ارگ جمشید

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

تخت جمشید یا ارگ جمشید، اورنگ جمشید، اریکه جمشید یا عرش جمشید یک روایت داستانی ایرانی مربوط به دورهٔ باستان و ادبیات فارسی میانه است.

اورنگ جمشید و تخت جمشید[ویرایش]

از دوران پس از اسلام تا سده نوزدهم، ایرانیان پارسه را منسوب به جمشید می‌پنداشتند

اگر چه نام تخت جمشید در زمان ساخت «پارسَه»[۱] به معنای «شهر پارسیان» بوده است، اما صدها سال پس از حمله اسکندر و اعراب و در زمانی که یاد و خاطره پادشاهان هخامنشی فراموش شده بود، مردمی که از نزدیکی ویرانه‌های پارسه گذر می‌کردند، تصاویر کنده‌کاری شدهٔ تخت شاهی را می‌دیدند که روی دست مردم بلند شده‌است و از آنجا که نمی‌توانستند خط میخی کتیبه‌های حک شده روی سنگ‌ها را بخوانند، می‌پنداشتند که این همان اورنگ جمشید است که فردوسی در شاهنامه خود از آن یاد کرده‌است. به همین خاطر نام این مکان را تخت جمشید نهادند. بعدها که باستان‌شناسان توانستند خط میخی کتیبه را ترجمه کنند، دریافتند که نام نخستین آن پارسه بوده‌است.[۲]

اورنگ جمشید در شاهنامه[ویرایش]

مطابق داستانها جمشید بر تختی می نشت که دیوان و پریان آن را به آسمانها می بردندو او با جامی که داشت جهان را نظاره می‌کرد. این تخت را ارگ جمشید می‌گفتند. جام او را جام جم یا جام جهان‌نما می گفتند که جهان نما بود و تمام جهان (کشورهای هفت‌گانه) در آن می‌توان دید.

در شاهنامه فردوسی آمده‌است:

جمشید پادشاهی عادل و زیبارو بود که نوروز را بر پا داشت و هفتصد سال بر ایران پادشاهی کرد. اورنگ یا تخت شاهی او چنان بزرگ بود که دیوان به دوش می‌کشیدند.

پس آن جام بر كف نهاد و بدیددرو هفت كشور همی بنگرید
  • در اینجا منظور فردوسی از هفت کشور (اقالیم سبعه) تمام جهان است.
فردوسی توسی
چو خورشید تابان میان هوانشسته بر او شاه فرمانروا
جهان انجمن شد بر تخت اوشگفتی فرو مانده از بخت او
به جمشید بر گوهر افشاندندمران روز را «روز نو» خواندند

تختگاه یا اریکه جمشید[ویرایش]

تخت مرمر

تخت جمشید در داستانهای ایرانی آنقدر شهرت دارد که فتحعلی شاه دستور داد تختی مانند تخت جمشید برایش ساختند.این تخت از مرمر بسیار ممتاز و تقریباً سه تکه ساخته شد.

جام‌جم یا جام جمشید[ویرایش]

بر اساس داستانهای جام جم و گوی جم و تخت جمشید داستانهایی در دوره اسلامی رایج شده است تخت سلیمان در واقع همان جمشید است جمشید با حیوانات وپرندگان سخن می گفت . داستان ارداویراف‌نامه از بزرگان زرتشتی که به ارج می رود و هفت آسمان را طی می کند شباهت زیادی به داستانهای جمشید و رفتن او به آسمانها (هفت آسمان دارد)[نیازمند منبع]

محمود شبستری
یکی جم نام وقتی پادشا بودكه جامی داشت كان گیتی‌نما بود
كه صنعت كرده بودندش چنان راستكه پیدا میشد از وی هرچه میخواست
فردوسی توسی
ز ماهی به جام اندرون تا بّرٓهنگاریده پیكر بدو یكسره
چه كیوان چه هرمز چه بهرام و شیرچو مهر و چو ماه و چو ناهید و تیر
حافظ شیرازی
سال‌ها دل طلب جام‌جم از ما می‌کردوآنچه خـــــود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

بدینسان جمشید با خردمندی به همهٔ هنرها دست یافت و بر همه کاری توانا شد و خود را در جهان یگانه یافت. آن گاه انگیزهٔ برتری و خود بینی در او بیدار شد و در اندیشهٔ پرواز در آسمان افتاد: فرمان داد تا تختی گران بها برایش ساختند و گوهر بسیار بر آن نشاند و دیوان که بندهٔ او بودند تخت را از زمین برداشتند و بر آسمان برافراشتند. جمشید در آن چون خورشید تابان نشسته بود و این همه به فر ایزدی می‌کرد. او جام جهان نما , جام جم داشت جهانیان از شکوه و توانایی او خیره ماندند، گرد آمدند و بر بخت و شکوه او آفرین خواندند بر او گوهر افشاندند و آن روز را که نخستین روز از فروردین بود،نوروز خواندند. «جم» با پسوند «شید» ، «جمشید» نامیده می‌شود که علوم ستاره شناسی یا استرشناسی را نیز به او نسبت می دهند و او را از اولین منجمان و ریاضیدانان و فیزیکدانان می دانند که در تاریخ اساطیری ایران تا مقام خداوندی ارتقا یافت.اسطرلاب یا استریاب را ایرانیان مسلمان جام جم یا جام جهان‌نما یا آینه جم نیز می‌خواندند. حافظ در غزلی از آینه جام نام می‌برد که منظورش همان استرلاب است که جهان را مانند جام آینه‌واری به آدمی نشان می‌دهد.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. Parsa - [Persepolis]
  2. بهنام محمدپناه. کهن‌دیار. سبزان، ۲۷ فروردین ۱۳۹۰. ۷۰. 

پیوند به بیرون[ویرایش]

Ardā Virāz Nāmag - Titus، متن کامل کتاب

منابع[ویرایش]

  • لغتنامه دهخدا
  • ارداویراف‌نامه در یادنامه پورداود ج ۱