آخناتون
| آخناتون آمنحتپ چهارم | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
تندیس آخناتون به شیوه دوره عمارنه | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| فرعون | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| فرمانروایی | ۱۳۵۳–۱۳۳۶ قبل از میلاد[۱] یا ۱۳۵۱–۱۳۳۴ قبل از میلاد[۲] (دودمان هجدهم مصر) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| پیشین | آمنهوتپ سوم | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| جانشین | اسمنخکارع | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| همسر(ان) | نفرتیتی کییا بانوی جوان (احتمالی) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| فرزندان | اسمنخکارع میریتآتون مِکِتاتِن عنخاسنآمون نفرنفروآتون تاشیریت نفرنفرور ستپانرع توتعنخآمون عنخاسنپاتن تاشیریت؟ میریتآتون تاشیریت؟ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| پدر | آمنحتپ سوم | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مادر | ملکه تیه | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| درگذشته | ۱۳۳۶ یا ۱۳۳۴ قبل از میلاد | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| آرامگاه | گورستان سلطنتی اخناتون، عمارنه (مقبره اصلی) کیوی۵۵ (مورد اختلاف)[۵] | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| آثار بر جای مانده | عمارنه، معبد آمنحتپ چهارم | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
آخناتون[۶] به معنای «اثرگذار برای آتون»[۷][۸] فرعونی از مصر باستان بود که حدودا بین سالهای ۱۳۵۳ تا ۱۳۳۶ پیش از میلاد[۹] یا ۱۳۵۱ تا ۱۳۳۴ پیش از میلاد حکومت کرد.[۱۰] او دهمین فرمانروای دودمان هجدهم مصر بود. نام اصلی او «آمنحتپ چهارم» به معنای «آمون خشنود است» بود. او در پنجمین سال سلطنت خود نام «آخناتون» را برگزید.
به عنوان یک فرعون، آخناتون به دلیل کنار گذاشتن دین سنتی چندخدایی مصر باستان و معرفی «آتونپرستی» یا پرستش متمرکز بر «آتون» شناخته میشود. دیدگاه مصرشناسان درباره این سیاست مذهبی متفاوت است؛ برخی آن را کاملا یکتاپرستانه میدانند، در حالی که دیگران معتقدند این سیاست «تکپرستی»، «همگرایی آیینی» یا «برتری یک خدا بر دیگر خدایان» بوده است.[۱۱][۱۲] این دگرگونی فرهنگی و فاصله گرفتن از دین سنتی پس از مرگ او معکوس شد؛ یادمانهای آخناتون برچیده و پنهان شدند، تندیسهای او نابود گردید و نام او از فهرست فرمانروایانی که توسط فرعونهای بعدی گردآوری شده بود، حذف شد.[۱۳] آیین سنتی مذهبی به تدریج احیا شد؛ بهویژه در دوران جانشین نزدیک او، توتعنخآمون، که نام خود را در آغاز سلطنتش از «توتعنخآتون» به «توتعنخآمون» تغییر داد.[۱۴] زمانی که حدود دوازده سال بعد فرمانروایانی بدون حق جانشینی روشن از دودمان هجدهم، دودمان جدیدی را بنیان نهادند، آنان آخناتون و جانشینان بلافصل او را بیاعتبار کردند و در اسناد بایگانی از آخناتون با عنوان «دشمن» یا «آن جنایتکار» یاد کردند.[۱۵][۱۶]
آخناتون تقریبا بهطور کامل از تاریخ فراموش شده بود تا اینکه در واپسین سالهای قرن نوزدهم میلادی، شهر «آمارنا» یا «آختآتون» – پایتخت جدیدی که او برای پرستش آتون بنا کرده بود – کشف شد.[۱۷] افزون بر این، در سال ۱۹۰۷ میلادی، مومیاییای که احتمال میرود متعلق به آخناتون باشد، توسط ادوارد آر. ایرتون از درون آرامگاه «کیوی۵۵» در «دره پادشاهان» کشف شد. آزمایشهای ژنتیکی نشان دادهاند که فرد دفنشده در مقبره کیوی۵۵ پدر توتعنخآمون بوده است،[۱۸] اما اینکه آیا این شخص همان آخناتون است، همچنان مورد تردید قرار دارد.[۱۹][۲۰][۲۱][۲۲][۲۳]
بازکشف آخناتون و کاوشهای اولیه فلیندرز پیتری در آمارنا علاقه عمومی گستردهای نسبت به این فرعون و همسرش نفرتیتی برانگیخت. از او با تعبیرهایی چون «معماگونه»، «مرموز»، «انقلابی»، «بزرگترین آرمانگرای جهان» و «نخستین فرد در تاریخ» یاد شده است، اما در مقابل، او را «کافر»، «متعصب»، «احتمالا روانپریش» و «دیوانه» نیز خواندهاند.[۱۱][۲۴][۲۵][۲۶][۲۷] شیفتگی عمومی و پژوهشی نسبت به آخناتون از ارتباط او با توتعنخآمون، سبک منحصربهفرد و کیفیت بالای هنرهای تصویری که او حمایت میکرد، و همچنین دینی که قصد داشت بنا کند – که زمینهساز یکتاپرستی تلقی شده – سرچشمه میگیرد.
خانواده
[ویرایش]

آخناتون آینده با نام «آمنحتپ» متولد شد. او پسر کوچکتر فرعون «آمنحتپ سوم» و همسر اصلی او «تیه» بود. آخناتون یک برادر بزرگتر به نام ولیعهد «تحتمس» داشت که به عنوان وارث آمنحتپ سوم شناخته میشد. او همچنین چهار یا پنج خواهر داشت: ساتآمون، حنوتتانب، ایسِت، نبتعح و احتمالا بکتآتون.[۲۸] مرگ زودهنگام تحتمس – احتمالا حدود سیامین سال سلطنت آمنحتپ سوم – باعث شد که آمنحتپ چهارم (آخناتون) نفر بعدی در خط جانشینی تاج و تخت مصر قرار گیرد.[۲۹]
آخناتون با نفرتیتی، همسر بزرگ سلطنتی خود، ازدواج کرده بود. زمان دقیق ازدواج آنان مشخص نیست، اما کتیبههای بهجایمانده از پروژههای ساختمانی فرعون نشان میدهد که آن دو اندکی پیش از جلوس آخناتون بر تخت یا اندکی پس از آن ازدواج کردهاند.[۳۰] برای نمونه، مصرشناس دیمیتری لابوری پیشنهاد میکند که این ازدواج در سال چهارم سلطنت آخناتون صورت گرفته است.[۳۱] از یک همسر دوم آخناتون به نام کیا نیز در کتیبهها یاد شده است. برخی مصرشناسان بر این باورند که اهمیت او بهدلیل مادر بودن توتعنخآمون بوده است. ویلیام مورنین پیشنهاد میکند که «کیا» نام غیررسمی شاهزاده تدوخیپا از میتانی بوده است؛ دختری از شاه میتانی، توشرتا، که پیش از همسری با آخناتون، با آمنحتپ سوم ازدواج کرده بود.[۳۲][۳۳] دیگر همسران تاییدشده آخناتون عبارتاند از: دختر حاکم انیشاسی به نام شاتیا و یکی از دختران پادشاه بابل، بورنا-بوریاش دوم.[۳۴]

براساس کتیبههای بهجا مانده، آخناتون احتمالا هفت یا هشت فرزند داشته است. مصرشناسان دربارهی شش دختر او که در تصاویر و نقشبرجستههای دوره سلطنت او بهوضوح ثبت شدهاند، تقریبا اطمینان دارند.[۳۵] این دختران عبارتاند از: میریتآتون که در سال اول یا پنجم سلطنت متولد شد، مکتآتون در سال چهارم یا ششم، عنخسنپاآتون – که بعدها همسر توتعنخآمون شد – پیش از سال پنجم یا هشتم، نفرنفروآتون تاشیریت در سال هشتم یا نهم، نفرنفرور در سال نهم یا دهم و ستپانرع در سال دهم یا یازدهم سلطنت آخناتون.[۳۶][۳۷][۳۸][۳۹] افزون بر این، توتعنخآمون، که نام اصلی او توتعنخآتن بود، به احتمال بسیار زیاد پسر آخناتون بوده است و مادر او یا نفرتیتی بوده یا یکی دیگر از همسران فرعون.[۴۰][۴۱] درباره رابطه آخناتون با اسمنخکرع – که یا همفرمانروای او بوده یا جانشین مستقیم او و همچنین همسر دخترش میریتآتون – قطعیتی وجود ندارد.[۴۲] برخی پژوهشگران بر این باورند که اسمنخکرع پسر بزرگ آخناتون از زنی ناشناخته بوده است، در حالی که برخی دیگر او را برادر کوچکتر آخناتون میدانند.[۴۳]
برخی تاریخنگاران، از جمله ادوارد ونت و جیمز آلن، پیشنهاد کردهاند که آخناتون برخی از دختران خود را به همسری یا روابط جنسی برگزیده است تا فرزند پسر به دنیا آورد.[۴۴] اگرچه این موضوع مورد بحث است، اما نمونههای تاریخی مشابهی وجود دارد: پدر آخناتون، آمنحتپ سوم، با دختر خود ساتآمون ازدواج کرد و رامسس دوم نیز دو یا چند دخترش را به همسری گرفت، هرچند این ازدواجها ممکن است صرفا جنبه تشریفاتی داشته باشد.[۴۵][۴۶] در مورد آخناتون، بزرگترین دختر او، میریتآتون، به عنوان همسر بزرگ سلطنتی اسمنخکرع ثبت شده است، اما همچنین در جعبهای از مقبره توتعنخآمون در کنار فرعونهای آخناتون و نفرنفروآتون به عنوان همسر بزرگ سلطنتی ذکر شده است. علاوه بر این، نامههایی که از سوی فرمانروایان خارجی به آخناتون نوشته شدهاند، به میریتآتون با عنوان «بانوی خانه» اشاره دارند. مصرشناسان اوایل قرن بیستم نیز بر این باور بودند که آخناتون ممکن است با دومین دختر بزرگ خود، مکتآتون، فرزندی به دنیا آورده باشد. مرگ مکتآتون، که احتمالاً در سن ده تا دوازده سالگی رخ داده، در مقبرههای سلطنتی آختآتون در حوالی سالهای سیزدهم یا چهاردهم سلطنت ثبت شده است. مصرشناسان اولیه، مرگ او را به دلیل زایمان دانستهاند، زیرا تصویری از یک نوزاد در مقبره او نقش شده است. از آنجا که همسری برای مکتآتون شناخته نشده، فرض بر این بوده که پدر فرزند آخناتون بوده است. آیدن دادسون این احتمال را کم میداند، زیرا هیچ مقبره مصری یافت نشده که علت مرگ صاحب مقبره را ذکر یا به آن اشاره کرده باشد. همچنین، یاکوبوس وان دایک پیشنهاد میکند که کودک در واقع تجسم روح مکتآتون است.[۴۷] در نهایت، برخی بناها که در اصل برای کیا ساخته شده بودند، بازنویسی شده و به دختران آخناتون، مریتآتون و عنخسنپاآتون، اختصاص یافتهاند. کتیبههای جدید، مریتآتون-تاشریت کوچک و عنخسنپاآتون-تاشریت را فهرست میکنند. برخی معتقدند که این موضوع نشان میدهد آخناتون نوههای خود را به دنیا آورده است، در حالی که دیگران بر این باورند که از آنجا که این نوهها در منابع دیگر ثبت نشدهاند، آنها ساخته و پرداخته کتیبهها هستند تا جای فرزند کیا را پر کنند.[۴۸][۴۹]
اوایل زندگی
[ویرایش]
مصرشناسان اطلاعات کمی درباره زندگی آخناتون در دوران شاهزادهگی با نام آمنحتپ دارند. دونالد بی. ردفورد تولد او را پیش از سال بیست و پنجم سلطنت پدرش، آمنحتپ سوم، یعنی حدود سالهای ۱۳۶۳–۱۳۶۱ پیش از میلاد، تاریخگذاری کرده است. این بر اساس تولد نخستین دختر آخناتون است که احتمالا در سالهای ابتدایی سلطنت خود او به دنیا آمده است.[۱۰][۵۰] تنها اشاره به نام او با عنوان «پسر شاه، آمنحتپ» در یک فاکتور شراب در کاخ مالکاتا متعلق به آمنحتپ سوم یافت شده است و برخی تاریخنگاران بر این باورند که آمنحتپ در همانجا متولد شده است. برخی دیگر معتقدند که او در ممفیس به دنیا آمده و در دوران رشد خود تحت تاثیر پرستش خدای خورشید رع در هلیوپولیس مجاور بوده است.[۵۱] با این حال، ردفورد و جیمز کی. هوفمایر بیان میکنند که پرستش رع به قدری گسترده و تثبیتشده در سراسر مصر بوده است که حتی اگر آخناتون در حوالی هلیوپولیس بزرگ نشده باشد، میتوانسته تحت تاثیر آیین خورشیدپرستی قرار گیرد.[۵۲][۵۳]
برخی تاریخنگاران تلاش کردهاند مشخص کنند که مربی آخناتون در دوران جوانی چه کسی بوده است و نامهای مختلفی را پیشنهاد دادهاند: کاتبان هقارشو یا مریرع دوم، مربی سلطنتی آمنهموتپ یا وزیر آپرل.[۵۴] تنها فردی که با اطمینان میدانیم به عنوان مربی شاهزاده خدمت کرده، پارننفِر است که این موضوع در مقبره او ذکر شده است.[۵۵]
مصرشناس سیریل آلدرد پیشنهاد میکند که شاهزاده آمنحتپ ممکن است کاهن اعظم پتاح در ممفیس بوده باشد، اگرچه هیچ مدرکی دال بر این موضوع تاکنون یافت نشده است.[۵۶] مشخص است که برادر آمنحتپ، شاهزاده و ولیعهد، تحتمس، پیش از مرگ خود این مقام را بر عهده داشته است. اگر آمنحتپ تمام وظایف برادرش را بهعنوان آمادهسازی برای دستیابی به تاج و تخت به ارث برده باشد، ممکن است جای تحتمس به عنوان کاهن اعظم شده باشد. آلدرد همچنین پیشنهاد میکند که گرایشهای هنری غیرمعمول آخناتون ممکن است در دوره خدمت او در پرستش پتاح شکل گرفته باشد؛ پتاح خدای حامی صنعتگران بود و کاهنان اعظم او گاهی با عنوان «بزرگترین مدیران هنر و صنعت» شناخته میشدند.[۵۷]
سلطنت
[ویرایش]همسلطنت با آمنهوتپ سوم
[ویرایش]بحثهای زیادی درباره این وجود دارد که آیا آمنحتپ چهارم پس از مرگ پدرش، آمنحتپ سوم، به تخت مصر نشست یا اینکه بین آنها همسلطنتی که شاید تا ۱۲ سال طول کشیده باشد، برقرار بوده است. اریک کلاین، نیکلاس ریوز، پیتر دورمن و دیگر پژوهشگران بهشدت با فرض وجود یک همسلطنت طولانی میان این دو فرعون مخالفت میکنند و بر این باورند که یا همسلطنتی وجود نداشته یا حداکثر یک تا دو سال طول کشیده است.[۵۸] دونالد بی. ردفورد، ویلیام جی. مورنین، آلن گاردینر و لارنس برمن نیز هرگونه همسلطنتی بین آخناتون و پدرش را مردود میدانند.[۵۹][۶۰]
در سال ۲۰۱۴، باستانشناسان نام هر دو فرعون را بر دیوار مقبره آمنحتپ-هوی (وزیر آمنحتپ سوم) در لوکسور یافتند. وزارت آثار باستانی مصر این یافته را «مدرک قاطع» دانست که نشان میدهد بر اساس تاریخگذاری مقبره، آخناتون حداقل هشت سال قدرت را با پدرش شریک بوده است.[۶۱] با این حال، این نتیجه بعدا توسط برخی مصرشناسان دیگر مورد تردید قرار گرفت، زیرا به گفته آنان این کتیبه تنها نشان میدهد که ساخت مقبره آمنحتپ-هوی در دوران سلطنت آمنحتپ سوم آغاز و در زمان آخناتون پایان یافته و آمنحتپ-هوی صرفا میخواسته به هر دو فرعون ادای احترام کند.[۶۲]
اوایل دوران سلطنت به عنوان آمنحتپ چهارم
[ویرایش]احتمالا در سال ۱۳۵۳[۶۳] یا ۱۳۵۱ پیش از میلاد،[۱۰] آخناتون با نام «آمنحتپ چهارم» بر تخت سلطنت مصر نشست. سن او در زمان جلوس مشخص نیست و برآوردها از ۱۰ تا ۲۳ سال متفاوت است.[۶۴] او به احتمال زیاد در تبس تاجگذاری کرد و احتمال کمتر آن وجود دارد که این مراسم در ممفیس یا آرمانت انجام شده باشد.[۶۴]
آغاز دوران فرمانروایی آمنحتپ چهارم مطابق با سنتهای تثبیتشده فرعونی بود. او بلافاصله پرستش دینی را به سوی آتون منحرف نکرد و خود را از دیگر خدایان مصر دور نساخت. دونالد بی. ردفورد معتقد است این موضوع نشان میدهد سیاستهای دینی او پیش از آغاز سلطنتش شکل نگرفته بودند و او برنامه از پیش تعیینشدهای نداشت. ردفورد برای اثبات این نظر به سه نکته اشاره میکند: نخست، کتیبههای باقیمانده نشان میدهند که آمنحتپ چهارم چندین خدای مختلف را ستایش میکرد، از جمله آتوم، اوزیریس, آنوبیس, نخبت, هاتور و چشم رع.[۶۵] همچنین متون این دوره هنوز از «خدایان» و «هر خدا و الهه» یاد میکنند. کاهن اعظم آمون نیز تا سال چهارم سلطنت او همچنان فعال بود.[۶۶] دوم، با اینکه او بعدها پایتخت خود را از تبس به آختآتون منتقل کرد، در عنوان سلطنتی اولیهاش از تبس تجلیل کرده بود. نام سلطنتی او «آمنحتپ، خدای فرمانروای تبس» بود. او اهمیت این شهر را میدانست و تبس را «هلیوپولیس جنوبی، نخستین جایگاه بزرگ رع یا دیسک خورشید» نامید. سوم، آمنحتپ چهارم در این دوره هنوز پرستشگاههای خدایان دیگر را ویران نکرده بود و حتی پروژههای ساختمانی پدرش را در بخش آمون-رع معبد کرنک ادامه داد.[۶۷] او دیوارهای دومین ستونگاه (پایلون سوم) در این محوطه را با تصاویری تزئین کرد که خود او را در حال پرستش رع-هورآختی نشان میدهد؛ این خدا در قالب سنتی خود یعنی مردی با سر شاهین تصویر شده است.[۶۸]
در آغاز سلطنت آمنحتپ چهارم، شیوههای هنری همچنان بدون تغییر ادامه یافت. آرامگاههایی که در چند سال نخست پس از بهقدرترسیدن او ساخته یا تکمیل شدند، مانند آرامگاه خروف، راموسه و پرنفر که فرعون را در سبک سنتی هنر مصر نشان میدهند.[۶۹] در آرامگاه راموسه، آمنحتپ چهارم بر دیوار غربی نشسته بر تخت دیده میشود و راموسه در برابر او ایستاده است. در سوی دیگر درگاه، آمنحتپ چهارم و نفرتیتی در «پنجرهی ظهور» تصویر شدهاند و آتون بهصورت قرص خورشید نمایش یافته است. در آرامگاه پرنفر نیز آمنحتپ چهارم و نفرتیتی بر تخت نشستهاند و قرص خورشید بر فراز آنان دیده میشود. در حالی که پرستش دیگر خدایان همچنان ادامه داشت، برنامه ساختمانی اولیه آمنحتپ چهارم با هدف ساخت مکانهایی جدید برای پرستش آتون آغاز شد. او دستور داد معابد یا زیارتگاههایی برای آتون در شهرهای مختلف مصر ساخته شود، از جمله بوباستیس، تل ال برگ، هلیوپولیس، ممفیس، نخن، کاوا و کرمه.[۷۰] او همچنین فرمان ساخت یک مجموعه معبدی بزرگ برای آتون را در کرنک در تبس صادر کرد که در شمالشرقی بخشهای مربوط به آمون قرار داشت. این مجموعه که بهطور کلی «پر آتون» (به معنای خانه آتون) نامیده میشد، شامل چندین معبد بود که نامهایشان باقی مانده است: جمپآتون («آتون در قلمرو آتون یافت میشود»)، حوت بنبن («خانه یا معبد بنبن»)، رود منو («پایدار باد یادمانهای آتون تا ابد»), تنی منو («بلندمرتبهاند یادمانهای آتون تا ابد») و سخن آتون («کلاهک/جایگاه آتون»).[۷۱]
حدود سال دوم یا سوم سلطنت، آمنحتپ چهارم یک جشن سد برگزار کرد. جشنهای سد آیینهایی برای تجدید نیرو و جوانسازی فرعون سالخورده بودند که معمولا نخستینبار در حدود سال سیام سلطنت یک فرعون برگزار میشدند و پس از آن هر سه سال یکبار تکرار میگردیدند. مصرشناسان تنها درباره علت برگزاری جشن سد توسط آمنحتپ چهارم – در حالی که او احتمالا هنوز در اوایل دهه بیست زندگی خود بود – حدس و گمان میزنند. برخی تاریخپژوهان این موضوع را نشانهای از همسلطنتی آمنحتپ سوم و آمنحتپ چهارم میدانند و معتقدند جشن سد آمنحتپ چهارم همزمان با یکی از جشنهای پدرش برگزار شده است. برخی دیگر بر این گماناند که آمنحتپ چهارم سه سال پس از مرگ پدرش این جشن را برگزار کرد تا حکومت خود را ادامهای مستقیم از سلطنت پدرش نشان دهد. گروه دیگری نیز بر این باورند که این جشن برای بزرگداشت آتون – خدایی که فرعون به نمایندگی از او بر مصر حکومت میکرد – برگزار شده، یا اینکه چون باور بر این بود که آمنحتپ سوم پس از مرگ با آتون یکی شده است، جشن سد همزمان هم فرعون و هم آتون را گرامی میداشت. همچنین ممکن است هدف از این مراسم آن بوده باشد که آمنحتپ چهارم را پیش از اقدام بزرگش – یعنی معرفی آیین آتون و بنیانگذاری پایتخت جدید «اختآتون» – بهطور نمادین نیرو بخشد. صرفنظر از هدف این جشن، مصرشناسان معتقدند که آمنحتپ چهارم در طول این جشن تنها برای آتون قربانی تقدیم کرد و برخلاف سنت معمول، توجهی به دیگر خدایان و الههها نشان نداد.[۵۷][۷۲][۷۳]
تغییر نام
[ویرایش]

از آخرین اسنادی که به آخناتون با نام آمنحتپ چهارم اشاره دارند، دو نسخه از نامهای است که ایپی، مباشر ارشد سلطنتی ممفیس، به فرعون نوشته بود. این نامهها که در گوروب یافت شدند، به فرعون اطلاع میدهند که املاک سلطنتی در ممفیس «در وضعیت خوبی» هستند و معبد پتاح «رونق و شکوفایی» دارد. این نامهها به سال پنجم سلطنت، روز نوزدهم از ماه سوم فصل رشد تاریخگذاری شدهاند. حدود یک ماه بعد، در روز سیزدهم ماه چهارم فصل رشد، یکی از ستونهای مرزی اختآتون نام آخناتون را بر خود داشت، که نشان میدهد فرعون بین دو کتیبه نام خود را تغییر داده است.[۷۴][۷۵][۷۶][۷۷]
آمنحتپ چهارم لقب سلطنتی خود را تغییر داد تا وفاداریاش به آتون را نشان دهد. او دیگر با نام آمنحتپ چهارم شناخته نمیشد و با خدای آمون مرتبط نبود، بلکه تمرکز کامل خود را بر آتون معطوف کرد. مصرشناسان درباره معنای دقیق نام شخصی جدید او، آخناتون، اختلاف نظر دارند. واژهٔ «اخ» میتواند معانی مختلفی مانند «خشنود»، «روح موثر» یا «قابل خدمت برای» داشته باشد و بنابراین نام آخناتون میتواند بهمعنای «آتون خشنود است»، «روح موثر آتون» یا «قابل خدمت برای آتون» ترجمه شود.[۷۸] جرتی انگلوند و فلورنس فریدمن با تحلیل متون و کتیبههای همعصر، که در آنها آخناتون اغلب خود را «موثر برای» قرص خورشید توصیف میکرد، به ترجمه «موثر برای آتون» رسیدهاند و نتیجه میگیرند که نام خود فرعون احتمالا به همین معنا بوده است.[۷۸]
برخی تاریخنگاران، از جمله ویلیام اف. آلبرایت، ایدل المار و گرهارد فشت، پیشنهاد میکنند که نام آخناتون نادرست نوشته یا تلفظ شده است. این تاریخنگاران بر این باورند که واژه «آتون» در واقع باید «جاتی» باشد، و در نتیجه نام فرعون در مصر باستان به شکل آخنجاتی تلفظ میشده است.[۷۹][۸۰][۸۱]
بنیانگذاری آمارنا
[ویرایش]تقریبا همزمان با تغییر لقب سلطنتی خود، در روز سیزدهم ماه چهارم فصل رشد، آخناتون فرمان ساخت یک پایتخت جدید را صادر کرد؛ «آختآتون» بهمعنای «افق آتون»، که امروز بهطور رایج با نام آمارنا شناخته میشود. مهمترین رویدادهایی که مصرشناسان درباره زندگی آخناتون میدانند، به بنیانگذاری آختآتون مربوط میشود، زیرا چندین سنگنوشته مرزی در اطراف شهر برای مشخص کردن حدود آن یافت شده است.[۸۲] فرعون محل این شهر را تقریبا در نیمهراه بین تبس، پایتخت آن زمان، و ممفیس، در کرانه شرقی رود نیل، انتخاب کرد، جایی که یک وادی و فرورفتگی طبیعی در صخرههای اطراف، شکلی شبیه به هیروگلیف «افق» ایجاد میکند. علاوه بر این، این منطقه پیشتر خالی از سکنه بوده است. بر اساس کتیبهای بر یکی از سنگنوشتههای مرزی، این مکان برای شهر آتون مناسب بود، زیرا «نه متعلق به خدایی بود، نه متعلق به الههای، نه متعلق به فرمانروایی بود، نه متعلق به فرمانروای زنی بود و نه متعلق به هیچ گروهی از مردم که بتوانند ادعایی درباره آن داشته باشند».[۸۳]
تاریخنگاران بهطور قطع نمیدانند چرا آخناتون پایتخت جدیدی تأسیس کرد و تبس، پایتخت قدیمی، را ترک نمود. سنگنوشتههای مرزی که جزئیات بنیانگذاری آختآتون را شرح میدهند، در بخشهایی که احتمالا انگیزههای فرعون برای این جابهجایی را توضیح میدادند، آسیب دیدهاند. بخشهای باقیمانده ادعا میکنند که آنچه برای آخناتون رخ داد «بدتر از آنچه تاکنون شنیده بودم» در طول سلطنتش بوده و بدتر از آنچه «هر پادشاهی که تاج سفید را به سر گذاشته شنیده» است، و به سخنان «ناپسند» علیه آتون اشاره دارد. مصرشناسان معتقدند که آخناتون ممکن است به درگیری با پیروان و کاهنان آمون، خدای حامی تبس، اشاره داشته باشد. معابد بزرگ آمون، مانند کرنک، همگی در تبس قرار داشتند و کاهنان آنجا از اوایل دودمان هجدهم، بهویژه در دوران هاتشپسوت و تحتمس سوم، به قدرت قابل توجهی دست یافتند، زیرا فرعونها مقادیر زیادی از ثروت در حال رشد مصر را به پرستشگاه آمون اختصاص میدادند. بنابراین، تاریخنگارانی مانند دونالد بی. ردفورد بر این باورند که با انتقال به پایتخت جدید، آخناتون احتمالا تلاش میکرد تا با کاهنان آمون و خود خدای آمون قطع رابطه کند.[۸۴][۸۵][۸۶]

آختآتون یک شهر برنامهریزیشده بود که شامل معبد بزرگ آتون، معبد کوچک آتون، اقامتگاههای سلطنتی، دفتر ثبت اسناد و ساختمانهای دولتی در مرکز شهر میشد. برخی از این ساختمانها، مانند معابد آتون، توسط آخناتون و بر اساس استل مرزی که تأسیس شهر را اعلام میکرد، دستور ساخت آنها صادر شد.[۸۵][۸۷][۸۸] این شهر با سرعت ساخته شد، به لطف روش ساخت جدیدی که از آجرهای کوچکتر نسبت به دوران فرعونهای پیشین استفاده میکرد. این آجرها که تالاتات نام داشتند، به دلیل وزن کمتر و اندازه استاندارد، استفاده از آنها در ساختوساز کارآمدتر از آجرهای سنگین و با اندازههای متفاوت بود.[۸۹][۹۰] تا سال هشتم سلطنت، آختآتون به مرحلهای رسید که قابل سکونت برای خانواده سلطنتی شد. تنها وفادارترین افراد، آخناتون و خانوادهاش را به شهر جدید منتقل کردند. در حالی که ساختوساز در شهر ادامه داشت، در سالهای پنجم تا هشتم، کارهای ساختمانی در تبس متوقف شد. معابد آتون در تبس که آغاز شده بودند، رها شدند و یک روستای کارگران مقبرههای دره پادشاهان به روستای کارگران در آختآتون منتقل شد. با این حال، کار ساخت و ساز در بقیه کشور ادامه یافت، زیرا مراکز فرقهای بزرگتر، مانند هلیوپولیس و ممفیس، نیز معابدی برای آتون ساخته بودند.[۹۱][۹۲]
روابط بینالمللی
[ویرایش]نامههای آمارنا شواهد مهمی درباره سلطنت و سیاست خارجی آخناتون فراهم کردهاند. این نامهها شامل ۳۸۲ متن دیپلماتیک و آثار ادبی و آموزشی هستند که بین سالهای ۱۸۸۷ تا ۱۹۷۹ کشف شدند[۹۳] و بهنام آمارنا، نام مدرن پایتخت آخناتون، آختآتون، نامگذاری شدهاند. مکاتبات دیپلماتیک شامل پیامهایی بر روی لوحهای سفالی میان آمنحتپ سوم، آخناتون و توتعنخآمون، موضوعات مختلف از طریق پایگاههای نظامی مصر، فرمانروایان ایالتهای وابسته و فرمانروایان خارجی بابل، آشور، شام، کنعان، آلاشیه، آرزاوا، میتانی و هیتیها بوده است.[۹۴]
نامههای آمارنا وضعیت بینالمللی در شرق دریای مدیترانه را که آخناتون از پیشینیان خود به ارث برده بود، نشان میدهند. در ۲۰۰ سال پیش از سلطنت آخناتون، پس از اخراج هیکسوسها از مصر سفلی در پایان دوره میاندوره دوم، نفوذ و قدرت نظامی پادشاهی مصر بهشدت افزایش یافت. قدرت مصر به اوج خود رسید، بهویژه در دوران تحوتموس سوم، که حدود ۱۰۰ سال پیش از آخناتون حکومت میکرد و چندین لشکرکشی موفقیتآمیز به نوبیا و سرزمین شام رهبری نمود. گسترش مصر باعث رویارویی با میتانی شد، اما این رقابت با تبدیل شدن دو کشور به متحد پایان یافت. بهتدریج، قدرت مصر شروع به کاهش کرد. آمنحتپ سوم تلاش کرد تعادل قدرت را از طریق ازدواجها (مانند ازدواج با تادوخیپا دختر پادشاه میتانی توشراتا) و ایالتهای وابسته حفظ کند. در دوران آمنحتپ سوم و آخناتون، مصر یا قادر به مقابله با ظهور هیتیها در اطراف سوریه نبود و یا تمایلی به آن نداشت. به نظر میرسد فرعونها در زمانی که تعادل قدرت میان همسایگان و رقبای مصر در حال تغییر بود، از رویارویی نظامی پرهیز میکردند، و هیتیها، که کشوری برخوردجو بودند، بر نفوذ میتانی غلبه کردند.[۹۵][۹۶][۹۷][۹۸]
آخناتون در آغاز سلطنت خود، آشکارا نگران گسترش قدرت امپراتوری هیتیها تحت فرمانروایی شوپپیلولیومای یکم بود. یک حمله موفق هیتیها به میتانی و پادشاه آن، توشراتا، میتوانست کل تعادل قدرت بینالمللی در خاور نزدیک باستان را در زمانی که مصر با میتانی صلح کرده بود، بر هم زند؛ همانطور که گذشت زمان نشان داد، این امر موجب میشد برخی از ایالتهای وابسته به مصر وفاداری خود را به هیتیها تغییر دهند. گروهی از متحدان مصر که تلاش کردند علیه هیتیها شورش کنند، اسیر شدند و نامههایی برای درخواست نیرو به آخناتون نوشتند، اما او به بیشتر درخواستهایشان پاسخ نداد. شواهد نشان میدهند که مشکلات در مرز شمالی موجب دشواریهایی در کنعان شد، بهویژه در جدالی برای قدرت بین لابایا از شکیم و عبدی هیبا از اورشلیم، که فرعون را واداشت با اعزام نیروهای مدجای به شمال، در این منطقه مداخله کند.
با وجود درخواستهای متعدد ریب هادا ایالتدار بیبلوس برای کمک از فرعون، آخناتون عمدا از نجات ریب هادا که قلمرو او توسط دولت در حال گسترش آمورو تحت رهبری عبدیآشیرتا و سپس آزیرو محاصره شده بود، خودداری کرد. ریب هادا در مجموع ۶۰ نامه به آخناتون نوشت و برای دریافت یاری فرعون التماس کرد. آخناتون از مکاتبات مداوم ریب هادا خسته شد و یک بار به او گفت: «تو کسی هستی که بیشتر از همه شهرداران دیگر به من نامه مینویسی».[۹۹] ریب هادا این را درک نمیکرد که پادشاه مصر حاضر نبود فقط برای حفظ وضعیت سیاسی چند شهر کوچک در حاشیه امپراتوری آسیایی مصر، یک ارتش کامل را ساماندهی کرده و به شمال اعزام کند.[۱۰۰] ریب هادا بهای نهایی را پرداخت؛ تبعید او از بیبلوس به دلیل کودتایی که توسط برادرش ایلیرابیح انجام شد، در یکی از نامهها ذکر شده است. هنگامی که ریبهادا بیفایده از آخناتون درخواست کمک کرد و سپس به دشمن قسمخوردهاش، آزیرو، متوسل شد تا او را دوباره بر تخت شهرش بنشاند، آزیرو فورا او را به پادشاه صیدا فرستاد، جایی که به احتمال زیاد ریب هادا اعدام شد.[۱۰۱]
در گذشته، بهخصوص در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی،[۱۰۲] برخی مصرشناسان نامههای آمارنا را اینگونه تفسیر میکردند که آخناتون پادشاهی صلحطلب بود که سیاست خارجی و سرزمینهای تحت کنترل مصر را رها کرده بود و به جای آن به اصلاحات داخلی و مذهبی خود پرداخت. برای مثال، هنری هال معتقد بود که آخناتون با «عشق لجوجانه و دگمگونهاش به صلح، باعث رنج و بدبختی بیشتری شد؛ حتی بیشتر از آنچه چندین ژنرال سالخورده جنگطلب ممکن بود ایجاد کنند».[۱۰۳] همچنین جیمز هنری بریستد گفته بود که «آخناتون شایستگی لازم برای مقابله با شرایطی را که نیازمند یک سیاستمدار تهاجمی و یک فرمانده نظامی ماهر بود، نداشت».[۱۰۴] اما این دیدگاه در قرن بیستویکم رد شده است. پژوهشگران دیگری اشاره کردهاند که نامههای آمارنا برخلاف این تصور هستند و نشان میدهند که آخناتون سیاست خارجی و سرزمینهای تابع مصر را رها نکرده بود. نورمن د گریس دیویس از اینکه آخناتون به دیپلماسی بیشتر از جنگ اهمیت میداد دفاع کرده است. همچنین جیمز بیکی نوشته است: «این واقعیت که در سراسر دوران حکومت آخناتون حتی یک شورش داخلی در مرزهای مصر رخ نداد، بهخوبی ثابت میکند که برخلاف ادعاها، او وظایف سلطنتی خود را کنار نگذاشته بود».[۱۰۵][۱۰۶] در حقیقت، چندین نامه از فرمانروایان وابسته به مصر نشان میدهد که آنها گزارش میدادند مطابق دستور آخناتون عمل کردهاند، که این موضوع خود نشان میدهد اخناتون همچنان در سیاست خارجی فعال بوده و به قلمروهای تابع خود دستور میداده است.[۱۰۷] نامههای آمارنا همچنین بیان میکنند که دولتهای تابع مصر بارها دستور دریافت کرده بودند که منتظر رسیدن نیروهای نظامی مصر باشند و حتی شواهدی وجود دارد که این نیروها واقعا اعزام شده و به مقصد نیز رسیده بودند. دهها نامه تایید میکنند که آخناتون — و همچنین پدرش آمنحتپ سوم — نیروهای نظامی مصری و نوبی، شامل سربازان پیاده، کمانداران، ارابههای جنگی، اسبها و کشتیها را اعزام میکردند.[۱۰۸]
در دوران حکومت آخناتون فقط یک لشکرکشی نظامی با قطعیت شناخته شده است. در سال دوم یا دوازدهم سلطنتش،[۱۰۹] آخناتون به توتموس، نایبالسلطنه «کوش» (نوبیای تحت کنترل مصر)، دستور داد تا برای سرکوب یک شورش و حملات قبایل کوچنشین نوبی که به شهرهای حاشیه نیل یورش برده بودند، عملیات نظامی انجام دهد. این پیروزی روی دو کتیبه یادبود ثبت شده است: یکی در معابد آمادا و دیگری در بوهن کشف شده است. مصرشناسان درباره اندازه و اهمیت این لشکرکشی اختلاف نظر دارند: ولفگانگ هلک آن را یک «عملیات پلیسی در مقیاس کوچک» میداند، اما آلن شولمان آن را «جنگی در ابعاد بزرگ» توصیف کرده است.[۱۱۰][۱۱۱][۱۱۲]
برخی مصرشناسان دیگر احتمال دادهاند که آخناتون علیه هیتیها در سرزمین سوریه یا شام نیز جنگ کرده باشد. سیریل آلدرد بر پایه برخی نامههای آمارنا که از حرکت نیروهای مصری خبر میدهند، پیشنهاد داده که اخناتون جنگی ناموفق را در نزدیکی شهر گزر آغاز کرده بود. مارک گابولد نیز معتقد است که او در نزدیکی قادش لشکرکشی ناموفقی داشته است. یکی از این دو جنگ میتواند همان جنگی باشد که روی «سنگ یادبود بازسازی توتعنخآمون» به آن اشاره شده است؛ جایی که آمده: «اگر سپاهی به دجاحی (جنوب کنعان و سوریه) فرستاده میشد تا مرزهای مصر را گسترش دهد، هیچ موفقیتی به دست نیاورد».[۱۱۳][۱۱۴][۱۱۵] جان کولمن دارنل و کالین ماناسا نیز استدلال کردهاند که آخناتون برای کنترل شهر قادش با هیتیها جنگید، اما شکست خورد. این شهر دوباره تا حدود ۶۰ تا ۷۰ سال بعد و در زمان ستی یکم به کنترل مصر بازنگشت.[۱۱۶]
بهطور کلی، شواهد باستانشناسی نشان میدهد که آخناتون توجه دقیقی به امور حکومتهای تابع مصر در کنعان و سوریه داشت؛ اما این کار را بیشتر از طریق گزارشهای مقامات دولتی و نمایندگان میدانی انجام میداد، نه صرفا از راه نامههایی مانند نامههای آمارنا. آخناتون موفق شد هسته اصلی امپراتوری مصر در آسیای غربی را حفظ کند. او در عین حال توانست از درگیری مستقیم با امپراتوری در حال رشد و تهاجمی هیتیها به رهبری شوپیلو لیوما یکم خودداری کند؛ هیتیها در آن زمان جای میتانی را بهعنوان قدرت اصلی شمال منطقه گرفته بودند. با این حال، تنها استان مرزی مصر در آمورو (در سوریه، اطراف رود عاصی) از دست رفت؛ زیرا آزیرو، حاکم آمورو، به هیتیها خیانت کرد و به آنان پیوست. آخناتون او را به مصر فراخوانده بود و پس از آنکه آزیرو سوگند وفاداری خورد، آزاد شد؛ اما کمی بعد پیمانش را شکست و دوباره به هیتیها پیوست.[۱۱۷]
سالهای پایانی
[ویرایش]
مصرشناسان اطلاعات بسیار اندکی از پنج سال پایانی دوران سلطنت آخناتون دارند، که حدودا از ۱۳۴۱ یا ۱۳۳۹ پیش از میلاد آغاز میشود. اسناد مربوط به این سالها بسیار اندک و پراکندهاند و تنها چند مدرک همزمان و معتبر از آن دوره باقی مانده است. همین کمبود منابع باعث شده است که بازسازی وقایع سالهای پایانی حکومت آخناتون کاری بسیار دشوار و پرچالش باشد. از همین رو، این بخش از زندگی و فرمانروایی او به یکی از موضوعات بحثبرانگیز و مورد اختلاف میان مصرشناسان تبدیل شده است.[۱۱۸]
از تازهترین شواهد مربوط به دوران پایانی حکومت آخناتون، کتیبهای است که در سال ۲۰۱۲ در یک معدن سنگآهک در دیر البرشا، در شمال شهر آختآتن (آمارنا امروزی) کشف شد. این کتیبه به سال شانزدهم سلطنت آخناتون تعلق دارد و در آن به یک پروژه ساختمانی در آمارنا اشاره شده است. متن کتیبه نشان میدهد که در آن زمان، آخناتون و نفرتیتی هنوز بهعنوان یک زوج سلطنتی با یکدیگر حکومت میکردند؛ یعنی تنها یک سال پیش از مرگ آخناتون.[۱۱۹][۱۲۰][۱۲۱] تاریخ دقیق این نوشته چنین ذکر شده است: «سال شانزدهم، ماه سوم از فصل آخت، روز پانزدهم از دوران حکومت آخناتون».[۱۱۹]
پیش از کشف کتیبه دیر البرشا در سال ۲۰۱۲، آخرین رویداد دارای تاریخ مشخص در دوران سلطنت آخناتون، مراسم رسمی پذیرش نمایندگان و سفیران کشورهای بیگانه در سال دوازدهم حکومت او بود. این مراسم باشکوه در پایتخت تازهتاسیس او، آختآتن برگزار شد، جایی که فرعون به همراه خانواده سلطنتی خود از کشورهای متحد و سرزمینهای تابع، هدایا و پیشکشهایی دریافت کردند. کتیبههای باقیمانده از آن زمان نشان میدهد که نمایندگانی از نوبیا، سرزمین پونت، سوریه، پادشاهی هیتی، جزایر مدیترانه و لیبی در این آیین حضور داشتند و هدایای گوناگونی را به دربار آوردند. مصرشناسانی چون ایدن دادسن این رویداد را نقطه اوج قدرت و شکوه دوران آخناتون میدانند.[۱۲۲] به لطف نقشبرجستههایی که در مقبره مریرع دوم کشف شده است، اکنون مشخص شده که در این مراسم، تمام اعضای خانواده سلطنتی — یعنی آخناتون، نفرتیتی و شش دخترشان — حضور داشتهاند.[۱۲۲] با این حال، هدف اصلی از برگزاری این جشن همچنان نامشخص باقی مانده است. برخی از پژوهشگران بر این باورند که این مراسم ممکن است برای بزرگداشت دوازدهمین سال سلطنت اخناتون برگزار شده باشد، در حالی که برخی دیگر آن را به مناسبت ازدواج آیی با تی، یا احضار پادشاه آزیرو از آمورو به مصر میدانند. گروهی نیز معتقدند این آیین ممکن است جشن پیروزی نظامی در سرزمین شام یا نوبیا،[۱۲۳] آغاز همسلطنتی نفرتیتی، یا حتی به مناسبت تکمیل ساخت پایتخت جدید آختآتن بوده باشد.[۱۲۴]
پس از سال دوازدهم سلطنت آخناتون، مصرشناسانی مانند دونالد بی. ردفورد و چند پژوهشگر دیگر پیشنهاد کردهاند که در این دوران مصر دچار یک همهگیری بزرگ، احتمالا طاعون، شده است.[۱۲۵] شواهد همزمان از مناطق دیگر نشان میدهد که در همان دوره، بیماریای مرگبار سراسر خاورمیانه را فرا گرفت[۱۲۶] و بسیاری از تاریخپژوهان احتمال میدهند که هیئتها و سفیرانی که برای مراسم سال دوازدهم به دربار آخناتون آمده بودند، ناخواسته این بیماری را با خود به مصر آورده باشند.[۱۲۷] از سوی دیگر، برخی نامههای بهجامانده از مردمان حتیان نشان میدهد که ممکن است منبع اصلی این بیماری خود مصر بوده باشد و بیماری از طریق اسیران جنگی مصری به سراسر خاورمیانه گسترش یافته باشد.[۱۲۸] در هر صورت، صرفنظر از اینکه منشا طاعون در کجا بوده، این همهگیری میتواند توضیحی باشد برای مرگهای متعدد در خانواده سلطنتی در پنج سال پایانی حکومت اخناتون، از جمله مرگ دخترانش مکتآتون، نفرنفرور و ستپانرع.[۱۲۹][۱۳۰]
دوران همفرمانی با اسمنخکارع یا نفرتیتی
[ویرایش]آخناتون ممکن است چندین سال پیش از مرگش همراه با اسمنخکارع و نفرتیتی حکومت کرده باشد.[۱۳۱][۱۳۲] بر اساس تصاویر و آثار بهدستآمده از مقبرههای مریرع دوم و توتعنخآمون، احتمال دارد اسمنخکارع در سال سیزدهم یا چهاردهم سلطنت آخناتون به عنوان همفرمانروا منصوب شده باشد، اما یک یا دو سال بعد درگذشته است. به نظر میرسد نفرتیتی تا پس از سال شانزدهم سلطنت این مقام را بر عهده نگرفت، زیرا یکی از سنگهای یادبود هنوز از او با عنوان همسر بزرگ سلطنتی آخناتون یاد میکند. در حالی که نسبت خانوادگی نفرتیتی با آخناتون مشخص است، این که آیا آخناتون و اسمنخکارع از نظر خونی نیز با یکدیگر نسبت داشتهاند یا نه، روشن نیست. ممکن است اسمنخکارع پسر یا برادر آخناتون بوده باشد، یعنی فرزند آمنحتپ سوم از تیه یا ساتآمون.[۱۳۳] با این حال، شواهد باستانشناسی به روشنی نشان میدهد که اسمنخکارع با میریتآتون، دختر بزرگ آخناتون، ازدواج کرده بود.[۱۳۴] از سوی دیگر، بهاصطلاح سنگ یادبود همفرمانی که در یکی از مقبرههای آختآتن یافت شده، ممکن است ملکه نفرتیتی را به عنوان همفرمانروا با آخناتون نشان دهد، اما این موضوع قطعی نیست، زیرا نوشتههای روی سنگ یادبود بعدا تغییر یافته و نامهای عنخاسنآمون و نفرنفروآتون جایگزین شده است.[۱۳۵] مصرشناس ایدن دادسون پیشنهاد کرده است که هر دو، یعنی اسمنخکارع و نفرتیتی، به عنوان همفرمانروایان آخناتون منصوب شدند تا تداوم سلطنت خاندان آمارنا در دوران شیوع یک بیماری همهگیر در مصر تضمین شود. او معتقد است که این دو برای حکومت به عنوان همفرمانروای توتعنخآتون در صورت مرگ آخناتون و رسیدن توتعنخآتون کمسنوسال به تخت برگزیده شدند، یا در صورت مرگ شاهزاده در اثر بیماری، برای حکومت به جای او آماده شده بودند.[۴۲]
مرگ و تدفین
[ویرایش]

آخناتون پس از هفده سال حکومت درگذشت و در آغاز در آرامگاه سلطنتی آخناتون در وادی سلطنتی در شرق آختآتون به خاک سپرده شد. فرمان ساخت این آرامگاه و تدفین فرعون در آن، بر روی یکی از سنگنوشتههای مرزی آخناتون که مرزهای پایتخت را مشخص میکرد، حک شده است: «بگذار برای من در کوه شرقی [آختآتون] آرامگاهی ساخته شود. بگذار دفن من در آن انجام گیرد، در میلیونها جشن جوبیلی که آتون، پدرم، برای من مقرر کرده است.»[۱۳۶] اتاق تدفین آخناتون در آرامگاه سلطنتی آخناتون بهراحتی قابل شناسایی است، زیرا تنها آرامگاهی است که بهطور کامل تکمیل شده؛ در حالی که دیگر بخشهای آرامگاه شامل اتاقها و حفرههای ناتمام سنگی هستند که احتمالا برای دفن دیگر اعضای خاندان سلطنتی مانند ملکه نفرتیتی در نظر گرفته شده بودند. با این حال، کار بر روی آرامگاه متوقف شد، زیرا خانواده سلطنتی مصر حدود سه سال پس از مرگ آخناتون، در دوران حکومت پسرش توتعنخآمون، آمارنا را ترک کرده و به تبس بازگشتند.[۱۳۶]
در سالهای پس از دفن، تابوت سنگی آخناتون نابود شد و در گورستان آمارنا رها گردید؛ این تابوت در قرن بیستم بازسازی شد و تا سال ۲۰۱۹ در موزه مصر در قاهره نگهداری میشد.[۱۳۷] با وجود باقی ماندن تابوت، مومیایی آخناتون پس از ترک آمارنا و بازگشت به تبس در زمان توتعنخآمون، از آرامگاه سلطنتی خارج شد. احتمالا این مومیایی به مقبره کیوی۵۵ در دره پادشاهان در نزدیکی تبس منتقل گردید.[۱۳۸][۱۳۹] این مقبره بعدها در دوران دودمان نوزدهم مصر، مورد بیحرمتی قرار گرفت.[۱۴۰][۱۴۱]
نامشخص است که آیا اسمنخکارع پس از آخناتون مدتی کوتاه بهطور مستقل حکومت کرده است یا خیر.[۱۴۲] اگر اسمنخکارع پس از آخناتون زنده مانده و فرعون شده باشد، احتمالا کمتر از یک سال حکومت کرده است. برخی بر این باورند که جانشین بعدی او نفرتیتی[۱۴۳] یا میریتآتون[۱۴۴] بوده که با نام سلطنتی «نفرنفروا آتون» حدود دو سال بر مصر حکومت کرد.[۱۴۵] پس از او، احتمالا توتعنخآتون به سلطنت رسید و کشور تحت اداره وزیر اعظم و فرعون آینده آیی اداره میشد.[۱۴۶]

در حالی که آخناتون — احتمالا همراه با اسمنخکارع — بهاحتمال زیاد در مقبره کیوی۵۵ دوباره دفن شده است،[۱۴۷] شناسایی مومیایی یافتشده در این مقبره بهعنوان آخناتون تا امروز موضوعی بحثبرانگیز باقی مانده است. این مومیایی از زمان کشفش در سال ۱۹۰۷ بارها مورد بررسی قرار گرفته است. در تازهترین پژوهش، مصرشناس زاهی حواس گروهی از پژوهشگران را برای بررسی این مومیایی با استفاده از آزمایشهای پزشکی و آزمایش دیانای رهبری کرد که نتایج آن در سال ۲۰۱۰ منتشر شد. طبق اعلام نتایج، تیم حواس این مومیایی را پدر توتعنخآمون و در نتیجه «بهاحتمال زیاد» آخناتون شناسایی کردند.[۱۴۸] با این حال، اعتبار این پژوهش از آن زمان مورد تردید قرار گرفته است.[۱۹][۲۰][۱۴۹][۱۵۰][۱۵۱] بهعنوان نمونه، در بحث نتایج تحقیق اشارهای نشده که پدر توتعنخآمون و خواهر یا برادرانش برخی نشانگر ژنتیکی مشترک دارند؛ بنابراین اگر پدر توتعنخآمون آخناتون بوده باشد، نتایج دیانای ممکن است نشان دهد که این مومیایی در واقع برادر آخناتون، احتمالا اسمنخکارع، بوده است.[۱۵۱][۱۵۲]
آتونپرستی
[ویرایش]


مردم مصر باستان خدای خورشید را با نامهای گوناگون میپرستیدند و پرستش خورشید حتی پیش از دوران آخناتون نیز در حال گسترش بود، بهویژه در زمان دودمان هجدهم و دوران سلطنت آمنحتپ سوم، پدر آخناتون.[۱۵۳] در دوران دولت جدید مصر، فرعون به تدریج با قرص خورشید یکی دانسته شد؛ برای نمونه، در یکی از کتیبهها حتشپسوت بهعنوان «زن رع که چون قرص خورشید میدرخشد» توصیف شده است، و آمنحتپ سوم را چنین خواندهاند: «او که بر تمام سرزمینهای بیگانه برمیخیزد، نبمعرع، قرص درخشان».[۱۵۴] در همین دودمان، سرودهای دینی در ستایش خورشید نیز پدید آمد که در میان مصریان محبوبیت فراوان یافت.[۱۵۵] با این حال، مصرشناسان تردید دارند که میان پرستش قرص خورشید پیش از دوران آخناتون و سیاستهای دینی خود آخناتون، رابطه مستقیمی وجود داشته باشد.[۱۵۵]
اجرای دین آتون و مراحل شکلگیری آن
[ویرایش]

روند اجرای دین آتونپرستی را میتوان از طریق تغییرات تدریجی در نمادشناسی آتون دنبال کرد. مصرشناس دونالد بی. ردفورد در پژوهشهای خود درباره آخناتون و آتونپرستی، این فرایند را به سه مرحله اصلی تقسیم میکند: در مرحله نخستین، تعداد تصاویری که «دیسک خورشید» را نشان میدادند رو به افزایش گذاشت، با این حال، هنوز این دیسک بر سر خدای خورشید با سر شاهین، یعنی رع-هورختی قرار داشت، همانگونه که از دیرباز در سنتهای مصری معمول بود.[۱۵۶] در این دوره، آتون «منحصر به فرد» بود اما هنوز «يگانه» نبود.[۱۵۷] در مرحله میانی، آتون جایگاهی برتر نسبت به دیگر خدایان یافت و نام او درون کارتوش نوشته شد؛ کارتوشی که معمولا برای نام شاهان به کار میرفت. در مرحله نهایی، آتون بهصورت دیسک خورشیدی با پرتوهایی چون بازوانی بلند به تصویر کشیده شد که در انتهایشان دستهای انسانی دیده میشد، و عنوان تازهای نیز برای او پدید آمد: «دیسک بزرگ زنده که در جشن خود است، فرمانروای آسمان و زمین».[۱۵۸]
در سالهای آغازین سلطنت، آمنحتپ چهارم در تبس، پایتخت کهن مصر، زندگی میکرد و پرستش خدایان سنتی مصر را همچنان مجاز میدانست. با این حال، نشانههایی از رشد اهمیت آتون آشکار شده بود. برای نمونه، در کتیبهای در مقبره پارانفر از همان دوران آمده است که: «برای هر خدای دیگر با پیمانهای همسطح اندازه میگیرند، اما برای آتون آنقدر میسنجند تا لبریز شود» که نشاندهنده جایگاه ویژه و توجه بیشتر به آتون در مقایسه با دیگر خدایان است.[۱۵۷] افزون بر این، در نزدیکی معبد کرنک، مرکز اصلی پرستش آمون-رع، آمنهوتپ چهارم چندین بنای عظیم از جمله معابد ویژه آتون را برپا کرد. معابد جدید آتون سقف نداشتند و خدای خورشید در زیر نور مستقیم آفتاب و آسمان باز پرستیده میشد، نه در تالارهای تاریک و پوشیدهای که پیشتر رسم بود.[۱۵۹][۱۶۰] بعدها جانشینان او این ساختمانها را ویران کردند و سنگهای آن را در ساختوسازهای تازه معبد کرنک به کار بردند؛ باستانشناسان در جریان حفاریهای خود حدود ۳۶٬۰۰۰ بلوک تزئینشده از آن بناها را بازیافتند که بخشهایی از نقشبرجستهها و کتیبههای اصلی آتون را در خود حفظ کردهاند.[۱۶۱]
یکی از نقاط عطف مهم در دوران نخست فرمانروایی آمنحتپ چهارم، سخنرانیای بود که در آغاز دومین سال سلطنت خود ایراد کرد. نسخهای از این سخنرانی هنوز بر روی یکی از دروازههای ورودی در مجتمع معابد کرنک در نزدیکی تبس باقی مانده است. آمنحتپ چهارم در این نطق، در برابر درباریان، کاتبان یا مردم، اعلام کرد که خدایان ناتوان شدهاند، حرکتشان متوقف شده و معابدشان فروپاشیده است. او این وضعیت را با تنها خدایی که همچنان زنده و در حرکت است، یعنی دیسک خورشید، آتون، مقایسه کرد. برخی مصرشناسان از جمله دونالد بی. ردفورد این سخنرانی را نوعی بیانیه یا منشور دینی دانستهاند که اصلاحات مذهبی بعدی او را پیشبینی و توجیه میکرد.[۱۶۲][۱۶۳][۱۶۴]
در بخشی از این سخنرانی، آخناتون چنین میگوید:
معبدهای خدایان ویران شدهاند و پیکرهایشان پایدار نمانده است. از روزگار نیاکان، تنها مرد دانا است که از این امور آگاه است. بنگرید، من، پادشاه، سخن میگویم تا شما را از ظهور خدایان آگاه کنم. من معابدشان را میشناسم و در نوشتارها و فهرست پیکرهای کهنشان آگاه هستم. دیدهام که [خدایان] یکی پس از دیگری از ظهور باز ایستادهاند. همگی از حرکت بازماندهاند، مگر آن خدایی که خود را زاده است. و هیچکس راز کارهای او را نمیداند. این خدا هر جا بخواهد میرود و راه او را هیچکس نمیداند. من به او نزدیک میشوم و آنچه را که آفریده است میبینم، چه بس والا و شکوهمندند.[۱۶۵]

در سال پنجم فرمانروایی آمنحتپ چهارم، او گامهایی قاطع برای تثبیت جایگاه آتون بهعنوان تنها خدای مصر برداشت. فرعون «تمام کاهنان دیگر خدایان را منحل کرد ... و درآمد معابد آنان را به پرستش آتون اختصاص داد». برای نشان دادن وفاداری کامل خود به آتون، پادشاه رسما نامش را از آمنحتپ چهارم به آخناتون، بهمعنای «کسی که برای آتون موثر است»، تغییر داد.[۱۶۱] در همین زمان، آتون نیز بهنوعی به جایگاه پادشاهی رسید. هنرمندان شروع کردند به نمایش او با ویژگیهای فرعونها، از جمله قرار دادن نامش در کارتوشها — امری نادر اما نه بیسابقه، زیرا نامهای رع-هورختی و آمون-رع نیز پیشتر در کارتوش دیده شده بودند — و همچنین افزودن اورائوس (مار کبرا)، نماد شاهی، بر چهره او.[۱۶۶] ممکن است آتون همچنین موضوع جشن سلطنتی سد آخناتون در سالهای آغازین سلطنتش بوده باشد.[۱۶۷]
با یکتاپرست شدن آتون، آخناتون خود را تنها واسطه میان آتون و مردم معرفی کرد و موضوع پرستش و نیایش مستقیم آنان شد.[۱۶۸] این ویژگی در تاریخ مصر بیسابقه نبود؛ برای نمونه، فرعونهای دودمان پنجم همچون نیوسررع اینی نیز خود را واسطه یگانه میان مردم و خدایان اوزیریس و رع میدانستند.[۱۶۹]



در سال نهم فرمانروایی، آخناتون اعلام کرد که آتون نهتنها خدای برتر، بلکه تنها خدایی است که شایسته پرستش است. او دستور داد تا نام و تصاویر آمون از سراسر معابد مصر پاک شوند و در برخی موارد حتی واژهٔ جمع «خدایان» نیز از کتیبهها حذف گردید.[۱۷۰][۱۷۱] این اقدام نمادی از دگرگونیهای گستردهای بود که حکومت جدید ترویج میکرد، از جمله ممنوعیت نمایش هرگونه تصویر مذهبی بهجز دیسک خورشید با پرتوهایش، که پرتوها نماد روح نادیدنی آتون تلقی میشدند. در این زمان، آتون دیگر صرفا خدای خورشید نبود، بلکه بهعنوان خدایی جهانی در نظر گرفته میشد که همه زندگی بر روی زمین به او و نور مرئی خورشید وابسته است.[۱۷۲][۱۷۳]
نمایشهای آتون همواره همراه با توضیحی هیروگلیفی بودند که یادآور میشد تصویر خورشید، تنها نمایشی نمادین از آفرینندهای است که بهدلیل ماهیت برتر و فراتر از جهان مادی، نمیتوان او را بهطور کامل در هیچ تصویری نشان داد.[۱۷۴] از حدود سال هشتم تا چهاردهم سلطنت نیز، نام آتون دستخوش تغییر شد.[۱۷۵] نام او از عبارت «رع-هورختی زنده، که در افق در نام خود، شو-رع در آتون شادمان است» به «رع زنده، فرمانروای افق، که در نام خود، رع پدر که بهصورت آتون بازگشته، شادمان است» تغییر یافت. این تغییر، پیوند آتون را با رع-هورختی و شو، دو خدای خورشیدی دیگر، قطع کرد.[۱۷۶] بدین ترتیب، آتون به ترکیبی از ویژگیها و باورهای مربوط به رع-هورختی (خدای جهانی خورشید) و شو (خدای آسمان و تجلی نور خورشید) بدل شد.[۱۷۷]

باورهای آتونپرستی آخناتون به بهترین شکل در سرود بزرگ آتون متجلی شدهاند.[۱۷۸] این سرود در آرامگاه آیی، یکی از جانشینان آخناتون، کشف شده است، اما مصرشناسان بر این باورند که احتمالا خود آخناتون نویسنده آن بوده است.[۱۷۹][۱۸۰] این سرود، خورشید و روشنایی روز را ستایش میکند و از خطراتی سخن میگوید که با غروب خورشید پدیدار میشوند. در آن، آتون بهعنوان خدای یکتا و آفریننده همه زندگی معرفی میشود؛ خدایی که هر روز با طلوع خورشید، زندگی را از نو میآفریند و همه موجودات زمین — از طبیعت و انسانها گرفته تا بازرگانی و دادوستد — وابسته به او هستند.[۱۸۱] در یکی از بخشهای سرود آمده است: «ای خدای یکتا، که جز تو خدایی نیست! تو زمین را آنگونه که خواستی آفریدی، تنها تو».[۱۸۲] همچنین در سرود تاکید میشود که آخناتون تنها واسطه میان خدا و مردم مصر است و تنها اوست که میتواند آتون را درک کند: «تو در قلب منی، و هیچکس جز پسرت تو را نمیشناسد».[۱۸۳]
آتونپرستی و دیگر خدایان
[ویرایش]برخی از پژوهشها بر این مسئله متمرکز بودهاند که آخناتون تا چه اندازه اصلاحات مذهبی خود را به مردمش تحمیل کرده است.[۱۸۴] بدون تردید، با گذشت زمان، او نامهای مربوط به آتون و زبان مذهبی رسمی را بهگونهای تغییر داد که هرچه بیشتر اشاره به دیگر خدایان حذف شود.[۱۸۵] در مقطعی نیز دستور داد تا نام خدایان سنتی، بهویژه نام آمون، از کتیبهها و معابد پاک شود. برخی از درباریان نامهای خود را تغییر دادند تا ارتباطشان با خدایان دیگر را حذف کرده و خود را تحت حمایت آتون (یا رع، که آخناتون او را با آتون یکی میدانست) قرار دهند. با این حال، حتی در آمارنا، برخی از مقامات نامهایی را حفظ کردند که همچنان به خدایان دیگر اشاره داشتند، مانند آحمس («فرزند خدای ماه»، صاحب آرامگاه شماره ۳) و مجسمهسازی به نام توتموس («فرزند تحوت») که نیمتنه نفرتیتی و سایر آثار پیکرتراشی سلطنتی در کارگاه او ساخته شدند. همچنین، تعداد بسیار زیادی از طلسمها و مهرههای فیانس کشفشده در آمارنا نشان میدهد که مردم بهطور آشکار از تعویذها و نمادهای مربوط به خدایان سنتی، مانند بس و تاورت، چشم حورس و دیگر ایزدان محبوب استفاده میکردند. در واقع، مجموعهای از جواهرات سلطنتی که در نزدیکی آرامگاههای سلطنتی آمارنا کشف و اکنون در موزه ملی اسکاتلند نگهداری میشود، شامل حلقهای است که به الهه موت، همسر آمون، اشاره دارد. این شواهد نشان میدهد که گرچه آخناتون منابع مالی معابد سنتی را قطع کرد، اما سیاست مذهبی او تا مدت زیادی نسبتا بردبارانه بود و احتمالا تنها در اواخر سلطنتش – شاید به دنبال رویدادی نامعلوم – شدت یافت.[۱۸۶]
کشفیات باستانشناسی در آختآتون (پایتخت جدید آخناتون) نشان میدهد که بسیاری از ساکنان عادی شهر از ترس اتهام به گرایش به آیین آمون، همه اشارهها به خدای آمون را از وسایل شخصی خود – مانند اسکارابهای یادبود یا ظرفهای آرایش – تراشیده یا پاک کردهاند. حتی نام آمنحتپ سوم، پدر آخناتون، نیز تا حدی محو شده است، زیرا در آن از نام سنتی آمون استفاده شده بود: «نبماعترع آمنحتپ».[۱۸۷]
پس از آخناتون
[ویرایش]پس از مرگ آخناتون، مصر بهتدریج به دین سنتی چندخدایی خود بازگشت، بخشی از این بازگشت به دلیل پیوند نزدیکی بود که میان آتون و آخناتون ایجاد شده بود.[۱۸۸] احتمالا آتونپرستی در دوران جانشینان نزدیک آخناتون، یعنی اسمنخکارع و نفرنفروآتون، و همچنین اوایل سلطنت تتوتعنخآتون همچنان غالب بود.[۱۸۹] برای چند سال، پرستش آتون و بازگشت پرستش آمون همزمان وجود داشت.[۱۹۰][۱۹۱]
با گذشت زمان، جانشینان آخناتون، آغاز شده با تتوتعنخآتون، اقداماتی انجام دادند تا خود را از آتونپرستی جدا کنند. تتوتعنخآتون و همسرش آنخسنپآتون نام آتون را از نام خود حذف کرده و به ترتیب نامهای توتعنخآمون و آنخسنآمون را برگزیدند. آمون بهعنوان خدای برتر بازگردانده شد و توتعنخآمون معابد دیگر خدایان را بازسازی کرد؛ همانطور که در کتیبه بازسازی او آمده است: «او این سرزمین را بازسازی کرد و آداب آن را به همان صورت زمان رع بازگرداند. … خانههای خدایان را نو ساخت و تمامی تصاویرشان را بازسازی کرد. … معابدشان را برپا کرد و مجسمههایشان را ساخت. … هنگامی که مکانهای مقدس خدایان که در این سرزمین ویران شده بودند را جستوجو کرد، آنها را بازسازی نمود، درست همانگونه که از زمان نخستین دوران آغازین وجود داشتهاند.»[۱۹۲]
علاوه بر این، پروژههای ساختمانی توتعنخآمون در تبس و کرنک از تلاتاتهای ساختمانهای آخناتون استفاده کردند که نشان میدهد او ممکن است شروع به تخریب معابد اختصاص یافته به آتون کرده باشد. معابد آتون تحت سلطنت آی و هورمهب، جانشینان توتعنخآمون و آخرین فراعنه دودمان هجدهم، همچنان تخریب شدند. احتمالا هورمهب همچنین دستور تخریب آختآتون، پایتخت آخناتون، را صادر کرد.[۱۹۳] برای تاکید بیشتر بر قطع رابطه با پرستش آتون، هورمهب ادعا کرد که توسط خدای حور برای سلطنت انتخاب شده است. در نهایت، ستی یکم، دومین فرعون دودمان نوزدهم، دستور داد نام آمون در کتیبههایی که حذف یا با آتون جایگزین شده بودند، دوباره بازگردانده شود.[۱۹۴]
نمایشهای هنری
[ویرایش]

سبکهای هنری که در دوران سلطنت آخناتون و جانشینان بلافاصله پس از او شکوفا شدند — که بهعنوان هنر آمارنا شناخته میشوند — تفاوت چشمگیری با هنر سنتی مصر باستان دارند. در این سبکها، نمایشها واقعگرایانهتر، بیانگرایانهتر و طبیعیتر هستند،[۱۹۵][۱۹۶] بهویژه در تصویرگری حیوانات، گیاهان و انسانها، و نسبت به تصاویر سنتی ایستا، پویایی و حرکت بیشتری را هم در افراد سلطنتی و هم غیرسلطنتی به نمایش میگذارند. در هنر سنتی، طبیعت الهی فرعون با آرامش و حتی بیحرکتی نشان داده میشد.[۱۹۷][۱۹۸][۱۹۹]
تصاویر آخناتون تفاوت زیادی با نمایش سایر فرعونها دارند. بهطور سنتی، تصویر فرعونها و طبقه حاکم مصری آرمانی و بهصورت «زیبای کلیشهای» و جوان و تنومندانه ترسیم میشدند.[۲۰۰] اما نمایشهای آخناتون غیرمتعارف و «غیرچاپلوسانه» هستند، با شکم افتاده، لگن پهن، پاهای لاغر، رانهای ضخیم، «سینههای تقریبا زنانه»، چهرهای باریک و «بیش از حد کشیده» و لبهای ضخیم.[۲۰۱]
بر اساس بازنماییهای غیرمعمول آخناتون و خانوادهاش، که شامل نشانههایی از ژنیکوماستی و آندروجینی ظاهری نیز میشود، برخی پژوهشگران بر این باورند که فرعون و خانوادهاش ممکن است دچار سندرم افزایش آروماتاز و جوشخوردن جمجمه یا سندرم آنتلی–بیکسلر بوده باشند.[۲۰۲] در سال ۲۰۱۰، نتایج منتشرشده از مطالعات ژنتیکی بر روی مومیایی منتسب به آخناتون هیچ نشانهای از ژنیکوماستی یا سندرم آنتلی–بیکسر نشان نداد،[۱۸] هرچند که بعدها این نتایج مورد تردید قرار گرفتند.[۲۰۳]
در مقابل تفسیر زیستی، دومینیک مونتسرات در کتاب «آخناتون: تاریخ، خیال و مصر باستان» بیان میکند که: «اکنون در میان مصرشناسان اجماع گستردهای وجود دارد که فرمهای اغراقشده بازنمایی فیزیکی آخناتون نباید بهصورت واقعی تفسیر شوند.»[۱۸۷][۲۰۴] از آنجا که خدای آتون بهعنوان «مادر و پدر تمام نوع بشر» شناخته میشد، مونتسرات و دیگران پیشنهاد میکنند که آخناتون در آثار هنری بهصورت دوجنسگونه ترسیم شد تا نمادی از دوجنسگرایی الهه آتون باشد.[۲۰۵] این امر مستلزم آن بود که «تمام ویژگیهای خدای آفریننده بهصورت نمادین در بدن پادشاه گردآورده شود» تا بدین ترتیب «وظایف چندگانه و حیاتبخش آتون در زمین، در کالبد پادشاه آشکار گردد».[۲۰۴] آخناتون خود را با لقب «یگانه رع» مینامید و ممکن است به هنرمندانش دستور داده باشد که با فاصله گرفتن از تصویر سنتی و آرمانی فرعون، او را بهگونهای متفاوت از مردم عادی نشان دهند.[۲۰۴]
تصاویر دیگر اعضای دربار، بهویژه اعضای خاندان سلطنتی، نیز بهصورت اغراقآمیز، سبکپردازیشده و بهطور کلی متفاوت از هنر سنتی ترسیم شدهاند.[۱۹۷] نکته قابل توجه این است که برای نخستین بار در تاریخ هنر سلطنتی مصر، زندگی خانوادگی فرعون به تصویر کشیده شد: خانواده سلطنتی در حال انجام کارهای روزمره، در حالتهای طبیعی، صمیمی و غیررسمی دیده میشوند — مثلا در حالی که به یکدیگر محبت میورزند، دست در دست دارند یا یکدیگر را میبوسند.[۲۰۶][۲۰۷][۲۰۸][۲۰۹]
نفرتیتی نیز هم در کنار پادشاه و هم بهتنهایی یا در کنار دخترانش به تصویر کشیده میشود، در صحنههایی که معمولا ویژه فرعونهای مرد بوده است، مانند «زدن دشمن»، که یک نمایش سنتی از قدرت پادشاهی محسوب میشد.[۲۱۰] این موضوع نشان میدهد که او از جایگاه استثناییای برای یک ملکه برخوردار بوده است. بازنماییهای آغازین او در هنر، جز از طریق نشانههای سلطنتی، از تصویر شوهرش قابل تشخیص نیست، اما اندکی پس از انتقال پایتخت به شهر جدید، نفرتیتی با ویژگیهای متمایز خودش به تصویر کشیده میشود. هنوز این پرسش باقی است که زیبایی نفرتیتی حاصل پرترهسازی واقعی است یا آرمانگرایی هنری.[۲۱۱]
نظریههای گمانهزنانه
[ویرایش]
جایگاه آخناتون بهعنوان یک انقلابی مذهبی باعث شکلگیری گمانهزنیهای بسیاری شدهاست که از فرضیههای علمی گرفته تا نظریههای غیرعلمی و حاشیهای را در بر میگیرد. هرچند برخی بر این باورند که دینی که او معرفی کرد عمدتا یکتاپرستانه بود، بسیاری دیگر آخناتون را پیرو نوعی «تکخداگزینی آتونی» میدانند،[۲۱۲] چرا که او وجود خدایان دیگر را بهطور فعال انکار نکرد، بلکه تنها از پرستش هر خدایی جز آتون خودداری نمود.
اخناتون و یکتاپرستی در ادیان ابراهیمی
[ویرایش]این اندیشه که اخناتون آغازگر دینی یکتاپرست بوده که بعدها به یهودیت تبدیل شد، توسط پژوهشگران گوناگونی مطرح شده است.[۲۱۳][۲۱۴][۲۱۵][۲۱۶][۲۱۷] از نخستین کسانی که به این موضوع اشاره کردند، زیگموند فروید، بنیانگذار روانکاوی، بود که در کتاب خود با عنوان موسی و یکتاپرستی به آن پرداخت.[۲۱۳] فروید با تکیه بر این باور که داستان خروج بنیاسرائیل از مصر رویدادی تاریخی است، استدلال کرد که موسی در واقع یکی از کاهنان آیین آتون بوده که پس از مرگ اخناتون همراه پیروانش ناگزیر به ترک مصر شده است. فروید بر این باور بود که آخناتون در پی گسترش یکتاپرستی بود و موسی توانست این هدف را در قالب دین بنیاسرائیل به انجام برساند.[۲۱۳] پس از انتشار این کتاب، این نظریه وارد گفتمان عمومی و پژوهشهای علمی جدی شد.[۲۱۸][۲۱۹]
میان سرود بزرگ آتون و مزمور ۱۰۴ در کتاب مزامیر شباهتهای چشمگیری وجود دارد، هرچند درباره نوع و ماهیت این ارتباط میان پژوهشگران اختلاف نظر است.[۲۲۰]
برخی دیگر، جنبههایی از رابطه آخناتون با آتون را با رابطه عیسی و خدا در سنت مسیحی مقایسه کردهاند، بهویژه تفاسیری که بر جنبه یکتاپرستیتر آتونپرستی تاکید دارند تا آن را صرفا تکخداگزینی معرفی کنند. دونالد بی ردفورد اشاره کرده است که برخی اخناتون را پیشرو یا مظهر عیسی دانستهاند: به هر حال، اخناتون خود را پسر یگانه خدا خواند: «تنها پسرت که از جسم تو بیرون آمد».[۲۲۱] جیمز هنری بریستد او را شبیه عیسی دانسته است،[۲۲۲] آرتور وایگال او را پیشروی ناموفق مسیح دانست و توماس مان او را «در مسیر درست و با این حال نه کاملا مناسب آن مسیر» توصیف کرد.[۲۲۳]
اگرچه پژوهشگرانی مانند برایان فاگان (۲۰۱۵) و رابرت آلتر (۲۰۱۸) دوباره این بحث را باز کردهاند، در سال ۱۹۹۷، ردفورد نتیجه گرفت:
قبل از آنکه بیشتر شواهد باستانشناسی از تبس و تل العمارنه در دسترس قرار گیرد، تفکرات آرمانی گاهی اخناتون را به یک آموزگار انسانی خداوند واقعی، راهنمای موسی، شخصیتی شبیه مسیح، یا فیلسوفی پیش از زمان خود تبدیل میکرد. اما این تصاویر تخیلی اکنون به تدریج در حال محو شدن هستند و واقعیت تاریخی آشکار میشود. شواهد کمی یا هیچ دلیلی برای حمایت از این فرض وجود ندارد که اخناتون بنیانگذار یکتاپرستی کامل همانگونه که در کتاب مقدس میبینیم بوده باشد. یکتاپرستی در کتاب مقدس عبری و عهد جدید مسیر توسعه جداگانهٔ خود را داشته است، مسیری که بیش از نیم قرن پس از مرگ فرعون آغاز شد.[۲۲۴]
بیماری احتمالی
[ویرایش]

تصاویر غیرمتعارف آخناتون — که متفاوت از استانداردهای سنتی تنومند در نمایش فرعونها است — باعث شد مصریانشناسان در قرن نوزدهم و بیستم گمان کنند که آخناتون ممکن است نوعی اختلال ژنتیکی داشته باشد.[۲۰۱] بیماریهای مختلفی پیشنهاد شدهاند، که سندروم فروهلیش یا سندروم مارفان بیش از همه ذکر شدهاند.[۲۲۵]
سیریل آلدرد,[۲۲۶] با پیگیری استدلالهای قبلی گرافتن الیوت اسمیت[۲۲۷] و جیمز استراچی,[۲۲۸] پیشنهاد کرد که ممکن است آخناتون سندروم فروهلیش داشته باشد، بر اساس فک بلند و ظاهر زنانهاش. با این حال، این بعید است، چون این اختلال منجر به ناباروری میشود و معلوم است که آخناتون فرزندان متعددی داشته است. فرزندانش بارها در طول سالها از طریق شواهد باستانشناسی و شمایلنگاری نمایش داده شدهاند.[۲۲۹]
بریج[۲۳۰] پیشنهاد کرد که آخناتون ممکن است سندروم مارفان داشته باشد، که بر خلاف فروهلیش، باعث اختلال ذهنی یا ناباروری نمیشود. افراد دارای سندروم مارفان معمولا بلندقد هستند، با صورت بلند و باریک، جمجمه کشیده، دندههای بزرگ، قفسه سینه قیفی یا کبوتر، سقف دهان بلند و کمی شکافدار، لگن بزرگ، رانهای بزرگ و ساقهای باریک، که برخی از این نشانهها در برخی تصاویر آخناتون دیده میشود.[۲۳۱] سندروم مارفان یک ویژگی غالب است، یعنی افرادی که به آن مبتلا هستند ۵۰٪ احتمال دارند آن را به فرزندان خود منتقل کنند.[۲۳۲] با این حال، آزمایش دیانای روی توتعنخآمون در سال ۲۰۱۰، منفی برای سندروم مارفان بود.[۲۳۳]
تا اوایل قرن ۲۱، بیشتر مصریانشناسان معتقد بودند که تصاویر آخناتون نتیجه یک وضعیت ژنتیکی یا پزشکی نیست، بلکه باید به عنوان تصاویر سبکشده تحت تاثیر آتونپرستی تفسیر شود.[۱۸۷][۲۰۴] آخناتون در آثار هنری به شکل اندروژنی به تصویر کشیده شده است، به عنوان نمادی از اندروژنی آتون.[۲۰۴]
جستارهای وابسته
[ویرایش]پانویس
[ویرایش]- ↑ "Akhenaton". Encyclopædia Britannica.
- ↑ Beckerath (1997) p. 190
- 1 2 Clayton (2006), p. 120
- 1 2 3 4 Dodson, Aidan. Amarna Sunset: Nefertiti, Tutankhamun, Ay, Horemheb, and the Egyptian Counter-Reformation. The American University in Cairo Press. 2009, شابک ۹۷۸−۹۷۷−۴۱۶−۳۰۴−۳, p 170
- ↑ "News from the Valley of the Kings: DNA Shows that KV55 Mummy Probably Not Akhenaten". Kv64.info. 2010-03-02. Archived from the original on 2010-03-07. Retrieved 2012-08-25.
- ↑ Dictionary.com 2008.
- ↑ Loprieno, Antonio (1995) Ancient Egyptian: A Linguistic Introduction, Cambridge: Cambridge University Press,
- ↑ Loprieno, Antonio (2001) "From Ancient Egyptian to Coptic" in Haspelmath, Martin et al. (eds.), Language Typology and Language Universals
- ↑ Britannica.com 2012.
- 1 2 3 von Beckerath 1997, p. 190.
- 1 2 Ridley 2019, pp. 13–15.
- ↑ Hart 2000, p. 44.
- ↑ Manniche 2010, p. ix.
- ↑ Zaki 2008, p. 19.
- ↑ Gardiner 1905, p. 11.
- ↑ Trigger et al. 2001, pp. 186–187.
- ↑ Hornung 1992, pp. 43–44.
- 1 2 Hawass et al. 2010.
- 1 2 Strouhal 2010, pp. 97–112.
- 1 2 Duhig 2010, p. 114.
- ↑ Marchant 2011, pp. 404–06.
- ↑ Lorenzen & Willerslev 2010.
- ↑ Bickerstaffe 2010.
- ↑ Spence 2011.
- ↑ Sooke 2014.
- ↑ Hessler 2017.
- ↑ Silverman, Wegner & Wegner 2006, pp. 185–188.
- ↑ Ridley 2019, pp. 37–39.
- ↑ Dodson 2018, p. 6.
- ↑ Tyldesley 2005.
- ↑ Laboury 2010, pp. 62, 224.
- ↑ Tyldesley 2006, p. 124.
- ↑ Murnane 1995, pp. 9, 90–93, 210–211.
- ↑ Grajetzki 2005.
- ↑ Dodson 2012, p. 1.
- ↑ Ridley 2019, p. 78.
- ↑ Laboury 2010, pp. 314–322.
- ↑ Dodson 2009, pp. 41–42.
- ↑ University College London 2001.
- ↑ Ridley 2019, p. 262.
- ↑ Dodson 2018, pp. 174–175.
- 1 2 Dodson 2018, pp. 38–39.
- ↑ Ridley 2019, pp. 263–265.
- ↑ Allen 2009, pp. 15–18.
- ↑ Ridley 2019, p. 257.
- ↑ Robins 1993, pp. 21–27.
- ↑ Dodson 2018, pp. 19–21.
- ↑ Harris & Wente 1980, pp. 137–140.
- ↑ Dodson & Hilton 2004, p. 154.
- ↑ Redford 2013, p. 13.
- ↑ Ridley 2019, pp. 40–41.
- ↑ Redford 1984, pp. 57–58.
- ↑ Hoffmeier 2015, p. 65.
- ↑ Laboury 2010, p. 81.
- ↑ Murnane 1995, p. 78.
- ↑ Hoffmeier 2015, p. 64.
- 1 2 Aldred 1991, p. 259.
- ↑ Reeves 2019, p. 77.
- ↑ Berman 2004, p. 23.
- ↑ Kitchen 2000, p. 44.
- ↑ Martín Valentín & Bedman 2014.
- ↑ Brand 2020, pp. 63–64.
- ↑ Ridley 2019, p. 45.
- 1 2 Ridley 2019, p. 46.
- ↑ Ridley 2019, p. 48.
- ↑ Aldred 1991, pp. 259–268.
- ↑ Redford 2013, pp. 13–14.
- ↑ Dodson 2014, pp. 156–160.
- ↑ Nims 1973, pp. 186–187.
- ↑ Redford 2013, p. 19.
- ↑ Hoffmeier 2015, pp. 98, 101, 105–106.
- ↑ Gohary 1992, pp. 29–39, 167–169.
- ↑ Desroches-Noblecourt 1963, pp. 144–145.
- ↑ Murnane 1995, pp. 50–51.
- ↑ Ridley 2019, pp. 83–85.
- ↑ Hoffmeier 2015, p. 166.
- ↑ Murnane & Van Siclen III 2011, p. 150.
- 1 2 Ridley 2019, pp. 85–87.
- ↑ Fecht 1960, p. 89.
- ↑ Hornung 2001, p. 50.
- ↑ Elmar 1948.
- ↑ Ridley 2019, p. 85.
- ↑ Dodson 2014, pp. 180–185.
- ↑ Dodson 2014, pp. 186–188.
- 1 2 Ridley 2019, pp. 85–90.
- ↑ Redford 2013, pp. 9–10, 24–26.
- ↑ Aldred 1991, pp. 269–270.
- ↑ Breasted 2001, pp. 390–400.
- ↑ Arnold 2003, p. 238.
- ↑ Shaw 2003, p. 274.
- ↑ Aldred 1991, pp. 269–273.
- ↑ Shaw 2003, pp. 293–297.
- ↑ Moran 1992, pp. xiii, xv.
- ↑ Moran 1992, p. xvi.
- ↑ Aldred 1991, chpt. 11.
- ↑ Moran 1992, pp. 87—89.
- ↑ Drioton & Vandier 1952, pp. 411–414.
- ↑ Ridley 2019, pp. 297, 314.
- ↑ Moran 1992, p. 203.
- ↑ Ross 1999, pp. 30–35.
- ↑ Bryce 1998, p. 186.
- ↑ Cohen & Westbrook 2002, pp. 102, 248.
- ↑ Hall 1921, pp. 42–43.
- ↑ Breasted 1909, p. 355.
- ↑ Davies & 1903–1908, part II. p. 42.
- ↑ Baikie 1926, p. 269.
- ↑ Moran 1992, pp. 368–369.
- ↑ Ridley 2019, pp. 316–317.
- ↑ Murnane 1995, pp. 55–56.
- ↑ Darnell & Manassa 2007, pp. 118–119.
- ↑ Ridley 2019, pp. 323–324.
- ↑ Schulman 1982.
- ↑ Murnane 1995, p. 99.
- ↑ Aldred 1968, p. 241.
- ↑ Gabolde 1998, pp. 195–205.
- ↑ Darnell & Manassa 2007, pp. 172–178.
- ↑ Ridley 2019, pp. 235–236, 244–247.
- ↑ Ridley 2019, p. 346.
- 1 2 Van der Perre 2012, pp. 195–197.
- ↑ Van der Perre 2014, pp. 67–108.
- ↑ Ridley 2019, pp. 346–364.
- 1 2 Dodson 2009, pp. 39–41.
- ↑ Darnell & Manassa 2007, p. 127.
- ↑ Ridley 2019, p. 141.
- ↑ Redford 1984, pp. 185–192.
- ↑ Braverman, Redford & Mackowiak 2009, p. 557.
- ↑ Dodson 2009, p. 49.
- ↑ Laroche 1971, p. 378.
- ↑ Gabolde 2011.
- ↑ Ridley 2019, pp. 354, 376.
- ↑ Dodson 2014, p. 144.
- ↑ Tyldesley 1998, pp. 160–175.
- ↑ Ridley 2019, pp. 337, 345.
- ↑ Ridley 2019, p. 252.
- ↑ Allen 1988, pp. 117–126.
- 1 2 Kemp 2015, p. 11.
- ↑ Ridley 2019, pp. 365–371.
- ↑ Dodson 2014, p. 244.
- ↑ Aldred 1968, pp. 140–162.
- ↑ Ridley 2019, pp. 411–412.
- ↑ Dodson 2009, pp. 144–145.
- ↑ Allen 2009, pp. 1–4.
- ↑ Ridley 2019, p. 251.
- ↑ Tyldesley 2006, pp. 136–137.
- ↑ Hornung, Krauss & Warburton 2006, pp. 207, 493.
- ↑ Ridley 2019.
- ↑ Dodson 2018, pp. 75–76.
- ↑ Hawass et al. 2010, p. 644.
- ↑ Marchant 2011, pp. 404–406.
- ↑ Dodson 2018, pp. 16–17.
- 1 2 Ridley 2019, pp. 409–411.
- ↑ Dodson 2018, pp. 17, 41.
- ↑ Hornung 2001, p. 19.
- ↑ Sethe & 1906–1909, pp. 19, 332, 1569.
- 1 2 Redford 2013, p. 11.
- ↑ Hornung 2001, pp. 33, 35.
- 1 2 Hornung 2001, p. 48.
- ↑ Redford 1976, pp. 53–56.
- ↑ Hornung 2001, pp. 72–73.
- ↑ Ridley 2019, p. 43.
- 1 2 David 1998, p. 125.
- ↑ Aldred 1991, pp. 261–262.
- ↑ Hoffmeier 2015, pp. 160–161.
- ↑ Redford 2013, p. 14.
- ↑ Perry 2019, 03:59.
- ↑ Hornung 2001, pp. 34–36, 54.
- ↑ Hornung 2001, pp. 39, 42, 54.
- ↑ Hornung 2001, pp. 55–57.
- ↑ Bárta & Dulíková 2015, pp. 41, 43.
- ↑ Ridley 2019, p. 188.
- ↑ Hart 2000, pp. 42–46.
- ↑ Hornung 2001, pp. 55, 84.
- ↑ Najovits 2004, p. 125.
- ↑ Ridley 2019, pp. 211–213.
- ↑ Ridley 2019, pp. 28, 173–174.
- ↑ Dodson 2009, p. 38.
- ↑ Najovits 2004, pp. 123–124.
- ↑ Najovits 2004, p. 128.
- ↑ Hornung 2001, p. 52.
- ↑ Ridley 2019, pp. 129, 133.
- ↑ Ridley 2019, p. 128.
- ↑ Najovits 2004, p. 131.
- ↑ Ridley 2019, pp. 128–129.
- ↑ Hornung 1992, p. 47.
- ↑ Allen 2005, pp. 217–221.
- ↑ Ridley 2019, pp. 187–194.
- 1 2 3 Reeves 2019, pp. 154–155.
- ↑ Hornung 2001, p. 56.
- ↑ Dodson 2018, pp. 47, 50.
- ↑ Redford 1984, p. 207.
- ↑ Silverman, Wegner & Wegner 2006, pp. 165–166.
- ↑ Hoffmeier 2015, pp. 197, 239–242.
- ↑ van Dijk 2003, p. 284.
- ↑ Hoffmeier 2015, pp. 239–242.
- ↑ Hornung 2001, pp. 43–44.
- ↑ Najovits 2004, p. 144.
- 1 2 Baptista, Santamarina & Conant 2017.
- ↑ Arnold 1996, p. viii.
- ↑ Hornung 2001, pp. 42–47.
- ↑ Sooke 2016.
- 1 2 Takács & Cline 2015, pp. 5–6.
- ↑ Braverman, Redford & Mackowiak 2009.
- ↑ Braverman & Mackowiak 2010.
- 1 2 3 4 5 Montserrat 2003.
- ↑ Najovits 2004, p. 145.
- ↑ Aldred 1985, p. 174.
- ↑ Arnold 1996, p. 114.
- ↑ Hornung 2001, p. 44.
- ↑ Najovits 2004, pp. 146–147.
- ↑ Arnold 1996, p. 85.
- ↑ Arnold 1996, pp. 85–86.
- ↑ Montserrat 2003, p. 36.
- 1 2 3 Freud 1939.
- ↑ Stent 2002, pp. 34–38.
- ↑ Assmann 1997.
- ↑ Shupak 1995.
- ↑ Albright 1973.
- ↑ Chaney 2006a, pp. 62–69.
- ↑ Chaney 2006b.
- ↑ Hoffmeier 2015، pp. 246–256: "...it seems best to conclude for the present that the 'parallels' between Amarna hymns to Aten and Psalm 104 should be attributed to 'the common theology' and the 'general pattern'..."; Hoffmeier 2005، p. 239: "...There has been some debate whether the similarities direct or indirect borrowing... it is unlikely that 'the Israelite who composed Psalm 104 borrowed directly from the sublime Egyptian 'Hymn to the Aten',' as Stager has recently claimed."; Alter 2018، p. 54: "...I think there may be some likelihood, however unprovable, that our psalmist was familiar with at least an intermediate version of Akhenaton's hymn and adopted some elements from it."; Brown 2014، p. 61–73: "the question of the relationship between Egyptian hymns and the Psalms remains open"
- ↑ Redford 1987.
- ↑ Levenson 1994, p. 60.
- ↑ Hornung 2001, p. 14.
- ↑ Redford, Shanks & Meinhardt 1997.
- ↑ Ridley 2019, p. 87.
- ↑ Aldred 1991.
- ↑ Smith 1923, pp. 83–88.
- ↑ Strachey 1939.
- ↑ Hawass 2010.
- ↑ Burridge 1995.
- ↑ Lorenz 2010.
- ↑ National Center for Advancing Translational Sciences 2017.
- ↑ Schemm 2010.
منابع
[ویرایش]- جان بایر ناس. تاریخ جامع ادیان، علیاصغر حکمت. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ یازدهم، ۱۳۸۰.
- لبیب، عبدالساتر (الحضارة المصریة، الدیانة والفنون)، دارالمشرق، بیروت، چاپ ۱۹۹۰ میلادی.
- Clayton, Peter (2006). Chronicle of the Pharaohs, Thames and Hudson
- von Beckerath, Jürgen (1997). Chronologie des Pharaonischen Ägypten: Die Zeitbestimmung der ägyptischen Geschichte von der Vorzeit bis 332 v. Chr. Münchner Ägyptologische Studien (به آلمانی). Vol. 46. Mainz: Philipp von Zabern. ISBN 3805323107.
- Trigger, Bruce Graham; Kemp, Barry; O'Connor, David Bourke; Lloyd, Alan Brian (2001) [1983]. Ancient Egypt, A Social History. Cambridge; New York: Cambridge University Press. ISBN 0521284279. LCCN 82-22196.

