ابوبکر شبلی
ابوبکر دلف بن جَحدر عارف معروف قرن سوم هجری؛ وی را ابن جعفر نیز نامیدهاند. شبلی در سال ۲۴۷ در شهر سُرمن رأی متولد و در بغداد از دنیا رفت. اصل وی از خراسان قدیم و از مردم اسروشَنه بود. پدر شبلی حاجب بزرگ خلیفهٔ عباسی بود و خود وی مدتی حاکم دماوند بود. و سپس حاجب موفق خلیفهٔ عباسی گردید. آنگاه مشاغل دیوانی را ترک گفت و به عبادت پرداخت. عاقبت در مجلس خیر نساج (از بزرگان تصوف) توبه کرد و مصاحب جنید بغدادی گردید. شبلی به جز ضیاء و عقار٬شصت هزار دینار از پدر به ارث برده بود که همه را در راه خدا بخشید. به سبب بسیاری مجاهده و اعمال خارق العاده٬مردم وی را دیوانه میپنداشتند و مکرر وی را به دارالمجانین میبردند.[۱]
اولین کتابی که درباره وی نوشته شده با عنوان «شبلی» توسط دکتر جواد نوربخش تألیف و در سال ۱۳۷۶ توسط انتشارات خانقاه نعمت اللهی (لندن) منتشر گردید. این کتاب (۳۲۶ صفحه) در ۱۰ بخش و در برگیرنده اصل ونسب، بزرگداشت، استادان، اصحاب و معاصران و... وفات میباشد. مولف با استفاده از آثاری از قبیل شذرات الذهب، تذکرة الاولیا، طبقات الصوفیه انصاری، طبقات الصوفیه سلّمی، اللمع، تاریخ بغداد، کشف المحجوب هجویری، حلیة الاولیا ج ۱۰، شرح تعرف، طبقات الاولیا، شرح شطحیات روزبهان و صفوة الصفه، و … این اثر تحقیقی را نگاشته است. دومین کتاب[نیازمند منبع]در بارهٔ زندگی و سیر و سلوک و افکار و اندیشههای او اثر کاظم محمّدی است با نام «شبلی مجنون عاقل» که چاپهای نخستین آن توسّط انتشارات وزارت ارشاد اسلامی در سال۱۳۸۲ و چاپهای بعدی توسّط انتشارات نجم کبری در سال۱۳۸۶ منتشر شده است.
محتویات |
سخنانی از شبلی [ویرایش]
- من به چهار بلا مبتلا شدهام و آن چهار دشمن من است: نفس و دنیا و شیطان و هوا. (تذکرة الاولیا، عطار، ص ۶۱۹)[۲]
- تصوف نشستن است در حضرت اللّه - تعالی - بی غم. (تذکرة الاولیا، عطار، ص ۶۳۱)[۳]
- تصوف الفت گرفتن است و مهربانی کردن. (طبقات الصوفیه - سلّمی، ص ۳۴۰)[۴]
- حق تعالی وحی کرد به داود - علیه السلام - که: ذکر، ذاکران را و بهشت، مر مطیعان را و زیارت، مر مسافران را و من، خاصّ محبّان را. (تذکرة الاولیا، عطار، ص ۶۳۱)[۵]
- عارف را پنج نشان باشد: اول - شاد و خرم باشد به معرفت حق تعالی. دوم - انس یابد به یگانگی حق تعالی. سوم - حلاوت یابد در خدمت حق تعالی. چهارم - خوفناک باشد از فراق حق تعالی و پنجم - ایمن باشد از مکر حق تعالی. (فردوس المرشدیه، ص ۲۵۳)[۶]
- هر که خدا را شناخت هرگز اندوهگین نشود. طبقات الصوفیه انصاری، ص ۶۴۹)[۷]
معاصران [ویرایش]
شبلی و جنید [ویرایش]
- جنید استاد طریقت شبلی بود. روزی شبلی در مجلس جنید الله گفت. جنید گفت: اگر خدای غایب است ذکر غایب غیبت است و غیبت حرام است و اگر حاضر است در مشاهده حاضر نام او بردن ترک حرمت است. (تذکرة الاولیا عطار، ص ۴۲۸)[۸]
- ابونصر سراج به نقل از ابن علوان گوید: جنید گفت شبلی در مقام خود ایستاد و از آن دورتر نشد. اگر دور میگردید امامی میشد. (اللمع، ص ۴۰۴)[۹]
- شبلی پیش جنید گفت: لاحول و لا قوة الّا بالله. جنید گفت: این گفتار تو تنگ دلی باشد، و تنگ دلی از دست بداشتن رضا بود از قضا. (ترجمه رساله قشیریّه، ص ۲۹۹)[۱۰]
شبلی و حلاج [ویرایش]
- شبلی از حسین منصور حلاج پرسید: این راه که در آن میروی چه باید کرد تا به تو رسم؟ گفت: دو قدم است. آن دو قدم برگیر که به ما میرسی! قدم نخست، دنیا نزدِ عاشقان خود زن است و با معشوقه ایشان منازعت مکن. قدم دوم، آخرت را به طالبان آن تسلیم کن و مناقشات خود از آنان دور دار! و بنده درگاه عزّت باش بی تصرف در دنیا و آخرت! (تفسیر انصاری، ج۲، ص ۲۳۷)[۱۱]
- شبلی از حلّاج روایت کند: روز اول در پیش حسین رفتم. سخن میگفت، فهم نکردم، زیرا فهم در آن جایز نبود. آن چه حفظ کردم، این بود که میگفت: الهی! هر حقی را حقیقتی است و هر خلقی را طریقتی و هر عهدی را وثیقی. ای شبلی! سرّ به زبان این طایفه ان است که ظاهرش پنهان است و معانیش نزد ایشان بیان. (شرح شطحیّات - روزبهان، ص ۳۸۰)[۱۲]
برخی دیگر از معاصران شبلی [ویرایش]
ابوالقاسم نصرآبادی، ابوحفص، ابن خفیف، ابوالحسین نوری، عبدالرحمن خراسانی، علی بن جعفر سیروانی،
وفات [ویرایش]
در جلد اول، صفحه ۸۸ کتاب خزینة الاصفیا آمده: شبلی اول صبح روز جمعه ۲۷ یا ۲۸ ذی الحجه سال ۳۳۴ در سن ۸۷ یا ۸۸ سالگی در بغداد درگذشت و در مقبره خیزران مدفون شد. در همان سال المستکفی بالله خلع و المطیع بالله جانشنین او گردید.[۱۳]
پانویس [ویرایش]
- ↑ فرهنگ فارسی دکتر محمد معین٬جلد پنجم٬صفحات ۸۸۶-۸۸۷
- ↑ جواد نوربخش،شبلی٬ص ۱۲۴
- ↑ جواد نوربخش،شبلی٬ص ۱۲۷
- ↑ جواد نوربخش،شبلی٬ص ۱۲۷
- ↑ جواد نوربخش،شبلی٬ص ۱۲۹
- ↑ جواد نوربخش،شبلی٬ص ۱۳۱
- ↑ جواد نوربخش،شبلی٬ص ۱۳۱
- ↑ جواد نوربخش،شبلی٬ص ۲۲
- ↑ جواد نوربخش،شبلی٬ص ۲۴
- ↑ جواد نوربخش٬شبلی٬ص ۲۹
- ↑ جواد نوربخش٬شبلی٬ص ۳۶
- ↑ جواد نوربخش،شبلی٬ص ۳۶
- ↑ جواد نوربخش،شبلی٬ص ۳۲۰
منابع [ویرایش]
| در ویکیانبار پروندههایی دربارهٔ ابوبکر شبلی موجود است. |
- جواد نوربخش، شبلی، انتشارات خانقاه نعمت اللهی (لندن)، ۱۳۶۷، ISBN 0-933546-64-5