جنگ صلیبی چهارم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جنگ صلیبی چهارم
بخشی از جنگ‌های صلیبی
ConquestOfConstantinopleByTheCrusadersIn1204.jpg
فتح قسطنطنیه توسط صلیبیون در سال ۱۲۰۴.
تاریخ ۱۲۰۲ تا ۱۲۰۴
مکان بالکان
نتیجه پیروزی صلیبیون
  • تاراج زادار و قسطنطنیه
  • تثبیت جدایی بین کلیسای لاتین و یونان
  • تضعیف امپراتوری بیزانس
  • آغاز جنگ‌های نیکوزیا-لاتین و بلغار-لاتین
تغییرات
قلمرو
نتایج:
طرفین درگیر
صلیبیون: مسیحیان کلیسای شرق:

مسیحیان کلیسای غربی:

فرماندهان و رهبران
انریکو داندولو
بونیفاس مونفروا
تئوبالد سوم شامپانی
بالدوین فلاندرز
لوئیز یکم بلویس
هوگ چهارم سنت-پول
کنراد هالبرستات
مارتین پیریس
آلکسیوس چهارم
آلکسیوس سوم
آلکسیوس پنجم
قوا
صلیبیون:
۴۰۰۰~۵۰۰۰ شوالیه
۸۰۰۰ پیاده‌نظام
۳۰۰ ادوات محاصره
۱۰۰۰۰ ملوان
۶۰ کشتی جنگی
۱۵۰ کشتی انتقال کننده نیروها و اسب‌ها
بیزانس:
۱۰۰۰۰ هزار پیاده‌نظام
۵۰۰۰ گارد وارانژیان
۲۰ کشتی جنگی

جنگ صلیبی چهارم (۱۲۰۲–۱۲۰۴ میلادی) به درخواست پاپ اینوسنت سوم با انگیزه حمله به سرزمین‌های مقدس و بازپس گیریِ اورشلیم از راه مصر آغازشد. به‌خاطر درگیری‌های درونی بین شاهان و مراکز قدرت مسیحی برخی از جنگ‌های صلیبی از هدف اولیه‌شان منحرف شدند، مانند جنگ صلیبی چهارم که به غارت قسطنطنیه مسیحی و تقسیم امپراتوری بیزانس بین جمهوری ونیز و صلیبیان انجامید.

پس از موفقیت‌های اندک در جنگ صلیبی سوم، اشتیاق اندکی در اروپاییان برای یک جنگ دیگر باقی‌مانده‌بود. صلیبیون برای تأمین کشتی‌های مورد نیاز با انریکو داندولو حاکم جمهوری ونیز قرارداد بستند. داندولو کشتی‌ها را فراهم کرد اما صلیبیان قادر به پرداخت هزینه‌ها نبودند؛ لذا داندولو از آنها خواست که در عوض بدهی‌شان با حمله به شهر بندری زادار آن را تحت اطاعت جمهوری ونیز درآورند.

پس از حمله به زادار و غارت آن صلیبیون دوباره متوجه شدند که از عهده بازپرداخت اجاره کشتی‌های داندولو برنمی‌آیند. به همین دلیل رهبران صلیبی تصمیم‌گرفتند تا به قسطنطنیه بروند و شاهزاده‌ای تبعیدی که به آنها وعده کمک داده‌بود را دوباره برتخت بنشانند. پس از یک‌سری سوتفاهم‌ها و بروز خشونت‌ها، صلیبیان شهر را در سال ۱۲۰۴ تسخیر کردند و دولتی به نام امپراتوری لاتین به‌همراه چند دولت صلیبی دیگر بوجود آوردند. صلیبیان قسطنطنیه را غارت کردند و اهالی شهر را از دم تیغ گذراندند. این وقایع آخرین نقطه جدایی بزرگ بین کلیسای ارتدکس شرقی و کلیسای کاتولیک به‌شمار می‌آیند.

پیش‌زمینه[ویرایش]

صلاح‌الدین، سلطان ایوبی، توانست تا سال ۱۱۸۷ میلادی، قسمت اعظمی از پادشاهی اورشلیم را که شامل اورشلیم می‌شد، تسخیر کند که این پادشاهی در ۸۸ سال پیش از این رویدادها و پس از تسخیر شهر اورشلیم و غارت آن، در جریان نخستین جنگ صلیبی برپا گشته بود.[۱][۲] اورشلیم که یکی از شهرهای امپراتوری بیزانس محسوب می‌شد، در جریان فتوحات مسلمانان در قرن هفتم میلادی تسخیر شد. این شهر مقدس برای ادیان ابراهیمی، مسیحیان، یهودیان و مسلمانان، که اکنون به دست مسلمانان افتاده بود سبب شد تا مسیحیان نخستین جنگ صلیبی را با هدف بازپس‌گیری این شهر مقدس، آغاز کنند. صلاح‌الدین که علاوه بر حکومت خود، رهبری جهاد علیه صلیبیون را برعهده داشت، با فتح مجدد اورشلیم، دوباره ترسی در میان حکومت‌های کاتولیک اروپایی انداخت. روایتی در مورد مرگ پاپ اوربان سوم وجود دارد که ذکر می‌کند که وی از هراس و شوک ناشی از سقوط اورشلیم، درگذشت (با بررسی زمان مرگ او می‌توان گفت که واقعیت داشتن این افسانه غیرممکن است).[۳] بنابراین با فتوحات گسترده صلاح‌الدین در اراضی مقدس، قلمرو دولت‌های صلیبی به سه شهر صور، طرابلس و انطاکیه در ساحل دریای مدیترانه محدود شد.[۴]

در جریان جنگ صلیبی سوم (۱۱۹۲ تا ۱۱۸۹) قسمت بزرگی از سرزمین‌های پادشاهی اورشلیم از جمله شهرهای کلیدی عکا و یافا توسط ریچارد بازپس گرفته شد ولی در تسخیر دوبارهٔ اورشلیم ناکام ماند.[۵] و در ادامه جنگ‌های صلیبی به مرور باعث ایجاد تنش‌های بلند مدت در میان دولت‌های فئودال اروپای غربی و امپراتوری بیزانس شد.[۶] تجربیات ناشی از نخستین و دومین جنگ صلیبی، تفاوت‌ها زیاد در میان دو تمدن مسیحی شرقی و غربی را آشکار کرد. لاتینی‌ها (که از سوی بیزانسی‌ها به علت پیوستگی‌شان با آیین‌های مذهبی لاتین، به این نام خوانده می‌شدند)، اولویت‌های بیزانس را اهداف دیپلماتیک و تجاری بجای جنگ می‌دانستند که این خود ناشی از سیاست ریاکارانه آن‌ها برای حفظ حکومت خود بود و همچنین سیاست ارتباط و تعامل را با مسلمانان در پیش گرفته بودند. از منظر آنان، فرهیختگان و ثروتمندان بیزانسی بر اروپاییان غربی از نظر فرهنگی و اجتماعی برتری داشتند بنابراین حکومت آنان بر دولت‌های فئودالی اروپا غربی برای رهبری جامعه مسیحیت ارجحیت داشت.[۷]

قسطنطنیه تا زمان جنگ صلیبی چهارم، بزرگترین و پیشرفته‌ترین شهر مسیحیت در آن زمان بود.[۸] تقریباً به تنهایی در میان تمامی مراکز شهری قرون وسطی، ساختارهای مدنی رومی را حفظ کرده بود که شامل حمام‌های عمومی، انجمن‌ها بناهای تاریخی، و کانال‌های آب می‌شد؛ و طبق منابع، این شهر در دوران اوج خود حدود نیم میلیون ساکن را[۹] در پشت دیوارهای سه‌گانه و سیزده مایلی خود نگهداری می‌کرد. محل برنامه‌ریزی شده برای احداث شهر، نه تنها قسطنطنیه را پایتخت قسمت شرقی و باقی‌ماندهٔ امپراتوری روم ساخت بلکه آن را به مرکزی تجاری اروپا بدل کرد که بر مسیرهای تجاری از مدیترانه به دریای سیاه،[۱۰] چین، هند و ایران تسلط داشت. در نتیجه این شهر به عنوان یک رقیب و هدفی وسوسه‌انگیز برای دولت‌های تازه تأسیس و مهاجم غربی، به ویژه جمهوری ونیز بدل کرد.[۱۱]

فردریک بارباروسا که یکی از رهبران جنگ صلیبی سوم بود، بهمراه صرب‌ها، بلغارها، خائنان بیزانسی و حتی ترک‌های مسلمان، طرحی را بر ضد امپراتوری بیزانس و با هدف کسب حمایت پاپ برای برپایی یک جنگ صلیبی علیه بیزانس ارتدوکس، برنامه‌ریزی کرده بودند. صلیبیون همچنین قبرس را که بخشی از سرزمین‌های بیزانس بود بجای آنکه به امپراتوری بازگردانند به تصرف خودشان درآوردند و ریچارد یکم جزیره را به شوالیه‌های معبد فروخت. بارباروسا در جریان جنگ صلیبی در آناتولی درگذشت و سپاهش به سرعت متلاشی شد و فرانسوی و انگلیسی‌ها در برای ادامه جنگ با صلاح‌الدین تنها گذاشتند. در سال ۱۱۹۵، هاینریش ششم، پسر و جانشین بارباروسا، با هدف از میان برداشتن این لکه ننگ که بر روی امپراتوری بود، جنگ صلیبی تازه‌ای را آغاز کرد؛ بنابراین در تابستان ۱۱۹۷ شمار زیادی از شوالیه‌های آلمانی و اشرافیان به رهبری دو اسقف اعظم، ۹ اسقف و پنج دوک از راه دریا به سوی فلسطین به حرکت کردند. پس از رسیدن به سواحل شرقی مدیترانه، آن‌ها صیدا و بیروت را تسخیر کردند، اما در طول مسیر و با رسیدن خبر درگذشت هاینریش در مسینا، شماری از اشراف و روحانیون به اروپا بازگشتند. بقیهٔ سپاهیان باقی مانده پس از مدتی بسوی کشتی‌هایشان در صور گریختند.[۱۲][۱۳]

همچنین در سال ۱۱۹۵، امپراتور بیزانس، ایزاک دوم در کودتایی بوسیلهٔ برادرش عزل گردید. امپراتور جدید، آلکسیوس سوم، برادرش را کور و تبعید کرد. بی کفایتی ایزاک که پیشتر از ضعفش در میدان نبرد مشخص شده بود، با به هدر دادن خزانه و همچنین شکست نیروی دریایی بیزانس از ونیزی‌ها، اثبات گشت. اقدامات او شامل واگذاری گستردهٔ سلاح‌های امپراتوری در بین حامیانش باعث ضعف نیروی دفاعی امپراتوری شد و همچنین او حکومت را ورشکسته و خزانه را خالی نمود. تلاش‌های او برای حفظ پشتیبانی حاکمان نیمه مستقل مرزی، توان و نیروی حکومت مرکزی را کاهش و سهولت تهاجم خارجی را فراهم کرد. او مسئولیت‌های مهمش در امور دفاعی و دیپلماسی را نادیده گرفته‌بود و در همین میان دریاسالار امپراتور (برادرزن همسرش) تجهیزات نظامی و دریایی امپراتوری را برای منافع شخصی خودش به فروش رساند. تا همگی این عوامل ضعف دولت بیزانس را بر همگان آشکار کند و مهاجمین خود را برای آغاز حملات جدید علیه بیزانس آماده کنند.[۱۴]

پاپ اینوسنت سوم[ویرایش]

پاپ اینوسنت سوم (۱۱۹۸–۱۲۱۶)، مدت کوتاه پس از انتصابش، فراخوان جدیدی برای جنگ صلیبی اعلام کرد. اینوسنت که توانسته بود قدرت و نفوذ کلیسا وسعت بخشد، درصدد بازپس‌گیری و کنترل مجدد اراضی مقدس بخصوص اورشلیم که طی جنگ صلیبی دوم از دست رفته بود. او معتقد بود که تمام جهان مسیحیت باید در رسیدن به این هدف، بسیج شوند؛ بنابراین دستور داد تا در تمام افراد آماده جنگ شوند و در تمام کلیساها به جمع‌آوری اعانه اقدام کنند.[۱۵][۱۶]

با این حال اینوسنت نیز با مشکلاتی روبه‌رو بود که گریگوری هشتم هنگام فراخوان جنگ صلیبی سوم گرفتارش شد. یک بار دیگر پادشاه انگلستان و فرانسه درگیر جنگ با یکدیگر شدند. ریچارد یکم که سرگرم بازپس‌گیری زمین‌هایی بود که فیلیپ دوم در غیاب او __ زمانی که وی مشغول جنگ صلیبی سوم بود __ غصب کرده بود. هرچند ریچارد مشتاق بازگشت به شرق مدیترانه بود اما تا زمانی که اراضی خود را پس و فیلیپ را مجازات نمی‌کرد، فرانسه را ترک نمی‌کرد. آلمان نیز بین دو مدعی قدرت، فیلیپ سوابی و اوتو برنشویک تقسیم شده بود، در شرایط بدتری به سر می‌برد. بدین ترتیب بسیاری از مردان مبارز در اروپا درگیر جنگ بودند.[۱۷][۱۸][۱۹]

تا زمانی که غرب به صلح و آرامش نسبی نمی‌رسید، امکان جنگ صلیبی دیگری میسر نبود. از این‌رو اینوسنت، نمایندگانی را برای مذاکره پیرامون صلح و آتش‌بس روانه مناطق درگیر کرد. در فرانسه، ریچارد، کاردینال پیتر کاپونو را به حضور پذیرفت. وی اصرار داشت که ریچارد با فیلیپ صلح کند تا او یا افرادش عازم شرق شوند. اما ریچارد با خشم اظهار کرد که اگر به علت خیانت نبود، او در سرزمین مقدس باقی مانده بود و تاکنون اورشلیم را بازپس گرفته بود، اما کلیسا در غیاب او اقدامی برای جلوگیری از خیانت فیلیپ به ریچارد انجام نداده بود. هرچند مذاکره با ریچارد در اول کار با شکست همراه بود اما در نهایت منجر به قرارداد صلح پنج‌ساله بین فرانسه و انگلستان شد.[۲۰][۲۱][۲۲]

اما در مارس ۱۱۹۹، ریچارد در حال بررسی قلعه بی‌آنکه زره بر تن داشته باشد، تیری به وی اصابت کرد تا پس از یک ماه به علت بیماری قانقاریا بمیرد تا صلیبیون برای دستیابی به هدف خود، ناامید شوند.[۲۳][۲۴]

آمادگی صلیبیون[ویرایش]

با وجود این اتفاقات، جنگ صلیبی جدید، با اقدامات دو نفر نجات یافت. نخستین فرد، واعظی با نفوذ به نام فولک ینولی است که در اطراف فرانسه مردم را به جهاد علیه مسلمانان تشویق می‌کرد؛ و دیگر فرد، نجیب‌زاده‌ای به نام تئوبالد سوم شامپانی که بردار هانری شامپانی بود که پس از مرگ کنراد مونفروایی در سال ۱۱۹۲، تا پایان عمر خود یعنی سال ۱۱۹۷، بر اورشلیم حکم می‌راند. وی که همچون بردار خود، شوالیهٔ قابلی بود طی مراسمی اعلام کرد که از این زمان شمشیر خود را برای خدمت به خدا خواهد کشید. بدین ترتیب عدهٔ زیادی از حاضرین همچون لویی کنت بلوا نیز از وی تبعیت کردند و سوگند صلیبی یاد کردند.[۲۵][۲۶]

در فوریه سال ۱۲۰۰، بالدوین کنت فلاندرز و همسرش ماری، صلیب برگرفتند تا سایر نجیب‌زادگان فلاندرز به او پیوستند. هرچند تئوبالد، لویی و بالدوین پادشاه نبودند اما هر سه از قدرتمندترین لردهای فرانسه بودند؛ و علاوه بر آن، هر سه جوان و مشتاق بودند که کار ریچارد در شرق را به پایان برسانند.[۲۷][۲۸]

اوایل سال ۱۲۰۰، شورایی از بارون‌ها سرشناس صلیبی در سواسون تشکیل شد. در این شورا جدول زمانی و اهداف جنگ صلیبی جدید مورد بحث قرار گرفت. در همان جلسه، آن‌ها موافقت کردند که راه زمینی در امپراتوری بیزانس را در پیش نگیرند و در عوض مانند ریچارد و فیلیپ، راه دریا را طی کنند. برخلاف پادشاه انگلستان، هیچ‌کدام از این لردهای فئودال صاحب ناوگان بزرگی نبودند؛ بنابراین تصمیم گرفتند با یکی از بندرهای کشتیرانی، برای دریافت کشتی قرارداد ببندند؛ بنابراین کمیته‌ای برای تهیه کشتی با اختیار تام مأمور شدند تا به بهترین بنادر سفر کنند و هر برنامه‌ای را که عاقلانه و سنجیده می‌دانستند، دنبال کنند.[۲۹][۳۰][۳۱]

عهدنامه ونیز[ویرایش]

پس از عزیمت نمایندگان، آن‌ها سرانجام جمهوری ونیز را انتخاب کردند زیرا نسبت به این موضوع آگاه بودند که این جمهوری سابقهٔ دیرینه‌ای در ارتباط با جنگ‌های صلیبی و منابع کافی جهت تأمین ناوگانی بزرگ برای جنگ در اختیار دارد. طی زمستان ۱۲۰۰–۱۲۰۱، نمایندگان از کوه‌های آلپ گذشتند و راه خود را به سمت ونیز پیش گرفتند. در این زمان جمهوری ونیز توسط انریکو داندولو که بسیار پیر و نابینا بود، کنترل می‌شد. با ورود نمایندگان، مذاکرات بین طرفین آغاز شد. آن‌ها از انریکو درخواست کردند که به سرزمین مسیح به دیدهٔ شفقت بنگرد و آن‌ها را در این کار مقدس یاری کند. نمایندگان در ادامه تصمیم خود مبنی بر صلیب گرفتن و دنبال کردن راهکار نظامی ریچارد برای حمله به مصر، قبل از فتح اورشلیم، را با انریکو در میان گذاشتند. اما مقصد جنگ صلیبی باید از همگان مخفی می‌ماند زیرا بارون‌ها بیم داشتند که سربازان عادی با آن مخالفت کنند. داندلو موافقت خود را اعلام کرد و قول داد هرچه در توان دارد انجام دهد تا رضایت مردم ونیز را برای اهداف آن‌ها جلب کند.[۳۲][۳۳]

بعد از مدتی مذاکره، سرانجام جمهوری ونیز موافقت کرد که به مدت یک سال تأمین آذوقه و کشتی کافی برای حمل و نقل چهار هزار و پانصد شوالیه و اسب‌های آن‌ها، نه هزار خدمتکار شوالیه و بیست و دو هزار سرباز پیاده‌نظام را در قبال دریافت هشتاد و پنج هزار مارک کلون به عهده بگیرد. به علاوه، ونیزی‌ها توافق کردند که پنجاه کشتی جنگی سرنشین‌دار را به رایگان در اختیار صلیبی‌ها بگذارد مشروط بر اینکه در غنائم به‌طور مساوی سهیم شوند. طبق قرار، ناوگان ۲۹ ژوئن ۱۲۰۲، حرکت می‌کرد. نمایندگان نیز با شوق قرارداد را امضا کردند و پاپ نیز در ادامه آن را تصدیق کرد.[۳۴][۳۵]

در همین اثناء، تئوبالد سوم شامپانی بیمار شد و پس از مدتی درگذشت تا صلیبیون رهبری نیروهای صلیبی را به بونیفاس مونفروا که برادر کنراد مونفروا، پادشاه اورشلیم که توسط نزاریان به قتل رسیده بود، بسپارند.[۳۶][۳۷]

تغییر مسیر صلیبیون[ویرایش]

سخنرانی انریکو داندلو برای صلیبیون در ونیز

با بسته شدن قرارداد، صلیبیون خود را آماده حرکت به سمت سواحل شرقی مدیترانه کردند. ابتدا ونیزی‌ها تمام نیروهای خود را برای جنگ آماده و تمام فعالیت‌های بازرگانی خود را متوقف کرد و تمام کشتی‌های بازرگانی را تحت فشار به خدمت صلیبیون درآورد. به‌علاوه، کشتی‌های زیادی ساخته شد و انبارهای آذوقه، توسط ونیزی‌ها برای نیروهای صلیبی تأمین شد. ونیزی‌ها با تمام مشقت‌های موجود، وظیفهٔ خود را به پایان رساندند و بزرگترین ناوگان از عهد باستان به این طرف در اروپا آماده حمل نیروهای جنگ‌های جنگ چهارم صلیبی در طول مدیترانه به مصر شد.[۳۸][۳۹]

اما صلیبیون نتوانستند همانند ونیزی‌ها به تعهدات خود پایبند باشند. طبق قرارداد صلیبیون باید تا آوریل سال ۱۲۰۲، در قبال تحویل ناوگان، مبلغی را در چهار قسط به ونیزی‌ها پرداخت می‌کردند. اما وقتی ژوئن همان سال اولین گروه صلیبی وارد ونیز شد، فقط بخش اندکی از مبلغ یاد شده را پرداخت کردند. وانگهی اگرچه قرار بود ناوگان ۲۹ ژوئن حرکت کند، تنها گروهی از صلیبیون در آن تاریخ به ونیز آمدند. حتی نمایندگان پاپ تا ۲۲ ژوئیه در ونیز حاضر نشدند. این‌چنین مشخص شد که صلیبیون دچار مشکل شده‌اند.[۴۰][۴۱]

با حضور تقریباً یک سوم نیروهای پیش‌بینی شده، ۱۱ هزار نفر، تنها یک سوم هزینهٔ مورد نظر جمع‌آوری شد. انریکو داندلو که نمی‌توانست از هزینهٔ ناوگان خود چشم بپوشد زیرا متحمل خسارت مالی هنگفتی و زیانباری به ونیزی‌ها می‌شد و از آنجایی که ونیز، جمهوری بود، داندلو نمی‌توانست بدهی صلیبیون را از طریق شهروندان خود تأمین کند.[۴۲][۴۳]

بدین ترتیب صلیبیون در لیدر، جزیره‌ای بایر در نزدیکی ونیز، اردو زدند و هفته‌های سختی را پشت سر گذاشتند و منتظر تأمین مبلغ لازم برای حرکت به سمت اراضی مقدس بودند. این‌چنین اعتراض‌ها برانگیخته شد اما در ماه آگوست، داندلو با رهبران صلیبیون ملاقات کرد. وی طی لین ملاقات خاطرنشان ساخت که ونیزی‌ها به تعهدات خود عمل کردند و تا کنون شکیبایی به خرج داده‌اند و خواستار پرداخت بدهی‌های صلیبیون شد. رهبران صلیبی که با انریکو داندلو موافق بودند، طی پیامی به قشون خود، از آن‌ها خواستند که مابقی پول مورد نیاز را جمع‌آوری کنند اما با وجود تلاش صلیبیون، مبلغ مورد نظر جمع‌آوری نشد تا اوضاع آشفته‌تر از گذشته شود.[۴۴][۴۵]

حمله به زادار[ویرایش]

فتح شهر زادار توسط صلیبیون

داندلو ملاقاتی با شورای کنت‌ها ترتیب داد تا اوضاع وحشتناک موجود را مورد بحث قرار دهند. صلیبیون که تمام دارایی خود را داده بودند، دیگر توانایی پرداخت مابقی بدهی را نداشتند؛ بنابراین شوزا راه‌حل دیگری را پیشنهاد کرد. در این زمان شهر زادار که بر سواحل دالماسی قرار داشت، علیه دولت ونیز طغیان کرده بود و تلاش ونیزی‌ها برای بازپس‌گیری شهر نیز بی‌فایده بود.[۴۶] اگر صلیبیون به ونیزی‌ها کمک می‌کردند تا زادار را دوباره تحت انقیاد درآوردند، ونیزی‌ها نیز پرداخت بدهی صلیبیون را به تعویق می‌انداختند تا بعداً بتوانند آن را از راه غنائم جنگی تأمین کنند. به این ترتیب صلیبیون می‌توانستند زمستان را زادار سر کنند و بهار به طرف مصر حرکت کنند.[۴۷][۴۸][۴۹]

رهبران صلیبی پیشنهاد ونیزی‌ها را به شور گذاشتند. با اینکه بازگرداندن زادار به حالت اولیه، حرکتی صحیح بود اما عوامل مشکل‌ساز دیگری در کار بود. زادار در این زمان تحت کنترل پادشاه مجارستان، امریک (۱۱۹۶–۱۲۰۴) بود که خود در سال ۱۲۰۰ صلیب برگرفته بود؛ بنابراین صلیبیون نگران ریختن خون مسیحیان توسط هم‌کیشان خود بودند. رهبران صلیبی با احساسات ضد و نقیض بالاخره پیشنهاد ونیزی‌ها را پذیرفتند زیرا هر راه‌حل دیگری منجر به اضمحلال جنبش صلیبی می‌شد.[۵۰][۵۱]

وقتی که صلیبیون برای حرکت به تأخیر افتاده خود آماده می‌شدند، رهبران آن‌ها پیشنهادی دریافت کردند. آلکسیوس آنجلیوس، شاهزاده پناهندهٔ بیزانسی، نمایندگانی به سوی بارون‌ها صلیبی روانه کرد و از آن‌ها خواست به وی کمک کنند. علت کمک خواستن وی، خلع پدرش، ایزاک دوم، از سلطنت توسط آلکسیوس سوم بود که پس از شکست ایزاک، آلکسیوس برادر و برادرزاده‌اش را زندانی کرد اما شاهزاده جوان از زندان گریخت و به دربار فیلیپ سوآبی پناهنده شد. اکنون تقاضای او از صلیبیون این بود که او را در تحقق هدفش مبنی بر گرفتن قدرت از دست عمویش یاری کنند. او به رهبران صلیبی اطمینان داد که در عوض رسیدن به تاج و تخت، پاداش هنگفتی به صلیبیون بدهد و آن‌ها را در سفر به مصر یاری کند که این پیشنهاد از نظر صلیبیون پیشنهادی جذاب بود که سبب می‌شد تا صلیبیون از مشکلات مالی آزاد سازد.[۵۲][۵۳]

اوایل اکتبر ناوگان بزرگی صلیبیون آماده حرکت شد. انریکو داندلو نیز خود را آماده سفر کرده بود تا صلیبیون را در جنگ همراهی کند. ناوگان عظیم دریایی پس از دریافت پیمان وفاداری و حمایت نظامی راه خود را در مسیر ساحل دالماسی در پیش گرفت. ۱۰ اکتبر، کشتی‌ها در سواحل شهر زادار لنگر انداختند و صلیبیون پس از پیاده شدن، خود را آماده محاصره کردند. مردم زادار که یارای مقابله با نیروهای صلیبی نداشتند، نمایندگان خود را فرستادند تا با انریکو داندلو برای شرایط تسلیم شدن، مذاکره کنند. انریکو با پیشنهاد نمایندگان زادار موافقت کرد و بعد از آن‌ها جدا شد تا موضوع را با رهبران صلیبی در میان بگذارد. اما در غیاب انریکو، سیمون مونت فورت که از مخالفان تغییر مسیر به سمت زادار بود، با نمایندگان مذاکره کرد و اهالی زادار را از دوستی و همراهی صلیبیون بخصوص فرانسویان مطلع ساخت بنابراین نمایندگان به شهر بازگشتند. با بازگشت داندلو به همراه بارون، سیمون و گی ودو سرنی نامهٔ پاپ مبنی بر مخالفت وی با جمله صلیبیون به شهر زادار برای رهبران صلیبی قرائت کرد. رهبران صلیبی که شرایط دشواری قرار گرفته بودند، اما با توجه وعده خود به ونیزی‌ها و آگاهی از مخالفت‌های بی‌مورد سیمون، اعلام کردند که ونیزی‌ها را در حمله و تسخیر زادار یاری می‌کنند. سیمون نیز به همراه نیروهای خود از سپاه اصلی جدا شد و دور از آن‌ها چادرهای خود را برافراشتند. صلیبیون با تمام قوا به شهر حمله بردند و اهالی شهر در مقابل پارچهٔ صلیب دار از دیوار شهر آویختند تا مشخص کنند که شهر تحت حمایت پاپ است اما شهر پس از یک هفته تسلیم شد. پس از تصرف شهر، صلیبیون به غارت شهر پرداختند و تمامی غنائم را به دست آورده را بین فرانک‌ها و ونیزی‌ها تقسیم کردند.[۵۴] پس از سقوط زادار، جنگ چهارم صلیبی توسط پاپ مورد تکفیر قرار گرفت. صلیبیون فرانسوی فوراً نمایندگان خود را به رم فرستادند تا از پاپ طلب بخشایش کنند. اینوست نیز از ندامت و پشیمانی آن‌ها، حکم خود را مبنی بر تکفیر جنگ چه‌هارم لغو کرد و تمامی نیروهای صلیبی را بخشید. اما ونیزی‌ها از اعتراف به گناه خودداری می‌کردند و دلیل آن‌ها این بود که فتح زادار برای ایجاد ثبات در قلمروشان، حق آن‌ها بوده‌است. پاپ رسماً ونیزی‌ها را که نصف بیشتر ارتش را تشکیل می‌دادند، تکفیر کرد. اما به فرانک‌ها اجازه داد تا سفر خود در معیت آن‌ها ادامه دهند.[۵۵][۵۶][۵۷]

شرایط بیزانس[ویرایش]

۱ ژانویه سال ۱۲۰۳، نمایندگان فیلیپ سواب از جانب آلکسیوس آنجلیوس وارد زادار شدند. آن‌ها پس از بازگویی داستان کودتا آلکسیوس سوم، از صلیبیون تقاضا کردند که به کمک شاهزاده بیزانس روند و وی را در رسیدن به تخت حکومت یاری رسانند. آلکسیوس نیز قول داده بود که در قبال این خدمت و کمک، کلیسای یونان را تحت فرمان روم قرار دهد، با ارتشی بالغ بر ۱۰ هزار نفر به جنگ صلیبیی ملحق شود، به‌طور ثابت ۵۰۰ شوالیه را در سرزمین مقدس نگه دارد و ۲۰۰ هزار مارک نقره به صلیبیون بپردازد. این پیشنهاد در نظر صلیبیون جذاب بود زیرا قرارداد حمل و نقل نیروهای صلیبی با ونیزی‌ها در ماه ژوئن به پایان می‌رسید و آن‌ها هنوز بدهی اولین سال خود را پرداخت نکرده بودند. اگر آن‌ها به آلکسیوس کمک می‌کردند بر مسند فرمانروایی خود بنشیند، عملی جوانمردانه و صحیحی انجام می‌دادند و به این ترتیب هم از فقر نجات پیدا می‌کردند و هم سپاه صلیبی را برای مأموریتش در شرق تقویت می‌کردند. برخلاف تمام جذابیتی که این پیشنهاد داشت، اکثر نیروهای صلیبی میلی به پذیرش آن نداشتند چرا که آن‌ها تازه برای حمله زادار مورد بخشایش قرار گرفته بودند و نمی‌خواستند دوباره خشم پاپ را برانگیزند. سپاه تا همین‌جا نیز خیلی تأخیر کرده بود و اکثر آن‌ها از انتظار بیش از این خسته شده بودند.[۵۸][۵۹][۶۰]

بونیفاس مونفروا، بالدوین فلاندرز، لوییز بلوایی و هوگ سن پل، بدون حمایت سربازان عادی ارتش، قراردادی امضا کردند که طبق آن صلیبیون متعهد می‌شدند که آنجلیوس را در تلاش برای سلطنت بیزانس یاری کنند. این تصمیم‌گیری با مخالفت شدیدی روبه‌رو شد. صدها نفر با خشم از ارتش خارج شدند و ره خود را به سوی سرزمین مقدس در پیش گرفتند. صدها نفر دیگر به کلی از مبارزه دست شستند و یه سرزمین خود بازگشتند و آن‌هایی که باقی مانده بودند، به هیچ وجه با یکدیگر متحد، یکپارچه و هماهنگ نبودند. اگرچه سربازان عادی سرانجام به تغییر مسیر به سوی قسطنطنیه رضایت دادند، اما اصرار داشتند که فقط مدت کوتاهی در آنجا بمانند و بعد با سرعت تمام به سوی شرق مدیترانه حرکت کنند.[۶۱][۶۲][۶۳]

حمله به قسطنطنیه[ویرایش]

اولین حمله به قسطنطنیه[ویرایش]

۲۰ آوریل ۱۲۰۳، صلیبیون به سمت جزیره کورفو حرکت کردند و در آنجا منتظر رسیدن آلکسیوس آنجلیوس شدند. ابتدا روابط با یونانی‌های جزیره خوب بود، اما وقتی اهالی جزیره از نیت صلیبیون آگاه شدند، روابط تغییر کرد. به محض آن که مدعیان سلطنت به کورفو رسیدند، بیزانسی‌ها حمله به کشتی‌های ونیزی را آغاز کردند. صلیبیون در پاسخ جزیره را ویران کردند. پاپ اینوست سوم قبلاً با آلکسیوس دیدار و به درخواست وی جواب رد داده بود، به بونیفاس طی نامه‌ای اعلام کرد که ارتش صلیبی نباید خود را درگیر نقشه‌های آلکسیوس کند. اما وقتی پاپ مطلع شد که ارتش صلیبی از فرمانش سرپیچی کرده‌اند، خشمگین شد و نامهٔ شدیداللحنی برای صلیبیون نوشت و آن‌ها از سفر به بیزانس منع کرد.[۶۴]

نامه پاپ اینوست به صلیبیون:

مبادا در میان شما به بهانه آن که یونانی‌ها از مقام پاپ اطاعت نکردند، یا اینکه امپراتور قسطنطنیه برادرش را عزل و نابینا کرده و امپراتوری را غصب نموده‌است، عجولانه تصمیم بگیرد که می‌تواند سرزمین آن‌ها را تصرف یا غارت کند

«
»

اما بدون توجه به نامهٔ پاپ، ناوگان صلیبی بدون مقاومت در دریای مرمره و اژه به پیش می‌راند. ۲۳ ژوئن وارد تنگهٔ بسفر شد و در آنجا بود که برای اولین عظمت قسطنطنیه و حصارهای عظیم آن را مشاهده کردند که خارج از تصور صلیبیون بود.[۶۵] صلیبیون که ضروری نمی‌دیدند بلافاصله به شهر حمله ببرند، تنگه اردو زدند و منتظر شورش مردمی مورد انتظارشان نشستند تا به این ترتیب پادشاه غاصب را سرنگون کنند اما چنین نشد. پس از ۱ هفته انتظار، اتفاقی نیفتاد بنابراین انریکو داندلو و بونیفاس مونفروا، همراه با کشتی نزدیک شهر شدند. وقتی به دیوارهای شهر رسیدند، آلکسیوس جوان را نشان دادند و با صدای بلند، حسن‌نیت خود را اعلام کردند. اهالی شهر بر فراز دیوار شهر، با هو کشیدن، فریاد و اهانت‌های زشت و پرتاب سنگ به آن‌ها پاسخ دادند. این‌چنین تصورات صلیبیون نسبت به راحتی تسلط بر قسطنطنیه از بین رفت و بار دیگر صلیبیون را در تنگنا قرار داد. زیرا قرارداد حمل و نقل صلیبیون به پایان رسیده بود و صلیبیون هنوز نتوانسته بودند بدهی خود را پرداخت کنند.[۶۶][۶۷][۶۸]

۵ ژوئن کشتی‌های صلیبی از تنگه گذشتند و شوالیه‌های به حومهٔ گالاتا حمله کردند. هرچند سربازان بیزانس بیشتر بود، اما کارایی نیروهای صلیبی را نداشتند لذا گالاتا بی‌درنگ سقوط کرد. کشتی‌های ونیزی بندر را اشغال کردند. چند روز بعد، صلیبیون حملاتی دوجانبه به سمت شمال غربی آغاز کردند. شوالیه‌ها حملهٔ خود را بر بخش کوچکی از دیوارهای سمت خشکی متمرکز کردند و ونیزی‌ها دیوارهای سمت دریا را هدف قرار دادند. با وجود این حملات، نیروهای صلیبی مجبور به عقب‌نشینی شدند ام ونیزی‌ها توانسند تا قسمت‌های از دیوار پیشرفت کنند اما با آتش گرفتن ساختمان‌های مجاور، همانند نیروهای فرانکی، عقب نشستند. آلکسیوس سوم که از لحاظ سیاسی شکست خورده بود و خشم مردم را با وجود برتری تعدادی نیروهایش برانگیخته بود، هنگام شب از شهر گریخت تا دوباره ایزاک دوم به حکومت برسد. ایزاک بدو گرفتن کنترل حکومت، فرستادهایی به نزد صلیبیون فرستاد تا خبر حوادث پیش آمده به سمع نظر صلیبیون برسانند.[۶۹] صلیبیون از اینکه دوباره ایزاک به حکومت برسد و مطالبات آن‌ها را تأیید نکند، نگران بودند بنابراین نمایندگان خود را همراه با قراردادی که آلکسیوس جوان امضا کرده بودند، به دربار فرستاد و از ایزاک خواستند آن را تأیید کند. ایزاک با وجود عدم میل باطنی، آن را پذیرفت و پس از چند روز آلکسیوس جوان وارد شهر شد و به عنوان آلکسیوس چهارم تاجگذاری کرد.[۷۰][۷۱][۷۲]

سلطنت کوتاه آلکسیوس چهارم[ویرایش]

حمله نیروهای صلیبی به قسطنطنیه در سال ۱۲۰۳

با شروع حکومت آلکسیوس چهارم برای اولین بار دروازه‌های شهر به روی ارتش صلیبی باز شد. آلکسیوس نیمی از آنچه وعده کرده بود، پرداخت و قرار شد بقیه را نیز به صورت اقساطی پرداخت کند. وی به مابقی وعده‌های خود عمل کرد و طی نامهٔ به پاپ اینوست، اطلاعات و فرمانبرداری خود را از کلیسای کاتولیک اعلام کرد و همچنین طی نامهٔ دیگر، به سلطان مصر یادآور شد که به همراه صلیبیون قصد دارد، سرزمین‌هایی که قبلاً تحت سیطره مسیحیان بودند، بازپس ستاند. اما به تدریج، آلکسیوس در پرداخت مابقی بدهی خود، عاجز ماند بنابراین دست به مصادرهٔ اموال عمویش، بیرون آوردن جواهرات داخل مقابر امپراتوران قبلی و غصب جواهرات و ظروف ارزشمند کلیسا زد اما این اقدامات وی سبب شد تا با واکنش شدید مردم روبه‌رو شود. آلکسیوس که نمی‌خواست هم شورشی مردمی علیه وی صورت بگیرد و هم اعتماد صلیبیون را از دست بدهد، طی پیشنهادی به رهبران صلیبی، از آن‌ها تقاضا کرد که زمستان را در شهر بمانند تا در فصل کشتیرانی، بدهی خود را پرداخت کند. با وجود مخالفت‌های اولیه، صلیبیون سرانجام تقاضای امپراتور بیزانس را پذیرفتند.[۷۳] اما به مرور زمان، با توجه به سخنان مشاوران آلکسیوس، وی تصمیم گرفت که بیش از این مقدار به صلیبیون پرداخت نکند بنابراین در آگوست ۱۲۰۳، ارتباطات خود را قطع کرد و پرداخت اقساط را هم ادامه نداد. اما صلیبیون پس از این اتفاقات به صورت متفرق اقدام به غارت بناها از جمله مساجد می‌زدند که در یکی از غارت‌ها، آتش‌سوزی بزرگی اتفاق افتاد که خسارات فراوانی به شهر وارد کرد. در نوامبر ۱۲۰۳، رهبران صلیبی که دریافته بودند که نمی‌توانند طلب و پول خود را بگیرند. بدین سبب نمایندگانی به دربار قسطنطنیه فرستادند تا خدمت بزرگ و وعده‌های قطعی آلکسیوس را یادآور شوند. نمایندگان از امپراتور خواستند که به قول عمل کند و در غیر اینصورت، تمام توان خود را صرف گرفتن طلب خود خواهند کرد که با پاسخ منفی امپراتور جوان روبه‌رو شدند. آلکسیوس که در بیرون راندن صلیبیون نیز عاجز بود، با اعتراض مردم روبه‌رو شد که خواهان امپراتور جدیدی برای حل مشکلات شدند. آن‌ها ابتدا نیکلا کنیباس و در ادامه دوکاس مورتسوفلوس را انتخاب کردند. مورتسوفلوس توانست قبل از صلیبیون طی کودتایی امپراتور جوان را زندانی و خود به عنوان امپراتور جدید تاج‌گذاری کرد.[۷۴][۷۵][۷۶]

جنگ با مورتسوفلوس[ویرایش]

فتح قسطنطنیه در سال ۱۲۰۴ توسط نیروهای صلیبی

مورتسوفلوس پس از کودتا، در ۵ فوریه ۱۲۰۴، به عنوان آلکسیوس پنجم، تاجگذاری کرد. وی در ابتدای کار، برای خلاصی از صلیبیون، حمله‌ای علیه آن‌ها ترتیب داد اما با وجود برتری اولیه، سرانجام شکست خورد و تن به مذاکره با انریکو داندلو داد. این دو پس از چند روز همدیگر را ملاقات کردند تا راه‌حل مسالمت‌آمیزی برای مشکل موجود پیدا کند. انریکو، آلکسیوس پنجم را مطلع ساخت که صلیبیون هرگز وی را به رسمیت نمی‌شناسند و از وی خواست تا آلکسیوس چهارم را آزاد کند تا وی بتواند به قول خود عمل کند و بدهی‌اش را بپردازد که مورتسوفلوس با درخواست وی مخالفت کرد و برای از بین رفتن بهانهٔ صلیبیون، فردای آن روز، دستور داد تا آلکسیوس را اعدام کنند. با مرگ آلکسیوس، بهانهٔ آن‌ها برای باقی ماندن در قسطنطنیه از بین رفت. ماه مارس سربازان عادی تقاضای گذر به سرزمین مقدس را می‌کردند و رهبران صلیبی براساس سوگند یاده شده موظف بودند امکانات حمل‌ونقل آن‌ها را فراهم کنند، اما نمی‌توانستند. رهبران صلیبی برای کرایهٔ کشتی از ونیزی‌ها که قرارداد آن را آلکسیوس چهارم امضاء کرده بود و هرگز وجه آن را نپرداخته بودند، پولی نداشتند. آذوقه آن‌ها نیز اندک بود، چرا که آن‌ها حومهٔ شهر را تا مایل‌ها غارت کرده بودند؛ بنابراین بونیفاس مونفروا دوست نداشت قسطنطنیه را بدون هیچ دستاوردی رها کند و آن را به مورتسوفلوس بسپارد؛ بنابراین بونیفاس با کمک اسقفان و راهبان همراه با ارتش، اعلام کردند که مورتسوفلوس قاتل است و شایستگی لازم برای اداره حکومت ندارد و همچنین مردم بیزانس با پذیرش او، در واقع با او، همدست شده بودند. علاوه بر آن، کلیسای یونان از فرامین کلیسای رم سرپیچی کرده بود. بدین ترتیب بهانه لازم برای جنگ علیه قسطنطنیه فراهم آمد.[۷۷] صلیبیون با ناوگان خود، آماده حرکت به سمت اسکله قسطنطنیه شدند. صلیبیون با درنظر گرفتن ضعف قسمت شاخ طلایی، حملات خود را در هشتم آوریل از این قسمت آغاز کردند. اما باد شدید سبب شد تا کشتی‌های صلیبیون نتواند در نزدیک دیوار بماند و صلیبیون با تحمل تلفات زیاد، عقب‌نشینی کردند. با اولین عقب‌نشینی، روحیه صلیبیون بیش از پیش پایین آمد و حتی آن‌ها اعلام کردند که دیگر حاضر به ماندن در بیزانس نیستند اما با سخنرانی بونیفاسو داندلو، ارتش متقاعد شد تا بار دیگر براساس نقشه داندلو __ کشتی‌ها به صورت دوتایی بهم بسته شوند تا فشار بیشتری وارد کنند __ حملهٔ دیگری به قسطنطنیه بکنند.[۷۸][۷۹][۸۰] در ۱۱ آوریل، سربازان به مراسم عشای ربانی فراخوانده شدند و طی آن روحانیون با خطابه‌های آتشین سعی بر تهییج نیروهای صلیبی داشتند و اعلام کردند که بیزانسی کافرانی بیش نیستند؛ بنابراین در ۱۲ آوریل ۱۲۰۴، نیروهای صلیبی بار دیگر به قسطنطنیه حمله بردند. تقریباً در سراسر روز نبرد ادامه یافت، اما چیزی عاید صلیبیون نشد. با اینکه صلیبیون توانسته بودند چند قلعه را بر فراز دیوارها تسخیر کنند اما چنان در محاصره بیزانسی‌ها بودند که قادر به پیشروی نبودند. اما گروه کوچکی از صلیبیون توانستند از پشت نیروهای بیزانس وارد شهر شوند و پس از حمله‌ای غافلگیرانه از پشت، نیروهای بیزانسی را فراری دادند تا جبهه پشت مدافعان شهر خالی شود. این‌چنین ارتش بیزانس به مرور به هزیمت رفت. با فرار ارتش اصلی، مورتسوفلوس فقط می‌توانست به به گارد وارانژیان تکیه کند، اما این کافی نبود. مردم نیز دیگر به وی برای مقابله با صلیبیون کمک نمی‌کردند و درصدد تسلیم شهر به بونیفاس بودند. مورتسوفلوس که دیگر به تنهایی قادر به دفاع از شهر نبود، گریخت تا صلیبیون کنترل شهر را در دست بگیرند.[۸۱][۸۲][۸۳][۸۴]

تاراج قسطنطنیه و پایان نبرد[ویرایش]

نامه پاپ اینوست به صلیبیون بعد از تاراج قسطنطنیه:

کسانی که قرار بود به مسیح خدمت کنند نه به خود، کسانی که باید علیه کافران شمشیر می‌زدند، شمشیر خود را به خون مسیحیان شسته‌اند. آن‌ها نه ملاحظهٔ دین مردم را کرده‌اند، نه جنس و نه سن‌شان. راهبه‌ها و زنان سالخورده را در معرض پلیدی‌ها سربازان خود قرار داده‌اند و در ملأ عام مرتکب فسق و زنا شده‌اند.

«
»

بامداد ۱۳ آوریل، بونیفاس هیئتی از افراد بلند مرتبه و روحانیون را به حضور پذیرفت که شهر را به وی تقدیم کردند. ارتش پس از کنترل شهر، صلیبیون به غارت شهر پرداختند که این غارت ۳ روز طول کشید که سبب شد تا تمام اشیای باستانی یونانی-رومی دزدیده یا از بین بردند و فقط تعداد معدودی از آن‌ها شامل چهار اسب برنزی به دستور انریکو داندلو، به ونیز فرستاده شد. بسیاری از شهروندان بیزانسی کشته و تمامی اموال آن‌ها دزدیده شد. صلیبیون در عبادتگاه‌ها به محراب‌ها حمله‌ور شدند، اشیاء مقدس را می‌ربوده و تمامی تمثال‌های از جنس نقره و سنگ‌های قیمتی از بین بردند و نان و شراب تبرک‌شده و خون ارزشمند را آلوده کردند. طبق منابع، صلیبیون از غارت شهر، ۹۰۰ هزار مارک نقره بدست آوردند که آن را بین خود تقسیم کردند که ونیزی‌ها ۱۵۰ هزار مارک و صلیبیون ۵۰ هزار مارک بدست آوردند و مابقی مبلغ بین نیروهای عادی صلیبی و شوالیه‌ها تقسیم شد.[۸۵][۸۶]>[۸۷]

تاراج قسطنطنیه به عنوان یکی از پر سودترین تاراج‌های تاریخ ذکر شده‌است. اگرچه غارت کردن شهری که در مقابل فاتحان ایستادگی می‌کرد، از لحاظ اصول اخلاقی قرون وسطا قابل قبول بود اما روشن است صلیبیون چیزی بیش از غارت و تاراج انجام دادند. آن‌ها برخلاف سوگند خود و تهدید تکفیر کلیسا، بی‌شرمانه و حساب شده پرستشگاه‌های مقدس بیزانس مورد تجاور قرار دادند و هرچه که به دستاشان می‌رسید نابود می‌کردند. وقتی پاپ اینوست سوم از رفتار صلیبیون مطلع شد، دچار شرم و خجالت شدو قویاً آن‌ها را سرزنش کرد.[۸۸][۸۹]

پیامد[ویرایش]

پس از تاراج و غارت قسطنطنیه، فقط تعداد اندکی از صلیبیون به هدف خود یعنی، رسیدن به سرزمین مقدس، رسیدند و مابقی پس از پایان غارت، رهسپار شهر و خانه خود شدند. با این حال امپراتوری لاتین طی قرون بعدی، انرژی زیادی از دول اروپایی که تمرکز خود را به آن معطوف کرده بودند، گرفت. با این حال میراث جنگ چهارم چیزی جز احساس خیانت شدید از جانب مسیحیان یونانی نبود و این جنگ نه تنها نزدیکی دو کلیسای شرق و غرب را کامل نکرد بلکه اسباب یکپارچگی آن را نیز فراهم نشد. هرچند پاپ اینوست با این اتفاق مخالف بود و آن را رد می‌کرد اما پس از آن شرایط جدید را پذیرفت حتی زمانی که صلیبیون بازگشته از قسطنطنیه، طلا، سکه و جواهرات خود را به رم بردند و آن‌ها تسلیم پاپ کردند، ایوسنت این اقلام سرقتی از قسطنطنیه را پذیرفت؛ و علاوه بر آن چهارمین شورای کلیسای کاتولیک زیر نظر پاپ، اسقف اعظم کلیسای لاتین را به رسمیت شناخت تا این‌چنین مشروعیت خود را در مناطق ارتدوکس به رسمیت شناخت.[۹۰]

با این حال امپراتور جدید قلمرو لاتین با مشکلات جدید و دشواری همچون ایالات یونانی اپیروس و نیقیه، امپراتوری بلغار و امپراتوری سلجوقیان رو به رو شد؛ که دردسرهای ایالات یونانی بیش از دیگر بود زیرا که آن‌ها علاوه بر جنگ با امپراتوری لاتین، با خود نیز درگیر جنگ و منازعه شدند که بیش از پیش به قدرت امپراتوری لاتین ضربه می‌زد. در طی این غارت و حوادث پس از آن، چندین شخصیت اصلی و مهم یونانی و بیزانسی کشته یا تبعید شدند. در ابتدا آلکسیوس سوم به آلکسیوس پنجم خیانت کرد و اسباب قتل و مرگ وی توسط لاتینی‌ها را فراهم نمود با این حال خود پس از مدتی توسط بونیفاس دستگیر و به جنوب ایتالیا تبعید شد و سرانجام در ۱۲۱۱ میلادی کشته شد. در سال ۱۲۰۵، کالویان، رهبر بلغارها، توانست صلیبیون لاتین را به کمک سواره نظام سبک خود، کومان‌ها، شکست دهد و در سال بعد از آن، امپراتور بالدوین، شکست سختی از نیروهای بلغار در نبرد آدریانپول خورد تا ضعف امپراتوری لاتین بیش از پیش مشخص شود؛ و سرانجام در سال ۱۲۰۵ یا ۱۲۰۶، کالویان، دستور قتل وی را صادر کرد (تعدادی بر این اعتقادند که وی در برجی زندانی شد تا در همان‌جا محکوم به مرگ شود). رهبران جنگ چهارم نیز، سرانجامی همانند امپراتوری لاتین داشتند؛ انریکو داندولو سالخورده و بیمار پس از پایان یافتن جنگ چهارم در مه ۱۲۰۵ در ونیز مرد و در ۴ سپتامبر ۱۲۰۷، بونیفاس بر اثر کمین بلغارها کشته شد. پس از مرگ وی، پسرش توانست تا مدت‌ها بر تخت پادشاهی تکیه بزند اما سرانجام از تئودور کومونوس شکست خورد تا بار دیگر پادشاهی تسالونیک به بیزانس بازگردد.[۹۱]

در میانه قرن ۱۵ میلادی، کلیسای لاتین تلاشی برای بازگرداندن امپراتوری روم شرقی یا بیزانس کرد که تدریجاً با توسعه‌طلبی ترکان عثمانی در حال فرو ریزی بود. با این حال این اقدام و تلاش، ناموفق بود و به نتیجه‌ای نرسید زیرا اکثریت یونانی‌های از پیوستن به این ائتلاف خودداری کردند و خواهان اتحاد و یکپارچگی دو کلیسای غرب و شرق بودند. با این کارشکنی، تمامی تلاش‌ها برای اتحادی مجدد برای قدرت‌گیری دوباره بیزانس، با شکست همراه می‌شد؛ و به‌طور کلی می‌توان گفت که یونانی حاضر بودند، آزادی و استقلال سیاسی خود را از دست بدهند اما از کلیسای غرب و کاتولیک جدا نشوند.[۹۲]

در اواخر قرن ۱۴ و اویل قرن ۱۵، پادشاهی‌های مجارستان، لهستان، والاشیا و صربستان، جنگ صلیبی جدیدی را ترتیب دادند اما این‌بار برای بازپس‌گیری اورشلیم نبود، بلکه برای دفاع از تهاجم از هم‌گسیخته عثمانی‌ها بود که روزبه‌روز در اروپای شرقی پیش می‌رفتند و حتی در جریان محاصره قسطنطنیه در سال ۱۴۵۳ میلادی، به یاری بیزانسی شتافتند که تعداد ۲۰۰۰ از ونیزی‌های داوطلب، شاهدی بر این موضوع هستند.[۹۳]

میراث[ویرایش]

استیون رانسیمان، قرون‌وسطاشناس برجسته در سال ۱۹۵۴ در باب جنگ صلیبی چهارم نوشت که:

هرگز جنایت بزرگتری نسبت به بشریت بیش از جنگ چهارم وجود نداشت

این‌چنین سخنان و گفتارهایی سبب شد تا دربارهٔ این موضوع، فتح و غارت قسطنطنیه، در محافل آکادمیک و دانشگاهی، اختلاف به وجود بیاید و مواضع سنتی و قدیمی توسط افرادی همچون دونالد کولر و توماس مادن در کتاب تاریخ جنگ صلیبی چهارم (۱۹۷۷) به چالش کشیده شود.[۹۴]

قسطنطنیه به عنوان دژی محکم برای اروپا در مقابل تهاجمات مسلمانان محسوب می‌شد که جنگ صلیبی چهارم سبب وارد شدن ضربه‌ای غیرقابل جیران به این شهر و حتی اروپا شد. گرچه ۵۷ سال پس از غارت قسطنطنیه، یونانیان توانستند دوباره حکومت لاتین قسطنطنیه را بازپس بگیرند اما ضربه جنگ چهارم سبب فلج شدن بیزانس در مقابل هر تهاجمی شده بود که در آخر در سال ۱۴۵۳، ترکان عثمانی به رهبری سلطان محمد، ضربه نهایی را به بیزانس وارد کرد و قسطنطنیه و بیزانس با هم به دست ترکان سقوط کردند تا این دژ مستحکم از بین بروند و راه برای ورود مسلمانان به منطقه شرقی اروپا باز شود.[۹۵]

۸۰۰ سال بعد، ژان پل دوم، دوبار از اتفاق افتادن این حادثه متأثر شد و غم و اندوه خود را ابراز کرد. کریستودولوس، اسقف آتن در این مورد نوشت:

غم‌انگیز است که مهاجمانی که برای تأمین امنیت راه‌های شرق منتهی به سرزمین مقدس باید رهسپار شرق می‌شدند، این‌چنین علیه برادران خود عمل کردند.

و در جریان بازدید پاتریک قسطنطنیه، بارتولوموی اول، از واتیکان، ژان پل دوم از وی پرسید که:

چگونه می‌توانیم در ۸ قرن فاصله و جدایی، درد مشترکی نداشته باشیم؟

می‌توان این جمله را به کلیسای یونانی ارتدوکس بخاطر قتل‌عام‌هایی که توسط صلیبیون در طی جنگ چهارم صلیبی در نظر گرفت که در سال ۲۰۰۴، در جریان یادبود ۸۰۰ سالگی تسخیر شهر، پاتریک قسطنطنیه رسماً را پذیرفته شد و اعلان کردند که روح آشتی قوی‌تر از نفرت است.[۹۶]

با این حال، جنگ صلیبی چهارم یکی از آخرین نبردهایی بود که توسط پاپ اعلام اما پس از مدتی، هدایت آن از دست وی خارج می‌شد؛ و ادامه اختلافات بین پاپ و مردم عادی و غیر روحانی، جنگ پنجم صلیبی از هم پاشید و جنگ ششم عمدتاً توسط امپراتور مقدس روم به مصر هدایت شد که طی این جنگ، بار دیگر طبق توافقی، اورشلیم به دست مسیحیان افتاد.[۹۷]

پانویس[ویرایش]

  1. طقوش، دولت ایوبیان، ۱۴۴.
  2. Baldwin، The first hundred years، ۶۱۴.
  3. Norwich، 'Byzantium، 169.
  4. Mayer، The Crusades، 136.
  5. Runciman، A History of the Crusades، 71-72.
  6. Haldon، Byzantium at War، 87.
  7. Phillips، The Fourth Crusade and the Sack of Constantinople، 14.
  8. Nicolle، The Fourth Crusade 1202–04 – the Betrayal of Byzantium، 15.
  9. Nicolle، The Fourth Crusade 1202–04 – the Betrayal of Byzantium، 16.
  10. Davies، Vanished Kingdoms. The History of Half-forgotten Europe، 311.
  11. Sherrard، Byzantium، 42-43.
  12. Norwich، 'Byzantium، 169-170.
  13. Konstam، Historical Atlas of The Crusades، 124.
  14. Norwich، 'Byzantium، 171.
  15. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۶۸–۱۶۹.
  16. Cheney، Innocent III and England، 146.
  17. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۶۹.
  18. Cheney، Innocent III and England، 147.
  19. Phillips، The Fourth Crusade and the Sack of Constantinople، 9.
  20. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۶۹–۱۷۰.
  21. Queller، The Fourth Crusade، 1-4.
  22. Phillips، The Fourth Crusade and the Sack of Constantinople، 34.
  23. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۷۰.
  24. Runciman، A History of the Crusades، 111.
  25. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۷۰–۱۷۱.
  26. Setton، The Papacy and the Levant, 1204–1571، 7.
  27. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۷۱.
  28. Queller، The Fourth Crusade، 5-6.
  29. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۷۱–۱۷۲.
  30. Queller، The Fourth Crusade، 7-8.
  31. Phillips، The Fourth Crusade and the Sack of Constantinople، 57.
  32. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۷۲–۱۷۳.
  33. Queller، The Fourth Crusade، 10.
  34. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۷۳.
  35. Queller، The Fourth Crusade، 11-14.
  36. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۷۳–۱۷۴.
  37. Queller، The Fourth Crusade، 21-24.
  38. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۷۵.
  39. Queller، The Fourth Crusade، 40-44.
  40. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۷۵–۱۷۶.
  41. Queller، The Fourth Crusade، 44-49.
  42. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۷۶.
  43. Queller، The Fourth Crusade، 49-51.
  44. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۷۶–۱۷۷.
  45. Queller، The Fourth Crusade، 51-55.
  46. Phillips، The Fourth Crusade and the Sack of Constantinople، 110-111.
  47. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۷۷–۱۷۸.
  48. Queller، The Fourth Crusade، 56-60.
  49. Angold، The Fourth Crusade، 87-89.
  50. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۷۸.
  51. Queller، The Fourth Crusade، 60-61.
  52. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۷۸–۱۷۹.
  53. Queller، The Fourth Crusade، 61-67.
  54. Runciman، A History of the Crusades، 115.
  55. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۷۹–۱۸۲.
  56. Queller، The Fourth Crusade، 67-77.
  57. Angold، The Fourth Crusade، 91-114.
  58. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۸۲–۱۸۳.
  59. Queller، The Fourth Crusade، 80-92.
  60. Runciman، A History of the Crusades، 98.
  61. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۸۳.
  62. Queller، The Fourth Crusade، 92-107.
  63. Runciman، A History of the Crusades، 99.
  64. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۸۴–۱۸۵.
  65. Nicolle، The Fourth Crusade 1202–04 – the Betrayal of Byzantium، 41.
  66. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۸۵–۱۸۶.
  67. Queller، The Fourth Crusade، 119-126.
  68. Phillips، The Fourth Crusade and the Sack of Constantinople، 113.
  69. Runciman، A History of the Crusades، 100.
  70. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۸۷–۱۸۸.
  71. Queller، The Fourth Crusade، 126-135.
  72. Phillips، The Fourth Crusade and the Sack of Constantinople، 269.
  73. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۸۹–۱۹۱.
  74. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۹۱–۱۹۴.
  75. Queller، The Fourth Crusade، 135-148.
  76. Phillips، The Fourth Crusade and the Sack of Constantinople، 164.
  77. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۹۴–۱۹۷.
  78. Queller، The Fourth Crusade، 148-162.
  79. Phillips، The Fourth Crusade and the Sack of Constantinople، 164.
  80. Nicolle، The Fourth Crusade 1202–04 – the Betrayal of Byzantium، 65.
  81. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۹۷–۲۰۱.
  82. Queller، The Fourth Crusade، 162-172.
  83. Phillips، The Fourth Crusade and the Sack of Constantinople، 209.
  84. Nicolle، The Fourth Crusade 1202–04 – the Betrayal of Byzantium، 77.
  85. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۰۱–۲۰۲.
  86. Queller، The Fourth Crusade، 193-197.
  87. Konstam، Historical Atlas of The Crusades، 162.
  88. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۰۲–۲۰۳.
  89. Queller، The Fourth Crusade، 197-205.
  90. Madden، The Fourth Crusade: Event, Aftermath, and Perception، 123-126.
  91. Madden، The Fourth Crusade: Event, Aftermath, and Perception، 45-60.
  92. Madden، The Fourth Crusade: Event, Aftermath, and Perception، 53-68.
  93. Madden، The Fourth Crusade: Event, Aftermath, and Perception، 68-73.
  94. Queller، The Fourth Crusade.
  95. Sherrard، Byzantium، 166-167.
  96. «تاثر پاپ از فتح و غارت قسطنطنیه». بی‌بی‌سی، ۴ ژوئن ۲۰۰۴. 
  97. J. Boas، Jerusalem in the Time of the Crusades: Society, Landscape and Art in the Holy City Under Frankish Rule، 11.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]