امبروس
مقدس امبروس | |
|---|---|
| امبروس | |
Early mosaic of Ambrose that might be an actual portrait. | |
| سریر | میلان، Diocese of Milan |
| منصوب | ۳۷۴ میلادی |
| پایان دوره | ۴ آوریل ۳۹۷ |
| پیشین | Auxentius |
| جانشین | Simplician |
| رستهها | |
| دستگذاری | ۷ دسامبر ۳۷۴ |
| اطلاعات فردی | |
| زادهٔ | ح. ۳۴۰ پس از میلاد ترییر، Gallia Belgica، امپراتوری روم آلمان |
| درگذشت | ۴ آوریل ۳۹۷ میلان، Italia annonaria، امپراتوری روم ایتالیا |
| قدوسیت | |
| روز بزرگداشت | ۷ دسامبر[۱] |
| تکریمشده در | کلیسای کاتولیک کلیسای ارتدکس شرقی ارتدوکسی مشرقی Anglican Communion لوتریانیسم |
| عنوان مقدس | Confessor and Doctor of the Church |
| صفتها | Beehive, a child, whip, bones |
| پشتیبانی | bee keepers; bees; candle makers; domestic animals; French Commissariat; learning; Milan; students; wax refiners |
| زیارتگاهها | Basilica of Sant'Ambrogio |
آمبروز میلانی (لاتین: Aurelius Ambrosius؛ حدود ۳۳۹ یا ۳۴۰ – ۴ آوریل ۳۹۷)، که با عنوان آمبروز قدیس نیز شناخته میشود،[الف] الهیدان، دولتمرد، قدیس مسیحی و اسقف میلان از سال ۳۷۴ تا هنگام مرگش در سال ۳۹۷ بود. او یکی از تأثیرگذارترین شخصیتهای مذهبی سدهٔ چهارم میلادی و یکی از چهار پزشک کلیسای لاتین بهشمار میرود. آمبروز همچنین به سبب تأثیر عمیقی که بر اندیشه و گرویدن آگوستین به مسیحیت گذاشت، شهرت دارد.
آمبروز پیش از ورود به مناصب کلیسایی، بهعنوان فرماندار رومی استان امیلیا–لیگوریا در میلان خدمت میکرد. در سال ۳۷۴، پس از درگذشت اسقف میلان، بهگونهای پیشبینینشده و با استقبال عمومی مردم به جانشینی او برگزیده شد. وی در مقام اسقف، موضعی سرسختانه در برابر آریانیسم اتخاذ کرد و برای میانجیگری در مناقشهٔ میان امپراتوران تئودوسیوس یکم و ماگنوس ماکسیموس کوشید.
آمبروز از استقلال کلیسا در برابر قدرت سیاسی بهشدت دفاع میکرد. به باور او، رهبران کلیسا باید در امور دینی و روحانی از آزادی عمل برخوردار باشند و اقتدار امپراتور نیز در این حوزه مطلق نیست. او استدلال میکرد که امپراتور، مانند دیگر مسیحیان، فرزند کلیساست و ازاینرو در مسائل دینی جایگاهی برتر از کلیسا ندارد. این دیدگاه نقشی مهم در شکلگیری مناسبات میان کلیسا و حکومت در مسیحیت غربی ایفا کرد.
او همچنین مجموعهای درخور توجه از نوشتهها به یادگار گذاشت که از نامدارترین آنها میتوان به رسالهٔ اخلاقی (به لاتین: De officiis ministrorum) (۳۷۷–۳۹۱) و اثر تفسیری (به لاتین: Exameron) (۳۸۶–۳۹۰) اشاره نمود. موعظهها، کارها و آثار ادبیاش او را به یکی از تأثیرگذارترین چهرههای کلیسایی سدهٔ چهارم میلادی بدل ساخت. سرایش دستکم چهار سرود نیایشی به دست آمبروز، از جمله سرود شناختهشدهٔ (به لاتین: "Veni redemptor gentium")، هستهٔ بنیادین سرودهای آمبروزی را میسازد؛ مجموعهای که دربرگیرندهٔ سرودهای دیگری نیز هست که گاه به وی نسبت داده میشوند. او همچنین تأثیری چشمگیر بر آگوستین (۳۵۴–۴۳۰) گذاشت و در گرویدن او به مسیحیت نقش داشت.
مسیحیت غربی آمبروز را در کنار آگوستین، جروم و پاپ گریگوری بزرگ، یکی از چهار پدر بزرگ کلیسای لاتین میداند[۲] که در سال ۱۲۹۸ میلادی به عنوان آموزگاران کلیسا نامگذاری شدند.[۳] او در کلیسای کاتولیک، کلیسای ارتدکس شرقی، اتحادیه آنگلیکان و شاخههای گوناگون لوتریانیسم یک قدیس بهشمار میرود و به عنوان قدیس حامی میلان و زنبورداران گرامی داشته میشود.
پیشینه و کنشگریها
[ویرایش | اشتراکگذاری]- نقاشی از میشائل پاخر
- حکاکی تندیسی از آمبروز
- فرسکی از غسل تعمید دادن آگوستین قدیس به دست آمبروز، اثر بنوتزو گوتزولی
روایتها پیرامون آمبروز مدتها پیش از نگارش زندگینامهاش در سراسر امپراتوری روم پخش شده بود، امری که دریافت شخصیت راستین او و داوری منصفانه رفتار وی در بافت دوران باستان را برای تاریخنگاران امروزی دشوار میسازد. بیشتر صاحبنظران بر این باورند که او تجسم دوران خویش بود.[۴][۵] این ویژگیها آمبروز را مردی بهراستی معنوی نشان میدهد که صدای خود را در دفاع از باورش در برابر مخالفان بلند میکرد؛ اشرافزادهای که بسیاری از نگرشها و شیوههای رفتاری یک فرماندار رومی را نگاه داشته بود، و در عین حال پارسایی که به بینوایان یاری میرساند.[۶]
دوران آغازین زندگی
[ویرایش | اشتراکگذاری]
آمبروز در سال ۳۳۹ میلادی در خانوادهای مسیحی و رومی با تبار یونانی زاده شد.[۸][۹][۱۰] خود آمبروز در نامهٔ شمارهٔ ۴۹ خویش که به سال ۳۹۲ بازمیگردد نگاشته است که ۵۳ سال دارد. او زندگیاش را در آگوستا تروروم (امروزه ترییر)، مرکز استان رومی گالیا بلجیکا در شمالخاوری گل آن روزگار و ایالت امروزی راینلاند-فالتس آلمان آغاز کرد.[۱۱] پژوهشگران دربارهٔ هویت دقیق پدرش همنظر نیستند؛ پدر او گاه آئورلیوس آمبروسیوس دانسته میشود[۱۲][ب] که یک پرفکت پراتوری در گل بود؛[۱] اما برخی پژوهشگران پدرش را مقامی رسمی به نام اورانیوس میدانند که در ۳ فوریه ۳۳۹ فرمانی از دربار دریافت کرد (در گزیدهای کوتاه از سوی یکی از سه امپراتور حاکم در سال ۳۳۹، یعنی کنستانتین دوم، کنستانتیوس دوم یا کنستانس در کتاب یازدهم از قانوننامه تئودوسیوس).[۱۴][۱۵] آنچه پذیرفتنی و روشن مینماید این است که آمبروز در ترییر زاده شد و پدرش یا پرفکت پراتوری بود یا در دستگاه اداری آن کار میکرد.[۱۶]
روایتی از دوران نوزادی آمبروز بازگو میکند هنگامی که او در گاهواره آرمیده بود، دستهای از زنبوران بر چهرهاش نشستند و قطرهای عسل بر جا نهادند.[۱۷] گفته میشود پدرش این رویداد را نشانهای از سخنوری و زبان شیرین و شیوای او در آینده قلمداد کرد. از همین روی زنبورها و کندوی عسل بارها در نمادشناسی این قدیس پدیدار میشوند.[۱۸]
مادر آمبروز زنی هوشمند و دیندار بود.[۱۹] به احتمال زیاد او از اعضای خاندان رومی Aurelii Symmachi بود،[۲۰] که در این صورت آمبروز خویشاوند خطیب برجسته کوئینتوس آئورلیوس سیماموس بهشمار میرفت.[۲۱] این خاندان در پیشینهٔ خود شهیدی به نام سوتریس باکره تقدیم کرده بود.[۲۲] آمبروز کوچکترین فرزند خانواده از میان سه فرزند بود. خواهر و برادر او عبارت بودند از ساتیروس (که موضوع نوشتار آمبروز با عنوان De excessu fratris Satyri است)[۲۳] و مارسلینای قدیس که در فاصلهٔ سالهای ۳۵۲ تا ۳۵۵ پیمان باکرگی بست؛ پاپ لیبریوس خود چادر باکرگی را بر سر او افکند.[۲۴] خواهر و برادر آمبروز نیز پس از آن به عنوان قدیس گرامی داشته شدند.
در سالهای آغازین زندگی آمبروز، پدرش درگذشت. پس از آن در زمانی نامشخص، مادرش همراه با سه فرزند خود ترییر را ترک کرد و خانواده به رم کوچیدند.[۲۵][۲۶] در آنجا آمبروز به یادگیری ادبیات، حقوق و فن بیان روی آورد.[۲۲] او سپس راه پدرش را پی گرفت و وارد کارهای دیوانی شد. پرفکت پراتوری، سکستوس کلاودیوس پترونیوس پروبوس، نخست جایگاهی به عنوان مشاور قضایی به او سپرد،[۲۷] و سپس پیرامون سال ۳۷۲ او را به عنوان فرماندار استانهای لیگوریا و امیلیا، به مرکزیت میلان، گماشت.[۲۸][۲۹]
اسقف میلان
[ویرایش | اشتراکگذاری]در سال ۳۷۴ میلادی، اوکسنتیوس اسقف میلان که از پیروان آریانیسم بود درگذشت و آریانیستها بر سر جانشینی او دست به کشمکش زدند. آمبروز برای جلوگیری از آشوب و تنشی که در این بحران محتمل مینمود به کلیسایی رفت که قرار بود گزینش اسقف در آن برگزار شود. در هنگام سخنرانی او، ناگهان بانگی برخاست: «آمبروز، اسقف!» و همهٔ حاضران در مجمع این سخن را یکصدا پی گرفتند.[۳۰]
گرچه آمبروز به باورمندی به باورنامهٔ نیقیه شناخته میشد، اما به سبب مدارایی که در قبال پیروان آریانیسم نشان داده بود، از دید آنان نیز پذیرفتنی بود. او در آغاز با پافشاری از پذیرش کرسی اسقفی سرباز زد، چرا که خود را به هیچ روی آمادهٔ آن نمیدید: آمبروز مسیحی نوپایی بود که هنوز غسل تعمید نیافته بود و آموزش رسمی در زمینهٔ الهیات ندیده بود.[۱] آمبروز به خانهٔ یکی از همکارانش پناه برد تا پنهان شود. با رسیدن نامهای از سوی امپراتور گراتیان که در آن گزینش افراد شایسته برای مناصب والا از سوی رم ستوده شده بود، میزبانش جای او را آشکار کرد. ظرف یک هفته، او غسل تعمید گرفت، به سلک روحانیت درآمد و به عنوان اسقف نوین میلان تقدیس شد. این نخستین بار در جهان غرب بود که فردی از طبقهٔ بالای مقامات بلندپایهٔ دولتی مسند اسقفی را میپذیرفت.[۳۱]
او در مقام اسقف بیدرنگ شیوهٔ زندگی پارسایانهای در پیش گرفت، داراییاش را به بینوایان بخشید و همهٔ زمینهایش را واگذار کرد و تنها بخشی را برای گذران زندگی خواهرش مارسلینای قدیس نگه داشت. آمبروز در دورهٔ اسقفی میلان، به شیوههایی پایبند بود که هم سنتهای محلی را ارج مینهاد و هم نشانگر باورهای معنویاش بود. او پیوند میان شیوهٔ زندگی رهبران دینی و توانایی آنان در الگودهی اخلاقی به باورمندان را بهخوبی درک میکرد. او در اثر خود با نام De Officiis (۳۷۷–۳۹۱) این پرسش را پیش کشید: «چگونه فردی را در اندرز دادن برتر از خود میدانید، در حالی که در اخلاق او را فروتر از خویشتن میبینید؟»[۳۲] منش فروتنانه و پاکدستانهٔ او جایگاهش را در میان مردم فراتر برد؛ و در سراسر سالهای فعالیتش همین پایگاه مردمی به او نفوذ سیاسی چشمگیری بخشید. با انتصاب نامنتظرهٔ آمبروز به اسقفی، برادرش ساتیروس از مقام فرمانداری خود کناره گرفت تا به میلان بیاید و مدیریت امور دنیوی اسقفنشین را به دوش کشد.[۱۱]
آریانیسم
[ویرایش | اشتراکگذاری]آریوس (درگذشتهٔ ۳۳۶) کشیشی مسیحی بود که پیرامون سال ۳۰۰ میلادی ادعا کرد خدای پدر میبایست پسر را آفریده باشد؛ بدین معنا که پسر موجودی فروتر و ناابدی است و «جوهره» ای جدا از خدای پدر دارد. این دیدگاه مسیحشناختی، هرچند بر خلاف سنت رایج بود، بهشتاب در مصر، لیبی و دیگر استانهای روم گسترش یافت.[۳۳] اسقفها وارد این کشمکش شدند و مردم به دستههای گوناگون بخشبندی شدند و گاه در خیابانها در هواداری از یک سو دست به تظاهرات میزدند.[۳۴]
آریانیسم برای بسیاری از رهبران ردهبالا و روحانیون در هر دو بخش غربی و شرقی کشش داشت. هرچند امپراتور غرب، گراتیان (دوران فرمانروایی ۳۶۷–۳۸۳) از باور راستین پشتیبانی میکرد، اما برادر ناتنی و کوچکترش والنتینیان دوم که در ۳۷۵ شریک امپراتوری او شد، به آیین آریانیسم پایبند ماند.[۳۵] آمبروز کوشید گزارههای آریانیستها را از دیدگاه الهیاتی پاسخ گوید، اما نتوانست دیدگاه این شاهزادهٔ جوان را دگرگون سازد.[۳۵] در شرق نیز امپراتور تئودوسیوس یکم (دوران فرمانروایی ۳۷۹–۳۹۵) پیرو باورنامهٔ نیقیه بود، با این همه در سراسر قلمرو او و بهویژه در میان روحانیون بلندپایه، هواداران فراوانی برای آریانیسم حضور داشتند.[۱۹]

در این اوضاع ناآرام دینی، دو تن از رهبران آریانیستها به نامهای اسقف پالادیوس راتیاریا و سکوندیانوسِ سینگیدونوم که بهشمار هوادارانشان دلگرم بودند، گراتیان را بر آن داشتند تا شورایی همگانی از همهٔ بخشهای امپراتوری فراخواند. این خواسته چنان عادلانه مینمود که گراتیان بیدرنگ آن را پذیرفت. اما آمبروز از پیامدهای آن بیمناک بود و امپراتور را واداشت تا تصمیمگیری را به شورایی از اسقفهای غربی واگذارد. از همین روی، در سال ۳۸۱ میلادی شورایی با حضور ۳۲ اسقف در آکوئیلیا برگزار شد. آمبروز به ریاست این نشست برگزیده شد و پالادیوس که برای دفاع از دیدگاههایش فراخوانده شده بود، از این کار سر باز زد. سپس رأیگیری انجام شد و پالادیوس و همراهش سکوندیانوس از جایگاه اسقفیشان برکنار شدند.[۱۹]
آمبروز بیش از نیمی از دورهٔ اسقفی خود را در کشمکش با آریانیسم سپری کرد.[۳۶] یکپارچگی کلیسایی برای ساختار دین اهمیتی بنیادین داشت، ولی اهمیت آن برای حکومت نیز کمتر نبود، و آمبروز به عنوان یک رومی تعهد و پافشاری ویژهای بر این موضوع داشت.[۳۷] کشمکش بر سر بدعتها در روزگاری از دگرگونی و پویایی دینی، که با عصر اصلاح دینی سدههای چهاردهم و پانزدهم میلادی مقایسهپذیر بود، جایگاهی چشمگیر یافت.[۳۸] مسیحیت راستین در رویارویی با چالشهای گوناگون در سطوح الهیاتی و کارکردی سرگرم بازتعریف خویش بود،[۳۹] و آمبروز در این برههٔ سرنوشتساز نقشی کلیدی بازی کرد.[۴۰]
پیوندها با دستگاه امپراتوری
[ویرایش | اشتراکگذاری]آمبروز با امپراتوران رومی، گراتیان، والنتینیان دوم و تئودوسیوس یکم پیوندهای نیکی داشت و به درجات گوناگون بر آنان اثرگذار بود؛ با این همه، میزان دقیق این نفوذ، گونهٔ آن و هنگام و شیوهٔ اثرگذاریاش در پژوهشهای اواخر سدهٔ بیستم و اوایل سدهٔ بیستویکم همواره کانون بررسی و گفتگو بوده است.[۴۱][۴۲][۴۳]
سالهای پایانی و درگذشت
[ویرایش | اشتراکگذاری]
در آوریل ۳۹۳، آربوگاست (فرمانده ارشد نظامی غرب) و امپراتور دستنشاندهاش اوژنیوس برای تحکیم موقعیت خود در برابر تئودوسیوس یکم و پسرش هونوریوس — که اکنون با عنوان آگوستوس برای ادارهٔ بخش غربی امپراتوری منصوب شده بود — به ایتالیا لشکر کشیدند. آربوگاست و اوژنیوس با نامههایی بسیار محترمانه در پی جلب پشتیبانی آمبروز برآمدند؛ اما پیش از رسیدن آنان به میلان، آمبروز به بولونیا رفت و در آنجا در آیین انتقال بقایای متبرک قدیسان ویتالیس و آگریکولا شرکت جست. او از آنجا به فلورانس رفت و تا هنگام خروج اوژنیوس از میلان برای رویارویی با تئودوسیوس در نبرد فریگیدوس در اوایل سپتامبر ۳۹۴ در همان شهر ماند.[۴۴]
کمی پس از به دست آوردن حاکمیت بلامنازع بر امپراتوری روم، تئودوسیوس در سال ۳۹۵ در میلان درگذشت و آمبروز خطابهٔ سوگواری او را ایراد کرد.[۴۵] دو سال بعد (۴ آوریل ۳۹۷) آمبروز نیز درگذشت. پس از او سیمپلیسیان به عنوان اسقف میلان جانشینش شد.[۴۶] پیکر آمبروز هنوز در کلیسای سنت آمبروجیو در میلان در معرض دید عموم است و پیوسته گرامی داشته میشود — همراه با پیکرهایی که در زمان خود او متعلق به قدیسان گرواسیوس و پروتاسیوس شناسایی شدند.
روز بزرگداشت
[ویرایش | اشتراکگذاری]یاد آمبروز در تقویم آیین رومی کلیسای کاتولیک در ۷ دسامبر گرامی داشته میشود و در کلیسای انگلستان و کلیسای اسقفی نیز در ۷ دسامبر بزرگداشته میشود.[۴۷][۴۸] پاپ پل ششم که خود نیز پیشتر به عنوان اسقف در میلان خدمت کرده بود، شورای دوم واتیکان را در ۷ دسامبر ۱۹۶۵ به پایان رساند و یادآور شد که جشن روز بزرگداشت آمبروز در همان روز برگزار میشود.[۴۹]
ویژگیهای شخصیتی
[ویرایش | اشتراکگذاری]در سال ۱۹۹۴، نیل بی. مکلین پژوهشی گسترده پیرامون آمبروز نوشت که بر رویکردهای سیاسی او تمرکز داشت و هدفش این بود که «نشان دهد آمبروز جامعه را ابزاری برای دستیابی به قدرت سیاسی شخصی میدید». با این حال، پژوهشهای بعدی دربارهٔ نحوهٔ مدیریت مسئولیتهای اسقفی، الهیات نیقیهای، شیوهٔ تعامل او با پیروان آریانیسم در دوران اسقفیاش، مراقبتهای شبانی، تعهد او به جامعه و زهد فردیاش، این دیدگاه را تعدیل کرده است.[۵۰][۵۱]

تمامی نوشتههای آمبروز آثاری در دفاع از مسیحیت نیقیهای هستند و حتی دیدگاهها و اقدامات سیاسی او پیوند نزدیکی با دینش داشتند.[۵۲] او به ندرت، یا شاید هرگز، در پی صرفاً ثبت رویدادها نبود؛ او نمینوشت تا افکار و دغدغههای درونیاش را آشکار کند، بلکه مینوشت تا از خدای خود پشتیبانی نماید.[۵۳] بونیفاس رمزی مینویسد دشوار است «برای مردی معنویت ژرف قائل نشد» که دربارهٔ معانی عرفانی غزل غزلها قلم زده و سرودهای نیایشی برجستهای پدید آورده است.[۵۴] با وجود این معنویت عمیق، آمبروز رفتاری سرراست داشت و در اندیشهاش گرایشی کاربردی و عملی به چشم میخورد تا نظری و انتزاعی.[۵۵] رسالهٔ De Officiis بیش از آنکه یک شاهکار نظری صرف باشد، راهنمایی عملی برای روحانیونش در خدمات روزانهٔ کلیسای میلان بود.[۵۶]
ایمان مسیحی در سدهٔ سوم سبک زندگی رهبانی را پایهریزی کرد که پس از آن به دیگر بخشهای جامعهٔ روم در قالب پایبندی به باکرگی، فقر اختیاری و چشمپوشی از تمایلات دنیوی به دلایل مذهبی گسترش یافت. این شیوهٔ زندگی را بسیاری از نوایمانان، از جمله آمبروز، پذیرفتند، حتی اگر رسماً به عنوان راهب درنیامده بودند.[۵۷]
اسقفهای این دوره وظایف اداری سنگینی بر دوش داشتند و آمبروز نیز گاه به امور امپراتوری مشغول میشد، اما همچنان مسئولیت اصلی خود در رسیدگی به رفاه و نیازهای پیروانش را به انجام میرساند. او چندین بار در هفته و گاه هر روز به موعظه میپرداخت و آیین عشای ربانی را برگزار میکرد و شخصاً به نیازهای مستمندان، بیوهزنان و یتیمان، «باکرهها» (راهبهها) و روحانیون زیردست خود میرسید. او خود به نامهها پاسخ میداد، مهماننوازی میکرد و همواره در دسترس مردم بود.[۵۸]

آمبروز توانایی چشمگیری در برقراری و حفظ رابطهٔ خوب با اقشار گوناگون مردم داشت.[۵۹] در آن روزگار سنتهای کلیساهای محلی از جایی به جای دیگر تفاوت زیادی داشت و آمبروز در مقام اسقف میتوانست همه را به پیروی از شیوهٔ خود وادار کند، چرا که حفظ یکپارچگی مناسک و باورهای کلیساها وظیفهٔ او بود.[۲۴] با این حال، او رسوم محلی را ارج نهاد، خود را با رسوم رایج هر ناحیه همگام کرد و به مادرش نیز آموخت که چنین روشی در پیش گیرد.[۶۰] در مقام اسقف، آمبروز تلاشهای فراوانی به خرج داد تا میان مردم وحدت ایجاد کند و در دورانی از دگرگونیها و آشفتگیهای دینی، سیاسی، نظامی و اجتماعی، ثبات به همراه آورد.[۶۱]
براون میگوید آمبروز «خوی یک مبارز جناحگرا» را داشت.[۶۲] گرچه او با بیشتر مردم رابطهای حسنه داشت، از رویارویی نیز پرهیز نمیکرد و حتی در برابر امپراتوران با شجاعتی برخاسته از اعتمادبهنفس و وجدانی آسوده میایستاد؛ شجاعتی که ناشی از ناآگاهی دربارهٔ پیامدهای تصمیماتش نبود.[۶۳] او با پیشینهٔ اشرافی رومی و تصدی فرمانداری، نگرشها و شیوههای اداره و حکمرانی رومی را حتی پس از رسیدن به مقام اسقفی در خود نگه داشت.[۶۴]
اقدامات و نوشتههایش نشان میدهد که او مرزهای روشن قدرت امپراتوری بر امور درونی کلیسا از جمله آموزهها، مسائل اخلاقی و ادارهٔ امور مذهبی را کاملاً مشخص میدانست. او در نامهای به والنتینیان نوشت: «در امور مربوط به ایمان، این اسقفها هستند که باید امپراتوران مسیحی را داوری کنند، نه امپراتوران اسقفها را.» (نامه ۲۱٫۴). او همچنین به اسقف آریانی منصوب از سوی دربار جملهٔ معروفی گفت: «امپراتور در درون کلیسا جای دارد، نه فراتر از آن.» (خطابه علیه اوکسنتیوس، ۳۶).[۶۵][۶۶] رفتار و نگاشتههای آمبروز «الگویی پدید آورد که برای سدهها در غرب لاتین در زمینهٔ روابط کلیسا و دولت مسیحی معتبر ماند؛ رابطهای که اساساً بر پایهٔ تعامل متقابل بنا شده بود، اما قلمرو درونی حیات کلیسا — یعنی ایمان، نظم اخلاقی و انضباط کلیسایی — از نفوذ و دخالت دولت مصون نگاه داشته میشد.»[۶۶]
با این حال، آمبروز از حدود توان و قدرت خود نیز آگاه بود. در اوج دوران خدمت و در سال ۳۹۶، در حالی که اسقفی معتبر، محترم و محبوب بود، مأموران حکومتی به زور وارد کلیسایش شدند، از کنار او و روحانیونی که محراب را برای پناه دادن به یک متهم سیاسی در میان گرفته بودند گذشتند و آن مرد را پیش چشمان آمبروز از کلیسا بیرون کشیدند؛ بیآنکه او بتواند مانع کارشان شود.[۶۷] «هنگامی که پای اختیارات بنیادین حکومت روم در میان بود، حتی چهرهٔ پرنفوذی چون آمبروز نیز دستش کوتاه میماند.»[۶۷]
رویکرد نسبت به یهودیان
[ویرایش | اشتراکگذاری]در منابع تاریخی گزارشهایی از برخوردهای سرسختانه و نامهربانانهٔ آمبروز با یهودیان ثبت شده است؛[۶۸] برای نمونه در سال ۳۸۸، زمانی که به امپراتور تئودوسیوس یکم گزارش رسید گروهی از مسیحیان برای تلافی به جامعهٔ یهودیان محلی تاخته و کنیسهٔ کالینیکوم بر کرانهٔ فرات را ویران کردهاند.[۶۹] این کنیسه به احتمال زیاد درون شهر مستحکم و برای استفادهٔ سربازان مستقر در آنجا ساخته شده بود. تئودوسیوس فرمان داد که آسیبزنندگان مجازات شوند و کنیسه با هزینهٔ اسقف آن سامان بازسازی گردد.[۷۰] آمبروز با نوشتن نامهای به امپراتور با این فرمان به مخالفت برخاست و استدلال خود را بر دو محور استوار ساخت: نخست اینکه اگر اسقف فرمان را اجرا کند، به ایمان خویش خیانت کرده است،[۷۱] و دوم اینکه اگر از فرمان سرپیچی کند، به شهادت خواهد رسید و این ماجرا رسوایی بزرگی برای امپراتور رقم خواهد زد.[۷۱] آمبروز با یادآوری رویدادی پیشین که در آن ماگنوس ماکسیموس فرمانی برای سرزنش مسیحیان رم به سبب آتش زدن کنیسهٔ یهودیان داده بود، به تئودوسیوس هشدار داد که مردم در واکنش خواهند گفت «امپراتور یهودی شده است» و با این یادآوری خاطرنشان کرد که تئودوسیوس نیز ممکن است پشتوانهٔ مردمیاش را از دست بدهد.[۷۲] در پی این موضعگیری، تئودوسیوس دستور بازسازی به دست اسقف را پس گرفت.[۷۳][۷۱]
اما این برای آمبروز پایان ماجرا نبود؛ هنگامی که تئودوسیوس بار دیگر به میلان آمد، آمبروز رو در رو با او گفتگو کرد تا او را به بستن کامل پرونده وادارد. مکلین معتقد است آمبروز در جلب نظر امپراتور ناکام ماند و پس از آن تا مدتها از دایرهٔ مشاوران دربار کنار گذاشته شد.[۷۴][۷۵] ماجرای کالینیکوم رویدادی منفرد نبود؛ با این همه، هرچند مکلین مینویسد این ماجرا در نگاه امروزی چهرهای انعطافناپذیر و متعصب از آمبروز به نمایش میگذارد، اما پژوهشگران توافق دارند که نمیتوان رویکرد آمبروز نسبت به یهودیان را تنها در یک جمله خلاصه کرد، زیرا همهٔ نگرشهای او به این موضوع جنبهٔ منفی نداشت.[۷۵]
برای نمونه، آمبروز در آثار خود بارها از نوشتههای دانشمند یهودی، فیلون اسکندرانی، با احترام و ستایش بهره برده و او را از «مفسران وفادار کتاب مقدس» خوانده است.[۷۶] فیلون دانشمندی برجسته و پرکار در روزگار یهودیت معبد دوم بود. چهل و سه رساله از وی برجای مانده که نگهداری آنها مدیون مسیحیان بوده است نه یهودیان.[۶۸] دیدگاههای فیلون از طریق اثر بازیل پیرامون روزهای آفرینش، پایه و اساس نگرش ادبی مسیحیان دربارهٔ شش روز خلقت شد. نویسندگانی چون یوسبیوس، پدران کاپادوکیایی و دیدیموس نابینا نیز از اندیشههای فیلون بهره بردند، اما هیچیک به اندازهٔ آمبروز از آثار او استفاده نکرد. در نتیجهٔ این ارجاعات گسترده، فیلون در سنت مسیحی همچون یک پدر افتخاری کلیسا پذیرفته شد. «حتی در یکی از تفاسیر بیزانسی از او با عنوان 'فیلونِ اسقف' یاد شده است. این جایگاه بلند حتی موجب پیدایش داستانهایی دربارهٔ گرویدن او به مسیحیت شد، هرچند این ادعا بر پایههای استواری استوار نیست.»[۷۷] آمبروز همچنین از آثار یوسف فلاوی، کتابهای مکابیان و دیگر منابع یهودی سود جست و برخی چهرههای یهودی را ستود.[۷۸] او غالباً منتقدان باورهای نیقیه را در یک گروه کلی دستهبندی میکرد، روشی که بیشتر کاربردی خطابی در نوشتههایش داشت و باید با همین دید نگریسته شود.[۷۹]
رویکرد نسبت به بتپرستان
[ویرایش | اشتراکگذاری]
پژوهشهای نوین نشان میدهد برای مسیحیان سدههای چهارم و پنجم میلادی از جمله آمبروز، مسئلهٔ ارتداد و بدعتهای دینی اهمیتی به مراتب بیشتر از پاگانیسم داشت، هرچند پاگانیسم نیز همچنان برایشان مطرح بود.[۸۰] نوشتههای این دوره عموماً لحنی سرسخت و گاه تحقیرآمیز نسبت به باورهای کهن پاگانی داشت؛ زیرا مسیحیان آنها را از پیش در پیشگاه خداوند شکستخورده میدیدند.[۸۱] نویسندگان بزرگ مسیحی سدههای سوم تا پنجم با کاوش در متون پاگانی، «بهویژه آثار وارو، برای یافتن هرآنچه بر پایهٔ معیارهای مسیحی ناپسند و دور از دینداری مینمود»، در پی بیاعتبار ساختن تداوم این «رسوم شکستخورده» برآمدند.[۸۲] آثار آمبروز بازتابی از همین رویکرد پیروزمندانه است.[پ]
آمبروز در سراسر دوران اسقفیاش با هرگونه پشتیبانی دولت از آیینهای پاگانی به مخالفت برخاست.[۸۷] هنگامی که گراتیان فرمان داد محراب پیروزی برچیده شود، اشراف رم بر آن شدند تا هیئتی را برای فرجامخواهی و لغو تصمیم نزد امپراتور بفرستند، اما پاپ دامازوس سناتورهای مسیحی را به ارائهٔ درخواستی مخالف آن ترغیب کرد و آمبروز نیز راه حضور نمایندگان پاگان نزد امپراتور را بست.[۸۸][۸۹][۹۰] در روزگار والنتینیان دوم، تلاشی دوباره برای بازگرداندن محراب پیروزی به جایگاه باستانیاش در تالار سنای روم و برقراری دوبارهٔ پشتیبانی از هفت زن باکرهٔ وستال صورت گرفت. جناح پاگانها به رهبری سناتور بافرهنگ کوئینتوس آئورلیوس سیماموس با بهرهگیری از مهارت سخنوری و قلم توانایش متنی برجسته و سرشار از شکوه ملت روم فراهم آورد.[۹۱] هانس لیتسمان مینویسد: «پاگانها و مسیحیان به یک اندازه تحت تأثیر شکوه و لحن پرصلابت اندرزی قرار گرفتند که همهٔ انسانهای نیکاندیش را به پاسداری از پیشینهٔ درخشان تاریخی و بزرگداشت جهان رو به زوال فرامیخواند».[۹۲]
آنگاه آمبروز به والنتینیان نوشت و یادآور شد که امپراتور سرباز خداست — نه صرفاً یک باورمند در زندگی شخصی، بلکه فردی که جایگاهش او را به خدمت به ایمان متعهد میسازد؛ و تحت هیچ شرایطی نباید با امری که به ترویج بتپرستی میانجامد موافقت کند.[ت] آمبروز رفتار برادرش گراتیان را به عنوان الگو پیش چشم والنتینیان گذاشت و به او گوشزد کرد که فرمان خدا باید بر هر امری مقدم باشد.[۹۵] پافشاری و دخالت اسقف موجب ناکامی فرجامخواهی سیماموس شد.[۹۶][۹۷]
در سال ۳۸۹، آمبروز در برابر هیئتی از سناتورهای پاگان که خواستار دیدار با امپراتور تئودوسیوس یکم بودند نیز ایستادگی کرد. گرچه تئودوسیوس درخواستهای سناتورها را رد کرد، اما از پیشدستی و رفتار جسورانهٔ اسقف ناخشنود شد و تا چند روز او را به حضور نپذیرفت.[۹۸] پس از آن، آمبروز نامهای به امپراتور اوژنیوس نگاشت و در آن گلایه کرد که بخشی از هدایایی که امپراتور به سناتورهای پاگان بخشیده است ممکن است برای تأمین مالی آیینهای پاگانی به کار گرفته شود.[۹۹][۱۰۰]
الهیات
[ویرایش | اشتراکگذاری]| بخشی از سلسله مقالات درباره: |
| فلسفه کاتولیک |
|---|
| اخلاق |
| مکاتب |
** نومدرسیگری |
| فیلسوفان |
|
|
آمبروز در کنار آگوستین، جروم و گریگوری بزرگ، یکی از آموزگاران کلیسای لاتین بهشمار میرود. الهیدانان او را با هیلاری پواتیه مقایسه میکنند؛ چهرهای که به باور آنان در توانمندیهای اجرایی و اداری به پای آمبروز نمیرسید، ولی توانمندی الهیاتی برجستهتری از خود نشان میداد. آمبروز با وجود پیشینهٔ آموزش حقوقی و پرداختن نسبتاً دیرهنگام به مباحث کتاب مقدسی و مسائل اعتقادی الهیات، توانست در جایگاه یک الهیدان به کامیابی دست یابد.[۴۶]
درک عمیق اسقفیِ آمبروز به پیشبرد آموزههای رو به گسترش کلیسا و وظایف روحانی آن، از جمله آموزش، هدایت آیینهای عبادی، اجرای آیینهای مقدس و ارائهٔ راهنماییهای شبانی کمک کرد. او میان ارائهٔ آیینهای مقدس به عنوان شیوههایی رازآمیز برای رویارویی با پروردگار، و نگرش صرفاً صوری و مناسکگرایانه — که در جاهای دیگر رواج داشت — تعادلی شایسته پدید آورد.[۱۰۱] او زهدگرایی رایج در روزگار خویش را با بهرهگیری از آموزههای رواقی و سنت سیسرونی که در جوانی فراگرفته بود پی گرفت و توانست معیاری والا برای اخلاق مسیحی ارائه دهد. حاصل این رویکرد، نگارش آثاری چون De officiis ministrorum, De viduis, De virginitate و De paenitentia بود.[۴۶]
آمبروز در زمینهٔ مناسک عبادی نوعی انعطافپذیری نشان میداد و بر این باور بود که آیینهای نیایشی ابزاری برای خدمت به مردم در مسیر پرستش پروردگارند و نباید به قالبی خشک و دگرگونیناپذیر میان مناطق گوناگون تبدیل شوند. اندرز او به آگوستین هپویی در این باره، پیروی از سنتهای عبادی محلی بود: «چون در رم هستم، روز شنبه روزه میگیرم؛ و چون در میلانم، روزه نمیگیرم. از رسوم کلیسایی که در آن به سر میبری پیروی کن.»[۱۰۲][۱۰۳] بدینگونه، آمبروز از ورود به کشمکشهای ساختگی بر سر اینکه کدام کلیسای محلی صورت آیینیِ «درستتر» دارد — در جایی که مسئلهای بنیادین در میان نبود — خودداری میکرد. این اندرز او در زبان انگلیسی به صورت ضربالمثل «وقتی در رم هستی، مانند رومیان رفتار کن» ماندگار شده است.
فرجامشناسی
[ویرایش | اشتراکگذاری]برخی پژوهشگران بر این باورند که آمبروز به جهانگرایی مسیحی باور داشت.[۱۰۴] یادآوری شده است که الهیات آمبروز تا اندازهٔ فراوانی زیر تأثیر دیدگاههای اوریجن و دیدیموس نابینا — دو تن دیگر از معتقدان نخستین به نجات همگانی — بود.[۱۰۴] یکی از فرازهایی که در پشتیبانی از این نگرش نقل میشود چنین است:
منجی ما در کتاب مکاشفه دو گونه رستاخیز نهاده است: «خوشا به حال کسی که در رستاخیز نخست سهمی دارد»، چرا که اینان بدون داوری به فیض میرسند. اما آنان که به رستاخیز نخست نمیرسند و برای رستاخیز دوم نگاه داشته میشوند، در فاصلهٔ میان رستاخیز نخست و دوم، تا زمان مقرر خویش تأدیب خواهند شد.[۱۰۵]
این فراز را میتوان نمونهای دیگر از باور مسیحیان به رستاخیز همگانی (بدین معنا که هم بهشتیان و هم دوزخیان رستاخیز جسمانی خواهند داشت) دانست، یا اشارهای به برزخ تعبیر کرد (که برخی از راهیافتگان به بهشت باید نخست دورهای از پاکسازی را بگذرانند). برخی دیگر از نوشتههای آمبروز را نیز میتوان آموزشدهندهٔ دیدگاه جریان اصلی دربارهٔ رستگاری ارزیابی کرد؛ برای نمونه:
یهودیان از ایمان آوردن به اینکه سرشت انسانی در پیوند با الوهیت قرار گیرد هراسیدند، و از این روی فیض رستگاری را از دست دادند، زیرا چیزی را که نجات بدان وابسته است رد کردند.[۱۰۶]
این سخن را میتوان بهجای مفهومی فرجامشناختی، بیانی خطابی یا وابسته به وضعیت توبه در نظر گرفت. متنی که بیش از همه در دفاع از باور احتمالی آمبروز به بازگشت همگانی (آپوکاتاستاسیس) به آن استناد میشود، شرح او بر فصل پانزدهم رساله اول به قرنتیان است:
یگانگی در قدرت، هرگونه تصور از فرمانبرداری خفتبار را دور میسازد. واگذاری قدرت از سوی او، و پیروزیاش به عنوان فاتح بر مرگ، از قدرتش نکاسته است. فرمانبرداری، انقیاد را رقم میزند. مسیح خود اطاعت را بر دوش گرفت؛ اطاعتی تا سرحد پوشیدن کالبد خاکی ما و بر دوش کشیدن صلیب تا دستیابی به رستگاری ما. از این روی، آنجا که کار جریان دارد، آفرینندهٔ کار نیز همانجاست. پس هنگامی که با اطاعت مسیح همه چیز مطیع او گشت و همگان در برابر نام او زانو زدند، آنگاه او خود همهچیز در همگان خواهد بود. اکنون که همگان ایمان نیاوردهاند، به نظر میرسد همه چیز فرمانبردار نیست؛ اما هنگامی که همگان ایمان آورند و خواست خدا را به جا آورند، آنگاه مسیح در همه و همهچیز خواهد بود. و آنگاه که مسیح همه در همگان شد، خدا نیز همهچیز در همگان خواهد بود؛ زیرا پدر همواره در پسر ساکن است. پس چگونه میتوان او را که ناتوانان را رستگار ساخته، ناتوان دانست؟[۱۰۷]
شمار دیگری از پژوهشگران دیدگاه نجاتشناختی آمبروز را همسو با جروم استریدونی و کسانی میدانند که آگوستین در رسالهٔ «دربارهٔ ایمان و اعمال» از آنان انتقاد کرده است؛ کسانی که معتقد بودند گرچه بیایمانان داوری جاودان را تجربه خواهند کرد، اما همهٔ مسیحیانی که به عیسی ایمان آوردهاند سرانجام در زمانی به خدا خواهند پیوست، حتی اگر دچار گناه شده و لغزیده باشند.[۱۰۸][۱۰۹]
رسیدگی و بخشش به بینوایان
[ویرایش | اشتراکگذاری]آمبروز در رسالهٔ De Officiis که اثرگذارترین متن برجامانده از او و یکی از مهمترین رسالههای آبای کلیسا است، دیدگاههای خود پیرامون پیوند عدالت و بخشندگی را آشکار میسازد و تأکید میکند که این رفتارها سودی دوسویه برای همگان دارد.[۱۱۰][۱۱۱][۱۱۲] او برای تبیین مفهوم وابستگی متقابل در جامعه، بسیار از آرای سیسرون و کتاب پیدایش در عهد عتیق بهره میگیرد. به دیدهٔ این اسقف، توجه به منافع یکدیگر همان چیزی است که پیوندهای جامعه را استوار نگه میدارد.[۱۱۳] آمبروز بر این باور است که آزمندی این همبستگی دوسویه را میگسلد و در نتیجه به فروپاشی خود جامعه میانجامد. در اواخر دههٔ ۳۸۰ میلادی، اسقف با ایراد رشتهموعظههایی صریح خطاب به ثروتمندان و گوشزد کردن ضرورت رسیدگی به تهیدستان، پیشگام رویارویی با طمع زمینداران بزرگ میلان شد.[۱۱۴]
برخی پژوهشگران اظهار داشتهاند که کوششهای آمبروز در هدایت مردم هم در مقام یک رومی و هم به عنوان یک مسیحی، سبب شد او در پی برقراری چیزی باشد که در چارچوب مفهومی امروزی گونsingleهای از کمونیسم یا سوسیالیسم خوانده میشود.[۵۰] او تنها به امور کلیسا نمیپنداشت، بلکه وضعیت عمومی جامعهٔ ایتالیای روزگار خود را نیز مد نظر داشت.[۱۱۵] آمبروز بینوایان را گروهی بیگانه و جدا از جامعه نمیدید، بلکه آنان را بخشی از مردمی یکپارچه میدانست که باید در همبستگی با ایشان زیست. بخشش به نیازمندان از نگاه او کاری از سر ترحم به حاشیهنشینان نبود، بلکه بازپسدادن منابعی بود که خداوند از آغاز به گونهای برابر به همگان بخشیده بود و ثروتمندان آنها را تصاحب کرده بودند.[۱۱۶] او عدالت را در گرو تأمین نیازهای تهیدستان تعریف میکرد؛ کسانی که از دید وی به سبب «اشتراک در انسانیت»، «برادران و خواهران» ما هستند.[۱۱۷]
پاپ لئون چهاردهم یادآور میشود که هم آمبروز و هم شاگردش آگوستین آموزش دادهاند: «آنچه به بینوایان میبخشید مال شما نیست، بلکه دارایی خود آنان است».[۱۱۸]
مریمشناسی
[ویرایش | اشتراکگذاری]رسالههای الهیاتی آمبروز میلان بعدها بر پاپهایی چون دامازوس، سیریکیوس و لئون سیزدهم اثر گذاشت. در اندیشهٔ آمبروز، بکارت مریم و جایگاه او به عنوان مادر خدا نقشی محوری دارد.[۱۱۹]
- زایش از باکره شایستهٔ خداوند است. کدامین زایش انسانی میتوانست شایستهتر از ولادتی برای خداوند باشد که در آن، پسر بیعیبونقص خدا پاکی خاستگاه معصوم خود را هنگام پذیرش صورت انسانی نگاه داشت؟[۱۲۰]
- ما معترفیم که مسیح خداوند از باکره زاده شد، و از همین روی نظم طبیعی امور را رد میکنیم؛ چرا که او نه از پیوند با مرد، بلکه از روحالقدس بارور شد.[۱۲۱]
- مسیح دوپاره نیست بلکه یکی است. اگر او را به عنوان پسر خدا میپرستیم، زایش او از باکره را منکر نمیشویم… اما نباید این جایگاه را به مریم تعمیم داد. مریم معبد خدا بود، نه خدای درون معبد؛ بنابراین تنها آن که در معبد حضور داشت درخور پرستش است.[۱۲۲]
- آری، بهراستی خجسته باد که از کاهن (زکریا) پیشی گرفت؛ در حالی که کاهن انکار ورزید، آن باکره خطا را برطرف کرد. شگفت نیست که پروردگار برای نجات جهان، کار خود را با مریم آغاز نمود؛ تا او که رستگاری همگان به واسطهاش رقم میخورد، نخستین دریافتکنندهٔ ثمرهٔ موعود نجات باشد.[۱۲۳]
آمبروز تجرد را برتر از زناشویی میدید و مریم را الگوی پاکدامنی و باکرگی بهشمار میآورد.[۱۲۴]
آگوستین
[ویرایش | اشتراکگذاری]آمبروز الهیات را نزد سیمپلیسیان، از کشیشان رم، فراگرفت.[۱۹] او با تسلط چشمگیر به زبان یونانی — که در آن زمان در غرب نادر بود — عهد عتیق و آثار نویسندگان یونانی چون فیلون، اوریجن، آتاناسیوس و باسیل قیصریه را مورد مطالعه قرار داد و با باسیل به نامهنگاری نیز پرداخت.[۱۲۵] آمبروز به خطیبی نامدار بدل گشت و آگوستین برای شنیدن سخنانش به پای موعظههای او آمد. آگوستین در کتاب اعترافات خویش مینویسد که فاوستوس، خطیب مانوی، بیانی گیراتر داشت، اما محتوای موعظههای آمبروز به آرامی در باورهای دینیاش اثر گذاشت. آگوستین در پی راهنمایی از آمبروز برآمد و در اعترافات یادآور شد که آمبروز چنان سرگرم کار بود که فرصت پاسخ به پرسشهایش را نداشت. آگوستین در بخشی از کتاب که از ناتوانی در در میان گذاشتن دغدغههایش با آمبروز یاد میکند، مینویسد: «به معیارهای اهل دنیا، آمبروز را مردی کامیاب میدیدم که بزرگان حرمتش میداشتند؛ تنها زندگی مجردیاش به چشمم باری گران و دشوار میآمد.»[۱۲۶] با این حال، سیمپلیسیان پیوسته با آگوستین دیدار میکرد و آگوستین از «مهر پدرانهٔ» او یاد کرده است؛ همو بود که آگوستین را با نوافلاطونیگری مسیحی آشنا ساخت.[۱۲۷] در سنت مسیحی چنین پذیرفته شده است که تعمید آگوستین به دست آمبروز انجام گرفت.
در همین بخش از کتاب اعترافات آگوستین روایتی آمده که در تاریخ خواندن و مطالعه اهمیت بسزایی دارد:
چون [آمبروز] مطالعه میکرد، چشمانش روی سطرها میگشت و دلش در پی دریافت معنا بود، اما صدایش برنمیخاست و زبانش از حرکت بازمیایستاد. هر کس میتوانست بیمانع نزدش رود و آمدن میهمانان اعلام نمیشد؛ از این روی بارها چون به دیدارش میرفتیم، او را میدیدیم که در خاموشی به همین سان میخواند، زیرا هرگز با صدای بلند مطالعه نمیکرد.[۱۲۶]
این فراز در پژوهشهای نوین بسیار مورد توجه قرار گرفته است. در روزگار باستان، خواندن در دل و بدون بر زبان آوردن واژگان، به گستردگی دورههای پسین نبود. در فرهنگی که برای سخنوری و همایشهای همگانی ارزش فراوان قائل بود، کتابت بسیار دشوار و پرزحمت انجام میگرفت، بخش عمدهٔ جامعه سواد خواندن نداشتند و توانگران نیز بردگانی داشتند که متنها را برایشان بلند بخوانند؛ متون نوشتهشده بیشتر به عنوان دستنوشتهای برای بازخوانی در جمع دیده میشدند تا وسیلهای برای تأمل در تنهایی. با این همه، شواهد نشان میدهد که خواندن خاموش نیز در دوران باستان رواج داشته و امری یکسره شگفتآور شمرده نمیشد.[۱۲۸][۱۲۹][۱۳۰]
موسیقی
[ویرایش | اشتراکگذاری]
نوشتههای آمبروز فراتر از ادبیات رفته و به گسترهٔ موسیقی نیز کشیده شد؛ جایی که او نوآوری برجسته در سرودنگاری آغازین مسیحی بهشمار میرفت.[۱۳۱] دستاوردهای او دربرگیرندهٔ «ابداع موفقیتآمیز سرودخوانی لاتین مسیحی» بود،[۱۳۲] و سرودشناس گویدو ماریا درفس او را «پدر سرودخوانی کلیسایی» نامید.[۱۳۳] او نخستین کسی نبود که به زبان لاتین سرود نیایشی سرود؛ پیش از او اسقف هیلاری پواتیه چند دهه زودتر چنین کرده بود.[۱۳۱] با این همه، سرودهای هیلاری به دلیل پیچیدگی و بلندیشان تا حد زیادی دور از دسترس و دشوار شمرده میشدند.[۱۳۱][۱۳۴] امروزه تنها پارههایی از سرودهای اثر هیلاری به نام Liber hymnorum بر جا مانده است، از این رو سرودهای آمبروز کهنترین سرودهای کامل برجایمانده به زبان لاتین بهشمار میروند.[۱۳۴] گردآوری و تشخیص مجموعهٔ آثار برجایمانده از آمبروز همچنان موضوع گفتگوست؛[۱۳۱][۱۳۵] چرا که محبوبیتِ تقریباً آنی سبک او خیلی زود به تقلیدهایی انجامید که پارهای از آنها چه بسا به روزگار زندگی خود او بازمیگردند.[۱۳۶] چهار سرود وجود دارد که انتساب آنها به آمبروز مورد پذیرش همگان است، زیرا آگوستین آنها را به او نسبت داده است:[۱۳۱]
- «Aeterne rerum conditor»
- «Deus creator omnium»
- «Iam surgit hora tertia»
- «Veni redemptor gentium» (که با نام «Intende qui regis Israel» نیز شناخته میشود)
هر یک از این سرودها دارای هشت بند چهارسطری است و در بحر موشح اکید (چهار وتد دو هجایی) سروده شده است. این سرودها با سادگی پروقار خود، الگویی پربار برای روزگاران پسین شدند.[۴۶] پژوهشگرانی همچون الهیدان برایان پی. دانکل بر اصالت و انتساب سیزده سرود دیگر نیز پافشاری کردهاند،[۱۳۵] در حالی که موسیقیشناس جیمز مککینون معتقد است انتسابهای بیشتر میتواند «شاید نزدیک به ده سرود دیگر» را نیز دربر گیرد.[۱۳۱] به صورت سنتی تصنیف قطعاتی از نغمههای آمبروزی که با نام «نغمهخوانی پادآوایی» (شیوهای از خواندن که در آن دو دسته از همسرایان به تناوب پاسخ یکدیگر را میدهند) نیز خوانده میشود به آمبروز نسبت داده شده، اما مدرکی دال بر آهنگسازی عملی او در دست نیست. هرچند نغمههای آمبروزی به نام او خوانده شده است، هیچ آهنگ و ملودی مشخصی از این نغمهها را نمیتوان بهطور قطعی به آمبروز منسوب دانست.[۱۳۷] همچنین به صورت سنتی تصنیف سرود «ت دئوم» را به همراهی آگوستین به آمبروز نسبت میدادند؛ با این حال از سال ۱۸۹۳ و با پژوهشهای سرودشناس گویدو ماریا درفس، پژوهشگران این انتساب را رد کردهاند.[۱۳۸]
نوشتهها
[ویرایش | اشتراکگذاری]
منبع:[۱۴۱][۱۴۲] همهٔ آثار در اصل به زبان لاتین نوشته شدهاند. در ادامهٔ هر اثر، جایگاه آن در مجموعههای معتبر و استاندارد آثار آمبروز آمده است. نخستین نوشتهٔ او احتمالاً De paradiso (۳۷۷–۳۷۸) بوده است.[۱۴۳] بیشتر آثار دارای تاریخهای تقریبی هستند، و آثاری مانند De Helia et ieiunio (۳۷۷–۳۹۱)، Expositio evangelii secundum Lucam (۳۷۷–۳۸۹) و De officiis ministrorum (۳۷۷–۳۹۱) از سوی پژوهشگران با تاریخگذاریهای گوناگونی مشخص شدهاند.[ث] پرآوازهترین اثر او احتمالاً De officiis ministrorum (۳۷۷–۳۹۱) است،[۱۴۰] در حالی که (به [Exameron] Error: {{Lang-xx}}: متن دارای نشانهگذاری ایتالیک است (راهنما)) (۳۸۶–۳۹۰) و De obitu Theodosii (۳۹۵) نیز در شمار برجستهترین آثار او جای دارند.[۱۴۳][۱۴۴] در زمینهٔ تفسیر، او همانند هیلاری پیرو مکتب اسکندریه است. در مسائل اعتقادی و جزمی از باسیل قیصریه و دیگر نویسندگان یونانی پیروی میکند، اما به مباحث نظری جنبهای آشکارا غربی میبخشد. این ویژگی بهویژه در تأکید پررنگتر او بر گناه نخستین انسان و فیض الهی، و نیز جایگاهی که برای ایمان در زیست فردی مسیحی قائل است نمایان میشود.[۴۶] پیرامون انتساب پارهای از نوشتهها گفتگوهایی در میان بوده است: برای نمونه رسالهٔ De mysteriis معمولاً به آمبروز نسبت داده میشود، در حالی که رسالهٔ وابسته به آن، یعنی De sacramentis با سبکی متفاوت و همراه با برخی اختلافات ناگفته نگاشته شده و از این رو بر سر مؤلف آن توافق کمتری وجود دارد.[۱۴۵] این اثر دوم گاه به اشتباه به آگوستین قدیس نسبت داده میشد.[۱۴۶]
تفسیرها
[ویرایش | اشتراکگذاری]؛ CSEL ۳۲٫۱٫۳–۲۶۱
؛ FC ۴۲٫۳–۲۸۳
)
- De paradiso [دربارهٔ بهشت]. 377–378. (PL ۱۴٫۲۹۱–۳۳۲
؛ CSEL ۳۲٫۱٫۲۶۵–۳۳۶
؛ FC ۴۲٫۲۸۷–۳۵۶
)
- De Cain et Abet [دربارهٔ قایین و هابیل]. 377–378. (PL ۱۴٫۳۳۳–۸۰
؛ CSEL ۳۲٫۱٫۳۳۹–۴۰۹
؛ FC ۴۲٫۳۵۹–۴۳۷
)
- De Noe [دربارهٔ نوح]. 378–384. (PL ۱۴٫۳۸۱–۴۳۸
؛ CSEL ۳۲٫۱٫۴۱۳–۹۷
)
- De Abraham [دربارهٔ ابراهیم]. Vol. 2 کتاب. دههٔ 380.
{{cite book}}: تاریخ وارد شده دررا بررسی کنید (کمک) (PL ۱۴٫۴۴۱–۵۲۴|date=
؛ CSEL ۳۲٫۱٫۵۰۱–۶۳۸
)
- De Isaac et anima [دربارهٔ اسحاق و روان]. 387–391. (PL ۱۴٫۵۲۷–۶۰
؛ CSEL ۳۲٫۱٫۶۴۱–۷۰۰
؛ FC ۶۵٫۹–۶۵.
)
- De bono mortis [در نیکویی مرگ]. 390. (PL ۱۴٫۵۶۷–۹۶
؛ CSEL ۳۲٫۱٫۷۰۷–۵۳
؛ FC ۶۵٫۷۰–۱۱۳
)
- De fuga saeculi [در گریز از جهان]. 391–394. (PL ۱۴٫۵۹۷–۶۲۴
؛ CSEL ۳۲٫۲٫۱۶۳–۲۰۷
؛ FC ۶۵٫۲۸۱–۳۲۳
)
- De Iacob et vita beata [دربارهٔ یعقوب و زندگی سعادتمند]. 386–388. (PL ۱۴٫۶۲۷–۷۰
؛ CSEL ۳۲٫۲٫۳–۷۰
؛ FC ۶۵٫۱۱۹–۸۴
)
- De Joseph [دربارهٔ یوسف]. 387–388. (PL ۱۴٫۶۷۳–۷۰۴
؛ CSEL ۳۲٫۲٫۷۳–۱۲۲
؛ FC ۶۵٫۱۸۷–۲۳۷
)
- De patriarchis [دربارهٔ پدران نخستین]. 391. (PL ۱۴٫۷۰۷–۲۸
؛ CSEL ۳۲٫۲٫۱۲۵–۶۰
؛ FC ۶۵٫۲۴۳–۷۵
)
- De Helia et ieiunio [دربارهٔ ایلیا و روزهداری]. 377–391. (PL ۱۴٫۷۳۱–۶۴
؛ CSEL ۳۲٫۲٫۴۱۱–۶۵
)
- De Nabuthae [دربارهٔ نابوت]. 389. (CSEL ۳۲٫۲٫۴۶۹
)
- De Tobia [دربارهٔ طوبیا]. 376–390. (PL ۱۴٫۷۹۷–۸۳۲
؛ CSEL ۳۲٫۲٫۵۱۹–۵۷۳
)
- De interpellatione Iob et David [دعای ایوب و داوود]. Vol. 4 کتاب. 383–394. (PL ۱۴٫۸۳۵–۹۰
؛ CSEL ۳۲٫۲٫۲۱۱–۹۶
؛ FC ۶۵٫۳۲۹–۴۲۰
)
- Apologia prophetae David [دفاع از داوود پیامبر]. 387. (PL ۱۴٫۸۹۱–۹۲۶
؛ CSEL ۳۲٫۲٫۲۹۹–۳۵۵
)
- Enarrationes in xii psalmos davidicos [شرح دوازده مزمور داوود]. (PL ۱۴٫۹۶۳–۱۲۳۸
؛ CSEL ۶۴
)
- Expositio in Psalmum cxviii [تفسیر مزمور 118]. 386–390. (PL ۱۵٫۱۱۹۷–۱۵۲۶
؛ CSEL ۶۲
)
- Expositio Esaiae prophetae [تفسیر اشعیای پیامبر]. (CCSL ۱۴٫۴۰۵–۸
)
- Expositio evangelii secundum Lucam [تفسیر انجیل به روایت لوقا]. Vol. 10 کتاب. 377–389. (PL ۱۵٫۱۵۲۷–۱۸۵۰
؛ CSEL ۳۲٫۴
؛ CCSL ۱۴٫۱–۴۰۰
)
رسالههای اخلاقی و زهدگرایانه
[ویرایش | اشتراکگذاری]- De officiis ministrorum [در باب وظایف خادمان]. 377–391. (PL ۱۶٫۲۵–۱۹۴
)
- De virginibus [دربارهٔ باکرگان]. 377.
- De viduis [دربارهٔ بیوگان]. 377. (PL ۱۶٫۲۴۷–۷۶
)
- De virginitate [دربارهٔ باکرگی]. 378. (PL ۱۶٫۲۷۹–۳۱۶
)
- De institutione virginis [آموزههایی برای یک باکره]. 391–392. (PL ۱۶٫۳۱۹–۴۳
)
- Exhortatio virginitatis [در ستایش باکرگی]. 393–395. (PL ۱۶٫۳۵۱–۸۰
)
نوشتههای اعتقادی و جزمی
[ویرایش | اشتراکگذاری]- De fide [در باب ایمان]. Vol. 5 کتاب. 378–380. (PL ۱۶٫۵۴۹–۷۲۶
؛ CSEL ۷۸
)
- De Spiritu Sancto [در باب روحالقدس]. 381. (PL ۱۶٫۷۳۱–۸۵۰
؛ CSEL ۷۹٫۱۵–۲۲۲
؛ FC ۴۴٫۳۵–۲۱۴
)
- De incarnationis dominicae sacramento [در باب آیین مقدس تجسد پروردگار]. 381–382. (PL ۱۶٫۸۵۳–۸۴
؛ CSEL ۷۹٫۲۲۳–۸۱
؛ FC ۴۴٫۲۱۹–۶۲
)
- Explanatio symboli ad initiandos [شرح باورنامه برای نومعمدان]. (PL ۱۷٫۱۱۹۳–۹۶
؛ CSEL ۷۳٫۱–۱۲
)
- De sacramentis [در باب آیینهای مقدس]. Vol. 6 کتاب. 390. (PL ۱۶٫۴۳۵–۸۲
؛ CSEL ۷۳٫۱۳–۱۱۶
؛ FC ۴۴٫۲۶۹–۳۲۸
)
- De mysteriis [در باب اسرار].
- De paenitentia [در باب توبه]. 384–394. (PL ۱۶٫۴۸۵–۵۴۶
؛ CSEL ۷۳٫۱۱۷–۲۰۶
)
- Expositio fidei [شرح ایمان]. (PL ۱۶٫۸۴۷–۵۰
)
- De sacramento regenerationis sive de philosophia [در باب آیین مقدس نوزایی یا در باب فلسفه]. (به صورت پارهمتن؛ CSEL ۱۱٫۱۳۱
)
موعظهها و خطابهها
[ویرایش | اشتراکگذاری]- De excessu fratris [در سوگ درگذشت برادر]. 375–378. (PL ۱۶٫۱۳۴۵–۱۴۱۴
؛ CSEL ۷۳٫۲۰۷–۳۲۵
؛ FC ۲۲٫۱۶۱–۲۵۹
)
- De obitu Valentiniani [در سوگ درگذشت والنتینیان]. (PL ۱۶٫۱۴۱۷–۴۴
؛ CSEL ۷۳٫۳۲۷–۶۷
؛ FC ۲۲٫۲۶۵–۹۹
)
- De obitu Theodosii [در سوگ درگذشت تئودوسیوس]. 25 فوریه 395. (PL ۱۶٫۱۴۴۷–۸۸
؛ CSEL ۷۳٫۳۶۹–۴۰۱
؛ FC ۲۲٫۳۰۷–۳۳۲
)
- Contra Auxentium de basilicis tradendis [علیه اوکسنتیوس در واگذاری باسیلیکاها]. 386. (PL ۱۶٫۱۰۴۹–۵۳
)
دیگر آثار
[ویرایش | اشتراکگذاری]- ۹۱ نامه
چاپها و ویرایشها
[ویرایش | اشتراکگذاری]
تاریخ چاپ و انتشار آثار آمبروز قدیس چند سده را در بر میگیرد. اراسموس این آثار را در سال ۱۵۲۷ در چهار جلد در بازل منتشر کرد. یک ویرایش برجستهٔ رمی که دستاورد سالها تلاش بود، در سال ۱۵۸۰ در پنج جلد به ابتکار سیکستوس پنجم (در زمانی که هنوز با نام راهب فلیچه پرتی شناخته میشد) انتشار یافت. این چاپ دربرگیرندهٔ زندگینامهای از آمبروز قدیس به قلم بارونیوس بود که در آغاز برای درج در کتاب Annales Ecclesiastici نگاشته شده بود. چاپ نامدار موریستها که به کوشش ژاک دو فریش و دنی-نیکولا لو نوری ویراسته شده بود، میان سالهای ۱۶۸۶ و ۱۶۹۰ در پاریس در دو جلد رحلی منتشر شد و پس از آن در سالهای ۱۷۴۸–۵۱ و ۱۷۸۱–۸۲ در ونیز بازچاپ گشت. تازهترین ویرایش به دست پائولو آنجلو بالرینی در سال ۱۸۷۸ در میلان در شش جلد رحلی به چاپ رسید.
ویرایشهای استاندارد
[ویرایش | اشتراکگذاری]- Migne, Jacques Paul, ed. (1845). Patrologia Latina (in Latin). Vol. 14–17. Paris. بر پایهٔ ویرایش موریستها، منتشرشده در پاریس به کوشش ژاک دو فریش و دنی-نیکولا لو نوری.
- Corpus Scriptorum Ecclesiasticorum Latinorum (in Latin). Vol. 11, 32, 62, 64, 73, 78–79. Vienna: آکادمی علوم امپراتوری در وین. 1866.
- Ballerini, P. A., ed. (1875–1883). Opera omnia (in Latin). Milan.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:مکان بدون ناشر (رده) بر پایهٔ ویرایش موریستها، منتشرشده در پاریس به کوشش ژاک دو فریش و دنی-نیکولا لو نوری. - دانشگاه کاتولیک آمریکا, ed. (1947). Fathers of the Church (in English). Vol. 22, 42, 44, 65. Washington DC.: انتشارات دانشگاه کاتولیک آمریکا. OCLC 8110481.
- Corpus Christianorum. Vol. 14. Turnhout: برپولس. 1953. OCLC 1565173.
لاتین
[ویرایش | اشتراکگذاری]- Hexameron, De paradiso, De Cain, De Noe, De Abraham, De Isaac, De bono mortis – ویرایش کارل شنکل ۱۸۹۶، جلد ۳۲/۱ (به زبان لاتین)
- De Iacob, De Ioseph, De patriarchis, De fuga saeculi, De interpellatione Iob et David, De apologia prophetae David, De Helia, De Nabuthae, De Tobia – ویرایش کارل شنکل ۱۸۹۷، جلد ۳۲/۲
- Expositio evangelii secundum Lucam – ویرایش کارل شنکل ۱۹۰۲، جلد ۳۲/۴
- Expositio de psalmo CXVIII – ویرایش میشائیل پچنیگ ۱۹۱۳، جلد ۶۲؛ ویرایش دوم همراه با تکملهها به کوشش میشائلا زلتسر ۱۹۹۹
- Explanatio super psalmos XII – ویرایش میشائیل پچنیگ ۱۹۱۹، جلد ۶۴؛ ویرایش دوم همراه با تکملهها به کوشش میشائلا زلتسر ۱۹۹۹
- Explanatio symboli, De sacramentis, De mysteriis, De paenitentia, De excessu fratris Satyri, De obitu Valentiniani, De obitu Theodosii – ویرایش اتو فالر ۱۹۵۵، جلد ۷۳
- De fide ad Gratianum Augustum – ویرایش اتو فالر ۱۹۶۲، جلد ۷۸
- De spiritu sancto, De incarnationis dominicae sacramento – ویرایش اتو فالر ۱۹۶۴، جلد ۷۹
- Epistulae et acta – ویرایش اتو فالر (جلد ۸۲/۱: کتابهای ۱–۶، ۱۹۶۸)؛ اتو فالر، میشائلا زلتسر (جلد ۸۲/۲: کتابهای ۷–۹، ۱۹۸۲)؛ میشائلا زلتسر (جلد ۸۲/۳: کتاب ۱۰، نامههای برونمجموعهای، صورتجلسات شورای آکوئیلیا، ۱۹۹۰)؛ نمایهها و تکملهها گردآوری میشائلا زلتسر، ۱۹۹۶، جلد ۸۲/۴
نگارخانه
[ویرایش | اشتراکگذاری]یادداشتها
[ویرایش | اشتراکگذاری]- ↑ ایتالیایی: Sant'Ambrogio; الگو:Lang-lmo.
- ↑ «پائولینوس در زندگانی آمبروز ۳ چنین آورده است: posito in administratione prefecture Galliarum patre eius Ambrosio natus est Ambrosius. بر این پایه، کمابیش همهٔ زندگینامهنویسان آمبروز نتیجه گرفتهاند که پدر وی پرفکت پراتوری در گل بوده است. با این همه، این تنها سندی است که نشان میدهد فردی به نام آمبروز در جایگاه پرفکت در گل حضور داشته است.»[۱۳]
- ↑ این متون مسیحی تأثیر زیادی بر تصویر ذهنی از این دوره گذاشته و تصوری از کشمکشی آشکار و همیشگی در سراسر امپراتوری پدید آوردهاند، در حالی که شواهد باستانشناختی نشان میدهد بهجز زبان تند در گفتارها، فروپاشی پاگانیسم در بیرون از دربار امپراتوری روندی بهنسبت آرام و دور از درگیری مستقیم داشته است.[۸۳][۸۴][۸۵][۸۶]
- ↑ رومیان باور داشتند که دیندارترین مردمان روی زمیناند.[۹۳] آنان پیروزیهای کمنظیر خود در جنگها، فتوحات و شکلگیری امپراتوری را ناشی از حفظ رابطهٔ شایسته با خدایان از راه احترام و ادای مناسک میدانستند.[۹۴] این نگرش بنیادین حتی پس از تبدیل شدن مسیحیت به دین رسمی امپراتوری نیز دگرگون نشد.
- ↑ اگرچه هر دو منبع Paredi 1964 pp. ۴۳۶–۴۴۰ و Ramsey 2002 pp. ۵۵–۶۴ برای بیشتر نوشتههای آمبروز تاریخ ذکر کردهاند، تاریخهای رمزی ترجیح داده شده است، چرا که اثر او جدیدتر بوده و تاریخگذاری را بر پایهٔ اجماع پژوهشگران انجام داده است؛ در حالی که پاردی تاریخها را بر پایهٔ پژوهشهای فردی خود آورده است. در هر روی، هر جا که رمزی تاریخی ارائه نکرده، تاریخهای پاردی درج شده است.
منابع
[ویرایش | اشتراکگذاری]- 1 2 3 Attwater & John 1993.
- ↑ Killen, William Dool (1871). The Old Catholic Church: Or the History, Doctrine, Worship, and Polity of the Christians. Edinburgh: T. T. Clark. p. 90. ISBN 978-0-85323-479-1.
{{cite book}}: ناسازگاری شابک و تاریخ (کمک) - ↑ Bardenhewer, Otto (1908). Patrology: The Lives and Works of the Fathers of the Church. Translated by Shahan, Thomas J. St. Louis, Missouri: B. Herder. p. 3. ISBN 978-1-4699-8884-9.
{{cite book}}: ناسازگاری شابک و تاریخ (کمک) - ↑ Smith 2021, p. 5.
- ↑ Ramsey 2002, p. ix.
- ↑ Ramsey 2002, pp. ix–x, 1–2.
- ↑ Paredi 1964, pp. 442–443.
- ↑ Ramsey, Boniface (1997). Ambrose. Early Church Fathers (in English). Psychology Press. p. 18. ISBN 978-0-415-11841-5.
- ↑ Boucheron, Patrick (2022). Trace and Aura: The Recurring Lives of St. Ambrose of Milan (in English). Other Press, LLC. p. 37. ISBN 978-1-63542-007-4. Archived from the original on 25 August 2025. Retrieved 30 May 2025.
- ↑ Cvetković 2019, p. 44.
- 1 2 Loughlin 1907.
- ↑ Greenslade 1956, p. 175.
- ↑ Paredi 1964, p. 380.
- ↑ Barnes 2011, pp. 45–46.
- ↑ Cvetković 2019, p. 44–46.
- ↑ Cvetković 2019, p. 46.
- ↑ van der Nat, P. G.; Hamman, Adalberto (March 1971). "Patrologiae cursus completus, Series Latina. Supplementum, Volumen IV". Vigiliae Christianae. 25 (1): 76. doi:10.2307/1583516. ISSN 0042-6032. JSTOR 1583516.
- ↑ Thornton 1879, p. 15.
- 1 2 3 4 Grieve 1911, p. 798.
- ↑ Barnes 2011, p. 50.
- ↑ Cvetković 2019, p. 55–57.
- 1 2 Cvetković 2019, p. 52.
- ↑ Santi Beati (in Italian), Italy, archived from the original on 4 February 2012, retrieved 24 August 2008
- 1 2 Mediolanensis 2005, p. 6.
- ↑ Cvetković 2019, p. 49.
- ↑ الگو:CE1913
- ↑ McSherry, James (2011). Outreach and Renewal: A First-millennium Legacy for the Third-millennium Church. Cistercian studies series, 236. Collegeville, Minnesota: Liturgical Press. p. 19. ISBN 978-0-87907-236-0.
An accomplished orator and legal advocate, Ambrose was appointed to the Judicial Council by Probus, Praetorian Prefect of Italy.
- ↑ Attwater & John 1993, p. 37.
- ↑ Sparavigna 2016, p. 2.
- ↑ Butler 1991, p. 407.
- ↑ Lietzmann 1951, p. 57.
- ↑ (De Officiis 2.12.62)
- ↑ Kaye 1853, p. 33.
- ↑ Kaye 1853, p. 5.
- 1 2 Butler 1991, p. 408.
- ↑ Ramsey 2002, pp. 6–7: "By Ambrose's day [Arianism] was in slow decline but far from having breathed its last: Ambrose's struggles with it occupied his energies for more than half of his term as bishop."
- ↑ Lietzmann 1951, p. 37.
- ↑ Ramsey 2002 p. 6 : "[...] the history of the early Church [...] was [...] a golden age of religious ferment and controversy such as - it could well be argued - would not be seen again until the Reformation, more than a millennium later.
- ↑ Ramsey 2002, pp. 7–8: "In the face of all these rivals orthodox Christianity was not an impassive object. In reacting to them it defined itself and assumed more and more of the contours that we recognize today."
- ↑ Ramsey 2002, p. 5: "The task that lay before the Christian leadership was [...] to replace one form of the sacred with another. The fourth century was above all the moment when this replacement was being orchestrated, and the role that Ambrose played in the process was crucial.
- ↑ McLynn 1994, p. 79.
- ↑ Nicholson 2018, p. xv.
- ↑ Salzman, Sághy & Testa 2016, p. 2.
- ↑ "Saint Ambrose, Bishop and Confessor, Doctor of the Church. December 7. Rev. Alban Butler. 1866. Volume XII: December. The Lives of the Saints". www.bartleby.com. Retrieved 10 June 2019.
- ↑ Norwich 1989, p. 116.
- 1 2 3 4 5 Grieve 1911, p. 799.
- ↑ "The Calendar". The Church of England (in English). Archived from the original on 9 March 2021. Retrieved 27 March 2021.
- ↑ Lesser Feasts and Fasts 2018 (in English). Church Publishing, Inc. 17 December 2019. ISBN 978-1-64065-235-4. Archived from the original on 26 December 2024. Retrieved 29 July 2022.
- ↑ Pope Paul VI, Address of Pope Paul VI during the last General Meeting of the Second Vatican Council, published on 7 December 1965, accessed on 14 October 2025
- 1 2 Smith 2021, pp. 3–4.
- ↑ Mediolanensis 2005, pp. 4–5.
- ↑ Mediolanensis 2005, p. 5.
- ↑ Mediolanensis 2005, p. 4.
- ↑ Ramsey 2002, pp. ix–x.
- ↑ Ramsey 2002, p. 1.
- ↑ Davidson 1995, p. 315.
- ↑ Ramsey 2002, p. 9.
- ↑ Ramsey 2002, pp. 5–6.
- ↑ Smith 2021, p. 2.
- ↑ Ramsey 2002, p. 6.
- ↑ Smith 2021, p. 1.
- ↑ Brown 2012, p. 124.
- ↑ Ramsey 2002, p. 2.
- ↑ Smith 2021, pp. 6–7.
- ↑ Brown 2003, p. 80.
- 1 2 Kempf 1980, p. 88.
- 1 2 Brown 2012, p. 146.
- 1 2 Elliott 2019, p. 23.
- ↑ Elliott 2019, p. 27.
- ↑ Lee 2013, p. 41.
- 1 2 3 Elliott 2019, p. 28.
- ↑ Nirenberg 2013, pp. 117–118.
- ↑ MacCulloch 2010, p. 300.
- ↑ McLynn 1994, pp. 308–9.
- 1 2 Elliott 2019, p. 29.
- ↑ Elliott 2019, p. 23, 49.
- ↑ Elliott 2019, p. 26.
- ↑ Elliott 2019, p. 30.
- ↑ Elliott 2019, p. 31.
- ↑ Salzman 1993, p. 375.
- ↑ Hagendahl 1967, pp. 601–630.
- ↑ North, John (2017). "The Religious History of the Roman Empire". Oxford Research Encyclopedia of Religion. doi:10.1093/acrefore/9780199340378.013.114. ISBN 978-0-19-934037-8. Archived from the original on 24 June 2021. Retrieved 19 June 2021.
- ↑ Bayliss, pp. 65, 68.
- ↑ Salzman, Sághy & Testa 2016, p. 7.
- ↑ Cameron 1991, pp. 121–124.
- ↑ Trombley 2001، pp. ۱۶۶–۱۶۸، Vol I; Trombley 2001، pp. ۳۳۵–۳۳۶، Vol II.
- ↑ Lietzmann 1951, p. 68.
- ↑ Lietzmann 1951, p. 69.
- ↑ Sheridan 1966, p. 187.
- ↑ Ambrose Epistles 17-18; Symmachus Relationes 1-3.
- ↑ Lietzmann 1951, p. 76.
- ↑ Lietzmann 1951, pp. 76, 77.
- ↑ Cicero, Marcus Tullius (1997). The nature of the gods; and, On divination. Amherst, N.Y.: Prometheus Books. ISBN 978-1-57392-180-0. 2.8
- ↑ Sherk, Robert K. (1984). Rome and the Greek East to the Death of Augustus. Cambridge: Cambridge University Press. ISBN 978-0-511-55268-7. doc. 8, 9–10.
- ↑ Lietzmann 1951, p. 77.
- ↑ Salzman 2006, p. 362.
- ↑ Lietzmann 1951, pp. 77–78.
- ↑ Cameron 2011, pp. 63–64.
- ↑ McLynn 1994, pp. 344–346.
- ↑ Cameron 2011, pp. 74–80.
- ↑ (Ford and Wilhite, 2024)
- ↑ Augustine of Hippo, Epistle to Januarius, II, section 18
- ↑ Augustine of Hippo, Epistle to Casualanus, XXXVI, section 32
- 1 2 Hanson, JW (1899). "18. Additional Authorities". Universalism: The Prevailing Doctrine of The Christian Church During Its First Five Hundred Years. Boston and Chicago: Universalist Publishing House. Archived from the original on 18 August 2000. Retrieved 8 December 2012.
- ↑ The Church Fathers on Universalism, Tentmaker, archived from the original on 9 April 2008, retrieved 5 December 2007
- ↑ Ambrose (1907), "Exposition of the Christian Faith, Book III", The Catholic Encyclopedia, New York: Robert Appleton Co, archived from the original on 16 February 2009, retrieved 24 February 2009 from New Advent.
- ↑ "Exposition of the Christian Faith, Book V". newadvent.org.
- ↑ Augustine & Lombardo 1988, pp. 64, 65. "Augustine, however, does not mention any names, and there is no evidence either here or in any other place that he is referring to these passages from the works of Jerome. Nevertheless, both Jerome and Ambrose seemed to have shared in the not uncommon error of their time, namely, that all Christians would sooner or later be reunited to God, an error which Augustine refutes here and in a number of other places"
- ↑ Kelly 2000, p. 484, . "Jerome develops the same distinction, stating that, while the Devil and the impious who have denied God will be tortured without remission, those who have trusted in Christ, even if they have sinned and fallen away, will eventually be saved. Much the same teaching appears in Ambrose, developed in greater detail."
- ↑ Davidson 1995, p. 312.
- ↑ Smith 2021, pp. 205–210.
- ↑ Davidson 1995, p. 313.
- ↑ Smith 2021, pp. 210–212.
- ↑ Brown 2012, p. 147.
- ↑ Wojcieszak 2014, pp. 177–187.
- ↑ Brown 2012, p. 133.
- ↑ Smith 2021, pp. 214, 216.
- ↑ Pope Leo XIV, Dilexi te بایگانیشده در ۱۳ نوامبر ۲۰۲۵ توسط Wayback Machine, paragraph 43, published on 4 October 2025, accessed on 7 November 2025
- ↑ ""St. Ambrose", Catholic Communications, Sydney Archdiocese". Archived from the original on 2 April 2015.
- ↑ Ambrose of Milan CSEL 64, 139
- ↑ Ambrose of Milan, De Mysteriis, 59, pp. 16, 410
- ↑ "NPNF2-10. Ambrose: Selected Works and Letters – Christian Classics Ethereal Library". www.ccel.org. Archived from the original on 29 July 2023. Retrieved 10 June 2019.
- ↑ Ambrose of Milan, Expositio in Lucam 2, 17; PL 15, 1640
- ↑ De virginibus (On Virgins); De virginitate
- ↑ Schaff (ed.), Letter of Basil to Ambrose, Christian Classics Ethereal library, retrieved 8 December 2012
- 1 2 Augustine. Confessions Book Six, Chapter Three.
- ↑ Gafford II 2015, pp. 20–21.
- ↑ Fenton, James (28 July 2006). "Read my lips". The Guardian. London. Archived from the original on 29 July 2023. Retrieved 11 December 2016.
- ↑ Gavrilov 1997, p. 56–73, esp. 70–71.
- ↑ Burnyeat 1997, pp. 74–76.
- 1 2 3 4 5 6 McKinnon 2001, § para. 4.
- ↑ Cunningham 1955, p. 509.
- ↑ Dunkle 2016, p. 1.
- 1 2 Boynton 2001, "1. History of the repertory".
- 1 2 Dunkle 2016, p. 11.
- ↑ Dunkle 2016, pp. 3–4.
- ↑ "Ambrosian chant | Origins, History & Notation | Britannica". www.britannica.com (in English). Archived from the original on 13 August 2024. Retrieved 14 June 2024.
- ↑ McKinnon 2001, § para. 2.
- ↑ "Ambrose, De officiis ministrorum". e-codices.unifr.ch. swissuniversities. Archived from the original on 8 January 2022. Retrieved 8 January 2021.
- 1 2 Ramsey 2002, p. 60.
- ↑ Paredi 1964, pp. 436–440.
- ↑ Ramsey 2002, pp. 55–64.
- 1 2 Ramsey 2002, p. 56.
- ↑ Brown 2021.
- ↑ St. Ambrose "On the mysteries" and the treatise "On the sacraments" by an unknown author, archive.org
- ↑ Roy J. Deferrari, introduction to The Sacraments, in Ambrose: Theological and Dogmatic Works, ed. by Deferrari, Fathers of the Church: A New Translation, vol. 44. JSTOR.
- Wikipedia contributors, "Ambrose," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Ambrose&oldid=589989840 (accessed January ۲۳، ۲۰۱۴).
جستارهای وابسته
[ویرایش | اشتراکگذاری]پیوند به بیرون
[ویرایش | اشتراکگذاری]- اخلاقگرایان مسیحی
- اسقفهای اهل میلان
- اسقفهای سده ۴ (میلادی)
- اسقفهای میلان
- الهیدانان مسیحی سده ۴ (میلادی)
- الهیدانان مسیحی
- اواخر دوران باستان
- اهالی ترییر
- اهالی روم در سده ۴ (میلادی)
- پدران کلیسا
- پزشکان کلیسا
- درگذشتگان ۳۹۷ (میلادی)
- زادگان دهه ۳۴۰ (میلادی)
- زادگان سده ۴ (میلادی)
- شاعران دوره روم
- شاعران سده ۴ (میلادی) اهل روم
- فیلسوفان سده ۴ (میلادی)
- فیلسوفان کاتولیک
- قدیسان روم باستان
- قدیسان کلیسای آنگلیکان
- قدیسان کلیسای ارتدکس شرقی
- قدیسان مسیحی در سده ۴ (میلادی)
- مخالفان آریانیسم
- نامهنگاران لاتین
- نویسندگان سرودهای روحانی
- نویسندگان کاتولیک اهل ایتالیا
- نویسندگان لاتین سده ۴ (میلادی)
- نویسندگان مرد غیرداستانی اهل ایتالیا