پرش به محتوا

کلمنت اسکندرانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از کلمنت اسکندریه)
کلمنت اسکندرانی
پدر کلیسا
نام کاملتیتوس فلاویوس کلمنت
معروف بهکلمنت اسکندریه
زادروزح ۱۵۰ (میلادی)
زادگاهآتن
تاریخ مرگح ۲۱۵ (میلادی)
محل مرگکاپادوکیه، آسیای صغیر
دینمسیحی
عید تقویم قدیسین۴ دسامبر (کلیسای کاتولیک روم)
۵ دسامبر (کلیسای اپیسکوپال)

تیتوس فلاویوس کلمنس، معروف به کلمنت اسکندرانی (یونانی باستان: Κλήμης ὁ Ἀλεξανδρεύς؛ حدود ۱۴۷ – حدود ۲۱۵ میلادی)،[۱] الهی‌دان مسیحی و فیلسوفی بود که در مدرسه تعلیم دینی اسکندریه تدریس می‌کرد. از شاگردان او اوریگن اسکندریه و اسکندر اورشلیم بودند. کلمنت که به مسیحیت گرویده بود، دانش‌آموخته‌ای فرهیخته و آشنا با فلسفه یونان باستان و ادبیات یونان باستان بود. چنان‌که از سه اثر اصلی او برمی‌آید، کلمنت بیش از هر متفکر مسیحی دیگر هم‌عصر خود از فلسفه هلنیستی، به‌ویژه افلاطون و رواقی‌گری، تأثیر پذیرفته بود.[۲] آثار رازآمیز او که تنها بخش‌هایی پراکنده از آنها باقی مانده است، نشان می‌دهد که با آموزه‌های باطنی یهودیِ پیش از مسیحیت و نیز گنوسیسم آشنایی داشته است. او در یکی از آثارش استدلال کرد که فلسفه یونانی ریشه در میان اقوام غیر یونانی داشته و مدعی شد که هم افلاطون و هم فیثاغورس نزد دانشوران مصری آموزش دیده بودند.[۳]

کلمنت معمولاً یکی از پدران کلیسا به‌شمار می‌رود. در کلیسای ارتدکس قبطی، کلیسای کاتولیک شرقی، مسیحیت در اتیوپی و انگلیکان از او به‌عنوان قدیس تکریم می‌شود. او در کلیسای لاتین نیز مورد تکریم بود تا اینکه در سال ۱۵۸۶، به توصیه سزار بارونیوس، نامش به فرمان پاپ سیکستوس پنجم از شهیدشناسی رومی حذف شد.[نیازمند منبع] کلیسای ارتدکس شرقی نیز در سده دهم میلادی رسماً تکریم کلمنت اسکندریه را متوقف کرد.[نیازمند منبع] با این حال، هنوز برخی نویسندگان ارتدکس شرقی[۴] و کاتولیک[۵] از او با عنوان «قدیس کلمنت اسکندریه» یاد می‌کنند.

زندگی‌نامه

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

نه تاریخ تولد و نه زادگاه کلمنت به‌طور قطعی شناخته شده است. گمان می‌رود که او در حدود سال ۱۴۷ میلادی زاده شده باشد. بنا بر گزارش اپیفانیوس سالامیس، کلمنت در آتن به دنیا آمد، اما روایتی دیگر زادگاه او را اسکندریه می‌داند.[۶][۷]

والدین او پیرو پاگانیسم بودند و خود کلمنت بعدها به مسیحیت گروید. او در پروترپتیکوس آگاهی گسترده‌ای از دین یونانی و ادیان اسرارآمیز یونانی-رومی نشان می‌دهد؛ دانشی که احتمالاً تنها از راه آشنایی نزدیک با دین خانوادگی‌اش به دست آمده بود.[۶]

کلمنت در جوانی، به سبب آنچه فساد اخلاقی پاگانیسم می‌دانست، آن را کنار گذاشت و به یونان، آناتولی، سوریه فلسطین و مصر سفر کرد. سفرهای او عمدتاً با انگیزه‌های دینی انجام می‌شد. در یونان با الهی‌دانی ایونیایی آشنا شد که برخی او را آتناگوراس آتنی دانسته‌اند؛ در شرق نیز نزد مردی آشوری که گاه با تاتیان یکی دانسته شده و همچنین نزد دانشمندی یهودی، احتمالاً تئوفیلوس قیصریه، آموزش دید.[۸]

کلمنت در حدود سال ۱۸۰ میلادی به اسکندریه رسید،[۹] و در آنجا با پانتائنوس آشنا شد که در مدرسه تعلیم دینی اسکندریه تدریس می‌کرد.[۱۰] یوسبیوس قیصریه پانتائنوس را رئیس این مدرسه معرفی می‌کند، اما درباره اینکه آیا پیش از دوران اوریگن اسکندریه این مدرسه سازمان رسمی و سلسله‌مراتب مشخصی داشته است یا نه، میان پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد.[۱۱][۱۲][نکته ۱][۱۴] کلمنت نزد پانتائنوس تحصیل کرد و پیش از سال ۱۸۹ میلادی به دست پاپ ژولیان اسکندریه به مقام کشیشی منصوب شد. جز این، تقریباً هیچ اطلاعاتی درباره زندگی شخصی کلمنت در اسکندریه در دست نیست. احتمال دارد ازدواج کرده بوده باشد؛ گمانی که برخی نوشته‌های خودش نیز از آن پشتیبانی می‌کند.[۱۵]

در جریان آزار مسیحیان در دوره سپتیمیوس سوروس در سال‌های ۲۰۲–۲۰۳ میلادی، کلمنت اسکندریه را ترک کرد. در سال ۲۱۱، اسکندر اورشلیم نامه‌ای نوشت و او را به کلیسای انطاکیه معرفی کرد؛[۱۶] موضوعی که ممکن است نشان دهد کلمنت در آن هنگام در کاپادوکیه یا اورشلیم زندگی می‌کرد. او در حدود سال ۲۱۵ میلادی در مکانی نامعلوم درگذشت.

آثار الهیاتی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
آثار موجود کلمنت اسکندرانی، چاپ ۱۷۱۵

سه اثر عمده کلمنت به‌طور کامل باقی مانده‌اند و مجموع آنها معمولاً «سه‌گانه» خوانده می‌شود:[۱۷]

  • پروترپتیکوس («اندرز به یونانیان») — نوشته‌شده در حدود سال ۱۹۵ میلادی[۱۸]
  • پاداگوس («مربی») — نوشته‌شده در حدود سال ۱۹۸ میلادی[۱۸]
  • استروماتا («گوناگونی‌ها») — نوشته‌شده در حدود سال‌های ۱۹۸ تا ۲۰۳ میلادی[۱۸]

پروترپتیکوس

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]
آیین‌های اورفی در پروترپتیکوس به‌عنوان نمونه‌ای از آیین‌های نادرست پاگانیسم یونانی مطرح می‌شوند.

پروترپتیکوس (یونانی: Προτρεπτικὸς πρὸς Ἕλληνας؛ «اندرز به یونانیان»)، چنان‌که از نامش پیداست، دعوتی خطاب به پاگان‌های یونان برای پذیرش مسیحیت است. کلمنت در این اثر دانش گسترده خود از اسطوره‌شناسی و الهیات پاگانی را به نمایش می‌گذارد. اهمیت اصلی این اثر در شرح کلمنت از دین به‌عنوان پدیده‌ای انسان‌شناختی است.[۱۹] او پس از بحثی کوتاه درباره فلسفه، تاریخ دین یونانی را در هفت مرحله شرح می‌دهد.[۲۰] به باور کلمنت، انسان‌ها در آغاز به اشتباه اجرام و پدیده‌های آسمانی را خدا می‌پنداشتند. مرحله بعدی، پرستش فرآورده‌های کشاورزی بود که به اعتقاد او آیین‌های دمتر و دیونیسوس از آن پدید آمدند.[۱۹] سپس انسان‌ها به انتقام ارج نهادند و احساسات انسانی را خداگونه ساختند؛ از جمله اروس و فبوس. در مرحله بعد، شاعرانی چون هزیود و هومر کوشیدند خدایان را برشمارند؛ تئوگونیای هزیود شمار آنها را دوازده دانست. سرانجام انسان‌ها به مرحله‌ای رسیدند که انسان‌هایی چون اسقلبیوس و هراکلس را نیز خدا اعلام کردند.[۱۹]

کلمنت در بحث از بت‌پرستی استدلال می‌کند که اشیای پرستش در ادیان ابتدایی، چوب و سنگِ شکل‌نیافته بودند و بت‌ها هنگامی پدید آمدند که این مواد طبیعی تراشیده و صورت‌پردازی شدند.[۲۱] او با پیروی از افلاطون، نسبت به همه گونه‌های هنرهای تجسمی رویکردی انتقادی دارد و آثار هنری را چیزی جز توهم و «اسباب‌بازی‌های مرگبار» نمی‌داند.[۲۱]

کلمنت در پروترپتیکوس پاگانیسم یونانی را از این جهت نقد می‌کند که خدایان آن هم دروغین‌اند و هم الگوهای اخلاقی نادرستی ارائه می‌کنند. او همچنین ادیان اسرارآمیز را به سبب آیین‌گرایی و رازورزی‌شان مورد حمله قرار می‌دهد.[۲۱] به‌ویژه پیروان دیونیسوس را به سبب آیین‌های خانوادگی‌شان، از جمله استفاده از اسباب‌بازی کودکان در مناسک، به تمسخر می‌گیرد.[۲۲] کلمنت در برخی موارد خدایان پاگانی را انسان‌هایی می‌داند که به مقام خدایی رسیده‌اند، اما در جاهای دیگر آنان را دیوهایی انسان‌ستیز معرفی می‌کند و برای پشتیبانی از دیدگاه دوم به چندین منبع کلاسیک استناد می‌کند.[۲۳]

کلمنت، همچون بسیاری از پدران کلیسای پیش از شورای نیقیه، درباره اوهمروس و دیگر فیلسوفان خردگرا با نظر مساعد می‌نویسد، زیرا آنان دست‌کم کاستی‌های پاگانیسم را تشخیص داده بودند. با این حال، بیشترین ستایش او متوجه افلاطون است؛ زیرا به باور کلمنت، دیدگاه‌های افلاطون درباره خدا در چارچوب الهیات سلبی، پیش‌درآمدی بر مسیحیت بود.[۲۴]

شخصیت اورفئوس در سراسر روایت پروترپتیکوس جایگاهی برجسته دارد. کلمنت آواز اورفئوس را که نماینده خرافه پاگانی است، در برابر لوگوس الهیِ مسیح قرار می‌دهد.[۲۵] از دید کلمنت، تنها از راه گرویدن به مسیحیت است که انسان می‌تواند به‌طور کامل در لوگوس، یعنی حقیقت جهان‌شمول، سهیم شود.[۲۶]

مسیح، لوگوسِ تجسم‌یافته، همان «مربی» است که عنوان اثر به او اشاره دارد.

عنوان پاداگوس، به معنی «مربی»، به مسیح به‌عنوان آموزگار همه انسان‌ها اشاره دارد و در سراسر اثر استعاره‌ای گسترده از مسیحیان به‌عنوان کودکان به کار گرفته می‌شود.[۲۷] هدف کلمنت آن است که نشان دهد یک مسیحی چگونه باید به‌گونه‌ای راستین به عشق به خدا پاسخ دهد.[۲۸] او با پیروی از افلاطون در جمهور (۴:۴۴۱)، زندگی را به سه عنصر خوی، کردار و امیال تقسیم می‌کند. از آنجا که در پروترپتیکوس به عنصر نخست پرداخته شده بود، کلمنت پاداگوس را به تأمل درباره نقش مسیح در آموزش کردار اخلاقی و مهار امیال انسان اختصاص می‌دهد.[۲۹] با وجود ماهیت آشکارا مسیحی این اثر، کلمنت در آن به‌طور گسترده از رواقی‌گری و ادبیات یونان باستان بهره می‌گیرد؛ تنها از هومر بیش از شصت بار در این کتاب نقل شده است.[۳۰]

اگرچه مسیح همانند انسان بر تصویر خدا آفریده شده است، تنها او در همانندی با خدای پدر سهیم است.[۳۱] مسیح هم بی‌گناه و هم برخوردار از رهایی از امیال است و از این رو، انسان با تلاش برای تقلید از مسیح می‌تواند به رستگاری دست یابد. از نظر کلمنت، گناه امری غیرارادی و بنابراین نامعقول (άλογον) است و تنها با حکمت لوگوس از میان می‌رود.[۳۲] هدایت خداوند برای دور کردن انسان از گناه، جلوه‌ای از محبت جهان‌شمول خداوند به نوع بشر است. بازی زبانی کلمنت میان λόγος («لوگوس» یا «عقل») و άλογον («نامعقول») از ویژگی‌های نوشته‌های اوست و ممکن است ریشه در باور اپیکوری داشته باشد که روابط میان واژه‌ها بازتاب عمیقی از روابط میان چیزهایی است که واژه‌ها بر آنها دلالت می‌کنند.[۳۳]

کلمنت از نوعی برابری جنسیتی دفاع می‌کند و استدلال او این است که رستگاری به‌طور برابر در اختیار همه انسان‌ها قرار دارد.[۳۴] او به شکلی نامعمول معتقد است که مسیح نه زن است و نه مرد و خدای پدر نیز جنبه‌های زنانه و مردانه دارد. عشای ربانی در نوشته او به شیری تشبیه شده است که از سینه پدر، یعنی مسیح، جاری می‌شود.[۳۵][۳۶]

کلمنت از ایفای نقشی فعال توسط زنان در رهبری کلیسا حمایت می‌کند و فهرستی از زنانی را که الهام‌بخش می‌داند ارائه می‌دهد؛ فهرستی که هم شخصیت‌های کتاب مقدس و هم زنان یونان کلاسیک را دربرمی‌گیرد. برخی پژوهشگران پیشنهاد کرده‌اند که دیدگاه‌های پیشرو کلمنت درباره جنسیت در پاداگوس تحت تأثیر گنوسیسم بوده است؛[۳۵] با این حال، او در ادامه اثر علیه گنوسیان استدلال می‌کند که برای رستگاری، ایمان لازم است، نه دانش باطنی (γνῶσις). به باور کلمنت، انسان از راه ایمان به مسیح روشن می‌شود و به شناخت خدا دست می‌یابد.[۳۷]

کلمنت در کتاب دوم پاداگوس دستورهایی عملی برای زندگی مسیحی ارائه می‌کند. او با زیاده‌روی در خوردن مخالفت می‌کند و بر رعایت آداب میز تأکید دارد.[۳۸] هرچند مستی را منع می‌کند، نوشیدن میانه‌روانه شراب را با استناد به رساله اول به تیموتائوس، ۵:۲۳، جایز می‌شمارد.[۳۸] کلمنت از شیوه‌ای ساده برای زندگی، هماهنگ با سادگی ذاتی یکتاپرستی مسیحی، دفاع می‌کند. او اثاثیه و پوشاک پرزرق‌وبرق و گران‌بها و نیز موسیقی بیش از اندازه شورانگیز و عطرهای تجملی را نکوهش می‌کند. با این حال، معتقد نیست که مسیحیان باید لذت‌های دنیوی را به‌طور کامل کنار بگذارند؛ بلکه باور دارد مسیحی می‌تواند شادی خود از آفرینش خدا را از راه شادمانی و جشن نیز ابراز کند.[۳۹]

کلمنت با بر سر گذاشتن حلقه‌ها و تاج‌های گل مخالفت می‌کند، زیرا چیدن گل‌ها در نهایت باعث نابودی آفریده‌ای زیبای خداوند می‌شود و تاج گل نیز به تاج خار شباهت دارد.[۴۰]

کلمنت به موضوع روابط جنسی نیز به تفصیل می‌پردازد. از نظر او، هم بی‌بندوباری جنسی و هم پرهیز جنسی خلاف طبیعت‌اند و هدف اصلی میل جنسی در انسان تولیدمثل است.[۴۱] او استدلال می‌کند که زنای محصنه، آمیزش جنسی با زنان باردار، هم‌بالینی، روابط همجنس‌گرایانه و روسپی‌گری باید کنار گذاشته شوند، زیرا از دید او هیچ‌یک به زایش فرزندان مشروع منجر نمی‌شوند.[۴۲]

کلمنت در کتاب سوم نیز همین رویکرد را ادامه می‌دهد. او استفاده از لوازم آرایشی را محکوم می‌کند، زیرا به باور او انسان باید در پی آراستن روح خود باشد، نه بدنش.[۴۳] او همچنین رنگ کردن موی مردان و موزدایی مردانه را به‌عنوان رفتارهایی زنانه نکوهش می‌کند. کلمنت توصیه می‌کند که انسان در انتخاب همنشینان خود دقت کند تا افراد غیراخلاقی او را به فساد نکشانند. او در عین حال می‌گوید ثروت مادی به‌خودی‌خود گناه نیست، اما به آسانی می‌تواند انسان را از ثروت روحانیِ به‌مراتب مهم‌تری که در مسیح یافت می‌شود منحرف کند.[۴۴] اثر با گزیده‌هایی از کتاب مقدس در تأیید استدلال کلمنت و سپس یک دعا و متن یک سرود روحانی پایان می‌یابد.[۴۵]

کلمنت استروماتا را اثری درباره موضوعات گوناگون توصیف می‌کند که در متن همچون گل‌هایی در یک مرغزار سر برمی‌آورند.[۴۶]

محتوای استروماتا، چنان‌که از نام آن برمی‌آید، مجموعه‌ای از موضوعات گوناگون است. جایگاه این اثر در سه‌گانه کلمنت محل اختلاف است. کلمنت در آغاز قصد داشت اثری با عنوان دیداسکالوس («آموزگار») بنویسد تا راهنمایی‌های عملی پاداگوس را با آموزشی فکری‌تر در زمینه الهیات تکمیل کند.[۴۷] استروماتا در مقایسه با دیگر آثار کلمنت، ساختار منظم و نظام‌مند کمتری دارد و آندره مه‌آ این نظریه را مطرح کرده است که اثر برای گروهی محدود از خوانندگان و با رویکردی باطنی نوشته شده بود.[۴۸] با آنکه یوسبیوس قیصریه از هشت کتاب این اثر یاد کرده، تنها هفت کتاب آن به‌طور قطعی باقی مانده است. فوتیوس یکم که در سده نهم میلادی می‌نوشت، متن‌های گوناگونی را در پیِ نسخه‌های خطی هفت کتاب اصلی یافت. همین امر دانیل هاینسیوس را بر آن داشت که پیشنهاد کند کتاب هشتم اصلی از میان رفته است و متنی که به کتاب هشتم نسبت داده می‌شد در حقیقت بخش‌هایی از هیپوتیپوسس بوده است.[۴۹]

کتاب نخست با موضوع فلسفه یونانی آغاز می‌شود. کلمنت، هماهنگ با دیگر نوشته‌های خود، تأکید می‌کند که فلسفه برای یونانیان نقشی مقدماتی و آموزشی داشته است، همان‌گونه که تورات برای یهودیت چنین نقشی داشته است.[۵۰] سپس به بحث درباره سرچشمه‌های فرهنگ و فناوری یونانی می‌پردازد و استدلال می‌کند که بسیاری از چهره‌های مهم جهان یونانی در اصل بیگانه بوده‌اند و فرهنگ یهودی مهم‌ترین تأثیر را بر یونان داشته است.[۵۱] کلمنت برای نشان دادن تقدم زمانی موسی، گاه‌شماری مفصلی از تاریخ جهان ارائه می‌کند و در آن تولد مسیح را میان ۲۵ آوریل یا مه، در فاصله سال‌های ۴ تا ۲ پیش از میلاد، و آفرینش جهان را در سال ۵۵۹۲ پیش از میلاد قرار می‌دهد. کتاب با بحثی درباره منشأ زبان‌ها و احتمال تأثیر یهودیت بر افلاطون پایان می‌یابد.[۵۲]

کتاب دوم عمدتاً به نقش‌های ایمان و استدلال فلسفی اختصاص دارد. کلمنت معتقد است که هر دو اهمیت دارند، اما خداترسی جایگاهی برتر دارد، زیرا انسان از طریق ایمان حکمت الهی را دریافت می‌کند.[۵۳] از نظر کلمنت، کتاب مقدس خود نوعی فلسفه نخستین و ذاتاً راستین است که عقل انسانی از راه لوگوس آن را تکمیل می‌کند.[۵۴] ایمان اختیاری است و تصمیم به ایمان آوردن، گامی بنیادی و بسیار مهم برای نزدیک شدن به خدا به‌شمار می‌رود.[۵۵][۵۶] ایمان هرگز نامعقول نیست، زیرا بر شناخت حقیقت لوگوس استوار است؛ با این حال، همه شناخت‌ها از ایمان آغاز می‌شوند، زیرا اصول نخستین بیرون از یک ساختار نظام‌مند اثبات‌پذیر نیستند.[۵۷]

کتاب سوم به ریاضت‌طلبی می‌پردازد. کلمنت در آن درباره ازدواج بحث می‌کند؛ موضوعی که در پاداگوس نیز به شیوه‌ای مشابه بررسی شده است. او مخالفت گنوسیان با ازدواج را رد می‌کند و استدلال می‌کند که تنها مردانی که هیچ میلی به زنان ندارند باید مجرد باقی بمانند و آمیزش جنسی، در صورتی که در چارچوب ازدواج و با هدف تولیدمثل انجام شود، امری مثبت است.[۵۸] با این حال، او معتقد است که وضعیت همواره چنین نبوده است: از دید او، هبوط انسان زمانی رخ داد که آدم و حوا در برابر میل خود به یکدیگر تسلیم شدند و پیش از زمان مقرر با یکدیگر آمیزش کردند.[۵۹] کلمنت همچنین با این اندیشه مخالفت می‌کند که مسیحیان باید خانواده خود را برای زندگی زاهدانه ترک کنند؛ او استدلال می‌کند که عیسی نمی‌توانسته فرمان «پدر و مادر خود را گرامی بدار» را که یکی از ده فرمان است، نقض کند.[۶۰] کلمنت نتیجه می‌گیرد که ریاضت تنها هنگامی پاداش خواهد داشت که انگیزه آن ماهیتی مسیحی داشته باشد؛ از این رو، ریاضت غیرمسیحیانی چون ژیمنوسوفیست‌ها را بیهوده می‌داند.[۶۱][۶۲]

کلمنت کتاب چهارم را با توضیحی دیرهنگام درباره ساختار نامنظم اثر آغاز می‌کند و اهداف خود را برای سه یا چهار کتاب باقی‌مانده به اختصار شرح می‌دهد.[۶۳] محور کتاب چهارم شهادت است. کلمنت معتقد است همه مسیحیان نیک باید از مرگ هراسی نداشته باشند، اما کسانی را که عمداً در پی مرگِ شهادت‌گونه می‌روند نکوهش می‌کند، زیرا از نظر او آنان احترام کافی برای موهبت زندگی که خدا بخشیده است قائل نیستند.[۶۴] او درباره اینکه آیا هر مسیحی مؤمنی صرفاً به سبب شیوه مرگش می‌تواند شهید به‌شمار رود یا اینکه شهادت تنها برای کسانی است که زندگی‌ای استثنایی داشته‌اند، موضعی دوگانه دارد.[۶۵] از دید کلمنت، پیروان مرقیونیه نمی‌توانند شهید باشند، زیرا به الوهیت خدای پدر باور ندارند و در نتیجه رنج آنان بیهوده است.[۶۶]

پس از آن، کلمنت به موضوع معرفت‌شناسی الهیاتی می‌پردازد. از نظر او هیچ راهی برای آزمودن تجربی وجود خدا وجود ندارد، زیرا معنای لوگوس وحیانی است، نه چیزی که بتوان آن را با تحلیل تجربی دریافت؛ هرچند مسیح خود موضوع ادراک حسی بوده است. خدا آغازی ندارد و اصل نخستین جهان‌شمول است.[۶۷]

کتاب پنجم بار دیگر به موضوع ایمان بازمی‌گردد. کلمنت استدلال می‌کند که حقیقت، عدالت و نیکی تنها با ذهن دیده می‌شوند، نه با چشم؛ ایمان راهی برای دسترسی به امور نادیدنی است.[۶۸] او تأکید می‌کند که شناخت خدا تنها از راه ایمان و پس از اصلاح کاستی‌های اخلاقی انسان امکان‌پذیر است.[۶۹] این دیدگاه با تأکید پیشین کلمنت درباره شهادت همسو است؛ اینکه شهادت تنها از آنِ کسانی است که ایمان خود به مسیح را با کردارهای نیک به عمل درمی‌آورند، نه کسانی که صرفاً به زبان به ایمان خود اقرار می‌کنند. خدا به‌طور کامل فراتر از ماده است و از همین رو ماده‌گرایان نمی‌توانند حقیقتاً خدا را بشناسند. اگرچه مسیح خدایی بود که جسم گرفت، درک روحانی از او اهمیت دارد، نه شناخت جسمانی.[۶۹]

در آغاز کتاب ششم، کلمنت می‌کوشد نشان دهد که آثار شاعران یونانی از کتاب‌های پیامبرانِ کتاب مقدس برگرفته شده‌اند. برای تقویت دیدگاه خود مبنی بر اینکه یونانیان به سرقت ادبی گرایش داشته‌اند، نمونه‌های فراوانی از چنین اقتباس‌های ناروایی در آثار نویسندگان یونان باستان ذکر می‌کند. این نمونه‌ها به‌طور غیرمستقیم از اثری ناشناس از سده سوم پیش از میلاد با عنوان درباره سرقت ادبی نقل شده‌اند که گاه آن را به آرتادس نسبت داده‌اند.[۷۰]

کلمنت سپس به موضوع گناه و جهنم در مسیحیت می‌پردازد و استدلال می‌کند که آدم هنگام آفرینش کامل نبود، بلکه استعداد رسیدن به کمال را داشت.[۷۱] او آموزه‌ای کمابیش جهان‌شمول‌گرایانه اختیار می‌کند و معتقد است وعده رستگاری مسیح برای همه انسان‌ها، حتی کسانی که به جهنم محکوم شده‌اند، در دسترس است.[۷۱]

آخرین کتابِ باقی‌مانده با استدلال کلمنت درباره برداشت خاص خود از گنوسیسم آغاز می‌شود؛ چیزی که پیش‌تر در استروماتا از آن با عنوان «گنوسیِ مسیحی» یاد کرده است.[۷۲] او این نوع از گنوسیسم را دین راستین می‌داند و می‌گوید چنین فردی باید نمونه‌ای از یک مسیحی حقیقی باشد؛ حتی او را «مقدس و پارسا» می‌خواند که «خدای راستین را به شیوه‌ای شایسته او پرستش می‌کند».[۷۳]

کلمنت سپس ماهیت مسیح و نیز ویژگی‌های مسیحی حقیقی را شرح می‌دهد؛ کسی که می‌کوشد تا حد امکان به پدر و پسر همانند شود. پس از آن، برداشت ساده‌انگارانه و انسان‌انگارانه بیشتر ادیان باستانی را نقد می‌کند و توصیف مشهور کسنوفانس درباره خدایان آفریقایی، تراکیایی و مصری را نقل می‌کند.[۷۴] او همچنین مطرح می‌کند که خدایان یونانی ممکن است از شخصیت‌بخشی به اشیای مادی پدید آمده باشند؛ برای نمونه آرس نماینده آهن و دیونیسوس نماینده شراب بوده است.[۷۵]

سپس موضوع دعا و رابطه میان عشق و معرفت مطرح می‌شود. عبارت «محبت هرگز زایل نمی‌شود» در رساله اول به قرنتیان، ۱۳:۸، در ظاهر با تعریف مسیحی حقیقی به‌عنوان کسی که معرفت دارد ناسازگار به نظر می‌رسد؛ اما از دید کلمنت، معرفت تنها از این جهت از میان می‌رود که در محبت جهان‌شمولی که مسیحی در تکریم آفریدگار ابراز می‌کند مستحیل می‌شود.[۷۶] او با پیروی از سقراط استدلال می‌کند که رذیلت از نادانی پدید می‌آید، نه از قصد و اراده. مسیحی «کارگری در تاکستان خدا» است که هم مسئول مسیر رستگاری خود و هم مسئول یاری به رستگاری همسایه خویش است. این اثر با بخشی مفصل در نکوهش اختلاف‌ها و بدعت‌های دینیِ موجود در کلیسای آن زمان پایان می‌یابد.[۷۷]

گذشته از سه‌گانه بزرگ، تنها اثر دیگری از کلمنت که به‌طور کامل باقی مانده، رساله رستگاری برای ثروتمندان است که با عنوان کدام مرد ثروتمند نجات می‌یابد؟ نیز شناخته می‌شود و حدود سال ۲۰۳ میلادی نوشته شده است.[۷۸] کلمنت این اثر را با انتقادی تند از آثار فسادآور پول و نیز نگرش‌های نادرست و چاپلوسانه نسبت به ثروتمندان آغاز می‌کند و سپس به پیامدهای انجیل مرقس، ۱۰:۲۵، می‌پردازد.[۱۵]

به گفته او، ثروتمندان یا به وعده زندگی جاودان باور ندارند یا از ناسازگاری میان مالکیت ثروت مادی و ثروت روحانی آگاه نیستند؛ از این رو، وظیفه یک مسیحی نیک آن است که آنان را از راه انجیل به سوی زندگی بهتر هدایت کند.[۱۵] سخنان عیسی را نباید صرفاً به معنای تحت‌اللفظی گرفت، بلکه باید در پی معانی «فراسپهرین» (ὑπερουράνιος) آنها بود؛ معانی‌ای که راه حقیقی رستگاری را آشکار می‌کنند.[۷۹]

داشتن ثروت مادی به‌خودی‌خود نادرست نیست، مشروط بر اینکه در راه نیکوکاری به کار رود؛ اما مسیحیان باید مراقب باشند که ثروت بر روح آنان چیره نشود. رها کردن امیال گناه‌آلود مهم‌تر از رها کردن دارایی‌های بیرونی است. اگر ثروتمندان بخواهند رستگار شوند، تنها باید از بزرگ‌ترین فرمان پیروی کنند. گرچه ثروت مادی نزد خدا ارزشی ندارد، می‌توان از آن برای کاهش رنج دیگران استفاده کرد.[۸۰]

از شماری دیگر از آثار شناخته‌شده کلمنت تنها قطعاتی باقی مانده است؛ از جمله چهار اثر فرجام‌شناختی که به سنت باطنی او مربوط می‌شوند: هیپوتیپوسس، گزیده‌هایی از تئودوتوس، گزیده‌های نبوی و آدومبراسیون‌ها.[۸۱] این آثار به سلسله‌مراتب آسمانی از دید کلمنت می‌پردازند؛ سامانه‌ای پیچیده که در رأس آن «چهره خدا» قرار دارد و در مرتبه پایین‌تر از آن هفت «نخست‌آفریده»، سپس فرشتگان مقرب، فرشتگان و سرانجام انسان‌ها جای دارند.[۸۲]

به گفته ژان دانیلو، این الگو از نوعی آموزه باطنی یهودی-مسیحی سرچشمه گرفته که رسولان نیز پیرو آن بودند و تنها به‌صورت شفاهی به مسیحیانی انتقال می‌یافت که برای دانستن چنین رازهایی شایسته و مورد اعتماد شمرده می‌شدند.[۸۳] «نخست‌آفریدگان» نخستین موجوداتی هستند که خدا آفریده است و در برابر فرشتگان مقرب نقشی چون کاهنان دارند. کلمنت آنان را هم با «چشمان خداوند» و هم با تخت‌ها یکی می‌داند.[۸۴]

کلمنت صورت‌های آسمانی را کاملاً متفاوت از هر چیز زمینی توصیف می‌کند، هرچند معتقد است اعضای هر مرتبه تنها از دید موجوداتِ مرتبه پایین‌تر غیرجسمانی به نظر می‌رسند.[۸۵] بر پایه گزیده‌های نبوی، هر هزار سال هر یک از اعضای هر مرتبه یک درجه بالاتر می‌رود و بدین ترتیب انسان‌ها می‌توانند به فرشته بدل شوند. حتی «نخست‌آفریدگان» نیز می‌توانند به مرتبه‌ای بالاتر بروند، هرچند جایگاه تازه آنان در سلسله‌مراتب به‌روشنی مشخص نشده است.[۸۵]

تعارض ظاهری میان این ادعا که تنها هفت «نخست‌آفریده» وجود دارند و در عین حال شمار بسیار زیادی از فرشتگان مقرب می‌توانند به مرتبه آنان ارتقا یابند، مسئله‌ساز است. یکی از تفسیرهای جدید، این روایت را نمونه‌ای از «آخرالزمان‌گرایی درونی‌شده» می‌داند؛ یعنی جزئیات تصویری آن نباید تحت‌اللفظی فهمیده شوند، بلکه نماد دگرگونی درونی‌اند.[۸۶]

عنوان چند اثر گمشده کلمنت به واسطه فهرستی در کتاب ششم تاریخ کلیسای یوسبیوس، ۶٫۱۳٫۱–۳، شناخته شده است. از جمله آنها طرح‌ها در هشت کتاب و بر ضد یهودی‌گرایان است. شماری دیگر تنها از اشاره‌های خود کلمنت در آثارش شناخته می‌شوند، از جمله درباره ازدواج و درباره نبوت. با این حال، چون نویسندگان دیگر به ندرت از این آثار یاد کرده‌اند، تشخیص اینکه کدام‌یک تنها طرح‌هایی برای نگارش بوده‌اند و کدام واقعاً نوشته و تکمیل شده‌اند دشوار است.[۸۷]

نامه مار سابا را مورتون اسمیت به کلمنت نسبت داد، اما همچنان درباره اینکه این نامه واقعاً از کلمنت است، یک اثر منحول باستانی است یا جعلی مدرن، بحث‌های گسترده‌ای وجود دارد.[۸۸][۸۹] اگر این نامه اصیل باشد، اهمیت اصلی آن در گزارشی است که می‌گوید مرقس رسول از رم به اسکندریه رفت و در آنجا انجیلی معنوی‌تر نوشت و هنگام مرگ آن را به کلیسای اسکندریه سپرد. در صورت اصالت، این نامه سابقه سنتی را که یوسبیوس درباره ارتباط مرقس با اسکندریه نقل کرده است، حدود یک سده عقب‌تر می‌برد.[۹۰]

یوسبیوس قیصریه، تاریخ‌نگار کلیسای آغازین در سده چهارم میلادی، نخستین نویسنده‌ای است که در تاریخ کلیسا، ۵٫۱۱٫۱–۵ و ۶٫۶٫۱، شرحی از زندگی و آثار کلمنت ارائه می‌کند.[نکته ۲] یوسبیوس فهرستی از آثار کلمنت، اطلاعاتی درباره زندگی او و نقل‌قولی مفصل از استروماتا ارائه می‌دهد. از این گزارش‌ها و دیگر منابع روشن می‌شود که کلمنت نزد هم‌عصران خود و نیز پدران کلیسای دوره‌های بعد احترام فراوانی داشته است. چنان‌که جی. بی. میور می‌نویسد: «پدران کلیسای پس از او، دینداری و دانش کلمنت و توانایی‌اش به‌عنوان آموزگار و فیلسوف را با بالاترین ستایش‌ها وصف کرده‌اند.»[۹۲]

یوسبیوس در همان اثر از اسکندر اورشلیم (۱۸۰–۲۵۱) نقل می‌کند که «کلمنت مقدس، که هم استاد و هم نیکوکار من بود» را می‌ستاید و او را در زمره «پدران خجسته‌ای که پیش از ما این راه را پیموده‌اند» قرار می‌دهد. خود یوسبیوس نیز او را «استادی بی‌مانند در فلسفه مسیحی» می‌خواند. جروم (۳۴۲–۴۲۰) کلمنت را «دانشمندترین مردمان» می‌نامد و می‌نویسد که آثارش «چه در کتاب مقدس و چه در ادبیات دنیوی، سرشار از فصاحت و دانش» است. جروم همچنین از اسکندر اورشلیم نقل می‌کند که او را «کشیش خجسته کلمنت، مردی نامدار و آزموده» خوانده است.

به گفته تئودورت (۳۹۳–۴۵۰)، کلمنت «از همه دیگران برتر بود و مردی مقدس به‌شمار می‌رفت». سیریل اسکندریه (۳۷۶–۴۴۴) نیز او را «مردی به‌طرزی شگفت دانشمند و ماهر که با دقتی کم‌سابقه همه دانش یونانیان را تا ژرفای آن کاویده بود» توصیف می‌کند. ماکسیموس معترف (۵۸۰–۶۶۲) نیز با احترام از او با عنوان «کلمنت بزرگ» یاد می‌کند.

پژوهشگران جدیدتر نیز تقدم و اهمیت کلمنت را در زمینه‌های مختلف برجسته کرده‌اند. او «نخستین دانشور مسیحی» خوانده شده است؛ «نخستین آموزگار نظام‌مند آموزه‌های مسیحی»، «نخستین آموزگار بزرگ مسیحیت فلسفی»، «نخستین الهی‌دان و اخلاق‌پژوه خودآگاه»، «نخستین آموزگار بزرگ مسیحی در اسکندریه»، «بنیان‌گذار الهیات فلسفی مسیحی»، «آفریننده حقیقی الهیات کلیسایی»، «نخستین مفسر بزرگ کتاب مقدس»، «بنیان‌گذار ادبیات مسیحی»، «بنیان‌گذار بزرگ مکتب اسکندریه»، «پیشگام دانش‌پژوهی مسیحی» و «غول فکری کلیسای نخستین».

برخی نیز او را «مرد نابغه‌ای که مسیحیت را، چنان‌که در آینه صیقل‌خورده ذهن او بازتاب یافته بود، به خودِ مسیحیت شناساند» و «جست‌وجوگرترین و مستقل‌ترین روحی که شاید تاکنون در کلیسا پدید آمده باشد» توصیف کرده‌اند.

از نظر سبک نیز گفته شده است که «نوشته‌های او از روحی شاد، آرام و خوش‌بینانه می‌درخشند و خواندنشان می‌تواند تجربه‌ای بسیار روح‌افزا باشد». همچنین درباره او نوشته‌اند: «او آفرینش خدا را دوست دارد و آن را نیک می‌بیند؛ تصویری گرم و شادمانه از زندگی به ما می‌دهد و انسانی عمیقاً انسانی، متعادل و میانه‌رو است.» افزون بر این، آثار کلمنت را «گنجینه‌ای از دانش شگفت درباره جهان باستان ــ موزه‌ای از بقایای فسیل‌شده زیبایی‌ها و زشتی‌های جهان پاگانِ باستان در همه دوره‌ها و مراحل تاریخ آن» دانسته‌اند. همچنین گفته شده است که دانش گسترده او حتی از دانش اوریگن نیز کم‌نظیرتر بوده است. موریس نیز درباره او نوشته است: «نمی‌دانم در کجا می‌توان مردی پاک‌تر یا راستین‌تر از این کلمنت اسکندریه یافت؛ به گمان من او از آن پدران کهن است که باید بیش از همه به‌عنوان آموزگار گرامی‌اش می‌داشتیم و بیش از همه چون دوستی دوستش می‌داشتیم.»

با این حال، شماری از نویسندگان نیز دیدگاهی انتقادی نسبت به او داشته‌اند. فوتیوس یکم در کتابخانه به‌شدت علیه الهیات کلمنت می‌نویسد، هرچند در عین حال دانش و ارزش ادبی آثار او را می‌ستاید.[۹۳] او به‌ویژه هیپوتیپوسس، اثری در تفسیر کتاب مقدس که تنها چند قطعه از آن باقی مانده است، به‌شدت نقد می‌کند. فوتیوس این رساله کلمنت را که مانند دیگر آثار او آمیخته‌ای از اندیشه‌های هلنیستی، یهودی و گنوسی بود، با راست‌کیشی مسلط در سده نهم مقایسه می‌کرد و آن را نامطلوب می‌دانست.[۹۴]

از جمله دیدگاه‌هایی که فوتیوس آنها را بدعت دینی می‌دانست عبارت بودند از:

  • باور به ازلی بودن ماده و اندیشه و در نتیجه، آفریده نشدن آنها به دست خدا؛ دیدگاهی که با آموزه خلق از عدم تعارض داشت.[۹۵]
  • باور به وجود نوعی کیهان‌شناسی دینی پیش از آفرینش جهان، با پیروی از هراکلیتوس؛ اندیشه‌ای که خاستگاهی بیرون از کتاب مقدس داشت.[۹۶]
  • این باور که مسیح، به‌عنوان لوگوس، به نوعی آفریده شده است؛ دیدگاهی که با فصل نخست انجیل یوحنا ناسازگار بود، اما به اندیشه فیلون اسکندریه شباهت داشت.[۹۷]
  • موضعی دوپهلو نسبت به تجسم مثالی، یعنی آموزه بدعت‌آمیزی که بدن زمینی مسیح را پنداری و غیرواقعی می‌دانست.[۹۸]
  • این باور که حوا پس از انزال شبانه آدم، از نطفه او آفریده شد.[۹۹]
  • این باور که پیدایش ۶:۲ دلالت بر آن دارد که فرشتگان با زنان انسان رابطه جنسی داشته‌اند.[۱۰۰]
  • باور به تناسخ، یعنی انتقال روح از یک بدن به بدن دیگر.[۱۰۱]

با این همه، روشن نیست که این گزارش‌ها بازنمایی دقیقی از باورهای واقعی کلمنت باشند، زیرا نوشته‌های باقی‌مانده او در بیشتر موارد با آنچه بعدها الهیات راست‌کیش مسیحی شمرده شد هماهنگ‌اند. این احتمال مطرح شده است که فوتیوس در مواردی کلمنت را نادرست فهمیده باشد، زیرا کلمنت بارها دیدگاه‌های گنوسیان و دیگر فرقه‌ها را نقل می‌کند، بی‌آنکه خود لزوماً با آن آموزه‌ها موافق باشد.[۱۰۲]

کلمنت، به‌عنوان یکی از نخستین پدران کلیسا که بخش قابل توجهی از آثارشان تا امروز باقی مانده است، موضوع پژوهش‌های دانشگاهی گسترده‌ای در دوران معاصر بوده است. این پژوهش‌ها از جمله به تفسیر او از کتاب مقدس، الهیات لوگوس، روح‌شناسی الهیاتی، باور او به بازگردانی نهایی همه موجودات، رابطه اندیشه او با فلسفه‌های غیرمسیحی و تأثیرش بر اوریگن اسکندریه پرداخته‌اند.[۱۰۳]

تا سده هفدهم، کلمنت در کلیسای کاتولیک به‌عنوان قدیس تکریم می‌شد. نام او در شهیدنامه‌ها آمده بود و روز جشنش چهارم دسامبر برگزار می‌شد؛ اما هنگامی که شهیدشناسی رومی به فرمان پاپ کلمنت هشتم بازنگری شد، به توصیه کاردینال سزار بارونیوس نام کلمنت از تقویم عمومی رومی حذف شد. پاپ بندیکت چهاردهم نیز تصمیم سلف خود را حفظ کرد و استدلال نمود که اطلاعات چندانی درباره زندگی کلمنت در دست نیست، او هرگز در کلیسا موضوع تکریم عمومی و رسمی قرار نگرفته بود و برخی آموزه‌هایش، اگر نادرست نبودند، دست‌کم محل تردید بودند.[۱۰۴]

اگرچه کلمنت در مسیحیت شرقی به‌طور گسترده تکریم نمی‌شود، پیش‌گفتار اوهرید بارها از او به‌عنوان قدیس یاد کرده است؛[۱۰۵][۱۰۶] همچنین شماری از مراجع کلیسای ارتدکس شرقی، از جمله متروپولیتن کالینیکوس ادسا از کلیسای ارتدکس یونانی، از او با همین عنوان یاد کرده‌اند.[۱۰۷]

در سنت قبطی نیز کلمنت قدیس به‌شمار می‌رود.[۱۰۸][۱۰۹] «آکادمی مسیحی ارتدکس قبطی قدیس کلمنت» در نشویلِ تنسی نیز مشخصاً به نام او نام‌گذاری شده است.[۱۱۰]

در انگلیکان نیز از کلمنت یادبود به عمل می‌آید.[۱۱۱]

کلمنت تعلیم می‌داد که ایمان اساس رستگاری است؛ در عین حال معتقد بود ایمان پایه گنوسیس نیز هست، که از نظر او به معنای معرفت روحانی و عرفانی بود. کلمنت اسکندریه واژه «گنوسیس» را از گنوسیان ــ که با آنان مخالف بود ــ وام گرفت، اما معنایی مسیحی‌تر به آن داد.[۷۲] او میان دو گونه مسیحی تمایز قائل می‌شد: مسیحیِ «پیستیک»الگو:تعریف لازم که بر پایه شریعت خدا زندگی می‌کند، و مسیحیِ «گنوسی» که در سطح انجیل زندگی می‌کند[گنگ] و با انضباط و محبت به آن پاسخ می‌دهد. دیدگاه کلمنت درباره گنوسیس را می‌توان پیش‌درآمدی بر جنبش رهبانیت مسیحی دانست که پس از مرگ او در مصر شکل گرفت.[۱۱۲]

کلمنت فلسفه را رشته‌ای مقدماتی برای جهان یونانی می‌دانست که پیش از پذیرش گسترده مسیحیت، ذهن یونانیان را آماده کرده بود و اغلب می‌کوشید دریافت‌های فلسفه یونانی را با تعالیم کتاب مقدس هماهنگ سازد. او فلسفه را چنین تعریف می‌کرد: «میل به هستی راستین و مطالعاتی که به آن می‌انجامند.»[۱۱۳] از کلمنت با عنوان «بنیان‌گذار آنچه بعدها به سنت بزرگ الهیات فلسفی مسیحی بدل شد» یاد شده است.[۱۱۴] او در برخی دیدگاه‌هایی که بعدها نزد آگوستین گسترش یافت، از جمله نظریه جنگ مشروع و نظریه دو شهر، پیشگام به‌شمار آمده است.[۱۱۲][نیازمند توضیح بیشتر]

جهان‌شمول‌گرایی

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

کلمنت اغلب[۱۱۵] یکی از نخستین نمایندگان جهان‌شمول‌گرایی مسیحی دانسته می‌شود.[۱۱۶] او به رستگاری نهایی همگان باور داشت، هرچند این دیدگاه را به اندازه شاگردش اوریگن اسکندریه به‌صورت نظام‌مند صورت‌بندی نکرد.[۱۱۷] چنان‌که پدرشناس ایلاریا راملی اشاره کرده است، کلمنت مجازات الهی را اصلاحی و درمانگرانه می‌دانست، نه صرفاً کیفردهنده یا نابودگر؛[۱۱۸] و به گفته او: «در استروماتا، ۷:۲:۱۲، کلمنت به‌روشنی می‌گوید که طرح، هدف و عمل خدا رستگاری جهان‌شمول است: "خدای جهان همه چیز را برای رستگاری همگانی، هم به‌طور کلی و هم برای هر فرد، سامان داده است."»[۱۱۹][۱۲۰]

از دید کلمنت، انضباط دادن به بدن به مسیحی کمک می‌کند تا روح خود را نیز منضبط سازد. او در کتاب دوم و سوم پاداگوس دستورهای مفصلی درباره رفتار شایسته مسیحی، آداب و مناسبات انسانی ارائه می‌کند. به باور کلمنت، هنگامی که امیال تحت فرمان لوگوس یا عقل قرار گیرند، مسیحی می‌تواند وارد مرحله پیشرفته‌تری از مطالعه فلسفی و تأمل شود.[۱۲۱]

کلمنت دیدگاهی اتخاذ کرد که بعدها سرچشمه جریانی گسترده در اندیشه مسیحی شد[نیازمند توضیح بیشتر]: فلسفه راستین و معرفت اصیل انسانی از لوگوس سرچشمه می‌گیرند و لوگوس یگانه سرچشمه همه حقیقت است. او مفهوم یونانی «پایدیا» را می‌پذیرد و حکمتی را که لوگوس از راه آموزش متون مقدس می‌آموزاند در این چارچوب قرار می‌دهد. از یک سو، آموزش یونانی ذهن مسیحی را برای تشخیص و دفاع از حقیقت آماده می‌کند و از سوی دیگر، هنرهای آزاد به مسیحی تازه‌کیش کمک می‌کنند تا کوشش خود را به سوی آنچه در هر رشته حقیقتاً سودمند است، از جمله هندسه، موسیقی، دستور زبان و فلسفه، هدایت کند.[۱۲۲]

کلمنت، به‌ویژه با توجه به دوره‌ای که در آن می‌زیست، ظاهراً در حوزه آموزش ــ دست‌کم در چارچوب معنویت و اخلاق مسیحی ــ از برابری زنان و مردان دفاع می‌کرد. او می‌نویسد: «باید بپذیریم که مردان و زنان هر دو یک گونه فضیلت را به کار می‌بندند؛ زیرا اگر برای هر دو تنها یک خدا وجود دارد، پس برای هر دو نیز تنها یک مربی وجود دارد.»[۱۲۳]

کلمنت با تفسیر تحت‌اللفظی فرمان «آنچه داری بفروش و به فقرا بده» مخالفت می‌کرد و معتقد بود کتاب مقدس از همه افراد نمی‌خواهد تمام دارایی خود را کنار بگذارند؛ ثروت می‌تواند هم برای نیکی و هم برای بدی به کار رود.[۱۱۲] دیوید بنتلی هارت استدلال کرده است که کلمنت این موضع را با اکراه اتخاذ می‌کرد، زیرا مالکیت خصوصی را «ثمره شرارت» می‌نامید و مردم را تشویق می‌کرد منابع خود را برای بازتوزیع میان فقرا در مالکیت مشترک قرار دهند.[۱۲۴]

کلمنت درباره روزهای یادشده در تفسیرهای تمثیلی از سفر پیدایش دیدگاهی تمثیلی داشت.[۱۲۵] او از نوعی آفرینش دوگانه سخن می‌گفت: نخست آفرینش جهانی نامرئی و سپس آفرینش مادی. کلمنت، تحت تأثیر افلاطون، معتقد بود ماده بی‌شکل پیش از آفرینش جهان وجود داشته است.[۱۲۶][۱۲۷] او همچنین می‌کوشید فصل ششم سفر پیدایش را هماهنگ با کتاب اول خنوخ تفسیر کند.[۱۲۸]

دیگر دیدگاه‌ها

[ویرایش | اشتراک‌گذاری]

کلمنت اسکندریه نخستین شخص در تاریخ کلیسا دانسته شده است که میان کلیسای نامرئی و کلیسای مرئی تمایز قائل شد.[۱۲۹][۱۳۰]

از آنجا که کلمنت انجیل آغازین یعقوب را جزو متون معتبر می‌دانست[نیازمند منبع]، می‌توان احتمال داد که به باکرگی همیشگی مریم باور داشته است؛ هرچند برخی پژوهشگران استدلال کرده‌اند که ظاهراً او به بی‌گناهی مریم باور نداشته است.[۱۳۱][۱۳۲]

کلمنت اسکندریه «آتش حکمت» را که در روح نفوذ می‌کند همچون گونه‌ای تعمید با آتش تفسیر می‌کرد.[۱۳۳] او برای تعریف عشای ربانی از واژه «نماد» استفاده می‌کرد و فصل ششم انجیل یوحنا را تمثیلی درباره ایمان می‌دانست؛ با این حال، درباره دیدگاه او نسبت به حضور حقیقی مسیح در عشای ربانی اختلاف نظر وجود دارد.[۱۳۴][۱۳۵]

کلمنت اسکندریه ظاهراً مخالف هزاره‌گرایی بود.[۱۳۶]

  1. Buell (1999), p. 10.
  2. Outler (1940), p. 217.
  3. Press (2003), p. 83.
  4. Ware, The Orthodox Church, 340; De Young, The Religion of the Apostles, 44; Spark, The Orthodox Study Bible, 1800.
  5. Akin, The Fathers Know Best, 45, 52, 61, 73, 93, 141, 224, 354.
  6. 1 2 Ferguson (1974), p.  13
  7. Westcott (1877), p. 560.
  8. Ferguson (1974), p.  14
  9. Stromateis 1.1.11.2
  10. Eusebius, Eccl. Hist. 6.13.2; 6.6.1
  11. Ferguson (1974), p.  15
  12. Hägg (2006), pp. 56–9.
  13. Itter (2009), pp. 9–10.
  14. Osborn (2008), pp. 19–24.
  15. 1 2 3 Ferguson (1974), p.  16
  16. Eusebius, Eccl. Hist. 6.14.8
  17. Osborn (2008), p. 5.
  18. 1 2 3 Ferguson (1974), p.  1
  19. 1 2 3 Droge (1989), p.  13
  20. Droge (1989), p. 130.
  21. 1 2 3 Ferguson (1974), p.  4
  22. Burrus (2010), p. 101.
  23. Ferguson (1974), p. 50.
  24. Ferguson (1974), pp. 55–6.
  25. de Jáuregui (2010), p. 132.
  26. Sharkey (2009), p. 159.
  27. Ferguson (1974), p. 76.
  28. Osborn (2008), p. 244.
  29. Ferguson (1974), p. 69.
  30. Irvine (2006), p. 164.
  31. Ogliari (2003), p. 200.
  32. Ferguson (1974), p. 71.
  33. Ferguson (1974), p. 73.
  34. Ferguson (1974), p. 72.
  35. 1 2 Gill (2004), p.  18
  36. Berger (2011), pp. 74–5.
  37. Ferguson (1974), p. 75.
  38. 1 2 Ferguson (1974), p.  8
  39. Ferguson (1974), p. 82.
  40. Ferguson (1974), p. 85.
  41. Kochuthara (2007), p. 145.
  42. Ferguson (1974), p. 87.
  43. Ferguson (1974), p. 91.
  44. Ferguson (1974), p. 94.
  45. Murphy (1941), p. 32.
  46. Ferguson (1974), p. 107.
  47. Ferguson (1974), p. 106.
  48. Osborn (2008), p. 8.
  49. Kaye (1835), p. 221.
  50. Ferguson (1974), pp. 108–9.
  51. Ferguson (1974), pp. 113–6.
  52. Ferguson (1974), pp. 117–9.
  53. Osborn (1994), p. 3.
  54. Osborn (1994), p. 4.
  55. Ferguson (1974), p. 121.
  56. Osborn (1994), p. 7.
  57. Osborn (1994), pp. 11–12.
  58. Heid (2000), p. 65.
  59. Seymour (1997), p. 257.
  60. Clark (1999), p. 198.
  61. Clark (1999), p. 17.
  62. Burrus (2010), p. 30.
  63. Ferguson (1974), p. 133.
  64. Verhey (2011), p. 350.
  65. Burrus (2010), p. 82.
  66. Osborn (1994), p. 8.
  67. Ferguson (1974), p. 139.
  68. Osborn (1994), p. 9.
  69. 1 2 Osborn (1994), p.  1
  70. de Jáuregui (2010), p. 201.
  71. 1 2 Seymour (1997), pp. 262–3.
  72. 1 2 Webster, Daniel (19 March 2022). "Clement of Alexandria's "Christian Gnostic" in Stromateis I–II". A Thing Worth Doing (in American English). Retrieved 2024-06-13.
  73. "CHURCH FATHERS: The Stromata (Clement of Alexandria)". www.newadvent.org. Retrieved 2024-02-24.
  74. Grant (1988), p. 77.
  75. Ferguson (1974), p. 150.
  76. Ferguson (1974), p. 151.
  77. Ferguson (1974), p. 152.
  78. Heine, R. E. (2006) The Alexandrians. En: Young, F., Ayres, L., and Louth, A. (eds.) The Cambridge history of early christian literature. Cambridge University Press, Cambridge, 117–130.
  79. Ferguson (1974), p. 167.
  80. Ferguson (1974), pp. 173, 178.
  81. Bucur (2006), p. 252.
  82. Bucur (2006), p. 255.
  83. Daniélou (1962), p. 262.
  84. Bucur (2006), p. 257.
  85. 1 2 Bucur (2006), p.  26
  86. Bucur (2006), pp. 261–3.
  87. Ferguson (1974), p. 179.
  88. Heine (2010), pp. 117–118, 121.
  89. Osborn (2008), p. 195.
  90. Heine (2010), p. 121.
  91. McGiffert (1890), p. 253.
  92. Mayor & Hort, Clement of Alexandria: Miscellanies Book VII, lxi (cf. Testimonia Veterum in Dindorf's ed., vol. I. pp. lv to lxiv).
  93. Ashwin-Siejkowski (2010), p. 16.
  94. Ashwin-Siejkowski (2010), pp. 17–8.
  95. Ashwin-Siejkowski (2010), p. 23.
  96. Ashwin-Siejkowski (2010), pp. 40–43.
  97. Ashwin-Siejkowski (2010), p. 75.
  98. Ashwin-Siejkowski (2010), p. 95.
  99. Itter (2009), p. 68.
  100. Ashwin-Siejkowski (2010), p. 146.
  101. Ashwin-Siejkowski (2010), p. 115.
  102. Mayor & Hort, Clement of Alexandria: Miscellanies Book VII, lxi.
  103. Ashwin-Siejkowski (2010), pp. 92–3.
  104. Havey (1908).
  105. "May 12". Prologue. Western American Diocese. 2 May 2017. Archived from the original on 2017-05-02.
  106. "September 26". Prologue. Western American Diocese. 2 May 2017. Archived from the original on 2017-05-02.
  107. "Fruits of Healing". Saint Andrew GOC. 7 May 2015. Archived from the original on 2019-08-01. Retrieved 2019-08-01.
  108. "5 – the Ecclesiology of St. Clement". The School of Alexandria Before Origen. Vol. Part IV. Archived from the original on 2019-08-01. Retrieved 2019-08-01.
  109. "Ancient Egypt gave rise to one of the world's oldest Christian faiths". انجمن نشنال جئوگرافیک. 19 April 2019. Archived from the original on 2019-07-14. Retrieved 2019-08-01.
  110. "Our Saint". About us. St. Clement academy. Archived from the original on 2018-11-27. Retrieved 2019-08-01.
  111. "The Calendar". Prayer book. p. IX. Archived from the original on 2013-11-04. Retrieved 2013-11-03.
  112. 1 2 3 Fredericksen, Linwood. "Saint Clement of Alexandria Biography, Apologist, Works, & Facts". Britannica (in English). Retrieved 2022-05-31.
  113. Strom. 2.9.
  114. Bray, God Has Spoken, 202.
  115. Harmon, Every Knee Shall Bow; Hart, That All Shall Be Saved; Hanson, Prevailing Doctrine; et al.
  116. Ramelli, Christian Doctrine of Apokatastasis, 119–130.
  117. See quotes cited below. Cf. Allin, Christ Triumphant.
  118. Cf. Clement, پاداگوس 1.8: "God's punishments are saving and disciplinary, leading to conversion; choosing rather the repentance than the death of a sinner."
  119. Ramelli, A Larger Hope? Vol. 1, p. 26.
  120. See also Clement's teaching in Com. 1 John 1.5, 2.2; Paed. 1.11; and Strom. 6.6.
  121. Storin, B. (2017). Clement of Alexandria, The Instructor 1.1–1.4, 13. In E. Muehlberger (Ed.), The Cambridge Edition of Early Christian Writings (The Cambridge Edition of Early Christian Writings, pp. 3–12). Cambridge: Cambridge University Press. doi:10.1017/9781107449602.004
  122. Stromata 1.43.4.
  123. Paed. 1.4
  124. Hart, David Bentley (2020) [2020]. Theological Territories: A David Bentley Hart Digest (ebook ed.). Notre Dame, Indiana: انتشارات دانشگاه نوتردام. ISBN 9780268107192.
  125. Strom. 6.16
  126. Ashwin-Siejkowski (2010), p. 31.
  127. Paffenroth, Kim; Kennedy, Robert Peter (1 January 2003). A Reader's Companion to Augustine's Confessions. Westminster John Knox Press. p. 214. ISBN 978-0-664-22619-0.
  128. Ashwin-Siejkowski (2010), p. 151.
  129. Bongmba, Elias Kifon (25 May 2020). The Routledge Handbook of African Theology. Routledge. p. 393. ISBN 978-1-351-60744-5.
  130. Hovorun, Cyril (18 August 2015). Meta-Ecclesiology: Chronicles on Church Awareness. Springer. p. 42. ISBN 978-1-137-54393-6.
  131. Garcia, L. Jared. "Mariology in the First Five Centuries: An Introduction to the Development of Mariology in the Early Church". The Journal of Social Encounters via Academia.
  132. Faulkner, T. L. (7 November 2017). Mariology from a Historical and Biblical Perspective. Dorrance Publishing. ISBN 978-1-4809-7714-3.
  133. Cook, Keningale (1886). The Fathers of Jesus: A Study of the Lineage of the Christian Doctrine and Traditions (in English). K. Paul, Trench & Company. ISBN 978-0-524-04326-4. {{cite book}}: ناسازگاری شابک و تاریخ (کمک)
  134. Willis, Wendell (6 January 2017). Eucharist and Ecclesiology: Essays in Honor of Dr. Everett Ferguson. Wipf & Stock. p. 49. ISBN 978-1-4982-8292-5.
  135. "Did Clement Believe in the Real Presence?". Catholic Answers. Retrieved 2021-12-13.
  136. Huskey, Michael (8 October 2020). Huskey's Study Notes on Historical Theology. Wipf & Stock. p. 110. ISBN 978-1-7252-7866-0.
  • «پروفسور تونی لین» (۲۰۰۸). «تاریخ تفکر مسیحی». انتشارات ایلام.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • CATHOLIC ENCYCLOPEDIA: Clement of Alexandria - New Advent
  • Clement of Alexandria - Wikipedia, the free encyclopedia


  1. طرفداران نظریه وجود مدیریت و جانشینی رسمی در این مدرسه بر این باورند که کلمنت پس از پانتائنوس ریاست مدرسه را بر عهده گرفت و پس از او نیز اوریگن جانشینش شد.[۱۳]
  2. از دو بخشی که یوسبیوس به کلمنت اختصاص داده است، جایگاه بخش تاریخ کلیسا، ۶٫۶٫۱، آشکارا نامتناسب به نظر می‌رسد و هنریکوس والسیانوس این موضوع را شاهدی بر آن دانست که یوسبیوس هرگز اثر خود را به‌طور نهایی بازنگری نکرده بود.[۹۱]
خطای یادکرد: خطای یادکرد: برچسب <ref> برای گروهی به نام «نکته» وجود دارد، اما برچسب <references group="نکته"/> متناظر پیدا نشد. ().