جنگ صلیبی هفتم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جنگ صلیبی هفتم
بخشی از جنگ‌های صلیبی
Scenes from seventh crusade.jpg
لوئی نهم طی جنگ هفتم صلیبی
تاریخ۱۲۴۸–۱۲۵۴
مکاندمیاط و منصوره، مصر
نتیجه پیروزی مسلمانان
تغییرات
قلمرو
وضع موجود قبل از جنگ
طرفین درگیر
  • ایوبیان
  • ممالیک بحری
  • فرماندهان و رهبران
    قوا

    ۲۵٬۰۰۰ نیرو

    • ۲٬۴۰۰–۲٬۸۰۰ شوالیه
    • ۵٬۰۰۰ زوبین‌دار
    نامشخص
    تلفات
    نابودی تقریبی کل ارتش سبک

    جنگ صلیبی هفتم (انگلیسی: Seventh Crusade) یا هفتمین جنگ صلیبی تلاشی جهت تصرف مجدد اورشلیم که پس از جنگ صلیبی ششم و بارونی، مجدداً توسط ایوبیان تسخیر شده بود، به رهبری لوئی نهم، پادشاه فرانسه در سال ۱۲۴۸ میلادی آغاز شد که تا سال ۱۲۵۴ به طول انجامید. با عزیمت هیئتی از چند مقام کلیسایی اورشلیم، بیروت و انطاکیه به سمت غرب، لوئی نهم یا همان سنت لوئی که بیمار بود و نذر کرده بود پس از بهبود به یک حمله صلیبی دست زند. پاپ اینوسنت چهارم که اهداف جهت بازگرداندن اراضی مقدس داشت، پس از شنیدن گزارش فرستادگان مذهبی شرق در مجمع لیون، ناگریز از پادشاهان و مردم لاتین خواست که در این حمله شرکت کنند و پادشاه فرانسه که اکنون سلامتی خود را به‌دست آورده بود، طبق نذر خود، برای شرکت در این جنگ اعلان آمادگی کرد. لوئی پس از ۳ سال تلاش و تهیه مقدمات در ژوئن ۱۲۴۸ راهی قبرس شد و پس از چند ماه اقامت در قبرس به سمت بندر دمیاط در مصر حرکت کرد. پس از سپری شدن زمستان و گردآمدن نیروهای صلیبی در قبرس، سپاه لوئی که بالغ بر ۲۵ هزار و به نقلی مبالغه‌آمیز، ۱۳۰ هزار نفر بود در ۲۲ مه ۱۲۴۹ از قبرس راهی شهر دمیاط در مصر شد.

    دمیاط نخستین آوردگاه بود که در ۵ ژوئن ۱۲۴۹، به‌راحتی به‌دست صلیبیون اشغال شد و امیرفخرالدین جوینی فرمانده کل سپاه ایوبی شکست خورد تا سپاه صلیبی دو روز بعد وارد شهر دمیاط شود. ملک الصالح نجم‌الدین پیشنهاد معاوضه اورشلیم با دمیاط را به صلیبیون داد که لوئی این پیشنهاد را نپذیرفت، به همین سبب او اردوگاهش را در ۸ ژوئن ۱۲۴۹ به شهر منصوره در جنوب دمیاط منتقل کرد. محل برخورد بعدی شهر منصوره در جنوب دمیاط به سمت قاهره بود. در سال ۱۲۵۰ سردار ایوبی، فخرالدین یوسف جوینی در یکی از حملات صلیبیون کشته شد تا ممالیک و شخص بیبرس بندرقداری کنترل سپاه ایوبی را به‌دست گیرند. در نبرد میان ایوبیان و صلیبیون در منصوره، سپاه صلیبی متحمل تلفات زیاد و سنگین شد و همچنین شاه فرانسه و دو برادرش اسیر ایوبیان شدند.

    ایوبیان پس از پیروزی در منصوره، قصد بر لذمه جنگ با صلیبیون را داشتند اما خود به ناگاه درگیر شبه‌کودتایی نظامی توسط ممالیک شدند و سرانجام دولت ایوبیان مصر منقرض شد تا ممالیک بحری جایگزین آنها شوند. این‌چنین ممالیک نیازمند پول، در عوض دریافت ۸۰۰ هزار بیزانت پادشاه فرانسه آزاد کردند و دمیاط را بازپس گرفتند. لوئی پس از آزاد شدن از اسارت به عکا بازگشت و پس از اقامتی ۴ ساله در عکا به دلیل رخ دادن بحران‌هایی در فرانسه به پاریس بازگشت. بدین‌ترتیب، هفتمین جنگ صلیبی به پایان رسید.

    محتویات

    پیش‌زمینه[ویرایش]

    جنگ صلیبی ششم[ویرایش]

    در ۱۲۲۲ میلادی، جان برین، به قصد تحریک پاپ و پادشاهان غرب اروپا برای تدارک جنگ جدیدی با مسلمانان و نیز یافتن همسر مناسبی برای دخترش یولاند، که وارث تاج و تخت اورشلیم بود، راهی اروپا شد.[۱] او و کاردینال پلاجیو دراواخر مه ۱۲۲۲ با پاپ ملاقات کردند و نظر مساعد وی را برای تدارک جنگ صلیبی جدید به دست آوردند. همزمان، جان برین، یولاند را به همسری فردریش دوم، امپراتور پر قدرت مقدس روم، درآورد. ازاین‌رو، پس از ازدواج با یولاند، از نمایندگان پاپ که در ژوئیه ۱۲۲۵ به دیدارش رفته بودند، خواست تا حمله به مشرق زمین را دو سال به تعویق بیندازند که پاپ این درخواست وی را پذیرفت.[۲][۳][۴]

    دو سال بعد، پاپ جدید، گریگوری نهم، از فردریش خواست که به وعده‌اش عمل کند. امپراتور مقدس روم، که به پادشاه اورشلیم ملقب شده بود، پس از تعلل بسیار، راهی شرق شد، اما در میانه راه بیمار شد و از این‌رو، فرماندهی سپاهش را بر عهده بطرک اورشلیم گذاشت و پاپ را نیز از ماجرا مطّلع ساخت. پاپ اقدام امپراتور را نوعی خودداری از رفتن به مشرق دانست و وی را در نوامبر ۱۲۲۷ تکفیر کرد و از شرکت در جنگ‌های صلیبی محروم ساخت.[۵][۶][۷] با این حال، در ژوئن ۱۲۲۸، فردریش بدون توجه به فرمان تحریم، با پانصد تن از سواران خود راهی مشرق شد. وی برای اثبات حق حاکمیتش بر جزیره قبرس، حدود یک ماه در آن‌جا اقامت گزید[۸][۹] و سپس در سپتامبر ۱۲۲۸ به سمت عکا حرکت کرد. فردریش، به رغم علاقه‌اش به مسلمانان و طرد شدن از طرف پاپ و کمبود نیروی نظامی، بر آن شد تا به حمله‌اش جنبه سیاسی بدهد.[۱۰][۱۱][۱۲][۱۳] شرایط زمانی نیز به او یاری رساند؛ چه، پس از اخراج صلیبیان از مصر، از اواخر ۱۲۲۳ به تدریج میان فرزندان ملک عادل اختلافات شدیدی رخ نمود؛ ملک کامل از فردریش و ملک معظم از جلال‌الدین خوارزمشاه منکبرنی، یاری خواست. فردریش پس از ورود به عکا، با اعزام پیکی نزد ملک کامل به او یادآوری کرد که در پاسخ به درخواست استمداد او آمده و اینک او باید به وعده‌هایش مبنی بر تسلیم اورشلیم عمل کند. پس از مذاکرات طولانی بالاخره در ۱۸ فوریه ۱۲۲۹ قرارداد صلحی به مدت ده سال و پنج ماه میان فردریش دوم و ملک کامل منعقد گردید و به موجب آن شهر اورشلیم و بیت‌لحم، به شرط آنکه معالم عیسوی آن نوسازی نشود، به صلیبیون واگذار گردید؛ که این معاهده با مخالفت عمومی مسلمانان روبه‌رو شد.[۱۴][۱۵][۱۶][۱۷] ملک ناصر داود، حاکم دمشق، از شیخ شمس‌الدین سبط ابن جوزی خواست تا در جامع دمشق، با برانگیختن احساسات مردم، به تقبیح این معاهده بپردازد. دیگر گروه ناراضیان، صلیبیون بودند که دستاورد بزرگی را که فردریش بدون جنگ به دست آورده بود، به درستی درنیافتند و حتی پاپ علیه املاک فردریش در ایتالیا اقداماتی کرد که وی را ناگزیر نمود در ۱۲۲۹ به اروپا بازگردد. بدین‌ترتیب، ششمین جنگ صلیبی به پایان رسید.[۱۸][۱۹][۲۰]

    پس از جنگ صلیبی پنجم[ویرایش]

    جنگ لمباردی‌ها[ویرایش]

    پس از پایان یافتن جنگ صلیبی ششم و بازگشت فریدریش به اروپا، وی در سال ۱۲۳۰ توانست با پاپ آشتی و مصالحه برقرار کند تا از زیر فشارهای وارده از جانب دستگاه پاپ خارج شود؛ با این حال وی در اراضی مقدس با مقاومت افرادی همچون جان ابلین روبه‌رو شد که موفق شده بود، رهبری تمامی گروه‌های مخالف فریدریش را برعهده بگیرد.[۲۱] با این حال درگیری بین نیروهای هوهنشتافن‌های فریدریش و صلیبیون به رهبری جان ابلین با پیروزی جان ابلین همراه بود. از آن پس سلطنت امپراتوری ظاهر خود را حفظ کرد اما قدرت واقعی در دست خاندان ابلین قرار گرفت.[۲۲][۲۳] همزمان با درگیری داخلی میان صلیبیون، ایوبیان نیز درگیر جنگ‌های داخلی شدند. پیوند الکامل و الاشرف به فاصله کوتاهی پس از تسخیر دمشق از بین رفت و دو برادر تا سال ۱۲۳۷ که الاشرف درگذشت، درگیر جنگ داخلی شدید با یکدیگر بودند. پس از الکامل موفق شد تا سوریه را متصرف شود اما خود پس از اندک زمانی درگذشت. پس از مرگ وی، حکومت میان دو پسرش تقسیم شد؛ الصالح حکومت دمشق و العادل حکومت مصر را به دست گرفت؛ با این حال این برادر نیز پس از مدتی وارد جنگ با یکدیگر شدند تا اینکه الصالح مصر فتح کرد اما خود سوریه را نیز از دست داد.[۲۴][۲۵]

    جنگ صلیبی بارونی[ویرایش]

    با رسیدن سال ۱۲۳۹، صلح میان فریدریش دوم با ایوبیان منقضی شد و مسلمانان برای بازپس‌گیری اورشلیم خود را آماده کردند چرا که اورشلیم علناً بی‌دفاع و به‌سهولت قابل محاصره بود. با این حال در همین سال جنگ صلیبی جدیدی به دستور پاپ گریگوری نهم آغاز شد[۲۶] که در آن بارون‌های فرانسوی و انگلیسی شرکت جستند بدین‌ترتیب این جنگ به جنگ صلیبی بارونی شهرت یافت که تیبالد شامپانی و ریچارد کورنوال رهبری آن را برعهده داشتند.[۲۷]این جنگ سرانجام با پیروزی صلیبیون همراه بود به‌نحوی که صلیبیون موفق شدند در ازای هم‌پیمانی و اتحاد با مصر، اورشلیم و اراضی از دست رفته‌ای همچون عسقلان، صیدا، طبریه، جلیل، بیت‌لحم و ناصره را به دوباره به دست آورند و اراضی صلیبیون را به حدود خود قبل از نبرد حطین برسانند.[۲۸][۲۹]

    پس از فتح اراضی مقدس توسط صلیبیون، ملک صالح برای جبران این شکست‌ها، برای بازپس‌گیری سوریه و اراضی مقدس با خوارزمشاهیان که در شمال سوریه مستقر شده بودند، متحد شد. اورشلیم نیز در این زمان که فاقد استحکامات لازم دفاعی در مقابل هرگونه حمله‌ای بود، در سال ۱۲۴۴ توسط خوارزمشاهیان محاصره شد و به‌سهولت پس از مدت اندکی فتح و تسخیر شد. مسیحیان پس از تسخیر شهر قتل‌عام شدند و کلیساهایی از جمله کلیسای آرامگاه مقدس مسیح به آتش کشیده شد. پس آن ملک صالح توانست مجدداً اراضی که توسط بارون‌ها فتح شده بود، مجدداً به قلمرو ایوبیان بازگرداند تا بار دیگر پادشاهی اورشلیم به یک نوار باریک از بنادر ساحلی مدیترانه محدود شود.[۳۰][۳۱]

    محاصره اورشلیم و نبرد لا فوربیه[ویرایش]

    پس از فتح اراضی مقدس توسط صلیبیون، ملک صالح برای جبران این شکست‌ها، برای بازپس‌گیری سوریه و اراضی مقدس با خوارزمشاهیان که در شمال سوریه مستقر شده بودند، متحد شد. اورشلیم نیز در این زمان که فاقد استحکامات لازم دفاعی در مقابل هرگونه حمله‌ای بود، در سال ۱۲۴۴ توسط خوارزمشاهیان محاصره شد و به‌سهولت پس از مدت اندکی فتح و تسخیر شد. مسیحیان پس از تسخیر شهر قتل‌عام شدند و کلیساهایی از جمله کلیسای آرامگاه مقدس مسیح به آتش کشیده شد. پس آن ملک صالح توانست مجدداً اراضی که توسط بارون‌ها فتح شده بود، مجدداً به قلمرو ایوبیان بازگرداند تا بار دیگر پادشاهی اورشلیم به یک نوار باریک از بنادر ساحلی مدیترانه محدود شود.[۳۲]

    با این حال پس از فتح اورشلیم، صلیبیون با کمک هم‌پیمانان خود در حال تشکیل سپاه عظیم که از نظر تعداد با سپاه صلیبی در نبرد حطین برابری می‌کرد، بودند. پس از آمادگی و جمع شدن نیروها، نیروهای هم‌پیمان از عکا به سوی غزه رفتند و سپاه ایوبی که با رهبری رکن‌الدین بیبرس از مصر خارج شده بود، به جز خوارزمشاهیان بسیار اندک بود. هم‌پیمانان محفلی نظامی برای مشورت دربارهٔ موثرترین راه‌های جنگی که اجرای آنها ضروری بود، تشکیل دادند. منصور ابراهیم ماندن در جای خود و سنگربندی آن را پیشنهاد کرد؛ زیرا خوارزمشاهیان از حمله به سنگرها و استحکامات پرهیز داشتند و سپاه مصری هم بدون کمک آنها قادر به حمله نبودند؛ لذا به مصر عقب‌نشینی می‌کردند. عده‌ای از رهبران صلیبی با منصور ابراهیم موافق بودند؛ لیکن والتر برین به علت بیشتر بودن عدن نیروهای هم‌پیمان، بر حمله مستقیم تأکید و اصرار داشت و در نهایت، راه حمله را در پیش گرفت و تمام سپاه هم از او پیروی کردند.[۳۳]

    صلیبیون میمنه سپاه را تشکیل دادند. دمشقی‌ها و سواران حمص در مرکز سپاه قرار داشتند و سپاهیان کرک نیز میسره سپاه را تشکیل دادند. با این حال در نزدیکی روستای أربیا و هربیا، در جنگی که میان دو طرف در ۱۲۴۴ درگرفت، نتیجه به ضرر نیروهای هم‌پیمان شد و در مدت کوتاهی، کل سپاهیان عقب‌نشینی کردند. تاریخ‌نویسانی همچون ابن واصل، تعداد کشته‌ها را حدود ۳۰ هزار نفر تخمین زدند. شماری نیز اسیر شدند و از میان آنها فق کمی از فراریان خلاص شدند.[۳۴]

    پیش از جنگ[ویرایش]

    شورای لیون[ویرایش]

    همزمان با رخ دادن نبرد لا فوربیه و بعد از آن محاصره اورشلیم، کاردینال اورشلیم، سفیرانی را به اروپای لاتین فرستاد که این فرستادگان افرادی همچون جالیران، کشیش بیروت، و آلبرت، اسقف انطاکیه را در برمی‌گرفت[۳۵] تا آنها شرایط پادشاهی اورشلیم و اراضی مقدس را برای پاپ اینوسنت چهارم بازگو کنند و برای ممانعت از جلوگیری از نابودی قلمروهای صلیبی از وی و دول لاتین درخواست کمک کنند. در ژوئیه ۱۲۴۵، پاپ انجمنی را در شهر لیون فرانسه برای اتخاذ تصمیم‌های لازم در برابر مسلمانان که در حال پیشروی بودند، تشکیل داد و نمایندگان کاردینال اورشلیم نیز در این شورا شرکت کردند. فرستادگان در این شورا وضعیت اراضی مقدس و پادشاهی اورشلیم برای حضار دادند و در نهایت تصویب شد.[۳۶][۳۷][۳۸]

    لوئی نهم[ویرایش]

    ژان دو ژوانویل سنشال شامپانی در باب شخصیت لوئی نهم در کتاب فضایل لوئی مقدس می‌نویسد:

    … این مرد مقدس با تمام وجود به خداوند عشق می‌ورزید و در تمام کارهایش راه او را دنبال می‌کرد و همان‌طور مسیح به‌خاطر عشق به ملتش وفات یافت، او نیز جان خویش را به‌خاطر عشق به ملتش در زمانی که می‌توانست از این خطر اجتناب کند، به خطر انداخت …

    «
    »
    دو ژوانویل، فضایل لوئی مقدس، مقدمه.

    با رخ دادن نبرد لا فوربیه و شکست صلیبیون از ایوبیان، لوئی نهم، پادشاه جوان فرانسه، تمامی وقایع اراضی مقدس را در نظر داشت. وی که شخصی بسیار متدین و شجاع بود، آرزو داشت امکانات و نیروهای موجود در قلمروی خود را در خدمت مسیح به‌کار گیرد. به‌دلیل سیاست‌های فیلیپ دوم (آگوست) و مادر لوئی و نائب‌السطنه بلانش کاستیل، فرانسه در این زمان مبدل به قدرتمندترین و ثروتمندترین دول لاتین شده بود.[۳۹] دربارهٔ شخصیت لوئی نوشته‌های بسیاری وجود دارد و تمامی آنها به نکات مثبت شخصیتی وی اشاره دارند.[۴۰] حتی سرسخت‌ترین دشمنانش اذعان کرده‌اند که وی فردی صادق بوده و به شخصیت اخلاقی‌اش انتقادی وارد نبود و پایبندی بی‌نظیری به عدالت داشت.[۴۱]

    با این حال لوئی چند عامل برای پیوستن به جنگ صلیبی جدید داشت؛ در حالی که امپراتور مقدس روم و سیسیل از پشتیبانی جنگ به علت درگیری میان کلیسای و امپراتوری خودداری می‌کردند.[۴۲] در حقیقت امپراتوری فریدریش دوم، سیاستی دوگانه را در قبال این جنگ جدید در پیش گرفته بود؛ به‌گونه‌ای که با اعطای آذوقه در هنگام عبور از سیسیل و برقراری روابط دوستانه با جانشینان الکامل محمد، جنگ را تشدید می‌کرد و از طرف دیگر در خفا با الصالح ایوب ارتباط برقرار می‌کرد و نمایندگانی را به دربار وی می‌فرستاد تا او را از حرکات صلیبیون و مقاصد آنها با خبر سازد. علاوه بر امپراتوری مقدس روم، انگلستان نیز به واسطه درگیری‌های داخلی میان هنری سوم و نجبا و اشراف پادشاهی، نمی‌توانست در این جنگ شرکت کند.[۴۳][۴۴]

    علل آغاز جنگ[ویرایش]

    اروپاییان و لوئی برای شرکت دلایلی داشتند که سبب شد تا خود را برای این جنگ آماده کنند: نخست آنکه در این زمان صلیبیون در اراضی مقدس به‌شدت تحت فشار از جانب خوارزمشاهیان و ایوبیان بودند به‌نحوی که ایوبیان موفق شدند با کمک خوارزمشاهیان مجدداً اورشلیم را بازپس بگیرند و مناطقی همچون طبریه و عسقلان نیز توسط نیروهای ایوبی بازپس گرفته شد بدین ترتیب نیاز به نیروهای کمکی جهت تقویت پایگاه‌های صلیبی در اراضی مقدس نیاز می‌شد. از جهتی دیگر، لوئی قبل اعلان آمادگی، به‌واسطه بیماری تا نزدیکی مرگ کشانده شد و زمانی که کمی بهبود یافت، نذر کرد اگر شفا گیرد، صلیب حمل کرده و به جنگ مقدس برود. همچنین برخی مورخین معتقدند کخ حمل صلیب توسط لوئی و تعهد وی برای شرکت در جنگ صلیبی جدید برای نجات صلیبیون مشرق، بر اثر رؤیایی بوده که وی در زمانی بیماری خود دیده‌است. محتوای این رؤیا این بوده که لوئی دو شخص جنگجو را می‌بیند که یکی از آنها مسلمان و دیگری مسیحی است که طی جنگی مسلمان بر مسیحی پیروز و چیزه می‌شود؛ بدین‌ترتیب وی این رؤیا را به نیاز صلیبیون در اراضی مقدس به کمک و این که این وظیفه به وی محول شده، تعبیر کرده‌است. علاوه بر نذر و رؤیایی که لوئی دیده بود، آثار و ذخایر مقدس دینی که لوئی از جان برین و بالدوین دوم، امپراتور قسطنطنیه به‌دست آورده بود، اثر غیرمستقیمی در حمله وی به مصر به‌منظور بازپس‌گیری اورشلیم گذاشته بود.[۴۵]

    آماده‌سازی[ویرایش]

    لوئی نهم در حال واگذری قدرت به مادرش، بلانش کاستیل

    آماده‌سازی مقدمات آغاز جنگ توسط لوئی نهم ۳ سال طول کشید؛ زیرا لوئی نهم مصمم بود که جنگ صلیبی تحت فرماندهی وی با تدارکات و هزینه کافی و سازماندهی دقیق انجام شود بنابراین در آماده‌سازی جنگ تمام جوانب را مورد ملاحظه دقیق قرار داد. همچنین پاپ اینوسنت حق استفاده از عشریه روحانیون قلمرو خودش را به پادشاه فرانسه واگذار کرد. لوئی نیز برای تأمین کمک هزینه‌های جنگ، سیستم مالیات‌گیری جدیدی بر درآمد رعایای خود مقرر کرد. وی همچنین برای حرکت به سمت مصر از جانب دریا، قراردادی با ناوگان‌های دریایی بزرگ تجار جنوا و مارسی امضا کرد و انبارهای آذوقه بزرگ در قبرس با مواد غذایی و آذوقه پر کرد تا از صلیبیون در مناطق جنگی حمایت کند. با این حال ونیزی‌ها که حیات منافع‌بخش‌شان در زمینه بازرگانی با مصر پیوند می‌خورد، از این اتفاق ناراضی بودند بنابراین راه ناسازگاری با صلیبیون تحت هدایت لوئی در پیش گرفتند.[۴۶]

    لوئی مجبور بود در مدت غیبتش اوضاع داخلی پادشاهی فرانسه و حکومت خود را سامان بخشد. وی در نخستین گام، مادرش، بلانش کاستیل را به‌عنوان نایب‌السلطنه خود در زمان حضورش در شرق مدیترانه منصوب کرد. سپس توجه خود را معطوف به روابط خارجی به‌خصوص رابطه با پادشاهی انگلستان کرد تا در غیاب او، پادشاه انگلستان صلح را که در این زمان برقرار بود، حفظ کند. پاپ نیز در لیون به پادشاه فرانسه قول داد تا مانع از حمله انگلستان به فرانسه شود.[۴۷] همچنین لوئی با فریدریش دوم نیز محتاطانه برخورد می‌کرد؛ زیرا در خصومت میان فریدریش با کلیسا، لوئی بی‌طرف ماند اما در سال ۱۲۴۷، با پیشنهاد فریدریش مبنی بر حمله به اقامتگاه پاپ در لیون، لوئی، امپراتوری مقدس روم را تهدید به واکنش متقابل کرد. همچنین فریدریش، پدر کنراد، پادشاه اورشلیم بود و لوئی نمی‌توانست بدون اجازه وی وارد اراضی تحت سلطه‌اش شود. با این حال فریدریش موافقت خود اعلام کرد.[۴۸][۴۹]

    حرکت و سفر لوئی به شرق[ویرایش]

    اقامت در قبرس[ویرایش]

    لوئی در ۲ اوت ۱۲۴۸، پاریس را ترک گفت و بعد از رسیدن به بندر مارسی و اقامت چند روزه در این شهر، با ناوگان جنوا و مارسی به قصد و سمت قبرس حرکت کرد. علاوه بر خیل زیادی از فرماندهان نظامی دون پایه، همسر لوئی، مارگارت پرووانس و ۳ بردارش، رابرت کنت دارتوا، آلفونسو کنت پواتیه و شارل کنت آنژو وی را همراهی می‌کردند. علاوه بر خانواده لوئی، افرادی همچون هوگ دوک بورگوندی، ویلیام کنت فلاندر، کنت بازیل هوگ سن پل، ژان دو ژوانویل و بعضی از امیرانی که در جنگ قبلی شرکت کرده بودند، حضور داشتند.[۵۰] همچنین خیل عظیمی از نیروهای انگلیسی تحت رهبری ویلیام ارل سالزبری که نوه هنری دوم بود، در پی حرکت لوئی و همراهانش بود. از اسکاتلند نیز پاتریک ارل دونبار حضور یافته بود اما با توجه به کهولت سن و بیماری در بندر مارسی درگذشت.[۵۱][۵۲][۵۳][۵۴]

    در ۱۷ سپتامبر، ناوگان صلیبیون به لیماسول در قبرس رسید.[۵۵] پادشاه و همسرش در روز بعد پا به خشکی گذاشتند و بعد از مدت کوتاهی، سپاهی که قصد حمله داشت، در قبرس و در بندر لیماسول متمرکز شد و تجمع کرد؛ در حالی که بعضی از نیروهای از عکا و اراضی مقدس به قبرس آمده بودند. هانری اول، پادشاه قبرس، در این زمان طبق توافق قبلی با پاپ و لوئی به وضعیت صلیبیون رسیدگی می‌کرد و زمین و آذوقه و کمک‌هایی دیگر برای حمله در اختیار آنها گذاشت وقتی که بحث و گفت‌وگو دربارهٔ نقشه جنگ صورت گرفت، همه فرماندهان و امیران صلیبی بر حمله به مصر متفق بودند.[۵۶] پس از آن، لوئی نهم تصمیم گرفت تحرکات نظامی را سرعت بخشد؛ ولی شوالیه‌های معبد و مهمان‌نواز و امیران صلیبی در شرق به علت نامناسب بودن شرایط طبیعی، وی را از این تصمیم منصرف کردند چراکه طولی نکشید که بادهای زمستانی وزیدن گرفت و به علت کثرت ریگ‌زارها، نزدیک شدن به دلتای نیل خطرناک بود. طبق گفته ژوانویل، هدف لوئی گذراندن زمستان در قبرس بود تا بتواند به‌طور ناگهانی به مصر حمله ببرد؛ بنابراین در لیماسول منتظر ماند تا فرصتی مناسب برای فریب الصالح ایوب به‌دست‌آورد.[۵۷][۵۸][۵۹]

    در طول اقامت لوئی در قبرس، شوالیه‌های معبد به پادشاه فرانسه پیشنهاد دادند که امور ایوبیان که اکنون درگیر اختلافات درونی بودند، دخالت کند. در این زمان ناصر یوسف، حاکم حلب و پسرعمویش، اشرف موسی را از حمص تبعید کرد. وی نیز از الصالح ایوب که از مصر می‌آمد، برای حل مشکلات کمک طلبید و الصالح نیز سپاهی را برای بازپس‌گیری حمص فرستاد. شوالیه‌های معبد از این وضعیت استفاده کرده و با حاکم مصر وارد گفت‌وگو شدند و به وی پیشنهاد کمک در اعزام نیروهای اضافی برای وی در مقابل چشم‌پوشی از اراضی دادند. اما لوئی انگیزه‌ای برای توجه نشان دادن به این نقشه نداشت چراکه برای جنگ آمده بود نه درگیر شدن در مسائل سیاسی؛ بنابراین به شوالیه‌های معبد دستور داد تا ارتباطات خود را با امیران ایوبی قطع کنند و در امور مسلمانان دخالت نکنند.[۶۰][۶۱][۶۲]

    مذاکره با مغولان[ویرایش]

    مذاکره پاپ با مغولان[ویرایش]

    در سال ۱۲۴۵، پاپ اینوسنت چهارم، همزمان با دیگر تلاش‌هایش برای نجات مسیحیان و دول مسیحی در اراضی مقدس، دو هیئت نمایندگی به سمت شرق و بارگاه گیوک خان در مغولستان فرستاد. نخستین هیئت اعزامی به ریاست کشیش فرانسیسکویی، جیوانی د پیان دل کارپین، در آوریل ۱۲۴۵ لیون را به سمت شرق ترک کردند و پس از ۱۵ ماه عبور از اروپای شرقی، روسیه و دشت‌های مرکزی آسیا، در اوت ۱۲۴۶ به دربار گیوک رسیدند. پس از رسیدن هیئت اعزامی، دل کارپین نامه پاپ را که در آن خان مغول را به مسیحیت دعوت کرده بود، تحویل گیوک داد اما گیوک در نامه‌ای ضمن جواب به سؤالات او، مدعَیات مذهبیِ پاپ را رد کرد و از او خواست که به‌همراه تمام شاهان اروپایی به دربار خان مغول بیایند و شخصاً اعلام بندگی و اطاعت کنند.[۶۳]

    در سال ۱۲۴۶، پاپ دومین هیئت را به رهبری آسکلین لمباردی، کشیش دومینیکی، همراه با نامه خود عازم شرق کرد. این هیئت در سال ۱۲۴۷ در تبریز، بایجو نویان، فرمانده مغول را ملاقات کردند و نامه پاپ را تسلیم وی نمودند. وی در جواب نامه پاپ، همانند گیوک، درخواست مغولان را دوباره مطرح کرد اما وی دو نماینده به نام آیبگ و سرکیس را به نزد پاپ در لیون فرستاد تا با وی برای شکست دادن ایوبیان و همچنین فتح بغداد مذاکره کنند. با این حال پس از حضور ۱ ساله این دو نماینده در لیون، در سال ۱۲۴۸ پاپ دستور بازگشت آنها را به سمت بایجو صادر کرد.[۶۴]

    مذاکره لوئی نهم با مغولان[ویرایش]

    همزمان با مذاکرات پاپ با مغولان و ارسال هیئت‌های نمایندگی به جانب یکدیگر، لوئی نهم که هنوز در قبرس مستقر بود، در دسامبر ۱۲۴۸، دو تن از نسطوریان به نام مارک و دیوید را که از جانب ایل‌چیکدای نویان[الف] و از موصل آمده بودند، ملاقات کرد. این دو تن همراه با خود نامه‌ای از جانب فرمانده مغول آورده بودند که در آن مغولان از خواسته قبلی خود در قبال اروپاییان عقب‌نشینی کرده و خود را از حامیان و هواخواهان مسیحیان و مسیحیت معرفی کرده بودند. در این نامه ایل‌چیکدای به لوئی پیشنهاد داد که پس از فتح مصر، در آنجا مستقر شود تا وی به بغداد یورش برد. این‌چنین از لوئی مانع از رسیدن نیروهای کمکی از مصر و شام به میان‌رودان و بغداد می‌شد. لوئی در جواب نامه فرمانده مغول، هیأتی با سرپرستی آندره لونژومویی به جانب دربار گیوک خان فرستاد تا مذاکرات با مغولان را ادامه دهد اما زمانی که هیئت نمایندگی به مغولستان رسید که گیوک خان مرده بود و همسر بیوه‌اش آغول قیمش به نیابت سلطنت حکومت می‌کرد. با این حال آغول نمایندگان لوئی را مورد تکریم قرار داد اما اعلام کرد که به دلیل مشکلات خانوادگی نمی‌تواند ارتشی را به سمت غرب بفرستد. هیئت نمایندگی پس از ۳ سال به نزد لوئی بازگشت و تنها ره‌آورد مذاکرات وی این بود که مغولان خواستار استمرار ارتباط میان خود با مسیحیان شدند. این جواب برخلاف انتظار و خواسته لوئی بود اما وی امیدوار بود که روزی بتواند با مغولان متحد شود.[۶۵][۶۶]

    پیش از نبرد[ویرایش]

    وضعیت صلیبیون[ویرایش]

    پس از به نتیجه نرسیدن مذاکرات لوئی با مغولان، سپاه صلیبی تا مه ۱۲۴۹ همچنان در قبرس مانده بود و سپاه آماده حرکت به سمت مصر نبود.[۶۷] با رسیدن فصل بهار، لوئی از ایتالیایی خواست تا کشتی‌های بیشتری در اختیارش قرار دهند تا نیروهای وی به سهولت بتواند به سمت مصر حرکت کنند. ونیزی‌ها که از ابتدا به دلایل سیاسی و تجاری با این جنگ مخالف بودند، درخواست پادشاه فرانسه را رد کردند و تن به همکاری با نیروهای صلیبی ندادند. پیزایی‌ها و جنوایی‌ها نیز در ماه مارس با یکدیگر درگیر شدند و جنوایی‌ها که لوئی روی آنها حساب باز کرده بود، از پیزایی‌ها شکست خوردند با این حال کشتی‌های مدنظر تا اواخر ماه مه فراهم شد؛ و در طول این مدت لوئی با نمایندگان و حکام مختلف دیدار از جمله، هتوم، پادشاه ارمنستان و ماریا برین، ملکه امپراتوری لاتین دیدار کرد.[۶۸] سرانجام با رسیدن نیروهای دوک بورگوندی به قبرس، در ۱۳ مه ۱۲۴۹ صلیبیون شروع به سوار شدن به کشتی‌ها کردند تا آماده حرکت به سمت مصر شوند.[۶۹][۷۰][۷۱]

    وضعیت ایوبیان[ویرایش]

    همزمان با آغاز حرکت صلیبیون به سمت مصر، الصالح ایوب در دمشق به سر می‌برد تا با الناصر یوسف، حاکم حلب ــ که حمص را از دست اشرف موسی خارج کرده بود ــ بجنگد. اوضاع شام این چنین بود که پس از مرگ منصور ابراهیم، حاکم حمص، الصالح ایوب فرزند وی، مظفرالدین موسی را جانشین وی کرد و مخاص‌الدین ابراهیم بن اسماعیل بن قرناص را به عنوان نایب حکومت منصوب کرد تا بار حاکمیت الصالح بر حمص تجدید شود. الناصر یوسف، حاکم حلب، از این فرصت برای غلبه بر املاکش استفاده کرد؛ زیرا الصالح ایوب حمص را به منزله قلعه‌ای قدیمی در اطراف قلمروش به حساب می‌آورد و هنگامی که در معرض خطر قرار می‌گرفت حمص راه تهدید حکومت وی از جانب دشمنانش بود. وی توانست حاکم حمص را راضی کند که قلعه شمیمیش در شمال شرق حمص و در نزدیکی سلمیه را به وی واگذار کند. الناصر از این اقدام هراسید چرا که آن را قدمی برای دست‌یابی به حلب می‌دانست؛ بنابراین به حمص حمله برد و مظفرالدین موسی مجبور شد که حمص را در مقابل بخشیدن تل باشر، به وی واگذار کند.[۷۲]

    این اتفاقات سبب شد تا الصالح ایوب واکنش نشان دهد و با وجود بیماری سل عازم شام شود تا منازعات شمال شام را دفع کند. با این حال پس از آن که از تجمع صلیبیون در قبرس و آماده شدن آنها برای حمله به شرق با خبر شد، درصدد برطرف کردن مشکلات داخلی‌اش در شام برآمد تا سریع‌تر تمرکز خود را به صلیبیون معطوف کند. نیروهای تحت فرمان وی در سال ۱۲۴۸ میلادی، حمص را محاصره کردند اما با میانجی‌گری فرستاده خلیفه عباسی، شیخ نجم‌الدین بادرانی ــ که حلبی‌ها را به حلب و سپاه الصالح را به دمشق برگرداند ــ، نیروهای الصالح از محاصره حمص دست کشیدند. وی پس از به پایان رسیدن منازعات شام، به سرعت به مصر بازگشت و در اشموم طناح اردو زد تا وقتی صلیبیون به دمیاط رسیدند، بتواند در مقابل آنها مقاومت کند. وی به واسطه بیماری‌اش نمی‌توانست رهبری سپاه بر عهده بگیرد بنابراین رهبری سپاه ایوبیان را به وزیرش فخرالدین یوسف بن شیخ الشیوخ واگذار کرد و به وی دستور داد که مانع از ورود صلیبیون از راه خشکی شود.[۷۳]

    آغاز جنگ[ویرایش]

    محاصره دمیاط[ویرایش]

    نگاره‌ای محاصره دمیاط توسط نیروهای صلیبی در سال ۱۲۵۰ میلادی

    اواخر ماه مه ۱۲۴۹ ناوگان صلیبی از قبرس حرکت کرد و ۴ ژوئن به دمیاط رسید. ۳۱ سال پیش، سپاه صلیبی در جنگ پنجم صلیبی، محاصره این شهر را از اردوی سنگربندی‌شده‌ای واقع در ساحل غربی رود نیل آغاز کردند.[۷۴] لوئی نیز تصمیم گرفت همان روش را پیاده کند. الصالح که مصمم بود اجازه ندهد نیروهای صلیبی از این موقعیت استفاده کنند، بدین‌ترتیب به صف‌آرایی نظامیان خود در کرانه رود نیل پرداخت. بسیاری از شوالیه‌ها بر قایق‌های کم‌عمق سوار شدند تا بتواند در سواحل کنار رودخانه مانور دهند. سپس صلیبیون به یک حمله آبی-خاکی اقدام کردند. وقتی قایق‌های به ساحل رسیدند، نیروهای صلیبی به ساحل یورش بردند تا با مدافعان ایوبی در ساحل بجنگند. پس از برخورد میان دو نیروهای دو طرف، چیزی نگذشت که سپاه ایوبی عقب‌نشینی کرد و صلیبیون پادگان‌های ایوبی مستقر در سواحل غربی نیل را تصرف کردند.[۷۵][۷۶][۷۷]

    با شکست نیروهای مدافع و سقوط پادگان‌های ساحل نیل، وضعیت نیروهای ایوبی و شهر آشفته شد. صلیبیون که در این زمان قصد محاصره شهر را داشتند، گمان می‌بردند که محاصره شهر همانند محاصره قبلی طی جنگ پنجم به درازا خواهد کشید اما با توجه به شرایط آشفته نیروهای ایوبی در دمیاط و ترس مردمان دمیاط، فخرالدین یوسف نیروهای خود را از شهر خارج کرد بدین ترتیب همه مسلمانان بعد از روشن کردن آتش در بازار شهر، شهر را به مقصد پادگان الصالح در اشموم طناح ترک کردند؛[۷۸] همان‌گونه که بعضی از اعراب کنانه که با الصالح ایوب برای دفاع از شهر پیمان بسته بودند، فرار کردند و دروازه‌های شهر را باز گذاشتند و در مسیر فرارشان از روی پلی که شهر را به کناره غربی نیل وصل می‌کرد، عبور نکردند لذا دمیاط شهری آماده فتح برای صلیبیون باقی ماند و نیروهای صلیبی تحت فرمان لوئی در ۶ ژوئیه ۱۲۴۹ وارد دمیاط شدند و بدون هیچ‌گونه درگیری آن را فتح کردند.[۷۹][۸۰][۸۱]

    پس از سقوط دمیاط[ویرایش]

    وضعیت ایوبیان[ویرایش]

    با سقوط دمیاط، شادی اردوگاه صلیبیون را فراگرفت ولی در مقابل، مسلمانان از سقوط دمیاط وحشت کرده بودند. الصالح ایوب نیز از سقوط شهر و عدم مقاومت نیرهایش خشمگین شده بود. وی تمامی زیردستانش را سرزنش و آنها را به سبب کوتاهی در دفاع از شهر نکوهش کرد و بیش از ۵۰ نفر از مردان بنی‌کنانه را که سنگرهای دفاعی خود را ترک کرده و گریخته بودند، به دار آویخت. با این حال مسئولیت عمده بر عهده فخرالدین یوسف، فرمانده سپاه ایوبی بود. اگر وی در شهر می‌ماند، می‌توانست در مقابل نیروهای صلیبی مقاومت کند و حتی مانع از ورود آنها به شهر شود. طبق گفته ژان دو ژوانویل ظاهراً فخرالدین به حکومت تمایل داشته‌است و معتقد بوده که الصالح ایوب به علت شدت بیماری‌اش از دنیا می‌رود. به همین علت وی دمیاط را ترک گفته و به اردوگاه سلطان ایوبی بازگشته است تا پس از مرگ الصالح بتواند هر مقامی برسد.[۸۲]

    در این هنگام زیردستان سلطان ایوبی دربارهٔ آینده خود هراسان و مشکوک شدند و به فکر رهایی از دست او افتادند اما فخرالدین یوسف بین آنها و الصالح واسطه شد و آنها را به صبر دعوت کرد؛ زیرا بعد از ناامیدی پزشکان از معالجه الصالح، مریضی‌اش شدیدتر شده بود. مقریزی در باب سقوط دمیاط و مقایسه آن با سقوط آن در طی جنگ پنجم در کتاب السلوک خود گفته‌است که:[۸۳]

    دمیاط در زمان ملک الکامل و در وقتی که صلیبیون وارد آن شدند، از نظر ذخایر و شمار مردان جنگی کم‌تر از اوضاع کنونی بود، ولی با این حال صلیبیون تا یک سال [۱۸ ماه] نتوانستند آن را تصرف کندو زمانی عده‌ای از مردم آن با وبا و گرسنگی از دنیا رفتند و این دفعه نیز گروه‌هایی از مردان شجاع بنی‌کنانه بودند لذا نتوانستند طرفی ببندند[۸۴]

    وضعیت صلیبیون[ویرایش]

    پس از آن که صلیبیون بر تمام آنچه از آذوقه و مواد در دمیاط بود، مسلط شدند، سریعاً سعی بر تغییر ظاهر شهر دمیاط و تبدیل آن به شهری مسیحی کردند. در اولین گام مسجد شهر را به کلیسایی به نام «نوتردام» تبدیل و اسقفی کاتولیک را برای آنجا تعیین کردند. ساختن شهر و توزیع اقطاعات بین امیران و تجار را به ۳ گروه شوالیه‌های معبد، شوالیه‌های مهمان‌نواز و شوالیه‌های تتونیک محول کردند و دمیاط در رول تابستان ۱۲۴۹ میلادی پایتخت صلیبیون در شرق شد. در این اثنا مریضی الصالح ایوب شدت گرفت؛ به گونه‌ای که نمی‌توانست از بستر بیماری برخیزد؛ بنابراین وی را با نقاله‌ای به منصوره منتقل کردند تا بر امور سپاه نظارت کند و او هم از قاهره درخواست کمک کرد. در همین اثنا بادیه‌نشینانی از ریف به راه افتادند تا این که به دیوارهای شهر دمیاط رسیدند و هر فرد صلیبی بیرون از شهر را که می‌دیدند، می‌کشتند. بدین ترتیب لوئی مجبور شد برای حفاظت از لشکریانش نگهبانانی بگمارد و به دور دیوار شهر خندقی حفر کند.[۸۵][۸۶]

    با فتح دمیاط انتظار می‌رفت که لوئی از پیروزی‌اش در دمیاط برای نابودی قدرت ایوبیان در مصر و فتح قاهره استفاده کند مخصوصاً زمانی که اوضاع داخلی ایوبیان به واسطه بیماری الصالح ایوب دشوار و ناآرام بود؛ با این حال از این فرصت نکرد و ۵ ماه در دمیاط اقامت نمود که در این زمان هیچ اتفاق خاصی رخ نداد و لوئی نیز از ضعف قوای ایوبی استفاده نکرد. طبق گفته ژان دو ژوانویل، لوئی در این زمان منتظر طغیان رودخانه نیل بود ــ که سبب شکست صلیبیون طی جنگ پنجم صلیبی شده بود ــ و همچنین وی منتظر رسیدن بردارش، آلفونس بود که به همراه کمک‌هایی که لوئی درخواست کرده بود، عازم شرق شده بود.[۸۷][۸۸]

    در اواخر ژوئیه، زمان برنامه‌ریزی برای مرحله بعدی فرا رسید. چرا که آب نیل در این زمان کم شده بود و آلفونس با امکانت همراه خود به دمیاط رسیده بود. صلیبیون در این زمان شورایی نظامی تشکیل دادند و در آن دربارهٔ اتخاذ تصمیم‌های بعدی مشورت کردند. بعضی از فرماندهان، از جمله پطرس، کنت بریتانی و امیران صلیبی شرق تأکید بر حمله به اسکندریه و تسخیر سواحل مصر را داشتند؛ مخصوصاً که در آن کشتی‌هایی بسیار برای گذشتن از شعبه رود نیل وجود داشت و لازمه این عمل آن بود که ارتباط مصر را با دنیای خارج قطع و آن را از تجارت محروم کنند. همان‌گونه که آنها فوراً برای الصالح ایوب که از ناچاری طلب صلح می‌کرد، مجلسی تشکیل دادند؛ لیکن برخی دیگر از جمله رابرت، کنت ارتوا و برادر پادشاه فرانسه، حمله به قاهره را ترجیح می‌دادند و لوئی نیز نظر آنها را برای حمله به قاهره پذیرفت.[۸۹][۹۰][۹۱][۹۲]

    حمله به قاهره[ویرایش]

    مرگ الصالح ایوب[ویرایش]

    صلیبیون و حتی مدافعان شهر با ترک خانواده‌شان در دمیاط، به کناره شرقی نیل منتقل شدند و از طریق منصوره به سمت قاهره حرکت کردند. در این زمان الصالح ایوب در منصوره از دنیا رفت. مرگ وی در این اوضاع سخت، به علت وجود فرد شایسته برای جانشینی سریع او در حکومت و در جنگ با صلیبیون خسارتی بزرگی محسوب می‌شد؛ ولی همسرش شجره‌الدر که به شرایط آشفته و ناآرام واقف بود، فوراً در صحنه حاضر شد. وی از ترس برهم خوردن اتحاد مسلمانان، مرگ همسرش را پنهان کرد. در همان زمان پیکی به نزد پسر بزرگش، توران‌شاه ــ تنها کسی که در قید حیات بود و در حصن کیفا به سر می‌برد ــ فرستاد و از وی درخواست کرد که سریعاً خود را به مصر بازگردد و اداره حکومت را برعهده بگیردو تا رسیدن وی به مصر، شجره‌الدر با همکاری وزیر فخرالدین یوسف اداره امور را بر عهده گرفت و با وجود احتیاط‌های او در مخفی نگه‌داشتن مرگ الصالح ایوب، صلیبیون از وفات وی باخبر شدند؛ لذا از این فرصت برای وارد کردن ضرباتی محکم بر مسلمانان استفاده و خود را مهیا کردند؛ زیرا این حکومت ایوبی با این وضعیت خود، طولی نمی‌کشید که مضمحل می‌شد و برا این اساس بود که صلیبیون بر حمله به قاهره اصرار ورزیدند.[۹۳]

    شرایط پیش از جنگ[ویرایش]

    نقشه دلتالی نیل و موقعیت جغرافیایی منطقه میان دمیاط و منصوره

    طبق گفته ژوانویل راهی که صلیبیون برای حرکت به سمت قاهره انتخاب کرده بودند، پر از آبراهه و قنات و شعبه‌های رودخانه نیل بود که بزرگ‌ترین آنها جزیره دمیاط یا دریای کوچک (به عربی: بحر الصغیر) بود و آن مثلثی بود که منصوره در رأس جنوب غربی آن، محلی که دریای أشموم از انشعابات دمیاط جدا می‌شد، قرار داشت و در واقع دریای أشموم مانعی در مسیر حرکت آنها بود. این شرایط موقعیت مناسبی برای امیر فخرالدین یوسف بود تا از این اوضاع طبیعی برای دشوار کردن حرکت صلیبیون استفاده کند؛ پس بیشتر قوای خود را در پشت جزیره دمیاط نگه داشت و عده‌ای سوارانش را فرستاد تا هنگام عبور از کنار هر قنات، در میان صفوف صلیبیون ناآرامی ایجاد کنند و آن‌گاه وی حمله‌های ناگهانی را بر ضد صلیبیون سازماندهی می‌کرد. با وجود حملات پراکنده نیروهای ایوبی، لوئی نهم باکندی و احتیاط جلو می‌رفت تا در ۱۴ رمضان دسامبر به برامون بین شرمساح و منصوره رسید. سپاه وی در کناره جزیره دمیاط در سمت منصوره گردهم آمدند و دریای أشموم بین آنها و مسلمانان جدایی انداخت.[۹۴][۹۵][۹۶]

    لوئی نهم و سپاه صلیبی وقتی متوجه سختی شرایط شدند که تقریباً دیدند در این منطقه محاصره شده‌اند و نمی‌توانند به منصوره بروند و مسلمانان در کناره غربی رود، روبه‌وری آنها قرار دارند؛ ولی اقدام سوران ایوبی در عبور از جزیره دمیاط برای حمله به باقی مانده سپاه صلیبی را، صلیبیون ناکام گذاشتند. در ۸ فوریه ۱۲۵۰، سپاه صلیبی توانست از دریای اشموم ار راه مخاضمه سلامون با کمک یکی از مسیحیان مصر عبور کنند. شوالیه‌های معبد به‌طور ناگهانی به لشکرگاه ایوبی حمله بردند. فخرالدین یوسف مدت زمانی را برای جمع کردن افراد نیاز داشت تا از حمله آنها جلوگیری کند ولی طولی نکشید که در کمینی که شوالیه‌های معبد برای وی درست کرده بودند، افتاد. مسلمانان به دو سوی راست و چپ پراکنده شدند و عه‌ای بسیاری از جمله فخرالدین یوسف از نیروهای ایوبی کشته شدند و عده‌ای دیگر نیز به منصوره گریختند.[۹۷][۹۸]

    نبرد المنصوره[ویرایش]

    نگاره‌ای از نبرد المنصوره

    با عقب‌نشینی نیروهای ایوبی به سمت دیوارهای شهر المنصوره، رابرت، کنت ارتوا، پس از گذر از گذرگاه سلامون بر اردوگاه ایوبیان مسلط شد؛ اما پس از این پیروزی به ناگاه به سمت المنصوره برای نابود کردن سپاه ایوبی حرکت کرد و با درخواست شوالیه‌های معبد مبنی بر آن که منتظر سپاه اصلی به رهبری لوئی نهم باشند و توصیه بعضی از آنها به رعایت احتیاط و پرهیز توجهی نکرد و برای حمله به سمت المنصوره شتاب نمود.[۹۹][۱۰۰][۱۰۱][۱۰۲][۱۰۳]

    در این زمان رکن‌الدین بیبرس از فرماندهان مملوک سپاه ایوبی، در رأس سپاهی متشکل از ممالیک صالحی، فرماندهی دفاع از شهر المنصوره را بر عهده گرفت. وی سپاهش را در تقاطع راه‌ها مستقر کرد و با سواره‌نظام صلیبی که به سمت شهر حمله برده بودند، با باز گذاشتن دروازه‌های شهر رها نمود تا وارد شهر شوند و به دیوار قلعه المنصوره برسند.[۱۰۴][۱۰۵] سپس بیبرس به همراه نیروهایش از راه‌های فرعی به سواره‌نظام صلیبی یورش برد و در نتیجه، نیروهای صلیبی به سرعت محاصره و در دام افتادن؛ بدین‌ترتیب اکثر سواره‌نظام صلیبی در محاصره نیروهای ممالیک کشته شدند. این شکست سبب شد تا موقعیت نیروهای صلیبی در برابر ایوبیان که اکنون با کمک ممالیک قدرت یافته بودند، تضعیف شود.[۱۰۶][۱۰۷][۱۰۸]

    لوئی که از تار و مار شدن سواره‌نظامش ناراحت بود، برای مقابله با نیروهای مملوک دست به آماده‌سازی نیروهایش برای مقابله با ممالیک زدو وی ابتدا دستور ساخت پلی از صنوبر بر روی مدخل جزیره دمیاط را صادر کرد تا بتواند همراه با سپاه خود از روی آن عبور کند و همچنین کمانداران خود را دور از نیل مستقر کرد تا هنگام عبور نیروهایش از پل، در صورت ضرورت از آنها مراقبت کند؛ اما نیروهای ممالیک موقعیت خود تا ۱۱ فوریه ترک نکردند. در این زمان ممالیک دست به حمله‌ای به سمت لشکرگاه صلیبی بردند که با مقاومت نیروهای صلیبی به فرماندهی لوئی عقب‌نشینی کردند و به المنصوره بازگشتند.[۱۰۹][۱۱۰]

    ورود توران‌شاه به صحنه نبرد و نبرد فاریسکور[ویرایش]

    با وود عقب‌راندن نیروهای ایوبی، صلیبیون در شرایط سختی قرار داشتند؛ آذوقه آنها کم شده بود و تعدادی از نیروهای خود در نبرد المنصوره و دفاع از لشکرگاه از دست داده بودند؛ همچنین بیماری‌های مختلف در اردوگاه آنها رواج پیدا کرده بود. با این حال لوئی به مدت ۸ هفته در اردوگاه خود در برابر شهر المنصوره منتظر ماند تا شاید به واسطه‌ای اخباری که به وی رسیده بود، کودتایی در مصر صورت گیرد تا بتواند از موقعیت مناسب حداکثر استفاده را ببرد.[۱۱۱][۱۱۲][۱۱۳]

    توران‌شاه پس از آن که در راه عزیمت به مصر، در دمشق به عنوان سلطان برگزیده شد، در ۲۱ فوریه ۱۲۵۰، به المنصوره رسید. در همان زمان مرگ الصالح ایوب اعلام شد و شجره‌الدر اداره امور را به وی سپرد. توران‌شاه برای پیروزی کامل بر نیروهای صلیبی دست به طراحی نقشه‌ای زد که متضمن پیروزی آنها بر لوئی نهم بود. وی دستور داد تا مجموعه‌ای از کشتی‌های کوچک بسازند و آنها را به شاخه‌های مختلف نیل سفلی منتقل کنند و در آبراهه‌هایی که از آنها منشعب می‌شدند، مستقر شوند تا به کشتی‌های صلیبی حامل آذوقه حمله برند. با این کار ارتباط صلیبیون با دمیاط و مرکز تدارکات‌شان مسدود شد. طبق گفته مقریزی صلیبیون با این اقدام توران‌شاه، تعداد زیادی از کشتی‌های خود که شمار آنها به ۵۸ می‌رسید از دست دادند. بدین‌گونه امدادرسانی به صلیبیون به‌طور کامل قطع شد و وضعیت آنها دشوارتر از قبل شد و سرانجام با این اقدام در محاصره نیروهای ایوبی قرار گرفتند.[۱۱۴]

    لوئی با پی بردن به شرایط پیش آماده، دریافت که امکان حمله به سمت قاهره وجود ندارد لذا دستور بازگشت و عقب‌نشینی به سمت دمیاط را صادر نمود.[۱۱۵] نیروهای صلیبی تمامی چوب و الوارهایی که در اختیار داشت را به آتش کشیدند. همچنین مرکب‌های خود را از بین بردند تا بتوانند به سمت دمیاط فرار کنندو لوئی در این زمان دریافت که عقب‌نشینی به سمت دمیاط راحت نخواهد بود چرا که نیروهای ایوبی و ممالیک به تعقیب آنها خواهند آمد؛ لذا پیش از آغاز عملیات عقب‌نشینی، بع مذاکره با توران‌شاه توسل کرد؛ بر این اساس پیشنهاد داد که دمیاط را در مقابل به دست آوردن اورشلیم ترک کند اما به واسطه وضعیت و موقعیت ضعیف‌تر وی نسبت به توران‌شاه، سلطان ایوبی پیشنهاد وی را رد کرد.>[۱۱۶][۱۱۷][۱۱۸]

    در بامداد آوریل ۱۲۵۰ عقب‌نشینی صلیبیون آغاز شد. اما در حین فرار مهندسان صلیبی فراموش کردند پلی را که برای گذر از نهر کوچک ساخته بودند، خراب کنند؛ لذا طولی نکشید که ممالیک به دنبال سپاه صلیبی از پل گذشتند و عملیات تعقیبی منظم را اجرا کردند و از از سو به سمت آنها حمله بردند. با وجود حملات صلیبیون، صلیبیون توانستند با مقاومت به شرمساح واقع ذر میانه راه المنصوره و دمیاط برسند ولی در آنجا لوئی بیمار شد و ممالیک موفق شدند نیروهای صلیبی را محاصره و در فارسکور از همه سو به نیروهای صلیبی حمله کنند. لوئی بیمار نتوانست در برابر نیروهای ایوبی پایداری کند و سرانجام پس از محاصره نیروهایش، از نیروای ایوبی شکست سختی خود و تقریباً تمامی نیروهایش کشته، مجروح یا اسیر شدند. خود لوئی نیز پس از شکست اسیر شد و در میان اسرا به المنصوره منتقل و طبق گفته مقریزی و نویری در خانه ابراهیم بن لقمان حبس شد. بدین ترتیب جنگ هفتم صلیبی که با تدارکات عظیمی از جانب جهان مسیحیت لاتینی آغاز شده بود، با شکست سخت نیروهای صلیبی به پایان رسید.>[۱۱۹][۱۲۰][۱۲۱]

    اسارت لوئی نهم[ویرایش]

    پس از شکست لوئی از نیروهای مسلمان، مسلمانان تمام تمرکز خود را نه تنها به دمیاط بلکه به تمامی اراضی صلیبیون در شام و اراضی مقدس کردند. بدین ترتیب سعی بر اسفاده از اسارت لوئی برای بازپس‌گیری مناطق اراضی مقدس کردند اما وی اظهار داشت که این مناطق تحت حاکمیت وی نیست بلکه در اختیار کنراد پسر فریدریش دوم، امپراتوری مقدس روم است. با این حال توران‌شاه به تلاش‌های خود ادامه داد تا لوئی را به پذیرش این درخواست وادارد اما با پافشاری و مخالفت لوئی مواجه می‌شد که وی قدرتی در واگذاری مناطق ندارد.[۱۲۲] بدین ترتیب بعد از تلاش نافرجام توران‌شاه برای بازپس‌گیری مناطق با استفاده از لوئی، وی تصمیم گرفت که به اراضی تحت حاکمیت صلیبیون حمله برد؛ و سرانجام پادشاه فرانسه را به شرایط صلحی واداشت:

    • در ازای آزادی لوئی، وی باید مبلغ ۵۰۰ هزار لیر تورناوی (معادل ۱ میلیون بیزنته) به ایوبیان بپردازد؛
    • اکثر اسرای مسلمان در اختیار صلیبیون آزاد شوند؛
    • بازپس دادن دمیاط به سلطان ایوبی؛
    • و نهایت این قرارداد صلح به مدت ۱۰ سال برقرار بماند.

    سرانجام لوئی نهم با پذیرفتن این شرایط تحمیل شده، به محترم شمردن این قرارداد سوگند خورد. با این حال لوئی همچنان تا زمان پرداخت مبلغ فدیه خود، در اسارت سلطان ایوبی در المنصوره باقی ماند.[۱۲۳][۱۲۴][۱۲۵]

    کودتا ممالیک و کشته شدن توران‌شاه[ویرایش]

    با وجود پیروزی ایوبیان بر صلیبیون و بستن قرارداد صلح میان آنها، توران‌شاه به واسطه سیاست‌هایی که در قبال ممالیک در پیش گرفته بود، موجب ناراحتی آنها از وی شد اما وی با تهدید ممالیک بحری، ممالیک را از پست‌های مهم برکنار و از مراکز قدرت دور ساخت و سرانجام دستور دستگیری‌شان را صادر کرد. شجره‌الدر، مادر توران‌شاه نیز به واسطه رویه پسرش از وی دل‌چرکین شد و وی را متهم به پنهان ساختن ثروت پدرش کرد اما وی نیز با تهدید توران‌شاه روبه‌رو شد. این امر موجب شد تا وی به ممالیک بحری شکوه برد و به آنها یادآور شد که شوهرش استاد آنها بوده و ممالیک نیز به وی وفادار بوده‌اند.[۱۲۶][۱۲۷]

    علاوه بر سیاست‌های توران‌شاه، وی از اطرافیان و نزدیکان خود به شدت تأثیر می‌پذیرفت؛ آنها نیز دل نگرانی وی را دربارهٔ ممالیک بحری و شجره‌الدر برانگیخته و او را تشویق کردند که آنها از میان ببرد تا خطر آنها از بین برود. این سیاست توران‌شاه سبب شد که ممالیک بحری کینه وی را به دل بگیرند و از نیت توران‌شاه نسبت به خود به هراس افتند. در نتیجه تصمیم گرفتند که پیش از سرکوب شدن خود، وی را طی کودتایی به تقل برسانند. شجره‌الدر نیز که از نیت توران‌شاه می‌ترسید، آنان را یاری نمود. گروهی از امرای بحری، از جمله فارس‌الدین اقطای، بیبرس بندقداری، قلاوون صالحی و ایبک ترکمانی این کودتا را رهبری می‌کردند که در بامداد ۲ مه ۱۲۵۰۷ در حالی که توران‌شاه در حال آماده شدن برای حرکت به سمت دمیاط بود؛ بیبرس به خیمه توران‌شاه هجوم برد و اما بیبرس تنها توانست دست وی را قطع کند و توران‌شاه در حالی که زخمی بود، از خیمه خود گریخت و به برجی در نزدیکی نیل پناه برد. ممالیک که به تعقیب وی بودند، برج را به آتش کشیدند اما توران‌شاه بازهم از مهلکه گریخت و خود را به نیل پرتاب کرد اما سرانجام توسط شناکنان ممالیک دستگیر شد. در این‌جا بود که وی از ممالیک درخواست ترحم نمود و پیشنهاد کرد که در قبال واگذاری حکومت، وی را به جزیره تبعید کنند اما ممالیک به درخواست وی اعتنا نکردند و بیبرس با شمشیر خود، توران‌شاه را به قتل رساند تا حکومت ایوبیان مصر به پایان برسد.[۱۲۸][۱۲۹]

    شرایط پس از سقوط ایوبیان مصر[ویرایش]

    پس از کودتا ممالیک و کشته شدن توران‌شاه، شورایی برای تصمیم‌گیری در رابطه انتخاب حاکم و سلطان صورت گرفت. با وجود اختلافات میان ممالیک، سرانجام ممالیک تصمیم گرفتند که شجره‌الدر به عنوان عهده‌دار حکومت انتخاب کردند.[ب] با وجود انتخاب شجره‌الدر، المستعصم بالله، خلیفه عباسی، از انتخاب وی به عنوان حاکم انتقاد کرد و ممالیک را به علت حاکم کردن یک زن سرزنش نمود. ممالیک که اکنون مورد انتقاد قرار گرفته بودند، تصمیم گرفتند تغییراتی در رأس حکومت انجام دهد؛ لذا برای خروج از این شرایط، پیشنهاد ازدواج شجره‌الدر با عزالدین ایبک را دادند که با موافقت شجره‌الدر همراه بود؛ در ۱۲۵۰ شجره‌الدر پس از ازدواج با عزالدین ایبک، از حکومت خلع شد و عزالدین ایبک به جای وی به قدرت رسید.[۱۳۰]

    با در اختیار گرفتن قدرت مصر، اکنون لوئی در اسارات ممالیک قرار داشت. ممالیک در ابتدا مایل نبودند که به شرایط توافق‌نامه‌ای که توران‌شاه با لوئی امضا نموده، عمل کنند اما به خاطر شرایط سخت ممالیک و درگیری‌های آنها با ایوبیان شام، سرانجام متوجه شدند که نیازمند پول فدیه و شهر دمیاط که شهر مهم تجاری در مصر بود، هستند. بدین‌ترتیب آنها طبق معاهده توران‌شاه با لوئی عمل کردند و در ۶ مه ۱۲۵۰ دمیاط به نیروهای ممالیک تسلیم شد و لوئی نیز به همراه دیگر نجبای اسیر شده رده‌بالا، آزاد شدند. در ۸ مه فرانسویان ۴۰۰ هزار از ۵۰۰ هزار مبلغ تعیین شده را پرداخت نمودند بدین ترتیب پادشاه فرانسه اجازه یافت تا مصر را ترک کند اما برخلاف قرارداد ممالیک هزاران گروگان دیگر را که هنوز در اختیار داشتند آزاد نکردند.[۱۳۱][۱۳۲]

    پس از جنگ[ویرایش]

    لوئی نهم پس از جنگ صلیبی هفتم[ویرایش]

    نگاره‌ای از لوئی نهم

    پس از آزاد شدن لوئی، وی به عکا مقر نیروهای صلیبی بازگشت تا ضمن کمک به صلیبیون برای بازسازی مواضع دفاعی‌شان، منتظر فرصتی دوباره برای تدارک حمله‌ای دیگر به مسلمانان شود. وی ۴ سال در عکا، قیصریه و یافا ماند اما به‌علت بحران‌های فرانسه در بهار ۱۲۵۴ به پاریس بازگشت. در همین زمان بحران میان ممالیک و ایوبیان شام بر سر مالکیت مصر شدت گرفته بود که این باعث می‌شد تا یکی از طرفین درگیر با صلیبیون وارد گفتگو و مذاکره شده و گاه نیازهای پادشاه فرانسه را تأمین کند.[۱۳۳] اما درخواست مستعصم، آخرین خلیفه عباسی بغداد، از دو دولت ایوبیان و ممالیک مبنی بر صلح و آشتی با یکدیگر، لوئی را از بهره‌بردن از اختلافات آنها ناامید کرد و حتی همکاری وی با نزاریان شام و مغولان برای همکاری با صلیبیون برای شکست مسلمانان نیز در ابتدا مؤثر واقع نشد؛ بنابراین وی بدون دستاورد خاصی به سمت فرانسه بازگشت. با این حال وی قصد داشت پس از آرام کردن اوضاع داخلی فرانسه، دوباره به سمت شرق و اراضی مقدس حرکت کند تا کار نیمه‌تمام خود را به پایان برساند، اما به دلایلی از حرکت به سمت شرق منصرف شد و به هدف جدیدی که تونس بود، لشکرکشی کرد.[۱۳۴]

    پس از آزاد شدن لوئی از بند ایوبیان، وی برای جبران شکست خود در جنگ هفتم خود را مهیا جنگی جدید علیه مسلمانان در شرق می‌کرد. بیبرس که در این زمان سلطان ممالیک در مصر بود، با آگاهی از تصمیم وی، اقداماتی نظیر محافظت از مصب نیل و گسترش و تقویت باروهای شهرهای بندری مصر و غیره انجام داد و منتظر حمله لوئی به مصر شد. اما لوئی که پیشتر قصد حمله به اراضی مقدس از مسیر مصر را داشت، به دلایلی از این کار منصرف و به سمت تونس که در دستان دولت حفصی بود، حرکت کرد.[۱۳۵][۱۳۶]

    شرایط شرق[ویرایش]

    با کشته شدن توران‌شاه، سلطان ایوبی، و برافتادن دولت ایوبیان در مصر به دست ممالیک، در این قلمرو دولت جدید و قدرتی توسط ممالیک بحری ــ که از فرماندهان و جنگاوران ترک بودند که نخست در جزء نیروهای پیشتاز صلاح‌الدین ایوبی قرار داشتند و سپس طی دوره‌های بعد به مراتب بالاتر سیاسی رسیدند ــ به رهبری شجر الدر در سال ۱۲۵۰ ظهور و شکل گرفت. با این حال پس از جنگ صلیبی هفتم، دول اسلامی درگیر دشمنی دیگر به‌نام امپراتوری مغول به رهبری هولاکوخان از جانب شرق شدند که پس از برانداختن خلافت عباسی در بغداد، به سمت غرب در حال پیشروی بود. اما ممالیک به رهبری سیف‌الدین قطز، توانستند مغولان را که تا آن زمان در عراق و شام شکست نخورده بودند، در نبرد عین‌جالوت شکست دهند و شرایط مناسبی برای برقراری قدرت بزرگ در مصر و شام ایجاد کنند که این اتفاق در دوره سلطان بعدی یعنی بیبرس رخ داد. وی پس از فارغ شدن از اختلافات میان ممالیک بحری و ممالیک معزی، جنگ فراگیری را علیه صلیبیون __ که در این زمان با مغولان در برابر ممالیک همکاری می‌کردند و حتی اجازهٔ ورود آنها را به قلعه‌های خود می‌دادند ــ در اراضی مقدس آغاز کرد.[پ] با این حال پس از چند جنگ با ایزابلا، حاکم بیروت صلح کرد تا تمرکز خود را معطوف به مسائل شمال آفریقا بکند.[۱۳۷]

    بیبرس بین سال‌های ۱۲۶۳ و ۱۲۶۸ به دولت‌های صلیبی شام که تحت الحمایه مغولان بودند، یورش بود. وی شوالیه‌های مهمان‌نواز و شوالیه‌های معبد را شکست داد و ارسوف، حیفا و برخی مناطق دیگر را در سال ۱۲۶۵ تصرف کرد.[۱۳۸] در سال بعد به پادشاهی ارمنی کیلیکیه یورش برد و شهرهای طرسوس، آدانا و موپسوئست را غارت کرد. سپس در سال ۱۲۶۷ عکا و در سال ۱۲۶۸ انطاکیه و یافا را تصرف کرد. به این ترتیب شاهزاده‌نشین انطاکیه منقرض گردید. در این زمان بیبرس متوجه تحرکات لوئی برای آغاز یک جنگ صلیبی دیگر شد. پس از یک سال متارکه جنگ با هیو سوم، پادشاه اورشلیم، به مصر بازگشت.[۱۳۹]

    جنگ صلیبی هشتم[ویرایش]

    در پی سقوط انطاکیه و دیگر شهرهای شام و انقراض شاهزاده‌نشین انطاکیه به دست ممالیک مصر، پاپ کلمنت چهارم برای حفظ آخرین بقایای قلمرو صلیبیون در شام اقدام به فراخوان جنگ صلیبی دیگری کرد.[۱۴۰] لوئی نهم که همچنان پس از گذشت چهارده‌سال از بازگشتش به فرانسه به دلیل شکست و اسارتش در مصر، به فکر انتقام از مسلمانان و به ویژه مصریان بود، بر آن شد تا یک حمله جدید صلیبی به مشرق زمین تدارک ببیند. وی‌از پاپ خواست تا شاهان و امیران اروپا را به شرکت در یک حمله جدید صلیبی فراخواند. در پی فراخوان پاپ، برخلاف لوئی که شور و اشتیاق بسیاری برای تدارک و شرکت در این جنگ داشت، بیشتر پادشاهان و فرمانروایان اروپایی کوچک‌ترین تمایلی به حضور یا مشارکت در این حمله از خود نشان ندادند. سپس، لوئی که از کمک دیگران ناامید شده بود، بر آن‌شد تا به تنهایی و با بهره‌گیری از تسهیلات و حمایت کلیسا و پاپ دست به حمله بزند.[۱۴۱][۱۴۲]

    لوئی نهم، در ۱۲۷۰ پاریس را به قصد بندر ایگوس-مورتس واقع در جنوب فرانسه، که محل تجمع نیروها بود، ترک کرد.[۱۴۳] پس از سه ماه انتظار در ایگوس-مورتس، بندر را به سوی جزیره ساردنی ترک کردند. پس رسیدن به ساردنی و پیوستن نیروهای متحد لوئی، صلیبیون عازم تونس شدند و پس‌از دو ماه سفر دریایی، به سواحل قرطاجنه رسیدند و در خرابه شهر قدیمی کارتاژ مستقر شدند. در این زمان دولت حفصی که وارث خلافت موحدون بودند، در افریقیه بر سر قدرت بودند. شرایط سختی برای صلیبیون که در سواحل قرطاجنه مستقر بودند، رقم خورد. طی ماه‌های بعد اعلام جهاد علیه صلیبیون، شبیخون‌های حفصیان و بیماری در اردوگاه صلیبیون به وجود آمد و سرانجام با مرگ لوئی در ۲۵ اوت ۱۲۷۰ بر اثر بیماری، صلیبیون در شرایط سخت، مجبور به پیشنهاد صلح به محمد المستنسر، سلطان و خلیفه حفصی، شدند که پس از چند روز قرارداد صلح میان طرفین بسته شد و شرایط میان حفصیان و دول اروپایی به شرایط پیش از جنگ بازگشت.[۱۴۴][۱۴۵]

    یادداشت‌ها[ویرایش]

    1. فرمانده مغول در ایران و موصل
    2. شجره‌الدر کنیزی ارمنی یا ترک‌نژاد بود که الصالح ایوب وی را خریداری کرد، سپس آزاد کرد و سرانجام به عقد خود درآورد لذا وی از نظر ریشه و نژاد به ممالیک نزدیک‌تر بود.
    3. بیبرس قبل آغاز جنگ علیه صلیبیون، با پادشاهان اروپایی همچون میخائیل هشتم، امپراتور بیزانس و ونتفرد هوهنشتاوفن، پادشاه سیسیل و ناپل، پیمان‌هایی عقد کرد. پس از آن توانست طی چند جنگ، بر قیساریه و آرسوف مسلط شود.

    پانویس[ویرایش]

    1. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۰۸.
    2. Runciman, A History of the Crusades, 173-174.
    3. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۶۴.
    4. Abulafia، Frederick II، 165.
    5. Runciman, A History of the Crusades, 214-215.
    6. Abulafia، Frederick II، 166-167.
    7. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۶۸–۲۶۸.
    8. De Novare، The Wars Of Frederick Ii Against The Ibelins In Syria And Cyprus، 21-59.
    9. Runciman, A History of the Crusades, 217-218.
    10. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۷۳.
    11. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۲۲.
    12. Abulafia، Frederick II، 170-175.
    13. Runciman, A History of the Crusades, 222.
    14. Abulafia، Frederick II، 182-183.
    15. Runciman, A History of the Crusades, 225.
    16. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۷۳–۲۷۴.
    17. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۲۴.
    18. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۲۷.
    19. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۷۶–۲۷۷.
    20. Lotha, “Guelf and Ghibelline”.
    21. Edbury، John of Ibelin and the Kingdom of Jerusalem، 24-30.
    22. Edbury، John of Ibelin and the Kingdom of Jerusalem، 32-58.
    23. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۸۰–۲۸۱.
    24. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۸۱.
    25. Jacoby، «The Kingdom of Jerusalem and the Collapse of Hohenstaufen Power in the Levant»، Dumbarton Oaks Papers.
    26. Lower، The Barons' Crusade، 13-14.
    27. Edbury، The Kingdom of Cyprus and the Crusades, 1191–1374، 75-76.
    28. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۸۲.
    29. Lower، The Barons' Crusade، 171.
    30. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۸۳.
    31. Lower، The Barons' Crusade، 174-175.
    32. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۸۳.
    33. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۵۱.
    34. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۵۱.
    35. Bellitto، The General Councils، 58-59.
    36. Runciman, A History of the Crusades, 440-441.
    37. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۵۲–۳۵۳.
    38. Bellitto، The General Councils، 59-65.
    39. Le Goff، Saint Louis، 184.
    40. Le Goff، Saint Louis، 293.
    41. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۸۳–۲۸۴.
    42. Le Goff، Saint Louis، 192.
    43. Carpenter، The Minority of Henry III، 19-45.
    44. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۸۴–۲۸۵.
    45. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۵۳–۳۵۴.
    46. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۵۴–۳۵۵.
    47. Le Goff، Saint Louis، 218.
    48. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۵۴–۳۵۵.
    49. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۸۵–۲۸۶.
    50. ناصری طاهری، تاریخ جامع جنگ‌های صلیبی، ۳۴.
    51. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۸۶.
    52. Le Goff، Saint Louis، 218-219.
    53. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۵۵.
    54. ناصری طاهری، تاریخ جامع جنگ‌های صلیبی، ۳۴–۴۳.
    55. Le Goff، Saint Louis، 220.
    56. ناصری طاهری، تاریخ جامع جنگ‌های صلیبی، ۴۳.
    57. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۸۶.
    58. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۵۵.
    59. ناصری طاهری، تاریخ جامع جنگ‌های صلیبی، ۴۳–۴۴.
    60. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۸۶.
    61. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۵۵–۳۵۶.
    62. Le Goff، Saint Louis، 220.
    63. Le Goff، Saint Louis، 637-638.
    64. Le Goff، Saint Louis، 638-640.
    65. Le Goff، Saint Louis، 638-640.
    66. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۵۵.
    67. ناصری طاهری، تاریخ جامع جنگ‌های صلیبی، ۳۹–۴۰.
    68. ناصری طاهری، تاریخ جامع جنگ‌های صلیبی، ۴۱–۴۳.
    69. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۵۵.
    70. ناصری طاهری، تاریخ جامع جنگ‌های صلیبی، ۴۴.
    71. Le Goff، Saint Louis، 220.
    72. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۵۶.
    73. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۵۶–۳۵۷.
    74. ناصری طاهری، تاریخ جامع جنگ‌های صلیبی، ۴۴–۴۵.
    75. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۵۷.
    76. ناصری طاهری، تاریخ جامع جنگ‌های صلیبی، ۴۴–۴۶.
    77. Le Goff، Saint Louis، 221.
    78. ناصری طاهری، تاریخ جامع جنگ‌های صلیبی، ۴۶–۴۷.
    79. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۵۷.
    80. ناصری طاهری، تاریخ جامع جنگ‌های صلیبی، ۴۷.
    81. Le Goff، Saint Louis، 221.
    82. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۵۷–۳۵۸.
    83. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۵۸.
    84. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۵۸.
    85. ناصری طاهری، تاریخ جامع جنگ‌های صلیبی، ۴۸–۴۹.
    86. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۵۸.
    87. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۵۸–۳۵۹.
    88. Le Goff، Saint Louis، 221.
    89. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۸۸.
    90. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۵۹.
    91. Le Goff، Saint Louis، 221.
    92. ناصری طاهری، تاریخ جامع جنگ‌های صلیبی، ۵۰.
    93. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۵۹–۳۶۰.
    94. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۶۰.
    95. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۸۹.
    96. ناصری طاهری، تاریخ جامع جنگ‌های صلیبی، ۵۰.
    97. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۶۱.
    98. ناصری طاهری، تاریخ جامع جنگ‌های صلیبی، ۵۰–۵۱.
    99. Marshall، Warfare in the Latin East 1192-1291، 149.
    100. ناصری طاهری، تاریخ جامع جنگ‌های صلیبی، ۵۱.
    101. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۶۱.
    102. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۸۹.
    103. Le Goff، Saint Louis، 222.
    104. Le Goff، Saint Louis، 222.
    105. ناصری طاهری، تاریخ جامع جنگ‌های صلیبی، ۵۱.
    106. Le Goff، Saint Louis، 222.
    107. ناصری طاهری، تاریخ جامع جنگ‌های صلیبی، ۵۱–۵۲.
    108. Marshall، Warfare in the Latin East 1192-1291، 149.
    109. Le Goff، Saint Louis، 222.
    110. Marshall، Warfare in the Latin East 1192-1291، 149-150.
    111. Le Goff، Saint Louis، 222.
    112. ناصری طاهری، تاریخ جامع جنگ‌های صلیبی، ۷۵–۷۶.
    113. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۹۰.
    114. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۶۲–۳۶۳.
    115. Le Goff، Saint Louis، 223.
    116. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۶۳.
    117. Le Goff، Saint Louis، 223.
    118. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۹۰–۲۹۱.
    119. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۶۳–۳۶۴.
    120. Le Goff، Saint Louis، 224.
    121. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۹۰–۲۹۱.
    122. Le Goff، Saint Louis، 224.
    123. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۹۱–۲۹۲.
    124. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۶۴.
    125. Le Goff، Saint Louis، 223-225.
    126. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۶۴–۳۶۵.
    127. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۹۲–۲۹۳.
    128. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۶۵–۳۶۶.
    129. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۹۲–۲۹۳.
    130. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۶۹.
    131. طقوش، دولت ایوبیان، ۳۶۹.
    132. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۲۹۳.
    133. Madden، Concise history of Crusades، ۲۹۳.
    134. ناصری طاهری، تاریخ جامع جنگ‌های صلیبی، ۵۹۳.
    135. ناصری طاهری، تاریخ جامع جنگ‌های صلیبی، ۵۹۲–۵۹۳.
    136. شبارو، دولت ممالیک، ۲۶–۳۲.
    137. شبارو، دولت ممالیک، ۱۷–۳۲.
    138. شبارو، دولت ممالیک، ۲۷–۲۹.
    139. شبارو، دولت ممالیک، ۲۹–۳۲.
    140. پاک، «جنگ صلیبی هشتم»، مجله تاریخ اسلام.
    141. Labarge، Saint Louis، 231.
    142. Madden، Concise history of Crusades، ۱۸۳.
    143. Labarge، Saint Louis، 232.
    144. Riley-Smith، The Crusades: A History، 209-210.
    145. پاک، «جنگ صلیبی هشتم»، مجله تاریخ اسلام.

    منابع[ویرایش]

    منابع فارسی[ویرایش]

    • پاک، محمدرضا (۱۳۸۲). «جنگ صلیبی هشتم». مجله تاریخ اسلام. تهران.
    • شبارو، عصام محمد (۱۳۸۸). دولت ممالیک. ترجمهٔ شهلا بختیاری. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
    • طقوش، محمد سهیل (۱۳۸۰). دولت ایوبیان. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
    • مادن، توماس (۱۳۸۹). جنگ‌های صلیبی. تهران: جویا.
    • ناصری طاهری، عبدالله (۱۳۹۴). تاریخ جامع جنگ‌های صلیبی؛ پژوهش و تحلیل (۱). قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
    • ناصری طاهری، عبدالله (۱۳۹۳). تاریخ جامع جنگ‌های صلیبی؛ جنگ صلیبی هفتم (منابع). قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

    منابع لاتین[ویرایش]

    • Abulafia, David (1992). Frederick II: A Medieval Emperor. Oxford Paperbacks. ISBN 9780195080407.
    • Bellitto، Christopher M. (۲۰۰۲). The General Councils: A History of the Twenty-One Church Councils from Nicaea to Vatican II. Paulist Press.
    • Carpenter, D. A. (1990). The Minority of Henry III. Berkeley, US and Los Angeles, US: University of California Press. ISBN 978-0-520-07239-8.
    • De Novare, Philip (1936). The Wars Of Frederick Ii Against The Ibelins In Syria And Cyprus.
    • Edbury, Peter W. (1997). John of Ibelin and the Kingdom of Jerusalem. Wales, Cardiff: University of Wales, Cardiff. ISBN 9780585257525.
    • Edbury, Peter W. (1993). The Kingdom of Cyprus and the Crusades, 1191–1374. Cambridge University Press.
    • Jacoby, David (1986). "The Kingdom of Jerusalem and the Collapse of Hohenstaufen Power in the Levant". Dumbarton Oaks Papers. 48: 83–101. doi:10.2307/1291530.
    • Labarge، Margaret Wade (۱۹۶۸). Saint Louis: Louis IX, most Christian King of France. Boston.
    • Le Goff، Jacques (۲۰۱۳). Saint Louis.
    • Lotha, Gloria (2019). "Guelf and Ghibelline". Britannica Online Encyclopedia.
    • Lower, Michael (2005). The Barons' Crusade: A Call to Arms and Its Consequences. Philadelphia: University of Pennsylvania Press.
    • Madden, Thomas (2005). New Concise History of the Crusades. Rowman & Littlefield. ISBN 0-7425-3822-2.
    • Marshall، Christopher (۱۹۹۵). Warfare in the Latin East 1192-1291.
    • Riley-Smith, Jonathan (2005) [1987]. The Crusades: A History (2nd ed.). New Haven, Connecticut: Yale University Press. ISBN 0-8264-7270-2.
    • Runciman, Steven (1989). A History of the Crusades: The Kingdom of Jerusalem and the Frankish East, 1100–1187. ۲. Cambridge University Press.

    پیوند به بیرون[ویرایش]