بایزید بسطامی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

مختصات: ۳۶°۲۹′۳.۳″ شمالی ۵۵°۰′۱.۷۶″ شرقی / ۳۶.۴۸۴۲۵۰° شمالی ۵۵.۰۰۰۴۸۸۹° شرقی / 36.484250; 55.0004889

آرامگاه بایزید بسطامی در شهر بسطام
آرامگاه بایزید بسطامی و امامزاده محمد
سنگ قبر بایزید
سنگ قبر بایزید
فضای درونی مسجد بایزید(محراب از خاک نقره میباشد)
حکاکی ستونهای مسجد بایزید
درب دیگر ورودی مسجد بایزید
نمایی دیگر از مسجد بایزید و امامزاده محمد

ابویزید طیقور بن عیسی بن آدم بن سروشان بسطامی معروف به بایزید بسطامی ملقب بهسلطان العارفین بزرگ‌ترین عارف قرن سوم هجری و از بزرگان اهل تصوف است که در سال‌های ۱۶۱ تا۲۳۴ می زیسته (مطابق با قول صحیحتر متوفی بسال ۲۶۱ه.ق).[۱]

زندگی‌نامه[ویرایش]

از زندگی بایزید بسطامی اطلاعات خیلی دقیقی در دست نیست. فصیح احمد خوافی او را زادهٔ سال ۱۳۱ هجری نوشته است و جَدِّ او سروشان را والی ولایت قومس (کومش) دانسته است.[۲] بنا بر برخی روایات، جَدِّ بایزید بسطامی زرتشتی بود و پدرش یکی از بزرگان بسطام بود.[۳][۲]

استاد او در تصوف مشخص نیست.[۲] عشق عرفانی در عرفان بایزید جایگاه ویژه‌ای دارد. همچنین او را پایه‌گذار سکر و فنا در تصوف می‌دانند. گفتهٔ مشهور وی، «سبحانی ما اعظم شانی» اشاره به همین مفهوم دارد. [۴]

بنا بر برخی روایات، بایزید از اصحاب جعفر صادق امام شیعیان بود.[۱] بعضی نظرات وی را معاصر محمد باقر و [شاگرد] جعفر صادق دو امام شیعه، می‌دانند این در حالیست که که وفات بایزید در قرن سوم (سال ۲۶۱ هجری) می‌باشد حال آن که فوت امام صادق در سال ۱۴۸ هجری بوده و تفاوت وفات ایشان ۱۱۳ سال می‌شود و کسی عمر بایزید را بیش از هشتاد سال ذکر نکرده[۵]

بایزید بسطامی در سال ۲۶۱ درگذشت و او را در خانقاه وی دفن کردند.[۱]

مقبره بایزید بسطامی فاقد هرگونه تزئین و داری یک پنجره مسقف آهنی است. روی قبر یک سنگ مرمر قرار دارد که کلماتی از مناجات مشهور علی بن ابی‌طالب بر آن حک شده‌است.

آثار درباره بایزید بسطامی[ویرایش]

درباره بایزید بسطامی آثار ارزنده‌ای نوشته شده است، از جمله:[۶]

  • پایان نامه «شخصیت و اندیشه بایزید بسطامی و بازتاب آن در ادب فارسی (در آثار پنج تن از شاعران بزرگ عارف: سنایی، عطار، مولوی، سعدی و حافظ)، علی جنگ آزمای؛ به راهنمایی: دکتر محمود عابدی؛ استاد مشاور: دکتر عباس ماهیار. پایان نامه کارشناسی ارشد؛ دانشگاه تربیت معلم تهران، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، ۱۳۸۰.
  • مقاله«بایزید بسطامی، آیینه الهی»، مریم حسینی، فصلنامه نامه پارسی، سال دهم، شماره دوم،۱۳۸۴.
  • مقاله «از عرفان بایزید تا فرمالیسم روسی» دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، فصلنامه هستی، ش ۳، پاییز۱۳۸۰.
  • کتاب دفتر روشنایی محمدبن علی سهلگی؛ ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی.
  • علاوه بر آثار فوق، کتاب «بایزید بسطامی» نوشته دکتر جواد نوربخش در ۱۱ بخش اطلاعات کاملی در خصوص بایزید بسطامی ارائه می دهد. [۷]

در نگاه عالمان دین[ویرایش]

در میان نظرات متفاوت، بعضی فقهای شیعه شخصیت بایزید را مورد انتقاد قرار داده‌اند از متقدمین کسی چون مقدس اردبیلی قائل به اعتقاد متصوفه از جمله بایزید به حلول یا اتحاد بوده و از متأخرین سید ابوالقاسم خوئی که وی را قائل به وحدت وجود و موجود دانسته، ایندو بر وی طعن وارد نموده‌اند. همچنین فقهایی چون لطف‌الله صافی گلپایگانی با توجیه ناپذیر و تأویل ناپذیر بودن سخنان بایزید و سید صادق شیرازی که به نقل حر عاملی آورده وی مورد سرزنش مکرر محمد تقی نهمین امام شیعیان، قرار گرفته‌است و سید محمدباقر شیرازی که با مخالف شرع دانستن همایش برای وی و میرزا یدالله دوزدوزانی با این نقل که وی یک عمر منحرف بوده و اواخر عمر به واسطهٔ جعفر صادق ششمین امام شیعیان، مستبصر شده‌است مخالفت خود را با همایش درنظرگرفته برای تجلیل از بایزید در شاهرود طی اعلامیه‌هایی ابراز داشتند.[۸] مکارم شیرازی معتقد است برخی از شطحیات بایزید بر اعتقاد او به حلول و اتحاد دلالت دارد.[۹]

در اظهاراتی متفاوت با دیگر فقهای شیعه در تجلیل بایزید، یکی آنکه به نقل مجلسی اول در کتاب اصول فصول التوضیح، استاد وی شیخ بهایی قائل به زیارت قبر بایزید بوده و خود، قبر وی را زیارت کرده است.[۱۰] خامنه‌ای در سفر خود به شاهرود با اشاره به شخصیت بایزید ابراز داشته بود: «نام بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی را همهٔ مسلمانان و مرتبطین با معارف اسلام - ولو غیرمسلمان - شنیده‌اید. البته امثال بایزید و ابوالحسن خرقانی را با این مدعیان صوفیگری نباید اشتباه کرد. آنها داستان دیگری دارند و ماجرا و سخن دیگری است.»[۱۱] در تبیینی بهجت شَطَحیّات اینگونه شخصیتها از جمله بایزید را قابل تأویل دانسته‌است و تکفیر آنها را روا ندانسته در عین حال متابعت معصومین را شرط و موافقت با آنها را ملاک دانسته‌است.[۱۲]

در نگاه صوفیان و بزرگان[ویرایش]

بایزید بسطامی بیش از دیگران دارای شهرت و اهمیت بوده و رفتار و گفتارش در همهٔ مردان راه حق تأثیر کرده‌است، به این جهت داستان‌ها و سخنان او بیش از هر صوفی و عارفی در کتب صوفیه و عرفاً آمده‌است و مخصوصاً در آثار منظوم عرفانی مانند آثار عطار و مثنوی مولوی بیشتر جلوه‌گر است.

فریدالدین عطار در تذکره الاولیا ۵۶ صفحه به ذکر شرح حال و اقوال بایزید اختصاص داده و این مقدار تفصیل دربارهٔ صوفی و عارفی دیگر در آن کتاب به نظر نمی‌رسد. عطار در آغاز شرح حال او می‌نویسد:

«آن خلیفهٔ الهی، آن دَعامهٔ نامتناهی، آن سلطان العارفین، آن حجة الحق اجمعین، آن پُختهٔ جهانِ ناکامی، شیخ بایزید بسطامی- رحمة الله علیه.اکبر مشایخ بود، و حجت خدای بود، و خلیفهٔ بحق بود، و قطب عالم بود، و مرجع اوتاد.و ریاضات و کرامات و حالات و کلمات او را اندازه نبود. و در اسرار و حقایق نظری نافذ و جدی بلیغ داشت. و دایم در مقام و هیبت بود، غرقهٔ انس و محبّت بود، و پیوسته تن در مجاهده و دل در مشاهده داشت. و روایات او در احادیث عالی بود و پیش از او کسی را در معانی طریقت چندان استنباط نبود که او را...».[۱۳]

نقل است که چون مادر او را به مکتب فرستاد، در سورهٔ لقمان به این آیت رسید: «أنِ اشکُرلی و لِواِلدَیکَ» یعنی شکر گوی مرا و شکر گوی مادر و پدر را چون معنی این آیه بدانست نزد مادر رفت و گفت:

«در دو خانه کدخدایی چون کنم، یا از خدا در خواه تا همه آن تو باشم یا مرا به خدا بخش تا همه آن او باشم مادر گفت: تو را در کار خدا کردم و حق خود به تو بخشیدم».

پس بایزید از بسطام بیرون رفت و سی سال در شام و شامات می‌گشت و ریاضت می‌کشید.[۱۴]

جنید بغدادی در مورد او می گوید:

«بایزید در میان ما چون جبریل است در میان ملایکه».[۱۵]

جواد نوربخش: «بایزید بسطامی که به حق او را باید سلطان العارفین گفت، یکی از پیشتازان تصوف و عرفان است. او در حالی که از توحید سخن می گوید، با مطرح ساختن عشق الهی، مردم را به محبّت به دیگران و دوست داشتن همه ی آفریدگان خدا تشویق می کند. بایزید مکتب انسانیّت را تحت لوای عرفان در زمانی شروع کرد که مبارزه ی فرهنگ بیگانه، خاطر ایرانیان را نگران ساخته بود. او با سخنان بدیع خود فرهنگ ایرانی را از دستبرد اجانب دور نگهداشت.» [۱۶]

شیخ اشراق گوید (به نقل از مجموعه مصنفات شیخ اشراق - جلد ۳): بایزید و حلاج از اصحاب تجرید بودند و اقمار آسمان توحید. چون دلهای آنان به نور پروردگارشان روشن شد، راز آشکار نهانی را فاش کردند و خداوند که همه چیز را به گفتن واداشته، آنها را به گفتن آورد. حق بر زبان اولیای خدا به سخن می آید. [۱۷]

ابوالحسن خرقانی (به نقل از احوال و اقوال خرقانی): روزی شیخ ابوالحسن خرقانی شاگردی را گفت: چه بهتر بودی؟ شاگرد گفت: ندانم. گفت: جهان پر از مرد همه همچون بایزید. [۱۸]

روزبهان بقلی (به نقل از شرح شطحیات): سیاح بحر تجرید طیرِ و کر تفرید، صلصل مست توحید، طیفور بن عیسی بایزید بسطامی، او بود که کراماتش چون آفتاب پیدا بود. امروز از آن پیداتر، در هوا بپریدی، و پای به نهر بلخ باز آن سوی نهادی بی کشتی. [۱۹]

سخنان بایزید[ویرایش]

سخنانی از بایزید منقول از کتاب « بایزید بسطامی»:

  • «نقل است که او را گفتند قومی می گویند که: کلید بهشت کلمه لااله الاالله است. گفت: بلی کلید بی دندانه در نگشاید و دندانه ی این کلید چهار چیز است: زبانی از دروغ و غیبت دور، دلی از مکر و خیانت صافی، شکمی از حرام و شبهت خالی و عملی از هوی و بدعت پاک. (النور من کلمات ابی طیفور)
  • یکی نزد بایزید آمد و او را از اسم اعظم حق پرسید. بایزید گفت: مرا بر اسم اصغر حق دلالت کن تا من تو را بر اسم اعظم او دلالت کنم. آن مرد حیران ماند. آنگاه بایزید گفت: همه اسمای حق اعظم اند. (فوائح الجمال و وفاتح الجلال - نجم الدین کبری)
  • «حق در دل اولیای خود مطلع گشت، بعضی از دلها چنان دید که بار معرفت او نتوانست کشید، به عبادتش مشغول گرداند.» (تذکرة الاولیا عطار)
  • «دنیا اهل دنیا را غرور اندر غرور است. و آخرت اهل آخرت را سرور اندر سرور است. و دوستی حق اهل معرفت را نور اندر نور.« (تذکرة الاولیا عطار)
  • «خدای را به خدا شناختم و جز خدای را به نور خدای عزّوجل.» (طبقات الصوفیه - سلّمی)
  • «ثواب عارف از حق به حق باشد.» (تذکرة الاولیا عطار)
  • «کمال عارف سوختن او باشد در دوستی حق» (تذکرة الاولیا عطار)
  • «شادی عارف - عارف به هیچ چیز شاد نشود جز به وصال دوست.» (تذکرة الاولیا عطار)
  • «دل عارف از او شکوه نکند ولو اینکه با مقراض پاره پاره اش کنند. و هرگز از او نومید نمی‌شود و از مکر او ایمن نیست اگرچه به آمرزشش نوید دهند و بر او جز به او کسی راهنمایش نمی‌شود ولو اینکه بر آب و هوا رود. و از رنح او نیاساید اگرچه بر تخت شاهی نشیند. و از او غافل نیست اگرچه در بازار باشد و بی او در زمین و آسمان آرام نیابد.» (النور من کلمات ابی طیفور)
  • «عارف طیّار است و زاهد سیّار» (تذکرة الاولیا عطار)

پانویس و منابع[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ قاسم مهرآور گیگلو. «بایزید بسطامی و مشرب عرفانی او (پی‌دی‌اف)». فصلنامه پژوهشی زبان و ادب فارسی - دانشگاه آزاد اسلامی واحد سنندج، بهار ۱۳۹۱. ۱۲۲. بازبینی‌شده در ۵ مهر ۱۳۹۲. 
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ «بایزید بسطامی». حیات اندیشه. بازبینی‌شده در ۵ مهر ۱۳۹۲. 
  3. تذکرةالاولیاء، ص 211
  4. قاسم مهرآور گیگلو. «بایزید بسطامی و مشرب عرفانی او (پی‌دی‌اف)». فصلنامه پژوهشی زبان و ادب فارسی - دانشگاه آزاد اسلامی واحد سنندج، بهار ۱۳۹۱. بازبینی‌شده در ۵ مهر ۱۳۹۲. 
  5. الکنی، ج۱، ص ۱۸۱ و ریحانة الادب، ج ۵، ص ۲۰۱
  6. قاسم مهرآور گیگلو. «بایزید بسطامی و مشرب عرفانی او (پی‌دی‌اف)». فصلنامه پژوهشی زبان و ادب فارسی - دانشگاه آزاد اسلامی واحد سنندج، بهار ۱۳۹۱. ۱۲۳. بازبینی‌شده در ۵ مهر ۱۳۹۲. 
  7. بایزید بسطامی، دکتر جواد نوربخش، تهران ۱۳۷۳
  8. علما با برگزاری همایش بایزید بسطامی به شدت مخالفت کردند وبگاه دارالصادق
  9. شطحیات بایزید بسطامی – مدح ها و تعاریف یکی از سران “عرفان و تصوف” از خود! - آیت‌الله مکارم شیرازی وبگاه پژوهشی درباره ابن عربی [نقد ابن عربی]
  10. داستان زیارت شیخ بهائی و شاه عباس از قبر بایزید وبگاه عرفان و حکمت
  11. بیانات در دیدار مردم شاهرود سایت خامنه‌ای
  12. پدر عرفان و نادره روزگار تبیان نت
  13. تذکرةالاولیاء، ذکر شماره ۱۴، ص ۲۱۱
  14. تذکرةالاولیاء، ص ۲۱۲
  15. تذکرةالاولیاء، ص ۲۱۱
  16. بایزید بسطامی، دکتر جواد نوربخش، مقدمه
  17. بایزید بسطامی، دکتر جواد نوربخش ص ۲۶۷
  18. بایزید بسطامی، دکتر جواد نوربخش، ص ۲۷۴
  19. بایزید بسطامی، دکتر جواد نوربخش، ص ۲۷۲

پیوند به بیرون[ویرایش]