واسیلی کاندینسکی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
واسیلی کاندینسکی

Василий Кандинский

Vassily-Kandinsky.jpeg
تولد ۱۶ دسامبر ۱۸۶۶
روسیه، مسکو
وفات ۱۳ دسامبر ۱۹۴۴
فرانسه، شمال غرب پاریس
ملیت روسی
زمینه فعالیت نقاشی
تحصیلات آکادمی هنرهای زیبای مونیخ
سبک آبستره انتزاعی

واسیلی واسیلیویچ کاندینسکی (به روسی: Васи́лий Васи́льевич Канди́нский) ‏ (۱۶ دسامبر ۱۸۶۶ - ۱۳ دسامبر ۱۹۴۴) یک نقاش و نظریه‌پرداز هنری روس بود. از آن‌جا که او نخستین نقاشی‌های مدرن اِنتزاعی را خلق کرده‌است، یکی از معروفترین و اثرگذارترین هنرمندان سده بیستم به‌شمار می‌آید.

زندگی[ویرایش]

واسیلی کاندینسکی در سال ۱۸۶۶ در مسکو متولد شد. او در سال ۱۸۹۶ برای تحیل هنر در مونیخ، مسکو را ترک کرد. وی با خود تأثیراتی از مکتب هنری روسیهٔ آن زمان به همراه آورد که مهم ترین آن‌ها عبارتند از شمایل‌های مذهبی بومی و رنگ‌های تند و احساس انگیز مختص هنر محلی روسیه.

علاقهٔ او به فرهنگ عامه وقتی در سال ۱۹۰۸ به همراه گابریل مانتر نقاش به مورنائو-منطقه‌ای در جنوب مونیخ در دامنهٔ رشته کوه‌های آلپ باواریا-نقل مکان کرد، دباره اوج گرفت. وی خود را در فرهنگ عامه غوطه ور ساخت وعمیقاً تحت تأثیر رنگ‌های تند، ترکیب بندی سرراست و نقش‌های روی شیشه-رسانه‌ای که او و مانتر خود بر ساخته بودند-قرار گرفت. این زوج در شوابینگ در شمال مونیخ ساکن شدند، جایی پر از کافه و لیبرالیسم که برای هنرمندانی که ظاهر و زندگی نا متعارفی دارند، بسیار مناسب بود؛ جایی که عرفان و الهیات موضوع گفتگوهای روزمره را تشکیل می‌داد. یک فلسفهٔ رمزآلود ک در اوایل قرن بیستم طرفداران زیادی پیدا کرد. عرفان دستیابی به معنویت را از طریق مدیتیشن و تعالیم اسرار آمیز رواج داد.

کاندینسکی علی‌رغم سخنوری‌هایش در مورد مفاهیم انتزاعی، از کنار گذاشتن تصویرسازی‌های بازنمودی ناراضی بود و همواره از این در هراس بود که مردم قادر به فهم نقاشی‌های او نباشند. این تردید در تابلوی طرحی برای ترکیب بندی۲ مربوط به سال ۱۹۱۰ دیده می‌شود. با وجود این که این اثر انتزاعی به نظر می‌رسد، پر از اشکال قابل تشخیص است: پیکره‌ها، کوه‌ها، موج‌ها، درختان، خورشید و حتی گنبدهای روسی پیازی شکل کلیساها که در اینجا به گوی‌هایی بر سر چوگان تبدیل شده و به پیکره‌های موجود در پیش زمینه شبیه شده‌اند. در قسمت مرکزی این اثر، تصویر دو اسب و سوارکارهای آن‌ها دیده می‌شود که یکی سفید و دیگری آبی است.

نقش اسب و سوارکار در آثار کاندینسکی یک بن مایه معمول است که اغلب به عنوان ارجاعی محسوب می‌شود به خود کاندینسکی یا معبودش سن جرج-کسی که بر اساس کتاب مقدس کشندهٔ اژدهاست-و خواستهٔ مشترک آن‌ها مبنی برآوردن معنویتی نوین به جهان. پالت کاندینسکی ترکیب رنگ شاد هنر عامه را دارد، اگرچه هنوز رنگ نقاشی‌های او را در مورنائوی سال ۱۹۰۹ حفظ کرده است؛ رنگ‌هایی پس مانده از رنگ‌های به شدت اشباع شدهٔ شیشه‌های رنگی پنجره‌های قرون وسطایی. سرهای خم شدهٔ هم سرایان در سمت چپ، جلوه‌ای احترام آمیز و حتی مذهبی به تابلو می‌افزاید، در حالی که لمیدگی سرخوشانهٔ فرم‌های سر زنده در سمت راست یادآور یک قصیدهٔ کوتاه کلاسیک است؛ درست شبیه تابلوی لذت زندگی ماتیس. هدف هنرمند نقاش از کشیدن این تابلو، تنها بیان عواطف، احساسات یا حالت‌های ذهنی اش نیست، بلکه تصویر کردن این نیروی عالم هستی به گونه‌ای که وی در خود احساس می‌کند، موردنظر است.[۱]

تابلو ترکیب بندی[ویرایش]

واسیلی کاندینسکی. ترکیب بندی۷. سال ۱۹۱۳ میلادی. رنگ روغن روی بوم، ۷۸×۱۰۰ سانتی‌متر. مجموعهٔ خصوصی نیویورک.

کاندینسکی ده تابلو به نام ترکیب بندی را تمام کرد و پیش از سال ۱۹۱۱، این تابلوها کاملاً انتزاعی شده بودند، چنان که در تابلوی طرح۱ برای ترکیب بندی۷ دیده می‌شود. این تابلو که در سال ۱۹۱۳ کشیده شده، یکی از تمرین‌های مقدماتی بسیاری است که به قصد آفرینش یک نسخهٔ نهایی بزرگ انجام شده است. در نسخهٔ نهایی، برخی ازعناصر ترکیب بندی این مجموعه تابلوها حفظ شده است؛ ولی در اینجا ترکیب رنگ کاملاً متفاوتی دارد. از آنجا که کاندینسکی بیشتر این تابلوها را به عنوان همتایی برای موسیقی می‌کشد، نام آن‌ها را از واژه‌هایی مانند «ترکیب بندی»، «بداهه پردازی» و «کنسرت» انتخاب کرده است. کاندینسکی در توسل به نیروهای کیهانی و حس انتزاعی موسیقی به طور ویژهای تحت تأثیر واگنر بود. این کیفیت‌ها با نگاره‌های پالودهٔ موسیقیایی جیمز ابوت مک نیل ویسلر، که او هم با الهام از موسیقی در پی آفرینش موسیقی بصری بود، به طرز چشمگیری تفاوت داشت. اسب‌ها، سوارکارها، پیکره‌ها، ساختمان‌ها و بن مایهٔ چشم اندازهای ویژه دیگر در میان نیست؛ و دیگر نقش انتزاعی رنگ و خطوط رنگی و فرم، جای آن‌ها را گرفته است. این تصویر به آخرالزمانی و آشوبنده می‌آید، ولی این کیفیت‌های پویا به معنی تسخیر سخت دلی نیروهای کیهانی است، نه برای پیش گویی کردن یک آینده فاجعه بار.[۲]

ملاقات فرانتس مارک[ویرایش]

فرانتس مارک که کاندینسکی را در سال ۱۹۱۰ یا۱۹۱۱ ملاقات کرده، اهداف مشبهی رادنبال کرد که از جملهٔ آن‌ها به ویژه تصویر کردن معنویت بود. هر دو هنرمند بر روی این مطلب به بحث پرداختند که چگونه حیوانات به طور غریزی با طبیعت و در نتیجه با جهان هستی پیوند دارند. (این دیدگاه استفادهٔ مکرر کاندینسکی از بن مایهٔ اسب و سوارکار را که مسابقهٔ آن به ۱۹۰۳ باز می‌گردد، مورد تأکید قرار می‌دهد.) مارک ادعا می‌کرد: «حیوانات با احساس بکر خود، همهٔ ویژگی‌های خوب را در منبر می‌انگیزند.» این جمله احساس همهٔ هنرمندان گروه سوارکارآبی را بیان می‌کند؛ دیدگاهی که اعتقاد داشت جامعهٔ صنعتی غرب از لحاظ معنوی ورشکست شده است. وی پیش از سال ۱۹۱۱، حیوانات و به ویژه اسب‌ها را با چشم اندازهای متراکم در می‌آمیزد و پیش از ابتدای سال ۱۹۱۲ از کوبیسم برای این آمیختن غریزی نیروهای حیوانی، طبیعی و بدوی استفاده می‌کرد؛ چنان که در تابلوی سرنوشت‌های حیوانی دیده می‌شود.[۳]

فرانتیس مارک. سرنوشت حیوانی. رنگ روغن روی بوم، ۱/۹۴×۲/۶۳. سال ۱۹۱۳

فعالیت‌های هنری[ویرایش]

کاندینسکی فردی بسیار درس خوانده بود و عمیقاً به موسیقی، ادبیات و هنرهای تجسمی عشق می‌ورزید. در روسیه که بود دربارهٔ سنت‌های هنر عامیانه به تحقیق پرداخت و چه بسا همین تجربه و نیز تماسش با هنر مدرن در مسکو موجب گردید که در سی سالگی به آلمان برود و زندگی خویش را وقف هنر کند.[۴]. در ۱۸۹۶ در مونیخ اقامت گزید و در آکادمی هنرهای زیبای مونیخ مشغول تحصیل شد. در ۱۹۱۴ بعد از شروع جنگ جهانی اول به روسیه بازگشت. نقش مهمی را در سازماندهی نوین نهادهای هنری در روسیهٔ ۱۹۱۷ بر عهده گرفت. در ۱۹۲۱ روسیه را ترک گفت؛ در۱۹۲۲ در باهاوس به تدریس پرداخت و تا زمان بسته شدن آن توسط نازیها در ۱۹۳۳ به این کار ادامه داد. و پس از آن به آخرین اقامتگاه خود، شمال غرب پاریس نقل مکان کرد و همان جا درگذشت.[۵] «نیاز باطنی» او به بیان مشاهدات احساسی خود به شکل‌گیری سبکی آبستره در نقاشی منتهی شد که بر پایه مشخصات انتزاعی رنگ و فرم قرار داشت.[۶]

فعالیت‌های نگارشی[ویرایش]

در۱۹۱۲ سالنامهٔ سوارکارآبی با سردبیری کاندینسکی و فرانس مارک انتشار یافت، و نمایشگاهی با همین نام برپا گردید. کاندینسکی نسخه‌ای از کتاب عرفان نوشتهٔ فیلسوف آلمانی، رودلف اشتاینر، را خرید و در سخنرانی‌های او در سال ۱۹۰۸ در برلین شرکت می‌کرد. کاندینسکی که تا حدودی از عقاید اشتاینر الهام گرفته بود؛ او بحث نظری مهمی را در قالب یک کتاب با عنوان معنویت در هنر منتشر کرد که یک سال بعد منتشر شد و در سراسر جهان مخطبانی یافت و به سرعت به چند زبان ترجمه گردید.

وی دراین کتاب به نیاز انسان هنرمند به نقاشی کردن در بارهٔ ارتباطش با جهان و همچنین نیاز به استفاده از یک شیوهٔ بیان انتزاعی اشاره کرد. شیوهٔ بیانی که بیشتر شبیه موسیقی عمل کند تا بتواند کیفیت‌های انتزاعی معنویت را به تصویر در آورد.

در ۱۹۲۶ رسالهٔ دوم خود را با نام نقطه و خط تا صفحه منتشر ساخت.[۷]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • لینتن، نوربرت. تارخ هنر مدرن. ترجمهٔ رامین، علی. چاپ اول. تهران: نشر نی، ۱۳۸۲.