بایزید بسطامی
مختصات: ۱٫۷۶″ ۰′ ۵۵°شرقی ۳٫۳″ ۲۹′ ۳۶°شمالی / ۵۵٫۰۰۰۴۸۸۹غرب ۳۶٫۴۸۴۲۵جنوب
ابویزید طیقور بن عیسی بن آدم بن سروشان بسطامی معروف به بایزید بسطامی ملقب بهسلطان العارفین بزرگترین عارف قرن سوم هجری و از بزرگان اهل تصوف است که در سالهای ۱۶۱ تا۲۳۴ می زیسته(مطابق با قول صحیحتر متوفی بسال ۲۶۱ه.ق).[نیازمند منبع]
جَدِّ وی گبر بود، و از بزرگان بسطام یکی پدر وی بود.[۱]
محتویات |
در نگاه عالمان دین [ویرایش]
در میان نظرات متفاوت، بعضی فقهای شیعه شخصیت بایزید را مورد انتقاد قرار دادهاند از متقدمین کسی چون مقدس اردبیلی قائل به اعتقاد متصوفه از جمله بایزید به حلول یا اتحاد بوده و از متاخرین سید_ابوالقاسم_خوئی که وی را قائل به وحدت وجود و موجود دانسته، ایندو بر وی طعن وارد نمودهاند. همچنین فقهایی چون صافی گلپایگانی با توجیه ناپذیر و تاویل ناپذیر بودن سخنان بایزید و سید صادق شیرازی که به نقل حر عاملی آورده وی مورد سرزنش مکرر محمد تقی قرار گرفتهاست و سید_محمدباقر_شیرازی که با مخالف شرع دانستن همایش برای وی و میرزا_یدالله_دوزدوزانی با این نقل که وی یک عمر منحرف بوده و اواخر عمر به واسطهٔ امام صادق مستبصر شدهاست مخالفت خود را با همایش درنظرگرفته برای تجلیل از بایزید در شاهرود طی اعلامیههایی ابراز داشتند.[۲]
بعضی نظرات وی را معاصر محمد باقر و جعفر صادق می دانند این در حالیستکه که وفات بایزید در قرن سوم (سال ۲۶۱ هجری) میباشد حال آن که فوت امام صادق در سال ۱۴۸ هجری بوده و تفاوت وفات ایشان ۱۱۳ سال میشود و کسی عمر بایزید را بیش از هشتاد سال ذکر نکرده[۳]
در اظهاراتی متفاوت با دیگر فقهای شیعه آیت الله خامنهای در سفر خود به شاهرود با اشاره به شخصیت بایزید ابراز داشته بود: «نام بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی را همهٔ مسلمانان و مرتبطین با معارف اسلام - ولو غیرمسلمان - شنیدهاید. البته امثال بایزید و ابوالحسن خرقانی را با این مدعیان صوفیگری نباید اشتباه کرد. آنها داستان دیگری دارند و ماجرا و سخن دیگری است.»[۴] همچنین آیت الله بهجت شَطَحیّات اینگونه شخصیتها از جمله بایزید را قابل تاویل دانستهاست و تکفیر آنها را روا ندانسته در عین حال متابعت معصومین را شرط و موافقت با آنها را ملاک دانستهاست.[۵]
در نگاه صوفیان و بزرگان [ویرایش]
بایزید بسطامی بیش از دیگران دارای شهرت و اهمیت بوده و رفتار و گفتارش در همهٔ مردان راه حق تأثیر کردهاست، به این جهت داستانها و سخنان او بیش از هر صوفی و عارفی در کتب صوفیه و عرفا آمدهاست و مخصوصاً در آثار منظوم عرفانی مانند آثار عطار و مثنوی مولوی بیشتر جلوهگر است.
فریدالدین عطار در تذکره الاولیا ۵۶ صفحه به ذکر شرح حال و اقوال بایزید اختصاص داده و این مقدار تفصیل دربارهٔ صوفی و عارفی دیگر در آن کتاب به نظر نمیرسد. عطار در آغاز شرح حال او مینویسد:
«آن خلیفهٔ الهی، آن دَعامهٔ نامتناهی، آن سلطان العارفین، آن حجة الحق اجمعین، آن پُختهٔ جهانِ ناکامی، شیخ بایزید بسطامی- رحمة الله علیه.اکبر مشایخ بود، و حجت خدای بود، و خلیفهٔ بحق بود، و قطب عالم بود، و مرجع اوتاد.و ریاضات و کرامات و حالات و کلمات او را اندازه نبود. و در اسرار و حقایق نظری نافذ و جدی بلیغ داشت. و دایم در مقام و هیبت بود، غرقهٔ انس و محبّت بود، و پیوسته تن در مجاهده و دل در مشاهده داشت. و روایات او در احادیث عالی بود و پیش از او کسی را در معانی طریقت چندان استنباط نبود که او را...».[۶]
نقل است که چون مادر او را به مکتب فرستاد، در سورهٔ لقمان به این آیت رسید: «أنِ اشکُرلی و لِو اِلدَیکَ» یعنی شکر گوی مرا و شکر گوی مادر و پدر را چون معنی این آیه بدانست نزد مادر رفت و گفت:
«در دو خانه کدخدایی چون کنم، یا از خدا در خواه تا همه آن تو باشم یا مرا به خدا بخش تا همه آن او باشم مادر گفت: تو را در کار خدا کردم و حق خود به تو بخشیدم».
پس بایزید از بسطام بیرون رفت و سی سال در شام و شامات میگشت و ریاضت میکشید.[۷]
جنید بغدادی در مورد او می گوید:
«بایزید در میان ما چون جبریل است در میان ملایکه».[۸]
جواد نوربخش: «بایزید بسطامی که به حق او را باید سلطان العارفین گفت، یکی از پیشتازان تصوف و عرفان است. او در حالی که از توحید سخن می گوید، با مطرح ساختن عشق الهی، مردم را به محبّت به دیگران و دوست داشتن همه ی آفریدگان خدا تشویق می کند. بایزید مکتب انسانیّت را تحت لوای عرفان در زمانی شروع کرد که مبارزه ی فرهنگ بیگانه، خاطر ایرانیان را نگران ساخته بود. او با سخنان بدیع خود فرهنگ ایرانی را از دستبرد اجانب دور نگهداشت.» [۹]
شیخ اشراق گوید (به نقل از مجموعه مصنفات شیخ اشراق - جلد ۳): بایزید و حلاج از اصحاب تجرید بودند و اقمار آسمان توحید. چون دلهای آنان به نور پروردگارشان روشن شد، راز آشکار نهانی را فاش کردند و خداوند که همه چیز را به گفتن واداشته، آنها را به گفتن آورد. حق بر زبان اولیای خدا به سخن می آید. [۱۰]
ابوالحسن خرقانی (به نقل از احوال و اقوال خرقانی): روزی شیخ ابوالحسن خرقانی شاگردی را گفت: چه بهتر بودی؟ شاگرد گفت: ندانم. گفت: جهان پر از مرد همه همچون بایزید. [۱۱]
روزبهان بقلی (به نقل از شرح شطحیات): سیاح بحر تجرید طیرِ و کر تفرید، صلصل مست توحید، طیفور بن عیسی بایزید بسطامی، او بود که کراماتش چون آفتاب پیدا بود. امروز از آن پیداتر، در هوا بپریدی، و پای به نهر بلخ باز آن سوی نهادی بی کشتی. [۱۲]
سخنان بایزید [ویرایش]
سخنانی از بایزید منقول از کتاب « بایزید بسطامی»:
- «نقل است که او را گفتند قومی می گویند که: کلید بهشت کلمه لااله الاالله است. گفت: بلی کلید بی دندانه در نگشاید و دندانه ی این کلید چهار چیز است: زبانی از دروغ و غیبت دور، دلی از مکر و خیانت صافی، شکمی از حرام و شبهت خالی و عملی از هوی و بدعت پاک. (النور من کلمات ابی طیفور)
- یکی نزد بایزید آمد و او را از اسم اعظم حق پرسید. بایزید گفت: مرا بر اسم اصغر حق دلالت کن تا من تو را بر اسم اعظم او دلالت کنم. آن مرد حیران ماند. آنگاه بایزید گفت: همه اسمای حق اعظم اند. (فوائح الجمال و وفاتح الجلال - نجم الدین کبری)
- «حق در دل اولیای خود مطلع گشت، بعضی از دلها چنان دید که بار معرفت او نتوانست کشید، به عبادتش مشغول گرداند.» (تذکرة الاولیا عطار)
- «دنیا اهل دنیا را غرور اندر غرور است. و آخرت اهل آخرت را سرور اندر سرور است. و دوستی حق اهل معرفت را نور اندر نور.« (تذکرة الاولیا عطار)
- «خدای را به خدا شناختم و جز خدای را به نور خدای عزّوجل.» (طبقات الصوفیه - سلّمی)
- «ثواب عارف از حق به حق باشد.» (تذکرة الاولیا عطار)
- «کمال عارف سوختن او باشد در دوستی حق» (تذکرة الاولیا عطار)
- «شادی عارف - عارف به هیچ چیز شاد نشود جز به وصال دوست.» (تذکرة الاولیا عطار)
- «دل عارف از او شکوه نکند ولو اینکه با مقراض پاره پاره اش کنند. و هرگز از او نومید نمی شود و از مکر او ایمن نیست اگرچه به آمرزشش نوید دهند و بر او جز به او کسی راهنمایش نمی شود ولو اینکه بر آب و هوا رود. و از رنح او نیاساید اگرچه بر تخت شاهی نشیند. و از او غافل نیست اگرچه در بازار باشد و بی او در زمین و آسمان آرام نیابد.» (النور من کلمات ابی طیفور)
- «عارف طیّار است و زاهد سیّار» (تذکرة الاولیا عطار)
مقبره این صوفی بزرگ، که زیارتگه عاشقان و صاحبدلان می باشد، فاقد هرگونه تزئین و داری یک پنجره مسقف آهنی است. روی قبر یک سنگ مرمر قرار دارد که کلماتی از مناجات مشهور علی ابن ابی طالب بر آن حک شدهاست.
پانویس [ویرایش]
- ↑ تذکرةالاولیاء، ص 211
- ↑ علما با برگزاری همایش بایزید بسطامی به شدت مخالفت کردند وبگاه دارالصادق
- ↑ (الکنی، ج۱، ص ۱۸۱ و ریحانة الادب، ج ۵، ص ۲۰۱)
- ↑ بیانات در دیدار مردم شاهرود سایت آیت الله خامنهای
- ↑ پدر عرفان و نادره روزگار تبیان نت
- ↑ تذکرةالاولیاء، ذکر شماره ۱۴، ص ۲۱۱
- ↑ تذکرةالاولیاء، ص ۲۱۲
- ↑ تذکرةالاولیاء، ص ۲۱۱
- ↑ بایزید بسطامی، دکتر جواد نوربخش، مقدمه
- ↑ بایزید بسطامی، دکتر جواد نوربخش ص ۲۶۷
- ↑ بایزید بسطامی، دکتر جواد نوربخش، ص ۲۷۴
- ↑ بایزید بسطامی، دکتر جواد نوربخش، ص ۲۷۲
منابع [ویرایش]
- تذکرةالاولیاء- تالیف: شیخ فریدالدین عطار نیشابوری- تصحیح و تحشیه: رینولد آلن نیکلسون- انتشارات اساطیر- چاپ دوم- ۱۳۸۳.
- بایزید بسطامی- تالیف: دکتر جواد نوربخش - چاپ چهارم - انتشارات یلدا قلم، تهران ۱۳۸۵، شابک: ۲-۵-۹۱۱۱۳-۹۶۴
| مجموعهای از گفتاوردهای مربوط به بایزید بسطامی در ویکیگفتاورد موجود است. |