛ «به آوانگاردها توجه نکنید».
ژان کوچک، مدتی پس از مرگ پدر و مادر نزد والدین مادرش ماند اما در نهایت این عمه‌اش بود که سرپرستی او را به عهده گرفت و ژان را با خود به فلورانس برد.

وقتی ژان بزرگ شد زندگی نامه پدرش را با عنوان: مودیلیانی، انسان و اسطوره نوشت.

نگارخانه[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

Works art PubHist

    • Modigliani: Beyond the Myth, The Jewish Museum, New York 2004
  • Modigliani and His Models, The Royal Academy of Arts, London 2006
  • Review of Exhibition Modigliani at the Royal Academy of Arts, London
  • Rats' teeth and empty eyes, a disparaging view of Modigliani's work in The Guardian's review of the RA show of 2006.
  • Modigliani's Jewish influences

منابع[ویرایش]

متن این صفحه به تمامی ترجمه صفحه Amedeo Modigliani در ویکی‌پدیای انگلیسی است. در تهیه متن انگلیسی از منابع زیر استفاده شده است.

* Werner, Alfred (1967). Amedeo Modigliani. London: Thames and Hudson.. pp. 13. ISBN 0-8109-0323-7.
  • ^ Secrest, Meryle, Modigilani, Alfred A. Knopf, 2011, p. 16-18
  • ^ Secrest, Meryle, Modigilani, Alfred A. Knopf, 2011, p. 24-25
  • ^ Secrest, Meryle, Modigilani, Alfred A. Knopf, 2011,p. 34-35
  • ^ Fifield, William (19 June 1978). Modigliani: A Biography. W.H. Allen. pp. 316. ISBN 0-491-02164-X.
  • ^ Diehl, Gaston (Reissue edition (Jul 1989)). Modigliani. Crown Pub. pp. 96. ISBN 0-517-50798-6.
  • ^ Soby, James Thrall (Sep 1977). Amedeo Modigliani. New York: Arno P. pp. 55.
  • ^ Werner, Alfred (1967). Amedeo Modigliani. London: Thames and Hudson.. pp. 14. ISBN 0-8109-0323-7.
  • ^ a b Mann, Carol (1980). Modigliani. London: Thames and Hudson.. pp. 12. ISBN 0-500-20176-5.
  • ^ Werner, Alfred (1967). Amedeo Modigliani. London: Thames and Hudson.. p. 16. ISBN 0-8109-0323-7.
  • ^ a b Mann, Carol (1980). Modigliani. London: Thames and Hudson.. p. 16. ISBN 0-500-20176-5.
  • ^ a b c d Werner, Alfred (1967). Amedeo Modigliani. London: Thames and Hudson.. pp. 17. ISBN 0-8109-0323-7.
  • ^ Mann, Carol (1980). Modigliani. London: Thames and Hudson.. pp. 19–22. ISBN 0-500-20176-5.
  • ^ Mann, Carol (1980). Modigliani. London: Thames and Hudson.. pp. 20. ISBN 0-500-20176-5.
  • ^ a b Werner, Alfred (1967). Amedeo Modigliani. London: Thames and Hudson.. pp. 19. ISBN 0-8109-0323-7.
  • ^ Secrest, Meryle, Modigliani, Alfred A. Knopf, 2011, p. 181, 183
  • ^ Secrest, Meryle, Modigliani, Alfred A. Knopf, 2011, p. 181
  • ^ Secrest, Meryle, Modigliani, Alfred A. Knopf, 2011, p. 298
  • ^ Secrest, Meryle, Modigliani, Alfred A. Knopf, 2011, p. 182
  • ^ a b Werner, Alfred (1985). Amedeo Modigliani. New York: Harry N. Abrams, Inc.. pp. 24. ISBN 0-8109-1416-6.
  • ^ a b Werner, Alfred (1967). Amedeo Modigliani. London: Thames and Hudson.. pp. 20. ISBN 0-8109-0323-7.
  • ^ Klein, Mason, et al., Modigliani: Beyond the Myth, page 197. The Jewish Museum and Yale University Press, 2004.
  • ^ "Photo". Museo Thyssen - Bornemisza. Retrieved retrieved June 8, 2009.
  • ^ Lappin, Linda (Summer 2002). "Missing person in Montparnasse: The case of Jeanne Hebuterne". Literary Review: an international journal of contemporary
    writing 45 (4): 785–811. 00244589.
  • ^ "Modigliani nude sells for a record $68.9m". BBC News. November 3, 2010.
  • ^ Secrest, Meryle, Modigliani, Alfred A. Knopf, 2011, p. 346-47
  • ^ a b Peter Schjeldahl, Book review of Meryle Secrest’s “Modigliani: A Life”, The New Yorker, March 7, 2011 Abstract