آرتمیس
| آرتمیس | |
|---|---|
الههٔ شکار، بیابانها و سرزمینهای بکر، جانوران وحشی، گذارها، طبیعت، پوشش گیاهی، زایمان، نگهداری از کودکان و پاکدامنی | |
| عضوی از دوازده ایزد المپنشین | |
آرتمیس، الههٔ شکار؛ نسخهای رومی از پیکرهای یونانی، اثر لئوخارِس، موزهٔ لوور. | |
| اقامتگاه | کوه المپ |
| جانوران | خرس، گوزن |
| نماد | کمان و تیر، مشعل |
| اطلاعات شخصی | |
| والدین | زئوس و لتو |
| خواهر و برادر | آپولون |
| همتای رومی | دیانا |
آرتمیس (یونانی باستان: Ἄρτεμις) یکی از برجستهترین الهگان در دین و اسطورهشناسی یونان باستان و از دوازده ایزد المپ بود. او دختر زئوس و لتو و خواهر دوقلوی آپولون به شمار میرفت. آرتمیس الههٔ شکار، جانوران وحشی، بیابانها، کوهستانها، دوشیزگی، تیراندازی با کمان و همچنین نگاهبان کودکان و زنان در هنگام زایمان بود. او معمولاً به صورت دوشیزهای جوان با کمان و ترکش در میان جنگلها یا در همراهی گوزنها و سگهای شکاری به تصویر کشیده میشد و از مهمترین ایزدان مورد پرستش در سراسر جهان یونانی بود.[۱][۲]
آرتمیس شخصیتی دوگانه داشت؛ از یک سو، نگهبان طبیعت، جانوران و کودکان بود و از سوی دیگر، میتوانست بیماری، مرگ ناگهانی و مجازات الهی را بر کسانی که حرمت او را میشکستند نازل کند. در اساطیر یونانی، او به پاکدامنی و استقلال شهرت داشت و هرگونه بیاحترامی به خود یا همراهانش را با مجازاتی سخت پاسخ میداد. روایتهایی چون سرنوشت آکتائون، نیوبه، کالیستو و اوریون، از مشهورترین اسطورههای مربوط به او هستند و جایگاه آرتمیس را به عنوان الههای دادگر اما سختگیر نشان میدهند.[۳][۴]
پرستش آرتمیس در سراسر یونان باستان، آسیای صغیر و مستعمرههای یونانی رواج داشت و هر ناحیه او را با جلوهها و لقبهای محلی ویژهای میشناخت. یکی از باشکوهترین نیایشگاههای او، معبد آرتمیس در افسوس، از شگفتیهای هفتگانهٔ جهان باستان به شمار میرفت. همتای او در اسطورهشناسی روم، دیانا بود که بسیاری از ویژگیها و آیینهای آرتمیس را به ارث برد.[۱][۵]
ریشهشناسی
[ویرایش | اشتراکگذاری]ریشهشناسی نام آرتمیس (یونانی باستان: Ἄρτεμις) همچنان نامشخص است و دربارهٔ منشأ آن اتفاق نظر وجود ندارد. بیشتر زبانشناسان معاصر این نام را پیشایونانی میدانند و بر این باورند که از یکی از زبانهای رایج در سرزمین اژه، پیش از ورود یونانیان، به زبان یونانی راه یافته است. آر. اس. پی. بیکِس، با استناد به دگرگونی میان واکههای «اِ» و «ای» در صورتهای گوناگون این نام، آن را واژهای غیرهندواروپایی میداند که بعدها وارد یونانی شده است. این دیدگاه با وجود صورت لیدیاییِ آرتیموس و نیز ثبت نام آرتمیس در الواح یونانیِ میسنی به خط ب، که جورجیوس بابینیوتیس نیز به آن اشاره کرده است، تقویت میشود.[۶][۷]
برخی پژوهشگران، نام آرتمیس را با واژهٔ یونانی آرکتوس (ἄρκτος) به معنای «خرس» و ریشهٔ هندواروپاییِ هَرتکوس مرتبط دانستهاند. این فرضیه بر پایهٔ پیوند نزدیک آرتمیس با آیینهای مربوط به خرس، بهویژه جشن براورونیا در آتیک، استوار است؛ جایی که دختران نوجوان پیش از رسیدن به بلوغ در آیینی نمادین نقش «خرس» را ایفا میکردند. همچنین اسطورهٔ کالیستو، یافتههای باستانشناسی غار آرکودیوتیسا در کرت و شباهت این سنتها با آیینهای پرستش خرس در دیگر فرهنگهای هندواروپایی، از جمله پرستش الههٔ آرتیو در سرزمین گل، در تأیید این دیدگاه مورد استناد قرار گرفتهاند. با این حال، این ریشهشناسی هنوز بهطور قطعی پذیرفته نشده است.[۸][۹] گروهی دیگر منشأ آرتمیس را در سنتهای دینی کرت و آسیای صغیر جستوجو کردهاند. بر این اساس، پیشنمونهٔ این الهه احتمالاً با بریتومارتیس، ایزدبانوی مینوسیِ شکار و کوهستان، پیوند داشته است. همچنین به سبب اهمیت پرستش آرتمیس در افسوس و دیگر شهرهای آناتولی، ارتباط نام او با زبانهای آناتولیایی، بهویژه لیدیایی و لویی، نیز پیشنهاد شده است؛ هرچند شواهد موجود برای اثبات این فرضیه کافی نیست.[۱۰][۱۱]
از دوران باستان تاکنون، ریشهشناسیهای دیگری نیز برای این نام پیشنهاد شده است. افلاطون در رسالهٔ کراتیلوس، نام آرتمیس را با واژهٔ آرتمِس به معنای «سالم»، «بیگزند» و «پاک» مرتبط میدانست و آن را اشارهای به دوشیزگی الهه میشمرد. یولیوس تئودور یابلونسکی منشأ این نام را فریگی دانسته و آن را با نام شاهانهٔ آرتماس مقایسه کرده است. چارلز آنتون نیز بر این باور بود که ریشهٔ اصلی نام احتمالاً از واژهٔ پارسی باستان «اَرتَ»، به معنای «بزرگ»، «برتر» و «مقدس»، گرفته شده است؛ ازاینرو آرتمیس را همسان با «مادر بزرگ طبیعت» میدانست؛ همانگونه که در افسوس پرستش میشد. آنتون گوبل نیز ریشهٔ این نام را در واژهای به معنای «جنباندن» یا «پرتاب کردن» جستوجو کرده و آرتمیس را «پرتابکنندهٔ تیر» یا «تیرانداز» معنا کرده است.[۱۲][۱۳][۶]
اسطورهشناسی
[ویرایش | اشتراکگذاری]زایش
[ویرایش | اشتراکگذاری]
همهٔ روایتهای اسطورهای بر این نکته اتفاق دارند که آرتمیس دختر زئوس و لتو و خواهر تنی آپولون بود. با این حال، دربارهٔ چگونگی تولد آن دو اختلافهایی وجود دارد. در بیشتر سنتهای یونانی، آرتمیس و آپولون دوقلو بهشمار میروند، اما کهنترین منابع چنین موضوعی را بهصراحت بیان نمیکنند. در سومین سرود هومری به آپولون، که قدیمیترین روایت موجود از سرگردانی لتو و زادهشدن فرزندش است، تمرکز روایت تقریباً بهطور کامل بر تولد آپولون است و از آرتمیس تنها بهگونهای گذرا یاد میشود. هومر و هزیود نیز هر دو آرتمیس و آپولون را خواهر و برادر تنی میشناسند، اما آنان را آشکارا دوقلو نمینامند. تنها در منابع متأخرتر، بهویژه در آثار پیندار و سپس کالیماخوس، بر دوقلو بودن این دو تأکید شده است.[۱۴][۱۵][۱۶][۱۷]
به روایت کالیماخوس، هرا که از باردار شدن لتو به دست زئوس سخت خشمگین بود، فرمان داد هیچ سرزمین خشکی و هیچ جزیرهای به او پناه ندهد تا نتواند فرزندانش را به دنیا آورد. سرانجام جزیرهٔ کوچک و شناور دلوس، که جایگاه ثابتی در دریا نداشت، از فرمان هرا سرپیچی کرد و لتو را پذیرفت. پس از زاده شدن فرزندان زئوس، این جزیره به پاداش مهماننوازی خود، برای همیشه در بستر دریا استوار و مقدس شد و به مهمترین مرکز پرستش آپولون و آرتمیس بدل گشت.[۱۸][۱۴][۱۹] با این همه، همهٔ سنتها دلوس را زادگاه آرتمیس نمیدانند. در برخی روایتهای کهن، از جمله سرود هومری، جزیرهٔ اورتیگیا بهعنوان زادگاه آرتمیس معرفی شده، در حالی که آپولون در دلوس زاده میشود. برخی نویسندگان باستان این دو جزیره را یکی دانستهاند و برخی دیگر اورتیگیا را جزیرهای مستقل، در نزدیکی دلوس یا حتی در سیراکوز سیسیل، معرفی کردهاند. در سنتهای کرت نیز آمده است که لتو فرزندان خود را در جزایر پاکسیمادیا، در جنوب کرت، به دنیا آورد.[۱۴][۲۰][۲۱] سِرویوس، در شرح خود بر انهاید ویرژیل، نام «اورتیگیا» را با واژهٔ یونانیِ «بلدرچین» مرتبط میداند و روایت میکند که زئوس برای پنهان نگاه داشتن لتو از چشم هرا، او را به بلدرچین تبدیل کرد. برخی پژوهشگران جدید نیز احتمال دادهاند که این دگرگونی، بازتاب اسطورهای بسیار کهنی دربارهٔ پیوند لتو با پرندگان باشد.[۲۲][۲۳]

منابع باستانی دربارهٔ اینکه کدامیک از این دو نخست زاده شد نیز همداستان نیستند. بنا بر روایت آپولودوروس، آرتمیس نخست به دنیا آمد و با وجود آنکه خود نوزادی تازهمتولدشده بود، به مادرش در زاده شدن آپولون یاری رساند؛ از همین رو بعدها حامی زنان در هنگام زایمان شناخته شد. سرویوس نیز این روایت را با تفسیری نمادین توضیح میدهد و میگوید آرتمیس، که با ماه و شب پیوند داشت، نخست زاده شد و سپس آپولون، که نماد خورشید و روشنایی روز بود، پا به جهان گذاشت. در مقابل، پیندار هر دو را همزمان زادهشده و همچون دو فروغ آسمانی توصیف میکند که با یکدیگر جهان را روشن ساختند.[۲۴][۲۲][۱۶][۲۵] اندکی پس از تولد، لتو دو فرزند خود را به لیکیه برد. در آنجا، هنگامی که خواست از آب چشمهای بنوشد و نوزادانش را شستوشو دهد، روستاییان لیکیه با گلآلود کردن آب، مانع استفادهٔ او شدند. لتو که از این بیحرمتی نسبت به مادری خسته و دو کودک تشنه به خشم آمده بود، آنان را نفرین کرد و همگی به قورباغه بدل شدند تا برای همیشه در همان آبگیر زندگی کنند. این داستان که بیشتر با نام «قورباغههای لیکیه» شناخته میشود، در ادبیات باستان نمونهای از مجازات بیمهماننوازی (زِنیا) و بیاحترامی به خدایان بهشمار میرود و بعدها اووید آن را با شرح و بسط فراوان در دگردیسیها بازگو کرد.[۲۶][۲۷][۲۸]
شخصیت
[ویرایش | اشتراکگذاری]هومر، آرتمیس را با لقب «بانوی جانوران» (Πότνια Θηρῶν، پوتنیا تِرون) میخواند؛ لقبی که پیشینهٔ آن به هنر و باورهای عصر برنز در حوزهٔ اژه بازمیگردد. در این نقشمایهٔ کهن، الهه در میان دو جانور وحشی ایستاده و فرمانروایی خود را بر طبیعت و حیات جانوران نشان میدهد. بسیاری از پژوهشگران این لقب را بازماندهای از پرستش الههای پیشایونانی میدانند که بعدها در شخصیت آرتمیس جذب شد. بر روی گلدانی از حدود ۵۷۰ پیش از میلاد نیز آرتمیس بالدار در میان یک پلنگ و یک گوزن به تصویر کشیده شده است؛ تصویری که استمرار همین سنت کهن را نشان میدهد.[۲۹][۳۰][۸] عنوان «بانوی جانوران» جایگاه آرتمیس را از بسیاری از ایزدان المپ متمایز میکرد؛ زیرا او بیش از آنکه فرمانروای جامعهٔ انسانی باشد، بر نیروهای رامنشدهٔ طبیعت، جانوران وحشی، کوهستانها و مرزهای میان جهان انسان و طبیعت فرمان میراند. همین ویژگی سبب شد که در دورههای بعد، برخی نویسندگان او را با هکاته همانند بدانند؛ زیرا هر دو الهه با قلمروهای مرزی، دایمونها و نیروهای رازآلود طبیعت پیوند داشتند.[۱][۳۱]
در برخی آیینهای محلی، آرتمیس همچنان سیمای جانورگونهٔ الههای بسیار کهن را حفظ کرده بود که در قالب خرس تصور میشد. در آرکادیا، کالیستو احتمالاً در اصل یکی از جلوههای خود آرتمیس بهشمار میرفت و بعدها به صورت همراه یا کاهنهٔ او درآمد. در براورون و مونیخیا نیز دختران خردسال، پیش از رسیدن به سن ازدواج، در آیین آرکتئیا («خرس شدن») جامهٔ زعفرانی میپوشیدند و بهصورت نمادین نقش خرس را اجرا میکردند؛ آیینی که آن را بازماندهای از مناسک گذار و باورهای بسیار کهن دربارهٔ الههٔ خرس دانستهاند.[۳۲][۳۳][۳۴] لقب لافریا نیز احتمالاً به یکی از صورتهای پیشایونانی آرتمیس تعلق داشت و در دلفی، کالیدون و سپس پاتراس پرستیده میشد. در جشن لافریا، جانوران زنده را بر محرابی بزرگ مینهادند و همگی را یکجا در آتش قربانی میکردند؛ آیینی کمنظیر در دین یونان که احتمالاً ریشه در سنتهای بسیار کهن شکار و باروری داشت. انتقال این جشن از کالیدون به پاتراس، پیوند آرتمیس را با اسطورههای کالیدون و شخصیت آتالانتا نیز تقویت کرد. از دیگر لقبهای مرتبط با طبیعت وحشی و جانوران میتوان به آمارینتیا و کولائینیس اشاره کرد.[۳۵][۳۶]
آرتمیس فرمانروای نیمفها بود و همواره همراه آنان در کوهستانها، جنگلها و مرغزارها به شکار میرفت. در عین حال، با وجود دوشیزگی جاودانهاش، به یکی از مهمترین الهههای حامی زنان در هنگام زایمان تبدیل شد. این پیوند احتمالاً از ارتباط کهن او با طبیعت، زایش و چرخهٔ زندگی سرچشمه میگرفت. در شهرهای مختلف یونان، او با لقبهای لوخیا، لخو و اوکلئیا پرستیده میشد و زنان برای برخورداری از زایمانی آسان، جامه یا نذورات خود را به پرستشگاههایش پیشکش میکردند.[۳۷][۳۸] در میان دوریان، آرتمیس افزون بر الههٔ شکار، ایزدبانوی رویش گیاهان و باروری طبیعت نیز بود. آیینهای او با رقصهای آیینی، موسیقی و سرودهای مذهبی همراه میشد و لقبهایی چون اورتیا، کوریثالیا و درئاتیس به همین جنبه از شخصیت او اشاره داشتند. پرستشگاههای آرتمیس غالباً در کنار چشمهها، بیشهها و درختان مقدس ساخته میشد و لقبهایی مانند کاریاتیس، کدرئاتیس و آپانخومنه نیز بازتاب پیوند او با درختان و پوشش گیاهی بودند.[۳۹][۲۰][۳۳]
با وجود آنکه آرتمیس همواره الههای باکره و دور از عشق زمینی بهشمار میرفت، نویسندگان باستان بارها از زیبایی خیرهکنندهٔ او سخن گفتهاند. در اودیسه، اودیسئوس برای ستایش نائوسیکا، زیبایی او را با آرتمیس مقایسه میکند. هومر نیز آرتمیس را در میان گروه نیمفها، بلندبالا و باشکوه توصیف میکند؛ چنانکه از همهٔ همراهانش برتر و درخشانتر مینماید. بعدها لیبانیوس نیز از شیفتگی بطلمیوس به تندیس آرتمیس در انطاکیه یاد میکند و در اسطورهها، لتو بارها به زیبایی دختر خود میبالد.[۴۰][۴۱][۴۲] بیشتر پژوهشگران، ریشههای آرتمیس را در الههای میسنی و حتی مینوسی جستوجو میکنند که با طبیعت، زایش، جانوران وحشی و نیروهای مرموز جهان زیرین ارتباط داشت. هرچند جزئیات دین مینوسی هنوز بهطور کامل روشن نیست، به نظر میرسد بسیاری از ویژگیهای آن الههٔ کهن، از جمله فرمانروایی بر جانوران، ارتباط با کوهستانها، چشمهها و درختان مقدس و نقش او در آیینهای گذار دختران، در شخصیت آرتمیسِ دورهٔ تاریخی باقی مانده باشد.[۴۳][۴۴][۴۵]
بر پایهٔ سنتهای آرکادیایی، آرتمیس از کهنترین ایزدبانوان طبیعت آزاد بود و پرستشگاههای او معمولاً در کنار رودها، مردابها، چشمهها و بیشههای مقدس ساخته میشد؛ مکانهایی که جایگاه نیمفها و نیروهای زایندهٔ طبیعت بهشمار میرفتند. زنان باردار برای یاری در زایمان به او پناه میآوردند و شکارچیان، شبانان و ساکنان نواحی کوهستانی نیز او را نگهبان خود میدانستند. بسیاری از این آیینهای محلی، ویژگیهای پیشایونانی خود را تا دورهٔ کلاسیک حفظ کردند و از کهنترین لایههای دین یونان باستان بهشمار میروند.[۴۶][۴۴][۴۷]
پرستش آرتمیس
[ویرایش | اشتراکگذاری]آرتمیس را در اکثر شهرهای یونان میپرستیدند، اما فقط بهعنوان یک خدای ثانویه. اگرچه برای یونانیان ساکن آسیای صغیر (ترکیهٔ امروزی)، او یک الوهیت برجسته بود. در اِفِسوس، یکی از شهرهای آسیای صغیر، برای احترام به او معبد بزرگی به نام معبد آرتمیس بنا نهادند که یکی از عجایب هفتگانه جهان بهشمار میرفت. اما در شهر اِفِسوس او را عمدتاً بهعنوان ایزدبانوی باروری میپرستیدند. تندیس آرتمیس در اِفِسوس تا حد زیادی با دیگر سرزمینهای یونان متفاوت است، به گونهای که او همیشه بهعنوان زنی شکارچی، همراه با تیر و کمان خود به تصویر کشیده میشد، اما در اِفِسوس او را به سبک شرقی نشان دادهاند. اسپارتیهای باستان برای آرتمیس بهعنوان یک ایزدبانوی حامی و نگهبان قبل از عملیات لشکرکشی قربانی میکردند.[۴۸]
واژهشناسی
[ویرایش | اشتراکگذاری]ریشه و خاستگاه این نام کاملاً روشن نیست. ریشه نخستین نام احتمالاً از واژههای ایرانی آرتا (arta)، آرت (art) و آرته (arte) (از اوستایی یا پارسی کهن) که میتواند به بزرگ، خوب، پاک واژهشناسی شود، گرفته شده باشد؛ بنابراین واژهشناسی «آرتمیس» میتواند «بانوی پاک، بزرگ و …» باشد.[۴۹]
در هنر
[ویرایش | اشتراکگذاری]قدیمیترین بازنمود و تمثال منتسب به آرتمیس در هنر باستانی یونان بهعنوان ملکه و مادر حیوانات (پوتنیا ثرون (به انگلیسی: Potnia Theron))، نقشی است در اورتیا، نزدیک به محوطه تاریخی اسپارت که در آن آرتمیس به عنوان یک الهه بالدار، شیر یا پلنگی را در دست خود نگهداشتهاست. در هنر کلاسیک یونان، آرتمیس معمولاً به صورت یک دوشیزه شکارچی، جوان، قدبلند و باریک اندام که ملبس به دامنی کوتاه همراه با چکمههای شکاری، تیردان و تیر و کمان ترسیم شدهاست. در بعضی از نگارهها، آرتمیس در حالت تیراندازی است و به همراه وی، سگی شکاری یا حیوانی نر وجود دارد.[۵۰]
زمانیکه آرتمیس به عنوان الهه ماه شناخته میشود، وی ملبس به لباسی بلند و چیزی که سر وی را پوشاندهاست و در حالت تاریک آرتمیس، وی در حالت تیراندازی و کشتار دوشیزگان و زنان ترسیم شدهاست که در اینجا به عنوان الهه آورنده مرگ شناخته میشود. همچنین در نگارههای کلاسیک، وی تاجی به شکل هلال ماه بر سر خود دارد.[۵۱]
میراث
[ویرایش | اشتراکگذاری]در ستارهشناسی
[ویرایش | اشتراکگذاری]آرتمیس ۱۰۵، آرتمیس (دهانه)، آرتمیس کاسما و آرتمیس کورونا همگی براساس این الهه نامگذاری شدند؛ و همچنین نام مختصری از دوربینی بلومتری در یکی از رادیوها تلسکوپها در بیابان آتاکاما است که در سال ۲۰۱۰ در شیلی نصب شد.[۵۲]
| شجرهنامه آرتمیس[۵۳] | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
منابع
[ویرایش | اشتراکگذاری]- 1 2 3 Burkert 1985, pp. 149–152.
- ↑ Grimal 1996, pp. 58–60.
- ↑ Hard 2004, pp. 186–202.
- ↑ Larson 2007, pp. 101–117.
- ↑ Boardman, Griffin & Murray 2001, pp. 432–435.
- 1 2 Beekes 2010, pp. 181–182.
- ↑ Babiniotis 2009, p. 252.
- 1 2 Burkert 1985, pp. 149–151.
- ↑ West 2007, pp. 279–282.
- ↑ Graf 1993, pp. 114–116.
- ↑ Larson 2007, pp. 89–90.
- ↑ Plato & Cratylus 406b.
- ↑ Chantraine 1968, pp. 116–117.
- 1 2 3 Homeric Hymns 2003, Hymn to Delian Apollo.
- ↑ Hesiod 1914.
- 1 2 Pindar 1997.
- ↑ Larson 2007, pp. 92–94.
- ↑ Callimachus 1921, Hymn to Delos.
- ↑ Burkert 1985, pp. 143–145.
- 1 2 Pausanias 1918.
- ↑ Graves 1955, pp. 75–77.
- 1 2 Servius 1881.
- ↑ Graves 1955, pp. 75–76.
- ↑ Apollodorus, 1921 & 1.4.1.
- ↑ Larson 2007, pp. 93–95.
- ↑ Ovid 2004, Metamorphoses 6.313–381.
- ↑ Antoninus Liberalis 1992.
- ↑ Grimal 1996, pp. 274–275.
- ↑ Homer 1924, Iliad 21.470.
- ↑ Nilsson 1950, pp. 489–495.
- ↑ Farnell 1896, pp. 425–430.
- ↑ Cole 2004, pp. 199–205.
- 1 2 Burkert 1985, pp. 151–153.
- ↑ Nilsson 1950, pp. 497–501.
- ↑ Pausanias 1918, 7.18.11–13.
- ↑ Farnell 1896, pp. 439–446.
- ↑ Burkert 1985, pp. 152–154.
- ↑ Farnell 1896, pp. 457–465.
- ↑ Nilsson 1950, pp. 503–510.
- ↑ Homer 1919, Odyssey 6.102–109.
- ↑ Homeric Hymns 2003, Hymn 27.
- ↑ Libanius 1969.
- ↑ Nilsson 1950, pp. 488–510.
- 1 2 Burkert 1985, pp. 149–154.
- ↑ Larson 2007, pp. 94–102.
- ↑ Farnell 1896, pp. 436–470.
- ↑ Larson 2007, pp. 94–106.
- ↑ Leadbetter، Ron. «آرتمیس، الهه شکار». وبگاه پانتئون. دریافتشده در ۱ آوریل ۲۰۱۳.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ چارلز آنتون (Charles Anthon) (1855). "آرتمیس". ریشه پارسی، یک فرهنگ لغت کلاسیک. نیویورک: هارپر و برادران. پ. 210|https://books.google.at/books?id=TIYMAAAAYAAJ&pg=PA210&redir_esc=y#v=onepage&q&f=false
- ↑ Leadbetter، Ron. «آرتمیس، الهه شکار». وبگاه پانتئون. دریافتشده در ۱ آوریل ۲۰۱۳.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Leadbetter، Ron. «آرتمیس، الهه شکار». وبگاه پانتئون. دریافتشده در ۱ آوریل ۲۰۱۳.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ "آرتمیس در علم ستارهشناسی و نجوم". وبگاه آپکس - تلسکوپ (in English). Retrieved 22 نوامبر 2018.
- ↑ براساس تئوگونیا هزیود
- ↑ براساس گفته هومر، ایلیاد 1.570–579, 14.338, ادیسه 8.312, هفائستوس فرزند هرا و زئوس بودهاست
- ↑ براساس گفته هزیود، تئوگونیا 927–929, هفائستوس تنها زاده هرا بوده و پدری نداشتهاست.
- ↑ براساس گفته هزیود، تئوگونیا
- ↑ براساس گفته هزیود، تئوگونیا 183–200, آفرودیت فرزند و زاده اورانوس بودهاست
- ↑ براساس گفته هومر، آفرودیت دختر زئوس بودهاست. (ایلیاد 3.374, 20.105; ادیسه 8.308, 320) و دیونه (ایلیاد 5.370–71)
پانویس
[ویرایش | اشتراکگذاری]- فاطمی، سعید (۱۳۷۵). مبانی فلسفی یونان و روم. تهران: دانشگاه تهران.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - گرانت-هیزل، مایکل-جان (۱۳۹۰). فرهنگ اساطیر کلاسیک. تهران: نشر ماهی.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - پین سنت، جان (۱۳۷۹). اساطیر یونان. تهران: اساطیر.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده)
| |
- اسطورهشناسی یونانی
- آرتمیس (اسطوره)
- الهههای باکره
- الهههای یونانی
- ایزدان حاصلخیزی
- ایزدان خرس
- ایزدان در انهاید
- ایزدان در ایلیاد
- ایزدان سگ
- ایزدان شکار
- ایزدان گرگ
- ایزدان ماه
- ایزدان یونانی
- ایزدبانوان تندرستی
- ایزدبانوان جانور
- ایزدبانوان رقص
- ایزدبانوان شب
- ایزدبانوان شکار
- ایزدبانوان طاعون
- ایزدبانوان طبیعت
- ایزدبانوان کودکی
- ایزدبانوان کوهستان
- ایزدبانوان گربه
- ایزدبانوان ماه
- ایزدبانوان نور
- ایزدبانوان یونانی
- ایزدبانوان
- تجاوز جنسی پرسفونه
- خدایان پزشکی
- دوازده ایزد المپنشین
- دوقلوهای الهی
- رقص در اسطورهشناسی یونانی
- زنان الهی زئوس
- زنان جنگ تروا
- سگها در دین
- شخصیتها در اسطورهشناسی یونان
- شخصیتهای دگردیسیها (اووید)
- کمانداران اسطورهای یونانی
- کوروتروفوس
- موسیقی در اسطورهشناسی یونانی