سماع

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
صوفیان در سماع
نمای نزدیک

سماع به نوعی از رقص صوفیه شامل چرخش بدن همراه با حالت خلسه برای اهداف معنوی گفته می‌شود. سماع سابقه دیرین تاریخی داشته و پس از اسلام موافقان و مخالفانی نیز در این دین پیدا نموده‌است.

واژه‌شناسی[ویرایش]

سماع در لغت به معنی شنیدن، شنوایی و آوای گوش‌نواز است.[۱]در اصطلاح صوفیان سماع به معنی خواندن آواز و یا ترانه عرفانی توسط قوال یا قوالان (گاه همراه با نغمه ساز) و به وجد آمدن شنوندگان در مجالس «ذکر جلی» است. از آنجا که این به وجدآمدن گاه به رقص و دست افشانی می‌انجامد، تقلیبا به مجموعه قوالی، نغمه ساز، به وجد آمدن و رقص، سماع گفته می‌شود.[۲]

سماع در لغت در معنای شنیدن، رقص و وجد است و در اصطلاح بر آوازی اطلاق می‌شود که حال شنونده را منقلب گرداند؛[۳]آنچنان که صائب تبریزی می‌فرماید: عشق، ذرات جهان را در سماع آورده‌است / چون سپند، افسردگان را کارفرما آتش است[۴] منبع این سماع چیزی جزء عشق نباید باشد؛ عشقی که همچون آتش زبانه می‌کشد و انسان نمی‌تواند در برابر آن ایستادگی کند، بنابراین در آن ذوب می‌شود و به فنا می‌رسد؛ ابوسعید ابوالخیر، از عارفان بزرگ قرن ۵ ق/۱۱م نیز می‌گوید: صوفی به سماع دست از آن افشاند/ تا آتش دل به حیلتی بنشاند عاقل داند که دایه گهواره طفل/ از بهر سکوت طفل می‌جنباند[۵] از این رو صوفیان توجه ویژه‌ای به سماع داشتند و حتی آن را غذای جان و دوای دل عاشق سالک، نام نهادند.[۶]

سماع در اصطلاح صوفیه گوش دل فروداشتن به اشعار و الحان و نغمه‌ها و آهنگ‌های موزون است، در حال جذبه و بی خودی. سماع را دعوت حق خوانند، و حقیقت سماع را بیداری دل دانند و توجه آن را به سوی حق انگارند. (جواد نوربخش) [۷]

تاریخچه[ویرایش]

از تاریخچه سماع پیش از اسلام اطلاع دقیقی در دست نیست. ولی مسلم است که سماع و رقص مذهبی برای خداوند، ریشه در تاریخ اساطیری دارد. در آیاتی از تورات، به سماع داوود نبی اشاره شده‌است که «به حضور خداوند جست و خیز و رقص می‌کرد» همچنین در انجیل نیز به رقص و سماع حضرت مریم بر روی پلکان مذبح اشاره شده‌است.[۸]

اما پس از اسلام و تا سال ۲۴۵ هجری اثری از سماع در مراسم مسلمانان به چشم نمی‌خورد. در این سال ذوالنون مصری اجازه تشکیل اولین مجلس قوالی و سماع را به شاگردان خود داد. اندکی بعد و در سال ۲۵۳ نخستین حلقه سماع را علی نتوخی در بغداد به پا کرد.[۹]

به درستی آشکار نیست که تشکیل مجالس سماع از چه زمانی آغاز شد، با این حال می‌دانیم که سماع سابقهٔ مذهبی غیر اسلامی داشته و در زمانهای دور در پرستشگاههای مذهبی به کار می‌رفته‌است. در صدر اسلام، سماع بدان صورت که در مجالس صوفیه بود، وجود نداشت. در سال ۲۴۵ ق صوفیان در جامع بغداد از ذوالنون مصری اجازه سماع را گرفتند، با این همه، نخستین حلقه سماع در ۲۵۳ ق توسط علی تنوخی ـ یکی از یاران سری سقطی ـ در بغداد بر پا شد. در باب وجه تسمیه سماع، احمد غزالی معتقد بود که سین و میم سماع اشاره دارد به سم، به معنای سّرِ سماع که مانند سم است و عین و میم به معنی مع، بدین معنا که سماع شخص را به معیت ذات الهی می‌برد .[۱۰]

سیرسماع[ویرایش]

در روزهای نخستین، مجالس سماع عبارت بود از یک محفل شعرخوانی که به وسیله خواننده یا گروه جمعی خوانندگان خوش آواز اجرا می‌شد و صوفیان تحت تأثیر صوت خوش، حالی پیدا می‌کردند و به پایکوبی می‌پرداختند. پس از آن، در این مجالس برای تحریک بیشتر، استفاده از دف و نی نیز رواج یافت.[۱۱] به تدریج، توجه روز افزون عوامی که معنای اصلی سماع را درک نمی‌کردند، آنچنان که شیخ اجل، سعدی شیرازی می‌فرماید: جز خداوندان معنی را نغلطاند سماع/ اولت مغزی بباید تا برون آیی ز پوست[۱۲] موجب ناراحتی سالکان گردید و به منظور جلوگیری از ورود این افراد که در انتقادهایی که بر سماع می‌شد، بی نقش نبودند، مقرراتی وضع شد.[۱۳] در سماع آلات گوناگونی کاربرد داشت؛ مهم ترین این آلات، دف و نی بود. اهمیت دف بدین خاطر بود که عارفان معتقد بودند، دف، اولین آلت موسیقی بود که در ورود پیامبر (ص) به مدینه استفاده شد. از لحاظ سمبل شناسی، دف برای عارفان، سمبل عالم کبیر و نی نیز که سوراخهای آن را به ماهیت انسان و سوراخهای نه گانه بدن او تعبیر می‌کردند سمبل عالم صغیر است.[۱۴]

بنابر نقش مهم سماع در تربیت سالکان، صوفیان آثار تربیتی گوناگونی برای سماع قائل بودند؛ از جمله آنها، این موارد است:

  • ایجاد سرزندگی برای بیرون آمدن از رخوت
  • تأثیر در شنونده و برانگیختن عواطف وی
  • نزدیک ساختن سالک به عالم قدس[۱۵]

در طول تاریخ، سماع را به گونه‌های مختلفی نظیر:

  • سماع عام/ سماع خاص/ سماع خاص الخاص
  • سماع متسمع/ سماع مستمع/ سماع سامع
  • سماع حرام/ سماع مکروه/ سماع مباح/ سماع مستحب[۱۶]

تقسیم کرده‌اند؛ اینگونه دسته بندی‌ها تا جایی پیش رفته‌است که حتی مستمعان سماع را نیز دو گونه دانستند: آنان که معنی می‌شنوند و آنان که صوت می‌شنوند که از نظر هجویری در هر دو اصل، فواید بسیار است و آفات بسیار.[۱۷]

مولوی و سماع زنانه ![ویرایش]

پدیده شگفت‌تری از سماع مولوی برپایی «سماع زنانه» با حضور و توسط مولوی است! در این مراسم (یعنی مراسم سماع صوفیانه – زنانه)، مولوی خود ستاره اصلی رقص و وجد عرفانی است و زنان – که برخی از آن‌ها از شاهزادگان و اشراف هستند- بر گرد او پروانه‌وار حلقه می­زنند و بعد از ایراد سخنانی توسّط مولوی، مراسم چرخ و رقص با خوانندگی کنیزکان خواننده و نوازنده درباری آغاز می‌شود و تا نیمه­های شب ادامه می­یابد.

« از کـُمَّلِ [= بـزرگان] اصحاب مـنقول است که: هـر شب آدینه، مجموعه خواتین اَکابر [= همسران بزرگان] قونیه پیش خاتون [= همسر] امین­الدّین­میکائیل، که نایب خاص سلطان بود، جمع می­آمدند و لابه‌ها[۱] می‌کردند که البته [از] حضرت خداوندگار [= مولوی]، [برای برپایی مراسم سماع] دعوت کند. چه، حضرتش را بدان خاتون آخرت، از حد بیرون التفات و عنایت‌ها بود و او را شیخ خواتین می­گفت. و چون آن جماعت [= زنان] جمع شدندی… بعد از نمازعشاء، حضرت مولانا، بی‌زحمت [= بی‌مزاحمت و] تنها و تنها [= به تنهایی] پیش ایشان رفتی و در میانه ایشان [= زنان] نشسته، هَمَشان [= همه آنـها] گرد آن قُطب [= مولوی] حلقه گشتندی و بر او گشتندی… و حضرتش در میان گل و گلاب غرق عرق گشته تا نصف­اللیل به معانی و اسرار و نصایح مشغول شدی. آخرالامر کنیزکان گوینده [= آوازه‌خوان] و دفّافانِ [= دایره‌زنان] نادِر و نای‌زنان [= نی زنان]، از [گروه] زنان، [به خوانندگی و نوازندگی] سرآغاز کردندی و حضرت مولانا به سماع شروع فرمودی و آن جماعت به حالی می­شدند که سر از پا و کلاه از سر ندانستندی…» (مناقب­العارفین، ص۴۹۰).

کتاب مولانا­ جلال­الدّین نیز این داستان را نقل کرده است.

مورد دیگر از سماع زنانه، برپایی سماع در خانه مریده، «نظام­خاتون» است که در همان مدرک آمده است (مناقب­العارفین، ص ۶۰۱).

البته برپایی سماع با حضور زنان در میان صوفیه، کم و بیش وجود داشته است. علاءالدّوله­ سمنانی در «چهل­مجلس» (ص، ۲۵۸) و دیگران اشاره­هایی به این مطلب دارند. در مفتاح­ الجنّات آمده است:«… و وقت باشد که مستورات [= زنان] نیز درآرند برخی به نظاره و برخی خود دعوی کنند که ما عین کاریم و مردان و زنان به هم در یک خانه آیند و خود را محرم یکدیگر دانند…(مقدمه­مفتاح­الجنّات، ص ۴۴)».

اوردالاحباب از قول یکی از مشایخ تصوّف می­نویسد: « من که ابوطالب­ام، مروان قاضی را دریافتم، او را کنیزکان بودند مُغَنّیَه [= آوازه خوان] که به جهت اهل تصوّف آماده داشته بود، هر وقت اهل تصوف را جمع کردی و سماع دادی. »

آنچه موجب امنیت خاطر و جرأت مولوی در برپایی محافلِ سماعِ اینچنینی و زیاده روی در این موضوعِ نه چندان خوشایند در ذائقه ی مسلمانان می شد (جدا از اعتقاد و عقاید وی) حمایت همه جانبه ی حکم رانان و امیران سلجوقی ، بخصوص “معین الدوله پروانه” حاکم واقعی و پرقدرت و همه کاره ی قونیه و روم بود.

معین الدوله خود گرایش صوفیانه داشت و مشایخ تصوف ، چون فخرالدین عراقی ، صدرالدین قونوی ، مولوی و دیگران را مورد حمایت قرار میداد.

بخش زیادی از مخارج مولوی و یاران وی (همچنین هزینه ی محافل سِماع) نیز ، از کمکهای پروانه و شخصیتهای دیگری چون امیر معتزّ خراسانی ، همسر سلطان سلجوقی ، علم الدین قیصر و … تأمین می شد.

سماع از دید بزرگان صوفیه[ویرایش]

جواد نوربخش: «عالم ملکوت عالم حسن و جمال است و هرجا حسن و جمال است تناسب است، و یا بهتر بگوییم هرچه موزون است از تناسب مایه دارد و بنابراین نموداری از عالم ملکوت است. این است که سماع راهی به سوی ملکوت اعلا دارد و استماع اشعار و نغمه‌های موزون دلهای صوفیان را به مصداق حدیث نبوی: به «درستی که خدا زیبا است و زیبایی را دوست دارد»، متوجه بارگاه ملکوتی می‌سازد و کوه هستی آنان را به مدد انوار حق متلاشی می‌کند و راه را بر عاشق صادق هموار می‌گرداند». «در مجلس صوفیان، هرکس خود را بیند لایق سماع نیست و سماع جز کاملان را نشاید». «صوفی چون بی خویش گردد و عاشق چون صادق شود از هر لحنی ندای حق شنود و از هر نغمه‌ای دعوت و اشارتی از معشوق به گوشش رسد، برای او دیگر مجلس و محبس، خانقاه و خرابات، جمع و تنهایی، مفهومی ندارد، در هرجا و در هر حال جلوهٔ یارش در نظر است و آهنگ جانانش در گوش. گاهی بر موج تندخیز سماع نشیند و بد مستی کند، و زمانی در دریای فنا ترک هستی». [۱۸]

روزبهان بقلی: «سماع سماع حق است و سماع از حق است و سماع برحق است و سماع در حق است و سماع با حق است، که اگر یکی از این اضافات با غیر حق کند کافر است». «مریدانِ محبت بی نفس سماع شنوند و سالکان شوق بی عقل و شوریدگان عشق بی دل و آشفتگان انس بی روح، اگر با اینها شنوند از حق محجوب اند». [۱۹]

شیخ محمود شبستری: سماع جان نه آخر صوت و حرف است ---- که در هر پرده‌ای سرّی نهفته‌است [۲۰]

ذوالنون مصری: «سماع واردی است خدایی که دل‌ها را بدان برانگیزد و بر طلب او حریص کند. هرکه آن را به حق شنود، او به حق راه یابد و هرکه به نفس شنود در زندقه افتد». [۲۱]

سماع در زمان شاه نعمت الله ولی[ویرایش]

در عهد شاه نعمت الله ولی (موسس سلسله نعمت اللهی) مجالس سماع به نحوی که با آداب شریعت مغایر نبوده وجود داشته‌است:

  • برخلاف سماع معمول آن عصر، رقصیدن و چرخیدن و دویدن متداول نبوده‌است.
  • کف و گاهی نی و دف می‌زدند.
  • در شروع مجلس، شاه نعمت الله متوجه قبله می‌نشست که نشان دهد ظاهر و باطن باید متوجه حق باشد. به دستور وی، حضار دل را متوجه دلدار نموده، به خواندن اذکار که اغلب لااله الاالله بود مشغول می‌شدند. با گفتن لااله به معنی نفی ماسوای حق، سر را به طرف راست حرکت می‌دادند (قوس امکان) و با الاالله، سر را بعنوان اثبات وجود حق به طرف چپ (دل) سوق می‌دادند (قوس وجوب). [۲۲]

سماع در اشعار صوفیان معاصر[ویرایش]

آغاز سماع
سماع صوفیان از عشق یار است که دلهاشان ز شوقش بی قرار است
اگر مست حقی برخیز و کف زن بکوبان پایی و دستی به دف زن
رها کن عقل دوراندیش و بر خیز زخود بگذر به سرمستان در آویز
که این حال و هوای صادقان است پر از شور و نوای عاشقان است
کنون بزم سماع است و دف و نی برآور نعرهٔ هیهای و هی هی
مگر ما و منت گردد فراموش روی در بحر وحدت مست و مدهوش
شوی از خود تهی با اویی او کنی حق حق، زنی مستانه هو هو

موافقان و مخالفان[ویرایش]

حتی امروزه پایکوبی و رقص در نزد مسلمانان عملی مذموم است. با اینحال علمای شیعه اتفاق نظری در خصوص جزئیات احکام سماع ندارند. بطور خلاصه همه علمای اسلامی رقصی که باعث تحریک شهوت غیر همسر بشود را حرام می‌دانند.[۲۴][۲۵]

حتی خود صوفیان نیز در خصوص سماع نظر واحدی ندارند. برخی از صوفیه همچون مولانا سماع را سبب جمعیت حال سالکان، آرام دل عاشقان، سرور سینه صادقان، غذای جان سایران و دوای درد سالکان می‌دانند و معتقدند در سماع خداوند بیشتر بر جان مردان خدا تجلی می‌کند.[۲۶]

گروهی از صوفیه همچون امام محمد غزالی و امام قشیری راه میانه پیموده‌اند و نوع خاصی از سماع را فقط برای کسانی حلال می‌دانند که نفس ایشان مرده و دل ایشان زنده باشد. همچنین برخی ورود مبتدیان و اغیار را به مجلس سماع منع نموده و برگزاری آن را محدود نموده‌اند.[۲۷][۲۸]

با وجود این مخالفت‌ها در میان بر‌گزار کنندگان مجالس سماع نام‌های مشهور زیادی همچون ذوالنون مصری، جنید بغدادی، ابوسعید ابوالخیر، احمد غزالی، عین‌القضات همدانی، شمس تبریزی، اوحدالدین کرمانی، عطار نیشابوری، مولوی (برای اطلاع بیشتر از موافقان سماع نک: ویکی‌پدیا، مدخل مولوی) امیرخسرو دهلوی و شاه نعمت‌الله ولی نیز به چشم می‌خورند[۲۹] اما در باب حلال یا حرام بودن سماع، افرادی که به سماع گرایش داشتند بالطبع آن را حلال می‌دانستند و در مقابل، بی میلان به سماع، آن را ناپسند و حرام. از مخالفان سماع، ابن جوزی- از بزرگان قرن ۶ق/۱۲م- بود که برای خود دلایل منطقی ای در ناپسند دانستن سماع داشت. او معتقد بود از آنجا که سماع دل را از تکرارِ عظمت خدا باز می‌دارد و به برخورداری از لذات آنی تشویق می‌کند، ناپسند است.[۳۰] اوحدی مراغه‌ای نیز در رساله جام جم از سماع عارفان انتقاد می‌کند و می‌سراید: این سماعی که عرف و عاداتست/ پیش ما مانع سعاداتست [۳۱] و او تنها سماع را در یک صورت حلال می‌داند: عارفی راست این سماع حلال/ که بود واقف از حقیقت حال [۳۲] با این همه به نظر می‌رسد ابن جوزی و اوحدی از این رو که میل عارفان به شعر و سماع را از میل به قرآن بیشتر می‌دانستند سماع را جایز نمی‌دانستند وحتی اوحدی به طعنه در باب این گروه می‌گوید: اینکه در شعر می‌گرایی گوش/ مدتی بر سماع قرآن کوش[۳۳] ابوالحسن هجویری در باب سماع رویکردی معتدل تر دارد و در حجاب یازدهم کتابش[۳۴]به مبحث سماع می‌پردازد. او از قول شیخ خود ـ ابوالفضل ختلی ـ نقل می‌کند که سماع توشه بازماندگان است و هر که به او رسید به سماع حاجت پیدا نمی‌کند؛ هجویری حکایاتی از سماع مقبول و حتی آداب سماع نقل می‌کند و در آخر نیز نظر خود را اینگونه بیان می‌کند که بهتر است مبتدیان را به سماع نگذارند که در آن خطرهای عظیم است.[۳۵] در مقابل مخالفان سماع، بسیاری بودند که بدان اعتقاد داشتند و آن را انجام می‌دادند؛ از جمله آنان احمد غزالی، از عارفان صاحب حال قرن ۵ و ۶ ق. بود. وی گاه‌و‌بیگاه به سماع می‌پرداخت و حکایات بسیار در باب سماع وی در منابع مختلف آمده‌است. غزالی، سماع را وسیله‌ای مؤثر در ارتقاء روح و تجرد آن از عالم جسمانی می‌دانست.[۳۶] با وجود مخالفان بسیاری که احمد غزالی در باب سماع داشت، برادرش، امام محمد غزالی سماع کردن او را عیب نمی‌دانست، حتی آن را ستایش می‌کرد.[۳۷] از دیگر همراهان با سماع، نجم الدین رازی است که در مقام ملهمگی که نفس به شرف الهامات حق مشرف شده، سماع را به چند دلیل حلال می‌داند: ۱)چون نفس از صفات ذمیمه مرده‌است. ۲)برای تهنیت دل که بر معانی غیب دست یافته‌است. ۳) نفس، دیده حق بینی و حق شنوی پیدا کرده‌است و هر مناسبتی که باشد از آن ذوق الهامات غیب حاصل می‌کند. با این حال رازی، شرط سماع کردن مرید را حضور شیخ و غیبت اغیار می‌داند و اینکه مرید تا جایی که بتواند سماعش را فرو خورد و تنها در حالتی سماع را برپادارد که اختیار از او سلب شود.[۳۸] کاشانی نیز در کتاب خود فوایدی را برای سماع از جمله از بین بردن ملالت سالک، از بین بردن حجاب‌هایی که سالک گرفتارش شده و بازشدن سمع روح ذکر می‌کند و فصلی مشبع را به موضوع سماع اختصاص می‌دهد. [۳۹]

سماع مولانا[ویرایش]

از دیگر طرفداران سماع، مولانا جلال الدین محمد بلخی بوده که توجه روز افزون او به سماع در جاودانه شدن این آئین در میان درویشان به ویژه مولویه بی تأثیر نبوده‌است.[۴۰] مولانا ابتدا همانند پدرش، بهاء ولد، مشغول درس گفتن و وعظ و مجاهده بود و هرگز سماع نکرده بود اما چون شمس تبریزی را دید عاشق وی شد و هر چه او می‌فرمود را غنیمت می‌داشت؛ پس چون شمس به وی اشارت کرد که به سماع درآ، مولانای ۳۸ ساله آنچنان تحت تاثیر شمس قرار گرفت که منبر و مدرسه را ترک کرد. استدلال شمس در تشویق مولوی به سماع این بود که آنچه مولانا می‌طلبد با سماع، زیاد می‌شود و سماع برای انسانهای عادی که به هوای نفس مشغولند حرام است نه برای کسانی که عاشق و طالب حق هستند.[۴۱]و حتی از نظر او سماع مدد حیات محسوب می‌شد.[۴۲] شیفتگی مولانا به سماع آنچنان بود که پس ازآگاهی از کشته شدن شمس نیز مراسم سماع را به جای آورد. دکتر تفضلی[۴۳]مولانا را در این زمان اینگونه توصیف می‌کند: "یک فرجی هندی به تن کرد و کلاهی پشمین و عسلی رنگ بر سر گذاشت - جلوی پیراهنش را باز کرد و دستارش را به شکل شکرآویز بست و کفش و چکمه مخصوص پوشید و با این شکل و شمایل به سماع پرداخت". صلاح الدین زرکوب نیز وصیت می‌کند تا جنازه‌اش را در حالت سماع تدفین کنند و مولانا هم به این وصیت عمل می‌کند و جنازه او را با نواختن دف و نقاره در حالی که سماع می‌کردند دفن می‌کند وشب بعد از تدفین صلاح الدین زرکوب را، شب عرُس می‌نامد؛ عرُس واژه‌ای عربی است به معنای نکاح یا طعامی که در سور و ضیافت زفاف داده می‌شود. علت این نامگذاری این است که اهل تصوف بر این باورند که وقتی کسی می‌میرد و روح او ازعالم خاکی جدا می‌شود به معشوق می‌پیوندد.[۴۴] اما سماع در زمان مولانا به شکل امروز نبود؛[۴۵] مریدی غذایی تهیه می‌کرد و دوستان و آشنایان را دعوت می‌کرد و غذا صرف می‌شد و بعد یا قبل غذا، قوالان نشیده‌هایی که طبعاً آهنگ و سرود معینی نداشت را می‌خواندند و هرکس که می‌خواست سماع می‌کرد. بنابراین برخلاف سماع امروز که نمی‌شود مردم را بدان خواند یا کسی نمی‌تواند وارد سماع خانه شود،[۴۶]تمام این حالتها در زمان مولوی وجود داشت. [۴۷] از مناقب العارفین افلاکی چنین بر می‌آید که یک صدای خوش کافی بود که مولانا به سماع بپردازد. در این اثر از ۲ نوع سماع سخن رفته‌است: ۱) سماعی که مولانا به تنهایی می‌پرداخت. ۲) سماعی که به طور دسته جمعی اجرا می‌شد.[۴۸] مولانا سماع را غذای روح می‌دانست [۴۹]و معتقد بود در حین سماع در هر چیز خداوند را می‌بیند و گاهی نیز اتفاق می‌افتاد که تا بیش از یک هفته در حال سماع باقی می‌ماند؛ مشهور است که با صدای چکش صلاح الدین زرکوب شروع به پایکوبی می‌کرد.[۵۰] مولوی سماع را معلول چندین عامل می‌دانست: ۱)خالی بودن معده تا تلطف زیاد شود: ای مرد سماع معده را خالی دار/ زیرا چو تهیست نی، کند ناله زار ۲)شکل گیری حرکات اهل سماع بر جد نه هزل و سرمستی:[۵۱] یار در آخر زمان کرد طرب سازئی/ باطن او جدجد ظاهر او بازئی مولانا در آثار خود از سازهای مختلفی از جمله نی، کمانچه، رباب، دف، سرنا... یاد می‌کند و به نظر می‌رسد که در مجالس سماع ازین سازها استفاده می‌کرد وخود نیز در نواختن رباب تبحر داشت.[۵۲] وی اصل موسیقی را، این جهانی نمی‌دانست و معتقد بود که این الحان موسیقایی که ما، با آواز خود یا با نغمه‌های ساز ایجاد و خلق می‌کنیم بازتاب جریانی گسترده و ژرف در کیهان است و اصل موسیقی از بهشت است که بر جان عارف خوش می‌آید؛ جدا از موسیقی، او، یکی از نکات ضروری برای سماع را، شعر خوب و فهمی عمیق برای درک آن شعر می‌دانست. [۵۳] مولوی برای سماع اهمیت تربیتی قابل ملاحظه‌ای قائل بود و آن را در طریقت از اسباب دستیابی به کمال می‌دانست و در ابیات بسیاری، این حالت رقص را، به عنوان امری که حاصل وجد صوفی است اجتناب ناپذیر می‌شمرد و تأثیر وجد در ایجاد این حال را مثل هوای بهار می‌دانست در پرورش گیاه.[۵۴] اما در تحلیل سماع باید گفت که هر حرکتی در سماع اشارت به نکته‌ای است. چرخ زدن، اشاره به توحید که مقام عارفان است، جهیدن و پا کوفتن، اشارت به اینکه سالک نفس خود را مسخر کرده و دست افشاندن اشارت به شادی حصول شرف وصال و پیروزی بر سپاه نفس اماره، است.[۵۵] مولویان در اجرای سماع، پیوسته، با اتکا بر آرای بطمیوسی، حرکات سماوات و دور که از ارکان تصوف است را به صورت دایره‌ای از هستی مطلق تا انسان مادی و دوباره از انسان تا هستی مطلق مد نظر قرار دادند و حتی قسمتی از سماع خانه را دایره وار ساختند.[۵۶]

ریشهٔ سماع مولویانه را در آئین‌ها و اندیشه‌ها و مذاهب باستانی نیز می‌توان جست. حرکتهای موزون دسته جمعی با گام‌های ساده یا پیچیده، گرد درخت یا آتش، کهن ترین شیوه حرکت آرایی بوده‌است. اقوام اینکا، حرکات موزون را برای اینتی [رب‌النوع خورشید] اجرا می‌کردند یا آزتک‌ها در آمریکای مرکزی هنوز این آئین را اجرا می‌کنند. این حرکات موزونِ نیایشی و آئینی در میان تمام اقوام، بیانگر ارتباط بشر با مبدأ جهان بوده‌است و در واقع آن کانون را به صورت نمادین در مرکز حلقه حرکت قرار می‌دهند و خود مانند افلاک بر گرد آن می‌چرخند. رقص سماع مولانایی نیز که به وسیله مولانا احیا شد، نمادی از اتحاد انسان و کانون هستی است. این حرکات نشانی از آئین‌های پرستش میترا دارد. در قیاسِ سماع مولویانه با رقص‌های آفریقایی یا سرخپوستی به این جمع بندی می‌توان رسید که در سماع، فردیت حفظ می‌شود و هر فرد جداگانه به گرد خویش می‌گردد و محوریت این حرکت را انسان تشکیل می‌دهد؛ بنابراین اومانیسم و انسان گرایی در رقص سماع، اساس است؛ این درحالیست که در رقص‌های باستانی و آئین‌های کهن، عنصر طبیعت در مرکز است. در رقص سماع این انسان است که به فیض می‌رساند چرا که وی جانشین و خلیفه الهی است و شاید بتوان این حرکت را با گردش به دور خانه کعبه قیاس کرد.[۵۷]

رمزشناسی حرکات سماع[ویرایش]

در سماع مولانا دستی که به سوی آسمان است نماد دریافت فیض مبدأ هستی و دستی که به سوی زمین است نماد بخشش به کل موجودات است و انسان در این میان به عنوان واسطه مطرح است. لباس نیز در سماع حائز اهمیت است؛ لباسی سفید با دامن بلند که نمادی از روح یا جهان روحانی است که فرشتگان را به ذهن می‌آورد.[۵۸] عشق به سماع در واژه به واژهٔ اشعار مولوی موج می‌زند آنچنان که در دفتر سوم مثنوی، رقصندگان سماع را کسانی معرفی می‌کند که از نقص خود رسته‌اند و از درون، دف و نی می‌زنند: چون رهند از دست خود دستی زنند/ چون جهند از نقص خود رقصی کنند[۵۹] و حجت را بر خرده گیران تمام می‌کند و در دیوان شمس خطاب به صورتگرایان می‌فرماید: در وقت سماع صوفیان را/ از عرش رسد خروش دیگر تو صورت این سماع بشنو/ کایشان دارند گوش دیگر[۶۰]

محل برگزاری[ویرایش]

اگرچه برگزاری مراسم سماع در منازل شخصی و حتی بازار نیز سابقه دارد، ولی در برخی مراکز صوفیانه همچون خانقاه، زاویه، رباط، صومعه، دویره (دیرلنگر تکلیه محل خاصی برای اجرای مراسم وجود دارد که شامل یک سالن مخصوص است که به آن سماع خانه گفته می‌شود.[۶۱]

منابع[ویرایش]

  1. «لغتنامه دهخدا». موسسه لغتنامه دهخدا. بازبینی‌شده در ۲۸ می۲۰۱۰. 
  2. کریم زمانی. «ادامه حکایت نخچیران و شیر». در شرح جامع مثنوی معنوی. چاپ چهاردهم. تهران: اطلاعات، ۱۳۸۳. ۴۳۷. شابک ‎۹۶۴-۴۲۳-۳۵۳-۰. 
  3. حیدر خانی، حسین، سماع عارفان، انتشارات سنائی، تهران، ۱۳۷۴ش؛ ص ۲۱؛ دکتر جواد نوربخش، سماع، انتشارات خانقاه نعمت اللهی، تهران، ۲۵۳۵ش؛ ص ۳.
  4. صائب تبریزی، دیوان، به کوشش محمد قهرمان، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۸۳ش؛ ۲/۵۱۱ [غزل ۱۰۰۸ بیت ۱۳.
  5. ابوسعید ابوالخیر، دیوان، به کوشش دکتر رحیم چاووش اکبری، نشر محمد، تهران، ۱۳۶۹ش؛ ص۴۹.
  6. سراج، عبدالله بن علی، اللمع، به کوشش عبدالباقی طه و دکتر عبدالحلیم محمود، قاهره [بغداد]، دارالکتب الحدیثة و مکتبة المثنی، ۱۳۸۰ق؛ ص۳۴۲.
  7. دکتر جواد نوربخش، سماع، انتشارات خانقاه نعمت اللهی، تهران، ۲۵۳۵ش
  8. لئا دانیالی. «شور و سماع و سبقه مذهبی آن نزد ادیان سامی». انجمن کلیمیان تهران. بازبینی‌شده در ۲۸ می۲۰۱۰. 
  9. «سماع و آداب آن». عرفان شمس. بازبینی‌شده در ۲۸ می۲۰۱۰. 
  10. حیدر خانی، حسین، سماع عارفان، انتشارات سنائی، تهران، ۱۳۷۴ش؛ ص۲۵-۲۷.
  11. در روزهای نخستین، مجالس سماع عبارت بود از یک محفل شعرخوانی که به وسیله خواننده یا گروه جمعی خوانندگان خوش آواز اجرا می‌شد و صوفیان تحت تأثیر صوت خوش، حالی پیدا می‌کردند و به پایکوبی می‌پرداختند. پس از آن، در این مجالس برای تحریک بیشتر، استفاده از دف و نی نیز رواج یافت. ص۲۷.
  12. سعدی شیرازی، کلیات سعدی، انتشارات پیمان، تهران، ۱۳۸۲ش؛ ص۴۴۷.
  13. برای اطلاع بیشتر از این مقررات نک:حیدر خانی، حسین، سماع عارفان، انتشارات سنائی، تهران، ۱۳۷۴ش؛ ص۲۸.
  14. حیدر خانی، حسین، سماع عارفان، انتشارات سنائی، تهران، ۱۳۷۴ش؛ ص۱۰۲-۱۰۴؛۱۰۷.
  15. حیدر خانی، حسین، سماع عارفان، انتشارات سنائی، تهران، ۱۳۷۴ش؛ ص۱۵۰.
  16. دکتر جواد نوربخش، سماع، انتشارات خانقاه نعمت اللهی، تهران، ۲۵۳۵ش؛ ص۹-۱۲.
  17. هجویری، ابوالحسن علی بن عثمان، کشف المحجوب، به کوشش محمود عابدی، تهران، انتشارات سرو ش، ۱۳۸۹ش؛ ص۵۸۷.
  18. دکتر جواد نوربخش، در خرابات - بخش سماع، چاپ چهارم، انتشارات یلدا قلم، تهران ۱۳۸۴، شابک: ۶-۲۷-۵۷۴۵-۹۶۴
  19. رسالة القدس و رساله غلطات السالکین، روزبهان بقلی، به کوشش دکتر جواد نوربخش، انتشارات خانقاه نعمت اللهی، تهران چاپ اول: خرداد ۱۳۵۱، ثبت کتابخانه ملی ۴۶۵- ۱۳۵۱/۴/۵
  20. گلشن راز، شیخ محمود شبستری، به کوشش دکتر جواد نوربخش، چاپ دوم، انتشارات یلداقلم، تهران ۱۳۸۲
  21. دکتر جواد نوربخش، «ذوالنون مصری، از مشاهیر دانشمندان و صوفیان مصر»، انتشارات خانقاه نعمت اللهی لندن، شهریور ۱۳۷۸
  22. دکتر جواد نوربخش، در خرابات - بخش سماع، چاپ چهارم، انتشارات یلدا قلم، تهران ۱۳۸۴، شابک: ۶-۲۷-۵۷۴۵-۹۶۴
  23. دیوان نوربخش، چاپ دوازدهم، انتشارات یلداقلم، تهران ۱۳۸۳
  24. «اصطلاح شناسی موسیقی و غنا». پایگاه حوزه. بازبینی‌شده در ۲۸ می۲۰۱۰. 
  25. «سماع و کنسرت». پایگاه حوزه. بازبینی‌شده در ۲۸ می۲۰۱۰. 
  26. کریم زمانی. «ادامه حکایت نخچیران و شیر». در شرح جامع مثنوی معنوی. چاپ چهاردهم. تهران: اطلاعات، ۱۳۸۳. ۴۳۷. شابک ‎۹۶۴-۴۲۳-۳۵۳-۰. 
  27. «سماع و آداب آن». عرفان شمس. بازبینی‌شده در ۲۸ می۲۰۱۰. 
  28. کریم زمانی. «ادامه حکایت نخچیران و شیر». در شرح جامع مثنوی معنوی. چاپ چهاردهم. تهران: اطلاعات، ۱۳۸۳. ۴۳۷. شابک ‎۹۶۴-۴۲۳-۳۵۳-۰. 
  29. عنوان = سماع و آداب آن
  30. ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمان، تلبیس ابلیس، به کوشش: محمدامین الخانجی و محمدعارف منیر الدمشقی، مطبعة السعادُة، قاهره، ۱۳۴۰ ق؛ ص۲۳۷.
  31. اوحدی مراغه‌ای، دیوان، به کوشش امیر احمد اشرفی، انتشارات پیشرو، تهران، ۱۳۶۲ش؛ ص۶۰۰
  32. اوحدی مراغه‌ای، دیوان، به کوشش امیر احمد اشرفی، انتشارات پیشرو، تهران، ۱۳۶۲ش؛ ص۶۰۱
  33. اوحدی مراغه‌ای، دیوان، به کوشش امیر احمد اشرفی، انتشارات پیشرو، تهران، ۱۳۶۲ش؛ ص۶۰۱
  34. هجویری، ابوالحسن علی بن عثمان، کشف المحجوب، به کوشش محمود عابدی، تهران، انتشارات سرو ش، ۱۳۸۹ش؛ ص۵۷۱-۶۱۰
  35. هجویری، ابوالحسن علی بن عثمان، کشف المحجوب، به کوشش محمود عابدی، تهران، انتشارات سرو ش، ۱۳۸۹ش؛ ۵۸۹-۶۰۹؛۵۹۳-۶۱۰
  36. مجاهد، احمد، مقدمه مجموعه آثار فارسی احمد غزالی، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۵۸ش؛ ص۴۶
  37. مجاهد، احمد، مقدمه مجموعه آثار فارسی احمد غزالی، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۵۸ش؛ ص۷۳
  38. رازی، نجم الدین، گزیده مرصاد العباد، به کوشش محمد امین ریاحی، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۸۳ش؛ ص۱۹۰-۱۹۳؛ کاشانی، عزالدین محمود، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، به کوشش جلال الدین همایی، نشر هما، تهران، ۱۳۶۷ش؛ ص۱۹۴-۲۰۲
  39. کاشانی، عزالدین محمود، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، به کوشش جلال الدین همایی، نشر هما، تهران، ۱۳۶۷ش؛ ص۱۸۰-۱۸۷؛ برای اطلاع بیشتر نک: ۱۷۹-۲۰۲
  40. Britannica, New York, 1932;p7/242
  41. فریدون بن احمد سپه سالار، رساله در احوال مولانا، به کوشش سعید نفیسی، انتشارات کتابخانه اقبال، تهران، ۱۳۲۵ش؛ ص۶۴-۶۵؛ تفضلی، ابوالقاسم، سماع درویشان در تربت مولانا، نشر مولف، تهران، ۱۳۷۱ش؛ ص۴۴
  42. زرین کوب، عبدالحسین، عارف و عامی در رقص و سماع، برگرفته از پژوهش نامه فرهنگ و ادب، ش ۹، پائیز ۱۳۸۸؛ ص۱/۳۳
  43. تفضلی، ابوالقاسم، سماع درویشان در تربت مولانا، نشر مولف، تهران، ۱۳۷۱ش؛ ص۵۹-۶۰
  44. تفضلی، ابوالقاسم، سماع درویشان در تربت مولانا، نشر مولف، تهران، ۱۳۷۱ش؛ همانجا
  45. گولپینارلی، عبدالباقی، ترجمه: دکتر توفیق هاشم پور سبحانی، انتشارات کیهان، تهران، ۱۳۶۶ش؛ ص۴۳۷-۴۵۴
  46. گولپینارلی، عبدالباقی، ترجمه دکتر توفیق هاشم پور سبحانی، انتشارات کیهان، تهران، ۱۳۶۶ش؛ ص۴۵۵. افلاکی، شمس الدین احمد، مناقب العارفین، به کوشش تحسین یازیجی، انتشارات دنیای کتاب، تهران، ۱۳۶۲ش؛ ص۱/۱۹۱
  47. افلاکی، شمس الدین احمد، مناقب العارفین، به کوشش تحسین یازیجی، انتشارات دنیای کتاب، تهران، ۱۳۶۲ش؛ ص۱/۱۵۱
  48. حاکمی والا، اسماعیل، سماع و مولانا، برگرفته از پژوهش نامه فرهنگ و ادب شمـ ۹ سال ۵و۶ زمستان ۱۳۸۸ و بهار و تابستان ۱۳۸۹؛ ص۲/۵۷-۵۸
  49. schimmel, Annemarie, mystical dimensions of Islam, 1975;p183
  50. افلاکی، شمس الدین احمد، مناقب العارفین، به کوشش تحسین یازیجی، انتشارات دنیای کتاب، تهران، ۱۳۶۲ش؛ ص۱/۴۲۹
  51. فریدون بن احمد سپه سالار، رساله در احوال مولانا، به کوشش سعید نفیسی، انتشارات کتابخانه اقبال، تهران، ۱۳۲۵ش؛ ص۶۸
  52. محمدی وایقانی، کاظم، مولانا پیر عشق و سماع، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، ۱۳۸۱ش؛ ص۸۵
  53. محمدی وایقانی، کاظم، مولانا پیر عشق و سماع، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، ۱۳۸۱ش؛ ص88-89؛ schimmel, Annemarie, mystical dimensions of Islam, 1975; همانجا
  54. زرین کوب، عبدالحسین، عارف و عامی در رقص و سماع، برگرفته از پژوهش نامه فرهنگ و ادب، شمـ ۹ پائیز ۱۳۸۸؛ ص۱/۳۴؛ تدین، عطاالله، مولانا ارغنون شمس، انتشارات تهران، تهران، ۱۳۷۶ش؛ ص۲۳۹
  55. فریدون بن احمد سپه سالار، رساله در احوال مولانا، به کوشش سعید نفیسی، انتشارات کتابخانه اقبال، تهران، ۱۳۲۵ش؛ ص۶۵-۶۷
  56. گولپینارلی، عبدالباقی، ترجمه دکتر توفیق هاشم پور سبحانی، انتشارات کیهان، تهران، ۱۳۶۶ش؛ ص۴۵۹
  57. ابومحبوب، احمد، پیشینه و بررسی تطبیقی سماع مولانا با رقص باستانی اقوام بدوی، فصلنامه هنر، شمـ ۷۳ پائیز ۱۳۸۶ش؛ ص۱۹۹-۲۰۲
  58. ابومحبوب، احمد، پیشینه و بررسی تطبیقی سماع مولانا با رقص باستانی اقوام بدوی، فصلنامه هنر، شمـ ۷۳ پائیز ۱۳۸۶ش؛ ص۱۹۹-۲۰۹
  59. مولوی، مثنوی معنوی به کوشش نیکلسون و اهتمام نصرالله پورجوادی، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۳ش؛ دفتر سوم بیت ۹۷
  60. مولانا جلال الدین محمد بلخی، دیوان شمس، به کوشش بدیع الزمان فروزانفر، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۴۵ش؛ ص۲/۲۹۱ [غزل ۱۰۵۷] بیت ۱۱۱۶۳-۱۱۱۶۴
  61. «سماع و آداب آن». عرفان شمس. بازبینی‌شده در ۲۸ می۲۰۱۰. 
جستجو در ویکی‌انبار در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ سماع موجود است.