آمادئو مودیلیانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو
آمادئو مودیلیانی


اطلاعات کلی
تولد ۱۲ ژوئيه ۱۸۸۴
لیورنو ، توسکانی ، ایتالیا
وفات ۲۴ ژانویه ۱۹۲۰ (سن ۳۵ سالگی)
پاریس ، فرانسه
ملیت Flag of ایتالیا ایتالیایی
سبک نقاشی هنر بدوی Primitive Art



آمادئو کلمنته مودیلیانی Amedeo Clemente Modigliani هنرمند ايتاليايي (1884/12/7 – 1920/24/1 ), كه در دو رشته ي نقاشي و مجسمه سازي كار ميكرد , بيشتر دوران كاري خود را در فرانسه گذراند. مادلياني متولد شهر ليورنو در شمال غربي ايتاليا بود و تحصيلات هنري خود را در ايتاليا , قبل از رفتن به پاريس در سال 1906 , آغاز كرد. با وجود اينكه او تحت تاثير دوستان هنرمندش , نوع خاصي از فعاليت هاي هنري, و هنر اوليه بود اما اثاري منحصر به فرد و مخصوص به طرز فكر خود را داشت. او در پاريس از مرض سل مننژيتي كه نتيجه ي فقر , كار بيش از حد و افراط در مصرف الكل و مواد مخدر بود , در سن 35 سالگی درگذشت .


فهرست مندرجات

[ویرایش] دوره جوانی

امادئو مادلياني در يك خانواده ي يهودي در شهر ليورنو در توسكان متولد شد. در اواخر قرن 19 ليورنو هنوز شهر جديدي به حساب مي آمد . ليورنويي كه مادلياني مي شناخت شلوغ ترين مركز تجاري متمركز روي دريانوردي و كشتي سازي بود , اما تاريخ باستاني اين شهر گوياي اين است كه پناگاهي بوده براي افرادي كه به خاطر اعتقادات مذهبي شان مورد ازار و اذيت بوده اند. جد مادري او سليمان گارسين يك يهودي بود كه در قرن 18 به عنوان فراري مذهبي به ليورنو مهاجرت كرد .

ماديلياني چهارمين فرزند فلامينو مادلياني و همسرش يوجنيا گارسين بود. پدرش صراف بود , ولي بعد از اينكه ورشكسته شد انها در فقر شديدي زندگي ميكردند. در حقيقت تولد او خانواده را از نابودي حتمي نجات داد زيرا طبق قانون قديمي طلبكاران نميتوانستند خوابگاه يك زن باردار يا مادر و فرزند تازه متولد شده اش را تصرف كنند . هنگامي كه مامور اجرا وارد شد ,وقت زايمان يوجينا ,خانواده با ارزش ترين دارايي هاي خود را با انتساب به او حفظ كردند .

مادلياني ارتباط نزديك خاصي با مادرش , كه تا سن 10 سالگي در خانه به او درس ميداد, داشت. او بعد از يك حمله ي ورم ريه در سن 11 سالگي با مشكلات مزاجي درگير بود و بعده‌ها دچار تب حصبه اي نيز شد. او وقتي كه تقريبا 16 ساله بود دوباره دچار ورم ريه شد و اين وقتي بود كه دچار سل كه جانش را گرفت , شد. هر بار مادر او بود كه با مراقبت هاي بسيار شديد او را از اين مرحله نجات ميداد. بعد از اينكه مادلياني از دومين ورم ريه بهبودي يافت مادرش او را به سفر جنوب ايتاليا برد : ناپلي , كاپري , رم و املفي .. سپس بازگشت به شمال به فلورانس و ونيز . مادرش به طرق مختلف در پيگيري استعدادهاي او براي انتخاب هنر به عنوان شغل حرفه اي, كمك بزرگي بود. وقتي كه او 11 سال داست مادرش در يادداشتهاي روزانه ي خود نوشت : شخصيت كودك هنوز اينقدر فرم نيافته است كه من نميتوانم بگويم در مورد ان چه فكر ميكنم. او مانند يك كودك لوس رفتار ميكند اما چيزي از هوش كم ندارد. ما بايد منتظر بمانيم و ببينيم درون اين شفيره چيست . شايد يك هنرمند

[ویرایش] دوران تحصیل

مادلياني به عنوان كسي كه خيلي زود نقاشي را شروع كرده شناخته شده است , و خودش هم فكر ميكرد " از ابتدا نقاش " , مادرش اين را قبل از اينكه او هنر اموزي را به طور رسمي شروع كند نوشته . مادرش با وجود اينكه معتقد بود هنر اموزي بر ساير درس هاي او تاثير خواهد گذاشت, به اشتياق مادلياني جوان در اين زمينه بهاي زيادي ميداد. در 14 سالگي در حالي كه دچار تب حصبه اي بود , جارو جنجالي كه بخاطر علاقه ي شديدش براي ديدن نقاشي هاي Palazzo Pitti و گالري Uffizi , به راه انداخت .از انجايي كه موزه ي محلي ليورنو خانه ي تعداد كمي از اثار اساتيد بزرگ دوران رنسانس بود , قصه هايي كه او در مورد اثار بزرگي كه در فلورانس نگه داري ميشد او را وسوسه ميكرد , و اين باعث غم بزرگي براي او بود كه فكر ميكرد با اين مريضي هيچ وقت نميتواند اين اثار را شخصا ببيند. مادرش به او قول داده بود به محض اينكه حالش خوب شود او را به فلورانس خواهد برد. او نه تنها به قولش عمل كرد بلكه قبول كرد كه او را نزد بهترين نقاش ليورنو Guglielmo Micheli نام نويسي كند.

مادلياني از سال 1898 تا 1900 در مدرسه ي هنري Micheli مشغول بود . در اينجا اولين كارهاي هنري او در فضايي مملو از مطالعه و تمرين شكل و سبك هنر ايتاليا در قرن 19 , شكل گرفت . در كارهاي اوليه او در پاريس , اثر اين نوع طراحي و آموخته هايش در مورد هنر در دوران رنسانس ديده ميشود.

مادلياني در دورتان كار با Micheli استعداد خوبي نشان ميداد , و فقط وقتي كه دچار سل شد دست از كار كشيد. در سال 1901 , در حاليكه در رم بود , به كارهاي Domenico Morelli, نقاش كتب مقدس و متون ادبي علاقمند شد . او به حد زيادي از Morelli تاثير پذيرفته بود ( در حالي كه اين نقاش به عنوان الهام براي گروهي به نام Macchiaioli بود كه مخالف قواعد مشخص شده ي مدرسه اي براي نقاشي بودند و بيشتر به طبيعت هنر معتقد بودند– macchia به معناي لكه ) . اين جنبش هنري كوچك و محلي بيشتر براي مخالفت با شيوه ي نقاشي آكادميك هنرمندان برژوا بوجود آمد. ارتباط او با اين گروه از طريق اولين استادش يعني Guglielmo Micheli بود . Micheliنه تنها خودش عضو اين گروه بود بلكه شاگرد Giovanni Fattori معروف , بنيانگزار جنبش Micheli' بود .

كارهاي او آنقدر روزمره و به سبك رايج آن زمان بود كه مادلياني جوان ترجيح داد تا با ناديده گرفتن شيفتگي استادش به نقاشي مناظر , مثل امپرسيونيسم هاي فرانسوي, برضد او عكس العمل نشان دهد . Micheli دانش اموزانش را تشويق ميكرد تا در فضاي بيرون (en plein air ) نقاشي بكشند , اما مادلياني اشتياق واقعي براي اين شيوه از نقاشي را نداشت . با اينكه در بعضي از كافه‌ها نقاشي ميكرد اما نقاشي درون عمارت , خصوصا كارگاه خود را ترجيح ميداد. حتي زماني كه مجبور بود نقاشي مناظر را بكشد ( كه 3 اثر موجود است ) الگويش بيشتر مانند كوبيسم هاي اوليه, شبيه كارهاي Cézanne بود تا كارهاي استادش Macchiaioli .

او زماني كه شاگرد Micheli بود روي نقاشي مناظر, پيكر نگاري, تصاويراشيا بى جان و برهنگي تمرين ميكرد. دانش آموزان او به خاطر مي آورند كه او در طراحي پيكر برهنه استعداد خاصي داشت , و ضاهرا اين نتيجه ي تحصيلات آكادميك يك نوجوان نبود  : هنگامي كه مشغول طراحي پيكر برهنه نبود مشغول اغواي خدمتكار خانه بود

با وجود دوري او از شيوه ي Macchiaioli , مادلياني به استادش علاقه داشت و او را superman خطاب ميكرد. اين اسم خودماني نشان ميداد كه او نه تنها در هنر خود زبردست است بلكه بيشتر اوقات هم عادت داشت از كتاب "چنین گفت زرتشت" اثر نيچه نقل قول كند. Fattoriغالبا از كارگاه او بازديد ميكرد و خلاقيت اين شاگرد جوان را مي ستاييد.

در 1902 او در پي علاقه ي شديدش به هنر در دانشكده هنرهاي زيبايي (Accademia di Belle Arti ) در مدرسه ي ازاد نقاشي پيكره هاي عريان Scuola Libera di Nudo)) در فلورانس نام نويسي كرد. يك سال بعد در حاليكه هنوز از سل رنج ميبرد به ونيز رفت و اين بار در موسسه ي هنرهاي زيبايي (Istituto di Belle Arti) ثبت نام كرد . او در ونيز براي اولين بار ح.ش.ي.ش مصرف كرد و به جاي درس خواندن بيشتر وقتش را در محله هاي بدنام سپري ميكرد. تاثير اين شيوه ي زندگي بر روي سبك هنري او قابل حدس است , هرچند اين گونه انتخاب ها ناشي از شورجواني يا عياشي كليشه اي نبود و رفتاري است كه از هنرمندان خرده آن دوران انتظار ميرفت و عقايد او در مورد زندگي بيانگر علاقه ي او به فلسفه ي نيچه است .

او از دوران نوجواني تحت تاثير ادبيات فلسفي بود كه معلم سرخانه اش يعني پدربزگ مادري اش اسحاق گارسين در اختيار او ميگذاشت و با كارهاي نويسندگاني چون نيچه , چارلز بودلير, كارداكسي, ايزادورا لوچين دوكاس معروف به Comte de Lautréamont و ..... كه باعث شد او به اين عقيده برسد كه راه رسيدن به حقيقت خلاقيت پيروي از بي قاعدگي و بي نظمي است . نامه اي كه او در 1901 در كاپري نوشته نشان دهنده ي اين است كه او بسيار تحت تاثير نيچه است . در اين نامه او به دوستش Oscar Ghiglia نصيحت كرده كه : همه چيز را مقدس بدار كه آگاهي تو را متعالي خواهد كرد .. و در طلب آن باش كه اين عقايد پربركت را در خويش زنده و هميشگي كني .. زيرا كه ميتوانند آگاهي تو را به نهايت قدرت خلاقيت برسانند

البته كارهاي Lautréamont هم در اين دوره به همين اندازه بر او تاثير گذار بوده و شعرهاي مالدرو. Les Chants de Maldoro هسته ي نسل پاريسي و سورئاليست مادلياني شد و اين كتاب هم كتاب مورد علاقه ي مادلياني بود و آن را از بر داشت. مشخصه ي اشعار Lautréamont استفاده از عناصر جالب و تخيلات ازار دهنده است . اين حقيقت كه مادلياني در نوجواني بسيار به اين شعر علاقمند بوده نشانگر پرورش سليقه ي اوست . بودلير و داننزيو هم با زيباييهاي پست و القاي اين بينش از طريق نقاشي هاي سمبليك هنرمندان را به خود جذب كردند " اين را مادلياني , وقتي كه مادرش او را بعد از بهبودش از سل به كاپري برده بود, براي Oscar Ghiglia نوشته. اين نامه‌ها در رشد عقايد و پرورش ذهن مادلياني بسيار موثر بود زيراGhiglia هفت سال از او بزرگتر بود و اين طور به نظر ميرسد كه او به مادلياني جوان محدود بودن سطح فكري اش را گوش زد ميكرده. مثل ساير نوجوانان مادلياني به معاشرت با بزرگترها علاقه نشان ميداد و Ghiglia با توجه مشفقانه ي خود و از طريق نامه هاي مداوم ( كه موجود هستند‌) در تمام مراحل بلوغ مادلياني در كنارش بود .

' دوست عزيزم , من مينويسم تا خودم بر تو نمايان سازم و خودم را نيز به خودم ثابت كنم .. من قرباني نيروي عظيمي هستم كه ميخروشد و سپس متلاشي مي شود ... يك برژوا به من گفت – توهين كرد - كه خودم يا حداقل مغزم بسيار تنبل است و اين براي من خوب بود . بهتر است من اين گونه اخطار ها را براي بيداري دوست بدارم .. اما ايشان نه ميتوانند ما را بفهمند و نه زندگي را ...'

[ویرایش] پاریس

در 1906 مادلياني به پاريس ,مركز سبك هاي هنري, رفت . در حقيقت حضور او در مركز فعاليت هاي فعاليت هاي هنري همزمان با ورود دو تن از كساني بود كه آثارشان در دنيا ماندگار است : : Gino Severini و Juan Gris. او در Le Bateau-Lavoir كه بيشتر هنرمندان فقير Montmartre در ان بودند ساكن شد و يك كارگاه هم در Rue Caulaincourt براي خود اجاره كرد. گرچه مشخصه ي اقامتگاه او در Montmartre فقر بود , خود مادلياني از همان ابتدا خودش را به عنوان يكي از فرزندان خانواده اي كه منتظر بودند تا رفاه مالي شان را دوباره باز يابند ميدانست ‌: در كمدش لباس هاي شيكي داشت البته نه از روي خودنمايي , و كارگاهي كه براي خود كرايه كرده بود متناسب شخصي بود با سليقه اي عالي در تزئينات باشكوه مجلل دوران رنسانس . او خيلي زود سعي كرد تا ظاهر بو هميان ها ( كساني كه درزندگى يا کارخودبه رسم و قانون ديگران کارى ندارد ) را به خود بگيرد اما , حتي در شلوار كبريتي قهوه اي اش , در شال قرمز و كلاه بزرگ سياهش هم مثل كسي ظاهر ميشد كه در منطقه ي فقيرنشين سكونت دارد و زندگي سختي را مي گذراند. وقتي كه او تازه به پاريس رسيده بود براي مادرش نامه مينوشت ,‌ طرح بدن هاي برهنه را در مدرسه ي Colarossi مي كشيد و در مصرف مشروب اعتدال داشت . كساني كه او را ميشناسند معتقدند در آن دوران كم حرف و غير اجتماعي بود. نكته ي قابل ملاحظه در ديدارش با پيكاسو اين بود كه مادلياني درمورد او كه در ان زمان لباس كار ماركدار خود را پوشيده بود گفت : اينكه اين مرد يك نابغه است عذري براي سر و وضع ژوليده ي او نميشود. بعد از يك سال زندگي در پاريس رفتار و شهرت او به شكل چشمگيري تغيير يافت . او از يك هنرآموز شيك به يك شاهزاده ي ولگرد تبديل شده بود. شاعر و روزنامه نگار Louis Latourette كه قبلا از كارگاه مجلل او بازديد كرده بود , متوجه تغيير فاحش در انجا شد , آثار دوران رنسانس از ديوارها برداشته شده بود و همه چيز وضع آشفته اي داشت و در اين زمان مادلياني معتاد به الكل و مواد بود كه بر وضع كارگاهش هم تاثير گذاشته بود. رفتار او او در اين دوره پرتوي روشني بر پيشرفت سبك هنري او بود و در اين ميان كارگاه اش قرباني نفرت وي از سبك اموزش هنر ,كه در دوران زندگي اش مشخص است , شد.او نه تنها تمام نشانه هاي فرهنگ برژوازي اش را از كارگاهش برداشت بلكه تصميم گرفت بسياري از كارهاي اوليه اش را از بين ببرد . او در مورد اين حركت غير طبيعي به يكي از همسايه ي شگفت زده اش گفت : اسباب بازي هاي بچگانه , وقتي يك برژواي كثيف بودم ساختمشان.

Portrait of Maude Abrantes, 1907

انگيزه ي اين نفرت از گذشته ي خود اثر يك دوره تفكرات عميق است . اين نوع تمايلات خود – ويران گرانه ممكن است از اثرات بيماري سل و دانستن ( يا فكر كردن ) به مرگ زودهنگام هم بوده باشد . در محل اقامت او خيلي ها همين طرز فكر را داشتند و واكنش همه اين بود كه بايد از زندگي تا وقتي كه هست لذت برد و در خود ويراني افراط ورزيد. شايد براي مادلياني اين رفتار به خاطر معروف نبودنش باشد . گفته ميشود كه او با دو هنرمند الكلي ديگر مثل Utrillo و Soutine معاشرت داشت تا در ميان همكارانش اعتبار پيدا كند. رفتار مادلياني در اين فضايي كه او را احاطه كرده بود بسيار مشخص است . روابط عاشقانه ي پي در پي , مصرف بيش از حد مشروب و حشيش . بعضي وقتها كه مست بود لخت در جمعيت ميرقصيد. او نمونه ي بارز يك هنرمند بدشانس است و مثل ون گوگ بعد از مرگش معروف شد .

در 1902 , در مرحله ي رشد زندگي حرفه اي مادلياني , بانظرات Andre Salmon كه مصرف مواد مخدر و مشروبات را تشويق كرده بود و با پيدايش سبك مادلياني و موفقيت آن , خيلي ها تلاش كردند تا با استفاده از مواد و شيوه ي زندگي مادلياني از او تقليد كنند . Salmon – اشتباها – ادعا كرد در حقيقت مادلياني وقتي مست نيست يك هنرمند با كارهايي بي روح است : ... از روزي كه او خودش را در نوع خاصي از عياشي محسور كرد , ناگاه نوري كه هنر او را تغيير داد , بر او تابيد . از آن روز به بعد او تبديل به هنرمندي شد كه بايد جزو اساتيد زنده ي هنر به حساب آيد بعد از چنين ادعاهايي بسياري از هنرمنداني كه اين نوع بينش و تكنيك هايي در كارشان نداشتند , نتوانستند آثار خاصي را خلق كنند. در حقيقت , تاريخ نويسان هنر , معتقدند كه مادلياني اگر در عياشي افراط نميكرد , ميتوانست به مراحل عالي و بالاتر هنري برسد . ما فقط ميتوانيم تصور كنيم او او چه موفقيتي بدست مي آورد اگر خود- ويراني را كنار ميگذاشت .

در سال هاي ابتدايي حضورش در پاريس , در محيطي مطلاطم كار ميكرد و مدام طرح ميزد .روزي صدها نقاشي ميكشيد . هرچند بسياري از كارهاي او گم شده يا در پي جا به جايي هاي مداوم از بين رفته , و يا به معشوقه هايي داده شده كه آنها را نگه نداشته اند. مادلياني ابتدا تحت تاثير آثار Henri de Toulouse-Lautrec بود , ولي در طي سال هاي 1907 او شيفته ي كارهاي Paul Cézanne . سرانجام او سبك مخصوص به خودش را بوجود اورد كه به سختي قابل طبقه بندي كنار كارهاي ساير هنرمندان است. او در 1910در 26 سالگي اولين عشق زندگي اش , Anna Akhmatova شاعر روسي , را ديد. كارگاه انها در يك ساختمان بود و با اينكه آنا 21 ساله تازه ازدواج كرده بود ,‌رابطه ي آنها شكل گرفت .او با قد بلند و موهاي تيره (مثل موهاي مادلياني) , پوستي كمرنگ و چشمهايي خاكستري با رگه هاي سبز مادلياني شد و اين زوج مجذوب هم شدند هرچند كه آنا بعد از يكسال به شوهر خويش بازگشت.

[ویرایش] مجسمه سازی

در 1909 مادلياني مريض و خسته از شيوه ي زندگي اش به خانه, يعني ليورنو بازگشت . بزودي او دوباره در پاريس بود و اينبار كارگاهي در Montparnasse كرايه كرد. او خودش را بيشتر به عنوان يك مجسمه ساز ميدانست تا نقاش و تشويق سده بود تا از سبك Paul Guillaume پيروي كند و يك دلال كارهاي هنري هم به كارهاي او علاقمند شده بود و او را به Constantin Brancusi مجسمه ساز معرفي كرد. اگرچه يك سري از كارهاي او در مسابقه ي " سالن پاييز (Salon d'Automne )" سال 1912 شركت داده شد , در 1914 او مجسمه سازي را كنار گذاشت و تنها روي نقاشي متمركز شد , اين حركت در پي مشكلاتش در تهيه ي دارو و ضعف بدني مادلياني همراه بود.

Head (1911) Note the influence of Cambodian art in this sculpture.

در كارهاي مادلياني آثاري از هنر آفريقا و كمبوجيه را ميتوان ديد كه ممكن است آنها را در " موزه ي de l'Homme ديده باشد , ولي سبك هايي كه ايجاد ميكرد فقط نتيجه ي محصور بودن در مطالعات مجسمه سازي قرون وسطي در دوران تحصيلش در ايتاليا است ( هيچ سندي از خودش , مثل پيكاسو يا بقيه , مبني بر اينكه او تحت تاثير هنرهاي قومي يا مجسمه ساز خاصي بوده نيست ) . البته ميشود علاقه ي او به اقوام افريقايي را در بعضي از نقاشي هايش ديد. هم در نقاشي هايش و هم در مجسمه هايش , the sitters' faces نشان دهنده ي نقاشي هاي مصر باستان با آن صورت هاي صاف و ماسك مانندشان , چشمهاي بادامي , لبهاي غنچه , بيني هاي كج و گردن هاي كشيده است. اين مشخصه‌ها در مجسمه سازان دوران قرون وسطي قابل مشاهده است. با كشيدن پرتره ي هنرمندان معاصر و دوستانش در Montparnasse مثل : Chaim Soutine, Moise Kisling, Pablo Picasso, Diego Rivera, Marie "Marevna" Vorobyev-Stebeslka, Juan Gris, Max Jacob, Blaise Cendrars, and Jean Cocteau , به منظور تعريف روش خاص خودش. در اغاز جنگ جهاني اول ,‌مادلياني يعي كرد تا در ارتش اسم نويسي كند اما به خاطر وضع بد سلامتي اش او را نپذيرفتند .

[ویرایش] سال های جنگ

بسياري از فرانسوي ها او را با نام modi (نفرين شده ) ميشناسند و در ميان خانواده و دوستانش هم dedo , مادلياني مردي بود خوش سيمايي بود كه توجه خانمها را جلب ميكرد . زن ها در زندگي او ميرفتند و مي امدند تا زماني كه Beatrice Hastings وارد زندگيش شد. او براي دو سال كنار مادلياني ماند و موضوع بيشتر نقاشي هايش مثل Madame Pompadour شد و بعدها هم منشع بسياري از خشم هاي مادلياني . هنگامي كه نقاش انگليسي Nina Hamnett در 1914 به Montparnasse رسيد در اولين روز حضورش مرد خندان ميز كناري كافه خودش را " مادلياني ; نقاش و يهودي " معرفي كرد ... آنها دوستان بسيار خوبي شدند. تا 1916 او با شاعر هلندي و فروشنده ي آثار هنري يعني Leopold Zborovski , همسر آنا , دوست بود.

[ویرایش] Jeanne Hébuterne

در تابستان همان سال , مجسمه ساز روسي Chana Orloff مادلياني را به هنرآموز زيبا و 19 ساله به نام Jeanne Hébuterne مدل كارهايTsuguharu Foujita , معرفي كرد. Hébuterne كه از يك خانواده ي كاتوليك سنتي و برژوا بود بخاطر رابطه ي نامشروع با نقاشش, كه به نظرشان يك انسان هرزه و بدتر از آن يهودي , او را طرد كردند. Hébuterneبا وجود نارضايتي خانواده اش , خيلي زود با او زندگي ميكرد و با اينكه Hébuterne حالا معشوقه ي او بود , حضورشان در مكان هاي عمومي توجه مردم را حتي بيشتر از كارهاي مادلياني جلب كرده بود. در سوم دسامبر 1917 نمايشگاه one-man مادلياني در گالري Berthe Weill افتتاح شد . رئيس پليس شهر پاريس از پيكره هاي عرياني كه مادلياني كشيده بود , اينقدر شوكه شده بود كه فقط چند ساعت بعد از افتتاح او را مجبور به تعطيل نمايشگاه كرد. بعد از اينكه مادلياني و Hébuterne به شهر Nice نقل مكان كردند , Hébuterne باردار شد و دختري بدنيا آورد كه او را Jeanne نام نهادند ( 1918 – 1984).

[ویرایش] شهر نیس

در مدتي كه او در Nice بود مادلياني , فوجيتا و ساير هنرمندان با كمك Leopold Zborovski سعي كردند تا آثار خود را به جهانگردان پولدار بفروشند. مادلياني توانست تعداد كمي ازكارهايش را در ازاي مقدار كمي پول بفروشد. با اين حال , در اين دوران او توانست بهترين آثار خود را كه بعدها محبوب ترين و با ارزش ترين كارهاي او ست ,خلق كند. او در طول زندگيش , شماري از كارهايش را فروخت اما به قيمت پايين و سرمايه اي كه بدست اورد به زودي بخاطر اعتياداتش از بين رفت. در ماه مه 1919 به همراه Hébuterne و دخترشان به پاريس باز گشت و در rue de la Grande Chaumière اپارتماني كرايه كرد. اين زوج در انجا مشغول كشيدن پرتره هايي از همديگر و يا خودشان بودند.

[ویرایش] مرگ

اگرچه او به نقاشي ادامه داد اما وضع سلامتيش به سرعت وخيم تر ميشد و مدام بخاطر مصرف الكل دچار فراموشي شده بود . در 1920 همسايه ي مادلياني بعد از چند روزي بي خبري از او به‌دنبال مادلياني گشت تا اينكه او را در بستر و در آغوش Hébuterne كه 9 ماهه باردار بود يافتند , با اينكه او را به بيمارستان رساندند اما كار زيادي نميشد كرد , چون او داشت از بيماري سل مننژيتي - كه در آن زمان غير قابل درمان بود – ميمرد . مادلياني در 24 ژانويه 1920 جان سپرد . مراسم تشييع بسيار عظيمي توسط بسياري از تشكيلات هنري در Montmartre و Montparnasse برگزار شد. Hébuterne را به خانه ي پدرش بازگرداندند اما او دو روز بعد از مرگ مادلياني خودش را از طبقه ي پنجم پايين انداخت .خود و نوزادي را كه در شكم داشت كشت . پيكر مادلياني را در قبرستان Père Lachaise به خاك سپردند و Hébuterne را در قبرستان de Bagneux در نزديكي پاريس . تا اينكه در سال 1930 خانوده اش به سختي رضايت دادند كه پيكر او را به كنار پيكر مادلياني انتقال دهند . يك سنگ قبر به احترام هر دو ساخته شد . روي اين سنگ قبر مادلياني نوشته " قرباني مرگ آن هم در اوج درخشش " .. و براي Hébuterne " همدمي وفادار تا بالاترين حد فداكاري ". مادلياني بي پول و مفلس از دنيا رفت و در طول زندگيش تنها يك نمايشگاه برگزار كرد. او آثارش در عوض يك وعده غذا به صاحب رستوران ميداد . بعد از مرگش به اوج شهرت رسيد و 9 رمان , يك نمايشنامه , يك فيلم مستند و سه برنامه تلوزيوني به او تقديم شده .

Grave of Amedeo Modigliani and Jeanne Hébuterne in Père Lachaise Cemetery

[ویرایش] نگاره

[ویرایش] پیوند به بیرون

ویکی‌انبار
در ویکی‌انبار منابعی در رابطه با
موجود است.

[ویرایش] منابع

این نوشتار دربارهٔ زندگی‌نامهٔ افراد، خُرد است. با گسترش آن به ویکی‌پدیا کمک کنید.



--Ms.reddunhill ‏۲۵ فوریهٔ ۲۰۰۹، ساعت ۱۵:۳۸ (UTC)Ms.reddunhill