کارل تئودور درایر
| کارل تئودور درایر | |
| زمینه فعالیت | فیلمساز |
| زاده | ۳ فوریه ۱۸۸۹ کپنهاگ دانمارک |
| درگذشته | ۲۰ مارس ۱۹۶۸ (۷۹ سال) کپنهاگ دانمارک |
| وبگاه رسمی | english.carlthdreyer.dk |
| صفحه در وبگاه IMDb | |
| جایزهها | |
|---|---|
| شیر طلائی (۱۹۵۵) | |
کارل تئودور درایر (به انگلیسی: Carl Theodor Dreyer) (۳ فوریه ۱۸۸۹ - ۲۰ مارس ۱۹۶۸) فیلمساز دانمارکی است. وی یکی از بزرگترین فیلمسازان تاریخ محسوب میشود و در طول ۵۰ سال حیات حرفهای اش تنها ۱۴ فیلم ساخت. دریر در زمره فیلمسازان معنا گرا و مذهبی محسوب میشود. در فیلمهایش به مضامین سختیهای مسیحی بودن در جامعه نابسامان معاصر میپردازد، همچنین مسائلی همچون تعصب و تحجر مذهبی را نیز مورد نکوهش قرار میدهد.
یکی از مهمترین آثارش که منبع الهام برای سینما گران بودهاست، مصائب ژاندارک(۱۹۲۸) است که جزء سینمای صامت است.
محتویات |
زندگی [ویرایش]
کارل تئودور درایر در سال ۱۸۸۹ به دنیا آمد. مادرش خدمتکار مزرعه داری دانمارکی بود که در سوئد زندگی میکرد.
مادر درایر او را به یتیم خانه سپرد و خود مدتی بعد بر اثر خوردن زهر از دنیا رفت. پس از مدتی زندگی در یتیم خانه، مردی به نام کارل تئودور درایر، سرپرستی درایر را به عهده گرفت و نام خود را به او بخشید. درایر کودکی سختی داشت و رنج بی مادری تاثیر عمیقی بر دیدگاهها و آثارش گذاشت. والدین جدید درایر، افراد تندخو، خشن و متعصبی بودند اما مذهبی نبودند.
درایر بعد از اتمام دوره دبیرستان، به روزنامه نگاری پرداخت و به عنوان روزنامه نگار با نشریات معروف آن زمان دانمارک مثل برلینگسکه تیندنده (قدیمی ترین روزنامه دانمارک)، پولیتیکن و ریگت کار کرد.
فیلم سازی [ویرایش]
بعد از مدتی همکاری با استودیوهای فیلمسازی دانمارک به عنوان نویسنده فیلمنامه و میان نویس فیلمها، درایر، قراردادی با شرکت فیلمسازی نوردیسک در ۱۹۱۳ امضا کرد که طبق آن، وظیفه اش علاوه بر نوشتن، تدوین فیلمها هم بود. بعد از آن بود که به کارگردانی علاقمند شد و نخستین فیلمش با عنوان "رئیس" را در سال ۱۹۱۸ کارگردانی کرد که ملودرام متوسطی بود. داستان زنی که به اتهام کشتن نوزادش به دادگاه میرود و قاضی دادگاه باید درباره او که دخترش هست، قضاوت کند. این فیلم از برخی جهات به زندگی خود درایر و رابطه تروماتیک او با مادرش مرتبط بود.
از همین نخستین فیلم بود که او از قواعد و ضوابط استودیوهای فیلمسازی دانمارکی، راهش را جدا کرد و قواعد خودش را بنا کرد از جمله استفاده از نابازیگر یا بازیگران ناشناخته به جای بازیگران سرشناس دانمارک در فیلمها.
درایر، سینماگری کمال گرا و سازش ناپذیر بود که در طول عمر ۷۹ ساله اش، تنها ۱۴ فیلم بلند (۹ فیلم صامت و ۵ فیلم ناطق) و تعدادی فیلم کوتاه ساخت. ژان لوک گدار در باره کم کاری درایر گفتهاست: "هرگاه فکر میکنم تعداد فیلمهایی که درایر در طول بیش از ۴۰ سال ساخت، من به نسبت تعداد با فواصل کمتری ساختهام، از خودم شرمم میآید."
فیلمهای اولیه درایر از نظر موضوع، تنوع زیادی دارند و از فیلمهای تاریخی مثل "ژاندارک" تا فیلمهای کمدی مثل "ارباب خانه" و ژانر وحشت مثل "خون آشام" را دربر میگیرند.
از میان آنها ۹ فیلم صامتی که درایر ساخت، فیلمهای "برگهایی از کتاب شیطان" و "ژاندارک" اهمیت بیشتری دارند.
سبک سینمایی [ویرایش]
سینمای درایر، علیرغم پیوند تماتیکی که بین آنها وجود دارد (مرکزیت شخصیتهای زن، سرکوب روح و جسم، معجزه، ایمان و عشق)، از نظر سبکی، یکپارچه و واحد نیست. به سختی می توان، سبک یکسانی را برای همه فیلمهای درایر تعیین کرد و آن را به عنوان یک کل واحد درنظر گرفت، چرا که هر کدام از فیلمهای او، همچون پدیدهای کاملا منفرد و مجزا به نظر میرسند.
از نظر کارگردانی، "گرترود" ریتم کندی دارد و متکی بر میزانسن و نماهای بلند (۸۹ پلان سکانس) است در حالی که "مصائب ژاندارک" اساسا بر مبنای برش نماهای کوتاه ساخته شده ( متشکل از ۱۴۹۹ نماست). به علاوه همان گونه که رابین وود نیز بر آن تاکید کرده، "مصائب ژاندارک" به دلیل کثرت زاویههای غیرعادی دوربین، در مقایسه با فیلم "کلام" (اردت)، پرزرق و برق و باروک وار به نظر میرسد.
ژیل دلوز، فیلسوف و نظریه پرداز سینمایی نیز درباره سبک سینمایی درایر مینویسد: "در آثار درایر، به یاری نورپردازی استوار به تضاد رنگهای سیاه و سفید، مدام از فضای موجود (و حاضر) به فضای فرا طبیعی (معنوی) گذر میکنیم."
فیلم "گرترود" با اینکه از نظر سبک بصری به "اردت" بسیار نزدیک تر است تا "مصائب ژاندارک"، اما تفاوتهای اساسی با "اردت" دارد. در "گرترود" برخلاف "اردت"، دیگر از حرکتهای مداوم دوربین خبری نیست و بیشتر نماها ثابت اند و حتی تغییر زاویه دوربین هم دیده نمیشود.
در ژاندارک، نماهای کلوزآپ، شخصیتها را از تمامی عوامل محیطی ای که ممکن است توجه ما را منحرف سازند، جدا میسازد در حالی که در "اردت" و "گرترود"، پیوند ارگانیکی بین روحیات شخصیتها و مکان پیرامون آنها برقرار است و این ارتباط از طریق نماهای بلند (بدون قطع) و لانگ شاتها حاصل شدهاست.
حرکت دوربین در آثار درایر، برخلاف کارگردانهای دیگر عصر او مثل رنوار یا افولس، متکی به حرکت درون کادر و سوژه نیست یا مطلقا جنبه تزئینی و متظاهرانه ندارد بلکه نقش مستقلی در انتقال معنا ایفا میکند.
صحنههای درایر اغلب برهنه و خالی اند و از اشیا و زرق و برق در آنها خبری نیست.
درایر در فیلم "خون آشام" از دوربین سوبژکتیو (ذهنی) استفاده میکند و همه چیز از نگاه شخصیت محوری فیلم یعنی الن گری (خون آشام) نشان داده میشود اگرچه در برخی صحنهها، تماشاگر در مورد تعلق این زاویه دید به خون آشام دچار تردید میشود. رابین وود نیز سبک کار دوربین در این فیلم را ستوده و آن را از نظر روان بودن و سیالیت، در تاریخ سینما بی مانند دانستهاست.
در فیلم "مصائب ژاندارک" نیز درایر با استفاده خلاقانه از نماهای سوبژکتیو (زاویه دید ژاندارک)، صحنههای بازجویی ژاندارک را واقعی تر کرده و حس ترس و فشاری را که بر او وارد میشود به تماشاگر منتقل کردهاست. به اعتقاد رابین وود، صحنه بازجویی ژاندارک، به کابوسی ذهنی بدل میشود که ما نیز در آن شریکیم.
درایر همچنین در "مصائب ژاندارک"، به ویژه در صحنههای شورش و سوزاندن ژاندارک، از زاویههای غیر متعارف مورب یا سربالا (لو انگل) که از ویژگی فیلمهای اکسپرسیونیستی آلمان یا فیلمهای حماسی آیزنشتین بود، استفاده کردهاست. به نوشته رابین وود، در "مصائب ژاندارک"، خطوط و طرحها کاملا روشن و مستحکم و ترکیب بندیها، تندیس مانند اند.
رویکرد درایر به تاریخ با رویکرد فیلمسازان هالیوودی به تاریخ بسیار متفاوت است. تاریخ برای او صرفا روایت رویدادهای تاریخی یا ثبت عینی واقعیتهای تاریخی نیست، بلکه واقعیتی فراتاریخی و عرصه چالش اندیشههای متضاد، عشق در برابر زندگی روزمره و ایمان به خداوند در برابر کفر یا تحجر مذهبی است.
درایر تحت تاثیر فیلمهای "تعصب" و "تولد یک ملت" گریفیث، فیلم "برگهایی از کتاب شیطان" را بر اساس کتاب "غمهای شیطان" نوشته ماری کورلی ساخت که علیرغم عنوان گمراه کننده اش، فیلمی با تمی انسانی و مذهبی بود و از نظر ساختار و درونمایه، شباهت زیادی به "تعصب" گریفیث داشت و همانند "تعصب"، چهار دوره از تاریخ جهان را تصویر کرده بود: به صلیب کشیده شدن مسیح، دستگاه تفتیش عقاید (انگیزیسیون) اسپانیا، انقلاب فرانسه و جنگ روسیه و فنلاند.
بی شک زنان زندگی درایر به ویژه مادرش ژوزفین که زن تنها و زجر کشیدهای بود و در کودکی او را رها کرد و رفت، نقش مهمی در شکل گیری شخصیتهای زن سینمایی او داشتهاند.
درایر در بیشتر فیلمهای خود، از "ژاندارک" گرفته تا "گرترود" و "اردت"، روایت گر زندگی زنان رنج کشیده، سرکوب شده و قربانی است. زنهایی که به گفته بابک احمدی (در کتاب تصاویر دنیای خیالی)، سرچشمه عشق و زندگی اند و در همه آثار او حضور ملموس و پر رنگی دارند.
مردان درایر با عشق بیگانهاند و غرق در امور زندگی روزمره و کارند.
زنهای فیلمهای درایر، زنانی افسرده با احساسات و امیالی سرکوب شدهاند که بیشتر قربانی کمال طلبی خود اند تا دنیای مرد سالارانه اطرافشان.
زنان حتما نباید مانند ژاندارک در "مصائب ژاندارک" (۱۹۲۷)، قدیس باشند تا قربانی تعصب و تفتیش عقاید قرون وسطایی شوند یا مثل "گرترود"، خواننده سابق اپرا، به خاطر عشق اش، از زندگی راحت و مرفه خود دست بشویند و به دیری پناه ببرند و تارک دنیا شوند، بلکه زنان ساده و خانه داری چون آیدا در فیلم کمدی خانوادگی "ارباب خانه" (۱۹۲۵) که از دست شوهرش به تنگ آمده یا اینگر در فیلم "اردت" که به یاری معجزه زنده میشود را هم دربر میگیرد.
اینگر در فیلم "اردت" (کلام)، شاید تصویری از زن ایده آل درایر باشد و تفکر او را نمایندگی کند. زنی که نه تنها همسر و مادر خوب و مهربانی است بلکه دارای روحی بزرگ و متعالی است. زنی با ایمان مسیحی که خود را فدای خانواده اش کرده و با همه ایمان و حس زنانه و مادرانه اش در خدمت آنهاست.
درایر، فیلم "مصائب ژاندارک" را از میان چندین سوژه تاریخی از جمله ماری آنتوانت و کاترین دو مدیسی که به او برای ساختن پیشنهاد شد، برگزید.
مصائب ژاندارک [ویرایش]
"مصائب ژاندارک" (۱۹۲۷)، روایت درایر از دستگیری، بازجویی و شکنجه، محاکمه و اعدام ژاندارک، دوشیزه اورلیان و قهرمان ملی فرانسوی است که شجاعانه در برابر متجاوزان انگلیسی و دستگاه مذهبی پشتیبان آنها (کلیسا) ایستاد و جانش را در این راه گذاشت و بعد از مرگ، قدیسه خوانده شد.
ژاندارک، زنی بود که گمان میکرد از سوی خدا برگزیده شده تا فرانسه را از چنگال متجاوزان انگلیسی نجات دهد. اما ژاندارکی که درایر در سینما خلق کرد، با همه ژاندارکهای سینمایی دیگر متفاوت است. رابین وود ژاندارک او را بزرگ ترین ژاندارک سینما و "مصائب ژاندارک" را از نظر سبک شناختی، پرجلوه ترین فیلم درایر خواند.
تاکید درایر در فیلم "مصائب ژاندارک"، همان گونه که از عنوان آن برمی آید، بر مصائب و رنجهای این شخصیت تراژیک تاریخی بوده نه بر قهرمانیها و وجه حماسی او، عذابها و شکنجههای روحی و جسمی که او به خاطر عقاید و ایمان راستین اش تحمل کرد و در نهایت به خاطر آن، در شعلههای آتش جهل و تعصب سوخت و خاکستر شد.
ژاندارک برای درایر، صرفا یک شهید تاریخ، یک زن قهرمان یا حتی یک قدیس مذهبی نیست بلکه نماد همه زنهایی است که رنج میکشند و قربانی میشوند. برخلاف برسون که در "ژاندارک" خود، عمدا از ایجاد هر گونه فضای احساسی و عاطفی پرهیز کرده و فضای سرد و بی روحی میسازد، درایر، فضای عاطفی قوی ای در فیلم میسازد که بیننده را تحت تاثیر قرار میدهد. فیلمی که علیرغم صامت بودن، به خاطر نماهای کلوزآپ اش از چهره معصوم و نورانی ماریا فالکونتی در نقش ژاندارک، از هر فیلم ناطق دیگری، رساتر و کوبنده تر است.
بازی فالکونتی به ویژه میمیک چهره بدون گریم و پرچین و چروک او در صحنههای بازجویی و صحنه اعدام بسیار نافذ و تاثیر گذار است. در صحنه اعدام ژاندارک، نمای نزدیکی از صورت او نشان داده میشود که قطره اشکی بر آن جاری است. می گویند بازی فالکونتی در این صحنه آنچنان واقعی بود که همه عوامل فیلم به همراه او میگریستند و درایر نیز انگشت خود را در اشک فالکونتی مرطوب کرد و آن را بوسید.
معصومیت ژاندارک و رنجهای او، ژان لوک گدار را نیز تحت تاثیر قرار داد و او در فیلم "گذران زندگی" خود آناکارینا را در مقابل پرده سینما نشاند تا در غم رنجهای ژاندارک، اشک بریزد. زنانی که رنج میکشند.[۱]
فیلم شناخت [ویرایش]
صامت [ویرایش]
- "رئیس" (۱۹۱۸)
- "ارباب خانه" (۱۹۲۵)
- "مصائب ژاندارک" (۱۹۲۷)
- "برگهایی از کتاب شیطان"
ناطق [ویرایش]
- خون آشام (۱۹۳۱)
- روز خشم (۱۹۴۳)
- دو نفر (۱۹۴۴)
- ارت (کلام) ۱۹۵۴
- گرترود (۱۹۶۴)
منبع [ویرایش]
مشارکتکنندگان ویکیپدیا، «CarlTheodor Dreyer»، ویکیپدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۱ فوریه ۲۰۱۱).
|