پرش به محتوا

بازپس‌گیری هرمز

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از فتح هرمز (۱۶۲۲))
بازپس‌گیری هرمز
بخشی از جنگ‌های ایران و پرتغال

نگاره تصرف هرمز توسط امام‌قلی خان و سپاهش از کتاب جرون‌نامه، ۱۶۹۷ میلادی.
تاریخ۹ فوریه ۱۶۲۲ – ۴ مه ۱۶۲۲
موقعیت
نتایج پیروزی انگلیس-ایران
تغییرات
قلمرو
هرمز ضمیمه ایران شد
طرف‌های درگیر
ایران صفوی
کمپانی هند شرقی بریتانیا
اتحادیه ایبری
امپراتوری پرتغال
ملوک هرمز
فرماندهان و رهبران
امام‌قلی خان
ناخدا بلایت
سیمائو د ملو
محمدشاه چهارم
قوا
۳٬۰۰۰
۵ کشتی جنگی
۴ کشتی بادبانی
۱٬۰۰۰

بازپس‌گیری هرمز لشکرکشی ترکیبی انگلیس-ایران بود که منجر به باز پس گرفتن جزیره هرمز از اشغال امپراتوری پرتغال شد. نیروی انگلیس-ایران پس از محاصرهٔ ده هفته‌ای، این جزیره را به تصرف خود درآورد و بدین ترتیب باعث افتتاح بازرگانی میان ایران و انگلیس از طریق خلیج فارس شد.[۱]

اشغال هرمز به‌وسیلهٔ پرتغالی‌ها در سال ۱۵۰۷ رخ داد. در این زمان بود که آلفونسو دو آلبوکرک در زمان پادشاهی شاه اسماعیل یکم به این جزیره حمله کرد و آن‌جا قلعه هرمز را ساخت. با این کار، کنترل کامل بازرگانی میان هند و اروپا از طریق خلیج فارس به پرتغالی‌ها داده شد.[۲] به گفتهٔ استفان نیل، اشغال هرمز به‌طور کامل موازنهٔ قدرت و تجارت را تغییر داد.[۳] بیش از یک سدهٔ بعد، در سال ۱۶۲۲ امام‌قلی خان با کمک کمپانی هند شرقی بریتانیا آن را بازپس گرفت. در این عملیات از کشتی‌های بریتانیا و توپخانه آن‌ها نیز استفاده شد. ناخدا بلایت فرمانده قوای بریتانیایی بود و طی این نبرد، ویلیام بافین و دو سرباز انگلیسی کشته شدند. به همین مناسبت سالروز اخراج پرتغالی‌ها، ۱۰ اردیبهشت در تقویم ایران، به عنوان روز ملی خلیج فارس نام‌گذاری شده‌است.

اشغال هرمز ۱۵۰۷

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در سال ۱۵۰۷ میلادی پرتغالی‌ها به فرماندهی آلفونسو دو آلبوکرک با هفت کشتی به سمت حمله هرمز کردند. آلبوکرک توانست نیروی دریایی ملوک هرمز را شکست دهد و در نتیجه امیر آنجا که کودکی دوازده ساله بود تسلیم شد و با پرداخت خراجی سالیانه به مبلغ پنج هزار لیره موافقت نمود. پس از امضای قرارداد، امیر هرمز به آلبوکرک خبر داد که نماینده شاه اسماعیل یکم به ساحل مقابل جزیره هرمز رسیده و مطالبه پرداخت خراج را کرده است. آلبوکرک جواب داد که فرستاده مزبور می‌تواند به شاه اسماعیل بگوید که قلمرو هرمز به پادشاه پرتغال تعلق دارد چون نیروی دریایی و سربازان او آنجا را گرفته‌اند و امیر البته باید بداند که اگر بنا باشد خراجی به هر پادشاهی غیر از مانوئل یکم پادشاه او پرداخته شود وی امارت آن ناحیه را گرفته و به کسی خواهد داد که از شاه اسماعیل هراسی نداشته باشد. بعدا او گلوله توپ، توپ و تفنگ فتیله‌ای و خمپاره را از کشتی های خود آورده و گفت که به شاه بگویید که این یگانه نوع پولی است که پادشاه پرتغال دستور پرداخت خراج آن قلمرو را بوسیله آن به ناخدایان خود داده و اکنون قلمرو مزبور تحت تسلط و فرمان او می‌باشد.[۴] به روایت حبیب‌السیر، شاه اسماعیل در سال ۹۱۴ قمری (۱۵۰۸ میلادی)، اخی‌بیگ را نزد والی هرمز و امیر علاءالملک حاکم لار فرستاد تا آنان را مطیع خود سازد. در زمان اقامت شاه اسماعیل در شیراز، خبر فرمان‌برداری آنان به همراه هدایای فراوان به وی رسید. این در حالی است که در سال ۱۵۰۸ میلادی، هرمز در تصرف پرتغالی‌ها بود و والی هرمز از پرداخت خراج به شاه اسماعیل منع شده بود؛ از این رو، احمد منشی قمی به درستی در وقایع این سال، تنها به تابعیت امیر علاءالملک، حاکم لار، اشاره کرده است.[۵][۶]

با به قدرت رسیدن شاه عباس بزرگ، رویکرد ایران در قبال پرتغالی‌ها تهاجمی‌تر شد. ایرانیان در سال ۱۶۰۲ میلادی، بحرین و حکومت محلی لار و در سال ۱۶۱۵ میلادی، بندر گمبرون را فتح کردند. در همین دوره، قلعه‌ای در خلیج گواتر، با هدف خارج کردن کنترل تجارت منطقه از دست پرتغالی‌ها ساخته شد.[۷] در سال ۱۶۲۱ میلادی، شاه عباس آماده بود تا پرتغالی‌ها را از دژشان در هرمز بیرون براند، چرا که وجود آن را هم برای آبرو و هم برای رفاه کشورش مضر می‌دانست. ادعاهای او در مورد هرمز از طریق قنبر بیگ مطرح شد که پس از فروپاشی حکومت محلی لار، از طرف شاه عباس به حکومت آنجا منصوب شده بود. او مدعی بودکه این جزیره پیش از آمدن آلبوکرک خراجگزار لار بوده است. اختلاف بین ایرانیان و پرتغالی‌ها در مورد تجارت ابریشم شدت یافته بود و عملیات تجاری پرتغالی‌ها توسط ایرانیان مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفت، که حتی برخی از بازرگانان آنها را نیز توقیف کرده بودند.[۸]

فتح بحرین ۱۶۰۲

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

در سال۱۶۰۲ میلادی (۱۰۱۰ قمری)، رکن‌الدین مسعود، حاکم بحرین و برادرِ رئیس شرف‌الدین لطف‌الله (وزیر هرمز)، ادعای استقلال کرد و از فرمان فیروزشاه پادشاه هرمز سرپیچی نمود. او از بیم آنکه مبادا کشتی‌های پرتغالی به کمک فیروزشاه بیایند و به بحرین حمله کنند، از یکی از بزرگان فارس به نام خواجه معین‌الدین فالی که با او خویشاوند بود، یاری خواست. خواجه معین‌الدین نیز الله‌وردی‌خان، حاکم ایالت فارس را از این جریان آگاه ساخت. الله‌وردی‌خان که از دیرباز در پی تسخیر بحرین بود، از این موقعیت استفاده کرد و معین‌الدین را با یک دسته سپاه در ظاهر به یاری رکن الدین مسعود و نهانی برای تصرف بحرین روانه آنجا کرد. معین‌الدین پس از ورود به بحرین و اقامتی چندروزه در جزیره، سحرگاهی به همراه پسرعموی خود، رئیس منصور، ناگهان وارد خانه رکن‌الدین شد و او را در خوابگاهش به قتل رساند. با انتشار این خبر، سپاهیان رکن‌الدین به انتقام خون او با معین‌الدین وارد جنگ شدند و کار را بر او سخت کردند. در همین روزها، امیریوسف‌شاه، از امرای فارس که هنگام بازگشت از مکه در خلیج فارس گرفتار دزدان دریایی شده و اموالش را از دست داده بود، با دسته‌ای سپاه به فرمان الله‌وردی‌خان در تعقیب دزدان دریایی به بحرین رسید. معین‌الدین با یاری او توانست بر سپاه مخالف غلبه کند. با انتشار خبر فتح بحرین، فیروزشاه (امیر هرمز) و حاکم پرتغالی آنجا، سپاهی را با چندین کشتی به بحرین گسیل داشتند. در پی این اقدام، آتش جنگ میان سپاهیان ایران و پرتغال در خشکی و دریا شعله‌ور شد. در نهایت، با وجود آنکه خواجه معین‌الدین و امیریوسف‌شاه در این نبردها کشته شدند، سپاه ایران به پیروزی رسید. کشتی‌های پرتغالی ناگزیر به هرمز عقب‌نشینی کردند و به این ترتیب، جزیره بحرین از تصرف پرتغال خارج و به عنوان بخشی از ایالت فارس ضمیمه خاک ایران شد.[۹]

فتح گمبرون و قشم ۱۶۱۴

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

بازگشت بحرین به دامان کشور مقدمه‌ای شد تا دربار شاه عباس به فکر تصرف دیگر نواحی اشغالی بیفتد. این فتح تقریباً آسان که با درایت حاکم فارس صورت گرفته بود، سلطه پرتغالی‌ها را در مرکز خلیج‌فارس برچید اما آن را پایان نداد. در اوایل سال ۱۰۱۰ قمری (۱۶۰۱میلادی) فیلیپ سوم پادشاه اسپانیا و پرتغال هیأتی را روانه ایران کرد. به دستور او نایب‌السلطنه هند پرتغال کشیش‌هایی با نام‌های ژرمینو داکروز و کریستوفولو دااسپریتوس سانتو و آنتونیو دو گوا را به ایران فرستاد. ریاست این هیئت به عهده آنتونیو بود. وی و همراهانش در ۱۰ فوریه ۱۶۰۲ به راه افتادند و در ربیع الاول سال ۱۰۱۱ اوت ۱۶۰۲ در مشهد به حضور شاه عباس رسیدند. این هیئت سیاسی علاوه بر تبلیغ مسیحیت دو منظور دیگر نیز داشت. یکی آن‌که بنیان منافع پرتغال را در ایران که بر اثر فتح بحرین سستی و کاستی یافته بود نیرو و استحکام بخشد و دیگر آن‌که شاه عباس را از عقد قرارداد بازرگانی با انگلیس بازدارد. با این حال حوادثی پیش آمد که هیئت سیاسی ـ مذهبی جدید چندان هم در انجام مأموریت خود ناکام نماند. به این معنی که چون خبر تصرف بحرین و محاصره گمبرون و تهدید قلمرو هرمز به وسیله سپاهیان ایران به نایب‌السلطنه هند رسید، وی ۵ ناو جنگی همراه «دم جورج دوکاستلو برانکو» برای دفاع از هرمز فرستاد، ولی به فرمانده ناوگان دستور داد که تا حد امکان کارها را به صلح بگذراند و جنگ را آغاز نکند. شاه عباس پس از وقوف بر این مراتب چون سخت درگیر جنگ با عثمانی بود مصلحت را در مماشات با پرتغالی‌ها دید و به حاکم شیراز دستور داد که از محاصره گمبرون و قلمرو امیر هرمز دست بردارد و قوای نظامی خود را به شیراز برگرداند و اراضی گرفته شده از امیر هرمز را باز پس دهد به شرط آن‌که ناوگان پرتغال به بحرین نزدیک نشود و بحرین در تصرف ایران بماند. فرمانده ناوگان پرتغال نیز چون دستور صلح و مسالمت داشت، به این حد رضایت داد و بحرین در تعلق دولت ایران باقی ماند و سفرای دولت پرتغال و دربار پاپ هم اجازه مراجعت یافتند. پس از این گسیل هیئت‌های دیپلماتیک ـ مذهبی باز هم از طرف پادشاه اسپانیا افرادی برای بازداشتن شاه ایران از تصرف هرمز راهی ایران شدند که معروف‌ترین آنها لوئیس پره‌یرا دولاسردا است که در سال ۱۰۱۳ قمری خود را به ایران و ارمنستان رساند که شاه عباس در آنجا مشغول جنگ با سپاه عثمانی بود. لاسردا مأمور بود تا قرارداد صلحی با شاه ایران امضا کند و از این طریق هرمز و دیگر سرزمین‌های متصرفی را برای کشور متبوع خود نگه دارد. فیلیپ در تمام سفارش‌هایی که به ایران می‌فرستاد با این وعده که حاضر است با شاه ایران ضد ترکان عثمانی متحد شود، اوضاع را به بطالت می‌گذراند و این بالاخره شاه عباس را به خشم آورد و تصمیم نهایی را برای تصرف خاک اشغالی گرفت.[۱۰] برخی از بازرگانان عرب از یکی از بنادر کوچک‌تر خلیج فارس (به روایت پرتغالی دزدان دریایی) توسط کاپیتان هرمز، لوئیس دا گاما، مورد خشونت قرار گرفتند و حدود اوایل سال ۱۴-۱۶۱۳، در همسایگی هرمز بدون کارتاژ (مجوز تجاری پرتغالی) دستگیر شدند. این اقدام از سوی ایران به عنوان یک چالش تعیین‌کننده تلقی شد. در طول بهار و تابستان ۱۶۱۴، چندین کاروان در مسیر خود از طریق ایران به هرمز متوقف شدند، در ماه اوت امام قلی خان با ارتشی به سمت جنوب حرکت کرد و در ۲۹ سپتامبر به دستور شاه، محاصره گمبرون را آغاز کرد. بارها از لیسبون و مادرید توصیه شده بود که استحکامات دفاعی اطراف گمبرون و خود قلعه برای حمله مورد انتظار یا مورد ترس ایران آماده شوند، اما با وجود همه توصیه‌ها، به نظر می‌رسد که استحکامات دفاعی آمادگی لازم را نداشتند. ۱۶۱ پادگان شامل ۸۰ پرتغالی و تعداد نامعلومی از سربازان بومی بود. جزیره هرمز جرأت نکرد نیروی کمکی بفرستد، مبادا نیروهای اندک دژ اصلی که به سختی بیش از ۳۰۰ نفر بودند، تحلیل بروند. کاپیتان هرمز بعداً اظهار داشت که قلعه آذوقه کافی دارد و می‌تواند در برابر محاصره یک ساله مقاومت کند، اما گمبرون در ۲۱ دسامبر ۱۶۱۴ تسلیم شد. خان شیراز تلاشی برای ادامه این پیروزی نکرد، اگرچه با در اختیار داشتن گمبرون و قشم، او می‌توانست از گرسنگی یا تشنگی هرمز را از پا درآورد. این موضوع. همراه با رفتار بسیار انسانی با زندانیان مسیحی، نشان می‌دهد که ایرانیانمی‌خواستند درگیری را محدود کنند.[۱۱] قلعه گمبرون به دست ایرانیان افتاد و ویران گردید. این بندر کوچک بعدها ترقی بسیار کرد و به بندر عباس موسوم شد و مرکز تجارتخانه‌های انگلیسی و هلندی گردید. فلیپ پس از تصرف گمبرون، گارسیا د سیلوا را به ایران فرستاد. گارسیا سرانجام در ۱۷ ژوئن ۱۶۱۸ در قزوین توانست به حضور شاه عباس برسد. شاه عباس ابتدا از پذیرفتن سفیر اسپانیا بطور خصوصی و مذاکره سیاسی با وی خودداری کرد و مدتی طفره می‌رفت تا اینکه عاقبت در اثر اصرار گارسیا حاضر به شنیدن شکایات وی در مورد تصرف بحرین و گمبرون گردید ولی به آن اهمیتی نداد و وی را به اصفهان فرستاد و خودش عازم ایروان برای انعقاد معاهده صلح با عثمانی گردید. پس از صلح ایروان، وقتی شاه عباس به اصفهان بازگشت، پادشاه اسپانیا به گارسیا اطلاع داد که پیشنهاد رابرت شرلی که اسپانیا با فرستادن کشتی‌های جنگی به دریای سرخ، راه تجارت هند با عثمانی را ببندد را پذیرفته و در مقابل، شاه عباس از تصرفات اسپانیا و پرتغال در خلیج فارس چشم‌پوشی کند و حتی گمبرون را بازگرداند. شاه عباس به گارسیا جواب داد چون با دولت عثمانی صلح کرده دیگر به کشتی‌های جنگی پادشاه اسپانیا احتیاجی ندارد و آنچه را هم که از پرتغالی‌ها گرفته متعلق به ایران است و يک وجب از خاک آن را هم پس نخواهد داد. سپس به گارسیا اجازه مرخصی داد و خود را برای تصرف هرمز و اخراج قطعی اشغالگران پرتغالی از خلیج فارس آماده ساخت.[۱۲]

حمله به قشم و اتحاد با انگلیسی‌ها

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
رویی فریره دی آندرادا دریاسالار پرتغالی، پدر و مادری را مجبور می‌کند تا نوزاد خود را با هاون بکشند.

در ژانویه ۱۶۱۹، رویی فریره دی آندرادا، لیسبون را به مقصد خلیج فارس ترک کرد، با این دستور که انگلیسی‌ها را که در سال ۱۶۱۶ تجارتخانه‌ای در جاسک تأسیس کرده بودند، متفرق کند و با بیرون راندن پادگان ایرانی در قشم و ساختن یک قلعه پرتغالی در آنجا، به ایرانیان فشار وارد کند.[۱۳] در ۲۰ ژوئن ۱۶۲۰، ناوگان رویی فریره با چهار کشتی به هرمز رسید.[۱۴] ژان ته ونو که در سال ۱۶۶۴ به ایران سفر کرده بود، در سفرنامه‌اش می‌نویسد: «به من گفته‌اند پس از آنکه ساکنان جزیره کیش یک پرتغالی را به دلیل گستاخی‌اش کشتند، رویی فریره دریاسالار پرتغالی در این جزیره پیاده شد و یک نوزاد شیرخوار را گرفت و دستور داد او را درون یک هاون بگذارند و سپس در کمال بی‌رحمی، پدر و مادر آن نوزاد بی‌گناه را مجبور کرد که خودشان او را در آن هاون بکوبند. او شیطانی مجسم بود و معمولاً هنگام خشم از ساکنان این سواحل، این‌گونه از آن‌ها انتقام می‌گرفت».[۱۵] رویی فریره، پادشاه هرمز، محمدشاه چهارم (یا محمودشاه)، و کاپیتان هرمز، فرانسیسکو د سوزا، را از قصد خود برای اجرای دستورات پادشاه فلیپ سوم و پیاده شدن در قشم برای ساخت قلعه مطلع کرد. این یک تصمیم ساده نبود و اختلاف شروع به شکل‌گیری کرد. پادشاه هرمز با این تصور که «تمام سواحلی که در اختیار ایران است، حق من است و علاوه بر این، جزیره قشم نیز به همان اندازه مال من است»، این اقدام را تأیید کرد و به رویی فریره نیرو و پول پیشنهاد داد. از سوی دیگر، فرانسیسکو د سوزا به شدت با آن مخالفت کرد. او احساس می‌کرد چنین اقدامی غیرضروری است زیرا مقامات ایرانی در قشم همچنان به تأمین آب هرمز ادامه می‌دادند و این امر اوضاع را بی‌ثبات می‌کرد و به صلح با شاه پایان می‌داد. در نهایت توافق شد که با نایب‌السلطنه پرتغال در گوا مشورت شود. در حالی که منتظر پاسخ بود، رویی فریره در ماه نوامبر یک اسکادران چهار کشتی جنگی مستقر کرد و به سمت جاسک حرکت کرد تا منتظر ناوگان انگلیسی باشد که قرار بود از اروپا برسند. ناوگان انگلیسی متشکل از چهار کشتی در سواحل جاسک ظاهر شدند. در ۷ ژانویه، انگلیسی‌ها به ناوگان پرتغالی‌ها حمله کردند و کشتی پرچمدار پرتغالی‌ها را قتل عام کردند. آرامش موقت در باد، مانع از مانور سه کشتی دیگر پرتغالی برای کمک به کشتی بادبانی اصلی شد. کشتی ۶۴ توپه، ضربه سنگین حمله را متحمل شد و هنگامی که انگلیسی‌ها از نبرد دست کشیدند، پرتغالی‌ها حدود ۳۶۰ کشته و زخمی در مقابل ۷ کشته از طرف انگلیسی‌ها متحمل شده بودند. پس از ورود ناوگان آسیب‌دیده به هرمز، در ماه‌های اول سال ۱۶۲۱ شورایی تشکیل شد. نامه نایب‌السلطنه گوا با دیدگاه‌های نامطلوب در مورد حمله به قشم دریافت شد. کاپیتان هرمز، فرانسیسکو د سوزا، به شدت با این حمله مخالف بود، زیرا معتقد بود که این حمله به معنای جنگ با ایران است و پادشاه هرمز قاطعانه از آن حمایت می‌کرد. رویی فریره، با پشتوانه استدلال‌های تند محمدشاه چهارم برای تجاوز و دستوری که شاه فیلیپ به او داده بود، برای حمله پافشاری کرد. تصمیم برای تأیید تقریباً به اتفاق آرا گرفته شد و مقدمات لشکرکشی آغاز شد.[۱۶] در هشتم ماه مه ۱۶۲۱، فرمانده پرتغالی در ساحل قشم در رأس یک نیروی پرتغالی متشکل از ۳۳ کشتی و ۳۰۰۰ نفر، که دو هزار سرباز پرتغالی، با هزار سرباز هرمزی بودند، ظاهر شد. او در شرف آغاز یک حمله بی‌دلیل به ایران بود که نمونه‌ای آشکار از یک بهانه جنگی به شمار می‌رفت. حدود ۴۰۰۰ ایرانی از منطقه داخل و اطراف قشم دفاع می‌کردند. نیرویی متشکل از ۱۰۰۰ سواره نظام ایرانی سعی کرد از پیاده شدن پرتغالی‌ها جلوگیری کند، اما فایده‌ای نداشت. بمباران سنگین کشتی‌های پرتغالی بسیار شدید بود و ایرانیان به عقب رانده شدند. روی فریره توانست نیروهای خود را پیاده کند و ساخت قلعه را آغاز کند. برخلاف تصور اینکه حمله می‌توانست از سوی ایران نادیده گرفته شود یا بی‌سروصدا پذیرفته شود، ایرانی‌ها به سرعت واکنش نشان دادند. امام‌قلی خان نیرویی متشکل از ده هزار نفر به فرماندهی عبدالله خان برادرزاده خود را به قشم اعزام کرد و پرتغالی‌ها از ۲۰ ژوئن ۱۶۲۱ کاملاً در محاصره خشکی قرار گرفتند. با وجود برتری عظیم ایرانی‌ها از نظر نیروی انسانی، پرتغالی‌ها موقعیت دفاعی قوی داشتند و همچنان بر دریا تسلط داشتند، به این معنی که می‌توانستند خسارات زیادی به منافع ایرانی‌ها در امتداد ساحل وارد کنند. در طول محاصره ۹ ماهه، پرتغالی‌ها به چندین شهر ساحلی در خلیج فارس، مانند کوهستک، بندر عباس، جاسک، کنگ، لافت، رمس، بریمی و جلفار، حمله، غارت و آتش زدند.[۱۷] در طی پنج ماه و نیم، پرتغالی‌ها یک قلعه مستحکم ساختند.[۱۸]وقتی نایب‌السلطنه و شورای پرتغال در گوا در ۲۰ اکتبر از پیشروی عبدالله خان به قشم و هرمز مطلع شدند، ناوگان کوچکی متشکل از ده کشتی را به فرماندهی سیمائو دِ مِلو اعزام کردند، زیرا می‌دانستند که در هرمز کمبود نیرو و سلاح وجود دارد و قرار است یک ناوگان انگلیسی در زمستان در جاسک پهلو بگیرد تا محموله سالانه ابریشم را که از طریق خشکی از اصفهان می‌آمد، بارگیری کند. ادوارد مانوکس نمایند کمپانی هند شرقی بریتانیا در ایران تحت فشار بود تا به دلیل امتناع شاه عباس از اجازه دادن به کاروان ابریشم برای سفر به ساحل، انگلیسی‌ها را به اتحاد نظامی علیه پرتغالی‌ها متعهد کند. اندکی پس از ورود ناوگان انگلیسی به جاسک در ۱۴ دسامبر ۱۶۲۱، آنها پیامی از مانوکس دریافت کردند که از آن‌ها می‌خواست فوراً به سمت ساحل کوهستک حرکت کنند، جایی که در ۲۳ دسامبر به آنجا رسیدند. اندکی پس از آن سمندر سلطان، نماینده‌ی امام قلی خان، با درخواست کمک از کشتی‌های انگلیس علیه پرتغالی‌ها وارد آنجا شد. شورای کاپیتان‌ها پس از مشورت با اعضای هیئت‌هایشان، موافقت کردند و مجموعه‌ای از مقالات را پیشنهاد دادند که پس از ترجمه به فارسی، توسط مانوکس و جانشین بعدی‌اش، ویلیام بل، برای امام‌قلی خان که در آن زمان در میناب بود، برده شد. در همین حال، به نظر می‌رسد رویی فریره تلاش کرده تا مذاکراتی را با امام قلی خان آغاز کند و پیشنهاد داده که دوستان قدیمی نباید بر سر کمی آب وارد جنگ شوند و پیشنهاد داد که در صورت لغو محاصره قلعه قشم، تمام هزینه‌های نیروی ایرانی را پرداخت خواهد کرد، اما توافق انگلیس و ایران در میناب منعقد شد.[۱۹]

در هشتم ژانویه ۱۶۲۲ (۱۰۳۱ قمری) قراردادی بین امام قلیخان و ادوارد مانوکس نماینده کمپانی هند شرقی در میناب به امضاء رسید که شامل پنج ماده بود:

  1. ناوگان انگلیسی سربازان ایرانی را به هرمز حمل و با آنان در فتح جزایر اشغالی پرتغال مساعدت خواهند کرد و غنایم جنگی به تساوی میان طرفین تقسیم خواهد شد.
  2. قلعه هرمز مشترکاً به تصرف نیروی دو دولت در خواهد آمد.
  3. اسیران جنگی مسیحی به انگلیسی‌ها و اسیران مسلمان به ایرانیان تسلیم خواهند شد و فرمانده‌های پرتغالی قشم و هرمز باید اسیر ایرانیان باشند.
  4. هزینه لشکرکشی را طرفین به تساوی خواهند پرداخت.
  5. از کالاهای انگلیسی بجز آنچه برای شاه و حاکم فارس فرستاده می‌شود حقوق گمرکی اخذ خواهد شد.[۲۰][۲۱]

در بیست و سوم ژانویه، با کمک ایرانیان، انگلیسی‌ها با پنج گالئون عملیات علیه قلعه قشم، جایی که رویی فریره فرماندهی می‌کرد، را آغاز کردند.[۲۲] رویی فریره در آستانه‌ی انزوا و جدا شدن بود و از او درخواست کردند که فوراً به هرمز برود. با این حال، رویی فریره نمی‌خواست بدون اجازه‌ی رسمی قشم را ترک کند در هرمز، کاپیتان، سیمائو دِ ملو، که جایگزین دی. فرانسیسکو دِ سوزا شده بود که چند ماه قبل فوت کرده بود، ناوگان را در نزدیکی قلعه مستقر کرد. وضعیتی پیش آمد که پرتغالی‌ها فرمانده ناوگان را مسئول دفاع از قلعه‌ی محاصره‌ شده کردند و کاپیتانی را مسئول ناوگانی ساختند که نمی‌خواست از آن استفاده کند. در نتیجه این عدم هماهنگی منجر به فاجعه شد. در قشم، مانوکس، عامل انگلیسی و رویی فریره جلسه‌ای داشتند، اما مذاکرات شکست خورد و انگلیسی‌ها شروع به بمباران قلعه از کشتی‌های خود کردند.[۲۳] در اول فوریه، چون هیچ کمکی از هرمز ارسال نشده بود، پادگان مجبور به تسلیم شد. رویی فریره حاضر بود قلعه را به آتش بکشد و در یک حمله با افتخار بمیرد، اما افرادش از دنبال کردن او خودداری کردند و شروع به فرار کردند و از دیوارها به پایین پریدند. تنها دو انگلیسی در محاصره قشم جان خود را از دست دادند یکی از این افراد، ویلیام بافیین، کاشف خلیج بافیین بود که به عنوان ناخدای ناوگان عمل می‌کرد و در ساحل هنگامی که با ابزارهایش، هدف گیری دقیق توپخانه را تعیین می‌کرد، کشته شد. هفده توپ و حدود ۱۰۰۰ نفر اسیر شدند که شامل دریاسالار پرتغالی بود که برخلاف توافق، به ایرانیان تحویل داده نشد. در چهارم فوریه، اسکادران به بندرعباس نقل مکان کرد و از آنجا رویی فریره و چهار نفر از افسران اصلی‌اش به عنوان اسیر به سورت فرستاده شدند و یک کشتی برای انجام این وظیفه جدا شد و تنها چهار کشتی و دو کشتی کوچک برای حمله به هرمز باقی ماندند.[۲۴] اسیران هرمزی تحویل‌داده‌ شده به ایرانیان، قتل‌عام شدند. دوستی با پرتغالی‌ها پرهزینه بود.[۲۵]

حمله به هرمز

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
نبرد دریایی ایران و پرتغال در خلیج فارس.

در بیستم فوریه۱۶۲۲ ، ناوگان انگلیسی در نزدیکی هرمز موضع گرفت. کاپیتان هرمز، سیمائو د ملو، گونسالو دا سیلویرا را به عنوان کاپیتان ناوگان منصوب کرد. گونسالو، با درک اینکه بسیاری از کشتی‌های کوچک از بندرعباس در حال حرکت هستند، مسئولیت حدود ۳۰ یا ۴۰ کشتی کوچک را بر عهده گرفت و با کشتی‌های ایرانی که ۲۰۰ کشتی بود نبرد کرد. این درگیری که چندین ساعت طول کشید، برای پرتغالی‌ها موفقیت بزرگی بود که چندین کشتی را غرق کردند و بسیاری از ایرانیان را کشتند. با این حال، به دلایلی، از هرمز دستور عقب‌نشینی به قلعه رسید. سیمائو د ملو دستور داد که تمام کشتی‌های پارویی در امتداد قلعه لنگر بیندازند. این امر راه را برای حمله دشمن به جزیره هموار کرد. در همان روز، ایرانیان ۹۰۰۰ سرباز و نیروی دریایی را پیاده کردند.[۲۶]

حمله به قلعه پرتغالی‌ها در جزیره هرمز.

سپس عملیات علیه قلعه هرمز از سمت خشکی آغاز شد، اما پیشرفت آنها کند بود؛ و پادگان پرتغالی، علیرغم کمبود و بیماری، دفاعی شجاعانه و پیگیرانه انجام داد. در ۲۴ فوریه، کشتی پرچمدار پرتغالی‌ها، سن پدرو، توسط انگلیسی‌ها به آتش کشیده و نابود شد. در ۱۷ مارس، ایرانی‌ها با نقب زدن قلعه و انفجار یک مین در زاویه‌ای برجسته از قلعه، شکافی قابل توجه ایجاد کرد، اما گروه حمله‌کننده ایرانی به رهبری شاه‌قلی بیگ، با تلفاتی از سوی مدافعان دفع شدند. سپس شهر توسط پرتغالی‌ها به آتش کشیده شد تا از کمین نیروهای ایرانی در آن جلوگیری شود. تا ۲۳ مارس، دو کشتی پرتغالی دیگر توسط آتش کشتی‌های انگلیسی غرق شده بودند. در دوم آوریل، دو مین دیگر توسط افسران کشتی‌های انگلیسی منفجر شد، اما ایرانی‌ها از حمله به شکاف‌هایی که بدین ترتیب ایجاد شده بود، خودداری کردند. با این حال، پادگان در این زمان در پریشانی زیادی بود. در ۱۴ و ۱۷ آوریل، پس از ایجاد شکاف‌های جدید توسط مین‌ها، محاصره‌کنندگان با قدرت زیادی حمله کردند. اما تعداد انگشت‌شماری از پرتغالی‌ها و سیاه‌پوستان کافی بود تا آنها را به سنگری عقب برانند، جایی که ایرانی‌ها تمام روز در آفتاب بدون گوشت یا نوشیدنی، که برای کشتن نیمی از آنها کافی بود، در کنار هم ایستاده بودند. به گفته ادوارد مانوکسː «سربازان ایرانی به صورت خوشه‌ای بر روی شکاف آویزان هستند، درست مانند دسته‌ای از زنبورها که بر روی درخت یا بوته‌ای هستند و به دنبال کندو می‌گردند یا مانند گله گوسفندانی که در شکافی هستند، جایی که هیچ‌کس آنقدر سرسخت نیست که وارد شود و پرتغالی‌ها نیز برای رها کردن آن‌ها از این وضعیت، با هر شلیک چهار، پنج، شش و گاهی تعداد بیشتری از آن‌ها را خوشه چینی می‌کنند تا جایی که نمی‌توانم از دیدن آنها متأثر نشوم». در هجدهم، حمله دیگری انجام شد که شکست خورد. اما در نوزدهم، ایرانیان تمام محوطه را به دست گرفتند و پرتغالی‌ها به برخی از کارهای داخلی عقب‌نشینی کردند. سرانجام در ۲۱ آوریل، پرتغالی‌ها که تکیه بر حسن نیت ایرانیان را عاقلانه نمی‌دانستند و ترجیح می‌دادند با مسیحیان معامله کنند و انگلیسی‌ها متعهد شدند که جان آن‌ها را نجات دهند. مانوکس و ناخدایان کشتی‌ها آتش‌بس دو روزه ترتیب دادند. در بیست و سوم آوریل، پرتغالی‌ها تسلیم شدند به شرط اینکه از کشور خارج شوند. در همان روز آن‌ها که ۲۶۰۰ نفر بودند از قلعه خارج شدند. انگلیسی‌ها تا حد توان خود از آن‌ها در برابر آسیب و توهین ایرانیان محافظت کردند، اما نه با موفقیت کامل و در ۲۷ آوریل آن‌ها با کشتی‌های انگلیسی به مسقط اعزام شدند. هیچ تقسیم منظمی از غنایم هرمز، آن‌طور که در توافق‌نامه ایران و انگلیس پیش‌بینی شده بود، صورت نگرفت، بلکه برعکس، غارت بی‌امانی توسط متحدان از روز ۲۴ آوریل آغاز شد که در آن تصور می‌شد ایرانی‌ها بخش اعظم غنایم را به دست آورده‌اند. تعداد توپ‌های جنگی غنیمت گرفته شده که به انگلیسی‌ها اختصاص یافت ظاهراً ۱۶۵ عراده توپ بود اما ارزش آن‌ها تنها یک‌سوم توپ‌هایی برآورد می‌شد که ایرانی‌ها برای خود نگه داشته بودند.[۲۷] در ۴ مه ۱۶۲۲ سیمائو د ملو کلیدهای قلعه را به یک هیئت انگلیسی-ایرانی تحویل داد. طبق برخی منابع، ۱۴۰۰ نفر از طرف پرتغالی‌ها در طول محاصره کشته شدند. اسیران هرمزی‌که با پرتغالی‌ها همراه بودند، به ایرانیان تحویل داده شدند و کشته شدند. محمدشاه چهارم توسط ایرانیان دستگیر و به شیراز برده شد و در حدود سال ۱۶۳۵ در آنجا درگذشت. به نظر می‌رسد که در ابتدا پس از برخورد شدید، شاه عباس او را آزاد کرد و وسایل معیشتی مناسبی به او داد.[۲۸]

واقعه فتح هرمز در کتاب تاریخ عالم‌آرای عباسی چنین آمده‌است:

از فتوحات (پیروزی‌هایی) که درین سنه (سال) مبارکه مطابق احدی و ثلثین و الف(۱۰۳۱ قمری) به نیروی اقبال قرین حال اولیاء دولت بیزوال گردید، فتح و تسخیر بلده هرموز است که بسعی امام‌قلی‌خان امیر الامرا فارس بوقوع پیوست و در سال گذشته اشعاری شد (به شعر درآورده شد) که بنابر ظهور بی‌ادبی‌های فرنگیه پرتکالیه (پرتغالی‌ها) مقیم آنجا. امیر الامرا مذکور لشکر بتادیب (مجازات) ایشان فرستده خود نیز متعاقب رفت. در این وقت که فرنگیه پای از دایره ادب بیرون نهاده به اموری که بتحریر پیوست اقدام نمودند. جماعت انگلیسی را اخبار نموده ایشان نیز بر حسب وعده آماده خدمت شدند. القصه‌امام‌قلی‌خان شجاعت شعار با جنود قاهره فارس (سربازان پیروزمندپارس) متوجه آن صوب (سوی) گشته خود در بندر گمبرون که الیوم به بندر عباسی موسوم است اقامت کردند و افواج قاهره (سپاهیان پیروزمند) از دریا با کشتی‌ها و سفاین عبور نموده داخل جزیره هرمز شدند. القصه بعد از دو ماه و چند روز امتداد ایام محاصره و جنگ و جدال به نیروی دولت و اقبال که همواره قرین حال این دودمان والاست، قلعه رفیع بنیان هرموز که در متانت و حصانت شهره جهان و از کارنامه‌های نادره فرنگیان است، مسخر اولیای دولت ابد پیوند گردید. چون خبر فتح هرموز رسید، جناب خانی (امام‌قلی خان) مورد تحسین و آفرین شاه (عباس) و سپاه گردید و آن خبر بهجت اثر بر مبارزان قلعه گشای رکاب همایون مبارک و میمون آمده در همان روز قلعه قندهار نیز بتوفیق کردگار مفتوح گشت. از هر طرف که چشم گشایی نشان فتح. وز هر طرف که گوش نهی مژده ظفر.[۲۹]

تعدادی از پرتغالی‌هایی که پس از سقوط هرمز از آنجا اخراج شده بودند، در مسقط ساکن شدند، جایی که در آن زمان تنها پایگاه مهم کشورشان در منطقه خلیج فارس به شمار می‌رفت و همراه آن‌ها، برادرزاده محمدشاه چهارم حاکم سابق هرمز نیز آمد که پرتغالی‌ها امیدوار بودند بتوانند از ادعاهای موروثی او به نفع خود استفاده کنند. ایرانیان مشتاق بودند تا با تصرف مسقط، موفقیت خود در هرمز را دنبال کنند، اما بدون کمک انگلیسی‌ها که از این کار خودداری کردند قادر به انجام آن نبودند. با این حال، ایرانیان موفق شدند صحار و خور فکان را در سواحل عمان تصرف کنند اما پرتغالی‌ها تحت فرماندهی رویی فریره که از اسارت انگلیسی‌ها گریخته بود بار دیگر علیه ایرانیان موضع تهاجمی گرفتند و ایرانیان را از صحار و خور فکان بیرون راندند، نقاطی از سواحل ایران بین جاسک و بندرعباس را ویران کردند، به کشتیرانی ایران آسیب رساندند و شروع به آزار و اذیت پادگان ایرانی هرمز کردند و تلاش نمودند تا خطوط امدادی آن‌ها را قطع کنند. با این حال، امکاناتی که در اختیار رویی فریره بود، اجازه محاصره مداوم هرمز یا حمله مستقیم به آنجا را نمی‌داد. عملیات‌های پراکنده دریاسالار پرتغالی در بخشی از سال ۱۶۲۳ و تمام سال ۱۶۲۴ ادامه یافت اما این حملات سرانجام به یک سری درگیری‌ها در فوریه ۱۶۲۵ در سواحل بندرعباس بین ناوگان تحت فرمان او و چند کشتی انگلیسی و هلندی منجر شد. در نبرد نهایی، پرتغالی‌ها ضربه سختی خوردند و تا حد زیادی دکل‌های خود را از دست دادند اما انگلیسی‌ها و هلندی‌ها به دلیل کمبود مهمات، نتوانستند آن‌ها را هنگام عقب‌نشینی تعقیب کنند. نتیجه کلی این نبردها باید برای پرتغالی‌ها نامطلوب بود، زیرا پس از آن دیگر هیچ تلاشی برای بازپس‌گیری هرمز نکردند.[۳۰]

پس از نبرد، ایران و پرتغال پیمانی را امضا کردند که در واقع، آتش‌بس موقت بود که تجارت آنها را در خلیج فارس تنظیم می‌کرد. عموماً توافق بر این است که این پیمان در سال ۱۶۲۵ امضا شده است، اما متن باقی‌مانده بدون تاریخ است و ممکن است تا اواخر سال ۱۶۳۰ امضا شده باشد. به پرتغال اجازه داده شد تا یک بندر ایرانی را برای تأسیس یک مرکز خرید انتخاب کند. کشتی‌های پرتغالی موظف بودند به جای بنادر عربی در آنجا تجارت کنند و پرتغال نیمی از درآمد گمرکی را دریافت می‌کرد. پرتغالی‌ها بندر کنگ را انتخاب کردند. این پیمان شامل هیچ گونه واگذاری سرزمینی از سوی هیچ یک از طرفین نبود.[۳۱]در سال ۱۹۳۵ بین دولتهای انگلستان و اسپانیا قرارداد صلح در مشرق زمین منعقد شد ایرانیان از بابت جزیره هرمز نگران شدند ولی دولت انگلیس آن‌ها را مطمئن کرد که هرگز اجازه نخواهد داد دوباره پرتغالی‌ها به قلمرو ایران تجاوز کنند. در سال ۱۶۵۰ با تصرف مسقط به دست اعراب محلی پرتغالی‌ها برای همیشه از خلیج فارس رانده شدند.[۳۲]

روز ملی خلیج فارس

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

اهمیت این واقعه و اثر گذاری آن بر تحولات منطقه و اثر آن بر افول امپراتوری پرتغال آنقدر مهم بوده که ایران این روز را روز ملی خلیج فارس نام گذاری کرده‌است.

جستارهای وابسته

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
  1. Chaudhuri, p.64
  2. Sykes, p. 279
  3. A History of Christianity in India by Stephen Neill p.549
  4. تاریخ ایران، سرپرسی سایکس، جلد ۲، ص ۲۶۴.
  5. حبیب السیر، خواندمیر، تصحیح محمد دبیرسیاقی. ج. ۴. ص. ۵۰۰.
  6. خلاصة التواریخ، قاضی احمد قمی، احسان اشراقی. ج. ۱. ص. ۹۴.
  7. "Las Fortalezas Ibéricas en la Península Arábiga (1507-1650)". Revista de Estudios en Seguridad Internacional (in Spanish). Retrieved 2023-12-08.
  8. J. G. Lorimer, Gazetteer Of The Persian Gulf Oman And Central Arabia Vol-i Part-i, p.23.
  9. سیاست خارجی ایران در زمان پادشاهان صفویه (روابط ایران و پرتغال)، نصرالله فلسفی. ص. ۱۲۶۹و۱۲۷۰.
  10. http://ensani.ir/fa/article/126493/نبرد-برای-آزادی-هرمز
  11. Niels Steensgaard, The Asian Trade Revolution, The East India Companies and the Decline of the Caravan Trade, p.297.
  12. «تاریخ روابط خارجی ایران، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، ص ۸۵و۸۶».
  13. QESHM ISLAND, Encyclopaedia Iranica.
  14. Daniel Costa, The Wavering Power - The Portuguese hold on the Arabian coast of Oman 1622-1650, p.31.
  15. Jean de Thevenot, Voyages tant en Europe qu'en Asie et en Afrique, Volume 4, p.618–619.
  16. Daniel Costa, The Wavering Power - The Portuguese hold on the Arabian coast of Oman 1622-1650, p.31–33.
  17. Daniel Costa, The Wavering Power - The Portuguese hold on the Arabian coast of Oman 1622-1650, p.34.
  18. QESHM ISLAND, Encyclopaedia Iranica.
  19. Rudi Matthee, Portugal, the Persian Gulf and Safavid Persia, p.۱۱۲.
  20. «تاریخ روابط خارجی ایران، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، ص ۹۱».
  21. J. G. Lorimer, Gazetteer Of The Persian Gulf Oman And Central Arabia Vol-i Part-i, p.24.
  22. J. G. Lorimer, Gazetteer Of The Persian Gulf Oman And Central Arabia Vol-i Part-i, p.25.
  23. Daniel Costa, The Wavering Power - The Portuguese hold on the Arabian coast of Oman 1622-1650, p.36.
  24. J. G. Lorimer, Gazetteer Of The Persian Gulf Oman And Central Arabia Vol-i Part-i, p.25.
  25. Daniel Costa, The Wavering Power - The Portuguese hold on the Arabian coast of Oman 1622-1650, p.38.
  26. Daniel Costa, The Wavering Power - The Portuguese hold on the Arabian coast of Oman 1622-1650, p.38.
  27. J. G. Lorimer, Gazetteer Of The Persian Gulf Oman And Central Arabia Vol-i Part-i, p.25–27.
  28. Daniel Costa, The Wavering Power - The Portuguese hold on the Arabian coast of Oman 1622-1650, p.40.
  29. کتاب عالم‌آرای عباسی و خامه اسکندربیگ ترکمان، در صفحهٔ ۹۷۹
  30. J. G. Lorimer, Gazetteer Of The Persian Gulf Oman And Central Arabia Vol-i Part-i, p.28.
  31. Charles L. O. Buderi and Luciana T. Ricart, The Iran–UAE Gulf Islands Dispute: A Journey through International Law, History and Politics (Brill Nijhoff, ۲۰۱۸), pp. ۳۰۰–۳۰۱.
  32. تاریخ روابط خارجی ایران، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، ص ۹۳.