جنگ صلیبی نهم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جنگ صلیبی ادوارد یکم
که با عنوان جنگ صلیبی نهم نیز شناخته می‌‌شود
بخشی از جنگ‌های صلیبی
Ninth Crusade-fa.jpg
عملیات نظامی ادوارد طی جنگ صلیبی نهم
تاریخ۱۲۷۱–۱۲۷۲
مکانخاور نزدیک
نتیجه

حملات صلیبیون تا اندازه‌ای با پیروزی همراه بود:

  • اورشلیم همچنان در دست مسلمانان باقی ماند
  • معاهده قیصریه
  • برداشته شدن محاصره طرابلس
  • نابودی ناوگان ممالیک
  • آتش‌بس ۱۰ ساله میان صلیبیون و ممالیک
طرفین درگیر
صلیبیون و هم پیمانان
مسلمانان
فرماندهان و رهبران
بیبرس
قوا

صلیبیون: نامشخص

  • ۱ هزار نفر سپاه ابتدایی ادوارد
ایلخانان: ۱۰ هزار سواره‌نظام
نامشخص
تلفات
نامشخص

در مجموع نامشخص

  • کشته شدن نگهبانان شهر ناصره
  • نابودی ۱۷ کشتی جنگی
  • کشته شدن ۱۵۰۰ تن در قاقون


جنگ صلیبی ادوارد یکم (انگلیسی: Lord Edward's crusade) که با عنوان جنگ صلیبی نهم (انگلیسی: Ninth Crusade) نیز شناخته می‌شود و گاهی با جنگ صلیبی هشتم گروه‌بندی می‌شود، معمولاً از آن با نام واپسین جنگ صلیبی قرون وسطی و فراگیرتر از آن، سرزمین‌های مقدس یاد می‌شود که از تاریخ ۱۲۷۱ تا ۱۲۷۲ میلادی روی داد. لویی نهم پادشاه فرانسه در جنگ صلیبی هشتم و برای دستیابی به تونس ناکام مانده بود و اکنون رهبری لشکر صلیبیان به دست هنری سوم فرزند ادوارد از انگلستان سپرده شده بود، و او به همراه ناوگان و ارتش صلیبی پیش به سوی شهر عکا بادبان کشید.

پس از بسته‌شدن پیمان آتش بس میان صلیبیان و حفصیان، بیبرس که نیروی دریایی خود را از مصر به سمت تونس راهی کرده بود، در سال ۱۲۷۰ نیروهای دریایی خود را برای جنگ به قبرس فرستاد که حاکم آنجا در آن زمان پادشاه هیو سوم بود، اما ناوگان جنگی مصر به علت بادهای شدید در کناره جزیره درهم شکست. با این وجود، بیبرس برای پی‌گرفتن پیروزی‌های خود بر صلیبیان به سرزمین شام بازگشت و تصمیم او در جنگ با صلیبیون، پس از آگاهی از نتایج حمله هشتم صلیبی به تونس و شکست حمله دریایی به قبرس قوی‌تر شد. وی در سال ۱۲۷۰ پس از ۱۵ روز محاصره حصن‌الاکراد، از طریق امان بر آنجا چیره شد و سپس در آوریل ۱۲۷۰ بر قلعه عکا تسلط یافت.

در ۱۲۷۰، سلطان بیبرس، طرابلس را محاصره کرد، که امیر آنجا بوهموند ششم تقاضای صلح نمود. در اواخر رمضان ۶۶۹ / ۱۲۷۰ ادوارد در راس نیروی جنگی کوچک هزار نفر از جنگجویان صلیبی به عکا رسید و جنگ صلیبی نهم را آغاز کرد. وی از ایلخان ایران به رهبری اباقا خان در جنگ با مصر و شام مشارکت خواست. در آنجا بیبرس ناچار شد پیمان آشتی با بوهموند ششم، حاکم طرابلس ببندد. همچنین در ۲۲ آوریل ۱۲۷۱ با عکا پیمان صلحی بست. این سازش پس از شکست امیر ادوارد در ایجاد پیمانی مغولی - صلیبی و بازگشت به انگلستان بسته شد. اینان آخرین گروه جنگجویان صلیبی بودند که از اروپا به سوی سرزمین‌های شرقی جهان اسلام آمدند.

با بسته شدن پیمان سازش با امیرنشین‌های بزرگ صلیبی، جنگ میان ممالیک و صلیبیان حدود ۱۴ سال متوقف شد. تا اینکه در سال ۱۲۸۵ جنگ بار دیگر در زمان منصور قلاوون آغاز شد و سرانجام در سال ۱۲۹۱، با بیرون راندن صلیبیان در زمان اشرف خلیل، پسر منصور، با انقراض پادشاهی اورشلیم به پایان رسید.

پیش‌زمینه[ویرایش]

شرایط شرق[ویرایش]

با کشته شدن توران‌شاه، سلطان ایوبی، و برافتادن دولت ایوبیان در مصر به دست ممالیک، در این قلمرو دولت جدید و قدرتی توسط ممالیک بحری ــ که از فرماندهان و جنگاوران ترک بودند که نخست در جزء نیروهای پیشتاز صلاح‌الدین ایوبی قرار داشتند و سپس طی دوره‌های بعد به مراتب بالاتر سیاسی رسیدند ــ به رهبری شجر الدر در سال ۱۲۵۰ ظهور و شکل گرفت. با این حال پس از جنگ صلیبی هفتم، دول اسلامی درگیر دشمنی دیگر به‌نام امپراتوری مغول به رهبری هولاکوخان از جانب شرق شدند که پس از برانداختن خلافت عباسی در بغداد، به سمت غرب در حال پیشروی بود. اما ممالیک به رهبری سیف‌الدین قطز، توانستند مغولان را که تا آن زمان در عراق و شام شکست نخورده بودند، در نبرد عین‌جالوت شکست دهند و شرایط مناسبی برای برقراری قدرت بزرگ در مصر و شام ایجاد کنند که این اتفاق در دوره سلطان بعدی یعنی بیبرس رخ داد. وی پس از فارغ شدن از اختلافات میان ممالیک بحری و ممالیک معزی، جنگ فراگیری را علیه صلیبیون __ که در این زمان با مغولان در برابر ممالیک همکاری می‌کردند و حتی اجازهٔ ورود آنها را به قلعه‌های خود می‌دادند ــ در اراضی مقدس آغاز کرد.[الف] با این حال پس از چند جنگ با ایزابلا، حاکم بیروت صلح کرد تا تمرکز خود را معطوف به مسائل شمال آفریقا بکند.[۱]

بیبرس بین سال‌های ۱۲۶۳ و ۱۲۶۸ به دولت‌های صلیبی شام که تحت‌الحمایه مغولان بودند، یورش بود. وی شوالیه‌های مهمان‌نواز و شوالیه‌های معبد را شکست داد و ارسوف، حیفا و برخی مناطق دیگر را در سال ۱۲۶۵ تصرف کرد.[۲] در سال بعد به پادشاهی ارمنی کیلیکیه یورش برد و شهرهای طرسوس، آدانا و موپسوئست را غارت کرد. سپس در سال ۱۲۶۷ عکا و در سال ۱۲۶۸ انطاکیه و یافا را تصرف کرد. به این ترتیب شاهزاده‌نشین انطاکیه منقرض گردید. در این زمان بیبرس متوجه تحرکات لوئی برای آغاز یک جنگ صلیبی دیگر شد. پس از یک سال متارکه جنگ با هیو سوم، پادشاه اورشلیم، به مصر بازگشت.[۳]

در طول تابستان ۱۲۷۰ میلادی، بیبرس نگران از حمله دیگری از جانب لوئی هفتم، در مصر ماند تا در صورت حمله وی، بتواند از مصر در مقابله با حمله جدید صلیبیون دفاع کند؛ با این حال وی درصدد بود موضع صلیبیون در شرق را تضعیف کند بنابراین با نیروهای باقی مانده اسماعیلیان در اراضی مقدس ارتباط برقرار کرد و با آنها برای قتل فیلیپ مونفروا، ارباب صور ــ یکی از نجیب‌زادگان قدرتمند در اراضی مقدس بود ــ به توافق رسید. اسماعیلیان در این زمان قدران سلطان ممالیک بودند چراکه با فتوحات خود در شام و سرزمینهای مقدس، آنها را از قید پرداخت خراج به شوالیه‌های مهمان‌نواز رها کرده بود؛ و همچنین آنها از مذاکرات میان صلیبیان با مغولان ــ که پایگاه اصلی آنها در ایران را نابود کرده بود ــ خشمگین بودند؛ بنابراین به درخواست بیبرس، یکی از فداییان اسماعیلیان به صور فرستاده شد و توانست با تظاهر به اینکه یکی از نومسیحیان است، در ۱۷ اوت ۱۲۷۰ خود را به فیلیپ رسانده و وی را ترور کند. این اقدام سبب شد تا صلیبیان در شرق با ضربهٔ شدیدی روبه‌رو شوند.[۴]

جنگ صلیبی هشتم[ویرایش]

مرگ لوئی در هنگام محاصره تونس

در پی سقوط انطاکیه و دیگر شهرهای شام و انقراض شاهزاده‌نشین انطاکیه به دست ممالیک مصر، پاپ کلمنت چهارم برای حفظ آخرین بقایای قلمرو صلیبیون در شام اقدام به فراخوان جنگ صلیبی دیگری کرد.[۵] لوئی نهم که همچنان پس از گذشت چهارده‌سال از بازگشتش به فرانسه به دلیل شکست و اسارتش در مصر، به فکر انتقام از مسلمانان و به ویژه مصریان بود، بر آن شد تا یک حمله جدید صلیبی به مشرق زمین تدارک ببیند. وی از پاپ خواست تا شاهان و امیران اروپا را به شرکت در یک حمله جدید صلیبی فراخواند. در پی فراخوان پاپ، برخلاف لوئی که شور و اشتیاق بسیاری برای تدارک و شرکت در این جنگ داشت، بیشتر پادشاهان و فرمانروایان اروپایی کوچک‌ترین تمایلی به حضور یا مشارکت در این حمله از خود نشان ندادند. سپس، لوئی که از کمک دیگران ناامید شده بود، بر آن‌شد تا به تنهایی و با بهره‌گیری از تسهیلات و حمایت کلیسا و پاپ دست به حمله بزند.[۶][۷][۸]

لوئی نهم، در ۱۲۷۰ پاریس را به قصد بندر ایگوس-مورتس واقع در جنوب فرانسه، که محل تجمع نیروها بود، ترک کرد.[۹] لشگریان لوئی نهم پس از سه ماه انتظار در ایگوس-مورتس، بندر را به سوی جزیره ساردنی ترک کردند.صلیبیون پس از رسیدن به ساردنی و پیوستن نیروهای متحد لوئی، عازم تونس شدند و پس‌از دو ماه سفر دریایی، به سواحل قرطاجنه رسیدند و در خرابه شهر قدیمی کارتاژ مستقر شدند. در این زمان دولت حفصی که وارث خلافت موحدون بودند، در افریقیه بر سر قدرت بودند. شرایط سختی برای صلیبیون که در سواحل قرطاجنه مستقر بودند، رقم خورد. طی ماه‌های بعد اعلام جهاد علیه صلیبیون، شبیخون‌های حفصیان و بیماری در اردوگاه صلیبیون به وجود آمد و سرانجام با مرگ لوئی در ۲۵ اوت ۱۲۷۰ بر اثر بیماری، صلیبیون در شرایط سخت، مجبور به پیشنهاد صلح به محمد المستنصر، سلطان و خلیفه حفصی، شدند که پس از چند روز قرارداد صلح میان طرفین بسته شد و شرایط میان حفصیان و دول اروپایی به شرایط پیش از جنگ بازگشت.[۱۰][۱۱][۱۲]

پیش از جنگ[ویرایش]

شرایط غرب[ویرایش]

پس از بسته شدن معاهده ترک مخاصمه، شارل د آنژو قصد نداشت در شمال آفریقا بیش از این بماند بنابراین درصدد بود تا هرچه سریع‌تر از تونس خارج و عازم اروپا شود. با این حال وی برای رسیدن به این خواسته نیازمند کشتی و ملوان بود تا بتواند به همراه نیروهای خود از کمپی که به گمان صلیبیون حاضر در جنگ، طلسم شده بود، خارج شود.[ب] با این حال طوفان فصلی دریا سبب شده بود که این رسیدن کشتی‌ها به سواحل تونس با تأخیر صورت گیرد. در همین زمان که شارل منتظر بود، اشخاصی همچون تئوبالد ناوار بیمار گشتند و پس از چند روز در اثر بیماری مُردند.[۱۳]

در همین حین، در ۱۰ نوامبر شاهزاده انگلستان، ادوارد به همراه نیروهای خود به تونس رسید. وی در نظر داشت که به همراه نیروهای انگلیسی برای شرکت در جنگ صلیبی عازم شمال آفریقا شود اما به واسطه انتظار برای تصمیم پدرش، هنری سوم، سفرش به تأخیر افتاده بود. پس از آن که هنری توصیه مشاوران را مبنی بر ماندن در انگلستان پذیرفت،[پ] ادوارد به همراه برادرش ادموند از بندر دوور در ۲۰ اوت به سمت شمال آفریقا حرکت کردند تا به لوئی ملحق شوند. وی پس از رسیدن به ایگوس-مورتس در اواخر سپتامبر ۱۲۷۰، عازم ساردینیا شد. وی پس از چند ماه اقامت در ساردینیا، سرانجام عازم تونس شد.[ت] وی ۱۰ بعد از آن که شارل با المستنصر معاهده ترک مخاصمه را امضا کند، به تونس رسید. بدین ترتیب وی هیچ نقشی در جریان مذاکرات میان طرفین نداشت و در نتیجه از مفاد این معاهده و حتی حمله به شهر تونس محروم ماند.[۱۴][۱۵]

وضعیت شرق[ویرایش]

نقاشی از قلعه حصن‌الاکراد یا شهسواران

با مرگ لوئی در جریان جنگ صلیبی هشتم در تونس، بیبرس که در این زمان در مصر اقامت داشت و درصدد عزیمت نیرو به قصد کمک به امیر تونس بود، آسوده‌خاطر شد. وی که از جانب شارل د آنژو نگرانی نداشت، خود را بار دیگر برای حمله پایگاه و شهرهای صلیبی در اراضی مقدس آماده کرد. در ماه فوریه، وی حملات خود را با محاصره قلعه صافیتا آغاز کرد و پس از مسخر کردن آن عازم حصن‌الاکراد (دژ شهسواران) شد و با کمک نیروهای اسماعیلی و امیر ایوبی، المنصور، این قلعه را ــ که در اختیار شوالیه‌های مهمان‌نواز بود ــ محاصره کرد؛ و سرانجام پس از یک ماه این قلعه را که حتی در برابر صلاح‌الدین ایوبی ایستادگی کرده بود، اشغال کرد. تسخیر این قلعه مهم و استراتژیک، راه‌های منتهی به طرابلس را در اختیار بیبرس قرار داد. وی پس از آن عازم قلعه عکار شد که قلعه شوالیه‌های مهمان‌نواز در جنوب بقیعه بود و پس از دو هفته محاصره، در ۱ مه ۱۲۷۰ آن را به قلمروی ممالیک ضمیمه کرد.[۱۶]

با سقوط قلعه حصن‌الاکراد، بوهموند ششم که در این زمان در طرابلس بود، از بیم آن که این شهر به سرنوشت انطاکیه دچار شود، فرستادگانی را به نزد بیبرس فرستاد و از وی تقاضای متارکه جنگ کرد. سلطان ممالیک پیشنهاد وی را رد و در عوض از وی خواست تا تمامی هزینه‌های لشکرکشی سپاه ممالیک را بپردازد که بوهموند این پیشنهاد را که دال بر تمسخر خود می‌دانست، رد کرد. در این زمان بیبرس قلعه المرقب را که بر فراز تپه‌های در میان بانیاس و طرطوس قرار داشت، محاصره کرد اما نتوانست این قلعه کوچک را تصرف کند. همچنین ارباب این قلعه عازم دربار اباقا خان شده بود تا از مغولان برای مقابله با بیبرس طلب کمک کند. این ناکامی که منجر به خشم بیبرس شده بود، سبب شد تا وی توجه خود را معطوف به طرابلس کند، بنابراین در مه ۱۲۷۰ درصدد محاصره طرابلس بود اما با رسیدن ادوارد از غرب، به ناگاه به بوهموند پیشنهاد متارکه ده ساله داد.[۱۷]

رسیدن ادوارد به شرق[ویرایش]

ادوارد که با قصد پیوستن به لوئی و شرکت در جنگ صلیبی در ارضی مقدس عازم شده بود، پس از آن که از مفاد معاهده تونس سودی نبرد، از تونس عازم سیسیل شد و زمستان را در این جزیره با شارل، شوهر عمه سابق خود، گذراند تا شرایط دریا برای سفر به سمت شرق مناسب شود و بتواند به کمک بوهموند برود. با رسیدن بهار، وی به همراه هزار نیروی پیاده‌نظام و ۲۲۵ سواره‌نظام خود عازم قبرس شد و در ۹ مه ۱۲۷۱ به عکا رسید و پس از مدتی بوهموند که در طرابلس مستقر بود، به وی پیوست.[۱۸] در این زمان بیبرس که در حال تسخیر قلعه مرقین بود، با اطلاع از حرکت هیو، پادشاه قبرس به سمت عکا، ناوگانی متشکل از ۱۷ کشتی جنگی را عازم قبرس کرد تا مانع از حرکت پادشاه قبرس به سمت عکا شود. ناوگان ممالیک در ژوئن به سواحل لیماسول رسید اما عدم مهارت کشتی‌بانان سبب شد تا ۱۱ تا از کشتی‌های جنگی ناوگان مصر به صخره‌ها برخورد کرده و نابود شوند و همچنین تمامی ملوانان و سرنشینان آنها اسیر شوند. پس از این اتفاق، هیو نیز به همراه نیروهای خود به عکا رسید و به ادوارد پیوست.[۱۹][۲۰]

با رسیدن ادوارد به عکا، اوضاع دول صلیبی باعث نگرانی شاهزاده انگلیسی شده بود؛ چراکه با وجود کمی نیروهایش، وی امیدوار بود که بتواند در شرق، ارتش قابل توجهی جمع کرده و در نهایت با کمک مغولان به بیبرس حمله برد. نخستین دلیل نگرانی او، ونیزی‌ها بودند که در این زمان با سلطان مصر داد و ستد داشتند و تمامی تدارکات نظامی وی را تأمین می‌کردند و در نتیجه سود کلانی به دست می‌آوردند؛ دلیل دوم، جنوایی‌ها بودند که تجارت با مصر را برعهده داشتند و مانند ونیزی‌ها درصدد جذب سود بیشتری بودند. این شرایط سبب شد تا ادوارد نسبت به این دو گروه معترض شود اما اعتراض وی به دلیل داشتن پروانه ونیزی‌ها و جنوایی‌ها با مهر دیوان عالی پادشاهی اورشلیم، بی‌نتیجه ماند. همچنین ادوارد امیدوار بود که تمامی اربابان و امیران قبرس به کمک وی و پادشاه‌شان بیایند که فقط تعدادی تیولدار به عکا آمدند و مابقی نیز با بیان این مسئله که جز دفاع از جزیره قبرس الزام دیگری ندارند، از حضور در عکا خودداری کردند.[۲۱]

مذاکره با مغولان[ویرایش]

ادوارد به مجرد ورود به بندر عکا، با توجه به روابط مسیحیان اروپا و مغولان، سه تن از نیروهای انگلیسی خود با نام‌های رینالد راسل، گادفری ویلز و ژان پارکر روانه دربارِ ایلخانان کرد تا بتوانند موافقت ایلخان مغول را برای همکاری با صلیبیون برای نبرد با ممالیک و بیبرس جلب کنند. در این هنگام اباقا خان که پس از مرگ هلاکو به عنوان ایلخان به قدرت رسیده بود و در این زمان مشغول نبرد با اردوی زرین و خانات جغتای بود، پیشنهاد ادوارد را در ۴ سپتامبر ۱۲۷۱ پذیرفت. با این حال وی تا چند ماه نتوانست نیرویی به سمت شام روانه کند.[۲۲]

لشکرکشی‌ها و جنگ‌ها[ویرایش]

لشکرکشی‌های ادوارد و صلیبیون[ویرایش]

نیروهای تحت فرماندهی ادوارد بسیار کمتر از آن بودند که بتوانند در نبردی مستقیم در مقابل بیبرس و سپاهش قرار بگیرند و حتی قادر نبودند مانع از فتح قلعه مونفروا ــ که متعلق به شوالیه‌های تتونیک بود ــ توسط ممالیک شوند. بدین ترتیب با توجه به ظرفیتی که نیروهای صلیبی داشتند، ادوارد تصمیم گرفت تعدادی حمله پراکنده و ناگهانی (که برخی از نویسندگان معاصر از آن به عنوان «پیاده‌روی نظامی» یاد کرده‌اند) برای وارد کردن ضربه به ممالیک صورت بگیرد. پس از تسخیر ناصره و کشتن نیروهای محافظ شهر، ادوارد تصمیم گرفت یورشی به سمت سنت جرج‌لیبین ترتیب دهد اما در نهایت چیزی جز آتش زدن چند خانه و مزرعه عایدش نشد و حتی تعدادی از نیروهای خود در اثر گرما از دست داد.[۲۳]

با رسیدن نیروهای کمکی از انگلستان تحت فرماندهی ادموند، برادر ادوارد، و قبرس، تحت فرماندهی هیو، ادوارد برای انجام عملیات‌های بزرگ‌تر جسورتر شد. وی در نوامبر ۱۲۷۱ یورش بزرگتری با کمک شوالیه‌های معبد، شوالیه‌های مهمان‌نواز و شوالیه‌های تتونیک به شهر قاقون ترتیب داد. صلیبیون طی این هجوم، تعدادی زیادی از نیروهای ممالیک (ترکمن‌ها) را غافل‌گیر کردند که بنا بر گزارش‌ها حدود ۱۵۰۰ نفر از نیروهای گشت‌زن ممالیک کشته شدند و حدود ۵ هزار حیوان اهلی نیز به عنوان غنیمت نصیب صلیبیون شدو ترکمن‌ها که پس از هجوم مغولان به سمت غرب رانده شده بودند، در ازای خدمت نظامی که برای ممالیک انجام می‌دادند زمین، مقام و اسب دریافت می‌کردند.[۲۴] منابع مسلمانان ذکر می‌کنند که در طی این یورش یکی از امیران بالا رتبه کشته و یکی دیگر از امیران به شدت زخمی شده‌است؛ و مهم‌ترین از آن اینکه که فرمانده شهر قاقون مجبور به ترک محل خدمت خود شده‌است. با این حال با وجود موفقیت‌آمیز بودن این یورش، ادوارد این شهر را فتح نکرد و پس از پایان‌یافتن نبرد، به سمت عکا عقب‌نشینی کرد تا با حمله نیروهای بیبرس روبه‌رو نشود؛ و در دسامبر ۱۲۷۱، ادوارد به همراه نیروهای تحت فرماندهی خود توانستند حمله نیروهای بیبرس به عکا را دفع کنند.[۲۵][۲۶]

لشکرکشی‌های مغولان[ویرایش]

پس از اعزام فرستادگانی به دربار اباقا خان و موافقت وی برای اعزام نیروهایی به سمت شام، سرانجام در میانه اکتبر سال ۱۲۷۱، ۱۰ هزار سواره‌نظام را تحت فرماندهی سمقار از آناتولی به سمت غرب اعزام کرد تا صلیبیون برای تحت فشار قرار دادن بیبرس یاری رساند. این ارتش پس از گذر عین‌تاب و فرات، وارد سرزمین شام شده و نیروهای ترکمن تحت امر ممالیک را که از حلب دفاع می‌کردند، شکست دادند. پس از شکست نیروهای ترکمن، نیروهای محافظ حلب که تاب مقاومت در برابر مغولان را نداشتند، به سمت حمات فرار کردند. مغولان پس از حلب عازم معره‌النعمان شدند و از آنجا به اپامیه رسیدند. با وجود وحشتی که مغولان برای ساکنین شام ایجاد گرده بودند، بیبرس با سپاه بزرگ خود که در دمشق مستقر بود، از مصر طلب نیروهای بیشتر کرد تا نوامبر ۱۲۷۱ حملاتی را علیه مغولان تحت فرماندهی سمقار ترتیب دهد اما با رسیدن نیروهای کمکی از مصر، نیروهای مغول که توانایی برابری در مقابل نیروهای ممالیک را در خود نمی‌دیدند، از شام به آن سوی فرات عقب‌نشینی کردند.[۲۷][۲۸]

پایان جنگ[ویرایش]

در بهار ۱۲۷۲ و پس از عقب‌نشینی مغولان، ادوارد دریافت که برای ایجاد ارتشی برای تسخیر و بازپس‌گیری اورشلیم و اراضی مقدس، باید مصالحه‌ای میان هیو، پادشاه قبرس و شوالیه‌ها و تیولدارهای خاندان ابلین در قبرس برقرار کند اما این میانجیگری تا زمان حضور ادوارد شرق محقق نشد؛ بنابراین با کمی نیروهای تحت امر و کم بودن متحدین، ادوارد به همراه هیو درصدد متارکه جنگ با بیبرس برآمد تا این‌چنین بتواند از سقوط زود هنگام دولت صلیبی در اراضی مقدس جلوگیری کند. بیبرس نیز با متارکه موافق بود زیرا تا زمانی که پای عوامل خارجی در میان نباشد، سرنوشت دولت صلیبی در اختیار وی بود؛ بنابراین مذاکرات میان طرفین آغاز شد. همزمان با مذاکرات، بیبرس درصدد بود مغولان به‌طور کامل از شرق شام بیرون براند؛ همچنین وی در تلاش بود تا رشته‌های مددرسانی به صلیبیون در شرق را قطع کنند که در این زمان تنها شارل، پادشاه سیسیل قادر بود که به صلیبیون در شرق یاری رساند. با این حال شارل علاقه به امور شام نداشت و بیشتر توجه خود را به جانب قسطنطنیه معطوف کرده بود و درصدد بود تا مانع از قدرت‌یابی بیش از پیش هیو پادشاه قبرس در شرق شود بنابراین درصدد میانجیگری میان طرفین برآمد.[۲۹]

معاهده قیصریه[ویرایش]

تمایل ادوارد و بیبرس به متارکه و میانجیگری شارل در نهایت منجر به بسته شدن قراردادی میان طرفین در ۲۲ مه ۱۲۷۲ در شهر قیصریه شد که به موجب آن تمامیت ارضی خاک کنونی صلیبیون که بیشتر شامل جلگه باریک ساحلی از عکا تا شهر صیدا بود، برای ۱۰ سال و ۱۰ ماه و ۱۰ روز تضمین گردد و همچنین مسیحیان و صلیبیون اجازه یافتند که با آسودگی، برای زیارت از جاده ناصره استفاده کنند؛ و همچنین کنت‌نشین طرابلس نیز به موجب این معاهده از خطر تعرض و سقوط در امان ماند.[۳۰]

پس از جنگ[ویرایش]

پس از بسته شدن معاهده میان ادوارد و بیبرس، شاهزاده انگلستان از قیصریه به سمت عکا رفت و در نظر داشت عازم اروپا و انگلستان شود. با این حال خبری دال بر قصد مجدد ادوارد برای عزیمت شرق با ارتشی بزرگ مطرح شد که موجب نگرانی بیبرس شد؛ و پس از آن تلاش‌ها برای ترور وی آغاز شد. چندین روایت از این ماجرا وجود دارد. روایت نخست دال بر این است که قاتل توسط بیبرس به عکا فرستاده شده‌است و روایت دیگر آن است که این قاتل توسط «پیرمرد کوهستان‌ها» که رهبری یک فرقه اسلامی اجیر و برای کشتن ادوارد فرستاده شده بود. با این حال در ۱۶ ژوئن ۱۲۷۲، یکی از اسماعیلیان خود را به اتاق ادوارد رسانید و با خنجر وی را زخمی کرد. با اینکه زخم این خنجر آنچنان کشنده نبود اما ادوارد چند ماهی زمین‌گیر شد.[۳۱] ادوارد به مجرد اینکه آماده حرکت به سمت اروپا شد و سرانجام در ۲۲ سپتامبر ۱۲۷۲ به سمت سیسیل حرکت کرد. وی دراین جزیزه بود که ابتدا خبر درگذشت فرزند خود، جان، را دریافت کرد و پس چند ماه از خبر مرگ پدرش که بیمار بود، آگاهی یافت. وی پس از گذر ایتالیا و فرانسه خود را در اواسط ۱۲۷۴ به انگلستان رساند و پس از مدتی با عنوان ادوارد یکم انگلستان تاج‌گذاری کرد.[۳۲]

تلاش برای جنگ صلیبی جدید[ویرایش]

پس از عزیمت ادوارد به شرق، پاپ گریگوری نهم که یکی از همراهان ادوارد بود، پس از رسیدن به مقام پاپی در شورای لیون در مه سال ۱۲۷۴، خواستار جنگ صلیبی جدیدی شد اما پاسخی در خور توجه از مسیحیان اروپا دریافت نکرد؛ شاه فرانسه از حضور در این شورا امتناع کرد و ادوارد یکم، که پاپ بیش از همه به وی امید داشت، مسائل داخلی کشورش را بهانه کرد. تنها جیمز یکم، پادشاه آراگون بود که در این شورا حضور یافت؛ با این حال جز وعده دادن پاپ برای راه انداختن جنگ صلیبی جدید، اقدام در خور توجهی انجام نداد. نمایندگان میخائیل هشتم که مدت‌ها بود با شارل بر سر قسطنطنیه درگیر بود، در این شورا شرکت کرده بودند. میخائیل درصدد بود با بهره‌برداری از دشمنی پاپ گریگوری نهم با شارل آنژو بتواند از پاپ به‌عنوان سپری در برابر جاه‌طبی‌های خاندان آنژو استفاده کند. با این حال میخائیل در برابر این همراهی پاپ با او مجبور شد تا در این شورا، اتحاد و سرسپردگی کامل کلیسای ارتدکس شرق به کلیسای کاتولیک روم را بپذیرد.[۳۳]

وضعیت شرق[ویرایش]

با حمایت پاپ از میخائیل بر سر مسئله قسطنطنیه، پاپ که در این زمان امیدی به سیاست‌های هیو پادشاه قبرس نداشت، با تشویق ماریا انطاکیه به واگذاری حقوق خود به شارل د آنژو، درصدد بود علاوه بر معطوف کردن توجه شارل به اراضی مقدس، وی را از دست‌یازی به قسطنطنیه بازدارد. شارل آنژو پادشاه سیسیل که در ابتدا علاقه‌ای به مسائل شام نداشت، به ناگاه تصمیم خود را عوض کرد و در سال ۱۲۷۷، سلطنت اورشلیم را برای خود خرید. با این حال پس از مرگ گریگوری نهم در ژانویه ۱۲۷۶، شارل نیز هرگز به سمت شرق حرکت نکرد و نماینده وی، راجر سن سروینوئی نیز در قلمروی صلیبی چندان مورد استقبال و اقبال قرار نگرفت. هیو سوم نیز که در این زمان درگیر مسائل داخلی پادشاهی صلیبی همچون مسئله کنت‌نشین طرابلس و … بود، به عنوان رقیبی برای شارل درآمد که باعث شد پادشاهی اورشلیم اتحاد خود را با عکا (حامی شارل) و صور (حامی هیو) تقسیم کند.[۳۴][۳۵]

با درگیری درونی در دولت صلیبی، ممالیک نتوانستند از این اختلافات و تقسیم‌بندی‌ها استفاده کنند. بیبرس که نگران حرکت نیروهای جدید از سمت غرب بود، در سال ۱۲۷۷ درگذشت و پس از وی ممالیک نیز درگیر منازعات داخلی تا سال ۱۲۸۰ و به سلطنت رسیدن قلاوون شد. قلاوون پس از رسیدن به سلطنت، درصدد بود که برنامه بیبرس برای نابودی و بیرون راندن صلیبیون از اراضی مقدس را ادامه دهد. وی به سرعت از اختلافات میان صلیبیون به نفع خود بهره گرفت و با شهرهای مختلف قراردادهای جداگانه امضا کرد. بی‌تردید این قراردادها، منافع بخش‌های مختلف قلمرو را در مقابل یکدیگر قرار می‌داد.[۳۶][۳۷]

در ۳۰ مارس ۱۲۸۲، وقتی شورش وسپرزهای سیسیل شارل را از آنجا فراری داد، جنب‌وجوش امپراتوری به یکباره فروکش کرد. از آنجا که شارل دیگر نمی‌توانست برای پادشاهی اورشلیم ریسک کند، فرمان داد تا نیروهایش از عکا به وطن بازگردند. با درگذشت شارل در سال ۱۲۸۴، بارون‌ها و فرقه‌های نظامی اختلافات گذشته را کنار گذاشته و در نتیجه به داشتن یک پادشاه واحد رضایت دادند، از این رو مسند سلطنت را به هنری جوان، پسر هیو، پیشنهاد کردند که تازه جانشین پدرش در جزیره شده بود. هنری در ۱۵ مارس ۱۲۸۶ در صور تاج‌گذاری کرد.[۳۸][۳۹]

سقوط ایالت‌های صلیبی[ویرایش]

شوالیه‌های مهمان‌نواز در حال دفاع از عکا

هنری پس از رسیدن به پادشاهی، در فرونشاندن جنگ‌های داخلی بین ونیز-جنوا و فرقه‌های نظامی که تا آن زمان صدمات زیادی به حکومت وارد کرده بودند، چندان موفق نبود. موفقیت وی در ارتباط با ممالیک از این هم کمتر بود. در سال ۱۲۸۷، قلاوون بندر مهم لاذقیه آخرین اثر باقی‌مانده از امیرنشین کهن انطاکیه را تسخیر کرد. سپس در سال ۱۲۸۹، با نقض قرارداد صلح به طرابلس حمله برد و آن را محاصره کرد. طرابلس سقوط کرد و منطقه کنت‌نشین به سرعت در قلمروی ممالیک ادغام شد. اگرچه وی قرارداد صلح با عکا را تجدید کرد، اما صلیبیون از نقض مجدد آن توسط قلاوون نگران بودند.[۴۰][۴۱]

بارون‌ها و فرقه‌های نظامی در عکا از غرب تقاضای کمک اضطراری کردند. با وجود قول‌های بسیار، در عمل کمک زیاد از راه نرسید. ونیز کشتی‌های جنگی فرستاد و پاپ برای تشکیل سپاه صلیبی از توسکانی و لمباردی به جمع‌آوری وجوه مالی اقدام کرد. اوت ۱۲۹۰، سربازان لمباردی وارد عکا شدند اما سربازان کارآزموده‌ای نبودند. بعد از چند هفته سربازان جدید چند تاجر مسلمان غیرمسلح را که برای فروش کالای خود وارد شهر شده بودند، کشتند. سردسته‌های این گروه دستگیر شدند و برای عذرخواهی از مرگ تاجران، نامه‌ای به مصر فرستاده شد. این موضوع بهانه خوبی بود تا قلاوون خصومت و دشمنی با صلیبیون را از سر بگیرد. او درخواست کرد که فرقه‌های نظامی متخلفان را به وی تحویل دهند. شورای عالی در عکا درخواست سلطان را مورد بررسی قرار داد، اما اعضای شورا نتوانستند خود را راضی کنند که مسیحیان را به رهبر مسلمانان تحویل دهند تا با شکنجه کشته شوند. در عوض آنها به قلاوون پیغام دادند که در واقع تاجرهای مسلمان درگیری را آغاز کرده بودند. سلطان که متقاعد نشده بود، اعلام جنگ کرد.[۴۲][۴۳]

اگرچه قلاوون درگذشت، اما جانشین وی، الاشرف خلیل با سپاهی که تقریبا پدرش آماده کرده بود و مجهز به ۱۰۰ ادوات محاصره بود، وارد عکا شد. به نقل از توماس مادن، شاید بتوان گفت که این سپاه بزرگترین سپاه واحد در دورهٔ جنگ‌های صلیبی بود. شاه هنری در قبرس بیمار بود اما سربازان و برادر خود امالریک را که عملیات دفاعی را فرماندهی می‌کرد، به کمک فرستاد. ۶ آوریل ۱۲۹۱ محاصره عکا آغاز شد و عکا با وجود استحکامات قوی و مقاومت فرقه‌های نظامی پس از یک ماه مقاومت، در ۱۸ مه ۱۲۹۱ تسلیم شد. پس از سقوط عکا، صیدا در اواخر ماه ژوئن و بیروت در ماه ژوئیه توسط ممالیک فتح شد. آخرین قلعه فرقه‌های نظامی همچون شاتو پلرین و طرطوس نیز در ماه اوت تسلیم شدند. ایالت‌های صلیبی که تقریباً دو قرن پیش طی جنگ صلیبی اول تأسیس شده بودند، از بین رفتند و تنها پادشاهی قبرس بود که توانست برای چند قرن ایستادگی کند.[۴۴][۴۵]

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. بیبرس قبل آغاز جنگ علیه صلیبیون، با پادشاهان اروپایی همچون میخائیل هشتم، امپراتور بیزانس و ونتفرد هوهنشتاوفن، پادشاه سیسیل و ناپل، پیمان‌هایی عقد کرد. پس از آن توانست طی چند جنگ، بر قیساریه و آرسوف مسلط شود.
  2. طبق گفته مایکل لَوِر، صلیبیون معتقد بودند که آب چاه‌های اطراف کمپ صلیبیون آلوده شده‌است. بدین خاطر بیماری در اردوگاه صلیبیون شیوه پیدا کرد به طوری که هیچ شخص زنده نمی‌ماند.
  3. در ۱۲۵۴، هنری سوم در صدد حمله به پادشاهی سیسیلی و گرفتن آنجا برای دومین پسرش ادموند برآمد. او برای انجام این کار به حمایت بارون‌ها نیاز داشت و مجبور به کمک گرفتن از آنان شد. بارون‌ها که هنری را دنباله‌روی پدرش جان می‌دیدند مصمم به کنترل قدرت مطلق پادشاه شدند و در ۱۲۵۸ مفادنامهٔ آکسفورد را که اختیارات پادشاه را محدود و ادارهٔ امور دولتی را به یک شورای بارونی می‌سپارد به هنری سوم تقدیم داشتند. اما مخالفت هنری با این مفادنامه و تلاش او برای اعادهٔ قدرت پادشاهیش منجر به شورش بارون‌ها به رهبری سیمون دو مانفور علیه او شد و جنگی داخلی معروف به دومین نبرد بارون‌ها آغاز گردید. آنها بسیاری از مناطق جنوب شرقی انگلستان را به تصرف خود درآوردند و در نبرد لوئس (۱۲۶۴) موفق به دستگیری هنری سوم شدند. اما یک سال بعد در نبرد ایوشام (۱۲۶۵) از نیروهای شاهزاده ادوارد شکست خوردند، سیمون دو مانفور کشته شد و هنری سوم بار دیگر به قدرت بازگشت. در ۱۲۶۶ توافقنامه‌ای به نام قرارداد کنیلورث نوشته شد که مورد قبول هنری نیز واقع گردید، هرچند که این قرارداد نیز او را به رعایت مفاد منشور کبیر فرا می‌خواند. شورش‌ها و مقاومت سازمان‌یافته علیه هنری سوم در سال ۱۲۶۷ پایان یافت و او تا پایان عمرش تقریباً دوران آرامی را سپری کرد.
  4. طبق گفته مایکل لَوِر، ادوارد هیچ عجله‌ای برای رسیدن به این مرحله از جنگ را نداشت بدین خاطر چندین ماه در ساردینیا اقامت کرد.

پانویس[ویرایش]

  1. شبارو، دولت ممالیک، ۱۷–۳۲.
  2. شبارو، دولت ممالیک، ۲۷–۲۹.
  3. شبارو، دولت ممالیک، ۲۹–۳۲.
  4. Runciman, A History of the Crusades, 397-398.
  5. پاک، «جنگ صلیبی هشتم»، مجله تاریخ اسلام.
  6. Labarge، Saint Louis، 231.
  7. Madden، Concise history of Crusades، ۱۸۳.
  8. Madden، Concise history of Crusades، 303-305.
  9. Labarge، Saint Louis، 232.
  10. Riley-Smith، The Crusades: A History، 209-210.
  11. پاک، «جنگ صلیبی هشتم»، مجله تاریخ اسلام.
  12. Madden، Concise history of Crusades، 305-310.
  13. Lower، The Tunis Crusade of 1270، 175.
  14. Lower، The Tunis Crusade of 1270، 175-176.
  15. Runciman, A History of the Crusades, 400.
  16. Runciman, A History of the Crusades, 397-399.
  17. Runciman, A History of the Crusades, 399-400.
  18. Lower، The Tunis Crusade of 1270، 179.
  19. Runciman, A History of the Crusades, 400-401.
  20. Prestwich، Edward I، 71.
  21. Runciman, A History of the Crusades, 401-402.
  22. Runciman, A History of the Crusades, 402.
  23. Runciman, A History of the Crusades, 402-403.
  24. Preiss, Mongols and Mamluks, 70.
  25. Runciman, A History of the Crusades, 402-403.
  26. Prestwich، Edward I، 77.
  27. Runciman, A History of the Crusades, 402.
  28. Preiss, Mongols and Mamluks, 98.
  29. Runciman, A History of the Crusades, 403-404.
  30. Runciman, A History of the Crusades, 403-404.
  31. Prestwich، Edward I، 78.
  32. Runciman, A History of the Crusades, 404.
  33. Runciman, A History of the Crusades, 404-409.
  34. Runciman, A History of the Crusades, 409-414.
  35. Madden، Concise history of Crusades، 311-312.
  36. Runciman, A History of the Crusades, 414/462-476.
  37. Madden، Concise history of Crusades، 311-312.
  38. Runciman, A History of the Crusades, 467-476.
  39. Madden، Concise history of Crusades، 312-313.
  40. Runciman, A History of the Crusades, 476-486.
  41. Madden، Concise history of Crusades، 313-314.
  42. Runciman, A History of the Crusades, 486-489.
  43. Madden، Concise history of Crusades، 313-314.
  44. Runciman, A History of the Crusades, 489-503.
  45. Madden، Concise history of Crusades، 314-317.

منابع[ویرایش]

انگلیسی
  • Labarge، Margaret Wade (۱۹۶۸). Saint Louis: Louis IX, most Christian King of France. Boston.
  • Lower، Michael (۲۰۱۸). The Tunis Crusade of 1270: A Mediterranean History. Oxford University: Oxford University Press.
  • Madden, Thomas (2005). New Concise History of the Crusades. Rowman & Littlefield. ISBN 0-7425-3822-2.
  • Preiss، Reuven Amitai (۲۰۰۵). Mongols and Mamluks. Cambridge University Press.
  • Prestwich، Michael (۱۹۸۸). Edward I. University of California Press.
  • Riley-Smith, Jonathan (2005) [1987]. The Crusades: A History (2nd ed.). New Haven, Connecticut: Yale University Press. ISBN 0-8264-7270-2.
  • Runciman, Steven (1989). A History of the Crusades: The Kingdom of Acre and the Later Crusades. 3. Cambridge University Press.
فارسی
  • پاک، محمدرضا (۱۳۸۲). «جنگ صلیبی هشتم». مجله تاریخ اسلام. تهران – به واسطهٔ نورمگز.
  • شبارو، عصام محمد (۱۳۸۸). دولت ممالیک. ترجمهٔ شهلا بختیاری. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.