مانکجی لیمجی هاتریا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
مانکجی لیمجی هاتریا

مانِکجی لیمجی هاتَریا ملقب به درویش فانی(زادهٔ:۲۱ آذرماه قدیم۱۱۹۲ خورشیدی برابر با۱۲۳۰ هجری قمری در قصبه موراسومالی از توابع بندر سورات در هندوستان، درگذشتهٔ:۱۲۶۹ خورشیدی در تهران)، از سران و دانشمندان زرتشتی و نخستین سفیر پارسیان بمبئی در ایران در عصر ناصرالدین شاه قاجار می‌باشد که بسیاری تجدید حیات دوباره آئین زرتشت در قرن اخیر را نتیجه زحمات بسیار و تلاشهای طاقت فرسای وی می‌دانند. وی در اصلاح امور همکیشان خویش در دو منطقه زرتشتی نشین ایران یعنی کرمان و یزد مجاهدات بسیار کرد و ضمن برجای گذاشتن آثار و مستحدثات بسیار از خود، سرانجام موفق به الغای مالیات جزیه برای زرتشتیان گردید. در سالهای اخیر ادعاهایی از جانب عبدالله شهبازی درباره وی طرح شده که بر پایه آن وی از سرکردگان فراماسونری در ایران و از عوامل سرویس جاسوسی و اطلاعاتی انگلیس و از مروجان آئین بهائی معرفی گردیده‌است اما این ادعاها با واکنش شدید جامعه زرتشتیان ایران و برخی مورخان و محققان مواجه شده‌اند. ادعا می‌شود اجدادش اززرتشتیانی بودند که در زمان صفویه از ایران به هند مهاجرت کردند.پارسیان هند درزمان ترکتازی استعمارگران پرتغالی درمنطقه به همکاری باآنها پرداختند .باتسلط انگلستان برهند پارسیان اولین گروهی بودند که با آنها همکاری کردند. پدرمانکجی نیز جزء کارکنان دولت انگلیس در سورات بود. با انتقال فعالیتهای انگلیسی‌ها از سورات به بمبئی، پدر او به بمبئی رفته در آنجا اقامت گزید. (2)

زندگینامه[ویرایش]

مانکجی لیمجی هاتریا (مانکجی یا مانوکجی پسر لیمجی پسر هوشنگ هاتریا)در ۲۱ آذرماه قدیم سال۱۱۹۲ خورشیدی برابر با ۱۸۱۳ میلادی و ۱۲۳۰ هجری قمری، در قصبه مورا سومالی از توابع بندر سورات واقع درهندوستان به دنیا آمد. نیاکان او از زرتشتیانی بودند که درآغازحکومت صفویان و تحت تأثیر فشارهای مذهبی این حکومت از ایران به هندوستان مهاجرت کرده بودند و به همین دلیل مانکجی از همان کودکی مانند سایر پارسیان هند میل غریبی به زیارت ایران داشت و از همان روزهای کودکی عشق بازگشت به سرزمین مادری را در دل خود می‌پروراند. مانکجی در جوانی وارد خدمات دولتی و نظامی شد وظاهرا پیشکاری برخی از تجار را به عهده گرفت و به نقاط مختلف هند سفر کرد. منابع طرفدار وی معمولاً از ذکر روشن و شفاف مشاغل و مأموریت‌هایش طفره می‌روند، بویژه شغل صندوقداری او در ارتش هند بریتانیاوماموریت هایش درهند وافغانستان یا مطرح نمی‌شود و یا به شکلی مبهم از کنار آن می‌گذرند. همچنین نقشش به عنوان یک نیروی اطـلاعـاتـی کـتـمـان مـی‌شـود. او در سال۱۲۰۷ خورشیدی و به دنبال انتقال فعالیتهای گمرکی و تجاری انگلیسی‌ها از بندر سورات به بمبئی به همراه پدرش (که در این فعالیتها شاغل بود) و همینطور سایر اعضای خانواده اش به بمبئی رفت و چندی پس از آن توسط وزیرمختار انگلیس به کار برای آن دولت بعنوان تحویلدار نقدی دولت انگلیس مشغول شد. او آموخته بود که فردی بسیار منظم، کاردان و شجاع باشد و همیشه از ایرانی‌هایی که به هند مسافرت می‌کردند (از جمله شخصی به نام سیدزین العابدین و نیز از میرزاخسرو که اصالتاً گرجی بود و فتحعلیشاه او را نزد میرکرمعلی شاه که از امرای سند بود، فرستاده بود)، جویای حال و وضعیت زندگی زرتشتیان ایران بود. به دلیل دلبستگی فراوان به آب و خاک سرزمین اجدادی خود بارها قصد سفر به ایران را داشت که هربار به دلایلی امکان این سفر فراهم نمی‌شد. تا سرانجام در سال ۱۲۳۳ خورشیدی و درسن۴۱ سالگی توانست ضمن اخذ سفارشنامه‌هایی از وکلای دولت انگلیس و با همراهی حاجی میرزاحسین خان مشیرالدوله، سفیرکبیر دولت علیه ایران، با کشتی بخار از بمبئی روانه بندر بوشهر شده و گام به سرزمین آرمانی خود ایران بگذارد.

شرح سفر اول به ایران[ویرایش]

اوکه به عضویت انجمن اکابر پارسیان درآمده بود، به عنوان نماینده این انجمن و برای بهبود وضعیت نابسامان زرتشتیان ایران از سوی پارسیان هند عهده دارماموریتی شده بود و از جمله مبالغی پول از جانب پارسیان ساکن بمبئی برای زرتشتیان یزد آورده بود . بنابراین پس از بیست روز سیاحت در بوشهر عازم شیراز و فیروزآباد و داراب شد و بعد از بازدید از تخت جمشید و سیوان عازم یزد گردید. اوکه دریافته بود راه حل پیشرفت زندگی زرتشتیان و رفع شکستگی‌های این طایفه اصلاح امور داخلی آنها است، با نوشتن نامه‌های بسیاری به زرتشتیان تلاش می‌کرد تا غبار ناآگاهی و خرافات را از روی ذهن و اندیشه‌های آنها بزداید و جانی تازه به مراسم وآداب و رسوم زرتشتی از جمله برپایی شش چهره گهنبار و جشنهای ماهیانه و...بدهد. به همین منظور با هزینه خود سدره وکشتی تهیه کرد و زرتشتیان را سدره پوشی نمود.بسیاری ازآتشکده‌ها، دخمه‌ها ونیایشگاههای یزد را که ویران شده بودند، آباد و نوسازی کرد. او دو دخمه و یک آتشکده جدید نیزدر یزد بنیان نهاد. همچنین تلاش بسیاری درکمک و یاری رسانی به زرتشتیان فقیر داشت که از جمله آن کارها می‌توان به خانه بخت فرستادن یک صد نفر از دختران زرتشتی با فراهم نمودن وسایل زندگی و جهیزیه برای آنها اشاره کرد که با کمک مالی انجمن اکابر پارسیان هند صورت گرفت. مانکجی پس از آن روانه کرمان شد. زرتشتیان کرمان نیز چون زرتشتیان یزد با آغوشی باز از او استقبال کردند. درکرمان مانکجی در باغ فتح آباد که در شمال این شهر قرار دارد، منزل نمود و به تلاش خود برای سازندگی و به سازی و اصلاح زندگی زرتشتیان ادامه داد و در این راستا درکرمان دو دخمه ساخت و بسیاری از سنتهای دینی را دوباره برقرار و برپا ساخت. او در کرمان با حاجی میرزا ابوالحسن کلانتر که کلانتر کل کرمان بود و در ماهان با رحمت علی شاه که از بزرگان سلسله نعمت اللهی به شمار می‌آمد، ملاقات کرد و ازجانب وی به لقب «درویش فانی» ملقب گردید. او سپس ضمن مسافرتی دیگر به یزد رهسپار تهران شد و در مدت پنج و سال ونیم اقامت درآن شهر و از طریق دید و بازدید با اولیای دولت، در بین درباریان برای خود احترام و ارزشی بسیار به وجود آورد تا آنجایی که با شخص ناصرالدین شاه نیز نزدیک شده و از جانب او با عنوان«پدر» خطاب می‌گردید.وی در این مدت موفق به رفع تعدیات متعددی از زرتشتیان شد و به امور آنان رسیدگی بسیار کرد.ساختن دخمه جدیدی بعنوان آرامگاه درگذشتگان زرتشتی در شرق تهران آن روز (که بقایای آن هنوز هم در جوار کوه بی بی شهربانو موجود است) و خریدن خانه‌ای در نزدیکی سفارت انگلیس و وقف آن خانه (که به خانه زن تاجر و وکالتخانه پارسیان مسمی گردید) از جمله دیگر اقدامات او در تهران است.وی در این دوران طی سفری به آذربایجان با مظفرالدین میرزا (ولیعهد) در تبریز ملاقات نمود و همچنین در سفری به کردستان مهمان غلام شاه جهان والی کردستان گردید. تأسیس مدارس زرتشتی برای آموزش نونهالان و کودکان اقدام دیگر او بود(30).گماردن معلمان بهایی برای آموزش فرزندان زرتشتی وبهایی شدن تعدادی ازاین دانش آموزان نشان می دهد مانکجی خیلی هم بفکر زرتشتیان نبود.اقدامات مانکجی در جامعه زرتشتی مخالفتهایی را ایجاد کرد و برخی بزرگان زرتشتی اقداماتی را علیه او سازماندهی کردند. از جمله این که ، مخالفین دست به نامه‌نگاری علیه او زدند و کار به جایی رسید که انجمن اکابر پارسیان مدرسه یزد را موقوف کرد و پولی جهت مخارج آن نفرستاد. سوزان استایلز اقدامات مانکجی را یکی ازعوامل موثردرگروش زرتشتیان به بهائیت می داند:«همۀ نوآئینان اوّلیّۀ زردشتی از میان قشر سرآمد تحصیلکرده ای بودند که اصلاحات مانکجی، رشد روابط تجاری با بمبئی، و شرائط در حال تحوّلِ داخل ایران همگی با هم بوجود آورده بود.»(31)استایلز ادعا می کندحسینعلی نوری با بکار بردن پارسی سره در مکاتبات با زردشتیان، بنفسه از اهمیّت سابقۀ اسلامی امر به نفع جنبه های ایرانی آن کاستند. شجره نامۀ بهاءالله نیز مفید همین فائده بود.(32) نفوذ بهائیان درمیان طیف خاصی اززرتشتیان منجر به شبه کودتایی علیه دستوران وموبدان زرتشتی شد.بعد هادرانجمن ناصری که به منظوربه حاشیه راندن موبدان زرتشتی تاسیس شد از بیست و سه نفری که اوّل بار به عضویّت انجمن انتخاب شدند اکثریّت یا بهائی بوده و یا علاقۀ زیادی به آئین بهائی داشتند. عبدالبهاء نیز لوحی ارسال نموده و به مناسبت تأسیس انجمن به جامعۀ زردشتی تهنیت گفت . از میان اعضای نخستین انجمن که یا خود بهائی بوده و یا نسبت به دیانت بهائی علاقه‌مند بودند می توان افراد زیر را نام برد: جوانمرد شیرمرد – کیخسرو خداد- ملاّبهرام- دینیار بهرام کلانتر – استاد کیومرث وفادار خرّمشاهی – ماستر خدابخش – رستم خدامراد- سروش بهمن نوذر – بهمن جمشید – ارباب گودرز مهربان و خسرو مهربان آله آبادی برای مقابله با این اقدامات و نیز جلوگیری از فعّالیّت های بهائیان، "مجمع حقّ شناس و حق گوی یزد" تشکیل شد.ودرگیری هایی بین آنها وانجمن ناصری درگرفت .این اتفاقات حاصل اقدامات تخریبی مانکجی دربین زرتشتیان بود که به مروربه با نشست ودرزمان حضوراردشیرجی درایران تکمیل شد. مانکجی سپس تلاشهای خود را برای از میان برداشتن جزیه آغازکرد و با مراجع بسیاری بحث وگفتگوکرد. اوحتی از راه ساوه و ملایر و کنگاور به بغداد سفرکرددر بغداد با بهاء ملاقات کرد و هر چند به او مؤمن نشد، اما محب شد (!). او وقتی وارد ایران شد با پول خرج کردن، اطرافیان شاه از جمله ظل‌السلطان را شیفته خود ساخت و او نیز مساعدتهای زیادی به مانکجی کرد. بهائیان اقدام مانکجی را در رفع جزیه از زرتشتیان یکی از علائم ظهور معرفی میکنند. کدام ظهور؟!، معلوم نیست. چون باب و بهاء ادعای خود را قبل از لغو جزیه طرح کرده بودند

پس از یک سال اقامت در آنجا از عتبات عالیات و نجف اشرف نیز دیدن کرد.در عتبات وی در باب لغو جزیه با فقیه آنجا صحبت کرد و سپس به بمبئی بازگشت تا گزارش سفرخود را  به انجمن اکابر پارسیان بدهد و ضمن تصنیف شرح سیاحت ایران خویش، چهار جلد اقدامات خود در بهبود احوالات زرتشتیان کرمان و یزد را نیز چاپ بنماید.

مانکجی پس از بازگشت به بمبئی و در سال۱۲۴۳ خورشیدی (۱۸۶۵ میلادی) کتابهای «اظهار سیاحت ایرانیان» و «جامعه مانک» را به زبانهای گجراتی و فارسی چاپ نموده که حاوی موارد فوق هستند.

شرح سفر دوم به ایران[ویرایش]

مانکجی یک بار دیگر درسال۱۲۸۲ هجری قمری برابر با ۱۲۴۵ خورشیدی و ۱۲۳۵ یزدگردی به ایران آمد تا تلاشهای خود را برای برداشتن جزیه و به سازی وضعیت زندگی زرتشتیان ایران از سرگیرد. وی در این سفر از بمبئی از راه بندرعباس به کرمان آمد. یعنی پس از یک ماه توقف در بندرعباس از راه بلوک رودبار و جیرفت و بم و راین و ماهان وارد کرمان شد و مورد استقبال زرتشتیان کرمان قرار گرفت و در منزلی به نام دولاب سهراب خان واقع در شمال شرقی کرمان که توسط وکیل الملک، حکمران وقت کرمان برای او تعیین شده بود، بیتوته کرد. وی در کرمان با حاجی سیدجواد امام جمعه کرمان و همینطور با حاجی محمدکریم خان کرمانی [=سرکارآقا] پیشوای شیخیه این شهر دیدن کرد و مستحدثات جدیدی همچون دخمه قریه قنات غسان[=قناغستان] را که از دهات زرتشتی نشین بود، بنا نمود. در همین دوران بود که با دشواری و تلاش بسیار توانست اجازه آموزش ۱۲کودک کرمانی و ۲۰ کودک یزدی را از خانواده هایشان گرفته و ضمن به همراه برداشتن این کودکان از کرمان و یزد، عازم تهران شده و نخستین مدرسه‌های زرتشتی را برای کودکان و نوجوانان زرتشتی در این شهر پایه ریزی کند. زیرا که او به خوبی دریافته بود سرچشمه همه نابسامانی‌های زرتشتیان، در ناآگاهی و بیسوادی آنهاست. در بدو ورود به تهران مانکجی با ناراحتی غریبی مواجه گردید، چراکه متوجه شد که پسرش هرمزجی در غیاب او حدود شش هزار جلد کتابهای نفیس خطی و غیرخطی را که او با هزینه‌ای حدود شش هزار تومان آن زمان گردآوری کرده بود را به راحتی و مفت و ارزان از دست داده است!، اما وی با اینکه ارزش کتابها را می‌دانست معذالک موضوع را به روی خود نیاورد و در عوض نسبت به تعلیم و تربیت کودکان کرمانی و یزدی که به همراه آورده بود، همت گماشت و معلم پارسی و عربی و بعضاً ترکی بر این اطفال آورد. از جمله تلاشهای دیگری که مانکجی برای بهبود وضعیت زندگی زرتشتیان یزد وکرمان انجام داد، پایه گذاری دو انجمن زرتشتیان یزد وکرمان بود که نخست به انجمنهای ناصری معروف شدند.

لغو حکم جزیه توسط او[ویرایش]

سرانجام مانکجی توانست پس از ۲۹سال تلاش پی گیر و خرج مبالغ گزاف (از جیب انگلیس) فرمان لغو حکم جزیه را از ناصرالدین شاه دریافت کند. این خواسته در سه مرحله انجام شد، نخست عباسقلی خان معتمدالدوله، وزیر عدلیه دریافت مبلغ جزیه را عهده دارشد که به این صورت تا حدی دست حکام محلی از تعدی به زرتشتیان کاسته شد. در دومین گام مانکجی توانست حدود۱۰۰ تومان از مبلغ ۹۳۷۵ ریال را کاهش دهد و در سومین گام پرداخت کل مبلغ جزیه را خود و از طرف انجمن اکابر پارسیان عهده دار شد تا دیگر هیچکس در هیچ جای ایران از زرتشتیان جزیه طلب نکند.انجمن اکابر پارسیان حدود ۲۸ سال مبلغ جزیه را پرداخت می‌نمود و هدایا و پیشکش‌های فراوانی را برای شاه و درباریان می‌فرستاد.از این مدت حدود بیست سال آن را تا زمان صدور فرمان الغاء، خود مانکجی اقدام به پرداخت مبلغ جزیه که رقمی بالغ بر ۹۴۵ تومان در سال بود، می‌نمود تا اینکه سرانجام ناصرالدین شاه پس از ملاقاتهای مکرر مانکجی و نیز وزیرمختار انگلیس با وی در تیرماه۱۲۶۱ خورشیدی حکم الغای جزیه را خطاب به سعیدخان، وزیرامورخارجه صادرکرد و وزیر نامبرده با پشتیبانی ظل السلطان و نایب السلطنه و مجلس شورای دربار که همگی با مساعی مانکجی با این نظر موافق بودند، در ماه رمضان المبارک سنه ۱۲۹۹ هجری قمری فرمان مذکور را مزین با مهر شاهنشاه صادر نمود و بدین ترتیب این بار سنگین مادی و معنوی برای همیشه از دوش جامعه زرتشتی برداشته شد. لازم به اشاره‌است که در بخشش مالیات جزیه این اشخاص نیز مؤثر بوده‌اند: -رئیس انجمن اکابر صاحبان پارسی و امنای آن انجمن به وسیله حکومت هندوستان. -وساطت میستر ر.ف.تامسن، وزیرمختار انگلیس در تهران -سردین شاه مانکجی بتیت، رئیس انجمن بهبود حال زرتشتیان ایران . -وزیرخارجه انگلستان موسوم به ارل آو گرانویل.(طبق نامه ۲۷ژوئیه ۱۸۸۲ به سفارت تهران)

سرانجام او[ویرایش]

وقتی که مانکجی پس از سر و صورت دادن کارهای زرتشتیان و اقامت طولانی در ایران به هندوستان مراجعت کرد تا گزارش کار خود را به انجمن اکابر پارسیان بدهد، پارسیان در ۷ مه سال ۱۸۶۵ میلادی با برگزاری مجلسی به ریاست مهربان جی پانده از وی قدردانی کردند و ۲۰۱۸۵ روپیه نقد و یک شال کشمیری با سپاسنامه به او اهدا شد. مانکجی در پاسخ به این سپاس گفت : «آنچه انجام داده‌ام، وظیفه دینی، وجدانی، انسانی و ملی من بوده‌است.» مانکجی در زندگی خود دو بار ازدواج کرد، یکبار در هندوستان با دختر یکی از پارسیان به نام «هیرابایی» که از او صاحب دو فرزند شد، پسری به نام «هرمزدجی» ودختری به نام «دوسی بایی». وی همچنین پس از مرگ همسرش، در ایران با دختر هرمزدیار بندارکرمانی به نام فرنگیس ازدواج کرد، که البته از این ازدواج صاحب فرزندی نشد. سرانجام این مردخیرخواه و نیک اندیش پس از صرف عمری در راه تلاش و یاری رساندن به زرتشتیان ایران و همکیشان خویش در سال ۱۲۶۹ خورشیدی در تهران چشم از جهان فروبست و در دخمه‌ای که خود ساخته بود و در آب و خاک و سرزمینی که با تمام وجود بدان عشق می‌ورزید آرام گرفت.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

جستجو در ویکی‌گفتاورد مجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به مانکجی لیمجی هاتریا در ویکی‌گفتاورد موجود است.
جستجو در ویکی‌گفتاورد مجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به مانکجی لیمجی هاتریا در ویکی‌گفتاورد موجود است.